سینما

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

«اگر فمینیسم به معنای تعادل است، بله، من فمینیست هستم.»

این بخشی از سخنان تهمینه میلانی، کارگردان زن ایرانی است که در اولین برنامه «روزهای فیلم زنان ایران» در برلین شرکت داشت. در این برنامه، از ۱۱ تا ۱۵ خرداد، فیلم‌هایی برگزیده از میان فیلم‌های ساخته شده توسط فیلم‌سازان زن ایرانی به نمایش درآمد.

از میان فیلم‌های تهمینه میلانی، کارگردان زن پرسابقه سینمای ایران نیز سه فیلمی که خود سه‌گانه می‌نامد به نمایش گذاشته شد؛ دو زن، نیمه پنهان و واکنش پنجم.

در جلسه پرسش و پاسخ پس از نمایش فیلم دو زن از تهیمنه میلانی پرسیدم که پس از ساختن سه‌گانه‌ای در مورد مشکلات زنان ایرانی، آیا او خود را فمینیست می‌داند؟ او پاسخ داد:«همه ایسم‌ها بسته به جامعه‌ای که در آن تعریف می‌شود، معانی متفاوتی دارد. از نظر من فمینیسم خیلی کلمه خطرناکی است. من فمنیستی دیده‌ام که می‌گوید مردها بروند بمیرند اما من شوهری دارم که خیلی او را دوست دارم، برادرهای فوق‌العاده‌ای دارم و پدربی‌نظیری داشتم و مشکلی با مردها ندارم اما من در جامعه‌ای مردسالار زندگی می‌کنم. پدر، برادر یا همسرم برای من تصمیم نمی‌گرند. مردان دیگری برای من تصمیم می‌گیرند. آدم‌هایی مثل من برای دستیابی به عدالت تلاش می‌کنند. اگر فمینیسم هم به معنای تعادل است، بله، من فمینیست هستم. »

تهمینه میلانی در مورد وضعیت خودش به عنوان یک فیلم‌ساز زن ایرانی گفت:« من حالا در وضعیت بسیار بدی هستم. با شکایت نیروهای انتظامی یک سال و نیم دادگاه رفتم و چند ماهی است که تبرئه شده‌ام. به دلیل این که من به عنوان یک فیلمساز به یک الگو تبدیل شده‌ام، فشار بسیار زیادی بر روی من قرار دارد و صراحتا به من گفته می‌شود که از ایران بروم.»

با این همه تهمینه میلانی می‌گوید نسل جوان جامعه ایران با نسل زنانی که در انقلاب اسلامی شرکت داشتند تفاوت‌های عمده‌ای دارد. او گفت:« نسل جوان کشور می‌گوید من انقلاب نکرده‌ام، من این قوانین را قبول ندارم و خواستار تغییر هستم. این نسل به هیچ عنوان تابع نیست. ما نسل اول انقلاب جرأت اعتراض نداشتیم.»

حذف کارگردانان زن ایرانی

عصر جمعه، به کارگردانی مونا زندی، فیلمی‌است که به موضوع ممنوع تجاوز به محارم در ایران می‌پردازد. فیلمی که یازده سال پیش ساخته شد و به گفته کارگردانش پس از پنج سال توقیف اجازه نمایش محدود را پیدا کرد اما نمایش محدود نیز به زودی متوقف شد و حالا حتی اجازه توزیع در شبکه فیلم‌های خانگی را نیز ندارد.

پس از نمایش فیلم در فستیوال فیلم زنان برلین ازمونا زندی پرسیدم: خانم زندی، شما پس از ساخت این فیلم که یکی از مهم‌ترین تابوهای زندگی زنان در ایران را مطرح می‌کرد، تاکنون یعنی ۱۱ سال بعد مجوز ساخت فیلمی را نگرفتید. آیا تیغ سانسور یکی از جدی‌ترین فیلم‌سازان زن ایرانی را حذف کرده است؟

مونا زندی با اشاره به این که قصه اصلی این فیلم از دو مستند گرفته شده بود پاسخ داد:«به هرحال ما باید بپذیریم در زمانی زندگی می‌کنیم که خیلی از موضوعات قابل پخش نیست؛ هرچند شاید من کمی بی‌محابا عمل کردم و با ساخت این فیلم خودم را در موقعیتی قرار دادم که سخت‌گیری‌ها برای ادامه کارم بیشتر شد. سه فیلم‌نامه من در ارشاد توقیف شد اما خبر خوش این است که شش سال بعد، یعنی زمانی که این فیلم توقیف بود، فیلم «هیس، دخترها فریاد نمی‌زنند» با موضوع تجاوز ساخته شد. من فکر می‌کنم هرچند فیلم من توقیف شد و اکران گسترده‌ای نداشت اما مسیری را باز کرد، فیلمی از کارگردانی دیگر ساخته شد که بسیار گسترده اکران شد. فیلم «عصر جمعه» تابویی را شکست و من فکر می‌کنم کار خودم را کردم و راهی را باز کردم.»

قوانین سخت‌گیرانه و زنان فیلم‌ساز

آیدا پناهنده، کارگردان فیلم تحسین شده ناهید از منظری دیگر به موضوع حضور فیلم‌سازان زن ایرانی می‌پردازد و معتقد است فیلم‌سازان زن ایرانی تجربه‌های متفاوتی را پشت سر می‌گذارند:« جامعه ایران خیلی تغییر کرده و طبقه متوسط شهری و نسل نویی که در ایران زندگی می‌کند، زنها را دوست دارند و به آنها احترام می‌گذارند. مدیران سینمایی اتفاقا فیلم‌سازان زن را تشویق می‌کنند. تعداد فیلم‌سازان زن ایرانی - چه مستند ساز و چه فیلم‌سازان داستانی- بسیار زیاد است و تشویق می‌شوند تا فیلم بسازند زیرا فهمیده اند که این فرصت تاریخی باید در اختیار زنان ایرانی قرار بگیرد تا حرف خود را بزنند.»

در کنار فیلم‌های تهمینه میلانی و مونا زندی، فیلم‌هایی از کارگردانان زن مانند زمانی دیگراز ناهید حسن زاده،جشن تکلیف از فیروزه خسروانی، چند روز بعد از نیکی کریمی و آینه‌های روبرو از نگار آذربایجانی به نمایش در آمد.

آندره‌آ زیلینگر از دست‌اندرکاران پایه‌گذاری این برنامه در پاسخ به این سوال که چرا تنها زنان فیلم‌ساز دعوت شده‌اند، به رادیو فردا گفت:« بعد از برگزاری چهارمین فستیوال فیلم‌های ایرانی در شهر کلن، که عمدتا به فیلم‌سازان مرد می‌پرداخت، این ایده به‌وجود آمد که فیلم‌های زنان ایرانی را هم برای مخاطبان آلمانی و ایرانیان مقیم آلمان به نمایش بگذاریم. و تلاش برای اجرای این ایده ما را به اینجا رساند.»

به گفته خانم زیلینگر در این برنامه شش روزه تلاش شده است تا نمونه‌هایی از فیلم‌های زنان ایرانی در ۲۰ سال گذشته به نمایش در آید و روند تغییر در وضعیت زنان ایرانی به تماشا گذاشته شود. تغییری که به گفته نسرین بصیری، روزنامه نگار ساکن برلین کاملا مشهود و دیدنی است. به گفته خانم بصیری این تصویر جدید از ایران برای کسانی که سال‌هاست ایران نرفته‌اند بسیار جذاب است.

نسرین بصیری در مورد اقبال رسانه‌های آلمانی به این برنامه می‌گوید: «رسانه‌های آلمانی حضور مردان کارگردان ایرانی را بسیار پررنگ دیده‌اند اما حضور زنان فیلم‌سازایرانی برایشان جالب است. در ایران زندگی دوگانه است و کسانی که رسانه‌ها را می‌خوانند می‌بینند که ایران کشوری است با قوانین سخت‌گیرانه در مورد زنان و تصورشان این است که زنان ایرانی عقب‌مانده هستند اما در این فیلم‌ها صحنه‌های دیگری از زندگی زنان به نمایش در می‌آید.»

اما آیا با توجه به این قوانین سختگیرانه‌تر، کار برای فیلم‌سازان زن ایرانی دشوارتر است؟ مجید برزگر، مشاور اجرایی جشنواره و مسئول انتخاب فیلم‌های مستند به این پرسش پاسخ منفی می‌دهد و می‌گوید:« نوعی سانسور تاریخی و فرهنگی پس ذهن جامعه ایران وجود دارد که کمتر می‌توان به زن‌ها اعتماد کرد و شاید آنها نتوانند فیلم خوبی بسازند. این تفکردر حوزه سرمایه‌گذاری، هیچ ربطی به سانسور و ممیزی ندارد. آنچه به عنوان ممیزی و یا نظارت بر فیلم‌ها وجود دارد، هیچ تفاوتی میان فیلم‌سازان مرد و زن وجود ندارد. آنچه دچار ممیزی در مراحل مختلف ساخت فیلم می‌شود نه کارگردانان زن، بلکه موضوعات مرتبط با زنان است.»

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

شرکت دیزنی همیشه تلاش می کند با هر فیلم جدیدش نه تنها تابو های اجتماعی، بلکه مرزهای فیلمهای گذشته خود را نیز بشکند. استفاده از یک شخصیت همجنسگرا، شاید موجب شود که نمایش «دیو و دلبر» در روسیه ممنوع شود.

در جدید ترین فیلم این شرکت که بازسازی کلاسیک موفق و محبوب «دیو و دلبر» است، با نخستین شخصیت همجنسگرا که تاکنون در فیلمهای شرکت دیزنی حضور دارد، آشنا می شویم.

بیل کاندون، کارگردان فیلم به وب سایت «Attitude» گفت شخصیت «لافائو» (دستیار «گستان» شخصیت بدجنس داستان) که نقشش را «جاش گد» بازیگر کمدی بازی می کند، اولین شخصیت در تاریخ فیلمهای دیزنی است که به طور آشکارا همجنسگراست.

به گفته بیل کاندون «لافائو» به «گستان» علاقه عاشقانه دارد.

از همین رو امکان دارد روسیه این فیلم را تحریم کند. این تحریم بر اساس قانونی است که در سال ۲۰۱۳ در این کشور تصویب شد که بر ضد حقوق همجنسگرایان است.

ولادیمیر مدینسکی وزیر فرهنگ روسیه بعد از تماشای «دیو و دلبر» گفت اگر در آن شعارهایی در حمایت از همجنسگرایی وجود داشته باشد امکان تحریم این فیلم وجود دارد.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

فیلم شبح درون پوسته یکی از مهم‌ترین انیمه‌های ژاپنی بود که توانست در دهه ۹۰ میلادی، طرفداران زیادی در کشورهای غربی پیدا کند. داستان مجموعه دربارهٔ سازمانی ساختگی و ضد سایبرتروریسم به نام «بخش امنیت عمومی ۹» است که توسط سرگرد موتوکو کوساناگی، در اواسط قرن بیست و یکم ژاپن رهبری می‌شود. از زمان انتشار نسخه مانگا، شبح درون پوسته تبدیل به چندین مجموعه در رسانه‌های مختلف شده است که می‌توان به چند مجموعه تلویزیونی انیمه، پنج فیلم سینمایی و چندین بازی ویدئویی اشاره کرد. موضوعات این آثار در مباحث سایبرپانک، هوش مصنوعی، خودآگاهی، و فلسفه ذهن با زمینه علمی-تخیلی می‌باشد.

فیلم نخست این اثر در سال ۱۹۹۶ تولید گردید و به حدی موفقیت کسب کرد که به‌ دنبال آن دو سریال تلویزیونی با نام‌های Stand Alone Complex و S.A.C.۲nd Gig توسط سازندگان آن ساخته گردیدند. سپس فیلم دومی هم در سال ۲۰۰۴با نام Innocence ۲ساخته گردید. تمامی انیمه‌ها در استودیو پروداکشن آی.جی تهیه شده‌اند.

تا به حال ۴ انیمه از روی این مجموعه ساخته شده است که جدیدترین آنها Ghost in the Shell: The New Movie نام داشت که سال گذشته عرضه شد. جدیدترین اثر سینمایی بر اساس این داستان، فیلم «شبح درون پوسته» (Ghost in the Shelll) به کارگردانی روپرت ساندرز، از بازی بازیگران نامداری مانند اسکارلت یوهانسون، ژولیت بینوش و تاکشی کیتانو بهره می برد. اکران جهانی «شبح درون پوسته» از مارس ۲۰۱۷ شروع شروع شده است اما تاکنون در فروش موفقیت مورد انتظار را به دست نیاورده است.

 «شبح درون پوسته» داستان سرگرد موتوکو با بازی اسکارلت یوهانسون را به تصویر می کشد. او نژادی دوگانه بین انسان و گونه سایبری و فرمانده گردان ویژه «بخش امنیت ۹» است که با خطرناکترین جنایتکاران مبارزه می کند.

اسکارلت یوهانسون بازیگر شناخته شده سینما در مراسم معرفی این فیلم در ۱۳ نوامبر در توکیو شرکت کرده و به همراه کارگردان به معرفی این اثر پرداخت. اسکارلت یوهانسون در این مراسم گفت: «با وجود اینکه داستان فیلم در یک دنیای غریب و خارق العاده روی می دهد، جنبه های بصری شگفت انگیزی دارد و پر از حادثه است ولی برای من داستانی از بلوغ و قصه پشت سر گذاشتن دوره معصومیت کودکی است که می تواند به نوعی تولدی دوباره باشد.»

ماجرای فیلم از زمانی اوج می گیرد که «بخش امنیت ۹» با قویترین دشمن خود که قادر به از بین بردن فناوری هوش مصنوعی است وارد مبارزه می شود. در حالیکه انتخاب بازیگر سفید پوست برای ایفای نقش شخصیت ژاپنی با انتقادهایی همراه بود تهیه کنندگان بر جاذبه بین المللی داستان «شبح درون پوسته» تاکید کردند.

یو‌اس‌آ تودی (USA Today) در مورد این فیلم می نویسد: “فیلم علمی-تخیلی شبح درون پوسته به رغم جهان زیبا و خیره­‌کننده­‌ای که خلق می­‌کند، در نهایت اثری شلخته و معیوب است با شخصیت­‌هایی عاری از حیات، شانس­‌هایی از دست رفته برای مکاشفه­ عمیق مضمونی و میدان مینی مملو از ناسنجیده­‌روی­‌های سیاسی است”

گیم اسپات (Game Spot) که طیف زیادی از مخاطبان آن گیمرهای حرفه ای هستند چندان نظر خوبی در مورد این بازسازی ندارد. این وب سایت گزارش می دهد: هر چند که شبح درون پوسته (Ghost In The Shell) از لحاظ سبکی به خوبی از نسخه‌­ی اصلی این اثر علمی-تخیلی اقتباس گردیده و در اغلب مواقع اکشن به‌ خوبی طراحی و زمان­بندی شده و همچنین دارای سرعت و آهنگ پرهیجانی است، ولی در نهایت از دستیابی به هدف اصلی­ خود بازمی‌­ماند. این فیلم نه تنها به  ارائه پاسخ و یا حتی مکاشفه­‌ای واقعی در رابطه با پرسش­‌هایی که مطرح می‌­کند نمی­‌پردازد بلکه تا حد زیادی به دلیل کنار گذاشتن بیش از اندازه­ آدم­‌ها و شخصیت­‌های پیرامونی داستان، حتی در نقل داستانی درباره­ هویت شخصیت اصلی نیز ناکام باقی می­‌ماند. این ناکامی آن‌قدر جدی است که نمی‌توان آن را صرفاً به لطف ظاهر دلپذیر روبات‌های روسپی نادیده گرفت.

نام فیلم: شبح درون پوسته (Ghost In The Shell)

تاریخ اکران: ۳۰ مارس ۲۰۱۷

بازیگران: اسکارلت جوهانسون، پیلو اسبک، تاکشی کیتانو، ژولیت بینوش، مایکل پیت

کارگردان: روپرت سندرز

درجه سنی: PG-13

مدت زمان: ۱۰۷ دقیقه

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

صد سالگی کشتار ارامنه در امپراتوری عثمانی که به گفته بسیاری از مورخین حدود یک و نیم میلیون نفر ارمنی قربانی آن شدند، بحث و کنکاش‌های تازه‌ای را در این زمینه مطرح کرد که طبیعتاً پایش به سینما هم کشیده شد و حالا در صد و دو سالگی این واقعه با اکران فیلمی در این باره روبرو هستیم: «قول» فیلم تازه‌ای است ساخته تری جرج با بودجه‌ای صد میلیون دلاری که سعی دارد داستان این«نسل‌کشی» ارامنه در دل یک داستان عاشقانه نسبتاً جذاب روایت کند.

به نظر می رسد خالقان فیلم- چه در زمینه فیلمنامه و روایت و چه کارگردانی- قصد هیچ نوع نوآوری و تلاش برای تجربه‌ای تازه ندارند و تنها می خواهند داستان گویی به شیوه هالیوودی را به تمامی در پروداکشنی نسبتاً عظیم و داستانی عشقی- که البته می توانست در هر زمان دیگری اتفاق بیفتد- مو به مو پیاده کنند و تماشاگر را در بستری تاریخی - درباره واقعه‌ای کمتر اشاره شده- درگیر یک رابطه عاشقانه غیرممکن کنند که به تبع وقایع تلخ جاری در آن، نمی تواند پایان خوشی داشته باشد.

بازی برخی از بازیگران فیلم در برخی صحنه ها- به ویژه صحنه‌های شلوغ- به فیلم لطمه می زند، در حالی که تمام بازیگران اصلی هم به طرز قابل حسی اغراق آمیز ظاهر شده اند، گویی بر صحنه تئاتر حاضرند؛ مشکلی که بسیاری از فیلم‌های تاریخی/ حماسی هالیوودی با خود دارند به این گمان که فیلم‌های جدی در بستر تاریخی لزوماً به بازی هایی اغراق آمیز و تئاتری نیاز دارند.

این میان شهره آغداشلو در این تازه‌ترین حضورش، نقش مادر شخصیت اصلی را برعهده دارد؛ مادری که سختی‌های دوران را در درونش پنهان می کند و سعی دارد با چشم‌هایش روایتگر تلخی وقایع اطرافش باشد. در نیمه اول فیلم حضور او به مانند هر مادر دلواپسی است که نگران فرزندش است و در نیمه دوم (پس از زنده ماندن در قتل عام) با مادری ساکت تر و درونگراتر روبرو هستیم که به ناظری تلخ بدل می شود و پس از اعترافش نزد دختر مورد علاقه پسرش، حالا دیگر بار سنگینی از روی دوشش برداشته شده و می تواند در آرامش بمیرد.

پیش از آن که فیلم ارزشی در روایت تاریخی‌اش داشته باشد، سعی دارد نقطه قوتش را در بنای یک رابطه پیچیده عاشقانه بیابد که در آن چهار نفر به شکل‌های مختلف سهیم اند. تماشاگر از ابتدا با میکائیل (ارمنی‌ای که روستایش را برای تحصیل پزشکی ترک می کند در حالی که قول ازدواج به دختری به نام مارال داده، اما در شهر عاشق دختر دیگری به نام آنا می شود در حالی که آنا با یک خبرنگار آمریکایی به نام کریس زندگی می کند) تا حدی همراه می شود و می تواند احساسات او را درک کند، همین نقطه‌ای است که می تواند تماشاگر را درگیر وقایع عاشقانه بعدی کند، هرچند سبک و سیاق فیلم به شدت بر تکیه بر احساسات تماشاگر و تر کردن گوشه چشم او استوار است.

اما به مانند غالب فیلم‌های دیگری از این دست، چند صحنه زیبا در فیلم می توان سراغ گرفت که فارغ از بستر تاریخی/ عاشقانه فیلم، صحنه‌های جذابی هستند؛ از جمله جایی که کریس و میکائیل- رقبای عشقی- دست در دست هم به دیگران کمک می کنند( نوعی غلبه جبر شرایط بر مسائل شخصی) و بعدتر بر روی قایق مجبورند غم مشترکی را با هم قسمت کنند که درمانی برای آن سراغ ندارند.

در واقع فیلم از تم عشق به تم دوستی شخصیت‌هایش می رسد؛ دوستی‌ای که یک شب در یک جمع چهارنفره در حال میخواری شکل می گیرد و نفر چهارم این جمع- دوست ترک میکائیل- بعدتر در دو مرحله قربانی این دوستی - و آن شب چهار نفره- می شود: یک بار زمانی که سعی دارد عموی ارمنی میکائیل را نجات دهد و پدرش در پاسخ به این گستاخی او را به خدمت نظام می فرستد، و بار دوم وقتی است که با تلفن به سفارت آمریکا، کریس را از زندان نجات می دهد اما با لو رفتن موضوع خودش اعدام می شود.

اما رقبای عشقی، میکائیل و کریس، پیوند دوستی‌ای می یابند که ظاهراً تا انتهای عمر همراهشان می ماند: کریس به میکائیل کمک می کند که به آمریکا برود. فیلم در واقع در این زمینه هم پیروی کاملی از فرمول هالیوود در روایت یک پیام اخلاقی دارد؛ جایی که در انتها به کلیشه ای‌ترین شکل ممکن راوی- که خوشبختانه حضور فراموش شده‌ای در طول داستان داشت- دوباره بازمی گردد، به جنگ دوم جهانی می رسیم و میکائیل در عروسی برادرزاده‌اش حرف هایی شعاری بر زبان می آورد.

 

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

«گاردین» نوشت: کمپانیPwC (پرایس واتر هاوس کوپرز) که مسئولیت برگزاری مراسم جوایز اسکار را بر عهده دارد، اعلام کرده از این به بعد کارمندان این شرکت اجازه ندارند در پشت صحنه مراسم، از گوشی تلفن همراه خود استفاده کنند.

علت این تغییر رویه، گاف بزرگی بود که در هشتادونهمین دوره جوایز اسکار روی داد؛ «وارن بیتی» و «فی داناوی» که مسئول معرفی برنده اسکار بهترین فیلم بودند روی سن آمدند و فیلم «لالالند» را به عنوان برنده معرفی کردند. اما لحظاتی بعد و زمانی که عوامل این فیلم روی سن آمدند و سخنرانی کردند، اعلام شد که اشتباهی رخ داده و «مهتاب» برنده اسکار بهترین فیلم است.

کمپانیPwC که برگزاری مراسم اعطای جوایز اسکار را در ۸۳ دوره برعهده داشته، علت این امر را خطای انسانی اعلام کرد.

گفته می‌شود مسئول تحویل پاکت نامه حاوی نام برنده جایزه بهترین فیلم، آن‌قدر درگیر انتشار اسامی برندگان در صفحه‌های مجازی به وسیله گوشی موبایل خود بوده که پاکت برنده بخش بهترین بازیگر نقش اول زن را به اشتباه به «وارن بیتی» تحویل داده است.

این شرکت مسئولیت اشتباه تاریخی اسکار را کاملا به گردن گرفته و رسما بابت این مساله عذرخواهی کرده، همچنین اعلام کرد که از سال آینده به جای دو نفر ناظر، سه نفر در روند شمارش آرا، مشخص کردن برندگان و تحویل پاکت‌های حاوی نام برندگان درگیر می‌شوند و نفر سوم از اتاق کنترل روی این امور نظارت خواهد کرد.

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

همه آنچه چهره ها درباره ایرج قادری گفتند

  دیروز بعد از مدتی بدحالی و دست و پنجه نرم کردن با سرطان،ایرج قادری، بازیگر و کارگردان قدیمی سینمای ایران دار فانی را وداع گفت. جالب اینکه او بلافاصله بعد از فوتش در مقبره بی بی سکینه کرج به خاک سپرده شد در حالیکه نه مراسم تشییع و نه خاکسپاری با حضور هنرمندان و مردم سینمادوست برگزار نشد. بعد از اعلام خبر فوت این کارگردان، خیلی از اهالی هنر درمورد او حرف زدند. اظهار نظر آنها را بخوانید. حامد بهداد در صفحه فیس بوکش نوشت: ایرج قادری عازم سفر است من بسان یک چشم انتظار دلشکسته مانند یک یاس واقعی از همه سفرهای طولانی و بی بازگشت غمگینم من گمان می کنم مدتی است کمتر یکدیگر را دوست می داریم من گمان می کنم شاید چیزهایی باعث شده که مثلا شما از من دلخور باشید یا هرچیز دیگر. خب عذر خواهی می کنم . آیا این باعث نمی شود کمی دلتان به رحم آید؟ یادتان نیست؟ تاراج را دیده بودید؟ دادا را چطور ؟ پشت و خنجر را کجا دیدید در سینما یا در ویدئو یا برادرکشی ، کوسه جنوب ، کوچه مردها را یادتان هست ، ایرج قادری چطور؟ فردین مرد آخر این چه برزخی است می خواهم زنده بمانم. یه کاری کنید خاطره هامان به تاراج رفت عجب حکایتی است. من همین دیروز بود که در ساحت یک کودک به تماشای اینها می نشستم من همین دیروز... درست یادم نمی آید از خدا چه خواستم حیف. حیف. حیف. حالا در امتداد این واقعیت تلخ چه می توان کرد دو دست ناچیز کشیده به آسمان به امید دعایی نامستجاب. کوششی مذبوحانه در برابر مسافری که قطعا عازم روز واقعه است من می خواهم دلشکستگی خود را صمیمانه و بی ادعا ابراز کنم من می خواهم همه با هم برای هم دعا کنیم حتی اگر یکدیگر را گاهی دوست نداشته ایم . کوچه مردها را دعا کنید شاید دیگر روزی از این کوچه صدایی نیاید اه خدایا... ای کاش هنوز می توانستیم گرمای دستان ایرج قادری را احساس کنیم ...روحش شاد، یادش گرامی. * فاطمه گودرزی گفت: مرحوم ایرج قادری شایستگی داشت در یک مراسم ویژه‌ به خاک سپرده شود. مسلم است شنیدن خبر مرگ هر انسان ناراحت کننده است. بعد از شنیدن فوت آقای قادری خیلی ناراحت شدم. ما چند ماه با هم همکاری داشتیم و ماحصل این همکاری فیلم ماندگار و خوبی شد که مردم آن را پسندیدند. در دو، سه روز اخیر شنیدم ایشان در کماست و اتفاقا می‌خواستم بروم بیمارستان تا او را از نزدیک ببینم که خبر فوتشان را شنیدم. بعید می‌دانم این (مراسم خاكسپاري) خواست آقای قادری باشد. بالاخره هر هنرمندی که مردم به او علاقه‌ دارند، دوست دارد همان مردم در خاکسپاری‌اش حضور داشته باشند. من واقعا از دفن آقای قادری به این صورت متاسف و متعجب هستم.   * مسعود ده نمكي در وبلاگ شخصی اش نوشت: اولین بار آقای ایرج  قادری را در دفتر نشریه دیدم. قرار بود فیلمی بسازد و یکی از بازیگران ممنوع الکار پیش از انقلاب را برای بازی در فیلمش انتخاب کرده بود. گمان می کرد این بازیگر پتانسیل پر مخاطب کردن کارش را دارد. وقتی وارد دفتر شد او را نشناختم. خودش را معرفی کرد و گفت می خواهم با شما صحبت کنم. سفره درد و دلش باز شد و از مشکلات کاری اش گفت و اینکه اگر ما مطلبی انتقادی در مورد به کار گیری این بازیگر در فیلمش بنویسیم تمام سرمایه زندگی اش بر باد می رود. دلش شکست. بازی نمی کرد .اشکهایش که جاری شد بر محاسن سفیدش دلم فرو ریخت با خودم گفتم میان رسالت مطبوعاتی و آرمان و احساسم و یا اخلاق مرام و معرفتی کدام را باید انتخاب کنم. اگر یک وزیر و وکیل بود دستم نمی لرزید چون بارها شده بود که سیاستمداران از در رفاقت و تطمیع و یا تهدید وارد شودند اما عقب ننشستم اما این بار حکایت دیگری بود لحنش و ادبیاتش دست و دلم را لرزاند و گفتم خیالت راحت من این شماره نشریه صفحه سینمائی نخواهم داشت تا مجبور نشوم خبر سینمائی بنویسم و شما دلگیر شوید. خوشحال  از پیشم رفت... گذشت تا ده سال بعد که «اخراجی ها» را ساختم و چرخ گردون ما را  وارد سینما کرد. بعد از اولین اکران فیلم در جشنواره و استقبال و ازدحام عجیب و غریب مردم در  مقابل سینماها و مداخله پلیس و حواشی پیش آمده اولین کارگردانی که با من تماس گرفت و ورودم را به سینما تبریک گفت آقای قادری بود. او گفت گمان می کنم ما اگر مخالفمان هم کار درستی انجام داد باید تحمل پذیرشش را داشته باشم و من برای همین زنگ زدم که بگویم خوش آمدی.   * عزت الله انتظامي در تلویزیون گفت: ايرج قادري از جمله كارگردانان قديمي است كه از گذشته دور در سينماي ايران فعاليت داشته و نوع كارها و آثار به نمايش درآمده او داراي سوژه هاي خاص و به دور از مسائل سياسي و همچنين بيشتر به دنبال مسائل درام خانوادگي - اجتماعي و عاشقانه بود. تا به حال افتخار همكاري با ايشان را نداشته‌ام و فقط در حد پيشنهادي از طرف وي بود كه سناريوي اين اثر مورد استقبال من قرار نگرفت در صورتيكه بسيار مشتاق بوديم تا در اثري سينمايي با يكديگر همكاري داشته باشيم. مرگ ايرج قادري را به تمامي هنرمندان عرصه سينماي ايران و همچنين خانواده مرحوم ايرج قادري تسليت گفته و آرزو دارم كه همه هنرمندان با حيثيت و آبرو از اين دنيا بروند.   * سعيد راد گفت: من با آقای قادری تجربه دو همکاری را داشتم؛ یکی «هدف» که در اواسط دهه پنجاه تولید شد آن هم با سناریویی از علیرضا داوودنژاد و دیگری «برزخیها» که در ابتدای انقلاب ساخته شد. در هر دوی این همکاریها قادری را کارگردانی کاربلد دیدم که نبض تماشاگر دستش است و خوب می تواند او را به هیجان وادارد. قادری جزو سینماگران مهم بدنه سینمای ایران بود و به نوعی در سینمای ایران تاثیرگذار بوده اند. فیلم های ایشان نه تنها مخاطبان بسیاری را به سینمای ایران آورد بلکه بودند تعدادی بازیگر که به واسطه حضور در کارهای ایشان، مطرح شدند. به هر حال ایشان تاثیرگذاری خاص خود را در سینمای ایران داشته اند. بهزاد فراهانی: ایرج قادری یک آرتیست به تمام معنا بود. خبر ناراحت کننده ای بود. از دید من شخصیت فردی و هنری قادری با هم تفاوت داشت. من با شخصیت فردی او موافق نبودم . قادری در اولین فیلمی که به نام چشمه آب حیات بازی کرد نشان داد بازیگر با استعدادی است. شور، نگاه و فیزیک او در دیگران دیده نمی شد. در عرصه کارگردانی هم موفق بود و ادامه راه کوشان و روش سنتی او را ادامه داد. قادری در سینمای کوچه هم موفق بود و با همکاری مطلبی و گله آثار خوبی را از خود بر جای گذاشت. بهتر است از لحاظ شخصیتی بحث را باز نکنم. اینها مسائلی است که سینه به سینه مانده و از یاد ما  نمی رود. سال 50 بود که در یزد مشغول فیلمبرداری فیلم نقره داغ بودیم.زمان تصویربرداری یک نوجوان تیغ کش و زنجیر به دست به سر صحنه آمد و گفت که یا مرا بازی بدهید و یا اجازه فیلمبرداری به شما نمی دهم. در این لحظه قادری به صورت خصوصی با فردین صحبت کرد. پس از چند دقیقه به من گفت بهزاد آن جوان در صحنه پیش تو می آید و باید او را بزنی تا فرار کند. این نقش او در کار من است. جوان نمی دانست که فیلمبرداری صورت نمی گیرد و فقط پز این کار را گرفته ایم. تا توانستیم او را زدیم. سه ماه که از اکران فیلم گذشت جوان به تهران آمد و گفت می خواهم قادری را بکشم و چرا آن صحنه در فیلم نیست. به او گفتیم که فیلم را سانسور کرده اند. من درگذشت قادری را تسلیت می گویم.او یک آرتیست به تمام معنا بود.   * رضا يزداني گفت: اولين چيزي كه با آمدن نام آقاي قادري به ذهن من مي رسد فيلم هاي پرتعدادي است كه ايشان بازي كرده اند. نقش آفريني هاي متعددي كه هميشه جريان ساز بوده اند و در مورد شان بارها شنيده ايم. آقاي قادري در معرفي بسياري از ستاره هاي نسل جديد سينمای ايران پس از انقلاب هم بسيار پر كار بوده اند و سهم بزرگي را در اعتلاي نام سينماي ايران داشته و دارند. آخرين تصويري كه از ايشان در ذهن من مانده بازي جالب توجه شان در فيلم «آكواريوم» بود. همان فيلمي كه با نقش آفريني امين حيايي در تركيه فیلمبرداری شده بود و خيلي هم مورد توجه قرار گرفت. به هر حال خبر ناراحت كننده اي بود و بسيار بابت اين خبر غمگين شدم. خدا این هنرمند را بيامرزد. * افسانه پاکرو گفت: به شدت مايل بودم صدايشان را يك بار ديگر بشنوم. با دفتر ايشان تماش گرفتم. چون مي دانستم صداي خودشان روي پیغامگیر تلفن دفتر است و قطعا آن ساعت شب، آن هم در چنين شبي كسي جواب نخواهد داد و روي پيغامگير مي رود. اما متاسفانه صداي ايشان را از روي پيغامگير برداشته بودند. بعد شروع كردم عكس ها و فيلم هايي كه از ايشان روي گوشي تلفن همراه قديمي ام داشتم، ديدم. فيلم هايي كه در آنها با ايشان شوخي و  صحبت كرده بوديم. همه را دوباره ديدم. از يك چيزي خيلي متاسف هستم. اين آخري ها خيلي با هم در تماس بوديم ولي متاسفانه نتوانستم ایشان را ببينم. شايد باورم نمي شد يك روز او ديگر بين ما نباشد. وقتي به بيمارستان رفتم ديگر از بخش خارج شده بودند و در اتاق مراقبت هاي ويژه قرار داشتند. نه كسي مي توانست از نزديك او را ببيند و نه ايشان كسي را مي شناختند. ممنوع الملاقات بودند. خيلي از اين موضوع متاسف و ناراحتم. * روزبه نعمت اللهي گفت: متاسفانه رويه جديدي اين اواخر در مورد هنرمندان باب شده كه پس از فوت آنهاست كه مسئولين به يادشان مي افتند. اين خيلي ناراحت كننده است. هيچكس در زمان حيات ايشان نپرسيد كه چرا اين اواخر ايشان كم كار شده اند؟ هنرمندان معمولا بايد پس از مرگ شان اسطوره شوند. در كل از طرف خودم به همه تسليت عرض مي كنم. من با فيلم « ميخواهم زنده بمانم» ايشان خاطرات فراواني دارم. خدایش بيامرزد.   * داوود رشيدي گفت: خبر ناراحت کننده ای بود و از اینکه دیگر کنار ما نیست ناراحت و غمگینم. در حال حاضر از وضعیت روحی مناسبی برخوردار نیستم و به همین دلیل نمی توانم  صحبت بیشتری در اینباره انجام بدهم. * ماهچهره خلیلی گفت: بازيگري راهي بود كه مادربزرگم خيلي دوست داشت من در آن فعال بشوم. بالاخره هم توسط مادربزرگم و آقاي قادري، دو تا قهرمان زندگي ام، وارد سينما شدم. افسوس كه ديگر هيچ كدام از آنها کنارم نيستند. قادري من را به سينما آورد و تمام زندگي حرفه ايم را مديونش هستم و هرگز حتي براي يك لحظه فراموش نمي كنم كه هر چه در اين كار دارم از اوست.   * نیما شاهرخ شاهی گفت: ايرج قادري خيلي مرد بود. 30 كار در سينما بازي كرده بودم و همكاري با اين استاد سينما، سي و يكمين كارم بود. افتخار داشتم نقش اول آخرين فيلم سينمايي ايشان باشم. با قادري ابهت يك كارگردان را در پشت دوربين احساس كردم. نكاتي از ايرج قادري آموختم كه در 30 كار قبلي ام كارگردان هاي ديگر به من نياموخته بودند. در آموختن دست و دلباز بود و من از او آموختم. * سیروس گرجستانی گفت: عشق قادري به حرفه اش او را ماندگار كرد و باعث شد سال هاي سال در اين حرفه ماندگار و موفق باشد. من واقعا دوستش داشتم. خودش را دوست داشتم. با او حال مي كردم. حداقل هفته اي يك بار به او زنگ مي زدم و حال و احوال مي كردم و گپي مي زديم. هر از گاهي هم در مجالسي همديگر را مي ديدیم. خدا او را بيامرزد. بعد از تمام تماس هایی که داشتم بالاخره یک بار زنگ زدم اما ديگر خودش گوشي اش را جواب نداد. گفتند بد حال شده. گفتند بستري است. دلم گرفت. به هر حال وقتي ما جوان بوديم و هيچ كسي نبوديم، او كارگردان و بازيگر بود.

گرانترین هنرپیشه‌های زن هالیوود در سال ۲۰۱۴

سندرا بولاک، هنرپیشه زن سرشناس هالیوود، با کسب درآمدی ۵۱ میلیون دلاری در مدت ۱۲ ماه گذشته مقام نخست جدول پولسازترین هنرپیشه‌های زن جهان را به خود اختصاص داد. به نوشته روزنامه گاردین، بولاک با دریافت دستمزد ۵۱ میلیون دلاری برای نقش‌آفرینی در فیلم موفق «جاذبه» با پشت سر گذاشتن دو «جنیفر» سودآور  - جنیفر لارنس و جنیفر انیستون - توانست نام خود را در صدر جدول گرانترین بازیگران زن جهان تثبیت کند. گفته می‌شود که بولاک پنجاه ساله با گنجاندن یک بند در قرارداد خود با آلفونسو کوارون، با این سازنده فیلم «جاذبه» شرط کرد که از محل فروش فیلم در گیشه نیز درصدی سود عایدش شود. فروش نجومی ۷۱۶ میلیون دلاری این اثر سینمایی موفق و درو کردن هفت جایزه اسکار بولاک را باری دیگر به بالای جدولی کشاند که یک بار دیگر در سال ۲۰۱۰ نیز مقام اولی آن را از آن خود کرده بود. در آن سال درآمد ۵۶ میلیون دلاری بولاک بابت فیلم‌های «نقطه کور» و «پیشنهاد» این هنرمند را به صدر جدول پولدارترین‌ها رسانده بود. در جایگاه بعدی جنیفر لارنس ۲۳ ساله ایستاده که دستمزد ۳۴ میلیون دلاری وی در سال جاری برای بازی در فیلم «بازی‌های هانگر» و «مردان ایکس: روزهای گذشته آینده» بود. لارنس همچنین نامزد دریافت سه جایزه اسکار شد و سال گذشته این جایزه به خاطر ایفای نقش در فیلم «دفترچه امیدبخش» به این هنرمند جوان رسید. جنیفر لارنس امروز به رغم سن کم به یکی از قدرتمندترین زنان هالیوود تبدیل شده و همچنان مسیر موفقیت را طی می‌کند. بانوی بعدی این فهرست جنیفر انیستون ۴۵ ساله است. انیستون که بعد از بولاک و لارنس در جایگاه سوم پولسازترین زنان بازیگر ایستاده با دریافت مبلغ ۳۱ میلیون دلار برای نقش‌آفرینی در فیلم‌های «ما میلرها هستیم» و «رئیس‌های وحشتناک» سومین زن پولساز جهان معرفی شده است. نفر چهارم گوئینت پالترو است که امسال ۱۹ میلیون دلار درآمد کسب کرده است. پالترو درآمد خود را مدیون بازی در فیلم گیشه پسند «مرد آهنین ۳» است که فروش آن حدود «یک میلیارد دلار» برآورد شده است. در همین حال آنجلینا جولی، که سال پیش مقام اول جدول را از آن خود کرد، امسال با چهار پله تنزل به جایگاه پنجمین هنرپیشه زن ثروتمند جهان رسید. جولی با درآمدی ۱۸ میلیون دلاری مقام پنجم فهرست زنان پولساز را کسب کرده است. اما چهار جایگاه بعدی فهرست به ترتیب به کامرون دیاز (با ۱۸ میلیون دلار درآمد)، اسکارلت جوهانسون (۱۷ میلیون دلار)، ایمی آدامز (۱۳ میلیون دلار) و ناتالی پورتمن (۱۳ میلیون دلار) اختصاص یافته است. کریستن استیوارت، گرانقیمت‌ ترین بازیگر زن هالیوود در دوسال پیش، امسال با ۱۲میلیون دلار دستمزد نفر دهم این فهرست است.
نامزدهای اسکار 2014 اسکار 2014: جوایز و فرش قرمز خاوير باردم، پنه‌لوپه كروز و بردپيت در کنار هم لا لا لند جوایز گلدن گلاب را درو کرد هنر در هفته اول اسفند

انتخاب سردبیر

تئاتر

بادها برای ما می وزند

"بادها برای که می وزند"، شرحی است از هراس های یک انسان. از آسیب های فردی و اجتماعی. از امنیتی که کمتر پیدا می شود. چیستا یثربی عواید یک اجرا از این روایت را به انجمن حمایت از کودکان تقدیم کرده است. در این گفتگو به گوشه ای از دغدغه های این کارگردان در مورد زنان و کودکان اشاره می شود.

تماشای تئاتر در خانه

شنبه، سی ام اردیبهشت، در سالن اصلی تئاتر شهر، شبکه  تئاتر در خانه رونمایی شد. داوود رشیدی، تنها هنرمندی که در این مراسم سخنرانی کرد هم همانقدر از این پدیده شگفت زده بود که شما از خواندنش متعجب شدید. او گفت: "تئاتر در خانه؟! دفعه اول است که این اسم را میشنوم! یعنی توی مغازه می رویم و یک cd ضبط شده تئاتر میخریم؟ آیا با این کار به زنده ماندن و رونق تئاتر کمک میکنیم؟ آیا سالن ها خالی نمیشوند؟" تئاتر در خانه آنقدر چیز پیچیده ایست که حتی داوود رشیدی هم نمیداند چیز خوبیست یا نه؟! او در مراسم رونمایی از شبکه تئاتر در خانه از مسئولین و معاونت هنری ارشاد خواست تا اجرای این طرح را در ابتدا به آزمایش بگذارند. به هر حال تئاتر به خانه ها می آید. نه دقیقا تئاتر، بلکه اجراهای ضبط شده آن. به گفته مدیر این پروژه تا کنون 31 اجرا را برای "تئاتر در خانه" انتخاب کرده اند؛ یازده تا برای بچه ها و بیست و یکی برای بزرگترها. اولین این اجرا هم به نام آشپزها که یک نمایش موزیکال شاد است برای مخاطب کودک و نوجوان توزیع شد. شما هم امتحانش کنید.
نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی در تالار قشقایی ببینیم "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی " بادها به نفع کودکان می وزند " چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

مطالب تصادفی

موسیقی

نود سالگی شارل آزناوور، خواننده اسطوره‌ای فرانسه

شارل آزناوور٬ خواننده٬ آهنگساز٬ ترانه‌سرا و بازیگر فرانسوی ارمنی‌تبار٬ ۹۰ سالگی خود را جشن می‌گیرد. "لا بوهم"٬ "لا ماما"٬ و "شی" از معروف‌ترین ترانه‌های اوست که در ایران نیز در صف هنرمندان محبوب قرار داشت. محبوبیت ترانه‌های فرانسوی در ایران به سال‌های دیر و دور باز می‌گردد. شاید علتش رواج بیشتر فرهنگ کشور فرانسه در ایران٬ یا متن‌های دلنشین و پرمحتوای ترانه‌ها و احتمالا جذابیت خوانندگان بوده است. شانسون‌های فرانسوی و خوانندگانی چون ادیت پیاف٬ ژولیت گرکو٬ ژاک برل و شارل آزناوور همیشه جایگاهی ویژه در میان ایرانیان علاقه‌مند به موسیقی فرنگی داشتند. می‌گویند در کهنسالی تنها باید به استراحت پرداخت. شاهنور واریناگ آزناووریان٬ که بعدها به شارل آزناوور معروف شد٬ اما گویا استراحت‌پذیر نیست. در نود سالگی اگر ترانه‌ای با صدای او نمی‌شنویم به معنای کنج عزلت گزیدن او نیست. او از زمانی که به شهرت رسید سرزمین آباء و اجدادی‌اش ارمنستان را فراموش نکرد. گذشته از کمک‌های مالی‌ای که او در موقعیت‌های گوناگون برای پیشرفت و آبادانی ارمنستان کرده٬ امروز او سفیر دائمی ارمنستان در یونسکو است.

یک ایرانی در گروه آرکایو

گروه موسیقی آرکایو(Archive) چند سالی است که در ایران از شهرت و محبوبیت زیادی برخوردار است. این گروه موسیقی در لندن شکل گرفت و سبک الکترونیک، تریپ هاپ، پست راک و پروگرسیو راک را دنبال می کند.
گروه دارکوب می کوبد بیانسه رکورد نامزدی در گرمی را شکست شهرداد روحانی و اركستر سمفونيك تهران ملیک می دانست چرا مولانا می رقصید جازخوانی فارسی به سبک رعنا فرحان

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

نمایشگاه نقاشی ندا تولایی در گالری سین

نمایشگاه نقاشی ندا تولایی  در نگارخانه سین افتتاح شد. علاقه مندان می توانند تا تاریخ 30 آبان ماه برای بازدید از نمایشگاه به نگارخانه سین مراجعه کنند.

نمایشگاه مجسمه ها

اولین نمایشگاه گروهی انجمن مجسمه سازان ایران با نمایش بیش از 96 اثر هنری در خانه هنرمندان تهران در حال نمایش است. با هم نگاهی می اندازیم به برخی از آثار ارائه شده در این نمایشگاه. انتخاب متریال برای مجسمه سازان آزاد بوده و همچینین هنرمندان شرکت کننده در زمینه انتخاب موضوع نیز آزادی کامل داشتند. بدون عنوان اثر فریبا نظام دستجردی هاله مقدس اثر طاهر شیخ الحکمایی از مجسمه های به نمایش درآمده در خانه هنرمندان تهران اثری از سهیلا فلاح از مجموعه خواجه ها بدون عنوان از رسول کاظمی
ضرب المثل های آب دار در گالری سین عکس های زروان روح بخشان – عصر جمعه: مکعب سفید موزه هایی که نمیشناسیم عکسهای بی نظیر از ایران زیبا اولین موزه زیر آب جهان

ادبیات

پوران فرخزاد درگذشت

پوران فرخزاد شاعر، نویسنده، مترجم و پژوهشگر صبح امروز، پنجشنبه ۹ دی (۲۹ دسامبر) در ۸۳ سالگی درگذشت . علت مرگ او ایست قلبی اعلام شده است. طبق گزارش‎ها او از چند روز پیش در کما بود و در بخش مراقب‌های ویژه بیمارستان ایرانمهر تحت نظر مراقبت‌های پزشکی قرار داشت. خانواده فرخزاد، خانواده شناخته شده‌ای در هنر و ادبیات ایران به شمار می‌آیند. پوران فرخ‌زاد متولد بهمن‌ماه سال ۱۳۱۲ بود. او خواهر بزرگتر فروغ فرخزاد، شاعر بود. از پوران فرخزاد بیش از ۳۰ کتاب منتشر شده است؛ زندگینامه، آثاری پژوهشی در عرصه شعر و همچنین چند مجموعه داستان. از جمله آثار او می‌توان به\'زن از کتیبه تا تاریخ اشاره کرد که در دو جلد منتشر شده و دانشنامه‌ای است از زنان فرهنگساز ایران و جهان.\'اوهام سرخ شقایق، گزیده‌ای از اشعار زنان جهان و نیمه‌های ناتمام  سیری در شعر زنان از رابعه تا فروغ. در پس آینه \' و آتش و باد  از داستان‎های بلند او به شمار می‌روند.  

میلاد مهدی (عج) مبارک باد

سلام و درود خداوند بر محمد و آل او سلام بر هادیان خلق یکی بعد از دیگری، و خداوند هرگز خلاف وعده نمی کند و اوست عزیز حکیم و رحمت او بر پاکیزگان از خاندان محمد و علی و بر اشک های روان شده بر مظلومیت آنها کجایند حسن و حسین (ع) و کجایند فرزندان حسین شاسته ای پس از شایسته دیگر و راستگویی پس از راستگویی دیگر کجایند خورشیدهای تابان؟ کجایند ماه های فروزان کجایند آن ستارگان درخشنده؟ و کجاست بقیه الله ( عج) که غیر از این خاندان پاک نیست کجاست آن ریشه کن ستمکاران کجاست آن منتظر برای راست کردن کژی و نادرستی و کجاست آن جایگاه امید برای برانداختن ستم و بیدادگری کجاست آن ذخیره خوادند و زنده کننده قرآن و دین رسول خدا کجاست قطع کننده رشته دروغ برکننده ریشه عناد و گمراهی و کجاست عزت دهنده دوستان واتصال دهنده زمین و آسمان؟ و برافرازنده پرچم هدایت؟ کجاست مهدی آل محمد؟ ای فرزند صبح صبح ها و شب ها می آیند و می روندو تو همچنان در پس غیبت رخ پوشانده ای و چشم های تار ما در افق مبهم تفتیده زمین و زمان به دنبال یافتن نور امیدی نا امیدانه چرخ می زند. ای فرزند نور ای قامتت به بلندای آسمان ای در رکابت مسیح کاش می دانستم چه وقت دل هل به ظهور تو قرار خواهد یافت ای حقیقت پنهان ای که درمیان  مایی و از نظر دوری ای آرزوی دل آرزومندان کلام در وصف تو به شماره افتاد و راز دل ناگشوده ماند و غیر از غم نیاید هیچ به کارم و افسوس که سال های جوانی به پیری رسید و روزهای جدایی به وصل نرسید
داستان کوتاه: نفرت نوشته مرضیه محمدپور عطر سنبل، عطر كاج من راه خانه ام را گم کرده ام جلسات حافظ شناسی در فرهنگسرای ملل عشق افلاطونی