1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

بی بی سی طی نظرسنجی از ۶۲ منتقد فیلم، فهرستی از صد فیلم برتر سینمای آمریکا را تدوین و منتشر کرده است.

نام منتقدانی که در این نظرخواهی شرکت کرده اند اعلام نشده ولی آنها از کشورهای مختلف، از آمریکا گرفته تا آمریکای جنوبی، اروپا، خاورمیانه، هندوستان و استرالیا برای شرکت در این نظرخواهی دعوت شده اند.

در این نظرسنجی، هر منتقد، لیستی از ده فیلم برتر آمریکایی خود را ارائه کرده است. از منتقدان خواسته شده در ارائه لیست ده تایی شان تنها فیلم هایی را برگزینند که از نظر عاطفی بیشتر بر روی آنها اثر گذاشته باشند.

در نظرسنجی بی بی سی،‌ هر فیلمی که بودجه اش از طرف استودیوها و منابع مالی آمریکایی تامین شده باشد، فیلم آمریکایی تلقی شده و می توانسته در این نظرخواهی، مد نظر قرار گیرد. به علاوه کارگردان های این فیلم ها الزاما نمی بایست در آمریکا متولد شده باشند بلکه فیلمسازان مهاجر از ملیت های دیگر را هم که با بودجه آمریکایی فیلم ساخته اند شامل بوده است.

در همین جدول، ۳۲ فیلم وجود دارد که فیلمسازان آنها نه تنها غیرآمریکایی اند بلکه برخی از فیلم هایشان حتی در خاک آمریکا هم ساخته نشده است.

"همشهری کین"، سال هاست که در نظرخواهی های مختلف به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما شناخته شده و در لیست ده فیلم برتر تاریخ سینمای اغلب منتقدان فیلم بوده است.

آلفرد هیچکاک، بیلی وایلدر، استنلی کوبریک و استیون اسپیلبرگ هر کدام با ۵ فیلم و اورسون ولز، فرانسیس فورد کاپولا و هوارد هاوکز هر کدام با ۴ فیلم و جان فورد، چارلی چاپلین و مارتین اسکورسیزی هر کدام با ۳ فیلم، پیشتاز فیلمسازان دیگر در این نظرخواهی اند.

از وودی آلن، جان کاساوتیس، دیوید لینچ و ترنس مالیک، دو فیلم و از سیدنی لومت، سم پکین پا، رومن پولانسکی و ویلیام وایلر یک فیلم در این لیست قرار دارد.

۱۰۰ فیلم برتر سینمای آمریکا

۱- همشهری کین (اورسون ولز-۱۹۴۱)

۲- پدرخوانده (فرانسیس فورد کاپولا-۱۹۷۲)

۳- سرگیجه (آلفرد هیچکاک- ۱۹۵۸)

۴- ۲۰۰۱: ادیسه فضایی (استنلی کوبریک-۱۹۶۸)

۵- جویندگان (جان فورد- ۱۹۵۶)

۶- طلوع (مورنائو-۱۹۲۷)

۷- آواز در باران (استنلی دانن و جین کلی-۱۹۵۲)

۸- روانی (آلفرد هیچکاک-۱۹۶۰)

۹- کازابلانکا (مایکل کورتیس-۱۹۴۲)

۱۰- پدرخوانده/ قسمت دوم (فرانسیس فورد کاپولا-۱۹۷۴)

۱۱- آمبرسون های باشکوه (اورسون ولز- ۱۹۴۲)

۱۲- محله چینی ها (رومن پولانسکی- ۱۹۷۴)

۱۳- شمال از شمال غربی (آلفرد هیچکاک- ۱۹۵۹)

۱۴- نشویل (رابرت آلتمن-۱۹۷۵)

۱۵- بهترین سال های زندگی ما (ویلیام وایلر-۱۹۴۶)

۱۶- مک کیب و خانم میلر (رابرت آلتمن- ۱۹۷۱)

۱۷- جویندگان طلا (چارلی چاپلین-۱۹۲۵)

۱۸- روشنایی های شهر (چارلی چاپلین- ۱۹۲۵)

۱۹- راننده تاکسی (مارتین اسکورسیزی- ۱۹۷۶)

۲۰- رفقای خوب (مارتین اسکورسیزی- ۱۹۹۰)

۲۱- مالهالند درایو (دیوید لینچ-۲۰۰۱)

۲۲-حرص (اریک فون اشتروهایم- ۱۹۲۴)

۲۳- آنی هال (وودی الن- ۱۹۷۷)

۲۴- آپارتمان (بیلی وایلدر-۱۹۶۰)

۲۵- کار درست را انجام بده (اسپایک لی- ۱۹۸۹)

۲۶- سلاخ گوسفند (چارلز برنت-۱۹۷۸)

۲۷- بری لیندون (استنلی کوبریک- ۱۹۷۵)

۲۸- پالپ فیکشن ( کوئنتین تارانتینو- ۱۹۹۴)

۲۹- گاو خشمگین ( مارتین اسکورسیزی- ۱۹۸۰)

۳۰- بعضی ها داغشو دوست دارند (بیلی وایلدر- ۱۹۵۹)

۳۱- زنی تحت تاثیر (جان کاساوتیس- ۱۹۷۴)

۳۲- بانو ایو (پرستون استورجس- ۱۹۴۱)

۳۳- مکالمه (فرانسیس فورد کاپولا- ۱۹۷۴)

۳۴- جادوگر شهر اوز (ویکتور فلمینگ- ۱۹۳۹)

۳۵- غرامت مضاعف (بیلی وایلدر- ۱۹۴۴)

۳۶- جنگ ستارگان (جرج لوکاس- ۱۹۷۷)

۳۷- تقلید زندگی (داگلاس سیرک- ۱۹۵۹)

۳۸- آرواره ها (استیون اسپیلبرگ- ۱۹۷۵)

۳۹- تولد یک ملت (دی دبلیو گریفیث- ۱۹۱۵)

۴۰- کابوس های عصرگاهی (مایا درن و الکساندر حمید- ۱۹۴۳)

۴۱- ریو براوو (هاوارد هاوکز- ۱۹۵۹)

۴۲- دکتر استرنجلاو (استنلی کوبریک- ۱۹۶۴)

۴۳- نامه های یک زن ناشناس (ماکس افولس- ۱۹۴۸)

۴۴- شرلوک جونیور (باستر کیتون- ۱۹۲۴)

۴۵- مردی که لیبرتی والانس را کشت (جان فورد- ۱۹۶۲)

۴۶- چه زندگی محشری (فرانک کاپرا-۱۹۴۶)

۴۷- مارنی (آلفرد هیچکاک-۱۹۶۴)

۴۸- مکانی در آفتاب (جرج استیونس- ۱۹۵۱)

۴۹- روزهای بهشت (ترنس مالیک- ۱۹۷۸)

۵۰- منشی همه کارۀ او (هاوارد هاوکز- ۱۹۴۰)

۵۱- نشانی از شر (اورسون ولز- ۱۹۵۸)

۵۲- این گروه خشن (سم پکین پا- ۱۹۶۹)

۵۳- گرِی گاردنز(آلبرت و دیوید می زلیس، الن هوده و مافی مه یِر-۱۹۷۵)

۵۴- سانست بلوار(بیلی وایلدر- ۱۹۵۰)

۵۵- فارغ التحصیل (مایک نیکولز- ۱۹۶۷)

۵۶- بازگشت به آینده (رابرت زمیکس- ۱۹۸۵)

۵۷- جنایات و جنحه (وودی الن- ۱۹۸۹)

۵۸- فروشگاه کنار خیابان (ارنست لوبیچ- ۱۹۴۰)

۵۹- پرواز بر فراز آشیانه فاخته- در ایران به "دیوانه از قفس پرید" مشهور است- (میلوش فورمن- ۱۹۷۵)

۶۰- مخمل آبی ( دیوید لینچ- ۱۹۸۶)

۶۱- چشمان کاملا بسته (استنلی کوبریک- ۱۹۹۹)

۶۲- درخشش (استنلی کوبریک- ۱۹۸۰)

۶۳- چشمه های عشق (جان کاساوتیس- ۱۹۸۴)

۶۴- جانی گیتار (نیکلاس ری- ۱۹۵۴)

۶۵- رایت استاف (فیلیپ کافمن- ۱۹۸۳)

۶۶- رود سرخ (هاوارد هاوکز- ۱۹۴۸)

۶۷- عصر جدید (چارلی چاپلین- ۱۹۳۶)

۶۸- بدنام (آلفرد هیچکاک- ۱۹۴۶)

۶۹- کویانیس کاتسی-زندگی بدون توازن (گادفری رجیو-۱۹۸۲)

۷۰-واگن دسته موزیک (وینسنت مینه لی)

۷۱- گروندهاگ دِی- روز موش خرما (هارولد ریمیس- ۱۹۹۳)

۷۲- ژست شانگهای (جوزف فون اشترنبرگ- ۱۹۴۱)

۷۳- شبکه (سیدنی لومت- ۱۹۷۶)

۷۴- فارست گامپ (رابرت زمیکس- ۱۹۹۴)

۷۵- برخورد نزدیک از نوع سوم (استیون اسپیلبرگ- ۱۹۷۷)

۷۶- امپراتوری ضربه می زند (اروین کرشنر- ۱۹۸۰)

۷۷- دلیجان (جان فورد- ۱۹۳۹)

۷۸- فهرست شیندلر (استیون اسپیلبرگ- ۱۹۹۳)

۷۹- درخت زندگی (ترنس مالیک-۲۰۱۱)

۸۰- مرا در سن لویی ملاقات کن (وینسنت مینه لی- ۱۹۴۴)

۸۱- تلما و لوئیز (ریدلی اسکات- ۱۹۹۱)

۸۲-مهاجمان صندوقچه گمشده (استیون اسپیلبرگ- ۱۹۸۱)

۸۳- بزرگ کردن بچه (هاوارد هاوکز- ۱۹۳۸)

۸۴- بازماندگان (جان بورمن-۱۹۷۲)

۸۵- شب مردگان زنده (جرج رومرو- ۱۹۶۸)

۸۶- شیرشاه (راجر آلرز و راب مینکوف-۱۹۹۴)

۸۷- درخشش ابدی یک ذهن پاک (میشل گوندری- ۲۰۰۴)

۸۸- داستان وست ساید (رابرت وایز و جروم رابینز- ۱۹۶۱)

۸۹- در مکانی پرت (نیکلاس ری- ۱۹۵۰)

۹۰- اینک آخرالزمان (فرانسیس فورد کاپولا- ۱۹۷۹)

۹۱- ئی تی (استیون اسپیلبرگ- ۱۹۸۲)

۹۲- شب شکارچی (چارلز لافتون- ۱۹۵۵)

۹۳- پائین شهر (مارتین اسکورسیزی-۱۹۷۳)

۹۴- ساعت بیست و پنج (اسپایک لی- ۲۰۰۲)

۹۵- سوپ اردک (لئو مک کاری- ۱۹۳۳)

۹۶- شوالیه سیاه (کریستوفر نولن- ۲۰۰۸)

۹۷- برباد رفته (ویکتور فلمینگ- ۱۹۳۹)

۹۸- دروازه بهشت (مایکل چیمینو-۱۹۸۰)

۹۹- ۱۲ سال بردگی (استیو مک کوئین- ۲۰۱۳)

۱۰۰- تکخال در حفره (بیلی وایلدر- ۱۹۵۱)

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

مروری بر هنر در هفته اول مرداد

این هفته مروری خواهیم داشت بر مرگ امی واینهاوس، خواننده جنجالی بریتانیایی و لوسین فروید نقاش انگلیسی. همچنین از آخرین اخبار فیلم جدید اصعر فرهادی و اظهار نظر مانی حقیقی در مورد نمایش فیلمش در تلویزیون مطلع می شوید. اگر از طرفداران جنیفر لوپز هستید جدیدترین خبر خواننده مورد علاقه تان را نیز در اینجا مشاهده خواهید کرد.

همه آنچه چهره ها درباره ایرج قادری گفتند

  دیروز بعد از مدتی بدحالی و دست و پنجه نرم کردن با سرطان،ایرج قادری، بازیگر و کارگردان قدیمی سینمای ایران دار فانی را وداع گفت. جالب اینکه او بلافاصله بعد از فوتش در مقبره بی بی سکینه کرج به خاک سپرده شد در حالیکه نه مراسم تشییع و نه خاکسپاری با حضور هنرمندان و مردم سینمادوست برگزار نشد. بعد از اعلام خبر فوت این کارگردان، خیلی از اهالی هنر درمورد او حرف زدند. اظهار نظر آنها را بخوانید. حامد بهداد در صفحه فیس بوکش نوشت: ایرج قادری عازم سفر است من بسان یک چشم انتظار دلشکسته مانند یک یاس واقعی از همه سفرهای طولانی و بی بازگشت غمگینم من گمان می کنم مدتی است کمتر یکدیگر را دوست می داریم من گمان می کنم شاید چیزهایی باعث شده که مثلا شما از من دلخور باشید یا هرچیز دیگر. خب عذر خواهی می کنم . آیا این باعث نمی شود کمی دلتان به رحم آید؟ یادتان نیست؟ تاراج را دیده بودید؟ دادا را چطور ؟ پشت و خنجر را کجا دیدید در سینما یا در ویدئو یا برادرکشی ، کوسه جنوب ، کوچه مردها را یادتان هست ، ایرج قادری چطور؟ فردین مرد آخر این چه برزخی است می خواهم زنده بمانم. یه کاری کنید خاطره هامان به تاراج رفت عجب حکایتی است. من همین دیروز بود که در ساحت یک کودک به تماشای اینها می نشستم من همین دیروز... درست یادم نمی آید از خدا چه خواستم حیف. حیف. حیف. حالا در امتداد این واقعیت تلخ چه می توان کرد دو دست ناچیز کشیده به آسمان به امید دعایی نامستجاب. کوششی مذبوحانه در برابر مسافری که قطعا عازم روز واقعه است من می خواهم دلشکستگی خود را صمیمانه و بی ادعا ابراز کنم من می خواهم همه با هم برای هم دعا کنیم حتی اگر یکدیگر را گاهی دوست نداشته ایم . کوچه مردها را دعا کنید شاید دیگر روزی از این کوچه صدایی نیاید اه خدایا... ای کاش هنوز می توانستیم گرمای دستان ایرج قادری را احساس کنیم ...روحش شاد، یادش گرامی. * فاطمه گودرزی گفت: مرحوم ایرج قادری شایستگی داشت در یک مراسم ویژه‌ به خاک سپرده شود. مسلم است شنیدن خبر مرگ هر انسان ناراحت کننده است. بعد از شنیدن فوت آقای قادری خیلی ناراحت شدم. ما چند ماه با هم همکاری داشتیم و ماحصل این همکاری فیلم ماندگار و خوبی شد که مردم آن را پسندیدند. در دو، سه روز اخیر شنیدم ایشان در کماست و اتفاقا می‌خواستم بروم بیمارستان تا او را از نزدیک ببینم که خبر فوتشان را شنیدم. بعید می‌دانم این (مراسم خاكسپاري) خواست آقای قادری باشد. بالاخره هر هنرمندی که مردم به او علاقه‌ دارند، دوست دارد همان مردم در خاکسپاری‌اش حضور داشته باشند. من واقعا از دفن آقای قادری به این صورت متاسف و متعجب هستم.   * مسعود ده نمكي در وبلاگ شخصی اش نوشت: اولین بار آقای ایرج  قادری را در دفتر نشریه دیدم. قرار بود فیلمی بسازد و یکی از بازیگران ممنوع الکار پیش از انقلاب را برای بازی در فیلمش انتخاب کرده بود. گمان می کرد این بازیگر پتانسیل پر مخاطب کردن کارش را دارد. وقتی وارد دفتر شد او را نشناختم. خودش را معرفی کرد و گفت می خواهم با شما صحبت کنم. سفره درد و دلش باز شد و از مشکلات کاری اش گفت و اینکه اگر ما مطلبی انتقادی در مورد به کار گیری این بازیگر در فیلمش بنویسیم تمام سرمایه زندگی اش بر باد می رود. دلش شکست. بازی نمی کرد .اشکهایش که جاری شد بر محاسن سفیدش دلم فرو ریخت با خودم گفتم میان رسالت مطبوعاتی و آرمان و احساسم و یا اخلاق مرام و معرفتی کدام را باید انتخاب کنم. اگر یک وزیر و وکیل بود دستم نمی لرزید چون بارها شده بود که سیاستمداران از در رفاقت و تطمیع و یا تهدید وارد شودند اما عقب ننشستم اما این بار حکایت دیگری بود لحنش و ادبیاتش دست و دلم را لرزاند و گفتم خیالت راحت من این شماره نشریه صفحه سینمائی نخواهم داشت تا مجبور نشوم خبر سینمائی بنویسم و شما دلگیر شوید. خوشحال  از پیشم رفت... گذشت تا ده سال بعد که «اخراجی ها» را ساختم و چرخ گردون ما را  وارد سینما کرد. بعد از اولین اکران فیلم در جشنواره و استقبال و ازدحام عجیب و غریب مردم در  مقابل سینماها و مداخله پلیس و حواشی پیش آمده اولین کارگردانی که با من تماس گرفت و ورودم را به سینما تبریک گفت آقای قادری بود. او گفت گمان می کنم ما اگر مخالفمان هم کار درستی انجام داد باید تحمل پذیرشش را داشته باشم و من برای همین زنگ زدم که بگویم خوش آمدی.   * عزت الله انتظامي در تلویزیون گفت: ايرج قادري از جمله كارگردانان قديمي است كه از گذشته دور در سينماي ايران فعاليت داشته و نوع كارها و آثار به نمايش درآمده او داراي سوژه هاي خاص و به دور از مسائل سياسي و همچنين بيشتر به دنبال مسائل درام خانوادگي - اجتماعي و عاشقانه بود. تا به حال افتخار همكاري با ايشان را نداشته‌ام و فقط در حد پيشنهادي از طرف وي بود كه سناريوي اين اثر مورد استقبال من قرار نگرفت در صورتيكه بسيار مشتاق بوديم تا در اثري سينمايي با يكديگر همكاري داشته باشيم. مرگ ايرج قادري را به تمامي هنرمندان عرصه سينماي ايران و همچنين خانواده مرحوم ايرج قادري تسليت گفته و آرزو دارم كه همه هنرمندان با حيثيت و آبرو از اين دنيا بروند.   * سعيد راد گفت: من با آقای قادری تجربه دو همکاری را داشتم؛ یکی «هدف» که در اواسط دهه پنجاه تولید شد آن هم با سناریویی از علیرضا داوودنژاد و دیگری «برزخیها» که در ابتدای انقلاب ساخته شد. در هر دوی این همکاریها قادری را کارگردانی کاربلد دیدم که نبض تماشاگر دستش است و خوب می تواند او را به هیجان وادارد. قادری جزو سینماگران مهم بدنه سینمای ایران بود و به نوعی در سینمای ایران تاثیرگذار بوده اند. فیلم های ایشان نه تنها مخاطبان بسیاری را به سینمای ایران آورد بلکه بودند تعدادی بازیگر که به واسطه حضور در کارهای ایشان، مطرح شدند. به هر حال ایشان تاثیرگذاری خاص خود را در سینمای ایران داشته اند. بهزاد فراهانی: ایرج قادری یک آرتیست به تمام معنا بود. خبر ناراحت کننده ای بود. از دید من شخصیت فردی و هنری قادری با هم تفاوت داشت. من با شخصیت فردی او موافق نبودم . قادری در اولین فیلمی که به نام چشمه آب حیات بازی کرد نشان داد بازیگر با استعدادی است. شور، نگاه و فیزیک او در دیگران دیده نمی شد. در عرصه کارگردانی هم موفق بود و ادامه راه کوشان و روش سنتی او را ادامه داد. قادری در سینمای کوچه هم موفق بود و با همکاری مطلبی و گله آثار خوبی را از خود بر جای گذاشت. بهتر است از لحاظ شخصیتی بحث را باز نکنم. اینها مسائلی است که سینه به سینه مانده و از یاد ما  نمی رود. سال 50 بود که در یزد مشغول فیلمبرداری فیلم نقره داغ بودیم.زمان تصویربرداری یک نوجوان تیغ کش و زنجیر به دست به سر صحنه آمد و گفت که یا مرا بازی بدهید و یا اجازه فیلمبرداری به شما نمی دهم. در این لحظه قادری به صورت خصوصی با فردین صحبت کرد. پس از چند دقیقه به من گفت بهزاد آن جوان در صحنه پیش تو می آید و باید او را بزنی تا فرار کند. این نقش او در کار من است. جوان نمی دانست که فیلمبرداری صورت نمی گیرد و فقط پز این کار را گرفته ایم. تا توانستیم او را زدیم. سه ماه که از اکران فیلم گذشت جوان به تهران آمد و گفت می خواهم قادری را بکشم و چرا آن صحنه در فیلم نیست. به او گفتیم که فیلم را سانسور کرده اند. من درگذشت قادری را تسلیت می گویم.او یک آرتیست به تمام معنا بود.   * رضا يزداني گفت: اولين چيزي كه با آمدن نام آقاي قادري به ذهن من مي رسد فيلم هاي پرتعدادي است كه ايشان بازي كرده اند. نقش آفريني هاي متعددي كه هميشه جريان ساز بوده اند و در مورد شان بارها شنيده ايم. آقاي قادري در معرفي بسياري از ستاره هاي نسل جديد سينمای ايران پس از انقلاب هم بسيار پر كار بوده اند و سهم بزرگي را در اعتلاي نام سينماي ايران داشته و دارند. آخرين تصويري كه از ايشان در ذهن من مانده بازي جالب توجه شان در فيلم «آكواريوم» بود. همان فيلمي كه با نقش آفريني امين حيايي در تركيه فیلمبرداری شده بود و خيلي هم مورد توجه قرار گرفت. به هر حال خبر ناراحت كننده اي بود و بسيار بابت اين خبر غمگين شدم. خدا این هنرمند را بيامرزد. * افسانه پاکرو گفت: به شدت مايل بودم صدايشان را يك بار ديگر بشنوم. با دفتر ايشان تماش گرفتم. چون مي دانستم صداي خودشان روي پیغامگیر تلفن دفتر است و قطعا آن ساعت شب، آن هم در چنين شبي كسي جواب نخواهد داد و روي پيغامگير مي رود. اما متاسفانه صداي ايشان را از روي پيغامگير برداشته بودند. بعد شروع كردم عكس ها و فيلم هايي كه از ايشان روي گوشي تلفن همراه قديمي ام داشتم، ديدم. فيلم هايي كه در آنها با ايشان شوخي و  صحبت كرده بوديم. همه را دوباره ديدم. از يك چيزي خيلي متاسف هستم. اين آخري ها خيلي با هم در تماس بوديم ولي متاسفانه نتوانستم ایشان را ببينم. شايد باورم نمي شد يك روز او ديگر بين ما نباشد. وقتي به بيمارستان رفتم ديگر از بخش خارج شده بودند و در اتاق مراقبت هاي ويژه قرار داشتند. نه كسي مي توانست از نزديك او را ببيند و نه ايشان كسي را مي شناختند. ممنوع الملاقات بودند. خيلي از اين موضوع متاسف و ناراحتم. * روزبه نعمت اللهي گفت: متاسفانه رويه جديدي اين اواخر در مورد هنرمندان باب شده كه پس از فوت آنهاست كه مسئولين به يادشان مي افتند. اين خيلي ناراحت كننده است. هيچكس در زمان حيات ايشان نپرسيد كه چرا اين اواخر ايشان كم كار شده اند؟ هنرمندان معمولا بايد پس از مرگ شان اسطوره شوند. در كل از طرف خودم به همه تسليت عرض مي كنم. من با فيلم « ميخواهم زنده بمانم» ايشان خاطرات فراواني دارم. خدایش بيامرزد.   * داوود رشيدي گفت: خبر ناراحت کننده ای بود و از اینکه دیگر کنار ما نیست ناراحت و غمگینم. در حال حاضر از وضعیت روحی مناسبی برخوردار نیستم و به همین دلیل نمی توانم  صحبت بیشتری در اینباره انجام بدهم. * ماهچهره خلیلی گفت: بازيگري راهي بود كه مادربزرگم خيلي دوست داشت من در آن فعال بشوم. بالاخره هم توسط مادربزرگم و آقاي قادري، دو تا قهرمان زندگي ام، وارد سينما شدم. افسوس كه ديگر هيچ كدام از آنها کنارم نيستند. قادري من را به سينما آورد و تمام زندگي حرفه ايم را مديونش هستم و هرگز حتي براي يك لحظه فراموش نمي كنم كه هر چه در اين كار دارم از اوست.   * نیما شاهرخ شاهی گفت: ايرج قادري خيلي مرد بود. 30 كار در سينما بازي كرده بودم و همكاري با اين استاد سينما، سي و يكمين كارم بود. افتخار داشتم نقش اول آخرين فيلم سينمايي ايشان باشم. با قادري ابهت يك كارگردان را در پشت دوربين احساس كردم. نكاتي از ايرج قادري آموختم كه در 30 كار قبلي ام كارگردان هاي ديگر به من نياموخته بودند. در آموختن دست و دلباز بود و من از او آموختم. * سیروس گرجستانی گفت: عشق قادري به حرفه اش او را ماندگار كرد و باعث شد سال هاي سال در اين حرفه ماندگار و موفق باشد. من واقعا دوستش داشتم. خودش را دوست داشتم. با او حال مي كردم. حداقل هفته اي يك بار به او زنگ مي زدم و حال و احوال مي كردم و گپي مي زديم. هر از گاهي هم در مجالسي همديگر را مي ديدیم. خدا او را بيامرزد. بعد از تمام تماس هایی که داشتم بالاخره یک بار زنگ زدم اما ديگر خودش گوشي اش را جواب نداد. گفتند بد حال شده. گفتند بستري است. دلم گرفت. به هر حال وقتي ما جوان بوديم و هيچ كسي نبوديم، او كارگردان و بازيگر بود.
تاخت و تاز بازیهای تاج و تخت در امی امسال نیمه شب در پاریس ماجرای آشنایی تام کروز و نازنین بنیادی اصغر فرهادی دو چهره سرشناس ایرانی را نماینده خود در اسکار کرد مثلث های عشقی مشهور سینما

انتخاب سردبیر

تئاتر

نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

نمایش ”خانمچه و مهتابی” اثر ”اکبر رادی” و دراماتورژی و کارگردانی ”مسعود دلخواه” نمایشی که رادی نویسنده اش باشد، هادی مرزیان کارگردانی کند و گلاب آدینه، ایرج راد، فرزانه کابلی، سیما تیر انداز و سیروس همتی در آن نقش بازی کنند، غنیمتی است برای چشمانی که تشنه تماشای نمایش اند.

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا
بادها برای ما می وزند تماشای تئاتر در خانه " بادها به نفع کودکان می وزند " برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد در تالار قشقایی ببینیم

مطالب تصادفی

موسیقی

جوآن بائز

وقتی علاقمندان موسیقی،  نام جوآن بائز را می شنوند، ناخودآگاه به یاد فعالیت های سیاسی و ضد جنگ و تمامی اعمال بشر دوستانه او می افتند. او هنرمندی است که با استفاده از هنر خود توانست حرف خود را به گوش همگان برساند و در دل مردم بماند.

جرج مایکل درگذشت

جرج مایکل، خواننده بریتانیایی، هنرمند مشهوری که بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه آلبوم، طی زندگی حرفه‌ایش به فروش رسانده‌است، در سن ۵۳ سالگی در خانه‌اش در گذشت. مدیر برنامه‌های آقای مایکل در بیانیه‌ای گفته است «با اندوهی عمیق تائید می‌کنیم که فرزندی محبوب، برادر، و دوستمان جرج مایکل، در آرامش، در خانه‌اش و طی این روزهای کریسمس در گذشت». مدیر برنامه‌های جرج مایکل از طرف اعضای خانواده او خواستار احترام به حریم خصوصی آن‌ها طی روزهای پیش رو شده است: «شرح و توضیح بیشتری در این لحظه وجود ندارد». آقای مایکل ساکن گورینگ در «آکسفوردشر»، شهری در جنوب شرق انگلستان، بود. شبکه خبری بی‌بی‌سی به نقل از پلیس محلی می‌گوید آمبولانسی در ساعات پس از ظهر روز یک‌شنبه ۵ دی ماه به محل سکونت جرج مایکل فرستاده شده بود. التون جان می‌گوید از شنیدن خبر درگذشت جرج مایکل عمیقا شوکه شده‌است: «من یک دوست بسیار عزیز را از دست داده‌ام؛ بخشنده‌ترین، مهربان‌ترین و هنرمندی فوق‌العاده». پلیس در عین حال افزوده است که آن‌ها دلیل مرگ را نمی‌دانند، اما تاکید کرده، در حال حاضر هیچ دلیل مشکوک یا سوءظنی وجود ندارد. خبرگزاری فرانسه می‌گوید قرار بود فیلم مستندی از این خواننده بریتانیایی در سال میلادی ۲۰۱۷ پخش شود. او در عین حال از انتشار قریب‌الوقوع آلبومی همراه «ناتی بویز» در سال آینده نیز خبر داده بود. جرج مایکل خواننده مشهور موسیقی پاپ بود که شهرت او، سال‌ها پیش، از مرزهای بریتانیا گذشت. ترانه‌هایی مانند «لست کریسمس»، «فیث»، «کرلس ویسپر» یا «کلاب تروپیکانا»، از جمله ترانه‌هایی هستند که آوازه جهانی فراوانی دارند. طی سال ۲۰۱۶ شماری از مشهورترین نوازندگان و خوانندگان جهان درگذشتند؛ از جمله دیوید بووی، پرینس یا لئونارد کوهن.    
امکان پخش صدای آواز زنان جازخوانی فارسی به سبک رعنا فرحان شب پر ستاره مازیار فلاحی مدونا با 45 تریلی به ترکیه می آید! «سال تا سال» گروه پالت، با سال نو

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

باغ جادوی گیزلا و یاسمین سینایی

هم اکنون کافه گالری ایرانشهر،میزبان نمایشگاه نقاشی مجسمه گیزلا وارگا و یاسمین سینایی است. این نمایشگاه، شنبه 15 بهمن ماه نمایشگاه افتتاح شده و اختتامیه آن 30 بهمن خواهد بود.

تیر زدن در چشم ارواح در گالری طراحان آزاد

تیر زدن در چشم ارواح در گالری طراحان آزاد این بار در ستون لادیزنگار، دوست خوب مان " عذرا اسماعیل زاده" ما را از یک اتفاق خوب هنری آگاه کرده است. از شما دوستان خوب نیز دعوت می کنیم مطالب خواندنی خود، آداب و رسوم، نقاط دیدنی، غذای محلی و سوغات شهرتان  را برای ما بفرستید تا با نام خودتان منتشر شود.
گنجینه هنری ایران به دور دنیا می رود پنجره ها؛ نمایش نقاشی سروش دبیری ضرب المثل های آب دار در گالری سین دختران روی پل رکورد شکست اولین موزه زیر آب جهان

ادبیات

داستان کوتاه: نفرت نوشته مرضیه محمدپور

نوشته مرضیه محمدپور...همین که داخل حیاط شدم زنم را روی پشت بام دیدم. داشت رخت های شسته را پهن می کرد. فقط یک وجب با لب بام فاصله داشت و پشتش به من بود...

عشق افلاطونی

حدود ۲۴۰۰ سال پیش، فیلسوف معروف افلاطون، در کتابی با عنوان « سمپوزیوم» به شکل زیرکانه ایی تعریف های متعدد عشق را در کنار هم قرار داد. او ماجرایی را در یک پارتی مشروبخوری تصور کرد که در آن ۷ صاحبنظر معروف یونان جمع می شوند که بنوشند و موسیقی گوش دهند و هر کدام شان به نوبت در باره عشق نظر دهند.   افلاطون از این طریق، توانست  به شکل جذابی، نظرات فلسفی اش را به صورت گفتگوی ۷ متفکر یونانی که ترکیبی از شاعر، قاضی، فیلسوف، نمایشنامه نویس و یک فرمانده نظامی بوده اند شرح دهد. یکی از بامزه ترن بخش های این کتاب فلسفی، سخنرانی است که افلاطون برای یکی از شخصیت  های درون کتابش یعنی اریستوفان تنظیم کرده است. اریستوفان ضمن پوزش از جمع مهمانان، به آنها هشدار می دهد که تعریف او از عشق کمی عجیب و غریب است. او می گوید انسان اولیه مثل دوقلوهای به هم چسبیده ایی بودند با دو سر و چهار دست و چهار پا و بقیه اعضایی که دو بدن می توانند داشته باشند …  آنها موجودات قدرتمندی بودند که سوار درشکه های تیزتک می شدند و خلاصه اینکه توانمندی های شان، باعث وحشت خدایان نیز شده بود.. زئوس، خدای خدایان، احساس خوبی نسبت به این انسان اولیه نداشت و برای اینکه درس عبرت ابدی به آنها بدهد دستور می دهد آنها را دو شقه کنند. اما طوری که هر کدام شان قسمت بریده شده همدیگر را ببینند. تا یادشان بماند که هیچوقت نافرمانی نکنند. زئوس حتی تهدید کرده بود که بعدا حتما، با اولین بهانه ای که به دست بیاورد، انسان نصفه شده را دوباره دو تکه کند. اگر این اتفاق می افتاد انسانها ناگزیر می شدند روی یک پا، لی لی کنند. زئوس، البته بعدها دلش به رحم می آید و دستور می دهد اجزای بدن انسان دو شقه شده و بویژه آلت تناسلی شان در جای درست قرار بگیرد تا بتوانند با هم سکس داشته باشند و حیات شان ادامه یابد. اریستافون همه این تصور غیرعادی و کمابیش مضحک را شرح می دهد تا به تعریف عشق برسد. به نظر او، انسانها همواره به دنبال بخش زخم خورده که از بدن شان جدا شده خواهند بود. به تعبیری دقیقتر، انسان برای این عاشق می شود که نیمه جدا شده اش را بیابد. افلاطون با نوشتن این سخنرانی زیبا، در حقیقت نوعی از فلسفهِ روابط انسانی را عنوان می کند که ۲۴۰۰ سال بعد از او یعنی در دوره معاصر، تبدیل به  جستجوی زنان و مردان برای یافتن «نیمه گمشده» گشته است. این نیاز عاطفی بشر، همان نیمه مکمل ما است که با عنوان «عشق افلاطونی» نیز یاد می کنیم.  
روز بهترین دوست انسان مترجم هری پاتر: رمز زندگی را كشف كنيم اول اردیبشهت، روز ملی سعدی نادین گوردیمر، نویسنده پیشرو و نامدار آفریقای جنوبی درگذشت شازده کوچولو