1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

در ابتدا، به تمامی دست اندرکاران فیلم  جدایی نادر از سیمین تبریک گفته و امیدواریم باز هم نام ایران به همراه مردم صلح دوست و مهربان بر زبان ها جاری شود.


برندگان اسکار به شرح زیر می باشند:

رابرت ریچاردسون، فیلمبردار هوگو به عنوان برنده اسکار بهترین فیلمبرداری اعلام شد. هوگو برنده بهترین کارگردان هنری انتخاب می شود. برنده اسکار بهترین طراحی لباس مارک بریجز برای آرتیست. این نخستین اسکاری است که او دریافت می‌کند. مارک کولیر و جی روی هلاند برای فیلم بانوی آهنین بهترین چهره پردازی . جدایی نادر از سیمین برنده اسکار شد. جدایی نادر از سیمین بهترین فیلم خارجی زبان. جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن به اکتاویا اسپنسر برای فیلم خدمتکاران رسید. این جایزه کریستین بیل اعطا کرد. کرک بکستر و اگنس وال تدوینگران دختری با خالکوبی اژدها جایزه بهترین تدوین را می گیرند. فیلیپ اتاکستون و یوجین گرتی جایزه بهترین صدابرداری را برای هوگو می گیرند. جایزه بهترین تدوین صدا به هم به هوگو رسید. فیلم شکست ناپذیر را به عنوان برنده اسکار بهترین مستند اعلام می شود. برنده اسکار بهترین انیمشن بلند، رنگو می‌شود. اسکار بهترین جلوه‌های ویژه به فیلم هوگو رسید. جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به کریستوفر پلامر برای فیلم تازه واردها برنده این جایزه شد. جایزه لودویس بورس اسکار بهترین موسیقی اریژینال را از اوون ویلسن و پنه لوپه کروز برای فیلم آرتیست گرفت. بهترین آهنگ اریژینال به فیلم مرد و ماپت رسید. نویسندگان فیلم اولاد به عنوان برندگان بهترین فیلمنامه اقتباسی معرفی شدند. وودی آلن اسکار بهترین فیلمنامه اریژینال یا غیراقتباسی شد. وودی آلن برای گرفتن جایزه در سالن حضور نداشت. اصغر فرهادی نیز به برای فیلمنامه جدایی نادر از سیمین نامزد دریافت این جایزه اسکار بود. اسکار بهترین فیلم کوتاه به فیلم ساحل اهدا شد. جایزه بهترین انیمیشن کوتاه به "کتاب‌های پرنده آقای موریس لسمور" رسید. ‎ میشل آزاناویسیوس کارگردان فیلم آرتیست جایزه بهترین کارگردانی را گرفت. ژان دوژردن بازیگر فیلم صامت آرتیست برنده بهترین بازیگر نقش اول مرد شد. مریل استریپ به عنوان برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن اعلام شد. این سومین بار است که مریل استریپ به اسکار دست می‌یابد. او آخرین بار 30 سال پیش این جایزه را برده بود. آخرین اسکار، آرتیست به عنوان بهترین فیلم هشتاد و چهارمین دوره اسکار معرفی شد.


اما درست چند ساعت قبل از شروع برنامه اهدای جوایز اسکار، فیلم جدایی نادر از سیمین، برنده جایزه بهترین فیلم بین الملل در بیست و هفتمین مراسم سالانه اسپیریت، شده بود.


طیف وسیعی از هنرمندان از بابت گرفتن اسکار توسط اصغر فرهادی پیام های تبریک خود را برای او و دست اندرکاران این فیلم ابراز داشتند. در میان این گروه هنرمندان، همایون شجریان به همراه گروه " همنوازان حصار" در برکلی آمریکا، ضمن تبریک بابت موفقیت فیلم " جدایی نادر از سیمین" در کسب جایزهٔ اسکار، اجرای خود را به اصغر فرهادی تقدیم کرد. او پیام تبریک خود را چنین آغاز کرد: " همان‌طور که مستحضر هستید فیلم جدایی نادر از سیمین امشب برندهٔ جایزهٔ بسیار بسیار پرارزش اسکار شد. یک بار دیگر نام زیبای ایران بر سر زبان‌ها افتاد... تبریک می‌گوییم خدمت همهٔ ایرانیان عزیز، آقای اصغر فرهادی و همهٔ عوامل فیلمشان. کنسرت امشب را تقدیم می‌کنیم به آقای اصغر فرهادی به‌خاطر این موفقیتشان."


پوستر فیلم " مردان سیاه پوش3 " این بار رو نمایی شد. این فیلم قرار است در 25 ماه می به صورت دو بعدی و سه بعدی در سینماها اکران شود. کارگردانی این قسمت فیلم، بر عهده " بری سونینفیلد" و میتوان به تعدادی از بازیگران این فیلم چون "آلیس ایو"، "اِما تامپسون"، "بیل هادیر" و"نیکول شریزینگر" اشاره کرد.


و حالا می رسیم به قسمت تمشک طلایی. از بدترین های سال خواهیم گفت :

«بدترین فیلم:« «باکی لارسون: ستاره متولد می شود»، «جک و جیل»، «شب سال نو»، «ترانسفورمرها: تاریکی ماه»، «سری گرگ و میش: سپیده‌دم (قسمت 1)».

بدترین بازیگر مرد: راسل برند، «آرتور»، نیکلاس کیج «با خشم بران»، «فصل ساحره ها» و «تجاوز»، تیلور لاتنر«آدم‌ربایی» و «سری گرگ و میش: سپیده‌دم( قسمت 1)» / آدام سندلر«جک و جیل» و «فقط باهاش کنار بیا»، نیک سواردسون، «باکی لارسون: ستاره متولد میشود.

بدترین بازیگر زن: مارتین لارنس «مامان‌بزرگ‌ها: مثل پدر، مثل پسر»، سارا پالین «سارا پیلین: شکست‌ناپذیر»، سارا جسیکا پارکر«نمی‌دانم چطورانجامش میده» و «شب سال نو»، آدام سندلر«جک و جیل»، کریستن استیوارت «سری گرگ و میش: سپیده‌دم قسمت 1.

بدترین کارگردان: مایکل بی «ترانسفورمرها: تاریکی ماه»، تام بردی «باکی لارسون: ستاره متولد میشود»، بیل کاندون «سری گرگ و میش: سپیده‌دم (قسمت )1»، دنیس دوگان «جک و جیل» و «فقط باهاش کنار بیا»، گری مارشال «شب سال نو».

بدترین بازیگر مرد مکمل: پاتریک دمسی «ترانسفورمرها: تاریکی ماه»، جیمز فرانک«سرورم»، کن جئونگ «مامان‌بزرگ‌ها: مثل پدر، مثل پسر»، «خماری قسمت 2» و «ترانسفورمرها: تاریکی ماه»، آل پاچینو «جک و جیل»، نیک سواردسون «جک و جیل» و «فقط باهاش کنار بیا».

بدترین بازیگر زن مکمل: کتی هلمز «جک و جیل»، براندون تی. جکسن «مامان‌بزرگ‌ها: مثل پدر، مثل پسر»، نیکل کیدمن «فقط باهاش کنار بیا»، دیوید اسپید «جک و جیل»، رزی هانتینگتن-وایتلی «ترانسفورمرها: تاریکی ماه».

بدترین بازسازی، پیش‌درآمد یا دنباله: «آرتور»، «باکی لارسون: ستاره متولد میشود»، «خماری قسمت 2»، «جک و جیل»، «سری گرگ و میش: سپیده‌دم( قسمت1)».

بدترین فیلمنامه‌‌نویس: «باکی لارسون: ستاره متولد می شود» (نوشته آدام سندلر، آلن کاورت و نیک سواردسون)، «جک و جیل» (نوشته استیو کورن و آدام سندلر)، «شب سال نو»(کاترین فوگیت)، «ترانسفورمرها: تاریکی ماه» (نوشته اِرن کروگر)، «سری گرگ و میش: سپیده‌دم قسمت 1» (نوشته ملیسا رزنبرگ).

بدترین گروه بازیگری: باکی لارسون: ستاره متولد میشود»، «جک و جیل»، «شب سال نو»، «ترانسفورمرها: تاریکی ماه»، «سری گرگ و میش: سپیده‌دم (قسمت 1)» .

بدترین زوج سینمایی: کریستن استیوارت و تیلور لاتنر یا رابرت پاتینسن «سری گرگ و میش: سپیده‌دم( قسمت 1)»، شایا لابوف و رزی هانتینگتن-وایتلی «ترانسفورمرها: تاریکی ماه»، نیکلاس کیج و تمام بازیگران هر سه فیلم او در سال 2011 / / آدام سندلر و جنیفر آنیستن یا بروکلین دکر، «فقط باهاش کنار بیا»، آدام سندلر و کتی هلمز یا آل پاچینو یا آدام سندلر، «جک و جیل»

به نقل از سایت سینمانگار


" نارنجی پوش" تمامی تلاش خود را می کند که برای عید 91 و با توجه به داستان فیلم که در خصوص پاکسازی محیط زیست است، برای اکران عمومی آماده شود. داستان فیلم در خصوص یک پسر لیسانسه است که چنان مجذوب پاکسازی محیط زیست قرار می گیرد که تصمیم می گیرد لباس نارنجی رفتگران شهرداری را بپوشد و شروع به کار در شهرداری می شود.


در پایان به متولدین این ماه می رسیم:

رابرت شان لئونارد، تاشا اسمیث،ملانی کانوکادا، هوشنگ کامکار، مجید انتظامی و جلال ذوالفنون است.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

مروری بر اخبار هنر در هفته ای که گذشت

هفته ای که گذشت، هفته شلوغ و پر چهره ای در دنیای هنر بود. کافی بود سری به دکه روزنامه فروشی بزنید یا نگاهی به سر خط خبرهای سایت ها و خبرگزاری ها بیندازید تا دستتان بیاید که این هفته، هفته پررونقی در دنیای هنر بوده است. سینما، تئاتر، موسیقی و... هر کدام پر از اتفاقات ریز و درشتی بودند که مرورشان در این آخر هفته، خالی از لطف نیست. با هم سری به دنیای سینما و تلویزیون و بازیگران و کارگردان ها می زنیم. بعد از آن نگاهی به اتفاقات حوزه تئاتر داریم و در نهایت، دنیای موسیقی و حوزه های دیگر را بررسی میکنیم.  

بهترین فیلمهای سال گذشته، از آبی گرمترین رنگ است تا گذشته

بهترین فیلمهای سال گذشته، از آبی گرمترین رنگ است تا گذشته زيبايی شگفت انگيز(پائولو سورنتينو) فيلمی ساده اما در نهان به غايت پيچيده درباره دغدغه های روشنفکر/ نويسنده ای که در برهه ای از زمان متوقف شده و خلاقيت اش در جدال با جست و جوی روزمرگی زندگی و لذت های آن است؛ فيلمی به غايت شبيه تر به "هشت و نيم" فلينی (تا ديگر فيلم او،" زندگی شيرين"، که يافتن شباهت های اين دو منتقدان را ذوق زده کرد) و ادای دين آشکاری به شاهکار جاودانی فلينی که حالا اينجا فيلمساز مستاصل جايش را به يک نويسنده داده و سورنتينو در نماهايی به غايت زيبا، به تلفيق ديدنی ای از نمايش درون و احوال بيرونی يک روشنفکر می رسد. قهرمان سورنتينو، در واقع قهرمان نيست؛ ناظر(هنرمند)ی است با مشکلات خاص خود که از جايگاه خدايگونه خود پائين می آيد و در مهمانی هايی که نماد و نشانه بشر امروز است، تماشاگر را به يک ضيافت تصويری دعوت می کند تا در مفهوم انديشه و خلق و ارزش آن بازنگری کند ايدا(پاول پاوليکوفسکی) خودشناسی يک راهبه با دغدغه های روزمره از لذت جنسی تا مفهوم ارتباط در سايه جنگی که همه چيز را تحت تاثير خود قرار داده و مفاهيم انسانی را تهی کرده است. تصاوير سياه و سفيد پاوليکوفسکی و چهره به شدت سرد بازيگر او، فضای تيره، خالی و غريبی را خلق می کند که در عين فاصله گذاری با شخصيت اصلی، در يک تناقض عجيب، به شدت ما را با او درگير می کند(درگيری ای البته متفاوت از نوع همذات پنداری معمول) پاوليکوفسکی اما در عين حال با خالی گذاشتن فضای بالای سر شخصيت اش در غالب نماها (که ترکيب تازه و به شدت غيرمعمولی را مقابل ما قرار می دهد) بر رمز و راز اثر می افزايد و مهر تقديری ناگفته را بر شخصيت هايش باقی می گذارد. نبراسکا( الکساندر پين) يک فيلم سياه و سفيد شگفت انگيز ديگر؛ اين بار چالشی درگيرکننده در رابطه يک پدر و پسر( با دو بازی درخشان) به زبانی ساده و همگانی با جزئياتی دقيق درباره شخصيت هايی به شدت باورپذير- و دوست داشتنی- که تماشاگر را به رغم ضدقصه بودن- و در واقع خالی بودن فيلم از هر نوع اتفاق يا اوج هيجانی چشمگير- به شدت با فيلم درگير می کند و می تواند به دنيای درونی ساده پيرمردی نفوذ کند که چون همه ما در دوران پيری به دوران کودکی اش بازگشته و صاف و ساده، برنده شدن در لاتاری را باور کرده تا به آرزوهايش برای ديگران- و نه خود- جامه عمل بپوشاند. و طنزی به يادماندنی که قالب سرد محيط و فضا را بسيار گرم و دوست داشتنی جلوه می دهد و پرده عريض با ميزانسن های باز و فضاهای خالی، به جزء غيرقابل تفکيکی از فيلمی بدل می شود که درباره فرهنگ آمريکا حرف می زند. گذشته(اصغر فرهادی) فرهادی با جدايی نادر ازسيمين، انتطارات را بسيار بالا برد، شايد برای همين است که گذشته کمتر قدر ديد: قسمت سوم سه گانه فرهادی که مفهوم حقيقت و جنبه های گوناگون آن را می کاود؛ به طرزی حساب شده- و شايد بيش از حد حساب شده؛ مهمترين مشکل فيلم که گاه آن را تصنعی می کند- و به شيوه ای به شدت قصه گو- مديون سينمای کلاسيک آمريکا- بر عنصر تعليق متمرکز می شود تا قصه آدم هايی را بگويد که در نهايت- به مانند فيلم قبلی- در جبر غريبی گرفتار آمده اند که در آن هيچ کدام مقصر نيستند. تجربه فيلمسازی فرهادی در فرانسه- در محيطی متفاوت و زبانی بيگانه- خوشبختانه دغدغه ها و دنيای او را دگرگون نکرده و همان مايه های آشنای فرهادی و شکل فيلمسازی اش را شاهديم؛ با تاکيد بر رازگشايی قطره قطره و نماهايی که جايی در جلوی تصوير به وسيله يک ستون يا در يا شخص ديگری غير از شخصيت اصلی، بريده می شوند و فضا را تنگ تر می کنند. جاسمین غمگین( وودی آلن) وودی آلن تلخ تر از هميشه و سرراست تر از فيلم های قبلی. دغدغه های آلن را از پس چند دهه فيلمسازی به روشنی می توان در جاسمین غمگین حس کرد و با آن پيش رفت، اما استاد پير، در اين فيلم آخر از سرخوشی اش در سه گانه ستايش از شهرهای اروپا- بارسلون در "ويکی کريستينا بارسلون"، پاريس در "نيمه شب در پاريس" و رم در"تقديم با عشق به رم" - فاصله می گيرد و قصه تلخ زن تنهايی را می گويد که همه هم و غم او در جست و جوی مرد پولدار، با تلخی حقيقی اطراف اش به کام اش زهر می شود. اگر آلن دو سه دهه قبل در عين ديدگاه تلخ و بدبينانه اش، گاه زوج ها را به هم می رساند، اين بار اما پايان فيلم موقعيتی تلخ تر از هميشه را تصوير می کند و شخصيت بی پناه آلن را تنها رها می کند. درون لووين ديويس( برادران کوئن) برادران کوئن بدون تلاش برای خودنمايی؛ با فضايی ساده و صميمی که می تواند همان طور که از عنوانش برمی آيد ما را به درون شخصيت اصلی اش ببرد و يک دور کامل تسلسل و درماندگی را در يک فضای به شدت آمريکايی با ما قسمت کند. فيلم درباره نوميدی است و اين که چطور هم چيز دست به دست هم می تواند زندگی يک شخصيت را از نقطه ای به نقطه ای ديگر هدايت کند. تصوير دقيق کوئن ها از رفتار اين شخصيت و قدرت تصويری فيلم و دور بودن آن از هر نوع ادای روشنفکرانه- مهمترين مشکل غالب فيلم های کوئن ها- درون لووين ديويس را به بهترين فيلم آنها بدل می کند. ايلو، ايلو( آنتونی چن) اولين فيلم يک فيلمساز جوان درباره يک پسربچه تخس که به رابطه عاطفی عميقی با پرستار تازه خود می رسد؛ فيلمی به غايت ساده و در ظاهر سهل الوصول با دوربين غالباً ثابت و ناظر که اما در پی اين روايت رئاليستی و بی تکلف، به صميمتی با تماشاگر می رسد که می تواند اشک از چشمان او سرريز کند. بازی های درخور تمام بازيگران و قدرت خلق موقعيت های عادی زندگی در جلوی دوربين، ايلو، ايلو را به فيلم جذابی درباره مفاهيم اوليه انسانی از عاطفه و عشق تا روابط انسانی بدل می کند؛ بی آن که ادعای زيادی داشته باشد. ونوس با شال خز(رومن پولانسکی) ترکيب غريب و شگفت انگيزی از تئاتر و سينما. دوربين با يک زن که ظاهراً برای تست بازيگری وارد يک تالار تئاتر شده، همراه می شود تا ما را در يک ديدار در ظاهر ساده بين يک زن و مرد شريک کند اما در نهايت، داستان قدرت و قدرت طلبی در رابطه را به شکلی به غايت پيچيده و تکان دهنده با ما در ميان می گذارد. خيلی زود واقعيت و دنيای نمايش با هم می آميزد و دو شخصيت زن و مرد در حال بازی کردن، درونيات خود را آشکار می کنند؛ درونياتی که در سه لايه مختلف جريان می يابد و پيش می رود: جهان واقعی يک زن و مرد، جهان نمايشی که در آن بازی می کنند، و جهان سينمايی که ناظر اين رابطه است و رابطه خدايگونه کارگردان را با تماشاگر قسمت می کند. جاذبه(آلفونسو کائرون) جاذبه در واقع تمرين فيلمسازی از هيچ است؛ دو شخصيت در فضا و ديگر هيچ، و عجيب اين که حاصل در عين حالی که می توانست بسيار خسته کننده باشد، به شدت جذاب و درگير کننده است. همه قيد و بندها- و گريزهای فيلمساز برای پنهان کردن خود- از بين می رود و در فضايی به شدت ساده، همه چيز عريان می شود تا قدرت فيلمسازی و پرداخت يک فيلم عيان شود. در نبود داستان به مفهوم متعارف، همه چيز به جزئيات کوچکی تغيير شکل می دهد که فيلم را پيش می برد و تماشاگر را درگير سرنوشت شخصيت هايی می کند که چيز زيادی درباره شان نمی داند. غول مغرور(کليو برنارد ) نماينده ای از موج جديد فيلمسازان جوان بريتانيايی، که مشکلات جامعه اين کشور را با سبک و سياقی ساده اما در عين حال حساب شده روايت می کنند و اين بار با قصه دوستی دو نوجوان که به کار غيرقانونی در جمع آوری فلز و آهن پاره مشغول اند و همين کار پايان تلخ و درناکی را برای شان رقم می زند؛ يکی جانش را از دست می دهد و ديگری با انبوهی از حس گناه زنده می ماند تا برای هميشه رنج بکشد. در واقع سادگی فيلم محملی برای گريز از ميزانسن و حساب شدگی نيست و فضاسازی اثر به کمک روايتی ضدقصه می آيد تا در صحنه هايی انسانی و گاه شاعرانه  درباره دم دست ترين- و در عين حال مهمترين- مسائل انسانی حرف بزند و چشم تماشاگرش را تر کند. آبی گرم ترين رنگ است(عبدالطيف کشيش) يا «زندگی آدل» که داستان دو دختر همجنسگراست (عکس بازیگران در بالای صفحه)،برنده نخل طلا جشنواره کن شد. پس از نخل طلا، درها به روی اين فيلم جنجالی که ابايی در نمايش روابط جنسی ندارد، باز شد  و البته حواشی متعددی هم داشت؛ از جمله حمله اين دو بازيگر جوان به کارگردان فيلم و «وسواس آزارنده» او. فيلم در ميان نامزدهای اسکار قرار نگرفت اما برای برنده شدن در گلدن گلوب اميد دارد.
فروشنده اصغر فرهادی اسکار گرفت مروری بر هنر در هفته اول آذر ماه امروز 85 مین سالگرد تولد ستاره ی معروف سینما آدری هپبورن است 10 ملکه میلیونر هالیوود «فروشنده» اصغر فرهادی به بخش مسابقه جشنواره کن راه یافت

انتخاب سردبیر

تئاتر

" بادها به نفع کودکان می وزند "

تئاتر " بادها برای که می وزند " به کارگردانی چیستا یثربی ، به نفع انجمن حمایت از حقوق کودکان روی صحنه می رود.

نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

نمایش ”خانمچه و مهتابی” اثر ”اکبر رادی” و دراماتورژی و کارگردانی ”مسعود دلخواه” نمایشی که رادی نویسنده اش باشد، هادی مرزیان کارگردانی کند و گلاب آدینه، ایرج راد، فرزانه کابلی، سیما تیر انداز و سیروس همتی در آن نقش بازی کنند، غنیمتی است برای چشمانی که تشنه تماشای نمایش اند.
تماشای تئاتر در خانه تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟ برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد بادها برای ما می وزند

مطالب تصادفی

موسیقی

بیانسه پردرآمدترین خواننده زن دنیا

به گزارش تازه مجله فوربس «بیانسه» سوپراستار جهانی موسیقی پاپ پردرآمدترین هنرمند موسیقی‌ زن جهان در سال ۲۰۱۴ بوده است. بیانسه این موفقیت را مدیون انتشار آخرین آلبومش به نام «بیانسه» و تور جهانی کنسرت‌هایش است. در طول سال ٢٠١۴ بیانسه در بیش از ۹۵ شهر دنیا به روی صحنه رفته و هر یک از این کنسرت‌ها به طور میانگین درآمدی در حدود دو و نیم میلیون دلار نصیب این خواننده پرطرفدار کرده است. تنها یکی از ترانه‌های آلبوم تازه بیانسه به نام «مست عشق» که با همراه همسرش جِی زی اجرا کرده، بیش از یک میلیون کپی فروش داشته است. 

خواننده اتریشی برنده مسابقه یوروویژن شد

کونچیتا وورست، خواننده تراجنسی اتریشی، با ترانه "همچون ققنوس برخیز" در پنجاه و نهمین دوره از مسابقه ترانه‌خوانی یوروویژن مقام اول را به دست آورد. کپنهاگ، پایتخت دانمارک، میزبان برگزاری یوروویژن ۲۰۱۴ بود. مسابقه ترانه‌خوانی یوروویژن که پنجاه و نهمین دوره از آن شامگاه شنبه (۱۰ مه) در کپنهاگ برگزار شد، از سنتی دیرینه برخوردار است و از جمله محبوب‌ترین و پرهیجان‌ترین مسابقات موسیقی در سطح اروپا محسوب می‌شود. برنده‌ی این دوره از یوروویژن کونچیتا وورست، ستاره و خواننده تراجنسی اتریشی بود. این دومین بار است که اتریشی‌ها توانسته‌اند در این مسابقه ترانه‌خوانی اول شوند. نخستین پیروزی اتریشی‌ها به سال ۱۹۶۶ میلادی و ترانه‌ی "سپاس عزیزم" برمی‌گردد که اودو یورگنز خوانندگی آن را برعهده داشت. ترانه کونچیتا که "همچون ققنوس برخیز" نام داشت، با ۲۹۰ امتیاز رقیبان اصلی خود از هلند و سوئد را با اقتدار پشت سر گذاشت و رتبه اول را به خود اختصاص داد. این ترانه به ترانه‌های متن فیلم‌های جیمز باند، مامور ۰۰۷ بی‌شباهت نبود. کونچیتا وورست ۲۵ ساله که صدایی زنانه و ریشی آراسته دارد، پس از این موفقیت هق‌هق‌کنان گفت: "من این شب را به تمامی کسانی تقدیم می‌کنم که به صلح و آزادی باور دارند. ما با یکدیگر متحدیم.» نمایندگان هلند و سوئد با ۲۳۸ و ۲۱۸ امتیاز به ترتیب در مقام‌های دوم و سوم جای گرفتند. نماینده‌ی ارمنستان مقام چهارم و آلمان مقام هجدهم را کسب کرد. برندگان یوروویژن را با رای شهروندان کشورهای شرکت‌کننده به یکدیگر مشخص می‌شود؛ روندی که در آن مسایلی چون همسایگی و سیاست نیز می‌توانند نقش بازی کنند.
گروه کوبه ای هوران جشنواره موسیقی زنان؛ اواخر خرداد در تالار وحدت هیچ جا بهتر از ایران نمی‌توانستم متولد شوم رودخانه بی پایان در راه است جازخوانی فارسی به سبک رعنا فرحان

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

نقاشی های واقعی

بعضی از نقاشی های آورده شده در این مطلب آنقدر واقعی به نظر می رسند که باورتان نمی شود که نقاشی اند و شخصی با استعداد خالق آن ها بوده است. در زیر از آثار شگفت انگیز از هنرمندان خوا

برگزاری سمپوزیوم مجسمه سازی برای زنان مفاخر ایران

بوستان ولایت که به مناسبت سوم خرداد روز آزاد سازی خرمشهر افتتاح شده، اکنون قرار است که سردیس زنان مفاخر ایران در این بوستان نصب شوند.
سهراب سپهری رکورد شکست کنسرت "پریشاد" ویژه بانوان در تالار وحدت موزه هایی که نمیشناسیم نمایشگاه نقاشی ندا تولایی در گالری سین نمایشگاه نقاشی خط در گالری سیحون

ادبیات

رومن به روایت پولانسکی

آدم های زیادی هستند که سال ها به دنبال شهرت اند و وقتی آن را به دست آوردند عینک آفتابی می زنند که شناخته نشوند پولانسکی اما از این قاعده جداست .

ماجرای اسارت سعدی در سرزمین بیگانه

سعدی را به زنجیر بسته بودند و مانند بردگان با او رفتار می‌کردند. آن‌ قدر وضعیت او و سایر بردگان اسفناک بود که دل هر تازه‌واردی را در شهر «طرابلس» (در لبنان امروزی) به درد می‌آورد. از همان شروع اسارت در سال 1227 میلادی توسط صلیبیون سعدی هفت سال عمرش را در همین وضعیت به سر ‌برد. به گزارش ایسنا، ماهنامه «سرزمین‌ من» در ادامه نوشت: «گر چه در آن زمان همه‌ سرزمین‌های اسلامی به دست «صلاح‌الدین ایوبی» آزاد شده بود اما هنوز بخش‌های کوچکی در سواحل شرقی مدیترانه از جمله طرابلس طعم آزادی را نچشیده بودند. این سرزمین‌های کوچک هر کدام سهم سرداری صلیبی شده بودند تا روزنه‌ امیدی باشند برای فئودال‌ها در فتح دوباره‌ همه‌ی اراضی امپراتوری. قرعه‌ لبنان به «ریموند کنت تولوز» - فاتح بخش شمالی لبنان - رسیده بود. وقتی سربازان صلیبی شیخ مصلح‌الدین سعدی را با صدها اسیر مسلمان و یهودی از «عکا» - در سرزمین‌های اشغالی امروز - به آنجا بردند، ریموند که هنوز نتوانسته بود دژ طرابلس را که حصاری مستحکم داشت، به دست بیاورد، این بردگان را وادار کرد تا کار کندن خندق در بیرون استحکامات نظامی شهر طرابلس را انجام دهند. سعدی هم به کار کندن خندق مشغول شد. بگذارید کمی به عقب‌تر برویم و ببینیم سعدی چرا اسیر شده بود و اصلا در عکا چه می‌کرد؟ سعدی در باب دوم گلستان سعدی با نام «در اخلاق درویشان» این ماجرا را این‌ طور شرح می‌دهد: ماجرایی که الزاما به معنای روایت درست تاریخی نیست و حکایتی است از این شاعر و نویسنده‌ ایرانی. «از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود، سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر فرنگ شدم.» این‌ طور که معلوم است، او به سمت اورشلیم در حرکت بوده، چون بر اساس آخرین اخباری که از جنگ‌های صلیبی پیشین در ذهن داشت، تصور می‌کرد اورشلیم در دست مسلمانان باشد. ظاهراً سعدی نمی‌دانست که صلیبیون پیمان صلح «سن فرانچسکو ۱۲۲۱» را نقض کرده و دوباره به سرزمین‌های مقدس حمله کرده‌اند. آنها در جنگ ششم صلیبی بر بخش‌های زیادی از منطقه‌ اورشلیم، یعنی نواری بین اورشلیم و عکا حکومت می‌کردند و مسلمانان فقط «قبه‌الصخری» و مسجدالاقصی را در اختیار داشتند. سعدی بی‌خبر وارد متصرفات صلیبیون شده بود که توسط آنها به اسارت درآمد. در آن مقطع رسم بود که هر مسلمان و یهودی می‌توانست با پرداخت «سربها» افراد آزادشده‌ خود را به سرزمین‌های اسلامی برساند اما سعدی چون آه در بساط نداشت، ناچار بود مدت زمان مدیدی در خندق طرابلس برای لایروبی کار کند. البته مسلمانان توانگر هم به سرزمین‌های تحت تصرف صلیبیون می‌آمدند و مسلمانان اسیر شده را آزاد می‌کردند. در سفرنامه‌ ناصرخسرو آمده: «از مراتب لطف و احسان خدای تعالی بر اسیران در این شهرهای فرنگی شام این است که هر یک از شاهان و دولتمندان مسلمان، خاتونان و توانگران در این صفحات شام بخشی از مال خود را به آزاد کردن اسیران مغربی اختصاص می‌دهد.» یکی از همین توانگران مسلمان که از حاکمان حلب بود و از قضا سعدی را هم می‌شناخت، با دیدن او بسیار تعجب کرد. او سعدی را به ۱۰دینار فدیه خریداری و آزاد کرد و با خود به حلب برد و پیشنهاد داد که سعدی با دخترش ازدواج کند. شیخ شیراز نیز دختر حاکم حلب را که ۱۰۰دینار کابینش بود، به همسری برگزید. همسری که به تعبیر خود سعدی «بدخوی و ستیزه‌روی و نافرمان بود. زبان درازی کردن گرفت و عیش مرا منغّص داشتن. باری زبان به تَعَنّت دراز کرده همی گفت: تو آن نیستی که پدر من تو را از فرنگ بازخرید؟» سعدی هم جواب داده: «بلی من آنم که به ده دینار از قید فرنگم بازخرید و به صد دینار به دست تو گرفتار کرد.» سعدی سرانجام راهی جز این نمی‌بیند که عطای این زندگی را به لقایش ببخشد و به شیراز بازگردد.» عکس موضوعی و از ابیات عاشقانه استاد سخن زبان فارسی، سعدی می باشد
جایی برای زنان بر روی قله آناپورنا چرا من پیاده شم؟ ما همه اسیر غروریم دویستمین سالگرد مرگ منادی بی بند و باری دست ها