1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

مجله آمریکایی «نیویورکر» در فهرستی جدید از \"پنجاه فیلم برتر خارجی در قرن 21 تاکنون\"؛ نام آخرین ساخته بلند سینمایی عباس کیارستمی را در جایگاه سوم قرار داد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، «ریچارد برادی» منتقد سینمایی مجله «نیویورکر» سه فیلم «در ستایش عشق» (2001) ساخته «ژان لوک گدار» کارگردان نامدار موج نوی سینمای فرانسه، «نه یک فیلم خانگی» (2015) ساخته «شانتال آکرمن» فیلمساز پیشگام بلژیکی و «مثل یک عاشق» (2012) از عباس کیارستمی را به عنوان سه فیلم اول در فهرست پنجاه فیلم برتر خارجی قرن 21 معرفی کرد.

«مثل یک عاشق» فیلمی ژاپنی و فرانسوی محصول سال 2012 به کارگردانی عباس کیارستمی است که در جشنواره‌ی فیلم کن در دوره‌ی شصت و پنجم به نمایش درآمد. 

رین تاکاناشی،تاداشی اوکونو و ریو کاسه بازیگران اصلی این فیلم هستند.

در فهرست  مجله «نیویورکر» که تنها نام یک اثر از کارگردانان منتخب در آن وجود دارد، فیلم‌های «جهان» (2004) ساخته «ژیا ژانگ‌که» فیلمساز چینی، «تپه آزادی» (2014) ساخته «هانگ سون-سو» از کره جنوبی، «تخته سیاه» (2000) از سمیرا مخملباف، فیلم مستقل «نیمه دیگر» (2006) ساخته «یینگ لیانگ»، «درخواست» (2009) به کارگرانی «ژائو لیانگ» از چین، مستند «آخرین بی‌عدالت» (2013) از «کلود لنزمان» و فیلم «خداحافط، مسافرخانه دراگون» (2003) از «تسای مینگ لیانگ» کارگردان تایوانی در رتبه‌های چهارم تا دهم قرار دارند.

از دیگر فیلم‌های کارگردانان مطرح در این فهرست می‌توان به «سواحل آنیس» از «آنیس واردا» (رتبه 13)، «شب‌های عربی» ساخته «میگوئل گومز» (19)، «به خانه می‌روم» از «مانوئل دی‌اولیویرا» (24)، «کافه لومیر» ساخته «هو شیائو-شین» (25)، «ساراباند» به کارگردانی «اینگمار برگمن» (27)، «تیمبوکتو» از «عبدالرحمن سیساکو» (30)، «تاکسی» ساخته جعفر پناهی (32)، «زندگی رایلی» به کارگردانی «آلن رنه» (34) و «بچه» ساخته «برادران داردن» (41) اشاره کرد.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

مروری بر هنر در هفته ای که گذشت

با عرض تبریک سال نو، مفتخریم که بار دیگر با همراهی شما عزیزان اخبار هنری هفته گذشته را مرور می کنیم. در سومین هفته فروردین ماه بر دنیای هنر چنین گذشت.

همه آنچه چهره ها درباره ایرج قادری گفتند

  دیروز بعد از مدتی بدحالی و دست و پنجه نرم کردن با سرطان،ایرج قادری، بازیگر و کارگردان قدیمی سینمای ایران دار فانی را وداع گفت. جالب اینکه او بلافاصله بعد از فوتش در مقبره بی بی سکینه کرج به خاک سپرده شد در حالیکه نه مراسم تشییع و نه خاکسپاری با حضور هنرمندان و مردم سینمادوست برگزار نشد. بعد از اعلام خبر فوت این کارگردان، خیلی از اهالی هنر درمورد او حرف زدند. اظهار نظر آنها را بخوانید. حامد بهداد در صفحه فیس بوکش نوشت: ایرج قادری عازم سفر است من بسان یک چشم انتظار دلشکسته مانند یک یاس واقعی از همه سفرهای طولانی و بی بازگشت غمگینم من گمان می کنم مدتی است کمتر یکدیگر را دوست می داریم من گمان می کنم شاید چیزهایی باعث شده که مثلا شما از من دلخور باشید یا هرچیز دیگر. خب عذر خواهی می کنم . آیا این باعث نمی شود کمی دلتان به رحم آید؟ یادتان نیست؟ تاراج را دیده بودید؟ دادا را چطور ؟ پشت و خنجر را کجا دیدید در سینما یا در ویدئو یا برادرکشی ، کوسه جنوب ، کوچه مردها را یادتان هست ، ایرج قادری چطور؟ فردین مرد آخر این چه برزخی است می خواهم زنده بمانم. یه کاری کنید خاطره هامان به تاراج رفت عجب حکایتی است. من همین دیروز بود که در ساحت یک کودک به تماشای اینها می نشستم من همین دیروز... درست یادم نمی آید از خدا چه خواستم حیف. حیف. حیف. حالا در امتداد این واقعیت تلخ چه می توان کرد دو دست ناچیز کشیده به آسمان به امید دعایی نامستجاب. کوششی مذبوحانه در برابر مسافری که قطعا عازم روز واقعه است من می خواهم دلشکستگی خود را صمیمانه و بی ادعا ابراز کنم من می خواهم همه با هم برای هم دعا کنیم حتی اگر یکدیگر را گاهی دوست نداشته ایم . کوچه مردها را دعا کنید شاید دیگر روزی از این کوچه صدایی نیاید اه خدایا... ای کاش هنوز می توانستیم گرمای دستان ایرج قادری را احساس کنیم ...روحش شاد، یادش گرامی. * فاطمه گودرزی گفت: مرحوم ایرج قادری شایستگی داشت در یک مراسم ویژه‌ به خاک سپرده شود. مسلم است شنیدن خبر مرگ هر انسان ناراحت کننده است. بعد از شنیدن فوت آقای قادری خیلی ناراحت شدم. ما چند ماه با هم همکاری داشتیم و ماحصل این همکاری فیلم ماندگار و خوبی شد که مردم آن را پسندیدند. در دو، سه روز اخیر شنیدم ایشان در کماست و اتفاقا می‌خواستم بروم بیمارستان تا او را از نزدیک ببینم که خبر فوتشان را شنیدم. بعید می‌دانم این (مراسم خاكسپاري) خواست آقای قادری باشد. بالاخره هر هنرمندی که مردم به او علاقه‌ دارند، دوست دارد همان مردم در خاکسپاری‌اش حضور داشته باشند. من واقعا از دفن آقای قادری به این صورت متاسف و متعجب هستم.   * مسعود ده نمكي در وبلاگ شخصی اش نوشت: اولین بار آقای ایرج  قادری را در دفتر نشریه دیدم. قرار بود فیلمی بسازد و یکی از بازیگران ممنوع الکار پیش از انقلاب را برای بازی در فیلمش انتخاب کرده بود. گمان می کرد این بازیگر پتانسیل پر مخاطب کردن کارش را دارد. وقتی وارد دفتر شد او را نشناختم. خودش را معرفی کرد و گفت می خواهم با شما صحبت کنم. سفره درد و دلش باز شد و از مشکلات کاری اش گفت و اینکه اگر ما مطلبی انتقادی در مورد به کار گیری این بازیگر در فیلمش بنویسیم تمام سرمایه زندگی اش بر باد می رود. دلش شکست. بازی نمی کرد .اشکهایش که جاری شد بر محاسن سفیدش دلم فرو ریخت با خودم گفتم میان رسالت مطبوعاتی و آرمان و احساسم و یا اخلاق مرام و معرفتی کدام را باید انتخاب کنم. اگر یک وزیر و وکیل بود دستم نمی لرزید چون بارها شده بود که سیاستمداران از در رفاقت و تطمیع و یا تهدید وارد شودند اما عقب ننشستم اما این بار حکایت دیگری بود لحنش و ادبیاتش دست و دلم را لرزاند و گفتم خیالت راحت من این شماره نشریه صفحه سینمائی نخواهم داشت تا مجبور نشوم خبر سینمائی بنویسم و شما دلگیر شوید. خوشحال  از پیشم رفت... گذشت تا ده سال بعد که «اخراجی ها» را ساختم و چرخ گردون ما را  وارد سینما کرد. بعد از اولین اکران فیلم در جشنواره و استقبال و ازدحام عجیب و غریب مردم در  مقابل سینماها و مداخله پلیس و حواشی پیش آمده اولین کارگردانی که با من تماس گرفت و ورودم را به سینما تبریک گفت آقای قادری بود. او گفت گمان می کنم ما اگر مخالفمان هم کار درستی انجام داد باید تحمل پذیرشش را داشته باشم و من برای همین زنگ زدم که بگویم خوش آمدی.   * عزت الله انتظامي در تلویزیون گفت: ايرج قادري از جمله كارگردانان قديمي است كه از گذشته دور در سينماي ايران فعاليت داشته و نوع كارها و آثار به نمايش درآمده او داراي سوژه هاي خاص و به دور از مسائل سياسي و همچنين بيشتر به دنبال مسائل درام خانوادگي - اجتماعي و عاشقانه بود. تا به حال افتخار همكاري با ايشان را نداشته‌ام و فقط در حد پيشنهادي از طرف وي بود كه سناريوي اين اثر مورد استقبال من قرار نگرفت در صورتيكه بسيار مشتاق بوديم تا در اثري سينمايي با يكديگر همكاري داشته باشيم. مرگ ايرج قادري را به تمامي هنرمندان عرصه سينماي ايران و همچنين خانواده مرحوم ايرج قادري تسليت گفته و آرزو دارم كه همه هنرمندان با حيثيت و آبرو از اين دنيا بروند.   * سعيد راد گفت: من با آقای قادری تجربه دو همکاری را داشتم؛ یکی «هدف» که در اواسط دهه پنجاه تولید شد آن هم با سناریویی از علیرضا داوودنژاد و دیگری «برزخیها» که در ابتدای انقلاب ساخته شد. در هر دوی این همکاریها قادری را کارگردانی کاربلد دیدم که نبض تماشاگر دستش است و خوب می تواند او را به هیجان وادارد. قادری جزو سینماگران مهم بدنه سینمای ایران بود و به نوعی در سینمای ایران تاثیرگذار بوده اند. فیلم های ایشان نه تنها مخاطبان بسیاری را به سینمای ایران آورد بلکه بودند تعدادی بازیگر که به واسطه حضور در کارهای ایشان، مطرح شدند. به هر حال ایشان تاثیرگذاری خاص خود را در سینمای ایران داشته اند. بهزاد فراهانی: ایرج قادری یک آرتیست به تمام معنا بود. خبر ناراحت کننده ای بود. از دید من شخصیت فردی و هنری قادری با هم تفاوت داشت. من با شخصیت فردی او موافق نبودم . قادری در اولین فیلمی که به نام چشمه آب حیات بازی کرد نشان داد بازیگر با استعدادی است. شور، نگاه و فیزیک او در دیگران دیده نمی شد. در عرصه کارگردانی هم موفق بود و ادامه راه کوشان و روش سنتی او را ادامه داد. قادری در سینمای کوچه هم موفق بود و با همکاری مطلبی و گله آثار خوبی را از خود بر جای گذاشت. بهتر است از لحاظ شخصیتی بحث را باز نکنم. اینها مسائلی است که سینه به سینه مانده و از یاد ما  نمی رود. سال 50 بود که در یزد مشغول فیلمبرداری فیلم نقره داغ بودیم.زمان تصویربرداری یک نوجوان تیغ کش و زنجیر به دست به سر صحنه آمد و گفت که یا مرا بازی بدهید و یا اجازه فیلمبرداری به شما نمی دهم. در این لحظه قادری به صورت خصوصی با فردین صحبت کرد. پس از چند دقیقه به من گفت بهزاد آن جوان در صحنه پیش تو می آید و باید او را بزنی تا فرار کند. این نقش او در کار من است. جوان نمی دانست که فیلمبرداری صورت نمی گیرد و فقط پز این کار را گرفته ایم. تا توانستیم او را زدیم. سه ماه که از اکران فیلم گذشت جوان به تهران آمد و گفت می خواهم قادری را بکشم و چرا آن صحنه در فیلم نیست. به او گفتیم که فیلم را سانسور کرده اند. من درگذشت قادری را تسلیت می گویم.او یک آرتیست به تمام معنا بود.   * رضا يزداني گفت: اولين چيزي كه با آمدن نام آقاي قادري به ذهن من مي رسد فيلم هاي پرتعدادي است كه ايشان بازي كرده اند. نقش آفريني هاي متعددي كه هميشه جريان ساز بوده اند و در مورد شان بارها شنيده ايم. آقاي قادري در معرفي بسياري از ستاره هاي نسل جديد سينمای ايران پس از انقلاب هم بسيار پر كار بوده اند و سهم بزرگي را در اعتلاي نام سينماي ايران داشته و دارند. آخرين تصويري كه از ايشان در ذهن من مانده بازي جالب توجه شان در فيلم «آكواريوم» بود. همان فيلمي كه با نقش آفريني امين حيايي در تركيه فیلمبرداری شده بود و خيلي هم مورد توجه قرار گرفت. به هر حال خبر ناراحت كننده اي بود و بسيار بابت اين خبر غمگين شدم. خدا این هنرمند را بيامرزد. * افسانه پاکرو گفت: به شدت مايل بودم صدايشان را يك بار ديگر بشنوم. با دفتر ايشان تماش گرفتم. چون مي دانستم صداي خودشان روي پیغامگیر تلفن دفتر است و قطعا آن ساعت شب، آن هم در چنين شبي كسي جواب نخواهد داد و روي پيغامگير مي رود. اما متاسفانه صداي ايشان را از روي پيغامگير برداشته بودند. بعد شروع كردم عكس ها و فيلم هايي كه از ايشان روي گوشي تلفن همراه قديمي ام داشتم، ديدم. فيلم هايي كه در آنها با ايشان شوخي و  صحبت كرده بوديم. همه را دوباره ديدم. از يك چيزي خيلي متاسف هستم. اين آخري ها خيلي با هم در تماس بوديم ولي متاسفانه نتوانستم ایشان را ببينم. شايد باورم نمي شد يك روز او ديگر بين ما نباشد. وقتي به بيمارستان رفتم ديگر از بخش خارج شده بودند و در اتاق مراقبت هاي ويژه قرار داشتند. نه كسي مي توانست از نزديك او را ببيند و نه ايشان كسي را مي شناختند. ممنوع الملاقات بودند. خيلي از اين موضوع متاسف و ناراحتم. * روزبه نعمت اللهي گفت: متاسفانه رويه جديدي اين اواخر در مورد هنرمندان باب شده كه پس از فوت آنهاست كه مسئولين به يادشان مي افتند. اين خيلي ناراحت كننده است. هيچكس در زمان حيات ايشان نپرسيد كه چرا اين اواخر ايشان كم كار شده اند؟ هنرمندان معمولا بايد پس از مرگ شان اسطوره شوند. در كل از طرف خودم به همه تسليت عرض مي كنم. من با فيلم « ميخواهم زنده بمانم» ايشان خاطرات فراواني دارم. خدایش بيامرزد.   * داوود رشيدي گفت: خبر ناراحت کننده ای بود و از اینکه دیگر کنار ما نیست ناراحت و غمگینم. در حال حاضر از وضعیت روحی مناسبی برخوردار نیستم و به همین دلیل نمی توانم  صحبت بیشتری در اینباره انجام بدهم. * ماهچهره خلیلی گفت: بازيگري راهي بود كه مادربزرگم خيلي دوست داشت من در آن فعال بشوم. بالاخره هم توسط مادربزرگم و آقاي قادري، دو تا قهرمان زندگي ام، وارد سينما شدم. افسوس كه ديگر هيچ كدام از آنها کنارم نيستند. قادري من را به سينما آورد و تمام زندگي حرفه ايم را مديونش هستم و هرگز حتي براي يك لحظه فراموش نمي كنم كه هر چه در اين كار دارم از اوست.   * نیما شاهرخ شاهی گفت: ايرج قادري خيلي مرد بود. 30 كار در سينما بازي كرده بودم و همكاري با اين استاد سينما، سي و يكمين كارم بود. افتخار داشتم نقش اول آخرين فيلم سينمايي ايشان باشم. با قادري ابهت يك كارگردان را در پشت دوربين احساس كردم. نكاتي از ايرج قادري آموختم كه در 30 كار قبلي ام كارگردان هاي ديگر به من نياموخته بودند. در آموختن دست و دلباز بود و من از او آموختم. * سیروس گرجستانی گفت: عشق قادري به حرفه اش او را ماندگار كرد و باعث شد سال هاي سال در اين حرفه ماندگار و موفق باشد. من واقعا دوستش داشتم. خودش را دوست داشتم. با او حال مي كردم. حداقل هفته اي يك بار به او زنگ مي زدم و حال و احوال مي كردم و گپي مي زديم. هر از گاهي هم در مجالسي همديگر را مي ديدیم. خدا او را بيامرزد. بعد از تمام تماس هایی که داشتم بالاخره یک بار زنگ زدم اما ديگر خودش گوشي اش را جواب نداد. گفتند بد حال شده. گفتند بستري است. دلم گرفت. به هر حال وقتي ما جوان بوديم و هيچ كسي نبوديم، او كارگردان و بازيگر بود.
حضور پر رنگ فیلمهای ایرانی در جشنواره فیلم ونیز امسال هنر در هفته گذشته هنر در هفته اول اسفند معرفی فیلم: باهاش کنار بیا چند متر مکعب عشق

انتخاب سردبیر

تئاتر

" بادها به نفع کودکان می وزند "

تئاتر " بادها برای که می وزند " به کارگردانی چیستا یثربی ، به نفع انجمن حمایت از حقوق کودکان روی صحنه می رود.

تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد

در حالی که نمایش «تانگوی تخم‌مرغ‌ داغ» از ۱۶ خردادماه متوقف شده و دادستانی تهران از تشکیل پرونده قضایی علیه این نمایش خبر داده بود٬ مرکز هنرهای نمایشی می‌گوید مشکل «تانگوی تخم‌مرغ داغ» حل شده و این نمایش دوباره به روی صحنه می‌رود. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران٬ ایسنا٬ عباس غفاری مدیر روابط عمومی مرکز هنرهای نمایشی روز سه‌شنبه ۲۰ خردادماه اعلام کرد: «خوشبختانه پس از چند روز گفت‌و‌گو و تعامل میان اداره کل هنرهای نمایشی٬ قوه قضائیه و گروه اجرایی نمایش «تانگوی تخم‌مرغ داغ»٬ مشکلاتی که برای اجرای این اثر به وجود آمده بود٬ حل شد و اجرای این نمایش از امشب ۲۰ خردادماه از سر گرفته می‌شود.» وی افزود: «در این چند روز مدیر اداره کل هنرهای نمایشی به همراه نماینده معاون هنری٬ آقای مرزبان کارگردان نمایش٬ آقای نصیریان بازیگر پیشکسوت نمایش و گروهی از بازیگران با نماینده قوه قضائیه صحبت کردند و با این گفت‌و‌گوها مشکلات حل شد و تعاملی ایجاد شد تا گروه بتواند به اجرای خود ادامه بدهد.» «تانگوی تخم‌مرغ داغ» به کارگردانی هادی مرزبان و بازی بازیگرانی چون علی نصیریان٬ فردوس کاویانی٬ فرزانه کابلی٬ امین زندگانی٬ پریسا مقتدی٬ مهدی عبادتی و لیلا برخورداری ۱۶ خردادماه٬ پس از ۳۳ اجرا در تالار وحدت٬ از اجرا بازماند. این توقیف اعتراض وزیر ارشاد را به همراه داشت که تاکید می‌کرد این نمایش با مجوز به روی صحنه رفته است. دادستانی تهران ۱۹ خردادماه علت توقف اجرای این نمایش را «وجود برخی صحنه‌های نامناسب که به طور عمده توسط بازیگر زن اجرا می‌شود» و همچنین استفاده از «الفاظ رکیک و اظهارات خلاف موازین اسلامی و عفت عمومی» عنوان کرد پرونده قضایی برای این موضوع تشکیل شده است.  «تانگوی تخم‌مرغ داغ» که نوشته اکبر رادی است٬ فروریختن پدرسالاری و نمادهای آن در جامعه ایران را به تصویر می‌کشد. این نمایش جزو نخستین آثار تولیدی مرکز هنرهای نمایشی و شورای ارزشیابی و نظارت این اداره در دوره جدید مدیریت وزارت فرهنگ و ارشاد محسوب می‌شود.
برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟ تماشای تئاتر در خانه "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی بادها برای ما می وزند

مطالب تصادفی

موسیقی

نود سالگی شارل آزناوور، خواننده اسطوره‌ای فرانسه

شارل آزناوور٬ خواننده٬ آهنگساز٬ ترانه‌سرا و بازیگر فرانسوی ارمنی‌تبار٬ ۹۰ سالگی خود را جشن می‌گیرد. "لا بوهم"٬ "لا ماما"٬ و "شی" از معروف‌ترین ترانه‌های اوست که در ایران نیز در صف هنرمندان محبوب قرار داشت. محبوبیت ترانه‌های فرانسوی در ایران به سال‌های دیر و دور باز می‌گردد. شاید علتش رواج بیشتر فرهنگ کشور فرانسه در ایران٬ یا متن‌های دلنشین و پرمحتوای ترانه‌ها و احتمالا جذابیت خوانندگان بوده است. شانسون‌های فرانسوی و خوانندگانی چون ادیت پیاف٬ ژولیت گرکو٬ ژاک برل و شارل آزناوور همیشه جایگاهی ویژه در میان ایرانیان علاقه‌مند به موسیقی فرنگی داشتند. می‌گویند در کهنسالی تنها باید به استراحت پرداخت. شاهنور واریناگ آزناووریان٬ که بعدها به شارل آزناوور معروف شد٬ اما گویا استراحت‌پذیر نیست. در نود سالگی اگر ترانه‌ای با صدای او نمی‌شنویم به معنای کنج عزلت گزیدن او نیست. او از زمانی که به شهرت رسید سرزمین آباء و اجدادی‌اش ارمنستان را فراموش نکرد. گذشته از کمک‌های مالی‌ای که او در موقعیت‌های گوناگون برای پیشرفت و آبادانی ارمنستان کرده٬ امروز او سفیر دائمی ارمنستان در یونسکو است.

خواننده اتریشی برنده مسابقه یوروویژن شد

کونچیتا وورست، خواننده تراجنسی اتریشی، با ترانه "همچون ققنوس برخیز" در پنجاه و نهمین دوره از مسابقه ترانه‌خوانی یوروویژن مقام اول را به دست آورد. کپنهاگ، پایتخت دانمارک، میزبان برگزاری یوروویژن ۲۰۱۴ بود. مسابقه ترانه‌خوانی یوروویژن که پنجاه و نهمین دوره از آن شامگاه شنبه (۱۰ مه) در کپنهاگ برگزار شد، از سنتی دیرینه برخوردار است و از جمله محبوب‌ترین و پرهیجان‌ترین مسابقات موسیقی در سطح اروپا محسوب می‌شود. برنده‌ی این دوره از یوروویژن کونچیتا وورست، ستاره و خواننده تراجنسی اتریشی بود. این دومین بار است که اتریشی‌ها توانسته‌اند در این مسابقه ترانه‌خوانی اول شوند. نخستین پیروزی اتریشی‌ها به سال ۱۹۶۶ میلادی و ترانه‌ی "سپاس عزیزم" برمی‌گردد که اودو یورگنز خوانندگی آن را برعهده داشت. ترانه کونچیتا که "همچون ققنوس برخیز" نام داشت، با ۲۹۰ امتیاز رقیبان اصلی خود از هلند و سوئد را با اقتدار پشت سر گذاشت و رتبه اول را به خود اختصاص داد. این ترانه به ترانه‌های متن فیلم‌های جیمز باند، مامور ۰۰۷ بی‌شباهت نبود. کونچیتا وورست ۲۵ ساله که صدایی زنانه و ریشی آراسته دارد، پس از این موفقیت هق‌هق‌کنان گفت: "من این شب را به تمامی کسانی تقدیم می‌کنم که به صلح و آزادی باور دارند. ما با یکدیگر متحدیم.» نمایندگان هلند و سوئد با ۲۳۸ و ۲۱۸ امتیاز به ترتیب در مقام‌های دوم و سوم جای گرفتند. نماینده‌ی ارمنستان مقام چهارم و آلمان مقام هجدهم را کسب کرد. برندگان یوروویژن را با رای شهروندان کشورهای شرکت‌کننده به یکدیگر مشخص می‌شود؛ روندی که در آن مسایلی چون همسایگی و سیاست نیز می‌توانند نقش بازی کنند.
گنجشک کوچولو جشنواره موسیقی زنان؛ اواخر خرداد در تالار وحدت قوالی تو را تا خدا می برد كنسرت زمانه گروه كامكارها کنسرت سیمین غانم در تالار وحدت

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

گناه‌کار کسی است که وسوسه می‌کند!

دومین نمایشگاه نقاشی انفرادی ندا هادی زاده، با عنوان گناه از آن ماست، از جمعه 25 شهریور تا چهارشنبه 30 شهریور در گالری محسن برپا می شود.

پنجره ها؛ نمایش نقاشی سروش دبیری

گالری سین، این بار با نمایشگاه نقاشی سروش دبیری به نام پنجره ها پذیرای شما علاقه مندان خواهد بود. افتتاحیه این نمایشگاه، روز جمعه 2 دی ماه از ساعت 4 تا 8 بعد از ظهر خواهد بود. این نمایشگاه تا تاریخ 11 دی ماه، از ساعت 3 تا 7 عصر ادامه خواهد داشت.
فراخوان جشنواره هنرهای تجسمی اکو عکس های زروان روح بخشان – عصر جمعه: مکعب سفید رونمایی از کتاب زندگی ،عشق و گم‌گشتگی: نقاشی های علی اکبر صادقی نمایشگاه نقاشی سهیلا حقیقت در گالری سیحون نگارخانه سین – گشایش

ادبیات

۶۴ سال از مرگ صادق هدایت گذشت

با این‌که در سالیان اخیر آثار هدایت چندان اجازه‌ی انتشار نیافت اما نقدهای بسیاری بر آثار و زندگی هدایت نوشته شد که نشان از اهمیت این نویسنده ی شهیر ایرانی دارد. صادق هدایت در ۲۸ بهمن‌ماه ۱۲۸۱ در تهران به دنیا آمد. بسیاری او را از پیش‌گامان داستان‌نویسی نوین ایران دانسته‌اند. آن‌چه بی‌شک موجب شهرت جهانی هدایت شده است، رمان ِ «بوف کور» این نویسنده است. رمان بوف کور به زبان‌های مختلفی از جمله انگلیسی و فرانسه ترجمه شده است. مصطفی فریدون فرزانه از دوستان هدایت در کتاب «آشنایی با صادق هدایت» تاریخ انتشار این رمان را سال ۱۳۰۹ می‌داند. آغاز کتاب بوف کور شاید از معروف‌ترین جملاتی باشد که در ادبیات فارسی میان مردم دست به دست شده و استفاده شده است. «در زندگی زخم‌هایی است که مثل خوره روح را در انزوا می‌خورند و می‌تراشند. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد؛ چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزء اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سَبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند. زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله‌ی افیون و مواد مخدره است؛ ولی افسوس که تاثیر این‌گونه داروها موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می‌افزاید.» پدرش هدایت قلی‌خان (اعتضاد‌الملک، فرزند نیرالملک وزیر علوم در دوره ناصرالدین‌شاه) بود و نام مادرش زیورالملوک. اجدادش از رجال معروف عصر ناصری بودند و جد اعلای هدایت «رضاقلی‌خان هدایت» از رجال معروف ناصرالدین‌شاه و صاحب کتاب‌هایی چون مجمع‌الصفا و اجمل‌التواریخ بود. صادق کوچک‌ترین فرزند خانواده بود. صادق هدایت شش ساله بود که تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه‌ی علمیه‌ی تهران شروع کرد و دوره‌ی متوسطه‌ی خود را در دبیرستان دارالفنون به پایان رساند. مدتی به خاطر بیماری ِ چشم مدرسه را رها کرد اما در سال ۱۲۹۶ در مدرسه‌ی «سن‌لویی» که مدرسه‌‌ی فرانسوی‌ها بود مشغول به تحصیل شد. در این مدرسه بود که به گفته‌ی هدایت او با ادبیات جهان آشنایی ابتدایی پیدا کرد.... فرج سرکوهی نویسنده و منتقد ادبی در مورد مرگ هدایت چنین می‌گوید: «غروب روز ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ ، ۹ آوریل ۱۹۵۱، صادق هدایت پس از سوزاندن برخی آثار منتشر نشده خود، در آپارتمانی در خیابان شامپونیه پاریس خوکشی کرد اما خودکشی فرهنگی او با مرگ شور نوشتن و شوق خلاقیت در او، از حدود ده سال پیش آغاز شده بود و هدایت در این ده سال، از ۲۰ ۱۳تا ۱۳۳۰، جز داستان کم ارزش «حاج آقا»، چند داستان کوتاه و چند ترجمه اثری درخور آثار پیشین خود خلق نکرده بود. صادق هدایت تنها بزرگ‌ترین و خلا‌ق‌ترین نویسنده معاصر ایران نیست که به علاوه، هم در آثار و هم در زندگی و مرگ خود، چون آهوی معروفی که نقاشی کرده است، نماد محزون و نجیب غربت روشنفکر مستقل، نقاد، خلاق و نوآور ایرانی، نماد زندگی تبعیدی در میهن و نماد انزوائی است که شکاف بین مردم و روشنفکر و بیگانگی فرهنگ غالب بر جامعه با روشنفکران مستقل، براین گروه کم شمار تحمیل و غربت در وطن، انزوا، سرخوردگی، یاس و تنهائی را به سرنوشت محتوم آنان بدل می کند.»

کورت ونه گات و پیانوی خودنوازش!

دیروز، رمانی دیگر از کورت ونه گات در ایران منتشر شد. اسم این کتاب، «پیانوی خودنواز» است. زهرا طراوتي، مترجم اثر این خبر را اعلام کرد و گفت: «کورت ونه‌گات نويسنده‌ ضدجنگ ادبيات معاصر آمریكاست كه رمان «پيانوي خودنواز» را از بهترین رمان‌های خود می‌داند. او در کارنامه‌ي ادبی‌اش به اين رمان نمره‌ A داده است.» داستان اين رمان با تمی پست‌مدرن اما روایتی کلاسیک به دنیای 50 سال آینده‌ آمریکا می‌پردازد؛ دنیایی ماشینی که ماشین‌ها بر انسان‌ها حکم‌فرمانی می‌کنند، آن‌ها کار انسان‌ها را می‌دزدند و انسان‌‌ها بی‌کار، واخورده و گوشه‌نشین می‌شوند. در نهایت، انسان‌های سرخورده از ماشین و سیستم در پی انقلابی صنعتی علیه ماشین‌ها برمی‌آیند. داستان روایتی جذاب از زندگی «پل پروتز» و زندگی خانوادگی اوست که به مرور در رشد این انقلاب تأثیر می‌گذارد. «پيانوي خودنواز» در 432 صفحه با شمارگان 1000 نسخه و قيمت 9000 تومان از سوي انتشارات سبزان منتشر شده است. از ديگر آثار كورت ونه‌گات كه تا كنون به فارسي ترجمه شده است، می توان به رمان‌هاي «گهواره‌ي گربه»، «شب مادر»، «محبوس»، «خدا خیرت بدهد آقای رزواتر» و «سلاخ‌خانه‌ي شماره‌ي پنج»  اشاره کرد.
درگذشت شاعره لهستانی عذاب وجدان تنها یک بار زندگی می کنیم مترجم هری پاتر: رمز زندگی را كشف كنيم چرا من پیاده شم؟