1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

طبق آمار رسمی هر ۶ ساعت یک نفر در کشور به ایدز مبتلا می‌شود. مدت هاست دیگر كارشناسان و مسوولان سكوت خود را شكسته و هشدارها را عیان كرده اند. حالا كه تعداد آلوده به ویروس ایدز در ایران از مرز صدهزارنفر گذشته است، مسوولان لب به سخن باز كرده اند. این در حالی است كه تا همین چندی پیش پزشكان و انجمن های پزشكی بارها و بارها از مسوولان خواستند كه اطلاع رسانی های لازم را انجام دهند. درست آن زمانی كه مبتلایان ایرانی بیشترازطریق تزریق مشترك آلوده می شدند و شاید می توانستیم با اطلاع رسانی به موقع جلوی رشد تصاعدی بیماری بگیریم. اما اكنون به گفته مسوولان موج سوم ابتلا طوفان خود را شروع كرده است.

اداره پیشگیری از ایدز وزارت بهداشت اعلام کرد: براساس آمار جمع‌آوری شده از دانشگاه‌های علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی تا تاریخ اول فروردین 90 در مجموع 22 هزار و 727 نفر مبتلا به ویروس HIV در کشور شناسایی شده‌اند.
بنابراین گزارش، 91.7 درصد از این افراد را مردان و 8.3 درصد آن را زنان تشکیل می‌دهند.
این گزارش حاکیست تاکنون 4187 نفر مبتلا به ایدز شناسایی شده فوت کرده‌اند و 46.5 درصد از این مبتلایان در گروه سنی 25 تا 34 قرار داشته‌اند.

برپایه این گزارش، مهم‌ترین علل ابتلا به ایدز که از سال 65 به این سو ثبت شده وسایل مشترک در مصرف مواد مخدر 69.7 درصد، رابطه جنسی 9.8 درصد، دریافت خون و فرآورده‌های خونی 1.1 درصد و انتقال از مادر به کودک 0.8 درصد بوده است که راه انتقال در 18.6  درصد از این گروه نیز تاکنون نامشخص مانده است.

در ادامه این گزارش آمده است: در مقایسه این آمار با مواردی که ابتلای آنان به ایدز در سال 1389 گزارش شده است، اعتیاد تزریقی 66.2 درصد، برقراری روابط جنسی 20.8 درصد و انتقال از مادر مبتلا به کودک 2.7 درصد را تشکیل داده است.

بنابراین گزارش، در 10.3 درصد از موارد شناسایی شده در این سال راه انتقال نامشخص بوده و هیچ مورد جدید ابتلا از راه خون و فرآورده‌های خونی گزارش نشده است.

اما آنچه همه را نگران كرده است تغییر روش ابتلاست. چندی پیش رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت، خبر داده است که ارتباطات جنسی محافظت نشده، بر شمار بیماران ایدز در کشور افزوده و در این بین زنان اصلی‌ترین قربانیان این ویروس خطرناک به حساب می‌آیند. وی گفته است که این بیماری با الگوهای جدید انتقال می‌یابد. از این رو باید تدابیری اندیشیده شود تا از شدت گرفتن دوباره بیماری جلوگیری شود.

بر اساس اظهارات دکتر صداقت، موج سوم بیماری ایدز زنان آسیب‌پذیر، جوانان و حتی نوجوانان را تهدید می‌کند. مهم‌ترین دلیل شیوع آن ارتباطات جنسی است به ویژه در بین کسانی که مواد روان‌گردان مصرف می‌کنند. از این رو پیشگیری از وقوع موج سوم این بیماری یكی از اهداف پیش‌بینی شده در برنامه سوم كشوری ایدز است.

وزیر بهداشت نیز چندی پیش نسبت به افزایش 5 برابری شیوع ایدز درایران هشدار داد و مسائل مربوط به ارتباطات اخلاقی که منجر به بیماری ایدز می‌شوند را خطری جدی برای کشور دانست. دستجردی بیان داشت که اگر روند فعلی شیوع ادامه یابد، احتمالا آتشفشانی از ایدز خواهیم داشت.

تا همین چند ماه پیش هم وقتی درباره ایدز می نوشتیم از هشدار، زنگ خطر و تهدید ایدز حرف می زدیم ، اما با آمار یک به هزار مبتلایان به ایدز که از سوی رئیس مرکز مدیریت بیماری های وزارت بهداشت اعلام می شود به یقین چالش بزرگ و جدی وزارت بهداشت در آینده نزدیک همین مساله خواهد بود.

دکتر مینو محرز، رئیس انجمن علمی بیماری های عفونی و سرپرست مرکز تحقیقات ایدز در این باره می گوید: " آمار ایدز حتی زمانی که کمتر از این بود نیز تهدیدکننده بود و آمار جدید نیز نشان دهنده افزایش خطر آن است. وضعیت این بیماری خطرناک است و باید گفت ما تاکنون برای این بیماری چه کرده ایم ؟  مطمئن باشید این آمار تا چند وقت دیگر بیشتر و تکان دهنده تر می شود. در همه دنیا تنها راهی که برای مبارزه با این بیماری جواب داده ، آموزش همگانی در این خصوص بوده است؛ اما آیا ما آموزش همگانی و شفاف در این خصوص داشته ایم؟ چند درصد برنامه های رادیو و تلویزیون به این مساله پرداخته است؟ یا اصلا در رسانه ها از کاندوم حرف می زنند؟ "

آنچه نگرانی ها را بیشتر می كند آمارهای رسمی نیست آمارهای رسمی و ثبت شده وزارت بهداشت نشان می دهد که اکنون22 هزار و 727 نفر مبتلا به ایدز شناخته شده در کشور داریم در حالی که آمارهای تخمینی به گفته محمد مهدی گویا، رئیس مرکز مدیریت بیماری های وزارت بهداشت ، نشانگر وجود حدود 70هزار فرد مبتلا به ویروس ایدز در کشور است که با احتساب جمعیت 70میلیونی کشور می توان گفت ، به ازای هر هزار نفر یک نفر در کشور به ویروس ایدز (HIV) مبتلاست.

بر این اساس بیش از 50هزار نفر افراد مبتلا به HIVهنوز در کشور ناشناخته اند.این افراد شاید خود نیز هنوز به بیماری خود پی نبرده اند بنابراین می توانند مانند بمبی باشند كه عمل نكرده اند. اینان با همسران خود ارتباط می گیرند و....

دنیا توانست با آموزش و اطلاع رسانی درباره این بیماری كه همان استفاده زوجین از كاندوم بود رشد این بیماری را كنترل كند و بسیاری از كشورها رشد آن را منفی كنند .

خطر جدی است و تنها راه مقابله با بیماری پیشگیری و آگاهی است.

 

دیدگاه‌ها  

+1 # sahar 1390-06-21 12:50
be jaye in filmaye cherto perto bi saro tah kash bian damorde in bimari o rahhaye pishgii az oon harf bezanan
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # افسانه 1390-06-21 13:32
این امر ترسناکه واقعا، هیچکس هم انگار نگرانش نیست با این همه معتاد و آزادی جنسی‌ که تو کشور هست باید منتظر عواقب بدتر از این بود
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # افسانه 1390-08-21 20:09
به نقل از افسانه:
این امر ترسناکه واقعا، هیچکس هم انگار نگرانش نیست با این همه معتاد و آزادی جنسی‌ که تو کشور هست باید منتظر عواقب بدتر از این بود

بخشید افسانه خانم میشه اسمتو از این به بعد لاتین بنویسی که با من قاطی نشه؟؟؟!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # F2 1390-06-21 14:31
اینا همه به خاطر اینه که کسی به فکر مردم نیست
آموزش این چیزا مهم تره یا نشون دادن این فیلم های چرت؟؟
واقعا چند نفر در اثر دیدن این فیلم ها متحول شدن؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # sahar 1390-06-21 14:59
hishki in filmaye irani ya toosh marg neshoon midan ya eshgho asheghio ezdevaj
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # شهرزاد 1390-06-21 16:10
به نظر من اینا نه تنها که نمی خوان جوونا سالم بمونن بلکه از قصد می خوان همه معتاد و مریض و مشکل دار باشن. مگه میشه که اینا نتونن جلوی مواد روانگردانو بگیرن؟ وقتی برای جمع کردن ماهواره نینجا تربیت می کنن نمی تونن جلوی لابراتوار شیشه و زهر مارای دیگرو بگیرن؟ نمی تونن جلوی معتادای تزریقی رو بگیرن که با یه سنگ مشترک تزریق نکنند؟ نمی تونن زنای مشکل دارو زیر بال و پچر یه سازمان بگیرن تا هزار جور مرض نگیرن و به بقیه منتقل نکنن؟ من باور نمی کنم اینایی که یه مهمونی و عروسی رو بدون مواجیب بگیراشون برگزار نمی کنن نتونن جلوی این کثافتکاری رو بگسرن. من مدتهاست به این نتیجه رسیدم که اینا نمی خوان جوونای ما سالم باشن. اگه می خواستن می شد، می تونستن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # لـادیز 1390-06-21 19:16
دوستان عزیز، سایت لادیز در راستای احترامی که به عقاید و نظرات تک تک شما قائل است، کلیه کامنت ها را بدون بازخوانی منتشر می کند. متاسفانه شاهد نظرهایی هستیم که بدون در نظر گرفتن شئونات اخلاقی و اجتماعی با بکار بردن الفاظ ناشایست از سوی برخی منتشر می شود. ضمن عذرخواهی از دوستانی که بنحوی از سوی عده ای مورد توهین قرار گرفته اند، مجددا از همه همراهان لادیز درخواست می کنیم برای جلوگیری از اعمال حذف و سانسور، مطابق شان انسانی و اجتماعی که از آنها انتظار می رود اقدام به انتشار نظر کنند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # سپهر 1390-06-22 01:38
درسته که مقصر صدا وسیمای ایرانه و آموزشه این کارهارو خلاف شرع میدونه ولی هر فردی میتونه خودش کمی اطلاعات کسب کنه.کافیه چند دقیقه تو گوگل search کنه!خودمونم تنبلیم!خیلی از مردم ما درباره ی ایدز اشتباه فکر میکنن!مثلا ایدز با تماس فیزیکی یا ادرار یا حتی بزاق دهان منتقل نمیشه ولی مردم از افراد مبتلا دوری میکنن!!!کسی که hiv + هستش دلیلی بر اینکه ایدز داره نیست! این بیماری واکسن نداره!دوره نهانه بیماری خیلی طولانی هستش(گاهی تا 8-10 سال)پس باید فرد از رفتار های پر خطر پرهیز کنه!قبل از ازدواج همه افرادی که قصد ازدواج دارن آزمایشه هپاتیت و ایدز رو بدن!خود بیماریه ایدز به تنهایی کشنده نیست بلکه با تضعیفه سیستم ایمنی بدن باعث میشه انسان به انواعه بیماری های عفونی و میکروبی مبتلا بشه و حتی یک سرما خوردگی کوچیک هم باعث مرگ انسان بشه!احتمال ابتلای زنان نسبت به مردان در آمیزش جنسی بیشتر هستش!آخرین نکته هم اینه که احتمال ابتلا به این ویروس در آمیزش جنسی خیلی کمه پس فکر نکنین با یه بار آمیزش دیگه مبتلا شدین.احتماله ابتلا در هر آمیزش به 1%هم نمیرسه ولی این باعث نمیشه که ریسک کنیم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # سپهر 1390-06-22 01:44
اینها تکاتی بود که به ذهنم رسید شاید میدنستید ولی گفتن دوبارش ضرر نداره!یه نکتهای هم که یادم رفته بود این بود که کاندوم با اینکه جلویه خیلی از بیماری های آمیزشی رو میگیره ولی جلویه خیلی های دیگه رو مثل ویروسه هرپس تناسلی یا سوزاک رو نمیگیره پس فکر نکنین با کاندوم کاملا در امان هستین!بهترین کار کنترل روابط جنسی هست پس هر فردی در قباله خودشو جامعش مسئوله!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-22 05:03
سلام اقاسپهر تو حرفاتون به بیماری هپاتیت اشاره کردید اگه امکانش هست اطلاعاتی در مورد این بیماری در اختیارم بذارید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # سودی 1390-06-22 12:27
خیلی‌ خوب بود سپهر جان، این امر واقعا آدمو به وحشت میندازه، کاش این آگاهی‌‌ها برای همهٔ جوونا اجباری بشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سپهر 1390-06-22 19:03
اشک مهتاب جان سعی میکنم خلاصه و مفید برات توضیح بدم:6نوع هپاتیت داریم که مهمترین آنها نوع a,b,c هستش.حتما اسم هپاتیت b رو شنیدی!مهمترین راه های انتقال تزریق.تماس جنسی.مادر به فرزند و دهان هستش!مهمترین عارضه هپاتیت بیماری به نام زردی هستش.مرگ توسط این بیماری کمتر از 1%هستش ولی هپاتیتb باعث سیروز کبدی(تخریب مزمن بافت کبد) و سرطان کبد میشود واسه همین عارضه ای که ایجاد میکنه خطرناک تره البته همه اینها زمانی هستش که فرد برای درمان اقدامی انجام نده.گاهی امکان داره فرد حامل بیماری باشه ولی علایم بالینی نداشته باشه.بهترین راه مبارزه با این بیماری واکسن هستش!آخرین نکته اینکه این بیماری هم از طریق ویروس منتقل میشه هم توسط عوامل غیر ویروسی.احتمال ابتلا مردان بیشتر از زنان هستش!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-23 05:02
ممنون اقا سپهر مفید بود
یه سوال: شما فرمودین که توسط دهان هم منتقل میشه پس ایا امکانش هست که از طریق تماس دستها ویا تنفس وبزاق دهان منتقل بشه؟ا
اگه امکانش هست چند عامل غیر ویروسی هم (که در انتهای متنتون اشاره کردین) مثال بزنید
علایم این بیماری چیه؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سپهر 1390-06-23 07:13
احتمال اینها هست ولی نا چیزه بیشتر تاکید من روی غذا هستش!مثلا غذاهای آلوده ولی چیزهایی که شما گفتین هم میتونه جزوش باشه!عامل های غیر ویروسی مثل انگل توکسوپلاسما یا باکتری کوکسیلا بورنتی و لپتوسپیرا
اگه هپاتیتB باشه معمولا مزمن هستش و علامتی نداره.بارز ترین علامتش بالا رفتن تست های کبدی هستش که تو آزمایش مشخص میشه(تست های ast و alp) ولی علایم عمومی اون میشه:تهوع و استفراغ و بی اشتهایی و تب ودرد در ناحیه راست و بالای شکم که بعضی وقتها طحال قابل لمسه!بجز آخری این علایم ممکنه تو خیلی از بیماری ها باشه!مهمترین راه تشخیص هپاتیت همون تست های کبدی هستش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سپهر 1390-06-23 07:17
یه نکته ای اگه فردی به موقع درمان کنه براحتی بهبود پیدا میکنه!کبد تنها عضو بدن هستش که وقتی تخریب بشه میتونه دوباره خودشو ترمیم کنه و به حالت اولیه بر گرده البته به شرطی که میزان تخریب زیاد نباشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بی نام 1390-06-24 09:45
سلام
در پی یک اشتباه کوچک یکسال با کابوس این بیماری دهشتناک زندگی کردم تا اینکه FALSE بودن آن با آزمایش WESTERN BLOT به اثبات رسید.
چه روز چه شبهایی را سپری کردم !!!
خدای من به که بگویم؟من کجا و آزمایشگاه بیماریهایی رفتاری کجا !!! در اولین روز حضور در آزمایشگاه خودم را در صف زندانیانی دیدم که برای تست آمده بودند. حس انزجار داشت خفه ام میکرد.
بیش از چهار بار تست ELISA
انگار تمامی عوارضش را در وجود خودم مشاهده میکردم
عرقهای شبانه اسهال پی در پی و مکرر تبخالهای پیش رونده آفت روی زبان
برایم قطعی شده بود تا اینکه پس از چند ماه WESTERN BLOT گفت : نه
و من نیز بعد از آن به همه چیزها و کسانی که در سر راهم بودند بویژه تورهای لعنتی مسافرتی تایلند و مالزی و ....... و آن شیطانی که در یکی از همان روزهای گرم تابستان سال 86 در خودرو شخصی ام سوار شد (سوارش کردم) گفتم نه و گفتم نه و گفتم نه .......... و تا آخر عمر به این نه گفتن ادامه خواهم داد چون به او قول داده ام و قول داده ام که قولم را نخواهم شکست و قول داده ام که اگر قولم را شکستم هر چه خواهی کن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-26 21:14
بینام چقدر داستان زندگیتون قشنگ بود البته هر چیزکه قشنگه معنیش این نیست که شاده نه گاهی این نه گفتنهای استوار یا قول وقرارها خیلی قشنگند خیلی خیلی بازم میگم واقعا زیبا بود هرچند که مشخصه چه رنج وعذابی کشیدید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # مجید 1390-06-24 11:25
به خاطره این چیزاست که من میگم باید از دبیرستان‌ها شروع کنن آموزش نحوه پیشگیری متاسفانه ما اینجا بیشتر سعی‌ می‌کنیم صورت مسئله‌رو حل کنیم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سپهر 1390-06-24 18:35
بی نام جان عزیز خیلی خوشحالم که تست western blotet - بوده چون این تست قطعی ترین آزمایش هستش.امیدوارم روش زندگیت واقعا تغییر بکنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سعید 1390-06-26 16:43
ای بابا آخه چرا ما آنقدر .... هر چیزی راهی داره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-26 19:51
بازم ممنون از اطلاعات مفیدتون اقا سپهر
اطلاعاتتون در زمینه ی پزشکی خوبه بخاطر رشته ی تحصیلیتونه؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سپهر 1390-06-27 00:57
با اجازتون اشک مهتابD-:
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # SaDaF 1392-10-10 21:19
!!!!!!!!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # SaDaF 1392-10-10 21:22
salam... hala chera sokoooooot ???????????? nemifahmam waghean
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

خدایا دست ات را از گلویم بردار

این روزها از دست خدا کلافه ام. اصولا رابطه من و خدا خیلی خوب است. من شاید بنده شاکر خوبی نباشم او اما همیشه شش دانگ حواس اش به من است. این روزها نمی دانم سرش به کدامین بنده اش گرم است که حس می کنم پیچ خورده ایم به هم.

دلم می خواهدت..

دلم صبح به صبح گلدان پر از گل های رز زرد میخواهد که با چایی یخ زده ام به انتهای باع بنگرم آنجا که تو و پسرانم مشغول بازی اید دلم صبح به صبح خبرهای روزنامه را میخواهد دویدن ها و شیطنت های پسرانم را میخواهد خانه ای گرم در قلب پایتخت ، آنجا که برای خرید به نزدیک ترین بازار محلی می رویم دلم شب های پاییزی خانه مان را می خواهد آنجا که برای زمستان آذوقه یکسال را روی برگه می نویسی آنجا که جاده کوهستانی پر برفه روبه رو را می نگری صدای سوختن هیزم هایی که صبح به خانه آورده ای را میخواهد نوازش دستان ات را وقتی عاشق شدنمان در سردترین شب زمستانی را یاد آور می شوی آناشه
چرا قدر اکنون را نمی دانیم بیایید برای هم نامه بنویسیم بوی عیدی ،بوی توپ، بوی كاغذ رنگی..... مردی که با او به شریکم خیانت نخواهم کرد چگونه به زنان توجه کنید

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

مشاغلي که زنان دنیا تسخير کردند

از دوراني که زنان فقط به عنوان مديران و چرخانندگان درون خانه شناخته مي​شدند، مدت  زمان طولاني نگذشته ولي زنان گام​هاي بلندي براي حضور در فعاليت​هاي اجتماعي برداشته​اند و حالا ديگر کمتر شغلي با نگاه جنستي زنانه يا  مردانه شناخته مي شود ولي به هر حال نمي​توان منکر اين واقعيت شد که حضور زنان در برخي مشاغل و حوزه​ها، جدي​تر و پررنگ​تر  بوده است. در تحقيقاتي که انجمن کار آمريکا انجام داده، مشاغلي که گردانندگان اصلي آن​ها بانوان هستند، مشخص شده است. اين آمارها و اعداد و ارقام متعلق به جامعه آمريکاست اما اگر نگاهي به جامعه خودمان بيندازيد و قياس کنيد، تشابه زيادي کشف مي​کنيد: - مراقبت​هاي پزشکي در کلينيک​هاو بيمارستان​ها بيشتر از مردان، زناني ديده مي شوند که مسئوليت مراقبت از بيماران و مداواي آن​ها ر برعهده گرفته​اند. براساس تحقيقات انجمن کار امريکا 78 درصد از نيروي شاغل در اين حوزه را زنان تشکيل مي دهند. - خدمات شغل يابي دفاتر شغل يابي هنوز در کشور ما جا نيفتاده است و تعداد آن​ها چندان زياد نيست ولي در ساير کشورها تمام کساني که قصد اشتغال دارند، گذارشان به اين دفاتر مي​افتد. دفاتري که اين روزها بيشتر توسط بانوان اداره مي​شود چون بانوان براي رده بندي و ليست کردن از نظم ذهني بيشتر برخوردارند و هم​چنين روابط عمومي قوي​تري براي ارتباط گرفتن و صحبت کردن با افراد مختلف دارند. حدود 60 درصد از دارندگان اين شغل خانم​ها هستند. - خدمات آموزشي واحدهاي مختلف آموزشي هميشه يکي از پايگاه​هاي بانوان شاغل بوده است. خدمات آموزشي در بخش​هاي مختلفي چون معلمي، مديريت مدرسه و ... به شدت با روحيه خانم​ها سازگار است. با استناد به گذشته، حضور خانم​ها در مدارس متداول بوده و هست  و تجربه نشان مي​دهد خانم​ها  نيروهاي بهتري براي آموزش بچه​ها هستند اما در سال​هاي اخير حضور خانم​ها در دانشگاه ها هم به عنوان مدرس پررنگ​تر شده است.با احتساب مدارس و دانشگاه، 70 درصد شاغلين اين حوزه را بانوان تشکيل مي دهند. - مددکاران اجتماعي مددکاران اجتماعي گروه گسترده​اي هستند که کودکان تا افراد مسن و سالخورده جامعه هدف آن​ها به شمار مي آيند. اين افراد ممکن است به عنوان کارمندان دولت در نهادهاي دولتي و يا در خيريه​هايي که توسط افراد خصوصي اداره مي​شود مشغول به کار باشند. بخشي از اين گروه داوطلبانه کار مي​کنند و حقوقي بابت خدمات خود دريافت نمي کنند. در تمام اين شرايط ، چه در بخش خصوصي و چه دولتي، چه با حقوق و چه بدون حقوق، بيشتر مددکاران اجتماعي بانوان هستند. حدود 74 درصد اين جامعه را زنان تشکيل مي​دهند. -  داروسازي با پيشرفت روزمره​اي که دانش داروسازي داشته و دارد، نيازمندنيروهاي مستعد و باهوشي است که اين علم را جلو ببرند. وقتي بخش عمده​اي از دانشجويان رشته پزشکي و شيمي بانوان هستند، در نتيجه محققان رشته داروسازي و داروسازها هم خانم​ها خواهند بود. در حال حاضر، 46 درصد شاغلان اين حوزه را زنان تشکيل مي​دهند ولي آمار دانشگاه​ها از ميزان دختران و پسران ورودي خبر از رشد چشمگير بانوان در اين حوزه مي دهد يعني آماري که نزديک به نصف است، به زودي از نيمه عبور مي کند. - تبليغات و روابط عمومي اين نکته براي همه ثابت شده که بانوان بهتر مي توانند درباره کالايي صحبت کنند، به گونه​اي که ديگران تشويق به خريدن و داشتن اين کالا بشوند. به استناد همين توانايي، در حال حاضر حدود 53 درصد از نيروي شاغل در بخش تبليغات و روابط عمومي بانوان هستند.

آیا زنان خانه دار بیمه میشوند؟

اگر همان روزها متولد شده بود، حالا دیگر نوزادی و کودکی را پشت سر گذاشته بود و این روزها، در یازدهمین سال تولدش، در آستانه بلوغ قرار داشت ولی هنوز اتاق​های مجلس یا فاصله میان مجلس و دولت را طی می کند تا شاید اجازه تولد او صادر شود. طرحی برای بیمه شدن زنان خانه​دار، 13 سال پیش در هیئت دولت مطرح و مرکز اموز زنان و خانواده ریاست جمهوری مسئول تهیه و تدوین طرح بیمه زنان خانه دار شد. در سال 81 این طرح را به دولت ارائه دادند و حالا 10 سال است به دلایل مختلف به مرحله عملی شدن نزدیک می​شود ولی این رویا تحقق پیدا نمی کند. ازنخستین روزهای ارائه این طرح به دولت نقایص زیادی در آن دیده شده و رفع این مشکلات تا امروز زمان برده است. مهم​ترین مسئله این است که منبع تامین هزینه این طرح حمایتی کجاست؟ براساس طرح اولیه که در سال 81 ارائه شد، خانه داربودن، شغل محسوب می​شود ولی شغلی که درآمدی ندارد، امکان پرداخت حق بیمه را نخواهد داشت و این مسئولیت باید به شخص یا ارگان دیگری واگذار شود. در طرح اولیه سازمان بهزیستی متولی اجرای آن بود، مقرر شد صندوقی با بودجه دولتی برای این طرح حمایتی در نظر گرفته شود و با زنان خانه دار مانند صاحبان مشاغل آزاد برخورد شود. بخشی از هزینه بیمه توسط خودشان پرداخت شود و بقیه هزینه توسط صندوق حمایتی دولت تامین شود. این طرح در سال 82 توسط سازمان بهزیستی اجرا شد اما اجرایی نیمه کاره و پایان تلخی در انتظار او بود و به دلیل عدم تامین بودجه لازم متوقف ماند. چند صباحی بعد، طرح دیگری جهت تامین بودجه طرح بیمه زنان خانه​دار از سوی مرکز اموز زنان به دولت پیشنهاد شد. این بار شوهران مسئول تامین هزینه بیمه همسران خود شناخته شده بودند. براساس این طرح هر مردی هنگام ادواج باید همسر خود را بیمه و حق بیمه او را ماهانه پرداخت می​کرد. بیمه هم می​شد یکی از قوانین ازدواج که با 600 تا 800 هزار ازدواجی که سالانه در کشور ما روی می دهد، زنان بسیاری را تحت پوشش می​گرفت اما همه چیز به همین سادگی نبود و از نظر کارشناسان این طرح عواقب اجتماعی و خانوادگی بسیاری داشت  و به زبان ساده بهانه اختلاف در درون خانواده​ها می​شد. یکی از پیش بینی​های کارشناسان این بود که آمار ازدواج دختران بیکار و فاقد شغل کاهش پیدا خواهد کرد. از طرف دیگر هدف طرح تامین نخواهد شد چون این هزینه به هر حال از جیب خانواده پرداخت خواهد شد و یک طرح حمایتی محسوب نمی​شود. در همان روزها دکتر مظفر کریمی، مدیرکل بیمه‌های اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی که یکی از متولیان پیگیری این طرح بود، گفت :« این نوع بیمه برای زنان خانه دار مفید نیست و سبب بروز اختلاف در خانواده ها می شود به همین دلیل در برابر اجرای آن مقاومت می کنیم اما اگر راهی برای حل این مشکل پیدا کنیم حتما برای اجرای طرح بیمه زنان خانه دار و پرداخت مبلغ حق بیمه اقدام خواهیم کرد». بعد از شکست دومین ایده برای بیمه کردن زنان خانه دار، متولیان امور زنان پای اهالی مجلس را وسط کشیدند. آخرین پیشنهاد، تاسیس صندوق بازنشستگی زنان بود و براساس آن زنان خانه دار در گروه بیمه بازنشستگی محسوب می شدند. این لایحه گویا تقدیم مجلس شده و در فراکسیون زنان مورد بررسی قرار گرفته و حالا پشت درهای مجلس منتظر ورود به صحن علنی است. آخرین اظهار نظر دولتی ها هم در موردبیمه زنان خانه دار همین چند روز پیش اتفاق افتاد؛ مریم مجتهدزاده رئیس مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری با بیان این که خانه داری ارزش افزوده زیادی دارد گفت: طبق تحقیقات هر خانم خانه دار 600 هزار تومان ارزش افزوده تولید می کند؛ در نتیجه مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری به عنوان متولی امور زنان باید در جهت احقاق حقوق این قشر فعالیت کند. به گفته او لایحه بیمه زنان خانه دار در مرحله نهایی است.
از خرید در فروشگاه های بزرگ لذت ببرید ماشین لباسشویی خانه شما، پول می خورد با خیال راحت مهمان داری کنید وزیر اقتصاد منزل تان باشید حقه های سوپر مارکتها که باعث میشوند پول بیشتری خرج کنید

مطالب تصادفی

گزارش روز

زنان و افراد تحصیلکرده،بیشترین بیکاران ایران

  آنچنان که مرکز آمار ایران گزارش داده است، بیش از ۵۷ درصد مردان و تنها  ۱۰ درصد زنان ده سال به بالا که در سن کار قرار دارند، شاغل هستند. خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)،  در بررسی نتایج آمارگیری نیروی کار در بهار ۱۳۹۴ که از سوی مرکز آمار ایران انتشار یافته ، گزارش داده که نرخ بیکاری فصل بهار در سال ۹۴نسبت به زمستان ۹۳ حدود یک درصد کاهش داشته است. فصل‌های بهار و تابستان که کار کشاورزی افزایش پیدا می کند، نرخ بیکاری نسبت به فصول پاییز و زمستان کاهش می یابد. در همین حال مهمترین ویژگی های بیکاری در ایران بالا بودن نرخ بیکاری زنان، جوانان و افراد تحصیل کرده است به طوری که این نرخ برای زنان ۱۹، برای جوانان حدود ۲۱ درصد و فارغ التحصیلان دانشگاهی بین ۳۶ تا ۴۸ درصد است. نسبت اشتغال نشان می دهد که چند درصد جمعیت واقع در سن کار، شاغل هستند. این نسبت در مناطق شهری برای جمعیت ۱۵سال به بالا حاکی از آن است که در مناطق شهری حدود  ۳۵ درصد و روستایی حدود ۴۱ درصد از جمعیت در سن کار ایران شاغل هستند.  بر اساس تعریف مرکز آمار ایران از افراد شاغل «تمام افراد ده ساله یا بیشتر که در طول هفته آمارگیری، حداقل یک ساعت در هفته کار کرده یا بنا به دلایلی به طور موقت کار را ترک کرده باشند، شاغل حساب می‌شوند.» نسبت های یادشده وضعیت مناسبی از بازار کار در ایران  را نشان نمی دهد. آنچنان که فریدون خاوند، کارشناس اقتصادی رادیو فردا مقیم فرانسه می گوید: «برای مبارزه با بيکاری تنها يک راه وجود دارد و آن رشد اقتصادی است. اگر چين يازده ميليون شغل خالص در سال ايجاد ميکند و يا آمريکا ۲۲۰ هزار شغل خالص در ماه، تنها دليلش رشد است. » به گفته آقای خاوند، «ايران به نرخ رشد هفت يا هشت در صد در سال نياز دارد و اين امکان پذير نيست مگر با افزايش سرمايه گذاری از منابع داخلی و خارجی. يک اقتصاد گرفتار دولت و انحصار های شبه دولتی نمی تواند فرصت شغلی به وجود بيآورد.»     آنچنان که منابع رسمی همچون علی ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی ایران اعلام کرده اند، در حال حاضر حدود شش میلیون نیروی انسانی بیکار در ایران وجود دارد.   

سرطان‌های جدید، ره‌آورد ریزگردها برای ایران

عضو هیئت رئيسۀ مجلس شورای اسلامی نسبت به بروز سرطان‌های جدید ناشی از هجوم ریزگردها به ایران هشدار داد. این هشدار در حالی اعلام می‌شود که بودجه‌ی مقابله با گرد و غبار در سال ۹۲ نسبت ‌به سال‌های قبل کاهش یافته است. کمال‌الدین پیرمؤذن، عضو هیأت رئيسه فراکسیون محیط زیست مجلس شورای اسلامی ایران، روز چهارشنبه (۵ تیر/ ۲۶ ژوئن) در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر هشدار داد: «موج جدید سرطا‌ن‌های ناشی از ریزگردها در راه است و سلامت مردم با وجود این معضل به خطر افتاده است.» وی افزود: «امسال ۵۵ میلیارد تومان به منظور مقابله با حل این بحران در نظر گرفته شد که البته این میزان نسبت به سالهای گذشته کمتر است. لذا با توجه به این که موضوع ریزگردها به معضلی فراگیر در بسیاری از استان‌های کشور تبدیل شده و سلامت مردم را به خطر انداخته است، مسئولان باید توجه بیشتری به آن داشته باشند.» پیرمؤذن اقداماتی که در مورد حل مشکل ریز گرد ها در نظر گرفته شده را کافی ندانست و از نبود "برنامه مدون از سوی سازمان‌های مسئول و مدیران مربوطه" انتقاد کرد. پیش از این معاون حقوقی و امور مجلس نیز از حذف اعتبار مهار ریزگردها در سال ۱۳۹۲ انتقاد کرده و گفته بود، این اقدام عملا امکان مدیریت این پدیده را در سال ۱۳۹۲ غیرممکن می‌سازد. محمد نوری‌امیری در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس گفته بود، برای جلوگیری از ورود ریزگردهای عربی به ایران، در طول هر ‌صد کیلومتر از مرزهای این کشور، باید حد اقل حدود ۵۰ میلیارد دلار هزینه شود. نوری امیری همچنین تصریح کرد: «این امر مستلزم اختصاص اعتبار کافی در حدود ۵۰۰ میلیون دلار در سال است که طی یک فرآیند ۳ ساله، ریزگردهای ورودی از کشورهای عربی منطقه به کشورمان مهار گردند.» افزایش سرطان‌ها و بیماری‌های ریوی این نخستین بار نیست که نسبت به ظهور سرطان‌های ناشی از ریزگردها در ایران هشدار داده می‌شود. به گزارش وب‌سایت قانون، مهران افخمی، استاد محیط زیست دانشگاه علوم و تحقیقات اهواز در این باره گفته است: «ذرات گردوغبار، حاوی فلزات سنگین، باکتری‌ها و ویروس‌هایی هستند که در بلندمدت نرخ ابتلا به سرطان را افزایش می‌دهند.» افخمی می‌گوید، نه تنها این ذرات بر اعضای مختلف بدن مانند چشم و پوست تأثیر می‌گذارند بلکه همچنین حامل موادی هستند که می‌توانند خطری به مراتب مهم‌تر برای بدن ایجاد کنند. دکتر افخمی در مورد مواد قابل حمل توسط ذرات گرد و غبار توضیح داده است: «بستگی به محیطی دارد که گرد وغبار از آنجا گذر می‌کند. برای مثال به دلیل جنگ‌های بسیاری که در کشور عراق به وقوع پیوسته مواد شیمیایی و فلزات سنگین بسیاری در هوای این کشور وجود دارد که با وزش باد و گردوغبار وارد کشورمان می‌شود.» ورود ریزگردهای آغشته به اورانیوم مدتی است که اخباری مبنی براحتمال ورود ریزگردها ی آلوده به اورانیم و مواد شیمیائی به کشور، مردم ایران را نگران کرده است. امیر فاتح، مدیر کل دفتر هوای سازمان محیط زیست ایران، خردادماه سال جاری (۱۳۹۲) در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس با استناد به بررسی دانشگاه‌های شهید چمران و جندی‌ شاپور، این موضوع را رد کرد اما در عین حال تصریح کرد که برای یافتن حقیقت موضوع باید بررسی‌های زیادی صورت بگیرد. سال گذشته (۱۳۹۱) شریف حسینی‌، نماینده مردم خوزستان در مجلس از افزایش ۷۰ درصدی مراجعات مردم برای مشکلات ریوی در کشور خبر داد. او گفت: «در روزهایی که گردوغبار در هوا موجود است چیزی حدود ۶۲۴. ۶ گرم ذرات آن وارد ریه هر فرد می‌شود و به همین دلیل ۱۷ درصد بیماری‌های ریوی و آسم در کشور و مناطق درگیر افزایش یافته است. ۱۹ هزار بیمار نیز سالیانه به دلیل این پدیده به مراکز درمان و بهداشتی مراجعه می‌کنند که این رقم در استان خوزستان ۵ هزار نفر است.» منشاء ریزگردها گرد و غبار و ریزگرد پدیده‌ای است که سا‌ل‌هاست مردم ایران را درگیر کرده و به گفته کارشناسان، تا کنون بر بیش از ۲۳ استان کشور، به ویژه‌استان‌های غربی تأثیر گذاشته است. صاحب‌نظران حوزه محیط زیست می‌گویند، منشاء این ریزگردها را باید در کشورهای عربی پیدا کرد. محمد درویش، رئیس کار گروه تحقیقات مؤلفه‌های بیابان‌زایی در گفت‌وگو با روزنامه "آرمان" گفته است: «منشاء این ریزگردها به خارج از خاک‌های ایران برمی‌گردد. گرد و غبار به صورت عمده از عراق، میان رودان و بین‌النهرین و از جوار مرز بین عراق و سوریه سرچشمه می‌گیرد.» درویش دلیل عمده افزایش غلظت گرد و غبار را تالاب‌های اقماری متعدد در منطقه میان‌رودان می‌داند. این تالاب‌ها در حال حاضر خشک شده و به منبع تولید گرد و غبار تبدیل شده‌اند. میلیون‌ها هکتار زمین کشاورزی که از آب دجله و فرات آبیاری می‌شدند نیز اکنون به محل تولید گرد و غبار تبدیل شده‌اند. به گفته‌ی این کارشناس، در حقیقت سرچشمه‌های تولید گرد و غبار، خاک عراق و کانون‌های بحرانی در کشورهای بی‌ثباتی هستند که دولت مرکزی مقتدری ندارند. مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی در اردیبهشت‌ماه ۹۲ اعلام کرد، بر اساس بررسی لایحه بودجه سال ۱۳۹۲ و انطباق آن با احکام و اهداف برنامه پنجم توسعه، این لایحه با اولویت‌ها و معضلات زیست‌محیطی کشور همخوانی چندانی ندارد. این مرکز همچنین اعلام کرد که ایران برای رفع مشکل ریزگردها تصمیم‌های مناسب نگرفته است.
مرثیه ای به نام طلاق در ایران رتبه 125 برای ایران در برابری جنسیتی اشتغال آخرین آمارها از مبتلایان به ایدز در ایران افزایش مصرف کوکائین و حشیش در میان زنان ایران زوجها ژنهایی مشابه دارند

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

بابای بچه ها

هی یه عالمه عروس داماد دارن حلقه انتخاب می کنن. می بینمشون... ذوق می کنم به حسشون و من اما هیچ تصوری از هیچ حلقه ای و هیچ دامادی واسه خودم ندارم.

زندگی جنسی آلمانی‌ها همچنان پر شر و شور است

نتایج یک نظرسنجی میدانی تصویری از وضعیت رابطه جنسی در آلمان به دست می‌دهد. بر این اساس، پورن جایگاه خود را دارد و ربات‌های جنسی هم پدیده‌ای غیر عادی نیستند. با وجود این ازدواج و خلوت جنسی زوج‌ها به حاشیه رانده نشده‌اند. تغییر ساختارهای اجتماعی، گسترش اینترنت و همچنین ظهور پدیده‌های نوینی چون عروسک‌ها و ربات‌های جنسی، چه تأثیری بر زندگی جنسی زوج‌ها، ازدواج یا تک‌همسری می‌گذارند؟ آیا سهولت در دسترسی به شریک جنسی یا محتوای پورن زندگی جنسی زوج‌های آلمانی‌ها را خسته‌کننده کرده است؟ مؤسسه "YouGov" در یک نظرسنجی میدانی به دنبال پاسخ این پرسش‌ها رفته است. بر این اساس، تقریبا سه‌چهارم آلمانی‌ها از زندگی جنسی خود رضایت دارند؛ بیشتر مردان هستند که برای برقراری رابطه جنسی پا پیش می‌گذارند و عمل جنسی به‌طور متوسط ۱۵ دقیقه طول می‌کشد. بر اساس نتایج این نظرسنجی، ۴۳ درصد مردان گفته‌اند که سکس برای‌شان خیلی مهم است؛ در مورد زنان این رقم ۲۲ است. تقریبا نیمی از مردان گفته‌اند که هر روز به سکس فکر می‌کنند، این رقم در مورد زنان تنها ۱۶ درصد است. رضایتمندی از سکس ۸۶ درصد پرسش‌شوندگانی که در رابطه هستند گفته‌اند که در سال نخست رابطه از زندگی جنسی خود رضایت داشته‌اند. با گذشت ۱۰ سال از زندگی مشترک، این رقم به حدود ۶۵ درصد کاهش می‌یابد که در عین حال رقم بالایی است. نتایج نظرسنجی "YouGov" بار دیگر نشان می‌دهد که برداشت رایج درباره زندگی مجردی نادرست است؛ دست‌کم در مورد سکس. بر این اساس، فقط ۴۴ درصد پرسش‌شوندگان مجرد گفته‌اند که از زندگی جنسی خود رضایت دارند. نظرسنجی یادشده می‌گوید عمل جنسی در آلمان به‌طور متوسط ۱۵ دقیقه طول می‌کشد و آلمانی‌ها از آزمودن ناآزموده‌ها استقبال می‌کنند: ۱۷ درصد پرسش‌شوندگان گفته‌اند که با پذیرش نقش‌های مختلف و ظاهرشدن در کسوت‌های متفاوت هنگام سکس، به زندگی جنسی خود تنوع بخشیده‌اند؛ ۱۶ درصد سکس سه‌نفره و ۷ درصد سکس گروهی را آزموده‌اند و ۶ درصد هم دست‌کم یک بار شریک جنسی خود را با هم عوض کرده‌اند. مرز وفاداری و تأثیر محتوای پورن از هر سه پرسش‌شونده یکی تا کنون با فردی غیر از همسر یا شریک خود رابطه جنسی داشته است. ۴۰ درصد مردان و ۲۸ درصد زنان شرکت‌کننده در نظرسنجی گفته‌اند که معتقدند، انسان موجودی تک‌همسری نیست. مردان شرکت‌کننده در نظرسنجی گفته‌اند که در پی تجربیات جدید یا به‌خاطر کمبود سکس به همسر یا شریک زندگی خود "خیانت جنسی" کرده‌اند؛ زنان اما عموما گفته‌اند که می‌خواسته‌اند مطمئن شوند که برای مردان دیگر هم جذاب هستند. یک‌چهارم زنان این‌که همسرشان فرد دیگری را ببوسد، را "خیانت به عشق" تلقی می‌کنند؛ این رقم در مورد مردان تنها ۱۷ درصد است. تقریبا نیمی از مردان و فقط ۷ درصد از زنان شرکت‌کننده در نظرسنجی "YouGov" گفته‌اند که در هفته یک بار تصاویر پورن تماشا می‌کنند. در نظرسنجی‌های پیشین – در این مورد مشخص – یا شمار زنان و مردان با هم برابر بود یا در مواردی حتی تعداد زنان بیشتر. در نظرسنجی بالا دوسوم زوج‌ها گفته‌اند که دست‌کم یک بار با هم محتوای پورن دیده، خوانده یا شنیده‌اند. روبات‌های جنسی و عاقبت ازدواج از هر سه مرد شرکت‌کننده در نظرسنجی "YouGov" یکی گفته که برایش سکس با روبات‌های جنسی قابل تصور است، به شرطی که شبیه سکس واقعی باشد. شمار زنان این‌جا هم کمتر است؛ تنها یک‌پنجم. نامه‌های عاشقانه هم رفته‌رفته به دست فراموشی سپرده می‌شوند. ۵۵ درصد پرسش‌شوندگان بالای ۵۵ سال دست‌کم یک بار نامه‌ی عاشقانه نوشته‌اند؛ این رقم درباره جوانترها تنها ۲۸ درصد است. در مقابل جوانترها به ارسال پیام با محتوای جنسی علاقه بیشتری نشان می‌دهند. با توجه به تحولات یادشده، آیا ازدواج از مد افتاده؟ یک‌سوم پرسش‌شوندگان گفته‌اند حاضرند ازدواج کنند، به شرطی که زندگی مشترکشان مدت‌دار باشد و اگر دو طرف آن را تمدید نکردند، منقضی شود. شمار موافقان با "ازدواج سنتی" (بدون محدودیت زمانی) تقریبا دو برابر است: ۶۰ درصد. نظرسنجی یادشده در نهایت می‌گوید، شهروندانی که به‌خاطر کاستی‌های زندگی جنسی حاضرند به زندگی مشترک‌شان پایان دهند، در اقلیت هستند. ۶۳ درصد از زوج‌ها حاضر نیستند به‌خاطر زندگی جنسی ناموفق از هم جدا شوند.
مردانی که از تصمیم گیری می ترسند هر فرد 13 راز شخصی دارد زیبایی از درون می آید، 5 راه زیباتر شدن بدون نیاز به جراحی دختران ایرانی سالانه بیش از 10 تریلیون تومان هزینه استفاده از لوازم آرایش می نماییند تاسيس دانشگاه دخترانه در تمام استان‌ها

زنان حادثه

رها محرق، اولین زن عرب فاتح اورست

برای نخستین بار یک زن اهل عربستان سعودی موفق به فتح قله اورست، مرتفع‌ترین کوه جهان، شد. رها محرق، کوهنورد ۲۵ ساله، همچنین نام خود را به عنوان جوان‌ترین کوهنوردی که تا کنون موفق به فتح اورست شده، به ثبت رساند. رها محرق، ۲۵ ساله به همراه ۱۲ کوهنورد دیگر به قله اورست صعود کرد و به این ترتیب نام خود را در تاریخ به ثبت رساند. او که تحصیلات آکادمیک دارد، در شهر جده در عربستان سعودی متولد شده، اما در دوبی اقامت دارد. خانم محرق نه تنها نخستین زن از عربستان سعودی، بلکه جوان‌ترین کوهنورد عرب است که موفق به ایستادن بر فراز اورست شده است. او گفته است که راضی کردن خانواده‌اش در ابتدا به اندازه صعود به قله دشوار بوده است، هر چند آنها هم اینک از وی پشتیبانی می‌کنند. حسن محرق، پدر وی، از موفقیت دخترش ابراز خوشحالی کرده و گفت: «ما موفق به تماس با او شدیم. او بسیار خسته است و در حال حاضر استراحت می‌کند.» گروهی که این کوهنورد زن سعودی در آن عضویت دارد، در تلاش برای جمع‌آوری پول برای پروژه‌های تحصیلی در نپال است و از حمایت‌های عربستان سعودی برخوردار شده است. سال گذشته دولت عربستان برای نخستین بار به دو زن ورزشکار این کشور اجازه حضور در رقابت‌های المپیک را داد. از ابتدای ماه جاری نیز دختران در مدارس خصوصی عربستان اجازه حضور در کلاس‌های دو و میدانی را به دست آورده‌اند، با این شرط که بدن خود را پوشانده و در رشته‌های "شایسته و مناسب" تمرین کنند. به گفته سازمان دیده‌بان‌حقوق بشر، عربستان سعودی تنها کشور در جهان است که در آن دختران در مدارس دولتی حق حضور در کلاس‌های ورزش را ندارند. قله اورست ۸۸۴۸ متر ارتفاع دارد و پس از فتح آن برای نخستین بار در سال ۱۹۵۳ تا کنون، بیش از ۳ هزار کوهنورد موفق به صعود این قله شده‌اند.

ماجرای زوج همجنسگرا‌یی که از زندان ترکیه سر درآوردند

کمتر از یک ماه پیش، جیمنا ریکو، اسپانیایی و شازا اسماعیل زاده مصر مثل سایر زوجهای همجنسگرا در لندن بودند، جایی که عشقشان شکفته بود. اما تماس تلفنی پدر خانم اسماعیل باعث شد که این زوج برای سفری کوتاه به دوبی بروند. سفری که به گفته خانم ریکو با یک تلفن ساده شروع شد اما با تهدید مرگ، فرار از مرزهای بین‌المللی و حبس شدن در یکی از زندان های ترکیه توام شد. خانم اسماعیل گفته است که در زندان ترکیه با آنها رفتاری وحشتناک، غیر انسانی و غیر منتظره شده است. خانم ریکو که اکنون در شهر توروکس، زادگاه خود در اسپانیاست، همراه با خانم اسماعیل جلوی دوربین خبرنگاران رفت تا از کابوسی تعریف کند که طی آن والدین دوست دخترش در دوبی سعی کردند آنها را به زور از هم جدا کنند. کابوس وحشتناکی که سه هفته به طول انجامید. خانم ریکو به خبرنگاران گفت: می خواهم ماجرایمان را برای همه تعریف کنم چون فکر می کنم به بسیاری از همجنسگرایان که سرکوب می شوند، کمک می کند. او که ۲۸ سال سن دارد به خبرنگاران گفت ماجرا خیلی ساده شروع شد. پدر خانم اسماعیل به او گفت که مادرش مریض و در بیمارستانی در دوبی بستری است. آنها به همین دلیل روز ۱۴ آوریل پرواز کردند و به دوبی رفتند. جیمنا ریکو گفت: اما این یک کلک بود. او ما را تهدید به مرگ کرد و گفت که به جرم لزبین بودن ما را روانه زندان می کنند آنطور که او می گوید، خانم اسماعیل که ۲۱ ساله است، توسط خانواده اش حبس شد اما آنها موفق به فرار شدند و به تفلیس در گرجستان پرواز کردند. اما با وجود آنکه نزدیک به سه هزار کیلومتر از خانواده خانم اسماعیل فاصله گرفته بودند، هنوز در امنیت نبودند. امیدوار بودند که از آنجا بتوانند با پروازی دیگر به لندن بیایند، اما پدر خانم اسماعیل در فرودگاه پیدایش شد و مدارک شناسایی و ویزای بازگشت او به لندن را پاره کرد. خانم ریکو گفت که مقامات گرجستان سپس آنها را به مرز با ترکیه اسکورت کردند. وزارت امور خارجه اسپانیا می گوید که آنها در سامسون در شمال ترکیه بازداشت و به استانبول منتقل شدند. در آنجا به اتهاماتی در رابطه با تروریسم بازداشت شدند و به گفته خانم ریکو، مدارکی را امضا کردند که محتوایش را نمی فهمیدند. خانم ریکو توانست به خانواده‌اش خبر دهد و آنها سپس پلیس اسپانیا را از موضوع مطلع کردند. بعد از سه روز حبس در زندان ترکیه و با وساطت وزارت کشور اسپانیا، این زوج آزاد شده و خانواده خانم ریکو آنها را با آغوش باز پذیرفتند. اما پدر خانم اسماعیل ماجرا را طور دیگر تعریف می کند. او اذعان کرده که به فردوگاه تفلیس رفته اما تنها پاسپورت قدیمی دخترش را پاره کرده است. او که نامش فاش نشد به یکی از شبکه‌های تلویزیونی اسپانیا گفت "وقتی دخترم به فردوگاه دوبی رسید او را بغل کردم. او گفته بود که می خواهد در لندن بماند اما من از او خواستم که به دوبی برگردد و در مورد لزبین شدنش صحبت کنیم. او از طریق پیام کوتاه (تکست) تلفنی به ما گفته بود که لزبین شده است. پدر خانم اسماعیل گفت که او می خواست دخترش را پیش روانشناس ببرد و از او خواسته بود که در دوبی بماند و به درسش ادامه دهد. اما او خانه را ترک کرد. دوستی به من اطلاع داد که دخترم به تفلیس رفته و من هم به پلیس گفتم که او فرار کرده و یا ربوده شده است. جیمنا ریکو گفت این را می پذیرد که پدر خانم اسماعیل آنچه را انجام داده که "فکر می کند به صلاح دخترش است اما فکر او آنقدر بسته است که نمی فهمد". خانم اسماعیل در حال حاضر با ویزای موقت در اسپانیا مانده است و خانم ریکو امیدوار است که بتوانند به زودی باهم ازدواج کنند.
قهرمان شطرنج: روسری سر کردن در ایران کافی بود، مسابقات عربستان را تحریم می‌کنم چراغهای رابطه تاریک اند ادل، خواننده مشهور بریتانیایی: من حالا متاهل هستم امل کلونی نسل کشی ارامنه را پیگیری می کند موج اعتراض زنان ترک به عدم امنیت زنان در ترکیه

حقوق زنان

بالاخره روزی هم دماغ بزرگ زیبا خواهد شد

«از شر دماغی که بهت داده بود راحت شدی.» این کامنت را یکی از میلیون‌ها دنبال‌کنندۀ کیم‌ کارداشیان در اینستاگرام برای او نوشته بود، زیر عکسی که کیمِ نوجوان را در کنار پدر نشان می‌داد. بااینکه هنوز معلوم نیست بالاخره کارداشیان دماغش را عمل کرده است یا نه، چهرۀ او دیگر نشانی از هیچ قومیتی ندارد. چهرۀ او چون لوحی است که استعمار و سیاست‌های تبعیض نژادیْ نشان خود را با موفقیت روی آن داغ زده‌اند. چند هفته پیش، به‌مناسبت روز پدر، کیم کارداشیان عکسی از پدر مرحومش رابرت گذاشت: عکسی پُردانه و سیاه‌‌وسفید از دوران نوجوانی‌اش که بالتبع گونه‌های تپل‌تر و ابروهای نازک‌تری داشت و گویا چندان هم آرایش نکرده بود. دنبال زیرنویس عکس، «تو بهترین پدر دنیا بودی!»، هزاران نظر ارسال شده بود: تقاضای لایک‌کردن عکس‌هایشان، وعظ و نصیحت‌های ترول‌ها یا اظهار تعجب از شباهت پدر و دختر. گاه‌وبیگاه، چند نفری هم به‌طور خاص دربارۀ بینی کیم نظر داده بودند. یکی نوشته است: «قبل از عمل بینی چقدر قیافه‌اش ارمنی بوده.» دیگری نوشته است: «خدا رو شکر که عوض می‌شه. هار هار هار.» بعدی: «وای، چقدر قبل بوتاکس، عمل، لیپوساکشن، گنده‌کردن پشت و جراحی بینی + یه عالم چیزهای دیگه، ناز بوده» و دنبالش شکلک گریه از خندۀ زیاد گذاشته است. کاربر دیگری گزیده‌گوست: «از شر دماغی که بهت داده بود راحت شدی.» در سال‌های اخیر، ظاهر کیم دیگر چندان خبری از قومیتش نمی‌دهد: لب‌های قلوه‌ای‌تر، خط موی لیزری و پوستی طلایی‌رنگ به‌جای زیتونی. البته کانتورینگ۱ هم مؤثر بوده است، یعنی پودرزدن دور بینی‌اش تا استخوانی‌تر و سربالاتر به نظر بیاید. کیم هرگز شایعات مربوط به جراحی بینی‌اش را تأیید نکرده است، ولی گمانه‌زنی‌های ملت ادامه دارد. یکی از سایت‌های سخن‌چین می‌گوید او جراحی نکرده، ولی شاید «عمل دماغ بدون جراحی» کرده باشد که یک‌جورهایی «بهتر» محسوب می‌شود. در این عمل‌ها از مواد تزریقیِ پُرکننده برای صاف و یک‌نواخت‌کردن یا بالاآوردن بینی استفاده می‌کنند. این موادْ بینیِ بزرگ را کوچک نمی‌کنند، اما به‌سرعت نقص‌های ریز را اصلاح کرده یا تقارن بهتری ایجاد می‌کنند. اما کیم تنها زن مشهوری نیست که به تغییردادن بینی‌اش متهم شده است. بنا به شایعات، بیانسه و ریحانا دماغشان را عمل کرده‌اند، نیکی میناژ هم همین‌طور. جولی چن (مجری برنامۀ «دِ تاک») تأیید کرده که چشم‌هایش را جراحی کرده است تا «کمتر آسیایی» به نظر بیایند، ولی جراحی بینی را انکار کرده است. مجلۀ اینترنتی گاوکر نوشت که، وقتی جولی این را در برنامه‌اش گفت، تماشاچیان او را تشویق کردند، چون «یک جراحی زیباییِ مقبول داریم، و یک جراحی زیبایی نامقبول». ولی کسی دست از سر جنت جکسون برنداشته است. او در شانزده‌سالگی بینی‌اش را جراحی کرد. در محافل مختلف، همه‌جور بحثی دربارۀ دماغش شده است: از تمسخر وضعیت فعلی تا تشبیه دماغ طبیعی‌اش به «پیازچه». زنان سفیدپوست هم به جراحی بینی متهم می‌شوند، ولی زنان غیرسفیدپوست در این بازی همیشه بازنده‌اند. دماغتان که خیلی بزرگ باشد، سیل انتقادها به‌سوی شما سرازیر می‌شود و اگر ترمیمش کنید سیل پچ‌پچ‌ها شروع می‌شود که لابد ضعیف‌تر از آن بوده‌اید که با چهرۀ طبیعی‌تان کنار بیایید. عطف‌به زنان رنگین‌پوست، در آنچه «زیبا» نامیده می‌شود و «آنکه» شایستۀ لقب «زیبا»ست می‌توان نفوذ میراث استعمار را دید. زنان غیرسفیدپوست عموماً می‌شنوند: هرکه به سفیدها نزدیک‌تر، زیباتر. تصویر زنان تیره‌پوست مثل گابوری سیدیب فوتوشاپ می‌شود تا پوستشان روشن‌تر و درخشان‌تر به نظر بیاید. محصولات سفیدکننده نیز وعدۀ پوستی براق و بی‌رنگ را می‌دهند؛ باقی‌ماندنِ جای آن‌ها روی پوست و ناراحتی کلیه هم لابد به جهنم. شرکت‌هایی مثل داو حتی اسپری‌های ضدلکی را تبلیغ می‌کنند که «لکه‌های تیرۀ زیر بغل را کاهش می‌دهند». ناگفته نماند که تصوراتِ مربوط به بسیاری از خصیصه‌های تن زن در آستانۀ تحول است، چون تلاش‌های بسیاری شده تا امری مثبت به‌جای تصویرسازی منفی و بیزاری از آن‌ها بنشیند. تقریباً همۀ نشانه‌های زیبایی، که قدری ریشۀ قومیتی و نژادی دارند، در فضای آنلاین فرصتی برای جلوه و ستایش یافته‌اند: زنان سیاه‌پوست در اینستاگرام از پوست رنگین خود تمجید می‌کنند و زنان هندی‌تبار، مثل من، موی زیر بغل و نرمۀ موهای زیر گوش و روی شکمشان را کوتاه نمی‌کنند. این زنان، برخلاف آنچه به بسیاری از ما زنان گفته‌اند، این نشانۀ سرکشی را پنهان نمی‌کنند و حتی از آن عکس هم می‌گیرند. جنبش مثبت‌دیدنِ بدن شاید دلگرم‌کننده‌ترین شکل پذیرش خود باشد: جایی که زنان چاق (یا روشن‌تر بگوییم، هر زنی با هر شکل و شمایلی که از شنیدن انتقادها خسته شده) از بدن‌هایشان تجلیل می‌کنند. اما بینی یا حداقل دماغ‌های بزرگ، پهن و کجِ امثال ما، که هیچ‌جا بهره‌ای از تحسین و فتیش و رمانس نبرده‌اند، هنوز منتظر آن لحظۀ بیداری است. هنوز در بسیاری از اجتماع‌ها بینی را نقص حساب می‌کنند، نقص یا مشکلی که باید آن را شکست و دوباره شکل داد. هرجای دنیا که باشید، بینی باید قلمی و ظریف و کوچک باشد. در سال ۲۰۱۵، جراحی بینی سومین جراحی زیبایی محبوب در ایالات متحده، پس از بزرگ‌کردن سینه و لیپوساکشن، بود. آن سال بیش از دویست‌هزار «تغییرشکل بینی» انجام شد که ۷۶درصدِ آن جراحی‌ها روی زنان بود.پس بینی هنوز منتظر یک تحول است، منتظر زمانی که شکلش را دوست بداریم و تلاش نکنیم آن را تبدیل به چیزی کنیم که می‌دانیم مقبول است. هرجا و هرکه باشید، هنوز هم معیارهای تنگ‌نظرانه‌ای برای زیبایی بینی تعریف شده‌اند. اگر سفیدکردن پوست و صاف‌کردن موی زنان غیرسفیدپوست را از قدیم‌الایام نشانۀ پاک‌سازی میراث قومیتی‌شان می‌دانسته‌ایم، آیا اصلاح بینی را هم می‌توان تلاشی برای پوشاندن ریشه‌های نژادی‌مان دانست؟ زیبایی در بسیاری اوقات به‌معنای حذف تاریخ و قومیت است، پس جای تعجب نیست که هنوز تلاش می‌کنیم بینی‌هایمان را پنهان کنیم. فراگیری جراحیِ بینی نشانۀ معیارهای تنگ‌نظرانۀ ما برای زیبایی است، اما کارکرد پیچیدۀ دیگری هم دارد: حذف تاریخ نژادی و قومی‌مان. اخیراً لیل کیم چند سلفی با موی بلوند، بینی کوچک‌تر و پوست روشن‌تر در اینستاگرام گذاشت. این‌ها آخرین شواهد فرایند دگرگونیِ او در چند سال اخیر بود، فرایندی که او را هرچه‌بیشتر به ظاهر سنتی «سفیدپوست» نزدیک می‌کند. بینی او هم چند تغییر کرده و اکنون ریزتر، باریک‌تر و قلمی‌تر به نظر می‌آید. او در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۰۰ با نیوزویک گفته بود که از لحاظ ظاهرش، مشکل اعتمادبه‌نفس دارد: «مردهای زندگی‌ام همیشه به من خیانت می‌کنند و سراغ زنانی با ظاهر اروپایی می‌روند، از آن مدل زن‌های موبلند. زنانِ واقعاً زیبایی که من را به این فکر انداخته‌اند: چطور می‌توانم با آن‌ها رقابت کنم؟ انگار یک دختر سیاه‌پوستِ معمولی بودن کافی نیست.» حتی چهره‌های همۀ مدل‌های اینستاگرامی، ازجمله زنانی که در جریان اصلی صنعت زیبایی نادیده گرفته می‌شوند (چاق، غیرسفیدپوست، خارج از دوگانه‌های جنسی و جنسیتی، غیرهم‌رنگ با جماعت) نیز تابع چند مشخصه‌اند: لب‌های توپُر، پیشانی کشیده و بینی نمکین. مدل‌های سیاه‌پوست هم اغلب بینی‌های سربالاتر و باریک‌تری دارند و با رواج کانتورینگْ همه‌چیز شفاف‌تر و نوک‌تیزتر و کمتر نرم یا گرد به چشم می‌آید. بینی بازیگران هندی هم شیب ملایمی دارد و هیچ‌جای آن، از دَم پیشانی تا نوک بینی، برآمدگی یا تورفتگی ندارد، مثلاً آیشواریا رای، یکی از مشهورترین زنان بازیگر هندی، ظاهری به‌مراتب فرنگی‌تر از زنان هندی دارد: از چشمان سبزآبی تا پوست بور کرمی و بینی قلمی بدون برآمدگی یا سوراخ‌های گشاده. حتی آن زنان یهودی‌تبار که به‌نظر جامعه «زیبا» می‌آیند، به‌ندرت بینی بزرگی دارند. (می‌دانستید اسکارلت جوهانسون یهودی است؟ همین!) کمتر فرهنگی است که بینی بزرگ را بپسندد یا قبول کند. هیچ‌کس بینی کج نمی‌خواهد. هر دماغی که زیاد پهن یا سوراخ‌هایش گشاد باشد، اگر برچسب تندتری نخورد، قطعاً غیرجذاب به حساب می‌آید. این تقریباً دربارۀ همه صادق است و دربارۀ زنان بیشتر، چون، مثل همۀ چیزهای دیگر، هرچیزِ درشت یا نامعمولِ زنانه مایۀ طعنه و انتقاد می‌شود. به‌واقع، بهترین بینی برای زنان بینی‌ای است که اصلاً جلبِ توجه نکند. میان آن‌هایی که می‌خواهند بینی‌شان را به‌شکل اشخاص مشهور درآورند، بینی‌های جسیکا بیل، کیت میدلتون و آنجلینا جولی بیش از همه طالب دارند، یعنی بینی‌هایی که تقریباً به چشم نمی‌آیند. آنچه عموماً «زیبا» تلقی می‌کنیم تبیینی علمی دارد. در سال ۲۰۱۱، محققان دانشگاه‌های تورنتو و سن‌دیه‌گو کالیفرنیا پیرامون ادراک زیبایی در چهرۀ انسان تحقیق کردند. آن‌ها با استفاده از اندازه‌هایی که از «نسبت طلایی» استخراج کردند، میان اجزایی از چهره که عموماً زیبا محسوب می‌شوند، نسبت‌هایی را مشخص کردند. این اندازه‌ها عبارت‌اند از: فاصلۀ ابرو تا محل رویش موی سر، فاصلۀ گودی بالای لب تا نوک دهان و، در آخر، پهنای بینی در مقایسه با پهنای هر طرف صورت. پم پالت یکی از مؤلفانِ این مطالعه می‌گوید: «هدف این مطالعه این نیست که بفهمیم چه چیزی شما را زیبا می‌کند، بلکه دنبال علت آن هستیم.» نسبت طلایی لزوماً نمی‌گوید چه چیزی جذاب‌تر است، بلکه می‌گوید ما عموماً چه چیزی را زیبا قلمداد می‌کنیم. این نسبت‌ها، سرجمع متوسطِ تمام چهره‌هایی‌اند که در طول زندگی‌مان می‌بینیم و به‌نظرمان جذاب‌اند. پالت می‌گوید: «می‌دانیم چهره‌هایی که فاصلۀ بسیار زیاد یا بسیار کم و نامعمول بین چشم‌ها و دهان دارند جذاب به نظر نمی‌آیند.» اگر مدت زیادی را کنار سفیدپوستان بگذرانید، جذاب‌ترین چهره برایتان احتمالاً «متوسطِ» سفیدپوست‌هاست. پالت می‌گوید: «اگر کنار چهره‌های چینی بزرگ شوید، شاید متوسط نسبت طول و پهنای چهرۀ چینی‌ها را به سفیدپوست‌ها ترجیح بدهید.» منتهی این نکته فقط تبیین علمیِ آن چیزی است که به‌نظرمان خوش‌ظاهر می‌آید و نمی‌تواند سوگیری‌های ذهنی‌مان را تبیین کند، سوگیری‌هایی که در طول زمان شکل گرفته‌اند. سارا لیپتون، مؤلف آینۀ سیاه۲ و استاد دانشکدۀ تاریخ دانشگاه استونی ‌بروک می‌گوید: «بسیاری از ایده‌های یهودستیزانه، که گمان می‌کنیم ازلی و قدیمی‌اند، درواقع نتیجۀ آثار هنری بوده‌اند.» لیپتون، که خانمی یهودی است، هویت و تجربۀ دینی را مطالعه می‌کند. لیپتون می‌گوید در قرن سیزدهم میلادی بود که، در اروپای مسیحی، توجه به بدنِ مادی و معنای آن آغاز شد. پیش‌ازآن، چندان توجهی به مشخصه‌های جسمانی یا رنگ پوست نمی‌شد. او می‌گوید: «هنرمندان ترسیم واقع‌بینانه‌ترِ بدن را آغاز کردند و توجه دانشمندان هم به بدن جلب شد. روند ماجرا روشن است: با نگاه به بدن‌های مردم می‌توانید قدری اطلاعات مفید کسب کنید.» لیپتون می‌گوید: «اولین تصاویری که یهودیان را با دماغ‌های بزرگ نشان می‌داد اثری از عشق یا غم‌خواری نداشت، بلکه نفرت یا خشمِ آن‌ها از مسیح را نمایش می‌داد. این‌ها نه نشانۀ قومیتی دماغِ یهودیان بلکه نشانۀ بی‌رحمی یهودیان درقبال مسیح بودند.» لذا «دماغ بزرگ» کمتر نماد شکل واقعیِ بینیِ یهودیان و بیشتر به‌معنای وصلت یک گروه قومیتی با امری مادون‌بشری بود. لیپتون می‌گوید: «حیوان‌خو: دماغ بزرگ بر همین دلالت داشت. حیوان یعنی چیزی که مهارشدنی نیست، انسان نیست، بد است. برای همین است که شیطان شاخ دارد، دُم دارد و دماغ بزرگ دارد.» مضمون «یهودیِ دماغ‌گنده» به‌ویژه در پروپاگاندای نازی‌ها ادامه پیدا کرد: در آنجا یهودیان را با دماغ‌های بزرگ عقابی (و لب‌های پُف‌کرده و چهرۀ «فریب‌کار»، بدون معنای مشخص) نشان می‌دادند. لیپتون می‌گوید: «مردم هنوز همان پیش‌فرض‌ها را می‌بینند، چون هنر (و گاهی اوقات دست‌آموز هنرهای سخیف مثل کاریکاتورهای چهرۀ افراد یا کاریکاتورهای روزنامه‌ها) این پیش‌فرض‌ها را به آن‌ها آموخته است. هنر است که مرز دنیای پیشِ چشمتان را ترسیم می‌کند.» الیزابت هیکن مؤلف حسادت ونوس؛ روایتی تاریخی از جراحی زیبایی۳ در سال ۲۰۱۲ در مصاحبه‌ای با مجلۀ تبلت گفت که در دهۀ ۱۹۲۰ یهودی‌ها، ایتالیایی‌ها و یونانی‌ها همگی دنبال تغییر شکل دماغ‌هایشان بودند: «احساسات ضدمهاجران فراگیر بود و پس از تغییر قوانینِ مهاجرت نیز احساسات ضدیهودی فراگیر بود.» اکنون نیز فارغ از نژاد یا قومیت، ممکن است همین نکته صادق باشد: اگر می‌خواهید رد چندانی از خاستگاه خودتان، والدینتان و کیستی‌تان نماند، می‌توانید با عمل بینی شروع کنید. اصلاح لب‌ها، ابروها، رنگ چشم و بافت مو ساده و ارزان است، ولی بینی با این کارهای ساده تکان نمی‌خورد. اما کانتورینگ (فرایند برجسته‌کردن ساختار مطلوب صورت از قبیل استخوان‌های گونه و گودی بالای لب، و کم‌نِماکردن مابقی، مثل آرواره و بینی) بازی را عوض کرده است. کیم کارداشیان، این الگوی زیبایی بشری، ملکۀ «کانتورینگ» است: او پیشتازِ این کار نبوده، اما جدی‌ترین مروج آن است که همۀ شاخصه‌های صورتش را حذف می‌کند. انگار می‌تواند هرکسی و اهل هرجایی باشد: موهایش را آفریقایی بافته، اما بینی‌اش شیب کمی دارد و لاغر است؛ پوستش برنزه است، اما موهایش پرپشت و سیاه‌اند. در عکسی که لیل کیم از خودش و کیم کارداشیان در اینستاگرام گذاشت، این دو زن پوست‌های درخشان، بینی‌های لاغر و مژه‌های فرخورده دارند. لیل کیم، با پوست روشن‌تر و دماغ باریک‌ترش، انگار در حال تبدیل به یک سفیدپوست است. در آن سو، کارداشیان با کلاه‌گیس بلوند یخی‌اش زیباست، اما گویا از عالمی دیگر است: یادمان می‌رود او روزی‌روزگاری شبیه پدر آمریکایی‌اش بوده است. کیم اخیراً گفته که برنامۀ آرایش مینیمالیستی‌تری را دنبال می‌کند و بی‌خیالِ کانتورینگِ شاخص خود می‌شود. او گفته است: «فکر نکنم از کانتورینگِ بینی‌ام دست بردارم. می‌دانم مردم فکر می‌کنند بینی‌ام را عمل کرده‌ام، ولی تغییری که می‌بینید فقط آرایش است.» یک دهه است که شایعۀ عمل بینی دست از سر کیم برنمی‌دارد: نوک باریکِ بینیِ فعلی‌اش را با آن ظاهر ارمنی‌ترش در ۲۰۰۶ مقایسه می‌کنند که تازه داشت مشهور می‌شد. تقریباً همۀ اعضای غیرسفیدپوست خاندانِ کارداشیان به جراحی بینی متهم شده‌اند، به‌ویژه کلوئی، که به‌ادعای سایت‌های سخن‌چین، بینی‌اش را عمل کرد تا هرگونه شباهت با او.جی سیمپسون را از بین ببرد؛ برخی ادعا می‌کنند او پدر واقعی‌ کلوئی است. کیم از سمت مادرش، خواهری سفیدپوست به‌اسم کایلی دارد که در پی آن است که، با پوست بُرنزه و لب‌های قلوه‌ای و پیشانی پهن، شاخصه‌های «قومیتی» را هرچه بیشتر و طبیعی‌تر داشته باشد. حتی می‌توانید زیر بعضی از کلاه‌گیس‌های او رد موهای نرم و ظریفش را ببینید، هرچند که اغلبْ کلاه‌گیسِ بافت آفریقایی می‌پوشد. استخوان گونه‌اش مثل خانوادۀ هندی‌تبارِ من برآمده هستند، اما بینی‌اش، حتی پیش از آنکه مستقل از خواهران جنجالی‌اش به شهرت برسد، کوچک و باریک بوده است. این همان بینیِ دختران سفیدپوست است. علاقه به تغییرشکل سریع و بصرفۀ بینی، محصولاتی همچون نُز سیکرت را هم روانۀ بازار کرده است: محصولی ۳۵دلاری که داخل بینی می‌کنید تا شکل باریک‌تر و نوک باریک‌تری پیدا کند. این جسمِ پلاستیکی سیاه‌رنگ و cشکل در سه سایز عرضه شده که داخل سوراخ‌های بینی می‌رود تا آن را نوک‌تیز کند یا اگر سوراخ‌های آن بزرگ هستند کوچک شوند. (طراح این محصول، فابیولا دیاموند، بارها به من گفته که این محصولاتْ بینی را «اصلاح» می‌کنند و می‌توان هرروز از آن‌ها استفاده کرد، اما در اصل برای مواقع خاص طراحی شده‌اند. او «عکس‌برداری رسمی» را نمونه‌ای از این مواقع خاص می‌داند.) در یوتیوب، چندین و چند ویدئو از رضایتِ کاربران این محصول پیدا می‌کنید، به‌ویژه زنان و خصوصاً زنان غیرسفیدپوست که آن را امتحان کرده‌اند. کاربری سیاه‌پوست به‌اسم MissUniversal۱۰۰۰ بینی‌اش قبل از واردکردن این محصول را نشان می‌دهد. سپس در پس‌زمینۀ تصویر می‌گوید: «اکنون نشانتان می‌دهم که سوراخ‌های بینی‌ام چقدر گشاد هستند.» و با لحن ناراحت می‌گوید: «بزرگ. بله، خیلی بزرگ.» وقتی یک جفت از این محصول را وارد بینی‌اش می‌کند، بلافاصله نتیجه را می‌بیند. می‌گوید: «به نوک بینی‌ام که نگاه کنید، می‌بینید کشیده‌تر شده است. مشخص‌تر است.» همۀ سایزهای محصول از XS تا XL را امتحان می‌کند، و دردش دائم بیشتر و بینی‌اش دائم قلمی‌تر و سربالاتر می‌شود. سایزهای بزرگ‌ترْ لب‌هایش را هم بالاتر می‌کشند. می‌گوید این کار درد دارد. و واقعاً هم درد دارد. بینی برای این خلق نشده که چیزی داخل آن فرو کنید. این لولۀ پلاستیکی دردناکی که پشت نوک بینی‌تان فشار می‌آورد هم از این قاعده مستثنا نیست. این محصول را روی خودم امتحان کردم: سایز کوچک آن از بینی‌ام بیرون می‌افتاد، ولی سایز متوسطش آن‌قدر درد داشت که چشم‌هایم چشمۀ اشک شد. حتی تغییری هم به چشمم نیامد: بینی‌ام هنوز همان اندازه بود. البته که همان اندازه بود. این شیء که غضروف بینی را از بین نمی‌برد. ولی یکی از همکارانم فوراً متوجه تفاوت شد. گفت: «دماغت چقدر کوچک‌تر شده» و سرش را کج کرد تا از همۀ زاویه‌ها به من نگاه کند. «چقدر محشره! خیلی کوچک‌تر شده.» در سال ۲۰۱۰، محققان کشف کردند که شاید بینی برجستۀ ملکه نفرتیتی۴، در آن مجسمۀ مشهور ۳۳۰۰ساله از صورتش، به‌مرور زمان ترمیم شده و استخوان‌های برآمدۀ گونه و پیشانی کشیده هم اضافه شده تا همه‌چیزش جور دربیاید. «زنِ زیبا آمده است» معنای اسم او بوده است، اما نقص‌های موجود در صورتش را اصلاح کرده‌اند: بینی کج، چروک‌های دور چشم، استخوان‌های گونۀ نه‌چندان برجسته و… . در گذر ایام، آن اسوۀ زیبایی را دست‌کاری کرده‌اند تا جذابیت فیزیکی‌اش بیشتر شود. در کشورهایی مثل ایران جراحی بینی چنان مرسوم است که عنوان «پایتخت عمل بینی دنیا» را روی تهران گذاشته‌اند. تعداد جراحی‌ها در این شهر هفت برابر ایالات متحده است. سانی شکرایی، عکاس اهل نیویورک، در پنج‌سالگی از ایران به ایالات متحده آمد. او می‌گوید: «عادت داشتم نوک دماغم را با انگشت اشاره بالا بیاورم، به‌امید آنکه سربالا بماند. تا بیست‌وچندسالگی هم ذهنم را مشغول می‌کرد.» برای دخترانی مثل او، عمل بینی کاملاً مقبول بود و حتی تبلیغ می‌شد. او می‌گوید: «عمل جراحی نه‌فقط نشانۀ زیبایی که نشانۀ ثروت و برتری اجتماعی است. این دختران می‌خواهند مشخصه‌های صورتشان ظریف، متقارن و اروپایی باشد.» پوست قهوه‌ای و بینی، پیوندی ناگسستنی دارند که، برای مردان و زنان، نشانۀ هویت و تعلق‌اند. روپی کائر، شاعر اهل تورنتو و نویسندۀ شیر و عسل۵، در محلۀ قهوه‌ای‌پوست‌ها بزرگ شده، اما از بینی پنجابی‌اش بیزار است. او می‌گوید: «فکر کنم علتش آن است که بیگانه به نظر می‌آییم، یعنی در صورتی زیبا به حساب می‌آییم که شبیه معیارهای زیبایی اروپایی باشیم. دبیرستان که بودم، برای عمل بینی پس‌انداز می‌کردم که خُب مسخره است. در یکی از شعبه‌های فست‌فود تیم‌هورتونز کار می‌کردم و می‌خواستم ده‌هزار دلار برای عمل بینی پس‌انداز کنم.» کائر در دورۀ دانشگاه با بینی‌اش کنار آمد، اما در اوایل بیست‌سالگی چیزی را کشف کرد که تیشه به ریشۀ عزت‌نفس نورستۀ هر زن جوانی می‌زند: اینترنت. او می‌گوید: «آتش ماجرا این اواخر ناگاه از زیر خاکستر شعله‌ور شده، به‌خاطر اینستاگرام. همه یا افراد هم‌سنتان، این‌قدر خوشگل و بی‌نقص‌اند… پیش خودتان می‌گویید گند بزنند که یک‌پارچه بی‌‌ریختم.» و بعد: «این قضیهْ من، که زن هستم، را به یاد پانزده‌سالگی‌ام می‌اندازد. کدام خری دوست دارد دوباره آن احساس‌ها را تجربه کند؟» کائر می‌گوید جراح پلاستیک خانوادۀ کارداشیان، دکتر سیمون اورین، را در اینستاگرام پیدا کرده است که ترمیم جدیدی روی بینی او انجام می‌دهد. می‌گوید: «عجب، آدمی مثل من که از دوست‌داشتنِ خودش حرف می‌زند، ناگهان بیست دقیقه به حساب این آقا در اینستاگرام زُل زده، انگار می‌خواهد صورتش را پیش او ببرد و بگوید: درستم کن!» او می‌گوید تنظیمات حسابش در اینستاگرام را تغییر داده که «الان فقط بیانسه را می‌بینم که مشکل خاصی ندارد.» ولی در اجتماع قهوه‌ای‌پوست‌ها صدای جماعتِ منتقدِ بینی بلند است. کائر می‌پرسد: «چرا برخی زنان قهوه‌ای‌پوست، در برابر بقیۀ زنان قهوه‌ای‌پوست، به‌خاطر موی بدنشان قلدربازی درمی‌آورند؟ چرا برخی زنان قهوه‌ای‌پوست، به‌خاطر ویژگی‌های مشترک همگیِ ما، در برابر بقیۀ زنان قهوه‌ای‌پوست قلدربازی درمی‌آورند؟» و می‌گوید: «آن‌ها هم سعی دارند در غرب زندگی کنند، جایی که [بدنشان] ایدئال قلمداد نمی‌شود.» ولی ایدئال‌های غربی کماکان دغدغۀ اصلیِ بسیاری از زنان قهوه‌ای‌پوست هستند، حتی اگر آن زنان جزو این اجتماع‌های مردمان غریب در غرب هم نباشند. امروزه بسیاری از ویژگی‌های ما زیبا قلمداد می‌شوند: چشمان بزرگ، پیشانی‌های کشیده، موهای بلند، استخوان‌های گونه و… . ولی همچنان بزرگ‌ترین «نقص» به‌معنای دقیق کلمه در مرکز ماجراست. وقتی ما زنانِ غیرسفیدپوست درگیر هنجارهای زیبایی می‌شویم، باید با سؤال ناخوشایندی هم دست‌وپنجه نرم کنیم: آیا این کار را از سر خواستۀ قلبی خودمان می‌کنیم یا تصور می‌کنیم با این کار به «سفیدپوستی» نزدیک‌تر می‌شویم؟ وقتی برندهای محصولات زیبایی «کرم‌های رنگ پوست» به ما می‌فروشند تا «لکه‌های تیره» را پاک کنیم، آیا به‌واقع مشتریِ محصولات سفیدکنندۀ پوست شده‌ایم؟ وقتی موهایمان را صاف می‌کنیم، می‌خواهیم ریشه‌های قومیتی‌مان را پنهان کنیم؟ برای زنان قهوه‌ای‌پوست، بینیِ کوچک‌تر فقط به‌معنای زیباترشدن نیست، بلکه بدین معناست که خانواده‌تان توان کوچک‌کردن آن را داشته‌اند، یعنی پول‌دار هستید، یعنی بیشتر به درد ازدواج می‌خورید. زنان قهوه‌ای‌پوست مجبورند بینی‌های قلمی‌تر و پوست روشن‌تر داشته باشند و کمتر کسی از ماست که این ویژگی‌ها را مادرزادی داشته باشد. شکرایی می‌گوید: «مسئله چندان هم خودبینی نیست، بلکه میل به پیوستن به طبقه‌ای از ایرانی‌هاست که ظاهر اروپایی دارند، کتاب‌های آمریکایی می‌خوانند، سفر می‌روند و غربی زندگی می‌کنند.» به‌تعبیر پالت، گاهی اوقات از سرِ «تجربه‌ای آگاهانه» نیست که برخی ویژگی‌های مردمان و نژادهای دیگر را جذاب حساب می‌کنیم. او می‌گوید این جذابیت را «نباید پای خوب و بدبودن گذاشت. این جذابیت، صرفاً برداشتی تلویحی است: وقتی فرد تصور می‌کند که نژادی وضع بهتری دارد، میل به شبیه‌ترشدن به آن نژاد در او ایجاد می‌شود.» پس در ذهن کسی که لاجرم به طبقه، نژاد، جنسیت یا امر جنسی توجه دارد، زیبایی نیز ناخودآگاه به آن‌هایی پیوند می‌خورد که گویا وضع بهتری دارند: در مقام مقایسه، وضع زنان سفیدپوست عالی است. فرداد فروزان‌پور، جراح پلاستیک اهل بورلی‌ هیلز، می‌گوید: «مسئله فقط فارس‌ها نیستند. بسیاری از گروه‌های ارمنی و بسیاری از خاورمیانه‌ای‌ها هم همین‌طورند. از لحاظ ژنتیک، خدا پوست تیره‌تری به ما داد و گفت: یک دماغ بزرگ‌تر هم روی این، خدمت شما.» فروزان‌پور می‌گوید بسیاری از مشتریان «قومیتی»، به‌ویژه زنان، برای جراحی بینی سراغ او می‌آیند. ولی باز نمی‌توان فهمید چرا دماغ بزرگ‌تر یا، عطف به این بحث، پوست تیره‌تر خصوصاً برای زنان این‌قدر بد است. دماغ گنده‌ای که وسط صورت نشسته می‌تواند حواس دیگران را پرت کند، قبول. ولی بینی از کِی، علاوه‌بر نشانۀ زیبایی جسم، نشانۀ جایگاه اقتصادی و اجتماعی آدم‌ها شد؟ جراحی بینی نزد زنان سیاه‌پوست این‌قدر مرسوم نیست، ولی آن‌ها هم وزن «بینی» را حس می‌کنند. ایجیوما اولو، مؤلف کتاب دردست‌انتشارِ پس می‌خواهید دربارۀ نژاد حرف بزنید۶، می‌گوید: «سوراخ‌های گشاد بینی به‌نظر مردم نشانۀ خشم و پرخاش است. انگار صاحب چنین دماغی، رفتاری حیوانی‌تر دارد و لذا این دماغ، به‌سادگی، ابزار کلیشه‌سازی دربارۀ سیاهان می‌شود.» به‌گفتۀ او، «اینکه ساختار کلی صورتِ اکثرِ مردمتان به پرخاش حیوانی پیوند بخورد فشار زیادی، به‌ویژه بر زنان، وارد می‌کند، آن هم در جایی که جذابیتتان، برای اکثریت جامعه، معیار ارزشمندیِ شخص شماست. بسته به این مشخصات جسمی است که خوش‌اقبال یا بداقبال می‌شوید.» ولی هنوز هم جراحیْ مفرّ مقبولی نیست، به‌ویژه برای زنان غیرسفیدپوست که نحوۀ نظارت و پاسبانی بر چهره‌هایشان متفاوت از همتایان سفیدپوست یا مذکرشان است. اولو می‌گوید: «نگاه سرزنش‌باری حوالۀ زنان سیاه‌پوستی می‌کنیم که این کار را کرده‌اند، ولی منکر امتیاز آن زنان سیاه‌پوستی نمی‌شویم که می‌گوییم زیبایند. نمی‌شود دائم به عکس زنان سیاه‌پوست با بینی‌های کوچک‌تر نگاه کنیم و بگوییم: ‘وای، زنان سیاه‌پوست چقدر خوشگل‌اند!’ و فقط به او اشاره کنیم و درعین‌حال نگاه سرزنش‌بارمان را حوالۀ آن زنان سیاه‌پوستی کنیم که می‌خواهند صورتشان را تغییر دهند.» اگر معیارهای زیبایی نزد زنان سیاه‌پوست این‌قدر سفت‌وسخت هستند، پس امثال لیل کیم هم گناهی ندارند که می‌خواهند مابقی آدم‌ها بینی سیاه‌پوستان (یا هر نوع بینی بزرگ) هرگز سوژۀ فتیش غیرسیاهان نبوده است. به‌نظر اولو، بخشی از علت ماجرا آن است که نمی‌شود بینی بزرگ را، مانند مثلاً بافت آفریقایی مو، امتحان کرد. او می‌گوید: «با نگاه به تصور کلیشه‌ای مردم از دماغ سیاهان و یهودیان، می‌بینیم که این چیزها اغلب به دیگران منتقل نمی‌شوند. بعید است سفیدپوستی را ببینید که دماغی شبیه سیاهان داشته باشد. یعنی این از آن چیزهایی نیست که سفیدها بتوانند امتحان کنند.» ناتالی بولاک براون فیلم‌ساز است و اکنون روی مستندی با عنوان «بارتمن، بیانسه و من»۷ پیرامون تأثیر ایدئال‌های غربیِ زیبایی بر زنان سیاه‌پوست کار می‌کند. او می‌گوید: «هرقدر مشخصه‌های یک زن سیاه‌پوست به‌اصطلاح آفریقایی‌تر باشند، احتمال اینکه زیبا یا جذاب قلمداد شود کاهش می‌یابد. بینی کوچک، مثل اندام کوچک و لب‌های قلوه‌ای (ولی توپُر،) خوش‌ریخت حساب می‌شود و دقیقاً در راستای آن تصور مخدوش از زنانگی است.» دلالت‌های جسم زن سیاه، در دوران برده‌داری ریشه دارد: «بینی پهن و لب‌های توپُر: به‌خاطر آن تلقی‌ای که از زنان سیاه‌پوستِ برده وجود داشت، روایت‌ها هم به شکلی درآمدند که توجیه‌کنندۀ خشونت جنسی علیه این زنان باشند… همۀ این اندام‌های توپرْ خوراک آن انحراف جنسی را فراهم می‌کردند. ما اغواگر بودیم و برده‌دارانِ سفیدپوست تاب مقاومت جلوی میل جنسی شدیدمان را نداشتند.» هرچند معیارهای زیبایی رو به ‌گسترش‌اند، اما فقط در چارچوب نژادها و قومیت‌های خاص گسترش می‌یابند، مثلاً زنان قهوه‌ای‌پوست فقط زمانی زیبا تلقی می‌شوند که پوست نسبتاً روشن و اندام‌های باریک و چشم‌های بزرگ و کمر لاغر داشته باشند. کسی پوست تیره، بینی پهن و موی مجعد را زیبا حساب نمی‌کند، ولی حلقه‌ای که به بینی می‌اندازید یا ته‌مایۀ زردرنگِ پوستتان نماد آن است که هم زیبایید و هم متعلق به یک قوم خاص. زنان سیاه‌پوست هم معیارهای مشابهی دارند: مثل این کلیشه که زنان شرق آفریقا، به‌خاطر پوست روشن‌تر و فِرهای درشت‌ترِ مو و مشخصه‌های فرنگی‌ترشان، زیباترند. به‌نظر بولاک، به‌جز ویدئوکلیپ فُرمِیشن از بیانسه وقتی دربارۀ دماغ کاکاسیاه‌ها می‌خواند و دیگری، سوراخ‌های بینی مایکل جکسون، هیچ نمونۀ دیگری نیست که علناً از دماغ بزرگ‌ترِ سیاهان تقدیر کرده باشد. از زمان راه‌اندازی فهرست «زیباترین‌ها»ی مجلۀ پیپل در سال ۱۹۹۰، فقط سه زن رنگین‌پوست در این فهرست آمده‌اند: هلی بری، بیانسه و لوپیتا نیونگو. بولاک می‌گوید: «ما هرگز مُد نمی‌شویم. ما هرگز مرسوم نمی‌شویم.» ولی هیچ‌یک از این مشخصه‌های جسمیْ «برتری» عینی ندارند، مگر اینکه شخصاً این حرف را بپذیرید. اولو می‌گوید: «الان چنین سلسله‌مراتبی داریم: هرقدر به سفیدیْ نزدیک‌تر باشید، ارزش شما بیشتر است، به‌ویژه اگر زن باشید. حقیقت این است که، در مقیاس نژادیِ مطلوبیت، بسیار به‌سمت غربی‌ها چرخیده‌ایم. بیشترِ افرادِ جامعهْ بسیاری از چیزهای ما را جذاب نمی‌دانند و عمل بینی هم ثمرۀ چندانی ندارد.» زیبایی مقوله‌ای ذهنی است: ما از این قضیه خوب باخبریم، چون چیزهایی که به‌نظر سایر اجتماع‌ها و فرهنگ‌ها زیبا بوده‌اند (موی تیره‌تر، پوست تیره‌تر، لب‌های بزرگ‌تر، باسن‌های بزرگ‌تر) آرام‌آرام در اینجا، در قلمرو سلطۀ سفیدپوستان، محبوب شده‌اند. نکتۀ جالبِ چهره‌تان این است که وقتی به‌قدر کافی به آن خیره شوید، به آن عادت می‌کنید. بینی‌تان، شاید بیشتر از هر مشخصۀ دیگری از صورت، شفاف‌ترین روایت از تاریخچۀ زندگی‌تان، خاستگاهتان و خاستگاه والدین و اجدادتان را تعریف می‌کند. شیب غضروف دماغ، نوک‌دار یا مدوّربودن سر بینی و مقدار گشادگی سوراخ‌های آن، همگی حکایتگر ماجرایی ورای صورت شمایند. این برای برخی مایۀ افتخار است و برخی دیگر هم دنبال پوشاندنش هستند. با محصولات اصلاح رنگ و بافت مو، با کرم‌های سفیدکنندۀ پوست که عنوان «لوسیون شفاف‌کننده» را یدک می‌کشند، با پودرهای کانتورینگ که ترکیب استخوانی دلخواه را به صورت می‌دهند، با این‌ها می‌توان مابقی نشانه‌های قومیتی را پنهان کرد. ولی بینی سر جای خود ایستاده و پنهان‌کردنش تقریباً غیرممکن است. بدون یک جراحی بزرگ نمی‌توان آن را چندان عوض کرد. بالاخره جایی در دنیا پیدا می‌شود که مابقی مشخصه‌های نژادی‌مان را زیبا ببینند، ولی بحث بینی فرق دارد. تا ابد، بینی است که می‌گوید به کجا تعلق ندارید.

ازدواج! نه به هر قیمتی

«با آ‌ن‌که تنها بودن را دوست ندارم اما حاضر نیستم به هر قیمتی تن به زندگی مشترک بدهم.» این نگاهی  است که بسیاری از زنان جوان ایرانی برای زندگی خود برگزیده‌اند و رو‌ز به روز هم تعدادشان بیشتر می‌شود. بالا رفتن سن ازدواج در ایران پدیده‌ای ا‌ست که در چند سال اخیر توجه بسیاری به خود جلب کرده؛ از سیاسیون تا جامعه‌شناس‌‌ها. در عین‌حال طبق آمار رسمی منتشر شده در چند دهه‌ اخیر به مرور دختران ترجیح داده‌اند تا با وجود تمام محدودیت‌ها به جای ازدواج در روال عرفی و سنتی، به تحصیل ادامه دهند؛ به طوری‌که امروز تعداد دانشجویان دختر بیشتر از پسر است. برخی معتقدند که روی آوردن دختران به تحصیل نشان از بالا رفتن آگاهی آن‌ها نسبت به «فردیت» خود است، گروهی نیز بر این باورند که ارزش‌ها در جامعه‌ ایران با توجه به بحران اقتصادی موجود، تغییر کرده، جوان‌ها از خانواده‌های خود دور شده‌اند و فضای سنتی حاکم بر جامعه‌ی ایران شکسته شده است. در عین‌حال چند سالی ا‌ست که «ازدواج سفید» یا هم‌خانه‌ شدن در جامعه رواج یافته و به یکی از گزینه‌های نسل جوان تبدیل شده است، گزینه‌ای که در صحبت‌های بسیاری از آن‌ها پررنگ‌ است. بحران اقتصادی و مساله‌ی معیشت نیز یکی از مهم‌ترین عواملی ا‌ست که جوانان را از تشکیل زندگی مشترک دور کرده و آن‌ها را به سوی ادامه‌ تحصیل سوق داده است. خانواده و جامعه:‌منابع پیام‌های متضاد «زندگی مشترک»  از نظر فاطمه صادقی، استاد دانشگاه و پژوهش‌گر حوزه‌ زنان، پدیده‌ای چند متغیری ا‌ست که برای تشکیل و تداوم تحت تاثیر سه عامل تعیین‌کننده است: تکثر ارزش‌ها به همراه اضمحلال منابع تولید ارزش، وضعیت اقتصادی و انتظار از زندگی. او معتقد است که امروزه جوانان تحت تاثیر منابع تولید ارزشی هستند که در کنار تکثر باورها ‌هم‌زمان ارزش‌های متضادی نیز تولید می‌کند. او به عنوان نمونه از تلویزیون جمهوری اسلامی، فیلم‌ها و سریال‌های هالیوودی و ترکی مثال می‌آورد که «منبع تولید سرگرمی مصرف‌گرا و تبلیغات ایدئولوژیک» هستند: «این برنامه‌ها از یک‌سو ارزش وفاداری، خانواده و عشق را القا می‌کنند و هم‌زمان بی‌ارزش بودن همین‌ها را با تاکید بر شخص‌محوری، عشق‌های آبکی، جذابیت‌های زندگی مصرفی، پول، لاقیدی و تنوع به خورد مخاطب می‌دهند. یکی از دلایل آشفتگی افراد همین است که آن‌ها هم‌زمان در معرض پیام‌های متضاد قرار می‌گیرند.» این پژوهش‌گر معتقد است که مدارس، خانواده، دانشگاه و حوزه نیز به عنوان منابع تولید ارزش‌ دچار «اضمحلال» شده‌ و از آن‌جایی که فاقد ظرفیت و قابلیت لازم برای تولید ارزش‌های جدیدی هستند، از اقتدار گذشته برخوردار نیستند و «ضد ارزش» را «خوب» جلوه می‌دهند. او برای مثال به «تبلیغ چند همسری» و سهل جلوه‌ دادن «خیانت و دروغ» اشاره کرد و توضیح داد که چرا نهاد خانواده نیز منبع تولید ارزش محسوب نمی‌شود: «خانواده‌ هسته‌ای ایرانی بیش از آن‌که منبع تولید ارزش باشد، منبع بدآموزی‌ است. نسل‌های جدید شاهد آن هستند که پدرها و مادرها مصلحت‌بین هستند و منافع فردی خود را بر هر چیزی ترجیح می‌دهند. دروغ می‌گویند، طفره می‌روند، به هم خیانت می‌کنند و پول‌پرست شده‌اند. حجم زیاد تعارفات بیهوده، ریاکاری و پنهان‌کاری،‌ به رخ کشیدن مادیات، جو زدگی و پذیرفتن روندهای جامعه‌ی بزرگ‌تر باعث شده که فرزندان اعتبار چندانی برای خانواده قایل نباشند و به منابع تولید ارزش دیگری روی آورند. در این خانواده‌ها فقدان صمیمیت وجود دارد و اعضا از گفت‌وگو ناتوان هستند. در نتیجه معمولا صورت مساله را پاک می‌کنند. بچه‌‌ها نیز به پدر و مادرها اعتمادی ندارند و به حال خود رها شده‌اند.» عشق و سکس همه چیز نیست مهرناز دختری‌ است متولد ۱۳۷۰ که ترجیح داده به جای ازدواج، تحصیلات خود را در رشته‌ جنین‌شناسی ادامه دهد و پس از پایان تحصیلاتش از ایران خارج شود. او ترجیح می‌دهد که به جای ازدواجی سنتی، با پارتنر خود هم‌خانه شود تا بدون داشتن «حقوقی خاص و تعهد به طرف مقابل» زندگی کند. اما می‌گوید امروز داشتن تحصیلات یکی از معیارهای مهم انتخاب پارتنر یا همسر نیست بلکه «همه به دنبال پسرهایی هستند که علاوه بر قیافه و هیکل خوب، وضع مالی خوبی داشته باشد. حتی دخترها حاضرند با مردهای متاهلی باشند که تحصیلات ندارند اما وضع مالی خوبی دارند.  پسرهای دهه‌ شصت نه تیپ و قیافه‌ی به روز و خوبی دارند و نه پول، در عوض تحصیلات دارند اما کسی به آن‌ها فکر نمی‌کند. دخترهای دهه‌ شصتی هم به دلیل نگاه بسته‌ خانواده‌هایشان و عدم آزادی روابط بین دو جنس مجرد مانده‌اند.» از نظر مهرناز، آزادی روابط جنسی در جامعه‌ ایران باعث شده که «پسرها به فکر ازدواج نباشند»: «دخترهای کم سن و سال هم در روابط‌‌شان سکس‌محور و اهل روابط آزاد هستند. سوءاستفاده از دخترها از مد افتاده. دخترها و پسرها با روابط‌ جنسی مشکلی ندارند. از طرفی خانواده‌ها نیز در اثر ماهواره و اینترنت نگاه‌شان نسبت به دوستی دخترها و پسرها تغییر کرده. دخترها در خانواده‌هایی که سطح مالی بالایی دارند آزادترند و خانواده‌ها نیز در روابط جنسی و غیرجنسی آن‌ها دخالتی نمی‌کنند. وقتی این آزادی روابط در دسترس است و خرج و مخارج زندگی مشترک نیز بالاست، دیگر پسرها هم زیر بار ازدواج نمی‌روند. آن‌ها هم برای تعویق سربازی به تحصیل ادامه می‌دهند. اکثر دخترها منتظر هستند تا بعد از پایان درس‌شان یک ازدواج تمام و کمال از نظر مالی داشته باشند.» در کنار بالا رفتن سن ازدواج در ایران، آمار طلاق نیز رو به افزایش است. اگرچه افزایش طلاق را می‌توان نشانه‌ای بر از بین رفتن تقدس خانواده در ایران دانست اما بسیاری معتقدند که عدم شناخت افراد از خود و یکدیگر پیش از ازدواج از جمله عوامل مهم در این امر است. فاطمه صادقی با اشاره به بالا رفتن آمار طلاق به اهمیت «عشق»‌ و «سکس» میان جوانان اشاره می‌کند: «تصور بسیاری این است که عشق و سکس همه‌چیز است. تصورشان از عشق هم بسیاری ساده‌لوحانه و اغلب بسیار رمانتیک، غیرواقعی و متوهمانه است. وقتی به هم میرسند، تازه مشکلات شروع می‌شود، ولی آن‌ها آمادگی برخورد با این مشکلات را ندارند؛ در نتیجه خیلی زود تصمیم به جدایی می‌گیرند. اگر دلیل را از آن‌ها سوال کنی، می‌گویند چون به فردیتم احترام نگذاشت، برای من ارزش قایل نبود و … در واقع تا حدی هم درست است اما این‌ها ترجمه فقدان تجربه و تربیت‌شدگی برای هر دو طرف است. نه به زن آموخته‌اند که چطور به درستی از حق خود دفاع کند و به حق دیگران احترام بگذارد و نه به مرد آموخته‌اند که زن فقط یک شیء مصرفی برای تخلیه‌ جنسی نیست، بلکه انسان است. جامعه‌ بزرگ‌تر هم در این مسیر راهگشا نیست. به جای آموختن قواعد زندگی زناشویی از جمله رفتار مناسب جنسی، آدم‌هایی را که هیچ آمادگی برای پذیرش مسوولیت ندارند به سمت زندگی خانوادگی هل می‌دهد تا از شرشان خلاص شود. این جامعه‌ی بزر‌گ‌تر دایما تشکیل خانواده را به صورت مصنوعی عمدتا به دو دلیل کاستن از بار اقتصادی و مشغول کردن جوان‌ها به آن‌ها القا می‌کند. اما آخر این مسیر از همان اول مشخص است: جشن‌های عروسی پرزرق و برق». صادقی در توصیف جشن‌های عروسی می‌گوید: «فقط کافی است به یکی از این جشن‌ها بروید تا بحران‌های تمامعیاری را که گریبان‌گیر این جامعه است، از نزدیک تجربه کنید: هیستری مصرف، جنون به رخ‌کشیدن، عقده نشان دادن و بیرون ریختنِ بدن، لوازم آرایش، و خلاصه فرصتی برای بیرون ریختن تمامی عقده‌ها. جشن‌هایِ عروسی امروز، هم در بین مذهبی‌ها و هم در بین غیرمذهبی‌ها، فضاهایی کاملا هیستریک‌اند که مناسبات قدرت را در همه سطوح- اعم از سیاسی، طبقاتی، و جنسی و جنسیتی- تولید و بازتولید می‌کند. اینجا کسی حرف اول و آخر را میزند که پول داشته باشد. در اینجا زن، جنسی‌ترین موجودات و مرد، دل‌مشغول‌ترین با سکس و پول است. وقتی از تحصیلات عروس و داماد بپرسید، شوکه می‌شوید. عروس و داماد تحصیل‌کرده‌اند، اما در واقع، مدرک تحصیلی فقط آسِ دیگری است برای برند‌ه‌شدن در مناسبات عریان قدرت در میان دو خانواده/ دو قبیله.» این پژوهش‌گر یکی از مهم‌ترین معضلات نسل جدید را در این می‌داند که از اصول بدیهی و اولیه زندگی آگاهی ندارند و «از پس اداره‌ خود بر نمی‌آیند»: «دخترها یاد نگرفته‌اند چطور از پس موقعیت‌های بغرنج برآیند و مراقب باشند که از آن‌ها سوءاستفاده نشود. پدر و مادرها تحمل برخورد با این مشکلات را ندارند و خودشان هم بخشی از مشکل‌اند. در نتیجه افراد به گروه‌های هم‌سن خود برای کمک مراجعه کنند. پسرها هم همین‌طور. خیلی از آن‌ها از امور ساده‌ زندگی بی‌خبر‌ هستند و در نتیجه با یک معضل از هم می‌پاشند. برای مثال بسیاری‌شان سکس‌پرست هستند اما حتی از امور جنسی هم آگاهی لازم را ندارند.» در جست و جوی اعتبار گم شده شقایق متولد ۱۳۶۲ و فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد مدیریت فناوری اطلاعات است. یکی از دلایلی که او تحصیل را به جای ازدواج برگزیده ناآگاهی «مرد ایرانی» به وظایف خود در خانه است:‌ «مرد فکر می‌کند که تامین مالی یک زن یعنی تنها وظیفه او و به همین واسطه زن باید زورگویی‌هایش را بپذیرد. مهم‌ترین دلیل آن‌که دخترها به تحصیل روی آورده‌اند، استقلال مالی ا‌ست. من هم ترجیح دادم دستم در جیب خودم باشد. اما فرهنگ دروغ‌گویی در ایران به همراه نبود آموزش پیش از ازدواج باعث شده که افراد با هم صادق نباشند. زن و مرد پس از ازدواج از نظر جنسی با مشکل روبه‌رو می‌شوند و به خاطر وجود مهریه، به هم دروغ می‌گویند و زندگی‌شان بی‌معنا ادامه پیدا می‌کند. در حالت کلی اکثر ایرانی‌ها دوست داشتن را بلد نیستند و از خانواده‌های خود یاد نگرفته‌اند.» او معتقد است که امروز زنان در جامعه‌ ایران به دنبال «اعتبار گم‌شده‌ خود» هستند: «شاید فکر می‌کنند که این اعتبار و احترام را می‌توانند با تحصیل، زیباتر و پول‌دارتر شدن به دست بیاورند. ممکن است زنان غربی برای پررنگ نشان دادن فردیت‌شان تا این اندازه به آب و آتش نزنند. ما احتمالا در تلاشیم تا آن‌چه را تاریخ از ما گرفته و باعث شده جنس دوم شویم، به دست آوریم». شقایق همچنین «احترام، آزادی و آرامش» را معیارهای ارزشی خود و انتظارش از زندگی آینده می‌داند. فاطمه صادقی البته معتقد است که انتظار از زندگی مقوله‌ای «ناخودآگاه» است که اغلب درونی‌ترین آرزوها و مطالب افراد را در برمی‌گیرد. این انتظار از زندگی در جامعه‌ی ایران امروزه به عنوان «فردگرایی» مطرح شده که «نسل‌های فعلی تقریبا فاقد آن هستند: «این واژه گمراه‌کننده است. چون ویژگی مهم فردگرایی، استقلال فکری است که با استقلال مادی و شخصیتی ایجاد می‌شود. این در حالی است که نسل‌های فعلی تقریبا فاقد هر دوی آن‌ها و در نتیجه فاقد فردگرایی هستند.» این پژوهش‌گر در مقابل فردگرایی مفهوم «شخص‌گرایی» را مطرح می‌کند که در آن «با خود یا نفسِ خودخواه و متورم به همراه خواسته‌های غالبا دو قطبی یا چند قطبی‌اش مواجهیم. در اینجا، خود، در کانون جهان قرار دارد و همه چیز باید بر حول او بچرخد. اما این خود، در عین حال که بسیار متورم است، بسیار متزلزل هم هست؛ به شدت تحت تاثیر واقع می‌شود و دائما در معرض از هم‌پاشیدگی و اضمحلال است. لذا قادر به کنش جمعی و فردی چنان مؤثری نیست. بسیاری از نسل‌های جوان آدم‌هایی هستند که اصلا فردیتی ندارند، زیرا فردیت و شخصیت‌شان زیر بار ایدئولوژی، انتظارات بیهوده طاقت‌فرسا و متضاد و اغلب توخالی و بی‌معنا، فقدان استقلال اقتصادی، عدم مشارکت سیاسی و اجتماعی، و بی‌توجهی کامل از سوی جامعه و حکومت و خانواده، لِه شده و از میان رفته است. در عوض، خودِ کودک‌وارِ آ‌نها متورم و بزرگ شده است. یعنی به جبران فقدان شخصیت، شخص‌شان رشد کرده است.» ازدواج اما از نوع سفید فرشته کنش‌گر مدنی‌ در حوزه‌ زنان است. او متولد ۱۳۶۵ و فارغ‌التحصیل پژوهش‌گری علوم‌اجتماعی ا‌ست. او تحصیل در این رشته را برای «قوی‌تر کردن بازوهای علمی» خود انتخاب کرده تا در فعالیت‌های اجتماعی بهتر عمل کند. اما دلیل ازدواج نکردنش ترس از این «میدان مبارزه» است که شاید جلوی پیشرفت‌های فردی او را سد کند: «ازدواج میدان نبرد و تاخت و تاز بین عرف، سنت، قانون و نظام مردسالاری ا‌ست که جملگی ضد زن هستند. در مقابل اما هم‌خانه شدن که به آن ازدواج سفید می‌گویند آسیب‌های کم‌تری دارد، رومانتیک‌تر و حتی برابرتر است. اما با این وجود فکر می‌کنم که اگر ازدواج کنم مصلحت‌اندیش و درگیر زندگی می‌شوم، در نهایت خود را از یاد می‌برم و شکوفایی‌ام فروکش می‌کند.» بلاتکلیفی، ترس،‌عدم اعتماد، آشفتگی و نداشتن چشم‌اندازی روشن برای آینده فصل مشترکی ا‌ست در دلایلی که اغلب جوانان برای ممانعت از ازدواج مطرح می‌کنند. بنا به عقیده‌ صادقی «هرقدر به نسل‌های جدیدتر می‌رسیم این بلاتکلیفی و آشفتگی بیشتر می‌شود زیرا نظام‌های ارزشی مضمحل شده و از کار افتاده‌اند. هم‌زمان نظام‌های ارزشی جایگزین به‌وجود نیامده‌اند تا افراد را از بلاتکلیفی درآورده و شخصیت آن‌ها را پرورش دهند. نسل‌ها یکی پس از دیگری با انتظارات مختلف، بر جای مانده‌اند و هیچ مرجعی برای پاسخ‌گویی به آن‌ها وجود ندارد. بنابراین شاید در وهله نخست، بسیاری از افراد، برایِ به اصطلاح داشتن «فردیت» بیشتر از تعهد سرباز بزنند، اما در واقع، غالبا افرادی هستند که حتی قادر به دفاع از فردیت‌شان نیستند. بسیاری‌شان غالبا دل‌مشغول شخصِ خود هستند و کار چندانی هم به دیگران ندارند.» این پژوهش‌گر معتقد است که جامعه‌ ایران رفتارهایی را برنمی‌تابد که به نوعی حاکی از فردگرایی مسوولانه باشد. او به عنوان نمونه به «ازدواج سفید« اشاره می‌کند که رواج آن نشان می‌دهد «آدم‌هایی هستند که می‌خواهند به دور از مصرف‌گرایی، ابتذال، قبیله‌گری، وسواس با سکس و شئ‌وارگی حاکم بر مناسبات انسانی به ویژه بر ازدواج، رابطه‌ای انسانی را تجربه کنند. رواج این نوع شراکت تنها می‌تواند به صورت بالقوه و به شرط آن‌که بر تعهد و انسانی‌ دیدنِ طرف مقابل مبتنی باشد، به نفی مناسبات غیرانسانی حاکم بر روابط انسانی در جامعه امروز به ویژه ازدواج بینجامد. اینجا افراد از این امکان برخوردارند که بی‌آنکه دائما در معرض دست‌کاری از سوی جامعه، خانواده و ایدئولوژی قرار گیرند، هم فرد بمانند و هم جمع باشند. در این نوع شراکت، این امکان وجود دارد که بتوان از سکس‌گرایی و شیئ‌وارگی‌ای که امروز بر جامعه چنبره زده و از سوی گفتار هژمونیک به شدت تقویت می‌شود فاصله گرفت و دوستی و تعهدی غیرکالایی و انسانی را تجربه کرد که به ابتذالِ مهریه، دفترخانه، مناسبات حقوقی و حقیقی به شدت خشونت‌بار و نابرابر میان زن و مرد، جشن‌های عروسی مبتذل، و دست آخر، دادگاه‌های تحقیرآمیزِ خانواده کشیده نشود.» در صحبت‌های نسل جوان امروز در جامعه‌ ایران میل به ازدواج سفید بیشتر از ازدواج سنتی یا مجرد ماندن جلب توجه می‌کند. این مساله اما مورد مخالفت حکومت و بخش‌هایی از جامعه قرار دارد به طور‌ی‌که نشریه‌ی «زنان امروز» نیز با انتشار چند مطلب در این‌باره، به تبلیغ ازدواج سفید متهم و متوقف شد. آیدا قجر  
ماجرای ختنه شدن من قانون حمایت از مادران باردار و دوران شیر دهی مردان ما بخوانند، رضایت حلقه گم شده روابط جنسی ممنوعیت برقع و روبند در اتریش توافق بهترين راه است