1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

در این هفته خبر از اکران فیلم " شب " به کارگردانی رسول صدرعاملی پس از 3 سال و مجوز اکران عمومی این فیلم صحبت می کنیم. در این فیلم که زنده یاد خسرو شکیبایی نیز ایفای نقش داشته، تازه ترین قرارداد اکرانش را در گروه سینمایی آفریقا منعقد کرده است.


 

خبر های داغ همچنان دور و بر" داریوش مهرجویی " می چرخد. اما این بار نه به خاطر فیلم " نارنجی پوش " و دغدغه های رساندن این فیلم به جشنواره، بلکه صحبت از اکران تئاتری با هزینه کاملا خصوصی و نمایش آن بعد از محرم و صفر است. اما قسمت جالب این است که مهرجویی علی رغم موفقیت نمایش " درس " در سال گذشته در تماشاخانه ایرانشهر، این بار با توجه به تغییر مدیریت این تماشاخانه، او مایل به اجرای کارش در آنجا نیست.


 

به سال 1941، و به زمان اکران فیلم " همشهری کین " ساخته " اورسن ولز " می رویم. درست زمانی که این فیلم برای اسکار بهترین فیلم نامزد نشد و فقط توانست جایزه اسکار بهترین " فیلم نامه " را از آن خود کند. اما حالا تندیس این اسکار تا پایان سال میلادی به حراج گذاشته می شود. البته این حراج سال 2007، توسط یک حراجی در نیویورک اتفاق افتاد اما خریداری برای آن پیدا نشد. در سال 2007 فروشنده آن یک موسسه خیریه بود اما این بار توسط یک مجموعه دار خصوصی به حراج گذاشته شده است. این بار برنده این مزایده زنجیر کامل مالکیت آن را نیز تصاحب خواهد کرد.


 

برای اینکه جای خبر " جدایی نادر از سیمین " در این ستون خالی نباشد، 2 اتفاق این هفته در خصوص این فیلم را با هم مرور می کنیم. این فیلم جایزه بهترین فیلم نامه "انجمن منتقدان فیلم لس آنجلس 2011 " را از آن خود کرد. همچنین مجله " سایت اند ساند " این فیلم را به عنوان دومین فیلم برتر سال انتخاب کرد. رتبه اول را فیلم " درخت زندگی" به کارگردانی ترنس ملیک، ساخت کشور آمریکا از آن خود کرد.


 

قرار بر این بود که از صبح چهارشنبه فیلم " شیرین " ساخته عباس کیارستمی، داخل کشور در سینما آزادی اکران شود. اما باز هم این فیلم به مانند فیلم " کپی برابر اصل " هنوز نتوانسته مجوز اکران عمومی خود را بگیرد. این دو فیلم به دلیل مشخص نبودن شرکت پخش کنندشان، هنوز نتوانسته اند مجوز بگیرند. این در حالی است که دست اندرکاران این فیلم، شرکت " فیلمیران "، قرارداد اکران فیلم را با آنان دارد و مشکلی از این بابت وجود ندارد. اما هنوز مسئولان دچار شک و تردید هستند و منتظر جواب استعلام هستند تا در صورت اطمینان حاصل شدن، آن را به اکران عمومی در بیاورند. این فیلم مجوز اکران خصوصی را دارد.


 

خبر خوب از دنیای موسیقی، گروه " بهنا " با خوانندگی هومن جاوید بالاخره تاریخ کنسرت خود را اعلام کردند. این کنسرت ، با سرپرستی رامین بهنا، در تاریخ 13 و 14 بهمن ماه به صحنه خواهد رفت. سالن میلاد نمایشگاه بین المللی این بار شاهد اجرای 15 قطعه با کلام و بدون کلام، در فضایی با موسیقی کاملا تلفیقی خواهد بود.


 

دو پوستر فیلم " مرد عنکبوتی 4 " و " بتمن، شوالیه تاریکی برمی‌خیزد " رونمایی شدند. فیلم " مرد عنکبوتی 4 " داستانی باور نکردنی را در ادامه 3 سری قبل خود نقل خواهد کرد. این فیلم 3 بعدی در اوایل ماه جولای اکران خواهد شد. اما فیلم " بتمن " همانطور که از روی نوشته پوستر می شود حدس زد، قرار است این افسانه به پایان برسد. این فیلم در اواخر ماه جولای بر روی پرده های سینما اکران خواهد شد.


 

خبر جنجالی دیگری در دنیای موسیقی در خصوص گرفتن مجوز آلبوم " حبیب محبیان " است. حبیب که حدود یک سال و نیم در یکی از شهرهای شمالی ایران زندگی می کند و به ایران بازگشته، مراحل نهایی گرفتن مجوزش را نیز گذراند و به احتمال زیاد این آلبوم در پایان ماه محرم پخش خواهد شد. اما این مجوز گرفتن او در این مدت زمانی اندک، صدای برخی از خوانندگان و آهنگسازان را در آورده که چرا به برخی همچون کورش یغمایی مجوز پخش آلبومش را نمی دهند. این درحالی است که مجوز موسیقی و شعر را گرفته است. حبیب همچنان 2 موزیک ویدئو آماده پخش نیز دارد که به همراه همین آلبومش، پخش خواهد کرد.


 

اما باز هم به نارنجی پوش بر می گردیم و کار آقای مهرجویی. خلاصه داستان این فیلم برای نشریات و سایت های سینمایی نقل شد. ما نیز با افتخار خلاصه آن را برایتان می نویسیم.

حامد آبان (با بازی حامد بهداد )، عکاسی حرفه ای در کار نشریات و روزنامه است. او که در حال خواندن کتابی در خصوص محیط زیست و مبارزه با آشغال زایی است، چنان احساس خطر برای محیط زیست می کند که این نگرانی او را وادار می کند که با مدرک لیسانس خود، به شهرداری رفته و لباس نارنجی این شغل را بپوشد. اما علت اصلی شهرت او لیسانسه بودنش و زندگی با دیگر کارگران شهرداری است. اما به طور کلی همین مشهوریت او در زمینه کار جدیدش، زندگیش را به سمت و سویی دیگر می برد.


 

عباس کیارستمی نیز به خاطر فیلم " کپی برابر اصل " توانست جهانی شود. این فیلم به انتخاب حلقه منتقدان فیلم سانفرانسیسکو، برنده بهترین فیلم خارجی زبان را از آن خود کرد. این فیلم در سال گذشته، در بخش مسابقه شصت و سومین جشنواره فیلم کن، برای اولین بار در دنیا، به نمایش در آمد و برنده جایزه بهترین بازیگر زن " ژولیت بینوش " شد. این فیلم محصول مشترک کشور های ایران، فرانسه و ایتالیا است.


 

استودیو گویندگان جوان، این بار از حضور مهران مدیری برای صدا پیشگی انیمیشن " تهران 1500 " خبر داد. این انیمیشن که با سرعت کارهای نهایی خود را انجام می دهد، تمام تلاشش را می کند که به جشنواره فجر امسال برسد. از صدا پیشگان این انیمیشن می توان به : هدیه تهرانی، بهرام رادان، مهران مدیری، گوهر خیراندیش، مهتاب نصیرپور، محمدرضا شریفی‌نیا، حبیب رضایی و حسام نواب صفوی اشاره کرد.

داستان فیلم در خصوص پیرمردی 160 ساله است که صدا پیشگی  این پیرمرد بر عهده مهران مدیری است،  داستان فیلم در خصوص اتفاقاتی که 15 روز قبل از تحویل سال 1500 هجری شمسی اتفاق می افتد، است. در سال 1500 ربات‌ها در کنار مردم زندگی می‌کنند و آدم‌های پولدار می‌توانند با امکانات پیشرفته پزشکی تا 160 سال زندگی کنند.


 

و اما به تولد های این ماه می رسیم :

در میان هنرمندان و نام آوران ایرانی میتوان به

علی شریعتی، مهتاب نصیر پور، ناصر حجازی

و در بین هنرمندان غیر ایرانی می توان به فرانک سیناترا، تونی کارانو استیو بوشمی اشاره کرد.

دیدگاه‌ها  

+2 # موسی 1390-09-24 12:57
حبیب هم شد خواننده؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # شهرام 1390-09-24 13:05
مملکتی که شجریان رو ممنوع الکار کنه!!! حبیبش رو مجوز میده !!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

سینما

مروری بر هنر در هفته دوم آبان

هنر در هفته دوم آبان ماه را با اخباری از دنیای هنر در جهان و کشور پی می گیریم: ابتدا با پردرآمدترین بازیگر هالیوودی آشنا می شوید، سپس پرفروش ترین های هفته گذشته سینمای ایران و جهان را مرور می کنید، در ادامه اخباری از تازه ترین های نشر، تئاترهای بر روی صحنه این روزهای تهران و آخرین فیلم رابرت دنیرو را خواهید دید. همچنین با خدمتی نوین در فروش محصولات و آلبوم های موسیقی آشنا می شوید.

باید بدانیم یا ندانیم؟

روزنامه شرق در هفته ای که گذشت مصاحبه مفصلی داشت با خانم مهناز افشار. چکیده های از این مصاحبه یک صفحه ای با این هنرمند دوست داشتنی کشورمان را با هم میخوانیم. مخالفان محتوایی «برف روی کاج‌ها»، ایراد فیلم را اشاعه مسائل غیراخلاقی می‌دانند و تاکید می‌کنند که فیلم روی موضوع خیانت صحه می‌گذارد. با توجه به اینکه شما همیشه به دیدگاه طیف‌های مختلف مخاطبان فیلم در سینما احترام می‌گذارید، در این مورد نظرتان چیست؟ این مساله از اساس نادرست و تلقی غیرمنصفانه‌ای از فیلم است. من با قاطعیت می‌گویم نه‌تنها فیلم روی مساله خیانت صحه نمی‌گذارد، بلکه تمام عوامل فیلم، چه مقابل دوربین و چه پشت دوربین به کانون خانواده علاقه‌مندند. آقای پیمان معادی واقعا اهل خانواده است. به غیر از کارگردان، سایر عوامل فیلم زندگی خانوادگی دارند و من هم در چنین خانواده‌ای بزرگ شدم که پایبند ارزش‌هاست و خودم هم به اخلاقیات معتقدم. این بی‌انصافی است که اتهام بی‌اخلاقی به این فیلم زده شود. هنگام نگارش فیلمنامه در جریان نوشته شدن نقش رویا بودید؟ این فیلمنامه سال‌ها قبل نوشته شده بود و همان‌موقع آقای معادی می‌خواستند این فیلم را بسازند. ‌یعنی بعد از زمان همکاری پیمان معادی با آقای فرهادی بود؟ بله. آقای معادی بعد از بازی در فیلم «درباره الی» تصمیم به ساخت این فیلم گرفتند. ‌که البته قرار هم بود در فیلم «درباره الی» بازی کنید که نشد؟ بله. منتها چون الان صحبت آن پیش آمد می‌خواهم به نکته‌ای اشاره کنم که قسمت نشد در فیلم «درباره الی» بازی کنم. منتها به خاطر این جمله آنقدر حرف‌های حاشیه‌ای و نامربوط به نقل از من مطرح شد درحالی که روحم از آن خبر نداشت. متاسفانه نتوانستم در این فیلم بازی کنم. اما وقتی فیلم را دیدم از بودن آن همه همکار عزیز و نتیجه درخشان و از اینکه قسمت نشد در آن کار باشم عبور کردم ولی در دنیای سینما چنین مسائلی پیش می‌آید و مساله‌ای پیچیده نیست. به هرجهت همان‌موقع قرار شد فیلم ساخته شود. وقتی فیلمنامه را خواندم، آنقدر درگیر شخصیت و داستان شدم که ناخودآگاه متاثر شدم و گریه کردم. به پیمان معادی پیشنهاد دادم که دوست دارم نقش رویا را بازی کنم. چون من با همسر آقای معادی دوست هستم و با ایشان رفت‌و‌آمد خانوادگی داریم. ولی در نهایت فیلم آن زمان ساخته نشد و من هم سر صحنه فیلم دیگری مشغول کار شدم تا اینکه زمان ساخت این فیلمنامه رسید و آقای معادی با من تماس گرفتند و گفتند که بالاخره قسمت توست که نقش رویا را بازی کنی. ‌از این به بعد ادامه فعالیتتان درسینما چگونه خواهد بود؟ چون برخی جاها از قول من اعلام کردند که مهناز افشار از دنیای سینما خداحافظی کرده که اصلا درست نیست، من اگر بخواهم خداحافظی کنم بیانیه نمی‌دهم. می‌روم جایی و گم می‌شوم تا کسی نتواند پیدایم کند! ضمن اینکه الان انتخاب کردن برایم سخت شده که خیلی نمی‌توانم پرکار باشم ولی با این حال سینما حرفه و عشق من است و سعی می‌کنم از این به بعد دقیق‌تر انتخاب کنم. ‌نظرتان درباره سخنان آقای سلحشور درباره بازیگران سینمای ایران چیست؟ من نظر اصلی‌ام را دربرنامه هفت اعلام کردم و گفتم چقدر خوب است اگر نسبت به هم نقدی داریم با احترام صحبت کنیم. حتی اگر یک جاهایی هم نقدی درست است، با احترام گوش دهیم. ولی ضمن احترام به آفرینش و خلق ایشان به عنوان یک مخلوق، در کل حرف‌های آقای سلحشور را خیلی جدی نمی‌گیرم. ‌شما جزو آن بازیگران که از ایشان شکایت کردند، نیستید؟ نه نیستم. ولی پشت همکارانم درمقابل هر بی‌احترامی خواهم ایستاد. ‌اگر حرف نگفته‌ای دارید، بگویید. چون برای آموزش و نقش آن در ارتقای سطح بازیگری اهمیت قائلم و خوشحال هستم که شاگرد استاد «حمید سمندریان» بوده‌ام، باید بگویم مدت دو سال است که کار تئاتر انجام می‌دهم و فکر می‌کنم تمرینات تئاتری در پرورش بازیگر موثر است. به همین دلیل معتقدم حرف‌های استاد «بهزاد فراهانی» که دربرنامه «هفت» درباره ورود بازیگران سینما به عرصه تئاتر بود، درست بود. ولی یک‌کم دور از انصاف بود. آخر همه ما کارمان نمایش است و مگر می‌شود یک بازیگر بازی درسینما و تئاتر را از هم جدا کند؟ من خوشحالم که می‌توانم در کنار بازیگران تئاتر حضور پیدا کنم و یاد بگیرم. ضمن اینکه درگذشت همکار عزیزم خانم «عسل بدیعی» را به خانواده محترم و جامعه هنری تسلیت عرض می‌کنم. و در آخر هم آرزو می‌کنم که مخاطبان فیلم «برف روی کاج‌ها» ارتباط خوبی با فیلم برقرار کنند.
نيكي كريمي چهارمين فيلم بلندش را مي‌سازد مروری بر هنر در هفته اول مهر انتقامجویان از راه رسیدند، سینماهای آمریکا ترکید! مروری بر هنر در هفته آخر شهریور مروری بر اخبار هنر در هفته ای که گذشت

انتخاب سردبیر

تئاتر

بادها برای ما می وزند

"بادها برای که می وزند"، شرحی است از هراس های یک انسان. از آسیب های فردی و اجتماعی. از امنیتی که کمتر پیدا می شود. چیستا یثربی عواید یک اجرا از این روایت را به انجمن حمایت از کودکان تقدیم کرده است. در این گفتگو به گوشه ای از دغدغه های این کارگردان در مورد زنان و کودکان اشاره می شود.

تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد

در حالی که نمایش «تانگوی تخم‌مرغ‌ داغ» از ۱۶ خردادماه متوقف شده و دادستانی تهران از تشکیل پرونده قضایی علیه این نمایش خبر داده بود٬ مرکز هنرهای نمایشی می‌گوید مشکل «تانگوی تخم‌مرغ داغ» حل شده و این نمایش دوباره به روی صحنه می‌رود. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران٬ ایسنا٬ عباس غفاری مدیر روابط عمومی مرکز هنرهای نمایشی روز سه‌شنبه ۲۰ خردادماه اعلام کرد: «خوشبختانه پس از چند روز گفت‌و‌گو و تعامل میان اداره کل هنرهای نمایشی٬ قوه قضائیه و گروه اجرایی نمایش «تانگوی تخم‌مرغ داغ»٬ مشکلاتی که برای اجرای این اثر به وجود آمده بود٬ حل شد و اجرای این نمایش از امشب ۲۰ خردادماه از سر گرفته می‌شود.» وی افزود: «در این چند روز مدیر اداره کل هنرهای نمایشی به همراه نماینده معاون هنری٬ آقای مرزبان کارگردان نمایش٬ آقای نصیریان بازیگر پیشکسوت نمایش و گروهی از بازیگران با نماینده قوه قضائیه صحبت کردند و با این گفت‌و‌گوها مشکلات حل شد و تعاملی ایجاد شد تا گروه بتواند به اجرای خود ادامه بدهد.» «تانگوی تخم‌مرغ داغ» به کارگردانی هادی مرزبان و بازی بازیگرانی چون علی نصیریان٬ فردوس کاویانی٬ فرزانه کابلی٬ امین زندگانی٬ پریسا مقتدی٬ مهدی عبادتی و لیلا برخورداری ۱۶ خردادماه٬ پس از ۳۳ اجرا در تالار وحدت٬ از اجرا بازماند. این توقیف اعتراض وزیر ارشاد را به همراه داشت که تاکید می‌کرد این نمایش با مجوز به روی صحنه رفته است. دادستانی تهران ۱۹ خردادماه علت توقف اجرای این نمایش را «وجود برخی صحنه‌های نامناسب که به طور عمده توسط بازیگر زن اجرا می‌شود» و همچنین استفاده از «الفاظ رکیک و اظهارات خلاف موازین اسلامی و عفت عمومی» عنوان کرد پرونده قضایی برای این موضوع تشکیل شده است.  «تانگوی تخم‌مرغ داغ» که نوشته اکبر رادی است٬ فروریختن پدرسالاری و نمادهای آن در جامعه ایران را به تصویر می‌کشد. این نمایش جزو نخستین آثار تولیدی مرکز هنرهای نمایشی و شورای ارزشیابی و نظارت این اداره در دوره جدید مدیریت وزارت فرهنگ و ارشاد محسوب می‌شود.
در تالار قشقایی ببینیم " بادها به نفع کودکان می وزند " تماشای تئاتر در خانه نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد

مطالب تصادفی

موسیقی

بیانسه رکورد نامزدی در گرمی را شکست

با اعلام نامزدهای دریافت جایزه گرمی، «بیانسه» توانست دست به یک رکوردشکنی بزند و هم‌چنین «سام اسمیت» خواننده جوان بریتانیایی با شش رشته در صدر بایستد. نامزدهای اولیه جایزه گرمی ۲۰۱۵ را روز جمعه ۱۵ آذر، فرل ویلیامز و اد شیران به صورت زنده در یک برنا

از آتشی که جیم موریسون روشن کرد 50 سال گذشت

ژانویه سال ۱۹۶۷، دقیقا پنجاه سال پیش، گروه دِ دورز ( The Doors) با انتشار تک آهنگ لایت مای فایر /Light My Fire از اولین آلبوم خود به نام د‌ِ دورز به شهرت رسیدند. جیم موریسون؛ شاعر و خواننده، ری منزَرک؛ کیبوردیست، رابی کریگر؛ گیتاریست و جان دِنزمور؛ درامر در منطقه ونیز شهر لس آنجلس باهم آشنا و گروه دِدورز را تشکیل دادند. گروهی که به خاطر اجراهای پر انرژی و جنجالی‌شان در میکده‌های بلوار معروف «سان ست» لس آنجلس آرام آرام اسم‌شان سر زبان‌‌‌ جوانانی افتاده بود که در دهه شصت میلادی به دنبال گروه‌‌ها و هنرمندانی بودند که چارچوب‌‌های جامعه نسبتا سنتی آمریکا را می‌شکستند. موسیقی گروه دِ دورز موسیقی راک بود، ولی متفاوت. ترکیبی عجیب و غریب از شعر، اسطوره‌ها و تراژدی‌های یونان باستان با اضطراب و نگرانی اگزیستانسیالیستی جیم موریسون جوان، و با ردپایی از موسیقی بلوز و توهمات موسیقی سایکدلیک که زاده فرهنگ ال‌اس‌دی و اسید بازهای دهه شصت میلادی بود. گروه دِدورز بیش از هر کس و هر چیزی اسمش با خواننده و شاعر این گروه یعنی جیم موریسون گره خورده. شخصیتی جذاب، با هوش و تابو شکن که اجراهایش جنجالی بودند و ترانه‌هایش مخاطبان را با او به سفرهای دور و درازی می‌بردند که بعضا نتیجه توهمات او بعد از مصرف ال‌اس‌دی بودند. چند ماه قبل از انتشار اولین آلبوم‌شان و پخش شدن تک‌آهنگ لایت مای فایر در رادیو، گروه دِ دورز در کلوب معروف «ویسکی آ گوگو» در بلوار سان سِت لس آنجلس اجرا داشتند. اجرایی که به یکی از مشهورترین اجراهای آن‌ها تبدیل شد. وقتی گروه برای اجرا روی صحنه رفتند، خبری از جیم موریسون نبود. آن‌ها مجبور شدند قسمت اول کنسرت را بدون او اجرا کنند. قبل از شروع قسمت دوم، اعضای گروه به دنبل جیم رفتند و او را در اتاق هتل تراپیکانا نزدیک کلوب پیدا کردند. جیم موریسون ال‌اس‌دی زده بود، ولی اعضای دیگر گروه از او خواستند که به کلوب بیاید و اجرا کند. جیم روی صحنه رفت و برای خاتمه برنامه آهنگ «پایان» یا همان دِ اِند / The End را اجرا کرد. اما جیم که حالا کاملا تحت تاثیر ال‌اس‌دی بود شروع به بداهه خوانی می‌کند و در این اجرا بخشی را اضافه می‌کند که به بخش «ادیپ» این اجرا معروف می‌شود بخشی که در آن جیم موریسون فریاد می‌زند که می‌خواهد با مادرش رابطه جنسی داشته باشد. بلافاصله پس از آن گروه از روی صحنه پایین کشیده می‌شوند و از کلوب اخراج می‌شوند. همین نوع اجراها و رفتارهای عجیب و غریب جیم موریسون بود که توجه بسیاری را در شهر لس آنجلس جلب کرده بود. گروه دِ دورز چند ماه بعد از آن حادثه به استودیوی ساوند ریکوردرز در بلوار سان ست رفتند تا اولین آلبوم خود را ضبط کنند. آن‌ها همان ترانه‌هایی را که در سال گذشته در کلوب ویسکی آ گوگو اجرا کرده بودند، در استودیو ضبط کردند. آلبوم همان حال و هوای اجراهای زنده را دارد. در قسمت‌هایی خام است و حال و هوای خاصی دارد. وقتی آلبوم را از اول تا آخر گوش می‌دهید احساس می‌کنید که گروه را در یک اجرای زنده دیده‌اید - روی صحنه‌ای پر از شمع‌های کوتاه و بلند در فضایی تاریک اما گرم. تک آهنگ لایت مای فایر از همین آلبوم اولین آهنگی بود که رابی کریگر، گیتاریست گروه، ساخت. آهنگی هفت دقیقه‌‌ای که سکوی پرتاب گروه دِ دورز شد و آن‌ها را به شهرت رساند. آهنگی که پنجاه سال بعد هنوز محبوب است و هربار شنیده شود حال و هوای آزاد دوران هیپی‌های دهه شصت را در کالیفرنیا دوباره زنده می‌کند. آهنگ با کیبورد به یاد ماندنی ری منزرک شروع می‌شود، صدای کیبورد او صدای ارگ کلیساهای پروتستان را به یاد می‌‌آورد. صدایی که نماد موسیقی دِدورز شد. صدای جیم موریسون، عمیق، جذاب و آشفته است. ترانه دو پهلو است، مشخص نیست که وقتی جیم کلمه «های» را در این ترانه استفاده کرده دقیقا منظورش چه بوده، نشئه شدن؟ یا عاشق شدن؟ آلبوم با آهنگ «بریک آن ترو» آغاز و با آهنگ «پایان» ختم می‌شود. آهنگی که چیزی بین تئاتر و موسیقی است. ترانه‌اش تحت تاثیر تراژدی ادیپوس یونان است. اجراهای زنده این این ترانه بعضی از به یاد ماندنی‌ترین اجراهای جیم موریسون محسوب می‌شوند که بعضی اوقات بیش از یک ربع طول می‌کشیدند. پال رات‌چایلد، تهیه کننده آلبوم، و بروس بوتنیک، مهندس صدای استودیوی «ساند رکوردرز» بارها در مستندهای مختلف از جلسه ضبط این ترانه برای آلبوم گفته‌‌‌اند. جیم موریسون برای آنکه بتواند همان حال و هوای اجراهای زنده خود را در ضبط هم ایجاد کند، ال‌اس‌دی مصرف می‌کند، ولی بعد از ضبط این ترانه دچار توهم می‌شود و وقتی همه از استودیو خارج می‌شوند، او به استودیو برمی‌گردد، کپسول آتش‌نشانی را برمی‌دارد و همه جا را با محلول و کف آن می‌پوشاند. موفقیت آلبوم دِ دورز گروه را به شهرت جهانی رساند. جیم موریسون هر چه مشهورتر می‌شد، بیشتر از کنترل خارج می‌شد. دیگر ال‌اس‌دی و حشیش برای او کافی نبود. رفتار او غیر قابل پیش‌بینی شده بود و اعضای گروه بارها با او مشکل پیدا کردند. اما کسی و چیزی جلودار او نبود، حتی دوست دخترش پاملا کورسون. چهار سال بعد از رسیدن به شهرت جهانی، جیم و پاملا برای مدتی به پاریس رفتند تا دور از هیاهوی شهرت و راک اند رول استراحت کنند. اما در سوم ژوییه سال ۱۹۷۱ جیم موریسون در اثر ایست قلبی به خاطر مصرف بیش از اندازه هروئین در پاریس درگذشت. او بیست و هفت ساله بود. جیم موریسون هم مانند جیمی هندریکس و جنیس جاپلین هنرمندان هم‌قطار خود سی سالگی را ندید. مرگ او هم مانند بخش‌هایی از زندگیش با افسانه گره خورده. بعضی پاملا دوست دخترش را قاتل او می‌دانند، و بعضی دیگر طمع خود جیم موریسون را در مصرف مواد. جیم موریسون در گورستان پرلاشز پاریس دفن شده و هر سال هزاران نفر از آرامگاه او دیدن می‌کنند.  
حال صورت این‌چنین و حال معنی خود بپرس! گزارشی از کنسرت گروه شمس رامین جوادی، آهنگساز سریالهای بازی تاج وتخت و وست ورلد کارن همایونفر و رضا یزدانی، آلبومی سینمایی منتشر میکنند دریا دادور جرج مایکل درگذشت

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

سهراب سپهری رکورد شکست

دومین حراج آثار هنری در سالن زرین هتل آزادی تهران برگزار شد که در جریان آن آثار هنری به مبلغ ۶ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان به فروش رفتند. گزارش تصویری از این حراجی: رکورد فروش متعلق به کاری از سهراب سپهری بود که به مبلغ هفتصد میلیون تومان بفروش رسید وصل و هجران اثری از علی شیرازی نیایش یک قهرمان از بهروز دارش این یک گاو گریان است اثری از عباس کیا رستمی

موزه هایی که نمیشناسیم

ما اما زیاد اهل موزه رفتن نیستیم، این را لازم نیست آمارها بگویند یا قیاسها تایید کنند، خودمان بهتر میدانیم که در طول یکسال چندبار ممکن است به دیدار موزه ای برویم یا تماشای موزه های شهرمان در برنامه های فرهنگی-تفریحی مان جا داشته باشد. این در حالیست که به واسطه تاریخ چند هزارساله سرزمینمان و تنوع آب و هوایی و تعدد اقوامی که در ایران زندگی میکنند، موزه های ما در سراسر کشور گنجینه های شگفت انگیز، زیبا، قیمتی و غرور آفرینند که تماشایشان دست کم احساس خوبی به بیننده میدهد. 28  اردیبهشت روز جهانی موزه هاست؛ به این بهانه پیشنهاد میکنیم این دو موزه متفاوت و بسیار تماشایی را در تهران ببینید. غار موزه وزیری غارموزه چیز عجیبی است، هم طبیعت است و هم هنر. چشم انداز جانانه ایست. مخصوصا که هنرمند خالق آن همانجا کنارتان باشد و بی وقفه به کار خلق آثار جدید. غار موزه‌ وزيري در شمال پايتخت، در كنار راه لواسان به سمت روستاي كندعليا، بخشي از ديواره رشته کوههای البرز را به خود اختصاص داده است. از هوای مطبوع و چشم انداز بکر آن که عبور کنید به دروازه ای چوبی میرسید که به غار موزه راهنمایی تان میکند. شما اگر طرفدار گردشگری طبیعی باشید یا هوادار تماشای موزه ها یا دوستدار میراث فرهنگی، غار موزه وزیری مقصدی دیدنی برای شماست. وقت تماشای ان هم میشود کنار اتش افروخته گرم شوید ، هم در فضای باز چای و نسکافه بخورید و هم بروید بالای خانه درختی که استاد در محوطه حیاط غارموزه ساخته و از ان بالا منظره ای کوهستانی را ببینید که جای دیگری ندیده اید. شما از دهان یک شیر که در آستانه دیواره کوه ساخته شده وارد غار میشوید، غاری که نه به دست طبیعت که با دست های ناصر هوشمند وزیری، استاد مجسمه ساز ساخته شده. دهليزهاي اين غار موزه از ميان سنگ سخت گرانيت البرز، عشق به فرهنگ ايران را در دل خود جا داده است. او در شيب كوه، غاراش را با دهليزهايي 40متري وسعت بخشيده است. پس از وارد شدن به درون غار موزه مجسمه های چوبی ، گچی ، سیمانی ، سنگی و فلزی را میبینید. مجسمه هایی  از شخصیت های بزرگ و اسطوره ای ایران و مجسمه های از حیوانات که به دست استاد ساخته شده  در درون غار به چشم می خورد. در این مجموعه چکیده ای از آثار مجسمه سازی را میبینید که در سراسر ایران اثری از سرانگشتان هنرمند او خلق شده. وزیری برای قلعه فلك‌الافلاك نزديك به 50 مجسمه براساس فولكلور منطقه با لباس‌هاي محلي ، براي موزه رختشورخانه زنجان، در پارك جمشیدیه، پارک ملت، پارك ساعي، پارك براجين قزوين، پرديسان تهران، عسلويه، ماهشهر و موزه‌هاي تاريخ طبيعي، مجسمه های زیادی ساخته است و از تمام کارهایش دست کم نمونه ای کوچک در این مجموعه  موجود است. ازجمله چیزهای عجیبی که در این مجموعه میبینید، تعدادی توالت فرنگی مستعمل است که تبدیل به صندلی های مناسبی برای نشستن در فضای باز غارموزه شده است. بخش بزرگی از کلکسیون افتابه های وزیری هم اینجاست. علاوه بر اینها مجسمه ها و دیواره هایی است که با قوطی های نوشابه و آب میوه ها و بطری های دور انداخته شده در حاشیه جاده هی ایران ساخته است. عمارت احتسابیه، موزه مقدم درخیابان امام خمینی ، کمی که از خیابان شیخ هادی گذر میکنید و کمی پیش از آنکه به خیابان ولیعصر برسید، سمت راستتان عمارت با شکوه و مجللی است که روی کاشی نصب شده بر سردرش نوشته شده:  "موزه مقدم" اما قدیم تر ها به نام عمارت احتسابیه میشناختندش؛ یعنی زمانی که احتساب الملک در آن زندگی میکرده. این موزه اگرچه یک خانه قجریست اما با تمام آنچه تا به حال به عنوان خانه های تاریخی در تهران یا هر شهر دیگری دیده اید متفاوت است؛ دقیق ترش این است که نسبت به همه خانه های مشابهش یک شاهکاواقعی به شمار میرود. صاحب اصلی این خانه، احتساب الملک ، فرزند حاجب الدوله بوده است؛ همان که فرمان قتل امیرکبیر را به کاشان رساند و در حمام فین اجرا کرد. از بازی روزگار اما نواده قاتل امیرکبیر -دکتر محسن مقدم- میشود مردی به غایت هنرمند و فرهنگ دوست که به نوعی پدر علم باستانشناسی ایران محسوب میشود و پیش از مرگ، عمارت آبا و اجدادیش را وقف دانشگاه تهران میکند که با تمام مجموعه ها و آثار و عتیقه هایی که در آن جمع کرده به صورت موزه ای در تملک دانشگاه تهران بماند تا به این ترتیب نواده قاتل امیرکبیر بواسطه علاقه وافرش به دانشگاه تهران و با هدف بهره‌مندي اساتيدو دانشجويان از این گنجینه تاریخی، پایش را بگذارد چای پای آن مرد شریف که دارالفنونی که در تهران ساخت سنگ بنای آموزش عالی در ایران شد. این خانه اعیانی دوران قاجار، سه حیاط بیرونی، اندرونی و سرایداری دارد. یک برج به عمارت بیرونی، در زمان مرحوم دکتر مقدم اضافه شده و گلخانه بسیار زیبایی با کاشی کاریهای مجلل در حیاط بیرونی میبینید. حقیقت این است که دیدنی های این موزه آنقدر زیاد و متنوع است که  نمیشود همه آنها را نوشت. برای تماشای این عمارت، وقت کم نگذارید. از آنجا که وقت تماشای این موزه در یک مجموعه دانشگاهی هستید، راهنما ها مشتاقانه گوشه و کنار این خانه را که عده ای معتقدند گرانترین خانه دنیاست، در فضایی چند هزار متری به شما نشان میدهند. موزه مقدم  تنها یک خانه تاریخی نیست، گنجینه ایست از انچه در دوران قاجار در کاخها و خانه های مجلل موجود بوده که استاد محسن مقدم هر گاه امکان خریدن انها و اضافه کردنشان به بخش های مختلف خانه موجود بوده است، آنها را خریده تا هم اثاری مثل کاشی ها سنگ تراشی ها ، نقاشی ها و... که از بناهای اصلی جدا شده بودند حفظ شود و هم این خانه تبدیل شود به گنجینه ای از معماری و تزیینات داخلی دوره قاجار، چه در انواع ایرانی اش و چه در شکل و شمایل فرنگی که آنزمان تازه پایش به ایران باز شده بود.
نمایشگاه گروه نقره فام درنگارخانه شهرزاد پنجره ها؛ نمایش نقاشی سروش دبیری رونمایی از کتاب زندگی ،عشق و گم‌گشتگی: نقاشی های علی اکبر صادقی نمایشگاه بین المللی صنایع و فناوری طلا، جواهر و نقره نمایشگاه نقاشی خط در گالری سیحون

ادبیات

راوی زندگی مادران جنگ و چرنوبیل برنده جایزه نوبل ادبیات سال شد

سوتلانا الکسیویچ برنده نوبل ادبیات سال 2015 زاده بلاروس است و به خاطر داستان‌های عاطفی و پر احساسش در مورد فاجعه چرنوبیل و جنگ جهانی دوم، که از زبان شاهدان این حوادث حکایت می‌شوند، شهرت جهانی پیدا کرده است. او در آثارش در عین حال تأثیر سیستم سیاسی اتحاد شوروی بر روح انسان‌ها و زندگی فردی شهروندان را موشکافی کرده و پس از چند دهه که از سقوط اتحاد شوروی می‌گذرد، هنوز هم نحوه زدودن این تأثیرات از زندگی مردم منطقه را بررسی می‌کند. خانم الکسیویچ ۶۷ ساله است و آثار او به زبان‌های مختلف ترجمه شده و قبل از جایزه نوبل جوایز بین‌المللی دیگری دریافت کرده است. اما آثار او که به زبان روسی نوشته شده‌اند، در کشور زادگاهش یعنی بلاروس، که مدت‌هاست الکساندر لوکاشنکو رئیس‌جمهور مستبد بر آن حکومت می‌کند، تاکنون چاپ نشده‌اند. خانم الکسیویچ شرایط حاکم بر کشورش را «سانسوری عمیق و خزنده» توصیف کرده است. سوتلانا الکسیویچ در سال‌های دهه هفتاد میلادی زمانی که خبرنگار يک روزنامه محلی بود، خاطرات زنان سرباز جنگ جهانی دوم را از زبان خود آنها ضبط کرد. نتیجه گفتگو با این شاهدان عینی کتابی است با عنوان «چهره غیرزنانه جنگ» که به خاطر تمرکزش روی تراژدی‌های شخصی و نه حزب کمونیست مدت‌ها چاپ آن ممنوع بود. این کتاب بالاخره در سال ۱۹۸۵ و در چهارچوب اصلاحات پروسترویکا اجازه انتشار یافت. خانم الکسیویچ بعدها همان روش را، یعنی شهادت‌های شخص اول برای مستند کردن مصائب مادرانی که فرزندان خود را در جنگ افغانستان از دست دادند، در کتاب بعدی خود با عنوان «پسران زنیکی» به کار گرفت. او در سال ۱۹۹۸ کتاب بعدی خود با عنوان «صداهای چرنوبیل» را منتشر کرد که مجموعه‌ای است از شهادت افرادی که برای پاکسازی این تأسیسات هسته‌ای پس از فاجعه سال ۱۹۸۶ کار می‌کردند. تازه‌ترین کتاب او با عنوان «زمان دست دوم» یک اثر غیرداستانی است که میراث ذهنیت دوران شوروی را بیست سال پس از سقوط آن سیستم بررسی می‌کند. از زمان روی کار آمدن الکساندر لوکاشنکو در سال ۱۹۹۴ آثار سوتلانا الکسیویچ در بلاروس اجازه انتشار پیدا نکرده‌اند و او بخش اعظم این سال‌ها را در ایتالیا، آلمان، فرانسه و سوئد زندگی کرده است. او به زبان صریحی از اداره امور اقتصادی بلاروس به شیوه دوران شوروی و اجرای مجازات مرگ در بلاروس انتقاد کرده است. او در مورد اوکراین از تظاهرکنندگان مخالف حکومت یانوکوویچ در سال ۲۰۱۴ دفاع کرد که خواستار قطع پیوندهای اوکراین با گذشته شوروی این کشور هستند. در مورد روسیه او پرزیدنت پوتین را شدیداً مورد انتقاد قرار داده و می‌گوید حکومت او این کشور را به عقب رانده است. او در عین حال با نوشتن آثار خود به زبان روسی، روشنفکران و نخبگان فرهنگی بلاروس را که برای احیای فرهنگ و زبان اصیل این کشور تلاش می‌کنند، آزرده است. او در یکی از مصاحبه‌هایش گفته که خود را بخشی از فرهنگ بزرگ روس می‌داند، زبان بلاروسی روستایی و برای ادبیات بسیار نابالغ است. سوتلانا الکسیویچ از قدرت‌گیری محافظه‌کاری اجتماعی و فرهنگی و به خصوص احاطه کلیسای ارتدکس بر جامعه روسیه نیز انتقاد کرده است. او در یکی از مصاحبه‌های خود گفته است: «حجابی که در مورد "هویت ملی" درست کرده‌اند و به زبانی دیگر تلاش برای تبدیل کردن روسیه به یک ایران ارتدکس حرکتی واپس‌گراست». خانم الکسیویچ در سال ۲۰۱۳ جایزه صلح نمایشگاه کتاب فرانکفورت را دريافت کرد.

احتمالا دو نفر بودیم

" احتمالا گم شده ام " کتاب " سارا سالار" را با دوستان دوران مدرسه خریدم. فضای قصه در تهران و بیشتر خیابان می گذرد و شخصیت اصلی داستان زنی ست چهل و چند ساله که دنبال دوست دوران کودکی و دانشگاه اش می گردد و پریشانی های ذهنی زیادی دارد.
شعری از رهی من راه خانه ام را گم کرده ام کتاب‌های الکترونیکی با موضوع جنسی تنها شبها به فروش می رسند شازده کوچولو وانهاده