1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

آنجلینا جولی به همراه همسر و شش فرزندش برای بستن قراردادی با خانه ی مد“ لویی ویتون"(Louis Vuitton) به کامبوج رفته است.

بر  طبق این قرارداد آنجلینا در ازای فعالیت به عنوان مدل این برند، ۶ میلیون دلار دریافت خواهد کرد.  قبل از این هنرپیشه،  مدونا و جنیفر لوپز نیز با این برند فدانسوی فعالیت داشته اند.

عکاسی این عکس را عکاس به نام, آنی لبوویتز انجام داده است که معمولا تخصص و کار اصلی وی در خصوص مجلات مد در مورد لباس و مد مربوط به خانم ها عکاسی میکند. وی معتقد است که مردم آنجلینا را با این مدل عکس ها ندیده اند و بعد از اتمام هر عکس بسیار متعجب خواهند شد. وی میگوید مردم عمدتا آنجلینا را به صورت یک بازیگر برجسته دیده اند اما در این عکس اخیر آنجلینای 36 ساله  کسی که مادر 4 فرزند میباشد را به تصویر کشیده است.در عکس جدیدی که آنجلینا جولی گرفته است تمامی لباس هایش بسیار ساده و غیر رسمی است.

از سال 2000 آنجلینا جولی اقدامات بشر دوستانه اش را شروع کرده و تا به امروز به فعالیت خود در این زمینه ادامه داده است. گفتنی است که آنجلینا تمامی درآمد این عکس را صرف امور خیریه خواهد کرد.

آنجلینا جولی (Angelina Jolie Voight) زادهٔ ۴ ژوئن ۱۹۷۵ بازیگر و مدل آمریکایی و "سفیر حسن نیت" سازمان ملل متحد در امور پناهندگان است. او بارها و بارها توسط مجله‌ها و مراسم‌های مختلف به عنوان زیباترین، جذاب ترین و بهترین مادر بازیگر و ... انتخاب شده است. همچنین او توانسته سه بار جایزه گلدن گلوب، دو بار جایزه اتحادیه بازیگران سینما و یک بار جایزه اسکار را تصاحب کند.

او فعالیت به عنوان مدل را از دوازده سالگی شروع کرد و در شهرهایی مثل لندن و لس‌آنجلس مدل مشهوری شد. او در جوانی در کلیپ های خوانندگانی چون رولینگ استونز، میت لوف، لنی کراویتز، انتولینو وندیتیو بازی کرد، اولین نقش سینمایی وی در فیلم«هکرها»بود که داستان پنج دانش‌آموز هکر را روایت می‌کند.

آنجلینا جولی از سال ۲۰۰۱ از سوی کمیسریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان به عنوان سفیر حسن نیت تعیین شده و با مسافرت به نقاط دورافتاده جهان به فعالیت در زمینه حفظ حقوق آوارگان و پناهندگان مشغول است.

وی آخرین بار در روز 27 خرداد 1390 با حضور در کمپ پناهندگان سوری در شهر آلتین اوزو از توابع ترکیه با پناهندگان سوریه ای دیدار کرد.

لووی ویتون قرار است داستان اقدامات بشر دوستانه ی آنجلینا جولی را به زودی بر روی وب سایتش بگذارد.

دیدگاه‌ها  

0 # لـادیز 1390-06-21 20:05
دوستان عزیز، سایت لادیز در راستای احترامی که به عقاید و نظرات تک تک شما قائل است، کلیه کامنت ها را بدون بازخوانی منتشر می کند. متاسفانه شاهد نظرهایی هستیم که بدون در نظر گرفتن شئونات اخلاقی و اجتماعی با بکار بردن الفاظ ناشایست از سوی برخی منتشر می شود. ضمن عذرخواهی از دوستانی که بنحوی از سوی عده ای مورد توهین قرار گرفته اند، مجددا از همه همراهان لادیز درخواست می کنیم برای جلوگیری از اعمال حذف و سانسور، مطابق شان انسانی و اجتماعی که از آنها انتظار می رود اقدام به انتشار نظر کنند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

سینما

جنجال آخرین تانگو؛ وقتی کارگردانان بازیگران را آزار می‌دهند

اخیرا بحث بر سر چگونگی اجرای صحنه‌ای از فیلم آخرین تانگو در پاریس جنجال آفرین شده است. این سکانسی است که در آن شخصیتی که نقشش را مارلون براندو بازی می‌کند به دختر جوانی که تازه با او در پاریس آشنا شده (با بازی ماریا اشنایدر) تجاوز می‌کند. در ویدئویی از سال ۲۰۱۳ که در روزهای اخیر دوباره مطرح و خبرساز شده، برناردو برتولوچی، کارگردان فیلم، اعتراف می‌کند که قبلاً جزییات این صحنه و این که چه چیز واقعاً قرار است اتفاق بیافتد را به بازیگر فیلم (که در آن موقع نوزده سال داشت، در حالی که براندو از او سی سال بزرگ‌تر بود) اطلاع نداده بود تا به آن شوک، شرم و انزجاری دست یابد که از این صحنه و بازی اشنایدر نیاز داشته است. با این که خبر تازه نیست و خود اشنایدر در سال های پس از تولید فیلم در سال ۱۹۷۲ به آن اشاره کرده بود، اما این بار واکنش‌ها به آن تندتر از همیشه بوده است. واکنش‌ها، به خصوص از سوی زنان، به این مصاحبه با برتولوچی به شکل قابل انتظاری خشمگینانه است و این سوال اساسی را پیش می‌آورد که تا کجا می‌شود به اسم هنر پیش رفت و بدیهیات اخلاقی و انسانی را نادیده گرفت؟ نمونه‌های زیر شاید بتوانند نشان دهند که فیلم‌های مشهوری که از این خط قرمزها فراتر رفته و در آن کارگردان‌ها، بازیگران را در موقعیت‌هایی غیرقابل قبول قرار داده‌اند اندک نیستند. سؤال این است که آیا می‌شود به بهانه لذت بیننده یا خلق اثری واقعی و تأثیرگذار چنین روش‌هایی را به کار گرفت؟ گاهی وقت‌ها تکرار دوباره و چندباره یک صحنه توسط یک کارگردان کمال‌گرا می‌تواند به طور مشخص شکل شکنجه پیدا کند. استنلی کوبریک برای وسواسش به برداشت‌های متعدد مشهور بود و بدتر از همه گاهی وقت‌ها این برداشت‌های متعدد را در ثبت سکانس‌‌هایی به کار می‌برد که حتی یک برداشت از آن‌ها هم آسان نبود. به عنوان مثال در صحنه دلخراش ورود به زور به خانه و تجاوز به یک زن در پرتغال کوکی، کوبریک آنقدر این برداشت را تکرار کرد که بازیگر زن فیلم نه تنها صحنه فیلمبرداری، بلکه کل فیلم را برای همیشه ترک کرد. وقتی بازیگر تازه‌ای استخدام شد، او هم همین مشکل را با تعدد برداشت‌ها داشت و بعدها از روش کار کوبریک انتقاد کرد. به گفتۀ جک نیکلسون در مستندی دربارۀ کوبریک، شلی دووال، همبازی زن او در تلألو یک صحنه را به دستور کوبریک ۱۲۷ بار تکرار کرد و فشار عصبی روی او چنان زیاد بود که موهایش در طول ساخت فیلم شروع به ریختن کرد. آیا در صحنه‌ای که قرار است شخصیت‌ها ترسیده باشند می‌شود بازیگرها را واقعاً ترساند؟ در سکانس مشهوری از فیلم بیگانه، ساختۀ ریدلی اسکات، که همه سرنشینان سفینه فضایی که تقریباً تمام تیم بازیگران را تشکیل می‌دهد، دور جان هرت بیمار که روی تخت خوابیده جمع شده‌اند و ناگهان هیولا از قفسه سینه او بیرون می‌زند. این شوک ناگهانی، که با مقادیر متنابهی خون مصنوعی و مواد لزج جهنده دیگر همراه بود، قبلاً به بازیگران فیلم گفته نشده بود و همه را میخکوب کرد. وقتی خون مصنوعی روی صورت یکی از بازیگران به نام ورونیکا کارت‌رایت ریخت، او همانجا بیهوش شد. روش مشابهی باعث شوک جیسن میلر، بازیگر نقش کشیش جوان در جن‌گیر شد، وقتی به او گفته نشده بود که دختر بچه جن زده در فیلم قرار است مایعی سبز را که با پمپ مکانیکی خارج می‌شد مستقیماً روی صورت او بالا بیاورد. مرد بد خانه دوست کجاست ترساندن بازیگر می‌تواند پشت دوربین هم اتفاق بیافتد، مثل صحنه کلاس درس در خانه دوست کجاست که در آن، به گفته کیومرث پوراحمد که در زمان ساخت فیلم دستیار عباس کیارستمی بود، برای درآوردن اشک پسربچه‌ای که در کلاس به خاطر ننوشتن مشق‌هایش مواخذه شده و گریه می‌کند او را ترسانده‌اند. پوراحمد در کتاب وقایع‌نگاری این فیلم نوشته است برای آنکه گریه بازیگر کودک را در آورد مرد بد می‌شود و برای او خط و نشان\\\" می‌کشد و با داد و هوار او را شماتت و تهدید می‌کند و عکسی که عکاس فیلم از کودک گرفته را پاره می‌کند، پسربچه مضطرب می‌شود و نهایتا به گریه می‌افتد و دوربین این لحظه را ثبت می‌کند. او می‌نویسد پس از فیلمبرداری به او شیرینی و اسباب بازی می‌دهد و عکاس چند عکس او می‌گیرد. پوراحمد می نویسد لابد این پسربچه بعدا عکسهایش را در مجله‌ها می‌بیند و \\\"به ماجرایی که به گریه کردنش منجر شد، می‌خندد\\\". با آن‌که طبق قوانین ممیزی ، هر شکل از تماس فیزیکی مرد و زن در سینمای ایران ممنوع است، اما یک استثناء بزرگ برای نقض این قانون وجود دارد و آن صحنه‌های معمولاً نادری است که در آن بازیگر مرد به بازیگر زن یا برعکس سیلی می‌زند. اما این قرارداد سینمایی به خودی خود مسئله‌دار، وقتی مسئله‌دارتر می‌شود که مثل فیلم هامون، ساختۀ داریوش مهرجویی، بازیگر زن (بیتا فرهی) خبر ندارد بازیگر مرد (خسرو شکیبایی) قرار است واقعا به او سیلی بزند. پنهان کردن واقعیت از بازیگر به بهانه طبیعی‌تر کردن صحنه توجیه شده است. مهرجویی در گفت‌وگویی درباره این صحنه گفته است: بهترین کار این بود که به بیتا فرهی نگوییم که خسرو می‌خواهد بزندش چون ناخودآگاه گارد می‌گرفت و این روی بازی‌اش اثر می‌گذاشت. این را به خسرو گفتم و توضیح دادم که یک سیلی بیشتر نیست دیگر، حالا بعدا خودمان یک جوری توجیه‌اش می‌کنیم. این پلان را در یک برداشت گرفتیم و بعدش دیدم خسرو رفته یک گوشه و دارد زار زار گریه می‌کند، از بس که وجدانش ناراحت شده بود و بیتا هم همین قدر شوکه بود. او در کتاب مهرجویی: کارنامه چهل ساله گفته است: پلان خیلی خوب از آب در آمد. البته من ته دلم بابت این حقه‌بازی شرمگین بودم ولی چاره‌ای نبود. جبر هنر خِرَم را گرفته بود! اگر بیتا خبر داشت قرار است سیلی بخورد محال بود بتواند این حیرت و جا خوردن را در بازی‌اش به این خوبی اجرا کند.\\\" مایکل کورتیز، کارگردان هالیوودی بر خلاف طبع رومانتیک بعضی از فیلم‌هایش مثل \\\"کازابلانکا\\\"، آدمی دیکتاتورمآب بود و به حداکثر واقع‌نمایی در فیلم‌هایش اصرار داشت. این اصرار در ساخت فیلم کشتی نوح باعث شد تا سه سیاهی لشکر غرق شوند، یک نفر پایش را از دست بدهد و تعداد زیادی جراحت‌های جدی بردارند. گاهی وقت‌ها ضعف‌های نظارتی و امنیتی باعث چنین مرگ‌های ناخواسته‌ای می‌شود که مشهورترین نمونه‌اش کشته شده براندون لی، پسر بروس لی، توسط گلوله‌ای واقعی (که قرار بود تیر مشقی باشد) در فیلم \"کلاغ بود. آزار دنباله‌دار سوء‌استفاده از بازیگران، خارج از زمان فیلمبرداری چیز تازه‌ای نیست. کارگردانانی بوده‌اند که قدرت مطلق خود را خارج از چارچوب ساخت فیلم اعمال کرده‌اند، به خصوص کارگردانان مرد در ارتباط با بازیگران زن فیلم. یکی از بدنام‌ترین نمونه‌ها رابطه بین آلفرد هیچکاک با تیپی هدرن، بازیگر زن فیلم‌های پرندگان و مارنی، بود که سال‌ها موضوع شایعات، جنجال و حتی یک فیلم تلویزیونی قرار گرفت. هدرن در کتاب زندگینامه‌اش که ماه گذشته منتشر شد، ادعا می‌کند که هیچکاک کاملاً بر زندگی او تسلط پیدا کرده و به او پیشنهادهای جنسی داده بود. با گفتۀ هدرن، هیچکاک حتی سکانس حمله پرندگان به او در اتاقک زیرشیروانی را با پرندگان واقعی فیلم‌برداری کرده است. به علاوه\"استاد دلهره آدم‌هایی را استخدام کرده بود تا هر حرکت هدرن در زندگی خصوصی را تحت نظر گرفته و به او گزارش بدهند. این ادعاها به شدت توسط کسانی که هیچکاک را از نزدیک می‌شناخته و یا با او کار کرده‌اند رد شده، اما شاید زنگ خطری باشد برای درک این حقیقت تلخ که بعضی فیلمسازان فکر می‌کنند که اجازۀ کارگردانی زندگی خصوصی، بدن و هویت بازیگرانشان را هم دارند.  

امروز 85 مین سالگرد تولد ستاره ی معروف سینما آدری هپبورن است

آدری هِپبورن Audrey Hepburn ‏متولد ۴ مه ۱۹۲۹ هنرپیشه مشهور بریتانیایی هلندی‌ تبار متولد بلژیک سینما و تئاتر بود. وی در تمام دوره ها الگویی برای زنان به حساب آمده است. نه تنها او یک بازیگر استثنایی بود، آدری همچنین یک مادر توام با عشق و با ملاحظه، ستاره معروف و در عین حال انسان دوست بود. در واقع، زمانی که مسن تر  و دارای فرزند شد اقدام به بازنشستگی از شغلش شد تا زمان بیشتری برای توجه به خانواده و کارش به عنوان سفیر داوطلب یونیسف بپردازد. باوجود اینکه حدود 20 سال پیش ۲۰ ژانویه ۱۹۹۳ در گذشته است، میراث وی دست نخورده باقی مانده است. او به عنوان یکی از معدود بازیگران موفق به کسب جایزه اسکار، امی، گرمی و جایزه تونی و یکی از بازیگران بزرگ "عصر طلایی" در هالیوود بوده است. موسسه فیلم آمریکا آدری را به عنوان سومین زن معروف ستاره در تمام دوران بعد از کاترین هپبورن و بت دیویس نامیده است. لباس و استیل وی همیشه خاص و الگویی برای مد و سبک در تمام دوره ها به حساب آمده است. کارهای خیریه ی وی همیشه مورد توجه بیشتر کشورهای جهان بوده است. با وجود داشتن کودکی سخت وی کمک های بیشماری برای کودکان بی سرپرست و محتاج جهان سوم کرده است. آدری دارای دو فرزند: شان فرر Sean Ferrer، از ازدواج با بازیگر و کارگردان مل فرر Mel Ferrer و لوکا دوتی Luca Dotti از ازدواج دومش با روانپزشک ایتالیایی آندریا دوتی Andrea Dotti بود. امروز شان و لوکا از طریق ارث مادر خود راه خیریه وی را ادامه می دهند.
50 سالگی مونیکا بلوچی در مراسم ختم ایرج قادری چه اتفاقی افتاد مروری بر دنیای هنر در هفته‌ چهارم تیر «قول»؛ شهره آغداشلو و «نسل‌کشی» ارامنه نامزدهای دریافت اسکار بهترین هنرپیشه زن و مرد

انتخاب سردبیر

تئاتر

تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد

در حالی که نمایش «تانگوی تخم‌مرغ‌ داغ» از ۱۶ خردادماه متوقف شده و دادستانی تهران از تشکیل پرونده قضایی علیه این نمایش خبر داده بود٬ مرکز هنرهای نمایشی می‌گوید مشکل «تانگوی تخم‌مرغ داغ» حل شده و این نمایش دوباره به روی صحنه می‌رود. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران٬ ایسنا٬ عباس غفاری مدیر روابط عمومی مرکز هنرهای نمایشی روز سه‌شنبه ۲۰ خردادماه اعلام کرد: «خوشبختانه پس از چند روز گفت‌و‌گو و تعامل میان اداره کل هنرهای نمایشی٬ قوه قضائیه و گروه اجرایی نمایش «تانگوی تخم‌مرغ داغ»٬ مشکلاتی که برای اجرای این اثر به وجود آمده بود٬ حل شد و اجرای این نمایش از امشب ۲۰ خردادماه از سر گرفته می‌شود.» وی افزود: «در این چند روز مدیر اداره کل هنرهای نمایشی به همراه نماینده معاون هنری٬ آقای مرزبان کارگردان نمایش٬ آقای نصیریان بازیگر پیشکسوت نمایش و گروهی از بازیگران با نماینده قوه قضائیه صحبت کردند و با این گفت‌و‌گوها مشکلات حل شد و تعاملی ایجاد شد تا گروه بتواند به اجرای خود ادامه بدهد.» «تانگوی تخم‌مرغ داغ» به کارگردانی هادی مرزبان و بازی بازیگرانی چون علی نصیریان٬ فردوس کاویانی٬ فرزانه کابلی٬ امین زندگانی٬ پریسا مقتدی٬ مهدی عبادتی و لیلا برخورداری ۱۶ خردادماه٬ پس از ۳۳ اجرا در تالار وحدت٬ از اجرا بازماند. این توقیف اعتراض وزیر ارشاد را به همراه داشت که تاکید می‌کرد این نمایش با مجوز به روی صحنه رفته است. دادستانی تهران ۱۹ خردادماه علت توقف اجرای این نمایش را «وجود برخی صحنه‌های نامناسب که به طور عمده توسط بازیگر زن اجرا می‌شود» و همچنین استفاده از «الفاظ رکیک و اظهارات خلاف موازین اسلامی و عفت عمومی» عنوان کرد پرونده قضایی برای این موضوع تشکیل شده است.  «تانگوی تخم‌مرغ داغ» که نوشته اکبر رادی است٬ فروریختن پدرسالاری و نمادهای آن در جامعه ایران را به تصویر می‌کشد. این نمایش جزو نخستین آثار تولیدی مرکز هنرهای نمایشی و شورای ارزشیابی و نظارت این اداره در دوره جدید مدیریت وزارت فرهنگ و ارشاد محسوب می‌شود.

"پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی

نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2" به کارگردانی "هادی کمالی مقدم" از 25 اردیبهشت در برج آزادی روی صحنه می رود و تا اواسط خرداد ادامه خواهد داشت. این نمایش که بر اساس نمایشنامه ایی از "ماتئی ویسنی یک" ساخته شده است؛ با حضور هنرمندانی چون مینا بزرگمهر،سارا سجادی،مهدی ترکمان، سپیده صیفوری، سعید احمدی، میثم دامنزه، عسل عباسی، شهرزاد رجب زاده، پریسا برازنده و .... نیز با طراحی هنری مینا بزرگمهر اجرا خواهد شد. همچنین فرشاد فزونی نیز ساخت و اجرای موسیقی و مهران احمدی طراحی نور این نمایش را به عهده دارند. نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره" در آبان و آذر 90 در پارکینگ تالار وحدت  اجرا شد و این بار با خوانشی دوباره در مجموعه برج آزادی  اجرا می شود. علاقمندان می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با روابط عمومی مجموعه آزادی به شماره تلفن: 66064121 تماس بگیرند.
تماشای تئاتر در خانه " بادها به نفع کودکان می وزند " در تالار قشقایی ببینیم نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی بادها برای ما می وزند

مطالب تصادفی

موسیقی

جرج مایکل درگذشت

جرج مایکل، خواننده بریتانیایی، هنرمند مشهوری که بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه آلبوم، طی زندگی حرفه‌ایش به فروش رسانده‌است، در سن ۵۳ سالگی در خانه‌اش در گذشت. مدیر برنامه‌های آقای مایکل در بیانیه‌ای گفته است «با اندوهی عمیق تائید می‌کنیم که فرزندی محبوب، برادر، و دوستمان جرج مایکل، در آرامش، در خانه‌اش و طی این روزهای کریسمس در گذشت». مدیر برنامه‌های جرج مایکل از طرف اعضای خانواده او خواستار احترام به حریم خصوصی آن‌ها طی روزهای پیش رو شده است: «شرح و توضیح بیشتری در این لحظه وجود ندارد». آقای مایکل ساکن گورینگ در «آکسفوردشر»، شهری در جنوب شرق انگلستان، بود. شبکه خبری بی‌بی‌سی به نقل از پلیس محلی می‌گوید آمبولانسی در ساعات پس از ظهر روز یک‌شنبه ۵ دی ماه به محل سکونت جرج مایکل فرستاده شده بود. التون جان می‌گوید از شنیدن خبر درگذشت جرج مایکل عمیقا شوکه شده‌است: «من یک دوست بسیار عزیز را از دست داده‌ام؛ بخشنده‌ترین، مهربان‌ترین و هنرمندی فوق‌العاده». پلیس در عین حال افزوده است که آن‌ها دلیل مرگ را نمی‌دانند، اما تاکید کرده، در حال حاضر هیچ دلیل مشکوک یا سوءظنی وجود ندارد. خبرگزاری فرانسه می‌گوید قرار بود فیلم مستندی از این خواننده بریتانیایی در سال میلادی ۲۰۱۷ پخش شود. او در عین حال از انتشار قریب‌الوقوع آلبومی همراه «ناتی بویز» در سال آینده نیز خبر داده بود. جرج مایکل خواننده مشهور موسیقی پاپ بود که شهرت او، سال‌ها پیش، از مرزهای بریتانیا گذشت. ترانه‌هایی مانند «لست کریسمس»، «فیث»، «کرلس ویسپر» یا «کلاب تروپیکانا»، از جمله ترانه‌هایی هستند که آوازه جهانی فراوانی دارند. طی سال ۲۰۱۶ شماری از مشهورترین نوازندگان و خوانندگان جهان درگذشتند؛ از جمله دیوید بووی، پرینس یا لئونارد کوهن.    

شهرداد روحانی و اركستر سمفونيك تهران

شهرداد روحانی رهبری مهمان ارکستر سمفونیک تهران را برای اجرای کنسرت در تیرماه سال جاری بر عهده می‌گیرد.
حال صورت این‌چنین و حال معنی خود بپرس! گزارشی از کنسرت گروه شمس ادل/ Adele Laurie Blue Adkins كنسرت زمانه گروه كامكارها ایمی واینهاوس، خواننده بیست و هفت ساله بریتانیایی درگذشت جازخوانی فارسی به سبک رعنا فرحان

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

کنسرت "پریشاد" ویژه بانوان در تالار وحدت

  کنسرت گروه "پریشاد" به سرپرستی "پریچهر خلوتی" 19 خرداد از ساعت 3 ویژه بانوان در تالار وحدت اجرا می شود. در این کنسرت که به گفته سرپرست گروه برای کمک به 50  بانوی بیمار تدارک دیده شده، قطعات جدیدی در دستگاه همایون و مایه اصفهان از آهنگسازانی همچون "انوشیروان روحانی"،"محمد سریر" ، "حسن لشگری"، " همایون خرم" ، "پرویز یاحقی" و ..... نواخته و اجرا خواهد شد. در این کنسرت هنرمندانی چون "مینو قاسم پود" نوازنده قانون، "میلاد فیضی پور" نوازنده تار، "نیوشا بریمانی" نوازنده کمانچه، "عسل ملک زاده" نوازنده ذف، "رخساره رستمی "نوازنده عود، "سپیده شایانی نوازنده تنبکف"آزاده شمس" نوازنده ویلن و " نازلی بخشایش " نوازنده پیانو حضور خواهند داشت.

سهراب سپهری رکورد شکست

دومین حراج آثار هنری در سالن زرین هتل آزادی تهران برگزار شد که در جریان آن آثار هنری به مبلغ ۶ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان به فروش رفتند. گزارش تصویری از این حراجی: رکورد فروش متعلق به کاری از سهراب سپهری بود که به مبلغ هفتصد میلیون تومان بفروش رسید وصل و هجران اثری از علی شیرازی نیایش یک قهرمان از بهروز دارش این یک گاو گریان است اثری از عباس کیا رستمی
گناه‌کار کسی است که وسوسه می‌کند! پنجره ها؛ نمایش نقاشی سروش دبیری "تجربه زیست شده" پگاه لاری موزه هایی که نمیشناسیم دختران روی پل رکورد شکست

ادبیات

انتخاب واهه

واهه آرمن در واگویه هایش با خودد زمزمه می کند: تو پاهایت را از دست دادی، یا باید همین جا بمانی و یا پرواز نمایی؛ واهه پرواز می نماید، دستانش به همراه قلمی در فضای دل بسیاری سیر می کند و اشعار وی با بال هایی نامریی در سراسر این کره خاکی سفر کرده و به زبان های مختلفی ترجمه شده اند. از سپیده دم حیات بشر پیوند میان آسمان و زمین از طریق پیامبران الهی برقرار شده است. هدف ارسال این رسولان شکوفاسازی فطرت حق جو و خداخواه انسان در راستای کسب آرامش حقیقی از طریق مانوس شدن با خداوند است از این رو به راحتی می‌توان دریافت یهودی، مسیحی، زرتشتی و مسلمان همه و همه در عمق جان خویش در پی آنند که در ذیل ایمان به خالق هستی آفرین و عمل به دستورات وی به حقیقت الهی خویش نزدیک شوند. توسعه و پیشرفت جامعه بشری، به ویژه توسعه و گسترش حیرت آور وسایل ارتباط جمعی و انتقال و مدیریت اطلاعات، انسان‌ها را در سطح جهانی به یکدیگر نزدیک کرده و آنان را کنار هم قرار داده است. زندگی مسالمت آمیز در عصر حاضر بسی بیش از گذشته، به شناخت و فهم متقابل نیاز دارد. ارامنه در تاریخ ایران نقش فعالی داشتند. چنانکه در دوران هخامنشیان ارمنستان ساتراپ نشین ایران بود. شاهزاده‌های اشکانی سالیان سال در این کشور حکومت کردند. در سال 301 میلادی، ارامنه مسیحیت را بعنوان کیش رسمی خود پذیرفتند و بدین ترتیب ارمنستان اولین کشوری بود که مسیحیت را دین رسمی خود اعلام کرد. حدود ده سال بعد کنستانتین، قیصر روم؛ مسیحی شد و در نتیجه امپراطوری روم مسیحیت را رسماً پذیرفت. نکته جالب اینکه شخصی که پادشاه ارمنستان (تیرداد) و به طبع کل ارمنستان را مسیحی کرد و گریگور نوربخش لقب گرفت، اصلیتی ایرانی و پارتی داشته است. روابط میان ارمنیان و ایرانیان دارای تاریخی چند هزار ساله است. همسایگی این دو قوم کهن پیوندی عمیق میان آنان ایجاد کرده که ریشه‌هایی بس محکم در مراودات فرهنگی آن‌ها دارد. جامعه ارامنه ایران به عنوان شهروندان ایرانی در مقاطع گوناگون تاریخی خدمات ارزنده و مهمی در زمینه‌های هنری، صنعتی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی به ایران زمین نموده‌اند. علی رغم این پیوند تاریخی متأسفانه تا چند دهه اخیر ادبیات ارمنی به زبان فارسی ترجمه نشده بود و اندک فعالیت‌هایی نیز که در این خصوص صورت گرفته بود صرفاً مقطعی و حاصل ذوق و علاقه مترجم آن اثر بود وهیچ‌گاه تبدیل به جریانی خاص نشده بود. نویسندگان ارمنی فارسی‌نویس این روز‌ها تقریباً همه قصه‌نویس هستند یا تنها به ترجمه روی آورده‌اند، امّا واهه آرمن به فارسی شعر می‌نویسد. واهه آرمن شاید هر روز شعر نگوید، اما همیشه شاعرانه زیسته است. چند روزی‌ست چیزی ننوشته‌ای گاهی هر چیزی حتی دیدن یک کرم خاکی روی کاغذ شعر می‌شود و گاهی هیچ چیز حتی عشقی آسمانی بدل به شعر نمی‌شود. زندگی شاعرانه‌ای به همراه موتسارت، ون گوگ، چارلز دیکنز، تومانیان، شاملو، فرانسیسکو گویا، لوکاچ، بورخس و هنرمندان و اندیشمندان دیگری دارد که در جای جای دفترهای شعر این شاعر جای گرفته‌اند. آرمن حتی با موتسارت نامه نگاری می‌کند و این نامه‌ها را در «باران بگیرد، می‌رویم» می‌خوانیم. جای گرفتن این افراد در اشعار آرمن تنها به دلیل علاقه وی به این شخصیت‌ها نیست. قرار نیست افراد هم‌دوره باشند تا با هم زندگی کنند، آرمن با این شخصیت‌ها زندگی می‌کند و از آن‌ها چیزهای زیادی را آموخته است. وی با پطرسِ حواری زندگی می‌کند و با پُل الوار و دیگران نفس می‌کشد. جنگ است و دشمن شهر را بمباران می‌کند ولفگانگ پیش از پناه برده به گوشه‌ای که نمی‌دانم امن است یا نا‌امن آخرین شعرم را به پای کبوتری که با هم آب و نان خورده‌ایم می‌بندم و برای آخرین بار پروازش می‌دهم.... آرمن که در مشهد دیده به جهان گشود، سال‌هاست به دلیل تصادف توان راه رفتن با پا‌هایش را از دست داده و تمام زندگی خود را وقف ادبیات کرده است. باور می‌کنی از روزی که با ویلچر در خانه می‌گردم بیشتر از زمانی که پیاده این سو و آن سو می‌رفتم کفش پاره کرده‌ام.... آرمن از خانه خیلی کم بیرون می‌رود و یک خانه برای هنرمند بسی کوچک است اما خانه‌اش را دنیایی کرده تا بزرگترین‌ها باشد. از بهار بگو می‌گفت گاهی شعر‌هایت را به دریا می‌ریزی -قایق را به آب بینداز پطرس دوست دارم امشب برویم دریا شعر بخوانیم و ماهی بگیریم قایق را به آب بینداز پطرس این شاعر که از کودکی به ادبیات علاقه‌مند بوده است، می‌گوید: «اوایل فکر نمی‌کردم روزی بنویسم، ولی گویا هر اتفاق ناخوشایندی می‌تواند به اتفاق خوشایندی تبدیل شود». آرمن در نوجوانی به انگلستان رفته و در رشته جامعه‌شناسی تحصیل می‌کند تا این‌که برای بیماری پدرش به ایران سفر می‌کند و پیش از بازگشت به انگلستان تصادف می‌کند و چهار سال تمام در رخت‌خواب می‌خوابد و حتی توان نشستن پیدا نمی‌کند. همه زندگی او در رختخوابی می‌گذرد تا این‌که برای معالجه با آنت –خواهرش- به انگلیس سفر می‌کند و بعد از طی کردن دوره یکساله درمان، ویلچر بخشی از جسمش می‌شود. در آن سال‌ها، آرمن در واگویه‌هایش با خود زمزمه می‌کند: «تو پا‌هایت را از دست داده‌ای، یا باید همین‌جا بمانی و یا پرواز کنی.»، به راستی که آرمن پرواز می‌کند، دستانش به همراه قلمی در فضای دل بسیاری سیر می‌کند و اشعار وی با بال‌هایی نامرئی در سراسر این کره خاکی سفر کرده است و به زبان‌های مختلفی ترجمه شده‌اند. کودک گفته بود می‌بینی واهه چه دست‌های پر زوری دارد دیشب خواب دیدم مچ یک غول را به راحتی خواباند مادر گفته بود می‌دانی چرا او هر روز ساعت‌ها ویلچر می‌راند کودک گفته بود می‌دانم هر روز ویلچر می‌راند و شعر می‌نویسد خوش به حالش نه؟... اولین شعر آرمن نامه‌ای کوتاه به یک دوست بود. او بعد از بهبود نسبی و بازگشت به ایران، نامه‌ای به زبان ارمنی و با سطرهای شاعرانه برای یکی از دوستانش در خارج از کشور می‌نویسد. دوستش با او تماس می‌گیرد و وی را بسیار تشویق می‌کند. آرمن از این‌جا شعر نویسی و بازی با شعر را آغاز می‌کند. دکتر «مسروب بالایان» استاد برجستۀ روان‌شناسی و از شاگردان ژان پیاژه، «لئونید سروریان» از اساتید زبان فارسی و ارمنی و عده‌ای از شخصیت‌های ادبی و فرهنگی هفته‌ای چند بار به دیدن آرمن می‌روند و با او به شعرخوانی و بحث‌های ادبی و تحلیل روانشناسانۀ اشعار شاعران بزرگ جهان می‌پردازند. با سروریان گاهی، اوقاتِ خود را با شعربازی می‌گذرانند؛ هر بار اشعار کمتر شنیده شده را بر روی تکه کاغذی می‌نویسند و به سنجش مهارت‌های شعری خود می‌پردازند. شب‌ و روز مطالعه می‌کند و در مدتی کوتاه در عرصه شعر پیشرفت زیادی می‌کند. در این راه از بسیاری می‌آموزد و یاد می‌گیرد که هنرمند باید برهنه شود و جرات داشته باشد تا خالصانه روح خود را عریان کند و بر روی کاغذ بیاورد، موضوعی که امروز در کمتر فردی به خصوص جوانان می‌بینیم که خود را پشت حاجب‌های زیادی پنهان می‌کنند و به تصنع می‌رسند و حرفی که از دل بر نیامده بر دل نیز نمی‌نشیند. واهه آرمن سعی نمی‌کند مورد استقبال و بازارگرمی‌های رایج قرار گیرد، بلکه می‌خواهد اگر 10 نفر هم کتاب او را می‌خوانند بر آن‌ها تاثیری عمیق بگذارد. واهه آرمن توشه ادبی و اطلاعات زیادی را با خود به همراه دارد و در‌‌ همان چهار سالی که خوردن، خوابیدن و همه زندگی‌اش در رختخواب می‌گذرد، بهترین و برجسته‌ترین آثار ادبی دنیا را می‌خواند و از نویسندگان و مترجمان بر‌تر هر کتابی که ترجمه می‌شود را مطالعه می‌کند. یاد می‌گیرد خواننده خود را دست کم نگیرد و با نوشتن اشعار سطحی به شعور آن‌ها توهین نکند. او سطر‌ها و مفاهیم پنهان زیادی را در اشعار خود جای می‌دهد. به گفته خودش نانوشته‌های شعرش را هر خواننده‌ای با نگاه خود به شعرش خواهد افزود و آن‌ را کامل خواهد کرد. وی در کتاب «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» که سال جاری منتشر شد، به نوعی زندگینامه خودنوشت خود را از کودکی تا امروز در ساختار نظم و نثر به تصویر می‌کشد و حتی درباره دورانی که در رختخواب گذرانده می‌گوید: «پس از پیشامد تصادف و معلول شدن پا‌هایم، چهار سال از زندگی‌ام در رخت‌خواب گذشت. توان نشستن نداشتم. یکی دوبار در روز و هر بار چند دقیقه‌ای به زحمت بر لبه تخت‌خواب می‌نشستم. در آن سال‌ها تنها سه بار سوار ویلچر شدم. چشمم که به ویلچر می‌افتاد حالم بد می‌شد. عصر یک روز پاییزی بنا بر عادت دراز کشیده بودم و کتاب می‌خواندم لحظه‌ای چشم از کتاب برداشتم و از پنجره به بیرون نگاه کردم به دور دست‌ها به کشت‌زارهای سبز سن ‌رمی به دست‌های پینه بسته «سیب‌زمینی‌خور‌ها» در خانه معدن‌چی‌ها به کافه تراس و به نگاه دوشیزه گاشه که تا نیمه شب مرا وادار به نشستن و زُل زدن به شب کرد شبی به رنگ ماهی‌ها که با خاموش شدن هر چراغ شهر رنگین‌تر و زیبا‌تر می‌شد.» دو مجموعه شعر نخست واهه آرمن با عنوان‌های «به سوی آغاز» و «جیغ» به زبان ارمنی نوشته شده‌اند که مورد استقبال بسیار زیادی در ارمنستان واقع شد. در شهرهای مختلف و در برنامه‌های مختلف تلویزیونی برای این کتاب مراسم‌هایی برگزار کردند. این کتاب هیچگاه به فارسی ترجمه نشد اما مفاهیمی که در این کتاب‌ها هستند در اشعار دیگر واهه آرمن جای گرفتند. بعد از آن او به تدریج از طریق ترجمه‌هایش به فارسی و سپس نگارش شعر به این زبان، زبان ادبی خود را تغییر داد. اوایل گویی تکلیف خود می‌دانست که به زبان مادری شعر بسراید و از اساتید زبان ارمنی هم بهره می‌برد ولی با همه این‌ها احساس می‌کند از درون در حال فروپاشی است. وی معتقد است شاعران و نویسندگانی که از سرزمین آبا و اجدادی خود بیرون می‌آیند دیگر نمی‌توانند آن کسی باشند یا آن چیزی را بنویسند که در آن خاک می‌توانسته‌اند. خودش در این باره می‌گوید: «زمانی که به ارمنی شعر می‌نوشتم، همیشه دغدغه‌ام این بود که آنچه را که در ذهن دارم چگونه بنویسم، در حالی که وقتی به فارسی شعر می‌نویسم، تنها به این موضوع می‌اندیشم که چه بنویسم. به نظر من شاعر باید به زبانی که به آن می‌نویسد تسلط کامل داشته باشد، طوری که هرگز نگران چگونه نوشتن نباشد، بلکه تمام فکر و ذکرش این باشد که چه بنویسد.». آرمن زبان را وسیله‌ای می‌داند و شعر را وسیله‌ای برای بیان صدایش، صدای انسان ارمنی که دور از وطن آبا و اجدادی خود سال‌هاست که زندگی می‌کند. او می‌گوید: سال‌ها در مشهد زندگی کرده است و سال‌ها در تهران و در این مدت با هزاران ایرانی فارسی زبان در ارتباط بوده و تنها با چندین و چند خانواده ارمنی زبان هم صحبت شده است، به هر رو، عوض کردن زبان، برای او هرچند دردناک، امّا حیاتی بوده است. به قول شاعر همیشه زنده ارمنی «واهان دِریان»، زندگی یعنی خلق کردن. آنجا که خلاقیت نیست، زندگی هم نیست. آرمن هم با ساده‌ترین واژه‌ها خلق می‌کند و در خاطره‌ها می‌ماند. با زبانی ساده از مادر می‌گوید و شاید به پیچیده‌ترین شکل موضوع را به خواننده می‌فهماند: لباس‌های کودکی آن روز‌ها، ‌ مادر در یک تشت پر آب با کمی صابون و چند تکه لباس خورشید را می‌شست آن روز‌ها همهٔ لباس‌های من بوی آفتاب می‌داد بهره گیری زبان این شاعر و استفاده از توصیفات و تشبیهات آرمن به نوبه خود بسیار ارزشمند هستند. کِی خسته خواهد شد زمین از این رقص و برای این بالرین چه کسی دست خواهد زد در پایان... شعر از نظر واهه آرمن سخنی است که در ناهشیاری شاعر نوشته می‌شود و خواننده را در هشیاری ویران می‌کند. از اینرو معتقد است نباید با اندیشیدن شعر نوشت، بلکه باید شعری نوشت که خواننده را به اندیشه وا داشت. او حتی روزهایی که شعر نمی‌نویسد، شاعرانه زندگی می‌کند. اگر شاعر به مرحله شاعرانه زیستن برسد و در محیط این چنینی زیست کند می‌تواند در ناهشیاری شعر بگوید. پانویس یک سفرنامه مسحور آواز مرغان دریایی پارو می‌زدیم در آن کشتی که پیش می‌رفت در آب‌های دور دست پارو می‌زدیم از سپیده دم تا هنگام غروب دریا جاری بود در حنجرهٔ مرغان دریایی و نیمه شب‌ها دریا غرق می‌شد در دهان وال‌ها در آن کشتی روزی صد‌ها اتفاق می‌افتاد و هیچ اتفاقی نمی‌افتاد... واهه آرمن از تعلق خاطرش به مشهد می‌گوید: «هرچقدر هم تفکر جهانی داشته باشم، که دارم، اما به هر حال هر کسی به مکانی که در آن‌جا به دنیا آمده و بزرگ شده دل‌بستگی دارد.» هر چند روزگاری در مشهد توان راه رفتن خود را از دست داد و در سن 21 سالگی بر بستر خوابید، اما مشهد را از همه نقاط جهان بیشتر دوست دارد و به زادگاهش و دیگر شهرهای خراسان مثل نیشابور و قوچان و بجنورد عشق می‌ورزد. به گفته وی در نوجوانی و جوانی یکی از به یادماندنی‌ترین دل‌خوشی‌هایش، روزهای پنجشنبه با قطار به نیشابور رفتن و دیدار خیام و عطار و کمال‌الملک و تماشای سپیدارهای همیشه رقصان نیشابور بوده است. او بنا بر عادت هر شب پیش از خواب کتاب می‌خوانَد. وی مدتی رُمانی از یک نویسنده نامدار را شروع می‌کند ولی داستان پیش نمی‌رود. آن شب حال و هوای نوشتن داشتم اما ناخواسته کتاب را برداشتم و شروع به خواندن کردم در نیمه‌های داستان اسب سواری بر بلندای تپه ایستاد از اسب پیاده شد نیم نگاهی به من انداخت و با بی‌حوصلگی پرسید تا پایان داستان چه‌قدر راه مانده حیرت زده نگاهش می‌کردم که ادامه داد اسب من تیزپاست به سرزمین شعر‌ها می‌روم می‌آیی؟... عاشقانه زیستن در جای جای خانه واهه آرمن دیده می‌شود. وی درخت یاسی را که خشک شده است را هم به درخت آرزوهایی تبدیل کرده که هر کسی که به خانه‌اش می‌رود می‌تواند آرزوهای خود را با رُبان‌های رنگین بر این درخت ببندد. در این دود‌شهر هم باغچه‌ای در ایوان خانه‌ ایجاد کرده است که زندگی و دل سبز او به این سبزی‌ها طراوت می‌بخشد. واهه آرمن علاوه بر سرودن اشعار، تاکنون شعرهای زیادی را ترجمه کرده است. وی شعرهای برخی از شاعران معاصر ایران را به ارمنی ترجمه کرده و مجموعه‌های «کلید درم نور خورشید است» (کارهای شاعران معاصر ارمنی)، «شهد زردآلو و مثلث سیاه» (شعرهای ادوارد هاخوِردیان)، «پاییزی کاملاً متفاوت» (شعرهای هوانس گریگوریان) و «سطر اول را نمی‌نویسم» (شعرهای کوتاه از شاعران معاصر ارمنستان) را از ارمنی به فارسی ترجمه کرده است.. شعرهای فارسی واهه آرمن در مجموعه‌هایی به نام‌های «بال‌هایش را کنار شعرم جا گذاشت و رفت» (1384)، «پس از عبور دُرنا‌ها» (1388)، «باران بگیرد، می‌رویم» (1391)، و «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» (1392) منتشر شده است. نوشته: پریسا چیذری خبرگزاری فارس

جایی برای زنان بر روی قله آناپورنا

در روزی که متاسفانه خبردار شدیم که " لیلا اسفندیاری"، کوهنورد ارزشمند کشورمان را از دست داده ایم، معرفی این کتاب را به روح بزرگ او تقدیم  می کنیم.
داستان کوتاه: نفرت نوشته مرضیه محمدپور معجون خوشمزه یک بازیگر وصیت‌نامه‌ سیمین دانشور منتشر شد خسته از زنان پخمه و مردان رذل کورت ونه گات و پیانوی خودنوازش!