1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

استیون هاوکینگ، فیزیکدان بریتانیایی، در مقاله‌ای که این هفته در گاردین منتشر شد، در خصوص وضعیت کره زمین، پس از برگزیت و انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا، «هشدار جدی» می‌دهد.

او می‌گوید که به علت زندگی در کمبریج، که یک شهر دانشگاهی کوچک در بریتانیا است، معاشرینش اغلب از قشر فرهیخته جامعه دانشگاهی است و خود بر این واقف است که رشته کاری و همینطور بیماری‌اش (که قدرت تکلم و هر گونه حرکتی را از او سلب کرده) باعث شده از جهان پیرامونش بسیار منزوی شود.

بنابراین خیزش اخیر مردم علیه قشر فرهیخته جامعه که در دو رای گیری مهم سال ۲۰۱۶ یعنی «برگزیت» که منجر به خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا می‌شود و نیز انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا، برایش «زنگ خطری» بود. او می‌گوید هر طور که به نتایج این دو رای‌گیری نگاه کنیم، شکی در این نیست که آنها «فریاد خشم» مردمی است که فکر می‌کنند رهبرانشان آنها را رها کرده‌اند. به گفته وی این مردم «فراموش‌شده» اعتراضشان را با رد نصایح متخصصان و فرهیختگان بیان کردند.

هاوکینگ که خود قبل از رای‌‌گیری برگزیت، علیه آن هشدار داده بود، عقیده دارد که حالا آنچه مهم است واکنش فرهیختگان به صدای مردم است. او می‌گوید که رد کردن رای مردم به این بهانه که آنها فریب یک مشت عوام‌فریب را خورده‌اند و «دور زدن یا محدودکردن» آنها، بدترین اشتباهی است که می‌تواند توسط فرهیختگان انجام شود.

او می‌گوید «دغدغه‌های پنهان شده زیر این آرا در مورد نتایج اقتصادی جهانی‌شدن و پیشرفت سریع و تغییر فن‌آوری کاملا قابل درک است. ماشینی شدن کارخانه‌ها همین حالا باعث از بین رفتن کارهای سنتی در کارخانه‌ها شده و رشد فن‌آوری هوش مصنوعی باعث از بین رفتن مشاغل طبقه متوسط جامعه‌ها خواهد شد و تنها مشاغل مراقبتی، خلاقانه و یا مدیریتی همچنان باقی خواهند ماند.»

به عقیده این فیزیکدان نظری برجسته، این روند نه تنها متوقف نخواهد شد بلکه شتاب آن از قبل هم بیشتر خواهد شد و این به شکاف طبقانی جوامع بیشتر دامن خواهد زد: «ما در جهانی زندگی می‌کنیم که شکاف‌ها در آن در حال گسترش است نه کم شدن. مردم می‌بینند که کیفیت زندگی‌شان و همینطور توانایی‌شان برای رسیدن به این کیفیت رو به افول است. بنابراین جای تعجب نیست که آنها در جستجوی «معامله» تازه‌ای هستند: چیزی ک برگزیت یا ترامپ تلاش کردند به آنها عرضه کنند.»

نکته دیگری که هاوکینگ در مقاله خود به آن اشاره می‌کند،‌ اثر دیگر رسانه‌های اجتماعی و همینطور اینترنت فراگیر در تمام جهان است. او با اشاره به این نکته که تعداد افرادی که در شاخ آفریقا از تلفن همراه استفاده می‌کنند، از کسانی که به آب سالم آشامیدنی دسترسی دارند بیشتر است، می‌گوید «حالا عکس‌های زندگی ثروتمندان پیش روی همه مردم است. بنابراین جای تعجب نیست که جهان با مشکل مهاجرین اقتصادی روبه‌رو شده است. چرا که افراد فقیر حومه‌های شهرها برای رسیدن به این تصاویر، رنج مهاجرت و خطرات آن را به جان می‌خرند».

او افزوده است «برای من، آنچه بیش از همه در مورد وضع کنونی جهان هشدار دهنده است این است که بیش از هر زمان دیگر در تاریخ، ما نیاز داریم تا با هم ‌هم‌کاری کنیم. ما با خطر بزرگ تغییر وضع اقلیمی جهان رو به‌رو هستیم. خطراتی مثل گرمایش زمین، تولید مواد غذایی، افزایش هرروزه جمیعت، نابود شدن بقیه گونه‌های جانوری، بیماری‌های همه‌گیر، اسیدی شدن اقیانوس‌ها».

هاوکینگ می‌گوید ما در خطرناک‌ترین زمان ممکن در تاریخ بشری قرار داریم: «ما حالا فن‌آوری لازم برای تخریب کره زمین را داریم بدون آنکه هنوز راهی برای فرار از آن پیدا کرده باشیم. شاید تا چند صد سال دیگر بتوانیم مستعمراتی در سیاره‌های دیگر بسازیم، اما حالا فقط همین کره زمین را داریم و باید برای حفاظت از آن با هم بکوشیم.»

این کیهان‌شناس برجسته توصیه می‌کند که به جای ساختن موانع تازه،‌ جوامع مختلف بشری باید در جهت از بین بردن آنچه اکنون باعث جدایی آنها شده است بکوشند: «وقتی نه تنها یک شغل، بلکه همه یک صنعت از بین می‌رود، افراد باید دوباره آموزش ببینید و از نظر اقتصادی حمایت شوند تا بتوانند برای کارهای تازه، آماده شوند».

او در نهایت می‌گوید بسیار به آینده بشریت خوش‌بین است: «اما لازم است که فرهیختگان از لندن تا هاروارد، از کمبریج تا هالیوود از درس‌های سال رو به پایان بیاموزند».

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

زودتر شروع کن. من دوست‌ دخترت نیستم

صدای زنگ در که آمد عجله کرد و پایش خورد به کناره‌ میز و گلدان روی میز افتاد. همینطور که چشمش به تصویر روی مانیتور آیفون بود گلدان را از روی زمین برداشت و گلهای مصنوعی را سرجایش برگرداند. گوشی آیفون را برداشت :کیه؟از طرف سامان اومدم.بفرمائید تو. دکمه را زد و آمد کنار پنجره. زن وارد شد و بدون اینکه توجهی به اطرافش بکند مستقیم آمد سمت ساختمان. در ورودی را باز کرد و سعی کرد لبخند بزند.سلام.سلام.خم شد تا زیپ چکمه هایش را باز کند. کارش کمی طول کشید. وقتی دوباره ایستاد از خونی که در اثر خم شدن به صورتش دویده بود کمی سرخ دیده می‌شد. کیفش را روی شانه‌اش جابه‌جا کرد و داخل شد. نگاهی به پسر انداخت:جمشید توئی؟ خودت به من زنگ زدی؟نه… جمشید دوستمه. واسه من تماس گرفته بود.در حالی که با چشمهایش تمام هال رو دوره میکرد گفت:چه دوست خوبی…و خیلی ناگهانی و بی‌مقدمه گفت:کجا باید بریم؟ تو اتاق یا همین هال؟الآن بریم؟ من گفتم برات یه نوشیدنی بیارم بعدش…چیزی نمی‌خورم. زیاد هم وقت ندارم. دوستت گفت یه ساعت.خب… من… تو اتاق چطوره؟زن موبایلش را توی جیبش برگرداند، هنوز هم به پسر توجهی نداشت:جلو برو نشون بده کدوم اتاقه.پسر راه افتاد به سمت گوشه‌ی چپی هال و وارد سالن کوچکی شد:از این طرف بیاین…در اتاقی که در کنار این سالن قرار داشت را باز کرد:این اتاق مهمونه… کسی زیاد توش نمیاد…زن کیفش را روی پاتختی گذاشت و شروع کرد به وارسی اتاق. گوشه‌ِ دیوارها، روی میز، پشت دیوارکوب تزئینی…دنبال چیزی میگردین؟خودتو ناراحت نکن، ولی زیاد از اینطور رو دستا خوردم. میخوام مطمئن شم دوربین نباشه…و در مقابل نگاه متعجب پسر اضافه کرد:بالاخره آدم لاشی زیاد پیدا میشه.برگشت سمت تختخواب و بند کمری پالتویش را باز کرد و با آرامش شروع کرد به باز کردن دکمه‌های پالتو.خونه‌ خودتونه؟چی؟… آره.خونه‌ قشنگ و بزرگیه. تنهائی؟مرسی… مامان و بابام نیستن. رفتن مسافرت…زن لبخندی زد و پالتویش را درآورد.خوش به حالت… زیر پالتو پولیور آبی‌رنگی به تن داشت. روی پولیور طرح یک گربه تکه‌دوزی شده بود. گره روسری‌اش را باز کرد و کش موی صورتی‌رنگش را روی پاتختی انداخت. موهایش شکلاتی رنگ بود. ریشه‌های سیاه حالت ناهمگونی به موهایش داده بود. پسر که سمت دیگر تخت ایستاده بود این‌پا و آن‌پا میکرد و سعی می‌کرد با نگاه کردن به اطراف حواسش را پرت کند. دستش را از توی جیبش بیرون آورد:من برم یه قهوه‌ای چیزی بیارم. الآن میام.و قبل از اینکه زن حرفی بزند از اتاق خارج شد. موقعی که پسر داخل اتاق برگشت زن روی تخت نشسته بود. یک آئینه کوچک دستش بود و توی آینه صورتش را وارسی میکرد. تی‌شرت کرم رنگی به تن داشت و موهایش روی شانه‌اش ریخته بود. پالتو و پولیورش روی جارختی دیواری آویزان بودند. روسری‌اش تا شده، روی دسته‌ی صندلی جلوی میز کنسول قرار داشت. سرش را بلند کرد: بار اولته؟پسر سینی به دست دم در اتاق خشک شد. گوشهایش کمی سرخ شدند. چند لحظه‌ای همانطور گذشت.چطور؟خودت پول این وقتو میدی. پس الکی هدرش نده.خب… من فکر می کردم اولش کمی حرف میزنیم.الآن داریم چکار میکنیم؟منظورم اینجوری نیست…من دوست‌دخترت نیستم. زودتر شروع کن. سینی دست پسر مانده بود. روی پاتختی پر بود. خم شد و گذاشتش روی زمین کنار تخت. تخت را دور زد و آمد کنار زن. نشست روی تخت و بی‌حرکت ماند. زن چند لحظه به پسر نگاه کرد، بعد زیرلب غرولندی کرد و با یک حرکت ناگهانی تی‌شرت از سرش بیرون کشید. بوی بدن زن با عطر ارزان‌قیمتی که استفاده کرده بود توی هوا پخش شد.نگاهی به پسر انداخت:قراره همینطوری زل بزنی به دیوار؟خوب… نه…داشتم فکر میکردم….نهار خوردی؟منو مسخره کردی؟نه… گفتم اگه نخوردی یه کم غذا بیارم… حالا فرصت هست هنوز…زن چند لحظه در همان حالت ماند. بعد در حرکتی ناگهانی تی‌شرتش را پوشید.وقتی میگم سنتون رو بگین واسه همین مسخره‌بازی‌هاس… موهایش را از داخل یقه‌ پولیور بیرون کشید و پشت‌سرش دسته کرد و با دست چپش روی تخت دنبال کش مو گشت:نیم‌ساعته منو منتر خودت کردی… برین همون خیابون‌گردی و متلک‌پرونی… شما رو چه به این کارا… یقه‌ پالتو را مرتب کرد و روسری را از روی دسته‌ی صندلی برداشت. پسر تکانی خورد و از جایش بلند شد. دست کرد توی جیب عقب شلوارش و چندتراول بیرون کشید و نشمرده به سمت زن دراز کرد. زن کیفش را از روی پاتختی برداشت:نمی‌خواد ولخرجی کنی. کرایه‌ی رفت و برگشتمو بده بسه .شما زمانتو اینجا بودی دیگه…زن لحظه‌ای مردد ماند. بعد تراول‌ها را از دست پسر گرفت و داخل کیفش گذاشت. راه افتاد سمت در. در را که باز کرد برگشت سمت پسر:شماره‌مو که داری… عقلت سرجاش اومد باز زنگ بزن.صدای بسته شدن در ورودی ساختمان آمد. قهوه‌ سرد شده توی فنجان‌ها ماسیده بود.

مراقب خودت و دیگری باش

این روزها از نازنین آدمی دلگیرم اما نمی دانم که واقعا حق دلگیری دارم یا نه. ماجرا از این قرار بود که این آدم بین من و خودش ، خودش را انتخاب کرد .
ساعت بی عقربه رازهای کوچک از دنیای بزرگ زنان عشق همه چیز است مهر، با بوی تند مدرسه قرارمان این نبود

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

توصیه هایی برای تنظیم خرج خانه (قسمت اول)

در این مقاله قصد داریم توصیه هایی را به شما ارائه دهیم تا بتوانید به سادگی نه تنها در سی روز ماه پول داشته باشید بلکه بتوانید مقداری از این پول را ذخیره نیز کنید. 1.از خرید موادی که ضرورت چندانی ندارند، بپرهیزید. بعضی مواقع ما وسایل یا احتیاجاتی را برآورده می کنیم که به آنها نیازی نداریم و فقط آنها را خریداری می کنیم که شاید یک روز به کار آیند. 2.اگر اهل گردش هستید. اگر فردی هستید که مدام به بیرون می روید و اهل گردش هستید بهتر است به جای اینکه هزینه ای را بابت تاکسی یا وسایل حمل و نقل پرداخت کنید ، مسیرهایی که کوتاه هستند را پیاده طی کنید تا هم سلامت باشید و هم اینکه پس اندازی کرده باشید. 3. در فروشگاه مواد غذایی چشمان خود را به خوراکی های وهم برانگیز ببندید و اجازه ندهید که شما را برای خریدن شان تشویق کنند. 4. هنگامی که پول به دست تان می رسد در یک لحظه به فکر خرید می  افتید ؟ این فکر را از خود دور کنید و تنها مقداری از پول را برای این کار اختصاص دهید نه تمام مبلغ پول. 5. هر ماه مبلغی از مقدار پول را هر چقدر هم کم به خرید یک شی با ارزش اختصاص دهید : مانند خرید یک سکه کم عیار ، و ... 6. اگر در بورس سهام دارید برای جلوگیری از ولخرجی های زیاد می توانید هر ماه یک سهم به سهامتان اضافه کنید. 7. مصرف خوراکی را کاهش دهید : مقدار مواد خوراکی که مصرف می کنید را کاهش دهید : موادی مانند روغن خوراکی، برنج و ... 8. مقدار مصرف مواد شوینده را کمتر کنید : برای شستن لباس کمتر از همیشه پودر لباسشویی استفاده کنید . 9. برای عصرانه به رستوران بروید : اگر با دوستان خود زیاد به رستوران می روید ، سعی کنید در ساعات عصر این کار را انجام دهید . چون مسلما قیمت یک عصرانه ساده مثل قهوه ، چای با کیک بسیار کمتر از وعده ناهار یا شام است . 10. ورود نظافت چی ممنوع : اگر خانم هستید و در حال خواندن این مقاله به جای اینکه از یک نفر برای ا نجام کارهای منزل کمک بگیرید بهتر است هر روز خودتان یک قسمت از کارها را ا نجام دهید تا نظافت منزل هر روز انجام شود و نیاز به گرفتن کمک برای انجام کارهای منزل نباشید. در این صورت شما می توانید پولی را که قصد دادن به خانم نظافت چی را داشتید ذخیره کنید . 11 . راه حلی برای به دست آوردن پول هر چند ناچیز: جای خالی شامپو ، شوینده ، کاغذهای بی مصرف را دور نیاندازید. شما می توانید این مواد را به مکان های خاصی تحویل دهید تا هم چرخه تجزیه و ساخت دوباره این مواد انجام شود و هم اینکه مبلغی را بابت تحویل این مواد دریافت می کنید. درست است که این مبلغ بسیار ناچیز است و به چشم نمی آید اما شما می توانید با همین مبلغ کم بعضی از نیازهای روزمره تان را بدون کم شدن صندوق مالی تان انجام دهید . 12 . کارهای گذشته را ادامه ندهید : برای اینکه پولتان ذخیره شود باید کمی از کارهایی که در گذشته انجام می دادید ، چشم پوشی کنید . مانند : لباس هایتان را خودتان اتو کنید و دیگر به خشک شویی ندهید ، کفش هایتان را خودتان واکس بزنید و به کفاشی ندهید و ... 13.با دوستان تان دوره برگزار می کنید ؟ اگر با دوستانتان دوره دارید و هر ماه یکدیگر را ملاقات می کنید به جای اینکه به منزل یکدیگر بروید یا اینکه به رستوران بهتر است به محیط های سالمی مانند پارک بروید هم از هوای آزاد استفاده می کنید و نیز روحیه شما عوض می شود. این کار دارای چندین فایده می باشد : شما می توانید در هزینه ها صرف جویی کنید ، از محیط تکراری منزل نیز خارج شوید. 14. تولد یکی از نزدیکانتان نزدیک است ؟ چرا همیشه با کادو دادن باید عشق و علاقه خود را اثبات کنید ، با رفتار صحیح ، محبت می توانید بهترین هدیه را بدهید. سعی کنید هر روز سال برای تان به مانند تولد باشد نه یک روز خاص. بسیاری از افراد فکر می کنند اگر یک هدیه گران قیمت بدهند باعث می شود که فرد مقابل رفتارهای گذشته شان را فراموش کند . اما باید بدانید هر فردی طالب رفتار خوب و صحیح است نه کادو های گران قیمت  که فقط مختص یک روز هستند. 15. توصیه می کنیم در آخر هر فصل خرید کنید : زیرا در اخر هر فصل تمام فروشگاه ها اجناس خود را به حراج می گذارند و شما میتوانید همان جنس و کالا را با قیمت نازل تری خریداری کنید. این کار شما چندین فایده دارد : برای مثال خرید پوشاک: زمانی که در آخر فصل خرید کنید ، در تمام طول سال و برای هر ماه از سال بهترین و شیک ترین پوشش  را دارید در عین اینکه پول تان را پس انداز کرده اید. اجناس گران نیز نخریده اید.

کنترل خرید در فروشگاه‌های بزرگ

شاید شما هم از افرادی هستید که وقتی برای خرید ماهانه به یکی از فروشگاه‌های بزرگ می‌روید، پشیمان باز می‌گردید. پشیمان از این که دوبرابر آنچه خواسته‌اید خرید کرده‌اید. یک بار دیگر خاطره آخرین خرید خود را به یاد آورید. چند بسته شکلات خامه‌ای و بسکوییت که هیچ کدام جزء خرید های مورد نیاز شما نبوده اند، به خانه آورده اید؟
10 زن میلیاردر جهان را بشناسید با برنامه به حراج های فصلی سر بزنید طلا؛ زیور یا سرمایه وضعیت زنان کارگر جنسی در ایران 1 درصد بسیار پولدار دنیا

مطالب تصادفی

گزارش روز

بازار لوازم آرایشی تقلبی در ایران

ایران یکی از کشورهای منطقه با سرانه بالای مصرف لوازم آرایشی است. استقبال فراوان از این محصولات موجب شده تا نمونه‌های تقلبی و قاچاق به وفور در بازار این کشور یافت شود و سود سرشاری را نصیب قاچاقچیان کند. بازار داغ لوازم آرایشی تقلبی و بی‌کیفیت در ایران به دلیل استقبال فراوان مشتریان موجب شده تا قاچاق محصولات آرایشی در سال‌های اخیر به شدت در کشور رونق داشته باشد. به نوشته سایت "قانون" و با استناد به آمار ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز، به طور سالانه در ایران "یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار" فرآورده‌های آرایشی مصرف می‌شوند که این آمار نشان‌دهنده آن است که میزان قاچاق لوازم آرایشی و بهداشتی "۱۰ برابر" واردات قانونی است. عمده محصولات قاچاق به ایران به صورت فله‌ای و از کشورهای همسایه نظیر عراق، پاکستان، افغانستان و نیز کشورهای حوزه خلیج فارس وارد می‌شوند و تشخیص آنها از محصولات اصلی در اکثر موارد کاری دشوار برای مصرف‌کنندگان عادی است.در گزارش "قانون" آمده است که بیش از ۵۰ درصد لوازم آرایشی در بازار ایران نظیر کرم پودر، رژلب، عطر و ریمل‌تقلبی هستند و اکثریت آنها کیفیتی نامرغوب و بعضا مضر برای سلامتی مصرف‌کننده دارند. انتظار طولانی مدت برای ترخیص کالا در گمرک یکی از دلایل عمده برای تمایل به قاچاق محصولات آرایشی و بهداشتی عنوان می‌شود. ستاد مبارزه با قاچاق کالا از وزارت بهداشت خواسته است تا میزان انتظار برای دریافت مجوز را کاهش را داده تا به این ترتیب کالاها برای مدت طولاتی در گمرک انبار نشوند. در همین حال مسئولان وزارت بهداشت نیز همواره ممانعت از قاچاق لوازم آرایشی غیربهداشتی را بر عهده نهادهایی نظیر نیروی انتظامی، وزارت بازرگانی و نیز ادارات کنترل مرزها دانسته‌اند. تاکنون این نهادها نتوانسته‌اند به هماهنگی در این خصوص دست یابند. زیبایی به قیمت سلامتی؟ قیمت لوازم آرایشی تقلبی در مقایسه با مارک‌های معروف به طور قابل توجهی ارزان‌ است و همین امر موجب استقبال مصرف‌کنندگان از این محصولات می‌شود. ترکیبات به کار رفته در فرآورده‌های تقلبی نامرغوب و غیر استاندارد می‌توانند برای مصرف‌کننده، بیمار‌ی‌های پوستی‌نظیر اگزما و آکنه و در برخی موارد حتی عفونت‌های پوستی را به همراه بیاورد. مریم‌ صفوی، متخصص پوست به "قانون" گفته است: «با توجه به وجود ‌بیش از ۸۰۰ ترکیب شیمیایی د‌ارای سمیت عصبی د‌ر مواد‌ آرایشی و عطرهای صنعتی استفاد‌ه مد‌اوم از این‌گونه لوازم آرایشی موجب جذب سالانه د‌و کیلو و ۵۰۰ گرم مواد‌شیمیایی به بد‌ن می‌شود‌که سلامتی مصرف کنند‌ه را تهد‌ید‌ می‌کند.» سرب یکی از ترکیبات مضر به کار رفته در این قبیل محصولات به ویژه رژلب است که به گفته پزشکان به هنگام ورود به بدن در حین خوردن غذا می‌تواند عوارض متعددی از جمله کاهش یادگیری یا اختلالات رفتاری را برای فرد مصرف‌کننده به همراه داشته باشد. منبع: DW

سقط جنین انتخابی: گزیدن حق کنترل بدن

زن بالابلند است و جوان. زیبایی محزونی دارد. همسرش را دوماه قبل در تصادفی جانکاه از دست داده و حالا فهمیده دوماهه باردار است. حال خرابی دارد. پشتوانه مالی چندانی ندارند. همسرش کارمند ساده‌ای بوده در یک اداره دولتی و خانواده‌اش هم سنتی و کم بضاعت هستند. خودش هم زنی است برآمده از فرهنگی مردسالارانه. دانشگاه نرفته، مهارتی برای امرار معاش نمی‌داند. پیشتر به واسطه محدودیت‌های همسرش و حالا پس از او به واسطه سختگیری‌های هر دو خانواده مجال کار کردن و امرار معاش را نخواهد یافت و دیر یا زود ناچار خواهد بود به ازدواج دوم تن دهد یا تا ابد تنها بماند. کسی از حاملگی اش با خبر نیست جز همسر دوست نزدیک شوهر. می‌خواهد بچه را «بیندازد» تا او را با به دنیا آوردنش شریک بدبختی خود نکند. می‌گوید: «آنقدر خودخواه نیستم که فقط به خودم فکر کنم. بعضی‌ها می‌گویند بچه‌ام یادگاری از شوهرم است ولی وقتی که دیگر نیست چه فایده ای دارد؟» سقط جنین ممکن است خودبه‌خود رخ دهد، به دلایل پزشکی انجام شود و یا انتخابی باشد. در موارد اول و دوم بحث و جدلی در کار نیست اما سقط جنین انتخابی یکی از چالش‌های دولت‌ها با مردم است. در ایران این موضوع پیچیده تر هم هست چرا که علاوه بر ابعاد حقوقی ابعاد شرعی و عرفی هم دارد. آمارهای رسمی در ایران نشان می‌دهند بخش زیادی از زنان به دلایل متعدد خودشان تصمیم می‌گیرند که جنین خود را سقط کنند. واقعیت این است که سیاست‌های حکومتی در ایران بدون تلاش برای بهبود وضعیت اقتصادی، اصلاح قوانین حمایت از خانواده و البته آموزش‌های مدنی نه تنها نتوانسته منجر به فرزندآوری شود، بلکه نتیجه‌ای معکوس داشته و حتی پاداش‌های مالی یک میلیون در ازای هر فرزند نتوانسته است مردم را مجاب کند تا دست از سقط جنین بکشند یا حداقل این رویداد سیر نزولی بیابد. در قوانین ایران تنها سقط جنین قانونی از نوع درمانی است. سقط درمانی هنگامی ضرورت دارد که بنا به دلایل پزشکی ادامه بارداری برای مادر خطرناک باشد و البته سقط پیش از حلول روح صورت پذیرد .بر اساس ماده واحده مصوب ۱۰/۰۳/۱۳۸۴ مجلس شورای اسلامی؛ سقط درمانی باید با تشخیص قطعی سه پزشک متخصص و تایید پزشکی قانونی در مواردی که عقب ماندگی یا ناقص‌الخلقه بودن جنین تشخیص داده شده یا خطر مرگ مادر را تهدید می کند، با رضایت زن انجام شود تا مجازات و مسوولیتی متوجه پزشک مباشر نباشد. این میان اما سقط انتخابی در جامعه ایران کم رخ نمی‌دهد. کافی است در میان نزدیکان و آشنایان پرس و جو کنید یا سری به روزنامه‌ها و سایت‌های اینترنتی بزنید. براساس آمار رسمی منتشر شده در رسانه های داخلی ایران، آمار مراجعان برای سقط جنین به مراکز پزشکی در طول ۱۰ سال گذشته رشد صعودی داشته و از در هزار و ۹۲۹ مورد در سال ۸۵ به ۹ هزار و ۹۵۵ مورد در سال ۹۴ رسیده است. آمار غیر رسمی منتشر شده اما رقمی هولناک دارد. سایت فرارو در اردیبهشت ماه سال جاری آمار سقط جنین در ایران را چیزی بیش از ۲۲۰ هزار مورد اعلام کرده و از قول حسین مروتی پژوهشگر بحران جمعیتی گفته است در سال ۹۴ بیش از ۲۲۰ هزار مورد سقط جنین رخ داده که کمتر از ۶ هزار مورد از آنها قانونی بوده است. عمده‌ترین دلایل سقط جنین در ایران چیست؟ برخی گمان می‌کنند عمده ترین دلایل زنان برای سقط جنین بارداری‌های خارج از چارچوب ازدواج است، یا بارداری‌هایی که در نتیجه ازدواج‌های موقت اتفاق می‌افتند؛ چرا که این بچه‌ها عموما از سوی مردان رابطه پذیرفته نشده و زنان نیز به تنهایی قادر به حل و فصل مصائب آن نیستند. سیاست‌ها در جامعه ایران در سال‌های اخیر همواره بر این مبنا بوده که خانواده‌ها را به افزایش جمعیت، تشویق به ازدواج حتی به صورت موقت و فرزندآوری وادارد. در مواردی حتی مسئله‌ وازکتومی و توبکتومی را به عنوان اقدامات پزشکی غیرقانونی مطرح کرده و دسترسی زنان و مردان را به ابزارهای پیشگیری محدود کرده است. این اقدامات همگی بی‌توجه به عواقبی همچون شیوع بیماری‌های مقاربتی، بارداری زنانی که ازدواج رسمی نداشته یا حتی در زمان ازدواج موقت باردار شده بودند و به عنوان مادران مجرد با مصائب بی‌شماری در جامعه مواجه می‌شدند اتفاق افتاده است. نتیجه اما چیست؟ سقط جنین ممکن است خودبه‌خود رخ دهد، به دلایل پزشکی انجام شود و یا انتخابی باشد. در موارد اول و دوم بحث و جدلی در کار نیست اما سقط جنین انتخابی یکی از چالش‌های دولت‌ها با مردم است. در ایران این موضوع پیچیده تر هم هست چرا که علاوه بر ابعاد حقوقی ابعاد شرعی و عرفی هم دارد. آمارهای رسمی در ایران نشان می‌دهند بخش زیادی از زنان به دلایل متعدد خودشان تصمیم می‌گیرند که جنین خود را سقط کنند. واقعیت این است که سیاست‌های حکومتی در ایران بدون تلاش برای بهبود وضعیت اقتصادی، اصلاح قوانین حمایت از خانواده و البته آموزش‌های مدنی نه تنها نتوانسته منجر به فرزندآوری شود، بلکه نتیجه‌ای معکوس داشته و حتی پاداش‌های مالی یک میلیون در ازای هر فرزند نتوانسته است مردم را مجاب کند تا دست از سقط جنین بکشند یا حداقل این رویداد سیر نزولی بیابد. در قوانین ایران تنها سقط جنین قانونی از نوع درمانی است. سقط درمانی هنگامی ضرورت دارد که بنا به دلایل پزشکی ادامه بارداری برای مادر خطرناک باشد و البته سقط پیش از حلول روح صورت پذیرد .بر اساس ماده واحده مصوب ۱۰/۰۳/۱۳۸۴ مجلس شورای اسلامی؛ سقط درمانی باید با تشخیص قطعی سه پزشک متخصص و تایید پزشکی قانونی در مواردی که عقب ماندگی یا ناقص‌الخلقه بودن جنین تشخیص داده شده یا خطر مرگ مادر را تهدید می کند، با رضایت زن انجام شود تا مجازات و مسوولیتی متوجه پزشک مباشر نباشد. این میان اما سقط انتخابی در جامعه ایران کم رخ نمی‌دهد. کافی است در میان نزدیکان و آشنایان پرس و جو کنید یا سری به روزنامه‌ها و سایت‌های اینترنتی بزنید. براساس آمار رسمی منتشر شده در رسانه های داخلی ایران، آمار مراجعان برای سقط جنین به مراکز پزشکی در طول ۱۰ سال گذشته رشد صعودی داشته و از در هزار و ۹۲۹ مورد در سال ۸۵ به ۹ هزار و ۹۵۵ مورد در سال ۹۴ رسیده است. آمار غیر رسمی منتشر شده اما رقمی هولناک دارد. سایت فرارو در اردیبهشت ماه سال جاری آمار سقط جنین در ایران را چیزی بیش از ۲۲۰ هزار مورد اعلام کرده و از قول حسین مروتی پژوهشگر بحران جمعیتی گفته است در سال ۹۴ بیش از ۲۲۰ هزار مورد سقط جنین رخ داده که کمتر از ۶ هزار مورد از آنها قانونی بوده است. عمده‌ترین دلایل سقط جنین در ایران چیست؟ برخی گمان می‌کنند عمده ترین دلایل زنان برای سقط جنین بارداری‌های خارج از چارچوب ازدواج است، یا بارداری‌هایی که در نتیجه ازدواج‌های موقت اتفاق می‌افتند؛ چرا که این بچه‌ها عموما از سوی مردان رابطه پذیرفته نشده و زنان نیز به تنهایی قادر به حل و فصل مصائب آن نیستند.    
زندگی مجردی ، تجربه هزاره سوم ایرانیان سال ۲۰۱۱ بر زنان جهان چگونه گذشت؟ رستوران‌های شیک تهران؛ ورودی نیم میلیونی و منوهای بدون قیمت نخستین مرکز معالجه زنان ختنه شده 26 درصد زنان ايراني از افسردگي رنج مي​برند

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

بعضی وقتها خوب است که بد باشیم

بنجامین فرانکلین یکی از پنج شخصیت اصلی استقلال امریکا، هم دانشمند بود هم مخترع و هم محقق… سیاستمدار معروف در همه بحران های سیاسی و نظامی و مامور همیشگی صلح و سازش هم بود. او حتی یک فراماسون سخت کوش و معتقد هم بود آن هم در دورانی که نیت شان خیر بود. او وقتی 20 ساله بود 13 خصلت و رفتار انسانی (سخت کوشی، عدالت خواهی، سکوت، تمیزی، صبوری، نظم،اسراف نکردن، احترام،افراطی نبودن، مفید بودن، متانت، نجابت جنسی، صادق بودن) را بر روی یک نقشه ترسیم کرده بود و با خودش عهد کرده بود هر بار که از اصولش در هر روز از ماه تخطی کند یک نقطه بر روی نقشه اضافه کند. فرانکلین البته خیلی زود فهمید با همه تلاشش، فرد خطاکاری است. نقطه ها در طی روزها و هفته ها بر روی نقشه ای که ترسیم کرده بود اضافه می شد. او پس از مدتی تسلیم این واقعیت شد که نمی تواند بدون خطاهای کوچک اینجا و انجا به زندگی ادامه دهد. بعد از نزدیک به 300 سال از توافق فرانکلین با خودش، شاهد موج جدیدی از نظریات و تحقیات هستیم که معتقد است برای رسیدن به یک هدف خوب، گاهی می توان شیطنت هم داشت. به عبارت دیگر، راه هایی نظیر سخت کوشی خارق العاده  و حذف و کنترل هر نوع « کوتاه آمدن»، برای همه انسانها عملی نیست. در فرهنگ عمومی، مدام مشاورین اقتصادی به افراد می گویند اگر به فکر خرید خانه هستید چند سالی سفر نروید یا ماشین دلخواه تان را نخرید. روحانیون همه مذاهب هر هفته هشدار می دهند که هیچ نوع گناهی مرتکب نشوید. طراحان رژیم های غذایی توصیه صریح می کنند که با دقت و کنترل تمام، خود را از محدوده تعیین شده  مصرف کالری خارج نسازید. اما یکی از محققین برجسته نظریه جدید Rita Coelho do Vale استاد دانشگاه اقتصاد و بازرگانی در لیسبون پرتغال، معتقد است رفتارهای گاها متضاد با اهداف مان، به ما نیروی کافی برای ادامه راه سخت کوشانه را می دهد. خلاصه ایده و همه تحقیقاتی که وی تهیه دیده است در این واقعیت ساده نهفته است که اگر گاهی یک کیک شکلاتی بزرگ را در بین رژیم غذایی تان بخورید شانس ماندن تان بر سر رژیم غذایی سختی که انتخاب کرده اید بیشتر خواهد بود. برای همین به طور مثال یادآوری می شود افرادی که در فروشگاه های غذایی، فکر و ذکرشان را مصروف تهیه موادغذایی ارزان قیمت می کنند و حسابگری های شان تا جلوی صندوق ادامه می یابد برای خلاصی از این فشار و حتی تحقیر ناخوداگاه، یک پاکت چیپس گران یا مجله الکی را با قیمت گران می خرند. اصلا یکی از دلایل اصلی قرار دادن مجلات و تنقلات در جلو صندوق پرداخت، برای همین واکنش انسانی است. پشتوانه دیدگاه او بر می گردد به نظریات روانشناسانی نظیر Roy Baumeister که معتقدند انسانها سهم مشخصی از منیت و غرور و انرژی درونی دارند که اگر با اهداف بسیار مطلق بینانه، مدام به آنها نهیب زده شود به یکباره باطری خالی می کنند. ( Ego depletion ). شکی نیست که بعضی انسانها، از توانمندی و انگیزه های خارق العاده ایی برخوردارند. آنها ممکن است به هر دلیلی از یک ایمان آهنین برخوردار باشند. بعضی افراد ممکن است به دلیل داشتن انواع بیماری های روحی و روانی نظیر خودشیفتگی یا حتی نابغه بودن، مسیر بیرحم و طاقت فرسایی را برای رسیدن به هدف خود بپیمایند و اصلا هم نگران سلامت و آسایش خودشان نباشند. اما حقیقت عمومی تر این است که اکثریت بشر نمی تواند و نمی خواهد اینگونه زندگی، کار و هدف داشته باشد. این روزها، بر اساس تحقیقات و مطالعات، مطرح شده است که مثلا شانس موفق شدن و پیگیری درازمدت یک هدف توسط یک فرد « بی خیال» که از خانواده متوسط یا متمول وارد زندگی اجتماعی می شود خیلی بیشتر از یک فرد سخت کوش و از خودگذشته است که از درون فقر و محدودیت راهش را می خواهد به سمت اهداف بزرگتر بکشاند. فردی با محدودیت های بیشتر، شانس خیلی کمتری برای خطا کردن و شیطنت های کوچک و عقب نشینی های موقت دارد. بخصوص که خطر « باطری خالی کردن Ego depletion» همیشه یک واقعیت روزمره است که افسردگی ها و شکست های زناشویی و پناه بردن به قمار، مواد مخدر، و جرائم از نتایج آن است. ریشه این بحث رفتارشناسی قدمتی چند هزار ساله دارد. در دوران طلایی منطق و فلسفه بشری در یونان، ارسطو گفته بود که میل و نیاز، محرک حیوانات است ولی برای انسان، منطق وسیله و دلیل تلاش است. افلاطون ولی قبل از او معتقد بود که بشر با همراهی دو اسب سیاه هیجان و اسب سفید منطق پیشرفت می کند. سقراط  قبل از هر دوی انها اعتقاد داشت که منطق مهمتر از هیجان و اشتیاق است. بنجامین فرانکلین بر اساس شعور دوران جوانی نتوانست به خودش حق دهد که می تواند خطاکار هم باشد. برای همین بود که در 20 سالگی، همه ضعف هایش را به گردن غرور انداخت. اما بعدها در حین نوشتن سرگذشتش به خطاکار بودن خود و تلاش اولیه اش برای انسانِ بی نقص بودن، اشاره کرد. او متوجه شد که همه دستاوردی که در زندگی اش داشته است نمی توانست  تحقق یابد اگر گاه و بیگاه به بیراهه نزده بود.

با این 20 حرکت کوچک جان تازه ای به زندگی عاشقانه خود ببخشید

روابط زناشویی و رمانتیک فوق العاده و مسرت بخشند ولی حقیقت این است که در عین حال این رابطه ها مانند قطار سریع السیری از احساسات می باشند که شامل لحظات منفی نیز هستند. مردانی که زیاد فکر نمی کنند و زنانی که بیش از حد حساسند. 20 توصیه آسان  برای بازگرداندن حس عاشقانه را به زندگی زناشویی شما روابط زناشویی فوق العاده هستند و باعث می شوند که ما احساس کنیم که دوست داشتنی هستیم و بیشتر احساس امنیت کرده و موجب نفود زوج ها به قلب و جان یکدیگر می شود. بیایید همه این ها را کنار گذاشته و لحظه ای به واقعیت برگردیم. اگرچه روابط بین همسران ماننده قطاری از احساسات  است ولی با خود مشاجرات، مشکلات و بسیاری احساسات دیگر را به همراه دارد که ربطی به روابط رمانتیک ندارند و ما باید سپاسگزار باشیم که کسی حاضر است برای مدت طولانی ما را تحمل کند. چاره ای نیست. آقایان کمی کم دارند و خانم ها احساساتی هستند و ترکیب این دو عامل باعث مشاجراتی می شود که از بسیاری از آنها نمی توان جلوگیری کرد ولی خیلی از آنها را می توان، تنها اگر احساساتی تر رفتار کرده و به موارد کوچک توجه بیشتری داشته باشیم. پس چرا ما به این موارد کلیشه ای اشاره می کنیم؟ چرا که اگر شما مردی هستید که با رمز و رازهای رفتار خانم ها آشنایی ندارید مسلما رفتارهای ساده و بسیاری وجود دارند که شما از آنها بی خبرید در حالی که آنها می توانند قلب همسرتان را آب کرده و روابط بین شما را محکمتر و فاصله بینتان را کمتر کنند. بله درست است که همه آقایان و مسلما خانم ها مثل هم آفریده نشده اند ولی در لیستی که پیش روی شماست بدون شک مواردی وجود دارد که برای همسر شما مناسب است و ما استفاده از آن را به شما توصیه می کنیم. به ما اعتماد کنید. چیزی از دست نخواهید داد. موفق باشید   اول صبح به او بگویید که چقدر شیرین است حتی اگر خانم شما هنگامی که از خواب بیدار می شود بسیار ژولیده است و صورتش ورم کرده شما می دانید که او نازنین ترین موجود روی زمین است پس گفتن این عبارت در صبح اول صبح برای شما ضرری ندارد. به عقیده او احترام بگذارید مردها معمولا فکر می کنند که فکر و عقیده آنها صحیح و مهم تر است مسلما تجربه به شما ثابت کرده است که عکس این نیز صدق می کند. به سخنان همسرتان گوش کنید و عقیده او را در نظر داشته باشید. با او به خرید بروید حتی اگر این برای شما خیلی هم جذاب نیست ولی به خانمتان اجازه بدهد که برای خرید شما را همراهی کند. شما مجبور نیستید لباس هایی را بپوشید که دوست ندارید فقط به خاطر اینکه او آنها را می پسندد ولی لااقل یک یا دو تا از مواردی که او دوست دارد را انتخاب کنید و او بسیار خوشحال خواهد شد.   به او بگویید که چقدر برای شما اهمیت دارد شما می دانید که بدون وجود او چقدر برایتان سخت است. شنیدن این مطلب از شما موجب اعتماد به نفس در او شده و شما را به هم نزدیک می کند.   به او یک ماساژ پیشنهاد کنید درست شاید این خسته کننده باشد، یا شما نمی دانید که چطور آن را انجام دهید ولی هیچ چیزی مثل یک ماساژ خوب حتی اگر حرفه ای نباشد در پایان روز نمی تواند حس نزدیکی به همسر شما بدهد و اینکه چقدر او برای شما با ارزش است. از دوران کودکیتان برای او تعریف کنید وقتی که شما از گذشته برای همسرتان تعریف می کنید او را به دنیایی وارد می کنید که تنها افراد نادری اجازه ورود به آن را دارند و به این ترتیب ارتباط بین خود و همسرتان را مستحکم تر می کنید.   کمی نوازش نوازش خرجی ندارد. گاهی اوقات سرتان را روی شانه اش بگذارید، یا بدون دلیل او را به آغوش بکشید. دست، موها، پاهای و کلا بدنش را نوازش کنید. پیشنهادات زیبایی او را جدی بگیرید آیا واقعا زدن ریش هایتان که بلند شده شما را خواهد کشت؟ یا اگر چند تا از موهای ابروهایتان را مرتب کنید چه خواهد شد؟ بله درست است این بدن شماست و شما اجازه دارید تصمیم بگیرید چطور از آن نگهداری کنید ولی در پایان روز خانمتان به شما نگاه می کند پس به خواسته های او توجه کنید. عشقتان را علنا به او ابراز نمایید اگر او ابراز عشق در مقابل دیگران را دوست ندارد پس او را در وسط پارک نبوسید. اگر دوست دارد دستش را بگیرید با به ابتکار خودتان دستش را بگیرید یا به عبارتی راه صحیح را پیدا کنید تا به او این حس را بدهید که دوستش دارید و به او و رابطه تان افتخار می کنید. برنامه ریزی کنید که او با خانوادتان ملاقات کند اگر به تازگی با هم آشنا شده اید زمان مناسب را پیدا کنید که او را با خانواده و اولیای خود آشنا کنید. این امر نشانگر جدی بودن شما در این ارتباط است.   دستتان را در جیب پشت او بگذارید یک حرکت کوچک و عاشقانه این چنینی لبخند را به روی لب های او خواهند نشاند و اینکه حس کند چقدر برای شما جذاب است. به همراه او به عروسی بروید اگر چه جشن عروس دوستان شادترین روز زندگی یک زوج دیگر است ولی جشن عروسی به ارتباط بین زوج ها رنگ و بو دیگری می بخشند.   یادداشت روی یخچال قبل از او از خانه خارج می شوید؟ برای او یک یادداشت با پیامی عاشقانه روی یخچال، در، آینه حمام یا هر جای دیگری بگذارید و به او نشان دهید که او اولین چیزی است که صبحتان را با آن آغاز می کنید حتی اگر سرتان خیلی شلوغ است. حضور در اطاق خواب را شیرین تر کنید رویاهای او را تحقق بخشید و او از اینکه رویاهای شما را حقیقت ببخشد خوشحال خواهد شد. به او بگویید که چقدر به او گرایش دارید خانم ها روزهایی را تجربه می کنند که در این روزها احساس می کنند زشت ترین موجود روی زمین هستند حتی اگر خیلی هم زیبا به نظر برسند. یک جمله کوتاه شما می تواند در چنین لحظاتی آنها را دگرگون کند. خساست نکنید.   بوسه بر پیشانی هیچ چیز نمی تواند رمانتیک تر از یک بوسه غیر منتظره بر پیشانی او باشد. کلید جدا از هم زندگی می کنید؟ مطمئن هستید که می خواهید این ارتباط را ادامه بدهید؟ کلید خانه تان را به او بدهید. کلید خانه جان تازه ای برای اعتماد و ایمان بین شما خواهد بود. دست او را ببوسید شاید فکر کنید این یک حرکت رمانتیک است که به دنیای دیگری تعلق دارد ولی هیچ ضرری ندارد اگر مانند یک جنتلمن قدیمی به نظر برسید دستش را بگیرید و ببوسید. حتی اگر فکر می کنید که این کار خیلی چرت است ولی مطمئن باشید به خوبی تاثیر گذار است. او را تشویق کنید وسایلش را در خانه شما بگذارد حتی اگر با هم زندگی نمی کنید ولی بیشتر زمان هفته را با هم سپری می کنید. اجازه ندهید که او فکر کند مزاحم شماست. به او این حس را بدهید که او می تواند وسایلی چون مسواک، لوازم آرایش، لباس  و غیره را پیش شما بگذارد. این امر شما را بیش از پیش به یکدیگر نزدیک کرده و باعث می شود او حس کند شما از بودن با او خوشحالید. یک کار خوب برای یکی از دوستان او انجام دهید نزدیکی شما به دوستان او برایش بسیار مهم است. اگر یکی از آنها به کمک احتیاج دارد برای این کار داوطلب شوید.   نگران دیوانه بازی در مقابل او نباشید حتی اگر این به نظر شما عاقلانه نیست -اگر همسرتان دلقک بازی دوست دارد، از انجام این کار خجالت نکشید  برعکس این دیوانه بازی ها شما را شیرین تر می کند.
چرا معاشقه در شب؟ آیا اپلیکیشنهای باروری برای جلوگیری از بارداری دقیق است؟ تاسيس دانشگاه دخترانه در تمام استان‌ها چگونه افراد را به هم معرفی کنیم؟ این موضوعات ارزش بحث ندارد!

زنان حادثه

ادل، خواننده مشهور بریتانیایی: من حالا متاهل هستم

ادل، خواننده بریتانیایی بعد از ماه‌ها انتشار شایعات مختلف در رسانه‌ها، تایید کرد که با سایمون کانکی، پدر فرزندش، ازدواج کرده است. او در کنسرتی در بریزبن استرالیا مشغول اجرای زنده بود و درباره ترانه \"یک نفر مثل تو\" صحبت می کرد که ناگهان گفت \"من حالا متاهل هستم.\" قبلا به طور غیررسمی شایعه شده بود که این زوج با هم ازدواج کرده‌اند و حتی گفته شد که در مراسم دریافت جایزه گرمی از شریکش به عنوان \"همسر\" یاد کرده است. ادل و سایمون یک پسر چهار ساله دارند که نامش آنجلو اس ویدیویی که او در آن اعلام می کند ازدواج کرده، بارها در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته شده است. ترانه \"یک نفر مثل تو\" درباره تجربه شکست عشقی و مضمون آن این است: مهم نیست، بالاخره یکی مثل تو پیدا می‌کنم هرچند برای تو بهترین‌ها را آرزو می‌کنم. ادل در کنسرت بریزبن استرالیا می‌گوید \"همان‌قدر که تجربه قطع یک رابطه عاشقانه می‌تواند، تلخ و وحشتناک و آشفته‌کننده باشد، تجربه عاشق شدن هم بهترین احساس روی زمین است و من به این حس معتادم.\" او اضافه کرده که به هر حال نمی‌تواند درگیر آن احساسات شود، چون حالا ازدواج کرده است: \"آدم بعدی‌‌ام را پیدا کرده‌ام.\" گفته می‌شود که این زوج در خانه ده میلیون دلاری خود در لس آنجلس آمریکا دور از هیاهوی رسانه‌ها ازدواج کرده‌اند.

افسانه نوروزی، هشت سال معلق میان آزادی و اعدام

افسانه نوروزی، هشت سال معلق میان آزادی و اعدام   قتل، عصر روز یك شنبه 15 تیر ماه 1376 در ویلای شماره 14 ارم جزیره كیش اتفاق افتاد. قاتل زنی بود به نام افسانه نوروزی و مقتول بهزاد مظفر مقدم سروان حفاظت اطلاعات . داستان از زمانی آغاز می شود كه مصطفی شوهر افسانه كار و شغل خود را از دست می دهد و دست به هر كاری می زند تا خانواده اش را از فقر نجات دهد اما راهها همه برایش بسته می شود و ناچار یكی از كلیه هایش را می فروشد تا كمی برای خود و خانواده اش زمان بخرد، اما ناتوانی بعد از عمل وضع را دشوار تر می كند. مصطفی بعد از چند سال دوست قدیمی و خانوادگی خود یعنی بهزاد مظفر مقدم را پیدا می كند و بهزاد كه اكنون به پست و مقامی رسیده است از او و خانواده اش دعوت می كند كه به جزیره كیش بروند تا شاید آنجا مصطفی بتواند كاری پیدا كند. تیر ماه سال 1376 مصطفی همراه خانواده اش وارد جزیره می شود. مهدیه و محمد دو فرزند خانواده خوشحالند از این تغییر، اما نمی دانند فقط چند روز مادر را كنار خود دارند. بهزاد مظفر مقدم در كیش صاحب نفوذ است این را خانواده مصطفی در همان ساعات اولیه می فهمند و بهزاد هم خودش را فرمانده كیش معرفی می كند. دو روز بعد از رسیدن خانواده، بهزاد اجناسی را جور می كند تا مصطفی به تهران بیاورد و به كسی تحویل دهد. پدر، خانواده را در كیش به دست رفیق صمیمی اش می سپارد و راهی تهران می شود و فردای همان روز دوباره به كیش بازمی گردد. اما بهزاد كه فكرهایی در سر دارد مصطفی را خیلی زود دوباره به تهران می فرستد و زمانی كه مصطفی می خواهد به همسرش پولی بدهد می گوید من خانواده ات را اینجا تامین می كنم. بعد از ظهر كه افسانه با بچه ها در خانه است بهزاد افسانه را به طبقه دوم فرامی خواند. زن كه به اتاق وارد می شود بهزاد را می بیند كه بدون لباس ایستاده و به محض ورود افسانه به او حمله ور می شود. آنان با هم درگیر می شوند. بچه ها كه صدای فریاد مادرشان را می شنوند وحشت می كنند اما افسانه در همان حین از بچه ها می خواهد كه آرام باشند. بهزاد بعد از زد و خورد افسانه را رها می كند و زن فرار می كند. بچه ها را برمی دارد و از خانه خارج می شود. تا شب در خیابان ها می چرخند. افسانه حتی نمی تواند به جایی پناه ببرد زیرا دیگر بعد از چند روز می داند كه بهزاد در كیش دارای قدرت و نفوذ است. تنها كاری كه می كند به شوهرش زنگ می زند و بدون این كه ماجرا را توضیح دهد از او می خواهد به جزیره برگردد. آخر شب در حالی كه خسته و گرسنه هستند به خانه برمی گردند. بهزاد دیگر روی خوش نشان نمی دهد و نه پولی به آنها می دهد و نه غذایی مهیا می كند تا آنجا كه افسانه فقط به بچه ها چای شیرین می دهد. كار مصطفی گیر می كند و نمی تواند تا دو روز دیگر به كیش برگردد. فردای آن روز بهزاد همراه زن شیك پوشی كه او را خانم دكتر معرفی می كند به خانه می آید. در فرصتی به افسانه می گوید: "دیدی چقدر این خانم زیبا و خوش اندام و پول دار است. با داشتن ثروت زیاد و شوهر... زیر دست من هست، تو به چی خود می نازی، فكر می كنی چی داری..." فردای آن روز، روز حادثه است. افسانه از فرصت خواب بودن بهزاد استفاده می كند تا در طبقه بالا بعد از چند روز به حمام برود. لباس هایش را با خود به داخل می برد و قبل از رفتن از ترس چاقویی راهم با خود به حمام می آورد تا در صورت تكرار اتفاق قبلی مرد را تهدید كند و بترساند. استحمامش كه تمام می شود بهزاد را بدون لباس در میانه اتاق می بیند. باز با هم درگیر می شوند . زن خود را به چاقو می رساند . مرد رویش نشسته است، دست افسانه بالا می رود و چاقو را به پهلوی بهزاد وارد می كند. مرد نعره می زند و زن را به مشت و لگد می گیرد. در همان حال هم دست از تصمیم شیطانی خود برنمی دارد و می خواهد به افسانه تعرض كند. افسانه ضربه دوم را هم وارد می كند و دست بالا می رود و پایین می آید بلند كه می شود می بیند مرد موهایش را از پشت مشت می كند. و دیگر جنون است و خون و... آخر این كه مرد كه از پا می افتد زن آلت مرد را نیز می برد. دیگر حال خود را نمی داند.ساعتی بعد كه مصطفی وارد می شود افسانه را میان خون و خشم می بیند. مرد خانواده اش را برمی دارد به تهران فرار می كنند اما یك روز بعد افسانه در تهران دستگیر می شود و چون قتل در كیش اتفاق افتاده به جزیره برگردانده می شود و بعد از آن به زندان بندر عباس منتقل می شود. در مسیر دادرسی با اینكه همه شواهد مبنی بر دفاع از ناموس به نفع افسانه بود، اما به دلیل آن كه بهزاد فردی از نهادهای امنیتی بود پرونده پیچ خورد و در نهایت افسانه به اعدام محكوم شد. بعد از آن، مطبوعات وارد عمل شدند و با اخبار و گزارش هایی كه منتشر كردند توانستند حكم را متوقف كنند. اما تا آزادی كامل افسانه هشت سال زمان صرف شد. همه می دانستند كه افسانه دفاع از ناموس كرده است حتی همسر مقتول در این رابطه از حق خود گذشت اما مادر بهزاد بر قصاص اصرار داشت. در هر حال هشت سال بعد از تیر 1376 افسانه نوروزی با پرداخت دیه توانست ازاعدام نجات پیدا كند. افسانه بعد از آزادی اش می گوید: "وقتی قاضی دستور داد تا برای همیشه دستبند از دستانم باز شود، فکر می‎کردم هنوز خواب می‎بینم، نامه آزادی‎ام را نوشتند و به دستم دادند، چند بار آن را خواندم، باورم نمی‎شد، که چه اتفاقی افتاده است. بعد نامه را به مامورم دادم و از او خواستم تا برایم بخواند، مثل آدم‎های بیسواد شده بودم. فکر می‎کردم کلمات را اشتباه می‎خوانم، بعد برگه را به شوهرم دادم و از او خواستم نامه آزادی‎ام را بخواند، وقتی وکیلم گفت: از این به بعد می‎توانی هرجا که خواستی بروی، باور نمی‎کردم به طرف در خروجی دادگاه رفتم، واقعا باورم نمی‎شد که آزاد هستم، دوباره از قاضی سوال کردم و او گفت: برای همیشه می‎توانی آزاد باشی. وقتی از دادگاه خارج شدم با شوهرم مصطفی به خرید رفتیم، در خیابان‎ها می‎گشتم، دلم می‎خواست همه زیبایی‎ها را برای فرزندانم بخرم، با دخترم تماس گرفتم و گفتم برای همیشه آزاد شدم و به خانه بر می‎گردم. مهدیه هم مثل من باور نمی‎کرد، به هتل رفتیم، به مصطفی می‎گفتم، مطمئن هستی که فردا صبح نباید به زندان برگردم. مصطفی سعی می‎کرد از هیجان من کم کند، اما واقعا برایم غیر قابل باور بود." افسانه وقتی از بچه هایش جدا شد آنان كودكانی بیش نبودند اما وقتی به خانه برگشت آنان دیگر نوجوان شده بودند.
عاشقی تا پای چوبه دار قاتل سریالی 4 زن در انتظار دادگاه فرشتگان نجات بانوی اول آرژانتین در بیمارستان قهرمان شطرنج: روسری سر کردن در ایران کافی بود، مسابقات عربستان را تحریم می‌کنم

حقوق زنان

بالاخره روزی هم دماغ بزرگ زیبا خواهد شد

«از شر دماغی که بهت داده بود راحت شدی.» این کامنت را یکی از میلیون‌ها دنبال‌کنندۀ کیم‌ کارداشیان در اینستاگرام برای او نوشته بود، زیر عکسی که کیمِ نوجوان را در کنار پدر نشان می‌داد. بااینکه هنوز معلوم نیست بالاخره کارداشیان دماغش را عمل کرده است یا نه، چهرۀ او دیگر نشانی از هیچ قومیتی ندارد. چهرۀ او چون لوحی است که استعمار و سیاست‌های تبعیض نژادیْ نشان خود را با موفقیت روی آن داغ زده‌اند. چند هفته پیش، به‌مناسبت روز پدر، کیم کارداشیان عکسی از پدر مرحومش رابرت گذاشت: عکسی پُردانه و سیاه‌‌وسفید از دوران نوجوانی‌اش که بالتبع گونه‌های تپل‌تر و ابروهای نازک‌تری داشت و گویا چندان هم آرایش نکرده بود. دنبال زیرنویس عکس، «تو بهترین پدر دنیا بودی!»، هزاران نظر ارسال شده بود: تقاضای لایک‌کردن عکس‌هایشان، وعظ و نصیحت‌های ترول‌ها یا اظهار تعجب از شباهت پدر و دختر. گاه‌وبیگاه، چند نفری هم به‌طور خاص دربارۀ بینی کیم نظر داده بودند. یکی نوشته است: «قبل از عمل بینی چقدر قیافه‌اش ارمنی بوده.» دیگری نوشته است: «خدا رو شکر که عوض می‌شه. هار هار هار.» بعدی: «وای، چقدر قبل بوتاکس، عمل، لیپوساکشن، گنده‌کردن پشت و جراحی بینی + یه عالم چیزهای دیگه، ناز بوده» و دنبالش شکلک گریه از خندۀ زیاد گذاشته است. کاربر دیگری گزیده‌گوست: «از شر دماغی که بهت داده بود راحت شدی.» در سال‌های اخیر، ظاهر کیم دیگر چندان خبری از قومیتش نمی‌دهد: لب‌های قلوه‌ای‌تر، خط موی لیزری و پوستی طلایی‌رنگ به‌جای زیتونی. البته کانتورینگ۱ هم مؤثر بوده است، یعنی پودرزدن دور بینی‌اش تا استخوانی‌تر و سربالاتر به نظر بیاید. کیم هرگز شایعات مربوط به جراحی بینی‌اش را تأیید نکرده است، ولی گمانه‌زنی‌های ملت ادامه دارد. یکی از سایت‌های سخن‌چین می‌گوید او جراحی نکرده، ولی شاید «عمل دماغ بدون جراحی» کرده باشد که یک‌جورهایی «بهتر» محسوب می‌شود. در این عمل‌ها از مواد تزریقیِ پُرکننده برای صاف و یک‌نواخت‌کردن یا بالاآوردن بینی استفاده می‌کنند. این موادْ بینیِ بزرگ را کوچک نمی‌کنند، اما به‌سرعت نقص‌های ریز را اصلاح کرده یا تقارن بهتری ایجاد می‌کنند. اما کیم تنها زن مشهوری نیست که به تغییردادن بینی‌اش متهم شده است. بنا به شایعات، بیانسه و ریحانا دماغشان را عمل کرده‌اند، نیکی میناژ هم همین‌طور. جولی چن (مجری برنامۀ «دِ تاک») تأیید کرده که چشم‌هایش را جراحی کرده است تا «کمتر آسیایی» به نظر بیایند، ولی جراحی بینی را انکار کرده است. مجلۀ اینترنتی گاوکر نوشت که، وقتی جولی این را در برنامه‌اش گفت، تماشاچیان او را تشویق کردند، چون «یک جراحی زیباییِ مقبول داریم، و یک جراحی زیبایی نامقبول». ولی کسی دست از سر جنت جکسون برنداشته است. او در شانزده‌سالگی بینی‌اش را جراحی کرد. در محافل مختلف، همه‌جور بحثی دربارۀ دماغش شده است: از تمسخر وضعیت فعلی تا تشبیه دماغ طبیعی‌اش به «پیازچه». زنان سفیدپوست هم به جراحی بینی متهم می‌شوند، ولی زنان غیرسفیدپوست در این بازی همیشه بازنده‌اند. دماغتان که خیلی بزرگ باشد، سیل انتقادها به‌سوی شما سرازیر می‌شود و اگر ترمیمش کنید سیل پچ‌پچ‌ها شروع می‌شود که لابد ضعیف‌تر از آن بوده‌اید که با چهرۀ طبیعی‌تان کنار بیایید. عطف‌به زنان رنگین‌پوست، در آنچه «زیبا» نامیده می‌شود و «آنکه» شایستۀ لقب «زیبا»ست می‌توان نفوذ میراث استعمار را دید. زنان غیرسفیدپوست عموماً می‌شنوند: هرکه به سفیدها نزدیک‌تر، زیباتر. تصویر زنان تیره‌پوست مثل گابوری سیدیب فوتوشاپ می‌شود تا پوستشان روشن‌تر و درخشان‌تر به نظر بیاید. محصولات سفیدکننده نیز وعدۀ پوستی براق و بی‌رنگ را می‌دهند؛ باقی‌ماندنِ جای آن‌ها روی پوست و ناراحتی کلیه هم لابد به جهنم. شرکت‌هایی مثل داو حتی اسپری‌های ضدلکی را تبلیغ می‌کنند که «لکه‌های تیرۀ زیر بغل را کاهش می‌دهند». ناگفته نماند که تصوراتِ مربوط به بسیاری از خصیصه‌های تن زن در آستانۀ تحول است، چون تلاش‌های بسیاری شده تا امری مثبت به‌جای تصویرسازی منفی و بیزاری از آن‌ها بنشیند. تقریباً همۀ نشانه‌های زیبایی، که قدری ریشۀ قومیتی و نژادی دارند، در فضای آنلاین فرصتی برای جلوه و ستایش یافته‌اند: زنان سیاه‌پوست در اینستاگرام از پوست رنگین خود تمجید می‌کنند و زنان هندی‌تبار، مثل من، موی زیر بغل و نرمۀ موهای زیر گوش و روی شکمشان را کوتاه نمی‌کنند. این زنان، برخلاف آنچه به بسیاری از ما زنان گفته‌اند، این نشانۀ سرکشی را پنهان نمی‌کنند و حتی از آن عکس هم می‌گیرند. جنبش مثبت‌دیدنِ بدن شاید دلگرم‌کننده‌ترین شکل پذیرش خود باشد: جایی که زنان چاق (یا روشن‌تر بگوییم، هر زنی با هر شکل و شمایلی که از شنیدن انتقادها خسته شده) از بدن‌هایشان تجلیل می‌کنند. اما بینی یا حداقل دماغ‌های بزرگ، پهن و کجِ امثال ما، که هیچ‌جا بهره‌ای از تحسین و فتیش و رمانس نبرده‌اند، هنوز منتظر آن لحظۀ بیداری است. هنوز در بسیاری از اجتماع‌ها بینی را نقص حساب می‌کنند، نقص یا مشکلی که باید آن را شکست و دوباره شکل داد. هرجای دنیا که باشید، بینی باید قلمی و ظریف و کوچک باشد. در سال ۲۰۱۵، جراحی بینی سومین جراحی زیبایی محبوب در ایالات متحده، پس از بزرگ‌کردن سینه و لیپوساکشن، بود. آن سال بیش از دویست‌هزار «تغییرشکل بینی» انجام شد که ۷۶درصدِ آن جراحی‌ها روی زنان بود.پس بینی هنوز منتظر یک تحول است، منتظر زمانی که شکلش را دوست بداریم و تلاش نکنیم آن را تبدیل به چیزی کنیم که می‌دانیم مقبول است. هرجا و هرکه باشید، هنوز هم معیارهای تنگ‌نظرانه‌ای برای زیبایی بینی تعریف شده‌اند. اگر سفیدکردن پوست و صاف‌کردن موی زنان غیرسفیدپوست را از قدیم‌الایام نشانۀ پاک‌سازی میراث قومیتی‌شان می‌دانسته‌ایم، آیا اصلاح بینی را هم می‌توان تلاشی برای پوشاندن ریشه‌های نژادی‌مان دانست؟ زیبایی در بسیاری اوقات به‌معنای حذف تاریخ و قومیت است، پس جای تعجب نیست که هنوز تلاش می‌کنیم بینی‌هایمان را پنهان کنیم. فراگیری جراحیِ بینی نشانۀ معیارهای تنگ‌نظرانۀ ما برای زیبایی است، اما کارکرد پیچیدۀ دیگری هم دارد: حذف تاریخ نژادی و قومی‌مان. اخیراً لیل کیم چند سلفی با موی بلوند، بینی کوچک‌تر و پوست روشن‌تر در اینستاگرام گذاشت. این‌ها آخرین شواهد فرایند دگرگونیِ او در چند سال اخیر بود، فرایندی که او را هرچه‌بیشتر به ظاهر سنتی «سفیدپوست» نزدیک می‌کند. بینی او هم چند تغییر کرده و اکنون ریزتر، باریک‌تر و قلمی‌تر به نظر می‌آید. او در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۰۰ با نیوزویک گفته بود که از لحاظ ظاهرش، مشکل اعتمادبه‌نفس دارد: «مردهای زندگی‌ام همیشه به من خیانت می‌کنند و سراغ زنانی با ظاهر اروپایی می‌روند، از آن مدل زن‌های موبلند. زنانِ واقعاً زیبایی که من را به این فکر انداخته‌اند: چطور می‌توانم با آن‌ها رقابت کنم؟ انگار یک دختر سیاه‌پوستِ معمولی بودن کافی نیست.» حتی چهره‌های همۀ مدل‌های اینستاگرامی، ازجمله زنانی که در جریان اصلی صنعت زیبایی نادیده گرفته می‌شوند (چاق، غیرسفیدپوست، خارج از دوگانه‌های جنسی و جنسیتی، غیرهم‌رنگ با جماعت) نیز تابع چند مشخصه‌اند: لب‌های توپُر، پیشانی کشیده و بینی نمکین. مدل‌های سیاه‌پوست هم اغلب بینی‌های سربالاتر و باریک‌تری دارند و با رواج کانتورینگْ همه‌چیز شفاف‌تر و نوک‌تیزتر و کمتر نرم یا گرد به چشم می‌آید. بینی بازیگران هندی هم شیب ملایمی دارد و هیچ‌جای آن، از دَم پیشانی تا نوک بینی، برآمدگی یا تورفتگی ندارد، مثلاً آیشواریا رای، یکی از مشهورترین زنان بازیگر هندی، ظاهری به‌مراتب فرنگی‌تر از زنان هندی دارد: از چشمان سبزآبی تا پوست بور کرمی و بینی قلمی بدون برآمدگی یا سوراخ‌های گشاده. حتی آن زنان یهودی‌تبار که به‌نظر جامعه «زیبا» می‌آیند، به‌ندرت بینی بزرگی دارند. (می‌دانستید اسکارلت جوهانسون یهودی است؟ همین!) کمتر فرهنگی است که بینی بزرگ را بپسندد یا قبول کند. هیچ‌کس بینی کج نمی‌خواهد. هر دماغی که زیاد پهن یا سوراخ‌هایش گشاد باشد، اگر برچسب تندتری نخورد، قطعاً غیرجذاب به حساب می‌آید. این تقریباً دربارۀ همه صادق است و دربارۀ زنان بیشتر، چون، مثل همۀ چیزهای دیگر، هرچیزِ درشت یا نامعمولِ زنانه مایۀ طعنه و انتقاد می‌شود. به‌واقع، بهترین بینی برای زنان بینی‌ای است که اصلاً جلبِ توجه نکند. میان آن‌هایی که می‌خواهند بینی‌شان را به‌شکل اشخاص مشهور درآورند، بینی‌های جسیکا بیل، کیت میدلتون و آنجلینا جولی بیش از همه طالب دارند، یعنی بینی‌هایی که تقریباً به چشم نمی‌آیند. آنچه عموماً «زیبا» تلقی می‌کنیم تبیینی علمی دارد. در سال ۲۰۱۱، محققان دانشگاه‌های تورنتو و سن‌دیه‌گو کالیفرنیا پیرامون ادراک زیبایی در چهرۀ انسان تحقیق کردند. آن‌ها با استفاده از اندازه‌هایی که از «نسبت طلایی» استخراج کردند، میان اجزایی از چهره که عموماً زیبا محسوب می‌شوند، نسبت‌هایی را مشخص کردند. این اندازه‌ها عبارت‌اند از: فاصلۀ ابرو تا محل رویش موی سر، فاصلۀ گودی بالای لب تا نوک دهان و، در آخر، پهنای بینی در مقایسه با پهنای هر طرف صورت. پم پالت یکی از مؤلفانِ این مطالعه می‌گوید: «هدف این مطالعه این نیست که بفهمیم چه چیزی شما را زیبا می‌کند، بلکه دنبال علت آن هستیم.» نسبت طلایی لزوماً نمی‌گوید چه چیزی جذاب‌تر است، بلکه می‌گوید ما عموماً چه چیزی را زیبا قلمداد می‌کنیم. این نسبت‌ها، سرجمع متوسطِ تمام چهره‌هایی‌اند که در طول زندگی‌مان می‌بینیم و به‌نظرمان جذاب‌اند. پالت می‌گوید: «می‌دانیم چهره‌هایی که فاصلۀ بسیار زیاد یا بسیار کم و نامعمول بین چشم‌ها و دهان دارند جذاب به نظر نمی‌آیند.» اگر مدت زیادی را کنار سفیدپوستان بگذرانید، جذاب‌ترین چهره برایتان احتمالاً «متوسطِ» سفیدپوست‌هاست. پالت می‌گوید: «اگر کنار چهره‌های چینی بزرگ شوید، شاید متوسط نسبت طول و پهنای چهرۀ چینی‌ها را به سفیدپوست‌ها ترجیح بدهید.» منتهی این نکته فقط تبیین علمیِ آن چیزی است که به‌نظرمان خوش‌ظاهر می‌آید و نمی‌تواند سوگیری‌های ذهنی‌مان را تبیین کند، سوگیری‌هایی که در طول زمان شکل گرفته‌اند. سارا لیپتون، مؤلف آینۀ سیاه۲ و استاد دانشکدۀ تاریخ دانشگاه استونی ‌بروک می‌گوید: «بسیاری از ایده‌های یهودستیزانه، که گمان می‌کنیم ازلی و قدیمی‌اند، درواقع نتیجۀ آثار هنری بوده‌اند.» لیپتون، که خانمی یهودی است، هویت و تجربۀ دینی را مطالعه می‌کند. لیپتون می‌گوید در قرن سیزدهم میلادی بود که، در اروپای مسیحی، توجه به بدنِ مادی و معنای آن آغاز شد. پیش‌ازآن، چندان توجهی به مشخصه‌های جسمانی یا رنگ پوست نمی‌شد. او می‌گوید: «هنرمندان ترسیم واقع‌بینانه‌ترِ بدن را آغاز کردند و توجه دانشمندان هم به بدن جلب شد. روند ماجرا روشن است: با نگاه به بدن‌های مردم می‌توانید قدری اطلاعات مفید کسب کنید.» لیپتون می‌گوید: «اولین تصاویری که یهودیان را با دماغ‌های بزرگ نشان می‌داد اثری از عشق یا غم‌خواری نداشت، بلکه نفرت یا خشمِ آن‌ها از مسیح را نمایش می‌داد. این‌ها نه نشانۀ قومیتی دماغِ یهودیان بلکه نشانۀ بی‌رحمی یهودیان درقبال مسیح بودند.» لذا «دماغ بزرگ» کمتر نماد شکل واقعیِ بینیِ یهودیان و بیشتر به‌معنای وصلت یک گروه قومیتی با امری مادون‌بشری بود. لیپتون می‌گوید: «حیوان‌خو: دماغ بزرگ بر همین دلالت داشت. حیوان یعنی چیزی که مهارشدنی نیست، انسان نیست، بد است. برای همین است که شیطان شاخ دارد، دُم دارد و دماغ بزرگ دارد.» مضمون «یهودیِ دماغ‌گنده» به‌ویژه در پروپاگاندای نازی‌ها ادامه پیدا کرد: در آنجا یهودیان را با دماغ‌های بزرگ عقابی (و لب‌های پُف‌کرده و چهرۀ «فریب‌کار»، بدون معنای مشخص) نشان می‌دادند. لیپتون می‌گوید: «مردم هنوز همان پیش‌فرض‌ها را می‌بینند، چون هنر (و گاهی اوقات دست‌آموز هنرهای سخیف مثل کاریکاتورهای چهرۀ افراد یا کاریکاتورهای روزنامه‌ها) این پیش‌فرض‌ها را به آن‌ها آموخته است. هنر است که مرز دنیای پیشِ چشمتان را ترسیم می‌کند.» الیزابت هیکن مؤلف حسادت ونوس؛ روایتی تاریخی از جراحی زیبایی۳ در سال ۲۰۱۲ در مصاحبه‌ای با مجلۀ تبلت گفت که در دهۀ ۱۹۲۰ یهودی‌ها، ایتالیایی‌ها و یونانی‌ها همگی دنبال تغییر شکل دماغ‌هایشان بودند: «احساسات ضدمهاجران فراگیر بود و پس از تغییر قوانینِ مهاجرت نیز احساسات ضدیهودی فراگیر بود.» اکنون نیز فارغ از نژاد یا قومیت، ممکن است همین نکته صادق باشد: اگر می‌خواهید رد چندانی از خاستگاه خودتان، والدینتان و کیستی‌تان نماند، می‌توانید با عمل بینی شروع کنید. اصلاح لب‌ها، ابروها، رنگ چشم و بافت مو ساده و ارزان است، ولی بینی با این کارهای ساده تکان نمی‌خورد. اما کانتورینگ (فرایند برجسته‌کردن ساختار مطلوب صورت از قبیل استخوان‌های گونه و گودی بالای لب، و کم‌نِماکردن مابقی، مثل آرواره و بینی) بازی را عوض کرده است. کیم کارداشیان، این الگوی زیبایی بشری، ملکۀ «کانتورینگ» است: او پیشتازِ این کار نبوده، اما جدی‌ترین مروج آن است که همۀ شاخصه‌های صورتش را حذف می‌کند. انگار می‌تواند هرکسی و اهل هرجایی باشد: موهایش را آفریقایی بافته، اما بینی‌اش شیب کمی دارد و لاغر است؛ پوستش برنزه است، اما موهایش پرپشت و سیاه‌اند. در عکسی که لیل کیم از خودش و کیم کارداشیان در اینستاگرام گذاشت، این دو زن پوست‌های درخشان، بینی‌های لاغر و مژه‌های فرخورده دارند. لیل کیم، با پوست روشن‌تر و دماغ باریک‌ترش، انگار در حال تبدیل به یک سفیدپوست است. در آن سو، کارداشیان با کلاه‌گیس بلوند یخی‌اش زیباست، اما گویا از عالمی دیگر است: یادمان می‌رود او روزی‌روزگاری شبیه پدر آمریکایی‌اش بوده است. کیم اخیراً گفته که برنامۀ آرایش مینیمالیستی‌تری را دنبال می‌کند و بی‌خیالِ کانتورینگِ شاخص خود می‌شود. او گفته است: «فکر نکنم از کانتورینگِ بینی‌ام دست بردارم. می‌دانم مردم فکر می‌کنند بینی‌ام را عمل کرده‌ام، ولی تغییری که می‌بینید فقط آرایش است.» یک دهه است که شایعۀ عمل بینی دست از سر کیم برنمی‌دارد: نوک باریکِ بینیِ فعلی‌اش را با آن ظاهر ارمنی‌ترش در ۲۰۰۶ مقایسه می‌کنند که تازه داشت مشهور می‌شد. تقریباً همۀ اعضای غیرسفیدپوست خاندانِ کارداشیان به جراحی بینی متهم شده‌اند، به‌ویژه کلوئی، که به‌ادعای سایت‌های سخن‌چین، بینی‌اش را عمل کرد تا هرگونه شباهت با او.جی سیمپسون را از بین ببرد؛ برخی ادعا می‌کنند او پدر واقعی‌ کلوئی است. کیم از سمت مادرش، خواهری سفیدپوست به‌اسم کایلی دارد که در پی آن است که، با پوست بُرنزه و لب‌های قلوه‌ای و پیشانی پهن، شاخصه‌های «قومیتی» را هرچه بیشتر و طبیعی‌تر داشته باشد. حتی می‌توانید زیر بعضی از کلاه‌گیس‌های او رد موهای نرم و ظریفش را ببینید، هرچند که اغلبْ کلاه‌گیسِ بافت آفریقایی می‌پوشد. استخوان گونه‌اش مثل خانوادۀ هندی‌تبارِ من برآمده هستند، اما بینی‌اش، حتی پیش از آنکه مستقل از خواهران جنجالی‌اش به شهرت برسد، کوچک و باریک بوده است. این همان بینیِ دختران سفیدپوست است. علاقه به تغییرشکل سریع و بصرفۀ بینی، محصولاتی همچون نُز سیکرت را هم روانۀ بازار کرده است: محصولی ۳۵دلاری که داخل بینی می‌کنید تا شکل باریک‌تر و نوک باریک‌تری پیدا کند. این جسمِ پلاستیکی سیاه‌رنگ و cشکل در سه سایز عرضه شده که داخل سوراخ‌های بینی می‌رود تا آن را نوک‌تیز کند یا اگر سوراخ‌های آن بزرگ هستند کوچک شوند. (طراح این محصول، فابیولا دیاموند، بارها به من گفته که این محصولاتْ بینی را «اصلاح» می‌کنند و می‌توان هرروز از آن‌ها استفاده کرد، اما در اصل برای مواقع خاص طراحی شده‌اند. او «عکس‌برداری رسمی» را نمونه‌ای از این مواقع خاص می‌داند.) در یوتیوب، چندین و چند ویدئو از رضایتِ کاربران این محصول پیدا می‌کنید، به‌ویژه زنان و خصوصاً زنان غیرسفیدپوست که آن را امتحان کرده‌اند. کاربری سیاه‌پوست به‌اسم MissUniversal۱۰۰۰ بینی‌اش قبل از واردکردن این محصول را نشان می‌دهد. سپس در پس‌زمینۀ تصویر می‌گوید: «اکنون نشانتان می‌دهم که سوراخ‌های بینی‌ام چقدر گشاد هستند.» و با لحن ناراحت می‌گوید: «بزرگ. بله، خیلی بزرگ.» وقتی یک جفت از این محصول را وارد بینی‌اش می‌کند، بلافاصله نتیجه را می‌بیند. می‌گوید: «به نوک بینی‌ام که نگاه کنید، می‌بینید کشیده‌تر شده است. مشخص‌تر است.» همۀ سایزهای محصول از XS تا XL را امتحان می‌کند، و دردش دائم بیشتر و بینی‌اش دائم قلمی‌تر و سربالاتر می‌شود. سایزهای بزرگ‌ترْ لب‌هایش را هم بالاتر می‌کشند. می‌گوید این کار درد دارد. و واقعاً هم درد دارد. بینی برای این خلق نشده که چیزی داخل آن فرو کنید. این لولۀ پلاستیکی دردناکی که پشت نوک بینی‌تان فشار می‌آورد هم از این قاعده مستثنا نیست. این محصول را روی خودم امتحان کردم: سایز کوچک آن از بینی‌ام بیرون می‌افتاد، ولی سایز متوسطش آن‌قدر درد داشت که چشم‌هایم چشمۀ اشک شد. حتی تغییری هم به چشمم نیامد: بینی‌ام هنوز همان اندازه بود. البته که همان اندازه بود. این شیء که غضروف بینی را از بین نمی‌برد. ولی یکی از همکارانم فوراً متوجه تفاوت شد. گفت: «دماغت چقدر کوچک‌تر شده» و سرش را کج کرد تا از همۀ زاویه‌ها به من نگاه کند. «چقدر محشره! خیلی کوچک‌تر شده.» در سال ۲۰۱۰، محققان کشف کردند که شاید بینی برجستۀ ملکه نفرتیتی۴، در آن مجسمۀ مشهور ۳۳۰۰ساله از صورتش، به‌مرور زمان ترمیم شده و استخوان‌های برآمدۀ گونه و پیشانی کشیده هم اضافه شده تا همه‌چیزش جور دربیاید. «زنِ زیبا آمده است» معنای اسم او بوده است، اما نقص‌های موجود در صورتش را اصلاح کرده‌اند: بینی کج، چروک‌های دور چشم، استخوان‌های گونۀ نه‌چندان برجسته و… . در گذر ایام، آن اسوۀ زیبایی را دست‌کاری کرده‌اند تا جذابیت فیزیکی‌اش بیشتر شود. در کشورهایی مثل ایران جراحی بینی چنان مرسوم است که عنوان «پایتخت عمل بینی دنیا» را روی تهران گذاشته‌اند. تعداد جراحی‌ها در این شهر هفت برابر ایالات متحده است. سانی شکرایی، عکاس اهل نیویورک، در پنج‌سالگی از ایران به ایالات متحده آمد. او می‌گوید: «عادت داشتم نوک دماغم را با انگشت اشاره بالا بیاورم، به‌امید آنکه سربالا بماند. تا بیست‌وچندسالگی هم ذهنم را مشغول می‌کرد.» برای دخترانی مثل او، عمل بینی کاملاً مقبول بود و حتی تبلیغ می‌شد. او می‌گوید: «عمل جراحی نه‌فقط نشانۀ زیبایی که نشانۀ ثروت و برتری اجتماعی است. این دختران می‌خواهند مشخصه‌های صورتشان ظریف، متقارن و اروپایی باشد.» پوست قهوه‌ای و بینی، پیوندی ناگسستنی دارند که، برای مردان و زنان، نشانۀ هویت و تعلق‌اند. روپی کائر، شاعر اهل تورنتو و نویسندۀ شیر و عسل۵، در محلۀ قهوه‌ای‌پوست‌ها بزرگ شده، اما از بینی پنجابی‌اش بیزار است. او می‌گوید: «فکر کنم علتش آن است که بیگانه به نظر می‌آییم، یعنی در صورتی زیبا به حساب می‌آییم که شبیه معیارهای زیبایی اروپایی باشیم. دبیرستان که بودم، برای عمل بینی پس‌انداز می‌کردم که خُب مسخره است. در یکی از شعبه‌های فست‌فود تیم‌هورتونز کار می‌کردم و می‌خواستم ده‌هزار دلار برای عمل بینی پس‌انداز کنم.» کائر در دورۀ دانشگاه با بینی‌اش کنار آمد، اما در اوایل بیست‌سالگی چیزی را کشف کرد که تیشه به ریشۀ عزت‌نفس نورستۀ هر زن جوانی می‌زند: اینترنت. او می‌گوید: «آتش ماجرا این اواخر ناگاه از زیر خاکستر شعله‌ور شده، به‌خاطر اینستاگرام. همه یا افراد هم‌سنتان، این‌قدر خوشگل و بی‌نقص‌اند… پیش خودتان می‌گویید گند بزنند که یک‌پارچه بی‌‌ریختم.» و بعد: «این قضیهْ من، که زن هستم، را به یاد پانزده‌سالگی‌ام می‌اندازد. کدام خری دوست دارد دوباره آن احساس‌ها را تجربه کند؟» کائر می‌گوید جراح پلاستیک خانوادۀ کارداشیان، دکتر سیمون اورین، را در اینستاگرام پیدا کرده است که ترمیم جدیدی روی بینی او انجام می‌دهد. می‌گوید: «عجب، آدمی مثل من که از دوست‌داشتنِ خودش حرف می‌زند، ناگهان بیست دقیقه به حساب این آقا در اینستاگرام زُل زده، انگار می‌خواهد صورتش را پیش او ببرد و بگوید: درستم کن!» او می‌گوید تنظیمات حسابش در اینستاگرام را تغییر داده که «الان فقط بیانسه را می‌بینم که مشکل خاصی ندارد.» ولی در اجتماع قهوه‌ای‌پوست‌ها صدای جماعتِ منتقدِ بینی بلند است. کائر می‌پرسد: «چرا برخی زنان قهوه‌ای‌پوست، در برابر بقیۀ زنان قهوه‌ای‌پوست، به‌خاطر موی بدنشان قلدربازی درمی‌آورند؟ چرا برخی زنان قهوه‌ای‌پوست، به‌خاطر ویژگی‌های مشترک همگیِ ما، در برابر بقیۀ زنان قهوه‌ای‌پوست قلدربازی درمی‌آورند؟» و می‌گوید: «آن‌ها هم سعی دارند در غرب زندگی کنند، جایی که [بدنشان] ایدئال قلمداد نمی‌شود.» ولی ایدئال‌های غربی کماکان دغدغۀ اصلیِ بسیاری از زنان قهوه‌ای‌پوست هستند، حتی اگر آن زنان جزو این اجتماع‌های مردمان غریب در غرب هم نباشند. امروزه بسیاری از ویژگی‌های ما زیبا قلمداد می‌شوند: چشمان بزرگ، پیشانی‌های کشیده، موهای بلند، استخوان‌های گونه و… . ولی همچنان بزرگ‌ترین «نقص» به‌معنای دقیق کلمه در مرکز ماجراست. وقتی ما زنانِ غیرسفیدپوست درگیر هنجارهای زیبایی می‌شویم، باید با سؤال ناخوشایندی هم دست‌وپنجه نرم کنیم: آیا این کار را از سر خواستۀ قلبی خودمان می‌کنیم یا تصور می‌کنیم با این کار به «سفیدپوستی» نزدیک‌تر می‌شویم؟ وقتی برندهای محصولات زیبایی «کرم‌های رنگ پوست» به ما می‌فروشند تا «لکه‌های تیره» را پاک کنیم، آیا به‌واقع مشتریِ محصولات سفیدکنندۀ پوست شده‌ایم؟ وقتی موهایمان را صاف می‌کنیم، می‌خواهیم ریشه‌های قومیتی‌مان را پنهان کنیم؟ برای زنان قهوه‌ای‌پوست، بینیِ کوچک‌تر فقط به‌معنای زیباترشدن نیست، بلکه بدین معناست که خانواده‌تان توان کوچک‌کردن آن را داشته‌اند، یعنی پول‌دار هستید، یعنی بیشتر به درد ازدواج می‌خورید. زنان قهوه‌ای‌پوست مجبورند بینی‌های قلمی‌تر و پوست روشن‌تر داشته باشند و کمتر کسی از ماست که این ویژگی‌ها را مادرزادی داشته باشد. شکرایی می‌گوید: «مسئله چندان هم خودبینی نیست، بلکه میل به پیوستن به طبقه‌ای از ایرانی‌هاست که ظاهر اروپایی دارند، کتاب‌های آمریکایی می‌خوانند، سفر می‌روند و غربی زندگی می‌کنند.» به‌تعبیر پالت، گاهی اوقات از سرِ «تجربه‌ای آگاهانه» نیست که برخی ویژگی‌های مردمان و نژادهای دیگر را جذاب حساب می‌کنیم. او می‌گوید این جذابیت را «نباید پای خوب و بدبودن گذاشت. این جذابیت، صرفاً برداشتی تلویحی است: وقتی فرد تصور می‌کند که نژادی وضع بهتری دارد، میل به شبیه‌ترشدن به آن نژاد در او ایجاد می‌شود.» پس در ذهن کسی که لاجرم به طبقه، نژاد، جنسیت یا امر جنسی توجه دارد، زیبایی نیز ناخودآگاه به آن‌هایی پیوند می‌خورد که گویا وضع بهتری دارند: در مقام مقایسه، وضع زنان سفیدپوست عالی است. فرداد فروزان‌پور، جراح پلاستیک اهل بورلی‌ هیلز، می‌گوید: «مسئله فقط فارس‌ها نیستند. بسیاری از گروه‌های ارمنی و بسیاری از خاورمیانه‌ای‌ها هم همین‌طورند. از لحاظ ژنتیک، خدا پوست تیره‌تری به ما داد و گفت: یک دماغ بزرگ‌تر هم روی این، خدمت شما.» فروزان‌پور می‌گوید بسیاری از مشتریان «قومیتی»، به‌ویژه زنان، برای جراحی بینی سراغ او می‌آیند. ولی باز نمی‌توان فهمید چرا دماغ بزرگ‌تر یا، عطف به این بحث، پوست تیره‌تر خصوصاً برای زنان این‌قدر بد است. دماغ گنده‌ای که وسط صورت نشسته می‌تواند حواس دیگران را پرت کند، قبول. ولی بینی از کِی، علاوه‌بر نشانۀ زیبایی جسم، نشانۀ جایگاه اقتصادی و اجتماعی آدم‌ها شد؟ جراحی بینی نزد زنان سیاه‌پوست این‌قدر مرسوم نیست، ولی آن‌ها هم وزن «بینی» را حس می‌کنند. ایجیوما اولو، مؤلف کتاب دردست‌انتشارِ پس می‌خواهید دربارۀ نژاد حرف بزنید۶، می‌گوید: «سوراخ‌های گشاد بینی به‌نظر مردم نشانۀ خشم و پرخاش است. انگار صاحب چنین دماغی، رفتاری حیوانی‌تر دارد و لذا این دماغ، به‌سادگی، ابزار کلیشه‌سازی دربارۀ سیاهان می‌شود.» به‌گفتۀ او، «اینکه ساختار کلی صورتِ اکثرِ مردمتان به پرخاش حیوانی پیوند بخورد فشار زیادی، به‌ویژه بر زنان، وارد می‌کند، آن هم در جایی که جذابیتتان، برای اکثریت جامعه، معیار ارزشمندیِ شخص شماست. بسته به این مشخصات جسمی است که خوش‌اقبال یا بداقبال می‌شوید.» ولی هنوز هم جراحیْ مفرّ مقبولی نیست، به‌ویژه برای زنان غیرسفیدپوست که نحوۀ نظارت و پاسبانی بر چهره‌هایشان متفاوت از همتایان سفیدپوست یا مذکرشان است. اولو می‌گوید: «نگاه سرزنش‌باری حوالۀ زنان سیاه‌پوستی می‌کنیم که این کار را کرده‌اند، ولی منکر امتیاز آن زنان سیاه‌پوستی نمی‌شویم که می‌گوییم زیبایند. نمی‌شود دائم به عکس زنان سیاه‌پوست با بینی‌های کوچک‌تر نگاه کنیم و بگوییم: ‘وای، زنان سیاه‌پوست چقدر خوشگل‌اند!’ و فقط به او اشاره کنیم و درعین‌حال نگاه سرزنش‌بارمان را حوالۀ آن زنان سیاه‌پوستی کنیم که می‌خواهند صورتشان را تغییر دهند.» اگر معیارهای زیبایی نزد زنان سیاه‌پوست این‌قدر سفت‌وسخت هستند، پس امثال لیل کیم هم گناهی ندارند که می‌خواهند مابقی آدم‌ها بینی سیاه‌پوستان (یا هر نوع بینی بزرگ) هرگز سوژۀ فتیش غیرسیاهان نبوده است. به‌نظر اولو، بخشی از علت ماجرا آن است که نمی‌شود بینی بزرگ را، مانند مثلاً بافت آفریقایی مو، امتحان کرد. او می‌گوید: «با نگاه به تصور کلیشه‌ای مردم از دماغ سیاهان و یهودیان، می‌بینیم که این چیزها اغلب به دیگران منتقل نمی‌شوند. بعید است سفیدپوستی را ببینید که دماغی شبیه سیاهان داشته باشد. یعنی این از آن چیزهایی نیست که سفیدها بتوانند امتحان کنند.» ناتالی بولاک براون فیلم‌ساز است و اکنون روی مستندی با عنوان «بارتمن، بیانسه و من»۷ پیرامون تأثیر ایدئال‌های غربیِ زیبایی بر زنان سیاه‌پوست کار می‌کند. او می‌گوید: «هرقدر مشخصه‌های یک زن سیاه‌پوست به‌اصطلاح آفریقایی‌تر باشند، احتمال اینکه زیبا یا جذاب قلمداد شود کاهش می‌یابد. بینی کوچک، مثل اندام کوچک و لب‌های قلوه‌ای (ولی توپُر،) خوش‌ریخت حساب می‌شود و دقیقاً در راستای آن تصور مخدوش از زنانگی است.» دلالت‌های جسم زن سیاه، در دوران برده‌داری ریشه دارد: «بینی پهن و لب‌های توپُر: به‌خاطر آن تلقی‌ای که از زنان سیاه‌پوستِ برده وجود داشت، روایت‌ها هم به شکلی درآمدند که توجیه‌کنندۀ خشونت جنسی علیه این زنان باشند… همۀ این اندام‌های توپرْ خوراک آن انحراف جنسی را فراهم می‌کردند. ما اغواگر بودیم و برده‌دارانِ سفیدپوست تاب مقاومت جلوی میل جنسی شدیدمان را نداشتند.» هرچند معیارهای زیبایی رو به ‌گسترش‌اند، اما فقط در چارچوب نژادها و قومیت‌های خاص گسترش می‌یابند، مثلاً زنان قهوه‌ای‌پوست فقط زمانی زیبا تلقی می‌شوند که پوست نسبتاً روشن و اندام‌های باریک و چشم‌های بزرگ و کمر لاغر داشته باشند. کسی پوست تیره، بینی پهن و موی مجعد را زیبا حساب نمی‌کند، ولی حلقه‌ای که به بینی می‌اندازید یا ته‌مایۀ زردرنگِ پوستتان نماد آن است که هم زیبایید و هم متعلق به یک قوم خاص. زنان سیاه‌پوست هم معیارهای مشابهی دارند: مثل این کلیشه که زنان شرق آفریقا، به‌خاطر پوست روشن‌تر و فِرهای درشت‌ترِ مو و مشخصه‌های فرنگی‌ترشان، زیباترند. به‌نظر بولاک، به‌جز ویدئوکلیپ فُرمِیشن از بیانسه وقتی دربارۀ دماغ کاکاسیاه‌ها می‌خواند و دیگری، سوراخ‌های بینی مایکل جکسون، هیچ نمونۀ دیگری نیست که علناً از دماغ بزرگ‌ترِ سیاهان تقدیر کرده باشد. از زمان راه‌اندازی فهرست «زیباترین‌ها»ی مجلۀ پیپل در سال ۱۹۹۰، فقط سه زن رنگین‌پوست در این فهرست آمده‌اند: هلی بری، بیانسه و لوپیتا نیونگو. بولاک می‌گوید: «ما هرگز مُد نمی‌شویم. ما هرگز مرسوم نمی‌شویم.» ولی هیچ‌یک از این مشخصه‌های جسمیْ «برتری» عینی ندارند، مگر اینکه شخصاً این حرف را بپذیرید. اولو می‌گوید: «الان چنین سلسله‌مراتبی داریم: هرقدر به سفیدیْ نزدیک‌تر باشید، ارزش شما بیشتر است، به‌ویژه اگر زن باشید. حقیقت این است که، در مقیاس نژادیِ مطلوبیت، بسیار به‌سمت غربی‌ها چرخیده‌ایم. بیشترِ افرادِ جامعهْ بسیاری از چیزهای ما را جذاب نمی‌دانند و عمل بینی هم ثمرۀ چندانی ندارد.» زیبایی مقوله‌ای ذهنی است: ما از این قضیه خوب باخبریم، چون چیزهایی که به‌نظر سایر اجتماع‌ها و فرهنگ‌ها زیبا بوده‌اند (موی تیره‌تر، پوست تیره‌تر، لب‌های بزرگ‌تر، باسن‌های بزرگ‌تر) آرام‌آرام در اینجا، در قلمرو سلطۀ سفیدپوستان، محبوب شده‌اند. نکتۀ جالبِ چهره‌تان این است که وقتی به‌قدر کافی به آن خیره شوید، به آن عادت می‌کنید. بینی‌تان، شاید بیشتر از هر مشخصۀ دیگری از صورت، شفاف‌ترین روایت از تاریخچۀ زندگی‌تان، خاستگاهتان و خاستگاه والدین و اجدادتان را تعریف می‌کند. شیب غضروف دماغ، نوک‌دار یا مدوّربودن سر بینی و مقدار گشادگی سوراخ‌های آن، همگی حکایتگر ماجرایی ورای صورت شمایند. این برای برخی مایۀ افتخار است و برخی دیگر هم دنبال پوشاندنش هستند. با محصولات اصلاح رنگ و بافت مو، با کرم‌های سفیدکنندۀ پوست که عنوان «لوسیون شفاف‌کننده» را یدک می‌کشند، با پودرهای کانتورینگ که ترکیب استخوانی دلخواه را به صورت می‌دهند، با این‌ها می‌توان مابقی نشانه‌های قومیتی را پنهان کرد. ولی بینی سر جای خود ایستاده و پنهان‌کردنش تقریباً غیرممکن است. بدون یک جراحی بزرگ نمی‌توان آن را چندان عوض کرد. بالاخره جایی در دنیا پیدا می‌شود که مابقی مشخصه‌های نژادی‌مان را زیبا ببینند، ولی بحث بینی فرق دارد. تا ابد، بینی است که می‌گوید به کجا تعلق ندارید.

رشته تحصیلی بنام مردانگی

  مردها برای بسیاری از زنان موجودات ناشناخته‌ای هستند؛ برای بسیاری از مردان هم همین‌طور. دانشگاهی در نیویورک رشته "مردانگی" را به برنامه تحصیلی خود افزوده است. این رشته به چه مباحثی می‌پردازد و برای چه گروهی مناسب است؟ گزارشگر شبکه یک تلویزیون آلمان در نیویورک در مورد رشته دانشگاهی جدیدی در دانشگاه "استونی بروک" نیویورک گزارش داده است. این دانشگاه امکان تحصیل در رشته "مردانگی" را فراهم کرده است. یک جامعه‌شناس به نام مایکل کیمل که از پیشتازان عرصه "مطالعات مردانگی" است، دو سال پیش مرکزی برای مطالعه مردان و مردانگی در این دانشگاه تأسیس کرد. او خود می‌گوید تعریف واحدی از "مردانگی" وجود ندارد و بسته به نژاد، سن، منطقه، مذهب و گرایش جنسی تفاوت‌هایی در "مردانگی" وجود دارد. به گفته‌ی کیمل، حداکثر تا دو یا سه سال دیگر امکان تحصیل در رشته‌ی "مردانگی" در مقطع کارشناسی ارشد هم فراهم می‌شود. در این صورت، این مرکز نخستین مرکز در جهان خواهد بود که در این رشته مدرکی آکادمیک ارائه می‌کند. محتوی رشته و مخاطبان آن دوره کارشناسی ارشد رشته "مردانگی" (پس از تأسیس) یک سال به طول خواهد انجامید. به گفته‌ی کیمل، تحصیل در این رشته هم برای مردان جالب خواهد بود و هم برای زنان. از آن گذشته این رشته فارغ‌التحصیلان مقطع کارشناسی جامعه‌شناسی و رشته‌های مشابه را جذب خواهد کرد. این رشته همچنین می‌تواند به عنوان دوره آموزشی تکمیلی برای مددکاران اجتماعی یا آموزگاران باشد. شاغلانی که فرصت ادامه تحصیل حضوری ندارند هم می‌توانند به صورت از راه دور (آنلاین) یا در تعطیلات تابستان این رشته را بخوانند. اما این رشته چه باری از دوش جامعه برمی‌دارد؟ اخیرا بر سر موضوع "تجاوز در دانشگاه‌های آمریکا" بحث گسترده‌ای در این کشور درگرفته است. برگزارکنندگان برخی پژوهش‌ها در ایالات متحده حتی ادعا می‌کنند که تا یک‌سوم زنان در دانشگاه‌های این کشور قربانی خشونت جنسی می‌شوند. یکی از دانشجویان مایکل کیمل که سال‌ها در حوزه پیشگیری از خشونت‌های جنسی کار کرده، می‌گوید: «ما بررسی کردیم که سکس مبتنی بر رضایت طرفین چه ویژگی‌هایی دارد؟ و اینکه این پیام را چگونه باید به جامعه رساند: که مردان برای پاسخ مثبت هر کاری نکنند، بلکه هدف این است که طرف مقابل هم مشتاقانه پاسخ مثبت دهد». به اعتقاد این دانشجو، رشته "مردانگی" فرصت مناسبی برای مطالعه روی موضوعاتی از این دست است.  
شروط عجیب و غریب ضمن عقد چیست؟ نرم‌افزار طلاق اولین زوج ‌هم‌جنس در آلمان ازدواج کردند اعتراض به قانون تجاوز جنسی در لبنان با دار زدن لباس عروس ازدواج 43 هزار دختر بچه در ایران