گزارش روز

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

افته‌های یک تحقیق علمی درباره ازدواج سفید یا هم‌بالینی نشان می‌دهد داشتن رابطه جنسی، یکی از فاکتورهای اصلی در چنین روابطی است. هرچند سنت‌گریزی، امنیت اقتصادی و سودمندی رابطه، شراکت مالی، تعهدگریزی، ترس از بی‌خانمانی، گسست از خانواده و موارد دیگر در انتخاب این رابطه موثر هستند

عصر روز دوشنبه بیستم آذر 96، در انجمن جامعه شناسی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، موضوعی مورد بررسی قرار گرفت که مدت‌هاست مناقشه‌برانگیز شده. موضوعی که در این نشست به آن اشاره شد، همان چیزی است که پیش از آن «ازدواج سفید» یا «هم‌باشی» گفته می‌شد و حالا در تحقیق فرزانه فرامرزی، نام «هم‌بالینی» به خودش گرفته است چرا که به گفته او، بهترین توصیف برای زندگی دو نفر است که با هم زندگی می‌کنند و رابطه جنسی هم دارند اما شامل قرارداد ازدواج نمی‌شوند. او این تحقیق را به عنوان تز دکتری در رشته جامعه‌شناسی انجام داده و از زندگی جوانانی خبر می‌دهد که «خوانشی نو از مفهوم ازدواج» دارند. 

دکتر فرزانه فرامرزی با اشاره به سختی‌های پیدا کردن چنین مواردی که در تحقیق همکاری داشته باشند، گفت: این مطالعه به مدت دو سال روی 15 زوج هم‌بالین تهرانی در سنین بین 25 تا 35 سال انجام شده، یعنی افرادی که تصمیم گرفتند بدون ثبت رسمی و شرعی ازدواجشان، با همدیگر زیر یک سقف زندگی کنند و البته همانطور که از اسم این موضوع پیداست، با همدیگر هم‌بالین باشند. درواقع داشتن رابطه جنسی، یکی از فاکتورهای اصلی در چنین روابطی است. 

او سپس به ریشه هم‌بالینی اشاره کرد که از کشورهای غربی نشات گرفته: انقلاب جنسی اواخر دهه 60 میلادی در کشورهای اروپایی و امریکایی رفته رفته سبک زندگی را تغییر داد. تا قبل از آن، این اعتقاد وجود داشت که نیازهای جنسی باید در چهارچوب ازدواج برطرف شود اما بعد از آن، بنیان‌های فلسفی مختلفی بنا گذاشته شد، سن ازدواج افزایش پیدا کرد، فردگرایی شدت گرفت و شکل‌های جدیدی از زندگی خانوادگی به وجود آمد. این مساله رفته رفته شکل بیشتری به خودش گرفت تا آنجا که آمریکای دهه 70، شاهد 400 هزار زوج هم‌بالین بود اما در دهه 80 به یک میلیون و پانصد هزار زوج رسید و در سال 2010 آمارها هفت میلیون زوج را نشان می‌دهند که بدون ثبت ازدواج، زندگی مشترک دارند. 

دکتر فرامرزی به آمارهایی از کشورهای دیگر هم اشاره کرد به عنوان مثال بریتانیا که در سال 1997، سه درصد از زنانی را داشته که زندگی مشترک بدون ازدواج داشته‌اند اما این تعداد در سال 1998 به 26 درصد رسیده است. اما کشورهای شرقی هم از این قاعده مستثنی نیستند به طوری که ژاپن در سال 1987 شاهد سه درصد زوج هم‌بالین بوده، در سال 2005 هشت درصد و در سال 2006 یعنی تنها یک سال بعد، این میزان با رشد چشمگیری به 20 درصد رسیده است. این در حالی است که تعداد فرزندانی هم که از این زندگی مشترک به دنیا می‌آیند در حال افزایش است به عنوان مثال در دانمارک، نروژ و سوئد، بیش از 50 درصد کودکان در خانواده‌های هم‌بالین متولد می‌شوند.

وضعیت هم‌بالینی در ایران

اما آنطور که این جامعه‌شناس در تحقیقش به آن اشاره می‌کند، از ایران و بسیاری دیگر از کشورهای دیگر خاورمیانه، هیچگونه آماری در دست نیست و با این که چنین شکلی از زندگی، زیر پوست جامعه در حال شکل گرفتن است، همواره با انکار رو به رو می‌شود. 

فرامرزی با اشاره به این که بعضی مسئولان حتی چنین سبکی از زندگی را نمی‌شناختند، گفت: دست من برای انجام این تحقیق خالی بود و بسیاری از کسانی که برای گرفتن آمار به آنها مراجعه می‌کردم می‌گفتند اصلا مگر چنین چیزی وجود دارد؟ اما به عنوان یک جامعه‌شناس وظیفه خودم دانستم این تحقیق را انجام دهم تا با شناختن آنچه در جامعه می‌گذرد ببینیم چرا جوان‌ها این سبک زندگی را انتخاب می‌کنند و بتوانیم راهکارهایی برای آن ارائه دهیم نه این که چشممان را بر واقعیت ببندیم مخصوصا وقتی مشاهدات نشان می‌دهند که چنین سبک زندگی در میان جوانان در حال گسترش است.

اما واقعیت‌ها چه چیزی می‌گویند و چرا با همه مخاطراتی که زندگی مشترک بدون ثبت رسمی و شرعی دارد، عده‌ای این سبک زندگی را انتخاب می‌کنند؟ آنچه در این پژوهش به دست آمده پاسخ این سوال است. پاسخ زوج‌های هم‌بالین برای انتخاب این زندگی مشترک شامل این عبارت‌هاست: سنت‌گریزی، امنیت اقتصادی و سودمندی رابطه، شراکت مالی، اصالت نیازهای عاطفی و جنسی، تعهدگریزی، ترس از بی‌خانمانی، گسست از خانواده، لذت‌جویی، نیاز به همدلی و گریز از تنهایی، تعهدات پرتکلف ازدواج، عدم اعتقاد به اوامر دینی، اهمیت عشق، شکاف بین بلوغ جنسی و بلوغ اقتصادی، ناکامی در ازدواج، دم غنیمت شمردن، استقلال، گرایش به سبک نوین زندگی و به طور کلی خوانشی نو از مفهوم ازدواج.

با همه اینها، چنین زندگی‌هایی چه عواقبی دارد؟ دکتر فرامرزی می‌گوید مهمترین چیزی که در مصاحبه‌کننده‌ها دیده، ترس است، نوعی ترس که آنها را در مرز بین بودن و نبودن قرار می‌دهد: مشکلات مختلفی در این نوع زندگی وجود دارد مخصوصا برای زنان که سلامت جسمی آنها را به خطر می‌اندازد به عنوان مثال آنها در معرض سقط‌های مکرر قرار می‌گیرند، تعارض با قوانین و عرف هم دیگر مشکلاتی که است خود این افراد هم به آن واقفند، اما آنچه در بیشتر این زوج‌ها دیده می‌شود نوعی ترس است، ترس ناشی از پنهان کردن رابطه‌شان از خانواده، همکاران و اقوام. آنها در دنیایی پر از ابهام و نگرانی زندگی می‌کنند، بین هست و نیست قرار دارند و در طول مصاحبه اذعان می‌کردند که دنیایشان مبهم و وهم‌آلود است.


این جامعه‌شناس با بیان این که هم‌بالینی را باید نه در جایگاه خانواده دید و نه در جایگاه فحشا، تاکید کرد: این زندگی، سبک جدیدی است که بر اساس آن، کنشگر با علم به سختی‌ها و مزایایی که دارد، دست به انتخاب می‌زند. او می‌داند که این زندگی پیامدهایی دارد ولی با این حال دست به انتخاب می‌زند و بر حسب موقعیتش که شاید نتواند یا نخواهد تنها زندگی کند یا تشکیل خانواده بدهد، هم‌بالینی را انتخاب می‌کند. این سبک زندگی با همه سختی‌هایش در حال رشد است و شاید وقتش رسیده باشد به جای این که چنین مواردی را انکار کنیم، سیاستگذاران به دنبال راهکارهایی برای آن باشند. 

هم‌بالینی انتخاب است یا اجبار؟

دکتر عالیه شکربیگی، جامعه‌شناس دیگری بود که در این نشست حضور داشت. این محقق حوزه زنان و خانواده، با اشاره به این که مهمترین چیزی که باید در این نوع زندگی به آن توجه کرد این است که ببینیم جامعه چنین راهکاری را به جوان‌ها داده یا آنها این راهکار را به جامعه تحمیل می‌کنند؟ گفت: درواقع باید ببینیم هم‌بالینی انتخاب افراد است یا نوعی اجبار؟ باید دید سختی‌های ازدواج رسمی چقدر زیاد است که افراد با علم به تمام سختی‌ها، می‌پذیرند در چنین رابطه‌ای قرار بگیرند. این موضوعی است که مسئولان باید به آن توجه کنند و با حل کردن مشکلات اقتصادی و حتی قوانینی که درباره ازدواج و طلاق وجود دارد، دغدغه‌ جوانان برای ازدواج رسمی را کم کنند. 

او در ادامه تاکید کرد که البته مشکل فقط اقتصادی نیست و باید کار فرهنگی هم انجام شود: در تحقیقی که در امریکا انجام شد که چرا به جای ازدواج، هم‌بالینی انتخاب می‌شود، این جواب داده شد که مشکل فقط اقتصادی نیست بلکه ازدواج، آزادی و استقلال افراد را سلب می‌کند و هم‌بالینی تعهد کمتری به وجود می‌آورد. بنابراین شاید ما باید افراد مسئولیت‌پذیرتری را تحویل جامعه بدهیم و این نیازمند فعالیت مناسب آموزش و پرورش است.

دکتر شکربیگی با اشاره به این که تکلیف فرزندآوری در زندگی هم‌بالینی چه می‌شود؟ گفت: نتایج تحقیقات می‌گوید بیشترین آسیب را در این نوع زندگی، زنان متحمل می‌شوند و همچنین فرزندانی که از این نوع زندگی ممکن است به دنیا بیایند. در جوامع دیگر، هم‌بالینی پذیرفته شده و قوانین حمایتی برای این نوزادان وجود دارد بنابراین شاید در کشوری مانند سوئد، رشد هم‌بالینی پذیرفته باشد که بیشترین آمار این نوع زندگی را دارد و فرزندان این نوع زندگی تحت حمایت قرار می‌گیرند، اما در کشوری مانند ما که قانون و عرف چنین پدیده جدیدی را به رسمیت نمی‌شناسند، می‌توان گفت این سبک زندگی به شدت شکننده و آسیب‌رسان است.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

یک نماینده مجلس شورای اسلامی اعلام کرد به دلیل «افزایش چشم‌گیر» آمار سوءاستفاده جنسی از کودکان در ایران، والدینی که مرتکب قصور در مراقبت از فرزندان خود شوند، با مجازات‌هایی چون جزای نقدی و حبس تعلیقی مواجه خواهند شد.

محمد کاظمی روز دوشنبه ششم آذر این موضوع را در گفت‌و‌گو با خبرگزاری ایلنا بیان کرده و از آخرین مراحل تصویب لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان در این کمیسیون خبر داده است.

نایب رییس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس با بیان افزایش آنچه «نابه‌سامانی‌های اجتماعی» در سال‌های اخیر نامیده، از موارد متعدد «کودک‌آزاری، بحران کودکان کار و تکدی‌گری کودکان در شهرها و نیز رشد چشمگیر سوءاستفاده‌ها و تجاوزهای جنسی علیه کودکان» انتقاد کرده است.

به گفته این نماینده، افزایش «قابل‌توجه» آمار این جرائم در سال‌های اخیر، «لزوم توجه بیشتر به حمایت از حقوق کودکان را می‌طلبد» و لایحه حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان نیز با همین انگیزه تهیه شده است.

کاظمی افزوده که در این لایحه در مورد والدینی که به وظایف «شرعی و قانونی خود در بحث تربیت، تحصیلات و مراقبت از کودکان مرتکب قصور می‌شوند، مجازاتی را درنظر گرفته شده تا مانع از بروز چنین مشکلاتی شود.»

این عضو فراکسیون امید مجلس، مجازات‌های در نظرگرفته شده برای این والدین را «جزای نقدی، حبس تعلیقی و مواردی از این دست» عنوان کرده تا آنها بدین وسیله «متوجه مسئولیتشان» در قبال فرزندان خود شوند.

به گفته وی، در این لایحه همچنین برای مددکاران اجتماعی و بهزیستی و مسئولان نیروی انتظامی اختیاراتی لحاظ شده که بر اساس آن می‌توانند کودکان دارای والدین بدسرپرست را از آن‌ها جدا کند و به مراکز قانونی تحویل دهد.

توجه جدی به سوءاستفاده از کودکان در مسائل جنسی و همچنین در محیط کار نیز از موارد موردتوجه در این لایحه عنوان شده که به گفته کاظمی، «مجازاتی که درمورد سوءاستفاده جنسی از کودکان در نظر گرفتیم، شدیدتر از موارد مشابه درمورد بزرگسالان است.»

این لایحه در حالی در مجلس شورای اسلامی در حال تکمیل است که به تازگی رضا قدیمی، مدیرعامل سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران با ارائه آماری تکان‌دهنده اعلام کرد که «به ۹۰ درصد کودکان کار {در ایران} تجاوز می‌شود.»

آقای قدیمی، ۱۴ آبان‌ماه سال جاری در گفت‌و‌گو با ایسنا گفته که «متاسفانه از ٤٠٠ نفری [از کودکان کار] که مددکاران بهزیستی با آنها صحبت کرده‌اند، به حدود ٩٠ درصدشان تعرض شده است.»

وی افزوده در مراکز بهزیستی «متوجه شدیم عمو یا دایی این کودکان، بچه‌های فامیل را جمع می‌کند، صبح تا ظهر تکدی‌گری می‌کنند و بعدازظهر به آنها تعرض می‌کنند. اینها مستند است.»

پس از آنکه سخنان این مقام مسئول در شهرداری تهران جنجال برانگیز شد، خود وی به تکذیب اظهاراتش پرداخت و گفت که منظورش آزار کودکان کار بوده و «منظور از آزار، نگه‌داشتن بچه‌ها در خیابان در هوای سرد، امتناع از دادن غذا، سیاه‌کردن صورت کودکان برای جلب ترحم و ندادن لباس به آنهاست که هیچ‌یک از این موارد مصداق تجاوز جنسی نیست.»

در حالی که روزنامه شهروند اعلام کرد فایل سخنان قدیمی را در اختیار دارد و وی از آزار جنسی ۹۰ درصدی کودکان کار در ایران سخن گفته، معاون امور اجتماعی بهزیستی استان تهران اعلام کرد که «آزار جنسی ٩٠‌ درصد از کودکان کار را تأیید نمی‌کنیم.»

احمد خاکی در گفت‌و‌گو با روزنامه شهروند افزوده بود ما درباره تجاوز به کودکان کار هیچ اطلاعاتی نداریم. دراین‌باره هیچ پژوهشی انجام نشده است. ما اصلا حق نداریم به این مسأله وارد شویم، مگر این‌که جان کودکی در خطر باشد.»

هر از گاهی گزارش‌های متعددی در رسانه‌ها از انواع سوءاستفاده‌ها و نیز آزار و اذیت روحی و جسمی کودکان در گوشه و کنار ایران منتشر می‌شود.

آن‌طور که رئیس اورژانس اجتماعی کشور خبر داده بر اساس گزارش‌های اعلام شده به این سازمان در سال گذشته، ۶۰ درصد از کودک آزاری‌ها توسط پدر و در مجموع ۸۶ درصد توسط والدین انجام شده است.

حسین اسدبیگی روز یکشنبه دوم مهر، در گفت‌وگو با خبرگزاری ایلنا، اعلام کرد که هزار و ۶۴۲ مورد، یعنی ۶۰ درصد از کودک‌آزاری‌های گزارش شده به «مراکز مداخله در بحران»، توسط پدر اتفاق افتاده است.

به گفته آقای اسدبیگی، از میان دیگر موارد گزارش‌شده، ۷۳۹ مورد یعنی ۲۶ درصد توسط مادر، ۲۰ مورد توسط برادر، و هشت مورد توسط خواهر انجام شده است.

او افزوده که تنها یک و نیم درصد از کودک‌آزاری‌های گزارش شده، توسط افراد غریبه انجام شده است.

اسدبیگی همچنین گفته که برخی خانواده‌ها موضوع آزار جنسی فرزندانشان را پنهان می‌کنند و به اورژانس اجتماعی کشور گزارش نمی‌دهند.

 
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

کشف پوشاک قاچاق مربوط به برندهای مختلف در ایران ۶۷ درصد رشد داشته است. مقامات می‌گویند سال قبل کالاهای ۴۳ فروشگاه‌ برند ضبط شده و ۱۷ فروشگاه کالای دسته‌دو را به‌نام جنس برند به فروش می‌رساندند.

علی‌اکبر پوراحمدنژاد، دبیر کمیسیون مبارزه با قاچاق کالا و ارز استان تهران در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا می‌گوید، کشفیات قاچاق پوشاک رشد داشته است. این مقام ایرانی ضمن اشاره به برخی اقدامات دولت برای مبارزه با قاچاق پوشاک اضافه می‌کند که برچسب و نمادهای مربوط به نمایندگی‌های بدون مجوز برندهای مختلف برداشته می‌شود و کالاهایی که به عنوان برند دربازار عرضه می‌شوند نیز ضبط و جمع‌آوری می‌شوند.

به گفته پوراحمدنژاد در یکی از مراکز خرید شمال تهران، کت و شلواری که به قیمت دو میلیون تومان برای فروش عرضه شده بود، تنها ۱۷۰‌هزار تومان قیمت داشته است.

برخورد با مانتوهای غیرمتعارف و شلوارهای پاره

دبیر کمیسیون مبارزه با قاچاق کالا و ارز استان تهران می‌افزاید، کشفیات در حوزه پوشاک درسال ۹۵ بیش از ۶۷ درصد رشد  داشته و بخش قابل‌توجهی از این کالاهای کشف شده مربوط به برندهای مختلفی بود که مصرف محصولات آن‌ها در ایران "متعارف" نیست.

او در این رابطه می‌گوید: «به‌عنوان مثال مانتوهای خاص یا شلوارهای پاره‌ای که مطابق با عرف ما نیستند  حتی در خود اروپا هم شاید بخش قابل‌توجهی از جامعه از مصرف آن خودداری‌ کنند.»

به گفته پور احمدنژاد سال قبل ۴۳ فروشگاه ‌برند، مورد بازرسی قرار گرفته و "کالای مشکل‌دار" آن‌ها ضبط و جمع‌آوری شده است. ۱۷ فروشگاه هم  کالای دسته‌دو را به‌نام جنس برند به فروش می‌رساندند. لباس‌های کشف شده تقلبی پوشاک دسته‌دو و "تاناکورایی" هستند که در بازار به اسم جنس نو به فروش می‌رسیده است.

ورود لباس‌های تاناکورایی به بازار ایران

مشکل بازار لباس ایران فقط به گران فروخته‌شدن لباس‌های بنجل به اسم برند محدود نمی‌شود، بلکه ورود لباس‌های تاناکورایی به بازارک پوشاک هم مشکلات بازار را بیشتر کرده است. تاناکورا عنوان کلی لباس‌های دست دوم خارجی است که عمر مفید آنها سپری شده و یا از چرخه مصرف خارج شده‌اند. لباس‌های تاناکورایی که به صورت قاچاق وارد ایران می‌شوند خریداران زیادی دارند.

دبیر کمیسیون مبارزه با قاچاق کالا و ارز استان تهران می‌گوید فقط در یک نوبت حدود ۲۲ تن کالای قاچاق و البسه تاناکورا آتش زده شده است.

این مقام ایرانی ولی تاکید می‌کند سال ۹۵ کشفیات پوشاک از نظر اقلام و میزان آن‌ها سیری رو به رشد داشته‌ و این بدان معناست که فضای کشور برای واردات کالاهای قاچاق پوشاک ناامن شده است.

 

 

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

اقدام به خودکشی در ایران به ویژه نزد جوانان و نوجوانان سیری صعودی دارد. واقعیت را کمتر کسی انکار می‌کند اما در ریشه‌یابی این آسیب، فرافکنی می‌شود. تقصیر نهنگ آبی است یا سرگشتگی‌های نسلی و سرخوردگی‌های اجتماعی و اقتصادی؟

پنج مرگ داوطلبانه در یک روز در جنوب تهران، خودسوزی دو زن در اهواز و سقز و خودکشی ‌همزمان دو دانش‌آموز دختر در اصفهان. این نمونه‌ها تنها در آخرین هفته مهر ۹۶ روی داده‌ و به رسانه‌ها راه یافته‌اند: مشتی نمونه خروار...

آن‌ها که به بن بست رسیده‌اند از خوردن آب باتری، آفت‌کش، وایتکس، سم مورچه، مرگ موش و قرص برنج گرفته تا طناب دار، ریل مترو و سقوط از بلندی را امتحان می‌کنند. کسی چه می‌داند در سر آنها چه می‌گذرد و دلایل تصمیم‌شان چیست. نه آماری رسمی از تعداد خودکشی‌ها هست و نه انگیزه‌ها و دلایل احتمالی، جایی فهرست شده‌اند.

آماری به روز و تایید شده در این عرصه وجود ندارد زیرا خودکشی در ایران هم‌چنان به دلایل عرفی و مذهبی مکتوم نگاه داشته می‌شود. بسیاری خانواده‌ها، مرگ خودخواسته عزیزشان را ناشی از بیماری ناگهانی، مصرف نادرست دارو یا تصادف اعلام می‌کنند. تنها در چند سال اخیر و به ویژه به دلیل رواج خودکشی در ملاءعام، این تابو شکسته‌ شده است. رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نیز در عبور از مخفی‌کاری‌ اخبار خودکشی نقش دارند.

حالا خبر خودکشی هم‌زمان دو دختر دانش‌آموز اصفهانی و پیام صوتی خداحافظی‌شان، بیش از آن که بحثی کارشناسی یا مردمی را پیرامون دلایل خودکشی دامن بزند، به میدان تایید و تکذیب الگوی خودکشی، یعنی بازی "نهنگ آبی" تبدیل شده است.

دخترها ۱۵ و ۱۶ ساله بوده ‌و خود را از پل پرتاب کرده‌اند. یکی از آنها جان باخته و دیگری با بدنی خورد شده در بیمارستان بستری است. مهدی معصوم بیگی، رئیس پلیس اصفهان، صریحا گفته که این دو پیش از سقوط آزاد از روی پل، با ضبط یک پیام صوتی گفته‌اند که به خاطر بازی آنلاین "نهنگ آبی" چنین کاری می‌کنند.

دادستانی و پلیس فتای اصفهان اما بر پیگیری‌ها و شواهد بیشتر تاکید می‌کنند؛ گویی اذعان به نقش "نهنگ آبی"، بر اتوریته و وظایف نظارتی آنها سایه می‌اندازد. سرهنگ مصطفی مرتضوی، رئیس پلیس فتای اصفهان می‌گوید تا بررسی دقیق و رسیدن به مستندات کافی نمی‌توان با قاطعیت اعلام کرد که علت خودکشی این دختران بازی "نهنگ آبی" بوده است.

هم‌زمان، وزیر ارتباطات خواهان کنترل هرچه بیشتر والدین بر نحوه استفاده فرزندان از فضای مجازی شده است. محمد آذری جهرمی می‌گوید: «حاکمیت باید مروج ابزارهای نظارت والدین بر استفاده فرزندان از فضای مجازی و همچنین ترویج کننده نحوه صحیح استفاده کودکان و نوجوانان از این فضا و کمک به تولید محتوا و سرویس‌های متناسب با این سنین باشد.»

وزیر ارتباطات پیش‌تر در پستی اینستاگرامی گفته بود که این بازی از بسیاری فروشگاه‌های نرم‌افزار حذف شده و برای عدم اشاعه خشونت از طریق شبکه اجتماعی نیز مذاکره خواهد شد. حسین اسدبیگی، رئیس اورژانس اجتماعی هم در مورد انتشار اخبار و تصاویر مربوط به "نهنگ آبی" هشدار داده بود.

اما "نهنگ آبی" چگونه می‌تواند روح افراد را برای اقدام به خودکشی تسخیر کند؟

نهنگ قاتل

بازی یا چالش "نهنگ آبی" که جوان روس ۲۱ ساله به نام فیلیپ بودکین در سال ۲۰۱۳ خالق آن بوده است، نوجوانان را به آسیب رساندن به خود از طریق پشت سر گذاشتن ۵۰ مرحله‌ پرحادثه، تحریک و تشویق می‌کند. اوج بازی در مرحله پنجاهم، اقدام به خودکشی است و فیلیپ بودکین به همین دلیل دستگیر و محکوم شده است. روزنامه روسی "نووایا گازتا" می‌نویسد سرنخ‌هایی از ارتباط بیش از ۱۳۰ خودکشی در روسیه با "نهنگ آبی" در یک دوره شش ماهه دیده می‌شود.

بسیاری از کسانی که این بازی را دنبال می‌کنند، یک "نهنگ آبی" را روی دست خود خالکوبی یا نقاشی کرده‌ و یا این تصویر را در اینستاگرام یا پروفایل‌های خود گذاشته‌اند.

به خاطر استقبال جوانان اروپایی از این بازی، مقامات دولتی بریتانیا و فرانسه به خانواده‌ها هشدار رسمی داده‌اند. در اسپانیا دو دختر ۱۵ و ۱۶ ساله به خاطر پریدن از بلندی روی ماشین در حال حرکت جان خود را از دست دادند.

فیس‌بوک در آستانه روز جهانی پیشگیری از خودکشی (۱۰ سپتامبر) اعلام کرد که با سازمان‌های همکار خود در زمینه پیشگیری از خودکشی مشغول جمع‌آوری عبارت‌ها، هشتگ‌ها و اسامی گروه‌هایی است که با چالش‌های آن‌لاین برای تشویق به آسیب رساندن به خود مرتبط‌ هستند. فیس‌بوک چنین محتوایی را از روی شبکه اجتماعی خود حذف می‌کند.

فیلیپ بودکین گفته که هدفش از خلق این بازی، ترغیب آدم‌های "بی‌مصرف" به پایان زندگی بوده است.

خودکشی در آینه آمار

ناجا، پلیس فتا، دادستانی‌ اصفهان، وزارت ارتباطات و بسیاری رسانه‌ها بیش از آن که به بسترها و عوامل خودکشی بپردازند، در پی بستن راه‌ نفوذ "نهنگ آبی" و پاک کردن صورت مسئله هستند. آیا برجسته کردن معلول در خودکشی دختران اصفهانی، عادی‌سازی خودکشی و به حاشیه بردن اصل مطلب نیست؟

آمارهای موجود می‌توانند صورت مسئله را تا حدودی روشن‌تر کنند.

نرخ خودکشی در ایران ۳ تا ۵ نفر در هر ۱۰۰هزار نفر اعلام شده و ترکیب سنی و جغرافیایی آن قابل بررسی است. در آمار‌های جهانی، نرخ خودکشی افراد بالای ۷۰سال، سه برابر جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله است اما در ایران، این نسبت معکوس می‌شود: جوانان ۷۰درصد نسبت به سالمندان بیشتر خودکشی می‌کنند.

در سال‌های ۸۰ تا ۹۱ و طبق اطلاعات سالنامه آماری مرکز آمار ایران ۴۱۰۷۹ نفر اقدام به خودکشی کرده‌اند. از این تعداد ۲۷۱۶۸ نفر فوت شده‌اند که ۲۰۴۱۶ نفرشان مرد و ۶۷۵۲ نفرشان زن بوده‌اند.

در همین سالنامه آماری آمده که نرخ خودکشی در استان ایلام ۷۱ نفر در هر ۱۰۰هزار نفرست: شانزده برابر بیش از نرخ کشوری.

اما سازمان پزشکی قانونی ایران، میزان فوت شدگان را در بازه زمانی مشابه، ۳۸۶۹۱ نفر اعلام کرده است. تفاوت آمار نیروی انتظامی و پزشکی قانونی ۱۱۵۲۳ نفر است: تفاوتی فاحش...

خلاء اعتماد و نشاط

حسن موسوی‌چلک، رییس انجمن مددکاران اجتماعی ایران و مدیرکل دفتر مدیریت عملکرد سازمان بهزیستی کشور، دو سال قبل در نشست "خودکشی و افکار عمومی جامعه ایرانی" گفته بود: «مشخصه‌های جامعه ما در این زمینه امیدوارکننده نیست. در کشور ما رضایت اجتماعی، نشاط و اعتماد پایین است و غمگینی و اختلال روانی زیاد در یک جامعه نشان می‌دهد که آن جامعه با نشاط نیست. در چنین شرایطی طبیعی است که عوارض اجتماعی داشته باشیم و خودکشی یکی از این عوارض است.»

او یادآوری کرده بود که یک عامل به تنهایی نمی‌تواند منجر به خودکشی در افراد شود، بلکه مسائل روحی و روانی، ارتباطات اجتماعی و مهارت مقاومت و مبارزه با مشکلات از جمله مهم‌ترین‌ها هستند: «ما از منظر ارتباطات اجتماعی به شدت از یکدیگر فاصله گرفته‌ایم و مشکل از آنجا شروع می‌شود که افراد با یکدیگر حرف نمی‌زنند.»

این مقام بهزیستی با هشدار نسبت به بی‌تفاوتی اجتماعی و خلاء حمایت‌های روانی در این زمینه گفته بود که رسانه‌ها گاه باعث یادگیری و جلب توجه می‌شوند: «بخشی از خودکشی یادگیرانه است در بهمن ۷۲ در یکی از مناطق کشور در عرض یک ماه ۴۵ خودکشی با قرص برنج رخ داده بود و دلیلش این بود که یادگیری اتفاق افتاده بود.»

بحران‌های نسلی

اکثر جامعه‌شناسان و روانشناسان تعارض سنت و مدرنیته، تضعیف پیوندهای اجتماعی، گسست هویتی، بیکاری و مشکلات خانوادگی را عمده‌ترین دلایل اقدام به خودکشی در کشور بر می‌شمارند.

سعید معیدفر، جامعه‌شناس نیز دلایل مستقیم خودکشی در ایران را ناشی از "تضعیف پیوندها در جامعه" خوانده و دلایل غیر مستقیم را در بیکاری، تورم، مشکلات اقتصادی، خانوادگی و ... خلاصه کرده است.

معیدفر خودکشی در مکان‌های عمومی را نشان‌دهنده واکنش فرد به جامعه و نوعی اعتراض به شرایط حاکم می‌داند. او به چالش کشیده شدن نهاد خانواده و از میان رفتن بنیان‌های محکم سنتی را نیز از عوامل بسیار موثر در افزایش خودکشی در ایران معرفی می‌کند: «خانواده ایرانی امروز دچار بحران است و همچون گذشته دارای استحکام نیست. نهادهای اجتماعی مانند محله، گروه‌های خویشاوندی یا روابط همسایگی دیگر به کمک خانواده نمی‌آیند و تعاملات گذشته از بین رفته‌اند.»

نهنگی در دریای آسیب‌ها

حسن هاشمی قاضی‌زاده، وزیر بهداشت، در بهار سال ۹۵ و پس از انتشار اخبار خودکشی‌های پیاپی در رسانه‌ها، جلسه‌ای فوری متشکل از سیاستگذاران و کار‌شناسان مسئول تشکیل داد و خواستار ریشه‌یابی بالا رفتن آمار خودکشی در ایران شد.

او در این جلسه از جمله گفت: «زمانی که صحبت از نشاط اجتماعی می‌شود برخی فکر می‌کنند منظور برگزاری کنسرت است و مسئله به سمت و سوی سیاسی پیش می‌رود ولی آمار افسردگی در کشور بالا است و بیش از ۱۲ درصد از مردم دچار افسردگی بوده و نیاز به درمان دارند.»

روزنامه "جام جم" در حاشیه خودکشی دو دختر اصفهانی و بحث بازی آنلاین می‌نویسد: «نه فقط نهنگ آبی که آسیب‌ها از ریز و درشت خیلی وقت است حریم نوجوانی و جوانی را شکسته و شده بخشی از زندگی، آسیب‌هایی که در گزارش‌های رسمی آموزش و پرورش با این واژه‌ها ازآن یاد می‌شود: رفتارهای پرخطر، بزهکاری، انحرافات اخلاقی، اختلالات روانی، آسیب‌های نوپدید و گرایش به دخانیات، مصرف موادمخدر، خودکشی، خشونت و...»

طرفه آن که کاربری به نام امید در توئیتر نوشته است: «ما کل زندگی‌مون مرحله ۵۰ نهنگ آبی هست. هر روز تو فکر اینیم که تموم کنیم این زندگی لعنتی رو...»

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

روزنامه ایران در گزارشی از رستوران‌های «شیک» شمال تهران با ورودی نزدیک به نیم میلیون تومان و فهرست غذای بدون قیمت٬ نوشته که با وجود قیمت بالا٬ این رستوران‌ها «مشتری ثابت» دارند و هر چه قیمت بالاتر باشد٬ میل آنها برای «هزینه‌کردن بیشتر می‌شود».

این روزنامه در شماره روز سه‌شنبه هفتم شهریور خود در مطلبی با عنوان «منوهای بی‌قیمت برای مشتری‌های وی‌آی‌پی»٬ نوشته که مشتریان «پولدار» این رستوران‌ها٬ «صورتحساب را بی‌چون و چرا پرداخت می‌کنند».

نویسنده گزارش که مشتریان این نوع رستوران‌ها را «وی‌آی‌پی» نامیده٬ نوشته است: «مهم» بودن این افراد تنها به دلیل «پولدار» بودن‌شان است و به همین دلیل «می‌توانند هر وقت دلشان خواست راهی یکی از رستوران‌های لاکچری شوند و برای یک وعده غذا، چیزی حدود حقوق یک ماه یک کارمند ساده هزینه کنند».

مجید٬ یکی از مشتریان این رستوران‌ها به خبرنگار ایران گفته که در این فضا «آدم احساس آرامش می‌کند. حس می‌کنی فرق داری. دقیقاً همین است. حس خاص بودن می‌دهد».

وی که برای این احساس «خاص بودن»٬ باید تنها برای ورود یک نفر به این رستوران «شیک»٬ ۴۵۰ هزار تومان ورودی پرداخت کند٬ اضافه کرده که به خاطر مهمان‌هایش به اینجا آمده است.

مجید همچنین گفته که «وقتی ۴۵۰ هزار تومان ورودی می‌دهید، حتماً برایتان مهم نیست که قیمت غذاها چقدر است. آنها پیشنهاد می‌دهند و شما انتخاب می‌کنید. در منو، قیمتی دیده نمی‌شود. برای هیچ چیز. نه پیش غذا، نه غذای اصلی و نه دسر و مخلفات».

وی با اشاره به اینکه این رستوران‌ها با وجود قیمت‌های بالا٬ «مشتری‌های ثابتی» دارند٬ افزوده که «وقتی چنین رستورانی می‌روید باید بدانید قرار است پول زیادی خرج کنید. چیزی حدود دو میلیون برای سه نفر... به نظرم کاملاً غیرمتعارف است».

آن‌طور که روزنامه ایران نوشته٬ این رستوران‌های «لاکچری» عمدتاً در «شمال تهران» قرار دارند و هر کدام برای جذب مشتری٬ «سبک و سیاق» ویژه‌ای دارند.

بر اساس این گزارش٬ بیشتر مشتری‌های این نوع رستوران‌ها «دوست دارند غذای‌شان را در محیطی خاص و خلوت صرف کنند. دوست ندارند موقع صرف غذا، کسی مزاحم‌شان شود و خوش‌شان نمی‌آید صدای دیگران را بشنوند».

به همین دلیل ورود کودکان زیر ۱۰ سال نیز برای پرهیز از بر هم خوردن سکوت این نوع رستوران‌ها ممنوع است.

مدیر داخلی یکی از رستوران‌های «شیک» شمال شهر تهران به روزنامه ایران گفته که مشتری‌ها «دوست دارند این پول را خرج کنند. گاهی هرچه قیمت بالاتر می‌رود، میل‌شان برای هزینه کردن بیشتر می‌شود».

وی علت بالا بودن قیمت غذاها در این نوع رستوران‌ها را نیز استفاده از «مواد درجه یک» و «مجموعه‌ای از خدمات و امکانات» عنوان کرده است.

او افزوده که «اگر مشتری از قیمت‌ها ناراضی باشد، می‌تواند از رستوران دیگری که به لحاظ کیفیت خوب است و قیمت مناسب‌تری دارد استفاده کند».

گزارشگر ایران به عنوان نمونه به قیمت یکی از سالادهای «پرطرفدار» یکی از این رستوران‌ها که ترکیبی از «خاویار و آووکادو با سس مخصوص» است اشاره کرده که نزدیک به چهارصد هزار تومان قیمت دارد.

بر اساس این گزارش٬ مشتریان در صورت سفارش این سالاد٬ تا پیش از سفارش غذای اصلی٬ ۴۵۰ هزار تومان به عنوان ورودی و ۴۰۰ هزار تومان برای این سالاد هزینه کرده‌اند.

پیش از این نیز گزارش‌هایی مبنی بر فروش همبرگر ۲۵۰ هزار تومانی که با «مواد خاص و گران پر می‌شود» و نیز بستنی ۱۵۰ هزار تومانی که از جمله تزئیناتش، «ورقه‌ای نازک از طلا است»٬ منتشر شده بود.

خبرگزاری فارس شهریور ماه سال ۹۰ درباره این بستنی که در برج میلاد تهران سرو می‌شد و قرار بود قیمت آن ۴۰۰ هزار تومان باشد٬ مطلبی منتشر کرده بود.

تقی گل‌رخسار٬ مسئول رستوران گردان برج میلاد تهران، در گفت‌و‌گو با این خبرگزاری گفته بود «دو گرم و ۳۰ سوت طلای خوراکی در این بستنی استفاده می‌شود...که فقط در آلمان تولید می‌شود و باید وارد کشور کنیم».

فارس با انتقاد از فروش این بستنی در برج میلاد٬ نوشته بود که «استفاده از این برج فقط مخصوص اعیان و اشراف‌زاده‌هاست و افراد معمولی حتی یک‌بار هم نمی‌توانند از این رستوران استفاده کنند؛ این در حالی است که هزینه ساخت میلیاردی این برج را مردم پرداخت کرده‌اند».

همان زمان، روزنامه آمريکايی واشنگتن پست در گزارشی از تهران نوشت که در رستوران گردان برج ميلاد، برخی از ثروتمندان ايرانی، بستنی با روکش طلا با قيمت ۳۰۰ هزار تومان می‌خورند.

خبرنگار اين روزنامه در گزارش خود افزوده بود در حالی عده‌ای در تهران بستنی طلا می‌خورند که ايرانيان فقير به شدت به نان شب خود محتاجند.

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

مرگ هیچ وقت عادی نمی شود

آدم ها می میرند،مرگ طبیعی است اما مرگ آدم هایی كه دوستشان داریم برای ما عادی نمی شود. مرگ طبیعی است اما كسانی كه دوستشان داریم دفعه اولشان است كه می میرند و برای همین مرگ شان طبیعی نمی شود.

عاشقانه های باران

این ستون، از این پس تنها به شما عزیزانی تعلق دارد که مطالب خود را برای لادیز نگار ارسال می کنید. گروه لادیز افتخار دارد، اولین تجربه لادیزنگار را به همراه خوش ذوق مان، اشک مهتاب اختصاص دهد. با تشکر از اشک مهتاب، از شما دوستان خوب دعوت می کنیم مطالب خواندنی خود، آداب و رسم، نقاط دیدنی، غذای محلی و سوغات شهرتان  را برای ما بفرستید تا با نام خودتان منتشر شود.
خدایا دست ات را از گلویم بردار به دختران مجرد اینها را نگوئید مراقب خودت و دیگری باش صد سال تنهایی من دختری که کسی منتظرش نیست

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

لامپ کم مصرف حامی محیط زیست

این روزها همه در جستجوی راهکارهایی برای کاهش هزینه های خانه و زندگی هستند که یکی از این راه کارها که از سالها پیش نیز تبلیغات وسیعی برای آن شده، استفاده از لامپ های کم مصرف است.

کلید طلایی آرامش با پنجره های دو جداره

در شرایطی که بهای آب و برق و گاز و خدماتی از این قبیل در حال تغییر است شاید بد نباشد که در بعد کلان به میزان مصرف این انرژی ها در منزل جدید خود توجه نشان دهید. یکی از مهم ترین شاخصه ها استفاده از شیشه های دو جدار است.
طلا؛ زیور یا سرمایه وزیر اقتصاد منزل تان باشید اولین تولد کافه ویسپو چگونه کسب و کار کوچک خود را راه اندازی نماییم؟ توصیه هایی برای تنظیم خرج خانه (قسمت اول)

مطالب تصادفی

گزارش روز

زندگی مشترک بدون ازدواج رسمی ! پدیده یا فاجعه

افزایش زندگی مشترک بدون ازدواج رسمی در شهرهای بزرگ رو به افزایش است. این امر برای مردمی که ازدواج موقت را خلاف عرف جامعه می دانند و با آن کنار نمی آیند کمی دور از ذهن است ولی واقعیت دارد. سردار مرتضی طلائی میگوید: متاسفامه گزارشهایی از زندگی دختر و پسر دانشجو زیر یک سقف در شمال تهران داریم. آمار دقیقی نیز بر اینکه چه تعداد از جوانان بدون عقد رسمی با هم زندگی می کنند وجود ندارد. آسیب اجتماعی، فاجعه یا پدیده؟ دکتر باهر، رفتار شناس، افزایش پدیده زندگی مشترک بدون انجام مراسم شرعی و قانونی را ناهنجاری می داند که در جامعه ما پدیده ای نوین است. و دلیل ظهور چنین پدیده ای را مشکل شدن ازدواج سنتی و رنگ پریدگی باورهای عرفی اجتماعی می داند. وی به کم دوام شدن ازدواج های سنتی نیز اشاره می نماید و می افزاید امروز در کشور ما ازدواجهای رسمی هم در برخی موارد کم دوام شده است چه رسد به ازدواجهای غیر رسمی بخصوص اگر بر پایه زر و زور و تزویر باشد. اگر دو طرف چنین رابطه ای عاقل، بالغ، رشید و آزاد باشندواقعه ای که رخ داده قابل تامل است در غیر اینصورت فاجعه ای رخ داده است. دکتر باهر همچنین بر این باور است که بر نیاز به همزیستی مسالمت آمیز دو جنس مخالف به عنوان یک ضرورت غریزی باید قبول گردد در عین حال توجه داشت شرایط اجتماعی و اقتصادی سختی برای ازدواج سنتی پدید آمده است و ترس از طلاق و پیمودن راه پله های دادگاههای خانواده و همچنین تاثیر رسانه های خارجی و دافعه کم رسانه های داخلی نیز دست بدست هم داده تا این پدیده بعنوان یک ناهنجاری ظهور نماید. اما حجت الاسلام اراکی استاد حوزه علمیه می گوید افرادی که که نمی خواهند خود را پابند زندگی مشترک نمایند و تمایل دارند با اباحه گری و ابتذال زندگی نمایند به چنین زندگی هایی روی می آورند. وی خوشبینانه ترین دلیل بروز چنین زندگی هایی را آشنایی بیشتر طرفین می داندو با اشاره به نظرهای  مترقی اسلام در مورد ازدواج و آشنایی پیش از ازدواج می گوید با وجود تاکید اسلام بر حجاب به دختر اجازه داده میشود که در روز خواستگاری حجاب خود را بازتر کند و به مرد هم اجازه داده میشود که کاملا به دختر نگاه کند و گناهی برای این نگاه در نظر گرفته نمیشود. وی در مورد پیامدهای چنین زندگیهای مشترک بدون ازدواجی میگوید که دختری که مورد سو استفاده جنسی قرار گیرد دچار ناراحتی های عصبی زیادی میشود همچنین پسری که تجربه رابطه جنسی پیش از ازدواج را داشته باشد پایبند ازدواج نخواهد شد. وی همچنین می گوید اینکه بگوییم مشکل ما در کشور بدلیل وجود کاباره و دیسکو و بار است کاملا اشتباه است ما باید بدنبال واکسیناسیون برویم غریزه جنسی دختران و پسران باید بنوعی ارضا شود. ازدواج موقت یکی از این راهها است و این افتخار شیعه است که راه حلی مانند ازدواج موقت را برای رفع نیازهای انسانی پیش بینی نموده است با این وجود با آن مقابله می گردد. اما رئیس انجمن مددکاری ایران، حسن موسوی چلک می گوید اگرچه چنین موضوعاتی فراوانی کمی در ایران دارد انا چون خلاف عرف جامعه است حساسیتها به آن بالاست و همچنین ممکن است گسترش پیدا نماید و این امر تعدی به عرف جامعه است ضمن اینکه اعتماد اجتماعی را نیز از بین می برد. همچنین بعنوان یک کشور مسلمان چنین اقداماتی باعث قانون گریزی و زمینه ساز آسیبهای اجتماعی می گردد. این استاد دانشگاه همچنین با اشاره به تغییر معماری و سبک ساخت منزل ادامه می دهد: زمانی مردم در محله با هم بزرگ میشند و همدیگر را می شناختند اما امروز با تغییر معماری منازل و ساخت برجهای چند طبقه ساکنان یک آپارتمان هم همدیگر را نمی شناسند. بنابراین بوجود آمدن زندگی های خارج از عرف دور از نظارت اجتماعی مردمی که با هم آشنا هستند چندان دور از ذهن نیست. موسوی چلک همچنین بالا رفتن تعداد زنان خود سرپرست در جامعه را بی ارتباط با این پدیده نمی داند و می گوید سلامت اجتماعی، هویت فرهنگی فردی که به خانواده اش احساس تعلق نماید بهتر است و کمتر در معرض چنین تهدید هایی قرار می گیرد اما تنها شدن افراد در جامعه آمادگی روانی برای شروع چنین زندگی هایی را افزایش می دهد.

افزایش مصرف کوکائین و حشیش در میان زنان ایران

معاون ستاد مبارزه با مواد مخدر هشدار می‌دهد که مصرف حشیش و کوکائین در میان بخشی از زنان تهران به "سبک زندگی" تبدیل شده. این ستاد از سال ۹۰ مرکزی را مامور شناسایی ابعاد این مسئله کرده است. در سال‌های اخیر گزارش‌های فراوانی درباره افزایش مصرف مواد مخدر صنعتی، به ویژه "شیشه" در میان زنان ایران منتشر شده است. اکنون قائم مقام دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر از شیوع استفاده از کوکائین و حشیش در میان زنان ساکن پایتخت خبر می‌دهد. سایت خبری تابناک روز شنبه، ۲۶ مرداد ۹۲، از قول طه طاهری نوشت: «مسئله اعتیاد زنان موضوع مهمی است و از این رو این ستاد در سال ۹۰ مرکز توانمندسازی حوزه زنان را در دفتر توسعه مشارکت‌های مردمی تشکیل داد تا این مسئله به خوبی شناسایی و بررسی شود.» مصرف کوکائین به عنوان سبک زندگی بنابراین گزارش طاهری به اشاره به این که "سبک زندگی یعنی یک موضوع و پدیده به‌عنوان رفتاری ارزشمند تلقی می‌شود" می‌گوید: «متاسفانه امروز در کلانشهر تهران حشیش و کوکائین برای برخی از طبقات زنان و دختران به سبک زندگی تبدیل شده است.» جانشین مدیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر می‌افزاید: «همین سبک غلط منشاء بروز اعتیاد و وابستگی دائمی در آنان به مواد مخدر می‌شود؛ حتی در بعضی از موارد در توزیع و ترانزیت مواد مخدر از زنان استفاده می‌شود.» گسترش مصرف مواد مخدر چنان ابعادی دارد که به گفته‌ی طاهری "تاکنون در ۱۸ استان کشور، مرکز نگهداری درمان و کاهش آسیب معتادان راه‌اندازی شده است و اقدامات بسیاری توسط بهزیستی و سایر دستگاه‌ها در حوزه مبارزه با اعتیاد صورت گرفته با این همه او اعتراف می‌کند که "این اقدام‌ها هنوز نتوانسته حجم تهدید را کم کند." "شیشه" به عنوان داروی لاغری در حالی که مصرف کوکائین، به علت قیمت بالا، بیشتر در میان قشر مرفه رواج داد، شیوع مصرف شیشه، به جز ارزانی، انگیزه‌های دیگری دارد. شیشه که به نام‌های "اسید" و "کریستال" هم شناخته می‌شود از مخدرهای صنعتی "متاآمفتامین" است که به علت اثر آن در کاهش اشتها به عنوان داروی لاغری تبلیغ و تجویز می‌شود. مطابق برخی گزارش‌ها مصرف این مواد در برخی از آرایشگاه‌های زنانه و سالن‌های ورزشی و بدنسازی توصیه می‌شود. عباسعلی ناصحی، مدیر کل دفتر سلامت روانی و اجتماعی وزارت بهداشت می‌گوید: «عده ای از افراد سودجو از تمایل خانم‌ها برای کاهش وزن استفاده می‌کنند و با تجویز برخی از مخدرها که به عنوان داروهای گیاهی مطرح می‌شوند و حاوی مواد محرک روانی هستند آنها را به ورطه اعتیاد می‌کشانند.» افزایش اعتیاد در میان زنان ناصحی هشدار می‌دهد: «در سال‌های اخیر دو مسئله قابل توجه است؛ مسئله اول این است که سوء مصرف و اعتیاد به مواد محرک صنعتی مانند شیشه رو به افزایش است. مسئله قابل توجه دوم هم این است که آمار اعتیاد زنان نسبت به قبل روند افزایشی داشته.» مسئولان تاکنون در مورد شمار دقیق معتادان و ترکیب سنی و جنسی آنها آمار متفاوت و بعضا متناقضی ارائه کرده‌اند. مطابق برخی روایت‌های رسمی زنان معتاد ۶ تا ۹ درصد کل معتادان ایران را تشکیل می‌دهند. روزنامه قانون چندی پیش با استناد به گزارش‌های ستاد مبارزه با مواد مخدر نوشت که از یک میلیون و ۳۲۵ هزار معتاد رسمی در کشور، حدود ۲۷۰ هزار نفر زن هستند. اعتراف به کتمان و سانسور آمار زنان معتاد به گزارش روابط عمومی ستاد مبارزه با مواد مخدر، طه طاهری در نخستین جلسه کمیته زنان و خانواده این ستاد که ۲۴ مرداد ۹۲ برگزار شد از اعضای کمیته خواست، با شناسایی و بررسی "صفر تا صد هر آنچه که مربوط به حوزه اعتیاد زنان و مواد مخدر در این طبقه جنسی است" در این مورد واقع‌نمایی کنند. طاهری، ضمن اعتراف تلویحی به غیرواقعی بودن گزارش‌های رسمی، گفت: «نباید مسئله اعتیاد را کتمان و مخفی کرد بلکه باید ابعاد آن را برای مردم به صراحت بیان کرد و بدون ملاحظه و سانسور نقش مخرب و آسیب‌زای آن را در همه ابعاد و تاثیرگذاری آن را در همه حوزه‌های فرهنگی، اقتصادی، امنیتی، جامعه و خانواده را وانمایی کرد.»
مصرف مشروبات الکلی در ایران کاهش نیافته اشت زندگی زنان تحت حکومت داعش کودکان خیابانی، قربانیان سو استفاده جنسی زنان در جنبش بحرين بارداری بدون داشتن رابطه جنسی

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

وقتی مادرها غیرقابل تحمل می شوند

بدون شک مادران اسطوره های عشق و فداکاری هستند، اما همین موجودات نازنین گاهی اوقات بی آنکه تعمدی داشته باشند عرصه را برای فرزندان شان تنگ می کنند. کمابیش همه دختران لحظاتی با روی دیگر مادران شان مواجه شده اند که چندان باب طبع شان نبوده است. با رسیدن دختران به سن بلوغ، برخی از مادران رفتارشان را تغییر می دهند به دلایل بسیار آنها گاه دچار این تفکر می شوند که دختران آنها قدم های شان را از حد مورد انتظار فراتر گذاشته اند، همین امر باعث می شود آنها تلاش کنند دختر ها را به جایی برگردانند که در کودکی بوده اند. مادرانی که با آمادگی با بزرگ شدن دخترشان مواجه شوند، به آنها اجازه تجربه کردن می دهند. اما هستند مادرانی که اینطور رفتار نمی کنند. در این مطلب با بعضی از این مادران آشنا شوید: مادران سلطه گردرست است که هر خانواده ای برای تربیت فرزندانش اصولی دارد، اما این به معنای آن نیست که هر حرکت بچه ها را که خارج از آن عرف بود سرزنش کنند. مادرها باید به این درک برسند که فرزندان میل به تجربه شخصی دارند آنها نیاز دارند با بال های خودشان پرواز کنند. مادرانی هستند که مدام اشتباهات دختران شان را به رخ آنها می کشند و همیشه مترصد فرصتی هستند تا عیوب آنها را پیدا کرده و به روی شان بیاورند. چنین رفتاری بسیار خطرناک است. از آن جهت که چنین دخترانی با نوعی احساس گناه وارد سنین بزرگسالی می شوند و هرگز اعتماد بنفسی که برای زندگی در اجتماع و زندگی مشترک نیاز دارند را به دست نخواهند آورد. دختران افسرده یا آنها که همیشه در حال عصیان و ناسازگاری هستند دختران خلف مادران سلطه جو هستند. مادران دختر لوس کناین مادران هرگز نمی پذیرند که دختران شان بزرگ شده اند. آنها با نوعی حمایت و محبت کاذب اجازه بزرگ شدن را به فرزندان شان نمی دهند و آنها را در یک قفس شیشه ای نگه می دارند. این مادران هیچ حس مسوولیتی به دختران شان نمی دهند؛ بنابراین دختری که در چنین خانه ای بزرگ می شود قادر نیست تصمیمات جدی را بدون دخالت و صلاحدید دیگران بگیرد. آنها ارزش واقعی خود را درک نمی کنند و بدون آنکه شهامت انجام کاری را داشته باشند تبدیل به افرادی منفعل می شوند. مادران غیر حامییک دختر نوجوان بیشتر از هر چیز به حمایت همیشگی و نامحسوس مادرش نیاز دارد. او باید اطمینان داشته باشد که مادرش بی قید و شرط و همیشه برای کمک به او حاضر است. وقتی یک دختر نوجوان آغاز به حضور در اجتماع می کند بسیار آسیب پذیر و بی تجربه است و این وظیفه خانواده و در وهله نخست مادر است که او را راهنمایی کند. اما مادرانی هستند که این وظیفه را فراموش کرده اند. آنها یا مادرانی درگیر هستند که خود را در فضای حرفه ای غرق کرده اند یا هنوز نپذیرفته اند که مادر یک دختر نوجوان هستند و یا سواد و آمادگی کامل ندارند. در هر حال چنین مادرانی باید آمادگی این را داشته باشند که دختران نوجوان شان در بهترین شرایط از آنها فاصله ای جدی بگیرد. آنچه خطرناک است دوستان ناباب یا حامیان غیرواقعی است که این دختران جایگزین مهر مادری می کنند. مادران ایده آلیستدرست برعکس مادران غیر حامی مادرانی قرار دارند که بیش از حد معمول در کار دختران شان دخالت می کنند و حاضر نیستند دقیقه ای از زندگی دخترشان بدون اطلاع آنها اتفاق بیفتد. آنها همواره مشغول کنجکاوی در زندگی فرزندان هستند و هرگز از عملکرد آنها راضی نیستند.آنها همیشه توقع بیشتری از بچه ها دارند. معدل بالاتر، رشته بهتر، دوستان عاقل تر، اندام موزون تر، لباس های برازنده تر، دستپخت خوشمزه تر، همسر مناسب تر و ...فهرستی است که نزد این مادران تمامی ندارد. مادران ایده آلیست دخترانی نق نقو و عصبی تربیت می کنند. مادران فرق گذاراغلب مادران با اینکه چنین موضوعی را انکار میکنند، تمایل دارند فرزندان شان را دسته بندی کنند. آنها که شبیه خودشان هستند و آنها که شبیه پدرشانند. آنها که با محبتند و بی عاطفه ها، دست و دلباز ها و خسیس ها و ...اما حققیت این است که مادری که به آینده فرزندش اهمیت می دهد باید او را بی قید و شرط و بدون دلیل دوست بدارد. مادری که بین فرزندانش فرق می گذارد دو نوع فرزند دارد ؛ آنها که محبتی بیش از سایر خواهر و برادرها دریافت کرده اند، آنها از همه مردم توقع دارند آنها را بیش از بقیه دوست بدارند و نسبت به کسانی که آنها را به شکلی خاص دوست ندارند کینه ورز می شوند. فرزندانی که والدین شان  آنها را کمتر دوست دارند افرادی بار می آیند که یا حسودند و یا خود را چندان فرد ارزشمندی نمی بینند. مادران دخالت گربعضی از مادران همیشه می خواهند نظرشان را به دختران شان القا کنند آنها این رفتارشان را تا ازدواج دخترها حتی بعد از آن ادامه می دهند. این نوع رفتارها به ایجاد فاصله بین مادر و دختر و یا به هم خوردن زندگی مشتر آنها منجر می شود.

زنان و خود ارضایی، کی و چگونه

برای زنان پیمودن این مسیر تنها، کمی پیچیده تر است. زنان نمی توانند در هر مکانی این کار را بکنند و همیشه هم به دنبال این نیستند که تا انتهای ماجرا بروند. این ۷ مورد بخشی از رمز و رازِ خودارضایی زنان است که بد نیست آنها را بدانیم. ۱- زنان وقتی تنها هستند سریعترند دکتر Sadie Allison می گوید به طور میانگین زنها وقت بیشتری برای به اوج رسیدن لازم دارند و رساندن پیام عصب های حساس و کشاندن مسیر بیشترِ جریان خون به آلت تناسلی شان بین ۱۵ الی ۲۰ دقیقه وقت می برد ولی وقتی تنها هستند چون تمرکز و دقت شان بر روی خودشان است به زمان کمتری احتیاج دارند. بسیاری از زنان به فاصله ۲ تا ۳ دقیقه به سرانجامی که به تنهایی منتظرش هستند می رسند. ۲- زنان کمتر از مردان مبادرت به این کار می کنند بر طبق آمار ۲۵ درصد مردان هفته ایی ۳ بار و ۵۵ درصدشان ماهی یکبار سرگرم خودشان می شوند. اما فقط ۱۰ درصد زنان هفته ایی ۳ بار و ۳۸ درصد شان ماهی یکبار این سفر تنها را طی می کنند. به گفته سکسولوژیست Carlyle Jansen ٬ به خاطر تصویر منفی خودارضایی در تربیت خانوادگی و فرهنگ عمومی٬ زنان رغبت کمتری به خودارضایی نشان می دهند و این حس منفی گاهی تا حوالی ۲۰ سالگی هم وادارشان می سازد که این لذت بخشی به خود را جدی نگیرند. ولی پسران از حوالی ۱۰ سالگی به بعد کنجکاو انجام آن می شوند. دلیل بعدی این است که برای زنان لذت دادن به خود یک مسیر پر تدارک و همراه با زمینه چینی است ولی برای مردان انجام این عمل با سرعت و سادگی بیشتر توام است. ۳- زنان به شکل متفاوتی خود را آماده می سازند برای مردان حتی توالت عمومی ایستگاه پمپ بنزین اگر میل و عطش شآن گریبان شان را گرفته باشد شاید کفایت کند. ولی برای جنس لطیف٬ جو و احساس مربوط به محیط خیلی مهم است. زنان باید ذهن و روح خودشان را آماده این کار کنند و این بدان معناست که باید محیطی کنترل شده و دور از مزاحمت داشته باشند تا اتفاقی که حواس شان را پرت کند ایجاد نشود. ۴ – لمس زنان ظریفتر صورت می گیرد مردان با انرژی و قدرت بیتشر و انگشتان مسلط و محکم و حرکات هر لحظه سریعتر به امورات خود می رسند ولی زنان نرم تر٬ آهسته تر و آرام تر دست به این عمل می زنند. دکتر Sadie Allison می گوید تصور کنید مرتب کردن مژه چشمان و در آوردن یک مو از درون چشمان با چه ظرافتی صورت می پذیرد. حساسیت جنسی محوطه «ناز» زنان دو برابر احساسی است که آلت جنسی مردان دارد و به همان نسبت نیز باید با آن با لطافت مدارا شود. مردان خوب است این تصویر را داشته باشند که با آن همواره در حد مژه مو@ لطیف رفتار کنند تا نقش موثرتری در تحریک احساسات خانم ها داشته باشند. البته بعضی از زنان شاید خواهان لمس محکمتری باشند که حتما آن را ابراز خواهند کرد. ۵- زنان با همه بدن خود مشغول می شوند. مردان شاید فقط یک وسیله در بدن خود در اختیار داشته باشند تا مسیر تحریک و به اوج رسیدن را کامل کنند ولی زنان خودارضایی را یک تجربه تمام عیار در بدن خود می دانند. زنان با لمس و تحریک لب٬ گردن٬ بازو٬ پستان ها٬ ران و شکم خود احساسات جنسی اولیه را برای خودشان مهیا می کنند و بعد به لمس و نوازش« ناز» خود می رسند. ۶- برای زنان به اوج رسیدن یک اصل حتمی نیست. شاید مهمترین تفاوت خود ارضایی زنان و مردان این باشد که برای مردان یک هدف مشخص و حتمی وجود دارد. به اوج رسیدن و تخلیه جنسی کامل تنها فکر و ذکر مردانن در حین خودارضایی است. ولی برای بسیاری از زنان مسیر لذتبخشی که توسط خودشان فراهم می شود می تواند به اندازه کافی دلپذیر باشد و شاید نخواهند که تا آخر ادامه دهند. ۷- زنان معمولا بیشتر از یکبار می خواهند برای مردان« تمام شدن» انرژی زیادی می برد. تحریک مسیر جریان خون و حرکت اسپرم ها از مسیر های متفاوت تا به بیرون پرت شدن شان در مجموع عمل مکانیکی است که نیاز به انرژی زیاد دارد. برای همین٬ احساس خستگی و حتی تمایل به یک خواب کوتاه مدت در بدن شان طبیعی است تا تجدید قوا در بدن صورت  بگیرد. برای زنان هم البته این اتفاق مکانیکی است ولی تخیله صدها میلیون اسپرم و مسیر پر افت و خیز انتقال مایعات را ندارند و برای همین معمولا وقتی که تنها هستند می خواهند که بیشتر از یکبار به خودشان لذت ببخشند.  
اعتیاد به خود ارضایی چیست؟ تست رضایت شغلی نامه ای به مادرم میزان رسیدن به اوج لذت جنسی در زنان با علایق مختلف متفاوت است افزایش دوقلوها در جهان

زنان حادثه

کیم کارداشیان در همسایگی ایران

کیم کارداشیان، ستاره تلویزیونی آمریکایی، برای شرکت در مراسم مربوط به صدمین سالگرد کشتار ارامنه و ضبط اپیزود جدید برنامه تلویزیونی اش، "همراهی با کارداشیان ها"، به ارمنستان رفت. خانواده پدری کیم کارداشیان ارمنی هستند. در این سفر کلوئه، خواهر کیم، کانیه وست، رپر و تهیه کننده آمریکایی و همسر کیم و فرزندش او را همراهی می کنند. در روزهای آینده، علاوه بر چهره های سیاسی از کشورهای مختلف، ستاره هایی از جمله جورج کلونی و همسرش امل نیز برای شرکت در مراسم صدمین سالگرد قتل عام ارامنه به ارمنستان خواهند رفت. سیستم آف ا داون، گروه موسیقی ارمنی آمریکایی، شب ۲۳ آوریل در ایروان کنسرت برگزار خواهد کرد. نزدیک به ۲۰ کشور و چند سازمان بین المللی و مورخان غربی کشتار بیش از یک و نیم میلیون ارامنه در اواخر امپراتوری عثمانی و سالهای ابتدایی جمهوری ترکیه را قتل عام نامیده اند. در طی این قتل عام سازماندهی شده بیش از یک میلیون یونانی و بیش از هشتصد هزار یونانی ساکن فلات اناتولی نیز کشته شدند. هر چند ترکیه امروزی این اتهام را رد می کند و می گوید که گروهی از ارامنه و ترک ها در شرایط بحرانی حاکم بر جنگ جهانی اول به دلایل مختلف از جمله بیماری و گرسنگی کشته شدند اما شواهد انکار ناپدیز حاکی از سارماندهی  حکومت عثمانی و ترکها در پاکسازی قومی و مذهبی آنچه امروزه ترکیه نامیده میشود را دارد.

فرشتگان در سایزهای مختلف می آیند. داستان زاغی که خانواده ای را نجات داد

سام (سامانتا) بلوم در تعطیلاتی خانوادگی از بالکن افتاد و بدنش از سینه به پایین فلج شد. تحت تاثیر این حادثه دچار افسردگی شدیدی شد اما نمی توانست تصور کند که یک جوجه زاغ که او نیز از لانه‌اش به زمین افتاده بود به او کمک خواهد کرد. وقتی خانواده سام، این جوجه زاغ را به خانه آوردند، شادی و نشاط به محیط خانواده آورده شد. این جوجه زاغ به سام کمک کرد تا زندگی جدیدی را شروع کند. او لحظه سقوط از بالکن هتل در تایلند را به خاطر نمی آورد. ژانویه ۲۰۱۳ بود و سام همراه شوهرش کامرون و سه فرزندشان برای تعطیلات به یک روستای کوچک در سواحل دریای آندامان رفته بودند. سام از ارتفاعی حدود شش متر به زمین افتاد. وقتی شوهرش بالای سرش رسید، رسید از هوش رفته بود و فرصتی نبود تا این صحنه دلخراش را از چشم فرزندانشان پنهان کند. کامرون به یاد می‌آورد که پسر بزرگشان وقتی مادرش را در آن حالت دید پرسید:\"مامان در حال مرگه؟\" کامرون می گوید:\"می دانستم سام زنده است ولی خون از سرش جاری شده بود و بشدت نگران بودم که ممکن است همانجا بمیرد.\" وقتی سام را به بیمارستان اصلی منطقه که چهار ساعت با محل فاصله داشت منتقل کردند آزمایش‌ها نشان داد جمجمه او از چند نقطه ترک خورده، مغزش دچار خونریزی شده ، هر دو ریه‌اش سوراخ شده و یکی از آنها کاملا از کار افتاده و ستون فقراتش درست زیر تیغه های شانه خرد شده است. سام وقتی فهمید از سینه به پایین فلج شده دچار افسردگی شدیدی شد. از همه چیز و همه کس و بخصوص خودش بیزار و عصبانی بود. او شش ماه در بیمارستان بستری بود و در تمام آن مدت حتی زمانیکه بچه ها به ملاقاتش می رفتند نمی توانست جلوی گریه خود را بگیرد. در این مدت کامرون دست به کار شد و منزلشان در سواحل شهر سیدنی استرالیا را برای حرکت سام با صندلی چرخ دار آماده کرد. او و بچه ها منتظر بازگشت سام بودند و امیدشان این بود که با آمدن به خانه روحیه اش بهتر شود. اما درست برعکس بود. سام با بازگشت به خانه متوجه شد دیگر نمی تواند خیلی از کارهای روزانه را انجام دهد. نه می توانست شنا کند و نه همراه بچه ها به موج سواری برود. شرایط روحی اش چنان بد بود که آرزو می کرد بمیرد. اما سه ماه بعد حادثه ای که کسی انتظارش را نداشت روی داد. سام و بچه ها به دیدن مادرش رفته بودند. باد شدیدی می وزید. نوا پسر وسطی خانواده جوجه زاغی را دید که روی زمین افتاده بود. آنها جوجه زاغ را با خودشان به خانه بردند. سام می گوید:\"اسمش را گذاشتیم پنگوئن چون خیلی شبیه پنگوئن است. سراسر سفید و نرم بود و پاهای بزرگی داشت.\" ابتدا فکر می کردند یکی از بالهای جوجه زاغ شکسته است ولی بعد متوجه شدند سالم است ولی چون خیلی کوچک بود و بدن نحیفی داشت. یک دامپزشک به آنها گفت نگهداری از جوجه زاغ مسئولیت زیادی است چون در ماههای اول باید هر دوساعت یک بار به او غذا بدهند. با این همه خانواده تصمیم گرفت که نجات این جوجه می تواند کار خوبی باشد که همگی در آن شرکت کنند. سام می گوید:\"خیلی به او علاقمند شدم چون مثل این بود که همیشه یک نفر پیش من است. از لحظه ای که او را به خانه آوردیم همیشه روی شانه ها و یا پاهای من می نشست. ما را سرگرم می‌کرد و می خنداند.\" \"باهاش حرف می زدم، غر می زدم و درد دلم را بهش می گفتم. به نظرم شوهرم دیگه حوصله زیادی برای این حرف ها نداشت. ولی پنگوئن همه درد دلهای من را شنیده و همه چیز را می داند.\" به گفته سم خلق و خوی پنگوئن متغیر بود.\"بعضی از صبح ها عصبانی بود و دست آدم را نوک می زد. در مواقع دیگر با سرعت داخل سالن می دوید و خودش را می انداخت توی تخت، می رفت زیر لحاف و می خوابید. این حرکاتش واقعا خنده دار بود.\" بچه ها هم با او بازی می کردند، برایش یک تکه چوب پرت می کردند و او با نوکش آنرا می گرفت. کامرون شروع کرد به عکس گرفتن از جوجه زاغ و یک صفحه اینستاگرام برای پنگوئن درست کرد. به فاصله کوتاهی او هزاران طرفدار پیدا کرد. پنگوئن در سراسر خانه جولان می داد و آداب توالت رفتن را نمی دانست در نتیجه همه جا را کثیف می کرد. وقتی بزرگتر شد خانواده او را تشویق کردند که برود توی باغ و در نهایت یاد گرفت شب ها بیرون بخوابد. ولی هر روز صبح ساعت شش سرو کله اش پشت در خانه پیدا می شد و صدای خاصی از خودش درمی آورد که معنای آن این بود \"در را برایم باز کنید.\" هر چه پنگوئن مستقل تر شد زمان بیشتری را بیرون از خانه می ماند. تابستانی که تقریبا یک ساله شده بود به مدت شش هفته ناپدید شد. دل همه برای او تنگ شده بود. اما درست روز تولد سیزده سالگی روبن پسر بزرگ خانواده دوباره سر و کله اش پیدا شد و هشت ماه دیگر آنجا ماند. یک سال پیش او از خانه رفته و تاکنون برنگشته است. جوجه زاغی که به کمک خانواده نجات پیدا کرد بزرگ شده و آزادی خود را یافته است و همزمان سام نیز آزادی متفاوتی پیدا کرده است. از سه سال پیش ورزش قایقرانی (کایاک) را شروع کرده و اکنون عضو تیم کایاک پارالمپیک استرالیا است. او می گوید:\"از صندلی چرخ دار آمدم بیرون و به ورزش در آب و طبیعت بازگشته ام، چیزی که بشدت دلم برایش تنگ شده بود.\" طی دوسالی که پنگوئن با آنها زندگی می کرد کامرون که عکاس حرفه ای است، حدود ۱۴ هزار عکس از او گرفته است. عکسهای زاغ در اینترنت علاقمندان فراوانی داشتند ولی در این مدت کسی از مشکلاتی که این خانواده با آن روبرو بود خبر نداشت. داستان این ماجرا اکنون در کتابی به قلم بردلی ترور گریو همراه با عکس های کامرون منتشر شده است. با خواندن این کتاب اولین بار سام متوجه شد که فرزندانش او را بیهوش و مجروح روی زمین دیده بودند. کامرون معتقد است درست به همان شکلی که خانواده اش جوجه زاغ را نجات دادند او نیز به نجات خانواده آنها کمک کرده است. \"سام وقتی آمد خانه بشدت افسرده بود و وقتی پنگوئن وارد زندگی ما شد فضای خانه را کاملا تغییر داد. بخصوص روحیه سام را از این رو به آن رو کرد.\" سام نیز موافق است و می گوید:\"من واقعا دوستش داشتم، از صمیم قلب عاشقش بودم.\" بخشی از عکسهایی که کامرون از زاغ گرفته اکنون در کتابی با عنوان \"پنگوئن بلوم\" منتشر شده که در عین حال ماجرای تصادف و بازپروری سام را هم بازگو می کند. در مقدمه کتاب، سام با صراحت از زندگی در حالت فلج نسبی صحبت می کند.\"زندگی در حالت فلجی مثل بیرون آمدن از کما و فهمیدن این است که ۱۲۰ ساله هستید. خانواده و دوستان می خواهند شما خوشحال باشید چون بالاخره هنوز زنده اید ولی هر کاری که می خواهید بکنید خیلی کند و دردناک است. و بسیاری از کارهایی که قبلا انجام می دادید و به شما احساس زنده بودن می داد، اکنون دیگر غیرممکن است.\" او می گوید توانست با کمک خانواده اش و ورزش و البته دوستی با یک پرنده براین شرایط غلبه کند. درویدئوی تبلیغاتی این کتاب گفته می شود\"فرشته ها در اندازه ها و اشکال گوناگون ظاهر می‌شوند.\"
ادل، خواننده مشهور بریتانیایی: من حالا متاهل هستم زنان حادثه؛ دو مرگ و یك مرد مهناز میرزایی، معدنچی کرمانی چراغهای رابطه تاریک اند مریلین مونرو، آزادی از مسیر بدن

حقوق زنان

ازدواج! نه به هر قیمتی

«با آ‌ن‌که تنها بودن را دوست ندارم اما حاضر نیستم به هر قیمتی تن به زندگی مشترک بدهم.» این نگاهی  است که بسیاری از زنان جوان ایرانی برای زندگی خود برگزیده‌اند و رو‌ز به روز هم تعدادشان بیشتر می‌شود. بالا رفتن سن ازدواج در ایران پدیده‌ای ا‌ست که در چند سال اخیر توجه بسیاری به خود جلب کرده؛ از سیاسیون تا جامعه‌شناس‌‌ها. در عین‌حال طبق آمار رسمی منتشر شده در چند دهه‌ اخیر به مرور دختران ترجیح داده‌اند تا با وجود تمام محدودیت‌ها به جای ازدواج در روال عرفی و سنتی، به تحصیل ادامه دهند؛ به طوری‌که امروز تعداد دانشجویان دختر بیشتر از پسر است. برخی معتقدند که روی آوردن دختران به تحصیل نشان از بالا رفتن آگاهی آن‌ها نسبت به «فردیت» خود است، گروهی نیز بر این باورند که ارزش‌ها در جامعه‌ ایران با توجه به بحران اقتصادی موجود، تغییر کرده، جوان‌ها از خانواده‌های خود دور شده‌اند و فضای سنتی حاکم بر جامعه‌ی ایران شکسته شده است. در عین‌حال چند سالی ا‌ست که «ازدواج سفید» یا هم‌خانه‌ شدن در جامعه رواج یافته و به یکی از گزینه‌های نسل جوان تبدیل شده است، گزینه‌ای که در صحبت‌های بسیاری از آن‌ها پررنگ‌ است. بحران اقتصادی و مساله‌ی معیشت نیز یکی از مهم‌ترین عواملی ا‌ست که جوانان را از تشکیل زندگی مشترک دور کرده و آن‌ها را به سوی ادامه‌ تحصیل سوق داده است. خانواده و جامعه:‌منابع پیام‌های متضاد «زندگی مشترک»  از نظر فاطمه صادقی، استاد دانشگاه و پژوهش‌گر حوزه‌ زنان، پدیده‌ای چند متغیری ا‌ست که برای تشکیل و تداوم تحت تاثیر سه عامل تعیین‌کننده است: تکثر ارزش‌ها به همراه اضمحلال منابع تولید ارزش، وضعیت اقتصادی و انتظار از زندگی. او معتقد است که امروزه جوانان تحت تاثیر منابع تولید ارزشی هستند که در کنار تکثر باورها ‌هم‌زمان ارزش‌های متضادی نیز تولید می‌کند. او به عنوان نمونه از تلویزیون جمهوری اسلامی، فیلم‌ها و سریال‌های هالیوودی و ترکی مثال می‌آورد که «منبع تولید سرگرمی مصرف‌گرا و تبلیغات ایدئولوژیک» هستند: «این برنامه‌ها از یک‌سو ارزش وفاداری، خانواده و عشق را القا می‌کنند و هم‌زمان بی‌ارزش بودن همین‌ها را با تاکید بر شخص‌محوری، عشق‌های آبکی، جذابیت‌های زندگی مصرفی، پول، لاقیدی و تنوع به خورد مخاطب می‌دهند. یکی از دلایل آشفتگی افراد همین است که آن‌ها هم‌زمان در معرض پیام‌های متضاد قرار می‌گیرند.» این پژوهش‌گر معتقد است که مدارس، خانواده، دانشگاه و حوزه نیز به عنوان منابع تولید ارزش‌ دچار «اضمحلال» شده‌ و از آن‌جایی که فاقد ظرفیت و قابلیت لازم برای تولید ارزش‌های جدیدی هستند، از اقتدار گذشته برخوردار نیستند و «ضد ارزش» را «خوب» جلوه می‌دهند. او برای مثال به «تبلیغ چند همسری» و سهل جلوه‌ دادن «خیانت و دروغ» اشاره کرد و توضیح داد که چرا نهاد خانواده نیز منبع تولید ارزش محسوب نمی‌شود: «خانواده‌ هسته‌ای ایرانی بیش از آن‌که منبع تولید ارزش باشد، منبع بدآموزی‌ است. نسل‌های جدید شاهد آن هستند که پدرها و مادرها مصلحت‌بین هستند و منافع فردی خود را بر هر چیزی ترجیح می‌دهند. دروغ می‌گویند، طفره می‌روند، به هم خیانت می‌کنند و پول‌پرست شده‌اند. حجم زیاد تعارفات بیهوده، ریاکاری و پنهان‌کاری،‌ به رخ کشیدن مادیات، جو زدگی و پذیرفتن روندهای جامعه‌ی بزرگ‌تر باعث شده که فرزندان اعتبار چندانی برای خانواده قایل نباشند و به منابع تولید ارزش دیگری روی آورند. در این خانواده‌ها فقدان صمیمیت وجود دارد و اعضا از گفت‌وگو ناتوان هستند. در نتیجه معمولا صورت مساله را پاک می‌کنند. بچه‌‌ها نیز به پدر و مادرها اعتمادی ندارند و به حال خود رها شده‌اند.» عشق و سکس همه چیز نیست مهرناز دختری‌ است متولد ۱۳۷۰ که ترجیح داده به جای ازدواج، تحصیلات خود را در رشته‌ جنین‌شناسی ادامه دهد و پس از پایان تحصیلاتش از ایران خارج شود. او ترجیح می‌دهد که به جای ازدواجی سنتی، با پارتنر خود هم‌خانه شود تا بدون داشتن «حقوقی خاص و تعهد به طرف مقابل» زندگی کند. اما می‌گوید امروز داشتن تحصیلات یکی از معیارهای مهم انتخاب پارتنر یا همسر نیست بلکه «همه به دنبال پسرهایی هستند که علاوه بر قیافه و هیکل خوب، وضع مالی خوبی داشته باشد. حتی دخترها حاضرند با مردهای متاهلی باشند که تحصیلات ندارند اما وضع مالی خوبی دارند.  پسرهای دهه‌ شصت نه تیپ و قیافه‌ی به روز و خوبی دارند و نه پول، در عوض تحصیلات دارند اما کسی به آن‌ها فکر نمی‌کند. دخترهای دهه‌ شصتی هم به دلیل نگاه بسته‌ خانواده‌هایشان و عدم آزادی روابط بین دو جنس مجرد مانده‌اند.» از نظر مهرناز، آزادی روابط جنسی در جامعه‌ ایران باعث شده که «پسرها به فکر ازدواج نباشند»: «دخترهای کم سن و سال هم در روابط‌‌شان سکس‌محور و اهل روابط آزاد هستند. سوءاستفاده از دخترها از مد افتاده. دخترها و پسرها با روابط‌ جنسی مشکلی ندارند. از طرفی خانواده‌ها نیز در اثر ماهواره و اینترنت نگاه‌شان نسبت به دوستی دخترها و پسرها تغییر کرده. دخترها در خانواده‌هایی که سطح مالی بالایی دارند آزادترند و خانواده‌ها نیز در روابط جنسی و غیرجنسی آن‌ها دخالتی نمی‌کنند. وقتی این آزادی روابط در دسترس است و خرج و مخارج زندگی مشترک نیز بالاست، دیگر پسرها هم زیر بار ازدواج نمی‌روند. آن‌ها هم برای تعویق سربازی به تحصیل ادامه می‌دهند. اکثر دخترها منتظر هستند تا بعد از پایان درس‌شان یک ازدواج تمام و کمال از نظر مالی داشته باشند.» در کنار بالا رفتن سن ازدواج در ایران، آمار طلاق نیز رو به افزایش است. اگرچه افزایش طلاق را می‌توان نشانه‌ای بر از بین رفتن تقدس خانواده در ایران دانست اما بسیاری معتقدند که عدم شناخت افراد از خود و یکدیگر پیش از ازدواج از جمله عوامل مهم در این امر است. فاطمه صادقی با اشاره به بالا رفتن آمار طلاق به اهمیت «عشق»‌ و «سکس» میان جوانان اشاره می‌کند: «تصور بسیاری این است که عشق و سکس همه‌چیز است. تصورشان از عشق هم بسیاری ساده‌لوحانه و اغلب بسیار رمانتیک، غیرواقعی و متوهمانه است. وقتی به هم میرسند، تازه مشکلات شروع می‌شود، ولی آن‌ها آمادگی برخورد با این مشکلات را ندارند؛ در نتیجه خیلی زود تصمیم به جدایی می‌گیرند. اگر دلیل را از آن‌ها سوال کنی، می‌گویند چون به فردیتم احترام نگذاشت، برای من ارزش قایل نبود و … در واقع تا حدی هم درست است اما این‌ها ترجمه فقدان تجربه و تربیت‌شدگی برای هر دو طرف است. نه به زن آموخته‌اند که چطور به درستی از حق خود دفاع کند و به حق دیگران احترام بگذارد و نه به مرد آموخته‌اند که زن فقط یک شیء مصرفی برای تخلیه‌ جنسی نیست، بلکه انسان است. جامعه‌ بزرگ‌تر هم در این مسیر راهگشا نیست. به جای آموختن قواعد زندگی زناشویی از جمله رفتار مناسب جنسی، آدم‌هایی را که هیچ آمادگی برای پذیرش مسوولیت ندارند به سمت زندگی خانوادگی هل می‌دهد تا از شرشان خلاص شود. این جامعه‌ی بزر‌گ‌تر دایما تشکیل خانواده را به صورت مصنوعی عمدتا به دو دلیل کاستن از بار اقتصادی و مشغول کردن جوان‌ها به آن‌ها القا می‌کند. اما آخر این مسیر از همان اول مشخص است: جشن‌های عروسی پرزرق و برق». صادقی در توصیف جشن‌های عروسی می‌گوید: «فقط کافی است به یکی از این جشن‌ها بروید تا بحران‌های تمامعیاری را که گریبان‌گیر این جامعه است، از نزدیک تجربه کنید: هیستری مصرف، جنون به رخ‌کشیدن، عقده نشان دادن و بیرون ریختنِ بدن، لوازم آرایش، و خلاصه فرصتی برای بیرون ریختن تمامی عقده‌ها. جشن‌هایِ عروسی امروز، هم در بین مذهبی‌ها و هم در بین غیرمذهبی‌ها، فضاهایی کاملا هیستریک‌اند که مناسبات قدرت را در همه سطوح- اعم از سیاسی، طبقاتی، و جنسی و جنسیتی- تولید و بازتولید می‌کند. اینجا کسی حرف اول و آخر را میزند که پول داشته باشد. در اینجا زن، جنسی‌ترین موجودات و مرد، دل‌مشغول‌ترین با سکس و پول است. وقتی از تحصیلات عروس و داماد بپرسید، شوکه می‌شوید. عروس و داماد تحصیل‌کرده‌اند، اما در واقع، مدرک تحصیلی فقط آسِ دیگری است برای برند‌ه‌شدن در مناسبات عریان قدرت در میان دو خانواده/ دو قبیله.» این پژوهش‌گر یکی از مهم‌ترین معضلات نسل جدید را در این می‌داند که از اصول بدیهی و اولیه زندگی آگاهی ندارند و «از پس اداره‌ خود بر نمی‌آیند»: «دخترها یاد نگرفته‌اند چطور از پس موقعیت‌های بغرنج برآیند و مراقب باشند که از آن‌ها سوءاستفاده نشود. پدر و مادرها تحمل برخورد با این مشکلات را ندارند و خودشان هم بخشی از مشکل‌اند. در نتیجه افراد به گروه‌های هم‌سن خود برای کمک مراجعه کنند. پسرها هم همین‌طور. خیلی از آن‌ها از امور ساده‌ زندگی بی‌خبر‌ هستند و در نتیجه با یک معضل از هم می‌پاشند. برای مثال بسیاری‌شان سکس‌پرست هستند اما حتی از امور جنسی هم آگاهی لازم را ندارند.» در جست و جوی اعتبار گم شده شقایق متولد ۱۳۶۲ و فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد مدیریت فناوری اطلاعات است. یکی از دلایلی که او تحصیل را به جای ازدواج برگزیده ناآگاهی «مرد ایرانی» به وظایف خود در خانه است:‌ «مرد فکر می‌کند که تامین مالی یک زن یعنی تنها وظیفه او و به همین واسطه زن باید زورگویی‌هایش را بپذیرد. مهم‌ترین دلیل آن‌که دخترها به تحصیل روی آورده‌اند، استقلال مالی ا‌ست. من هم ترجیح دادم دستم در جیب خودم باشد. اما فرهنگ دروغ‌گویی در ایران به همراه نبود آموزش پیش از ازدواج باعث شده که افراد با هم صادق نباشند. زن و مرد پس از ازدواج از نظر جنسی با مشکل روبه‌رو می‌شوند و به خاطر وجود مهریه، به هم دروغ می‌گویند و زندگی‌شان بی‌معنا ادامه پیدا می‌کند. در حالت کلی اکثر ایرانی‌ها دوست داشتن را بلد نیستند و از خانواده‌های خود یاد نگرفته‌اند.» او معتقد است که امروز زنان در جامعه‌ ایران به دنبال «اعتبار گم‌شده‌ خود» هستند: «شاید فکر می‌کنند که این اعتبار و احترام را می‌توانند با تحصیل، زیباتر و پول‌دارتر شدن به دست بیاورند. ممکن است زنان غربی برای پررنگ نشان دادن فردیت‌شان تا این اندازه به آب و آتش نزنند. ما احتمالا در تلاشیم تا آن‌چه را تاریخ از ما گرفته و باعث شده جنس دوم شویم، به دست آوریم». شقایق همچنین «احترام، آزادی و آرامش» را معیارهای ارزشی خود و انتظارش از زندگی آینده می‌داند. فاطمه صادقی البته معتقد است که انتظار از زندگی مقوله‌ای «ناخودآگاه» است که اغلب درونی‌ترین آرزوها و مطالب افراد را در برمی‌گیرد. این انتظار از زندگی در جامعه‌ی ایران امروزه به عنوان «فردگرایی» مطرح شده که «نسل‌های فعلی تقریبا فاقد آن هستند: «این واژه گمراه‌کننده است. چون ویژگی مهم فردگرایی، استقلال فکری است که با استقلال مادی و شخصیتی ایجاد می‌شود. این در حالی است که نسل‌های فعلی تقریبا فاقد هر دوی آن‌ها و در نتیجه فاقد فردگرایی هستند.» این پژوهش‌گر در مقابل فردگرایی مفهوم «شخص‌گرایی» را مطرح می‌کند که در آن «با خود یا نفسِ خودخواه و متورم به همراه خواسته‌های غالبا دو قطبی یا چند قطبی‌اش مواجهیم. در اینجا، خود، در کانون جهان قرار دارد و همه چیز باید بر حول او بچرخد. اما این خود، در عین حال که بسیار متورم است، بسیار متزلزل هم هست؛ به شدت تحت تاثیر واقع می‌شود و دائما در معرض از هم‌پاشیدگی و اضمحلال است. لذا قادر به کنش جمعی و فردی چنان مؤثری نیست. بسیاری از نسل‌های جوان آدم‌هایی هستند که اصلا فردیتی ندارند، زیرا فردیت و شخصیت‌شان زیر بار ایدئولوژی، انتظارات بیهوده طاقت‌فرسا و متضاد و اغلب توخالی و بی‌معنا، فقدان استقلال اقتصادی، عدم مشارکت سیاسی و اجتماعی، و بی‌توجهی کامل از سوی جامعه و حکومت و خانواده، لِه شده و از میان رفته است. در عوض، خودِ کودک‌وارِ آ‌نها متورم و بزرگ شده است. یعنی به جبران فقدان شخصیت، شخص‌شان رشد کرده است.» ازدواج اما از نوع سفید فرشته کنش‌گر مدنی‌ در حوزه‌ زنان است. او متولد ۱۳۶۵ و فارغ‌التحصیل پژوهش‌گری علوم‌اجتماعی ا‌ست. او تحصیل در این رشته را برای «قوی‌تر کردن بازوهای علمی» خود انتخاب کرده تا در فعالیت‌های اجتماعی بهتر عمل کند. اما دلیل ازدواج نکردنش ترس از این «میدان مبارزه» است که شاید جلوی پیشرفت‌های فردی او را سد کند: «ازدواج میدان نبرد و تاخت و تاز بین عرف، سنت، قانون و نظام مردسالاری ا‌ست که جملگی ضد زن هستند. در مقابل اما هم‌خانه شدن که به آن ازدواج سفید می‌گویند آسیب‌های کم‌تری دارد، رومانتیک‌تر و حتی برابرتر است. اما با این وجود فکر می‌کنم که اگر ازدواج کنم مصلحت‌اندیش و درگیر زندگی می‌شوم، در نهایت خود را از یاد می‌برم و شکوفایی‌ام فروکش می‌کند.» بلاتکلیفی، ترس،‌عدم اعتماد، آشفتگی و نداشتن چشم‌اندازی روشن برای آینده فصل مشترکی ا‌ست در دلایلی که اغلب جوانان برای ممانعت از ازدواج مطرح می‌کنند. بنا به عقیده‌ صادقی «هرقدر به نسل‌های جدیدتر می‌رسیم این بلاتکلیفی و آشفتگی بیشتر می‌شود زیرا نظام‌های ارزشی مضمحل شده و از کار افتاده‌اند. هم‌زمان نظام‌های ارزشی جایگزین به‌وجود نیامده‌اند تا افراد را از بلاتکلیفی درآورده و شخصیت آن‌ها را پرورش دهند. نسل‌ها یکی پس از دیگری با انتظارات مختلف، بر جای مانده‌اند و هیچ مرجعی برای پاسخ‌گویی به آن‌ها وجود ندارد. بنابراین شاید در وهله نخست، بسیاری از افراد، برایِ به اصطلاح داشتن «فردیت» بیشتر از تعهد سرباز بزنند، اما در واقع، غالبا افرادی هستند که حتی قادر به دفاع از فردیت‌شان نیستند. بسیاری‌شان غالبا دل‌مشغول شخصِ خود هستند و کار چندانی هم به دیگران ندارند.» این پژوهش‌گر معتقد است که جامعه‌ ایران رفتارهایی را برنمی‌تابد که به نوعی حاکی از فردگرایی مسوولانه باشد. او به عنوان نمونه به «ازدواج سفید« اشاره می‌کند که رواج آن نشان می‌دهد «آدم‌هایی هستند که می‌خواهند به دور از مصرف‌گرایی، ابتذال، قبیله‌گری، وسواس با سکس و شئ‌وارگی حاکم بر مناسبات انسانی به ویژه بر ازدواج، رابطه‌ای انسانی را تجربه کنند. رواج این نوع شراکت تنها می‌تواند به صورت بالقوه و به شرط آن‌که بر تعهد و انسانی‌ دیدنِ طرف مقابل مبتنی باشد، به نفی مناسبات غیرانسانی حاکم بر روابط انسانی در جامعه امروز به ویژه ازدواج بینجامد. اینجا افراد از این امکان برخوردارند که بی‌آنکه دائما در معرض دست‌کاری از سوی جامعه، خانواده و ایدئولوژی قرار گیرند، هم فرد بمانند و هم جمع باشند. در این نوع شراکت، این امکان وجود دارد که بتوان از سکس‌گرایی و شیئ‌وارگی‌ای که امروز بر جامعه چنبره زده و از سوی گفتار هژمونیک به شدت تقویت می‌شود فاصله گرفت و دوستی و تعهدی غیرکالایی و انسانی را تجربه کرد که به ابتذالِ مهریه، دفترخانه، مناسبات حقوقی و حقیقی به شدت خشونت‌بار و نابرابر میان زن و مرد، جشن‌های عروسی مبتذل، و دست آخر، دادگاه‌های تحقیرآمیزِ خانواده کشیده نشود.» در صحبت‌های نسل جوان امروز در جامعه‌ ایران میل به ازدواج سفید بیشتر از ازدواج سنتی یا مجرد ماندن جلب توجه می‌کند. این مساله اما مورد مخالفت حکومت و بخش‌هایی از جامعه قرار دارد به طور‌ی‌که نشریه‌ی «زنان امروز» نیز با انتشار چند مطلب در این‌باره، به تبلیغ ازدواج سفید متهم و متوقف شد. آیدا قجر  

ماجرای ختنه شدن من

تابستان امسال یکی از موضوع‌های داغ در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی روسیه ختنه زنان در جمهوری خودمختار داغستان بود که پیشتر دربارۀ آن تقریباً صحبت نمی‌کردند. (این مطلب حاوی مطالبی است که ممکن است برای بعضی از مخاطبان ما ناخوشایند باشد.) روز یازدهم مرداد (اول اوت) مطلب \"سوِتلانا آنوخینا\" تحت عنوان \"زن‌های ختنه‌شده دختران خود را ختنه می‌کنند\" منتشر شد و دو هفته بعد، گزارش سازمان حقوق‌بشری \"اقدام حقوقی\" همگانی شد. در این گزارش به نقل از سازمان ملل متحد آمده است: \"ختنۀ زنان، صرف نظر از خطراتی که در پی دارد و به رغم این که خلاف مجموعه‌ای از هنجارهای بین‌المللی در زمینۀ حقوق بشر است، هنوز رواج دارد\". به باور مقام‌های سازمان ملل متحد دلیل بقای این آیین این است که \"برخی از دولت‌ها و جوامع آن را زیر سؤال نبرده‌اند و افراد پایبند به ختنۀ زنان آن را یک امر اخلاقی می‌دانند\". نویسندگان این دو گزارش گفتند که سنت ختنۀ زنان همچنان در برخی از مناطق داغستان رواج دارد و تلاش کرده‌اند دلیل تداوم آن را دریابند. در همین حال، واکنش مردم داغستان به توجه فزاینده دیگران به موضوع ختنۀ زنان در این جمهوری خودمختار همراه با ناراحتی بوده است. سوتلانا آنوخینا نویسندۀ مقالۀ \"زن‌های ختنه‌شده دختران خود را ختنه می‌کنند\" در گفتگو با بی‌بی‌سی توضیح داد که چگونه این موضوع توجه او را به خود جلب کرده است. \"اولین بار ۳۳ یا ۳۴ سال پیش بود که از یک همکارم شنیدم ختنه، تنها مربوط به پسران نیست. او آن زمان تقریباً ۲۵ ساله بود. به من گفت که در دوران بچگی‌اش او را همراه با چند دختربچۀ ده تا دوازده‌ساله به خانۀ پیرزنی بردند که کلیتوریس همه‌شان را برید. از شنیدن این داستان یکه خوردم. عجیب‌ترین نکته‌اش این بود که دختربچه‌ها را با استفاده از پشم‌چین گوسفندی ختنه کرده بودند. ولی پیش خودم گفتم که این کار از بازمانده‌های سنت‌های قدیمی منسوخه بوده. همکار من از یک روستای کوهستانی بود.\" دفعه دوم با این موضوع ۱۳ سال پیش برخورد کردم. آن زمان در هیئت تحریریه روزنامه \"چِرنوویک\" بودم. یک دختر جوان محجبه وارد دفتر شد. با خودش یک مقاله آورده بود. مقاله را داد و در دفتر ماند و برایم از زندگی خودش تعریف کرد. داستان خوشایندی نبود؛ این دختر ازدواج ناموفقی داشته. می‌گفت تنها به دلیل مذهبی بودن نامزدش با او ازدواج کرده بود. می‌گفت شوهرش را پس از آن ترک کرد که او می‌خواست دختر هشت‌ساله‌شان را ختنه کند. سال ۲۰۰۷ (نُه سال پیش) در روزنامۀ السلام، از مهم‌ترین نشریه‌های اسلامی داغستان مقاله‌ای منتشر شد که می‌گفت ختنه دختران، کار مطلوبی است. بعدا کتاب \"گسترۀ زنان در میان اقوام قفقاز\" به قلم یو کارپف به دستم افتاد که آن‌جا هم از ختنۀ زنان یاد شده بود. سال ۲۰۱۳ ( سه سال پیش) در صفحۀ اینترنتی رسمی یکی از دو روزنامۀ اسلامی اصلی داغستان مطلبی منتشر شد که نه تنها بر ضرورت ختنۀ زنان تأکید داشت، بلکه هدف از انجام آن را هم توضیح می‌داد. نوشته بودند که ختنۀ زنان به منظور تقویت اخلاق آنها توسط محرومیت از امکان تجربۀ لذت جنسی صورت می‌گیرد. زیر این مطلب نام دو نفر بود: سردبیر روزنامه و یک متخصص معروف رفتار و اختلالات جنسی در داغستان. من از دوستان و آشنایان سؤال ‌کردم و در نتیجه معلوم شد که در میان دوستان نزدیک من هم دو زن جوان ختنه شده بوده‌اند. گذشته از این، روشن شد که در روستاهای آنها این سنت هنوز رایج است و حتی این باور وجود دارد که دختر ختنه‌نشده حتماً بدکاره می‌شود. بعد از آن یک زن جوان را پیدا کردم که به عنوان مردم‌شناس این موضوع را مطالعه کرده بود. کمک او برایم بی‌بها بود. او بسیار سفر می‌کرد و مطالب به اصطلاح \"میدانی\" فراوانی داشت و آنها را در اختیار من گذاشت.\" یکی از قهرمانان مقالۀ سوِتلانا \"زهره\" است (نام خودش نیست). زهره، یک زن جوان از داغستان، ماجرای زندگی‌اش را برای طرح \"صد زن\" با بی‌بی‌سی در میان گذاشت. \"شاید شش یا هفت سالم بود. تابستان بود؛ اوایل دهۀ ۱۹۹۰. خوب یادم هست. مادرم مرا به روستا فرستاد تا تابستان را آن‌جا بمانم و خودش به شهر رفت. مادرم کار می‌کرد. من با خاله‌ام بودم. یک روز خاله‌ام مرا شستشو داد... بعد از آن یک خالۀ دیگرم را صدا کرد و به زبان ما یک چیزهایی به او گفت. می‌گفت: \"باید این کار را کرد...\" آن زمان از تلفن همراه خبری نبود. با جایی نمی‌شد تماس گرفت. نمی‌دانم اگر امکانش را داشتند از مادرم اجازه می‌خواستند یا نه، شاید هم اجازه نمی‌خواستند... فردای آن روز مرا به خانۀ پیرزنی در همان روستا بردند و گفتند: \"این خانم یک عمل کوچولو میخواهد انجام دهد، ولی تو نترس\". نمی‌دانستم منظورشان از \"عمل کوچولو\" چه بود. من هرگز جراحی نشده بودم و البته که ترسیدم. ولی زن گفت که این عمل ضروری است: \"تو یک زن واقعی می شوی، مسلمان واقعی می شوی. همه ما طبق سنت این کار را کردیم\". من سر پا ایستاده بودم. لباس‌هایم را درآوردند... پیراهنم را بالا کشیدند. خاله‌ام از پشت من را نگه داشته بود. مرا به آغوش کشیده بود تا دست و پا نزنم. و این حالت من را بیش از پیش وحشت‌زده کرده بود. خوب یادم هست... قیچی را برداشت. به نظرم آمد قیچی زیادی بزرگ بود. قطعاً قیچی مانیکور نبود. من زدم زیر گریه. زهره‌ترک شده بودم. خاله‌ام به زبان ما می‌گفت: \"آرام باش، گریه نکن\". سرم را می‌مالید و می‌گفت: \"دیگر تمام شد\". لباس‌هایم را سریع تنم کردند تا به بدنم دست نزنم. جای زخم را ضدعفونی نکردند؛ نه با الکل و نه با یُد. این هم دقیقاً یادم مانده. چند سال گذشت و پزشک تشخیص داد که هپاتیت دارم. حتی مادرم فکر کرد که دلیلش همان ختنه بوده. مطمئن نیستم که دلیلش همان بود یا چیز دیگر. یادم است که برای مدت‌ها از کنار خانۀ آن زن هم رد نمی‌شدم. سال بعد هم که به روستا برگشتم، نزدیک خانه‌اش نمی‌رفتم. برایم خیلی دردآور بود. بعد از انجام عمل سریعا به خانه برگشتم. وقتی که می‌دویدم درد را احساس نمی‌کردم. از ترس مثل برگ بید می‌لرزیدم. یادم هست، وقتی که مادرم برگشت من طبعاً بلافاصله داستان را برایش تعریف کردم. خیلی رنجیده بودم. چون در خانواده هرگز هیچ کس مرا آزار نمی‌داد. همه دوستم داشتند: پدر، مادر و برادر بزرگم. همیشه مواظب من بودند، ولی آن‌جا با من چنین رفتاری کردند. آن تجربه برای من تکان‌دهنده بود. یادم هست که مادرم دستم را گرفت و پیش خاله رفت که دعوا کند. چه جنجالی بپا شد! آنها به زبان ما با هم دعوا می‌کردند. به یکدیگر فحش می‌دادند. مادرم بسیار ناراضی بود. چرا این کار را کردند؟ واقعاً دلیلش را نمی‌دانم. خاله‌ام فقط می‌گفت که باید آن کار را می‌کردیم، همه می‌کنند و این سنت ماست. مرا آرام می‌کرد و می‌گفت که \"تو از این به بعد دختر نجیب و مؤدبی می شوی\". می‌گفت: \"عاقل می شوی\"، یعنی \"بدکاره نمی شوی\". ولی تأکید اصلی‌اش روی این نکته بود که این، سنت ماست و باید هم چنین باشد. موضوع ناخوشایند و آزاردهنده است... نمی‌دانم، آیا احساس از دست دادن چیزی را دارم یا نه، چون سا‌ل‌هاست با این وضع زندگی می‌کنم. ظاهراً به این حالت عادَت کرده‌ام. آیا احساس لذت جنسی به من دست می‌دهد؟ نمی‌دانم. جدی می‌گویم. من فقط یک مرد در زندگی‌ام بوده، آن هم شوهرم. فوران احساسات و فریاد نشاط هرگز با من اتفاق نمی‌افتد. من بسیار ناراحتم که افراد دیگر به جای من تصمیم گرفتند که با بدن من این کار را بکنند. حالا خودم هم دختر دارم. هشت‌ساله است. هر بار که به روستا می‌رویم، من او را همراهی می‌کنم یا مادرم یا شوهرم. من و شوهرم در این مورد اتفاق نظر داریم که دخترمان را ختنه نکنیم. اخیراً وقتی که جنجالی در این مورد درگرفت، در روستای ما همه برآشفته بودند. خویشاوندان روستایی من ناراحت بودند... می‌گفتند به دیگران چه کار، این جزء سنت‌های ماست. فهمیدم که این سنت هنوز هم رایج است\".
رابطه جنسی در ایران، لذت‌جویی یا فرزندآوری؟ با هفت شرط پای سفره عقد بنشینید کانادا گذرنامه «جنسیت X» صادر خواهد کرد آدمک‌های زنانه روی چراغ‌های راهنمای ملبورن هیچ معلمی حق تنبیه ندارد