1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

مراسم ختم ایرج قادری؛ کارگردان و بازیگر باسابقه سینما بعدازظهر جمعه در مسجد الجواد واقع در هفت تیر برگزار شد. برخی از هنرمندان پیشکسوت از جمله پوری بنایی و جمشید مشایخی به مراسم یادبود همکار سابق خود آمدند که جمشید مشایخی در همان دقایق ابتدایی به دلیل ازدحام بالای جمعیت با آمبولانس به بیرون فرستاده شد.
کوچه  منتهی به درهای اصلی مسجد سرشار از جمعیتی بود که بیشتر برای ملاقات با بازیگران مشهور سینما جمع شده بودند و با کوچکترین تراکم جمعیتی همه به سمت شلوغی هجوم می بردند.

در گوشه ای از کوچه و در میان جمعیت فردی در حال فروش ویژه نامه و عکس های قدیمی ایرج قادری بود و با فریاد یادبود قادری هزار تومان توجه عده ای را به خود جلب کرده بود. در گوشه ای دیگر هم جمعی از دوستداران قادری مشغول اجرای ترانه ای در سوگ بازیگر کوچه مردها بودند.

ژوبین قادری که صبح دیروز هم به صورت جداگانه برای پدرش مراسم ختم برگزار کرد، به مسجد الجواد آمد که به دلیل فضای کمی متشنج مسجد خیلی زود آنجا را ترک کرد. پوری بنایی بازيگر زن قبل انقلاب سينماي ايران  و ملکه رنجبر در میان جمعیت حاضرين گرفتار شدند و بنایی با تدابیر برخی از دوستانش به سختی از میان جمعیت بیرون رفت. در میان هنرمندان حاضر در مراسم یادبود ایرج قادری حضور برادر فردین مورد توجه بسیاری از دوستداران سینما قرار گرفت.


جوانبخش: مي خواستند لباس مرا تكه تكه كنند

بهزاد جوانبخش، بازیگر قدیمی سینمای ایران که از رفقای نزدیک ایرج قادری بود درباره اين مراسم گفت: «به جرات می گویم سینمای ایران یکی از بی نظیرترین مراسمهای ختم را به خود دید. به عنوان کسی که در مراسم فردین هم حضور داشتم به شما می گویم با اینکه تلاش زیادی شد تا این ختم به ساده ترین شکل ممکن برگزار شود و مردم نسبت به این آدم، بی تفاوت باشند، اما مردمان دوستدار ایرج قادری از اقصی نقاط کشور به میدان هفت تیر آمدند تا در رثای سینماگر محبوبشان همکلام شوند. اغلب حاضران در مراسم دوست داشتند به من نزدیک شده و از من درباره ایرج بپرسند شاید به خاطر این بوده باشد که به اعتقاد بسیاری هنوز دوستان ایرج بوی او را می دهند. مردم می خواستند لباسهای مرا تکه تکه کنند چون بسیاری از آنها می دانستند من از رفقای نزدیک ایرج هستم.»

در این مراسم هنرمندان بسیاری از جمله مرتضی و مصطفی شایسته، مهران مدیری، مهناز افشار، داریوش اسدزاده، سعید پیردوست، دانیال عبادی، هوشنگ حمزه ای، ستار اورکی، سعید سهیلی، مهرشاد کارخانی، کیانوش گرامی، جواد طوسی، هارون یشایایی، اسدالله یکتا، ماهچهره خلیلی، حبیب اسماعیلی، جمشید مشایخی، ملکه رنجبر، علی علایی، ولی‌الله مومنی،‌ محرم بسیم، احمد ایران‌دوست، پوری بنایی، فلور نظری و تعدادی دیگر از قدیمی های سینما و تلویزیون کشور حضور داشتند.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

مهران مدیری به قلب یخی پیوست!

مهران مدیری، ستاره بعدی است که به فصل سوم قلب یخی پیوسته است. پیش از او حضور هدیه تهرانی در این مجموعه قطعی شده بود. با اینکه حدودا یک ماه پیش زمزمه هایی مبنی بر حضور مدیری در این سریال شنیده می شد، اما گویا بالاخره این شایعات تائید شده و مهران مدیری قرار است در فصل سوم قلب یخی بازی کند. این فصل را سامان مقدم کارگردانی می کند ولی هنوز از نویسنده خاصی که کار نگارش این مجموعه را بر عهده داشته باشد، نامی برده نشده است. در فصل های پیشین قلب یخی، محمدحسین لطیفی کارگردان بود و حامد عنقا، نویسنده. دو فصل قبلی هم ستاره های گل درشتی داشت. از الناز شاکردوست و امین حیایی گرفته تا حسین یاری، حمید فرخ نژاد و ... . مهران مدیری این روزها خودش هم قهوه تلخ را دوباره به شبکه نمایش خانگی روانه کرده و جالب است که توافق کرده در سریال رقیب هم بازی کند.

هنر هفته دوم اسفند

مهمترین خبر هفته گذشته که نقل محافل است و همه جا را غرق شادی و خوشحالی کرده، خبر برنده شدن فیلم " جدایی نادر از سیمین" در بخش بهترین فیلم بین الملل جشنواره اسکار است. مرور این هفته با محوریت اخبار اسکار، خبرهای دیگری از هنر را نیز شامل می شود. با ما همراه باشید.
هنر در هفته اول آبان ماه کریم باقری در اولین فیلم سه بعدی ایران بازی می کند! مروری بر هنر در هفته دوم آبان نامه مريل استريپ به اصغر فرهادي: چه کسی خوب است، چه کسی بد؟ «قول»؛ شهره آغداشلو و «نسل‌کشی» ارامنه

انتخاب سردبیر

تئاتر

تماشای تئاتر در خانه

شنبه، سی ام اردیبهشت، در سالن اصلی تئاتر شهر، شبکه  تئاتر در خانه رونمایی شد. داوود رشیدی، تنها هنرمندی که در این مراسم سخنرانی کرد هم همانقدر از این پدیده شگفت زده بود که شما از خواندنش متعجب شدید. او گفت: "تئاتر در خانه؟! دفعه اول است که این اسم را میشنوم! یعنی توی مغازه می رویم و یک cd ضبط شده تئاتر میخریم؟ آیا با این کار به زنده ماندن و رونق تئاتر کمک میکنیم؟ آیا سالن ها خالی نمیشوند؟" تئاتر در خانه آنقدر چیز پیچیده ایست که حتی داوود رشیدی هم نمیداند چیز خوبیست یا نه؟! او در مراسم رونمایی از شبکه تئاتر در خانه از مسئولین و معاونت هنری ارشاد خواست تا اجرای این طرح را در ابتدا به آزمایش بگذارند. به هر حال تئاتر به خانه ها می آید. نه دقیقا تئاتر، بلکه اجراهای ضبط شده آن. به گفته مدیر این پروژه تا کنون 31 اجرا را برای "تئاتر در خانه" انتخاب کرده اند؛ یازده تا برای بچه ها و بیست و یکی برای بزرگترها. اولین این اجرا هم به نام آشپزها که یک نمایش موزیکال شاد است برای مخاطب کودک و نوجوان توزیع شد. شما هم امتحانش کنید.

نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

نمایش ”خانمچه و مهتابی” اثر ”اکبر رادی” و دراماتورژی و کارگردانی ”مسعود دلخواه” نمایشی که رادی نویسنده اش باشد، هادی مرزیان کارگردانی کند و گلاب آدینه، ایرج راد، فرزانه کابلی، سیما تیر انداز و سیروس همتی در آن نقش بازی کنند، غنیمتی است برای چشمانی که تشنه تماشای نمایش اند.
بادها برای ما می وزند "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد در تالار قشقایی ببینیم چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

مطالب تصادفی

موسیقی

گروه کوبه ای هوران

قبل از اینکه اجرای باور نکردنی این گروه را ببینم، حتی نام این گروه را نیز نشنیده بودم. در اختتامیه مراسمی این گروه به اجرا پرداخت، نوای کمانچه به همراه دف و سازهای کوبه ای، همکاری این گروه کنار یکدیگر نفس همگان را در سینه ها حبس کرده بود.

کارن همایونفر و رضا یزدانی، آلبومی سینمایی منتشر میکنند

کارن همایونفر و رضا یزدانی، آلبومی سینمایی منتشر میکنند   دو نفر از اهالی موسیقی که هر دو دلبستگی خاصی به سینما دارند، قرار است با هم همکاری کنند. رضا یزدانی و کارن هامیونفر، هر دو با اینکه از اهالی موسیقی به شمار می روند اما سابقه سینمایی هم دارند. کارن همایونفر که موسیقی های زیادی برای فیلم های خوب سینمای ایران ساخته و از طرفی در فیلم «اسب حیوان نجیبی است» رضا کاهانی هم بازی کرده. رضا یزدانی هم که هم سابقه بازیگری در فیلم ها را دارد و هم خوانندگی برای سینما. حالا این دو نفر قصد دارند آلبومی مشترک را منتشر کنند. رضا یزدانی، خارج از سیر معمول فعالیت‌های موسیقایی‌اش، آلبوم متفاوتی را با کارن‌همایونفر در حال کار کردن است: «در حال حاضر دو آلبوم را در دست ساخت دارم که اولی در ادامه‌ آلبوم‌های قبلی‌ام و با گروه خودم است و دومی آلبومی ا‌ست که قرار است با آهنگسازی کارن همایونفر منتشر کنم». او در این مرود همچنین گفته است: «در حال حاضر روی این آلبوم و همکاری‌ با همایونفر معطوف شده‌ام و با این حساب، انتشار آلبوم دیگرم، به تعویق خواهد افتاد. آنچنانکه فکر می‌کنم آلبوم من با همایونفر تا اواسط سال جاری منتشر شود و آلبوم دیگرم پایان سال جاری یا نیمه‌ نخست سال آتی روانه‌ بازار شود». به گفته این خواننده آلبوم جدیدش گویا فضایی کاملا متفاوت از آلبوم‌های قبلی خواهد داشت: «این آلبوم حالتی کلاسیک خواهد داشت. ۵ قطعه از این آلبوم که از قبل ساخته شده بود، با تدوین جدید در آلبوم قرار خواهد گرفت و ۷ قطعه‌ جدید، با اشعار و ترانه‌های جدید نیز به این آلبوم اضافه خواهد شد. در این ۵ قطعه، قطعه‌ «مرگ تدریجی یک رویا» و قطعه‌ «تهران؛ طهران» با تدوینی تازه در آلبوم جای می‌گیرد و ۳ قطعه‌ دیگر نیز قطعاتی هستند که قبلا برای فیلم‌ها مختلف ساخته شده بود ولی از آن‌ها استفاده نشده است. قطعات جدید هم از لحاظ آهنگ، وکال و تنظیم، کاملا متفاوت هستند و از چند شعر سپید و ترانه‌هایی با موضوع و فضاهای تازه استفاده شده است». ,
خواهران وحدت؛ مهسا و مرجان بردی از یادم پشت ستاره ها/ لاله پورکریم كنسرت زمانه گروه كامكارها دریا دادور

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

فراخوان جشنواره هنرهای تجسمی اکو

موسسه فرهنگی اکو به منظور تبادل تجربه‌های هنری میان هنرمندان معاصر با تاکید بر زمینه‌های هویت فرهنگی در آثار هنرمندان معاصر ده کشور عضو اکو، نخستین جشنواره بین‌المللی هنرهای تجسمی اکو را برگزار می‌کند.

پنجره ها؛ نمایش نقاشی سروش دبیری

گالری سین، این بار با نمایشگاه نقاشی سروش دبیری به نام پنجره ها پذیرای شما علاقه مندان خواهد بود. افتتاحیه این نمایشگاه، روز جمعه 2 دی ماه از ساعت 4 تا 8 بعد از ظهر خواهد بود. این نمایشگاه تا تاریخ 11 دی ماه، از ساعت 3 تا 7 عصر ادامه خواهد داشت.
نمایشگاه بین المللی صنایع و فناوری طلا، جواهر و نقره رقص در زندگی و میراث پدر، داستان زندگی پدر و دختر هنر باله ایران نقاشی های واقعی نگارخانه سین – گشایش نمایشگاه نقاشی ندا تولایی در گالری سین

ادبیات

لوریس نخست وزیر خرستان میشود

خالق اپرای «رستم و سهراب»، با بیان اینکه زندگی جوک است و هر کس آن را جدی بگیرید باخته، از قصد خود برای ساخت یک فیلم خبر داد. به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، لوریس چکناوریان دیروز در آیین معرفی کتاب «خرستان» شامل مجموعه ای از داستان های کوتاه طنز که خود به تالیف در آورده، در جمع خبرنگاران افزود: از کودکی ساز می زدم و بعد به آهنگسازی روی آوردم و بعد از 50 سال رهبری ارکستر به نقاشی علاقه مند شدم و بعد از مراجعه به موزه های تقاشی آنچه در ذهن داشتم، روی بوم آوردم. وی ادامه داد: می گویند عمر موسیقی دانان کوتاه است اما خدا عمر مرا طولانی کرده است. سازنده سمفونی «پرسپولیس» افزود: همیشه دوست داشتم کتاب بنویسم اما هراس داشتم تا اینکه با تشویق یارتا یاران نویسنده و نقاش برجسته شروع به نوشتن داستان هایی درباره خران کردم که حاصل آن کتاب «خرستان» شد. این آهنگساز برجسته کشور گفت: به جوک علاقه دارم به همین دلیل وقتی کسی به من زنگ می زند دقایقی جوک می گویم و هر دو می خندیم زیرا خنده مهمترین مساله در زندگی است. چکناوریان توصیه کرد از هر فرصتی در زندگی باید برای خندیدن بهره گرفت. وی با بیان اینکه «خرستان» مجموعه ای از چند داستان درباره خران است که جمع آوری کرده، اضافه کرد: در این کتاب کشوری از مجموعه خران را درست کردم که خودم نخست وزیر آن هستم. چکناوریان با تاکید بر اینکه این کشور به هیچ ملیت و نژادی تعلق ندارد، ادامه داد: این کتاب دارای سلسله جوک هایی است که هدفش فقط خنداندن مردم و نه چیز دیگر است. این آهنگساز نام آشنای کشور در پاسخ به سووالی مبنی بر خودسانسوری در کتاب گفت: از آنجا که زمان نوشتن به چیزی جز خنده فکر نمی کردم، دچار خودسانسوری نشدم. وی در پاسخ به سووال دیگری درباره توجه به نوشتن کتاب و کمرنگ شدن حوزه موسیقی افزود: موسیقی هیچگام برای من کمرنگ نخواهد شد. لوریس چکناوریان گفت‌: در صورتی که از خرید و ترجمه این کتاب استقبال شود، قصد دارم شماره های بعدی آن را به رشته تحریر در آورم.   می خواهم هنرپیشه شوم چکناوریان با بیان اینکه همه هنرها با هم خواهر و برادر هستند، با خنده ادامه داد: قصد دارم در آینده هنرپیشه شده و فیلم هم بسازم، حالا باید دید چند نفر بلیت فیلم های مرا خریده و به سینما می آید. وی افزود: ‌روزی نیست که نخندم چون زندگی کوتاه است و ارزش جدی گرفتن ندارد، اگر عمر طولانی داشته باشم، مایلم کودک باقی بمانم.   «خرستان» گویا می شود صداپیشه و مدیر تولید کتاب گویای خرستان نیز در این نشست گفت: ایده گویا کردن این کتاب در خانه هنرمندان و زمانی که استاد چکناوریان تفاهمنامه ای را با بانک سامان در این مکان منعقد کردند، شکل گرفت. بابک پاییزان با بیان اینکه تصمیم گرفته شد، داستان های کتاب توسط برخی از دوبلورهای نام آشنای کشور به صورت گویا درآید، ادامه داد: اکنون 90 درصد کار گویا کردن کتاب انجام شده و 10 درصد باقی مانده تا پایان سال تمام می شود. به گفته پاییزان، نسخه گویای کتاب «خرستان» سال آینده رونمایی و به بازار عرضه خواهد شد. یارتا یاران ویراستار کتاب «خرستان» نیز در این نشست، گفت وگوی خود با چکناوریان در ابتدای «خرستان» را برای پاسخ به برخی سووالات قرائت کرد. همچنین برای خبرنگاران داستان چهارخر به صورت گویا پخش شد. کتاب «خرستان» با موضوع طنز در قالب 31 داستان توسط نشر صدای معاصر در 168 صفحه منتشر شده است. قیمت این کتاب با شمارگان یکهزار و 100 نسخه 170 هزار ریال است. باشگاه چاقی و لاغری، ازدواج خرکی، دو خر در فرودگاه و خاطرات خودکشی خر از جمله داستان های کتاب «خرستان» است. به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، مراسم رونمایی و جشن امضا کتاب «خرستان» به ترتیب روز شنبه 21 اسفند ماه و یکشنبه 22 اسفند ماه با حضور لوریس چکناوریان در شهر کتاب مرکزی و شهر کتاب ملت برگزار می شود. آیین معرفی کتاب «خرستان» نوشته لوریس چکناوریان دیروز در خانه هنرمندان برگزار شد.

انتخاب واهه

واهه آرمن در واگویه هایش با خودد زمزمه می کند: تو پاهایت را از دست دادی، یا باید همین جا بمانی و یا پرواز نمایی؛ واهه پرواز می نماید، دستانش به همراه قلمی در فضای دل بسیاری سیر می کند و اشعار وی با بال هایی نامریی در سراسر این کره خاکی سفر کرده و به زبان های مختلفی ترجمه شده اند. از سپیده دم حیات بشر پیوند میان آسمان و زمین از طریق پیامبران الهی برقرار شده است. هدف ارسال این رسولان شکوفاسازی فطرت حق جو و خداخواه انسان در راستای کسب آرامش حقیقی از طریق مانوس شدن با خداوند است از این رو به راحتی می‌توان دریافت یهودی، مسیحی، زرتشتی و مسلمان همه و همه در عمق جان خویش در پی آنند که در ذیل ایمان به خالق هستی آفرین و عمل به دستورات وی به حقیقت الهی خویش نزدیک شوند. توسعه و پیشرفت جامعه بشری، به ویژه توسعه و گسترش حیرت آور وسایل ارتباط جمعی و انتقال و مدیریت اطلاعات، انسان‌ها را در سطح جهانی به یکدیگر نزدیک کرده و آنان را کنار هم قرار داده است. زندگی مسالمت آمیز در عصر حاضر بسی بیش از گذشته، به شناخت و فهم متقابل نیاز دارد. ارامنه در تاریخ ایران نقش فعالی داشتند. چنانکه در دوران هخامنشیان ارمنستان ساتراپ نشین ایران بود. شاهزاده‌های اشکانی سالیان سال در این کشور حکومت کردند. در سال 301 میلادی، ارامنه مسیحیت را بعنوان کیش رسمی خود پذیرفتند و بدین ترتیب ارمنستان اولین کشوری بود که مسیحیت را دین رسمی خود اعلام کرد. حدود ده سال بعد کنستانتین، قیصر روم؛ مسیحی شد و در نتیجه امپراطوری روم مسیحیت را رسماً پذیرفت. نکته جالب اینکه شخصی که پادشاه ارمنستان (تیرداد) و به طبع کل ارمنستان را مسیحی کرد و گریگور نوربخش لقب گرفت، اصلیتی ایرانی و پارتی داشته است. روابط میان ارمنیان و ایرانیان دارای تاریخی چند هزار ساله است. همسایگی این دو قوم کهن پیوندی عمیق میان آنان ایجاد کرده که ریشه‌هایی بس محکم در مراودات فرهنگی آن‌ها دارد. جامعه ارامنه ایران به عنوان شهروندان ایرانی در مقاطع گوناگون تاریخی خدمات ارزنده و مهمی در زمینه‌های هنری، صنعتی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی به ایران زمین نموده‌اند. علی رغم این پیوند تاریخی متأسفانه تا چند دهه اخیر ادبیات ارمنی به زبان فارسی ترجمه نشده بود و اندک فعالیت‌هایی نیز که در این خصوص صورت گرفته بود صرفاً مقطعی و حاصل ذوق و علاقه مترجم آن اثر بود وهیچ‌گاه تبدیل به جریانی خاص نشده بود. نویسندگان ارمنی فارسی‌نویس این روز‌ها تقریباً همه قصه‌نویس هستند یا تنها به ترجمه روی آورده‌اند، امّا واهه آرمن به فارسی شعر می‌نویسد. واهه آرمن شاید هر روز شعر نگوید، اما همیشه شاعرانه زیسته است. چند روزی‌ست چیزی ننوشته‌ای گاهی هر چیزی حتی دیدن یک کرم خاکی روی کاغذ شعر می‌شود و گاهی هیچ چیز حتی عشقی آسمانی بدل به شعر نمی‌شود. زندگی شاعرانه‌ای به همراه موتسارت، ون گوگ، چارلز دیکنز، تومانیان، شاملو، فرانسیسکو گویا، لوکاچ، بورخس و هنرمندان و اندیشمندان دیگری دارد که در جای جای دفترهای شعر این شاعر جای گرفته‌اند. آرمن حتی با موتسارت نامه نگاری می‌کند و این نامه‌ها را در «باران بگیرد، می‌رویم» می‌خوانیم. جای گرفتن این افراد در اشعار آرمن تنها به دلیل علاقه وی به این شخصیت‌ها نیست. قرار نیست افراد هم‌دوره باشند تا با هم زندگی کنند، آرمن با این شخصیت‌ها زندگی می‌کند و از آن‌ها چیزهای زیادی را آموخته است. وی با پطرسِ حواری زندگی می‌کند و با پُل الوار و دیگران نفس می‌کشد. جنگ است و دشمن شهر را بمباران می‌کند ولفگانگ پیش از پناه برده به گوشه‌ای که نمی‌دانم امن است یا نا‌امن آخرین شعرم را به پای کبوتری که با هم آب و نان خورده‌ایم می‌بندم و برای آخرین بار پروازش می‌دهم.... آرمن که در مشهد دیده به جهان گشود، سال‌هاست به دلیل تصادف توان راه رفتن با پا‌هایش را از دست داده و تمام زندگی خود را وقف ادبیات کرده است. باور می‌کنی از روزی که با ویلچر در خانه می‌گردم بیشتر از زمانی که پیاده این سو و آن سو می‌رفتم کفش پاره کرده‌ام.... آرمن از خانه خیلی کم بیرون می‌رود و یک خانه برای هنرمند بسی کوچک است اما خانه‌اش را دنیایی کرده تا بزرگترین‌ها باشد. از بهار بگو می‌گفت گاهی شعر‌هایت را به دریا می‌ریزی -قایق را به آب بینداز پطرس دوست دارم امشب برویم دریا شعر بخوانیم و ماهی بگیریم قایق را به آب بینداز پطرس این شاعر که از کودکی به ادبیات علاقه‌مند بوده است، می‌گوید: «اوایل فکر نمی‌کردم روزی بنویسم، ولی گویا هر اتفاق ناخوشایندی می‌تواند به اتفاق خوشایندی تبدیل شود». آرمن در نوجوانی به انگلستان رفته و در رشته جامعه‌شناسی تحصیل می‌کند تا این‌که برای بیماری پدرش به ایران سفر می‌کند و پیش از بازگشت به انگلستان تصادف می‌کند و چهار سال تمام در رخت‌خواب می‌خوابد و حتی توان نشستن پیدا نمی‌کند. همه زندگی او در رختخوابی می‌گذرد تا این‌که برای معالجه با آنت –خواهرش- به انگلیس سفر می‌کند و بعد از طی کردن دوره یکساله درمان، ویلچر بخشی از جسمش می‌شود. در آن سال‌ها، آرمن در واگویه‌هایش با خود زمزمه می‌کند: «تو پا‌هایت را از دست داده‌ای، یا باید همین‌جا بمانی و یا پرواز کنی.»، به راستی که آرمن پرواز می‌کند، دستانش به همراه قلمی در فضای دل بسیاری سیر می‌کند و اشعار وی با بال‌هایی نامرئی در سراسر این کره خاکی سفر کرده است و به زبان‌های مختلفی ترجمه شده‌اند. کودک گفته بود می‌بینی واهه چه دست‌های پر زوری دارد دیشب خواب دیدم مچ یک غول را به راحتی خواباند مادر گفته بود می‌دانی چرا او هر روز ساعت‌ها ویلچر می‌راند کودک گفته بود می‌دانم هر روز ویلچر می‌راند و شعر می‌نویسد خوش به حالش نه؟... اولین شعر آرمن نامه‌ای کوتاه به یک دوست بود. او بعد از بهبود نسبی و بازگشت به ایران، نامه‌ای به زبان ارمنی و با سطرهای شاعرانه برای یکی از دوستانش در خارج از کشور می‌نویسد. دوستش با او تماس می‌گیرد و وی را بسیار تشویق می‌کند. آرمن از این‌جا شعر نویسی و بازی با شعر را آغاز می‌کند. دکتر «مسروب بالایان» استاد برجستۀ روان‌شناسی و از شاگردان ژان پیاژه، «لئونید سروریان» از اساتید زبان فارسی و ارمنی و عده‌ای از شخصیت‌های ادبی و فرهنگی هفته‌ای چند بار به دیدن آرمن می‌روند و با او به شعرخوانی و بحث‌های ادبی و تحلیل روانشناسانۀ اشعار شاعران بزرگ جهان می‌پردازند. با سروریان گاهی، اوقاتِ خود را با شعربازی می‌گذرانند؛ هر بار اشعار کمتر شنیده شده را بر روی تکه کاغذی می‌نویسند و به سنجش مهارت‌های شعری خود می‌پردازند. شب‌ و روز مطالعه می‌کند و در مدتی کوتاه در عرصه شعر پیشرفت زیادی می‌کند. در این راه از بسیاری می‌آموزد و یاد می‌گیرد که هنرمند باید برهنه شود و جرات داشته باشد تا خالصانه روح خود را عریان کند و بر روی کاغذ بیاورد، موضوعی که امروز در کمتر فردی به خصوص جوانان می‌بینیم که خود را پشت حاجب‌های زیادی پنهان می‌کنند و به تصنع می‌رسند و حرفی که از دل بر نیامده بر دل نیز نمی‌نشیند. واهه آرمن سعی نمی‌کند مورد استقبال و بازارگرمی‌های رایج قرار گیرد، بلکه می‌خواهد اگر 10 نفر هم کتاب او را می‌خوانند بر آن‌ها تاثیری عمیق بگذارد. واهه آرمن توشه ادبی و اطلاعات زیادی را با خود به همراه دارد و در‌‌ همان چهار سالی که خوردن، خوابیدن و همه زندگی‌اش در رختخواب می‌گذرد، بهترین و برجسته‌ترین آثار ادبی دنیا را می‌خواند و از نویسندگان و مترجمان بر‌تر هر کتابی که ترجمه می‌شود را مطالعه می‌کند. یاد می‌گیرد خواننده خود را دست کم نگیرد و با نوشتن اشعار سطحی به شعور آن‌ها توهین نکند. او سطر‌ها و مفاهیم پنهان زیادی را در اشعار خود جای می‌دهد. به گفته خودش نانوشته‌های شعرش را هر خواننده‌ای با نگاه خود به شعرش خواهد افزود و آن‌ را کامل خواهد کرد. وی در کتاب «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» که سال جاری منتشر شد، به نوعی زندگینامه خودنوشت خود را از کودکی تا امروز در ساختار نظم و نثر به تصویر می‌کشد و حتی درباره دورانی که در رختخواب گذرانده می‌گوید: «پس از پیشامد تصادف و معلول شدن پا‌هایم، چهار سال از زندگی‌ام در رخت‌خواب گذشت. توان نشستن نداشتم. یکی دوبار در روز و هر بار چند دقیقه‌ای به زحمت بر لبه تخت‌خواب می‌نشستم. در آن سال‌ها تنها سه بار سوار ویلچر شدم. چشمم که به ویلچر می‌افتاد حالم بد می‌شد. عصر یک روز پاییزی بنا بر عادت دراز کشیده بودم و کتاب می‌خواندم لحظه‌ای چشم از کتاب برداشتم و از پنجره به بیرون نگاه کردم به دور دست‌ها به کشت‌زارهای سبز سن ‌رمی به دست‌های پینه بسته «سیب‌زمینی‌خور‌ها» در خانه معدن‌چی‌ها به کافه تراس و به نگاه دوشیزه گاشه که تا نیمه شب مرا وادار به نشستن و زُل زدن به شب کرد شبی به رنگ ماهی‌ها که با خاموش شدن هر چراغ شهر رنگین‌تر و زیبا‌تر می‌شد.» دو مجموعه شعر نخست واهه آرمن با عنوان‌های «به سوی آغاز» و «جیغ» به زبان ارمنی نوشته شده‌اند که مورد استقبال بسیار زیادی در ارمنستان واقع شد. در شهرهای مختلف و در برنامه‌های مختلف تلویزیونی برای این کتاب مراسم‌هایی برگزار کردند. این کتاب هیچگاه به فارسی ترجمه نشد اما مفاهیمی که در این کتاب‌ها هستند در اشعار دیگر واهه آرمن جای گرفتند. بعد از آن او به تدریج از طریق ترجمه‌هایش به فارسی و سپس نگارش شعر به این زبان، زبان ادبی خود را تغییر داد. اوایل گویی تکلیف خود می‌دانست که به زبان مادری شعر بسراید و از اساتید زبان ارمنی هم بهره می‌برد ولی با همه این‌ها احساس می‌کند از درون در حال فروپاشی است. وی معتقد است شاعران و نویسندگانی که از سرزمین آبا و اجدادی خود بیرون می‌آیند دیگر نمی‌توانند آن کسی باشند یا آن چیزی را بنویسند که در آن خاک می‌توانسته‌اند. خودش در این باره می‌گوید: «زمانی که به ارمنی شعر می‌نوشتم، همیشه دغدغه‌ام این بود که آنچه را که در ذهن دارم چگونه بنویسم، در حالی که وقتی به فارسی شعر می‌نویسم، تنها به این موضوع می‌اندیشم که چه بنویسم. به نظر من شاعر باید به زبانی که به آن می‌نویسد تسلط کامل داشته باشد، طوری که هرگز نگران چگونه نوشتن نباشد، بلکه تمام فکر و ذکرش این باشد که چه بنویسد.». آرمن زبان را وسیله‌ای می‌داند و شعر را وسیله‌ای برای بیان صدایش، صدای انسان ارمنی که دور از وطن آبا و اجدادی خود سال‌هاست که زندگی می‌کند. او می‌گوید: سال‌ها در مشهد زندگی کرده است و سال‌ها در تهران و در این مدت با هزاران ایرانی فارسی زبان در ارتباط بوده و تنها با چندین و چند خانواده ارمنی زبان هم صحبت شده است، به هر رو، عوض کردن زبان، برای او هرچند دردناک، امّا حیاتی بوده است. به قول شاعر همیشه زنده ارمنی «واهان دِریان»، زندگی یعنی خلق کردن. آنجا که خلاقیت نیست، زندگی هم نیست. آرمن هم با ساده‌ترین واژه‌ها خلق می‌کند و در خاطره‌ها می‌ماند. با زبانی ساده از مادر می‌گوید و شاید به پیچیده‌ترین شکل موضوع را به خواننده می‌فهماند: لباس‌های کودکی آن روز‌ها، ‌ مادر در یک تشت پر آب با کمی صابون و چند تکه لباس خورشید را می‌شست آن روز‌ها همهٔ لباس‌های من بوی آفتاب می‌داد بهره گیری زبان این شاعر و استفاده از توصیفات و تشبیهات آرمن به نوبه خود بسیار ارزشمند هستند. کِی خسته خواهد شد زمین از این رقص و برای این بالرین چه کسی دست خواهد زد در پایان... شعر از نظر واهه آرمن سخنی است که در ناهشیاری شاعر نوشته می‌شود و خواننده را در هشیاری ویران می‌کند. از اینرو معتقد است نباید با اندیشیدن شعر نوشت، بلکه باید شعری نوشت که خواننده را به اندیشه وا داشت. او حتی روزهایی که شعر نمی‌نویسد، شاعرانه زندگی می‌کند. اگر شاعر به مرحله شاعرانه زیستن برسد و در محیط این چنینی زیست کند می‌تواند در ناهشیاری شعر بگوید. پانویس یک سفرنامه مسحور آواز مرغان دریایی پارو می‌زدیم در آن کشتی که پیش می‌رفت در آب‌های دور دست پارو می‌زدیم از سپیده دم تا هنگام غروب دریا جاری بود در حنجرهٔ مرغان دریایی و نیمه شب‌ها دریا غرق می‌شد در دهان وال‌ها در آن کشتی روزی صد‌ها اتفاق می‌افتاد و هیچ اتفاقی نمی‌افتاد... واهه آرمن از تعلق خاطرش به مشهد می‌گوید: «هرچقدر هم تفکر جهانی داشته باشم، که دارم، اما به هر حال هر کسی به مکانی که در آن‌جا به دنیا آمده و بزرگ شده دل‌بستگی دارد.» هر چند روزگاری در مشهد توان راه رفتن خود را از دست داد و در سن 21 سالگی بر بستر خوابید، اما مشهد را از همه نقاط جهان بیشتر دوست دارد و به زادگاهش و دیگر شهرهای خراسان مثل نیشابور و قوچان و بجنورد عشق می‌ورزد. به گفته وی در نوجوانی و جوانی یکی از به یادماندنی‌ترین دل‌خوشی‌هایش، روزهای پنجشنبه با قطار به نیشابور رفتن و دیدار خیام و عطار و کمال‌الملک و تماشای سپیدارهای همیشه رقصان نیشابور بوده است. او بنا بر عادت هر شب پیش از خواب کتاب می‌خوانَد. وی مدتی رُمانی از یک نویسنده نامدار را شروع می‌کند ولی داستان پیش نمی‌رود. آن شب حال و هوای نوشتن داشتم اما ناخواسته کتاب را برداشتم و شروع به خواندن کردم در نیمه‌های داستان اسب سواری بر بلندای تپه ایستاد از اسب پیاده شد نیم نگاهی به من انداخت و با بی‌حوصلگی پرسید تا پایان داستان چه‌قدر راه مانده حیرت زده نگاهش می‌کردم که ادامه داد اسب من تیزپاست به سرزمین شعر‌ها می‌روم می‌آیی؟... عاشقانه زیستن در جای جای خانه واهه آرمن دیده می‌شود. وی درخت یاسی را که خشک شده است را هم به درخت آرزوهایی تبدیل کرده که هر کسی که به خانه‌اش می‌رود می‌تواند آرزوهای خود را با رُبان‌های رنگین بر این درخت ببندد. در این دود‌شهر هم باغچه‌ای در ایوان خانه‌ ایجاد کرده است که زندگی و دل سبز او به این سبزی‌ها طراوت می‌بخشد. واهه آرمن علاوه بر سرودن اشعار، تاکنون شعرهای زیادی را ترجمه کرده است. وی شعرهای برخی از شاعران معاصر ایران را به ارمنی ترجمه کرده و مجموعه‌های «کلید درم نور خورشید است» (کارهای شاعران معاصر ارمنی)، «شهد زردآلو و مثلث سیاه» (شعرهای ادوارد هاخوِردیان)، «پاییزی کاملاً متفاوت» (شعرهای هوانس گریگوریان) و «سطر اول را نمی‌نویسم» (شعرهای کوتاه از شاعران معاصر ارمنستان) را از ارمنی به فارسی ترجمه کرده است.. شعرهای فارسی واهه آرمن در مجموعه‌هایی به نام‌های «بال‌هایش را کنار شعرم جا گذاشت و رفت» (1384)، «پس از عبور دُرنا‌ها» (1388)، «باران بگیرد، می‌رویم» (1391)، و «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» (1392) منتشر شده است. نوشته: پریسا چیذری خبرگزاری فارس
پوران فرخزاد درگذشت دا یعنی مادر احتمالا دو نفر بودیم 20 سفرنامه معاصر ایرانی دوره آشنایی با ادبیات ملل در فرهنگسرای ملل