1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

مراسم بزرگداشت استاد جلال ذوالفنون هنرمند برجسته سه تار کشورمان مه قبل از نوروز امسال به رحمت ایزدی پیوستند اردیبهشت ماه امسال در مرکز همایشهای برج میلاد برگذار خواهد شد. سهیل پسر جلال ذوالفنون اعلام کرده است که یک گروه ده نفره از شاگردان استاد در این شب برنامه اجرا خواهند نمود. وی ادامه داد که او بهمراه سراج الدین حسام برنامه ساز و آواز اجرا خواهند نمود. وی همچنین اعلام نمود که 4 اثر از کارهای استاد ذوالفنون به مرور زمان منتشر خواهد شد.


سایت موسیقی در گزارشی از وضعیت آهنگهای پیشواز ایرانسل آورده است: دو سه سالی هست که شرکت ایرانسل با رو نمایی و اجرایی کردن طرحی به نام آهنگ پیشواز و ویترین، توانسته مشترکین این شرکت را وارد بازی جذابی کند و مخاطبان فراوانی را که عشق موسیقی اند به سمت محصولات شرکت خود جذب کند. ایرانسل از این طریق سوای همه راهکارهای تبلیغاتی اش، از محبوبیت برخی قطعات موسیقی استفاده کرده تا روز به روز تعداد مشترکانش بیشتر و بیشتر شوند. این در حالی است که از نگاه صاحبان آثار موسیقی، نوع قراردادهای منعقد شده میان شركت هاي واسطه ايرانسل و تهیه کننده ها، غير منطقي به نظر مي رسد و ماجرا به جايي رسيده كه آرام آرام سر و صداي هنرمندان و صاحبان آلبوم هاي بازار موسيقي در آمده و آنها در تصميمي خودجوش به اين نتيجه رسيده اند كه شاید پخش ترانه هايشان از اين اپراتور را لغو كنند.

در سايت ايرانسل رده بندي ركوردداران آهنگ پيشواز هم ذكر شده كه جالب توجه است. در اين‌آمار بيشترين تعداد استفاده از آهنگ هاي پيشواز به ترتيب این است: سكوت (با صداي محسن يگانه)، ستاره (با صداي عليرضا قميشي)، به عشق تو (با صداي حميد عسكري)، نباشي(با صداي محسن يگانه)، دلم گرفته (امين رستمي) ، جز تو (محمد عليزاده)، باور (پيام مقامي)، رگ خواب(محسن يگانه)، كاش عاشقت نمي شدم (احسان خواجه اميري) و بمون (محسن يگانه)؛ البته اين سايت هيچ عدد و رقمي را براي اين آمار اعلام نکرده است. همین موضوع و همچنین عدم وجود چهره هاي سرشناس موسيقي كشور همچون رضا صادقي و محسن چاوشي و ... در این جدول، باعث می شود که عده‌اي از كارشناسان و تهيه‌كنندگان اين آمار را غيرقابل اعتماد بدانند.


اما 16 آوریل 123 سالگرد تولد چارلی چاپلین ستاره بزرگ دوران سینای صامت بود. چارلز اسپنسر چاپلین انگلیسی الاصل بازیگر نمایشهای دوره ای بود که در سال 1913 با دستمزد هفتگی 150 دلار به استخدام استودیوی کی استون در آمدد اما شهرت اصلی  در سال 1921 بسراغ وی آمد که فیلم بلند در آن زمان بیش از 2.5 میلیون دلار فروش نمود. زائر 1923، جویندگان طلا 1925، سیرک 1929 از فیلمهای موفق او در دهه بیست میلادی قرن گذشته اند. روشنائی های شهرو عصر جدید به همراه دیکتاتور بزرگ از جمله فیلمهای ماندگار سینما بشمار میروند.
اما چارلی چاپلین بعد از جنگ جهانی دوم بدلیل گرایشات کمونیستی خود در آمریکا دچار مشکل شد و از سال 1955 اجازه ورود به خاک آمریکا را نیافت. وی در سال 1975 لقب شوالیه را از ملکه انگلستان گرفت و بدلیل دیابت در سال 1977 چشم از جهان فرو بست.


بزودی باید کتابی در مورد تعدادجوایز بین المللی که فیلم جدایی نادر از سیمین کسب نموده است برشته تحریر در آید. در حالیکه هنوز خوشحالی کسب اسکار توسط اصغر فرهادی را در جامعه هنری بوضوح می توان احساس نمود، جدایی نادر از سیمین نامزد کسب سزار (معادل اسکار) سینمای ایتالیا شده است. جدایی نادر از سیمین، هوگو، نیمه مارس، رانده شده و درخت زندگی نامزد های دریافت این جایزه معتبر می باشند. با آرزوی موفقیت برای آقای فرهادی که مقام چهارم لیست برترین چهره سال مجله تایم را نیز در هفته ای که گذشت کسب نمودند.


: اما جایزه معتبر پولیتزر عکاسی امسال به عکاسی افغانی رسیده که سالهای زیادی در ایران زندگی نموده و دوستان زیادی در ایران دارد. مسعود حسيني در روزي كه مي‌خواست براي دريافت جايزه «ورلدپرس فتو» به هلند سفر كند اتفاق مهم ديگري برايش افتاد. او به عنوان اولين عكاس افغانستاني برنده جايزه نيم‌ميليون‌دلاري«پوليتزر» شد. عكاسي كه مدت‌ها در ايران زندگي مي‌كرد و جمع زيادي از عكاسان ايراني از دوستان او بودند. او در سال 2002 به كشورش بازگشت تا به عنوان عكاس خبرگزاري فرانسه در كابل فعاليت خود را ادامه دهد. در يكي از عاشوراهاي تلخ افغانستان، در يكي از همان روزهايي كه جان انسان ارزان شده بود، او ضجه‌هاي تنهايي و درماندگي دختري به‌نام «ترانه اكبري» را تصوير كرد. دختري كه با لباس سبزي، در يك لحظه تعداد زيادي از اعضاي خانواده‌اش را از دست داد. دختري 12ساله كه در بهت و حيرت اين تنهايي قرار گرفته است و هر عكس‌العملي از ضجه يا مويه را انجام مي‌دهد، لحظه‌اي كه بمب‌گذار انتحاري مي‌نشيند و بمب منفجر مي‌شود و تمام تركش‌ها به بالا مي‌رود. مسعود حسيني در گفت‌وگو با رسانه‌ها از حس خود در لحظه گرفتن این عکس گفته است، از اينكه دوست نداشته است بار ديگر به آن لحظه برگردد و عكس‌هاي آن روز را دوباره مرور كند چرا كه «هر لحظه‌اي كه به اين عكس نگاه مي‌كنم، با آن هيجان و فرياد دختر سبزپوش، دوباره تمام وجود من را وحشت مي‌گيرد.» اين تمام حس او از آن لحظه‌اي است كه مي‌خواهد با عكس بيان كند: «نمي‌خواستم كسي را ناراحت يا احساس بدي به او تحميل كنم. اگر ما همه انسان هستيم و آن طور كه مي‌گوييم از يك خانواده و بدن هستيم، اين وضعيتي است از يكي از اعضاي اين بدن.» از آن روز تا به حال عكس او بارها و بارها در نشريات و روزنامه‌هايي مانند «نيويورك‌تايمز»، «لس‌آنجلس تايمز» و «واشنگتن‌پست» منتشر شده است و بسياري شريك وحشت و ترسي شدند «كه بعد از آن انفجار و ديدن بدن‌هاي بي‌جان عزاداران در ذهن مانده است.» يادگاري او از آن لحظه تنها اين عكس‌هاي دردناك نيست، زخمي هم هست كه بر دست چپش به جامانده و هنوز هم نمي‌تواند به راحتي وسيله‌اي را در اين دست بگيرد. «مسعود حسيني» اينك به عنوان برنده سه جايزه مهم عكاسي دنيا، زندگي حرفه‌اي متفاوتي را در پيش دارد.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

طاهر رحیم بازیگر مرد تازه‌ترین فیلم اصغر فرهادی شد

مسئولان سازنده جدیدترین اثر اصغر فرهادی روز گذشته اعلام کردند “طاهر رحیم” بازیگر فرانسوی فیلم‌های سینمایی «پیغامبر»، «طلای سیاه» و «عقاب» در جدیدترین فیلم سینمایی فرهادی که پاییز سال جاری در فرانسه کلید می‌خورد بازی می‌کند. بنابر گزارش پایگاه اطلاع رسانی فیگارو، طاهر رحیم برای ایفای نقش در فیلم سینمایی «پیغامبر» توانست برنده جایزه سزار بهترین بازیگر مرد شود که به عنوان اسکار فرانسه به شمار می‌آید. پیش از این هم ماریون کوتیارد، به عنوان بازیگر نقش اصلی زن در فیلم فرهادی انتخاب شده بود. او هم در فیلم های مطرحی همچون «اینسپشن»، «نیمه شب در پاریس» و «بیگ فیش» با کارگردانان بزرگی کار کرده بود. اما در این میان شنیده می شود که اصغر فرهادی، برای یکی از نقش های فیلمش، مانی حقیقی را در نظر گرفته است. این دو نفر در فیلم «درباره الی» با هم همکاری کرده اند و با شناختی که از سلیقه ها و سبک کاری همدیگر دارند، قطعا می توانند با هم به خوبی کنار بیایند.

«تلفن همراه رییس جمهور» اکران نشده، جنجالی شد توقیف یا غیر توقیف؟

  قرار بود، هفته آینده، چهارشنبه، فیلم «تلفم همراه رییس جمهور» جایگزین «سیب و سلما» شود. اما یکباره خبر توقیف این فیلم، باعث واکنش تهیه کننده و کارگردان این کار شد. این فیلم که اولین بار در جشنواره سی ام فیلم فجر، اکران شد، حالا و در آستانه اکران عمومی، رنگ توقیف به خود گرفت. محسن علی اکبری، تهیه کننده این کار درباره این خبر، توضیح داده است: «اداره كل نظارت و ارزشيابي با اينكه شاهد اصلاحات بعد از جشنواره بود و ما پروانه نمايش داشتيم و حتي قرارداد هم با سينما بسته بوديم، با ما تماس گرفتند و گفتند اين كار احتياج به بازبيني مجدد دارد». طبق گفته های علی اکبری گویا وقتي دوبار فيلم ديده و تمام اصلاحاتش هم انجام شده، يعني ديگر نبايد نيازي به بازبيني مجدد داشته باشد. او معتقد است که اين يك اتفاق نادر است که براي اين كار پيش آمده. از انجا که شوراي نظارت جلسه بازبيني مجدد برای این فیلم را روز سه شنبه گذاشته اند، حتی اگر تغییرات اندک باشد، باز هم کپی های این فیلم برای اکران در سینماها نخواهد رسید: «اگر اصلاحاتي كه قرار است براي سومين بار روي فيلم اعمال شود، كم باشد ما حرفي نداريم. اما با توجه به اينكه ما براي جشنواره هم 3 دقيقه مميزي اعمال كرديم اگر قرار باشد اين بار اصلاحيه بيش ازاندازه به فيلم بخورد به حدي كه نتواند ما را متقاعد كند از اكران صرف نظر خواهم كرد». علی عطشانی، کارگردان این کار هم در این باره گفته است: «ما از همان اولين اكران در جشنواره با ارشاد در تعامل بوديم و با اعمال اصلاحاتي كه از ما خواسته بودند، مشكل مان را حل كرديم. "تلفن همراه رئيس جمهور" هفته پيش با سينماآزادي قراردادش را بست و هم اكنون هر جا كه برويد تبليغات و پوستر فيلم را هم مشاهده خواهيد كرد. همه چيز طبق برنامه در حال انجام بود. بايد صبركنيم ببينيم چه اتفاقي خواهد افتاد». در خبری که درمورد توقیف این فیلم رسانه ای شد، آمده بود که یک مقام عالی رتبه خواستار توقیف این فیلم شده است. هرچند هم تهیه کننده و هم کارگردان این کار آن را تکذیب کردند. جالب اینکه بعد از چند ساعت از انتشار این خبر، علیرضا سجادپور، رییس اداره نظارت و ارزشیابی ارشاد در گفت و گویی کل این خبر را تکذیب کرد و گفت: «این موضوع از اساس کذب و بی پایه است و نمی دانم چرا مراکز خبری کشور بی دلیل به این شایعات دامن می زنند. توصیه من به همکاران رسانه ای این است که با اخباری که منبع و اساس مشخصی ندارند، اینچنین برخورد نکنند و  اخبار عاری اینچنینی را منعکس نکنند.  برخی اوقات گروهی دست به دست هم می دهند تا باعث بازارگرمی برای فیلمی شوند. اما من هرگز خودم را وارد این فضا نخواهم کرد». او در ادامه حتی توضیح داد که پیگیر اینکه چه کسی این اخبار کذب را منتشر کرده، خواهد بود.   در تلفن همراه «رییس جمهور»، مهدی هاشمی، نیکی کریمی، نیما شاهرخ شاهی، بهناز جعفری، آتیلا پسیانی، اکبر عبدی و ... بازی می کنند.
گلشیفته بر فرش قرمز جشنواره ونیز هیچکس استیو جابز نمی شود ۵۰ سالگی کیانو ریوز، ستاره "ماتریکس" فروشنده اصغر فرهادی اسکار گرفت خاوير باردم، پنه‌لوپه كروز و بردپيت در کنار هم

انتخاب سردبیر

تئاتر

نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

نمایش ”خانمچه و مهتابی” اثر ”اکبر رادی” و دراماتورژی و کارگردانی ”مسعود دلخواه” نمایشی که رادی نویسنده اش باشد، هادی مرزیان کارگردانی کند و گلاب آدینه، ایرج راد، فرزانه کابلی، سیما تیر انداز و سیروس همتی در آن نقش بازی کنند، غنیمتی است برای چشمانی که تشنه تماشای نمایش اند.

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا
بادها برای ما می وزند در تالار قشقایی ببینیم تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد " بادها به نفع کودکان می وزند " برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد

مطالب تصادفی

موسیقی

جوآن بائز

وقتی علاقمندان موسیقی،  نام جوآن بائز را می شنوند، ناخودآگاه به یاد فعالیت های سیاسی و ضد جنگ و تمامی اعمال بشر دوستانه او می افتند. او هنرمندی است که با استفاده از هنر خود توانست حرف خود را به گوش همگان برساند و در دل مردم بماند.

خواهران وحدت؛ مهسا و مرجان

مهسا و مرجان وحدت دوخواهر هنرمند هستند که با تلفیق سبک سنتی و موسیقی بلوز آمریکایی سبک جدیدی را معرفی کرده اند و طرفداران خاص خودشان را دارند.
شهرداد روحانی و اركستر سمفونيك تهران پشت ستاره ها/ لاله پورکریم مدونا با 45 تریلی به ترکیه می آید! «سال تا سال» گروه پالت، با سال نو بازگشت خنیاگر

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

رقص در زندگی و میراث پدر، داستان زندگی پدر و دختر هنر باله ایران

در طول سال ها، میراث ارمنی – ایرانی سرکیس جانبازیان، پدر باله ایران، عشق به طراحی رقص و طبیعت از عوامل اثرگذار بر تم رقص های دخترش آناجانبازیان بوده است.   در آن زمان کشیش کلیسای ارامنه شهر قزوین هر چند از قدرت و توانایی لازم برخوردار نبود، اما توانست به طور پنهانی امکاناتی را به وجود بیاورد که سرکیس بتواند به تدریس و ترویج رقص بپردازد: پدرم در آن روزها روی پشت بام کلیسا به علاقمندان درس باله می داد. استاد و شاگردانش از نردبان چوبی که کشیش در اختیارشان گذاشته بود بالا می رفتند. بعضی از شاگردان آنقدر کوچک بودند که پدرم ناچار آنها را بغل می کرد و از نردبان به پشت بام می برد. سرکیس جانبازیان پس از اجرای چند باله و تشویق مردم قزوین در سال ۱۳۲۰ به تهران رفت و اولین هنرستان باله را در این شهر پایه گزاری کرد. او بعدها گفته بود: در روسیه درس باله یاد گرفتم اما ایران به من درس زندگی آموخت. آنا جانبازیان می گوید: پدرم انرژی بی حد وحساب و پایان ناپذیری داشت. او روح بزرگی بود که هنگام رقص هرگز حتی برای یک لحظه هم نمی توانستید چشم از او بردارید. بیشتر اوقات کودکی من به تماشای رقص درکلاس های پدرم می گذشت. وقتی که کلاس تمام می شد، آن وقت نوبت من بود که روی زمین چوبی بازی کنم و رقص های خودم را طراحی کنم. من در چنین محیطی بزرگ شدم. شنیدن موسیقی، تماشای اجراهای کم نظیر و ادای رقصندگان دیگر را درآوردن سرکیس جانبازیان در طول دوران ۲۷ سال فعالیت های حرفه ای در ایران شاگردان و مربیان بی شماری تربیت کرد، جوایز و مدال های زیادی به دست آورد و به دلیل علاقه زیادی که به زبان و داستان های ایرانی داشت چند باله بر اساس آثار ادبی ایرانی از جمله \\رستم و تهمینه را به کمک احسان یارشاطر، استاد زبان و ادبیات فارسی، به روی صحنه برد. پس از مرگ ناگهانی سرکیس جانبازیان بر اثر سکته قلبی در ۵۰ سالگی، همسرش، فلور، به اداره هنرستان رقص او ادامه داد. آنا جانبازیان که هنگام مرگ پدر یازده ساله بود در اواخر دهه ۶۰ میلادی برای ادامه تحصیل در رشته باله به دانشگاه و انستیتوی آموزش و پرورش رقص و طراحی ایروان در ارمنستان شوروی رفت. آنا جانبازیان، که فوق لیسانس خود را در رشته طراحی رقص مدرن از دانشگاه لس آنجلس دریافت کرده است، به دلیل رقص های آبستره، انتزاعی و متفاوتش، جایگاهی یگانه در صحنه طراحی باله مدرن ایران دارد. خانم جانبازیان می گوید: رقص برای من در قدم های طراحی شده خلاصه نمی شود، بلکه چشمی است که با آن می بینم و زبانی است که با آن تکلم می کنم و از طریق آن با دیگران ارتباط برقرار می کنم. آناهید (آنا) جانبازیان از سه سالگی در هنرستان پدرش، استاد باله، سرکیس جانبازیان، به یادگیری رقص پرداخت. در ۵ سالگی در تالار فرهنگ شهر تهران به اجرای برنامه پرداخت، در ۷ سالگی رسما به فراگیری فنون باله کلاسیک پرداخت و بعدها تا هنگام ترک ایران علاوه بر تعلیم و تربیت شاگردان و مربیان بی شمار، بیش از ۱۰۰ باله تئاترال را روی صحنه برد. خانم جانبازیان مدت کوتاهی پس از مهاجرت به آمریکا بنیاد باله جانبازیان را در شهرگلندل پایه گزاری کرد. او همزمان در دانشگاه لس آنجلس به تحصیل مشغول شد و فوق لیسانس خود را در رشته طراحی رقص مدرن دریافت کرد. او در طول سال ها در فستیوال های مختلف و برنامه های فرهنگی گوناگون باله مدرن و رقص های محلی و فولکلوریک ایران و ارمنستان را به نسل تازه ای از ایرانیان و ارامنه مهاجر و تماشاگران غیر ایرانی معرفی کرده است. امروز، بیش از هفتاد سال پس از تاسیس اولین هنرستان باله در ایران، آنا جانبازیان، راهی را که پدرش سرکیس جانبازیان سال ها پیش و علی رغم مشکلات موجود پیمود، در دیاری دیگر ادامه می دهد: آکادمی ما امروز هنوز هم بر اساس باله کلاسیک پایه ریزی شده و کار می کند. چرا که بعد از فراگیری صحیح باله هر نوع رقص دیگری را هم می توانید به آسانی یاد بگیرید. هدف دیگر ما، همان مقابله با طرز تلقی عموم از رقص است که در جامعه ایرانی هنوز هم به آن به عنوان یک سرگرمی و نه یک هنر نگاه می شود. آنا جانبازیان، که فوق لیسانس خود را در رشته طراحی رقص مدرن از دانشگاه لس آنجلس دریافت کرده است، به دلیل رقص های آبستره، انتزاعی و متفاوتش، جایگاهی یگانه در صحنه طراحی باله مدرن ایران دارد. خانم جانبازیان می گوید: رقص برای من در قدم های طراحی شده خلاصه نمی شود، بلکه چشمی است که با آن می بینم و زبانی است که با آن تکلم می کنم و از طریق آن با دیگران ارتباط برقرار می کنم. آناهید (آنا) جانبازیان از سه سالگی در هنرستان پدرش، استاد باله، سرکیس جانبازیان، به یادگیری رقص پرداخت. در ۵ سالگی در تالار فرهنگ شهر تهران به اجرای برنامه پرداخت، در ۷ سالگی رسما به فراگیری فنون باله کلاسیک پرداخت و بعدها تا هنگام ترک ایران علاوه بر تعلیم و تربیت شاگردان و مربیان بی شمار، بیش از ۱۰۰ باله تئاترال را روی صحنه برد. سرکیس جانبازیان که برای نخستین بار امکاناتی به وجود آورده بود تا زنان ایرانی بتوانند در کلاس های رقص حرفه ای شرکت کنند و اصول باله کلاسیک را بیاموزند، درسال ۱۲۹۲ خورشیدی در آرماویر ارمنستان به دنیا آمد. او در لنینگراد (سن پترزبورگ) به فراگیری فنون باله پرداخت و پس از فارغ التحصیلی از آکادمی رقص واگانوا و دانشگاه لزگاف با پیوستن به گروه باله کیرف و تدریس رقص به شهرت چشمگیری دست یافت. درسال ۱۳۱۷ درنتیجه فشارهای دولت شوروی سابق برمردم ارمنستان، بسیاری از آنها راهی کشورهای دیگر شدند. سرکیس جانبازیان هم به همراه خانواده اش به ایران مهاجرت کرد. اما در آن زمان ارامنه اجازه نداشتند در تهران زندگی و یا کار کنند و درنتیجه خانواده جانبازیان در قزوین ساکن شدند. سرکیس جانبازیان از همان زمان تصمیم داشت با تاسیس کلاس های رقص و آموزش شاگردان در قزوین به اجرای باله بپردازد. اما وقتی برای طرح این پیشنهاد و گرفتن مجوز به شورای شهر رجوع کرد با مخالفت و توهین اعضای آن ها روبرو شد. سرکیس جانبازیان در طول دوران ۲۷ سال فعالیت های حرفه ای در ایران شاگردان و مربیان بی شماری تربیت کرد، جوایز و مدال های زیادی به دست آورد و به دلیل علاقه زیادی که به زبان و داستان های ایرانی داشت چند باله بر اساس آثار ادبی ایرانی از جمله رستم و تهمینه را به کمک احسان یارشاطر، استاد زبان و ادبیات فارسی، به روی صحنه برد. پس از مرگ ناگهانی سرکیس جانبازیان بر اثر سکته قلبی در ۵۰ سالگی، همسرش، فلور، به اداره هنرستان رقص او ادامه داد. آنا جانبازیان که هنگام مرگ پدر یازده ساله بود در اواخر دهه ۶۰ میلادی برای ادامه تحصیل در رشته باله به دانشگاه و انستیتوی آموزش و پرورش رقص و طراحی ایروان در ارمنستان شوروی رفت. خانم جانبازیان پنج سال بعد و پس ازفارغ التحصیلی در رشته های باله و رقص های محلی صحنه ای به تهران بازگشت و به تدریس در هنرستان باله جانبازیان پرداخت: چندین سال طول کشید تا بالاخره توانستیم به آکادمی باله پدرم سرو صورتی بدهیم و آن را به وضعیت قبلی برگردانیم. خانم جانبازیان مدت کوتاهی پس از مهاجرت به آمریکا بنیاد باله جانبازیان را در شهرگلندل پایه گزاری کرد. او همزمان در دانشگاه لس آنجلس به تحصیل مشغول شد و فوق لیسانس خود را در رشته طراحی رقص مدرن دریافت کرد. او در طول سال ها در فستیوال های مختلف و برنامه های فرهنگی گوناگون باله مدرن و رقص های محلی و فولکلوریک ایران و ارمنستان را به نسل تازه ای از ایرانیان و ارامنه مهاجر و تماشاگران غیر ایرانی معرفی کرده است. امروز، بیش از هفتاد سال پس از تاسیس اولین هنرستان باله در ایران، آنا جانبازیان، راهی را که پدرش سرکیس جانبازیان سال ها پیش و علی رغم مشکلات موجود پیمود، در دیاری دیگر ادامه می دهد: آکادمی ما امروز هنوز هم بر اساس باله کلاسیک پایه ریزی شده و کار می کند. چرا که بعد از فراگیری صحیح باله هر نوع رقص دیگری را هم می توانید به آسانی یاد بگیرید. هدف دیگر ما، همان مقابله با طرز تلقی عموم از رقص است که در جامعه ایرانی هنوز هم به آن به عنوان یک سرگرمی و نه یک هنر نگاه می شود.  

نمایشگاه نقاشان معاصر ایران با عنوان آفرینش

نمایشگاه گروهی هنرمندان معاصر کشور با عنوان آفرینش 16 دی ماه در نگارخانه موسسه فرهنگی اکو افتتاح شد و تا 27 دی ماه پذیرای علاقمندان خواهد بود.
برگزاری سمپوزیوم مجسمه سازی برای زنان مفاخر ایران باغ جادوی گیزلا و یاسمین سینایی پنجره ها؛ نمایش نقاشی سروش دبیری نمایشگاه گروه نقره فام درنگارخانه شهرزاد قدرتمندترین چهره های دنیای هنر جهان

ادبیات

کتابهای خود را چگونه انتخاب نماییم

  برای انتخاب کتاب، هر کس روش خودش را دارد: تکیه کردن به جوایز ادبی، خواندن پشت جلد، یا حتی باز کردن تصادفی کتاب و مطالعه سردستی چند پاراگراف یا یک صفحه از آن. شما چه می‌کنید؟ ادیتور انگلیسی فورد مدوکس فورد، نویسنده «سرباز خوب» و بنیان‌گذار مجله ادبی انگلیش ریویو در لندن، به یک ضابطه افراطی وفادار بود: «صفحه ۹۹ کتاب را باز کنید، و همه کیفیت‌اش بر شما آشکار خواهد شد.» این واقعیتی است که پیشاپیش اطمینان حاصل کردن از کیفیت کتابی که ممکن است روزها و حتی هفته‎ها وقت‌تان را بگیرد، کار ساده‌ای نیست. دانستن این که آیا خواندن فلان کتاب به دل‌تان خواهد نشست، یا سرخورده، نیمه‌کاره رهایش خواهید کرد، شاید، دلمشغولی مشترک همه‌ دوست‌داران مطالعه در سراسر جهان باشد. مطمئن‌ترین راه‌حل، احتمالا، خواندن دیگر آثار نویسنده‌ای است که نوشته‌ای از او را پیش از این با لذت مرور کرده‌اید. پس می‌توان با اطمینان خاطر بیشتر، دیگر نوشته‌های او را یک به یک به دست گرفت. اما با این شیوه، مشکل نویسنده‌های جدید یا آن‌ها که برای‌تان ناشناخته‌اند ـ و تعدادشان واقعا کم نیست ـ دست‌نخورده سر جایش می‌ماند. با خیل عظیم آن‌ها چه باید کرد؟آثار وی به دنبال داشته است. یک مطالعه انجام شده در نوامبر سال ۲۰۱۰ نیز نشان می‌دهد که به طور متوسط  ۴۰۰ هزار نسخه از کتاب برندگان جایزه گنکور در فرانسه به فروش می‌روند. شما چطور؟ آیا اجازه می‌دهید که اعضای محدود هیات‌های داوران این جوایز در انتخاب‌هاتان حرف آخر را بزنند؟ مشاوران مجازی در کنار صفحات ادبی روزنامه‌ها و نقدهای مجلات ادبی تخصصی‌تر با پیشنهادات و توصیه‌هاشان، اینترنت در روزگار ما، امکانات وسیع‌تری برای گردش دموکراتیک‌تر آرا فراهم کرده است. این چیزی است که توضیحات مینا، دختر ۳۰ ساله تهرانی، گوشزد می‌کند. مینا به زمانه می‌گوید: «نصف انتخاب‌هایم بر اساس معرفی کتاب‌ها/ فیلم‌هایی‌ است که در وبلاگ‌هایی که الان سال‌هاست می‌خوانم و دیگر می‌دانم سلیقه‌ مشابه داریم، می‌آید.» و صد البته در کنار بلاگ‌ها، او از شبکه‌های اجتماعی هم که دیگر دیری‌ است پای ثابت زندگی آنلاین بسیاری از مشتاقان فرهنگ‌اند یاد می‌کند: «گاهی هم تو همین فیس‌بوک اگر معرفی کتاب/ فیلم ببینم می‌روم دنبالش.»   به این ترتیب، این خوانندگان هستند که می‌توانند فارغ از توصیه‌های «رسمی»، تجربیات خود را با یکدیگر در میان بگذارند. در این رابطه مجازی، هر یک از آن‌ها چون عضوی از «شبکه‌»ای به حساب می‌آید که بنا بر سلایق و گرایش‌های مشترک فرهنگی، ادبی ـ که، فراموش نکنیم، محدودیت‌های خود را لزوما خواهد داشت ـ شکل گرفته، بالطبع با یک کلیک می‌تواند از مزایای این گردش اطلاعات بهره‌مند می‌شود. اینترنت از راه‌های دیگر هم مدعی کمک به انتخاب کتاب‌های شماست. باید دانست که به موازات خوانندگان، نویسندگان، ناشران و مراکز پخش کتاب نیز دست روی دست نگذاشته‌اند و دیگر برای تبلیغ کتاب‌هاشان تنها به پشت جلد کتاب‌ها و خلاصه‌ای که از داستان‌ها یا رمان بر آن درج می‌کنند، بسنده نمی‌کنند. به عنوان مثال، وب‎سایت کلاسیکزـ راه‌اندازی شده توسط انتشارات هاشت (Hachette) ـ با اتکا به پاسخ مراجعان به سایت و خوانندگان به پرسش‌هایی مشخص، به آن‌ها مجموعه‌ای از عناوین کتاب‌ها را برای خواندن پیشنهاد می‌کند. با این‌همه کم‌شمار نیستند کسانی که معتقدند این جست‌وجوهای خودکار به دشواری می‌توانند جایگزین توصیه‌های شخصی مثلا کتابفروشان به خوانندگان باشند.   روش انتخاب اتفاقی یک صفحه از میانه یک کتاب در نهایت از معدود روش‌ها، و شاید تنها روشی، است که اجازه دوری گزیدن از تمامی تاثیرات را برای مواجهه مستقیم با نوشته به خواننده می‌دهد. ولی آیا این بهترین روش خواهد بود؟   بد نیست به خاطر داشته باشیم که این رویکرد باعث و بانی بزرگ‌ترین فرصت از دست رفته برای انتشارات معظم گالیمار در فرانسه است. در سال ۱۹۲۲، آندره ژید که صفحات ۶۲ و ۶۴ «از طرف خانه سوان» را برای تصمیم‌گیری در مورد دست‌نوشته جوانی به نام مارسل پروست انتخاب کرده بود، به دنبال روبه‌رو شدن با توصیف بلند و مبهمی در نوشته، از انتشار کتاب منصرف شد. تصمیمی که بعدها از آن با عنوان بزرگ‌ترین اشتباه گالیمار یاد کرد

خسته از زنان پخمه و مردان رذل

گذشته از احساسهای متفاوتی که یک داستان یا کتاب در ما برمیانگیزد، آن را به آخر که میرسانیم، میبینیم یک احساس کلی هم در ما ایجاد کرده است. آن احساس کلی که پس از خواندن کتاب “زنی با زنبیل” برای من برجا ماند، احساس خستگی بود و احساس دلسوزی برای نویسندهی آن که شب و روزهای زندگی ادبیاش را در میان زنان پخمهی عقبمانده و خاکبرسر گذرانده است؛ و دیدم جای تعجب دارد اگر او به بیماری افسردگی دچار نباشد. آدم حکایتهایش را که میخواند از ایرانِ او با همهی زنانش که پخمهاند و همهی مردانش که ازخودراضی و رذل و زنستیزند سرشار از نفرت میشود آخر جای تعجب است که ما در این کتابِ او حتا به یک زنِ باشخصیت و قوی که بتواند سُکّان زندگیاش را در دستان خودش بگیرد برنمیخوریم. بسیاری از نویسندگان غربی و حتا مردم کشورهای دیگر فهمیدهاند که زنان ایران چه پیش از انقلاب، چه در زمان انقلاب و چه پس از آن و نیز در آن خرداد خونین در بسیاری از جهات حتا بیشتر از مردان خطر کردهاند، آنهم با تکیه بر شخصیّت خویش و با احترام برای جنسیّت خویش. پس بیخود نیست اگر بپرسیم چرا او به سراغ چنین زنانی نمیرود؟ خانم آقایی، این پدیده را که در ایران تعداد زنان دانشجو و نویسنده از تعداد مردان بیشتر است، چگونه تفسیر میکند؟ چرا هیچکدام از آنها توجه او را برنینگیختهاند؟ در کتاب «زنی با زنبیل» که وزارت ارشاد اسلامی پس از دو ماه یک داستانش را حذف و آنگاه مجوزش را صادر کرده است، فرخنده آقایی پس از ده سال که این وزارتخانه نگذاشته کتابی از او چاپ شود، پنجاه و سه روایت از زندگی زنان عقبمانده، سنتی، مذهبی و فقیر جامعه را طرح زده است. زنانی که بیشترشان نامی هم ندارند و به همین خاطر نمیتوانیم فردیّتی برای آنان قائل شویم، و میدانیم که “نام” در داستان و رمان مقولهی مهمی است که در اینجا ما را وامیدارد تا بپرسیم که چرا بیشتر زنان روایتهای فرخنده آقایی بینام و بیهویتِ مشخص هستند، و بی‌مقدمه شروع به حرف زدن میکنند. خانم فرخنده آقایی گوید: “این آدم‌ها را من خلق نکرده‌ام، فقط نورافکن روی آن‌ها انداختم و لحظه‌ای از زندگی‌شان را ثبت کردم. بیشتر آن‌ها را از نزدیک می‌شناسم. اصولاً نوع داستان‌نویسی من تخیلی نیست. شخصیت‌ها را پیدا می‌کنم، به آ‌ن‌ها نزدیک می‌شوم و از زندگی آن‌ها داستان می‌سازم.” اگر بر تارک کتاب حک شده بود که روایتهای این کتاب گزارشی است حاصل گفتوگو با زنان فقیر و از نظر فرهنگی عقبماندهی ایران، میشد آنرا به عنوان گزارشی با ارزش از وضعیّت و واقعیّتِ زندگی قشر خاصّی از جامعه در زمانی معلوم پذیرفت؛ چون “گزارش وضعیّت و واقعیّتها” مادههای اولیهی بسیار پر ارزشی هستند که جامعهشناسان، روانکاوان، سیاستمداران، هنرمندان و نویسندگانِ داستان و رمان از آن استفاده میکنند. در آنصورت این گروه از زنان موضوع شناخت قرار میگرفتند. اما وقتی اثری زیر نام هنر یا ادبیّات داستانی جای میگیرد، بدان معناست که هنرمند یا نویسنده توانسته است با استفاده از مادّههای اولیّهای که در دسترش بوده واقعیّت دیگری بیافریند و امکانهای تازهای را به خواننده نشان بدهد. “داستان‌ها کوتاه و از هم مجزا هستند ولی یک نخ تسبیح تمام آنها را به هم وصل کرده است. اگرچه این روایت‌های متعدد، در سطح هستند اما از یک بدنه مشترک می‌آیند. در واقع یک صداست که در چهره‌های مختلف خود را نشان می‌دهد. می‌توان گفت یک شخصیت است که زندگی‌های متفاوتی را تجربه می‌کند. در تدوین داستان‌ها به ویژه برایم مهم بود که هر خواننده و مخاطب نسبت به پس زمینه‌ زندگی شخصی و اجتماعی خود، تفسیر و تأویل خود را از هر داستان داشته باشد و آن پیچیدگی که از داستان توقع داریم، در ذهن خواننده رخ دهد.” در مصاحبهی دیگری یوسف علیخانی از خانم آقایی میپرسد: “ولی این [دغدغۀ تکنیک نداشتن] باعث شده، تمام داستانهای مجموعه یک زن، یک عشق یک فرم داشته باشند؛ فرم سنتی و ساده و خطی و هیچگونه پیچیدگی در آنها به چشم نیاید و حتی نگاهتان کهنه بهنظر برسد؟” او در پاسخ میگوید: “… حالا ذهنم آنقدر ساده است که در داستانهای اخیرم به سادهترین شکل ممکن رسیدهاند، امیدوارم این روند بعدها در خودش به تکامل برسد. حالا سعی میکنم به جای پرداختن به فرم داستان، بیایم و به محتوای داستان بپردازم و آن پیچیدگی را در ذهن خواننده ایجاد کنم.” (علیخانی، یوسف: نسل سوم -داستاننویسی امروز- تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۰. ص: ۱۵) این را بارها شنیده و خواندهایم که یکی از مهمترین کارها یا خاصیتهای ادبیات و هنر این است که برای مخاطب پرسش ایجاد میکند. اما اینکه ادبیات بخواهد برای خواننده “پیچیدگی” ایجاد کند، موضوع دیگری است، مگر آنکه “پیچیدگی” را با “ایجاد پرسش” یکی بگیریم که آنهم غیرمعقول است. تا جایی که من خواندهام، بهترین آثار ادبی جهان آنهایی هستند که پدیدآورندگانشان انگشت بر آن پیچیدگیهای هستی که بار ذهنشان بوده گذاشته و آنها را در چنان “فرم”های ساده و زیبایی عرضه کردهاند که به آسانی و سرعت با دیگران ارتباط برقرار کردهاند. ما هنگامی که هکلبری فین، خشم و هیاهو، و یا دُن کیشوت را میخوانیم به دنیاهای بسیار سادهای وارد میشویم و برای فهم پیامهای نهفته در آنها “پیچیدگی” در ذهنمان ایجاد نمیشود، بلکه پیچیدگی را در جهان هستی، شرایط اجتماعی و رابطهی انسانها میبینیم. مردم جهان از ملت و فرهنگهای گوناگون، سالهاست که این آثار را میخوانند، میفهمند و از آنها لذت میبرند، نه برای آنکه در ذهنشان ایجاد پیچیدگی میکنند، بلکه برای اینکه میبینند مسائل پیچیدهای که ذهنشان را به خود مشغول داشته، مشکلهایی عام و انسانی هستند و از خود میپرسند برای از پیش پا برداشتن این مشکلات چه باید کرد؟ پس نویسنده و هنرمند پیچیدگیهای هستی را در فرمی که در مخاطب رغبت ایجاد کند و برایش قابل فهم باشد ارائه میکند و مخاطب اگر نگوییم همه، بخشی از خودش و زندگیاش را در آن اثر میبیند و پرسشهایی برایش ایجاد میشود. خانم آقایی میگوید او “به فرم نمیپردازد”. به گمانم منظورش این است که فرم چندان مهم نیست. اما مگر غیر از این است که هنر و ادبیات هنگامی نام یک “اثر” به خود میگیرد که چه شفاهی و چه کتبی از ذهن بیرون آمده و نماد بیرونی یافته باشد؟ و مگر نه این است هر چیزی که خارج از ذهن ما با حواس پنجگانه قابل درک باشد، به ناچار دارای فرمی است؟ پس بیتوجهی یا حتا کمتوجهی به فرم از سوی یک نویسنده میتواند پرسشبرانگیز باشد. آیا چنین نیست که ما با خواندن یک حادثه در روزنامه، یا شنیدن آن از رادیو خودمان به تفسیر و تآویل آن میپردازیم؟ پس فرق بازگویی یک حادثه، یا شرح یک زندگی با یک داستان در چیست؟ به گمان من فرق اساسی در بیان امکانهای تازهای است که نویسندهی داستان در آن حادثه یا زندگی میبیند و به ما نشان میدهد. گذشته از این، کار داستان این است که یک حادثه، واقعه، یا زندگی خاص را به شکلی ارائه میدهد که عامهی خوانندگانش- حتا در زمان و مکانهای مختلف و با فرهنگهای متفاوت- میتوانند خود را در آن بازیابند. و دیگر اینکه داستانی شدن یک واقعه موجب میشود که آنرا بهخاطر بسپاریم و همچون گزارشی روزانه، به راحتی آنرا فراموش نکنیم. در اینجا به این نکته پی بردم که چرا پس از پایان بردن کتاب، بهجای آنکه به مطالبش فکر کنم، به حال نویسندهاش فکر میکردم. برای اینکه این قطعهها هنوز “داستان” نشده بودند.   .
معجون خوشمزه یک بازیگر باب دیلن جایزه نوبل را قبول کرد فردا فاطمه فاطمه است من راه خانه ام را گم کرده ام