1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

مجله آمریکایی «نیویورکر» در فهرستی جدید از \"پنجاه فیلم برتر خارجی در قرن 21 تاکنون\"؛ نام آخرین ساخته بلند سینمایی عباس کیارستمی را در جایگاه سوم قرار داد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، «ریچارد برادی» منتقد سینمایی مجله «نیویورکر» سه فیلم «در ستایش عشق» (2001) ساخته «ژان لوک گدار» کارگردان نامدار موج نوی سینمای فرانسه، «نه یک فیلم خانگی» (2015) ساخته «شانتال آکرمن» فیلمساز پیشگام بلژیکی و «مثل یک عاشق» (2012) از عباس کیارستمی را به عنوان سه فیلم اول در فهرست پنجاه فیلم برتر خارجی قرن 21 معرفی کرد.

«مثل یک عاشق» فیلمی ژاپنی و فرانسوی محصول سال 2012 به کارگردانی عباس کیارستمی است که در جشنواره‌ی فیلم کن در دوره‌ی شصت و پنجم به نمایش درآمد. 

رین تاکاناشی،تاداشی اوکونو و ریو کاسه بازیگران اصلی این فیلم هستند.

در فهرست  مجله «نیویورکر» که تنها نام یک اثر از کارگردانان منتخب در آن وجود دارد، فیلم‌های «جهان» (2004) ساخته «ژیا ژانگ‌که» فیلمساز چینی، «تپه آزادی» (2014) ساخته «هانگ سون-سو» از کره جنوبی، «تخته سیاه» (2000) از سمیرا مخملباف، فیلم مستقل «نیمه دیگر» (2006) ساخته «یینگ لیانگ»، «درخواست» (2009) به کارگرانی «ژائو لیانگ» از چین، مستند «آخرین بی‌عدالت» (2013) از «کلود لنزمان» و فیلم «خداحافط، مسافرخانه دراگون» (2003) از «تسای مینگ لیانگ» کارگردان تایوانی در رتبه‌های چهارم تا دهم قرار دارند.

از دیگر فیلم‌های کارگردانان مطرح در این فهرست می‌توان به «سواحل آنیس» از «آنیس واردا» (رتبه 13)، «شب‌های عربی» ساخته «میگوئل گومز» (19)، «به خانه می‌روم» از «مانوئل دی‌اولیویرا» (24)، «کافه لومیر» ساخته «هو شیائو-شین» (25)، «ساراباند» به کارگردانی «اینگمار برگمن» (27)، «تیمبوکتو» از «عبدالرحمن سیساکو» (30)، «تاکسی» ساخته جعفر پناهی (32)، «زندگی رایلی» به کارگردانی «آلن رنه» (34) و «بچه» ساخته «برادران داردن» (41) اشاره کرد.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

سینما

مروری بر دنیای هنر

نشريه‌ي سينمايي هاليوود ريپورتر نوشت: فيلم «پله‌ي آخر» ساخته‌ي علي مصفا يادآوري دوباره‌ي اين واقعيت است كه سينماي ايران سرشار از فيلمسازان در سطح جهاني است. به گزارش ايسنا، در پي نمايش فيلم «پله‌ي آخر» به كارگرداني و نويسندگي علي مصفا در جشنواره‌ي كارلووي‌ واري كه موفق به كسب دو جايزه‌ي فيپرشي و بهترين بازيگر زن (ليلا حاتمي) شد، نشريه‌ي معتبر هاليوود ريپورتر به نقد اين فيلم پرداخت و لب به تحسين آن گشود. اين نشريه‌ي سينمايي نوشت: پس از آنكه سينماي ايران از موفقيت بي‌سابقه «جدايي نادر از سيمين» اصغر فرهادي در كسب جايزه‌ي اسكار و قرار گرفتن در كانون توجه جهاني لذت برد، به نظر مي‌رسد اين‌بار نوبت فيلم «پله‌ي آخر» است كه در جشنواره‌هاي بين‌المللي بدرخشد و فروش جهاني قابل‌توجهي به دست آورد؛ حتي اگر به خاطر ستاره‌ي فيلم «جدايي» و همسر كارگردان فيلم (علي مصفا) باشد. هاليوود ريپورتر در ادامه‌ آورده است: «پله‌ي آخر» آميزه‌اي از معماي پليسي، مثلث عشقي و تفكر شاعرانه به مرگ است؛ يك درام جذاب از ايران معاصر. ليلا حاتمي كه بي‌شباهت به "ايزابلا روسليني" (بازيگر سرشناس ايتاليايي) نيست، در اين فيلم كمتر از علي مصفا مقابل دوربين رفته است كه نه تنها در نقش نويسنده و كارگردان ظاهر شده، بلكه در كنار همسرش به نقش‌آفريني نيز پرداخته است. در اين فيلم علي مصفا در نقش خسرو و همسر ليلي (ليلا حاتمي) بازي مي‌كند و داستان فيلم درباره‌ي يك مهندس معمار مبتلا به بيماري است كه مي‌ميرد و البته از همان ابتدا مخاطب با روايتي طعنه‌آميز از اين موضوع آگاه مي‌شود كه اين يادآور "ويليام هولدن" در فيلم «سان‌ست بولوار» يا "كوين اسپيسي" در فيلم «زيباي آمريكايي» است. به گزارش هاليوود ريپورتر، فيلم «پله‌ي آخر» وقايع را به شكل غيرخطي و نامنظم روايت مي‌كند و به شكل كنايه‌آميز به بازگويي روابط پيچيده‌ي احساسي و دلايل مرگ خسرو (علي مصفا) مي‌پردازد. اين فيلم به طور نسبي برگرفته از رمان «مرگ ايوان ايليچ» اثر "تولستوي" و رمان «مردگان» اثر "جيمز جويس" است، گرچه موسيقي، شعر و طنز تنيده شده در روايت فيلم مستقيما برگرفته از ادبيات كلاسيك فارسي است. ساختار غيرخطي روايت اين فيلم نوعي حس امپرسيونيستي در مخاطب ايجاد مي‌كند كه گويا چيزي در داستان فيلم مبهم است، اما علي مصفا با اضافه كردن مايه‌ي كمدي به جذابيت فيلم افزوده است. «پله‌ي آخر» در اولین نمایش خود در سی‌امین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر به نمایش درآمد و جایزه‌ي بهترین فیلمنامه اقتباسی را نیز به خود اختصاص داد. اين دومین ساخته‌ي بلند علی مصفا و اولین حضور بین‌المللی آن در جشنواره‌ي كارلووي‌واري بودلیلا حاتمی پس از دریافت جایزه اش، آنرا به مادرش تقدیم کرد.همچنین «پله آخر» در بخش غیر رسمی جشنواره، جایزه منتقدان فیلم بین‌المللی(فیپرشی) را دریافت کرد. این جایزه در مراسمی که پیش از اختتامیه برگزار شد و در آن جوایز جنبی جشنواره اهدا شد، به علی مصفا تقدیم شد. «پله آخر» برای دریافت جایزه گوی بلورین بهترین فیلم جشنواره کارلووی‌واری با یازده فیلم دیگر رقابت می کرد. به گزارش خبرگزاری هنر«آرتنا»، كامران عدل عكاس كشورمان در راستای ماندگاري و جلوگيري از تخريب عکس های دوران دفاع مقدس به خبرنگار «آرتنا»، گفت: عكس با توجه به جایگاه خاص خود در ثبت و ضبط رخداد هاي مهم كشور، می بایست به این مهم توجه داشت براي ماندگاري و جلوگيري از تخريب بايد در يك محيط مناسب و تعريف شده با اصول حرفه اي  با بهترين امكانات و تجهيزات مدرن مورد محافظت قرار بگيرند . وي افزود : طی دوران هشت سال دفاع مقدس، گوشه هاي مختلف اين رخداد مهم داخلي در توسط  هنرمندان عکاس ما ثبت و ضبط  شده است. حال براي انتقال و نشان دادن این ارزش هاي و دلاورمردی های دوران دفاع مقدس به قشر جوان در هر مقطع زماني به ويژه ايامي مانند هفته دفاع مقدس نیاز به برگزاری نمایشگاههای مختلف برای زنده نگه داشتن این خاطرات می باشد . اين عكاس كشورمان تصريح كرد :مديريت حوزه فرهنگ و هنر به ويژه در بخش محافظت از ميراث فرهنگي و ملي به خصوص در حوزه عكس در بخش دوران دفاع مقدس، با توجه به شنيده هاي ما عكس هاي دوران جنگ تحميلي و به دليل نبود نظارت درست و سيستم نگهداري صحيح و اصولي با آخرين متد هاي حرفه اي در دنيا از ضعف هاي زيادي برخوردار است . عدل اضافه كرد: تخريب عكس هاي دفاع مقدس به عنوان آثار تاریخی و ملی  به علت عدم توجه جدي مدیریت درست فرهنگی ونگهداری در فضاي نامناسب فعلي؛ رسيدن به مرز نابودي وتخريب تعجب آور نيست . اين عكاس كشورمان اظهار داشت: تقدير و قدرداني از هنرمندان ثبت اين بخش از تاريخ ايران، و حفظ ارزشها هرچند در قالب فيلم و به ويژه عكس، به دليل تبديل اين يادگاري ها از دوران جنگ تحميلي به تاريخ و بخشي از تمدن ما در هزاران سال آينده لازم وضروري است استاد حمید سمندریان نویسنده و کارگردان پیشکسوت تئاتر به دلیل بیماری سرطان کبد حدود ساعت 5 صبح امروز پنجشنبه 22 تیرماه دارفانی را وداع گفت. حمید سمندریان در سال 1310 در تهران متولد شد و صبح امروز در سن 82 سالگی درگذشت.سمندریان استاد بزرگترین هنرمندان تئاتر و سینما و تلویزیون صبح روز شنبه 24 تیرماه از مقابل سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر به سمت دیار باقی تشییع می‌شود. اما در مراسم آغاز نمایش"33درصد نیل سایمون" نوشته محمد یعقوبی عصر روز چهارشنبه (بیست و یکم)21 تیر ماه با حضور جمعی کثیری از هنرمندان و اصحاب رسانه در مجموعه تماشاخانه ایرانشهر برگزار شد. ستاره اسکندری مدیر تهیه و تولید این نمایش پس از نواختن زنگ آئین افتتاح نمایش "33 درصد نیل سایمون" و خیر مقدم به حاضرین در این مراسم گفت: قرار بود زنگ آیین آغاز این نمایش با دستان توانای استاد حمید سمندریان نواخته شود که متاسفانه این امر میسر نشد. اما دلخوشیم به بودن اش در لحظه لحظه این نمایش و باید بگویم به پشتوانه اوست که این اثر امروز روی صحنه می رود زیرا  از او آموختیم که صحنه تئاتر خانه ما است، خانه او، خانه استادمان حمید سمندریان.    

هنر در هفته آخر بهمن

در هفته گذشته شاهد اتفاقات زیادی در عرصه هنر در ایران و جهان بودیم. از مرگ ستاره موسیقی جهان، تا اختتامیه جشنواره فجر، برنامه جدید اکران ها و کنسرت ها و همچنین خبرهایی از دنیای نشر و کتاب. با هم خبر های هفته آخر بهمن را مرور می کنیم.
فروشنده فرهادی در لیست 5 نامزد نهایی جایزه اسکار مروری بر هنر در هفته اول آذر ماه همه آنچه چهره ها درباره ایرج قادری گفتند هنر در هفته ای که گذشت فیلم بی صدای رابرت ردفورد

انتخاب سردبیر

تئاتر

تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد

در حالی که نمایش «تانگوی تخم‌مرغ‌ داغ» از ۱۶ خردادماه متوقف شده و دادستانی تهران از تشکیل پرونده قضایی علیه این نمایش خبر داده بود٬ مرکز هنرهای نمایشی می‌گوید مشکل «تانگوی تخم‌مرغ داغ» حل شده و این نمایش دوباره به روی صحنه می‌رود. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران٬ ایسنا٬ عباس غفاری مدیر روابط عمومی مرکز هنرهای نمایشی روز سه‌شنبه ۲۰ خردادماه اعلام کرد: «خوشبختانه پس از چند روز گفت‌و‌گو و تعامل میان اداره کل هنرهای نمایشی٬ قوه قضائیه و گروه اجرایی نمایش «تانگوی تخم‌مرغ داغ»٬ مشکلاتی که برای اجرای این اثر به وجود آمده بود٬ حل شد و اجرای این نمایش از امشب ۲۰ خردادماه از سر گرفته می‌شود.» وی افزود: «در این چند روز مدیر اداره کل هنرهای نمایشی به همراه نماینده معاون هنری٬ آقای مرزبان کارگردان نمایش٬ آقای نصیریان بازیگر پیشکسوت نمایش و گروهی از بازیگران با نماینده قوه قضائیه صحبت کردند و با این گفت‌و‌گوها مشکلات حل شد و تعاملی ایجاد شد تا گروه بتواند به اجرای خود ادامه بدهد.» «تانگوی تخم‌مرغ داغ» به کارگردانی هادی مرزبان و بازی بازیگرانی چون علی نصیریان٬ فردوس کاویانی٬ فرزانه کابلی٬ امین زندگانی٬ پریسا مقتدی٬ مهدی عبادتی و لیلا برخورداری ۱۶ خردادماه٬ پس از ۳۳ اجرا در تالار وحدت٬ از اجرا بازماند. این توقیف اعتراض وزیر ارشاد را به همراه داشت که تاکید می‌کرد این نمایش با مجوز به روی صحنه رفته است. دادستانی تهران ۱۹ خردادماه علت توقف اجرای این نمایش را «وجود برخی صحنه‌های نامناسب که به طور عمده توسط بازیگر زن اجرا می‌شود» و همچنین استفاده از «الفاظ رکیک و اظهارات خلاف موازین اسلامی و عفت عمومی» عنوان کرد پرونده قضایی برای این موضوع تشکیل شده است.  «تانگوی تخم‌مرغ داغ» که نوشته اکبر رادی است٬ فروریختن پدرسالاری و نمادهای آن در جامعه ایران را به تصویر می‌کشد. این نمایش جزو نخستین آثار تولیدی مرکز هنرهای نمایشی و شورای ارزشیابی و نظارت این اداره در دوره جدید مدیریت وزارت فرهنگ و ارشاد محسوب می‌شود.

بادها برای ما می وزند

"بادها برای که می وزند"، شرحی است از هراس های یک انسان. از آسیب های فردی و اجتماعی. از امنیتی که کمتر پیدا می شود. چیستا یثربی عواید یک اجرا از این روایت را به انجمن حمایت از کودکان تقدیم کرده است. در این گفتگو به گوشه ای از دغدغه های این کارگردان در مورد زنان و کودکان اشاره می شود.
برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد در تالار قشقایی ببینیم " بادها به نفع کودکان می وزند " چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟ تماشای تئاتر در خانه

مطالب تصادفی

موسیقی

«سال تا سال» گروه پالت، با سال نو

«سال تا سال اگه بی‌عشق موندیم، آوازایی هست که باید می‌خوندیم، صبح تا شب اگه از پا می‌افتیم، قصه‌هایی هست که باید می‌گفتیم. بیا قصه شو تو این شبای بی‌خواب، بیا آزاد شو از این شهر بی‌تاب، بیا خنده شو تو خشکی خیابان، بیا پروانه شو بالی بزن از بام تهران.»   نماهنگ «سال تا سال»، تازه‌ترین اثر گروه «پالت» در آستانه سال ۹۴ انتشار یافت. این نماهنگ یکی از قطعه‌های دومین آلبوم رسمی گروه پالت است که احتمالاً در فصل بهار امسال به بازار می‌آید. تم کلی قطعه «سال تا سال» و قطعات دیگر این آلبوم شهر تهران است. «سال تا سال» که در خیابان‌های تهران به تصویر کشیده شده، فضایی می‌سازد رنگارنگ، پر از شیطنت و حال و هوای کودکی و سبکبالی که مخاطب را به شروعی دوباره دعوت می‌کند. تصاویری مانند پروانه‌ای که بال می‌زند، دوش حمام در باجه تلفن، خریدن توپ فوتبال پلاستیکی از وانت، مسواک زدن در خیابان، زندگی خصوصی را به عرصه عمومی و به خیابان می‌کشد و امر خصوصی را عمومیت می‌دهد و برای آن بیان تصویری و موسیقایی پیدا می‌کند. گروه موسیقی پالت فعالیت خود را از سال ۸۹ در سبک تلفیقی «جاز فیوژن» و موسیقی ایرانی آغاز کرده و تاکنون قطعه‌های بسیاری ساخته است. اولین آلبوم پالت «آقای بنفش» نام دارد. این آلبوم با استقبال مخاطبان مواجه شد. پالت در یک تور اجرای زنده در برخی از شهرهای ایران و همچنین در شهر آمستردام در هلند نیز قطعات آلبوم «آقای بنفش» را به علاقمندانش عرضه کرد. امید نعمتی، خواننده گروه پالت خبر داده است که آلبوم دوم این گروه به زودی منتشر می‌شود. او در سایت «موسیقی ما» درباره این آلبوم گفته است: «میکس در ایران توسط رضا فرهادی و پیمان حاتمی انجام شد و تصمیم گرفتیم که مسترینگ را به یک استودیو خارجی واگذار کنیم. رضا فرهادی هم گفت که یک تجربه جدید برای ما خواهد بود تا ببینیم که میکس ما در آنجا چگونه مستر می‌شود. پس از مشورت‌هایی که انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که کار را به یک استودیو خوب و حرفه‌ای واگذار کنیم. ابی رود یک استودیو مطرح در دنیا است و پس از اینکه انتخاب را انجام دادیم، چند اجرا برای تأمین منابع مالی این حرکت داشتیم. آن کسی که در استودیو ابی رود کار مسترینگ را انجام می‌داد آلبوم‌های گروه‌های معروفی نظیر پینک فلوید را مستر کرده بود. او از رضا فرهادی و تیمش راضی بود و باور نمی‌کرد چنین میکسی به این خوبی از ایران به دستشان رسیده است. در مرحله مسترینگ راحت بودند و کار را برای ما ارسال کردند و شنیدیم و خیلی راضی بودیم.» این گروه تاکنون نماهنگ‌های متفاوتی نیز ارائه کرده مانند قطعه «یادگار دوست» که در برنامه «رادیو هفت» با پانتومیم نواختن ساز اجرا شد. گروه موسیقی پالت در مقابل دوربین صدا و سیما با اینکه نمی‌توانستند سازهای خود را نشان دهند و نوازندگی کنند، وانمود کردند که ساز در دست دارند و با اجرای پانتومیم نوازندگی، قطعه خود را اجرا کردند. علی‌رغم آنچه که در همه این سال‌ها بر شهروندان ایرانی رفته، در موسیقی، ترانه و در ویدئوی قطعه «سال تا سال» امید و میل به زیستن و لذت بردن از زندگی موج می‌زند. کارگردان این ویدئو بهزاد الیاس آذر است و به گفته امید نعمتی خواننده اصلی گروه پالت، پوریا عالمی و بهرنگ تنکابنی نیز در ساختن این ویدئوکلیپ دست داشته‌اند. نسیم روشنایی

گروه کوبه ای هوران

قبل از اینکه اجرای باور نکردنی این گروه را ببینم، حتی نام این گروه را نیز نشنیده بودم. در اختتامیه مراسمی این گروه به اجرا پرداخت، نوای کمانچه به همراه دف و سازهای کوبه ای، همکاری این گروه کنار یکدیگر نفس همگان را در سینه ها حبس کرده بود.
کنسرت سیمین غانم در تالار وحدت ۷۰ سالگی خولیو ایگلسیاس، مرد ترانه‌های عاشقانه و پرشور جرج مایکل درگذشت شهرداد روحانی و اركستر سمفونيك تهران گلشیفته با کوچ نشینان برمی گردد

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

سهراب سپهری رکورد شکست

دومین حراج آثار هنری در سالن زرین هتل آزادی تهران برگزار شد که در جریان آن آثار هنری به مبلغ ۶ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان به فروش رفتند. گزارش تصویری از این حراجی: رکورد فروش متعلق به کاری از سهراب سپهری بود که به مبلغ هفتصد میلیون تومان بفروش رسید وصل و هجران اثری از علی شیرازی نیایش یک قهرمان از بهروز دارش این یک گاو گریان است اثری از عباس کیا رستمی

فروش بیش از 12 میلیارد اثر هنری در حراج تهران

به گزارش «تابناک»؛ عصر جمعه سوم دی 1395، ششمین حراج تهران که به لطف آثار هنر معاصر و شماری چشمگیر از کارهای هنرمندان جوان و البته مدیوم عکس متفاوت تر از همیشه مجموعه داران و خریداران آثار ه
هنر در عصر دیجیتال را کجا بیابیم؟ نقاشی های واقعی رقص در زندگی و میراث پدر، داستان زندگی پدر و دختر هنر باله ایران گنجینه هنری ایران به دور دنیا می رود دختران روی پل رکورد شکست

ادبیات

عشق افلاطونی

حدود ۲۴۰۰ سال پیش، فیلسوف معروف افلاطون، در کتابی با عنوان « سمپوزیوم» به شکل زیرکانه ایی تعریف های متعدد عشق را در کنار هم قرار داد. او ماجرایی را در یک پارتی مشروبخوری تصور کرد که در آن ۷ صاحبنظر معروف یونان جمع می شوند که بنوشند و موسیقی گوش دهند و هر کدام شان به نوبت در باره عشق نظر دهند.   افلاطون از این طریق، توانست  به شکل جذابی، نظرات فلسفی اش را به صورت گفتگوی ۷ متفکر یونانی که ترکیبی از شاعر، قاضی، فیلسوف، نمایشنامه نویس و یک فرمانده نظامی بوده اند شرح دهد. یکی از بامزه ترن بخش های این کتاب فلسفی، سخنرانی است که افلاطون برای یکی از شخصیت  های درون کتابش یعنی اریستوفان تنظیم کرده است. اریستوفان ضمن پوزش از جمع مهمانان، به آنها هشدار می دهد که تعریف او از عشق کمی عجیب و غریب است. او می گوید انسان اولیه مثل دوقلوهای به هم چسبیده ایی بودند با دو سر و چهار دست و چهار پا و بقیه اعضایی که دو بدن می توانند داشته باشند …  آنها موجودات قدرتمندی بودند که سوار درشکه های تیزتک می شدند و خلاصه اینکه توانمندی های شان، باعث وحشت خدایان نیز شده بود.. زئوس، خدای خدایان، احساس خوبی نسبت به این انسان اولیه نداشت و برای اینکه درس عبرت ابدی به آنها بدهد دستور می دهد آنها را دو شقه کنند. اما طوری که هر کدام شان قسمت بریده شده همدیگر را ببینند. تا یادشان بماند که هیچوقت نافرمانی نکنند. زئوس حتی تهدید کرده بود که بعدا حتما، با اولین بهانه ای که به دست بیاورد، انسان نصفه شده را دوباره دو تکه کند. اگر این اتفاق می افتاد انسانها ناگزیر می شدند روی یک پا، لی لی کنند. زئوس، البته بعدها دلش به رحم می آید و دستور می دهد اجزای بدن انسان دو شقه شده و بویژه آلت تناسلی شان در جای درست قرار بگیرد تا بتوانند با هم سکس داشته باشند و حیات شان ادامه یابد. اریستافون همه این تصور غیرعادی و کمابیش مضحک را شرح می دهد تا به تعریف عشق برسد. به نظر او، انسانها همواره به دنبال بخش زخم خورده که از بدن شان جدا شده خواهند بود. به تعبیری دقیقتر، انسان برای این عاشق می شود که نیمه جدا شده اش را بیابد. افلاطون با نوشتن این سخنرانی زیبا، در حقیقت نوعی از فلسفهِ روابط انسانی را عنوان می کند که ۲۴۰۰ سال بعد از او یعنی در دوره معاصر، تبدیل به  جستجوی زنان و مردان برای یافتن «نیمه گمشده» گشته است. این نیاز عاطفی بشر، همان نیمه مکمل ما است که با عنوان «عشق افلاطونی» نیز یاد می کنیم.  

دست ها

پیرزن پرسید: - این دستها را می بینی پسر ؟ و دستهای لاغر و كشیده اش را كه از آستنیهای چروك خورده ی پیراهن گلدارش بیرون افتاده بود بلند كرد و مانند دو چوب خشك مقابل چشمانش گرفت . روی صندلی چرخدار درب و داغونی نشسته بود و شاخه های پر برگ درخت چنار چنان بر سرش سایه انداخته بود كه گویی در آغوشش گرفته است . مقابلش پسر كوچك رفتگر با سر و رویی ژولیده پای جدول پیاده رو ایستاده بود . پسرك دسته ی بلند جارویی را كه هم قد خودش بود در بغل نگه داشته ، چشم به دهان فرورفته ی پیرزن دوخته بود . پیرزن علی رغم كهولت سنش ، صدایی صاف و محكم داشت . در حالیكه كف دستان استخوانی اش را به هم می كوفت ادامه داد : - این دستها روزهایی اصلا دوست ندارند تكان بخورند . چیزی را از جایی بردارند یا سرجایش بگذارند . مجبور می شوم هی این دو تا چیز اضافه را با خودم این طرف و آن طرف بكشانم . پسرك زل زد به دستهای پیرزن . تا حالا دستهایی به آن فرسودگی  ندیده بود . دستهای مادرش تا وقتی كه زنده بود همیشه در آب بود. هنگام  شستشوی لباس ها یا ظرف و ظروف مجالس مهمانی و حتا قالیچه و قالی های سنگین مردم . دستهای مادرش خنك ترین و خسته ترین دستی بود كه می شناخت . پیرزن گفت: - می دانی چیز اضافه یعنی چی ؟ همان موقع گربه ای كه یك لنگ مرغ به دندان گرفته بود از كنارشان گذشت . پسرك توجهش به گربه جلب شد .دیوانه ی بازی با گربه ها بود اما از وقتی كه پدرش اسیر مواد مخدر شده بود دیگر وقتی برای بازی با گربه ها نداشت . لبخند زد . پیرزن گفت : - گوش ات با منه یا نه ؟ نكنه تو هم از شنیدن حرفهای من خسته می شی ؟ پسرك با نگاه،گربه را كه زیر اتومبیل پارك شده ای می خزید دنبال كرد. پیرزن گفت : - ببین دارم با كی حرف می زنم . گذشت آن زمانها كه مردم فرسنگ ها راه را پای پیاده طی می كردند تا به دیدن آدمی بروند كه بیشتر از صد سال عمر كرده بود . مدتهای زیادی بود كه پیرزن از دو پا فلج شده بود . ولی دستهایش هنوز نیم جانی برای به حركت درآوردن چرخهای فرسوده ی صندلیش داشت . مردمی كه در آن حوالی زندگی می كردند او را می دیدند كه هر صبح پای درخت چنار نشسته است و با دستهایش گفت و گو می كند . همه او را دیوانه می دانستند اما اگر كسی پیدا نمی شد كه به پسرك امر و نهی كند ، دوست داشت مقابل پیرزن بایستد و به حرفهایش گوش كند. پیرزن آب نبات زعفرانی كوچكی به دست پسرك داد . وقتی مطمئن شد كه حواس پسر به اوست ، گفت : - من عمرم از صد گذشته و این دستها خیلی كارها برایم انجام دادند . دلم می خواست اگر پسری مثل تو داشتم ، دستهایم را به او می بخشیدم تا بتواند با آنها برای خودش كف بزند . همان طور كه حالا من برای تو كف می زنم . پیرزن سعی كرد كف دستهای لرزانش را به هم بكوبد . پسرك هر چه منتظر شد تا صدای كف زدن دستها را بشنود ، نشنید . پیرزن گفت: - باید یاد بگیری وقتی كارهای درست و حسابی انجام می دهی برای خودت كف بزنی … این طور . باز هم صدایی از دستها به گوش نرسید . پسرك برای اولین بار به زبان آمد : - من خیلی كارها انجام می دهم . خیابانها را جارو می زنم . قوطی های خالی و پلاستیك جمع آوری می كنم . غذای خودم و پدرم را می پزم و لباسهایم را می شویم . گاهی هم گلها را هرس می كنم . اما نمی دانم كدامیك درست و حسابی است . چهره ی پیرزن خندان شد : - من بچه ای را می شناسم هم قد و هیكل خودت اما هنوز نمی تواند لقمه ی غذا را درست بگذارد دهانش … پسر گفت : - بعضی وقتها تكه ای نان خشك پیدا می كنم و می گذارم دهانم . گاهی روزها اصلا چیزی پیدا نمی كنم . پیرزن گفت : - گرسنه بودن خیلی مهم نیست . فقط یاد بگیر به دستانت احترام بگذاری . و دستهایش را بلند كرد تا دوباره برای پسرك كف بزند اما نتوانست . آب دهانش روی چانه ی باریكش جاری شد و سرش كج شد و ناگهان به سرفه افتاد . پسر كه همیشه از سرفه ی آدمهای پیر وحشت داشت ، چوب جارویش را رها كرد و به طرف ظرف آبی كه داشت دوید . كف دستانش را از آب پر كرد و مقابل دهان پیرزن گرفت . پیرزن فقط كف دستهای پسر را بویید . پسر با انگشتان خیسش شقیقه های كبود پیرزن را مرطوب كرد و پیشانی سردش را با محبت نوازش كرد . پیرزن آرام گرفت . خیره به چشمان پسرك لبخند زد اما همان وقت مردی با لباس سرهمی خاك آلود ظاهر شد و داد زد: - هی پسر ، دوست داری با پس گردنی بیایم سراغت . پس كی می خواهی دستهای مرده شوریت را به كار اندازی ؟ پیرزن ترسید . نگاهش مانند پرنده ی وحشت زده ای شد كه ناگهان گرفتار طوفان شده است . چشمان غمگینش را به ارابه ی پر از خرت و پرت پسرك دوخت و آهی كشید. پسر چوب جارویش را برداشت و شروع به جارو زدن كرد . غبار از میان ساق پاهایش به هوا بر می خاست و در چشم و دهانش می نشست . كارش را از صبح زود آغاز كرده بود و هنوز خیابانهای زیادی مانده بود كه تا قبل از ظهر باید جارو می كشید . مرد قبل از آنكه ناپدید شود گفت : - ببینم بیكار ایستادی با دستهام خفه ات می كنم . پسرك مدتی مشغول كارش بود كه به انتهای خیابان رسید. قبل از آن كه راهش را به سمت دیگر كج كند ،ایستاد و نگاهی به پیرزن انداخت . سایه درخت كنار رفته و آفتاب به شانه های پیرزن رسیده بود .آرامشش را به دست آورده بود و بی توجه به گرمای روز ، برای گربه ای كه مقابلش نشسته بود و پاره گوشتی به دندان داشت ، دست می زد. صدای رسای پیرزن دلنشین ترین صدایی بود كه گویی در عمرش شنیده بود : - باید یاد بگیری وقتی كارهای درست و حسابی انجام می دهی برای خودت كف بزنی ... با آنكه می دانست پیرزن او را نمی بیند برایش دستی تكان داد و فریاد شادمانه ای سر داد . باید به كارش ادامه می داد . باید دستهایش را به كار می انداخت و نانی به دست می آورد  كپه ی آشغال ها را به هر زحمتی بود با بیل دستی توی ارابه اش خالی كرد و ارابه را به سمت خیابان دیگری راند.
وانهاده ماجرای اسارت سعدی در سرزمین بیگانه رومن به روایت پولانسکی 20 سفرنامه معاصر ایرانی فاطمه فاطمه است