سینما

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

فیلم شبح درون پوسته یکی از مهم‌ترین انیمه‌های ژاپنی بود که توانست در دهه ۹۰ میلادی، طرفداران زیادی در کشورهای غربی پیدا کند. داستان مجموعه دربارهٔ سازمانی ساختگی و ضد سایبرتروریسم به نام «بخش امنیت عمومی ۹» است که توسط سرگرد موتوکو کوساناگی، در اواسط قرن بیست و یکم ژاپن رهبری می‌شود. از زمان انتشار نسخه مانگا، شبح درون پوسته تبدیل به چندین مجموعه در رسانه‌های مختلف شده است که می‌توان به چند مجموعه تلویزیونی انیمه، پنج فیلم سینمایی و چندین بازی ویدئویی اشاره کرد. موضوعات این آثار در مباحث سایبرپانک، هوش مصنوعی، خودآگاهی، و فلسفه ذهن با زمینه علمی-تخیلی می‌باشد.

فیلم نخست این اثر در سال ۱۹۹۶ تولید گردید و به حدی موفقیت کسب کرد که به‌ دنبال آن دو سریال تلویزیونی با نام‌های Stand Alone Complex و S.A.C.۲nd Gig توسط سازندگان آن ساخته گردیدند. سپس فیلم دومی هم در سال ۲۰۰۴با نام Innocence ۲ساخته گردید. تمامی انیمه‌ها در استودیو پروداکشن آی.جی تهیه شده‌اند.

تا به حال ۴ انیمه از روی این مجموعه ساخته شده است که جدیدترین آنها Ghost in the Shell: The New Movie نام داشت که سال گذشته عرضه شد. جدیدترین اثر سینمایی بر اساس این داستان، فیلم «شبح درون پوسته» (Ghost in the Shelll) به کارگردانی روپرت ساندرز، از بازی بازیگران نامداری مانند اسکارلت یوهانسون، ژولیت بینوش و تاکشی کیتانو بهره می برد. اکران جهانی «شبح درون پوسته» از مارس ۲۰۱۷ شروع شروع شده است اما تاکنون در فروش موفقیت مورد انتظار را به دست نیاورده است.

 «شبح درون پوسته» داستان سرگرد موتوکو با بازی اسکارلت یوهانسون را به تصویر می کشد. او نژادی دوگانه بین انسان و گونه سایبری و فرمانده گردان ویژه «بخش امنیت ۹» است که با خطرناکترین جنایتکاران مبارزه می کند.

اسکارلت یوهانسون بازیگر شناخته شده سینما در مراسم معرفی این فیلم در ۱۳ نوامبر در توکیو شرکت کرده و به همراه کارگردان به معرفی این اثر پرداخت. اسکارلت یوهانسون در این مراسم گفت: «با وجود اینکه داستان فیلم در یک دنیای غریب و خارق العاده روی می دهد، جنبه های بصری شگفت انگیزی دارد و پر از حادثه است ولی برای من داستانی از بلوغ و قصه پشت سر گذاشتن دوره معصومیت کودکی است که می تواند به نوعی تولدی دوباره باشد.»

ماجرای فیلم از زمانی اوج می گیرد که «بخش امنیت ۹» با قویترین دشمن خود که قادر به از بین بردن فناوری هوش مصنوعی است وارد مبارزه می شود. در حالیکه انتخاب بازیگر سفید پوست برای ایفای نقش شخصیت ژاپنی با انتقادهایی همراه بود تهیه کنندگان بر جاذبه بین المللی داستان «شبح درون پوسته» تاکید کردند.

یو‌اس‌آ تودی (USA Today) در مورد این فیلم می نویسد: “فیلم علمی-تخیلی شبح درون پوسته به رغم جهان زیبا و خیره­‌کننده­‌ای که خلق می­‌کند، در نهایت اثری شلخته و معیوب است با شخصیت­‌هایی عاری از حیات، شانس­‌هایی از دست رفته برای مکاشفه­ عمیق مضمونی و میدان مینی مملو از ناسنجیده­‌روی­‌های سیاسی است”

گیم اسپات (Game Spot) که طیف زیادی از مخاطبان آن گیمرهای حرفه ای هستند چندان نظر خوبی در مورد این بازسازی ندارد. این وب سایت گزارش می دهد: هر چند که شبح درون پوسته (Ghost In The Shell) از لحاظ سبکی به خوبی از نسخه‌­ی اصلی این اثر علمی-تخیلی اقتباس گردیده و در اغلب مواقع اکشن به‌ خوبی طراحی و زمان­بندی شده و همچنین دارای سرعت و آهنگ پرهیجانی است، ولی در نهایت از دستیابی به هدف اصلی­ خود بازمی‌­ماند. این فیلم نه تنها به  ارائه پاسخ و یا حتی مکاشفه­‌ای واقعی در رابطه با پرسش­‌هایی که مطرح می‌­کند نمی­‌پردازد بلکه تا حد زیادی به دلیل کنار گذاشتن بیش از اندازه­ آدم­‌ها و شخصیت­‌های پیرامونی داستان، حتی در نقل داستانی درباره­ هویت شخصیت اصلی نیز ناکام باقی می­‌ماند. این ناکامی آن‌قدر جدی است که نمی‌توان آن را صرفاً به لطف ظاهر دلپذیر روبات‌های روسپی نادیده گرفت.

نام فیلم: شبح درون پوسته (Ghost In The Shell)

تاریخ اکران: ۳۰ مارس ۲۰۱۷

بازیگران: اسکارلت جوهانسون، پیلو اسبک، تاکشی کیتانو، ژولیت بینوش، مایکل پیت

کارگردان: روپرت سندرز

درجه سنی: PG-13

مدت زمان: ۱۰۷ دقیقه

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

«گاردین» نوشت: کمپانیPwC (پرایس واتر هاوس کوپرز) که مسئولیت برگزاری مراسم جوایز اسکار را بر عهده دارد، اعلام کرده از این به بعد کارمندان این شرکت اجازه ندارند در پشت صحنه مراسم، از گوشی تلفن همراه خود استفاده کنند.

علت این تغییر رویه، گاف بزرگی بود که در هشتادونهمین دوره جوایز اسکار روی داد؛ «وارن بیتی» و «فی داناوی» که مسئول معرفی برنده اسکار بهترین فیلم بودند روی سن آمدند و فیلم «لالالند» را به عنوان برنده معرفی کردند. اما لحظاتی بعد و زمانی که عوامل این فیلم روی سن آمدند و سخنرانی کردند، اعلام شد که اشتباهی رخ داده و «مهتاب» برنده اسکار بهترین فیلم است.

کمپانیPwC که برگزاری مراسم اعطای جوایز اسکار را در ۸۳ دوره برعهده داشته، علت این امر را خطای انسانی اعلام کرد.

گفته می‌شود مسئول تحویل پاکت نامه حاوی نام برنده جایزه بهترین فیلم، آن‌قدر درگیر انتشار اسامی برندگان در صفحه‌های مجازی به وسیله گوشی موبایل خود بوده که پاکت برنده بخش بهترین بازیگر نقش اول زن را به اشتباه به «وارن بیتی» تحویل داده است.

این شرکت مسئولیت اشتباه تاریخی اسکار را کاملا به گردن گرفته و رسما بابت این مساله عذرخواهی کرده، همچنین اعلام کرد که از سال آینده به جای دو نفر ناظر، سه نفر در روند شمارش آرا، مشخص کردن برندگان و تحویل پاکت‌های حاوی نام برندگان درگیر می‌شوند و نفر سوم از اتاق کنترل روی این امور نظارت خواهد کرد.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

اصغر فرهادی که در این دوره از جوایز سینمایی اسکار با فیلم «فروشنده» نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم خارجی شده است، دو چهره موفق از میان ایرانیان ساکن آمریکا را به عنوان نماینده خود برای حضور در مراسم اهدای این جوایز انتخاب کرد.

رسانه‌های خبری ایران این دو چهره را انوشه انصاری، اولین زن ایرانی فضانورد و فیروز نادری از دانشمندان ناسا معرفی کرده‌اند.

آقای فرهادی پیش از این اعلام کرده بود که در اعتراض به فرمان دونالد ترامپ رییس‌جمهوری ایالات متحده، مبنی بر ممنوعیت سفر شهروندان ایرانی و شش کشور عمدتا مسلمان دیگر به آمریکا از حضور در مراسم اهدای جوایز اسکار خودداری می‌کند.

وی درنامه خود که در روزنامه نیویورک‌تایمز منتشر شد تاکید کرده بود که قصد تحریم مراسم اسکار را نداشته چرا که اعضای آکادمی اسکار خود مخالف «افراطی‌گری» هستند، اما شرایطی که در رابطه با سفر شهروندان ایرانی از جمله او به آمریکا پیش آمده، «به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست».

گرچه فرمان دونالد ترامپ با حکم قاضی فدرال ایالت واشینگتن لغو شد و دولت جدید آمریکا در دادگاه استیناف نیز نتوانست تغییری در این حکم ایجاد کند، اما این همه باعث نشد که آقای فرهادی تغییری در برنامه خود ایجاد کند.

دونالد ترامپ در دفاع از فرمان اجرایی خود گفته بود این کار به منعی جلوگیری از ورود مسلمانان به آمریکا نیست و هدف از صدور آن «حفاظت از مردم آمریکا» است.

آخرین ساخته اصغر فرهادی یکی از پنج نامزد اصلی دریافت جایزه بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان اسکار است و تا شب یکشنبه به وقت محلی در لس‌آنجلس مشخص می‌شود که این فیلم‌ساز پس از موفقیت‌هایی که با فیلم «جدایی نادر از سیمین» کسب کرده بود، آیا برای دومین بار برنده جایزه اسکار خواهد شد یا نه.

در هر صورت این انوشه انصاری و فیروز نادری هستند که به جای او در مراسم اهدای جوایز اسکار حضور خواهند داشت.

انوشه انصاری از کارآفرینان سرشناس در آمریکا و اولین زن ايرانى فضانوردی‌ست که به فضا رفته. فیروز نادری هم پیش از بازنشستگی مدیرکل اکتشافات منظومه خورشیدی در ناسا، سازمان هوانوردی و فضایی ملی آمریکا، بود.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

فیلم فروشنده اصغر فرهادی جایزه بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان اسکار ۲۰۱۷ را کسب کرد. آقای فرهادی در سال ۲۰۱۲ نیز با فیلم جدایی نادر از سیمین برنده جایزه اسکار شده بود.

اصغر فرهادی در اعتراض به فرمان مهاجرتی جنجال برانگیز دونالد ترامپ از شرکت در مراسم اسکار خودداری کرده، هرچند فرمان مذکور به حکم یک قاضی فدرال به حالت تعلیق در آمده است.

آقای فرهادی انوشه انصاری و فیروز نادری را به عنوان نمایندگانش برای شرکت در هشتاد و نهمین مراسم اسکار معرفی کرد.

انوشه انصاری در سالن برگزاری مراسم از طرف آقای فرهادی بیانیه‌ای را قرائت کرد:

من متاسفم که امشب با شما نیستم. غیبت من به علت احترام به مردم کشورم و شش کشور دیگر است که با قانون غیرانسانی‌ای که مانع ورود مهاجران به آمریکا می شود مورد بی‌احترامی قرار گرفته اند.

تقسیم کردن جهان به دسته ما در برابر دسته دشمنان ما باعث ایجاد هراس می شود و توجیه فریبکارانه‌ای برای تجاوز نظامی و جنگ است.

این جنگ‌ها مانع دموکراسی و حقوق بشر در کشورهایی می شود که خود قربانی تجاوزهای نظامی بوده اند.

فیلمسازان می توانند دوربین‌های خود را روشن کنند تا ویژگی‌های مشترک انسان‌ها را ضبط و کلیشه‌های موجود در مورد اعضای ملل و ادیان مختلف را بشکنند.

آن‌ها می توانند بین ما و دیگران یکدلی ایجاد کنند- یکدلی‌ای که ما امروز بیش از همیشه به آن نیاز داریم.

ترانه علیدوستی بازیگر فیلم فروشنده نیز مراسم اسکار را تحریم کرده است.

در شبکه‌های اجتماعی ایرانیان مقیم آمریکا یا آمریکایی تبار ابراز خوشحالی و افتخار از جایزه فرهادی کرده اند. منتقدان در نقاط دیگر جهان تقریبا متفق القول از فیلم فرهادی استقبال کرده اند.

محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران در توییتر خود نوشته که به بازیگران و سازندگان فیلم فروشنده برای دریافت اسکار و ایستادن مقابل ممنوعیت از ورود مسلمانان افتخار می‌کند.

او نوشت: ایرانیان دو هزار سال است که فرهنگ و تمدن را نمایندگی می‌کنند.

اصغر فرهادی در کنار فدریکو فلینی، اینگمار برگمن و ویتوریو دسیکا، یکی از چهار کارگردانی است که بیش از یک بار اسکار بهترین فیلم خارجی را برای آثارشان کسب کرده اند.

عده‌ای از کارشناسان اسکارِ فروشنده را تحت تاثیر فضای سیاسی آمریکا می‌دانند اما آنچه برای سینمای ایران اهمیت دارد، ماندگار شدن نام فروشنده و اصغر فرهادی در تاریخ اسکار و سینمای جهان است.

با این حال این نکته را نیز باید در نظر گرفت که فروشنده سال گذشته و ماه‌ها پیش از آنکه دونالد ترامپ، پیروز انتخابات ریاست جمهوری آمریکا شود، توانسته بود در جشنواره کن دو جایزه از آن خود کند که این نشان از آن دارد که به طور حتم نمی‌توان موفقیت امشب آن را صرفا ناشی از حواشی سیاسی دانست.

ایران به همراه شش کشور، آلمان، مجارستان، آرژانتین، اتریش ، سوئیس و چکسلواکی سابق، یکی از هفت کشوری است که تا به حال دو بار برنده اسکار در رشته بهترین فیلم خارجی زبان شده است.

اصغر فرهادی پیشتر در واکنش به نامزد شدن فیلمش برای جایزه اسکار گفت که افتخار بزرگی‌ است که نام ایران را در جمع کشورهای سازنده بهترین فیلم‌های غیر انگلیسی زبان می‌بین\".

فروشنده داستان زن و شوهری به نام رعنا و عماد (با بازی شهاب حسینی و ترانه علیدوستی) را روایت می‌کند که در حال بازی در نمایش مرگ فروشنده آرتور میلر هستند.

در آستانه شب افتتاح نمایش حادثه‌ای رخ می‌دهد که رابطه این زوج را ناخواسته درگیر تنش و التهاب می‌کند.

فروشنده در جشنواره فیلم کن جایزه بهترین فیلمنامه (اصغر فرهادی) و بهترین بازیگر مرد ( شهاب حسینی) را دریافت کرد.

این فیلم جایزه ویژه هیات داوران پنجاه و دومین جشنواره فیلم شیکاگو را هم به دست آورده است.

فروشنده پیش از این در جشنواره فیلم مونیخ به عنوان بهترین فیلم و در جشنواره آمستردام به عنوان بهترین فیلم تماشاگران انتخاب شد.

 

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

در این مطلب نامزدهای جایزه بهترین بازیگر زن در هشتاد و نهمین دوره اسکار را مرور می‌کنیم. این مراسم روز یکشنبه ۲۶ فوریه ۲۰۱۷ (۸ اسفند) در لس‌آنجلس برگزار می‌شود.

 

ایزابل اوپر، ۶۳ ساله

 

برای بازی در فیلم او

شخصیت او در فیلم: نقش میشله له‌بلانک رییس یک شرکت تولید بازی‌های کامپیوتری را بازی می‌کند که در منزلش به او تجاوز می‌شود.

سابقه در اسکار: هیچگاه نامزد نشده است.

نظر منتقدان: ایزابل اوپر با ارائه نقشی سرشار از خشم آمرانه بیننده را میخکوب می‌کند، تا حدی که ممکن است او را پس بزنیم. فیلم با جسارت تمام او را نه به عنوان قربانی بلکه به عنوان تلفات دنیایی ارائه می‌دهد که خود او بخشی از آن و یا حتی مکمل آن است. (روزنامه گاردین)

\"\"

روث نگا، ۳۵ ساله

برای بازی در فیلم لاوینگ

شخصیت او در فیلم: زن سیاهپوستی به نام میلدرد لاوینگ که ازدواجش با مرد سفید پوستی به نام ریچارد لاوینگ (با بازی جوئل اجرتون) در دهه پنجاه میلادی به بازداشت این زوج و در نهایت تبعید آنها از ایالت ویرجینیا منجر می‌شود.

سابقه در اسکار: هیچگاه نامزد نشده است.

نظر منتقدان: وقتی چشمان نافذش که معمولا رو به پایین است برای مقابله با جهانی که نیازمند تغییر است، بالا می‌آید، نگاهش تکان‌دهنده است. بی‌پیرایگی نافذ در بازیگری روث نگا نفس‌گیر است. (مجله رولینگ استون)

\"\"

ناتالی پورتمن، ۳۵ ساله

برای بازی در فیلم جکی

شخصیت او در فیلم: او نقش جکی کندی همسر پرزیدنت جان اف کندی را بازی می‌کند که در سال ۱۹۶۳ ترور شد.

سابقه در اسکار: ناتالی پورتمن در سال ۲۰۱۱ به خاطر فیلم قوی سیاه جایزه بهترین بازیگر زن نقش اصلی را گرفت و در سال ۲۰۱۵ برای بازی در فیلم نزدیکتر نامزد بهترین بازیگر زن نقش مکمل شد.

نظر منتقدان:بازی پیچیده ناتالی پورتمن در این فیلم ممکن است نقش‌آفرینی او برای فیلم قوی سیاه را تحت‌الشعاع قرار دهد و به بزرگ‌ترین دستاورد بازیگری او بدل کشود. (ورایتی)

\"\"

اما استون، ۲۸ ساله

برای بازی در فیلم عالم هپروت (لالالند)

شخصیت او در فیلم: نقش میا دولان، زن جوانی را بازی می‌کند که در شهر لس آنجلس زندگی می‌کند و آرزو دارد بازیگر شود.

سابقه در اسکار: در سال ۲۰۱۵ به خاطر بازی در فیلم بردمن در رشته بهترین بازیگر زن نقش مکمل نامزد شد.

نظر منتقدان:این بهترین مقطع از کار حرفه ای اما استون است که نقش خود را به عنوان زن سرگشته‌ای که عاشق هنرپیشه شدن است واقع گرایانه و جسورانه ایفا می‌کند و بعد در قالب میا که زندگی واقعی اوست با وقار به سفرش ادامه می‌دهد. (سینما بلند)

\"\"

مریل استریپ ۶۷ ساله

برای بازی در فیلم فلورانس فاستر جنکینز

شخصیت او در فیلم: نقش فلورانس فاستر جنکینز زنی نیویورکی را بازی می‌کند که ثروت فراوانی به ارث برده و با وجود صدای ناهنجارش آرزو دارد خواننده اپرا شود.

سوابق در اسکار: مریل استریپ تاکنون ۱۹ بار نامزد دریافت جایزه اسکار شده، دوبار به خاطر بازی در فیلم‌های بانوی آهنین (۲۰۱۲) و انتخاب سوفی (۱۹۸۳) جایزه بهترین بازیگر زن و به خاطر بازی در فیلم کریمر علیه کریمر(۱۹۸۰) جایزه بهترین بازیگر زن نقش مکمل را برده است.

نظر منتقدان:خانم استریپ نشاط آور و هنگامی که می‌خواند واقعا بامزه است و در تمام مدت، بازی او جسورانه ولی در عین حال کاملا باورکردنی است. (نیویورک تایمز)

 

سینما

همه آنچه چهره ها درباره ایرج قادری گفتند

  دیروز بعد از مدتی بدحالی و دست و پنجه نرم کردن با سرطان،ایرج قادری، بازیگر و کارگردان قدیمی سینمای ایران دار فانی را وداع گفت. جالب اینکه او بلافاصله بعد از فوتش در مقبره بی بی سکینه کرج به خاک سپرده شد در حالیکه نه مراسم تشییع و نه خاکسپاری با حضور هنرمندان و مردم سینمادوست برگزار نشد. بعد از اعلام خبر فوت این کارگردان، خیلی از اهالی هنر درمورد او حرف زدند. اظهار نظر آنها را بخوانید. حامد بهداد در صفحه فیس بوکش نوشت: ایرج قادری عازم سفر است من بسان یک چشم انتظار دلشکسته مانند یک یاس واقعی از همه سفرهای طولانی و بی بازگشت غمگینم من گمان می کنم مدتی است کمتر یکدیگر را دوست می داریم من گمان می کنم شاید چیزهایی باعث شده که مثلا شما از من دلخور باشید یا هرچیز دیگر. خب عذر خواهی می کنم . آیا این باعث نمی شود کمی دلتان به رحم آید؟ یادتان نیست؟ تاراج را دیده بودید؟ دادا را چطور ؟ پشت و خنجر را کجا دیدید در سینما یا در ویدئو یا برادرکشی ، کوسه جنوب ، کوچه مردها را یادتان هست ، ایرج قادری چطور؟ فردین مرد آخر این چه برزخی است می خواهم زنده بمانم. یه کاری کنید خاطره هامان به تاراج رفت عجب حکایتی است. من همین دیروز بود که در ساحت یک کودک به تماشای اینها می نشستم من همین دیروز... درست یادم نمی آید از خدا چه خواستم حیف. حیف. حیف. حالا در امتداد این واقعیت تلخ چه می توان کرد دو دست ناچیز کشیده به آسمان به امید دعایی نامستجاب. کوششی مذبوحانه در برابر مسافری که قطعا عازم روز واقعه است من می خواهم دلشکستگی خود را صمیمانه و بی ادعا ابراز کنم من می خواهم همه با هم برای هم دعا کنیم حتی اگر یکدیگر را گاهی دوست نداشته ایم . کوچه مردها را دعا کنید شاید دیگر روزی از این کوچه صدایی نیاید اه خدایا... ای کاش هنوز می توانستیم گرمای دستان ایرج قادری را احساس کنیم ...روحش شاد، یادش گرامی. * فاطمه گودرزی گفت: مرحوم ایرج قادری شایستگی داشت در یک مراسم ویژه‌ به خاک سپرده شود. مسلم است شنیدن خبر مرگ هر انسان ناراحت کننده است. بعد از شنیدن فوت آقای قادری خیلی ناراحت شدم. ما چند ماه با هم همکاری داشتیم و ماحصل این همکاری فیلم ماندگار و خوبی شد که مردم آن را پسندیدند. در دو، سه روز اخیر شنیدم ایشان در کماست و اتفاقا می‌خواستم بروم بیمارستان تا او را از نزدیک ببینم که خبر فوتشان را شنیدم. بعید می‌دانم این (مراسم خاكسپاري) خواست آقای قادری باشد. بالاخره هر هنرمندی که مردم به او علاقه‌ دارند، دوست دارد همان مردم در خاکسپاری‌اش حضور داشته باشند. من واقعا از دفن آقای قادری به این صورت متاسف و متعجب هستم.   * مسعود ده نمكي در وبلاگ شخصی اش نوشت: اولین بار آقای ایرج  قادری را در دفتر نشریه دیدم. قرار بود فیلمی بسازد و یکی از بازیگران ممنوع الکار پیش از انقلاب را برای بازی در فیلمش انتخاب کرده بود. گمان می کرد این بازیگر پتانسیل پر مخاطب کردن کارش را دارد. وقتی وارد دفتر شد او را نشناختم. خودش را معرفی کرد و گفت می خواهم با شما صحبت کنم. سفره درد و دلش باز شد و از مشکلات کاری اش گفت و اینکه اگر ما مطلبی انتقادی در مورد به کار گیری این بازیگر در فیلمش بنویسیم تمام سرمایه زندگی اش بر باد می رود. دلش شکست. بازی نمی کرد .اشکهایش که جاری شد بر محاسن سفیدش دلم فرو ریخت با خودم گفتم میان رسالت مطبوعاتی و آرمان و احساسم و یا اخلاق مرام و معرفتی کدام را باید انتخاب کنم. اگر یک وزیر و وکیل بود دستم نمی لرزید چون بارها شده بود که سیاستمداران از در رفاقت و تطمیع و یا تهدید وارد شودند اما عقب ننشستم اما این بار حکایت دیگری بود لحنش و ادبیاتش دست و دلم را لرزاند و گفتم خیالت راحت من این شماره نشریه صفحه سینمائی نخواهم داشت تا مجبور نشوم خبر سینمائی بنویسم و شما دلگیر شوید. خوشحال  از پیشم رفت... گذشت تا ده سال بعد که «اخراجی ها» را ساختم و چرخ گردون ما را  وارد سینما کرد. بعد از اولین اکران فیلم در جشنواره و استقبال و ازدحام عجیب و غریب مردم در  مقابل سینماها و مداخله پلیس و حواشی پیش آمده اولین کارگردانی که با من تماس گرفت و ورودم را به سینما تبریک گفت آقای قادری بود. او گفت گمان می کنم ما اگر مخالفمان هم کار درستی انجام داد باید تحمل پذیرشش را داشته باشم و من برای همین زنگ زدم که بگویم خوش آمدی.   * عزت الله انتظامي در تلویزیون گفت: ايرج قادري از جمله كارگردانان قديمي است كه از گذشته دور در سينماي ايران فعاليت داشته و نوع كارها و آثار به نمايش درآمده او داراي سوژه هاي خاص و به دور از مسائل سياسي و همچنين بيشتر به دنبال مسائل درام خانوادگي - اجتماعي و عاشقانه بود. تا به حال افتخار همكاري با ايشان را نداشته‌ام و فقط در حد پيشنهادي از طرف وي بود كه سناريوي اين اثر مورد استقبال من قرار نگرفت در صورتيكه بسيار مشتاق بوديم تا در اثري سينمايي با يكديگر همكاري داشته باشيم. مرگ ايرج قادري را به تمامي هنرمندان عرصه سينماي ايران و همچنين خانواده مرحوم ايرج قادري تسليت گفته و آرزو دارم كه همه هنرمندان با حيثيت و آبرو از اين دنيا بروند.   * سعيد راد گفت: من با آقای قادری تجربه دو همکاری را داشتم؛ یکی «هدف» که در اواسط دهه پنجاه تولید شد آن هم با سناریویی از علیرضا داوودنژاد و دیگری «برزخیها» که در ابتدای انقلاب ساخته شد. در هر دوی این همکاریها قادری را کارگردانی کاربلد دیدم که نبض تماشاگر دستش است و خوب می تواند او را به هیجان وادارد. قادری جزو سینماگران مهم بدنه سینمای ایران بود و به نوعی در سینمای ایران تاثیرگذار بوده اند. فیلم های ایشان نه تنها مخاطبان بسیاری را به سینمای ایران آورد بلکه بودند تعدادی بازیگر که به واسطه حضور در کارهای ایشان، مطرح شدند. به هر حال ایشان تاثیرگذاری خاص خود را در سینمای ایران داشته اند. بهزاد فراهانی: ایرج قادری یک آرتیست به تمام معنا بود. خبر ناراحت کننده ای بود. از دید من شخصیت فردی و هنری قادری با هم تفاوت داشت. من با شخصیت فردی او موافق نبودم . قادری در اولین فیلمی که به نام چشمه آب حیات بازی کرد نشان داد بازیگر با استعدادی است. شور، نگاه و فیزیک او در دیگران دیده نمی شد. در عرصه کارگردانی هم موفق بود و ادامه راه کوشان و روش سنتی او را ادامه داد. قادری در سینمای کوچه هم موفق بود و با همکاری مطلبی و گله آثار خوبی را از خود بر جای گذاشت. بهتر است از لحاظ شخصیتی بحث را باز نکنم. اینها مسائلی است که سینه به سینه مانده و از یاد ما  نمی رود. سال 50 بود که در یزد مشغول فیلمبرداری فیلم نقره داغ بودیم.زمان تصویربرداری یک نوجوان تیغ کش و زنجیر به دست به سر صحنه آمد و گفت که یا مرا بازی بدهید و یا اجازه فیلمبرداری به شما نمی دهم. در این لحظه قادری به صورت خصوصی با فردین صحبت کرد. پس از چند دقیقه به من گفت بهزاد آن جوان در صحنه پیش تو می آید و باید او را بزنی تا فرار کند. این نقش او در کار من است. جوان نمی دانست که فیلمبرداری صورت نمی گیرد و فقط پز این کار را گرفته ایم. تا توانستیم او را زدیم. سه ماه که از اکران فیلم گذشت جوان به تهران آمد و گفت می خواهم قادری را بکشم و چرا آن صحنه در فیلم نیست. به او گفتیم که فیلم را سانسور کرده اند. من درگذشت قادری را تسلیت می گویم.او یک آرتیست به تمام معنا بود.   * رضا يزداني گفت: اولين چيزي كه با آمدن نام آقاي قادري به ذهن من مي رسد فيلم هاي پرتعدادي است كه ايشان بازي كرده اند. نقش آفريني هاي متعددي كه هميشه جريان ساز بوده اند و در مورد شان بارها شنيده ايم. آقاي قادري در معرفي بسياري از ستاره هاي نسل جديد سينمای ايران پس از انقلاب هم بسيار پر كار بوده اند و سهم بزرگي را در اعتلاي نام سينماي ايران داشته و دارند. آخرين تصويري كه از ايشان در ذهن من مانده بازي جالب توجه شان در فيلم «آكواريوم» بود. همان فيلمي كه با نقش آفريني امين حيايي در تركيه فیلمبرداری شده بود و خيلي هم مورد توجه قرار گرفت. به هر حال خبر ناراحت كننده اي بود و بسيار بابت اين خبر غمگين شدم. خدا این هنرمند را بيامرزد. * افسانه پاکرو گفت: به شدت مايل بودم صدايشان را يك بار ديگر بشنوم. با دفتر ايشان تماش گرفتم. چون مي دانستم صداي خودشان روي پیغامگیر تلفن دفتر است و قطعا آن ساعت شب، آن هم در چنين شبي كسي جواب نخواهد داد و روي پيغامگير مي رود. اما متاسفانه صداي ايشان را از روي پيغامگير برداشته بودند. بعد شروع كردم عكس ها و فيلم هايي كه از ايشان روي گوشي تلفن همراه قديمي ام داشتم، ديدم. فيلم هايي كه در آنها با ايشان شوخي و  صحبت كرده بوديم. همه را دوباره ديدم. از يك چيزي خيلي متاسف هستم. اين آخري ها خيلي با هم در تماس بوديم ولي متاسفانه نتوانستم ایشان را ببينم. شايد باورم نمي شد يك روز او ديگر بين ما نباشد. وقتي به بيمارستان رفتم ديگر از بخش خارج شده بودند و در اتاق مراقبت هاي ويژه قرار داشتند. نه كسي مي توانست از نزديك او را ببيند و نه ايشان كسي را مي شناختند. ممنوع الملاقات بودند. خيلي از اين موضوع متاسف و ناراحتم. * روزبه نعمت اللهي گفت: متاسفانه رويه جديدي اين اواخر در مورد هنرمندان باب شده كه پس از فوت آنهاست كه مسئولين به يادشان مي افتند. اين خيلي ناراحت كننده است. هيچكس در زمان حيات ايشان نپرسيد كه چرا اين اواخر ايشان كم كار شده اند؟ هنرمندان معمولا بايد پس از مرگ شان اسطوره شوند. در كل از طرف خودم به همه تسليت عرض مي كنم. من با فيلم « ميخواهم زنده بمانم» ايشان خاطرات فراواني دارم. خدایش بيامرزد.   * داوود رشيدي گفت: خبر ناراحت کننده ای بود و از اینکه دیگر کنار ما نیست ناراحت و غمگینم. در حال حاضر از وضعیت روحی مناسبی برخوردار نیستم و به همین دلیل نمی توانم  صحبت بیشتری در اینباره انجام بدهم. * ماهچهره خلیلی گفت: بازيگري راهي بود كه مادربزرگم خيلي دوست داشت من در آن فعال بشوم. بالاخره هم توسط مادربزرگم و آقاي قادري، دو تا قهرمان زندگي ام، وارد سينما شدم. افسوس كه ديگر هيچ كدام از آنها کنارم نيستند. قادري من را به سينما آورد و تمام زندگي حرفه ايم را مديونش هستم و هرگز حتي براي يك لحظه فراموش نمي كنم كه هر چه در اين كار دارم از اوست.   * نیما شاهرخ شاهی گفت: ايرج قادري خيلي مرد بود. 30 كار در سينما بازي كرده بودم و همكاري با اين استاد سينما، سي و يكمين كارم بود. افتخار داشتم نقش اول آخرين فيلم سينمايي ايشان باشم. با قادري ابهت يك كارگردان را در پشت دوربين احساس كردم. نكاتي از ايرج قادري آموختم كه در 30 كار قبلي ام كارگردان هاي ديگر به من نياموخته بودند. در آموختن دست و دلباز بود و من از او آموختم. * سیروس گرجستانی گفت: عشق قادري به حرفه اش او را ماندگار كرد و باعث شد سال هاي سال در اين حرفه ماندگار و موفق باشد. من واقعا دوستش داشتم. خودش را دوست داشتم. با او حال مي كردم. حداقل هفته اي يك بار به او زنگ مي زدم و حال و احوال مي كردم و گپي مي زديم. هر از گاهي هم در مجالسي همديگر را مي ديدیم. خدا او را بيامرزد. بعد از تمام تماس هایی که داشتم بالاخره یک بار زنگ زدم اما ديگر خودش گوشي اش را جواب نداد. گفتند بد حال شده. گفتند بستري است. دلم گرفت. به هر حال وقتي ما جوان بوديم و هيچ كسي نبوديم، او كارگردان و بازيگر بود.

نيكي كريمي چهارمين فيلم بلندش را مي‌سازد

نيكي كريمي كه اين اواخر نشان داده كه دغدغه‌هاي كارگرداني‌اش بيشتر از بازيگري شده بعد از سوت‌پايان كه سومين فيلم سينمايي‌اش بود مي خواهد چهارمين فيلم بلند سينمايي‌اش را بسازد. اين فيلم «بلور» نام دارد و كريمي براي آن هنوز موفق به دريافت پروانه ساخت نشده است. نیکی کریمی كه قرار است خودش تهيه‌كنندگي فيلمش را هم برعهده‌ بگيرد در این ارتباط گفته است: فیلمنامه این فیلم که یک کار اجتماعی است توسط علیرضا فرید به نگارش در آمده و حدود یک ماه است برای گرفتن پروانه ساخت آن از اداره نظارت و ارزشیابی ارشاد اقدام کرده‌ایم. در نظر دارم بعد از گرفتن مجوز به زودی "بلور" را کلید بزنم. درباره جزئیات کار و موضوع داستان هم ترجیح می‌دهم بعد از دریافت پروانه ساخت صحبت کنم. اما همان‌طور كه مي دانيد چندي پيش فيلم سوت‌پايان به شبكه نمايش خانگي آمد و کریمی درباره استقبال از اين فيلم گفته:« خوشبختانه فیلم با استقبال خیلی خوبی روبرو شده‌است. به هر حال تعدادی از مخاطبان سینما در زمان اکران ممکن است وقت نکنند به دیدن فیلم مورد نظرشان بروند به همین دلیل از نسخه خانگی فیلم استقبال می‌کنند. من در جریان واکنش مخاطبان نسخه خانگی "سوت پایان" نیز بوده‌ام. آنها با فیلم ارتباط خوبی برقرار کردند. فیلم در پخش اول توسط شرکت ریزموج با تیراژ 2500 نسخه وارد بازار شد و فکر می‌کنم به پخش دوم نیز برسد.»        
برای کیت سن مهم نیست بازی تاج و تخت جوایز امسال امی را درو کرد مرگ ناگهانی ستاره هالیوود، فیلیپ سیمور هافمن فیلم کیارستمی سومین فیلم برتر قرن 21 با جرج کلونی در فضا!

انتخاب سردبیر

تئاتر

بادها برای ما می وزند

"بادها برای که می وزند"، شرحی است از هراس های یک انسان. از آسیب های فردی و اجتماعی. از امنیتی که کمتر پیدا می شود. چیستا یثربی عواید یک اجرا از این روایت را به انجمن حمایت از کودکان تقدیم کرده است. در این گفتگو به گوشه ای از دغدغه های این کارگردان در مورد زنان و کودکان اشاره می شود.

"پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی

نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2" به کارگردانی "هادی کمالی مقدم" از 25 اردیبهشت در برج آزادی روی صحنه می رود و تا اواسط خرداد ادامه خواهد داشت. این نمایش که بر اساس نمایشنامه ایی از "ماتئی ویسنی یک" ساخته شده است؛ با حضور هنرمندانی چون مینا بزرگمهر،سارا سجادی،مهدی ترکمان، سپیده صیفوری، سعید احمدی، میثم دامنزه، عسل عباسی، شهرزاد رجب زاده، پریسا برازنده و .... نیز با طراحی هنری مینا بزرگمهر اجرا خواهد شد. همچنین فرشاد فزونی نیز ساخت و اجرای موسیقی و مهران احمدی طراحی نور این نمایش را به عهده دارند. نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره" در آبان و آذر 90 در پارکینگ تالار وحدت  اجرا شد و این بار با خوانشی دوباره در مجموعه برج آزادی  اجرا می شود. علاقمندان می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با روابط عمومی مجموعه آزادی به شماره تلفن: 66064121 تماس بگیرند.
در تالار قشقایی ببینیم برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد تماشای تئاتر در خانه چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟ نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

مطالب تصادفی

موسیقی

«سال تا سال» گروه پالت، با سال نو

«سال تا سال اگه بی‌عشق موندیم، آوازایی هست که باید می‌خوندیم، صبح تا شب اگه از پا می‌افتیم، قصه‌هایی هست که باید می‌گفتیم. بیا قصه شو تو این شبای بی‌خواب، بیا آزاد شو از این شهر بی‌تاب، بیا خنده شو تو خشکی خیابان، بیا پروانه شو بالی بزن از بام تهران.»   نماهنگ «سال تا سال»، تازه‌ترین اثر گروه «پالت» در آستانه سال ۹۴ انتشار یافت. این نماهنگ یکی از قطعه‌های دومین آلبوم رسمی گروه پالت است که احتمالاً در فصل بهار امسال به بازار می‌آید. تم کلی قطعه «سال تا سال» و قطعات دیگر این آلبوم شهر تهران است. «سال تا سال» که در خیابان‌های تهران به تصویر کشیده شده، فضایی می‌سازد رنگارنگ، پر از شیطنت و حال و هوای کودکی و سبکبالی که مخاطب را به شروعی دوباره دعوت می‌کند. تصاویری مانند پروانه‌ای که بال می‌زند، دوش حمام در باجه تلفن، خریدن توپ فوتبال پلاستیکی از وانت، مسواک زدن در خیابان، زندگی خصوصی را به عرصه عمومی و به خیابان می‌کشد و امر خصوصی را عمومیت می‌دهد و برای آن بیان تصویری و موسیقایی پیدا می‌کند. گروه موسیقی پالت فعالیت خود را از سال ۸۹ در سبک تلفیقی «جاز فیوژن» و موسیقی ایرانی آغاز کرده و تاکنون قطعه‌های بسیاری ساخته است. اولین آلبوم پالت «آقای بنفش» نام دارد. این آلبوم با استقبال مخاطبان مواجه شد. پالت در یک تور اجرای زنده در برخی از شهرهای ایران و همچنین در شهر آمستردام در هلند نیز قطعات آلبوم «آقای بنفش» را به علاقمندانش عرضه کرد. امید نعمتی، خواننده گروه پالت خبر داده است که آلبوم دوم این گروه به زودی منتشر می‌شود. او در سایت «موسیقی ما» درباره این آلبوم گفته است: «میکس در ایران توسط رضا فرهادی و پیمان حاتمی انجام شد و تصمیم گرفتیم که مسترینگ را به یک استودیو خارجی واگذار کنیم. رضا فرهادی هم گفت که یک تجربه جدید برای ما خواهد بود تا ببینیم که میکس ما در آنجا چگونه مستر می‌شود. پس از مشورت‌هایی که انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که کار را به یک استودیو خوب و حرفه‌ای واگذار کنیم. ابی رود یک استودیو مطرح در دنیا است و پس از اینکه انتخاب را انجام دادیم، چند اجرا برای تأمین منابع مالی این حرکت داشتیم. آن کسی که در استودیو ابی رود کار مسترینگ را انجام می‌داد آلبوم‌های گروه‌های معروفی نظیر پینک فلوید را مستر کرده بود. او از رضا فرهادی و تیمش راضی بود و باور نمی‌کرد چنین میکسی به این خوبی از ایران به دستشان رسیده است. در مرحله مسترینگ راحت بودند و کار را برای ما ارسال کردند و شنیدیم و خیلی راضی بودیم.» این گروه تاکنون نماهنگ‌های متفاوتی نیز ارائه کرده مانند قطعه «یادگار دوست» که در برنامه «رادیو هفت» با پانتومیم نواختن ساز اجرا شد. گروه موسیقی پالت در مقابل دوربین صدا و سیما با اینکه نمی‌توانستند سازهای خود را نشان دهند و نوازندگی کنند، وانمود کردند که ساز در دست دارند و با اجرای پانتومیم نوازندگی، قطعه خود را اجرا کردند. علی‌رغم آنچه که در همه این سال‌ها بر شهروندان ایرانی رفته، در موسیقی، ترانه و در ویدئوی قطعه «سال تا سال» امید و میل به زیستن و لذت بردن از زندگی موج می‌زند. کارگردان این ویدئو بهزاد الیاس آذر است و به گفته امید نعمتی خواننده اصلی گروه پالت، پوریا عالمی و بهرنگ تنکابنی نیز در ساختن این ویدئوکلیپ دست داشته‌اند. نسیم روشنایی

ویتنی هیوستون در گذشت

ویتنی هیوستون، خواننده محبوب رنگین پوست  شب گذشته، در هتل هیلتون بورلی هیلز، در سن 48 سالگی، درگذشت. پلیس هنوز علت مرگ او اعلام نکرده است. اما با اطمینان کامل ذکر کرده که نشانی از قتل پیدا نشده است.
«روی دیگر» بهرام رادان تا چند روز دیگر در بازار گروه دارکوب می کوبد مدونا با 45 تریلی به ترکیه می آید! ملیک می دانست چرا مولانا می رقصید چکناواریان در تالار وحدت

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

موزه هایی که نمیشناسیم

ما اما زیاد اهل موزه رفتن نیستیم، این را لازم نیست آمارها بگویند یا قیاسها تایید کنند، خودمان بهتر میدانیم که در طول یکسال چندبار ممکن است به دیدار موزه ای برویم یا تماشای موزه های شهرمان در برنامه های فرهنگی-تفریحی مان جا داشته باشد. این در حالیست که به واسطه تاریخ چند هزارساله سرزمینمان و تنوع آب و هوایی و تعدد اقوامی که در ایران زندگی میکنند، موزه های ما در سراسر کشور گنجینه های شگفت انگیز، زیبا، قیمتی و غرور آفرینند که تماشایشان دست کم احساس خوبی به بیننده میدهد. 28  اردیبهشت روز جهانی موزه هاست؛ به این بهانه پیشنهاد میکنیم این دو موزه متفاوت و بسیار تماشایی را در تهران ببینید. غار موزه وزیری غارموزه چیز عجیبی است، هم طبیعت است و هم هنر. چشم انداز جانانه ایست. مخصوصا که هنرمند خالق آن همانجا کنارتان باشد و بی وقفه به کار خلق آثار جدید. غار موزه‌ وزيري در شمال پايتخت، در كنار راه لواسان به سمت روستاي كندعليا، بخشي از ديواره رشته کوههای البرز را به خود اختصاص داده است. از هوای مطبوع و چشم انداز بکر آن که عبور کنید به دروازه ای چوبی میرسید که به غار موزه راهنمایی تان میکند. شما اگر طرفدار گردشگری طبیعی باشید یا هوادار تماشای موزه ها یا دوستدار میراث فرهنگی، غار موزه وزیری مقصدی دیدنی برای شماست. وقت تماشای ان هم میشود کنار اتش افروخته گرم شوید ، هم در فضای باز چای و نسکافه بخورید و هم بروید بالای خانه درختی که استاد در محوطه حیاط غارموزه ساخته و از ان بالا منظره ای کوهستانی را ببینید که جای دیگری ندیده اید. شما از دهان یک شیر که در آستانه دیواره کوه ساخته شده وارد غار میشوید، غاری که نه به دست طبیعت که با دست های ناصر هوشمند وزیری، استاد مجسمه ساز ساخته شده. دهليزهاي اين غار موزه از ميان سنگ سخت گرانيت البرز، عشق به فرهنگ ايران را در دل خود جا داده است. او در شيب كوه، غاراش را با دهليزهايي 40متري وسعت بخشيده است. پس از وارد شدن به درون غار موزه مجسمه های چوبی ، گچی ، سیمانی ، سنگی و فلزی را میبینید. مجسمه هایی  از شخصیت های بزرگ و اسطوره ای ایران و مجسمه های از حیوانات که به دست استاد ساخته شده  در درون غار به چشم می خورد. در این مجموعه چکیده ای از آثار مجسمه سازی را میبینید که در سراسر ایران اثری از سرانگشتان هنرمند او خلق شده. وزیری برای قلعه فلك‌الافلاك نزديك به 50 مجسمه براساس فولكلور منطقه با لباس‌هاي محلي ، براي موزه رختشورخانه زنجان، در پارك جمشیدیه، پارک ملت، پارك ساعي، پارك براجين قزوين، پرديسان تهران، عسلويه، ماهشهر و موزه‌هاي تاريخ طبيعي، مجسمه های زیادی ساخته است و از تمام کارهایش دست کم نمونه ای کوچک در این مجموعه  موجود است. ازجمله چیزهای عجیبی که در این مجموعه میبینید، تعدادی توالت فرنگی مستعمل است که تبدیل به صندلی های مناسبی برای نشستن در فضای باز غارموزه شده است. بخش بزرگی از کلکسیون افتابه های وزیری هم اینجاست. علاوه بر اینها مجسمه ها و دیواره هایی است که با قوطی های نوشابه و آب میوه ها و بطری های دور انداخته شده در حاشیه جاده هی ایران ساخته است. عمارت احتسابیه، موزه مقدم درخیابان امام خمینی ، کمی که از خیابان شیخ هادی گذر میکنید و کمی پیش از آنکه به خیابان ولیعصر برسید، سمت راستتان عمارت با شکوه و مجللی است که روی کاشی نصب شده بر سردرش نوشته شده:  "موزه مقدم" اما قدیم تر ها به نام عمارت احتسابیه میشناختندش؛ یعنی زمانی که احتساب الملک در آن زندگی میکرده. این موزه اگرچه یک خانه قجریست اما با تمام آنچه تا به حال به عنوان خانه های تاریخی در تهران یا هر شهر دیگری دیده اید متفاوت است؛ دقیق ترش این است که نسبت به همه خانه های مشابهش یک شاهکاواقعی به شمار میرود. صاحب اصلی این خانه، احتساب الملک ، فرزند حاجب الدوله بوده است؛ همان که فرمان قتل امیرکبیر را به کاشان رساند و در حمام فین اجرا کرد. از بازی روزگار اما نواده قاتل امیرکبیر -دکتر محسن مقدم- میشود مردی به غایت هنرمند و فرهنگ دوست که به نوعی پدر علم باستانشناسی ایران محسوب میشود و پیش از مرگ، عمارت آبا و اجدادیش را وقف دانشگاه تهران میکند که با تمام مجموعه ها و آثار و عتیقه هایی که در آن جمع کرده به صورت موزه ای در تملک دانشگاه تهران بماند تا به این ترتیب نواده قاتل امیرکبیر بواسطه علاقه وافرش به دانشگاه تهران و با هدف بهره‌مندي اساتيدو دانشجويان از این گنجینه تاریخی، پایش را بگذارد چای پای آن مرد شریف که دارالفنونی که در تهران ساخت سنگ بنای آموزش عالی در ایران شد. این خانه اعیانی دوران قاجار، سه حیاط بیرونی، اندرونی و سرایداری دارد. یک برج به عمارت بیرونی، در زمان مرحوم دکتر مقدم اضافه شده و گلخانه بسیار زیبایی با کاشی کاریهای مجلل در حیاط بیرونی میبینید. حقیقت این است که دیدنی های این موزه آنقدر زیاد و متنوع است که  نمیشود همه آنها را نوشت. برای تماشای این عمارت، وقت کم نگذارید. از آنجا که وقت تماشای این موزه در یک مجموعه دانشگاهی هستید، راهنما ها مشتاقانه گوشه و کنار این خانه را که عده ای معتقدند گرانترین خانه دنیاست، در فضایی چند هزار متری به شما نشان میدهند. موزه مقدم  تنها یک خانه تاریخی نیست، گنجینه ایست از انچه در دوران قاجار در کاخها و خانه های مجلل موجود بوده که استاد محسن مقدم هر گاه امکان خریدن انها و اضافه کردنشان به بخش های مختلف خانه موجود بوده است، آنها را خریده تا هم اثاری مثل کاشی ها سنگ تراشی ها ، نقاشی ها و... که از بناهای اصلی جدا شده بودند حفظ شود و هم این خانه تبدیل شود به گنجینه ای از معماری و تزیینات داخلی دوره قاجار، چه در انواع ایرانی اش و چه در شکل و شمایل فرنگی که آنزمان تازه پایش به ایران باز شده بود.

کنسرت "پریشاد" ویژه بانوان در تالار وحدت

  کنسرت گروه "پریشاد" به سرپرستی "پریچهر خلوتی" 19 خرداد از ساعت 3 ویژه بانوان در تالار وحدت اجرا می شود. در این کنسرت که به گفته سرپرست گروه برای کمک به 50  بانوی بیمار تدارک دیده شده، قطعات جدیدی در دستگاه همایون و مایه اصفهان از آهنگسازانی همچون "انوشیروان روحانی"،"محمد سریر" ، "حسن لشگری"، " همایون خرم" ، "پرویز یاحقی" و ..... نواخته و اجرا خواهد شد. در این کنسرت هنرمندانی چون "مینو قاسم پود" نوازنده قانون، "میلاد فیضی پور" نوازنده تار، "نیوشا بریمانی" نوازنده کمانچه، "عسل ملک زاده" نوازنده ذف، "رخساره رستمی "نوازنده عود، "سپیده شایانی نوازنده تنبکف"آزاده شمس" نوازنده ویلن و " نازلی بخشایش " نوازنده پیانو حضور خواهند داشت.
نمایشگاه نقاشی سهیلا حقیقت در گالری سیحون نمایشگاه نقاشی ندا تولایی در گالری سین هنر در عصر دیجیتال را کجا بیابیم؟ رونمایی از کتاب زندگی ،عشق و گم‌گشتگی: نقاشی های علی اکبر صادقی امیر آقایی در گالری سیحون

ادبیات

وسط راه همدیگر را ببینیم

امیرمهدی حقیقت " را بیشتر به عنوان مترجم مجموعه آثار " جومپا لاهیری " می شناسیم اما کتاب " خواب خوب بهشت " نوشته " سام شپارد " هم با ترجمه امیرمهدی منتشر شد و طرفداران ترجمه اش را نوید داد که به نویسندگانی غیر از خانم لاهیری هم علاقه مند است.

خسته از زنان پخمه و مردان رذل

گذشته از احساسهای متفاوتی که یک داستان یا کتاب در ما برمیانگیزد، آن را به آخر که میرسانیم، میبینیم یک احساس کلی هم در ما ایجاد کرده است. آن احساس کلی که پس از خواندن کتاب “زنی با زنبیل” برای من برجا ماند، احساس خستگی بود و احساس دلسوزی برای نویسندهی آن که شب و روزهای زندگی ادبیاش را در میان زنان پخمهی عقبمانده و خاکبرسر گذرانده است؛ و دیدم جای تعجب دارد اگر او به بیماری افسردگی دچار نباشد. آدم حکایتهایش را که میخواند از ایرانِ او با همهی زنانش که پخمهاند و همهی مردانش که ازخودراضی و رذل و زنستیزند سرشار از نفرت میشود آخر جای تعجب است که ما در این کتابِ او حتا به یک زنِ باشخصیت و قوی که بتواند سُکّان زندگیاش را در دستان خودش بگیرد برنمیخوریم. بسیاری از نویسندگان غربی و حتا مردم کشورهای دیگر فهمیدهاند که زنان ایران چه پیش از انقلاب، چه در زمان انقلاب و چه پس از آن و نیز در آن خرداد خونین در بسیاری از جهات حتا بیشتر از مردان خطر کردهاند، آنهم با تکیه بر شخصیّت خویش و با احترام برای جنسیّت خویش. پس بیخود نیست اگر بپرسیم چرا او به سراغ چنین زنانی نمیرود؟ خانم آقایی، این پدیده را که در ایران تعداد زنان دانشجو و نویسنده از تعداد مردان بیشتر است، چگونه تفسیر میکند؟ چرا هیچکدام از آنها توجه او را برنینگیختهاند؟ در کتاب «زنی با زنبیل» که وزارت ارشاد اسلامی پس از دو ماه یک داستانش را حذف و آنگاه مجوزش را صادر کرده است، فرخنده آقایی پس از ده سال که این وزارتخانه نگذاشته کتابی از او چاپ شود، پنجاه و سه روایت از زندگی زنان عقبمانده، سنتی، مذهبی و فقیر جامعه را طرح زده است. زنانی که بیشترشان نامی هم ندارند و به همین خاطر نمیتوانیم فردیّتی برای آنان قائل شویم، و میدانیم که “نام” در داستان و رمان مقولهی مهمی است که در اینجا ما را وامیدارد تا بپرسیم که چرا بیشتر زنان روایتهای فرخنده آقایی بینام و بیهویتِ مشخص هستند، و بی‌مقدمه شروع به حرف زدن میکنند. خانم فرخنده آقایی گوید: “این آدم‌ها را من خلق نکرده‌ام، فقط نورافکن روی آن‌ها انداختم و لحظه‌ای از زندگی‌شان را ثبت کردم. بیشتر آن‌ها را از نزدیک می‌شناسم. اصولاً نوع داستان‌نویسی من تخیلی نیست. شخصیت‌ها را پیدا می‌کنم، به آ‌ن‌ها نزدیک می‌شوم و از زندگی آن‌ها داستان می‌سازم.” اگر بر تارک کتاب حک شده بود که روایتهای این کتاب گزارشی است حاصل گفتوگو با زنان فقیر و از نظر فرهنگی عقبماندهی ایران، میشد آنرا به عنوان گزارشی با ارزش از وضعیّت و واقعیّتِ زندگی قشر خاصّی از جامعه در زمانی معلوم پذیرفت؛ چون “گزارش وضعیّت و واقعیّتها” مادههای اولیهی بسیار پر ارزشی هستند که جامعهشناسان، روانکاوان، سیاستمداران، هنرمندان و نویسندگانِ داستان و رمان از آن استفاده میکنند. در آنصورت این گروه از زنان موضوع شناخت قرار میگرفتند. اما وقتی اثری زیر نام هنر یا ادبیّات داستانی جای میگیرد، بدان معناست که هنرمند یا نویسنده توانسته است با استفاده از مادّههای اولیّهای که در دسترش بوده واقعیّت دیگری بیافریند و امکانهای تازهای را به خواننده نشان بدهد. “داستان‌ها کوتاه و از هم مجزا هستند ولی یک نخ تسبیح تمام آنها را به هم وصل کرده است. اگرچه این روایت‌های متعدد، در سطح هستند اما از یک بدنه مشترک می‌آیند. در واقع یک صداست که در چهره‌های مختلف خود را نشان می‌دهد. می‌توان گفت یک شخصیت است که زندگی‌های متفاوتی را تجربه می‌کند. در تدوین داستان‌ها به ویژه برایم مهم بود که هر خواننده و مخاطب نسبت به پس زمینه‌ زندگی شخصی و اجتماعی خود، تفسیر و تأویل خود را از هر داستان داشته باشد و آن پیچیدگی که از داستان توقع داریم، در ذهن خواننده رخ دهد.” در مصاحبهی دیگری یوسف علیخانی از خانم آقایی میپرسد: “ولی این [دغدغۀ تکنیک نداشتن] باعث شده، تمام داستانهای مجموعه یک زن، یک عشق یک فرم داشته باشند؛ فرم سنتی و ساده و خطی و هیچگونه پیچیدگی در آنها به چشم نیاید و حتی نگاهتان کهنه بهنظر برسد؟” او در پاسخ میگوید: “… حالا ذهنم آنقدر ساده است که در داستانهای اخیرم به سادهترین شکل ممکن رسیدهاند، امیدوارم این روند بعدها در خودش به تکامل برسد. حالا سعی میکنم به جای پرداختن به فرم داستان، بیایم و به محتوای داستان بپردازم و آن پیچیدگی را در ذهن خواننده ایجاد کنم.” (علیخانی، یوسف: نسل سوم -داستاننویسی امروز- تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۰. ص: ۱۵) این را بارها شنیده و خواندهایم که یکی از مهمترین کارها یا خاصیتهای ادبیات و هنر این است که برای مخاطب پرسش ایجاد میکند. اما اینکه ادبیات بخواهد برای خواننده “پیچیدگی” ایجاد کند، موضوع دیگری است، مگر آنکه “پیچیدگی” را با “ایجاد پرسش” یکی بگیریم که آنهم غیرمعقول است. تا جایی که من خواندهام، بهترین آثار ادبی جهان آنهایی هستند که پدیدآورندگانشان انگشت بر آن پیچیدگیهای هستی که بار ذهنشان بوده گذاشته و آنها را در چنان “فرم”های ساده و زیبایی عرضه کردهاند که به آسانی و سرعت با دیگران ارتباط برقرار کردهاند. ما هنگامی که هکلبری فین، خشم و هیاهو، و یا دُن کیشوت را میخوانیم به دنیاهای بسیار سادهای وارد میشویم و برای فهم پیامهای نهفته در آنها “پیچیدگی” در ذهنمان ایجاد نمیشود، بلکه پیچیدگی را در جهان هستی، شرایط اجتماعی و رابطهی انسانها میبینیم. مردم جهان از ملت و فرهنگهای گوناگون، سالهاست که این آثار را میخوانند، میفهمند و از آنها لذت میبرند، نه برای آنکه در ذهنشان ایجاد پیچیدگی میکنند، بلکه برای اینکه میبینند مسائل پیچیدهای که ذهنشان را به خود مشغول داشته، مشکلهایی عام و انسانی هستند و از خود میپرسند برای از پیش پا برداشتن این مشکلات چه باید کرد؟ پس نویسنده و هنرمند پیچیدگیهای هستی را در فرمی که در مخاطب رغبت ایجاد کند و برایش قابل فهم باشد ارائه میکند و مخاطب اگر نگوییم همه، بخشی از خودش و زندگیاش را در آن اثر میبیند و پرسشهایی برایش ایجاد میشود. خانم آقایی میگوید او “به فرم نمیپردازد”. به گمانم منظورش این است که فرم چندان مهم نیست. اما مگر غیر از این است که هنر و ادبیات هنگامی نام یک “اثر” به خود میگیرد که چه شفاهی و چه کتبی از ذهن بیرون آمده و نماد بیرونی یافته باشد؟ و مگر نه این است هر چیزی که خارج از ذهن ما با حواس پنجگانه قابل درک باشد، به ناچار دارای فرمی است؟ پس بیتوجهی یا حتا کمتوجهی به فرم از سوی یک نویسنده میتواند پرسشبرانگیز باشد. آیا چنین نیست که ما با خواندن یک حادثه در روزنامه، یا شنیدن آن از رادیو خودمان به تفسیر و تآویل آن میپردازیم؟ پس فرق بازگویی یک حادثه، یا شرح یک زندگی با یک داستان در چیست؟ به گمان من فرق اساسی در بیان امکانهای تازهای است که نویسندهی داستان در آن حادثه یا زندگی میبیند و به ما نشان میدهد. گذشته از این، کار داستان این است که یک حادثه، واقعه، یا زندگی خاص را به شکلی ارائه میدهد که عامهی خوانندگانش- حتا در زمان و مکانهای مختلف و با فرهنگهای متفاوت- میتوانند خود را در آن بازیابند. و دیگر اینکه داستانی شدن یک واقعه موجب میشود که آنرا بهخاطر بسپاریم و همچون گزارشی روزانه، به راحتی آنرا فراموش نکنیم. در اینجا به این نکته پی بردم که چرا پس از پایان بردن کتاب، بهجای آنکه به مطالبش فکر کنم، به حال نویسندهاش فکر میکردم. برای اینکه این قطعهها هنوز “داستان” نشده بودند.   .
انتخاب واهه یادداشتهای ژوزه جشن کتاب تهران در فرهنگسرای مدرسه درگذشت شاعره لهستانی فاطمه فاطمه است