1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

هفته ای که گذشت، هفته شلوغ و پر چهره ای در دنیای هنر بود. کافی بود سری به دکه روزنامه فروشی بزنید یا نگاهی به سر خط خبرهای سایت ها و خبرگزاری ها بیندازید تا دستتان بیاید که این هفته، هفته پررونقی در دنیای هنر بوده است. سینما، تئاتر، موسیقی و... هر کدام پر از اتفاقات ریز و درشتی بودند که مرورشان در این آخر هفته، خالی از لطف نیست. با هم سری به دنیای سینما و تلویزیون و بازیگران و کارگردان ها می زنیم. بعد از آن نگاهی به اتفاقات حوزه تئاتر داریم و در نهایت، دنیای موسیقی و حوزه های دیگر را بررسی میکنیم.

سینما، تلویزیون، شبکه نمایش خانگی

*اکران فیلم «نارنجی پوش»  اگرچه مدتی است شروع شده اما شیوه های متفاوت تبلیغاتی این فیلم، هر روز تعجب تماشاگران را بر می انگیزد. از پوشیدن کاورهای نارنجی توسط متصدیان پردیس های سینمایی گرفته تا حضور داریوش مهرجویی، کارگردان این اثر و حامد بهداد، بازیگر نقش اصلی فیلم در کنار تماشاچیان در سالن های سینما، همه و همه دیدنی است. اما این هفته، دو اتفاق جالب برای این فیلم رخ داد. اول اینکه قرار شد رفتگری که کیف مفقوده حاوی پول و اسناد مالکیت را به صاحبش باز گردانده بود، به عنوان نارنجی پوش قهرمان، بعد از تقدیر و اهدای هدیه (شامل 10 میلیون پول و سفر زیارتی کربلا) به تماشای این فیلم در کنار «نارنجی پوشان» بنشیند و دوم اینکه هیاتی دوچرخه سوار با لباس های نارنجی، از جنوبی ترین سینمای نمایش دهنده فیلم تا شمالی ترین سینما، رکاب زدند و در نهایت عکس یادگاری با عوامل این فیلم گرفتند. باید در هفته های آتی، منتظر ترفندهای تبلیغاتی دیگر برای «نارنجی پوش» باشیم.

*در این هفته، فیلمبرداری فیلم «احتمال معکوس» به کارگردانی بهرام توکلی به پایان رسید و البته انتشار عکس هایی از این فیلم باعث شد تا همه برای دیدن آخرین اثر سینماگر خوشفکر و جوان، لحظه شماری کنند. با رونمایی از این عکس ها، معلوم شد که صابر ابر و ترانه علیدوستی، به عنوان بازیگران اصلی این کار، گریمی سنگین دارند. جالب اینکه تهیه کننده این اثر، سعید ملکان، چهره پرداز معروف سینماست که خودش هم کار گریم بازیگران را بر عهده داشته است. آخرین فیلم اکران شده بهرام توکلی یعنی «اینجا بدون من» توانست هم دل مخاطبان را به دست بیاورد و پرفروش شود و هم نظر مساعد منتقدان و روزنامه نگاران را جلب کند.

* خبر توزیع نسخه قاچاق فیلم تازه از اکران جداشده «گشت ارشاد» این هفته خیلی سر و صدا به پا کرد. همچنین تهیه کننده سریال «ساخت ایران» که در شبکه نمایش خانگی توزیع میشود، از قاچاق انبوه این سریال خبر داد و گفت فقط در شهر کرج، 30 هزار نسخه از این سریال کپی غیرمجاز شده است.

* یکی از مهم ترین اخبار سینمایی این هفته، مربوط به سفر اصغر فرهادی به ایران است. او در واکنش به سختگیری های جدیدی که نسبت به اتباع افغان در ایران می شود، تصمیم گرفته 22 و 23 اردیبهشت، سری به ایران بزند و فیلم تحسین شده «جدایی نادر از سیمین»  را برای مهاجران افغانی در ایران نمایش دهد. البته دیگر سینماگران هم در این زمینه واکنش نشان دادند. از جمله اینکه مانی حقیقی، داریوش مهرجویی، علی مصفا، لیلا حاتمی و ... سفری به استان مازندران خواهند داشت تا با اتباع افغانی این استان دیدار داشته باشند و از آنها دلجویی کنند.

* در این هفته بالاخره اولین تصاویر از آخرین ساخته کارگردان بزرگ دنیا، کوئنتین تارانتینو روی خبرگزاری های جهانی قرار گرفت و بلافاصله تبدیل به داغ ترین خبر شد. تصاویری که در آن لئوناردو دی کاپریو با گریمی متفاوت نشان داده می شد. اسم این فیلم «جانگو رهاشده» است و جیمی فاکس در آن نقش اصلی را بازی می کند و دی کاپریو، در قامت مردی ثروتمند با کاراکتری منفی ظاهر شده است. دو هفته پیش بود که پوستر این فیلم هم رونمایی شد.

 

* مجله سینمایی «هفت»، این جمعه، یکی از داغ ترین برنامه هایش را تجربه کرد. با اینکه قرار بود  مهمان این برنامه شود، ولی کسالت او باعث شد تا مسعود ده نمکی به عنوان مهمان هفته، در این برنامه حاضر شود. گفت و گوی چالشی میان فریدون جیرانی و ده نمکی، سر و صدای زیادی به پا کرد. ده نمکی از فساد در سینما حرف زد و جیرانی، تمام قد از سینما دفاع کرد.

* بعد از مدت ها تاخیر و توقف، این هفته بالاخره سری بیست و ششم «قهوه تلخ» وارد شبکه نمایش خانگی شد تا دوباره مهران مدیری و تیمش، به سوله دکور شده در خیابان فرشته برگردند و فیلمبرداری «قهوه تلخ» از سر گرفته شود.

* در این هفته خبری مبنی بر حضور فیلم «یک خانواده محترم» در بخش دو هفته با کارگردانان جشنواره کن منتشر شد. این فیلم پیش از این «خرمشهر» نام داشت و کارگردانش هم مسعود بخشی است. او قبلا فیلم «تهران انار ندارد» را ساخته بود.

* فیلم آخر استاد وودی آلن به نام «تقدیم به رم با عشق» این هفته اکرانش را شروع کرد و البته با استقبال عجیب و غریبی هم روبرو شد. این فیلم در نخستین هفتها کران خود درایتالیا توانست فروشی برابربا 3.7 میلیون دلاررابرای خودرقم بزند و به این ترتیب و بااین مبلغ فروش، عنوان پرفروش‌ترین فیلم در نخستین هفته اکران درتاریخ سینمای ایتالیا وپرفروش‌ترین فیلم سینمایی ساخته شده توسط وودی آلن دراین کشوراروپایی رابه خوداختصاص داده است. در این فیلم علاوه بر خود وودی آلن، پنه لوپه کروز، روبرتو بنینی، جودی دیویس و جس آیزنبرگ هم بازی می کنند.

* توزیع سی دی فیلم «سعادت آباد» در این هفته با حرف و حدیث های فراوانی روبرو شد. در نسخه شبکه نمایش خانگی این فیلم، سکانس آخر، حذف شده بود تا فیلمنامه گنگ و مبهم، تمام شود. این حذفیات، اعتراض مازیار میری، کارگردان این اثر و همچنین همایون اسعدیان، تهیه کننده اش را به همراه داشت.

* رژیم سخت رضا داوودنژاد، در این هفته کار دستش داد تا در بیمارستان بستری و محتاج عمل پیوند کبد شود. پدر این بازیگر هم به همین دلیل فیلمبرداری «کلاس هنرپیشگی» را قطع کرد تا بتواند با تمام قوا به سلامت پسرش رسیدگی کند. در همین راستا، ایرج قادری، کارگردان هم که سال هاست با بیماری دست و پنجه نرم می کند، به کما رفت وهنوز وضعیت سلامتش مشخص نیست.

* این هفته جشنواره فیلم های ویدئویی در حال برگزاری بود. خیلی از اهالی سینما درباره این اتفاق اظهار نظر می کردند.

تئاتر

* در حوزه تئاتر، همچنان نمایش «آمدیم، نبودید، رفتیم» رضا حداد، یکه تاز میدان است. این تئاتر که با اولین اجرای صحنه ای مهناز افشار، سر و صدا کرد به زودی این بازیگر را از دست داد. مهناز افشار که به دلیل حضور یافتن در جشنواره فیلم فلورانس ایتالیا قرار بود به آن کشور سفر کند، از 18 فروردین جایش را به هانیه توسلی داد.

با این حال همچنان هر شب با سالنی پر در مجموعه ایرانشهر، اجرا می شود. رضا حداد، کارگردان این کار در این هفته از هزینه هنگفت ساخت این تئاتر پرده برداشت و رقم 390 میلیون تومان را رو کرد. جالب اینکه بخش عمده ای از این هزینه، مربوط به دستمزد مهناز افشار می شود که البته به گفته خود حداد، افشار، برای این هزنیه، اسپانسر شخصی داشته است.

* در این هفته کاندیداهای جشن بازیگر، که هر سال توسط خانه تئاتر برای انتخاب بهترین بازیگر تئاتر در یک سال گذشته برگزار می شود، اعلام شدند. در این میان نام های آشنایی به چشم می آمد. نام هایی همچون صابر ابر، پارسا پیروزفر، گلاب آدینه، الهام پاوه نژاد، هدایت هاشمی، مریم سعادت، افشین هاشمی ...

* برای بار دوم، در این هفته پای هدیه تهرانی به تئاتر باز شد. او که پیش از این با طراحی صحنه و لباس تئاتر «یرما» به تئاتر آمده بود، این بار در تئاتری به کارگردانی بهاره رهنما، به عنوان صداپیشه ظاهر خواهد شد. او در این هفته، به استودیو رفت و صدایش را برای دیالوگ هایی مربوط به پیغام گیر تلفن ضبط کرد.

* تئاتر «پس از سقوط» به کارگردانی منیژه محامدی و بر اساس نمایشنامه ای از آرتور میلر، این هفته به یک باره خیلی مورد توجه رسانه ها قرار گرفت. در این تئاتر، فرناز رهنما، در نقش مرلین مونرو ظاهر شده است و همین باعث شده که خیلی ها برای دیدن مرلین مونرو روی صحنه ای ایرانی، راهی تئاتر ایرانشهر شوند.

* یک اتفاق عجیب هم در عالم تئاتر افتاد. این هفته یک بازیگر برزیلی روی صحنه و موقع بازی، اشتباهی خودش را دار زد! تیاگو کلیمک، نقش یهودا را در این تئاتر ایفا می کرد و در صحنه ای که قرار بود خودکشی کند، به اشتباه خودش را دار زد و بعد از 4 دقیقه سر دار بودن، درگذشت. جالب اینکه هیچ کدام از بازیگران دیگر هم نتوانستند این موضع را بفهمند.

موسیقی و غیره

* لو رفتن آلبوم آماده به انتشار مسعود سعیدی در اینترنت و به صورت قاچاق، یکی از اتفاقات مهم این هفته موسیقی بود. آلبوم «نفسگیر» که نام های گل درشتی مثل یاحا کاشانی و محسن یگانه و ... در آن همکاری می کنند، این هفته به صورت غیرمجاز وارد بازار شد. در نسخه غیرمجاز، نام سیروان خسروی هم به عنوان آهنگساز و تنظیم کننده قطعات آمده بود. همین موضوع واکنش سیروان خسروی را به دنبال داشت که ضمنی گفته بود این حرکت، خودجوش بوده و دزدی صورت نگرفته است!

* بالاخره بعد از مدت ها طرفداران بهنام صفوی، چشمشان به آلبوم جدید این خواننده روشن شد. این آلبوم در روزهای آخر هفته وارد بازار شد و نامش «آرامش» است.

* خبر برگزاری کنسرت مراد ککیلی، خواننده ترکیه ای در ایران، یکی از خبرهای شوکه کننده بود. این خواننده در ترکیه خیلی طرفدار دارد و البته قطعه ای خوانده که در ترکیه، 43 نفر را به خودکشی وا داشته است. حضور او در ایران و اجرای این قطعه، اهالی موسیقی و مخاطبان حرفه ای این حوزه را شوکه کرد.

* در این هفته از همایون شجریان، گفت و گویی منتشر شد که خیلی موردتوجه قرار گرفت. او این بار فقط از دنیای سینما حرف زده بود و از علاقه اش به بازیگری پرده برداشته بود. البته او همیشه این علاقه را نشان داده بود. از جمله این که یکی دو هفته پیش در جشن رونمایی از نسخه نمایش خانگی فیلم «سوت پایان» به کارگردانی نیکی کریمی، در سینما آزادی حضور پیدا کرده بود.

* در این هفته استاد محمدرضا شجریان به مناسبت روز جهانی کارگر، قطعه ای جدید را از طریق اینترنت در اختیار طرفداران بی شمارش گذاشت. این قطعه «ای عشق، ای آزادی» نام دارد.

 

* در این هفته، بالاخره اعلام شد که شهرام شکوهی، پدیده موسیقی سال 90 که با آلبوم «مدارا» دل خیلی ها را به دست آورد، آخر خردادماه کنسرت خواهد داشت تا هواداران او سر از پا نشناسند.

* شهداد روحانی، آهنگساز معروف ایرانی مقیم خارج کشور، این هفته به ایران آمد تا ارکستر سمفونیک را برای روز ملی خلیج فارس همراهی کند. او پیش از این اعلام کرده بود که دیگر هرگز به ایران برنمی گردد.

* آخر این هفته، نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، افتتاح شد. با اینکه پیش از این حرف و حدیث هایی مبنی بر عدم حضور ناشر برجسته ای همچون «چشمه» وجود داشت اما بالاخره این نمایشگاه کار خود را آغاز کرد. جالب اینکه امسال در این نمایشگاه بازیگران زن زیادی، کتاب هایشان را عرضه کرده اند؛ از جمله فلامک جنیدی، بهاره رهنما، مرجان شیرمحمدی، بهنوش بختیاری، اندیشه فولادوند و ترانه علیدوستی.

دیدگاه‌ها  

+3 # زهره 1391-02-14 13:13
بسیار عالی
ممنون از مطلب
اگرچه دوست داریم بیشتر از حواشی نمایشگاه کتاب جنجالی امسال بدانیم...
موفق باشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # nasim 1391-02-14 13:36
خوب میشد لینک قطعه استاد شجریان میذاشتین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مراد 1391-02-15 23:38
من عتشق فیلمای تارانتینو هستم نمی تونم صبر کنم کی فیلمش اکران میشه؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

۵۰ سالگی کیانو ریوز، ستاره "ماتریکس"

کیانو ریوز، ستاره محبوب و پرکار هالیوود تولد پنجاه سالگی‌اش را جشن می‌گیرد؛ اگرچه شادابی و جوانی خود را حفظ کرده است. "وکیل‌ مدافع شیطان" و سه‌گانه‌های "ماتریکس" از جمله فیلم‌های به‌ یادماندنی این بازیگر کانادایی هستند. کیانو ریوز در روز ۲ سپتامبر ۱۹۶۴ در بیروت، پایتخت لبنان به دنیا آمد. پدر و مادرش نام کیانو را برای فرزندشان برگزیدند که در زبان هاوایی به معنای "نسیم خنک" است. او را بیش از همه به عنوان ستاره‌ی فیلم‌های اکشن و علمی‌تخیلی می‌شناسند. کیانو ریوز نخستین تجربیات خود در زمینه بازیگری را با حضور در تئاتر به دست آورد و همچنین در شماری از محصولات سینمایی و تلویزیونی نقش ‌آفرینی کرد. "نقطه گسست" (محصول ۱۹۹۱) نخستین فیلمی بود که نام او را بر سر زبان‌ها انداخت. ریوز در این فیلم در کنار پاتریک سوایزی بازیگری کرده است. "نقطه گسست" یک اکشن جذاب و پرهیجان است که تماشگر را به دنبال خود می‌کشاند. فیلم "سرعت" که در سال ۱۹۹۴ به پرده‌ی سینماها راه یافت، کیانو ریوز را در سراسر جهان به شهرت رساند و او را به یکی از هنرپیشگان پردرآمد فیلم‌های اکشن در هالیوود بدل ساخت. "سرعت" نه تنها مورد توجه منتقدان قرار گرفت، بلکه از لحاظ گیشه نیز بسیار موفق بود. این فیلم که با بودجه ‌ای ۳۰ میلیون دلاری تهیه شده بود، در سراسر جهان ۳۵۰ میلیون دلار فروش داشت. در سال ۱۹۹۷ کیانو ریوز در کنار آل‌ پاچینو، ستاره‌ی پرسابقه هالیوود به روی صحنه رفت. آل‌پاچینو در این فیلم نقش شیطان را بازی می‌کند و کیانو ریوز نیز نقش وکیل ‌مدافعی موفق را که "شیطان" در تلاش فریفتن و جذب اوست. این فیلم اگرچه از لحاظ موفقیت تجاری با "سرعت" قابل قیاس نبود، اما با حدود ۱۵۳ میلیون دلار فروش خوبی داشت. در سال ۱۹۹۹ فیلم "ماتریکس" دوستداران آثار علمی

شبح درون پوسته جدیدترین فیلم اسکارلت یوهانسون

فیلم شبح درون پوسته یکی از مهم‌ترین انیمه‌های ژاپنی بود که توانست در دهه ۹۰ میلادی، طرفداران زیادی در کشورهای غربی پیدا کند. داستان مجموعه دربارهٔ سازمانی ساختگی و ضد سایبرتروریسم به نام «بخش امنیت عمومی ۹» است که توسط سرگرد موتوکو کوساناگی،
مثلث های عشقی مشهور سینما انتقامجویان از راه رسیدند، سینماهای آمریکا ترکید! ماجرای آشنایی تام کروز و نازنین بنیادی فیلم "گذشته" به عنوان نماینده ایران به اسکار معرفی شد مروری بر دنیای هنر

انتخاب سردبیر

تئاتر

بادها برای ما می وزند

"بادها برای که می وزند"، شرحی است از هراس های یک انسان. از آسیب های فردی و اجتماعی. از امنیتی که کمتر پیدا می شود. چیستا یثربی عواید یک اجرا از این روایت را به انجمن حمایت از کودکان تقدیم کرده است. در این گفتگو به گوشه ای از دغدغه های این کارگردان در مورد زنان و کودکان اشاره می شود.

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا
تماشای تئاتر در خانه برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی در تالار قشقایی ببینیم " بادها به نفع کودکان می وزند "

مطالب تصادفی

موسیقی

گرانترین آلبوم موسیقی جهان

نسخه امضا شده آلبوم قدیمی گروه مشهور راک اند رول بریتانیایی، بیتلها در یک حراجی در دالاس ایالات متحده آمریکا به مبلغ 290500 دلار آمریکا (چیزی بیش از یک میلیارد تومان به نرخ ارز بازار آزاد به فروش رسید. این نسخه منحصر بفرد شامل امضای کلیه چهار عضو این گروه افسانه ای موسیقی بود و در شرایط بسیار عالی نگهداری میشد. امضای همه هر چهار عضو شامل، جان لنون، پل مک کارتنی، جرج هریسون و رینگو استار در پوستر ضمیمه آلبوم بچشم میخورد. این آلبوم در سال 1967، تقریبا چهل و شش سال پیش خریداری شده است. نام خریدار این آلبوم عتیقه به دلایل امنیتی گزارش نشده است. یکی از کارشناسان موسیقی بیتلها گفته است که وی تاکنون چنین آلبوم اریجینالی که در شرایط ایده آل نگهداری شده باشد را ندیده است.  صاحب اولیه این البوم هیچوقت این آلبوم را گوش نکرده است و  ساعتها برای گرفتن چهار امضای اعضا پشت درهای محل کنسرتشان منتظر مانده است. گروه چهار نفره بیتلز در بین سالهای 1960 تا 1970 میلادی فعالیت نمودند و انقلابی در دنیای موسیقی آنزمان بوجود آوردند که پیامدهای آن تاکنون در صنعت موسیقی و سبک زندگی جوانان در سراسر دنیا ایجاد نمود. از مجموع آلبومهای منتشر شده این گروه تاکنون صدها میلیون نسخه در سراسر جهان بفروش رفته  که آنانرا در صدر پرفروشترین گروههای موسیقی در جهان قرار داده است. گروه بیتلها با جدایی خواننده اصلی آن جان لنون در سال 1970 از هم فرو پاشید، از این گروه اکنون تنها پل مک کارتنی است که همچنان به خواندن و ساخت موسیقی ادامه میدهد.

جورج مایکل؛ فراز و نشیب یک ستاره

مرگ جورج، مایکل ستاره موسیقی پاپ در روز کریسمس و در سن ۵۳ سالگی هواداران او را در سرتاسر جهان در شوک فرو برد. جورج مایکل در دهه ۸۰ میلادی کار خود را با گروه وَم شروع کرد و به شهرت رسید اما در سال‌های بعد به تنهایی به فعالیت هنری خود ادامه داد و توانست بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه از آثارش را به فروش برساند. گئورگیوس کیریاکوس پانایوتو که بعدها نام جورج مایکل را برای خود انتخاب کرد، در ژوئن ۱۹۶۳ از پدری از مهاجران یونانی قبرس و مادری انگلیسی در شمال لندن به دنیا آمده بود. او همراه با ریجلی، هم‌کلاسی‌اش در دبیرستان، در اوایل دهه ۱۹۸۰ با گروه دو نفره وم ( Wham) وارد عرصه موسیقی حرفه‌ای شدند. این گروه که در سال‌های بین ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۶ فعالیت داشت، ترانه‌های عرضه کردند که تعدادی از آنها به پروفروش‌ترین ترانه‌های دهه ۱۹۸۰ تبدیل شد. بیدارم کن و آخرین کریسمس، دو ترانه مشهور این گروه بودند که هفته‌ها صدرنشین جدول پروفروش‌های برتانیا و حتی آمریکا بودند. یکی پرفروش‌ترین‌ ترانه‌های این دهه نجوای بی‌پروا (Careless Whisper) بود که با آنکه اجرایی انفرادی از جورج مایکل بود اما در شناسنامه آن آمده که با همکاری ریجلی ساخته شده است. مایکل پس از جدایی از گروه وم فعالیت انفرادی خود را ادامه داد. هر چند یکی-دو دهه آخر عمرش کم‌کارتر از گذشته بود. آلبوم Faith نخستین اثر مستقل او پس از جدایی‌اش از اندرو ریجلی بود که در ۱۹۸۹ به بازار آمد که بیش از ۲۵ میلیون نسخه از آن فروخته شد. مایکل برای این آلبوم جایزه گرمی آلبوم سال را گرفت. این دومین جایزه گرمی مایکل بود و پس از آن فقط پنج بار دیگر نامزد جایزه شد. بسیاری از کارشناسان موسیقی او را مهمترین خواننده بریتانیایی موسیقی پاپ در دهه ۱۹۸۰ می‌دانند که در کنار مایکل جکسون، مدونا و پرینس یکی از ستون‌های اصلی این گونه از موسیقی را در آن دهه بود. در فیلم مستند زندگی جورج مایکل در سال ۲۰۰۵ با عنوان داستانی متفاوت، جورج مایکل اذعان کرد که کوشیده موفقیت‌های خود را به پای موفقیت های مایکل جکسون و مدونا برساند. اما پس از موفقیت های طلایی در دهه ۹۰، زندگی و تصویر جورج مایکل جنجال برانگیز و پرحاشیه شد. جورج مایکل در سال ۱۹۹۳ پس از درگذشت انسلمو فلپا معشوق همجنس‌گرایش به علت ابتلا به بیماری ایدز، ضربه روحی شدیدی خورد. او در سال ۱۹۹۴ تلاش کرد همه قراردادهای خود با شرکت سونی را فسخ کند چون آن را \"برده‌داری حرفه‌ای\" می‌نامید. شرکت سونی را متهم کرد که برای آلبوم \"بی تعصب گوش کن\" به خوبی بازاریابی نکرده است. جورج مایکل در دادگاه شکست خورد و مجبور شد به تعهدات خود در قبال سونی عمل کند و دو آهنگ دیگر برای این شرکت ضبط کند. پس از آن، جورج مایکل با شرکت دریم ورکز قرارداد بست و آلبوم بعدی خود را در سال ۲۰۰۵ به نام پیرتر (Older) منتشر کرد. فروش این آلبوم در آمریکا به یک میلیون نسخه هم نرسید. جورج مایکل در سال ۱۹۹۷ مادر خود را در اثر ابتلا به سرطان از دست داد و سال بعد، به دلیل انجام عمل جنسی در یک مکان عمومی در لس آنجلس بازداشت شد. پس از آن بود که جورج مایکل رسما اعلام کرد که همجنسگراست. او نخستین بار در ۱۹ سالگی به اندرو ریجلی گفته بود که به هر دوجنس گرایش دارد. او ماجرای دستگیری خود را در سال ۱۹۹۸ در ویدیوی تک آهنگ بیرون (Outside) بازسازی و هجو کرد. این تک آهنگ در جدول آهنگ های محبوب در بریتانیا تا رتبه چهارم بالا آمد. جورج مایکل در ماه ژوئیه ۲۰۱۰ به جرم رانندگی پس از استفاده از مواد مخدر به تحمل هشت هفته زندان محکوم شد. او پس از گذراندن نیمی از محکومیت خود، به دلیل خوش‌رفتاری از امکان آزادی مشروط برخوردار شد. چند باری دیگر پیش از آن به دلیل همراه داشتن مواد مخدر یا رانندگی پس از مصرف مواد مخدر دستگیر شده بود. مایکل در اختتامیه المپیک ۲۰۱۲ لندن آهنگ تازه‌ای از خود را اجرا کرد که بسیاری گفتند او از فرصت استفاده کرده تا کار تازه‌اش را تبلیغ کند. او در آن مراسم ترانه \"نور سفید\" (The white light) را اجرا کرد که درباره تجربه نزدیک شدنش به مرگ است.
یک ایرانی در گروه آرکایو کنسرت سیمین غانم در تالار وحدت اِدِل موفق به کسب مدال افتخار از کاخ باکینگهام شد بازگشت خنیاگر گلشیفته با کوچ نشینان برمی گردد

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

"تجربه زیست شده" پگاه لاری

نمایشگاه نقاشی پگاه لاری، با عنوان " تجربه زیست شده"، جمعه 15مهر ماه افتتاح می شود و تا 25 مهر ماه برای بازدی عموم دایر است.

نمایشگاه نقاشی سهیلا حقیقت در گالری سیحون

این بار گالری سیحون، قصد برپایی نمایشگاه نقاشی خانم سهیلا حقیقت را دارد. افتتاحیه این نمایشگاه جمعه 2 دی ماه از ساعت 4 تا 8 شب خواهد بود. این نمایشگاه تا 7 دی ماه پذیرای شما هنردوستان خواهد بود. ساعات بازدید به مانند همیشه از ساعت 10 صبح تا 6 بعدازظهر خواهد بود.
عکسهای بی نظیر از ایران زیبا نمایشگاه مجسمه ها نمایشگاه نقاشی ندا تولایی در گالری سین عکس های زروان روح بخشان – عصر جمعه: مکعب سفید فخرالدینی: چکناواریان هر آنچه که می‌شنود را نقاشی می‌کند/ مردی که در هنر حل شد

ادبیات

میلاد مهدی (عج) مبارک باد

سلام و درود خداوند بر محمد و آل او سلام بر هادیان خلق یکی بعد از دیگری، و خداوند هرگز خلاف وعده نمی کند و اوست عزیز حکیم و رحمت او بر پاکیزگان از خاندان محمد و علی و بر اشک های روان شده بر مظلومیت آنها کجایند حسن و حسین (ع) و کجایند فرزندان حسین شاسته ای پس از شایسته دیگر و راستگویی پس از راستگویی دیگر کجایند خورشیدهای تابان؟ کجایند ماه های فروزان کجایند آن ستارگان درخشنده؟ و کجاست بقیه الله ( عج) که غیر از این خاندان پاک نیست کجاست آن ریشه کن ستمکاران کجاست آن منتظر برای راست کردن کژی و نادرستی و کجاست آن جایگاه امید برای برانداختن ستم و بیدادگری کجاست آن ذخیره خوادند و زنده کننده قرآن و دین رسول خدا کجاست قطع کننده رشته دروغ برکننده ریشه عناد و گمراهی و کجاست عزت دهنده دوستان واتصال دهنده زمین و آسمان؟ و برافرازنده پرچم هدایت؟ کجاست مهدی آل محمد؟ ای فرزند صبح صبح ها و شب ها می آیند و می روندو تو همچنان در پس غیبت رخ پوشانده ای و چشم های تار ما در افق مبهم تفتیده زمین و زمان به دنبال یافتن نور امیدی نا امیدانه چرخ می زند. ای فرزند نور ای قامتت به بلندای آسمان ای در رکابت مسیح کاش می دانستم چه وقت دل هل به ظهور تو قرار خواهد یافت ای حقیقت پنهان ای که درمیان  مایی و از نظر دوری ای آرزوی دل آرزومندان کلام در وصف تو به شماره افتاد و راز دل ناگشوده ماند و غیر از غم نیاید هیچ به کارم و افسوس که سال های جوانی به پیری رسید و روزهای جدایی به وصل نرسید

انتخاب واهه

واهه آرمن در واگویه هایش با خودد زمزمه می کند: تو پاهایت را از دست دادی، یا باید همین جا بمانی و یا پرواز نمایی؛ واهه پرواز می نماید، دستانش به همراه قلمی در فضای دل بسیاری سیر می کند و اشعار وی با بال هایی نامریی در سراسر این کره خاکی سفر کرده و به زبان های مختلفی ترجمه شده اند. از سپیده دم حیات بشر پیوند میان آسمان و زمین از طریق پیامبران الهی برقرار شده است. هدف ارسال این رسولان شکوفاسازی فطرت حق جو و خداخواه انسان در راستای کسب آرامش حقیقی از طریق مانوس شدن با خداوند است از این رو به راحتی می‌توان دریافت یهودی، مسیحی، زرتشتی و مسلمان همه و همه در عمق جان خویش در پی آنند که در ذیل ایمان به خالق هستی آفرین و عمل به دستورات وی به حقیقت الهی خویش نزدیک شوند. توسعه و پیشرفت جامعه بشری، به ویژه توسعه و گسترش حیرت آور وسایل ارتباط جمعی و انتقال و مدیریت اطلاعات، انسان‌ها را در سطح جهانی به یکدیگر نزدیک کرده و آنان را کنار هم قرار داده است. زندگی مسالمت آمیز در عصر حاضر بسی بیش از گذشته، به شناخت و فهم متقابل نیاز دارد. ارامنه در تاریخ ایران نقش فعالی داشتند. چنانکه در دوران هخامنشیان ارمنستان ساتراپ نشین ایران بود. شاهزاده‌های اشکانی سالیان سال در این کشور حکومت کردند. در سال 301 میلادی، ارامنه مسیحیت را بعنوان کیش رسمی خود پذیرفتند و بدین ترتیب ارمنستان اولین کشوری بود که مسیحیت را دین رسمی خود اعلام کرد. حدود ده سال بعد کنستانتین، قیصر روم؛ مسیحی شد و در نتیجه امپراطوری روم مسیحیت را رسماً پذیرفت. نکته جالب اینکه شخصی که پادشاه ارمنستان (تیرداد) و به طبع کل ارمنستان را مسیحی کرد و گریگور نوربخش لقب گرفت، اصلیتی ایرانی و پارتی داشته است. روابط میان ارمنیان و ایرانیان دارای تاریخی چند هزار ساله است. همسایگی این دو قوم کهن پیوندی عمیق میان آنان ایجاد کرده که ریشه‌هایی بس محکم در مراودات فرهنگی آن‌ها دارد. جامعه ارامنه ایران به عنوان شهروندان ایرانی در مقاطع گوناگون تاریخی خدمات ارزنده و مهمی در زمینه‌های هنری، صنعتی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی به ایران زمین نموده‌اند. علی رغم این پیوند تاریخی متأسفانه تا چند دهه اخیر ادبیات ارمنی به زبان فارسی ترجمه نشده بود و اندک فعالیت‌هایی نیز که در این خصوص صورت گرفته بود صرفاً مقطعی و حاصل ذوق و علاقه مترجم آن اثر بود وهیچ‌گاه تبدیل به جریانی خاص نشده بود. نویسندگان ارمنی فارسی‌نویس این روز‌ها تقریباً همه قصه‌نویس هستند یا تنها به ترجمه روی آورده‌اند، امّا واهه آرمن به فارسی شعر می‌نویسد. واهه آرمن شاید هر روز شعر نگوید، اما همیشه شاعرانه زیسته است. چند روزی‌ست چیزی ننوشته‌ای گاهی هر چیزی حتی دیدن یک کرم خاکی روی کاغذ شعر می‌شود و گاهی هیچ چیز حتی عشقی آسمانی بدل به شعر نمی‌شود. زندگی شاعرانه‌ای به همراه موتسارت، ون گوگ، چارلز دیکنز، تومانیان، شاملو، فرانسیسکو گویا، لوکاچ، بورخس و هنرمندان و اندیشمندان دیگری دارد که در جای جای دفترهای شعر این شاعر جای گرفته‌اند. آرمن حتی با موتسارت نامه نگاری می‌کند و این نامه‌ها را در «باران بگیرد، می‌رویم» می‌خوانیم. جای گرفتن این افراد در اشعار آرمن تنها به دلیل علاقه وی به این شخصیت‌ها نیست. قرار نیست افراد هم‌دوره باشند تا با هم زندگی کنند، آرمن با این شخصیت‌ها زندگی می‌کند و از آن‌ها چیزهای زیادی را آموخته است. وی با پطرسِ حواری زندگی می‌کند و با پُل الوار و دیگران نفس می‌کشد. جنگ است و دشمن شهر را بمباران می‌کند ولفگانگ پیش از پناه برده به گوشه‌ای که نمی‌دانم امن است یا نا‌امن آخرین شعرم را به پای کبوتری که با هم آب و نان خورده‌ایم می‌بندم و برای آخرین بار پروازش می‌دهم.... آرمن که در مشهد دیده به جهان گشود، سال‌هاست به دلیل تصادف توان راه رفتن با پا‌هایش را از دست داده و تمام زندگی خود را وقف ادبیات کرده است. باور می‌کنی از روزی که با ویلچر در خانه می‌گردم بیشتر از زمانی که پیاده این سو و آن سو می‌رفتم کفش پاره کرده‌ام.... آرمن از خانه خیلی کم بیرون می‌رود و یک خانه برای هنرمند بسی کوچک است اما خانه‌اش را دنیایی کرده تا بزرگترین‌ها باشد. از بهار بگو می‌گفت گاهی شعر‌هایت را به دریا می‌ریزی -قایق را به آب بینداز پطرس دوست دارم امشب برویم دریا شعر بخوانیم و ماهی بگیریم قایق را به آب بینداز پطرس این شاعر که از کودکی به ادبیات علاقه‌مند بوده است، می‌گوید: «اوایل فکر نمی‌کردم روزی بنویسم، ولی گویا هر اتفاق ناخوشایندی می‌تواند به اتفاق خوشایندی تبدیل شود». آرمن در نوجوانی به انگلستان رفته و در رشته جامعه‌شناسی تحصیل می‌کند تا این‌که برای بیماری پدرش به ایران سفر می‌کند و پیش از بازگشت به انگلستان تصادف می‌کند و چهار سال تمام در رخت‌خواب می‌خوابد و حتی توان نشستن پیدا نمی‌کند. همه زندگی او در رختخوابی می‌گذرد تا این‌که برای معالجه با آنت –خواهرش- به انگلیس سفر می‌کند و بعد از طی کردن دوره یکساله درمان، ویلچر بخشی از جسمش می‌شود. در آن سال‌ها، آرمن در واگویه‌هایش با خود زمزمه می‌کند: «تو پا‌هایت را از دست داده‌ای، یا باید همین‌جا بمانی و یا پرواز کنی.»، به راستی که آرمن پرواز می‌کند، دستانش به همراه قلمی در فضای دل بسیاری سیر می‌کند و اشعار وی با بال‌هایی نامرئی در سراسر این کره خاکی سفر کرده است و به زبان‌های مختلفی ترجمه شده‌اند. کودک گفته بود می‌بینی واهه چه دست‌های پر زوری دارد دیشب خواب دیدم مچ یک غول را به راحتی خواباند مادر گفته بود می‌دانی چرا او هر روز ساعت‌ها ویلچر می‌راند کودک گفته بود می‌دانم هر روز ویلچر می‌راند و شعر می‌نویسد خوش به حالش نه؟... اولین شعر آرمن نامه‌ای کوتاه به یک دوست بود. او بعد از بهبود نسبی و بازگشت به ایران، نامه‌ای به زبان ارمنی و با سطرهای شاعرانه برای یکی از دوستانش در خارج از کشور می‌نویسد. دوستش با او تماس می‌گیرد و وی را بسیار تشویق می‌کند. آرمن از این‌جا شعر نویسی و بازی با شعر را آغاز می‌کند. دکتر «مسروب بالایان» استاد برجستۀ روان‌شناسی و از شاگردان ژان پیاژه، «لئونید سروریان» از اساتید زبان فارسی و ارمنی و عده‌ای از شخصیت‌های ادبی و فرهنگی هفته‌ای چند بار به دیدن آرمن می‌روند و با او به شعرخوانی و بحث‌های ادبی و تحلیل روانشناسانۀ اشعار شاعران بزرگ جهان می‌پردازند. با سروریان گاهی، اوقاتِ خود را با شعربازی می‌گذرانند؛ هر بار اشعار کمتر شنیده شده را بر روی تکه کاغذی می‌نویسند و به سنجش مهارت‌های شعری خود می‌پردازند. شب‌ و روز مطالعه می‌کند و در مدتی کوتاه در عرصه شعر پیشرفت زیادی می‌کند. در این راه از بسیاری می‌آموزد و یاد می‌گیرد که هنرمند باید برهنه شود و جرات داشته باشد تا خالصانه روح خود را عریان کند و بر روی کاغذ بیاورد، موضوعی که امروز در کمتر فردی به خصوص جوانان می‌بینیم که خود را پشت حاجب‌های زیادی پنهان می‌کنند و به تصنع می‌رسند و حرفی که از دل بر نیامده بر دل نیز نمی‌نشیند. واهه آرمن سعی نمی‌کند مورد استقبال و بازارگرمی‌های رایج قرار گیرد، بلکه می‌خواهد اگر 10 نفر هم کتاب او را می‌خوانند بر آن‌ها تاثیری عمیق بگذارد. واهه آرمن توشه ادبی و اطلاعات زیادی را با خود به همراه دارد و در‌‌ همان چهار سالی که خوردن، خوابیدن و همه زندگی‌اش در رختخواب می‌گذرد، بهترین و برجسته‌ترین آثار ادبی دنیا را می‌خواند و از نویسندگان و مترجمان بر‌تر هر کتابی که ترجمه می‌شود را مطالعه می‌کند. یاد می‌گیرد خواننده خود را دست کم نگیرد و با نوشتن اشعار سطحی به شعور آن‌ها توهین نکند. او سطر‌ها و مفاهیم پنهان زیادی را در اشعار خود جای می‌دهد. به گفته خودش نانوشته‌های شعرش را هر خواننده‌ای با نگاه خود به شعرش خواهد افزود و آن‌ را کامل خواهد کرد. وی در کتاب «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» که سال جاری منتشر شد، به نوعی زندگینامه خودنوشت خود را از کودکی تا امروز در ساختار نظم و نثر به تصویر می‌کشد و حتی درباره دورانی که در رختخواب گذرانده می‌گوید: «پس از پیشامد تصادف و معلول شدن پا‌هایم، چهار سال از زندگی‌ام در رخت‌خواب گذشت. توان نشستن نداشتم. یکی دوبار در روز و هر بار چند دقیقه‌ای به زحمت بر لبه تخت‌خواب می‌نشستم. در آن سال‌ها تنها سه بار سوار ویلچر شدم. چشمم که به ویلچر می‌افتاد حالم بد می‌شد. عصر یک روز پاییزی بنا بر عادت دراز کشیده بودم و کتاب می‌خواندم لحظه‌ای چشم از کتاب برداشتم و از پنجره به بیرون نگاه کردم به دور دست‌ها به کشت‌زارهای سبز سن ‌رمی به دست‌های پینه بسته «سیب‌زمینی‌خور‌ها» در خانه معدن‌چی‌ها به کافه تراس و به نگاه دوشیزه گاشه که تا نیمه شب مرا وادار به نشستن و زُل زدن به شب کرد شبی به رنگ ماهی‌ها که با خاموش شدن هر چراغ شهر رنگین‌تر و زیبا‌تر می‌شد.» دو مجموعه شعر نخست واهه آرمن با عنوان‌های «به سوی آغاز» و «جیغ» به زبان ارمنی نوشته شده‌اند که مورد استقبال بسیار زیادی در ارمنستان واقع شد. در شهرهای مختلف و در برنامه‌های مختلف تلویزیونی برای این کتاب مراسم‌هایی برگزار کردند. این کتاب هیچگاه به فارسی ترجمه نشد اما مفاهیمی که در این کتاب‌ها هستند در اشعار دیگر واهه آرمن جای گرفتند. بعد از آن او به تدریج از طریق ترجمه‌هایش به فارسی و سپس نگارش شعر به این زبان، زبان ادبی خود را تغییر داد. اوایل گویی تکلیف خود می‌دانست که به زبان مادری شعر بسراید و از اساتید زبان ارمنی هم بهره می‌برد ولی با همه این‌ها احساس می‌کند از درون در حال فروپاشی است. وی معتقد است شاعران و نویسندگانی که از سرزمین آبا و اجدادی خود بیرون می‌آیند دیگر نمی‌توانند آن کسی باشند یا آن چیزی را بنویسند که در آن خاک می‌توانسته‌اند. خودش در این باره می‌گوید: «زمانی که به ارمنی شعر می‌نوشتم، همیشه دغدغه‌ام این بود که آنچه را که در ذهن دارم چگونه بنویسم، در حالی که وقتی به فارسی شعر می‌نویسم، تنها به این موضوع می‌اندیشم که چه بنویسم. به نظر من شاعر باید به زبانی که به آن می‌نویسد تسلط کامل داشته باشد، طوری که هرگز نگران چگونه نوشتن نباشد، بلکه تمام فکر و ذکرش این باشد که چه بنویسد.». آرمن زبان را وسیله‌ای می‌داند و شعر را وسیله‌ای برای بیان صدایش، صدای انسان ارمنی که دور از وطن آبا و اجدادی خود سال‌هاست که زندگی می‌کند. او می‌گوید: سال‌ها در مشهد زندگی کرده است و سال‌ها در تهران و در این مدت با هزاران ایرانی فارسی زبان در ارتباط بوده و تنها با چندین و چند خانواده ارمنی زبان هم صحبت شده است، به هر رو، عوض کردن زبان، برای او هرچند دردناک، امّا حیاتی بوده است. به قول شاعر همیشه زنده ارمنی «واهان دِریان»، زندگی یعنی خلق کردن. آنجا که خلاقیت نیست، زندگی هم نیست. آرمن هم با ساده‌ترین واژه‌ها خلق می‌کند و در خاطره‌ها می‌ماند. با زبانی ساده از مادر می‌گوید و شاید به پیچیده‌ترین شکل موضوع را به خواننده می‌فهماند: لباس‌های کودکی آن روز‌ها، ‌ مادر در یک تشت پر آب با کمی صابون و چند تکه لباس خورشید را می‌شست آن روز‌ها همهٔ لباس‌های من بوی آفتاب می‌داد بهره گیری زبان این شاعر و استفاده از توصیفات و تشبیهات آرمن به نوبه خود بسیار ارزشمند هستند. کِی خسته خواهد شد زمین از این رقص و برای این بالرین چه کسی دست خواهد زد در پایان... شعر از نظر واهه آرمن سخنی است که در ناهشیاری شاعر نوشته می‌شود و خواننده را در هشیاری ویران می‌کند. از اینرو معتقد است نباید با اندیشیدن شعر نوشت، بلکه باید شعری نوشت که خواننده را به اندیشه وا داشت. او حتی روزهایی که شعر نمی‌نویسد، شاعرانه زندگی می‌کند. اگر شاعر به مرحله شاعرانه زیستن برسد و در محیط این چنینی زیست کند می‌تواند در ناهشیاری شعر بگوید. پانویس یک سفرنامه مسحور آواز مرغان دریایی پارو می‌زدیم در آن کشتی که پیش می‌رفت در آب‌های دور دست پارو می‌زدیم از سپیده دم تا هنگام غروب دریا جاری بود در حنجرهٔ مرغان دریایی و نیمه شب‌ها دریا غرق می‌شد در دهان وال‌ها در آن کشتی روزی صد‌ها اتفاق می‌افتاد و هیچ اتفاقی نمی‌افتاد... واهه آرمن از تعلق خاطرش به مشهد می‌گوید: «هرچقدر هم تفکر جهانی داشته باشم، که دارم، اما به هر حال هر کسی به مکانی که در آن‌جا به دنیا آمده و بزرگ شده دل‌بستگی دارد.» هر چند روزگاری در مشهد توان راه رفتن خود را از دست داد و در سن 21 سالگی بر بستر خوابید، اما مشهد را از همه نقاط جهان بیشتر دوست دارد و به زادگاهش و دیگر شهرهای خراسان مثل نیشابور و قوچان و بجنورد عشق می‌ورزد. به گفته وی در نوجوانی و جوانی یکی از به یادماندنی‌ترین دل‌خوشی‌هایش، روزهای پنجشنبه با قطار به نیشابور رفتن و دیدار خیام و عطار و کمال‌الملک و تماشای سپیدارهای همیشه رقصان نیشابور بوده است. او بنا بر عادت هر شب پیش از خواب کتاب می‌خوانَد. وی مدتی رُمانی از یک نویسنده نامدار را شروع می‌کند ولی داستان پیش نمی‌رود. آن شب حال و هوای نوشتن داشتم اما ناخواسته کتاب را برداشتم و شروع به خواندن کردم در نیمه‌های داستان اسب سواری بر بلندای تپه ایستاد از اسب پیاده شد نیم نگاهی به من انداخت و با بی‌حوصلگی پرسید تا پایان داستان چه‌قدر راه مانده حیرت زده نگاهش می‌کردم که ادامه داد اسب من تیزپاست به سرزمین شعر‌ها می‌روم می‌آیی؟... عاشقانه زیستن در جای جای خانه واهه آرمن دیده می‌شود. وی درخت یاسی را که خشک شده است را هم به درخت آرزوهایی تبدیل کرده که هر کسی که به خانه‌اش می‌رود می‌تواند آرزوهای خود را با رُبان‌های رنگین بر این درخت ببندد. در این دود‌شهر هم باغچه‌ای در ایوان خانه‌ ایجاد کرده است که زندگی و دل سبز او به این سبزی‌ها طراوت می‌بخشد. واهه آرمن علاوه بر سرودن اشعار، تاکنون شعرهای زیادی را ترجمه کرده است. وی شعرهای برخی از شاعران معاصر ایران را به ارمنی ترجمه کرده و مجموعه‌های «کلید درم نور خورشید است» (کارهای شاعران معاصر ارمنی)، «شهد زردآلو و مثلث سیاه» (شعرهای ادوارد هاخوِردیان)، «پاییزی کاملاً متفاوت» (شعرهای هوانس گریگوریان) و «سطر اول را نمی‌نویسم» (شعرهای کوتاه از شاعران معاصر ارمنستان) را از ارمنی به فارسی ترجمه کرده است.. شعرهای فارسی واهه آرمن در مجموعه‌هایی به نام‌های «بال‌هایش را کنار شعرم جا گذاشت و رفت» (1384)، «پس از عبور دُرنا‌ها» (1388)، «باران بگیرد، می‌رویم» (1391)، و «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» (1392) منتشر شده است. نوشته: پریسا چیذری خبرگزاری فارس
معجون خوشمزه یک بازیگر لیلا اعظم زنگنه، ستاره جدید ادبیات دنیا داستان کوتاه: نفرت نوشته مرضیه محمدپور مردانه بازی كن، زنانه پیروز باش ۶۴ سال از مرگ صادق هدایت گذشت