1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

آیا می دانید یکی از بزرگترین انواع خشونت های خانگی که هرگز گزارش نمیشود، جایی از آن صحبت نمیشود و کسی به اهمیت و گستردگی آن نمی پردازد خشونت و بدرفتاری با سالمندان است؟ سواستفاده و بدرفتاری می‌تواند توسط اعضای خانواده و یا تیم مراقبت (مثلا در خانه سالمندان یا بیمارستان) صورت بگیرد.

بدرفتاری با سالخوردگان انواع مختلفی دارد و هر نوع از اذیت ها برای خود علائمی هم به بار می آورند.  که دانستن آنها می تواند از بار غم و درد بسیاری از سالمندان کم کند.

1 – بدرفتاری فیزیکی: نظیر کشیدن مو، سیلی، هل دادن، تکان محکم دادن، و حتی داروی بیش از حد دادن
علایم هشدار دهنده: کبودی بدون دلیل، ترسیدن از فرزندان یا کسانی که از فرد سالخورده مراقبت میکنند، لنگیدن، بریدگی و خراش و درد و تورم و شکستگی و…

2 – بدرفتاری روانی:  که شامل تمسخر، متلک، کنایه، بی توجهی، محدود کردن روابط اجتماعی، تهدید، تصمیم گیری بدون پرسیدن نظر، تحقیر کردن، رفتار با فرد سالخورده مانند یک کودک،دپرخاش و …
علایم هشدار دهنده: افسردگی، نا امیدی، عدم اعتماد به نفس، عدم برقراری تماس چشمی، ترس از خوابیدن، گاهی بیش از حد خوابیدن، عدم روابط اجتماعی، اضطراب، ترس،

3 – بدرفتاری مالی: که شایع ترین نوع بدرفتاری با سالمندان است نظیرمجبور کردن برای امضای چک یا قولنامه یا سند قرارداد، مجبور کردن برای تغییر وصیتنامه، مجبور کردن برای فروش خانه و اموال، خرج بدون رضایت از اموال فرد سالمند، دزدین اموال و …
علایم هشدار دهنده: عدم توانایی پرداخت هزینه های زندگی در حالی که درآمد یا ذخیره مالی فرد به نظر کافی است.پایین بودن استاندارد تغذیه و پوشاک که با سرمایه و موقعیت فرد همخوانی ندارد. اضطراب مداوم فرد راجع به پول و مایحتاج اولیه و …

4 – بدرفتاری از طریف بی توجهی: انکار  مراجعات و نیازهای درمانی،  بی توجهی به زمان مصرف داروها،  رها کردن در شرایط نامناسب و یا خطرناک، عدم تماس با اورژانس در مواقع ضروری، و …
علایم هشدار دهنده: سو تعذیه، عدم بهبودی بدون دلیل، تشنگی مفرط، ژولیده و کثیف بودن، بوی بد، زخم بستر، محرومیت از لوازم مورد نیاز مثل سمعک یا دندان مصنوعی، کنسل کردن مدوام وقت دکتر.

۵- سوء استفادهء جنسی: این نوع سوء استفاده یا بدرفتاری اغلب از سوی جامعه و اطرافیان نادیده گرفته میشود. فرد سالخورده می‌تواند به انواع مختلف مورد آزار یا سوء استفاده جنسی قرار بگیرد از جمله از طریق لمس کردن، یا استفاده از کلمات رکیک سکسی برای تحقیر یا تحریک.
علایم هشدار دهنده: سرخوردگی،شرمندگی و افسردگی همیشگی، عفونت مجاری ادراری مکرر (بخصوص در زنان سالخورده)، احساس ناامیدی و بیچارگی مفرط، عدم آرامش در حضور افراد با جنسیت دیگر، عدم صحبت راجع به نحوه برخورداری از مراقبت‌های روزانه، درد و آسیب در نواحی تناسلی

امیدوارم هم جامعه،‌ هماقوام و همسایه ها و هم پرسنل درمانی و هم مسئولین انتظامی و قضایی به این موضوع بیشتر توجه کنند. روزی هر کدام از ما ممکن است جزو قربانیان باشیم.

این متن در وبسایت شبنویس منتشر شده است و با اخذ اجازه آن را بازنشر کردیم

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

اهمیت چشم دوختن به بیرون پنجره

ما احساس خوبی نداریم از اینکه چشم به پنجره می دوزیم. چون فکر می کنیم باید به جای آن مشغول کار باشیم یا در حال درس خواندن یا درگیر حل مسائلی که در ذهن مان، لیست کرده ایم.   زل زدن به پنجره شاید برای خیلی از ما، تعبیری جز تلف کردن وقت نباشد. چون به نظر می رسد کاری انجام نمی دهیم و در خدمت هدفی نیست. حتی می تواند معنایش این باشد که حوصله مان سر رفته است یا اینکه می خواهیم برای لحظاتی حواس مان را پرت کنیم. دست به چانه و چشم به بیرون پنجره دوختن، هیچ نوع پرستیژی در بر ندارد برای همین راه نمی افتیم به دیگران بگوییم بهترین لحظاتی که امروز داشته ام زل زدن به پنجره بوده است. اما شاید در یک  جامعه متفاوت، انسانی ترین کاری است که از ما سر خواهد زد. زل دن به یک نقطه در بیرون از پنجره، در تضاد با کاری است که می کنیم چون در حقیقت، ذهن ما نه تنها در جستجوی دیدن چیز مشخصی در بیرون نیست بلکه به صورت خیلی نامحسوس، در جستجوی افکار و ماجراهایی هستیم که در درون ما می گذرد. در وهله اول خیلی آسان می شود تصور کرد در باره چه چیزی فکر می کنیم و چه احساسی داریم ولی تشخیص کامل آن به ندرت اتفاق می افتد. برای همین، بخش بزرگی از چیزهایی که هویت و شخصیت ما را می سازد به صورت دست نخورده و غیرقابل استفاده، فقط در ذهن و روان ما برای خودشان وجود دارند. برای همین، قسمت مهمی از هر آنچه که هستیم توانایی بروز نمی یابد. بسیاری از افکار ما حساس تر از آن هستند که با سئوال های مستقیم، خود را بروز دهند. به همین خاطر، چشم دوختن به پنجره، اگر درست انجام شود می تواند دریچه ایی  ساده و بی غل و غش باشد به افکار عمیق تری که در نهاد ما هستند. افلاطون یک تشبیه برای فعالیت ذهن به کار برده است به این صورت که می گوید: « ایده های ما مثل پرنده های هستند که درون محوطه مغز، بال و پر می زنند. اما برای نشستن و آرام گرفتن پرنده ها، ما نیاز به ایجاد لحظات آرام و بی حساب و کتاب داریم و چشم دوختن به پنجره یکی از همین فرصت ها می تواند باشد. چشمان ما قادرند در حین زل زدن به پنجره، عبور زندگی را بی اختیار ببیند و از هیاهوی روزمره کمی فاصله بگیرند. به مقاومت بته  های روی زمین، در برابر باد بنگرند. مثل شعر زیبابی ایرانی وقتی که می گوید« گون از نسیم پرسید به کجا چنین شتابان؟» چشم دوختن بدون هیچ نیت از پیش تعیین شده، شاید در دنیایی که ملاک و معیارش تولید و مصرف بیشتر است مهم جلوه نکند. اما ایستادگی در برابر هجوم خواسته های ناتمام و روزمره، به ایجاد بزرگترین ایده ها نیز ختم می شود. به افکار عمیق تر خودمان، فرصت کشف بدهیم.

مراقب خودت و دیگری باش

این روزها از نازنین آدمی دلگیرم اما نمی دانم که واقعا حق دلگیری دارم یا نه. ماجرا از این قرار بود که این آدم بین من و خودش ، خودش را انتخاب کرد .
صد سال تنهایی من برای رفع دلتنگی هایت وقت بگذار عشق همه چیز است ساعت بی عقربه مردان بخوانند! چه بگوییم، چه نگوییم

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

جذاب ترین شغل های جهان

" در آینده می خواهید چه کاره شوید؟ " این سوالی است که اغلب ما در کودکی ناچار بودیم به آن پاسخ دهیم. همه ی کودکان جهان فارغ از اینکه در کدام کشور، کدام محله ، کوچه یا کوچه باغ و حتی کدام زمان، دوره و... زندگی می کنند آرزوی شغل های آینده شان را در ذهن یا بازی هایشان تصویر می سازند. همه ی ما در کودکی شغل های دلخواه آینده مان را با همسالان خود دوره کرده ایم وساعت ها برایشان رویا بافته ایم اما دریغ از گذر سالیان که تا به سن اشتغال می رسیم اغلب یا رویاهایمان رنگ باخته اند یا در می یابیم شغلی که آرزویش را در سر می پروراندیم چندان در عالم واقعیت مناسب زیستمان نبوده یا نیستند. بارها و شاید سال ها خود را در لباس سپید پزشکی تجسم کردیم، در حیاط خانه با بچه های فامیل خلبان شدیم و به آن سوی آب ها پرواز کردیم. معلم شدیم و هر روز به خواهر کوچک مان دیکته گفتیم ، پرستار خوب عروسک بیمارمان شدیم و برایش آشپزی هم کردیم.  روزهای خوب کودکی گذشت و ما بزرگ شدیم. فرصت انتخاب برای همه ی ما یکسان نبوده و نخواهد بود اما طبق نتایج به دست آمده از تحقیقاتی میدانی در سرتاسر دنیا، عموم ما مردم جهان این روزها نقطه نظراتی یکسان یا در واقع شبیه در گزینش حرفه ی زندگی مان داریم. اگرچه بی تردید کم نیستند آنهایی که پی آرزوی قلبی خود می روند؛ نجار می شوند یا خیاط، روزها در اعماق آب شنا می کنند و یا هر روز ساعت 7:30 صبح پشت باجه بانک می نشینند. یکی ازمحبوب ترین شغل های مردم دنیا مهندسی کامپیوتر است. جالب است بدانید طبق نظرسنجی های انجام گرفته در سایت های مختلف تعداد افرادی که در کشورهای توسعه یافته و یا در حال توسعه این حرفه را انتخاب کرده اند با فاصله ی شگفتی نسبت به مشاغلی چون دندانپزشکی و مدیریت در صدر فهرست محبوب ترین های مشاغل دنیا قرار گرفته است. یکی از اصلی ترین دلایل گزینش چنین این است که مهندسین کامپیوتر طیف گسترده ای از انتخاب برای ورود در حیطه های گوناگون پیش رو دارند. نسبت به زمانی که برای کار می گذارند حقوق مناسبی دریافت می کنند و از همه مهم تر معمولاً سریع تر از باقی کارگزاران حرفه های دیگر وارد بازار کار می شوند. اما یکی از مهم ترین دغدغه های مردم در گوشه و کنار دنیای بزرگ برای گزینش شغل این است که استرس کمی حین کار داشته باشند و در عین حال محیط پیرامونشان نیز آرام و فرهیخته باشد. چه شغلی بهتر از تدریس در دانشگاه؟ محیطی فرهنگی که هر روز و هر لحظه در آن می شود لبریز از حس خوب آموختن شد. براساس نظرسنجی های مختلف از جمله فهرست تهیه شد در سایت فوربز، یکی از ایده آل ترینِ مشاغل در سرتاسر جهان تدریس در دانشگاه است. اگرچه درآمد حاصل از آن در بسیاری کشورها خصوصاً کشورهای در حال توسعه آنچنان قابل توجه نیست اما جالب است بدانید به دلیل جو حاکم بر محیط دانشگاهی این شغل بسیار قابل احترام و دارای شان مناسب در جایگاه به شمار می آید.

5 را ه برای صرفه جویی در مصرف بنزین

  هر چقدر شرایط اقتصادی رو به وخامت گذارد، میزان صرفه جویی در مخارج خانواده نیز خود بخود بالاتر خواهد رفت. یکی از موارد اصلی مخارج خانوارها هزینه بنزینی است که برای اتومبیلهای خانواده مصرف می گردد. با توجه به شرایط شهرهای بزرگ داشتن اتومبیل یکی از ملزومات هر خانواده است اما چگونه میتوانیم از عهده هزینه های زیاد بنزین بر بیاییم بدون اینکه میزان استفاده از آنرا کم نماییم؟ در ذیل چند نکته مهم را که میتوانید با گوشزد به آقایان آنان را تحت تاثیر قرار دهید با هم مرور می نماییم. 1-     موتور گرم کمتر سوخت مصرف می نماید. اگر چند جای مختلف باید بروید بهتر است اول از همه از دورترین مقصد شروع نمایید و کم کم به نزدیکترین نقطه به خانه برسید. 2-    کولر خاموش سعی نمایید از کولر اتومبیل تنها در سرعتهای بالاتر از 80 کیلومتر در ساعت استفاده نمایید. هوای بیرون در بیشتر مواقع آنقدرها بد هم نیست. کولر روشن مقدار زیادی از بنزین شما را بهدر می دهد. 3-    صندوق عقب خالی صندوق عقب اتومبیل خود را خالی نمایید. کیسه شن، زنجیر چرخ، جعبه ابزار بی مصرف همگی باعث سنگینی بیجهت اتومبیل و در نتیجه افزایش میزان سوخت اتومبیل می گردد. تنها آچار چرخ و جک اتومبیل برای شما کافیست. 4-      هر از چند گاهی میزان باد چرخای خود را چک نمایید. باد چرخها باید بصورت مساوی بین چهار چرخ اتومبیل تنظیم شده باشد. چرخهای پهن که بسیار هم مورد توجه است باعث بیشتر شدن مصرف سوخت میشود سعی نمایید کمی از تظاهر بدور باشید و با لاستیکهای به اندازه معمولی رانندگی نمایید. 5-      تنظیم موتور اتومبیل هر چند وقت یکبار موتور اتومبیل شما نیاز به تنظیم دارد سعی نمایید با تنظیم بموقع ار افزایش میزان مصرف اتومبیل خود جلوگیری نمایید. با توجه به این نکات ساده هم میتوانید به کاهش آلودگی هوا کمک نمایید و هم در مخارج خانه یک صرفه جویی اساسی انجام دهید. یادتان باشد این نکات را به شوهرتان یادآوری نمایید تا او را تحت تاثیر معلومات اتومبیلی خود قرار دهید.
بانوی صندوق بین المللی پول 10 زن میلیاردر جهان را بشناسید کنترل خرید در فروشگاه‌های بزرگ از خرید در فروشگاه های بزرگ لذت ببرید کنترل صفرهای قبض برق

مطالب تصادفی

گزارش روز

تاکسی‌های اینترنتی چگونه در دنیا فراگیر شدند؟

آنچه که این‌روزها در کلان شهر تهران با عنوان اسنپ و تپسی شناخته می‌شوند، نمونه‌های ایرانی اپلیکیشن حمل و نقل «اوبر» هستند که با استقبال عموم و رضایت مردم و راننده‌ها مواجه شده‌اند. به گزارش ایسنا، «خبرآنلاین» در ادامه می‌نویسد: چیزی که در هفته‌های گذشته به محل نزاع تاکسی‌ها و آژانس‌های پایتخت با اسنپ و تپسی تبدیل شده، در اذهان عموم جامعه که حالا این دو اپلیکیشن حمل و نقل برایشان اولویت‌های سفرهای درون شهری است، رأی را به نرخ کمتر و رضایت بیشتر می‌دهد. مجادله‌ای که شاید باید نظر مردم مبنی بر میزان رضایت و نارضایتی از هر دو طرف ماجرا را به عنوان فاکتوری تمام و کمال برای قضاوت به حساب آورد. همین راه پر پیچ و خم در روزگاری پیش پای اوبر، لیفت و تاکسی‌های اینترنتی و اپلیکیشنی مشابه بود. سال ۲۰۰۹ بود که تحول عظیمی در سیستم حمل و نقل عمومی اتفاق افتاد. خاستگاه این تغییر، کالیفرنیا در ایالات متحده آمریکا بود. ایده جدیدی که توسط گرت کمپ به یک طرح انقلابی تبدیل شد خیلی زود با پشتیبانی و شراکت تریویس کلینیک در قامت سرمایه‌گذار، آغازگر راهی شد که می‌توان آن را تغییر عظیم در سیستم حمل و نقل عنوان کرد. اوبر وارد بازار کار شد. ورودش بازار را رقابتی نکرد بلکه با قدرت آن را به انحصار خود درآورد. با حضور اپلیکیشن اوبر به عرصه حمل و نقل در کالیفرنیا، آنچه که اتفاق افتاد این بود که اوبر هفتاد درصد از حمل و نقل‌های روزانه کالیفرنیا را زیر لوای خود قرار داد. تاکسی‌های معمولی شهری چاره‌ای جز پایین آوردن نرخ‌های خود نداشتند تا بتوانند این انحصار را بشکنند و فضا را رقابتی کنند. اتفاقی که قطعا به مذاق آنها خوش نمی‌آمد و بعدها جرقه اعتراضاتی را زد که شعله‌های آتش آن روز به روز گسترده‌تر می‌شد. اوبر چیست؟ اوبر در واقع یک اپلیکیشن است که در قالب سرویس خدمات حمل و نقل به مشتری خود این امکان را می‌دهد تا از طریق اینترنت برای سفرهای شهری خود درخواست ماشین کند. در ادامه این پروسه بسیار سریع، مسافر می‌تواند از طریق اپلیکیشن مشخصات خودرو ،‌راننده و محل دقیق او را دریافت کرده و به این ترتیب سفر امن و البته «ارزان‌تری» را تجربه کند. اگر می‌خواهید با اوبر بیشتر آشنا شوید فقط کافیست بدانید آنچه که این‌روزها در کلان شهر تهران با عنوان اسنپ و تپسی شناخته می‌شوند نمونه‌های ایرانی این اپلیکیشن حمل و نقل هستند که با استقبال عموم و رضایت مردم و راننده‌ها مواجه شده‌اند. با این حال حواشی پیرامون این سیستم‌های حمل و نقل همیشه وجود داشته ،‌چه برای اسنپ و تپسی و چه اوبر و رقیب جدی‌اش لیفت که صد البته دردسرهای به مراتب پیچیده‌تری را سپری کردند هر چند همچنان فعال و با همان قوت اولیه کار خود را پیش می‌برند. اوبر چگونه پر و بال گرفت؟ شما می‌توانید بدون هیچ دغدغه‌ای از طریق اپلیکیشنی که روی تلفن هوشمند خود دانلود کرده‌اید درخواست تاکسی کرده ، از مشخصات خودرو ، راننده و مکان او مطلع شوید. از طریق جی‌پی‌اس همچنین می‌توانید با مکان یابی راننده متوجه شوید او دقیقا کجاست و تا چه زمان به شما می‌رسد. قیمت‌ها به طرز قابل توجهی از تاکسی سرویس‌های معمول شهری پایین‌تر است، سرعت در این پروسه بالاتر و تاکسی‌های اینترنتی در دسترس‌تر هستند. در واقع شما می‌توانید در هر نقطه‌ای که باشید به آنها دسترسی پیدا کنید. آیا همه اینها کافی نبود تا اوبر خیلی سریع پر و بال بگیرد و به یک سیستم حمل و نقل اینترنتی محبوب تبدیل شود؟ آنچه که برای اوبر اتفاق افتاد همین بود. طبیعی است که در چنین شرایطی، کسب و کاری این چنین پر رونق دیگران را هم وارد گود رقابت ‌می‌کند. برای اوبر اما جدی‌ترین رقیب لیفت بود که توانست همپای این سیستم پیش برود و خودش را بین مردم جا بیاندازد. به این ترتیب بود که اوبر از محدوده صرف ایالات متحده خارج شده و به دیگر قاره‌ها، کشورها و شهرها سفر کرد. حالا اوبر با ۶۶ کشور و ۵۰۷ شهر به یک سیستم حمل و نقل اینترنتی محبوب تبدیل شد. البته این محبوبیت صرفا بین مردم مصرف کننده بود وگرنه سندیکاهای تاکسیرانی در سراسر دنیا قطع به یقین، صدای بلند زنگ خطری را بیخ گوش خود احساس می‌کردند که طبیعی بود بابت آن و کسب و کار از رونق افتاده‌شان شاکی شوند و داد اعتراض سر دهند. آغاز جنگ در برابر اوبر در همان حالی که اوبر رشد بین‌المللی را تجربه می‌کرد، اختلافات عمیق و جدی با سیستم‌های تاکسیرانی شهرها و البته دولت‌های کشورهایی که اوبر به آنها راه یافته بود سر برآورد. در ماه آوریل ۲۰۱۴، فعالیت اوبر در شهر برلین از طرف دولت این کشور ممنوع شد اگرچه این سیستم همچنان در سایر شهرهای آلمان بسیار فعال و جدی روند رو به رشد خود را ادامه می‌داد. با این حال استقبال شدید مردمی از اوبر همچنان تعلیق فعالیت اوبر در برلین را به مذاکرات می‌کشاند و به نظر می‌رسد این پرونده هنوز بسته نشده باشد. در تاریخ ۱۱ ژوئن سال ۲۰۱۴ اما راننده‌های تاکسی‌های شهری، شهرهای برلین، لندن، پاریس و مادرید اعتراضات گسترده‌ای علیه اوبر به راه انداختند و حضور این سیستم در حمل و نقل شهری را مسبب از رمق افتادن کسب و کار خود اعلام کردند. با این حال اگرچه در برلین فعالیت اوبر متوقف شد و البته این اتفاق همچنان در محافل قانونی این شهر محل بحث بسیار دارد اما سایر دیگر شهرها موفق به حذف تاکسی سرویس اینترنتی اوبر از سیستم حمل و نقل عمومی نشدند. با این حال این مجادلات همچنان ادامه داشت و در حالی که اوبر به غول حمل و نقل اینترنتی در دنیا تبدیل می‌شد مخالفت‌ها با آن شدت بیشتری می‌گرفت. مخالفت‌ها با اوبر جدی‌تر شد مخالفت‌ها با اوبر صرفا به اعتراضات گسترده راننده‌های تاکسی در چند شهر بزرگ دنیا خلاصه نمی‌شود. سیل مخالفت‌های دولتی و کمپانی‌های تاکسیرانی با اوبر با اقدامات قانونی وارد فاز تازه‌تری می‌شود. معترضان دولتی و غیر دولتی با طرح این ادعا که اوبر مالیات و یا هزینه‌های صدور پروانه پرداخت نمی‌کند ، رقابت با این سیستم حمل و نقل را در فضایی غیر منصفانه تعریف می‌کنند. عدم پرداخت هزینه‌های صدور پروانه یا مالیات از طرف مخالفان اوبر ارتباط مستقیمی با به خطر انداختن مسافران ، رانندگانی که تعلیم ندیده‌اند و در نتیجه فاقد مجوز و بیمه هستند خواهد داشت. این پرونده‌های حقوقی اما گاهی با شکایت‌ راننده‌های اوبر هم همراه می‌شود مبنی بر اینکه آنها اگرچه از کارمندان این سیستم هستند اما از حقوق و مزایای قانونی مطابق بر قوانین کار بی‌بهره‌اند. به همین ترتیب است که اوبر در مسیر پیشرفت روزافزون خود مشکلات بسیاری را می‌بیند که ناخودآگاه این راه را برای آن ناهموار می‌کنند. با این حال موج تظاهرات علیه اوبر در میانه‌های سال ۲۰۱۵ شدت گرفت. اسپانیا، کلمبیا، ایتالیا، فرانسه، دانمارک، کانادا،‌ چین و انگلستان و برخی دیگر کشورها ، اعتراضات بسیاری را علیه اوبر راه انداختند که در نتیجه آنها و البته اختلافات با عوامل دولتی برخی کشورها، فعالیت اوبر در اسپانیا و دو شهر هند ممنوع شد. اگرچه یکسال بعد اوبر با قوانین جدیدتر و محدودیت‌های بیشتر دوباره به خیابان‌های مادرید بازگشت هر چند در این بازگشت سخت‌گیری‌های درباره این سرویس حمل و نقل اینترنتی بیشتر شد. در عین حال اختلاف با دولت‌های هند، ایالات متحده و استرالیا هم بسیار جدی‌تر پیش رفت. وقتی دولتی‌ها از پس توقف اوبر برنیامدند... با وجود همه مخالفت‌ها و البته توقف فعالیت اوبر در برخی مناطق اما دولت‌های درگیر با این کمپانی به طور گسترده از پس جلوگیری از ادامه کار اوبر برنیامدند. ناتوانی دولت‌ها در مسیر توقف فعالیت اوبر در حوزه‌های قضایی آنها به این دلیل اتفاق افتاد که برنامه عملیاتی اوبر در درجه اول بر روی اینترنت اجرا می‌شد. در عین حال استقبال مردم از اوبر باعث شد بسیاری از آنها از دولت‌های خود بخواهند قوانین را به نفع کمپانی اوبر تعدیل کنند تا این سرویس حمل و نقل اینترنتی بتواند همچنان به فعالیت خود ادامه دهد. در عین حال برخی دولت‌ها که اوبر در حوزه قضایی آنها فعالیت گسترده‌ای داشته قوانینی وضع کردند مبنی بر اینکه رانندگان اوبر باید طبق قانون مالیاتی ملزم به پرداخت مالیات خدمات دولتی باشند. با این وجود اوبر به این طرح اعتراض کرد و مدعی شد اوبر یک سرویس تاکسی نیست و بر همین اساس نباید تحت مقررات الزامی تاکسیرانی‌ها قرار بگیرد. سرویس اوبر هک شد ماه می سال ۲۰۱۴ بود که در طی یک حمله سایبری،‌ اوبر هک شد و اطلاعات ۵۰۰۰ راننده به سرقت رفت. اگرچه در همان زمان بنا به ادعای شرکت اوبر این اطلاعات که حالا به دست هکرها افتاده بود هرگز مورد سوءاستفاده قرار نگرفت. با وجود تمام مشکلاتی که برای اوبر ایجاد شد، حدس اینکه حمله هکری به اوبر روشی دیگر برای مبارزه با این سیستم حمل و نقل اینترتی باشد، احتمال بعیدی نخواهد بود. حمله پاریسی به راننده‌های اوبر! در ۱۳ ژانویه ۲۰۱۴ بود که رانندگان تاکسی پاریس در نزدیکی فرودگاه شارل دو گل در پایتخت فرانسه به رانندگان اوبر حمله کردند! این حمله به نشانه اعتراضی به این سیستم جدید حمل و نقل بود که از سوی مردم به شدت استقبال شده بود. در ۱۱ ژوئن ۲۰۱۴ ،‌رانندگان تاکسی در بسیاری از شهرهای اروپا با مسدود کردن جاده‌ها اعتراض خود را به ظهور کمپانی‌هایی مانند اوبر نشان دادند و معتقد بودند چنین کمپانی‌هایی معیشت خانوادگی آنها را به خطر انداخته‌اند. یکبار دیگر در ۲۵ ژوئن ۲۰۱۵ رانندگان تاکسی پاریسی با قفل کردن خیابان‌های این شهر ، اعتراض جدی‌تری را به اوبر به معرض نمایش گذاشتند. در ۲۴ جولای ۲۰۱۵ اما ،‌اینبار در مسافتی قاره‌ای ، صدها راننده تاکسی در ریودوژانیرو ،‌در اوج ساعت ترافیک اول صبح ، خیابان‌های این شهر را به نشانه اعتراض به اوبر بند آوردند. همه این رانندگان معترض بر این عقیده بودند اضافه شدن کاربرهای اپلیکیشن اوبر باعث کاهش درآمد روزانه آنها شده و این رویه را غیر عادلانه می‌دانستند. در ۲۶ نوامبر ۲۰۱۵ رانندگان اوبر توسط راننده‌های تاکسی برزیلی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند که البته این اتفاق باز هم تکرار شد. در ۲۲ مارچ ۲۰۱۶ رانندگان تاکسی در جاکارتا تظاهرات گسترده‌ای علیه کمپانی‌هایی مانند اوبر و گراب به راه انداختند. با همه این احوال همچنان استقبال مردم از اوبر و سیستم‌های مشابه مانند گراب و لیفت اجازه نداد فعالیت اوبر به جز در موارد انگشت‌شماری متوقف یا محدود شود. از قرار، اقبال عمومی قدرت به مراتب بیشتری از تلاش دولت‌ها و سندیکاهای تاکسیرانی برای جلوگیری از فعالیت سیستم حمل و نقل اینترنتی اوبر و امثال آن داشته است و همین محدودیت دست معترضان را برای جلوگیری از ادامه فعالیت اوبر بست. وقتی دونالد ترامپ اوبر را به دردسر انداخت! اوبر،‌ این سیستم محبوب مردمی که حالا به غول حمل و نقل شهری تبدیل شده و البته بابت حمایت‌های مردمی ، با وجود انواع دست اندازهایی که در مسیر پیشرفتش قرار گرفت به راه خود ادامه داد با دستور جدید ترامپ مبنی بر جلوگیری از ورود اتباع هفت کشور به خاک آمریکا به دردسر جدی افتاد. دردسری که به تقابل حامیان اوبر ، یعنی مردم با این کمپانی منجر شده است. درست در اولین روز اجرایی شدن دستور ترامپ، در حالیکه رانندگان تاکسی از جمله سرویس‌ اینترنتی لیفت در اعتصابی گسترده در محدوده فرودگاه جان اف کندی به تصمیم ترامپ مبنی بر گزینش کردن مسافران از جمله خودداری از خدمات دهی به مسافران کشورهای مربوطه اعتراض کردند،‌ اوبر همچنان فعالیت خود را ادامه می‌داد. بخصوص اینکه اوبر در گیرودار این اعتصاب تا حدودی نرخ‌هایش را هم بالاتر برد. همین مسأله دردسرهای زیادی را برای این کمپانی در پی داشت. به این ترتیب بسیاری از کاربران توئیتر با هشتگ پاک کردن اوبر، دیگران را به این اقدام تشویق می‌کردند تا جایی که بسیار از کاربران اپلیکیشن اوبر،‌ این برنامه را از تلفن‌های همراه خود پاک کردند. با این حال تراویس کالانیک مدیر عامل اوبر ، که اتفاقاً یکی از اعضای گروه مشاوران اقتصادی دونالد ترامپ هم محسوب می‌شد ضمن ابراز نگرانی از این ممنوعیت نامه سرگشاده‌ای را خطاب به دونالد ترامپ امضا کرده و خواستار لغو این ممنوعیت از سوی رئیس‌جمهور آمریکا شده است. کالانیک همچنین اخیراً مدعی شده عضو گروه مشاوران دونالد ترامپ بودن به این معنا نیست که با همه تصمیمات او موافق باشیم. البته چند روز پس از ارسال این نامه و گفت‌وگوی تراویس کالانیک با دونالد ترامپ،‌ از قرار معلوم به دلیل هجمه انتقاداتی که متوجه مدیرعامل این کمپانی بود، وی از سمت خود در گروه مشاوران اقتصادی رئیس‌جمهور جدید ایالات متحده کناره‌گیری کرد تا شرایط را به نفع شرکت خود تعدیل کند. اسنپ و تپسی محبوب مانند اوبر... با مرور قابلیت‌ها و ویژگی‌های اسنپ و اوبر شباهت بسیار زیادی در ارائه خدمات بین این دو سرویس اینترنتی دیده می‌شود که حالا به شدت با استقبال مردم تهران مواجه شده‌اند. هرچند که مخالفت‌های بسیاری هم در پی دارند. با وجود اختلافات بسیار درباره حضور این نوع از سیستم سفرهای درون شهری اما به نظر می‌رسد محبوبیت آنها بین مردم اصلی‌ترین دلیل برای ناتوانی در توقف فعالیت آنها بخصوص از طرق قانونی است. به هر حال نرخ پایین‌تر اسنپ و تپسی در ایران منجر نشد که تاکسی‌ها و آژانس‌ها نسبت به کاهش نرخ خود اقدام کنند تا فعالیت حمل و نقل در فضایی رقابتی در نهایت منجر به جلب رضایت مشتری شود. بنابراین استقبال ار اسنپ و تپسی بیشتر و بیشتر شد. البته که این اختلاف‌ها درباره اوبر هم نمود پیدا می‌کند. به عنوان مثال شکایت قانونی راننده‌های تاکسی‌های معروف سیاه لندن به دادگاه عالی مبنی بر عدم استفاده اوبر از تاکسی متر و در نتیجه غیر قانونی بودن راه به جایی نبرد تا دادگاه عالی رای به قانونی بودن فعالیت اوبر در کلان شهری مانند لندن بدهد. در رأی دادگاه عالی لندن موضوع اینطور تعریف می‌شود که تاکسیمتر دستگاهی نیست که سیگنال‌های جی‌پی‌اس را دریافت کند و سپس دیتاهای آن را برای سروی در خارج از محدوده خودرو ارسال کند. در واقع در این سیستم کرایه خودرو بر اساس داده‌هایی که به سرور اصلی ارسال می‌شود از جمله مسافت سفر و زمان آن محاسبه خواهد شد. انتهای پیام

هاوکینگ: درس‌هایی که باید از «برگزیت» و انتخابات آمریکا آموخت

استیون هاوکینگ، فیزیکدان بریتانیایی، در مقاله‌ای که این هفته در گاردین منتشر شد، در خصوص وضعیت کره زمین، پس از برگزیت و انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا، «هشدار جدی» می‌دهد. او می‌گوید که به علت زندگی در کمبریج، که یک شهر دانشگاهی کوچک در بریتانیا است، معاشرینش اغلب از قشر فرهیخته جامعه دانشگاهی است و خود بر این واقف است که رشته کاری و همینطور بیماری‌اش (که قدرت تکلم و هر گونه حرکتی را از او سلب کرده) باعث شده از جهان پیرامونش بسیار منزوی شود. بنابراین خیزش اخیر مردم علیه قشر فرهیخته جامعه که در دو رای گیری مهم سال ۲۰۱۶ یعنی «برگزیت» که منجر به خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا می‌شود و نیز انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا، برایش «زنگ خطری» بود. او می‌گوید هر طور که به نتایج این دو رای‌گیری نگاه کنیم، شکی در این نیست که آنها «فریاد خشم» مردمی است که فکر می‌کنند رهبرانشان آنها را رها کرده‌اند. به گفته وی این مردم «فراموش‌شده» اعتراضشان را با رد نصایح متخصصان و فرهیختگان بیان کردند. هاوکینگ که خود قبل از رای‌‌گیری برگزیت، علیه آن هشدار داده بود، عقیده دارد که حالا آنچه مهم است واکنش فرهیختگان به صدای مردم است. او می‌گوید که رد کردن رای مردم به این بهانه که آنها فریب یک مشت عوام‌فریب را خورده‌اند و «دور زدن یا محدودکردن» آنها، بدترین اشتباهی است که می‌تواند توسط فرهیختگان انجام شود. او می‌گوید «دغدغه‌های پنهان شده زیر این آرا در مورد نتایج اقتصادی جهانی‌شدن و پیشرفت سریع و تغییر فن‌آوری کاملا قابل درک است. ماشینی شدن کارخانه‌ها همین حالا باعث از بین رفتن کارهای سنتی در کارخانه‌ها شده و رشد فن‌آوری هوش مصنوعی باعث از بین رفتن مشاغل طبقه متوسط جامعه‌ها خواهد شد و تنها مشاغل مراقبتی، خلاقانه و یا مدیریتی همچنان باقی خواهند ماند.» به عقیده این فیزیکدان نظری برجسته، این روند نه تنها متوقف نخواهد شد بلکه شتاب آن از قبل هم بیشتر خواهد شد و این به شکاف طبقانی جوامع بیشتر دامن خواهد زد: «ما در جهانی زندگی می‌کنیم که شکاف‌ها در آن در حال گسترش است نه کم شدن. مردم می‌بینند که کیفیت زندگی‌شان و همینطور توانایی‌شان برای رسیدن به این کیفیت رو به افول است. بنابراین جای تعجب نیست که آنها در جستجوی «معامله» تازه‌ای هستند: چیزی ک برگزیت یا ترامپ تلاش کردند به آنها عرضه کنند.» نکته دیگری که هاوکینگ در مقاله خود به آن اشاره می‌کند،‌ اثر دیگر رسانه‌های اجتماعی و همینطور اینترنت فراگیر در تمام جهان است. او با اشاره به این نکته که تعداد افرادی که در شاخ آفریقا از تلفن همراه استفاده می‌کنند، از کسانی که به آب سالم آشامیدنی دسترسی دارند بیشتر است، می‌گوید «حالا عکس‌های زندگی ثروتمندان پیش روی همه مردم است. بنابراین جای تعجب نیست که جهان با مشکل مهاجرین اقتصادی روبه‌رو شده است. چرا که افراد فقیر حومه‌های شهرها برای رسیدن به این تصاویر، رنج مهاجرت و خطرات آن را به جان می‌خرند». او افزوده است «برای من، آنچه بیش از همه در مورد وضع کنونی جهان هشدار دهنده است این است که بیش از هر زمان دیگر در تاریخ، ما نیاز داریم تا با هم ‌هم‌کاری کنیم. ما با خطر بزرگ تغییر وضع اقلیمی جهان رو به‌رو هستیم. خطراتی مثل گرمایش زمین، تولید مواد غذایی، افزایش هرروزه جمیعت، نابود شدن بقیه گونه‌های جانوری، بیماری‌های همه‌گیر، اسیدی شدن اقیانوس‌ها». هاوکینگ می‌گوید ما در خطرناک‌ترین زمان ممکن در تاریخ بشری قرار داریم: «ما حالا فن‌آوری لازم برای تخریب کره زمین را داریم بدون آنکه هنوز راهی برای فرار از آن پیدا کرده باشیم. شاید تا چند صد سال دیگر بتوانیم مستعمراتی در سیاره‌های دیگر بسازیم، اما حالا فقط همین کره زمین را داریم و باید برای حفاظت از آن با هم بکوشیم.» این کیهان‌شناس برجسته توصیه می‌کند که به جای ساختن موانع تازه،‌ جوامع مختلف بشری باید در جهت از بین بردن آنچه اکنون باعث جدایی آنها شده است بکوشند: «وقتی نه تنها یک شغل، بلکه همه یک صنعت از بین می‌رود، افراد باید دوباره آموزش ببینید و از نظر اقتصادی حمایت شوند تا بتوانند برای کارهای تازه، آماده شوند». او در نهایت می‌گوید بسیار به آینده بشریت خوش‌بین است: «اما لازم است که فرهیختگان از لندن تا هاروارد، از کمبریج تا هالیوود از درس‌های سال رو به پایان بیاموزند».
از سقوط آزاد میان عقاب‌ها تا زندگی به سبک پارکور آیا این محرومیت از حق تحصیل است؟ رستوران‌های شیک تهران؛ ورودی نیم میلیونی و منوهای بدون قیمت ‘مختار مایی’زن جوان پاکستانی، که متجاوزان جنسی را به محاکمه کشاند مسایل جنسی، منطقه ممنوعه خانواده ها

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

6 دلیل برای خیانت

سعی می کنیم در مقالات متعدد و در حد توان به معرفی نگاه های مختلف در این باره بپردازیم که من چه کردم که او رفت؟ من که همه شغل و خانواده و حتی مرام زندگی ام را به خاطر عشق او پشت پا زدم چرا بعد از این همه ایثار٬ مرا به خاطر فرد دیگری تنها گذاشت و رفت؟  برای شروع، دلایل یک زن را ارائه می دهیم که خودش قربانی پایان یافتن یک رابطه به خاطر رفتن مرد زندگی اش با یک نفر دیگر بوده است. بی شک او فقط به بخش بسیار کوچکی از دلایل اصلی پرداخته است:  ۱ – زنان باید حرف بزنند زنان باید حرف بزنند. از این طریق احساس همبستگی و دوستی در آنها ایجاد می شود. بعضی وقت ها زنان متوجه می شوند که موضوعی جالب برای گفتگوی دو نفره ندارند و به ناچار به شکایت کردن پناه می برند. در بسیاری از موارد٬ ماجراهای آشنایی با مردان بیرون از زندگی خانوادگی با حرف زدن و شکایت کردن از زندگی و بی حوصله بودن و رفتار بد شوهران شان شروع می شود. زنان اگر نتوانند با همسران شان حرف بزنند یا احساس کنند که حرف های شان برای همسرشان جالب نیست در جستجوی گوش شنوا خواهند بود. منظورم در این قسمت یا توقعم این نیست که مردان مدام حرف بزنند چون به طور عمومی مردان کم حرف تر هستند و زیاد هم اهل ابراز نظر و تشویق و تمجید نیستند ولی «دوست دارم »های ناقابل یا اشاره به لباس و سلیقه همسران شان نباید زیاد سخت باشد. ۲ – تمایل جنسی مردان به زنان حس اعتماد و حس خواستنی بودن می دهد. اگر این ماجرا به هر شکلی بلنگد اما و اگرها٬ وسواسها٬ تلقین ها و حتی سوء ظن ها در ذهن زنان افزایش پیدا می کند. جواب مشخصی هم معمولاْ نمی توانند پیدا کنند ولی راه فرار یا گریز جدید برای اثبات خواستنی بودن شان همواره در جامعه امروزی به وفور وجود دارد. ۳ – احساس شوق و تمایل در یک رابطه تمام شده باشد خیلی از مردان متعجب و حیران می پرسند ما که با هم خوب بودیم پس چی شد؟ اینجا بهتر است خوب بودن را تعریف کرد. زنان دقت زیادی به این نکته دارند که آیا حضورشان در زندگی اهمیت دارد یا نه؟ اگر حرف های شان، رفتارشان٬ کار کردن و آرایش و لباس شان برای همسرشان مهم نباشد و اگر احساس کنند که زن بودن شان برای شریک زندگی، جذاب نیست حوصله شان سر می رود. در دوران مجردی گرم گرفتن دختران مجرد با مردان دیگر جالب ولی تکراری و بدون ریسک و هیجان بود. برای زنانی که در یک رابطه متعهد هستند تماس و گفتگو و رابطه عاطفی داشتن با مردان دیگر هیجان مضاعفی دارد که حتی در دوران مجردی تجربه نکرده بودند. بعضی از زنان اگر حوصله شان از رابطه ایی که دارند کاملا سر برود آن وقت است که افکار جدید و شیطنت هایی جدید درست مثل دوران مجردی به ذهن شان خطور می کند. ۴ – زنان تصمیم می گیرند بیرون از رابطه زناشویی با فرد دیگری ارتباط ایجاد کنند چون می توانند این یک حقیقت بدیهی است چون این روزها امکانش برای زنان بیشتر شده است. آنها هر روز به محل کار٬ اداره و مدرسه ایی می روند که پر است از مردانی که می توانند از نزدیک با خصوصیات انها اشنا شون. این روزها زنان به تنهایی به ماموریت های شغلی در شهرها و حتی کشورهای دیگر می روند. زنان به اینترنت و شبکه های اجتماعی به اندازه مردان دسترسی دارند. اما خوشبختانه این دلیل اصلی رفتن زنان نیست. ۵ – مردانی که در سر راه زندگی شان قرار گرفته اند با آنها به خوبی رفتار نکرده اند زنان از کودکی با این فکر مدام روبرو بوده اند که مردان٬ شاهزاده های زیبا و مهربانی هستند ولی بعضی از زنها در عمل جز بی احترامی و نامهربانی از آنها ندیده اند. به نظر من اگر به زنان با احترام رفتار شود علاقه بیشتری برای حفظ رابطه زناشویی خواهند داشت. ۶ – انتقام و تقاص عملی که مرد انجام داده است رابطه با دیگران داشتن٬ یک انتخاب است هرچند بشر در زندگی یاد می گیرد که نمیتواند و شاید درست نباشد که فرصت های انتخاب را عملی سازد. اما مثلاْ وقتی زنان بفهمند شریک زندگی شان رابطه بیرون از تعهد دارند در قدم اول به طور غریزی تمایل به انتقام و اقدام به عمل مشابه را در سر می پرورانند. بیشتر از همه به خاطر اینکه بدون اینکه متوجه باشند بعد از عملی که همسرشان مرتکب شده است از وی قطع امید کرده اند و به فکر جانشینی و یافتن فرد جدید می افتند. خود انتقام هم لذت مضاعفی است برای تجربه ایی که بهانه ای برای آن پیدا کردند. با این وجود خانم Sally Webb باور دارد که دانستن این نکات شاید از رفتن! زنان جلوگیری کند. به نظر او داشتن رابطه بیرون از تعهد، پاسخی برای مشکلات زناشویی نیست و زوجها بهتر است قبل از آنکه اختلافات غیرقابل حل گردد در باره اش فکر کنند و وقت بگذارند.

تفاوت دختران ترامپ

تیفانی ترامپ در کل زندگی‌اش با خیل عظیم بی‌عدالتی‌های ناشی از \"دختر کوچک بودنِ در یک خانواده ثروتمند\" رو به رو بوده است.به گزارش العالم، سارا الیسون، روزنامه نگار و نویسنده ونیتی فر، اخباری جذاب درباره رابطه بین فرزندان ترامپ یعنی ایوانکا و تیفانی دارد. شاید پس از خواندن این خبر باید دلمان به حال این \"وارثه میلیونر\" بسوزد!به نقل از نیویورک مگزین، تیفانی ترامپ در کل زندگی‌اش مورد هجوم خیل عظیم بی‌عدالتی‌های ناشی از \"دختر کوچک بودن در یک خانواده ثروتمند\" قرار گرفته است.گفته می‌شود که تیفانی – یا به قولی دختر \"فراموش شده\" ترامپ – بیشتر از هر کسی از خواهر ناتنیِ بزرگترش، \"ایوانکا\" الگوبرداری می‌کند. الیسون به قول یکی از دوستان تیفانی می‌نویسد: «ایوانکا تمام خصوصیات مهم دونالد ترامپ مثل برند، شخصیت و حضور در اینستاگرام را دارد.»دوست تیفانی به سارا الیسون گفت: «ایوانکا نه تنها نصیحت‌های سیاسی، رفتار با جنس مخالف و نصیحت‌های خواهرانه به خواهر کوچکترش [تیفانی] می‌دهد، بلکه در مورد نوع رنگ لباسش در مقابل دوربین هم او را راهنمایی می‌کند. مثلا به تیفانی می‌گوید وقتی در مقابل دوربین بر روی صندلی نشستی، پاهایت را روی هم بیندازی. همین اخیرا تیفانی که بین دوستانش به \"تیف\" معروف است، به خاطر رژ لبی که ایوانکا پیشنهاد داده بود، از سرویس امنیتی خواست تا برای خرید آن رژ لب همراهش بیایند.»آنچه از روایت سارا الیسون مشهود است این است که همیشه دونالد ترامپ خریدار مشاوره‌های ایوانکا بوده است اما تیفانی – که همراه مادرش مارلا میپلز در کالیفرنیا بزرگ شده – از امتیازات دیگر فرزندان ترامپ برخوردار نبوده است. مثلا وقتی که آن‌ها کوچکتر بودند و تیفانی می‌خواست که به کارت اعتباری والدینش دسترسی داشته باشد، ایوانکا واسطه می‌شد. ایوانکا در کتابش \"کارت ترامپ\" می‌نویسد: «پیش پدرمان رفتم و پیشنهاد دادم. او قصد داشت برای کریسمس تیفانی را با خرید یک کارت اعتباری و واریز پول ماهانه غافلگیر کنم.»الیسون از قول دوست تیفانی می‌نویسد: «دونالد ترامپ ماهانه 500 دلار به تیفانی پول می‌داد، نه بیشتر. وقتی قرار بود که دونگ رستوران را حساب کنیم، تیفانی حتی پول خوردی که باید پس می‌داد را هم حساب می‌کرد. ماهی فقط 500 دلار؟ خیلی بد است.»به قول دوست تیفانی، او آدم سخت کوشی است؛ خیلی اهل مطالعه است و مهربانی‌اش تمامی ندارد. یک بار داشتیم برای بخش \"بچه پولدارهای\" مجله دو ژور عکس می‌گرفتیم، اما او به خاطر اینکه داشت بر روی یک مقاله کار می‌کرد دیر رسید.الیسون در انتها می‌نویسد: «از این حیث، همه ما تیفانی ترامپ هستیم و برای رسیدن به دونالد به ایوانکا نیاز داریم.» بله، همه ما تیفانی ترامپ هستیم به استثنای اینکه نه حساب بانکی او را داریم و نه پدر مردم‌فریبش را و نه ...، همین کافی است.
نامه ای به مادرم تست رضایت شغلی رازهای دلبری زنانه هر فرد 13 راز شخصی دارد چرا معاشقه در شب؟

زنان حادثه

امل کلونی نسل کشی ارامنه را پیگیری می کند

أمل علم‌الدین، وکیل حقوق بشر که با جورج کلونی ازدواج کرده است به همراه پیام اخوان، «نسل‌کشی» دانستن کشتار ارامنه را در دادگاه حقوق بشر اروپا مطرح می‌کنند. وکیلان حقوق بشر، أمل علم‌الدین و پیام اخوان عضو تیمی هستند که از روز ۲۸ ژانویه/ ۸ بهمن مقابل دادگاه حقوق بشر اروپا در استراسبورگ، فرانسه حاضر شده‌اند تا این دادگاه را مجاب کنند که صد سال پیش، کشتار یک و نیم میلیون نفر ارمنی در ترکیه «نسل‌کشی» بوده است. یک تیم حقوقی به دنبال به رسمیت شناختن نسل‌کشی ارامنه علم‌الدین، وکیل دولت ارمنستان در دادگاه تجدید نظر سیاست مدار سوسیالیست و ناسیونالیست افراطی ترک، دوئو پرینچک (Dogu Perincek) است که در سال ۲۰۰۷ در سوئیس برای «انکار نسل‌کشی» ارامنه محکوم شد. پرینچک دوئو نسل‌کشی ارامنه را یک «دروغ بین‌المللی» خواند که به موجب آن به جرم «انکار نسل‌کشی» محکوم شد. قوانین سوئیس به مانند قوانین کشور آلمان هر نوع انکار نسل‌کشی‌ها در تاریخ بشر را جرم می‌داند. پرینچک اولین فردی است که در جهان در ارتباط با کشتار ارامنه محکوم شده است. پرینچک پس از حکم دادگاه سوئیسی با مراجعه به دادگاه حقوق بشر اروپا از دولت سوئیس شکایت کرد و گفت این دولت «حق آزادی بیان» او را نقض کرده است. دادگاه حقوق بشر اروپا در دسامبر ۲۰۱۳ به نفع حق آزادی بیان پرینچک رای داد. علم‌الدین، اخوان و دیگر اعضای تیم حقوقی که توسط کشور ارمنستان و سازمان‌های حامی حقوق قربانیان نسل‌کشی‌ ارمنستان استخدام شده‌اند، در خصوص رای ۲۰۱۳ دادگاه حقوق بشر اروپا درخواست تجدید نظر کرده‌اند. هدف اصلی این تیم به رسمیت شناخته شدن یک و نیم میلیون قربانی ارمنی در کشتاری است که به نظر این تیم باید «نسل‌کشی» محسوب شود. این تیم حقوقی امید دارد که بتواند این هدف را از طریق دادگاه حقوق بشر اروپا در پرونده تجدید نظر پرینچک در مقابل کشور سوئیس دنبال کند. پیام اخوان، وکیل  ایرانی- کانادایی نماینده دولت ارمنستان نیست؛ این پروفسور حقوق بین‌الملل در دانشگاه مک گیل کانادا با «موسسه مطالعات بین‌المللی نسل‌کشی و حقوق بشر» که از سازمان‌های مرتبط با «سازمان زوریان» در تورنتو است همکاری می‌کند. همسر ستاره هالیوودی یا وکیل حقوق بشر مشهور بودن علم‌الدین به واسطه ازدواج او با یک ستاره هالیوودی، توجه رسانه‌ها را به موضوع کشتار ارامنه جلب کرده است. بسیاری از رسانه‌ها حتی از بکاربردن نام رسمی این وکیل، أمل علم‌الدین، خودداری می‌کنند و با «أمل کلونی» خواندن این وکیل بر ازدواج او با جورج کلونی تاکید می‌کنند. پیام اخوان در گفت‌و‌گوی خود با نشریه «تورنتو استار» ضمن ابراز خوشحالی از اینکه در کنار همکار قدیمی‌اش علم‌الدین کار خواهد کرد به وجه «ستاره» بودن علم‌الدین به واسطه ازدواج با جورج کلونی اشاره می‌کند و ابراز تاسف می‌کند که رسانه‌ها بیشتر از اینکه به مساله رنج قربانیان بپردازند به وجه «هالیوودی» داستان علاقه دارند. اخوان می‌گوید: «متاسفانه رسانه‌ها بیشتر علاقه‌مند به داستان شهرت‌اند. واقعیت حقوق بشری، درد و رنج قربانیان است و نه شهرت ناجیان». علم‌الدین هم که خود به استقلال حرفه‌ای خود باور دارد، با طنز مخصوص خود توجه رسانه‌ها به لباس‌ها و ظواهر زندگی‌اش را مسخره می‌کند. با این حال، شهرت علم‌الدین موجب شده که بار دیگر کشتار ارامنه و نسل‌کشی بودن یا نبودن آن، موضوعی رسانه‌ای شود. پرینچک و رابطه پیچیده او با دولت اردوغان دولت کنونی ترکیه برای مقابله با تیم حقوق حامی به رسمیت شناختن نسل‌کشی ارامنه، برای پرینچک تیم حقوقی‌ای مجربی را استخدام کرده است. این در حالی است که خود دوئو پرینچک در ترکیه از متهمان دادگاه‌های جنجالی «ارگنکون» است که در آن بسیاری از ناسیونالیست‌های افراطی ترکیه، سوسیالیست‌ها و نظامیان ارتش به حبس ابد محکوم شده‌اند. پرینچک از سال ۱۹۹۲ دبیرکل حزب کارگران سوسیالیست در ترکیه بوده است و در سال ۲۰۱۳ به اتهام «توطئه و تلاش برای براندازی حکومت» در دادگاه «ارگنکون» محاکمه و محکوم به حبس ابد شده است. با این حال مساله کشتار ارامنه به قدری برای دولت ترکیه مهم است که تیمی حقوق برای نمایندگی پرینچک در دادگاه حقوق بشر اروپا توسط دولت ترکیه استخدام شده‌اند. دولت ترکیه کشتار ارامنه را به‌عنوان نسل‌کشی به‌رسمیت نمی‌شناسد و در تمامی دادگاه‌های بین‌المللی مرتبط با این کشتار، شرکت می‌کند. دولت ترکیه با سرمایه‌گذاری در تیم‌های حقوقی این توجیه را بیان می‌کند که در کشتار اوایل قرن بیستم ارامنه در ترکیه، ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار ارمنی جان خود را از دست داده‌اند و این تعداد تلفات جانی نسل‌کشی محسوب نمی‌شود. به اعتقاد ارامنه در سال ۱۹۱۵، یک‌ونیم میلیون ارمنی توسط ترک‌ها کشته شده‌اند و این کشتار به قصد نسل‌کشی و نسل‌کشی بوده است.

زن ۶۵ ساله برلینی چهارقلو حامله است

یک معلم ۶۵ ساله برلینی که صاحب ۱۳ فرزند است دوباره حامله شده. جنین او این بار چهارقلوست. وی ۷ نوه نیز دارد. آنه‌گرت معلم زبان‌های روسی و انگلیسی در دبستان است. روزنامه "بیلد ام زونتاگ" چاپ آلمان روز یک‌شنبه ۱۲ آوریل (۲۳ فروردین) خبر از حامله شدن یک زن ۶۵ ساله داد که در حال حاضر مادر ۱۳ فرزند و مادربزرگ ۷ نوه است. آنه‌گرت ر. که معلم زبان‌های روسی و انگلیسی در دبستانی در برلین است بارها از طریق لقاح مصنوعی و اهدای اسپرم در خارج از آلمان حامله شده است. حاملگی چهاردهم او تا کنون بدون مشکل بوده و او در حال حاضر در هفته بیست و یکم بارداری‌اش قرار دارد. بزرگترین فرزند او اکنون ۴۴ سال و آخرین فرزندش ۹ سال دارند. او در رشته تعلیم و تربیت تحصیل کرده و در صورتی که حاملگی کنونی‌اش بدون مشکل پیش رود، مسن‌ترین مادری در دنیاست که چهارقلو به دنیا می‌آورد. آنه‌گرت با حضور در یک برنامه تلویزیونی آلمان گفته است اهمیتی به قضاوت دیگران نمی‌دهد و تنها آن کاری را می‌کند که به نظر خودش درست است. او گفته وقتی پزشک خبر داده که جنین او چهارقلو است شوکه شده اما تصمیم دارد آنها را نگه دارد. آخرین حاملگی این معلم برلینی پیش از این در سال ۲۰۰۵ و به صورت طبیعی بوده ولی این بار از طریق لقاح مصنوعی باردار شده است.  
گلناز؛ گزارش یک تجاوز ستارگانی که دیر مادر شدند من با واژنم رای نمی دهم ارشاد منجی: معتقد و هم جنس گرا گلشیفته و سندرم بریژیت باردو

حقوق زنان

خبرنگاری در لباس یک تن‌فروش

نمی‌دانم اگر دوباره در موقعیتش قرار می گرفتم، این کار را تکرار می کردم یا نه. یک سال بعد از اینکه در نقش زن تن فروش ظاهر شدم، گزارشم تکمیل شد. نمی‌خواستم بیشتر از یک سال روی موضوع قاچاق انسان کار کنم اما یک دهه طول کشید. نمی‌خواستم درباره بیش از دو کشور گزارش بدهم، اما کار با ۹ کشور تمام شد. قبل از سفرهایم، مادرم همیشه از من می‌پرسید: «سال‌ها طول کشید که ما از فقر خلاص شویم. چرا مدام به فقر بر می‌گردی؟» من در آشپزخانه‌اش می‌نشستم و تنها جوابی که به ذهنم می‌رسید این بود: «چون خیلی به من شبیه است.» هربار که هواپیما در بالکان به زمین می‌نشست، احساس می‌کردم به خانه رسیده‌ام. ترکیه، یونانو آلبانی، بلغارستان(کشور محل تولدم) یا مقدونیه. آن جاها من خارجی نبودم. فرهنگشان را می‌فهمیدم، ناهمواری راه‌هایمان را می‌فهمیدم و طنز تلخ روزگار مشترکمان را درک می‌کردم. اما یک چیز بود که نمی‌فهمیدم: چه اتفاقی برایمان افتاده بود؟ چه شد که شروع کردیم به فروختن دخترهایمان؟ چه ششد که از خشونت و شیادی پول درآوردیم؟ اولش عکاس خبری بودم و دنیا را از دریچه دوربین می‌دیدم. فکرم این بود که به کشورم برگردم و دخترهایی را که از باندهای فاچاق فرار کرده بودند پیدا کنم. می‌دانستم که در فرهنگ ما «شرم» وجود دارد، می‌دانستم که اگر دختری یک بار مجبور به روسپیگری شود، نمی‌تواند به روستایش برگردد و از اهالی روستا توقع داشته باشد که او را بپذیرند. او قضاوت می‌شد، طرد می‌شد و دور انداخته می‌شد؛ حتی از سوی خانواده‌اش. در هم شکستن خیلی طول کشید تا زنان نجات یافته را پیدا کنم. به پناهنگاه‌ها رفتم: با وکلا و مددکاران دیدار کردم و وقتی سرانجام زن جوانی را پیدا کردم و دوربینم را درآوردم، ترس عمیقی را در چشمانش دیدم. فکر کردم از اینکه با عکسش از سوی قاچاقچی‌ها شناسایی شود نگران است. اما قضیه این نبود. دوربین برای بسیاری از این زنان جوان یادآور تجربه دزدیده شدن بود. قاچاقچی‌ها در طول دورانی که آن را دوران «در هم شکستن» می‌نامیدند، این زنان را شکنجه می‌دادند و به آنها تجاوز می‌کردند تا روحشان را در هم بشکنند. از برخی از آنها هنگام این تجاوزها فیلم هم گرفته شده بود. این روش، روش موثری برای کنترل بود: «اگر تلاش کنی فرار کنی، ما عکس‌هایت را اینجا داریم. می‌دانیم کجا زندگی‌ می‌کنی… این عکس‌ها را برای پدر و مادرت می‌فرستیم.» جلب اعتمادشان نیاز به زمان داشت. گاهی ماه‌ها طول می‌کشید و گاهی سال‌ها. به جای دوربین، دفترچه‌ای برداشتم و به داستا‌هایشان گوش دادم. هر زمان که می‌توانستم، برمی‌گشتم پیش‌شان. در طول زمان تلاش کردم واقعیت قاچاق انسان را به تصویر بکشم. فهمیدم که چه چیزی چرخ آن را به حرکت در می‌آورد: – فقر مزمن، تقاضا و فساد. نشان دادن صورت این زنان جوان برای ثبت شجاعت و قدرت‌شان کافی نبود. قطعه گمشده این پازل این بود که وقتی که به عنوان برده جنسی فروخته می‌شدند، چه اتفاقی برای این زنان می‌افتاد. تصمیم گرفتم راه‌شان را دنبال کنم و خودم به مناطق چراغ قرمز استانبول، آتن، دوبی و پراگ بروم. «ابتذال شر» کار خطرناکی بود، اما مشکل دیگری هم وجود داشت. به عنوان یک زن، نمی‌توانستم مثل همکارهای مرد، خودم را مشتری جا بزنم. پولی هم نداشتم. مجبور بودم یکی از همان زن‌ها بشوم. باید نقشه‌ای می‌کشیدم تا با آن به این منطقه‌ها راه پیدا کنم و دوربین‌های مخفی هم همراهم باشد تا از آنچه که می‌خواهم فیلم بگیرم. ابتدال شر کمکم کرد. تصور کنید: آپارتمانی در یک محله معمولی در استانبول که یک دکه میوه فروشی در نزدیکی‌اش است. در این خانه مردی با همسر و دو بچه‌اش زندگی می‌کند. آنها یک اتاق اضافه دارند که درش همیشه قفل است. مردها در طول روز در این خانه را می‌زنند. موقع ناهار شلوغ می‌شود. مرد در اتاق قفل شده را باز می‌کند. بیرون می‌ایستد. بعد مردهایی را که کارشان تمام شده است تا بیرون اسکورت می‌کند. پول‌هایشان را می‌گیرد و به آنها می‌گوید که «باز هم تشریف بیاورند.» در تمام این مدت زن و بچه‌ها، مشغول کارهای روزمره‌شان هستند. مشق می‌نویسند، ظرف می‌شویند. داخل اتاق، سه دختر اهل مولداوی هستند. ملافه‌های کثیفی روی زمین پهن شده که آنها رویش می‌خوابند. پنجره‌ها بسته و قفل است. دخترها تی‌شرت و شلوارک پوشیده‌اند. چندین روز است که دوش نگرفته‌اند. مشتری‌ها وارد اتاق می‌شوند. دخترها را انتخاب می‌کنند و به دقیقه پول می‌پردازند. آن دو تای دیگر گوشه اتاق می‌ایستند و منتظر پایان ماجرا می‌مانند. اغلب رو به دیوار می‌ایستند اما دیگر گریه نمی‌کنند. یکی از آنها دنبال یک چیز تیز می‌گردد تا کمرش را خراش دهد اما چیزی پیدا نمی‌کند. باید از مشتری ‌ها یک چیز تیز بدزدد. امیدوار است یک چاقو پیدا کند، اما نمی‌داند چطور باید چاقو را از جیب مشتری در بیاورد. یک بار در روز، در اتاق باز می‌شود و مرد- پدر بچه‌ها و همسر زن- چند تا موز داخل اتاق می‌اندازد. بعد فورا در اتاق را می‌بندد. مرد با خودش فکر می‌کند که آنها هیچ چیز نیستند: چند تا حیوانند. از ما تغذیه می‌شود وقتی مستند «بهای سکس» را پخش کردیم، همراه عوامل فیلم سفر کردم تا با مردم سراسر دنیا صحبت کنم. در پایان آن دو سال، شمردم که تا به حال در چند شهر و محل سخنرانی کرده‌ام: در ۶۷ محل. سوا‌ل‌ها معمولا شبیه هم بودند: «این کار چقدر تو را تغییر داد؟ آیا فکر نمی‌کنی که این‌مردها هستند که باعث می‌شوند این شرایط ادامه پیدا کند؟ راه حل چیست؟ آیا فکر می‌کنی فیلم ساختن درباره موضوعی به این پیچیدگی کافی است؟» بله، این کار مرا تغییر داد، من بدترین چیزهایی را که می‌شود با آن مواجه شد دیده‌ام. من غمی را دیده‌ام که انتها ندارد. به مکان‌هایی رفته‌ام که نمی‌شود بدون آسیب دیدن از آنها برگشت. در تاریک‌ترین شب‌ها در اعماق دریایی تیره بوده‌ام. تصاویر در شب‌ زنده‌ترند. اما نه، مردها تنها دلیل قاچاق انسان و بردگی جنسی نیستند. زن‌ها هم کنارشان ایستاده‌اند و تماشا می‌کنند. زن‌ها زن‌ها را می‌فروشند. زن‌ها زن‌ها را گول می‌زنند. هرکسی که این موضوع را ساده‌سازی کند، در آن شریک است. این کار به خاطر سوددهی‌اش ادامه دارد. آنها به انسان اهمیتی نمی‌دهند. کاری که باید انجام دهی این است که وقت صرف کنی و ببینی چطور قاچاقچی‌های انسان کار می‌کنند و چطور با زنانی که می فروشند رفتار می‌کنند. این زن‌ها مثل یک گاو، یک محموله، یک کالا بارها و بارها مورد استفاده قرار می‌گیرند. اگر مقاومت کنند، اگر مریض شوند، اگر کار را در زمان مورد نظر به پایان نرسانند، کتک می‌خورند، کشته می‌شوند، آنها را به دریا می‌اندازند، توی حیاط پشتی دفن می‌کنند یا از ارتفاع پرت می‌کنند پایین. و به جایشان یکی دیگر را می‌آورند. اینجا بازاری است برای همه چیز. اگر زنی تنش را چاقو بزند مهم نیست،، بعضی مشتری‌ها از دخترهای خط‌خطی خوششان می‌آید. حامله‌است؟ چه بهتر. در دوبی قیمتش دوبرابر است. مشتری‌هایی هستند که از زن حامله خوشش‌شان می‌آید. مشتری‌هایی هستند که از زنان زندانی شده و مجبور به تن‌فروشی خوششان می‌آید. من اینها را می‌دانم، چون با چشم خودم دیده‌ام. دختری یقه‌اش را برایم باز کرد و گفت: «عکس بگیر.» سینه‌اش پر از جای سیگار بود. گفت: «از من به عنوان زیرسیگاری استفاده می‌کردند.» به او گفتم نمی‌توانم عکس بگیرم. گفتم دکمه لبایش را ببیندد و بعد در سکوت نشستیم. تنها سلاحم کارم است من از مرکز لینچ در نیویورک جایزه شجاعت گرفته‌ام. به آنها گفتم باید به جایش به من جایزه خشم بدهند. کاری که من کردم ربطی به شجاعت ندارد. در واقع بگذارید صادق باشم. من هیچ وقت دوست ندارم سوار هواپیما شوم، چون می‌ترسم. همیشه تا آخرین دقایق برای جمع کردن وسایلم صبر می‌کنم. به هزاران بهانه فکر می‌کنم تا سفرم را به تعویق بیندازم یا کنسل کنم. این شجاعت نیست که مرا به فرودگاه می‌کشاند. این که قول داده‌ام برگردم و عمل به قولم است که باعث می‌شود سوار هواپیما شوم. من بخشی از زندگی آدم‌های بسیاری شده‌ام. نمی توانم دخترهایی را که با آنها حرف زدم و اجازه دادند ازشان فیلم بگیرم ناامید کنم. تنها سلاح من کارم است. تنها روش من برای طلب عدالت، فیلم گرفتن و گزارش دادن است. هرچه که من درباره بردگی جنسی می‌دانم، صرف ساختن «بهای سکس» شده است. اما ایا یک فیلم برای ایجاد تغییر کافی است؟ خب این تنها شروع است. این فیلم قبل از نمایش عمومی به عنوان وسیله‌ای برای تحقیقات پلیس‌های ضدفساد در صربستان مورد استفاده قرار گرفت. چند ماه بعد، وزارت خارجه آمریکا از من اجازه خواست تا این فیلم را به عنوان ابزار آموزشی در سفارت‌هایش در سراسر دنیا استفاده کند. دفتر مقابله با موارد مخدر و جرم سازمان ملل از من دعوت کرد تا در برنامه‌های ضدفسادشان مشارکت کنم. بعد از نزدیک سه سال این فیلم در جشنواره‌ها، دانشگاه‌ها و تلویزیون‌های سراسر دنیا به نمایش درآمد. بالاخره در مقابل مخاطبانم در ترکیه قرار گرفتم. سی ان ان ترکیه با من درباره کارهای مخفیانه‌ام در استانبول مصاحبه کرد. بزرگ‌ترین روزنامه ترکیه، صفحات بزرگی را به فیلم و به بردگی جنسی در استانبول احتصاص داد.   مردم نمی دانند. ما که روزنامه‌نگاریم، فکر می‌کنیم همه به اطلاعات ضروری برای تصمیم‌گری دسترسی دارند. اما این طور نیست. یک مثال روشن از این مساله استقبال مردم از این فیلم است، باورم نمی‌شد که صدها نفر جمعه شب یا شنبه شب در صف ایستاده‌اند تا مستند من را ببینند. چرا به تماشای یک کمدی نرفتند؟ این فیلم ۷۳ دقیقه است. چرا مردم دو ساعت دیگر هم می‌مانند و در جلسه پرسش و پاسخ شرکت می‌کنند؟ کار ما این است که نقطه‌ها را به هم وصل کنیم و موضوعات خطرناک را نشان دهیم. کار ماست که راه‌حل‌های منطقی پیشنهاد دهیم. مطمئنم که خیلی از همکارانم با این جمله آخر موافق نیستند. اما ساختن یک فیلم کافی نیست. من باید مطمئن شوم که آنچه من در طول سال‌ها جمع کرده‌ام، به مخاطب رسیده است. دانش و آگاهی کافی نیست ما به اقدامی همه جانبه در سراسر جهان نیاز داریم. آیا دوباره این کار را خواهم کرد؟ گاهی از خودم این سوال را می‌پرسم؛ اینکه آیا باز هم زندگی ام را برای چیزی که حالا درباره‌اش می‌دانم به خطر خواهم انداخت؟ آیا دوباره وارد این فضاهای وحشتناک خواهم شد به امید یافتن راهی برای خروج از آنها؟ اگر بدانم نتیجه‌ای خواهد داشت این کار را می‌کنم. میلیون‌ها نفر این فیلم را دیده‌اند. ذهن‌ها عوض شده، جوان‌ها ابزاری در دست دارند که می‌توانند از آن بیاموزند. اما اینجا بخش احمقانه ماجرا شروع می‌شود. حتی اگر فکر می‌کردم تنها ۲۰ نفر این فیلم را می‌بینند، من باز هم این کار را می‌کردم. نمی‌توانستم دخترهایی را که به من اعتماد کردنند و داستان‌هایشان را به من گفتند ناامید کنم.   میمی چاکاروا عکاس و فیلمساز، یک دهه به موضوع فسادو تجارت سکس پرداخته است. فیلم او به نام «بهای سکس» در سال ۲۰۱۱ ساخته شد. او برای این فیلم جوایز محتلفی برده است.  

کانادا گذرنامه «جنسیت X» صادر خواهد کرد

از اول ماه سپتامبر، کانادایی‌ها می‌توانند سه گزینه را به عنوان جنسیت خود در گذرنامه انتخاب کنند، زن، مرد یا «جنسیت X» که شامل هر هویت جنسیتی به جز زن و مرد می‌شود. احمد حسن، وزیر مهاجرت کانادا روز ۲۵ اوت/۴ شهریور گفت که این تغییر برای این است که همه کانادایی‌ها بتوانند با احساس امنیت، هویت جنسیتی خود را بیان کنند. مسافرانی که گذرنامه کانادایی دارند و هویت جنسیتی آنها تراجنسی، تراجنسیتی و یا میان‌جنسی است یا که هویت جنسیتی شان با دوگانه زن و یا مرد قابل تعریف نیست، دیگر ناچار نیستند که جنسیت مرد یا زن را انتخاب کنند. وزیر مهاجرت کانادا در بیانیه‌ای گفت: «با معرفی جنسیت X در اسناد صادرشده توسط دولت، گام مهمی را در راستای پیشبرد برابری برای همه کانادایی‌ها صرف نظر از هویت جنسیتی یا بیان جنسیتی بر می‌داریم.» مشخص کردن جنسیت مسافر در اسناد مسافرتی تحت قوانین سازمان بین‌المللی هوانوردی (ایکائو) اجباری است. ایکائو اجازه می‌دهد تا یکی از سه نشان F برای زن، M برای مرد یا X برای هویت‌های جنسیتی دیگر، انتخاب شود. اما همه کشورهای عضو ایکائو از گزینه «جنسیت X» استفاده نمی‌کنند. اگرچه رسمیت یافتن گذرنامه با هویت «جنسیت X» مورد استقبال کنشگران حقوق تراجنسیتی‌ها در کانادا قرار گرفته است اما افرادی که با این گذرنامه‌ها مسافرت می‌کنند ممکن است در ورود به برخی کشورها دچار مشکل شوند. به غیر از کشورهایی که هویت‌های جنسیتی غیرمنطبق را به رسمیت نمی‌شناسند، همیشه این خطر هست که مسافران دارای گذرنامه با «جنسیت X» در کشورهایی که قوانین جنسی محافظه‌کارانه دارند یا رابطه جنسی با همجنس را جرم می‌دانند، دچار دردسر شوند. اگر مسافرت به کشوری صورت می‌گیرد که  دارنده گذرنامه را مشمول قوانین همجنسگراهراس یا تراجنسیتی‌هراس می‌کند، ریسک سفر با این گذرنامه بالاست. دولت کانادا تصمیم را به عهده خود فرد دارنده گذرنامه سپرده که چه طور جنسیت خود را بیان کند. سفرهای بین‌المللی برای افراد تراجنسی، تراجنسیتی و یا میان‌جنسی، پر از مشکلات امنیتی و حقوقی است. شناسنامه، گذرنامه و کارت شناسایی افراد تراجنسیتی معمولا با ظاهر و رفتار جنسی/جنسیتی آنها مطابقت ندارد. در مرزها این عدم مطابقت تصویر گذرنامه و جنسیت گذرنامه با تصویر خود فرد و یا جنسیتی که توسط پوشش یا رفتار بیان می‌کند، جنسیت را تبدیل به یک موضوع امنیتی می‌کند. هماهنگی بین آنچه پاسپورت می‌گوید و آنچه مقابل مامور گذرنامه است، مهم است. افراد تراجنسیتی به خاطر این عدم تطابق ناچار می‌شوند در مرزها به ماموران مهاجرات و گذرنامه شخصی‌ترین مسائل زندگی‌شان را توضیح بدهند. بسیاری گزارش کرده‌اند که وقتی موضوع جنسیت آنها تبدیل به سوژه پرسش و پاسخ برای مامور مرزی شود، تحقیر جنسی و بازرسی بدنی مراحل بعدی هستند. گذرنامه با «جنسیت X» حداقل این کمک را به فرد با جنسیت‌ غیرمنطبق می‌کند که می‌تواند از مرزها عبور کند و ناچار نباشد زندگی شخصی‌اش را برای ماموران مهاجرات بازگو کنند. در حال حاضر استرالیا، دانمارک، آلمان، نیوزیلند، هند، ایرلند و نپال از جمله کشورهایی هستند که جنبه‌های از جنسیت سوم را در اسناد دولتی به رسمیت پذیرفته‌اند. پاکستان هم به زودی به این کشورها می‌پیوندد. اما هنوز تعداد کسانی که از گذرنامه «جنسیت X» استفاده می‌کنند کم است و همچنان ممکن است که هنگام عبور از مرزهای بین‌المللی، دارندگان این گذرنامه‌ها ناچار به دادن توضیحات اضافه شوند. به هر حال کار را باید از یک جا آغاز کرد. شاید دارندگان این گذرنامه‌ها خود بهترین سفیران آگاهی‌رسانی در مورد هویت‌های جنسیتی‌ای باشند که به دوگانه زن و یا مرد منطبق نیستند و هنوز در همه مرزها کنجکاوی ماموران مهاجرت را بر می‌انگیزند.
چطور می شود نفقه را گرفت شروط عجیب و غریب ضمن عقد چیست؟ دخترکانی که مادر می شوند بازارچه نوروزی خانه ای برای آینده برابری جنسیتی، معیار نوین رتبه بندی فیلمها