1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

 

قصه ورود زنان به ورزشگاه هاي ايران داستان امروز و ديروز نيست.سالهاست كه اين ماجرا شروع شده است و هر از چند گاهي توجه ها را به خود جلب مي كند. اما هفته گذشته پس چند سال سكوت دوباره ماجراي ورود زنان به استاديوم ها كليد خورد.

مسابقه دوستانه سپاهان و فجر سپاسی که عصر جمعه گذشته در مجتمع فرهنگی – تفریحی فردوس اصفهان برگزار شد، علاوه بر تمام جذابیت های فوتبالی، یک حاشیه مهم و پراهمیت داشت و آن حضور پرشمار بانوان و خانواده های اصفهانی در میان تماشاگران این مسابقه بود.

به گزارش پارس توریسم، بر اساس اخبار روزنامه ها، این مسابقه با حضور سه هزار تماشاگر برگزار شد که این آمار برای یک بازی دوستانه بسیار خوب است. فضای تماشاگران با حضور خانواده های اصفهانی که از سوی مسوولان مجتمع فردوس اجازه دیدن مسابقه را از نزدیک دریافت کرده بودند، شکل خاصی به خود گرفت و لیدرهای متعصب اصفهانی که اغلب جملات و ادبیاتی خاص برای حمایت و تشویق تیمشان دارند، با دیدن خانواده هایی که برای تماشای این مسابقه، خود را به ورزشگاه رسانده بودند، جملات حمایتی از سپاهان را تغییر دادند و محیطی کاملا خانوادگی و آرام ایجاد کردند.

جو آرام ورزشگاه و اقدام تماشاگران اصفهانی موجب تعجب خبرنگاران و مسوولان مجتمع فردوس شده بود و مسوولان، حضور بانوان در این مسابقه را مثبت ارزیابی کردند.

اين واقعه اتفاق ميموني است از آن جهت كه خط بطلاني بر آنچه منتقدان مي گويند مي كشد.از سالها گذشته منتقدان علت ممانعت ورود زنان به استاديوم ها را فضاي نامناسب حاكم بر ورزشگاه اعلام مي كردند. اين در حالي است كه بسياري نظر مخالف اينان را داشتند و مي گفتند حضور زنان و خانواده ها باعث بهبود فضاي استاديوم ها مي شود.

حضور زنان ایرانی در استاديوم ها در سالهای بعد از انقلاب ۵۷ و در راستای سیاست‌های جمهوری اسلامی مبنی بر جداسازی زن و مرد و دیدگاههای مراجع تقلید در این باره محدود شد. هر چند كه پيش از انقلاب نيز حضور زنان در ورزشگاهها چندان پر رنگ نبود و تعداد تماشاچيان زن به عدد سه رقمي در هر بازي نمي رسيد.اما اين يك انتخاب خود خواسته زنان بود.

تب ديدن فوتبال ميان دختران و زنان جوان برمي گردد به همين چند سال پيش. در سالهای دهه هفتاد و هشتاد این موضوع با درخواست زنان برای دیدن بازیهای ورزشی خصوصا فوتبال (که محبوبترین ورزش در ایران است) جدی تر شد و فشار کنفدراسیونهای ورزشی آسیایی و جهانی برای پایان دادن به این ممنوعیت ابعاد تازه تری به این موضوع داد. هم اکنون کنفدراسیون فوتبال آسیا به فدراسیون فوتبال ایران در این زمینه اولتیماتم داده‌است. ممنوعیت تماشای بازی در ورزشگاه‌ها برای زنان تبعیض جنسی شمرده می‌شود.

بايد قبول كرد در ايران قانون هاي نانوشته اي وجود دارد كه ضمانت اجرايي آنان از نوشته ها بيشتر است.

 

تجربه تاريخي يك حضور

تابوي حضور زنان در استاديوم پيش از اين شكسته شده است و زنان طعم ديدن فوتبال در ميدان ورزشي را چشيده اند.

نخستین حضور زنان در ورزشگاه‌های ایران به بازی ایران و بحرین در مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۶ بازمی‌گردد. در این بازی که ایران به جام جهانی صعود کرد، علاوه بر زنان، سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور وقت ایران نیز از تماشاگران ویژه بود. فیلم آفساید، که درباره دخترانی است که برای ورود به ورزشگاه آزادی تلاش می‌کنند نیز در طول همین بازی فیلمبرداری شده‌است.

هرچند پيش از آن هم گزارش هايي مبنی بر حضور غیر مجاز دختران با لباس پسرانه در ورزشگاه‌ها منتشر شده‌است.

همچنين خبرنگاران زن ورزشي براي تهيه گزارش وارد ورزشگاه شده بودند و به نظر مي رسيد تلاش ها در حال ثمر بخشيدن است كه ورق برگشت.

در آغاز سال ۱۳۸۵ محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور ایران با ارسال نامه‌ای به رییس سازمان تربیت بدنی خواستار فراهم کردن امکانات حضور زنان در ورزشگاه‌ها شد. این نامه با اظهارنظرهای متفاوتی در میان مسئولین کشور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی و خبرگزاری‌های خارجی همراه شد و با مخالفت صریح برخي مراجع وگروهی از روحانیون در شهر قم نتوانست آن را به اجرا بگذارد و از تصمیم خود صرف نظر کرد. احمد خاتمی خطیب محافظه‌کار نماز جمعه تهران مهم‌ترین عامل مخالفت روحانیون با حضور زنان در ورزشگاه‌ها را اهمیت رعایت حجاب و عفاف دانست و گفت نمی‌توان تضمینی بر رعایت آن در صورت حضور زنان در ورزشگاه‌ها برای تماشای مسابقات ورزشی داد.

پس از آن بود كه مراجع حكم شرعي در اين باره دادند و به كل پرونده را بستند.

هر چند كه فوتبال ايران از اين تصميم متضرر هم شده است .چرا كه شرايط ميزباني هاي بازي هاي بين المللي را در همه رشته ها از دست داده است.

در هر حال اكنون ماجراي ورود زنان به ورزشگاه جزو مطالبات زنان قرار گرفته است .

در سال‌های اخیر فعالان حقوق زنان خواستار آزاد شدن حضور زنان برای تماشای مسابقات ورزشی مردان شده‌اند. کمپین هاي نيز در اين زمينه فعال هستند مانند:كمپين«دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاه‌ها» با شعار «حق زن، نیمی از آزادی» وکمپین «روسری سفیدها» اشاره کرد.

 

دیدگاه‌ها  

+4 # شراره 1390-05-08 13:32
اینا عمرا نمی ذارن ما بریم ورزشگاه. من میدونم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # samane 1390-05-08 15:18
منم فکر نمیکنم. محاله
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # خاطره 1390-05-10 12:54
اگه می خواستن ما هم بریم که ممنوع نمیکردن.حالا که تماشاچی فوتبال کمه به نفعشونه که آزاد کنن که حداقل آمارو ما ببریم بالا.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # xmen 1390-05-10 16:28
حالا ما چند بار رفتیم، بهتون بگم همچین چیزی هم از دست ندادین همین سریالهای زمزمه و فارسی ۱ خیلی‌ هیجان انگیزتر از فوتبالی که جاک و جواد‌های میلیارد تیمهای لیگ بازی میکنن. ولی‌ در کلّ نمی‌فهمم چرا باید اصلا راهتون ندان ۲ هفته برین کلاه تون (روسریتون)) هم بیفته نمیرین ورش دارین.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # مروارید 1390-05-10 18:06
وقتی می بینم چه فساد و بخور بخور هایی توی فوتبال هست دلم می خواد ریشه اش را دربیاورم. به نظرم خیلی بد است که به خاطر همچین ورزشی که این همه مساله و تخریب اموال عمومی و حتی قتل را در پی دارد کمپین تشکیل داد.باید خواستار برگزاری مسابقاتی مانند لیگ برای فوتبال زنان شویم. ورزش زنان خیلی مهم تر از مردان است. چرا برای فوتبال و فوتسال زنان ایرانی تره هم خرد نمی شود؟ کجاست یک فمنیست قدر که جواب من را بدهد.چرا هیچ کس دوست ندارد مسابقات زنان را نگاه کند.مگر ما زنان چه کم داریم که این قدر سنگ کارهای مردان را به سینه بزنیم؟ چرا ما یک فوتبالیست محبوب زن در بین دختران خود نداریم؟ آیا این اجحاف در حق دختران و زنان ورزشکار نیست که همه از مردان طرفداری کنیم؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-5 # ساره 1390-05-11 05:01
چه بزارن چه نزارن من نمیرم.... اصلا چه سودی برای من داره؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-8 # هدیه الهی 1390-05-12 10:56
من از خدامه که نزارن ما دخترا بریم ورزشگاه. چون که خودمون می دونیم که چقدر بعضی ها بیجنبه بازی در میارن. و بزن و برقص و حرکات زننده . اصلا فراموش می کنن که مسلمانن و باعث آبروریزی مسلمان ها می شن. خداکنه که هیچوقت اجازه ندن زنا برن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # پسر 1390-05-13 12:59
اسلام به خطر میوفته بابام جان اسلاااااااااااااام
میفهمی؟ اسلام در خطر است ای واااااااااای!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # دختر ایرونی 1390-05-13 15:02
هدایه الهی امیدوارم تا آخر عمرت تواین بسته بندی بمونی‌، مروارید و سر شما هم هاتا اگه اجازه دادن نرین ولی‌ بفهمین که حق داشتن انتخاب در حتا حمصهین چیزهای بی‌ اهمیتی برای شما چقد به عنوانه یه شهروند درجه ۱ مملکت (مساوی با آقایان) مهم، اگه حتا یه کم به خودتون اهمیت میدین به عنوان انسان
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # اشک مهتاب 1390-06-05 14:04
درشان من یکی نیست که حتی تا دو کیلومتری اونجا هم برم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # michael 1390-07-06 19:00
boro ghomsho be nazare man to aslan adam nisti
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # michael 1390-07-06 19:02
به نقل از michael:
boro ghomsho be nazare man to aslan adam nisti

ashke mahtab
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

به دختران مجرد اینها را نگوئید

درصد زیادی از افراد در شهرهای بزرگ دنیا مجرد زندگی می کنند ولی ما یا به خاطر وضعیت خودمان یا تربیت و عادت، نمی توانیم این اتفاق عمومی را عادی بدانیم. یکی از تحقیقات در این زمینه نشان داده است که ۴۶۶ درصد افراد مجرد مایل به ازدواج هستند. ۲۵ درصد شان جواب منفی داده اند و ۲۹۹ درصدشان گفتند هنوز تصمیم نگرفته اند. با این همه خیلی از ما اصرار داریم که دیگران بر طبق سنت های پیشین زندگی کنند. به قول Shani Silver «گفتن بعضی چیزها می تواند نامناسب باشد نظیر»: ۱ – تو که خیلی خوشگلی!؟ … باور نمی کنم مردی توی زندگی ات نباشه اولاْ که با این حرف دارید می گویید با آنکه زیبا بودن برای پیدا کردن شریک زندگی مهم است ولی خیری از آن ندیدم و بنابراین دیگر امیدی به یافتن فرد مورد دلخواه ندارم. دوماْ مگر خودت خیلی خوشگلی بودی که یک نفر در زندگی ات وجود دارد. من ندارم چون هنوز پیش نیامده است و من مشکلی ندارم و مستاصل هم نیستم. ۲ – خوش به حالت که مجردی. مردا واقعا احمق هستند نه مردا احمق نیستند. مردا خیلی با حال هستند. توی مردا، باهوش زیاد هست. خیلی های شان شوخ طبع های با مزه ایی هستند. بعضی های شان هم خیلی مهربان و خوش قلب هستند. مردها خوبی های مشترک و مشابه با ما زنها را دارند. مردها بازو دارند و من یکی از اون بازوها را می خواهم. فقط به خاطر اینکه جلوی پای من سبز نمی شوند نگوییم احمق هستند. ۳ – درک می کنم وضعیتت را … من هم بادم می آید چه احساسی داشتم وقتی ۲۵ ساله بودم و مجرد این را متوجه باشید که مجرد بودن توی دهه ۲۰ سالگی خیلی با مجرد بودن در ۳۰ سالگی فرق دارد. در دهه ۲۰ سالگی٬ اکثر آدم های دور و بر مجرد هستند. ولی در دوره سی سالگی به بعد یکدفعه جمعیت مجردها کم می شود. در ضمن، تلاشی که به خرج می دهید دوست داشتنی است ولی قادر به درک من نیستید همانطوری که من نمی توانم بفهمم متاهل بودن در دهه سی سالگی چطور می تواند باشد. ۴ –  اگر بخواهی من یک مجرد می شناسم. می خواهی برایت جفت و جور کنم؟ صادقانه و بدون هیچ طعنه و کنایه باید بگویم که خیلی ممنون هستم که به فکر من هستی و این نشانه خوش قلبی تو است. منکر این نیستم که فرصت اشنای ایجاد کردن راهی است که درصد شانس آن را نباید نادیده گرفت ولی به جایش کاش می گفتید: « ما داریم می رویم شب بیرون با چند تا از دوستان … دوست داری بیا٬ خوش خواهد گذشت»  

مردی که با او به شریکم خیانت نخواهم کرد

نمی‌دانم چرا اینها را خطاب به تو می‌نویسم. شاید چون می‌خواهم با این روش این فصل را برای همیشه در زندگی‌ام ببندم. یا شاید چون معتقدم که آدم‌ها حتی وقتی از کنار هم عبورر می‌کنند هم روح یکدیگر را لمس می‌کنند. تا مدت‌ها پس از آنکه همدیگر را دیدیم، من احساس می‌کردم به وجد آمده‌ام. دیروقت شب بود که در مستی با هم گفت و گو می‌کردیم. سرت را چند درجه‌ای به راست چرخاندی و لبخند زدی. می‌دانستم داری فکر می‌کنی که «خودش است.» من هم می‌دانستم که دیگر کسی مثل تو به من نگاه نخواهد کرد. چقدر دلم تنگ آن لحظه شده… چند ثانیه‌ای پیش از آنکه احساس گناه کنم، این حس لذت را تجربه کردم. آیا به تو این پیام دادم که «آماده و در دسترسم؟» برای اولین بار در زندگی‌ام در موقعیت خیانت قرار گرفته بودم. رابطه‌ام با همسرم همیشه خیلی خوب نبود. اما به هر حال توانسته بودم که تردیدهایم را برای خودم نگه دارم و مطمئن بودم که کسی را جز او نمی‌خواهم. مطمئن بودم که این طور است. مطمئنم که اگر مجرد بودم هم نسبت به تو چینین احساسی می‌داشتم. نمی‌دانم اینکه متاهل بودم چقدر در احساسی که به تو داشتم موثر بود. قبلا هرگز مجبور نبودم به احتمال قطع ارتباط میان واقعیت و خیال فکر کنم، هرگز تا این اندازه به قلمرو خارج از ازدواج تعلق نداشتم. البته لزوما این طور نبوده که آدم‌هایی را که خیانت می‌کنند قضاوت کرده باشم، پیش تر تنها تصور می‌کردم این موضوع ربطی به من ندارد. شادی من خیلی وابسته به شادی دیگران است. چطور ممکن است آن را به چنین بهایی به دست بیاورم؟ به تو گفتم که باید کار درست را انجام بدهم اما تو پرسیدی پس کار درست در مورد تو چه می‌شود؟ شاید من آدم ترسویی هستم. اما نمی‌توانم شروع‌کننده کاری باشم که می‌دانم درد و رنج به ارمغان می‌آورد و من این امکان را دارم که انجامش ندهم. نمی‌توانستم درباره این موضوع با دوستانم حرف بزنم بنابراین درباره نتایج و عواقب خیانت کردن در گوگل جست‌و جو کردم. شاید دنیال چیزی بودم که آن را تایید کند. دنبال یک توافق عمومی درباره‌اش می‌گشتم.  در عوض به مجموعه ای از ناراحتی‌ها، پشیمانی‌ها و غم‌ها رسیدم. به آدم‌هایی رسیدم که زندگی‌شان از هم پاشیده بود. خیلی از آدم‌های ویران، کسانی بودند که خیانت کرده بودند. دیدم که آدم‌ها به چه سادگی توی این موقعیت افتاده بودند. جرقه روشنی بود: اینکه آنچه تو در لحظه می‌خواهی لزوما درست نیست. شاید من آدم ترسویی هستم، اما چیزی را که می‌دانم باعث درد و رنج می‌شود انتخاب نمی‌کنم. تو ممکن است موجودی استثنایی باشی، اما من برای فهم این یگانگی تو آزاد نیستم. می‌دانم که خیلی لطمه خواهم خورد، اما آدم نمی‌تواند هیچ ادعایی درباره کسی که با او رابطه پنهانی دارد داشته باشد. اندوه تمام کردن رابطه در مقایسه با  آزار دادن کسی که این وسط هیچ گناهی ندارد مضجک و دردناک است. من در سن و سالی هستم که اتفاق‌های ناراحت‌کننده‌ای از این قبیل در اطرافم زیاد می‌افتد. زندگی کوتاه و بی رحم است. یک چشم انداز این است که آدم نیازهای خود را سرکوب نکند. اما چشم انداز دیگری هم هست: چرا وقتی که لزومی ندارد دیگران را آزار بدهیم؟  
صد سال تنهایی من راز هایت را نفروش قرارمان این نبود برای زندگی بجنگ اهمیت چشم دوختن به بیرون پنجره

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

از پس اندازتان مراقبت کنید

حقیقت این است که این روزها با این هزینه های سرسام آور همین که خانواده ای بتواند بودجه بندی را بنحوی مدیریت کند که منبع مالی خانواده تا پایان ماه دوام بیاورد شاهکار بزرگی صورت گرفته است. بسیاری از خانواده ها بدلیل عدم آشنایی با روش های درست پس انداز، آن را از دست می دهند.

مادت

با توجه با شرایط اجتماعی کشور و قوانین پوشش اسلامی، مانتوی زنانه یک صنعت پر سود و درآمدزا برای دست اندرکاران این صنف بحساب می آید. اما شاید جنس، دوخت و طراحی مانتو های سری دوز شده ای که اکثرا در میدان هفت تیر بفروش می رسد بسیاری از ما را زیاد راضی ننماید. خانم حسامی که مصاحبه با وی در ذیل می آید یکی از طراحان خوش ذوق و جوان است که بدلیل علاقه خود به طراحی و مد چند وقتی است کار طراحی و دوخت مانتوهای خاص و شیک که دارای نقوش زیبای محلی و ایرانی است را آغاز  نموده است با وی درباره چند و چون کار و  علایق و سلایق ایشان گفتگو نمودیم که ماحصل این مصاحبه را چند عکس از آخرین طرحهایشان را میتوانید در این مصاحبه مطالعه نمایید. خانم اکبری لطفا بصورت خلاصه خود را معرفی نمایید و بما بگویید چگونه و از کی به کار طراحی پارچه و خیاطی روی آوردید؟ من یاسمن حسامی دانش آموخته طراحی صنعتی به علت علاقه زیادی که به طراحی مد و پوشاک دارم چند سال است که به این کار را آغاز نموده ام در ضمن متاهل هستم و دو پسر 10 و 4 ساله دارم. چگونه به خیاطی بالاخص خیاطی مانتو علاقمند گشتید؟ دلایل گرایش من به این کار فقط علاقه شخصی بود . این کار و عکاسی از کارهای مورد علاقه من هستند. مادت به چه معنی است و چگونه این نام را برای محصولات خود انتخاب نمودید؟ مادت در گویش لری بمعنی دختر ماه است و من خیلی دنبال نام مناسب با معنی ایرانی گشتم تا این اسم را انتخاب نمودم. دوست داشتم اسم کارهایم ارتباط با یکی از گویشهای محلی ایران زمین باشدو حس نوستالژیکی که مادات برای من بوجود آورد خیلی بدلم نشست. چگونه طرحهای خود را انتخاب می نمایید؟ من بعد از طراحی کارها ابتدا بررسی هاو تغییرات مورد نظرم را انجام میدهم و بعد رنگ آمیزی میکنم بعد کاملا میتوانم آن را در بدن یک مدل زنده و بعضی وقتها برای خودم تجسم کنم.بنابراین انتخاب ها همگی به نظر خودم به جا هستند و البته نظر دیگران را هم حتما جویا خواهم شد. مدل کار شما چگونه است؟ آیا سفارش طراحی و دوخت مانتوی تک نیز انجام می دهید؟ مدل کار من به این صورت هست که بعد از مرحله انتخاب طرح و پارچه آنرادریک یاچند سایز به خیاط میدهم و بله من سفارش تکی هم انجام میدهم. چگونه بین کار و وظایف خانه داری تعادل برقرار می نمایید؟ به راحتی این تعادل برقرار میشود به دلیل عشق فراوان مادران به خانواده و در من این علاقه به کار هم نیروی مضاعفی برای ایجاد این تعادل است. نقش خانواده در کمک به خانم خانه برای موفقیت در کار به چه اندازه است؟ خیلی زیاد مهم است برای من که خیلی موثر بود همسرم از نظر معنوی و مالی خیلی حمایتم کرد. در طراحی و دوخت مانتوهای خود بیشتر از مدلهای خارجی استفاده می نمایید یا نقوش ایرانی؟ دوست دارم از نقوش ایرانی استفاده کنم که به نظرم آرامش زیادی در خود دارند و حس میکنم هم شخصی که استفاده میکند و هم دیگران که او را میبینند از این آرامش بی بهره نمیمانند. آیا کار شما فصلی است؟ برای کدام فصل میزان تقاضای مانتو بالا می رود؟ فصلی نیست در همه فصل این نیاز هست ولی در تابستان بیشتر است. بیشتر خانمها چه مدل از مانتو را می پسندند؟ سلیقه ها به شدت متفاوت است انقدر که گاهی گیج کننده میشوداغلب خانمها با طرحهای مدرن موافقند آیا قوانین پوشش بانوان در میزان خرید مانتوهای بلند از شما تفاوت ایجاد نموده است؟ خیر این گرایش به مانتوهای بلند فقط به دلیل مرسوم شدن یا مد شدن آن در سال جدید بود. مانتو چیست؟ لباس یا پوشش؟ لباسی که پوشش است و باید نشانگر شخصیت صاحبش باشد. شما خود به کارهای کدامیک از طراحان لباس مشهور جهان علاقمندید؟ من به کارهای طراحان خانم بیشتر علاقه دارم و نام خاصی در نظرم نیست. موانع توسعه کار شما چیست؟ موانع بیشتر مالی هستند و البته گاهی عزیزان خیاط هم من را بی نصیب نگذاشتند. طراحی مهمتر است یا دوخت؟ هر دو به یک میزان مهم هستند.از هم جدایی ناپذیرند. چه عواملی باعث جلب علاقه عموم نسبت به کی مدل یا طرح و بوجود امدن پدیده ای بنام مد می گردد؟ بیشتر سلیقه عموم جامعه باعث گسترش چند مدل میشوند ولی طراحان هم در بوجود آوردن این موج خیلی نقش دارند.یک طرح خوب میتواند انقلابی در سلیقه ها ایجاد کند. چالشهای اصلی کار شما چیست؟ چالشهای این کار اول از نظر من ماجراهای اقتصادی و مالی است و دیگر این که گاهی عدم هماهنگی بین خیاط و طراح مسایلی را بوجود میاورد و یکی هم شک افراد به استفاده از یک رنگ یا طرح برای پیشگیری از مشکلات محدودیت پوشاک است که من این  تجربه  را در مورد رنگ دارم. از نظر من ما در جامعه بی رنگی زندگی میکنیم و این باعث عدم اعتماد مردم در استفاده از رنگهای شادتر است یک راهنمایی برای آنان که میخواهند وارد این حرفه شوند؟ نا امید نشوند . اگر به قوت طرح خود اطمینان دارند پیش روی را شروع کنند هرچند که مشکلات راه فراوان است. نظر، پیشنهاد و دیدگاه دیگری که مطرح نشده است فقط یک دیدگاه دارم و اینکه دوست دارم یعنی بیشتر آرزو دارم کسانی که در کار پوشاک هستند کمی به پوشاک هند و پیشرفت های چشمگیر آن عمیق فکر کنند.با توجه به اینکه نیاکان ما از اولین اقوامی بودند که پوشاک رسمی امروزی از میراث آنهاست (اگر درست گفته باشم.تقریبا اطمینان دارم که ایرانیان مبدع شلوار هستند)
کار در خانه، فروش در اینستاگرام از خرید در فروشگاه های بزرگ لذت ببرید 5 را ه برای صرفه جویی در مصرف بنزین نکاتی درباره انتخاب یخچال طلا؛ زیور یا سرمایه

مطالب تصادفی

گزارش روز

بیداد فروش بچه در تهران

«ما هیچ اطلاعی نداریم. اگر هم اطلاعاتی وجود داشته باشد محرمانه است. نباید به این موضوع دامن زد. بهتر است اگر چنین مشکلی هم وجود دارد، در خفا حل شود... .» به گزارش ایسنا، اینها پاسخ‌هایی است که برخی مسئولان به سؤال‌های خبرنگار دوهفته‌نامه «روبه‌رو» درباره خرید و فروش کودکان در تهران می‌دهند؛ پاسخ‌هایی ابهام‌آمیز که نه خبرهای خرید صد هزار تومانی کودکان را در تهران تأیید می‌کند و نه تکذیب. ماجرایی که از تابستان سال گذشته در یک نشست خبری از سوی فاطمه دانشور، رئیس کمیسیون اجتماعی شورای شهر تهران، بر سر زبان‌ها افتاد. فاطمه دانشور اعلام کرد که حالا دیگر در مراکز آسیب شهر، کودکان نوزادی که درد خماری را از نطفه حس می‌کنند به قیمت صد هزار تومان به فروش می‌رسند. اما این تمام ماجرا نبود. داستانی که فاطمه دانشور چند ماهی است، راوی آن شده، موضوعی قدیمی ‌در برخی از بیمارستان‌های این شهر است. مرجان، پرستار یکی از بیمارستان‌های تهران، می‌گوید: «دلالان و واسطه‌ها پس از شناسایی نوزادانی که ناخواسته یا نامشروع به دنیا می‌آیند، اقدام به خرید و فروش آنان می‌کنند.» او با بیان این که این اتفاق در بیمارستان‌های دولتی و بزرگ و بیمارستان‌هایی که زایشگاه دارند، بیشتر رخ می‌دهد، می‌گوید: «در این بیمارستان‌ها به دلیل بالاتر بودن تعداد نوزادان متولد شده در مقایسه با بیمارستان‌های خصوصی و کوچک، شناسایی افراد سخت‌تر است که این امر، مهم‌ترین دلیل بالاتر بودن آمار خرید و فروش نوزادان متولد شده در مراکز دولتی است.» مسئله‌ای که بلافاصله از سوی نیروی انتظامی ‌تکذیب شد. در خبرهای تأیید نشده می‌شد این جمله‌ها را شنید که آش به این شوری‌ها هم نیست اما کفش و کلاه کردن خبرنگاران و رفتن به بیمارستان‌هایی مانند مهدیه و اکبرآبادی تهران در همان روزهای پرالتهاب نشان می‌داد که از قضا آش بسیار شورتر از آنی است که دانشور خبر داده است. کودکانی که در توالت پارک حقانی نطفه‌شان بسته می‌شد، در بیشتر مواقع یا معتاد بودند یا خونشان آلوده به ویروس ایدز بود. نوزادان رنگ‌پریده‌ای که در بیمارستان، مجهول‌الهویه بودند و مادر حتی حاضر نبود برای دقایقی آنها را به زیر پستان بگیرد. از آن طرف، جدا از واسطه‌ها و گروه‌هایی که گدایان تهران را ساماندهی می‌کردند، بودند مادران و پدران جوانی که سال‌ها در آتشِ داشتن فرزند، سوخته و نتوانسته بودند از سد بهزیستی بگذرند. آنها برای آن که بتوانند زخم خود را التیام بخشند، به دروازه غار آمده بودند و کودکان معتاد بخوری این خیابان را با قیمتی از ۱۰۰ هزار تا پنج میلیون تومان خریده بودند. ناهید یکی از همین زنان است. ناهید ۳۸ ساله به همراه همسرش بهرام بعد از ۱۵ سال که در راهروهای بهزیستی دویده بودند، کودکشان سحرناز را از زنی معتاد در خیابان شوش تهران می‌خرند. سحرنازی که فقط ۱۸ ماه میهمان خانه آنها بود و بعد از آن به دلیل ابتلا به اچ‌آی‌وی و هپاتیت سی جان باخته بود. ناهید می‌گوید: «در ابتدای امر اصلا به ماجرای شناسنامه هم فکر نمی‌کردیم. بچه نه کارت بهداشت بیمارستان داشت نه پدرش معلوم بود. دو، سه روز مانده به زایمان، واسطه که یکی از رانندگان خطی میدان شوش به خراسان بود، با شوهرم تماس گرفت و از وجود سحرناز مطلع‌مان کرد. بچه در خانه به دنیا آمد. دو میلیون تومان به مادر دادیم و یک میلیون هم راننده گرفت. شوهرم هم گفت بعد از یکی، دو ماه، پیگیری می‌کند تا شناسنامه بگیریم. بچه همیشه بی‌حال و رنگ و رو رفته بود. شناسنامه نداشتیم و واکسن را هم از طریق یکی از اقوام که پزشک بود برایش زدیم. پنج‌ ماهه بود که به دلیل بی‌حالی‌های مداوم تصمیم گرفتیم آزمایش خون بدهیم و دیدیم کودک مبتلا به ایدز است و کمی‌ بعد از یک سالگی هم جان داد و ما ماندیم و داغی که تا آخر عمر روی سینه‌مان می‌ماند ... .» هر چند سال گذشته فرمانده نیروی انتظامی ‌تهران بزرگ با تأیید وجود این نوع خرید و فروش اعلام کرد که باید فکری به حال زنان آسیب‌دیده کرد، اما همان روزها گفت ما اطلاعاتی درباره خرید و فروش کودکان در دست نداریم. هنوز که هنوز است، سردار ساجدی‌نیا در مقابل تلاش‌های بی‌وقفه خبرنگار «روبه‌رو» برای گرفتن وقت مصاحبه درباره این معضل پاسخی نمی‌دهد و فقط به این جمله که «در دست اقدام است» بسنده می‌کند. فاطمه، پرستار یکی از بیمارستان‌های جنوب شهر تهران است. او می‌گوید: «تا اواخر سال گذشته، حتی بعضی از نیروهای بیمارستانی هم به عنوان دلال در این خرید و فروش پولی به جیب می‌زدند اما حالا سخت‌گیری‌ها زیاد شده، بخش نوزادان را جدا کرده‌اند و پرستاران آنها را کمتر می‌بینیم و به طور دائم مددکار در بخش سر می‌زند. الان وقتی کسی بچه‌اش را نمی‌خواهد پیش از زایمان به مددکاری می‌رود و اعلام می‌کند و بچه بعد از وضع حمل به بهزیستی می‌رود اما عده‌ای که می‌خواهند کاسبی کنند، بچه را می‌گیرند و سرِ خیابان به خانواده‌ها واگذار می‌کنند اما حالا تقریبا گرفتن شناسنامه هم غیر ممکن است. برای گرفتن شناسنامه کودک باید سابقه درمانی مادر و تمامی ‌آزمایشات موجود باشد.» فاطمه می‌گوید سهم دلالان در این خرید و فروش از یک میلیون تا سه میلیون تومان متغیر است: «مثلا یکی از همکاران خودمان حداقل ماهی پنج میلیون دلالی داشت اما حالا اخراج شده.» آمار سازمان بهزیستی بر اساس آمار عملکرد سازمان بهزیستی تقریبا سالانه بین ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ کودک به فرزندی سپرده می‌شوند. این در حالی است که تعداد متقاضیان فرزندخواندگی چند برابر کودکانی است که به فرزندی سپرده می‌شوند. این امر حاکی از آن است که تقاضا برای دریافت کودک به‌ مراتب بیش از تعداد کودکان قابل واگذاری به خانواده‌هاست. از سوی دیگر فرایند اجرائی فرزندخواندگی مستلزم هماهنگی‌هایی بین سازمان بهزیستی، اداره سرپرستی قوه قضائیه، نیروی انتظامی، مراکز درمان ناباروری و سازمان پزشکی قانونی و ... است که همه اینها به اضافه فهرست طولانی انتظار برای دریافت کودک، فرایند فرزندپذیری را برای متقاضیان فرزندخواندگی، به طور طبیعی، طولانی و زمانبر می‌کند. انوشیروان محسنی بندپی، رئیس سازمان بهزیستی، در گفت‌وگو با «روبه‌رو» با تأیید وجود تجارت کودکان، از برنامه‌های بهزیستی برای جلوگیری از این تجارت گفت: «ترجیح ما این است که مادران را به گرفتن رحم اجاره‌ای تشویق کنیم. این مسئله هم باعث می‌شود که درآمدی برای زنان بی‌سرپرست ایجاد شود و هم جلوی سوءاستفاده‌های احتمالی گرفته ‌شود. البته این کار باید با ضوابط کاملا علمی‌ و قانونی انجام پذیرد. ضمن آن که ما نمی‌توانیم به مسئله خرید و فروش کودکان وارد شویم. این مسئله کاملا در اختیار قوه قضائیه و نیروی انتظامی ‌و دادستانی است. ما صرفا اطلاعات خود را در این‌ زمینه به ضابطان قضائی منتقل می‌کنیم. ما حتی اگر از چنین مسئله‌ای اطلاع هم پیدا کنیم باید برای ورود از قوه قضائیه مجوز بگیریم. از طرفی واگذاری کودکان به بهزیستی هم فقط با اجازه قوه قضائیه امکان‌پذیر است.» اما این همه حکایت نیست. علی یکی از پسرانی است که دو سال قبل بعد از رسیدن به ۱۸‌سالگی با گرفتن پنج میلیون تومان از بهزیستی ترخیص شده است. او می‌گوید: «بهزیستی قوانین عجیبی دارد. ما را به خانواده‌ها نمی‌دهند، چون اصرار دارند خانواده‌ها ملکی به نام ما بکنند. بعد جالب اینجاست که وقتی خودمان را از بهزیستی بیرون کردند، پنج میلیون تومان کف دستمان گذاشتند و خداحافظی کردند. آنها می‌گویند می‌خواهند آینده ما تأمین باشد و ممکن است اگر وارد خانواده‌ای بشویم به ما چیزی ندهند. خب مگر بهزیستی وقت ترخیص چیزی در اختیار ما می‌گذارد؟ اما اگر در خانواده بزرگ شویم، در بدترین شرایطِ ممکن در یک خانواده درس خوانده‌ایم، محبت دیده‌ایم و خانواده داریم. حداقلش این است که کسی در ۱۸سالگی بیرونمان نمی‌کند. من می‌خواهم بدانم مگر همه فرزندان واقعی خانواده‌ها وقتی به دنیا می‌آیند ملکی به نامشان می‌شود یا وقتی پدرشان می‌میرد یک کارخانه به آنها ارث می‌رسد؟ بچه‌های معمولی بیشتر خودشان روی پایشان می‌ایستند، خودشان خانه و مغازه می‌خرند و فقط تحت سایه حمایتی خانواده هستند.» تجارت پردرآمد مسیب راننده تاکسی است و می‌گوید خیلی از همکارانش از طریق دلالی بین خانواده‌ها پول خوبی درمی‌آورند. به گفته مسیب بچه نسبت به جنسیت و تمکن خریدار، قیمتش بالا و پایین می‌رود. او می‌گوید: «حالا خانواده‌ها شاخک‌هایشان تیز شده. می‌دانند بچه باید آزمایش سلامت داشته باشد. بچه سالم هم باز قیمتش متغیر است. اول فروشنده می‌گوید مثلا ۲۰ میلیون اما خریدارها زرنگ شده‌اند. گاهی این ۲۰ میلیون به دو میلیون هم می‌رسد اما واسطه‌ها کمترین مبلغی که این وسط به جیب می‌زنند یک میلیون تومان است.» اما تجارت کودکان فقط بین خانواده‌ها صورت نمی‌گیرد. کودکان بسیاری هم هستند که در این‌ میان گرفتار باندهای تبه‌کاری و گدایی می‌شوند. به گفته یکی از ساکنان دروازه غار، بیشتر کودکانی که معتاد و بیمار به دنیا می‌آیند، جذب باندهای گدایی می‌شوند؛ باندهایی که هیچ‌وقت سرنخ درستی از آن در دست هیچ‌کس نیست. کودکانی که روزانه ۱۰ هزار تومان اجاره می‌شوند و حداقل ۳۰ هزار تومان فروش روزانه‌شان را به صاحب‌کار تحویل می‌دهند. کمتر از یک ماه پیش، شهیندخت مولاوردی، معاون امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری، روایت دیگری از خرید و فروش کودکان را اعلام کرد. مولاوردی درباره فروش نوزادان از سوی مادران با بیان این که امروز شاهد فروش نوزادان در شکم مادر و پیش از تولد هستیم، اظهار کرد: «آماری از تعداد این نوزادان نداریم اما آن‌ قدر تعداد آنها زیاد بوده که تبدیل به یک خبر شده است.» معاونت زنان و امور خانواده با تأکید بر این که پدیده فروش کودکان، تک‌عاملی نبوده و مجموعه‌ای از عوامل، زنجیروار در کنار هم قرار می‌گیرند تا یک زن ناچار به فروش فرزندش شود، خاطرنشان کرد: «فقر اقتصادی، فقر فرهنگی، اعتیاد، کارتن‌خوابی و ازدواج کودکان از جمله عواملی هستند که می‌تواند باعث سوق‌ دادن زنان به سمت فروش کودکان خود شود.» او تصریح کرد: «اگر بخواهیم پدیده فروش کودکان ادامه پیدا نکند، باید به مجموع این عوامل توجه کرده و آن را حل کنیم.» یکی از فعالان اجتماعی در دروازه غار تهران می‌گوید، حالا کودکان را پیش‌فروش می‌کنند. سعید انتظاری به «روبه‌رو» می‌گوید: «حالا زن‌ها هدفدار حامله می‌شوند و در چهار، پنج‌ ماهگی که جنسیت نوزاد مشخص شد، آن را به خانواده‌ها می‌فروشند و کودک زیر نظر خریدار در بیمارستان به دنیا می‌آید. حالا کار راحت‌تر شده. خانواده‌ها با بیمارستان‌های خصوصی زدوبند می‌کنند و بعد از آن که کودک به دنیا آمد، نام مادر جعلی به جای مادر اصلی در اوراق هویتی ثبت می‌شود. به همین راحتی ....»  

‘مختار مایی’زن جوان پاکستانی، که متجاوزان جنسی را به محاکمه کشاند

مختار مایی زن جوان پاکستانی، ۳۰ ساله بود که در تابستان سال ۲۰۰۲ مورد تجاوز؛ مردانی که بر پایه‌ سنتی دیرپا، با انگیزه انتقام‌گیری از برادر وی، دسته‌جمعی به او تجاوز کردند.
بدرفتاری با سالمندان گردشگران ایرانی کدام کشورها را بیشتر ترجیح می دهند سال ۲۰۱۱ بر زنان جهان چگونه گذشت؟ سیگار خواهد کشت مسایل جنسی، منطقه ممنوعه خانواده ها

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

خانم ها همیشه مقدم نیستند

دختر خانم ها، خیلی خوب است که ساده باشید و خودمانی رفتار کنید. اما مهمترآن است که بدانید طرز رفتار مناسب با شما باید چگونه باشد. هیچ چیز زشت تر از دیدن این صحنه نیست که یک خانم جوان در را برای یک آقا باز کند یا در رستوران گارسن را صدا کند.

9 اصلی که باید سر میز غذا رعایت شود

در مطالب قبلی به نکاتی درباره آداب غذا خوردن در رستوران اشاره کردیم. با توجه به استقبالی که دوستان لادیز از چنین مطالبی کردند، تصمیم گرفتیم که نکات بیشتری را در مورد مواردی که هنگام غذا خوردن باید رعایت کرد، با هم مرور کنیم.
زنان به 6 دلیل ارگاسم دارند افزایش دوقلوها در جهان زنان و دختران بخوانند: خوردنی‌هایی برای حفظ سلامت رحم میزان رسیدن به اوج لذت جنسی در زنان با علایق مختلف متفاوت است روز دختران در چین، روز عشق پایدار

زنان حادثه

فرشتگان در سایزهای مختلف می آیند. داستان زاغی که خانواده ای را نجات داد

سام (سامانتا) بلوم در تعطیلاتی خانوادگی از بالکن افتاد و بدنش از سینه به پایین فلج شد. تحت تاثیر این حادثه دچار افسردگی شدیدی شد اما نمی توانست تصور کند که یک جوجه زاغ که او نیز از لانه‌اش به زمین افتاده بود به او کمک خواهد کرد. وقتی خانواده سام، این جوجه زاغ را به خانه آوردند، شادی و نشاط به محیط خانواده آورده شد. این جوجه زاغ به سام کمک کرد تا زندگی جدیدی را شروع کند. او لحظه سقوط از بالکن هتل در تایلند را به خاطر نمی آورد. ژانویه ۲۰۱۳ بود و سام همراه شوهرش کامرون و سه فرزندشان برای تعطیلات به یک روستای کوچک در سواحل دریای آندامان رفته بودند. سام از ارتفاعی حدود شش متر به زمین افتاد. وقتی شوهرش بالای سرش رسید، رسید از هوش رفته بود و فرصتی نبود تا این صحنه دلخراش را از چشم فرزندانشان پنهان کند. کامرون به یاد می‌آورد که پسر بزرگشان وقتی مادرش را در آن حالت دید پرسید:\"مامان در حال مرگه؟\" کامرون می گوید:\"می دانستم سام زنده است ولی خون از سرش جاری شده بود و بشدت نگران بودم که ممکن است همانجا بمیرد.\" وقتی سام را به بیمارستان اصلی منطقه که چهار ساعت با محل فاصله داشت منتقل کردند آزمایش‌ها نشان داد جمجمه او از چند نقطه ترک خورده، مغزش دچار خونریزی شده ، هر دو ریه‌اش سوراخ شده و یکی از آنها کاملا از کار افتاده و ستون فقراتش درست زیر تیغه های شانه خرد شده است. سام وقتی فهمید از سینه به پایین فلج شده دچار افسردگی شدیدی شد. از همه چیز و همه کس و بخصوص خودش بیزار و عصبانی بود. او شش ماه در بیمارستان بستری بود و در تمام آن مدت حتی زمانیکه بچه ها به ملاقاتش می رفتند نمی توانست جلوی گریه خود را بگیرد. در این مدت کامرون دست به کار شد و منزلشان در سواحل شهر سیدنی استرالیا را برای حرکت سام با صندلی چرخ دار آماده کرد. او و بچه ها منتظر بازگشت سام بودند و امیدشان این بود که با آمدن به خانه روحیه اش بهتر شود. اما درست برعکس بود. سام با بازگشت به خانه متوجه شد دیگر نمی تواند خیلی از کارهای روزانه را انجام دهد. نه می توانست شنا کند و نه همراه بچه ها به موج سواری برود. شرایط روحی اش چنان بد بود که آرزو می کرد بمیرد. اما سه ماه بعد حادثه ای که کسی انتظارش را نداشت روی داد. سام و بچه ها به دیدن مادرش رفته بودند. باد شدیدی می وزید. نوا پسر وسطی خانواده جوجه زاغی را دید که روی زمین افتاده بود. آنها جوجه زاغ را با خودشان به خانه بردند. سام می گوید:\"اسمش را گذاشتیم پنگوئن چون خیلی شبیه پنگوئن است. سراسر سفید و نرم بود و پاهای بزرگی داشت.\" ابتدا فکر می کردند یکی از بالهای جوجه زاغ شکسته است ولی بعد متوجه شدند سالم است ولی چون خیلی کوچک بود و بدن نحیفی داشت. یک دامپزشک به آنها گفت نگهداری از جوجه زاغ مسئولیت زیادی است چون در ماههای اول باید هر دوساعت یک بار به او غذا بدهند. با این همه خانواده تصمیم گرفت که نجات این جوجه می تواند کار خوبی باشد که همگی در آن شرکت کنند. سام می گوید:\"خیلی به او علاقمند شدم چون مثل این بود که همیشه یک نفر پیش من است. از لحظه ای که او را به خانه آوردیم همیشه روی شانه ها و یا پاهای من می نشست. ما را سرگرم می‌کرد و می خنداند.\" \"باهاش حرف می زدم، غر می زدم و درد دلم را بهش می گفتم. به نظرم شوهرم دیگه حوصله زیادی برای این حرف ها نداشت. ولی پنگوئن همه درد دلهای من را شنیده و همه چیز را می داند.\" به گفته سم خلق و خوی پنگوئن متغیر بود.\"بعضی از صبح ها عصبانی بود و دست آدم را نوک می زد. در مواقع دیگر با سرعت داخل سالن می دوید و خودش را می انداخت توی تخت، می رفت زیر لحاف و می خوابید. این حرکاتش واقعا خنده دار بود.\" بچه ها هم با او بازی می کردند، برایش یک تکه چوب پرت می کردند و او با نوکش آنرا می گرفت. کامرون شروع کرد به عکس گرفتن از جوجه زاغ و یک صفحه اینستاگرام برای پنگوئن درست کرد. به فاصله کوتاهی او هزاران طرفدار پیدا کرد. پنگوئن در سراسر خانه جولان می داد و آداب توالت رفتن را نمی دانست در نتیجه همه جا را کثیف می کرد. وقتی بزرگتر شد خانواده او را تشویق کردند که برود توی باغ و در نهایت یاد گرفت شب ها بیرون بخوابد. ولی هر روز صبح ساعت شش سرو کله اش پشت در خانه پیدا می شد و صدای خاصی از خودش درمی آورد که معنای آن این بود \"در را برایم باز کنید.\" هر چه پنگوئن مستقل تر شد زمان بیشتری را بیرون از خانه می ماند. تابستانی که تقریبا یک ساله شده بود به مدت شش هفته ناپدید شد. دل همه برای او تنگ شده بود. اما درست روز تولد سیزده سالگی روبن پسر بزرگ خانواده دوباره سر و کله اش پیدا شد و هشت ماه دیگر آنجا ماند. یک سال پیش او از خانه رفته و تاکنون برنگشته است. جوجه زاغی که به کمک خانواده نجات پیدا کرد بزرگ شده و آزادی خود را یافته است و همزمان سام نیز آزادی متفاوتی پیدا کرده است. از سه سال پیش ورزش قایقرانی (کایاک) را شروع کرده و اکنون عضو تیم کایاک پارالمپیک استرالیا است. او می گوید:\"از صندلی چرخ دار آمدم بیرون و به ورزش در آب و طبیعت بازگشته ام، چیزی که بشدت دلم برایش تنگ شده بود.\" طی دوسالی که پنگوئن با آنها زندگی می کرد کامرون که عکاس حرفه ای است، حدود ۱۴ هزار عکس از او گرفته است. عکسهای زاغ در اینترنت علاقمندان فراوانی داشتند ولی در این مدت کسی از مشکلاتی که این خانواده با آن روبرو بود خبر نداشت. داستان این ماجرا اکنون در کتابی به قلم بردلی ترور گریو همراه با عکس های کامرون منتشر شده است. با خواندن این کتاب اولین بار سام متوجه شد که فرزندانش او را بیهوش و مجروح روی زمین دیده بودند. کامرون معتقد است درست به همان شکلی که خانواده اش جوجه زاغ را نجات دادند او نیز به نجات خانواده آنها کمک کرده است. \"سام وقتی آمد خانه بشدت افسرده بود و وقتی پنگوئن وارد زندگی ما شد فضای خانه را کاملا تغییر داد. بخصوص روحیه سام را از این رو به آن رو کرد.\" سام نیز موافق است و می گوید:\"من واقعا دوستش داشتم، از صمیم قلب عاشقش بودم.\" بخشی از عکسهایی که کامرون از زاغ گرفته اکنون در کتابی با عنوان \"پنگوئن بلوم\" منتشر شده که در عین حال ماجرای تصادف و بازپروری سام را هم بازگو می کند. در مقدمه کتاب، سام با صراحت از زندگی در حالت فلج نسبی صحبت می کند.\"زندگی در حالت فلجی مثل بیرون آمدن از کما و فهمیدن این است که ۱۲۰ ساله هستید. خانواده و دوستان می خواهند شما خوشحال باشید چون بالاخره هنوز زنده اید ولی هر کاری که می خواهید بکنید خیلی کند و دردناک است. و بسیاری از کارهایی که قبلا انجام می دادید و به شما احساس زنده بودن می داد، اکنون دیگر غیرممکن است.\" او می گوید توانست با کمک خانواده اش و ورزش و البته دوستی با یک پرنده براین شرایط غلبه کند. درویدئوی تبلیغاتی این کتاب گفته می شود\"فرشته ها در اندازه ها و اشکال گوناگون ظاهر می‌شوند.\"

ادل، خواننده مشهور بریتانیایی: من حالا متاهل هستم

ادل، خواننده بریتانیایی بعد از ماه‌ها انتشار شایعات مختلف در رسانه‌ها، تایید کرد که با سایمون کانکی، پدر فرزندش، ازدواج کرده است. او در کنسرتی در بریزبن استرالیا مشغول اجرای زنده بود و درباره ترانه \"یک نفر مثل تو\" صحبت می کرد که ناگهان گفت \"من حالا متاهل هستم.\" قبلا به طور غیررسمی شایعه شده بود که این زوج با هم ازدواج کرده‌اند و حتی گفته شد که در مراسم دریافت جایزه گرمی از شریکش به عنوان \"همسر\" یاد کرده است. ادل و سایمون یک پسر چهار ساله دارند که نامش آنجلو اس ویدیویی که او در آن اعلام می کند ازدواج کرده، بارها در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته شده است. ترانه \"یک نفر مثل تو\" درباره تجربه شکست عشقی و مضمون آن این است: مهم نیست، بالاخره یکی مثل تو پیدا می‌کنم هرچند برای تو بهترین‌ها را آرزو می‌کنم. ادل در کنسرت بریزبن استرالیا می‌گوید \"همان‌قدر که تجربه قطع یک رابطه عاشقانه می‌تواند، تلخ و وحشتناک و آشفته‌کننده باشد، تجربه عاشق شدن هم بهترین احساس روی زمین است و من به این حس معتادم.\" او اضافه کرده که به هر حال نمی‌تواند درگیر آن احساسات شود، چون حالا ازدواج کرده است: \"آدم بعدی‌‌ام را پیدا کرده‌ام.\" گفته می‌شود که این زوج در خانه ده میلیون دلاری خود در لس آنجلس آمریکا دور از هیاهوی رسانه‌ها ازدواج کرده‌اند.
ستارگانی که دیر مادر شدند ارشاد منجی: معتقد و هم جنس گرا اما واتسون: سینه‌های من چه ارتباطی به فمینیسم دارد؟ آیا پینار سلک محکوم میشود؟ یاسمن مقبلی در میان ۱۲ فضانورد آینده «ناسا»

حقوق زنان

ناتالی پورتمن: به اشتون کوچنر سه برابر من دستمزد دادند

ناتالی پورتمن، بازیگر سرشناس هالیوود و برنده اسکار گفته است که برای بازی در کمدی درام \\\"بدون تعهد\\\"(No String Attached) در سال ۲۰۱۱ به اشتون کوچر، بازیگر نقش مقابلش سه برابر بیشتر از او دستمزد پرداخت شده بود. خانم پورتمن گفته است که این اختلاف دستمزد به دست اندرکاران ساخت این فیلم مربوط می‌شود که احتمالا تصور کرده‌اند که بازیگر مرد نقش مقابل من ارزش پرداخت این پول را دارد. به گفته این بازیگر \\\"او (اشتون کوچر) سه برابر بیشتر از من دستمزد گرفت. حتما آنها گفتند که او باید سه برابر بیشتر از من بگیرد.\\\" این بازیگر افزوده: \\\"من آنقدر که باید عصبانی نشدم. منظورم این است که به ما آنقدری پرداخت می‌شود که سخت است شکایت کنیم. اما این اختلاف دستمزدها دیوانه کننده است. \\\" وجود شکاف جنسیتی در هالیوود در سال ۲۰۱۵ پس از آن که شرکت سونی هک شد، به مسئله‌ای برجسته تبدیل شد. مدارکی که درز کرد، حاکی از اختلاف در پرداخت دستمزدها در بین بازیگران مرد و زن سرشناس در هالیوود بود. براساس این مدارک دستمزد جنیفر لارنس ، بازیگر برنده اسکار به میزان چشمگیری کمتر از بردلی کوپر و کریستین بیل هم بازی‌های او در فیلم \\\"کلاهبرداری آمریکایی\\\" (American Hustle)بود. خانم لارنس در همان زمان عصبانیتش را در این مورد با نوشتن نامه‌ای نشان داد. او در این نامه نوشت: \\\"وقتی سونی هک شد، آن وقت بود که فهمیدم چقدر به من کمتر از همبازی‌های خوش شانس مرد من پرداخت شده است. از دست سونی عصبانی نشدم از دست خودم عصبانی شدم. من به عنوان یک مذاکره کننده شکست خوردم چون زود تسلیم شدم. من نمی‌خواستم سر میلیون‌ها دلاری بحث کنم که راستش به خاطر دو فیلم، به آن نیازی نداشتم.\\\" خانم لارنس در بخش دیگری از این نامه افزود: \\\"اما اگر با خودم روراست باشم، باید بگویم که نیاز به دوست داشته شدن و این که لوس به نظر نرسم بر تصمیمم در مورد توافق بدون آن که برایش بجنگم، تاثیر گذاشت.\\\"

بیش از صد میلیون زن ختنه شده در جهان

سازمان بهداشت جهانی (WHO) در تحقیقات جدید خود اعلام کرد که در جهان از هر سه زن یک نفر با خشونت خانگی روبه‌رو شده است. این سازمان در مورد خشونت علیه زنان در جهان هشدار داد. در تحقیقات جدید سازمان بهداشت جهانی که در مجله پزشکی The Lancet منتشر شده، آمده است که در جهان بین ۱۰۰ تا ۱۴۰ میلیون دختر جوان و زن از ختنه رنج می‌برند. برپایه این آمار ۷۰ میلیون دختر پیش از ۱۸ سالگی ازدواج کرده‌اند که اغلب این ازدواج‌ها برخلاف خواست آن‌ها بوده است. همچنین ۷ درصد زنان با خطر این‌که یک بار در زندگی خود مورد تجاوز قرار بگیرند روبه‌رو هستند. سازمان بهداشت جهانی گفته است این خشونت‌ها، که «در طول جنگ و بحران‌های انسانی تشدید می‌شوند» عواقب غمباری برای سلامت جسمی و روانی قربانیان دارند. به‌گفته این نهاد وابسته به سازمان ملل، با وجود توجه بیشتر به پدیده خشونت علیه زنان در سال‌های اخیر، این تلاش‌ها ناکافی است. شارلوت واتس، استاد مدرسه عالی بهداشت و پزشکی مناطق گرمسیر در لندن، در این‌باره می‌گوید: «هیچ چوب جادویی‌ای نمی‌تواند خشونت علیه زنان را [فوری] از بین ببرد. اما ما شواهدی داریم که نشان می‌دهند تغییر در نگرش‌ها و رفتارها امکان‌پذیر است و می‌تواند در دست‌کم یک نسل به اجرا در آید.» خشونت علیه زنان؛ موضوع سلامت عمومی سازمان بهداشت جهانی خواهان سرمایه‌گذاری بیشتر دولت‌ها و کمک‌کنندگان به‌منظور کاهش تبعیض علیه زنان شد و تأکید کرد که خشونت علیه زنان تنها مسأله‌ای اجتماعی و جنایی نیست و به سلامت عمومی نیز مربوط است. دکتر کلودیا گارسیا ـ مورِنو، مسئول تحقیقات سازمان بهداشت جهانی در مورد خشونت علیه زنان، گفت: «پرسنل بخش سلامت اغلب نخستین کسانی هستند که با زنان قربانی خشونت مواجه می‌شوند و این پرسنل به آموزش مناسب و کافی در این رابطه نیاز دارند.»  حذف تبعیض جنسیتی این مطالعات راه‌های مختلفی را برای سرعت بخشیدن به تلاش‌ها در این زمینه، به سیاست‌گذاران، کمک‌کنندگان بین‌المللی و پرسنل پزشکی نشان می‌دهد. یکی از این راه‌ها حذف همه اهرم‌های تداوم تبعیض جنسیتی در قوانین و نهادهاست. همچنین ترویج برابری و رفتار غیرخشونت‌آمیز و جلوگیری از بدنام کردن قربانیان بنا به نیاز توسط عاملان خشونت؛ از جمله راهکارهای دیگر برشمرده شده است. در نهایت، دولت‌ها دعوت شده‌اند تا مطالعه و اجرای فوری تدابیری که در مبارزه با تبعیض جنسیتی مؤثرتر هستند را ترویج کنند.  
خبرنگاری در لباس یک تن‌فروش آدمک‌های زنانه روی چراغ‌های راهنمای ملبورن خرده مصیبتهای بچه دار نشدن شروط عجیب و غریب ضمن عقد چیست؟ چگونه میشود از یک مرد خسیس نجات پیدا کرد؟