1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

در ابتدا، به تمامی دست اندرکاران فیلم  جدایی نادر از سیمین تبریک گفته و امیدواریم باز هم نام ایران به همراه مردم صلح دوست و مهربان بر زبان ها جاری شود.


برندگان اسکار به شرح زیر می باشند:

رابرت ریچاردسون، فیلمبردار هوگو به عنوان برنده اسکار بهترین فیلمبرداری اعلام شد. هوگو برنده بهترین کارگردان هنری انتخاب می شود. برنده اسکار بهترین طراحی لباس مارک بریجز برای آرتیست. این نخستین اسکاری است که او دریافت می‌کند. مارک کولیر و جی روی هلاند برای فیلم بانوی آهنین بهترین چهره پردازی . جدایی نادر از سیمین برنده اسکار شد. جدایی نادر از سیمین بهترین فیلم خارجی زبان. جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن به اکتاویا اسپنسر برای فیلم خدمتکاران رسید. این جایزه کریستین بیل اعطا کرد. کرک بکستر و اگنس وال تدوینگران دختری با خالکوبی اژدها جایزه بهترین تدوین را می گیرند. فیلیپ اتاکستون و یوجین گرتی جایزه بهترین صدابرداری را برای هوگو می گیرند. جایزه بهترین تدوین صدا به هم به هوگو رسید. فیلم شکست ناپذیر را به عنوان برنده اسکار بهترین مستند اعلام می شود. برنده اسکار بهترین انیمشن بلند، رنگو می‌شود. اسکار بهترین جلوه‌های ویژه به فیلم هوگو رسید. جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به کریستوفر پلامر برای فیلم تازه واردها برنده این جایزه شد. جایزه لودویس بورس اسکار بهترین موسیقی اریژینال را از اوون ویلسن و پنه لوپه کروز برای فیلم آرتیست گرفت. بهترین آهنگ اریژینال به فیلم مرد و ماپت رسید. نویسندگان فیلم اولاد به عنوان برندگان بهترین فیلمنامه اقتباسی معرفی شدند. وودی آلن اسکار بهترین فیلمنامه اریژینال یا غیراقتباسی شد. وودی آلن برای گرفتن جایزه در سالن حضور نداشت. اصغر فرهادی نیز به برای فیلمنامه جدایی نادر از سیمین نامزد دریافت این جایزه اسکار بود. اسکار بهترین فیلم کوتاه به فیلم ساحل اهدا شد. جایزه بهترین انیمیشن کوتاه به "کتاب‌های پرنده آقای موریس لسمور" رسید. ‎ میشل آزاناویسیوس کارگردان فیلم آرتیست جایزه بهترین کارگردانی را گرفت. ژان دوژردن بازیگر فیلم صامت آرتیست برنده بهترین بازیگر نقش اول مرد شد. مریل استریپ به عنوان برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن اعلام شد. این سومین بار است که مریل استریپ به اسکار دست می‌یابد. او آخرین بار 30 سال پیش این جایزه را برده بود. آخرین اسکار، آرتیست به عنوان بهترین فیلم هشتاد و چهارمین دوره اسکار معرفی شد.


اما درست چند ساعت قبل از شروع برنامه اهدای جوایز اسکار، فیلم جدایی نادر از سیمین، برنده جایزه بهترین فیلم بین الملل در بیست و هفتمین مراسم سالانه اسپیریت، شده بود.


طیف وسیعی از هنرمندان از بابت گرفتن اسکار توسط اصغر فرهادی پیام های تبریک خود را برای او و دست اندرکاران این فیلم ابراز داشتند. در میان این گروه هنرمندان، همایون شجریان به همراه گروه " همنوازان حصار" در برکلی آمریکا، ضمن تبریک بابت موفقیت فیلم " جدایی نادر از سیمین" در کسب جایزهٔ اسکار، اجرای خود را به اصغر فرهادی تقدیم کرد. او پیام تبریک خود را چنین آغاز کرد: " همان‌طور که مستحضر هستید فیلم جدایی نادر از سیمین امشب برندهٔ جایزهٔ بسیار بسیار پرارزش اسکار شد. یک بار دیگر نام زیبای ایران بر سر زبان‌ها افتاد... تبریک می‌گوییم خدمت همهٔ ایرانیان عزیز، آقای اصغر فرهادی و همهٔ عوامل فیلمشان. کنسرت امشب را تقدیم می‌کنیم به آقای اصغر فرهادی به‌خاطر این موفقیتشان."


پوستر فیلم " مردان سیاه پوش3 " این بار رو نمایی شد. این فیلم قرار است در 25 ماه می به صورت دو بعدی و سه بعدی در سینماها اکران شود. کارگردانی این قسمت فیلم، بر عهده " بری سونینفیلد" و میتوان به تعدادی از بازیگران این فیلم چون "آلیس ایو"، "اِما تامپسون"، "بیل هادیر" و"نیکول شریزینگر" اشاره کرد.


و حالا می رسیم به قسمت تمشک طلایی. از بدترین های سال خواهیم گفت :

«بدترین فیلم:« «باکی لارسون: ستاره متولد می شود»، «جک و جیل»، «شب سال نو»، «ترانسفورمرها: تاریکی ماه»، «سری گرگ و میش: سپیده‌دم (قسمت 1)».

بدترین بازیگر مرد: راسل برند، «آرتور»، نیکلاس کیج «با خشم بران»، «فصل ساحره ها» و «تجاوز»، تیلور لاتنر«آدم‌ربایی» و «سری گرگ و میش: سپیده‌دم( قسمت 1)» / آدام سندلر«جک و جیل» و «فقط باهاش کنار بیا»، نیک سواردسون، «باکی لارسون: ستاره متولد میشود.

بدترین بازیگر زن: مارتین لارنس «مامان‌بزرگ‌ها: مثل پدر، مثل پسر»، سارا پالین «سارا پیلین: شکست‌ناپذیر»، سارا جسیکا پارکر«نمی‌دانم چطورانجامش میده» و «شب سال نو»، آدام سندلر«جک و جیل»، کریستن استیوارت «سری گرگ و میش: سپیده‌دم قسمت 1.

بدترین کارگردان: مایکل بی «ترانسفورمرها: تاریکی ماه»، تام بردی «باکی لارسون: ستاره متولد میشود»، بیل کاندون «سری گرگ و میش: سپیده‌دم (قسمت )1»، دنیس دوگان «جک و جیل» و «فقط باهاش کنار بیا»، گری مارشال «شب سال نو».

بدترین بازیگر مرد مکمل: پاتریک دمسی «ترانسفورمرها: تاریکی ماه»، جیمز فرانک«سرورم»، کن جئونگ «مامان‌بزرگ‌ها: مثل پدر، مثل پسر»، «خماری قسمت 2» و «ترانسفورمرها: تاریکی ماه»، آل پاچینو «جک و جیل»، نیک سواردسون «جک و جیل» و «فقط باهاش کنار بیا».

بدترین بازیگر زن مکمل: کتی هلمز «جک و جیل»، براندون تی. جکسن «مامان‌بزرگ‌ها: مثل پدر، مثل پسر»، نیکل کیدمن «فقط باهاش کنار بیا»، دیوید اسپید «جک و جیل»، رزی هانتینگتن-وایتلی «ترانسفورمرها: تاریکی ماه».

بدترین بازسازی، پیش‌درآمد یا دنباله: «آرتور»، «باکی لارسون: ستاره متولد میشود»، «خماری قسمت 2»، «جک و جیل»، «سری گرگ و میش: سپیده‌دم( قسمت1)».

بدترین فیلمنامه‌‌نویس: «باکی لارسون: ستاره متولد می شود» (نوشته آدام سندلر، آلن کاورت و نیک سواردسون)، «جک و جیل» (نوشته استیو کورن و آدام سندلر)، «شب سال نو»(کاترین فوگیت)، «ترانسفورمرها: تاریکی ماه» (نوشته اِرن کروگر)، «سری گرگ و میش: سپیده‌دم قسمت 1» (نوشته ملیسا رزنبرگ).

بدترین گروه بازیگری: باکی لارسون: ستاره متولد میشود»، «جک و جیل»، «شب سال نو»، «ترانسفورمرها: تاریکی ماه»، «سری گرگ و میش: سپیده‌دم (قسمت 1)» .

بدترین زوج سینمایی: کریستن استیوارت و تیلور لاتنر یا رابرت پاتینسن «سری گرگ و میش: سپیده‌دم( قسمت 1)»، شایا لابوف و رزی هانتینگتن-وایتلی «ترانسفورمرها: تاریکی ماه»، نیکلاس کیج و تمام بازیگران هر سه فیلم او در سال 2011 / / آدام سندلر و جنیفر آنیستن یا بروکلین دکر، «فقط باهاش کنار بیا»، آدام سندلر و کتی هلمز یا آل پاچینو یا آدام سندلر، «جک و جیل»

به نقل از سایت سینمانگار


" نارنجی پوش" تمامی تلاش خود را می کند که برای عید 91 و با توجه به داستان فیلم که در خصوص پاکسازی محیط زیست است، برای اکران عمومی آماده شود. داستان فیلم در خصوص یک پسر لیسانسه است که چنان مجذوب پاکسازی محیط زیست قرار می گیرد که تصمیم می گیرد لباس نارنجی رفتگران شهرداری را بپوشد و شروع به کار در شهرداری می شود.


در پایان به متولدین این ماه می رسیم:

رابرت شان لئونارد، تاشا اسمیث،ملانی کانوکادا، هوشنگ کامکار، مجید انتظامی و جلال ذوالفنون است.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

نامه مريل استريپ به اصغر فرهادي: چه کسی خوب است، چه کسی بد؟

مریل استریپ که در تمام این مدت علاقه اش به سینمای فرهادی و نگاه او را اعلام کرده بود، نامه جالبی به اصغر فرهادی نوشته است. عنواني كه روي عكس بزرگ مريل استريپ و اصغر فرهادي درج شده،  اين است: «كاري كه هيات‌هاي ديپلماتيك از آن عاجزند!» متن نامه مريل استريپ به فرهادي به اين شرح است: «نمي‌دانم آيا اصغر فرهادي زماني كه فيلمش را مي‌ساخته آگاه بوده كه بر خلاف نام فيلم، تاثير جهاني «يك جدايي» مردم را به هم نزديك خواهد كرد؟! نزديك كردن ما و مردم ايران تا از طريق داستان خانواده‌اي در حال گسست و پيچيدگي‌هاي اخلاقي و عاطفي‌شان، خانواده‌هاي ما و ايرانيان را به هم نزديك كند. او اين كار را با ظرافت انجام مي‌دهد، با ارايه تصويري صميمي از پيشخوان آشپزخانه‌اي در تهران يا با نشان دادن پرتره كوچكي از انيشتين يا نقاشي ديگري از وايت به نام دنياي كريستينا. او به ما اجازه همدردي با مردي را مي‌دهد كه به تازگي تركش كرده‌اند، جايي كه براي يافتن تنظيم درست ماشين لباسشويي در تكاپوست. او مي‌گذارد تا ما عمل دردناك و سرشار از عشق شست‌وشوي پدري پير را باز‌شناسيم و مي‌گذارد شوك حاصل از بازي كودكي كه پيچ دستگاه اكسيژن را باز و بسته مي‌كند و باز مي‌بندد و باز مي‌كند را حس كنيم. همچنان كه سرنوشت با زندگي ما در حال بازي است. او مي‌گذارد در خستگي مفرط قاضي‌اي سهيم شويم كه مي‌خواهد پنجره دفتر كم هوايي كه در آن تصميمات دشوار مي‌گيرد، چارتاق باز باشد: -چه چيز هل دادن است، چه چيز ضربه زدن؟ -چه كسي پرت شد، چه كسي از حال رفت؟ -چه كسي دروغ گفته، چه كسي غيرقابل اطمينان است؟ -چه كسي خوب است، چه كسي بد؟ چگونه مي‌توان همه اينها را در جاي خود قرار داد؟ و ببينيد چه ميزان گذشت در دل مردمي است كه تحت قواعدي بي‌گذشت زندگي مي‌كنند. با ساختن اين فيلم دلپذير، اصغر فرهادي كاري كرد كه هيات‌هاي ديپلمات و اخبار روزنامه‌ها از آن عاجزند. او گذاشت تا ما خود را در آينه زندگي ديگران ببينيم و مخمصه‌هاي يكديگر را درك كنيم. مخمصه انسانيت مشترك‌مان را. اين كنش، كنشي سياستمدارانه است. در دنيايي كه مسير تماشا در آن با بدبيني و تلخي مسدود است، نياز داريم تا هنرمندان تصوير را وضوحي بهتر ببخشند. ما به «يك جدايي» محتاجيم تا به هم نزديك‌مان كند.»

دو جایزه برای «بدون تاریخ، بدون امضاء» در جشنواره فیلم ونیز

فیلم «بدون تاریخ، بدون امضاء» از وحید جلیلوند، در بخش مسابقه‌ای افق‌ها در هفتاد و چهارمین دوره جشنواره فیلم ونیز، موفق به دریافت دو جایزه بهترین کارگردانی و همین طور بهترین بازیگر مرد، شد. علاوه بر آقای جلیلوند برای کارگردانی، نوید محمدزاده نیز جایزه بهترین بازیگر مرد را، در این فیلم ‌اجتماعی درباره وضعیت طبقاتی و فقر در جامعه امروز ایران، به خود اختصاص داد. جلیلوند در سال ۲۰۱۵ با فیلم «چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت» در جشنواره فیلم ونیز در همین بخش افق‌ها حضور داشت و جایزه فیپرشی یا انجمن منتقدان بین المللی را هم به خانه برد. حالا این بار هم در بخش افق‌ها دست خالی به خانه بازنگشت. به ویژه که رخشان بنی اعتماد- که سینمایش بی‌شباهت به دو فیلم بلند جلیلوند نیست- یکی از داوران این بخش بود. فیلم با یک اتفاق ساده آغاز می‌شود: یک تصادف. پزشکی که در پزشکی قانونی کار می‌کند، به یک موتوری و خانواده اش که سوار بر موتورسیکلت او هستند برخورد می‌کند. پسر خانواده ظاهراً از ناحیه سر آسیب دیده اما چیز جدی ای به نظر نمی‌رسد. روز بعد این پزشک با جسد این پسربچه در سردخانه پزشکی قانونی روبرو می‌شود، در حالی که به نظر می‌رسد بر اثر مسمومیت غذایی قوت کرده. از این جا بستر قصه شکل می‌گیرد و شرایط بغرنج و غریبی را پیش می‌کشد. مفهوم وجدان به مساله اصلی فیلم بدل می‌شود و مساله انسان بودن- یا «حیوان بودن» به گمان سازندگان که چند بار در دیالوگ‌ها به آن اشاره می‌شود- به مساله اصلی فیلم بدل می‌شود؛ این که این پزشک می‌تواند مرتکب قتل غیر عمد شده باشد و بنا به شغل اش به سادگی همه چیز را کتمان کند. اما فیلم تنها در درگیری ذهنی شخصیت اصلی‌اش خلاصه نمی‌شود و به پیوندی دیدنی با جهان اطرافش می‌رسد و سرانجام غریب و غیر قابل حدسی را هم رقم می‌زند. فیلمی که دنیای خود را بنا می‌کند​ هرچند فیلم از جهت مضمون و پرداخت و حتی فضاسازی- خواه ناخواه- فیلم‌های اصغر فرهادی را به خاطر می‌آورد، اما به گمانم این به خودی خود ایرادی بر فیلم نیست. هر فیلم طبیعتاً دنیای خاص خود را بنا می‌کند و حرف زدن درباره جامعه شهری معاصر و مفهوم قضاوت و وجدان طبیعتاً اصغر فرهادی را به خاطر می‌آورد، اما این لزوماً به معنی تقلید از فرهادی نیست. هر چند موج فزاینده‌ای در سینمای ایران شگل گرفته و فیلم‌های زیادی به تقلید از فرهادی ساخته می‌شود، اما به گمانم بدون تاریخ بدون امضاء، دنیای خود را بنا می‌کند و در روایت این دنیا موفق است. ما همه شخصیت‌ها و دغدغه‌هایشان را باور می‌کنیم و به راحتی با آنها همراه می‌شویم. پدری با احساس گناه و پزشکی با مسئولیت (با دو بازی دیدنی از نوید محمدزاده و امیر آقایی)، دو محور فیلم را رقم می‌زنند؛ از دو طبقه اجتماعی مختلف. اما فیلمساز این دو شخصیت را با هم در یک نقطه پیوند می‌زند: شرافت. شخصیت پدر گناهکار، با آن که به پائین ترین قشر جامعه نظر دارد، شخصیت خلافکاری نیست و تنها قربانی فقرش معرفی می‌شود. جزئیاتی به مانند خجالت کشیدن او به هنگام دریافت پول (و تاکیدش بر این که «این پول زیاد نیست؟») او را از کلیشه معمول فقیر خلافکار جدا می‌کند. در واقع فیلمساز (خوب یا بد البته به مانند فرهادی) قضاوت اولیه تماشاگر را به چالش می‌کشد: ما فکر می‌کنیم که این مرد خیلی زود به باج خواهی از این پزشک روی خواهد آورد، اما فیلم به هیچ وجه سراغ چنین مضمونی نمی‌رود و تنها روایتگر شرایط دشوار روحی مردی است که همه چیزش را می‌بازد و خود را گناهکار می‌داند. تردید ما درباره شرافت پزشک هم بستر چالشی دیگری را رقم می‌زند که تکلیف ما را در قبال او به یک مساله اصلی بدل می‌کند. به نظر می‌رسد «اعتراف» او می‌تواند به قیمت از دست دادن شغل و همه مزایای زندگی نسبت راحت اش بینجامد. اما فیلم پایان غریبی را رقم می‌زند؛ پایانی که بسیار شرافتمندانه‌تر از حدس و گمان‌های تماشاگر به نظر می‌رسد، اما فیلمساز در تمهیدی قابل تحسین، فیلم را با یک تردید به پایان می‌رساند: ما نمی‌توانیم صد درصد درباره صداقت او در دادگاه مطمئن باشیم؛ عدم صداقتی که می‌تواند در عین حال اوج شرافت اش را به نمایش بگذارد و بار دیگر وجوه تثبیت شده و معناهای صداقت و کارکردهای آن را به چالش بکشد و وجوه متفاوتی را برای آن متصور شود.a
مروری بر اخبار هنر در هفته ای که گذشت تا پایان دنیا چکار کنیم؟ شب ستارگان به افتخار نادر و سیمین اخبار کوتاه ار سینما و صحنه هنر در هفته ای که گذشت

انتخاب سردبیر

تئاتر

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا

بادها برای ما می وزند

"بادها برای که می وزند"، شرحی است از هراس های یک انسان. از آسیب های فردی و اجتماعی. از امنیتی که کمتر پیدا می شود. چیستا یثربی عواید یک اجرا از این روایت را به انجمن حمایت از کودکان تقدیم کرده است. در این گفتگو به گوشه ای از دغدغه های این کارگردان در مورد زنان و کودکان اشاره می شود.
برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد " بادها به نفع کودکان می وزند " تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد در تالار قشقایی ببینیم "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی

مطالب تصادفی

موسیقی

بیانسه رکورد نامزدی در گرمی را شکست

با اعلام نامزدهای دریافت جایزه گرمی، «بیانسه» توانست دست به یک رکوردشکنی بزند و هم‌چنین «سام اسمیت» خواننده جوان بریتانیایی با شش رشته در صدر بایستد. نامزدهای اولیه جایزه گرمی ۲۰۱۵ را روز جمعه ۱۵ آذر، فرل ویلیامز و اد شیران به صورت زنده در یک برنا

تورهای موسیقی پرفروش سال ۲۰۱۱ تا امروز

در حالی‌ که در میانهٔ راه تابستان سال ۲۰۱۱ قرار داریم هنرمندان سرتاسر دنیا در رقابتی تنگاتنگ با یکدیگر سعی‌ در فروش هرچه بیشتر بلیط کنسرت‌های خود در شهرهای مختلف دارند.
ویتنی هیوستون در گذشت کنسرت سیمین غانم در تالار وحدت برگزار می شود راجر واترز در هفتاد سالگی نیز می خواند از آتشی که جیم موریسون روشن کرد 50 سال گذشت ایمی واینهاوس، خواننده بیست و هفت ساله بریتانیایی درگذشت

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

نمایشگاه مجسمه ها

اولین نمایشگاه گروهی انجمن مجسمه سازان ایران با نمایش بیش از 96 اثر هنری در خانه هنرمندان تهران در حال نمایش است. با هم نگاهی می اندازیم به برخی از آثار ارائه شده در این نمایشگاه. انتخاب متریال برای مجسمه سازان آزاد بوده و همچینین هنرمندان شرکت کننده در زمینه انتخاب موضوع نیز آزادی کامل داشتند. بدون عنوان اثر فریبا نظام دستجردی هاله مقدس اثر طاهر شیخ الحکمایی از مجسمه های به نمایش درآمده در خانه هنرمندان تهران اثری از سهیلا فلاح از مجموعه خواجه ها بدون عنوان از رسول کاظمی

نمایشگاه بین المللی صنایع و فناوری طلا، جواهر و نقره

نخستین نمایشگاه بین‌المللی صنایع و فناوری طلا و جواهر، نقره و سنگ‌های قیمتی، کارگاهها، ماشین‌آلات و تجهیزات وابسته از 18 تا 21 بهمن ماه برگزار می شود.
برگزاری سمپوزیوم مجسمه سازی برای زنان مفاخر ایران سهراب سپهری رکورد شکست فروش بیش از 12 میلیارد اثر هنری در حراج تهران گناه‌کار کسی است که وسوسه می‌کند! نمایشگاه کاریکاتور بنگاه شادمانی

ادبیات

۱۰ نکته جالب در باره آگاتا کریستی

داستان‌های آگاتا کریستی در چهارگوشه دنیا پس از این همه سال هنوز هم طرفداران زیادی دارند. فیلم‌ و سریال‌های جدیدی بر مبنای آثار او تولید می‌شود و قرار است به زودی فیلمی بر اساس کتاب "قتل در قطار سریع‌السیر شرق" به نمایش در بیاید. این فیلم قبلا هم دستمایه فیلم و سریال شده بود. شخصیت آگاتا کریستی همواره برای خوانندگان آثارش قابل توجه بوده است. آیا می‌دانستید که شخص آگاتا کریستی مانند برخی از شخصیت‌های کتابهایش زندگی جالبی داشت؟ آگاتا کریستی یکی از اولین کسانی بود که ورزش موج سواری را یاد گرفت به دلیل ازدواج با آرچیبالد کریستی، که ماموریتش پیشبرد نمایشگاه امپراتوری بریتانیا بود، این زوج توانستند به سراسر دنیا سفر کنند- و بررسی‌های جدید نشان می‌دهد که آرچی و آگاتا ممکن است جزو اولین اروپایی‌هایی باشند که ورزش موج سواری ایستاده را یاد گرفتند. در آفریقای جنوبی، استرالیا و نیوزیلند، آگاتا در نوعی ورزش که در آن شخص در حال خوابیده بر روی یک تخته چوب سوار موج می‌شود (بادی بوردینگ) مهارت پیدا کرد. در هاوایی او و آرچی یاد گرفتند در حال ایستاده روی تخته چوب موج سواری کنند. او در مورد سم کنجکاوی خاصی داشت در اوایل جنگ جهانی اول، آگاتا در دسته افرادی که کمکهای داوطلبانه می‌کردند، و بعدا در داروخانه یک بیمارستان محلی کار می‌کرد. در آنجا بود که او امتحان انجمن داروفروشان را گذراند و به شناسایی سم‌ها علاقمند شد و اطلاعاتی در این باره به دست آورد. شوهر آگاتا مظنون به قتل همسرش شد سال ۱۹۲۶ سال رنج و شادی برای آگاتا بود. با انتشار کتاب قتل راجر آکروید، آگاتا شهرت فراوانی پیدا کرد ولی در همین سال مادرش را از دست داد و شوهرش اقرار کرد که عاشق نانسی نیل، همبازی گلفش شده. پس از شنیدن این خبر، آگاتا به مدت ۱۱ روز ناپدید شد. او که دچار فراموشی شده بود به هتل هایدروپاتیک، در هاروگیت رفت و با اسم ترزا نیل اتاق کرایه کرد. در همین حال پلیس و سگ‌های شکاری ردیاب به دنبال او می‌گشتند. سرهنگ کریستی، شوهرش مظنون به قتل آگاتا شد و وقتی یکی از اعضای ارکستر هتل او را شناخت و به پلیس خبر داد، معلوم شد خطری آگاتا را تهدید نمی‌کرده. او هیچ وقت نتوانست خاطره آن روزها را به یاد آورد. در سال ۱۹۲۸ آگاتا از همسرش جدا شد. فیلم موسوم به آگاتا، که مایکل آپتد در سال ۱۹۷۹ با شرکت ونسا ردگریو و داستین هافمن ساخت، یک داستان تخیلی در باره این ۱۱ روز است. کتاب‌های او پرفروش‌ترین کتاب‌های یک نویسنده زن هستند کتاب او به نام "سپس هیچ‌کدام باقی نماندند" ، پرفروش‌ترین داستان جنایی تا زمان حال است که تا کنون بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه آن در سراسر جهان به فروش رفته. جمع کل کتاب‌های به فروش رفته آگاتا رقمی بین دو تا چهار میلیارد است. بعد از شکسپیر، او پرفروش ترین نویسنده در جهان است. سگ‌ها را واقعا دوست داشت آگاتا کریستی به سگ، معمولا از نژاد تریر یا شبیه به آن واقعا علاقه داشت. اسم اولین سگش جورج واشنگتن بود ولی سگ محبوب او یک سگ تریر با پشم کوتاه به نام پیتر بود که با نام باب در فیلم شاهد خاموش، نقش داشت. این کتاب تقدیم شده به : "پیتر عزیز، باوفاترین دوست و عزیزترین مصاحب، یک سگ بین هزار سگ." آگاتا به عکاسی علاقه داشت در سپتامبر سال ۱۹۳۰ آگاتا با مکس مالوان، که باستان شناس بود ازدواج کرد و در بسیاری از حفاری‌های همسرش در سوریه و عراق از اشیاء هنری کشف شده عکس می‌گرفت. او گوینده این عبارت مشهور که به او نسبت می‌دهند نیست: "هر قدر همسر یک باستان شناس پیرتر شود برای شوهرش جالب‌تر می‌شود." سفرهای کاری شوهرش الهام بخش او در نوشتن کتاب‌های مشهور "قتل در رودخانه نیل"، "قتل در بین النهرین" و "قطار سریع‌السیر شرق" بود. چالش را دوست داشت شرطی که مارگارت، خواهر آگاتا بر سر این که او نمی‌تواند داستان‌های پلیسی بنویسد بسته بود، باعث شد آگاتا نویسندگی را شروع کند. او در تقلای پیدا کردن شخصیت اصلی داستان‌هایش بود تا این که در میان پناهندگان بلژیکی در شهر تورکی (در لیدز)، یک مرد قد کوتاه با قیافه‌ای خاص، توجهش را جلب کرد و به این ترتیب هرکول پوآرو، متولد شد. ناشران ۶ بار چاپ کتاب ماجرای اسرارآمیز در استایلز، را که بالاخره در سال ۱۹۲۰ چاپ شد، رد کرده بودند. پوآرو را کشت ولی در گاوصندوق نگه داشت در اواخر دهه ۱۹۳۰ بود که آگاتا احساس کرد هرکول پوآرو "تا حدودی غیرقابل تحمل" شده و در سال ۱۹۴۰ بود که در داستان پرده‌ها، این شخصیت را کشت. ولی به دلیل مخالفت خانواده و دوستان و ناشرش با این کار، دستنویس این داستان را در گاوصندوقش گذاشت و تا سال ۱۹۷۵ همچنان هرکول پوآرو شخصیت اصلی داستان‌هایش بود. هنگامی که سرانجام داستان مربوط به مرگ این شخصیت چاپ شد، روزنامه نیویورک تایمز مقاله‌ای در یادبود هرکول پوآرو نوشت. فردی متواضع و مهربان بود بنا به گفته خانواده آگاتا او ابتدا لقب افتخاری "بانو" از سوی دربار را قبول نکرد و پس از آن که همسرش مکس، به خاطر خدماتش به باستان شناسی، لقب شوالیه گرفت، آن را پذیرفت. تحصیلات آکادمیک نداشت گر چه خواهر و برادر آگاتا را به مدرسه شبانه روزی و خود او را به یک مدرسه تکمیلی در فرانسه فرستاده بودند، آگاتا در پنج سالگی خودش خواندن را یاد گرفت و بعد با استفاده از کتابخانه پدرش به معلوماتش افزود. یک شروع استثنایی، برای چنین حرفه موفق.

بامزه در فارسی

تا چند دهه پیش، ما ایرانیان جزو اقوام کمتر مهاجرت کننده به کشورهای دیگر بودیم. اکثر کسانی که به کشورهای خارجی میرفتند برای تحصیل علم یا انجام تجارت و یا سیاحت پس از چندی به میهن بر می گشتند. اما در چند دهه اخیر و با تغییرات وسیعی که در حوزه سیاسی و اجتماعی ایران روی داد و همچنین وضعیت اقتصادی و گسترش علاقه عموم به کسب تجربه ای متفاوت از زندگی در دیگر کشورهای جهان تمایل مهاجرت را در میان ایرانیان بسیار بالا برد. مقصد اصلی تکثر مهاجران ایرانی دو کشور آمریکای شمالی و بخصوص ایالات متحده آمریکا بوده است. هر چند اطلاع دقیقی از تعداد مهاجران ایرانی به این کشور در دست نیست اما همان اطلاعات جسته و گریخته و ضد و ناقض بر حداقل زندگی 2 میلیون ایرانی در آمریکا دلالت می نماید. بر اساس آمارهای ادارات آمریکایی جامعه ایرانیان آمریکا ثروتمندترین، باسواد ترین و با نزاکت ترین جوامع مهاجر به آمریکا است. همچنین ایرانیان بالاترین میزان استادان دانشگاه را در رشته های مختلف در دانشگاههای آمریکا دارا می باشند. لازم به یادآوریست که آمریکا دارای معتبرترین دانشگاهها در دنیا میباشد. شاید هر کدام از ما دارای آشنای فامیلی یا دوستی باشیم که در آمریکا سکونت دارند و با وجودیکه هر از چند گاهی با آنان در ارتباط تلفنی یا اینترنتی باشیم زیاد از چند و چون زندگی ایرانیان آمریکا باخبر نباشیم. مشکلات و موفقیتها، نگرشها و تفاوتهای فرهنگی، اقتصاد و خانواده در ینگه دنیا تجربه ایست گرانبها که کمتر با جزئیات دقیق بر اساس تجربیات شخصی با ما ایرانیان ساکن کشور در میان گذاشته شده است. کتاب بامزه در فارسی، نوشته فیروزه دوما (جزایری) با ترجمه روان از غلامرضا امامی در مورد خانواده ایست ایرانی که در سال 1972 به آمریکا مهاجرت نموده و تجربیات گرانبهای خود را در طی چند دهه با مخاطبان در میان میگذارد. تفاوتهای فرهنگی و جهان بینی خاص آمریکاییان را توضیح میدهد و تطبیق خانواده بزرگ و اعضای مختلف این خانواده مرفه و تحصیلکرده را با چالشهای گوناگون جامعه کشور میزبان از زبان دختر خردسال خانواده در زمان مهاجرت توضیح میدهد. بجز نثر روان و لحن بامزه کتاب، همانند اسم کتاب، تجربه چند دهه خانواده از زندگی در ایالات متحده است. از زمان رژیم گذشته تا چالشی که خانواده با واقع گروگانگیری در ایران با آن روبرو شد و وقایع پس از آن و تاثیر این اقدام بر دیدگاه آمریکاییان از ایرانیان مهاجر از جمله اتفاقاتی است که شنیدن آنها از زبان یک هموطن مهاجر که در آن زمان در سنین جوانی بوده بسیار جالب است. در قسمت حرف ف کتاب میخوانیم: معنی اسم پسر عموی من فربد (عظمت) است. وقتی او به آمریکا آمد، همه بچه ها او را (فارت هد) صدا می زدند. برادرم فرشید (کسی که روشن میکند) شد (فارت شیت). معنی اسم دوستم، نگار، (محبوب) است هرچند میتوان آن را به شکل دقیق تری این طور ترجمه کرد: (کسی که نامش آشوب بر می انگیزد). برادرش آرش واقعا سر در نمی آورد که چرا هربار اسمش را می گوید، آدمها می خندند و از او می پرسند که آیا خارش هم دارد؟ (رش در انگلیسی بمعنی کهیر است و در انگلیسی بر حرف ای در اول کلمه تاکید زیاد نمیشود. ) یا در قسمت آل میتونی به من زنگ بزنی میخوانیم: محبوبترین نقطه روی کره زمین از نظر پدرم من لاس وگاس است. در بچگی ناچار بودم (مسافرتهای تفریحی) بی پایانی را به آن گناه بازار بیابانی تحمل کنم. هر وقت تعطیلی سه چهار روزه ای پیش می آمد، پدرم با خوشحالی اعلام می کرد: می ریم لاس وگاس! من از آنجا متنفر بودم، ولی لاس وگاس ارزان بود و پدرم هم اهل ارزانی. به این ترتیب راه می افتادیم. مراسم سفر همیشه یکسان اجرا میشدو باید ساعت پنج صبح بیدار میشدیم، روز قبل از سفر باک بنزین پر میشد، موتور بازرسی میشد. چمدانها بسته میشد، و شیشه جلوی ماشین تمیز میشد. همه این تشریفات را پدرم انجام میداد. مهمترین بخش مراسم قرآن بالای سر نگهداشتن مادر در چارچوب در بود و گذشتن ما از زیر قران. کتاب بامزه بامزه در فارسی توسط نشر هرمس ترجمه شده و در تیراژ 2000 نسخه بقیمت 5000 تومان بفروش میرسد. قطع کوچک کتاب(در حد جیبی) این امکان را بشما میدهد کتاب را براحتی در کیف خود جابجا نمایید و در هر فرصتی چند صفحه ای از آنرا مطالعه نمایید.
روز بهترین دوست انسان عذاب وجدان عشق افلاطونی درگذشت شاعره لهستانی ماجرای اسارت سعدی در سرزمین بیگانه