1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

فیلم فقط باهاش کنار بیا (Just go with it) درباره دکتر دنی مکابی، یک جراح پلاستیک موفق در لس آنجلس است که هنوز پس از ازدواج ناموفقی که 20 سال پیش داشته همچنان حلقه به دست می کند. تنها کسی که با او صمیمی و نزدیک است کاترین مورفی، مدیر داخلی مطب اوست.

کاترین مادر طلاق گرفته دو کودک است. دنی در یک مهمانی با پالمر آشنا می شود و وقتی پالمر درمیابد که دنی حلقه ای در جیب دارد به گمان اینکه او متاهل است از او می خواهد که همدیگر را نبینند. دنی در تلاش برای بازگرداندن پالمر ادعا می کند که او وهمسرش دولین مراحل جدایی را می گذرانند. و از آنجا که دولینی در کار نیست از کاترین می خواهد نقش او را ایفا کند. باین ترتیب ماجراهایی آغاز می شود و با لحظه های کمدی ای که آدام سندلر و جنیفر آنیستون خلق می کنند می توانید یک روز آخر هفته شاد داشته باشید.

آدام سندلر(Adam Sandler) در نقش دکتر مکابی، جنیفر آنیستون(Jennifer Aniston) در نقش کاترین و بروکلین دکر (Brooklyn Decker) در نقش پالمر ایفای نقش می کنند. نیکول کیدمن نیز دقایقی در نقش دولین آدامز واقعی در این فیلم حضور دارد.

فیلم محصول 2011 و به کارگردانی دنیس دوگان ( Dennis Dugan)  و مدت آن 110 دقیقه است.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

دو جایزه برای «بدون تاریخ، بدون امضاء» در جشنواره فیلم ونیز

فیلم «بدون تاریخ، بدون امضاء» از وحید جلیلوند، در بخش مسابقه‌ای افق‌ها در هفتاد و چهارمین دوره جشنواره فیلم ونیز، موفق به دریافت دو جایزه بهترین کارگردانی و همین طور بهترین بازیگر مرد، شد. علاوه بر آقای جلیلوند برای کارگردانی، نوید محمدزاده نیز جایزه بهترین بازیگر مرد را، در این فیلم ‌اجتماعی درباره وضعیت طبقاتی و فقر در جامعه امروز ایران، به خود اختصاص داد. جلیلوند در سال ۲۰۱۵ با فیلم «چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت» در جشنواره فیلم ونیز در همین بخش افق‌ها حضور داشت و جایزه فیپرشی یا انجمن منتقدان بین المللی را هم به خانه برد. حالا این بار هم در بخش افق‌ها دست خالی به خانه بازنگشت. به ویژه که رخشان بنی اعتماد- که سینمایش بی‌شباهت به دو فیلم بلند جلیلوند نیست- یکی از داوران این بخش بود. فیلم با یک اتفاق ساده آغاز می‌شود: یک تصادف. پزشکی که در پزشکی قانونی کار می‌کند، به یک موتوری و خانواده اش که سوار بر موتورسیکلت او هستند برخورد می‌کند. پسر خانواده ظاهراً از ناحیه سر آسیب دیده اما چیز جدی ای به نظر نمی‌رسد. روز بعد این پزشک با جسد این پسربچه در سردخانه پزشکی قانونی روبرو می‌شود، در حالی که به نظر می‌رسد بر اثر مسمومیت غذایی قوت کرده. از این جا بستر قصه شکل می‌گیرد و شرایط بغرنج و غریبی را پیش می‌کشد. مفهوم وجدان به مساله اصلی فیلم بدل می‌شود و مساله انسان بودن- یا «حیوان بودن» به گمان سازندگان که چند بار در دیالوگ‌ها به آن اشاره می‌شود- به مساله اصلی فیلم بدل می‌شود؛ این که این پزشک می‌تواند مرتکب قتل غیر عمد شده باشد و بنا به شغل اش به سادگی همه چیز را کتمان کند. اما فیلم تنها در درگیری ذهنی شخصیت اصلی‌اش خلاصه نمی‌شود و به پیوندی دیدنی با جهان اطرافش می‌رسد و سرانجام غریب و غیر قابل حدسی را هم رقم می‌زند. فیلمی که دنیای خود را بنا می‌کند​ هرچند فیلم از جهت مضمون و پرداخت و حتی فضاسازی- خواه ناخواه- فیلم‌های اصغر فرهادی را به خاطر می‌آورد، اما به گمانم این به خودی خود ایرادی بر فیلم نیست. هر فیلم طبیعتاً دنیای خاص خود را بنا می‌کند و حرف زدن درباره جامعه شهری معاصر و مفهوم قضاوت و وجدان طبیعتاً اصغر فرهادی را به خاطر می‌آورد، اما این لزوماً به معنی تقلید از فرهادی نیست. هر چند موج فزاینده‌ای در سینمای ایران شگل گرفته و فیلم‌های زیادی به تقلید از فرهادی ساخته می‌شود، اما به گمانم بدون تاریخ بدون امضاء، دنیای خود را بنا می‌کند و در روایت این دنیا موفق است. ما همه شخصیت‌ها و دغدغه‌هایشان را باور می‌کنیم و به راحتی با آنها همراه می‌شویم. پدری با احساس گناه و پزشکی با مسئولیت (با دو بازی دیدنی از نوید محمدزاده و امیر آقایی)، دو محور فیلم را رقم می‌زنند؛ از دو طبقه اجتماعی مختلف. اما فیلمساز این دو شخصیت را با هم در یک نقطه پیوند می‌زند: شرافت. شخصیت پدر گناهکار، با آن که به پائین ترین قشر جامعه نظر دارد، شخصیت خلافکاری نیست و تنها قربانی فقرش معرفی می‌شود. جزئیاتی به مانند خجالت کشیدن او به هنگام دریافت پول (و تاکیدش بر این که «این پول زیاد نیست؟») او را از کلیشه معمول فقیر خلافکار جدا می‌کند. در واقع فیلمساز (خوب یا بد البته به مانند فرهادی) قضاوت اولیه تماشاگر را به چالش می‌کشد: ما فکر می‌کنیم که این مرد خیلی زود به باج خواهی از این پزشک روی خواهد آورد، اما فیلم به هیچ وجه سراغ چنین مضمونی نمی‌رود و تنها روایتگر شرایط دشوار روحی مردی است که همه چیزش را می‌بازد و خود را گناهکار می‌داند. تردید ما درباره شرافت پزشک هم بستر چالشی دیگری را رقم می‌زند که تکلیف ما را در قبال او به یک مساله اصلی بدل می‌کند. به نظر می‌رسد «اعتراف» او می‌تواند به قیمت از دست دادن شغل و همه مزایای زندگی نسبت راحت اش بینجامد. اما فیلم پایان غریبی را رقم می‌زند؛ پایانی که بسیار شرافتمندانه‌تر از حدس و گمان‌های تماشاگر به نظر می‌رسد، اما فیلمساز در تمهیدی قابل تحسین، فیلم را با یک تردید به پایان می‌رساند: ما نمی‌توانیم صد درصد درباره صداقت او در دادگاه مطمئن باشیم؛ عدم صداقتی که می‌تواند در عین حال اوج شرافت اش را به نمایش بگذارد و بار دیگر وجوه تثبیت شده و معناهای صداقت و کارکردهای آن را به چالش بکشد و وجوه متفاوتی را برای آن متصور شود.a

چند متر مکعب عشق

 افغان‌ها بیشترین تعداد مهاجران را در ایران تشکیل می‌دهند، اما سینمای ایران طی همه این سال‌ها چندان توجهی به مسائل و زندگی آنها نداشته و معدود مواردی می‌توان یافت که در فیلمی نقش افغان‌ها از حد یک نقش حاشیه‌ای فراتر رفته باشد. این بار اما با اثر قرص و محکمی روبرو هستیم که نقش اول آنها افغان های ساکن در ایران هستند: «چند متر مکعب عشق» ساخته جمشید محمودی که به تازگی نمایش موفقی در جشنواره دوبی داشت. نگاه انسانی فیلم بسیار درگیر کننده است و می تواند داستان جذابش را درباره سنت‌ها و مشکلات جامعه مهاجر افغان و نوع رفتار جامعه میزبان در کنار هم قرار دهد و به نتایج جالب توجهی برسد. فیلم از ابتدا به سراغ اصل ماجرا می رود: یک دختر افغان که با پدرش در حاشیه یک کارگاه دورافتاده در اطراف تهران زندگی می‌کند عاشق یک پسر جوان ایرانی است که در همان کارگاه مشغول به کار است، اما حرف زدن درباره این عشق و عیان کردن آن مشکلات زیادی به بار می آورد. در همین حال فیلم درباره کار غیرقانونی افغان ها در این کارگاه حرف می‌زند و مشکلات اقامتی آنها را در جامعه میزبان - در حد مقدورات؛ نه به شکل تهاجمی و جنجالی- می‌شکافد. رئیس این کارگاه که آنها را به کار گمارده، در مرز آدم خوب/ بد می‌ماند و فیلم به طرز ظریفی روشن نمی کند که او تنها در حال سوء استفاده از افغان‌ها برای پرداخت دستمزد کمتر است یا بیشتر به خاطر مسائل انسان‌دوستانه به آنها کار و مکان زندگی داده است. او جلوی قهرمان منفی داستان که افغان ها را لو می دهد می ایستد و در انتها سعی دارد به وصل این دو عاشق جوان هم کمک کند. اما فیلم دایره بسته ای را تصویر می کند که گریزی از آن نیست. میزانسن های بسته و حرکات دوربین حساب شده، تمام این کارگاه غیر انسانی را به صورت زندان تصویر می کند و افغان هایی که در آن کار می کنند به زندانیانی می مانند که گریز و گزیری از آن ندارند. دو صحنه پناه بردن افغان ها به داخل یک لوله بزرگ برای فرار از دست نیروهای انتظامی، با مضمون روشنی و تاریکی کار می کند و دو دنیای متفاوت را در کنار هم قرار می دهد: پناه بردن به تاریکی و گریز از روشنایی بخاطر جبر زندگی. اما در صحنه دوم پدر دختر تصمیم می گیرد که از این تاریکی بیرون بیاید؛ دوربین از داخل لوله و تاریکی، او را نشان می دهد که به روشنایی می آید و در دیالوگ تلخی به نیروهای انتظامی ای که آنها را محاصره کرده اند، می گوید که آنها به افغانستان بازخواهند گشت. نیروهای انتظامی به طرز غریبی از دستگیری آنها خودداری می کنند و قول شان را می پذیرند( شاید در راستای تلطیف مضمون فیلم درباره رفتار ایرانی ها با افغان ها که فیلم بتواند اجازه ساخت و نمایش داشته باشد.) اما فیلم در ادامه گریز از این دایره بسته را ناممکن جلوه می دهد. افغان ها در حال بستن بار خود برای بازگشت به افغانستان هستند، اما این دختر و پسر عاشق قصد ندارند به تقدیر نه چندان ناخوشایندشان برای جدایی تن دهند. از این رو برای بار آخر در کانتینر متروکی که در گوشه ای قرار دارد ملاقات معصومانه ای دارند. فیلم در انتها برای خوشایند تماشاگر باج نمی دهد؛ برعکس داستانش را به تلخ ترین شکل ممکن به پایان می رساند. کانتینر با فضای بسته اش به گور تاریکی بدل می شود که عشاق را در خود جای می دهد. فضاسازی سکانس آخر، توانایی فیلمساز را در اوج نشان می دهد: استفاده درست از صدا( ضربه های جهان بیرون به دنیای معصومانه آنها که تنها صدای مهیب اش را می شنویم و فریادهای کمک خواستن آنها نشنیده می ماند) و تاریک شدن ذره ذره صحنه تا تاریکی مطلق آن، تماشاگر را در گور ناخواسته شخصیت های اصلی شریک می کند. در نبرد تاریکی و روشنایی، ما در تاریکی می مانیم، اما فیلم با یک صحنه رویایی وصال را میسر می کند و در دل تاریکی به روشنایی می رسد؛ گیرم تنها در حد یک رویای شیرین. 
هنر در هفته گذشته تهمینه میلانی: بله، من فمینیست هستم مروری بر هنر در هفته چهارم مرداد بازی تاج و تخت جوایز امسال امی را درو کرد نيکی کريمی داورپرتقال طلایی ترکیه

انتخاب سردبیر

تئاتر

" بادها به نفع کودکان می وزند "

تئاتر " بادها برای که می وزند " به کارگردانی چیستا یثربی ، به نفع انجمن حمایت از حقوق کودکان روی صحنه می رود.

بادها برای ما می وزند

"بادها برای که می وزند"، شرحی است از هراس های یک انسان. از آسیب های فردی و اجتماعی. از امنیتی که کمتر پیدا می شود. چیستا یثربی عواید یک اجرا از این روایت را به انجمن حمایت از کودکان تقدیم کرده است. در این گفتگو به گوشه ای از دغدغه های این کارگردان در مورد زنان و کودکان اشاره می شود.
برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟ تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد

مطالب تصادفی

موسیقی

یک ایرانی در گروه آرکایو

گروه موسیقی آرکایو(Archive) چند سالی است که در ایران از شهرت و محبوبیت زیادی برخوردار است. این گروه موسیقی در لندن شکل گرفت و سبک الکترونیک، تریپ هاپ، پست راک و پروگرسیو راک را دنبال می کند.

بردی از یادم

هنوز که هنوزه، وقتی این شعر توسط هر خواننده ای باز خوانی می شود، ما را یاد خواننده اصلی این شعر و خانم دلکش می اندازد. عصمت باقر پور، معروف به دلکش درست در زمانی که درخشش قمر الملوک وزیری رو به کاهش بود، توسط پرویز خطیبی کشف شد.
از آتشی که جیم موریسون روشن کرد 50 سال گذشت چکناواریان در تالار وحدت تیلر سویفت کمپانی اپل را مجبور به تغییر رویه نمود ۷۰ سالگی خولیو ایگلسیاس، مرد ترانه‌های عاشقانه و پرشور شب پر ستاره مازیار فلاحی

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

کنسرت "پریشاد" ویژه بانوان در تالار وحدت

  کنسرت گروه "پریشاد" به سرپرستی "پریچهر خلوتی" 19 خرداد از ساعت 3 ویژه بانوان در تالار وحدت اجرا می شود. در این کنسرت که به گفته سرپرست گروه برای کمک به 50  بانوی بیمار تدارک دیده شده، قطعات جدیدی در دستگاه همایون و مایه اصفهان از آهنگسازانی همچون "انوشیروان روحانی"،"محمد سریر" ، "حسن لشگری"، " همایون خرم" ، "پرویز یاحقی" و ..... نواخته و اجرا خواهد شد. در این کنسرت هنرمندانی چون "مینو قاسم پود" نوازنده قانون، "میلاد فیضی پور" نوازنده تار، "نیوشا بریمانی" نوازنده کمانچه، "عسل ملک زاده" نوازنده ذف، "رخساره رستمی "نوازنده عود، "سپیده شایانی نوازنده تنبکف"آزاده شمس" نوازنده ویلن و " نازلی بخشایش " نوازنده پیانو حضور خواهند داشت.

گنجینه هنری ایران به دور دنیا می رود

ون‌گوگ، پیکاسو، نولده و مونک تنها برخی از هنرمندانی هستند که ۳۵ سال است در موزه هنرهای معاصر تهران مخفی شده‌اند. البته خودشان که نه، آثار هنری‌شان؛ شاهکارهایی که فرح دیبا، همسر محمدرضا پهلوی که علاقه‌ی ویژه‌ای به هنر و آثار هنری داشت، در دهه‌ی ۷۰ میلادی خرید و به تهران آورد. ملکه پیشین برای نمایش آثاری بی‌مانند از هنر مدرن که حالا ایران صاحب آنها بود، دستور ساخت موزه‌ی هنرهای معاصر داد.موزه هنرهای معاصر یکی از موزه‌های شهر تهران است که در سال ۱۳۵۶ خورشیدی (۱۹۷۷ میلادی) به معماری کامران دیبا ساخته شد.این موزه شامل مهم‌ترین و جامع‌ترین مجموعه هنر غربی در قارهٔ آسیا است. ایران در دهه‌ی ۷۰ میلادی و در بحبوحه‌ی بحران‌های اقتصادی، یکی از قدرتمندترین کشورهای خریدار هنر غربی به شمار می‌آمد. کامران دیبا در فیلم مستندی که چند سال پیش از گنجینه‌ی آثار هنری مدرن در تهران تهیه شد، گفت: «ما با اینکه تنها ۴ میلیون دلار داشتیم، می‌توانستیم چنین آثاری را خریداری کنیم.»اما عمر بالیدن این مجموعه کم نظیر در ایران کوتاه بود. هنوز چند وقتی از گشایش نمایشگاه نگذشته بود که انقلاب به وقوع پیوست. تابلوها به انبار موزه منتقل شدند.تابلوهایی که ارزش آنها تا ۳ میلیارد یورو تخمین زده می‌شود قرار است پس از ۳۵ سال بیرون بیایند و به زودی در موزه‌های مشهور غرب به نمایش گذاشته شوند. بنا بر گزارش "فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ"، نمایش این آثار ابتدا در لندن، سپس در پاریس و بعد در برلین خواهد بود. به نوشته این سایت آلمانی‌زبان، در فهرستی که موزه هنرهای معاصر منتشر کرده است، نام‌های هنرمندان مشهوری از اواخر قرن ۱۹ میلادی تا دهه‌ی ۷۰ میلادی به چشم می‌خورد که آثارشان در این مجموعه است: وان‌گوگ، پیکاسو، نولده، مونک، کاندینسکی، کله، شاگال، میرو، گوگن و بیکن. عکس جکسون پولاک نقاش معاصر آمریکایی
ضرب المثل های آب دار در گالری سین تیر زدن در چشم ارواح در گالری طراحان آزاد نمایشگاه لباس و زیورآلات نگارخانه سین – گشایش گناه‌کار کسی است که وسوسه می‌کند!

ادبیات

۶۴ سال از مرگ صادق هدایت گذشت

با این‌که در سالیان اخیر آثار هدایت چندان اجازه‌ی انتشار نیافت اما نقدهای بسیاری بر آثار و زندگی هدایت نوشته شد که نشان از اهمیت این نویسنده ی شهیر ایرانی دارد. صادق هدایت در ۲۸ بهمن‌ماه ۱۲۸۱ در تهران به دنیا آمد. بسیاری او را از پیش‌گامان داستان‌نویسی نوین ایران دانسته‌اند. آن‌چه بی‌شک موجب شهرت جهانی هدایت شده است، رمان ِ «بوف کور» این نویسنده است. رمان بوف کور به زبان‌های مختلفی از جمله انگلیسی و فرانسه ترجمه شده است. مصطفی فریدون فرزانه از دوستان هدایت در کتاب «آشنایی با صادق هدایت» تاریخ انتشار این رمان را سال ۱۳۰۹ می‌داند. آغاز کتاب بوف کور شاید از معروف‌ترین جملاتی باشد که در ادبیات فارسی میان مردم دست به دست شده و استفاده شده است. «در زندگی زخم‌هایی است که مثل خوره روح را در انزوا می‌خورند و می‌تراشند. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد؛ چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزء اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سَبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند. زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله‌ی افیون و مواد مخدره است؛ ولی افسوس که تاثیر این‌گونه داروها موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می‌افزاید.» پدرش هدایت قلی‌خان (اعتضاد‌الملک، فرزند نیرالملک وزیر علوم در دوره ناصرالدین‌شاه) بود و نام مادرش زیورالملوک. اجدادش از رجال معروف عصر ناصری بودند و جد اعلای هدایت «رضاقلی‌خان هدایت» از رجال معروف ناصرالدین‌شاه و صاحب کتاب‌هایی چون مجمع‌الصفا و اجمل‌التواریخ بود. صادق کوچک‌ترین فرزند خانواده بود. صادق هدایت شش ساله بود که تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه‌ی علمیه‌ی تهران شروع کرد و دوره‌ی متوسطه‌ی خود را در دبیرستان دارالفنون به پایان رساند. مدتی به خاطر بیماری ِ چشم مدرسه را رها کرد اما در سال ۱۲۹۶ در مدرسه‌ی «سن‌لویی» که مدرسه‌‌ی فرانسوی‌ها بود مشغول به تحصیل شد. در این مدرسه بود که به گفته‌ی هدایت او با ادبیات جهان آشنایی ابتدایی پیدا کرد.... فرج سرکوهی نویسنده و منتقد ادبی در مورد مرگ هدایت چنین می‌گوید: «غروب روز ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ ، ۹ آوریل ۱۹۵۱، صادق هدایت پس از سوزاندن برخی آثار منتشر نشده خود، در آپارتمانی در خیابان شامپونیه پاریس خوکشی کرد اما خودکشی فرهنگی او با مرگ شور نوشتن و شوق خلاقیت در او، از حدود ده سال پیش آغاز شده بود و هدایت در این ده سال، از ۲۰ ۱۳تا ۱۳۳۰، جز داستان کم ارزش «حاج آقا»، چند داستان کوتاه و چند ترجمه اثری درخور آثار پیشین خود خلق نکرده بود. صادق هدایت تنها بزرگ‌ترین و خلا‌ق‌ترین نویسنده معاصر ایران نیست که به علاوه، هم در آثار و هم در زندگی و مرگ خود، چون آهوی معروفی که نقاشی کرده است، نماد محزون و نجیب غربت روشنفکر مستقل، نقاد، خلاق و نوآور ایرانی، نماد زندگی تبعیدی در میهن و نماد انزوائی است که شکاف بین مردم و روشنفکر و بیگانگی فرهنگ غالب بر جامعه با روشنفکران مستقل، براین گروه کم شمار تحمیل و غربت در وطن، انزوا، سرخوردگی، یاس و تنهائی را به سرنوشت محتوم آنان بدل می کند.»

نادین گوردیمر، نویسنده پیشرو و نامدار آفریقای جنوبی درگذشت

نادین گوردیمر، نویسنده‌ای که هنر خود را به پیکار با ظلم و بی‌عدالتی اختصاص داده بود، در ۹۰ سالگی درگذشت. از این نویسنده‌ی برنده جایزه ادبی نوبل، دهها اثر ادبی علیه نظام غیرانسانی آپارتاید منتشر شده است. نادین گوردیمر فرزند خانواده‌ای از مهاجران یهودی اروپا بود که در ۲۰ نوامبر ۱۹۲۳ در افریقای جنوبی متولد شد. نادین گوردیمر ۱۵ رمان و دهها مقاله و نمایشنامه و داستان کوتاه منتشر کرده است، که تمام آنها درونمایه اجتماعی دارند و التهابات سیاسی کشور را بازتاب می‌دهند. او دهها سال از زندگی خود را به مبارزه با رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی وقف کرد. رژیم آپارتاید بسیاری از آثار او را ممنوع کرده بود، هرچند این آثار در سراسر جهان منتشر می‌شد و خوانندگان بسیار داشت. او در سال ۱۹۹۱ جایزه نوبل برای ادبیات را دریافت کرد. رمان "خانواده جولای" از کارهای مهم گوردیمر است که به زبان فارسی نیز منتشر شده است. مجموعه داستان "تاراج" نادین گوردیمر در رمان آخر خود به نام "زمانه‌ای نه مثل این زمان" که در سال ۲۰۱۲ منتشر کرد، از درد و رنج مردمی گفت که به رغم پایان یافتن آپارتاید، هنوز در فقر و محنت زندگی می‌کنند. نادین گوردیمر مورد احترام نلسون ماندلا و بسیاری از روشنفکران مبارز و ضدآپارتاید افریقای جنوبی بود. او در سالهای آخر زندگی به کارزار پیکار با بیماری ایدز پیوسته بود.
ماجرای اسارت سعدی در سرزمین بیگانه دا یعنی مادر 20 سفرنامه معاصر ایرانی لوریس نخست وزیر خرستان میشود مردانه بازی كن، زنانه پیروز باش