1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

بعد از خبرهایی در مورد فیلم " قلب یخی" و تغییر کارگردان و بازیگران این مجموعه، محمد حسین لطیفی با " ساخت ایران" از 9 اسفند ماه مهمان خانه ها میشود. این سریال که با بازی محمدرضا گلزار و امین حیایی است، از اوایل اسفند ماه در شبکه خانگی توزیع می شود. این فیلم در ایران، پاریس و بیروت در حال فیلم برداری است.


کیانوش عیاری با اینکه یازدهمین فیلم کوتاهش را ساخته، باز هم در گیر با ممیزی ها شده و این بار حاضر نیست زیر بار این ممیزی ها برود. با اینکه نزدیک به دو سال از ساخت فیلم " خانه پدری " می گذرد، او برای اینکه بتواند مجوز پخش بگیرد، مجبور به حذف 3 دقیقه از فیلم و تغییر در سکانس آخر فیلمش است. کیانوش عیاری هنوز تصمیم خود را نگرفته و از نظر او حذف این 3 دقیقه به روند فیلمش لطمه وارد خواهد کرد.


اکران فیلم های برگزیده خارجی از دیروز در تهران آغاز شد. این فیلم ها در سه سینمای پردیس ملت 3، فرهنگ 2، و شهر قصه سانس های آخر خود را به این فیلم ها اختصاص می دهند. اولین فیلمی که که اکران شده، فیلم " پسرکی با دوچرخه " ساخته ژان پیر و لوک داردن است.


بعد از گذشت یک ماه از توزیع شب اول " شام ایرانی " از دیروز قسمت دوم این برنامه که در منزل " رامبد جوان " برگزار شده، در بازار توزیع شد. حالا دیگر می توانید سری دوم این گروه و حرف های مابینشان را بشنوید و ساعاتی را بدون دغدغه فقط بخندید.


آلبومی جدید با خوانندگی و نامی جالب روانه بازار می شود. آلبوم " 11" که کاری از پژمان جمشیدی است با آهنگسازی  و همکاری سیروان خسروی، فریدون آسرایی، زانیار خسروی، مهدی یراحی و کارن همایونفر و ترانه های این آلبوم بر عهده عبدالجبار کاکایی، روزبه بمانی، زهرا عاملی، می‌رم اسدی ومیلاد باران بوده است. آلبوم "۱۱"، توسط شرکت فرهنگی-هنری "آوای سوته دلان" به تهیه کنندگی علی اوجی منتشر و راهی بازار خواهد شد.


اختتامیه جشنواره موسیقی فجر نیز اجرا شد. جوایز روز اختتامیه به این شرح می باشد.

در بخش آهنگسازی و پایان نامه‌ها، نگین زمردی برای قطعه فنا، محمد نصرتی برای قطعه سمفونی لیلی و حمید مرادیان برای کمانچه حائز رتبه‌های اول تا سوم شدند. در بخش رقابتی سازهای کلاسیک غیر ایرانی، محمد هادی ایانود از اصفهان، مرتضی قربانی شیرکوهی از کرج و شهاب شرفی از تهران رتبه‌های اول تا سوم را کسب کردند. در بخش آهنگسازی با موضوع دستاوردهای انقلاب اسلامی مرتضی شفیعی از اصفهان با قطعه قیام حائز رتبه شناخته شد. کلاسیک ایرانی؛ گروه شورانگیز گرگان به سرپرستی محمدرضا‌پور ابراهیمی، گروه برزین مشهد به سرپرستی امیر حسین اسکندری و گروه سیوار به سرپرستی مهدی حاج قاسمی حائز رتبه‌های بر‌تر این بخش شدند. در بخش کلاسیک غیر ایرانی گروهی؛ گروه مارتینو از تهران به سرپرستی مهرداد غلامی، ارکستر دانشجویان پردیس هنرهای زیبا دانشگاه تهران لوریس هویان حائز رتبه‌های اول تا دوم شدند این بخش رتبه سوم نداشت. بخش آواز جمعی؛ گروه صمات به رهبری آزاده عظیمی، کرای ماهان به سرپرستی نیما فاتحی و گروه آوازی دامور به سرپرستی فراز خسروی دانش لوح تقدیر و تندیس این دوره از جشنواره را به خود اختصاص دادند.


فیلم "شب" به کارگردانی رسول صدر عاملی، ساعت 20 شب گذشته در سینمای آزادی، در چهارمين برنامه اکران خصوصی فيلم ويژه اصحاب رسانه، توسط "کلینیک رسانه" فرهنگسرای رسانه با مشارکت مدیریت سینمای آزادی اکران شد.


باکس آفیس این هفته با توجه به هم زمانی با رویداد روز رئیس جمهور و همچنین تعطیلی آخر هفته ها، باز هم رقم های جالبی به خود دید. فیلم "خانه اَمن" با بازی "دنزل واشنگتن" و "رایان رینولدز" توانست بر فیلم رمانتیک «The Vow: عهد» غلبه کند و در چهار روز تعطیلات فروش 28.4 میلیون دلاری را تجربه کرد. درام "عهد" با بازی "ریچل مک آدامز" و "چانینگ تاتوم"، با فروش 26.6 میلیون دلار به مقام دوم دست پیدا کرد.


فیلم "پذیرایی ساده"، جدیدترین ساخته مانی حقیقی در اولین اکران جهانی اش در برلین، توانست جایزه بهترین فیلم آسیایی را ازآن خود کند. پیش از حقیقی، در سال 2001 بهمن فرمان آرا برای فیلم «بوی کافور عطر یاس» این جایزه را از جشنواره برلین به سینمای ایران  هدیه داد.


خرس طلایی یک عمر فعالیت هنری همزمان با نمایش آخرین فیلم "بانوی آهنین" در فستیوال برلین به مریل استریپ اختصاص داده شد. او تاکنون در بیش از 40 فیلم به ایفای نقش پرداخته و جوایز بی شماری دریافت کرده که از میان ان می توان به نامزدی اسکار و 2 جایزه اسکار، 18 نامزدی گولدن گلوب و 8 جایزه گلدن گلوب اشاره کرد.


"شان استون" پسر اليور استون فيلمساز مشهور آمريكايي طی مراسمی در دفتر آیت الله ناصری واقع در اصفهان با حضور "نادر طالب‌زاده"به دین مبین اسلام گروید. جالب است تیتر های مختلف خبرگزاری ها را با یکدیگر مرور کنیم:

خبرگزاری رویترز با تیتر "پسر الیور استون، مدافع احمدی‌نژاد، مسلمان شد.". دیلی نیوز نوشت: "پسر الیور استون در ایران مسلمان شد، پدر مشهور همچنان سکوت کرده است."هافینگتون پست نیز این خبر را با این جمله شروع کرد: " شان استون در بازدید خود از ایران مسلمان شد." همچنین شبکه فاکس نیوز اینگونه اعلام کرد: "پسر الیور استون فیلمساز، مسلمان شد، او هم‌اکنون یک شیعه است." او که نام " علی " را برای خود برگزیده است از برنامه های آینده اش خبر داد. او قرار است چند فیلم در خصوص قیام عاشورا، زندگی مولانا و سقوط هواپیمای ایرباس در خلیج فارس توسط ناو هواپیمابر آمریکایی بسازد.


در پایان به تولد های این ماه می رسیم :

این ماه سالگرد تولد

توماس جین، جولی والترز، درو بریمور،

ایرج نوذری، پروین اعتصامی خواهد بود.

دیدگاه‌ها  

+3 # مجید 1390-12-08 10:24
دمش گرم آقای فرهادی بیشتر از 50 جایزه بین اللمللی در یکسال گذشته برای ایران اورده باید مجسمه تمام قدشو توی هر شهری بسازن واقعا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

بعضی وقتها مرگ پایان زندگی نیست

مرگ عسل بدیعی هنرمند جوان کشورمان در روزهای پایانی تعطیلات عید خبر ناراحت کننده ای بود که باعث غم و اندوه بسیار بخصوص در میان جامعه هنری کشور شد. عسل بدیعی به خاک سپرده می شود اما قلب، کلیه و ریه های او زندگی خواهند کرد. عسل بدیعی ۱۲ فروردین ‌ماه امسال به ‌علت ایست تنفسی که به خونریزی مغزی منجر شد،‌ درگذشت و اعضای بدن او بنا به درخواست خودش به بیماران نیازمند اهدا شد. عسل بدیعی رفت اما ۷ هموطن با اعضای بدن او به زندگی ادامه خواهند داد. ریه عسل بدیعی به دختری جوان، قلب وی به مردی ۳۶ ساله و کبد بدیعی به پسری ۲۴ ساله اهدا شد. او پیش از مرگش در عملی انساندوستانه اعضای بدنش را در صورت مرگ اهدا کرده بود. عسل بدیعی مرگ را زندگی کرد. هنرمندان با اثری که از خود برجای می گذارند جاودانه می شوند، اما عسل بدیعی نه با فیلم هایی که به یادگار گذاشت که با قلبش که در بدن یک مادر، یک همسر و یا یک فرزند می تپد جاودانه می ماند. به گزارش خبرگزاری ها، شاهرخ بدیع،ی پدر عسل بدیعی، با تشکر از کسانی که در مراسم تشییع حضور پیدا کردند، گفت: من امروز دست همه شما را می‌بوسم زیرا شما برای عسل به اینجا آمده‌اید. کسی که عمر خود را برای اعتلای هنر ایران ثبت کرد. کاری که وی به عنوان یک اهدا کننده عضو انجام داد یک روش و منش انسانی بود. وی ادامه داد: هرچند مرگ عسل برای ما یک فاجعه بود اما با اهدا اعضای وی به ۷ نفر بیمار نیازمند امروز ۷ فرزند داریم. همچنین در این مراسم سیروس الوند، کارگردان سینمای ایران، که با عسل بدیعی در فیلم دستهای آلوده او همکاری داشت، گفت: عسل بدیعی امروز با اهدای اعضایش به نوعی در دیگران تکثیر پیدا کرده و وجود او امروز حیاتبخش زندگی دیگران شده است. جانیار عرب نیا فرزند عسل بدیعی نیز درحالیکه به شدت گریه می‌کرد، گفت: من از مادرم تشکر می‌کنم برای همه مسائل و کارهایی که برای من کرد اگر او نبود من مرده بودم و او همه کار بخاطر من کرد و دلم برایش خیلی تنگ می‌شود. و روح او امروز خیلی خوشحال است زیرا اینجا برایش مانند زندان بود من قول می‌دهم کاری کنم که او همیشه از من راضی باشد. عسل بدیعی که درسال ۱۳۷۷با بازی در فیلم “بودن یا نبودن” ساخته کیانوش عیاری در نقش یک دختر که نیاز مبرم به پیوند قلب داشت وارد سینما شد، امروز و با اهدای هفت عضو از بدن خود، حتی در آغوش خاک، ماندگار شد. عسل بدیعی حدود یک سال پیش بعد از ثبت نام کارت اهدای عضو، در دفتر یادبود این سازمان نوشته بود: سلام دوستان مهربان عزیزان…. یاران از خداوند متعال خواستار توانی چون کوه و اراده‌ای چون آهن استوار و پایدار هستم تا یاری بخش راه سپید عشقتان باشد خداوند یاری بخشتان با احترام عسل بدیعی   بعضی وقتها مرگ پایان زندگی نیست.

مروری هنر در هفته دوم آذر

به روال هر هفته این هفته نیز مروری بر هنر در هفته گذشته خواهیم داشت. ابتدا آخرین اخبار فیلم نارنجی پوش مهرجویی، تئاتر خشکسالی و دروغ، اکران خارجی فیلم سعادت آباد، برنده شدن فیلم جدایی نادر از سیمین در اسکرین آسیا پاسیفیک و آغاز اکران فیلم های خاص با اکران فیلم گلچهره را پی می گیریم و در ادامه از آغاز پروژه آدم برفی به کارگردانی اسکورسیزی، انیمیشن سه بعدی هپی فیت و حراج دست نوشته ای از سر پل مک کارتنی اخباری به اطلاع شما خواهیم رسانید.
حضور پر رنگ فیلمهای ایرانی در جشنواره فیلم ونیز امسال برای کیت سن مهم نیست زن دوم هیچکس استیو جابز نمی شود فیلم کیارستمی سومین فیلم برتر قرن 21

انتخاب سردبیر

تئاتر

برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد

پریسا مقتدی، بازیگر و کارگردان با حکم مدیر کل هنرهای نمایشی به ریاست مجموعه تئاتر شهر تهران رسید. این نخستین بار است که ریاست مجموعه تئاتر شهر به یک زن واگذار می‌شود. پریسا مقتدی، متولد ۱۳۴۹ شیراز و بازیگر و کارگردان تئاتر روز یکشنبه (۱۴ اردیبهشت/ ۵ مه) با حکم حسین طاهری، مدیر کل هنرهای نمایشی به ریاست مجموعه تئاتر شهر منصوب شد. وی دارای مدرک فوق ‌لیسانس کارگردانی تئاتر از دانشکده هنر و معماری است. مقتدی پیش از این ۴ سال مدیر برنامه‌ریزی و هماهنگی و معاون اجرایی تئاتر شهر بود و یک سال مدیریت تالار سنگلج را نیز برعهده داشت. به نوشته خبرگزاری ایسنا، مقتدی تابحال ریاست فرهنگسرای سرو و مسئولیت انجمن نمایش فرهنگسرا، مدیریت هنری تالارهنر، عضویت هیئت مؤسس انجمن تئاتر کودک و نوجوان خانه تئاتر و سرپرستی مجموعه تئاتر شهر (از ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۰) را نیز بوده بر عهده داشته است. فعالیت‌های مقتدی در عرصه تئاتر در حکم مدیرکل هنرهای نمایشی خطاب به پریسا مقتدی آمده است: «با عنایت به تخصص، تجربه، شایستگی‌ها و سوابق ارزشمندتان در حوزه نمایش و مجموعه تئاتر شهر، تالار سنگلج و تالار هنر، شما را به عنوان رئیس مجموعه تئاتر شهر منصوب می‌نمایم.» خبرگزاری ایسنا درباره فعالیت‌های کنونی مقتدی می‌نویسد نمایش "انتراکت بی‌آنتراکت" به کارگردانی مقتدی در تالار سایه و نمایش"تانگوی تخم مرغ داغ" به کارگردانی هادی مرزبان با بازی مقتدی درتالار وحدت روی صحنه است. منتقدین می‌گویند، به دلیل بر عهده داشتن معاونت اجرایی تئاتر شهر فعالیت مقتدی در عرصه تئاتر محدود بوده است. از سوی دیگر "عدم استقلال مالی و عدم وجود بدنه فنی مجرب" در تئاتر شهر از جمله مشکلاتی است که مجموعه تئاتر شهر با آن مواجه شده است. دوری از فضای کارهای هنری "جام جم" در مصاحبه مفصلی که پیش از این انتصاب با خانم مقتدی انجام داده می‌نویسد: «پریسا مقتدی سال‌های طولانی است که به‌عنوان بازیگر و کارگردان عرصه تئاتر فعالیت دارد، اما طی چند سال گذشته به دلیل حضور در پست معاونت مجموعه تئاتر شهر، اندکی از فضای کارهای هنری دور شده یا با فواصل طولانی به صحنه می‌آید.» پریسا مقتدی اما می‌گوید اولویت فعالیت‌هایش تئاتر است. وی تاکید می‌کند: «همه جای دنیا در بهترین شکل، فعالیت‌های فرهنگی از دل کسانی برمی‌آید که در این حوزه فعال هستند. به این دلیل که مسائل و مشکلات آن حوزه را نسبت به کسانی که تجربه‌ای در این حوزه ندارند بهتر درک می‌کنند.» انتصاب مقتدی به ریاست مجموعه تئاتر شهر بویژه در شرایط فعلی در رسانه‌های داخل کشور از این جنبه اهمیت پیدا کرده است که برای نخستین بار در جمهوری اسلامی ایران یک زن به ریاست مجموعه تئاتر شهر منصوب می‌شود. خبرگزاری مهر خبر انتصاب او را با عنوان "اولین مدیر زن در قلب تئاتر ایران" منتشر کرد. ناگفته نماند که پیش از این نیز در برخی از شهرهای ایران زنان به عنوان فرماندار انتصاب شدند.    

"پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی

نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2" به کارگردانی "هادی کمالی مقدم" از 25 اردیبهشت در برج آزادی روی صحنه می رود و تا اواسط خرداد ادامه خواهد داشت. این نمایش که بر اساس نمایشنامه ایی از "ماتئی ویسنی یک" ساخته شده است؛ با حضور هنرمندانی چون مینا بزرگمهر،سارا سجادی،مهدی ترکمان، سپیده صیفوری، سعید احمدی، میثم دامنزه، عسل عباسی، شهرزاد رجب زاده، پریسا برازنده و .... نیز با طراحی هنری مینا بزرگمهر اجرا خواهد شد. همچنین فرشاد فزونی نیز ساخت و اجرای موسیقی و مهران احمدی طراحی نور این نمایش را به عهده دارند. نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره" در آبان و آذر 90 در پارکینگ تالار وحدت  اجرا شد و این بار با خوانشی دوباره در مجموعه برج آزادی  اجرا می شود. علاقمندان می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با روابط عمومی مجموعه آزادی به شماره تلفن: 66064121 تماس بگیرند.
چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟ تماشای تئاتر در خانه بادها برای ما می وزند " بادها به نفع کودکان می وزند " در تالار قشقایی ببینیم

مطالب تصادفی

موسیقی

هیچ جا بهتر از ایران نمی‌توانستم متولد شوم

لوریس چکناواریان گفت: من را جدی نگیرید. کارم را جدی بگیرید. چون کارم است که پس از من همیشه زنده است. به گزارش خبرنگار موسیقی فارس، شب گذشته موزه هنرهای دینی امام علی (ع) شاهد برپایی جشن تولد 78 سالگی لوریس چکناواریان آهنگساز و رهبر ارکستر بود.  چکناواریان در ابتدای این مراسم با اشاره به این که کار من باید در دنیا باقی بماند و این آثارم است که باید جدی باشند، گفت: دعاهای شما برایم خیلی مهم هستند اگر در اقیانوس شنا کنم، خفه می‌شوم، اما من هم اکنون در اقیانوس مهر شنا می‌کنم و در کنار شما هستم. آدمی هیچ‌وقت در اقیانوس عشق خفه نمی‌شود. خیلی وقت‌ها به من می‌گویند تو ارمنی هستی و ما را از ایرانی‌ها جدا می‌کنند. ما همه ایرانی هستیم. وی افزود: ایران فقط شامل یک فرهنگ نیست؛ بلکه فرهنگ‌های مختلف دور هم جمع شده‌اند. تقصیر شاه عباس و فتحعلی‌شاه بود که ارمنستان را به روس‌ها دادند و میلیون‌ها ارامنه قتل عام شدند. زمان قتل عام ارامنه، پدر و مادرم فرار کردند و من خوشبختم که آنها برای فرارشان ایران را انتخاب کردند و دوباره به مملکت خودشان بر گرشتند. هیچ جا بهتر از ایران نمی‌توانستم، متولد شوم. چناوراریان در ادامه از دورانی که موسیقی را آغاز کرده، سخن گفت و عنوان مرد: از بچگی عاشق موسیقی بودم.دیوانه بودم و کارهای عجیب و غریب می‌کردم. در شانزده سالگی در هنرستان ارکستر تشکیل دادم، هرچند خیلی‌ها دوست نداشتند، من این کار را انجام دهم. از بچگی عاشق شیرخدا بودم. صدایش را در رادیو می‌شنیدم. سرانجام یک روز رفتم زورخانه و با او آشنا شدم. او از رستم و سهراب می‌خواند و من با خودم فکرمی‌کردم که اگر یک روز بزرگ شوم و آهنگساز شوم، اولین کاری که انجام می‌دهم، اپرای رستم و سهراب خواهد بود. خالق اپرای رستم و سهراب ادامه داد: من از موسیقی ایرانی چیز زیادی نمی‌دانم اما اساس کار من ریتم‌های محرم است. در واقع موسیقی زورخانه، موسیقی محرم‌ و موسیقی کلیسای ارامنه سه چیزی است که همیشه من را تحت تاثیر قرار دادند و من تا امروز آثارم را بر پایه‌ی این سه اصل نوشته‌ام. من را جدی نگیرید. کارم را جدی بگیرید. چون کارم است که پس از من همیشه زنده است. فخرالدینی: کاش تولد 100 سالگی‌ات را ببینم فخرالدین فخرالدینی که در این مراسم حضور داشت، در سخنانی گفت:  در کنار بزرگانی که اینجا هستند، من کسی نیستم که بخواهم حرف بزنم. لوریس جان! کاش تولد 100 سالگی‌ات را ببینم. نمی‌دانم تا آن موقع زنده هستم یا نه. اما دوست دارم 100 سالگی‌ات را ببینم. دوستی ما یک دوستی قدیمی است. لوریس انسان بزرگی است و علاوه بر جایگاه موسیقی که دارد‌، نقاش خوبی هم هست. کارهای نقاشی او که با موسیقی تلفیق شده‌اند، عالی هستند. لوریس! من تولدت را از صمیم قلب تبریک می‌گویم. چکناواریان از شاگردان برجسته هنرستان بود مصطفی‌کمال پورتراب از اساتید پیشکسوت موسیقی ایران یکی دیگر از سخنران جشن 78 سالگی لوریس چکناواریان بود، او نیز در سخنانی گفت: من سال‌ها است که چکناواریان را می‌شناسم. شاگردان زیادی در هنرستان موسیقی داشتم و چکناواریان از شاگردان برجسته هنرستان بود. او در سن کم در هنرستان ارکستر تشکیل داد و پس از آن بورسیه تحصیلی برای خارج از کشور گرفت. او در خارج از کشور رهبری ارکستر خواند و دوباره به کشور بازگشت. افتخار می‌کنم با افرادی کار کرده‌ام که باعث افتخار کشور بوده و هستند. این هفته، هفته چکناواریان است بابک ربوخه مدیر  مدیر موسیقی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران نیز در این مراسم عنوان کرد: من فکر می‌کنم این هفته، هفته چکناواریان است هرجا که می‌رویم، صحبت از اوست. دو شب پیش هم کنسرتی برای او برگزار شده بود‌ و باعث مباهات است که سازمان فرهنگی هنری این برنامه را سازماندهی کرده است. این جشن تولد‌ها بهانه‌ای است، دور هم جمع شویم و به بزرگان بگوییم که چقدر تاثیرگذار هستند و تاثیراتشان بر ما پوشیده نیست. جایگاه لوریس چکناواریان فقط در مرزهای ایران نیست؛ بلکه او در جهان آشنا است. چکناواریان در سن 77 سالگی احساس بیست ساله بودن دارد محمود صلاحی رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران دیگر سخنران این مراسم بود، او نیز گفت: خوشحالم که امسال تولد دیگری است. آن هم تولد مردی که افتخار ایران و مشرق زمین است. چکناواریان در سن 77 سالگی احساس بیست ساله بودن دارد و این هنر بالاتر از هنر نوازندگی است. خیلی خوب است که او احساس بازنشستگی نمی‌کند. او بیش از 60 سال در عرصه موسیقی فعالیت کرده و در کشورهای به نام رهبر ارکستر بوده است. محبوبیت چکناواریان به گواه دوستان من در وزارت خارجه آنقدر زیاد است که مردم او را اندازه رئیس جمهور دوست دارند. گفته می‌شود اگر او از کاندیدایی حمایت کند، همه مردم به او رای می‌دهند.

ایمی واینهاوس، خواننده بیست و هفت ساله بریتانیایی درگذشت

جسد ایمی واینهاوس عصر روز دوشنبه 23 جولای در آپارتمانش در لندن پیدا شد.زمانی که او مجموعه کنسرت اروپای خود را لغو کرد، سخنگویش گفت که همه می‌خواهند هرکاری درتوان دارند انجام دهند تا "کمک کنند او به دوران اوج خود بازگردد."
مدونا با 45 تریلی به ترکیه می آید! گروه دارکوب می کوبد پشت ستاره ها/ لاله پورکریم بیست سال بدون معروفی جورج مایکل؛ فراز و نشیب یک ستاره

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

عکس های زروان روح بخشان – عصر جمعه: مکعب سفید

نمایشگاه مکعب سفید، کاری از زروان روح بخشان است که در زیر، با قلم خویش به توضیح مجموعه عکس ها و حضور در نمایشگاه می پردازد.

برگزاری سمپوزیوم مجسمه سازی برای زنان مفاخر ایران

بوستان ولایت که به مناسبت سوم خرداد روز آزاد سازی خرمشهر افتتاح شده، اکنون قرار است که سردیس زنان مفاخر ایران در این بوستان نصب شوند.
پنجره ها؛ نمایش نقاشی سروش دبیری نمایشگاه نقاشی ندا تولایی در گالری سین سهراب سپهری رکورد شکست نمایشگاه نقاشی سهیلا حقیقت در گالری سیحون نقاشی های واقعی

ادبیات

معجون خوشمزه یک بازیگر

اگر بهاره رهنما را از نزدیک بشناسید یا حتی یک بار او را دیده باشید اصلا تعجب نمی کنید که او روزی کتاب بنویسد و اسم مجموعه داستان اش را بگذارد " چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس " . بهاره آدم بامزه ای ست و تا دل تان بخواهد صمیمی و مهربان. اولین باری که کسی را ببیند آنقدر گرم و صمیمی برخورد می کند که فکر می کنی هزار سال است طرف را می شناسد و این دقیقا همان چیزی ست که در کتاب اش به چشم می خورد. فضای کتاب گرم است و تمام مکان هایی که توصیف کرده آنقدر واقعی اند که می توانی چشم هایت را ببندی و برای خودت در ذهن ، تصویرش را بسازی. فضای همه قصه ها کاملا زنانه ست که با توجه به زن بودن نویسنده دور از ذهن نیست. کتاب مجموع  یازده قصه خیلی کوتاه ست که راحت و روان نوشته شده اند و خیلی سریع می توانی آن ها را بخوانی و گوشه کتاب خانه ات برای همیشه نگه داری. بهاره خودش در مقدمه کتاب گفته که این قصه ها را از سال هفتاد تا امروز نوشته و جعفر مدرس صادقی را مهم ترین مدرس خودش معرفی کرده که زمانی در فرهنگسرای نیاوران داستان هایش را می خوانده و کنارش حاشیه می نوشته. شاید اگر بهاره بازیگر نبود و این ارتباطات را نداشت هیچ وقت جرات به اشتراک گذاشتن دست نویس هایش را با دیگران پیدا نمی کرد و به نظرم خیلی حیف می شد چون بخشی از شخصیت او که راوی ست برای همیشه از دسترس من و شما به عنوان خواننده آثارش دور می ماند. " برای پنجمین بار است در این هفته آمده ای ، روبروی من نشسته ای و از من می خواهی برایت فال بگیرم. موهایم را شرابی کرده ام ، با تارهای سفیدش سایه روشن قشنگی شده ، اما تو اصلا متوجه تغییرم نمی شوی . من هم با حرص ، ورق های سرخ را روی میز شیشه ای بر می زنم و برای چندمین بار می گویم که فال بیشتر از ماهی یک بار جواب نمی دهد . " این چند خط  شروع قصه تو خفه میشی یا من ؟ ست که فضای زنانه بسیار جذابی دارد. تم قصه تکراری ست و ماجرای مشکوک شدن زنی به شوهرش است که فکر می کند با فال گرفتن مداوم می تواند سر از کار شوهرش در بیاورد. اما روایت بهاره قصه را متفاوت کرده تا جایی که من فکر می کنم بهترین قصه این مجموعه است. به هر حال خواندن این 86 صفحه را به شما توصیه می کنم. خواندن اش زمان زیادی نمی برد و طعم معجون خوشمزه خانم بازیگر تا مدت ها یادتان می ماند. چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس را نشر چشمه تابستان 1388 با قیمت 2200 تومان چاپ کرد. امروز چاپ چهارم آن در بازار موجود است.

خسته از زنان پخمه و مردان رذل

گذشته از احساسهای متفاوتی که یک داستان یا کتاب در ما برمیانگیزد، آن را به آخر که میرسانیم، میبینیم یک احساس کلی هم در ما ایجاد کرده است. آن احساس کلی که پس از خواندن کتاب “زنی با زنبیل” برای من برجا ماند، احساس خستگی بود و احساس دلسوزی برای نویسندهی آن که شب و روزهای زندگی ادبیاش را در میان زنان پخمهی عقبمانده و خاکبرسر گذرانده است؛ و دیدم جای تعجب دارد اگر او به بیماری افسردگی دچار نباشد. آدم حکایتهایش را که میخواند از ایرانِ او با همهی زنانش که پخمهاند و همهی مردانش که ازخودراضی و رذل و زنستیزند سرشار از نفرت میشود آخر جای تعجب است که ما در این کتابِ او حتا به یک زنِ باشخصیت و قوی که بتواند سُکّان زندگیاش را در دستان خودش بگیرد برنمیخوریم. بسیاری از نویسندگان غربی و حتا مردم کشورهای دیگر فهمیدهاند که زنان ایران چه پیش از انقلاب، چه در زمان انقلاب و چه پس از آن و نیز در آن خرداد خونین در بسیاری از جهات حتا بیشتر از مردان خطر کردهاند، آنهم با تکیه بر شخصیّت خویش و با احترام برای جنسیّت خویش. پس بیخود نیست اگر بپرسیم چرا او به سراغ چنین زنانی نمیرود؟ خانم آقایی، این پدیده را که در ایران تعداد زنان دانشجو و نویسنده از تعداد مردان بیشتر است، چگونه تفسیر میکند؟ چرا هیچکدام از آنها توجه او را برنینگیختهاند؟ در کتاب «زنی با زنبیل» که وزارت ارشاد اسلامی پس از دو ماه یک داستانش را حذف و آنگاه مجوزش را صادر کرده است، فرخنده آقایی پس از ده سال که این وزارتخانه نگذاشته کتابی از او چاپ شود، پنجاه و سه روایت از زندگی زنان عقبمانده، سنتی، مذهبی و فقیر جامعه را طرح زده است. زنانی که بیشترشان نامی هم ندارند و به همین خاطر نمیتوانیم فردیّتی برای آنان قائل شویم، و میدانیم که “نام” در داستان و رمان مقولهی مهمی است که در اینجا ما را وامیدارد تا بپرسیم که چرا بیشتر زنان روایتهای فرخنده آقایی بینام و بیهویتِ مشخص هستند، و بی‌مقدمه شروع به حرف زدن میکنند. خانم فرخنده آقایی گوید: “این آدم‌ها را من خلق نکرده‌ام، فقط نورافکن روی آن‌ها انداختم و لحظه‌ای از زندگی‌شان را ثبت کردم. بیشتر آن‌ها را از نزدیک می‌شناسم. اصولاً نوع داستان‌نویسی من تخیلی نیست. شخصیت‌ها را پیدا می‌کنم، به آ‌ن‌ها نزدیک می‌شوم و از زندگی آن‌ها داستان می‌سازم.” اگر بر تارک کتاب حک شده بود که روایتهای این کتاب گزارشی است حاصل گفتوگو با زنان فقیر و از نظر فرهنگی عقبماندهی ایران، میشد آنرا به عنوان گزارشی با ارزش از وضعیّت و واقعیّتِ زندگی قشر خاصّی از جامعه در زمانی معلوم پذیرفت؛ چون “گزارش وضعیّت و واقعیّتها” مادههای اولیهی بسیار پر ارزشی هستند که جامعهشناسان، روانکاوان، سیاستمداران، هنرمندان و نویسندگانِ داستان و رمان از آن استفاده میکنند. در آنصورت این گروه از زنان موضوع شناخت قرار میگرفتند. اما وقتی اثری زیر نام هنر یا ادبیّات داستانی جای میگیرد، بدان معناست که هنرمند یا نویسنده توانسته است با استفاده از مادّههای اولیّهای که در دسترش بوده واقعیّت دیگری بیافریند و امکانهای تازهای را به خواننده نشان بدهد. “داستان‌ها کوتاه و از هم مجزا هستند ولی یک نخ تسبیح تمام آنها را به هم وصل کرده است. اگرچه این روایت‌های متعدد، در سطح هستند اما از یک بدنه مشترک می‌آیند. در واقع یک صداست که در چهره‌های مختلف خود را نشان می‌دهد. می‌توان گفت یک شخصیت است که زندگی‌های متفاوتی را تجربه می‌کند. در تدوین داستان‌ها به ویژه برایم مهم بود که هر خواننده و مخاطب نسبت به پس زمینه‌ زندگی شخصی و اجتماعی خود، تفسیر و تأویل خود را از هر داستان داشته باشد و آن پیچیدگی که از داستان توقع داریم، در ذهن خواننده رخ دهد.” در مصاحبهی دیگری یوسف علیخانی از خانم آقایی میپرسد: “ولی این [دغدغۀ تکنیک نداشتن] باعث شده، تمام داستانهای مجموعه یک زن، یک عشق یک فرم داشته باشند؛ فرم سنتی و ساده و خطی و هیچگونه پیچیدگی در آنها به چشم نیاید و حتی نگاهتان کهنه بهنظر برسد؟” او در پاسخ میگوید: “… حالا ذهنم آنقدر ساده است که در داستانهای اخیرم به سادهترین شکل ممکن رسیدهاند، امیدوارم این روند بعدها در خودش به تکامل برسد. حالا سعی میکنم به جای پرداختن به فرم داستان، بیایم و به محتوای داستان بپردازم و آن پیچیدگی را در ذهن خواننده ایجاد کنم.” (علیخانی، یوسف: نسل سوم -داستاننویسی امروز- تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۰. ص: ۱۵) این را بارها شنیده و خواندهایم که یکی از مهمترین کارها یا خاصیتهای ادبیات و هنر این است که برای مخاطب پرسش ایجاد میکند. اما اینکه ادبیات بخواهد برای خواننده “پیچیدگی” ایجاد کند، موضوع دیگری است، مگر آنکه “پیچیدگی” را با “ایجاد پرسش” یکی بگیریم که آنهم غیرمعقول است. تا جایی که من خواندهام، بهترین آثار ادبی جهان آنهایی هستند که پدیدآورندگانشان انگشت بر آن پیچیدگیهای هستی که بار ذهنشان بوده گذاشته و آنها را در چنان “فرم”های ساده و زیبایی عرضه کردهاند که به آسانی و سرعت با دیگران ارتباط برقرار کردهاند. ما هنگامی که هکلبری فین، خشم و هیاهو، و یا دُن کیشوت را میخوانیم به دنیاهای بسیار سادهای وارد میشویم و برای فهم پیامهای نهفته در آنها “پیچیدگی” در ذهنمان ایجاد نمیشود، بلکه پیچیدگی را در جهان هستی، شرایط اجتماعی و رابطهی انسانها میبینیم. مردم جهان از ملت و فرهنگهای گوناگون، سالهاست که این آثار را میخوانند، میفهمند و از آنها لذت میبرند، نه برای آنکه در ذهنشان ایجاد پیچیدگی میکنند، بلکه برای اینکه میبینند مسائل پیچیدهای که ذهنشان را به خود مشغول داشته، مشکلهایی عام و انسانی هستند و از خود میپرسند برای از پیش پا برداشتن این مشکلات چه باید کرد؟ پس نویسنده و هنرمند پیچیدگیهای هستی را در فرمی که در مخاطب رغبت ایجاد کند و برایش قابل فهم باشد ارائه میکند و مخاطب اگر نگوییم همه، بخشی از خودش و زندگیاش را در آن اثر میبیند و پرسشهایی برایش ایجاد میشود. خانم آقایی میگوید او “به فرم نمیپردازد”. به گمانم منظورش این است که فرم چندان مهم نیست. اما مگر غیر از این است که هنر و ادبیات هنگامی نام یک “اثر” به خود میگیرد که چه شفاهی و چه کتبی از ذهن بیرون آمده و نماد بیرونی یافته باشد؟ و مگر نه این است هر چیزی که خارج از ذهن ما با حواس پنجگانه قابل درک باشد، به ناچار دارای فرمی است؟ پس بیتوجهی یا حتا کمتوجهی به فرم از سوی یک نویسنده میتواند پرسشبرانگیز باشد. آیا چنین نیست که ما با خواندن یک حادثه در روزنامه، یا شنیدن آن از رادیو خودمان به تفسیر و تآویل آن میپردازیم؟ پس فرق بازگویی یک حادثه، یا شرح یک زندگی با یک داستان در چیست؟ به گمان من فرق اساسی در بیان امکانهای تازهای است که نویسندهی داستان در آن حادثه یا زندگی میبیند و به ما نشان میدهد. گذشته از این، کار داستان این است که یک حادثه، واقعه، یا زندگی خاص را به شکلی ارائه میدهد که عامهی خوانندگانش- حتا در زمان و مکانهای مختلف و با فرهنگهای متفاوت- میتوانند خود را در آن بازیابند. و دیگر اینکه داستانی شدن یک واقعه موجب میشود که آنرا بهخاطر بسپاریم و همچون گزارشی روزانه، به راحتی آنرا فراموش نکنیم. در اینجا به این نکته پی بردم که چرا پس از پایان بردن کتاب، بهجای آنکه به مطالبش فکر کنم، به حال نویسندهاش فکر میکردم. برای اینکه این قطعهها هنوز “داستان” نشده بودند.   .
احتمالا دو نفر بودیم فاطمه فاطمه است لوریس نخست وزیر خرستان میشود روز بهترین دوست انسان درگذشت شاعره لهستانی