1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

زمان برمي گردد به يكي از روزهاي زمستان 1360 و مكان پشت يكي از چراغ  هاي قرمز شهر تهران. ماشين ما شده بود ماشين عروس. عروس از دوستان مادر و داماد دوست صميمي پدرم بود،مصطفي وفامهر. من با اينكه كودكي بيش نبودم اما هيچ گاه به او نه عمو گفتم و نه نامش را با پيشوند آقا صدا زدم. من او را مصطفي صدا مي زدم مثل پدرم. در آن زمستان 1360 راه براي ما بسته بود ،همينطور براي كاروان عزايي كه كنار ما ايستاده بودند.ماشين آنان سياه پوش بود و مسافران اش گريان.اما ماشين ما ماشين عروس بود. عروس و داماد مسافر ما ساكت بودند و خجول. ما مسافران مرگ را نگاه كرديم و آنان ما را. چراغ سبز شد و هر دو حركت كرديم.آنان به سوي بهشت زهرا و ما سوي مجلس عروسي.

چهار ماه بعد در يكي از روزهاي ميانه خرداد .ما باز هم پشت يك چراغ قرمز ايستاده بوديم .در ماشين ما همه آرام گريه مي كردند.صاحب عزا شده بوديم و عجيب اينكه در ضلع ديگر اين چهارراه ماشين عروسي ايستاده بود و مسافرانش اصلا توجهي به ما نداشتند اما ما آنان را نگاه مي كرديم .زمان بازي عجيبي دارد با ما.چراغ سبز شد و هر دو حركت كرديم.آنان به سوي مجلس عروسي و ما به سوي بهشت زهرا براي آنكه مصطفي را به خاك بسپاريم.خبر را پنجم يا ششم خرداد داده بودند.فقط چند روز پس از آزادي خرمشهر. شادي خبرآزادسازي  فقط چند روز دوام داشت.مصطفي جزو نيروهاي پيشرو عمليات بود و در همان درگيري هاي اوليه به شهادت رسيد. من تمام سالهاي بعد از آن هر وقت ياد مصطفي مي افتم  يا زماني كه باز سوم خردادي از راه مي رسد به اين فكر مي كنم  آيا مصطفي هيچ وقت فهميد كه شهر آزاد شده است يا نه.

سالها طول كشيد كه دوباره پايم را روي خاك خرمشهر بگذارم.يكي دو سال قبل از جنگ خرمشهر و آبادان را ديده بودم .آن بندر زيبا با آن چراغ هاي خاطره انگيز. اولين بار بعد از جنگ كه شهر را ديدم سالها از پايان جنگ گذشته بود.سال 73 يا 74 بود.ديگر آن دختر بچه سوار بر ماشين عروس نبودم.دانشجويي بودم كه ديگر رنگ زندگي برايش تغيير كرده بود.همه چيزپررنگ مي شد،خود نشان مي داد. هر چه به خرمشهر نزديك مي شديم همراهانم ساكت تر مي شدند.فرق بين بيابان هاي بيرون شهر با شهر فقط در اين بود كه تابلويي آنها از هم جدا مي شدند كه رويش نوشته شده بود به خرمشهر خوش آمديد.

قلبم هري ريخت پايين.اينجا خرمشهر بود اما تو فقط بياباني مي ديدي كه خانه هاي نيمه ويراني آن ميانه خودنمايي مي كردند. اشك امان نمي داد.مصطفي با من بود از همان زماني كه عزم جنوب كرده بودم.حالا كنارم پا به پاي من قدم برمي داشت.12 يا 13 سال پس از شهادتش.چهار ماهه دامادي كه شايد سر جمع 40 روز با نو عروسش نبود.شهر ويران بود اما جنگي نبود.شهر رها شده بود به امان خدا.شايد همه منتظر بودند حالا كه خدا خرمشهر را آزاد كرده است آباد هم كند.مسجد خرمشهر.جاي گلوله روي ديوار به يادگار مانده بود.راه. غروب بي پايان خوزستان.اشك.حيرت.افسوس.همه سوغات آن سفر بود از خرمشهر.سالها بود كه از جنگ مي گذشت.شهر ها ديگر آزاد بودند.عده اي همچنان از جنگ مي گفتند.صاحبان جنگ و آن دفاع بزرگ اما سكوت بودند.

عيد 1380 باز عزم جنوب كرديم و ديدار اروند و بهمنشير.من ديگر آن دختر دانشجوي پر شر و شور نبودم.حالا نگاهم دقيق تر بود.احساس و عقل به هم تنه مي زدند.اما ديدن خرمشهر 19 سال بعد از آزادي اش همچنان همان حال اول را بهم دست داد.شهر آباد نشده بود.ويرانه نبود.بيابان نبود.اما شهر هم نبود.شهر مردمي نداشت.زندگي درميانه جنگ متوقف شده بود.همان جايي كه همه تركش كرده بودند.كشتي هاي شكسته ميان بهمنشير مرده بودند براي ابد.مصطفي باز هم كنارم بود.هنوز هم نمي دانستم مصطفي هيچوقت فهميد شهر آزاد شده است يا نه.اما چه خوب كه پري زن مصطفي نبود تا شهر را ببيند كه 19 سال بعد از شهادت تازه دامادش هنوز شهر خرمشهر نيست.زمان مي گذشت و جنگ حالا تبديل به كالاي لوكسي شده بود كه روي ويترين برخي مي نشست.

صاحبان اصلي جنگ اما باز در سكوت بودند.باز هم زمان گذشت.رقم سالهاي پس از جنگ دو رقمي شد و نزديك دهه سوم رسيد.دلم نمي خواست خرمشهر را ببينم اما در بهمن 89 يك بار ديگر خوزستان ما را طلبيد.ديدن شهر دل را لرزاند.تغيير كرده بود.زندگي به شهر برگشته بود.ساختمان ها نو شده بودند.خيابان ها ديگراندك ترافيكي داشت.بوي خوزستان مي داد دوباره شهر.شمردم 28 سال از آزاد ي اش مي گذشت. در بازار ميوه خرمشهر به ميوه فروش گفتم خوب شهر آباد شده نه؟ خنديد و گفت از وقتي كاروان راهيان نور به شهر رفت و آمد دارند به شهر رسيده اند.اگر مي خواهي شهر واقعي را ببيني برو تو كوچه پس كوچه.برو ببين هنوز اين شهر آب سالم و آشاميدني ندارد.هنوز كوچه ها از جنگ پر است و راست مي گفت .جنگ در كوچه ها و خيابان هاي فرعي رسوب كرده بود.باز مصطفي كنارم ظاهر شد.ديگر مهم نيست بداند شهر آزاد شده است يا نه.جنگ براي خرمشهر هيچوقت تمام نمي شود.

اين مطلب سوم خرداد 90  به مناسبت سالگرد آزادي خرمشهر در روزنامه روزگار چاپ شده است.

دیدگاه‌ها  

0 # محمد 1391-03-03 12:53
دمشون گرم، خوب جنگیدن با دست خالی چه جوانانی که شهید شدند و زود رفتند..
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

من از تو خشمگین نمی شوم

من چند تایی نازنین رفیق دارم که دل ام با بودن شان قرص است. همان هایی که از نان شب واجب ترند. آن ها همان هایی هستند که دکمه نقطه ضعف من دست شان است اما هرگز آن را فشار نمی دهند که مرا خشمگین کنند.

بی زحمت مرا اهلی کن

اگر کمی درهای دل و قلب مان را روی آدم ها باز کنیم اتفاقات غیر قابل پیش بینی جالبی می افتد که زندگی را شیرین می کند.
این مردهای غمگین نازنین ! راز هایت را نفروش چرا قدر اکنون را نمی دانیم ...آنچنانکه تو هستی مراقب خودت و دیگری باش

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

کیفی پر از مدرسه

روزهای آخر شهریور می توان از همه فروشگاههای لوازم التحریر متنفر بود. با انواع و اقسام مدادها و روان نویس ها و دفترها که هر کدام به تنهایی فریاد می زنند" من رو بخر، من رو بخر" و تو طلسم می شوی.

در فصل حراج برنده اید یا بازنده؟

فصل حراج خوب است. مانتویی را که دو ماه پیش خریده اید 90 هزار تومان را ، حالا شخص دیگری می خرد 45 هزار تومان. اما همیشه این طور نیست که خریداران فصل حراج برنده باشند. خرید کردن در حراجی ها، مهارتی می طلبد که با تجربه به دست می آید.
نکاتی درباره انتخاب یخچال بانوی صندوق بین المللی پول کنترل صفرهای قبض برق دردسرهای خرید گوشت قرمز توصیه هایی برای تنظیم خرج خانه (قسمت اول)

مطالب تصادفی

گزارش روز

رفت و برگشت ماده 23 لایحه حمایت از خانواده زورآزمایی مخالفان و موافقان

ماده 22 تا 25  لایحه حمایت از خانواده،  علاوه بر اینکه زمینه را برای ازدواج موقت ایجاد می کند به مردان اجازه می دهد که برای ازدواج مجدد بدون رضایت همسر و تنها با حکم دادگاه اقدام کنند. در ماده 23 که جنجال برانگیزترین ماده این لایحه است آمده: «اختیار همسر دائم بعدی، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانایی مالی مرد و تعهد اجراء عدالت بین همسران است.»

ماه گرفتگی

بر همه کسانی که دوست دارند یک بار دیگر ماه گرفتگی را ببیند یک خبر خوش این که قرار است امشب چهارشنبه از ساعت ۲۱ و ۵۴ دقیقه و ۳۷ ثانیه  یک ماه گرفتگی با خسوف نیمسایه ای آغاز شود و در ساعت ۳ و ۳۰ دقیقه و ۴۱ ثانیه روز ۲۶ خردادبه پایان رسد.
نخستین مرکز معالجه زنان ختنه شده سه زن جایزه صلح نوبل 2011 را گرفتند وضعیت اسفناک زنان ایرانی در زندانهای مالزی بار دیگر گشت امنیت اخلاقی سن روسپیگری پائین و هسته خانواده در ایران در حال فروپاشی است

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

چرا آراسته بودن برای زنان اهمیت زیادی دارد؟

از دیرباز، آراستگی ظاهری برای زنان بسیار بیشتر از مردان حائز اهمیت بوده است و شکی نیست که این جنس لطیف برای نمایاندن زیبایی ظاهری خود وقت و هزینه بیشتری نسبت به مردان میگذارد، به گونه ای که حتی در حوزه تجارت هم مارکتینگ لوازم زنانه از رونق بیشتری برخوردار است. اما پرداختن به “چرایی” این تمایل زنانه نیازمند بحثی طولانی است که در این مقاله به طور خلاصه به بررسی این مقوله از سه منظر اکتفا میکنیم: 1-دیدگاه اجتماعی 2-ژنتیک 3-تساوی جنسیتی نخست می پردازیم به دیدگاه اجتماعی؛ در واقع این باور که زنان بیشتر از مردان به ظاهر خود اهمیت می دهند، در تمام جوامع جا افتاده است. شاید این باور بازگردد به این دیدگاه قدیمی که از دیرباز زنان برسر جذاب ترین و خوش اندام ترین مردان بر سر رقابت بوده اند. پس در باور زنان، هر چه زنی از لحاظ ظاهری سکسی تر باشد بیشتر مورد توجه مردان قرار می گیرد. معیارهای زیبایی یک زن سکسی داشتن کمری باریک، سینه هایی نسبتا درشت، صورتی ظریف، دست و پاهایی کوچک و در کنارش کمی چربی زیر پوست می باشد. البته در کنار تمامی این ها، نباید این را نادیده گرفت که مردی بلندبالا، عضلانی، با چهره ای ریش دار، مردانه و جذاب برای زنان نمایانگر یک مرد سکسی است. حال بیاییم به یک استثنا ژنتیکی بپردازیم؛ از زمان تاریخ پیدایش موجود زنده، ژن، این واحد مولکولی وظیفه انتقال صفات والد یا والدین را بر عهده داشته است. ژنها برروی کروموزوم ها قرار دارند. می دانیم که نوزاد دختر داری کروموزوم xx و نوزاد پسر دارای کروموزوم xy می باشد. حال این میان ممکن است استثنایی رخ دهد؛ دختری متولد شود با کروموزوم xy. به این پدیده نادر سندرم عدم حساسیت آندروژن یاAIS می گویند. در افرادی که دچار این عارضه نادر می شوند، هورمون آندروژن که باعث بروز صفات ثانویه جنسی در مردان (یعنی ظهور ریش و تغییر صدا) می شود، ترشح نمی گردد. در این افراد از لحاظ ژنتیکی یک کروموزوم xو یک کروموزوم y وجود دارد. (یعنی از لحاظ ژنتیکی مرد هستند) اما به دلیل نقص ژنتیکی بر روی کروموزوم x این نوزادان که قرار بوده مرد به دنیا بیایند، در زمان تولد با جنسیت ظاهری مونث به دنیا می آیند. در این گونه زنان بدن سرشار از هورمون جنسی مردانه است اما بدن هیچ گونه پاسخی به آن نمیدهد و تمام این هورمونها تبدیل به هورمون جنسی زنانه یعنی استروژن می شود. در نتیجه دختری به دنیا می آید که فاقد رحم می باشد و قابلیت بچه دار شدن ندارد. اما تمام صفات زنانه در این افراد وجود دارد. به طور معمول زنانی که دچار سندرم AIS هستند نسبت به دیگر زنان از قامتی بلندتر، پوستی صاف و شفاف تر برخوردارند. چهره ای زیبا دارند و بدنشان معمولا عرق نمی کند و بدبو نمی شود و موهای زائد در بدن این افراد معمولا رشدی ندارد. تمام علایق و سلایق این افراد زنانه است و تنها تفاوتی که با سایر زنان دارند، عدم توانایی در بچه دار شدن است. اما با توضیحات گفته شده آیا می توان به این نتیجه رسید که وجود ژن مردانه باعث عدم رسیدگی این زنان به ظاهر خود می شود؟خیر. اینگونه زنان نیز همانند دیگر همجنسان خود، ظاهرشان برایشان بسیار مهم است. آخرین موردی که آن را بررسی می کنیم مورد “تساوی جنسیتی” است که در جوانع امروزی، رو به پیشرفت می باشد. فرض کنیم بسیاری از زنان به دلیل نداشتن موقعیت اجتماعی بالا مجبور باشند برای جلب توجه بیشتر، خود را به صورت “اشیایی خواستنی” به نمایش بگذارند. اگر چنین فرضی درست باشد پس باید پیش بینی کنیم با افزایش تساوی جنسیتی در مشاغل و یا حتی مناصب سیاسی، زنان دیگر چندان به ظاهر خود رسیدگی نمی کنند. اما آمار چیز دیگری را نشان می دهد؛ به طور متوسط زنان در رده سنی 20 سال، به طور سالیانه 400 دلار خرج لباس خود می کنند که این رقم با افزایش سن و رسیدن به دهه 40 زندگی به مرز 700 دلار در سال می رسد. این آمار نشان می دهد که هر چه زنان در موقعیت های اجتماعی پیشرفت بیشتری داشته باشند از تمایل آنها به رسیدگی به ظاهر خود کم نخواهد شد. از طرف دیگر، در مقام مقایسه، باید گفت این رقم برای یک مرد مجرد به 400 دلار در سال می رسد حال آن که یک مرد متاهل تنها 280 دلار در سال هزینه لباس می کند. در واقع میتوان گفت یک مرد مجرد این هزینه را صرف جذب جنس مخالف می کند و زمانی که با ازدواج، مساله جذب جنس مخالف حل شود، بر اساس اصل سود گرایی، ترجیح می دهد این هزینه را به حداقل برساند. ولی برای یک خانم جذب جنس مخالف”همه چیز “نیست. هنگامی که یک خانم، پیش از رفتن به سر کار به ظاهر خود می رسد، در واقع بیشتر از ان که دوست داشته باشد یک “زن سکسی”به نظر برسد، تمایل دارد در محیط کاری خود بانویی موقر و شایسته به نظر برسد. با توجه به تمامی مطالب گفته به این نتیجه می رسیم که زنان با هر دیدگاه، گرایش جنسی، موقعیت اجتماعی و سطح سواد تمایل دارند که ظاهری دلنشین در جامعه داشته باشند. اما هر کدام برای این “ظاهر” دلایل خاص خود را دارند که همگی قابل احترام می باشند.

پدیده خود زشت انگاری، نشانه ها و راههای درمان

به گزارش انجمن بین‌المللی جراحی زیبایی (ISAPS)، در سال ۲۰۱۳ بیش از ۲۳ میلیون عمل جراحی و روش غیرجراحی زیبایی در دنیا انجام شده است. گرایش به جراحی پلاستیک در تمام دنیا رو به افزایش است. ایران هم در میان ده کشور اول دنیا است که سالانه حدود ۱۷۵ هزار مورد عمل جراحی و غیرجراحی زیبایی در آن انجام می‌گیرد. تردیدی نیست بسیاری از این جراحی‌ها از نظر طبی ضروری نیستند، عضوی که فرد از ظاهر آن ناراضی است کاملا طبیعی و حتی گاهی از نظر دیگران بی‌عیب است، اما خود فرد از آن ناراضی است و تا آن را به تیغ جراح نسپارد از اشتغال دائمی ذهنی‌اش با این نقص رها نمی‌شود. آیا "سطحی‌نگری"، تبلیغ رسانه‌ای یا رفاه‌زدگی ذهن این افراد را "مسموم" کرده؟ آیا جراحی آنها را از این دغدغه خلاص می‌کند؟ برخی از جراحی‌ها ممکن است تحت تاثیر مد روز و فرهنگ رایج باشند، اما تردیدی نیست که مواردی از آن به علت اختلال خودزشت‌انگاری (Body Dysmorphic Disorder) است، اختلالی که بیش از صد سال است شناخته شده اما در سی سال اخیر در رده اختلالات روانپزشکی قرار گرفته و توجه پزشکان را جلب کرده است، با این حال هنوز درباره آن شناخت کافی حتی در میان پزشکان وجود ندارد و در موارد زیادی تشخیص داده نمی‌شود.   فرد مبتلا تصور می کند که برخی از ویژگی های جسمانی او غیرطبیعی، بدون جذابیت یا حتی ناهنجار است در حالیکه عضو یا اندام مورد نظر طبیعی است یا در قیاس با عذابی که برای فرد ایجاد کرده، مسئله بسیار جزئی است. شیوع این بیماری در دو جنس تقریبا یکسان و حدود یک تا دو درصد ثبت شده است با این حال شیوع آن ممکن است بیشتر از این باشد چون مبتلایان معمولا خود را از چشم دیگران مخفی می‌کنند. آنها مستقیما برای حل این مشکل مراجعه نمی‌کنند و در جاهای دیگر به دنبال کمک هستند، مثلا در مطب جراح پلاستیک یا دندانپزشک. تخمین زده شده ۱۰ تا پانزده درصد مراجعان به جراحان پلاستیک یا متخصصان پوست را مبتلایان به اختلال خودزشت‌انگاری تشکیل می‌دهند. شروع اختلال در اواخر دروان کودکی یا اوایل بزرگسالی است، زمانی که نگرانی در مورد ظاهر بیشتر از دیگر مراحل زندگی است. همه افراد در مقطعی از زندگی نگران ظاهر خود می‌شوند و تقریبا همه افراد ترجیح می‌دادند ظاهری متفاوت داشته باشند. این نگرانی‌ها می‌آیند و می روند و طبیعی هستند، اما وقتی به اختلال تبدیل می شوند که اشتغال ذهنی، دائمی شود و رنج و اضطراب شدیدی ایجاد کنند که زندگی فرد را مختل کند. این نگرانی با دادن اطمینان خاطر و راهنمایی و توصیه رفع نمی شود.   اختلال خودزشت‌انگاری با برخی از دیگر ناسلامتی‌های روان ارتباط نزدیک دارد، شصت درصد مبتلایان به این اختلال به افسردگی هم مبتلا هستند. اختلال وسواسی-اجباری (OCD)، اختلال اضطراب اجتماعی (Social Anxiety Disorder)، اختلال اظطراب عمومی (GAD) و اختلالات خوردن، مثل بی‌اشتهایی (Anorexia Nrevosa) یا بولیمیا (bulimia) با اختلال خودزشت‌انگاری ارتباط نزدیک یا در مواردی همپوشانی دارند. این بیماری با وسواس شباهت دارد و حتی اخیرا در طیف اختلالات وسواس طبقه بندی شده است، مثلا فرد ممکن است به صورتی وسواس‌گونه برای شانه زدن و آرایش موی خود وقت زیادی صرف کند و مراحل مشخصی را انجام دهد و هر گونه تفاوت هر چقدر جزئی با آنچه مد نظر فرد است او را نگران و بر آشفته کند. مبتلایان ممکن است از احساس گناه عذاب بکشند، به سوء مصرف مواد روی بیاورند یا به خود آسیب بزنند. میزان خودکشی نیز در مبتلایان به میزان قابل توجهی بیشتر از جمعیت عادی است. علت این اختلال روشن نیست، اما بررسی‌ها نشان می‌دهد که کسانی که در بچگی یا نوجوانی مورد تحقیر، تمسخر، آزار (bullying) یا سوء استفاده (abuse) قرار گرفته‌اند و اعتماد به نفس پایینی دارند بیشتر از دیگران به این اختلال دچار می‌شوند. بعضی نشانه ها فرد مبتلا به اختلال خودزشت‌انگاری: دائم ظاهر خود را با دیگران (یا با مدل‌های نشریات و هنرپیشه‌ها) مقایسه می‌کند وقت زیادی جلوی آینه می‌گذراند یا از آینه فرار می‌کند وقت زیادی صرف می‌کند که نقصی را که در ظاهرش (معمولا صورت) می‌بیند مخفی کند در جمع احساس ناراحتی و اضطراب دارد و از محیط‌ها و شرایط اجتماعی پرهیز می‌کند در مراجعه برای درمان یا درخواست کمک اکراه دارد چون می‌ترسد به او برچسب سطحی بودن زده شود دیگران ممکن است او را خودشیفته و مجذوب خود یا سطحی ببینند ممکن است در رژیم یا ورزش افراط کند ممکن است در آرایش افراط کند و وقت بسیاری صرف آرایش موی خود کند به دنبال جراحی پلاستیک باشد به شکلی لباس بپوشد که نقص مفروض را بپوشاند بیشتر این افراد نقص را در صورت خود می‌بینند، بینی، دهان، چشم، گونه، ابرو، چانه یا لب و دندان. دیگر اعضای بدن مثل سینه‌ها یا اندام‌های تناسلی در درجه بعدی هستند. بعضی ممکن است خود را زیادی چاق یا زیادی لاغر ببینند یا خود را به خصوص از نظر جنسی فاقد جذابیت و زیبایی بدانند.   برخی مشاغلی که به ویژگی‌های بدنی ارتباط دارند شاید فرد را بیشتر در معرض این اختلال قرار دهند. هنرپیشه‌ها، مدل‌ها (مانکن‌ها)، بدنسازها و امثال آنها از این نظر بیشتر در معرض هستند. کمال‌گرایی (perfectionism) و ترس از تنها و منزوی بودن هم در این افراد بیشتر دیده می شود و مثلا فکر می‌کنند برای دوست یا همسر پیدا کردن باید ویژگی‌های جسمانی خاصی داشته باشند. چه درمانهایی وجود دارد؟ موثرترین درمان درمان دارویی با داروهای ضد اضطراب و روان درمانی بخصوص رفتار درمانی شناختی (CBT) است. دکتردیوید ویل یکی از متخصصان این بیماری می‌گوید: "ما مایلیم تشخیص اختلال زشت انگاری در سن پایین انجام شود چون درمان آن بسیار آسانتر از زمانی خواهد بود که افکار و اضطراب‌ها ریشه دوانده باشد." "مهمترین پیام من این است که اختلال خودزشت انگاری بیماری درمان پذیری است." اما تا بیماری تشخیص داده نشده، فرد مبتلا به دنبال جراحی پلاستیک برای درمان خواهد رفت. برخی بارها جراحی می‌کنند.   برای مثال آلیسیا دووال یکی از مدلهای معروف نشریه گلمور که گفته می‌شود یک میلیون پوند برای سیصد عمل جراحی و غیرجراحی مختلف خرج کرده دو سال پیش گفت اعتیادش به جراحی نتیجه تشخیص داده نشدن اختلال خودزشت‌انگاری بوده است. جراحی برای رفع نقص معمولا توصیه نمی‌شود، چون حتی اگر این جراحی موفق باشد تمرکز به عضوی دیگر معطوف می‌شود یا جای بخیه جراحی مشکل ایجاد می‌کند. بیماران که جراحی پلاستیک می‌کنند در ابتدا احساس بهتری دارند، اما بعد احساس نارضایتی باز می‌گردد، مشکل باقی می‌ماند فقط شکلش عوض می‌شود. آمارها نشان می‌دهند که فقط ده درصد مبتلایان به اختلال خودزشت انگاری ممکن است با جراحی پلاستیک به رضایت برسند. اما جراحان در مواجهه با این بیماران با دو مسئله روبرو هستند، اول اینکه تشخیص بیماری نیاز به ارزیابی‌های طولانی و تخصصی دارد که کار روانپزشکان است، جراحان نه برای این ارزیابی‌های آموزش دیده‌اند نه اینکه این با ماهیت تخصصشان هماهنگی دارد. دوم اینکه وقتی فرد تقاضای جراحی دارد، جراح می‌داند که اگر از این کار خودداری کند فقط بیمار را به جراح دیگری معرفی کرده و در نهایت کسی که بخواهد جراحی کند، این کار را می‌کند. با این حال اخیرا برخی جراحان ارزیابی‌های مختصری انجام می‌دهند تا اگر نشانه هایی از این اختلال به دست آمد، مراجع را از جراحی منصرف و او را به روانپزشک معرفی کنند. آیا این درست است که این اختلال مختص کشورهای ثروتمند و طبقات مرفه است؟   تحقیقات نشان می‌دهد که افراد ۱۶ تا ۲۵ ساله برای یک سلفی به طور متوسط ۱۶ دقیقه وقت می‌گذارند و هفت بار عکس می‌گیرند تا به عکس مورد نظر برسند   بررسی‌ها نشان می دهد که این اختلال در همه جای دنیا دیده می شود و وابسته به سطح مالی افراد نیست، اما طبیعتا افراد متمول امکان بیشتری برای جراحی یا روش های گرانقیمت یا دسترسی به خدمات درمانی دارند. صنعت مد و رسانه‌ها هم مدتهاست که برای ایجاد اختلالاتی مثل بی‌اشتهایی عصبی و اختلال خودزشت‌انگاری به دلیل اینکه ویژگی‌های جسمانی خاص را به عنوان ملاک زیبایی تبلیغ می‌کنند مورد انتقاد بوده‌اند. اما دکتر ویل می گوید: "اتفاقات کودکی مثل پیوند ضعیف مادر و کودک (attachment) یا آزار (bullying) اهمیت بیشتری دارند." "فشار رسانه‌ها وجود دارد اما بخش کوچکی از ماجرا است." دکتر الکس کلارک، روانشناس بالینی می‌گوید که آموزش و راهنمایی در مدارس باید بهتر شود و باید کودکان از نظر رسانه‌ای هم "باسواد شوند" و بفمند که "این تصاویر آراسته، واقعی نیستند." "اگر از نظر اجتماعی به قدر کافی محکم نباشید، به سادگی ممکن است قربانی شوید."  
سنگ صبور شما کیست؟ تست خودشناسی 2 چرا مردان میخواهند شاهد به ارگاسم رسیدن زنان باشند؟ توجیه علمی خیانت زن تست رضایت شغلی

زنان حادثه

بانوی اول آرژانتین در بیمارستان

کریستینا فرناندز، نخستین زن در آرژانتین است که از طریق انتخابات، بعنوان رییس جمهور از سال ۲۰۰۷ میلادی قدرت را در این کشور به دست گرفته است. وی که بعد از اتمام دورۀ ریاست جمهوری همسر خود، نستور کرشنر، به این سمت انتخاب شد، در اکتبر سال ۲۰۱۱ نیز توانست برای دومین بار در انتخابات ریاست جمهوری این کشور پیروز شود. وی در نخستین نطق ریاست جمهوری خود، با اشاره به مشکلاتی که ممکن است به خاطر زن بودنش ایجاد شود، گفت: “ایفای وظایف ریاست جمهوری ممکن است برای من به دلیل زن بودنم مشکل تر باشد اما حتی اگر فرد خیلی پرکاری باشیم و یا خیلی حرفه ای به کاری که می کنیم اشراف داشته باشیم، باز هم با مشکلاتی مواجه خواهیم شد. با این حال، فکر می کنم من قدرت و توان انجام این وظایف را داشته باشم.” کریستینا فرناندز، در هنگامی که همسرش رییس جمهوری آرژانتین بود نیز در نقش بانوی نخست، حضور پررنگی در سیاست این کشور داشت و طرفداران وی معقتدند رییس جمهوری آرژانتین هوش سیاسی بیشتری از همسر فقید خود در جایگاه ریاست جمهوری دارد. می توان گفت کریستینا فرناندز، از ماه مه ۲۰۰۳، پس از آنکه، نستور کیرشنر به ریاست جمهوری آرژانتین رسید، تمرین برای ریاست جمهوری در این کشور را آغاز کرد. در آنزمان، آرژانتین با بحران مالی و اقتصادی شدیدی روبرو بود و اصلاحات اقتصادی دولت در آن هنگام، به دور شدن این کشور از این بحران کمک کرد. خانم فرناندز به همراه همسر خود برای موفقیت اصلاحات اقتصادی از جمله کاهش واردات و تلاش برای بالا بردن صادرات در جهت افزایش تولیدات داخلی تلاش بسیاری کرد و همین امر یکی از دلایل محبوبیت وی در میان مردم آرژانتین بود. نستور کرشنر، در سال ۲۰۱۰ و سه سال بعد از آنکه قدرت را به همسر خود سپرده بود، در گذشت و شوک احساسی ناشی از این مرگ، مردم آرژانتین را بیش از بیش با کریستینا فرناندز همراه کرد. علیرغم محبوبیت وی در آرژانتین، مشکلات اقتصادی موجب اعتراض های زیادی شده است. در سال ۲۰۰۸، تظاهرات و اعتصاب سراسری کشاورزان در اعتراض به افزایش مالیات بر صادرات، کریستینا فرناندز را با یک بحران سیاسی جدی روبرو کرد. با این حال، یکسال بعد و در سال ۲۰۱۱، وی توانست نتیجۀ انتخابات ریاست جمهوری را از آن خود کند و برای دومین بار بعنوان رییس جمهوری این کشور انتخاب شد. کریستینا فرناندز، در دورۀ دوم ریاست جمهوری، قانون منع ازدواج برای همجنسگرایان را لغو کرد و برنامۀ ملی سازی و همچنین کمک های اجتماعی به خانواده های کم درآمد و بازنشته ها را به اجرا گذاشت. در عرصۀ سیاست خارجی، وی روابط بسیار حسنه ای با کشورهای آمریکای لاتین از جمله برزیل و بولیوی دارد. ضمن آنکه توانسته است آرژانتین را به عضویت گروه کشورهای بیست در بیاورد. رییس جمهوری آرژانتین از هنگامی که به عنوان یکی از بازیگران صحنۀ سیاست این کشور، وارد این عرصه شده، همواره سعی کرده است شخصیتی قوی از خود نشان بدهد و بارها در سخنرانی های خود، تاکید کرده است که ابتلا به عارضه مغزی، مانعی برای انجام وظایف ریاست جمهوری وی نخواهد بود.  

عاشقی تا پای چوبه دار

می گويند تا آخرين لحظه باورش نمیشد كه به پايان خط رسيده است. مانند تمام مواقعی كه در دادگاه حاضر میشد كاملا سر و حال است و محكم. وقتی به چوبه دار نزديك می شود برمی گردد و به وكيل اش نگاه میكند. خرمشاهی وكيل شهلا سری تكان می دهد و تازه آن زمان است كه می فهمد اين بار ديگر تمام است.
مریلین مونرو، آزادی از مسیر بدن افسانه نوروزی، هشت سال معلق میان آزادی و اعدام قاتل سریالی 4 زن در انتظار دادگاه اندوه بی پایان گریس کلی زن تعیین کننده انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

حقوق زنان

مسائل مالی زندگی مشترک را جدی بگیرید

زندگی مشترک هم یک  جور شراکت است مثل همه شراکت های دیگر. وقتی با کسی شریک می شویم اول باید قواعد شراکت را یاد بگیریم تا بتونیم هم خودمان و هم شراکت رو خوب اداره کنیم.

ماجرای ختنه شدن من

تابستان امسال یکی از موضوع‌های داغ در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی روسیه ختنه زنان در جمهوری خودمختار داغستان بود که پیشتر دربارۀ آن تقریباً صحبت نمی‌کردند. (این مطلب حاوی مطالبی است که ممکن است برای بعضی از مخاطبان ما ناخوشایند باشد.) روز یازدهم مرداد (اول اوت) مطلب \"سوِتلانا آنوخینا\" تحت عنوان \"زن‌های ختنه‌شده دختران خود را ختنه می‌کنند\" منتشر شد و دو هفته بعد، گزارش سازمان حقوق‌بشری \"اقدام حقوقی\" همگانی شد. در این گزارش به نقل از سازمان ملل متحد آمده است: \"ختنۀ زنان، صرف نظر از خطراتی که در پی دارد و به رغم این که خلاف مجموعه‌ای از هنجارهای بین‌المللی در زمینۀ حقوق بشر است، هنوز رواج دارد\". به باور مقام‌های سازمان ملل متحد دلیل بقای این آیین این است که \"برخی از دولت‌ها و جوامع آن را زیر سؤال نبرده‌اند و افراد پایبند به ختنۀ زنان آن را یک امر اخلاقی می‌دانند\". نویسندگان این دو گزارش گفتند که سنت ختنۀ زنان همچنان در برخی از مناطق داغستان رواج دارد و تلاش کرده‌اند دلیل تداوم آن را دریابند. در همین حال، واکنش مردم داغستان به توجه فزاینده دیگران به موضوع ختنۀ زنان در این جمهوری خودمختار همراه با ناراحتی بوده است. سوتلانا آنوخینا نویسندۀ مقالۀ \"زن‌های ختنه‌شده دختران خود را ختنه می‌کنند\" در گفتگو با بی‌بی‌سی توضیح داد که چگونه این موضوع توجه او را به خود جلب کرده است. \"اولین بار ۳۳ یا ۳۴ سال پیش بود که از یک همکارم شنیدم ختنه، تنها مربوط به پسران نیست. او آن زمان تقریباً ۲۵ ساله بود. به من گفت که در دوران بچگی‌اش او را همراه با چند دختربچۀ ده تا دوازده‌ساله به خانۀ پیرزنی بردند که کلیتوریس همه‌شان را برید. از شنیدن این داستان یکه خوردم. عجیب‌ترین نکته‌اش این بود که دختربچه‌ها را با استفاده از پشم‌چین گوسفندی ختنه کرده بودند. ولی پیش خودم گفتم که این کار از بازمانده‌های سنت‌های قدیمی منسوخه بوده. همکار من از یک روستای کوهستانی بود.\" دفعه دوم با این موضوع ۱۳ سال پیش برخورد کردم. آن زمان در هیئت تحریریه روزنامه \"چِرنوویک\" بودم. یک دختر جوان محجبه وارد دفتر شد. با خودش یک مقاله آورده بود. مقاله را داد و در دفتر ماند و برایم از زندگی خودش تعریف کرد. داستان خوشایندی نبود؛ این دختر ازدواج ناموفقی داشته. می‌گفت تنها به دلیل مذهبی بودن نامزدش با او ازدواج کرده بود. می‌گفت شوهرش را پس از آن ترک کرد که او می‌خواست دختر هشت‌ساله‌شان را ختنه کند. سال ۲۰۰۷ (نُه سال پیش) در روزنامۀ السلام، از مهم‌ترین نشریه‌های اسلامی داغستان مقاله‌ای منتشر شد که می‌گفت ختنه دختران، کار مطلوبی است. بعدا کتاب \"گسترۀ زنان در میان اقوام قفقاز\" به قلم یو کارپف به دستم افتاد که آن‌جا هم از ختنۀ زنان یاد شده بود. سال ۲۰۱۳ ( سه سال پیش) در صفحۀ اینترنتی رسمی یکی از دو روزنامۀ اسلامی اصلی داغستان مطلبی منتشر شد که نه تنها بر ضرورت ختنۀ زنان تأکید داشت، بلکه هدف از انجام آن را هم توضیح می‌داد. نوشته بودند که ختنۀ زنان به منظور تقویت اخلاق آنها توسط محرومیت از امکان تجربۀ لذت جنسی صورت می‌گیرد. زیر این مطلب نام دو نفر بود: سردبیر روزنامه و یک متخصص معروف رفتار و اختلالات جنسی در داغستان. من از دوستان و آشنایان سؤال ‌کردم و در نتیجه معلوم شد که در میان دوستان نزدیک من هم دو زن جوان ختنه شده بوده‌اند. گذشته از این، روشن شد که در روستاهای آنها این سنت هنوز رایج است و حتی این باور وجود دارد که دختر ختنه‌نشده حتماً بدکاره می‌شود. بعد از آن یک زن جوان را پیدا کردم که به عنوان مردم‌شناس این موضوع را مطالعه کرده بود. کمک او برایم بی‌بها بود. او بسیار سفر می‌کرد و مطالب به اصطلاح \"میدانی\" فراوانی داشت و آنها را در اختیار من گذاشت.\" یکی از قهرمانان مقالۀ سوِتلانا \"زهره\" است (نام خودش نیست). زهره، یک زن جوان از داغستان، ماجرای زندگی‌اش را برای طرح \"صد زن\" با بی‌بی‌سی در میان گذاشت. \"شاید شش یا هفت سالم بود. تابستان بود؛ اوایل دهۀ ۱۹۹۰. خوب یادم هست. مادرم مرا به روستا فرستاد تا تابستان را آن‌جا بمانم و خودش به شهر رفت. مادرم کار می‌کرد. من با خاله‌ام بودم. یک روز خاله‌ام مرا شستشو داد... بعد از آن یک خالۀ دیگرم را صدا کرد و به زبان ما یک چیزهایی به او گفت. می‌گفت: \"باید این کار را کرد...\" آن زمان از تلفن همراه خبری نبود. با جایی نمی‌شد تماس گرفت. نمی‌دانم اگر امکانش را داشتند از مادرم اجازه می‌خواستند یا نه، شاید هم اجازه نمی‌خواستند... فردای آن روز مرا به خانۀ پیرزنی در همان روستا بردند و گفتند: \"این خانم یک عمل کوچولو میخواهد انجام دهد، ولی تو نترس\". نمی‌دانستم منظورشان از \"عمل کوچولو\" چه بود. من هرگز جراحی نشده بودم و البته که ترسیدم. ولی زن گفت که این عمل ضروری است: \"تو یک زن واقعی می شوی، مسلمان واقعی می شوی. همه ما طبق سنت این کار را کردیم\". من سر پا ایستاده بودم. لباس‌هایم را درآوردند... پیراهنم را بالا کشیدند. خاله‌ام از پشت من را نگه داشته بود. مرا به آغوش کشیده بود تا دست و پا نزنم. و این حالت من را بیش از پیش وحشت‌زده کرده بود. خوب یادم هست... قیچی را برداشت. به نظرم آمد قیچی زیادی بزرگ بود. قطعاً قیچی مانیکور نبود. من زدم زیر گریه. زهره‌ترک شده بودم. خاله‌ام به زبان ما می‌گفت: \"آرام باش، گریه نکن\". سرم را می‌مالید و می‌گفت: \"دیگر تمام شد\". لباس‌هایم را سریع تنم کردند تا به بدنم دست نزنم. جای زخم را ضدعفونی نکردند؛ نه با الکل و نه با یُد. این هم دقیقاً یادم مانده. چند سال گذشت و پزشک تشخیص داد که هپاتیت دارم. حتی مادرم فکر کرد که دلیلش همان ختنه بوده. مطمئن نیستم که دلیلش همان بود یا چیز دیگر. یادم است که برای مدت‌ها از کنار خانۀ آن زن هم رد نمی‌شدم. سال بعد هم که به روستا برگشتم، نزدیک خانه‌اش نمی‌رفتم. برایم خیلی دردآور بود. بعد از انجام عمل سریعا به خانه برگشتم. وقتی که می‌دویدم درد را احساس نمی‌کردم. از ترس مثل برگ بید می‌لرزیدم. یادم هست، وقتی که مادرم برگشت من طبعاً بلافاصله داستان را برایش تعریف کردم. خیلی رنجیده بودم. چون در خانواده هرگز هیچ کس مرا آزار نمی‌داد. همه دوستم داشتند: پدر، مادر و برادر بزرگم. همیشه مواظب من بودند، ولی آن‌جا با من چنین رفتاری کردند. آن تجربه برای من تکان‌دهنده بود. یادم هست که مادرم دستم را گرفت و پیش خاله رفت که دعوا کند. چه جنجالی بپا شد! آنها به زبان ما با هم دعوا می‌کردند. به یکدیگر فحش می‌دادند. مادرم بسیار ناراضی بود. چرا این کار را کردند؟ واقعاً دلیلش را نمی‌دانم. خاله‌ام فقط می‌گفت که باید آن کار را می‌کردیم، همه می‌کنند و این سنت ماست. مرا آرام می‌کرد و می‌گفت که \"تو از این به بعد دختر نجیب و مؤدبی می شوی\". می‌گفت: \"عاقل می شوی\"، یعنی \"بدکاره نمی شوی\". ولی تأکید اصلی‌اش روی این نکته بود که این، سنت ماست و باید هم چنین باشد. موضوع ناخوشایند و آزاردهنده است... نمی‌دانم، آیا احساس از دست دادن چیزی را دارم یا نه، چون سا‌ل‌هاست با این وضع زندگی می‌کنم. ظاهراً به این حالت عادَت کرده‌ام. آیا احساس لذت جنسی به من دست می‌دهد؟ نمی‌دانم. جدی می‌گویم. من فقط یک مرد در زندگی‌ام بوده، آن هم شوهرم. فوران احساسات و فریاد نشاط هرگز با من اتفاق نمی‌افتد. من بسیار ناراحتم که افراد دیگر به جای من تصمیم گرفتند که با بدن من این کار را بکنند. حالا خودم هم دختر دارم. هشت‌ساله است. هر بار که به روستا می‌رویم، من او را همراهی می‌کنم یا مادرم یا شوهرم. من و شوهرم در این مورد اتفاق نظر داریم که دخترمان را ختنه نکنیم. اخیراً وقتی که جنجالی در این مورد درگرفت، در روستای ما همه برآشفته بودند. خویشاوندان روستایی من ناراحت بودند... می‌گفتند به دیگران چه کار، این جزء سنت‌های ماست. فهمیدم که این سنت هنوز هم رایج است\".
دگرگونی جایگاه زن در پایان دوران قاجار؛ ضرورتی که درک شد ازدواج فامیلی موفقیت فعالان زن در لهستان: پارلمان ممنوعیت سقط جنین را رد کرد سرنوشت تلخ زنان و دختران در دست بوکوحرام اولین زوج ‌هم‌جنس در آلمان ازدواج کردند