سینما

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

مجله نیویورکر در گزارشی می‌‌گوید تهیه کننده مشهور هالیوود، هاروی واینستین دست کم به سه زن «تجاوز» کرده است. این گزارش پرونده جنجالی آقای واینستین در مورد «آزار جنسی» را وارد مرحله تازه‌ای می‌کند.

هفته گذشته رونامه نیویورک تایمز در گزارشی تحقیقی و جامع ادعا کرده بود که هاروی واینستین، زنان زیادی را «مورد آزار جنسی قرار داده است».

در این گزارش جنجالی، هشت زن از کارکنان و هنرپیشه‌های صنعت فیلمسازی ادعا کردند که از سوی آقای واینستین مورد آزار جنسی قرار گرفته‌اند. اشلی جود، یکی از این زنان، به تایمز گفت که بیست سال قبل آقای واینستین از او -در اتاقی در یک هتل- درخواست ماساژ کرده بود.

امیلی نستور- زن دیگری که می‌خواست وارد صنعت سینما شود- ادعا کرد که آقای واینستین به او گفته بود که اگر به پیشنهاد رابطه جنسی با او پاسخ مثبت دهد، موجبات پیشرفتش را در کار فراهم خواهد کرد.

هاروی واینستین ۶۵ ساله یکی از تهیه کنندگان مشهور هالیود است. او که یکی از بنیانگذاران شرکت فیلم‌سازی میرامکس است، تهیه کنندگی فیلم‌های مشهوری مانند شکسپیر عاشق و پالپ فیکشن را در کارنامه خود دارد. در سال ۲۰۰۵ او به همراهی برادرش شرکت فیلم‌سازی واینستین را تاسیس کرد. پس از انتشار گزارش هفته گذشته نیویورک تایمز، هیئت مدیره این شرکت، هاروی واینستین را از سمت مدیریت برکنار و در نهایت اخراج کرد.

هاروی واینستین که در اولین واکنش بعد از انتشار گزارش تایمز گفته بود که از رفتار خود شرمسار است چند روز بعد گفت که از نیویورک تایمز شکایت خواهد کرد.

گزارش نیویورک تایمز باعث شد تعداد زیادی از زنانی که می‌گویند در این سال‌ها مورد آزار جنسی واینستین قرار گرفته بودند، آشکارا به بیان آن بپردازند. گوئینت پاترو و آنجلیا جولی امروز اعلام کردند که در سال‌های قبل مورد آزار آقای واینستین قرار گرفتند. آنجلیا جولی گفت که بعد از تجربه بدی که در جوانی با وی داشته، تصمیم گرفته که دیگر با وی کار نکند. او می‌گوید که به بقیه هم در این مورد هشدار داده بود.

گوئینت پاترو هم که در فیلم «اما» به تهیه‌کنندگی آقای واینستین بازی کرده بود، گفت که در ۲۲ سالگی وقتی در ابتدای راه بازیگری قرار داشت، «پیشنهاد جنسی» از سوی واینستین داشته است. او در مصاحبه‌ای به نیویورک تایمز گفت که «بچه‌ بودم، تازه قراردادم را امضا کرده بودم، گیج و متحیر شده بودم.» وقتی پاترو داستان را به براد پیت- دوست پسر آن زمانش- می‌گوید از سوی آقای واینستین مورد تهدید قرار می‌گیرد.

در روزهای گذشته هنرپیشه‌های معروفی چون مریل استریپ و کیت وینسلت علیه رفتارهایی از این دست در هالیود هشدار دادند. سیاستمداران دمکرات هم که در گذشته از سوی آقای واینستین کمک مالی دریافت کرده بودند، گفتند که تمام آن کمک‌های مالی را به سازمان‌های حمایت از حقوق زنان تقدیم می‌کنند. هیلاری کلینتون هم- با آنکه اشاره‌ای به کمک‌های مالی آقای واینستین به ستاد انتخاباتی‌اش نکرد، گفت که از این اخبار شوکه شده است. او شهامت زنانی را که داستان‌هایشان را بیان کرده‌اند ستود.

پس از انتشار گزارش امروز نیویورکر مبنی بر ادعای «تجاوز» از سوی چند زن، سخنگوی آقای واینستین گفت که او هر گونه ادعاهای آمیزش جنسی بدون رضایت دو طرف را قویا رد می‌کند.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

کالین فرث، بازیگر بریتانیایی برنده اسکار، شهروند ایتالیا شد.

آقای فرث که مخالف خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بود، گفته که به دلیل بی‌ثباتی بعد از برگزیت درخواست پاسپورت ایتالیایی کرده است.

او در عین حال به عنوان شهروندی دوتابعیتی، پاسپورت بریتانیایی خود را هم خواهد داشت.

آقای فرث در سال ۱۹۹۷ با لیویا جوجولی، تهیه کننده ایتالیایی ازدواج کرد.

این بازیگر برنده اسکار گفته هر چند که به شدت به بریتانیا احساس وابستگی می‌کند، اما به ایتالیا هم عشق می‌ورزد.

او گفته هر کس که با یک ایتالیایی زندگی می‌کند، در واقع با یک خانواده و شاید کل کشور ایتالیا ازدواج می‌کند.

کالین فرث برای فیلم سخنرانی پادشاه اسکار بهترین بازیگر مرد را در سال ۲۰۱۱ برد.

از جمله فیلم‌های دیگر او می‌توان به شکسپیر عاشق، خاطرات بریجت جونز و دختری با گوشواره مرواریداشاره کرد.

 

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

بازی انتخاب بهترین‌ها، بازی جذابی است که می‌توان جدی‌اش گرفت یا نه؛ اما همیشه نتایج نهایی انتخاب‌ها- جدای از نمایش سلیقه و نوع نگاه هر منتقد در انتخاب‌هایش که شاید مهمتر از نتیجه نهایی است- می‌تواند از جهت نمایش سلیقه کلی مورد توجه قرار گیرد، حتی اگر انتخاب نهایی در واقع «بهترین» هم نباشد و گذشت زمان نتیجه دیگری را رقم بزند.

در آخرین نوع نظرخواهی از منتقدان جهانی، این بار ۲۵۳ منتقد از ۵۲ کشور، بهترین کمدی‌های تاریخ سینما را انتخاب کرده‌اند. این نظرسنجی به دعوت بخش فرهنگی بی بی سی برگزار شده و نتیجه آن به همراه تحلیل‌های مختلف روز سه شنبه سی و یکم مرداد منتشر شده است.

در این نظرسنجی، «بعضی‌ها داغشو دوست دارند» ساخته تحسین برانگیز بیلی وایلدر با بازی جک لمون، تونی کرتیس و مریلین مونرو، بیشترین رای را آورده که تعجبی هم ندارد: یک فیلم دیدنی کامل که داستان دو مرد را روایت می‌کند که برای فرار از دست مافیا خود را به عنوان زن جا می‌زنند و وارد یک گروه نوازنده جاز زنان می‌شوند.

فیلمنامه این فیلم به عنوان یک کلاس درس می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد و دیالوگ‌های به دقت نوشته شده آن، فراموش نشدنی اند، از جمله دیالوگ نهایی فیلم (در پاسخ به این اعتراف که او یک مرد است): «هیچ کس کامل نیست!»

«دکتر استرنج لاو یا چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم و بمب اتم را دوست بدارم» ساخته استنلی کوبریک(۱۹۶۴)، جایگاه دوم را به خود اختصاص داده است.

آنی ‌هال (وودی آلن)، روز موش خرما (هارولد رامیس)، سوپ اردک (لئو مک کاری)، زندگی برایان (تری جونز)، هواپیما (جیم آبراهامز، جری و دیوید زوکر)، زمان بازی (ژاک تاتی)، این اسپینال تپ است (راب رینر) و ژنرال (باستر کیتن) به ترتیب رتبه‌های بعدی را به خود اختصاص داده اند.

دو فیلم از چارلی چاپلین (عصر جدید و دیکتاتور بزرگ) رتبه‌های دوازدهم و شانزدهم را به خود اختصاص داده‌اند. طبق تحلیل برگزارکنندگان، عصر جدید غالباً محبوب منتقدان جنوب آسیا بوده (رتبه اول در میان رای‌دهندگان از این مناطق) اما اقبال قابل توجهی در بین منتقدان اروپایی و آمریکایی نداشته است.

برگزار کنندگان فهرست اولیه ای ارائه نکرده‌اند و تنها از رای دهندگان خواسته اند ده فیلم برتر «کمدی» تاریخ را انتخاب کنند و تعریف «کمدی» را به خود رای‌دهنده واگذار کرده‌اند. در نهایت حضور چند فیلم در فهرست نهایی صد فیلم برگزیده به عنوان کمدی، شاید کمی ‌عجیب به نظر برسد؛ از جمله حضور «قصه‌های عامه پسند» (کوئنتین تارانتینو) در رتبه چهل و ششم و «زنان در آستانه انفجار عصبی» (پدرو آلمودووار) در رتبه پنجاهم.

اختلاف نظر درباره واژه «کمدی» باعث شده که از هشتاد و نه برنده جایزه اسکار بهترین فیلم کمدی، تنها سه فیلم در فهرست نهایی صد فیلم کمدی منتقدان جای داشته باشند و برگزار کنندگان این رای گیری از هشتاد و نه برنده اسکار این بخش تنها هفت فیلم را «کمدی» می‌دانند.

۱۳۵ منتقد مرد و ۱۱۸ منتقد زن از شش قاره جهان در این نظرسنجی شرکت کرده‌اند و انتخاب اول و دوم زنان و مردان هر دو به یک نتیجه مشترک رسیده و اختلاف عمده‌ای بین سلیقه زنان و مردان منتقد دیده نمی‌شود.

نگارنده این سطور به عنوان تنها ایرانی حاضر در این رای گیری، این ده فیلم را انتخاب کرده است: پرخوری (مارکو فرری)، جعبه موسیقی (جیمز پاروت/لورل و‌هاردی)، هفت شانس (باستر کیتن)، سفر به ماه (ژرژ ملی یس)، نینوچکا (ارنست لوبیچ)، احمق مرا ببوس (بیلی وایلدر)، گلوله آتش (هوارد‌هاکس)، در یک شب اتفاق افتاد (فرانک کاپرا)، پولو بردار و فرار کن (وودی آلن) و تازه چه خبر دکتر جون؟ (پیتر باگدانوویچ).

فهرست صد فیلم نهایی غالباً از فیلم‌های کلاسیک تشکیل شده و جدیدترین فیلمی‌که به این فهرست راه یافته، «تونی اردمن» ساخته مارن آده محصول ۲۰۱۶ است.

 

 
 
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

فیلم «بدون تاریخ، بدون امضاء» از وحید جلیلوند، در بخش مسابقه‌ای افق‌ها در هفتاد و چهارمین دوره جشنواره فیلم ونیز، موفق به دریافت دو جایزه بهترین کارگردانی و همین طور بهترین بازیگر مرد، شد.

علاوه بر آقای جلیلوند برای کارگردانی، نوید محمدزاده نیز جایزه بهترین بازیگر مرد را، در این فیلم ‌اجتماعی درباره وضعیت طبقاتی و فقر در جامعه امروز ایران، به خود اختصاص داد.

جلیلوند در سال ۲۰۱۵ با فیلم «چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت» در جشنواره فیلم ونیز در همین بخش افق‌ها حضور داشت و جایزه فیپرشی یا انجمن منتقدان بین المللی را هم به خانه برد. حالا این بار هم در بخش افق‌ها دست خالی به خانه بازنگشت. به ویژه که رخشان بنی اعتماد- که سینمایش بی‌شباهت به دو فیلم بلند جلیلوند نیست- یکی از داوران این بخش بود.

فیلم با یک اتفاق ساده آغاز می‌شود: یک تصادف. پزشکی که در پزشکی قانونی کار می‌کند، به یک موتوری و خانواده اش که سوار بر موتورسیکلت او هستند برخورد می‌کند. پسر خانواده ظاهراً از ناحیه سر آسیب دیده اما چیز جدی ای به نظر نمی‌رسد. روز بعد این پزشک با جسد این پسربچه در سردخانه پزشکی قانونی روبرو می‌شود، در حالی که به نظر می‌رسد بر اثر مسمومیت غذایی قوت کرده.

از این جا بستر قصه شکل می‌گیرد و شرایط بغرنج و غریبی را پیش می‌کشد. مفهوم وجدان به مساله اصلی فیلم بدل می‌شود و مساله انسان بودن- یا «حیوان بودن» به گمان سازندگان که چند بار در دیالوگ‌ها به آن اشاره می‌شود- به مساله اصلی فیلم بدل می‌شود؛ این که این پزشک می‌تواند مرتکب قتل غیر عمد شده باشد و بنا به شغل اش به سادگی همه چیز را کتمان کند.

اما فیلم تنها در درگیری ذهنی شخصیت اصلی‌اش خلاصه نمی‌شود و به پیوندی دیدنی با جهان اطرافش می‌رسد و سرانجام غریب و غیر قابل حدسی را هم رقم می‌زند.

فیلمی که دنیای خود را بنا می‌کند​

هرچند فیلم از جهت مضمون و پرداخت و حتی فضاسازی- خواه ناخواه- فیلم‌های اصغر فرهادی را به خاطر می‌آورد، اما به گمانم این به خودی خود ایرادی بر فیلم نیست. هر فیلم طبیعتاً دنیای خاص خود را بنا می‌کند و حرف زدن درباره جامعه شهری معاصر و مفهوم قضاوت و وجدان طبیعتاً اصغر فرهادی را به خاطر می‌آورد، اما این لزوماً به معنی تقلید از فرهادی نیست. هر چند موج فزاینده‌ای در سینمای ایران شگل گرفته و فیلم‌های زیادی به تقلید از فرهادی ساخته می‌شود، اما به گمانم بدون تاریخ بدون امضاء، دنیای خود را بنا می‌کند و در روایت این دنیا موفق است.

ما همه شخصیت‌ها و دغدغه‌هایشان را باور می‌کنیم و به راحتی با آنها همراه می‌شویم. پدری با احساس گناه و پزشکی با مسئولیت (با دو بازی دیدنی از نوید محمدزاده و امیر آقایی)، دو محور فیلم را رقم می‌زنند؛ از دو طبقه اجتماعی مختلف. اما فیلمساز این دو شخصیت را با هم در یک نقطه پیوند می‌زند: شرافت. شخصیت پدر گناهکار، با آن که به پائین ترین قشر جامعه نظر دارد، شخصیت خلافکاری نیست و تنها قربانی فقرش معرفی می‌شود. جزئیاتی به مانند خجالت کشیدن او به هنگام دریافت پول (و تاکیدش بر این که «این پول زیاد نیست؟») او را از کلیشه معمول فقیر خلافکار جدا می‌کند. در واقع فیلمساز (خوب یا بد البته به مانند فرهادی) قضاوت اولیه تماشاگر را به چالش می‌کشد: ما فکر می‌کنیم که این مرد خیلی زود به باج خواهی از این پزشک روی خواهد آورد، اما فیلم به هیچ وجه سراغ چنین مضمونی نمی‌رود و تنها روایتگر شرایط دشوار روحی مردی است که همه چیزش را می‌بازد و خود را گناهکار می‌داند.

تردید ما درباره شرافت پزشک هم بستر چالشی دیگری را رقم می‌زند که تکلیف ما را در قبال او به یک مساله اصلی بدل می‌کند. به نظر می‌رسد «اعتراف» او می‌تواند به قیمت از دست دادن شغل و همه مزایای زندگی نسبت راحت اش بینجامد. اما فیلم پایان غریبی را رقم می‌زند؛ پایانی که بسیار شرافتمندانه‌تر از حدس و گمان‌های تماشاگر به نظر می‌رسد، اما فیلمساز در تمهیدی قابل تحسین، فیلم را با یک تردید به پایان می‌رساند: ما نمی‌توانیم صد درصد درباره صداقت او در دادگاه مطمئن باشیم؛ عدم صداقتی که می‌تواند در عین حال اوج شرافت اش را به نمایش بگذارد و بار دیگر وجوه تثبیت شده و معناهای صداقت و کارکردهای آن را به چالش بکشد و وجوه متفاوتی را برای آن متصور شود.a

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

«رگ خواب» ساخته حمید نعمت‌الله که این روزها در اکران سینمایی اش در ایران مقبول تماشاگران بوده و فروش خوبی داشته، پنج شنبه شب، جوایز اصلی انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی از جمله بهترین فیلم سال را هم به دست آورد.

«بوتیک» اولین ساخته حمید نعمت‌الله، نشان از تولد یک فیلمساز مستقل جوان داشت که می‌خواهد فارغ از هیاهو به لحظه‌ها و آدم‌هایی توجه کند که کم‌تر روی پرده آمده‌اند.

نعمت‌الله سال‌ها بدون جنجال به کار خود ادامه داد تا امروز که به فیلم «رگ خواب» رسیده: فیلمی‌ که بر پرده سینماهای ایران، پر سر و صداتر از قبلی‌ها به نظر می‌رسد؛ با بازی تحسین شده لیلا حاتمی( برنده جایزه جشنواره فجر) و صدای همایون شجریان که بخشی از مطرح شدن و فروش فیلم را می‌توان مدیون آن فرض گرفت.

نعمت‌الله در بوتیک - به رغم شخصیت محوری گلشیفته فراهانی- دنیای مردانه‌ای خلق کرده بود که می‌شناخت(خوب هم می‌شناخت)، این بار اما در رگ خواب به دنیای زنانه‌ای پا گذاشته که خالق شخصیت‌هایش (فیلمنامه نویس) معصومه بیات، همسر اوست. از این رو از ابتدا با دنیای یک زن و مواجهه او با جهان مردانه اطرافش روبه‌رو هستیم.

پرداختن به درونیات یک زن و تصویر کردن کورسوی امید بخش عشقی که خیلی زود خاموش می‌شود، شخصیت اصلی شکننده ای را روایت می‌کند که خیلی زود در برابر مشکلات از هم می‌پاشد. در واقع با آن که فیلم درباره زنان حرف می‌زند- و به شکلی به دلیل منفی بودن تمام مردانی که در فیلم می‌بینیم یا درباره آنها می‌شنویم، می‌توان آن را «ضدمرد» هم توصیف کرد؛ شاید در جست و جویی آرمانی در راستای زنان بدون مردان-در نهایت اما فیلمی ‌فمینیستی نیست و تصویری که از شخصیت اصلی ارائه می‌کند، تصویر زنی است به شدت آسیب‌پذیر و احساسی (نقطه مقابل زن قوی و با اراده مورد علاقه فمینیست‌ها) که بسیاری از مصائبی که تحمل می‌کند -به باور دنیای فیلم- از «ضعیف بودن جنس زن» نشات می‌گیرد.

از سویی نگاه مردستیز فیلم در سطح می‌ماند و به عمق نمی‌رود. کامران فرشته‌ای تصویر می‌شود که خیلی زود بال‌هایش تقلبی از کار در می‌آیند، اما تصویر فرشته گون او چیزی نیست جز ساخته ذهن مینا، زنی که توانایی و جرات ارتباط با پدرش را هم ندارد و حالا، در تمام طول فیلم، با نریشنی روبرو هستیم که او برای پدرش از خودش و ذهنیاتش می‌گوید: مهمترین ضعف پرداخت فیلم که بی جهت از تصویر به کلام پناه می‌برد و در پایان به خطابه‌ای کلیشه‌ای با قول‌های او برای رودررویی قدرتمندانه‌ترش با زندگی ختم می‌شود.

از طرفی سایه یک پدر بر تمام فیلم سنگینی می‌کند. اشاره‌های زن به نگاه‌های تند پدرش- و گریه او به هنگام روایت- برای شخصیت سازی مردی که ما در طول فیلم به طور مستقیم نمی‌بینیم اما بسیار درباره اش می‌شنویم، کافی نیست. از طرفی همین اشاره- که تاکید هم دارد پدر برای خاک خوردن هیچ گاه او را تنبیه هم نکرده و تنها نگاه‌های تندی داشته- برای نمایش مردسالاری مورد نظر نویسنده کافی نیست (هر پدری اگر فرزندش را در حال خاک خوردن ببیند، طبیعی است که نگاه تندی به او خواهد کرد).

اما به رغم نریشن گاه مزاحم، فیلم در لحظاتی موفق می‌شود تماشاگر را با شخصیت اصلی فیلم اش همراه می‌کند. حس‌های عاشقانه زیبایی در تک نماها و تک دیالوگ‌ها نمود می‌یابد که می‌تواند نقبی باشد به درون یک زن، با همه ضعف‌ها و مشکلاتش که هنوز می‌تواند دنیا را به چشم دیگری نظاره کند و شاید به تعبیری نمی‌خواهد بزرگ شود (تاکید بر حضور مثبت/منفی «پدر» در زندگی این زن، تاکید غیرمستقیمی‌است بر حضور دنیای کودکانه دختر بچه ای که تاب پیچیدگی‌های دنیای بی رحم اطرافش را ندارد).

شکنندگی او با ترس‌هایش از زندگی می‌آمیزد و با گربه‌ای نمادین بر پرده تصویر می‌شود. هرجا فیلم سعی می‌کند به کلام- غالباً نریشن- پناه ببرد از خلاقیت‌های تصویری اش فاصله می‌گیرد و هر بار تلاش دارد تنها با یک نگاه گفتنی‌هایش را با تصویر به تماشاگرش منتقل کند، بارها موفق تر است.

نعمت‌الله با قاب بندی‌های دقیق و تدوین حساب شده شناخت اش را از سینما - با سابقه سال‌ها نوشتن درباره سینما- به رخ می‌کشد. بازی هر دو بازیگر اصلی نقطه قوت فیلم را رقم می‌زند، بجز صحنه ملاقات نهایی زن با کامران در رستوران؛ که هم دیالوگ‌ها و هم بازی و حتی کارگردانی به طرز غریبی اغراق آمیز است و فاصله زیادی دارد با باقی فیلم.

ای کاش اما ایجاز فیلم در تصویر رابطه این زن و مرد - که در ایران امروز به طرز مضحکی «رابطه ممنوع» تلقی می‌شود و طبیعتاً فیلمساز هم نمی‌تواند به روشنی آن را به نمایش بگذارد- در باقی فیلم هم مشهود بود. نمایش رابطه این زن و مرد در سه صحنه فکر شده سینمایی خلاصه می‌شود: جایی که یکدفعه و ناخواسته صورت آنها به یکدیگر نزدیک می‌شود، جایی که مرد در حال تعویض لباسش است و زن به کمکش می‌آید؛ همین طور صبحی که زن در حال درست کردن صبحانه است و مرد روی تختخواب از خواب بیدار می‌شود.

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

هنر در هفته گذشته

اما هنر در هفته گذشته بیشتر شاهد خبرهای جنجالی عمدا غیر هنری در عرصه هنری کشور در هفته گذشته بودیم. خبر اول مربوط به شرایط نیروی انتظامی برای دادن مجوز پخش فوتبال جام ملتها ی در سینماهای  کشور بود که چنان شرایطی گذاشتند که عموم از خیرش گذشتند و پردیس سینمایی نیز بدلیل فروش بلیط به خانمها  برای مدتی تعطیل شد. در همین حین کنسرت یکی از خوانندگان مشهور موسیقی پاپ کشور نیز بدلیل بدحجابی شرکت کنندگان لغو  و جمعی از افراد بد حجاب بازداشت گردیدند.

مروری بر هنر در هفته سوم دی ماه

در سومین هفته دی ماه به روال هر هفته مروری داریم بر هنر در هفته ای که گذشت. در این هفته با ما همراه باشید تا با جدیدترین اخبار سینما و موسیقی ایران و جهان آشنا شوید. این هفته خبرهایی از انحلال خانه سینما، درخشش دیگرباره جدایی نادر از سیمین در یک جشنواره بین المللی، اخباری از پروانه نمایش نارنجی پوش مهرجویی و ..... خواهید خواند.
مروری بر هنر در هفته دوم دی ماه «تلفن همراه رییس جمهور» اکران نشده، جنجالی شد توقیف یا غیر توقیف؟ نيکی کريمی داورپرتقال طلایی ترکیه مروری بر هنر در هفته اول بهمن ماه مروری بر دنیای هنر

انتخاب سردبیر

تئاتر

نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

نمایش ”خانمچه و مهتابی” اثر ”اکبر رادی” و دراماتورژی و کارگردانی ”مسعود دلخواه” نمایشی که رادی نویسنده اش باشد، هادی مرزیان کارگردانی کند و گلاب آدینه، ایرج راد، فرزانه کابلی، سیما تیر انداز و سیروس همتی در آن نقش بازی کنند، غنیمتی است برای چشمانی که تشنه تماشای نمایش اند.

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا
تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد تماشای تئاتر در خانه "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد در تالار قشقایی ببینیم

مطالب تصادفی

موسیقی

هیچ جا بهتر از ایران نمی‌توانستم متولد شوم

لوریس چکناواریان گفت: من را جدی نگیرید. کارم را جدی بگیرید. چون کارم است که پس از من همیشه زنده است. به گزارش خبرنگار موسیقی فارس، شب گذشته موزه هنرهای دینی امام علی (ع) شاهد برپایی جشن تولد 78 سالگی لوریس چکناواریان آهنگساز و رهبر ارکستر بود.  چکناواریان در ابتدای این مراسم با اشاره به این که کار من باید در دنیا باقی بماند و این آثارم است که باید جدی باشند، گفت: دعاهای شما برایم خیلی مهم هستند اگر در اقیانوس شنا کنم، خفه می‌شوم، اما من هم اکنون در اقیانوس مهر شنا می‌کنم و در کنار شما هستم. آدمی هیچ‌وقت در اقیانوس عشق خفه نمی‌شود. خیلی وقت‌ها به من می‌گویند تو ارمنی هستی و ما را از ایرانی‌ها جدا می‌کنند. ما همه ایرانی هستیم. وی افزود: ایران فقط شامل یک فرهنگ نیست؛ بلکه فرهنگ‌های مختلف دور هم جمع شده‌اند. تقصیر شاه عباس و فتحعلی‌شاه بود که ارمنستان را به روس‌ها دادند و میلیون‌ها ارامنه قتل عام شدند. زمان قتل عام ارامنه، پدر و مادرم فرار کردند و من خوشبختم که آنها برای فرارشان ایران را انتخاب کردند و دوباره به مملکت خودشان بر گرشتند. هیچ جا بهتر از ایران نمی‌توانستم، متولد شوم. چناوراریان در ادامه از دورانی که موسیقی را آغاز کرده، سخن گفت و عنوان مرد: از بچگی عاشق موسیقی بودم.دیوانه بودم و کارهای عجیب و غریب می‌کردم. در شانزده سالگی در هنرستان ارکستر تشکیل دادم، هرچند خیلی‌ها دوست نداشتند، من این کار را انجام دهم. از بچگی عاشق شیرخدا بودم. صدایش را در رادیو می‌شنیدم. سرانجام یک روز رفتم زورخانه و با او آشنا شدم. او از رستم و سهراب می‌خواند و من با خودم فکرمی‌کردم که اگر یک روز بزرگ شوم و آهنگساز شوم، اولین کاری که انجام می‌دهم، اپرای رستم و سهراب خواهد بود. خالق اپرای رستم و سهراب ادامه داد: من از موسیقی ایرانی چیز زیادی نمی‌دانم اما اساس کار من ریتم‌های محرم است. در واقع موسیقی زورخانه، موسیقی محرم‌ و موسیقی کلیسای ارامنه سه چیزی است که همیشه من را تحت تاثیر قرار دادند و من تا امروز آثارم را بر پایه‌ی این سه اصل نوشته‌ام. من را جدی نگیرید. کارم را جدی بگیرید. چون کارم است که پس از من همیشه زنده است. فخرالدینی: کاش تولد 100 سالگی‌ات را ببینم فخرالدین فخرالدینی که در این مراسم حضور داشت، در سخنانی گفت:  در کنار بزرگانی که اینجا هستند، من کسی نیستم که بخواهم حرف بزنم. لوریس جان! کاش تولد 100 سالگی‌ات را ببینم. نمی‌دانم تا آن موقع زنده هستم یا نه. اما دوست دارم 100 سالگی‌ات را ببینم. دوستی ما یک دوستی قدیمی است. لوریس انسان بزرگی است و علاوه بر جایگاه موسیقی که دارد‌، نقاش خوبی هم هست. کارهای نقاشی او که با موسیقی تلفیق شده‌اند، عالی هستند. لوریس! من تولدت را از صمیم قلب تبریک می‌گویم. چکناواریان از شاگردان برجسته هنرستان بود مصطفی‌کمال پورتراب از اساتید پیشکسوت موسیقی ایران یکی دیگر از سخنران جشن 78 سالگی لوریس چکناواریان بود، او نیز در سخنانی گفت: من سال‌ها است که چکناواریان را می‌شناسم. شاگردان زیادی در هنرستان موسیقی داشتم و چکناواریان از شاگردان برجسته هنرستان بود. او در سن کم در هنرستان ارکستر تشکیل داد و پس از آن بورسیه تحصیلی برای خارج از کشور گرفت. او در خارج از کشور رهبری ارکستر خواند و دوباره به کشور بازگشت. افتخار می‌کنم با افرادی کار کرده‌ام که باعث افتخار کشور بوده و هستند. این هفته، هفته چکناواریان است بابک ربوخه مدیر  مدیر موسیقی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران نیز در این مراسم عنوان کرد: من فکر می‌کنم این هفته، هفته چکناواریان است هرجا که می‌رویم، صحبت از اوست. دو شب پیش هم کنسرتی برای او برگزار شده بود‌ و باعث مباهات است که سازمان فرهنگی هنری این برنامه را سازماندهی کرده است. این جشن تولد‌ها بهانه‌ای است، دور هم جمع شویم و به بزرگان بگوییم که چقدر تاثیرگذار هستند و تاثیراتشان بر ما پوشیده نیست. جایگاه لوریس چکناواریان فقط در مرزهای ایران نیست؛ بلکه او در جهان آشنا است. چکناواریان در سن 77 سالگی احساس بیست ساله بودن دارد محمود صلاحی رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران دیگر سخنران این مراسم بود، او نیز گفت: خوشحالم که امسال تولد دیگری است. آن هم تولد مردی که افتخار ایران و مشرق زمین است. چکناواریان در سن 77 سالگی احساس بیست ساله بودن دارد و این هنر بالاتر از هنر نوازندگی است. خیلی خوب است که او احساس بازنشستگی نمی‌کند. او بیش از 60 سال در عرصه موسیقی فعالیت کرده و در کشورهای به نام رهبر ارکستر بوده است. محبوبیت چکناواریان به گواه دوستان من در وزارت خارجه آنقدر زیاد است که مردم او را اندازه رئیس جمهور دوست دارند. گفته می‌شود اگر او از کاندیدایی حمایت کند، همه مردم به او رای می‌دهند.

حال صورت این‌چنین و حال معنی خود بپرس! گزارشی از کنسرت گروه شمس

یک شب پاییزی، نور، صدا، همراهی گروه و صحنه، رهی معیری، مولانا، سماع‌گران قونیه...همه آمده بودند تا گوش و دل به تازه‌ترین نواهای خانواده پورناظری بسپارند. به گزارش خبرنگار بخش موسیقی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، ساعت از 18 گذشته بود. سهراب پورناظری با تنبورش آمد. روبین واسی پشت سازهای کوبه‌ای‌اش قرار گرفت و آرشاک ساهاکیان دودوک را روی لب قرار داد. شمع‌های روشن و نماد گروه «شمس» پشت سر نوازندگان، نور و رنگ را به صحنه هدیه می‌داد. سهراب تنبورش را به دست گرفته و به جمعیتی که همچنان در حال رفت و آمد در سالن همایش برج میلاد هستند، می‌نگرد و می‌گوید: همیشه دوست داریم کنسرت‌های ایران را هم مانند خارج از کشور به موقع شروع کنیم اما...البته کسانی که دیر می‌آیند، نمی‌دانند چه اجحافی در حق سایر حاضران و 1600 نفر دیگر در سانس بعدی می‌کنند. او ادامه داد: امشب میهمانان عزیزی داریم.اصغر فرهادی، جعفر پناهی، رخشان بنی‌اعتماد، سروش صحت و...مردم دقایقی این هنرمندان را تشویق کردند و سکوت در سالن حکم‌فرما شد. طبق روال همیشه کنسرت با نوای تنبور سهراب و به آرامی آغاز می‌شود. آنها که تنبورنوازی او را دیده‌اند، می‌دانند که او چگونه هنگام نواختن از خود بی خود می‌شود. چشمانش را می‌بندد و با سازش می‌تازد. گویی در خواب و خیالی است و در دنیای دیگری سیر می‌کند. «شبگرد کولی باد» همان قطعه‌ای است که گاهی در اوج و گاه به آرامی نواخته می‌شود. ساهاکیان با سازهای کوبه‌ای‌اش مورد تشویق زیادی قرار می‌گیرد و فضایی آمیخته از عشق و جنون خلق می‌شود. تهمورس پورناظری هم می‌آید و کنار برادر کوچک‌ترش می‌نشیند. نجمه تجدد با لباس کردی آبی‌رنگش برای هم‌آوایی سمت چپ سهراب می‌نشیند. سنتور مهیار طریحی هم خوش می‌نوازد. سهراب می‌خواند: از بد اندیشان نیندیشم که یار من تویی...فارغم از دشمنان تا دوستدار من تویی...دوری ظاهر دلیل دوری دل نیست نیست... آن که داند خلوت شب‌های تار من تویی همه چیز برای حضور سماع‌گر قونیه آماده است. به آرامی از گوشه سن وارد صحنه می‌شود. با همراهی تنبور و در حالت خلسه می‌چرخد. «یار آمد» قطعه‌ای دیگری از سهراب بود که آن را براساس موسیقی تاجیکستان ساخته است و با شعری از هلالی جغتایی آن را می‌خواند: یار آمد و من طاقت دیدار ندارم...از خود گله‌ای دارم و از یار ندارم نجمه تجدد هم به خوبی از پس همراهی با او بر می‌آید. وقت آن رسیده که تهمورس و سهراب از هجران بگویند: دلتنگم و دیدار تو درمان من است...بی‌رنگ رخت زمانه زندان من است...برهیچ دلی مباد و بر هیچ تنی...آنچ از غم هجران تو بر جان من است... اجرای قطعه «مجنونی» مقدمه‌ای برای یک تنفس 15 دقیقه‌ای بود. حسین رضایی‌نیا،‌کاوه گرایلی، ندا خاکی، علیرضا جوادی، خورشید دادبه، نیک‌ناز میرقلمی، کیمیا جمشید، سپند دادبه، آرین کشیشی و پوریا پورناظری روی صحنه ردیف شدند. سپس کیخسرو پورناظری به همراه پسرانش به روی صحنه حاضر شد و حاضران به احترام پورناظری پدر از جا بلند شدند سهراب خواست تا حاضران بیژن کامکار را هم تشویق کنند و گفت: سلامتی اردوان کامکار خبر خوشی برای همه ما بود. او از محمدحسین توتونچیان هم از بابت برگزاری این کنسرت قدردانی کرد. منبع: خبرگزاری ایسنا عکس: میثم میر زنده دل
بردی از یادم تورهای موسیقی پرفروش سال ۲۰۱۱ تا امروز رامین جوادی، آهنگساز سریالهای بازی تاج وتخت و وست ورلد رودخانه بی پایان در راه است دریا دادور

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

نمایشگاه لباس و زیورآلات

اگر قصد خرید مانتو، تی شرت، زیورآلات طلا و نقره و چرمی را دارید به این نمایشگاه سر بزنید.

گنجینه هنری ایران به دور دنیا می رود

ون‌گوگ، پیکاسو، نولده و مونک تنها برخی از هنرمندانی هستند که ۳۵ سال است در موزه هنرهای معاصر تهران مخفی شده‌اند. البته خودشان که نه، آثار هنری‌شان؛ شاهکارهایی که فرح دیبا، همسر محمدرضا پهلوی که علاقه‌ی ویژه‌ای به هنر و آثار هنری داشت، در دهه‌ی ۷۰ میلادی خرید و به تهران آورد. ملکه پیشین برای نمایش آثاری بی‌مانند از هنر مدرن که حالا ایران صاحب آنها بود، دستور ساخت موزه‌ی هنرهای معاصر داد.موزه هنرهای معاصر یکی از موزه‌های شهر تهران است که در سال ۱۳۵۶ خورشیدی (۱۹۷۷ میلادی) به معماری کامران دیبا ساخته شد.این موزه شامل مهم‌ترین و جامع‌ترین مجموعه هنر غربی در قارهٔ آسیا است. ایران در دهه‌ی ۷۰ میلادی و در بحبوحه‌ی بحران‌های اقتصادی، یکی از قدرتمندترین کشورهای خریدار هنر غربی به شمار می‌آمد. کامران دیبا در فیلم مستندی که چند سال پیش از گنجینه‌ی آثار هنری مدرن در تهران تهیه شد، گفت: «ما با اینکه تنها ۴ میلیون دلار داشتیم، می‌توانستیم چنین آثاری را خریداری کنیم.»اما عمر بالیدن این مجموعه کم نظیر در ایران کوتاه بود. هنوز چند وقتی از گشایش نمایشگاه نگذشته بود که انقلاب به وقوع پیوست. تابلوها به انبار موزه منتقل شدند.تابلوهایی که ارزش آنها تا ۳ میلیارد یورو تخمین زده می‌شود قرار است پس از ۳۵ سال بیرون بیایند و به زودی در موزه‌های مشهور غرب به نمایش گذاشته شوند. بنا بر گزارش "فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ"، نمایش این آثار ابتدا در لندن، سپس در پاریس و بعد در برلین خواهد بود. به نوشته این سایت آلمانی‌زبان، در فهرستی که موزه هنرهای معاصر منتشر کرده است، نام‌های هنرمندان مشهوری از اواخر قرن ۱۹ میلادی تا دهه‌ی ۷۰ میلادی به چشم می‌خورد که آثارشان در این مجموعه است: وان‌گوگ، پیکاسو، نولده، مونک، کاندینسکی، کله، شاگال، میرو، گوگن و بیکن. عکس جکسون پولاک نقاش معاصر آمریکایی
نمایشگاه بین المللی صنایع و فناوری طلا، جواهر و نقره دختران روی پل رکورد شکست اولین موزه زیر آب جهان نمایشگاه نقاشی سهیلا حقیقت در گالری سیحون نمایشگاه نقاشی ندا تولایی در گالری سین

ادبیات

لیلا اعظم زنگنه، ستاره جدید ادبیات دنیا

لیلا اعظم زنگنه، نویسنده ایرانی‌تبار بزرگ شده پاریس است. او اکنون در شهر نیویورک زندگی می گذارند. این روزها لیلا اعظم زنگنه، با کتاب خود به نام «یک جادوگر–ناباکوف و خوشبختی» در نمایشگاه فرانکفورت خبرساز شده است. این داستان با مرگ ولادیمیر ناباکوف آغاز می‌شود و در ادامه آن، به فلسفه زندگی این نویسنده روس مهاجر، شرح حال و سرگذشت او به عنوان یک نویسنده انقلاب زده و همچنین به عشق او به شکار پروانه‌ها می‌پردازد. این نخستین رمان لیلا است. او از پدر و مادری ایرانی در پاریس متولد شده است. در دانشگاه‌های فرانسوی ادبیات و فلسفه خوانده و پس از آن به آمریکا رفته است. اعظم زنگنه در هیئت ناظران کمیته بین‌المللی نجات عضو است و جزء جمع مشورتی انجمن «واژگان بدون مرز». علاوه بر همه این‌ها، او در جمع مشورتی انجمنی به نام «ظرف غذا»ست که به صورت غیرانتفاعی برای تهیه غذای مورد نیاز دانش‌آموزان در آفریقای جنوبی فعالیت می‌کند. لیلا اعظم زنگنه اکنون در هاروارد تدریس می‌کند.  

سیمین بهبهانی؛ «ترکیب منحصر به فردی از شاعرانگی، دانایی، عطوفت و فروتنی»

بیست و هشت مرداد ماه سالمرگ سیمین بهبهانی، مهم‌ترین نام و چهره در میان زنان شاعر غزل‌سرای نیم قرن اخیر ایران است. شاعری که نه فقط برای شعرهای درخشان، و اوزان ترکیبی و دشواری که در دستان خبرۀ او استادانه نرم و لطیف می‌شدند ستایش شد، بلکه به دلیل زندگی اجتماعی نیز -دست‌کم در دو دهه پایانی عمر- به شهامت در بیان خواست های مدنی وسیاسی، و همراهی پیوسته‌اش با حرکت های مدافع حقوق زنان میهن اش نیز نامدار شد. این شاعر سرشناس ایران معاصر،سرانجام در سال ۱۳۹۳ در سن ۸۷ سالگی، با بیست عنوان کتاب از میان ما رفت.  مسعود احمدی، شاعر، نویسنده و منتقد ادبیات ساکن تهران در مصاحبه ای یادی و مروری کرده بر شعر سیمین بهبهانی و گوشه‌هایی از دستاوردهای ادبی‌ خانم شعر ایران سیمین بهبهانی.   تمامِ دلم دوست داردت ||| تمام تنم خواستار توست بیا و به چشمم قدم گذار ||| که این همه در انتظار توست چه خوب و چه خوبی، چه نازنین ||| تو خوب‌ترینی، تو بهترین چه بخت بلندی‌ست یار او ||| کسی که شبی در کنار توست نظر نه به سود و زیان کنم ||| هر آنچه بگویی همان کنم بگو که بمان یا بگو بمیر ||| اراده ی من اختیار توست   خب خیلی خوش آمدید آقای احمدی به «نمای دور نمای نردیک» این هفته که ویژه مروری بر شعر سیمین بهبهانی است. شاعر معاصرما که در ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ در تهران در گذشت. اجازه بدهید من اولین پرسشم را این طور مطرح کنم که: در عصر پسانیمایی، علت اهمیت شاعری چون سیمین بهبهانی که همچنان وفادار بود به عروض و اوزان و قوافی پیشانیمایی، چه هست به گمان شما؟ خدمت شما عرض شود که من معتقدم شعر خوب، دارای آن جوهره‌ای است که اگر شاعر آن شعر، بر ابزار کارش مسلط باشد، آن شعر [فارغ از قالب آن]، شعرخوب است. حالا این [شعر]، موزون باشد یا شعر آزاد باشد، شعر نو باشد یا شعر سپید باشد(به معنای شعر منثور من این را به کار بردم). در همین دوره هم ما غزلسرایان بزرگی داریم که خوشبختانه اگر از قوالبِ گذشته استفاده کرده اند، ولی اندیشه ها و مضامین نویی در آثارشان هست، از جمله خانم بهبهانی. چیزی را هم اجازه بدهید اضافه کنم. لزوما هر شعر منثوری، هر شعر بی وزنی، هر شعر نیمایی ای، لزوما از یک شعر کلاسیک خوب، بهتر نیست. و چه بسا بسیاری از این شعرها که به نام شعر سپید یا شعر منثور نوشته می شوند بسیارآثار نازل و پیش پا افتاده ای اند. بنابراین خانم بهبهانی را از این منظر نگاه نمی‌کنم. کما این که من استاد هوشنگ ابتهاج را. ایشان اول اگر خاطرتان باشد شعر نیمایی می گفتند، یک تجربیات اندکی هم در شعر سپید داشتند و شعر کاروان ایشان مشهور است: «دیرست،گالیا! به ره افتاد کاروان….» اما امروز یکی از اساتید غزلسرای این مرز و بوم هستند. در مورد خانم بهبهانی، من فکر می کنم که آن راهی را که باید می رفتند، رفتند و آثار درخشانی هم به جا گذاشتند. از خانم بهبهانی بیست مجموعه شعر به جای مانده که از سال ۱۳۳۰ تاکنون این مجموعه ها منتشر شده. به طور پیوسته‌ای هم ایشان در کار سرایش شعر بود. اما خانم بهبهانی را خیلی‌ها در نقد و نوشته ها، نیمای غزل [نامیدند،] یعنی جایگاهش را با نیما یوشیج [سنجیدند،] در شعر امروز به نسبت شعر گذشته، او را نیمای غزل خواندند. علت این چیست؟ چه چیزی خانم بهبهانی اضافه کردند به غزل فارسی، که او را شایسته ی چنین لقبی می کند؟ من از شما اجازه می خواهم که خیلی مختصر و کوتاه عرض کنم. خانم بهبهانی اولین مجموعه ی شعری شان «جای پا»ست به گمان من، که اشعار ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۵ را در بر می گیرد. در کتاب بعدیشان خانم بهبهانی، «چلچراغ» که شعرهای ۱۳۳۵ تا سال ۱۳۳۶ را در بر می‌گیرد، اگر اشتباه نکنم، در این کتاب مقدمه‌ای دارند، در این مقدمه اظهار ندامت می‌کنند از این که این کتاب‌ها را چاپ و منتشر کردند. و اشاراتی می کنند به خامی، به ناپختگی و نقائص این کتاب‌ها. ولی بعد هم یک جوری این مسئله را عنوان می‌کنند که من با همین شعرهای خام در دل ملتم جا باز کردم و خودشان را تسلی می‌دهند و دلداری می دهند. ولی من این ابراز ندامت را یک خصیصه یا ویژگی اخلاقی بسیار بارز یک هنرمند بزرگ می دانم. یعنی چه؟ رضایت ندارد از کارش. هنرمندی که راضی شد کارش تمام است. دیگر یک هنرمند مرده است. از همین جاست که خانم بهبهانی می رسند به غزل های درخشان کتاب «دشت ارژن». به نظرم چاپ اولش حدود سال ۶۱، ۶۲ بود. واقعا غزل‌های درخشانی دارد. شعر کاملا منطبق بر ضوابط وقواعد شعر کلاسیک است و نشان می‌دهد که خانم بهبهانی کاملا بر اوزان شعر کلاسیک، بر بدیع و قافیه و عروض، مسلط بوده‌اند. آقای احمدی، خانم بهبهانی علاوه بر اوزانی که پیشنهاد کرد یا اوزانی که دستکاری کرد -و دستکاری بسیار مبتکرانه و خلاقانه ای هم داشت- موجد جریانی شد به نام غزل نو که هنوز هم پیروان و طرفداران زیادی در زبان فارسی و در شعر ایران دارد. چقدر فکر می‌کنید که این ابتکارات خانم بهبهانی به زبان فارسی، به گستردن زبان فارسی و یا به گنجینه شعر امروز ما کمک می‌کند؟ اجازه بدهید من یک نکته ای را اول عرض کنم. می دانم، این را تشخیص می دهم که خانم بهبهانی آن قدر خوب مطالعه کرده بودند، وزن شعر فارسی [را] از قدیم الایام، شاید از اولین اشعاری که به زبان دری سروده شده، ایشان مطالعه کرده، و پیوسته، پیوسته مطالعه کرده و رفته جلو. منتهی آن چه که شما فرمودید، مسئله این جاست. ایشان بعضی از وزن هایی که شعرای بسیار قدیم، شعرای اولیه، طبع آزمایی کرده بودند و مقبول واقع نشده بود -منظورم مقبول طبع خوانندگان آن روز- ، و کنارش گذاشته بودند، ایشان با یک دست کاری ظریف و استادانه [آنها را] به وزن‌هایی تبدیل کرد که مطلوب مخاطب امروز شدند. این از نظر قالب. حضرت عالی هم که مستحضرید این قوالب عروضی که ما امروز شاعران کلاسیکمان دارند، از دوران شعر سامانیان قرن چهارم هجری، از شاعران اولیه که اسمشان در تذکره ی سیستان آمده، خب مثل فرض بفرمایید ابوحفص سغدی . این ها شعرهایشان نه از نظر فکری بلوغ داشته، نه از نظر فنی پخته بوده. اما در زمان سامانیان به بعد، یعنی قرن چهارم به بعد، شما شاعری مثل شهید بلخی را دارید که استاد رودکی ست و آن غزل مشهورش «مرا به جان تو سوگند و صعب سوگندی، که هرگز از تو نگردم، نه بشنوم پندی» و الی آخر. رودکی را دارید بعد ابو شکور را دارید: از دور به دیدار تو اندر نگرستم، مجروح شد آن چهره ی پر حسن و ملاحت... تدریجا فکرها به خاطر تجربه ی آثار فلاسفه یونان باستان و پیداشدن عرفان پیچیده تر، عالمانه تر، و دقیق تر شد و شعر غزلی که حافظ در صدرش نشسته، به وجود آمد. سرکار خانم بهبهانی را عرض کردم وقتی شما به کتاب دشت ارژن او نگاه می کنید، یا «خطی ز سرعت و از آتش»، می‌بینید که چنان مسلطند و چنان تصاویر زیبایی خلق کرده‌اند و چنان این شعرها دل نشین هستند که واقعا حیرت‌آور است. اما این اصطلاحی که استاد زبانشناس، دکتر علی محمد حق‌شناس بودند که این لقب را به سرکار خانم بهبهانی دادند که «نیمای شعر فارسی»، من یک خرده این را بی‌وجه می دانم. نیمای غزل فارسی... بله، نیمای غزل فارسی. من این را، جسارت نشود و امیدوارم بر من ببخشایند دوستداران ایشان، این اصلا عنوان درستی نیست. شاید هم بسیاری موافق باشند، هیچ اشکال ندارد. ولی واقعا از پی ایشان هست که غزلسرایان دیگری پیدا می شوند، مثلا حسین منزوی. چندتا غزل بسیار زیبا دارد: من و تو آن دو خطیم آری | موازیانِ به ناچاری... خاطر مبارکتان هست؟ ترکیب زیبای «موازیانِ به ناچاری» را ببینید... این‌ها یک نسلی است که پیوستاری آمده اند؛ خلق الساعه نبوده اند. از پیشینه ی ادبیات و زبان و شعر فارسی، نه تنها مطلع بودند بلکه بعضا بر آن اشراف داشتند. یک نکته ی دیگری که من می خواهم در مورد خانم بهبهانی به آن اشاره بکنیم در این گفتگو، بحث مضامینی هست که خانم بهبهانی به آن می پردازد. یعنی شاید جزو اولین کسانی بود که مضامینی را وارد غزل کرد که بسیار معاصر، روزمره و در زندگی مردم [بود]. ار این بابت بسیار شبیه [است] به آن چه که پس از نیما اتفاق می افتد در شعر فارسی به لحاظ مضمونی، یعنی نزدیک کردن شعر به جهان مردم، به زندگی، به زندگی روزمره ی مردمی که مخاطب این شعرند. این هم فکر می کنم یکی از امتیازات بزرگ شعر خانم بهبهانی بود. نظر شما چیست؟ همین طور است. همین طوری است که می فرمایید. از همان زمانی که ایشان شروع کردند به شعر گفتن، دغدغه‌های اجتماعی و مردمی داشتند. همان توی کتاب «جای پا»شان می‌بینیم شعرها کاملا اجتماعی است و بعضا وجهه سیاسی شان هم بسیار پر رنگ است. این ادامه پیدا می کند. آن خامی‌هایی که خودشان به آن اعتراف می کنند در مقدمه ی کتاب بعدی شان کتاب «چلچراغ»، از بین می رود. چه از بابت ذهنی چه از بابت زبان. بنابراین یک راهی را با تامل، درنگ [پیش می روند.] دچار خودستایی، خودپسندی، خودبزرگ بینی نشده اند. تلمذ کردند مثل هر هنرمند بزرگی. من فکر می کنم اگر الان هم زنده بودند و می پرسیدید، از کارشان ابراز رضایت نمی کردند. و این شرط رشد یک هنرمند است. بله در شعرهای آخرشان هم با ظرافت بیشتر یعنی از جنبه ی شعاری بعضی شعرهای «جای پا»، عبور می‌کنند، همین طور عبور می کنند مضامین پخته‌تر، با تصاویر زیباتر، از نظر زبان و وزن پاکیزه تر، دقیق‌تر و همین طور می‌آیند جلو. وقتی آن نوآوری‌ها را هم که می‌کنند عرض کردم به همان اوزانی که زیاد مقبول واقع نشد دستی می‌برند، که استادانه هم دست می‌برند، باز هم مضامین اجتماعی هست. سطری که خواندم از منروی، پایان آن این است، ببینید چه قدر زیبا گفته: چه سرنوشت غم انگیزی، که کرم کوچک ابریشم، تمام عمر قفس می بافت، ولی به فکر پریدن بود. خب این ها از پشتوانه فرهنگی برخوردارند. این ها پشت سرشان سیمین بهبهانی است. من فکر می‌کنم به سجایای هنرمند، به سجایای اخلاقی‌اش هم باید فکر کرد. یعنی هنرمندی مثل حافظ که تاج سر شعر جهان می‌تواند باشد -اگر حکم نکنیم می‌گوییم می تواند باشد، این آدم، البته می دانید، در تمام تذکره هایی که بعد از او نوشته شده، درباره ی حافظ گفته اند به تمام علوم عقلی و نقلی زمانه ی خودش واقف بود. می دانید که فلسفه می خواند. علیرغم این که از قرن پنجم هجری، از زمانی که امام محمد غزالی کتاب تهافت الفلاسفه را نوشت، خواندن و تامل فلسفی ممنوع بود و فلاسفه در ردیف زندیقان و کفار قرار گرفتند. ولی فلسفه می خواند این مرد. و غیره. علوم عقلی و نقلی. [دیوان] حافظی که جناب خرمشاهی درآورده اند، اشارات و کنایه های او را به کتاب قرآن و احادیت و غیره برشمرده اند و یکی اش هم می گوید که این آدم آزاده، مسلمان ولی آزاده و بسیار شجاعی بوده است. شوخی نیست در زمان امیر مبارزالدین تو بیایی بگویی در میخانه ببستند خدایا مپسند، که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند. این شجاعت است. این یک فضیلت اخلاقی است. این جسارت، یکی از خصلت ها یا ویژگی های اخلاقی یک هنرمند بزرگ است که خانم بهبهانی این را به نهایت داشتند. ما می‌دانیم که در شعر پسانیمایی شاید نام دو زن، بلندترین نام ها شدند در میان زنان شاعر ما: یکی فروغ فرخزاد هست و یکی سیمین بهبهانی؛ که سیمین این بخت را داشت که عمر نسبتا بلندی داشته باشد و تولیدات بسیاری را ارائه بدهد به زبان فارسی. درباره‌ی فروغ کم گفته نشده اما درباره سیمین فکر می‌کنید که برای شاعران امروز، بری شاعران جوان‌تر، چه چیزی دارد و چه قدر ضرورت دارد که آثارش خوانده شود به وسیله ی شاعرانی که به شعر نیمایی علاقمندند حتی و نه الزاما به غزل؟ فکر می کنید چه دارد سیمین بهبهانی برای شاعران امروز؟ ببینید متاسفانه متاسفانه... واقعا اسف‌انگیز است که اکثر شاعران جوان امروز، نمی‌گویم همه، یک اکثریت غالبشان اصولا با شعر و ادب پیشینیان خودشان هیچگونه آشنایی ندارند. نه با شعر و ادب، بلکه با زبان فارسی هم آشنایی درستی ندارند. اما ما شاعرانی را نام می‌بریم و مدنظر می‌گیریم که این‌ها اهل مطالعه هستند، اهل تحقیق‌اند در آثار بزرگان هر نحله شعری. خانم بهبهانی با بیان مسائل اجتماعی در قالب غزل، با تصاویر بسیار زیبا و پرهیز از شعار، یک میراث گرانبها گذاشت، یک میراث گرانبها. که اولا تفهیم کرد که لزوما غزل یا قصیده یا شعر موزون، لزوما شعر کهنه ای نیست. برعکسش هم در موضع باز ثابت کرد که هر شعر بی وزنی، پسانیمایی یا پساساختارگرا یا هرچه و هرچه، لزوما بهتر از یک غزل نیست. شعر خوب می تواند غزل باشد، می تواند شعر سپید باشد، می تواند شعرنو یا نیمایی باشد. این را تفهیم کرد به جامعه. و جوان ها، اگر می خواهد کسی غزل بگوید و دوست دارد بگوید، استطاعتش را باید داشته باشد و حتما باید دفترهای خانم بهبهانی به خصوص دفترهای آخرینشان، به خصوص «خطی ز سرعت و از آتش» و «دشت ارژن» را باید بخواند، که دچار تکرار نشود. مضامین تازه را ببیند. صور خیال تازه را ببیند. زبان متناسب با مضمون را ببیند. و این میراث کمی نیست. با این که سنی از من گذشته، من هم هنوز گاهی اشعار ایشان را، گاهی سر می زنم، به گزیده ی اشعارشان. من یک چیز دیگر را هم اجازه بدهید آقای قاسمفر اضافه کنم... سه چهار بار توفیق زیارت زنده یاد استاد بهبهانی رو داشته ام. از این سه چهار دفعه، دوبارش چندساعته بوده. مهمان ایشان بودم، آقای اخوان بودند، استاد محمد حقوقی بودند، من شاعر نوپایی بودم که آقای حقوقی من را لطف کردند بردند آن جا. شما نمی دانید این زن چه قدر مهربان بود. چه قدر عَطوف بود. چه قدر خویشتن‌دار بود. بعضی اختلافات، متاسفانه متاسفانه بین شاعران ما، شاعران بزرگ ما، یک جوری در رفتارهایشان، اختلاف نظرهایشان، اختلاف سلیقه هایشان در رفتارهایشان نسبت به هم متجلی می شد و منِ جوان تر، بسیار حیرتزده می شدم. ولی خانم بهبهانی چنان مدیریت می کرد، چنان مهربانی از خودش نشان می داد که حیرت آور بود برای من. و چنان با من و امثال من که جوان تر بودیم، برخوردی مهربانانه، مادرانه و پر از عطوفت داشت که برای من حیرت انگیز است. این صفات، مهم‌اند. هنرمند بزرگ، علاوه بر دانش، علاوه بر سلطه بر ابزار کارش، یعنی زبانی که به آن می نویسد و ظرائف آن، باید سجایای اخلاقی بزرگ داشته باشد مثل جسارت، مثل سخاوت، مثل عطوفت، و به اضافه ی این ها احساسات و عواطف غنی و گسترده، که ایشان همه ی این ها را داشت.
فردا روز ملی عطار میلاد مهدی (عج) مبارک باد دست ها شازده کوچولو