1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

فیلم فقط باهاش کنار بیا (Just go with it) درباره دکتر دنی مکابی، یک جراح پلاستیک موفق در لس آنجلس است که هنوز پس از ازدواج ناموفقی که 20 سال پیش داشته همچنان حلقه به دست می کند. تنها کسی که با او صمیمی و نزدیک است کاترین مورفی، مدیر داخلی مطب اوست.

کاترین مادر طلاق گرفته دو کودک است. دنی در یک مهمانی با پالمر آشنا می شود و وقتی پالمر درمیابد که دنی حلقه ای در جیب دارد به گمان اینکه او متاهل است از او می خواهد که همدیگر را نبینند. دنی در تلاش برای بازگرداندن پالمر ادعا می کند که او وهمسرش دولین مراحل جدایی را می گذرانند. و از آنجا که دولینی در کار نیست از کاترین می خواهد نقش او را ایفا کند. باین ترتیب ماجراهایی آغاز می شود و با لحظه های کمدی ای که آدام سندلر و جنیفر آنیستون خلق می کنند می توانید یک روز آخر هفته شاد داشته باشید.

آدام سندلر(Adam Sandler) در نقش دکتر مکابی، جنیفر آنیستون(Jennifer Aniston) در نقش کاترین و بروکلین دکر (Brooklyn Decker) در نقش پالمر ایفای نقش می کنند. نیکول کیدمن نیز دقایقی در نقش دولین آدامز واقعی در این فیلم حضور دارد.

فیلم محصول 2011 و به کارگردانی دنیس دوگان ( Dennis Dugan)  و مدت آن 110 دقیقه است.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

۵۰ سالگی کیانو ریوز، ستاره "ماتریکس"

کیانو ریوز، ستاره محبوب و پرکار هالیوود تولد پنجاه سالگی‌اش را جشن می‌گیرد؛ اگرچه شادابی و جوانی خود را حفظ کرده است. "وکیل‌ مدافع شیطان" و سه‌گانه‌های "ماتریکس" از جمله فیلم‌های به‌ یادماندنی این بازیگر کانادایی هستند. کیانو ریوز در روز ۲ سپتامبر ۱۹۶۴ در بیروت، پایتخت لبنان به دنیا آمد. پدر و مادرش نام کیانو را برای فرزندشان برگزیدند که در زبان هاوایی به معنای "نسیم خنک" است. او را بیش از همه به عنوان ستاره‌ی فیلم‌های اکشن و علمی‌تخیلی می‌شناسند. کیانو ریوز نخستین تجربیات خود در زمینه بازیگری را با حضور در تئاتر به دست آورد و همچنین در شماری از محصولات سینمایی و تلویزیونی نقش ‌آفرینی کرد. "نقطه گسست" (محصول ۱۹۹۱) نخستین فیلمی بود که نام او را بر سر زبان‌ها انداخت. ریوز در این فیلم در کنار پاتریک سوایزی بازیگری کرده است. "نقطه گسست" یک اکشن جذاب و پرهیجان است که تماشگر را به دنبال خود می‌کشاند. فیلم "سرعت" که در سال ۱۹۹۴ به پرده‌ی سینماها راه یافت، کیانو ریوز را در سراسر جهان به شهرت رساند و او را به یکی از هنرپیشگان پردرآمد فیلم‌های اکشن در هالیوود بدل ساخت. "سرعت" نه تنها مورد توجه منتقدان قرار گرفت، بلکه از لحاظ گیشه نیز بسیار موفق بود. این فیلم که با بودجه ‌ای ۳۰ میلیون دلاری تهیه شده بود، در سراسر جهان ۳۵۰ میلیون دلار فروش داشت. در سال ۱۹۹۷ کیانو ریوز در کنار آل‌ پاچینو، ستاره‌ی پرسابقه هالیوود به روی صحنه رفت. آل‌پاچینو در این فیلم نقش شیطان را بازی می‌کند و کیانو ریوز نیز نقش وکیل ‌مدافعی موفق را که "شیطان" در تلاش فریفتن و جذب اوست. این فیلم اگرچه از لحاظ موفقیت تجاری با "سرعت" قابل قیاس نبود، اما با حدود ۱۵۳ میلیون دلار فروش خوبی داشت. در سال ۱۹۹۹ فیلم "ماتریکس" دوستداران آثار علمی

جرم آخر بهار آمد

«جرم» بهترین فیلم بیست و نهمین دوره جشنواره فیلم فجر با دو نسخه صدا‌برداری سر‌صحنه و با صدای دوبله به صورت ‌سیاه «جرم» بهترین فیلم بیست و نهمین دوره جشنواره فیلم فجر با دو نسخه صدا‌برداری سر‌صحنه و با صدای دوبله به صورت ‌سیاه به نمایش درمی‌آید.
آلن دلون، آدرین برودی و داستین هافمن در فیلمی جدید درباره قتل عام ارامنه خواهند درخشید با جرج کلونی در فضا! خاوير باردم، پنه‌لوپه كروز و بردپيت در کنار هم مروری بر دنیای هنر در هفته‌ چهارم تیر هنر در هفته گذشته

انتخاب سردبیر

تئاتر

نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

نمایش ”خانمچه و مهتابی” اثر ”اکبر رادی” و دراماتورژی و کارگردانی ”مسعود دلخواه” نمایشی که رادی نویسنده اش باشد، هادی مرزیان کارگردانی کند و گلاب آدینه، ایرج راد، فرزانه کابلی، سیما تیر انداز و سیروس همتی در آن نقش بازی کنند، غنیمتی است برای چشمانی که تشنه تماشای نمایش اند.

"پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی

نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2" به کارگردانی "هادی کمالی مقدم" از 25 اردیبهشت در برج آزادی روی صحنه می رود و تا اواسط خرداد ادامه خواهد داشت. این نمایش که بر اساس نمایشنامه ایی از "ماتئی ویسنی یک" ساخته شده است؛ با حضور هنرمندانی چون مینا بزرگمهر،سارا سجادی،مهدی ترکمان، سپیده صیفوری، سعید احمدی، میثم دامنزه، عسل عباسی، شهرزاد رجب زاده، پریسا برازنده و .... نیز با طراحی هنری مینا بزرگمهر اجرا خواهد شد. همچنین فرشاد فزونی نیز ساخت و اجرای موسیقی و مهران احمدی طراحی نور این نمایش را به عهده دارند. نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره" در آبان و آذر 90 در پارکینگ تالار وحدت  اجرا شد و این بار با خوانشی دوباره در مجموعه برج آزادی  اجرا می شود. علاقمندان می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با روابط عمومی مجموعه آزادی به شماره تلفن: 66064121 تماس بگیرند.
برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد تماشای تئاتر در خانه " بادها به نفع کودکان می وزند " در تالار قشقایی ببینیم بادها برای ما می وزند

مطالب تصادفی

موسیقی

شهرداد روحانی و اركستر سمفونيك تهران

شهرداد روحانی رهبری مهمان ارکستر سمفونیک تهران را برای اجرای کنسرت در تیرماه سال جاری بر عهده می‌گیرد.

جورج مایکل؛ فراز و نشیب یک ستاره

مرگ جورج، مایکل ستاره موسیقی پاپ در روز کریسمس و در سن ۵۳ سالگی هواداران او را در سرتاسر جهان در شوک فرو برد. جورج مایکل در دهه ۸۰ میلادی کار خود را با گروه وَم شروع کرد و به شهرت رسید اما در سال‌های بعد به تنهایی به فعالیت هنری خود ادامه داد و توانست بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه از آثارش را به فروش برساند. گئورگیوس کیریاکوس پانایوتو که بعدها نام جورج مایکل را برای خود انتخاب کرد، در ژوئن ۱۹۶۳ از پدری از مهاجران یونانی قبرس و مادری انگلیسی در شمال لندن به دنیا آمده بود. او همراه با ریجلی، هم‌کلاسی‌اش در دبیرستان، در اوایل دهه ۱۹۸۰ با گروه دو نفره وم ( Wham) وارد عرصه موسیقی حرفه‌ای شدند. این گروه که در سال‌های بین ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۶ فعالیت داشت، ترانه‌های عرضه کردند که تعدادی از آنها به پروفروش‌ترین ترانه‌های دهه ۱۹۸۰ تبدیل شد. بیدارم کن و آخرین کریسمس، دو ترانه مشهور این گروه بودند که هفته‌ها صدرنشین جدول پروفروش‌های برتانیا و حتی آمریکا بودند. یکی پرفروش‌ترین‌ ترانه‌های این دهه نجوای بی‌پروا (Careless Whisper) بود که با آنکه اجرایی انفرادی از جورج مایکل بود اما در شناسنامه آن آمده که با همکاری ریجلی ساخته شده است. مایکل پس از جدایی از گروه وم فعالیت انفرادی خود را ادامه داد. هر چند یکی-دو دهه آخر عمرش کم‌کارتر از گذشته بود. آلبوم Faith نخستین اثر مستقل او پس از جدایی‌اش از اندرو ریجلی بود که در ۱۹۸۹ به بازار آمد که بیش از ۲۵ میلیون نسخه از آن فروخته شد. مایکل برای این آلبوم جایزه گرمی آلبوم سال را گرفت. این دومین جایزه گرمی مایکل بود و پس از آن فقط پنج بار دیگر نامزد جایزه شد. بسیاری از کارشناسان موسیقی او را مهمترین خواننده بریتانیایی موسیقی پاپ در دهه ۱۹۸۰ می‌دانند که در کنار مایکل جکسون، مدونا و پرینس یکی از ستون‌های اصلی این گونه از موسیقی را در آن دهه بود. در فیلم مستند زندگی جورج مایکل در سال ۲۰۰۵ با عنوان داستانی متفاوت، جورج مایکل اذعان کرد که کوشیده موفقیت‌های خود را به پای موفقیت های مایکل جکسون و مدونا برساند. اما پس از موفقیت های طلایی در دهه ۹۰، زندگی و تصویر جورج مایکل جنجال برانگیز و پرحاشیه شد. جورج مایکل در سال ۱۹۹۳ پس از درگذشت انسلمو فلپا معشوق همجنس‌گرایش به علت ابتلا به بیماری ایدز، ضربه روحی شدیدی خورد. او در سال ۱۹۹۴ تلاش کرد همه قراردادهای خود با شرکت سونی را فسخ کند چون آن را \"برده‌داری حرفه‌ای\" می‌نامید. شرکت سونی را متهم کرد که برای آلبوم \"بی تعصب گوش کن\" به خوبی بازاریابی نکرده است. جورج مایکل در دادگاه شکست خورد و مجبور شد به تعهدات خود در قبال سونی عمل کند و دو آهنگ دیگر برای این شرکت ضبط کند. پس از آن، جورج مایکل با شرکت دریم ورکز قرارداد بست و آلبوم بعدی خود را در سال ۲۰۰۵ به نام پیرتر (Older) منتشر کرد. فروش این آلبوم در آمریکا به یک میلیون نسخه هم نرسید. جورج مایکل در سال ۱۹۹۷ مادر خود را در اثر ابتلا به سرطان از دست داد و سال بعد، به دلیل انجام عمل جنسی در یک مکان عمومی در لس آنجلس بازداشت شد. پس از آن بود که جورج مایکل رسما اعلام کرد که همجنسگراست. او نخستین بار در ۱۹ سالگی به اندرو ریجلی گفته بود که به هر دوجنس گرایش دارد. او ماجرای دستگیری خود را در سال ۱۹۹۸ در ویدیوی تک آهنگ بیرون (Outside) بازسازی و هجو کرد. این تک آهنگ در جدول آهنگ های محبوب در بریتانیا تا رتبه چهارم بالا آمد. جورج مایکل در ماه ژوئیه ۲۰۱۰ به جرم رانندگی پس از استفاده از مواد مخدر به تحمل هشت هفته زندان محکوم شد. او پس از گذراندن نیمی از محکومیت خود، به دلیل خوش‌رفتاری از امکان آزادی مشروط برخوردار شد. چند باری دیگر پیش از آن به دلیل همراه داشتن مواد مخدر یا رانندگی پس از مصرف مواد مخدر دستگیر شده بود. مایکل در اختتامیه المپیک ۲۰۱۲ لندن آهنگ تازه‌ای از خود را اجرا کرد که بسیاری گفتند او از فرصت استفاده کرده تا کار تازه‌اش را تبلیغ کند. او در آن مراسم ترانه \"نور سفید\" (The white light) را اجرا کرد که درباره تجربه نزدیک شدنش به مرگ است.
گنجشک کوچولو رودخانه بی پایان در راه است خواننده اتریشی برنده مسابقه یوروویژن شد گروه کوبه ای هوران گرانترین آلبوم موسیقی جهان

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

گنجینه هنری ایران به دور دنیا می رود

ون‌گوگ، پیکاسو، نولده و مونک تنها برخی از هنرمندانی هستند که ۳۵ سال است در موزه هنرهای معاصر تهران مخفی شده‌اند. البته خودشان که نه، آثار هنری‌شان؛ شاهکارهایی که فرح دیبا، همسر محمدرضا پهلوی که علاقه‌ی ویژه‌ای به هنر و آثار هنری داشت، در دهه‌ی ۷۰ میلادی خرید و به تهران آورد. ملکه پیشین برای نمایش آثاری بی‌مانند از هنر مدرن که حالا ایران صاحب آنها بود، دستور ساخت موزه‌ی هنرهای معاصر داد.موزه هنرهای معاصر یکی از موزه‌های شهر تهران است که در سال ۱۳۵۶ خورشیدی (۱۹۷۷ میلادی) به معماری کامران دیبا ساخته شد.این موزه شامل مهم‌ترین و جامع‌ترین مجموعه هنر غربی در قارهٔ آسیا است. ایران در دهه‌ی ۷۰ میلادی و در بحبوحه‌ی بحران‌های اقتصادی، یکی از قدرتمندترین کشورهای خریدار هنر غربی به شمار می‌آمد. کامران دیبا در فیلم مستندی که چند سال پیش از گنجینه‌ی آثار هنری مدرن در تهران تهیه شد، گفت: «ما با اینکه تنها ۴ میلیون دلار داشتیم، می‌توانستیم چنین آثاری را خریداری کنیم.»اما عمر بالیدن این مجموعه کم نظیر در ایران کوتاه بود. هنوز چند وقتی از گشایش نمایشگاه نگذشته بود که انقلاب به وقوع پیوست. تابلوها به انبار موزه منتقل شدند.تابلوهایی که ارزش آنها تا ۳ میلیارد یورو تخمین زده می‌شود قرار است پس از ۳۵ سال بیرون بیایند و به زودی در موزه‌های مشهور غرب به نمایش گذاشته شوند. بنا بر گزارش "فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ"، نمایش این آثار ابتدا در لندن، سپس در پاریس و بعد در برلین خواهد بود. به نوشته این سایت آلمانی‌زبان، در فهرستی که موزه هنرهای معاصر منتشر کرده است، نام‌های هنرمندان مشهوری از اواخر قرن ۱۹ میلادی تا دهه‌ی ۷۰ میلادی به چشم می‌خورد که آثارشان در این مجموعه است: وان‌گوگ، پیکاسو، نولده، مونک، کاندینسکی، کله، شاگال، میرو، گوگن و بیکن. عکس جکسون پولاک نقاش معاصر آمریکایی

قدرتمندترین چهره های دنیای هنر جهان

شیخه المیاسه بنت حمد بن خلیفه آل ثانی (سمت چپ در عکس بالا) در فهرست سالیانه "۱۰۰ قدرت" نشریه آرت ریویو به دلیل "قدرت خرید کلان موسسه متبوعش" در صدر ۱۰۰ چهره قدرتمند دنیای هنر قرار گرفته است. شیخه المیاسه نخستین بار در سال ۲۰۱۱ در مقام ۹۰ این فهرست دیده شد، و در سال ۲۰۱۲ به مقام یازدهم صعود کرده بود. آی وی وی، هنرمند چینی، که در سال ۲۰۱۱، در صدر این فهرست قرار داشت، امسال در رتبه (نهم) قرار دارد- که بهترین رتبه هنرمندان در این فهرست به شمار می رود. لری گاگوسیان، دلال هنری، (رتبه چهارم) و سر نیکولاس سروتا، مدیر موزه تیت (در رتبه ششم) از دیگر چهره های شناخته شده در میان ۱۰ رتبه اول اند. سر نیکولاس سروتا روز چهارشنبه در کاخ باکینگهام به پاس خدماتش به هنر، از سوی پرنس چارلز نشان افتخار گرفت. شیخه المیاسه خواهر شیخ تمیم بن حمد آل ثانی است که پس از کناره گیری پدرش از سلطنت در ماه ژوئن، اکنون امیر قطر است. به نوشته نشریه آرت ریویو، اداره موزه های قطر سالانه حدود یک میلیارد دلار صرف گسترش گالری ها، برگزاری جشنواره های فیلم و حمایت از هنر همگانی کرده است. این موسسه، همچنین، حامی مالی نمایشگاه دیمین هرست در موزه تیت مدرن بود که در سال گذشته، بیش از ۴۶۳هزار بازدید کننده را به خود جلب کرد. سال گذشته هم بالاترین رتبه فهرست ۱۰۰ چهره قدرتمند هنری متعلق به یک زن بود - کارولین کریستف باکارگیف، برگزارکننده نمایشگاه تاثیرگذار "داکومنتا ۱۳" در کاسل آلمان. دیوید زوینر، که صاحب گالری هایی در لندن و نیوریورک است، در رتبه دوم فهرست امسال قرار دارد، و شریک تجاری سابق او، ایوان ویرث، سومین چهره قدرتمند هنری در سال ۲۰۱۳ است. رتبه سر نیکولاس سروتا پس از رتبه های هانس اولریخ ابریست و جولیا پیتون جونز، مدیران هنری گالری های سرپنتاین در لندن، است. ۱۰۰ قدرت هنری را یک هیئت داوری شامل ۱۳ داور بین المللی برمی گزیند- این فهرست "عکس منحصر به فردی از چشم انداز هنر معاصر" توصیف شده است. به نوشته نشریه هنر معاصر آرت ریویو، ملاک انتخاب کسانی که به این فهرست راه می یابند، تاثیرگذاری جهانی شان بر فرایند تولید هنر و خدماتشان به دنیای هنر طی ۱۲ ماه گذشته است.
نمایشگاه نقاشان معاصر ایران با عنوان آفرینش نمایشگاه نقاشی سهیلا حقیقت در گالری سیحون ضرب المثل های آب دار در گالری سین نمایشگاه نقاشی پونه جعفری نژاد دختران روی پل رکورد شکست

ادبیات

شعری از رهی

این بار در لادیزنگار، دوست خوش ذوق مان، با اسم " رهی" برای ما شعری زیبا فرستاده است. ضمن تشکر از ایشان از شما نیز دعوت می کنیم مطالب خواندنی خود را برای ما ارسال کنید تا با نام خودتان منتشر شود.

خسته از زنان پخمه و مردان رذل

گذشته از احساسهای متفاوتی که یک داستان یا کتاب در ما برمیانگیزد، آن را به آخر که میرسانیم، میبینیم یک احساس کلی هم در ما ایجاد کرده است. آن احساس کلی که پس از خواندن کتاب “زنی با زنبیل” برای من برجا ماند، احساس خستگی بود و احساس دلسوزی برای نویسندهی آن که شب و روزهای زندگی ادبیاش را در میان زنان پخمهی عقبمانده و خاکبرسر گذرانده است؛ و دیدم جای تعجب دارد اگر او به بیماری افسردگی دچار نباشد. آدم حکایتهایش را که میخواند از ایرانِ او با همهی زنانش که پخمهاند و همهی مردانش که ازخودراضی و رذل و زنستیزند سرشار از نفرت میشود آخر جای تعجب است که ما در این کتابِ او حتا به یک زنِ باشخصیت و قوی که بتواند سُکّان زندگیاش را در دستان خودش بگیرد برنمیخوریم. بسیاری از نویسندگان غربی و حتا مردم کشورهای دیگر فهمیدهاند که زنان ایران چه پیش از انقلاب، چه در زمان انقلاب و چه پس از آن و نیز در آن خرداد خونین در بسیاری از جهات حتا بیشتر از مردان خطر کردهاند، آنهم با تکیه بر شخصیّت خویش و با احترام برای جنسیّت خویش. پس بیخود نیست اگر بپرسیم چرا او به سراغ چنین زنانی نمیرود؟ خانم آقایی، این پدیده را که در ایران تعداد زنان دانشجو و نویسنده از تعداد مردان بیشتر است، چگونه تفسیر میکند؟ چرا هیچکدام از آنها توجه او را برنینگیختهاند؟ در کتاب «زنی با زنبیل» که وزارت ارشاد اسلامی پس از دو ماه یک داستانش را حذف و آنگاه مجوزش را صادر کرده است، فرخنده آقایی پس از ده سال که این وزارتخانه نگذاشته کتابی از او چاپ شود، پنجاه و سه روایت از زندگی زنان عقبمانده، سنتی، مذهبی و فقیر جامعه را طرح زده است. زنانی که بیشترشان نامی هم ندارند و به همین خاطر نمیتوانیم فردیّتی برای آنان قائل شویم، و میدانیم که “نام” در داستان و رمان مقولهی مهمی است که در اینجا ما را وامیدارد تا بپرسیم که چرا بیشتر زنان روایتهای فرخنده آقایی بینام و بیهویتِ مشخص هستند، و بی‌مقدمه شروع به حرف زدن میکنند. خانم فرخنده آقایی گوید: “این آدم‌ها را من خلق نکرده‌ام، فقط نورافکن روی آن‌ها انداختم و لحظه‌ای از زندگی‌شان را ثبت کردم. بیشتر آن‌ها را از نزدیک می‌شناسم. اصولاً نوع داستان‌نویسی من تخیلی نیست. شخصیت‌ها را پیدا می‌کنم، به آ‌ن‌ها نزدیک می‌شوم و از زندگی آن‌ها داستان می‌سازم.” اگر بر تارک کتاب حک شده بود که روایتهای این کتاب گزارشی است حاصل گفتوگو با زنان فقیر و از نظر فرهنگی عقبماندهی ایران، میشد آنرا به عنوان گزارشی با ارزش از وضعیّت و واقعیّتِ زندگی قشر خاصّی از جامعه در زمانی معلوم پذیرفت؛ چون “گزارش وضعیّت و واقعیّتها” مادههای اولیهی بسیار پر ارزشی هستند که جامعهشناسان، روانکاوان، سیاستمداران، هنرمندان و نویسندگانِ داستان و رمان از آن استفاده میکنند. در آنصورت این گروه از زنان موضوع شناخت قرار میگرفتند. اما وقتی اثری زیر نام هنر یا ادبیّات داستانی جای میگیرد، بدان معناست که هنرمند یا نویسنده توانسته است با استفاده از مادّههای اولیّهای که در دسترش بوده واقعیّت دیگری بیافریند و امکانهای تازهای را به خواننده نشان بدهد. “داستان‌ها کوتاه و از هم مجزا هستند ولی یک نخ تسبیح تمام آنها را به هم وصل کرده است. اگرچه این روایت‌های متعدد، در سطح هستند اما از یک بدنه مشترک می‌آیند. در واقع یک صداست که در چهره‌های مختلف خود را نشان می‌دهد. می‌توان گفت یک شخصیت است که زندگی‌های متفاوتی را تجربه می‌کند. در تدوین داستان‌ها به ویژه برایم مهم بود که هر خواننده و مخاطب نسبت به پس زمینه‌ زندگی شخصی و اجتماعی خود، تفسیر و تأویل خود را از هر داستان داشته باشد و آن پیچیدگی که از داستان توقع داریم، در ذهن خواننده رخ دهد.” در مصاحبهی دیگری یوسف علیخانی از خانم آقایی میپرسد: “ولی این [دغدغۀ تکنیک نداشتن] باعث شده، تمام داستانهای مجموعه یک زن، یک عشق یک فرم داشته باشند؛ فرم سنتی و ساده و خطی و هیچگونه پیچیدگی در آنها به چشم نیاید و حتی نگاهتان کهنه بهنظر برسد؟” او در پاسخ میگوید: “… حالا ذهنم آنقدر ساده است که در داستانهای اخیرم به سادهترین شکل ممکن رسیدهاند، امیدوارم این روند بعدها در خودش به تکامل برسد. حالا سعی میکنم به جای پرداختن به فرم داستان، بیایم و به محتوای داستان بپردازم و آن پیچیدگی را در ذهن خواننده ایجاد کنم.” (علیخانی، یوسف: نسل سوم -داستاننویسی امروز- تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۰. ص: ۱۵) این را بارها شنیده و خواندهایم که یکی از مهمترین کارها یا خاصیتهای ادبیات و هنر این است که برای مخاطب پرسش ایجاد میکند. اما اینکه ادبیات بخواهد برای خواننده “پیچیدگی” ایجاد کند، موضوع دیگری است، مگر آنکه “پیچیدگی” را با “ایجاد پرسش” یکی بگیریم که آنهم غیرمعقول است. تا جایی که من خواندهام، بهترین آثار ادبی جهان آنهایی هستند که پدیدآورندگانشان انگشت بر آن پیچیدگیهای هستی که بار ذهنشان بوده گذاشته و آنها را در چنان “فرم”های ساده و زیبایی عرضه کردهاند که به آسانی و سرعت با دیگران ارتباط برقرار کردهاند. ما هنگامی که هکلبری فین، خشم و هیاهو، و یا دُن کیشوت را میخوانیم به دنیاهای بسیار سادهای وارد میشویم و برای فهم پیامهای نهفته در آنها “پیچیدگی” در ذهنمان ایجاد نمیشود، بلکه پیچیدگی را در جهان هستی، شرایط اجتماعی و رابطهی انسانها میبینیم. مردم جهان از ملت و فرهنگهای گوناگون، سالهاست که این آثار را میخوانند، میفهمند و از آنها لذت میبرند، نه برای آنکه در ذهنشان ایجاد پیچیدگی میکنند، بلکه برای اینکه میبینند مسائل پیچیدهای که ذهنشان را به خود مشغول داشته، مشکلهایی عام و انسانی هستند و از خود میپرسند برای از پیش پا برداشتن این مشکلات چه باید کرد؟ پس نویسنده و هنرمند پیچیدگیهای هستی را در فرمی که در مخاطب رغبت ایجاد کند و برایش قابل فهم باشد ارائه میکند و مخاطب اگر نگوییم همه، بخشی از خودش و زندگیاش را در آن اثر میبیند و پرسشهایی برایش ایجاد میشود. خانم آقایی میگوید او “به فرم نمیپردازد”. به گمانم منظورش این است که فرم چندان مهم نیست. اما مگر غیر از این است که هنر و ادبیات هنگامی نام یک “اثر” به خود میگیرد که چه شفاهی و چه کتبی از ذهن بیرون آمده و نماد بیرونی یافته باشد؟ و مگر نه این است هر چیزی که خارج از ذهن ما با حواس پنجگانه قابل درک باشد، به ناچار دارای فرمی است؟ پس بیتوجهی یا حتا کمتوجهی به فرم از سوی یک نویسنده میتواند پرسشبرانگیز باشد. آیا چنین نیست که ما با خواندن یک حادثه در روزنامه، یا شنیدن آن از رادیو خودمان به تفسیر و تآویل آن میپردازیم؟ پس فرق بازگویی یک حادثه، یا شرح یک زندگی با یک داستان در چیست؟ به گمان من فرق اساسی در بیان امکانهای تازهای است که نویسندهی داستان در آن حادثه یا زندگی میبیند و به ما نشان میدهد. گذشته از این، کار داستان این است که یک حادثه، واقعه، یا زندگی خاص را به شکلی ارائه میدهد که عامهی خوانندگانش- حتا در زمان و مکانهای مختلف و با فرهنگهای متفاوت- میتوانند خود را در آن بازیابند. و دیگر اینکه داستانی شدن یک واقعه موجب میشود که آنرا بهخاطر بسپاریم و همچون گزارشی روزانه، به راحتی آنرا فراموش نکنیم. در اینجا به این نکته پی بردم که چرا پس از پایان بردن کتاب، بهجای آنکه به مطالبش فکر کنم، به حال نویسندهاش فکر میکردم. برای اینکه این قطعهها هنوز “داستان” نشده بودند.   .
دویستمین سالگرد مرگ منادی بی بند و باری فردا عذاب وجدان مترجم هری پاتر: رمز زندگی را كشف كنيم احتمالا دو نفر بودیم