1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

معصومه ابتکار گفته خشک‌سالی در ایران تا سال ۲۰۵۰ یعنی ۳۵ سال دیگر، ۱۱ برابر امروز می‌شود. عضو شورای شهر تهران نیز اعلام کرده در یک سال گذشته چهار هزار و ۶۰۰ نفر بر اثر آلودگی هوا جان خود را از دست داده‌اند.

عصومه ابتکار، معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست ایران اظهار داشته که بر اساس پیش‌بینی‌های انجام‌شده، خشکسالی و کاهش نزولات جوی ایران تا سال ۲۰۵۰، ۱۱ برابر شرایط فعلی خواهد شد.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی سازمان حفاظت از محیط زیست ایران، خانم ابتکار در دیدار با مدیر منطقه آسیا و اقیانوسیه برنامه محیط زیست سازمان ملل (UNEP) این شرایط را "موجب نگرانی عمیق در خصوص آینده ایران، منطقه و جهان" دانسته است.

وی با توجه به اثر پذیری بالای ایران از تغییرات روز افزون آب و هوایی، خواستار آن شده تا برنامه محیط‌زیست سازمان ملل در تدوین ساز و کاری برای جلوگیری از گسترش این مشکلات با ایران همکاری کند.

ابتکار راه‌اندازی صندوق ملی محیط‌زیست را راهکار مناسبی برای استفاده بهتر ایران از امکانات بین‌المللی عنوان کرد.

در این دیدار کاوه زاهدی مدیر منطقه آسیا و اقیانوسیه برنامه محیط‌زیست سازمان ملل اظهار داشت که این دفتر در عرصه‌های ظرفیت‌سازی و انتقال تجارب منطقه‌ای آماده همکاری با ایران است.

کاوه زاهدی در سفر به تهران و در چارچوب امضای تفاهم نامه همکاری زیست‌محیطی میان ایران و برنامه محیط‌زیست ملل متحد با معصومه ابتکار دیدار و گفت و گو کرد.

مرگ چهار هزار و ۶۰۰ تهرانی در یک سال گذشته

در جسه علنی روز سه‌شنبه (۳۰ دی، ۲۰ ژانویه) شورای شهر تهران حافظی یکی از اعضای شورای شهر اعلام کرد که در یک سال گذشته چهار هزار و ۶۰۰ نفر در تهران جانشان را بر اثر آلودگی هوا از دست داده‌اند. این آمار نسبت به ۱۰ سال قبل دو برابر شده است.

وی با اشاره به گزارش سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۱۴ گفت: «در سال گذشته میلادی در کل دنیا هفت میلیون نفر بر اثر آلودگی هوا جان باخته‌اند. همچنین از هر هشت مورد مرگ، یکی بر اثر آلودگی هواست».

 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

عشق همه چیز است

حرفام واسه همه زن ها نيست  واسه همه اونايي ه كه عشقي ندارن ديگه ... دلگرمي ندارن ... حتي وقتي بزرگترين شكست احساسي رو تجربه ميكنن ميرن به لوكس ترين رستوران ها ... گرون ترين كرم هاي صورتو ميخرن ... حتي اگه ته جيبشون چيزي نمونه ... شايد به خاطر اينكه به خود نامطمئن ديوانه شون ثابت كنن هنوز زيبااان... كه ميتونن .. البته اين كار  احساسي كه اون لحظه به دنيا و آدمهاش دارن رو كم نميكنه يادمه گرونترين چيزي رو كه تو عمرم خريدم روزي بود كه بدترين شكستو خورده بودم ... نسبت به جيبم خيلي گنده بود يه تفريح لوكس بودولي اينكارو كردمو در ناراحتترين لحظاتم موهامو كوتاه كردم ، قرمزترين لاكمو به ناخن هام زدم.من اون روز موهامو آلبالويي رنگ كردم ... شايد يه بلوغ فكري يه تحول بود ... شاد نبودم ولي مثل يه ملكه دنبال با ارزش ترين ها بودم كه به خودم بگم تو ارزش داري البته كه اون نفهميد ولي تو هنوز يك زن بسيار جذابي شايد تو ضمير ناخوداگاه همه زن ها ليدي اين رد اي وجود داره كه هنوز روبه روي ميدان منتظر رسيدن عشقشههمه  اون چيزي كه يك زن از دنيا ميخواد باور كنين فقط عشقه .....

این خانه جادو می كند

شاید كسی باور نكند اما من با قرعه كشی دو هفته مانده به حج عازم سرزمین كعبه شدم. وقتی اسمم از لای قرآن در آمد انگار ناگهان دكمه صدای مرا زدند و من به سكوتی فرو رفتم كه بیش از 40 روز طول كشید. دلشوره تا قبل از این كه سوار هواپیما شوم امانم را بریده بود.
رویاهایت را فراموش كن چگونه به زنان توجه کنید کاش مادر بودم اهمیت چشم دوختن به بیرون پنجره به دختران مجرد اینها را نگوئید

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

جذاب ترین شغل های جهان

" در آینده می خواهید چه کاره شوید؟ " این سوالی است که اغلب ما در کودکی ناچار بودیم به آن پاسخ دهیم. همه ی کودکان جهان فارغ از اینکه در کدام کشور، کدام محله ، کوچه یا کوچه باغ و حتی کدام زمان، دوره و... زندگی می کنند آرزوی شغل های آینده شان را در ذهن یا بازی هایشان تصویر می سازند. همه ی ما در کودکی شغل های دلخواه آینده مان را با همسالان خود دوره کرده ایم وساعت ها برایشان رویا بافته ایم اما دریغ از گذر سالیان که تا به سن اشتغال می رسیم اغلب یا رویاهایمان رنگ باخته اند یا در می یابیم شغلی که آرزویش را در سر می پروراندیم چندان در عالم واقعیت مناسب زیستمان نبوده یا نیستند. بارها و شاید سال ها خود را در لباس سپید پزشکی تجسم کردیم، در حیاط خانه با بچه های فامیل خلبان شدیم و به آن سوی آب ها پرواز کردیم. معلم شدیم و هر روز به خواهر کوچک مان دیکته گفتیم ، پرستار خوب عروسک بیمارمان شدیم و برایش آشپزی هم کردیم.  روزهای خوب کودکی گذشت و ما بزرگ شدیم. فرصت انتخاب برای همه ی ما یکسان نبوده و نخواهد بود اما طبق نتایج به دست آمده از تحقیقاتی میدانی در سرتاسر دنیا، عموم ما مردم جهان این روزها نقطه نظراتی یکسان یا در واقع شبیه در گزینش حرفه ی زندگی مان داریم. اگرچه بی تردید کم نیستند آنهایی که پی آرزوی قلبی خود می روند؛ نجار می شوند یا خیاط، روزها در اعماق آب شنا می کنند و یا هر روز ساعت 7:30 صبح پشت باجه بانک می نشینند. یکی ازمحبوب ترین شغل های مردم دنیا مهندسی کامپیوتر است. جالب است بدانید طبق نظرسنجی های انجام گرفته در سایت های مختلف تعداد افرادی که در کشورهای توسعه یافته و یا در حال توسعه این حرفه را انتخاب کرده اند با فاصله ی شگفتی نسبت به مشاغلی چون دندانپزشکی و مدیریت در صدر فهرست محبوب ترین های مشاغل دنیا قرار گرفته است. یکی از اصلی ترین دلایل گزینش چنین این است که مهندسین کامپیوتر طیف گسترده ای از انتخاب برای ورود در حیطه های گوناگون پیش رو دارند. نسبت به زمانی که برای کار می گذارند حقوق مناسبی دریافت می کنند و از همه مهم تر معمولاً سریع تر از باقی کارگزاران حرفه های دیگر وارد بازار کار می شوند. اما یکی از مهم ترین دغدغه های مردم در گوشه و کنار دنیای بزرگ برای گزینش شغل این است که استرس کمی حین کار داشته باشند و در عین حال محیط پیرامونشان نیز آرام و فرهیخته باشد. چه شغلی بهتر از تدریس در دانشگاه؟ محیطی فرهنگی که هر روز و هر لحظه در آن می شود لبریز از حس خوب آموختن شد. براساس نظرسنجی های مختلف از جمله فهرست تهیه شد در سایت فوربز، یکی از ایده آل ترینِ مشاغل در سرتاسر جهان تدریس در دانشگاه است. اگرچه درآمد حاصل از آن در بسیاری کشورها خصوصاً کشورهای در حال توسعه آنچنان قابل توجه نیست اما جالب است بدانید به دلیل جو حاکم بر محیط دانشگاهی این شغل بسیار قابل احترام و دارای شان مناسب در جایگاه به شمار می آید.

10 زن میلیاردر جهان را بشناسید

خانم ها همچنان در لیست ثروتمندترین افراد جهان یک اقلیت محسوب می شوند، ولی امسال نسبت به سال قبل ثروتمند تر شده اند. 21 خانم ثروتمند دنیا در مجموع ثروتی بالغ بر 249 میلیارد دلار آمریکا دارند، یا بصورت متوسط 11.6 میلیارد برای هرکدام. اکثر این خانهای بسیار ثروتمند ثروت خود را از طریق وراثت  یا ازدواج بدست آورده اند. ولی یکی از آنان خانم وو یاجون چینی که از روزنامه نگاری به معاملات املاک روی آورد، یک ثروتمند خود ساخته به حساب می آید. درکل شمار خانم های بسیار ثروتمند ، شاید به کندی اما در حال افزایش است. از بین لیست 1226 نفره میلیاردرهای دنیا 104 نفر یا بعبارتی 8.5 درصد خانم میباشند درحالی که شمار خانم های بیلیونر در سال 2002 از رقم 26 نفر تجاوز نمی کرد. اما در لیست 21 نفره ثروتمندترین زنان دنیا 7 آمریکایی، 2 چینی، 2 آلمانی و یک سوئدی به چشم می خورد. ثروتمندترین زن در این لیست خانم کریستی والتون است که ثروت 25 میلیاردی خود را بعد از فوت همسرش جان والتون بدست آورده که در اثر سانحه هواپیما در گذشت.جوانترین لیست خانم یانگ هووان 30 ساله و پیرترین آن کاکس چمبرز صاحب امپراطوری رسانه ای کاکس می باشد. خانم چمبرز و لیلیان بتانکورت وارث برند لوازم آرایشی بهداشتی اورال و ژاکلین مارز تنها خانم های حاضر در لیست از آغاز رتبه بندی ثروتمندان توسط مجله فوربس در سال 1987 میباشند. در آن سال تنها 8 خانم ، 5آمریکایی، در لیست ثروتمندان دنیا قرار داشتند.در انتهای لیست 21 زن ثروتمند دنیا، خانم دورتا استینبروخ و خانواده به همراه خانم روزالیا مرا بیوه آقای آمانسیو ارتگا بنیانگذار و صاحب پوشاک زارا بصورت مشترک قرار دارند. اما سارا برکلی جوان ترین خانم ثروتمندی است که با وجودی که در این لیست 21 نفره قرار ندارد اما توانسته است در 41 سالگی به جوان ترین زن بیلیونر خودساخته تبدیل گردد. وی که در آغاز در دیسنی لند کار میکرد با راه اندازی لباسهای زیر زنانه تحت نام اسپانکس تبدیل به موفق ترین خانم جوان در دنیا شد. عکس اول متعلق به خانم لیلیان بتانکورت است.
کنترل خرید در فروشگاه‌های بزرگ نکاتی درباره انتخاب یخچال چگونه کسب و کار کوچک خود را راه اندازی نماییم؟ مهارت سپری کردن نیمه دوم ماه آیا زنان خانه دار بیمه میشوند؟

مطالب تصادفی

گزارش روز

روایتی از مزاحمت‌های نامحسوس برای زنان

اما حفظ آبرو از مهم‌ترین دلیل سکوت زنان آزاردیده در برابر آزارهای اخلاقی و جنسی است. به عقیده کارشناسان، در اکثر این موارد، جامعه اغلب زن را متهم می‌کند که خود مقصر و عامل رفتار ضد اخلاقی است. به علاوه نگرشی که رسانه‌های عمومی ترویج می‌کنند این است که نوع رفتار و پوشش زن در اکثر موارد عامل تجربه چنین آزارهایی اسـت و اگر زنان نخواهند، چنین آزارهایی اتفاق نمی‌افتد. به گزارش ایسنا، روزنامه «قانون» با اشاره به یک آسیب اجتماعی پنهان علیه زنان، سکوت قانونگذار در مقابل آزار جنسی و فقدان قوانین حمایتی از آزاردیده، از دلایل سکوت زنان در برابر آزار جنسی است. سارا ۲۴ ساله: «روزهایی که کارم زود تمام می‌شود اگر در ساعت شلوغی رفت وآمدهای مترو باشد، در محل کارم می‌مانم تا مطمئن شوم مترو خلوت شده. در راهروهای باریک مترو تجربه آزارهای مختلف را داشته‌ام. از لمس بدنم گرفته تا نگاه‌های بدی که بسیار آزارم می‌دهد. هیچ‌گاه وارد واگن‌های بخش آقایان نمی‌شوم، حتی اگر دیرم شده باشد و واگن‌های خانم‌ها جا نداشته باشد. مرتب احساس ناامنی دارم». مائده ۳۸ ساله: «مدیر ما با کارمندان بیش از اندازه احساس صمیمیت می‌کند. روزی هنگامی که در دفترش تنها بودیم و از کار صحبت می‌کردیم، پیغامی در تلگرامش آمد، شروع به خندیدن کرد، آن را به راحتی به من هم نشان داد. فیلم تجاوز به دختری بود که پنهانی از او گرفته شده بود. نمی‌دانستم چه کنم. بدون این که فیلم را نگاه کنم گوشی را به او دادم و با عذرخواهی از اتاق خارج شدم». ثریا ۳۰ ساله: «از دوستانم تعریف اجناس ارزان بازار را شنیده بودم. البته همکارم گفته بود که باید صبح زود بروم تا خلوت باشد وگرنه در آن شلوغی بازار، خرید سخت می‌شود. آدرس گرفتم و صبح زود برای خرید به بازار تهران رفتم. نگاه برخی کسبه بسیار آزاردهنده بود. ازکنار هر چرخ دستی که رد می‌شدم متلکی می‌شنیدم. از خرید پشیمان شدم و برگشتم». فاطمه ۳۲ ساله: «مدیر بخش ما پسر جوانی است. یك ماه پس از آمدنم در شرکت روزی برای من شعری در تلگرام ارسال کرد. سپس شروع کرد مرا به نام کوچك صدا زدن. گاهی اوقات نیمـه شب پیغامی می‌داد و نام من را در پیغام می‌نوشت. یك بار که فقط جواب سلامش را دادم، شروع کرد به دادن پیغام‌هایی و احساس جنسی اش را نسبت به من گفتن...» این‌ها بخشی از تجربه عموم زنانی است که در کنار ما زندگی می‌کنند. زنانی که ظاهرا در آرامش و امنیت زندگی روزمره شان را سپری می‌کنند اما وقتی پای صحبت‌های‌شان می‌نشینیم، تجربه‌های تلخی از حضور در اجتماع داشته‌اند. زنانی که پرورش‌دهنده نسل‌های آینده این سرزمین هستند اما آزارهای اخلاقی و جنسی هر روزه، آزارشان می‌دهد. حسی که در بلندمدت منجر به گسترش بی‌اعتمادی به دیگران در فضای جامعه می‌شود. هیچکدام از زنان در بیان تجربه تلخشان صحبتی از ارگان رسمی که از آن‌ها در برابر این نوع آزار حمایت کند، نمی‌کنند. به گمان خود این زنان، این موضوعات اموری از بدیهیات هر جامعه‌ای است و صرفا باید خود را از آن دور کنند. هیچکدام از این زنان به حق و حقوق انسانی و شهروندی‌شان اشاره نداشتند. آن‌قدر حقوق‌شان نادیده گرفته شده که گمان می‌کنند صرفا باید برابر این تجربه‌ها، خودشان از خودشان محافظت کنند. از دهه‌های دور، متلک انداختن به گروهی از زنان و دختران در فضاهای عمومی شهر و اصطلاحا سر کوچه‌ها، ناهنجاری‌ای بوده که رواج داشته و در عین حال، برخوردهایی نیز با آن‌ها صورت می‌گرفت. برخوردهایی که عمدتا لوتی‌ها و غیرتی‌های محل در دفاع از زنان و دختران می‌کردند. اکنون اما سطح و عمق متلک‌ها، رفتارهای غیراخلاقی، آزارهای جنسی و... علیه زنان و دختران آنچنان پیش رفته که گویی نوعی فرهنگ میان گروهی از مردان این سرزمین شده است.از نگاه‌های منزجرکننده به زنان تا پیشنهادهای غیر اخلاقی که مجرد و متاهل و باحجاب و بدحجاب نمی‌شناسد، این سال‌ها به عنوان رفتاری بس نکوهیده در هیاهوهای روزانه شهر رشد کرده است. مصادیق آزار جنسی زنان در حالی که در باور بسیاری از افراد تنها مصداق آزار زنان، لمس جسمی است که از آن به عنوان آزار جنسی نام می‌برند، این آزار گاه در کلام و رفتار و حتی در نوع نگاه نیز می‌تواند از مصادیق آزار جنسی زنان تعریف شود. از جمله مصادیق آزارهای کلامی عبارتند از: گفتن داستان‌ها، شوخی‌ها و طنزهای جنسی، پرسیدن سوالاتی در مورد زندگی شخصی یا جنسی فرد، کنایه‌های جنسی در گفتار، اظهار نظر در مورد ظاهر و پوشش فرد، پیشنهاد یا دعوت جنسی ناخواسته، درخواست‌های مکرر برای قرار ملاقات یا رابطه خارج از عرف، توصیفات و نظرات جنسی یا معذب کننده راجع به شکل یا وضعیت اعضای بدن زنان در محیط‌های مختلف در جامعه، متلک‌ها و آزارهای روحی خیابانی و غیره كه می‌توانند از مصادیق آزار جنسی زنان باشند.همچنین مصادیق آزارهای روانی عبارتند از نشان دادن تصاویر نامناسب جنسی، چشم‌چرانی و چشمک زدن، ارسال نامه، یادداشت، پیامک و غیره. سکوت زنان برای حفظ آبرو! اما حفـظ آبرو از مهم‌ترین دلیل سکوت زنان آزاردیده در برابر آزارهای اخلاقی و جنسی است. به عقیده کارشناسان، در اکثر این موارد، جامعه اغلب زن را متهم می‌کند که خود مقصر و عامل رفتار ضد اخلاقی است. به علاوه نگرشی که رسانه‌های عمومی ترویج می‌کنند این است که نوع رفتار و پوشش زن در اکثر موارد عامل تجربه چنین آزارهایی اسـت و اگر زنان نخواهند، چنین آزارهایی اتفاق نمی‌افتد. بدیهی است وقتی فضای جامعه به گونه‌ای باشد که زنان را مسبب اصلی وقـوع آزار جنسی بداند، زنان با علنی کردن موارد آزار اخلاقی و جنسی، مورد فشار مضاعف از سوی جامعه قرار می‌گیرند و مایل یا قادر به تحمل آن نمی‌باشند. وجود فضاهایی که در آن فرد آزاردیده خود را مقصر احساس کند و از اینکه مورد آزار جنسی قرار بگیرد احساس گناه کند، دلیل دیگر سکوت زنان در برابر آزار جنسی است. همچنین ترس از عدم حمایت خانواده و دوستان نیز در این دست فضاها به شدت پررنگ است و مانعی دیگر برای علنی کردن تجربه آزار جنسی محسوب می‌شود. ازسویی، در محیط های کاری، تنگناهای اقتصادی و نگرانی بابت از دست دادن شغل، دلیل بسیار مهم و موثری برای سکوت در برابر آزار جنسی زنان است. حتی در مواردی تنگناهای معیشتی باعث می‌شود زن به‌طور ناخواسته و از روی اجبار به روابط خاصی در محیط کار تن دهد. سکوت قانونگذار در مقابل آزار جنسی و فقدان قوانین حمایت کننده از آزاردیده، ناآگاهی زنان از دستورالعمل‌های موجود و بی‌اطلاعی درباره حقوق خود، تردید درباره نتیجه بخش بودن شکایت و مجازات مجرم و همچنین دشوار بودن اثبات ادعا، از دیگر دلایل سکوت زنان در برابر آزار جنسی است. نبود آمار شفاف برای آزار جنسی زنان بر اساس اعلامیه سازمان بین المللی کار (ILO) آزار جنسی در محیط کار بارزترین نمود تبعیض جنسیتی است و مصداق نقض حقوق بشراست. طبق گزارش‌های این سازمان، بین ۴۰ تا ۵۰ درصد از زنان در کشورهای اتحادیه اروپا، در محیط کار خود دارای تجربیات ناخواسته و اجباری درباره آزار و اذیت جنسی، برقراری روابط جنسـی و دیگر اشکال خشونت جنسی هستند. در کشورهای آسیا- اقیانوسیه نیز، تجربه شکل‌های مختلفی از اذیت و آزار کلامی، جسمی یا جنسی برای ۳۰ تا ۴۰ درصد زنان کارگر، گزارش شده است. در تحقیقاتی که در ۱۱ کشور اروپایی انجام شده بود، ۳۰ تا۵۰ درصد زنان در محل کار مورد آزار قرار می‌گیرند در حالی که این آمار برای مردان ۱۰ درصد است. از میان کشورها در اتریش ۸۱ درصد زنان در محیط کارمورد آزار قرار گرفته‌اند و کمترین آزار در محیط کار در اروپای شمالی مربوط به کشور سوئد است که رقم آن دو درصد است. در انگلیس این آمار ۵۴ درصد او در آمریکا ۴۴ درصد است. با این حال، آمار شفافی از میزان آزار جنسی زنان در دست نیست. نبود این آمار از یک سو به دلیل مشکلات قانونی است که تعریف مشخصی ازآزار جنسی به عنوان جرم وجود ندارد و در قوانین ایران این مساله به وضوح جرم انگاری نشده است و درواقع قانونگذار در این زمینه سکوت کرده است واز سوی دیگر سکوت زنان آزاردیده و عدم تمایل‌شان به بیان تجربیات تلخی که دراین زمینه داشته‌اند، باعث شده تا حق و حقوق زیادی از زنان این سرزمین تضییع شود. نبود آموزش اجتماعی به زنان و به رسمیت نشناختن مساله آزار جنسی زنان در محیط‌های مختلف به تلخی این ماجرا بیشتر دامن می زند. جای خالی مطالبه‌گری زنان بررسی‌های کارشناسی نشان می‌دهد تا زمانی که سازمان‌های غیردولتی اجازه ورود به مساله خشونت علیه زنان را نداشته باشند، این پدیده به شکل جدی به عنوان یک مساله اجتماعی در جامعه مورد توجه قرار نخواهد گرفت زیرا مطالبه‌گری در زمینه رسیدگی به خشونت علیه زنان وجود ندارد. تا زمانی که بیان مورد خشونت قرار گرفتن از سوی زنان در جامعه و فرهنگ ایرانی تابو باشد، مساله خشونت علیه زنان دیده نخواهد شد. متاسفانه مسیر خشونت علیه زنان از مسیر قانونی نیز کمتر دیده شده و افزایش زمینه‌های بروز خشونت علیه زنان نشان از جای خالی قانون در این مساله مهم اجتماعی دارد. هرچند لوایحی همچون تامین امنیت زنان در برابر خشونت سعی در پر کردن جای خالی این مهم دارد اما از سوی دیگر زمینه‌های فرهنگی لازم در جامعه همراه با تصویب این نوع قوانین باید فراهم شود. تا زمانی که زنی بعد از شكایت از خشونت و حقوق انسانی‌اش، مورد مذمت قرار گیرد، نمی‌توان انتظار داشت که صرف قانونگذاری موجب شود در زمانی کوتاه، این معضل جدی زنان در فضای جامعه حل شود. پیش درآمد این نوع قانونگذاری‌ها، آموزش‌هایی است که باید به شهروندان داده شود تا هرکسی به حق و حقوقش و حد و حدودش آشنایی پیدا کند.

مرثیه ای به نام طلاق در ایران

زمانی نه چندان دور در همین كشور ایران دختر باید با لباس سفید به خانه بخت می رفت و با كفن از خانه شوهرش بیرون می آمد، اما مدتهاست كه دیگر این قانون عرفی شكسته شده است. طلاق واژه ای شده است كه راحت به زبان می آید. كلمه ای كه اگر روزی بر زبان كسی می آمد از خانواده طرد می شد.
امروز روز بین المللی ترک سیگار نمایشگاه پخت و پز در تهران ازدواج كودكان؛ فاجعه ادامه دارد جنگ برای خرمشهر تمام نمی شود سه زن جایزه صلح نوبل 2011 را گرفتند

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

نامه ای به مادرم

نامه ای که در ذیل خواهید خواند حرف دل خیلی از ماست. حرفهایی که در دل خود گفته ایم اما هیچوقت جرات گفتن آنانرا به بهترین دوستانمان در زندگی، مادرانمان، نداشته ایم. این نامه از یک دختر است به مادر 75 ساله اش در روز تولدش. مادر عزیزم، اکنون که نصف جهان بین ما فاصله افتاده است میخواهم بدانی چقدر بفکرت هستم، روزی نیست که بیادت نباشم به یاد کارهایی که کردی تا من آنطوری که هستم بزرگ شوم، بیاد کارهایی که میخواستی انجام بدهی ولی ندادی تا من زندگی راحتتری داشته باشم. چقدر از بیاد آوری این مطالب احساس گناه میکنم و همزمان چقدر بتو افتخار میکنم. از اینکه مجبورم دور از شما زندگی کنم خیلی ناراحتم، همچنین از اینکه نمیتونم هر روز و هر لحظه با شما در ارتباط باشم ولی روزی را شب نمیکنم بدون اینکه بشما فکر نکرده باشم، به چیزهایی که یادم دادید و برای همیشه از شما برای همه کارهایتان سپاسگذارم. خنده داره ولی اگه من خیلی هم زنگ نمی زنم بزرگترین دلیلش خود شما هستید که بمن یاد دادین هیچوقت تو زندگی بعقب نگاه نکنم. از موقعی که شما را ترک کردم شاید این بهترین امتحان از صدها درسی بوده که تونستم انجامش بدم. هر روز که چشمانم را باز می کنم برای آنروز زندگی می کنم و هر شب که چشمانم را می بندم به امید فردای بهتری بخواب می روم با این وجود هر کاری که می کنم و هر کاری که انجام نمی دهم سایه ای از شما هستم، از اینکه بیشتر با شما در تماس نیستم از خودم خجالت میکشم با این وجود میخواهم این درس بزرگت را به دو دخترم، نوهایت هم یاد بدهم همانطور که شما بمن آموختید. امیدوارم روزی که آنان بزرگ و مستقل شوند نیز همانگونه زندگی نمایند که من از شما یاد گرفتم. شاید آنها راه را کمی دورتر هم بروند و حتی تولد من را نیز بخاطر نیاورند ولی برای من مهم نخواهد بود، من ناراحت نخواهم شد همانگونه که میدانم شما از بی خبری من ناراحت نمیشوید. جالب است که ما مادران موقعی احساس موفقیت در زندگی می نماییم که فرزندانمان بی نیاز از ما بشوند و بتوانند مستقل زندگی نمایند. امیدوارم من نیز مانند شما روزی طعم کمی تلخ موفقیت را بچشم. شما مظهر یک مادر موفق نمونه هستید زیرا توانستید مرا، از هر لحاظ جسمی و روحی، که میتوان فکرش را نمود بسازید. همه آنچیزی که مرا میسازد را شما درست کرده اید و ذره ذره رشد داده اید. همچنین چیزهای کوچکی که بمن یاد دادید و من چقدر در لحظه لحظه زندگیم از آنها استفاده نمودم .. برای همه چیز از شما متشکر و بشما مدیونم ولی اکنون میخواهم به این شش دلیل زیر از شما تشکر نمایم: بخاطر اینکه همیشه پشتیبان من بودید؛ من هیچوقت نقاش خوبی نبودم، همچنین انشای من خیلی خوب نبود ولی یادم می آید که با چه علاقه ای آنانرا به مشتریان لباسهایی که در خانه خیاطی می نمودید می خواندید و نقاشیهای مزخرفم را با چه حرارتی به آنان نشان می دادید. همین شور و حرارت شما نسبت به همه کارهای کوچکی که من انجام میدادم اعتماد بنفسی در من بوجود آورد که منو تا اینجایی که اکنون هستم کشاند، دفتر یکی از بزرگترین نشریات بین الملل در کانادا. ممنونم! بخاطر همه فشارهایی که بمن آوردید؛ با وجود عصبانیت شما من کلاسهای نقاشی، شنا، پیانو و فرانسه را ادامه ندادم. میدانم هنوز چقدر از دست من ناراحت هستید و چقدر بمن گفتید آدمی که بخواد موفق باشه تلاش میکنه. این تجربه مشترک شما و من باعث شده که من به نوه های شما فشاری برای انجام کاری که دوست ندارند نیاورم. ما یاد گرفتیم که برای موفقیت انگیزه هم مانند تلاش لازم است. با این وجود شما آنقدر این جمله معروفتان را گفتید که تاثیرش را کامل روی من گذاشت. الان کمتر شبی است که من بدون تماشای قسمتی از سریال محبوبم بخوابم. ممنون! برای اینکه آشپزی بمن یاد دادید؛ قورمه سبزی و حلیمی که من درست میکنم توی شهر اونقدر طرفدار داره که شوهر یکی از دوستام  که یه رستوران معروف داره چند بار پیشنهاد شراکت بمن بده. بیشتر از این لذتی که درست کردن غذا برای دخترانم برای من داره رو با هیچ غذایی تو هیچ رستورانی عوض نمی کنم، اگر بیشتر خوشحالتون میکنه نوهاتون دارن آشپزی شما رو از من یاد میگیرن. شما درست می گفتید مادر جان کیکها با دارچین طعم بهتری پیدا می کنن. ممنونم! بخاطر اینکه گذاشتید اشکهایتان را ببینم؛ 8 ساله بودم و  خیلی شر و شلوغ و خیلی خوب یادم می آید که چگونه شما را عصبانی کرده بودم تا منو تنبیه کردید تا به اتاق خودم بروم و وقتی صدایتان را شنیدم به آشپزخانه برگشتم و شما را دیدم که در حال گریه هستید. آن موقع بود که فهمیدم شما قدرتمند ترین انسان روی زمین نیستید. شکننده، ظریف، زیبا و چقدر تلخ بود دیدن اشکهایتان با این وجود یاد گرفتم که همه انسانها میتوانند روزی بشکنند، غمگین باشند و گریه کنند، کاری که خود منهم بعضی وقتها انجام می دهم. برای من شما مظهر شور و عشق به زندگی هستید. متچکرم! برای اینکه هم رازهای زندگیم را میدانید؛ هنوز بعضی وقتها از یادآوری بعضی از این خاطرات خجالت میکشم. شما خودت بهتر میدونین وقتی که بخونه می آمدم و ساعتها بغلتون میکردم و گریه میکردم و شما چیزی از من نمی پرسیدی تا خودم بتونم بگم. از شکستهای عاطفیم تا تجربیات تلخ و شیرین زندگی، چگونه میتونم فقط با کلمات تشکر کنم؟ برای اینکه گذاشتید دنیا رو تجربه کنم؛ میدانم چقدر میخواستید دنیا را ببینید و به آنسوی مرزهای ساخته شده مردان بروید و چقدر وجود من مانع شما شد و چطور میتوانم فراموش کنم که در 14 سالگی مرا بدیدار اقوام در اروپا فرستادید تا تجربه ای را که هیچوقت فرصتش را نداشتید بدست آورم. یادم می آید که در روزدهم بغض دوری از شما داشت خفه ام میکرد اما هنگامی که صدای شما را شنیدم غرورم اجازه نداد گریه کنم، چقدر خوشحال بودم که نگذاشتم بفهمید که چقدر دلتنگ شما و خانه شده ام، اکنون اما میدانم که شما میدانستید و میدانم که نگذاشتید که من بشکنم. ممنونم! تمام عمر سپاسگذارتان خواهم بود تولدتان مبارک تنها دخترتان ...

مردانی که از تصمیم گیری می ترسند

همه ما در مراحل زندگی، مدام با تصمیمات و انتخاب هایی روبرو می شویم که هر کدام شان می تواند وضعیت زندگی ما را کاملا دگرگون کند. به همین دلیل جرئت و جسارت در تصمیم گیری، از نشانه ها معتبر برای ابراز وجود مردانه بوده است. شاید در دوران ما، تنوع تصمیمات و انتخاب ها کمی گیج کننده به نظر برسد و همیشه فکر کنیم فرصت یک انتخاب یا یک عمل بهتر برای ما وجود دارد و خود این مسئله بر سختی تصمیم و انتخاب بیفزاید. متاسفانه بعضی از مردان جرئت لازم را ندارند. آنها همه عمر از شغل شان و نوع تحصیلی که انتخاب کرده اند یا تحصیلی که نخواستند داشته باشند ناراضی هستند. ریسک نمی کنند. بلندپروازی ندارند. از اشتباه می ترسند و همیشه یک دلیل بیرون از خودشان، مسئول کم آوردن ها و بدبختی های شان است. این نوع افراد جرئت ندارند بپذیرند هر تصمیمی ممکن است اشتباه باشد چون شکست، اشتباه و جواب رد گرفتن با روحیه ضعیفی که دارند همخوانی ندارد. پذیرش شکست و نه شنیدن، نوعی شجاعت می طلبد و مشخصه اصلی اش این است که هویت استوار و قابل اعمادی برای خود قائل هستند. این نوع افراد مثلا در محیط اجتماعی و گردهم آیی های دوستانه اهل پیشنهاد دادن نیستند. سلیقه خودشان را و نیت خودشان را به طور آشکار بروز نمی دهند. به دوستان شان فیلم خوب، سفر جالب، قهوه خانه دنج پیشنهاد نمی دهند. آنها می ترسند که سلیقه شان مورد پسند نباشد. این نوع افراد ترجیح می دهند از بقیه، مدام پیروی کنند ولی در درون ذهن شان، همیشه متعجب هستند که چرا هیچکس قدر شان را نمی داند و بهای کافی به آنها نمی دهد. آنها دست بر قضا، اگر در یک جمع با دختری که برای شان دوست داشتنی به نظر برسد همان شیوه همیشگی را دنبال می کنند. سریع به این نتیجه می رسند که فرد مورد نظر دست نیافتنی است و راه حل شان معمولا  پناه بردن به افکار منفی نسبت به فرد مزبوراست. یک لحظه به این فکر نمی کنند که هیچ جدئت و ارزش جذابی از خودشان یا ازحرکات چشم و دست و حالت نشستن شان ساطع نمی شود که جذاب شان بسازد. آنها در درون و خلوت خودشان، تصور خوشایند و جذابی از خودشان ندارند. برای همین جرئت  ابراز وجود ندارند. این نوع مردان، معمولا ناکامی شان را به چیزهای نسبت می دهند که ندارند یا فکر می کنند ندارند. قاطعانه باور دارند یا باید بسیار جذاب و اجتماعی باشند یا خیلی پولدار… آنها قادر به دیدن بخش بزرگی از دختران و زنان جامعه شان نیستند که برای شان پول و قیافه بسیار جذاب مردانه اصل نیست. نمی خواهند بپذیرند خیلی از دختران و زنان امروز کار و اندازه منطقی زیبایی خودشان را می شناسند و برای همین واقعبینانه دنبال یک مرد می گردند که بیش از هر چیز قابل اعتماد به خود و آنها باشد.
تست رضایت شخصی چگونه افراد را به هم معرفی کنیم؟ عوارض خود ارضایی با این 20 حرکت کوچک جان تازه ای به زندگی عاشقانه خود ببخشید دوست پسر مرموز من!

زنان حادثه

من با واژنم رای نمی دهم

دو چهره مشهور هنر و ادبیات آمریکا در مصاحبه با برنامه نیوزنایت بی‌بی‌سی انتقادهایی را درباره نظام سیاسی آمریکا مطرح کرده‌اند. سوزان ساراندون، هنرپیشه هالیوود، گفته نباید فقط به خاطر زن بودن، به هیلاری کلینتون رای داد. پل استر، نویسنده، هم ضمن مخالفت با دونالد ترامپ، پیش‌بینی کرده که نظام سیاسی آمریکا در آستانه فروپاشی است. انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، سه‌شنبه هشت نوامبر، برگزار می‌شود. سوزان ساراندون، که بسیاری او را با نقش لوییز در فیلم تلما و لوییز می‌شناسند، طرفدار حزب سبز است و اعتقاد دارد هیچ کدام از دو نامزد فعلی، گزینه‌های مناسبی برای آینده آمریکا نیستند. واکنش او به این سوال مجری که پرسید انتخاب احتمالی هیلاری کلینتون به عنوان رییس جمهور آمریکا، اتفاق مهمی برای زنان است، این بود: \"من با واژن‌ام رای نمی‌دهم.\" استدلال سوزان ساراندون این است که به خاطر برتری یک جنسیت بر دیگری، ارزش‌های خود را در انتخاب زیر پا نمی‌گذارد. خانم ساراندون گفت: من به دنبال زنی مناسب هستم. در راس کشورها زنان بزرگی بوده‌اند که من آنها را می‌ستایم\" او خطاب مجری بی‌بی‌سی در بریتانیا، کشوری که دو نخست‌وزیر زن داشته، گفت: شما هم از این زنان داشته‌اید. نمی‌دانم چه احساسی داشتید اما من با واژن خود رای نمی‌دهم. بحث من مهم‌تر از این چیزهاست و نمی‌خواهم وقتم را به این بگذرانم که درباره ترامپ و هیلاری صحبت کنم چون برای این موضوع اینجا نیامده‌ام. این موضوع بالاتر از این حرف‌هاست.\" این صحبت‌های هنرپیشه هالیوود تازه نیست. او قبلا هم این موضوع را مطرح و درباره آن توییت کرده بود. او یک فهرست ۱۱ شماره‌ای دارد از این‌که چرا نباید به کلینتون رای داد. خانم ساراندون انتخابات روز هشتم نوامبر در آمریکا را انتخاب بین \"بد\" و \"بدتر\" می‌داند و می‌گوید برای این آمریکا به شرایط از نظر او اسفناک امروز رسیده که در گذشته همه به \"شر کم‌تر\" رای داده‌اند. او در نهایت پیش‌بینی کرده است که خانم کلینتون، نامزد دموکرات‌ها به پیروزی برسد چرا که به گفته او پول و رسانه و همه امکانات دراختیارش است. پل استر؛ \'مردم در آستانه روانی‌شدن هستند پل استر، نویسنده سرشناس آمریکایی هم ضمن مخالفت با دونالد ترامپ، نامزد جمهوری‌خواهان، گفته است که نظام سیاسی آمریکا در آستانه بن‌بست است. او می‌گوید: \"این سخت‌ترین کمپین در زندگی من و شاید در تاریخ آمریکا است. هر کسی که می‌شناسم در آستانه بیماری روانی است\" او این جمله تبلیغاتی دونالد ترامپ را که گفته \"بیاید دوباره آمریکا را باعظمت کنیم\"، به این تعبیر می کند که بیایید دوباره آمریکا را سفیدپوست کنیم.\" \"من و همسرم سیری (هوستوت، نویسنده آمریکایی)، داخل تاکسی بودیم. روزهای اول آغاز رقابت‌های انتخاباتی. یک جوان باهوش سیاه‌پوست راننده تاکسی بود. رادیو هم روشن بود و در اخبار این جمله ترامپ پخش شد. از راننده پرسیدم فکر می‌کنی منظورش چیست؟ \' او بلافاصله گفت \'یعنی بیایید آمریکا را کشور سفیدها کنیم.  پس اگر سیاه‌ها چنین برداشتی دارند، بقیه هم چنین فکر خواهند کرد\" مجری از آقای استر پرسید \"پس اگر ترامپ ببرد آیا آمریکا را کشور نژادپرستی می شود؟\" او پاسخ داد: \"آمریکا در حال حاضر هم به هزاران شکل، کشوری نژادپرست است. اما وقتی رییس مملکت چنین چیزی بگوید آن وقت وضعیت خطرناک می‌شود\" پل استر می‌گوید انتخاب باراک اوباما به عنوان یک رییس جمهور سیاه‌پوست، آمریکا را در مقطعی از تاریخ قرار داد که تصور می‌شد \"این کشور بالاخره به سطحی از بینش رسیده که یک رییس‌جمهور سیاه پوست را در راس قدرت بنشاند و فارغ از رنگ پوست او تصور کند که این مرد بهترین شخص برای هدایت این کشور است\" اما به گفته او جمهوری‌خواهان در مقابل این اتفاق رویکرد درستی نداشتند و به همین دلیل آمریکا اکنون \"در همان شرایط سال ۱۸۶۱ قرار گرفته که جنگ داخلی شروع شد. دو طرف نمی‌توانند با هم صحبت کنند او می گوید نمی‌تواند پیش بینی کند چه کسی برنده است اما از روی نظرسنجی‌ها حدس می‌زند که کلینتون جلو باشد. و می‌گوید جمهوری‌خواهان خود را برای شب نهم دسامبر آماده کرده‌اند که به طور خصمانه‌ای دنبال کلینتون راه بیافتند و علیه او اقدام کنند. به همین دلیل، از نظر او سال‌های \"سختی\" که اوباما بعد از دوران ریاست جمهوری داشت در مقایسه با سال‌های ریاست جمهوری کلینتون دوران آسوده \"کودکستان\" به نظر خواهد آمد. در پایان مصاحبه مجری از پل استر پرسید آیا نظام سیاسی فعلی آمریکا به بن‌بست رسیده است؟ پاسخ او این بود: \"بله داریم به آن نقطه می‌رسیم.. من هیچ وقت تا این اندازه مایوس نبودم. با این پرسش‌ها که ما که هستیم و به کجا می‌رویم؟\"

آلینوش طریان ، مادر

۱۵ اسفند ماه سالروز درگذشت آلینوش طریان، مادر فیزیک ونخستین زن استاد فیزیك ایران و بنیانگذار رصدخانه و تلسكوپ خورشیدی تاریخ نجوم ایران .خدمات بینظیر وی شامل:پایه‌گذاری نخستین رصدخانهٔ فیزیک خورشیدیبرای نخستین بار درس‌های فیزیک خورشیدی و اختر فیزیک را ارایه دادطریان برای گسترش دانش و بهره‌گیری دانشجویان و ارمنیان خانه خویش را وقف کردپایه‌گذاری نخستین تلسکوپ خورشیدی بانویی كه ٣٠ سال از زندگی پربارش را به تربیت دانشجویانی پرداخت كه اكنون خود استادانی بزرگ در این عرصه هستند. آلینوش طریان در ١٨ آبان سال ١٢٩٩ خورشیدی در خانواده ارمنی در تهران پا به عرصه گیتی نهاد.او مدرک لیسانس خود را در سال ۱۳۲۶ از دانشگاه تهران دریافت کرد و همانجا به عنوان متصدی عملیات آزمایشگاهی دانشکده علوم استخدام شد.سپس برای بورس تحصیلی درخواست کرد ولی به دلیل زن بودن او، استادش، دکتر محمود حسابی، با این درخواست موافقت نکرد، بنابراین آلینوش طریان به خرج خانوادهٔ خود به دانشگاه سوربن رفت و سال ۱۳۳۵ (۱۹۵۶ میلادی) از آن دانشگاه مدرک دکترا گرفت.با وجود پیشنهاد استادی در دانشگاه سوربن، دکتر طریان با هدف خدمت به کشورش به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به عنوان دانشیار ترمودینامیک منصوب شد.او در سال ۱۳۳۸ برای شرکت در بورسیهٔ دولتی آلمان غربی در مطالعه رصدخانه خورشیدی انتخاب شد و پس از چهار ماه مطالعه به ایران بازگشت و در سال ۱۳۴۵ نقش عمده‌ای را در بنیان‌گذاری نخستین رصدخانه فیزیک خورشیدی در ایران ایفا کرد.خانم دکتر طریان در سال ۱۳۴۳ به مقام استادی در دانشگاه تهران رسید و نخستین شخصی بود که درس فیزیک ستاره‌ها (اختر فیزیک) را در ایران تدریس کرد. خدمات بینظیر وی شامل:پایه‌گذاری نخستین رصدخانهٔ فیزیک خورشیدیبرای نخستین بار درس‌های فیزیک خورشیدی و اختر فیزیک را ارایه دادطریان برای گسترش دانش و بهره‌گیری دانشجویان و ارمنیان خانه خویش را وقف کردپایه‌گذاری نخستین تلسکوپ خورشیدی بانویی كه ٣٠ سال از زندگی پربارش را به تربیت دانشجویانی پرداخت كه اكنون خود استادانی بزرگ در این عرصه هستند. آلینوش طریان در ١٨ آبان سال ١٢٩٩ خورشیدی در خانواده ارمنی در تهران پا به عرصه گیتی نهاد.او مدرک لیسانس خود را در سال ۱۳۲۶ از دانشگاه تهران دریافت کرد و همانجا به عنوان متصدی عملیات آزمایشگاهی دانشکده علوم استخدام شد.سپس برای بورس تحصیلی درخواست کرد ولی به دلیل زن بودن او، استادش، دکتر محمود حسابی، با این درخواست موافقت نکرد، بنابراین آلینوش طریان به خرج خانوادهٔ خود به دانشگاه سوربن رفت و سال ۱۳۳۵ (۱۹۵۶ میلادی) از آن دانشگاه مدرک دکترا گرفت.با وجود پیشنهاد استادی در دانشگاه سوربن، دکتر طریان با هدف خدمت به کشورش به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به عنوان دانشیار ترمودینامیک منصوب شد.او در سال ۱۳۳۸ برای شرکت در بورسیهٔ دولتی آلمان غربی در مطالعه رصدخانه خورشیدی انتخاب شد و پس از چهار ماه مطالعه به ایران بازگشت و در سال ۱۳۴۵ نقش عمده‌ای را در بنیان‌گذاری نخستین رصدخانه فیزیک خورشیدی در ایران ایفا کرد.خانم دکتر طریان در سال ۱۳۴۳ به مقام استادی در دانشگاه تهران رسید و نخستین شخصی بود که درس فیزیک ستاره‌ها (اختر فیزیک) را در ایران تدریس کرد.
پرونده ای با قتل 40 زن و دو كودك این زن نمی بخشد ستارگانی که دیر مادر شدند افسانه نوروزی، هشت سال معلق میان آزادی و اعدام زنان حادثه؛ دو مرگ و یك مرد

حقوق زنان

وقتی کلمات جنسیتی می‌شوند: نواربهداشتی در مشمّای سیاه

جنسیت‌تان را به من بگویید. مرد هستید یا زن؟ می‌خواهم ببینم برای حرف زدن با شما از چه کلماتی استفاده کنم! حتما برایتان پیش آمده که بعضی از صحبت‌هایتان را مختص به همجنس‌های خودتان بدانید یا زنانی را دیده‌اید که هنگام ورود همکار مرد، حرف‌شان را قطع یا موضوع صحبت را عوض می‌کنند یا مردانی که در جمع دوستان همجنس‌شان، دایره واژگانی متفاوتی دارند و از کلماتی استفاده می‌کنند که خودشان اعتقاد دارند در حضور زنان نباید از آنها استفاده کرد. چرا ما کلمات را تقسیم بندی می‌کنیم و به دو جنس زن و مرد، دایره واژگانی متفاوتی را اختصاص می‌دهیم؟ زبان فارسی خلاف بسیاری از زبان‌های بین‌المللی دیگر، از لحاظ جنسی زبانی خنثی به شمار می‌رود. یعنی اجزای زبان، ضمایر، اسامی و افعال، وجه جنسیتی ندارند. اما مثل تمام زبان‌ها گاهی بعضی لغات و کلمات دارای ارزش های جنسیت محور هستند. برای مثال «مردم» که از ریشه مرد یا «آدمی» که از ریشه آدم (انسان اولیه تاریخ) گرفته شده است. اما بیشتر لغات کاربردی زبان فارسی مثل اسامی اشخاص و اشیا و مشاغل، فاقد بار جنسیتی هستند. اینکه در یک گروه خاص، زبان خاصی مرسوم باشد، یک مسأله طبیعی است. مثلا در گروه همسالان. نوجوانان دایره واژگانی خاصی برای خودشان دارند که ممکن است از آن کلمات در حضور خانواده استفاده نکنند. یا گروه دوستان در شبکه‌های اجتماعی. مثلا ممکن است افراد در توییتر زبان خاصی برای نوشتار خود داشته باشند و از کلمات و اصطلاحاتی استفاده کنند که از استفاده آن در جمع همکاران یا خانواده خود پرهیز کنند. این یک مسأله طبیعی است که بر اساس سن، شغل، ویژگی‌های هنری و اجتماعی افراد و… گروه‌های زبانی مختلف داشته باشیم. اما اینکه بر اساس جنسیت افراد، گروه‌های مختلف زبانی شکل بگیرد و حوزه استفاده از عبارات و اصطلاحات بر مبنای زن و مرد بودن افراد مشخص شود غیرطبیعی است. شاید فکر کنید این استفاده متفاوت از کلمات ریشه در مذهب دارد. اما اگر نگاهی به کتاب‌های مذهبی انواع دین‌ها بیندازیم، می‌بینیم حتی در بستر نظام مردانه، بیان آنها وارد حوزه‌های مربوط به زنان می‌شود و تفکیک جنسیتی در زبان این کتاب‌ها جایی ندارد. مثلا در قرآن بارها اسم آلت زنانه (به همان شکلی که در زبان عربی بین مردم مرسوم است) آورده شده. یا در کتاب‌های رساله مسلمانان به راحتی راجع به مسائل مربوط به زنان صحبت شده و سانسور کلمه اتفاق نیفتاده است. در کتاب‌های عرفانی ما مثل مقالات شمس نیز می‌بینیم که هیچ اهمّیتی برای استفاده یا عدم استفاده از کلمات قائل نبوده‌اند و بر مبنای نیاز زبانی و بستر اجتماعی هر نوع کلمه ای آورده شده است. از طرفی این تفکیک جنسیتی زبان، مسأله‌ای است که حتی بین جوان‌ترها و کسانی که به گفته خودشان به دین و مذهب خاصی اعتقادی ندارند اتفاق می‌افتد. می‌شود نتیجه گرفت که این مسأله مربوط به فرهنگی است که ما در آن رشد کرده‌ایم و آنقدر با ما عجین شده که حتی برای رفتارهایمان دنبال دلیلی نمی‌گردیم. از خیلی زنان  و مردان که سوال کنیم چرا بعضی کلمات را در حضور یا در دیالوگ با غیرهمجنسشان استفاده نمی‌کنند، هیچ جوابی برای این سوال ندارند و دوباره برمی‌گردند به جمله‌ای که فقط نفی گفت وگوی آزاد و بدون درنظر گرفتن جنسیت است. بیایید دنبال علت های این مسأله بگیردیم و رفتار افراد را واکاوی کنیم: ۱- خیلی وقت‌ها زنان جامعه ما بعضی از کلمات را در مقابل گروه مردان به کار نمی‌برند زیرا هراس دارند که با به کار بردن آن کلمات و اصطلاحات، نظر مردان راجع به آن‌ها عوض شود. کلماتی که به راحتی در جمع‌های خصوصی زنانه ابراز می‌شود. مثلا کلمه «پریود» یا اسم آلت جنسی. حتی اگر این کلمات در بستر صحبت‌های معمولی و بیان وضعیت جسمی بوده باشد زنان از استفاده آن در مقابل مردان پرهیز می‌کنند. آیا واقعا نظر مردان با شنیدن بعضی از عبارات از دهان زنان درباره آنها عوض می‌شود؟ متاسفانه بله! اما آیا این دلیل خوبی برای عدم استفاده از این کلمات در بسترهای معمول زبانی است؟ خیر. مثل این می‌ماند که زن‌ها برقع بپوشند چون از نگاه کثیف بعضی از مردان هراس دارند و مثل این است که از این رفتار اشتباه دفاع کنیم. متاسفانه گاهی حتی خود زنها نیز دیدگاه‌شان نسبت به زنی که از این کلمات در حضور مردها استفاده می کند منفی است و اعتقاد دارند بعضی کلمات مختص گروه زنان و بعضی مختص جمع مردانه است. زنی که پا روی این تفکیک جنسیتی می گذارد، تن به خودسانسوری نمی‌دهد و از زبان بر اساس نیازهای خود استفاده می‌کند، حتی در دیدگاه بعضی زنان به عنوان یک خطر بالقوه شناخته می‌شود که قابلیت این را دارد که همسرشان را از چنگ‌شان در بیاورد! چرا؟ اگر از این زنها و مردها بپرسیم با بیان یک کلمه چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟ چه چیزی عوض می‌شود؟ خیلی وقت‌ها جواب قانع کننده‌ای برایش نخواهند داشت. ۲- بعضی از مردها اعتقاد دارند اگر کلماتی را در حضور جمع زنانه به کار برند، قبح این مسأله شکسته خواهد شد و زنان وارد حوزه‌ای خواهند شد که سال‌هاست از آن منع شده اند و بعد از آن زن‌ها می توانند بدون سانسور بنشینند و درباره آن مسائل با مردها به بحث و گفت وگو بپردازند. خیلی از این مسائل در حوزه جنسی قرار می گیرد که جامعه مردسالار سعی کرده زن‌ها را از آن دور نگه دارد و به مسائلی نظیر تولید مثل و خانه داری و… مشغول کند و فقط این حوزه و حرف زدن درباره آن را برای شوهر جایز بشمارد. انگار این کلمات کلید وارد شدن به دنیایی هستند که در آن اتفاقاتی غیرقابل پیشبینی رخ خواهد داد. در جامعه ای که از کودکی، خودسانسوری به ما آموزش داده می‌شود، حتی استفاده از بعضی کلمات در بستری اجتماعی نیز خارج از ادب تلقی می‌شود. شاید بتوان گفت که جامعه ما برای زبان، تقدس خاصی قائل است. در ادبیات معاصر ما نیز شاهد این هستیم که مردم اعتقاد دارند بعضی کلمات نباید وارد شعر شود. اگر از آنها دلیل این «نباید» را بپرسیم. جواب می دهند چون این کلمات غیرشعری هستند. یعنی جواب تنها صورت سوال است و دربرگیرنده هیچ دلیل واضح و منطقی ای نیست. ۳- غیرت! یعنی احساس مالکیت یا دلواپسی از دست دادن و به عبارتی همان حسادت جنسی. بعضی از مردها فکر  می‌کنند اگر زنی درباره بعضی مسائل، عموماً مسائل جنسی و جنسیتی، در حضور مردهای غریبه و نامحرم صحبت کند این گونه تلقی می‌شود که این زن تمایل به برقراری ارتباطی فراتر از معمول با آن مردها دارد. احساس می‌کنند مسأله‌ای که به واسطه تربیت کودکی و فرهنگ جامعه تنها به آنها (شوهر) تعلق داشته حالا دارد در مقابل مردهای دیگر هم بیان می شود. و وقتی خود را در شنیدن این کلمات و مورد خطاب واقع شدن این اصطلاحات (مثلا خصوصی) با مردان دیگر شریک می‌دانند احساس خشم و عصبانیت و احساسِ «از دست دادن» می‌کنند که به «غیرت» تعبیر می‌شود. فرهنگ جامعه مردسالار ما این واژه و رفتارهای مربوط به آن را یک ویژگی مثبت مردانه قبولانده است و حتی شاهد این هستیم که زن‌ها تمایل دارند شریک زندگی شان باغیرت باشد. یعنی به روابط آن ها حسادت کند و این حسادت جنسی را به اشتباه نشان دهنده میزان مهر و علاقه آن فرد به خودشان می‌دانند. می‌توان فکر کرد و علت‌های بیشتری برای این قضیه برشمرد اما همه این دلایل برمی‌گردد به آموزشی که جامعه مردسالار از بچگی برای ما درنظر گرفته و رفتارهای زنانه /مردانه و کلمات زنانه/مردانه را تعریف کرده است. این نظام آموزشی نه فقط در مدارس بلکه سال ها قبل تر از آن در خانواده شروع می‌شود. همان طور که در طرز لباس پوشیدن، شیوه های بازی کودکانه و رفتارهایی مثل گریه کردن، رقصیدن و… بین دختر و پسر تفاوت های غیرواقعی ایجاد کرده، در نظام زبان هم دو دایره واژگانی متفاوت قرار داده است. در بزرگسالی نیز نهادهایی وجود دارند که این رفتار و منش را تقویت می کنند؛ مثل دوران سربازی که بر اساس نظام‌های تقابل دودویی زن و مرد به وجود آمده اند و رفتارهای زن ستیز در آن تقویت می‌شود. علاوه بر این سیاست‌هایی که در جامعه اعمال می شود مثل تفکیک جنسیتی دانشگاه ها، تفکیک جنسیتی کتب درسی و امثال اینها نیز باعث دامن زدن به تفکیک جنسیتی حوزه زبان و در نتیجه خودسانسوری بیشتر می‌شود. مطمئناً حل این مشکلات درهم تنیده فرهنگی که مجموعه پیچیده ای از علت و معلول ها ساخته است، کاری زیربنایی و بنیادین طلب می کند. اما اینکه چگونه می‌توان با وجود زبان مردانه، قوانین و فرهنگ زن ستیز و از همه مهم‌تر زنانی که خود در این فرهنگ مردانه بزرگ شده‌اند و این تفکیک‌های جنسیتی در عمیق‌ترین نقاط ضمیر ناخودآگاهشان ریشه کرده است به تغییریاساسی و پایدار دست زد، سؤالی مهم‌تر و اساسی تر است که پاسخ به آن در عمل با دشواری‌هایی تازه و ریشه‌ای‌تر روبه‌رو خواهد شد. فاطمه اختصاری

خبرنگاری در لباس یک تن‌فروش

نمی‌دانم اگر دوباره در موقعیتش قرار می گرفتم، این کار را تکرار می کردم یا نه. یک سال بعد از اینکه در نقش زن تن فروش ظاهر شدم، گزارشم تکمیل شد. نمی‌خواستم بیشتر از یک سال روی موضوع قاچاق انسان کار کنم اما یک دهه طول کشید. نمی‌خواستم درباره بیش از دو کشور گزارش بدهم، اما کار با ۹ کشور تمام شد. قبل از سفرهایم، مادرم همیشه از من می‌پرسید: «سال‌ها طول کشید که ما از فقر خلاص شویم. چرا مدام به فقر بر می‌گردی؟» من در آشپزخانه‌اش می‌نشستم و تنها جوابی که به ذهنم می‌رسید این بود: «چون خیلی به من شبیه است.» هربار که هواپیما در بالکان به زمین می‌نشست، احساس می‌کردم به خانه رسیده‌ام. ترکیه، یونانو آلبانی، بلغارستان(کشور محل تولدم) یا مقدونیه. آن جاها من خارجی نبودم. فرهنگشان را می‌فهمیدم، ناهمواری راه‌هایمان را می‌فهمیدم و طنز تلخ روزگار مشترکمان را درک می‌کردم. اما یک چیز بود که نمی‌فهمیدم: چه اتفاقی برایمان افتاده بود؟ چه شد که شروع کردیم به فروختن دخترهایمان؟ چه ششد که از خشونت و شیادی پول درآوردیم؟ اولش عکاس خبری بودم و دنیا را از دریچه دوربین می‌دیدم. فکرم این بود که به کشورم برگردم و دخترهایی را که از باندهای فاچاق فرار کرده بودند پیدا کنم. می‌دانستم که در فرهنگ ما «شرم» وجود دارد، می‌دانستم که اگر دختری یک بار مجبور به روسپیگری شود، نمی‌تواند به روستایش برگردد و از اهالی روستا توقع داشته باشد که او را بپذیرند. او قضاوت می‌شد، طرد می‌شد و دور انداخته می‌شد؛ حتی از سوی خانواده‌اش. در هم شکستن خیلی طول کشید تا زنان نجات یافته را پیدا کنم. به پناهنگاه‌ها رفتم: با وکلا و مددکاران دیدار کردم و وقتی سرانجام زن جوانی را پیدا کردم و دوربینم را درآوردم، ترس عمیقی را در چشمانش دیدم. فکر کردم از اینکه با عکسش از سوی قاچاقچی‌ها شناسایی شود نگران است. اما قضیه این نبود. دوربین برای بسیاری از این زنان جوان یادآور تجربه دزدیده شدن بود. قاچاقچی‌ها در طول دورانی که آن را دوران «در هم شکستن» می‌نامیدند، این زنان را شکنجه می‌دادند و به آنها تجاوز می‌کردند تا روحشان را در هم بشکنند. از برخی از آنها هنگام این تجاوزها فیلم هم گرفته شده بود. این روش، روش موثری برای کنترل بود: «اگر تلاش کنی فرار کنی، ما عکس‌هایت را اینجا داریم. می‌دانیم کجا زندگی‌ می‌کنی… این عکس‌ها را برای پدر و مادرت می‌فرستیم.» جلب اعتمادشان نیاز به زمان داشت. گاهی ماه‌ها طول می‌کشید و گاهی سال‌ها. به جای دوربین، دفترچه‌ای برداشتم و به داستا‌هایشان گوش دادم. هر زمان که می‌توانستم، برمی‌گشتم پیش‌شان. در طول زمان تلاش کردم واقعیت قاچاق انسان را به تصویر بکشم. فهمیدم که چه چیزی چرخ آن را به حرکت در می‌آورد: – فقر مزمن، تقاضا و فساد. نشان دادن صورت این زنان جوان برای ثبت شجاعت و قدرت‌شان کافی نبود. قطعه گمشده این پازل این بود که وقتی که به عنوان برده جنسی فروخته می‌شدند، چه اتفاقی برای این زنان می‌افتاد. تصمیم گرفتم راه‌شان را دنبال کنم و خودم به مناطق چراغ قرمز استانبول، آتن، دوبی و پراگ بروم. «ابتذال شر» کار خطرناکی بود، اما مشکل دیگری هم وجود داشت. به عنوان یک زن، نمی‌توانستم مثل همکارهای مرد، خودم را مشتری جا بزنم. پولی هم نداشتم. مجبور بودم یکی از همان زن‌ها بشوم. باید نقشه‌ای می‌کشیدم تا با آن به این منطقه‌ها راه پیدا کنم و دوربین‌های مخفی هم همراهم باشد تا از آنچه که می‌خواهم فیلم بگیرم. ابتدال شر کمکم کرد. تصور کنید: آپارتمانی در یک محله معمولی در استانبول که یک دکه میوه فروشی در نزدیکی‌اش است. در این خانه مردی با همسر و دو بچه‌اش زندگی می‌کند. آنها یک اتاق اضافه دارند که درش همیشه قفل است. مردها در طول روز در این خانه را می‌زنند. موقع ناهار شلوغ می‌شود. مرد در اتاق قفل شده را باز می‌کند. بیرون می‌ایستد. بعد مردهایی را که کارشان تمام شده است تا بیرون اسکورت می‌کند. پول‌هایشان را می‌گیرد و به آنها می‌گوید که «باز هم تشریف بیاورند.» در تمام این مدت زن و بچه‌ها، مشغول کارهای روزمره‌شان هستند. مشق می‌نویسند، ظرف می‌شویند. داخل اتاق، سه دختر اهل مولداوی هستند. ملافه‌های کثیفی روی زمین پهن شده که آنها رویش می‌خوابند. پنجره‌ها بسته و قفل است. دخترها تی‌شرت و شلوارک پوشیده‌اند. چندین روز است که دوش نگرفته‌اند. مشتری‌ها وارد اتاق می‌شوند. دخترها را انتخاب می‌کنند و به دقیقه پول می‌پردازند. آن دو تای دیگر گوشه اتاق می‌ایستند و منتظر پایان ماجرا می‌مانند. اغلب رو به دیوار می‌ایستند اما دیگر گریه نمی‌کنند. یکی از آنها دنبال یک چیز تیز می‌گردد تا کمرش را خراش دهد اما چیزی پیدا نمی‌کند. باید از مشتری ‌ها یک چیز تیز بدزدد. امیدوار است یک چاقو پیدا کند، اما نمی‌داند چطور باید چاقو را از جیب مشتری در بیاورد. یک بار در روز، در اتاق باز می‌شود و مرد- پدر بچه‌ها و همسر زن- چند تا موز داخل اتاق می‌اندازد. بعد فورا در اتاق را می‌بندد. مرد با خودش فکر می‌کند که آنها هیچ چیز نیستند: چند تا حیوانند. از ما تغذیه می‌شود وقتی مستند «بهای سکس» را پخش کردیم، همراه عوامل فیلم سفر کردم تا با مردم سراسر دنیا صحبت کنم. در پایان آن دو سال، شمردم که تا به حال در چند شهر و محل سخنرانی کرده‌ام: در ۶۷ محل. سوا‌ل‌ها معمولا شبیه هم بودند: «این کار چقدر تو را تغییر داد؟ آیا فکر نمی‌کنی که این‌مردها هستند که باعث می‌شوند این شرایط ادامه پیدا کند؟ راه حل چیست؟ آیا فکر می‌کنی فیلم ساختن درباره موضوعی به این پیچیدگی کافی است؟» بله، این کار مرا تغییر داد، من بدترین چیزهایی را که می‌شود با آن مواجه شد دیده‌ام. من غمی را دیده‌ام که انتها ندارد. به مکان‌هایی رفته‌ام که نمی‌شود بدون آسیب دیدن از آنها برگشت. در تاریک‌ترین شب‌ها در اعماق دریایی تیره بوده‌ام. تصاویر در شب‌ زنده‌ترند. اما نه، مردها تنها دلیل قاچاق انسان و بردگی جنسی نیستند. زن‌ها هم کنارشان ایستاده‌اند و تماشا می‌کنند. زن‌ها زن‌ها را می‌فروشند. زن‌ها زن‌ها را گول می‌زنند. هرکسی که این موضوع را ساده‌سازی کند، در آن شریک است. این کار به خاطر سوددهی‌اش ادامه دارد. آنها به انسان اهمیتی نمی‌دهند. کاری که باید انجام دهی این است که وقت صرف کنی و ببینی چطور قاچاقچی‌های انسان کار می‌کنند و چطور با زنانی که می فروشند رفتار می‌کنند. این زن‌ها مثل یک گاو، یک محموله، یک کالا بارها و بارها مورد استفاده قرار می‌گیرند. اگر مقاومت کنند، اگر مریض شوند، اگر کار را در زمان مورد نظر به پایان نرسانند، کتک می‌خورند، کشته می‌شوند، آنها را به دریا می‌اندازند، توی حیاط پشتی دفن می‌کنند یا از ارتفاع پرت می‌کنند پایین. و به جایشان یکی دیگر را می‌آورند. اینجا بازاری است برای همه چیز. اگر زنی تنش را چاقو بزند مهم نیست،، بعضی مشتری‌ها از دخترهای خط‌خطی خوششان می‌آید. حامله‌است؟ چه بهتر. در دوبی قیمتش دوبرابر است. مشتری‌هایی هستند که از زن حامله خوشش‌شان می‌آید. مشتری‌هایی هستند که از زنان زندانی شده و مجبور به تن‌فروشی خوششان می‌آید. من اینها را می‌دانم، چون با چشم خودم دیده‌ام. دختری یقه‌اش را برایم باز کرد و گفت: «عکس بگیر.» سینه‌اش پر از جای سیگار بود. گفت: «از من به عنوان زیرسیگاری استفاده می‌کردند.» به او گفتم نمی‌توانم عکس بگیرم. گفتم دکمه لبایش را ببیندد و بعد در سکوت نشستیم. تنها سلاحم کارم است من از مرکز لینچ در نیویورک جایزه شجاعت گرفته‌ام. به آنها گفتم باید به جایش به من جایزه خشم بدهند. کاری که من کردم ربطی به شجاعت ندارد. در واقع بگذارید صادق باشم. من هیچ وقت دوست ندارم سوار هواپیما شوم، چون می‌ترسم. همیشه تا آخرین دقایق برای جمع کردن وسایلم صبر می‌کنم. به هزاران بهانه فکر می‌کنم تا سفرم را به تعویق بیندازم یا کنسل کنم. این شجاعت نیست که مرا به فرودگاه می‌کشاند. این که قول داده‌ام برگردم و عمل به قولم است که باعث می‌شود سوار هواپیما شوم. من بخشی از زندگی آدم‌های بسیاری شده‌ام. نمی توانم دخترهایی را که با آنها حرف زدم و اجازه دادند ازشان فیلم بگیرم ناامید کنم. تنها سلاح من کارم است. تنها روش من برای طلب عدالت، فیلم گرفتن و گزارش دادن است. هرچه که من درباره بردگی جنسی می‌دانم، صرف ساختن «بهای سکس» شده است. اما ایا یک فیلم برای ایجاد تغییر کافی است؟ خب این تنها شروع است. این فیلم قبل از نمایش عمومی به عنوان وسیله‌ای برای تحقیقات پلیس‌های ضدفساد در صربستان مورد استفاده قرار گرفت. چند ماه بعد، وزارت خارجه آمریکا از من اجازه خواست تا این فیلم را به عنوان ابزار آموزشی در سفارت‌هایش در سراسر دنیا استفاده کند. دفتر مقابله با موارد مخدر و جرم سازمان ملل از من دعوت کرد تا در برنامه‌های ضدفسادشان مشارکت کنم. بعد از نزدیک سه سال این فیلم در جشنواره‌ها، دانشگاه‌ها و تلویزیون‌های سراسر دنیا به نمایش درآمد. بالاخره در مقابل مخاطبانم در ترکیه قرار گرفتم. سی ان ان ترکیه با من درباره کارهای مخفیانه‌ام در استانبول مصاحبه کرد. بزرگ‌ترین روزنامه ترکیه، صفحات بزرگی را به فیلم و به بردگی جنسی در استانبول احتصاص داد.   مردم نمی دانند. ما که روزنامه‌نگاریم، فکر می‌کنیم همه به اطلاعات ضروری برای تصمیم‌گری دسترسی دارند. اما این طور نیست. یک مثال روشن از این مساله استقبال مردم از این فیلم است، باورم نمی‌شد که صدها نفر جمعه شب یا شنبه شب در صف ایستاده‌اند تا مستند من را ببینند. چرا به تماشای یک کمدی نرفتند؟ این فیلم ۷۳ دقیقه است. چرا مردم دو ساعت دیگر هم می‌مانند و در جلسه پرسش و پاسخ شرکت می‌کنند؟ کار ما این است که نقطه‌ها را به هم وصل کنیم و موضوعات خطرناک را نشان دهیم. کار ماست که راه‌حل‌های منطقی پیشنهاد دهیم. مطمئنم که خیلی از همکارانم با این جمله آخر موافق نیستند. اما ساختن یک فیلم کافی نیست. من باید مطمئن شوم که آنچه من در طول سال‌ها جمع کرده‌ام، به مخاطب رسیده است. دانش و آگاهی کافی نیست ما به اقدامی همه جانبه در سراسر جهان نیاز داریم. آیا دوباره این کار را خواهم کرد؟ گاهی از خودم این سوال را می‌پرسم؛ اینکه آیا باز هم زندگی ام را برای چیزی که حالا درباره‌اش می‌دانم به خطر خواهم انداخت؟ آیا دوباره وارد این فضاهای وحشتناک خواهم شد به امید یافتن راهی برای خروج از آنها؟ اگر بدانم نتیجه‌ای خواهد داشت این کار را می‌کنم. میلیون‌ها نفر این فیلم را دیده‌اند. ذهن‌ها عوض شده، جوان‌ها ابزاری در دست دارند که می‌توانند از آن بیاموزند. اما اینجا بخش احمقانه ماجرا شروع می‌شود. حتی اگر فکر می‌کردم تنها ۲۰ نفر این فیلم را می‌بینند، من باز هم این کار را می‌کردم. نمی‌توانستم دخترهایی را که به من اعتماد کردنند و داستان‌هایشان را به من گفتند ناامید کنم.   میمی چاکاروا عکاس و فیلمساز، یک دهه به موضوع فسادو تجارت سکس پرداخته است. فیلم او به نام «بهای سکس» در سال ۲۰۱۱ ساخته شد. او برای این فیلم جوایز محتلفی برده است.  
هزاران زن در ترکیه به اصلاحیه جدید قانون تجاوز به دختربچه‌ها اعتراض کردند با هفت شرط پای سفره عقد بنشینید «زن ذليل» واژه‌اي ضد زن پلی‌بوی انتشار تصاویر برهنه را از سر می‌گیرد توافق بهترين راه است