1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

زمانی نه چندان دور در همین كشور ایران دختر باید با لباس سفید به خانه بخت می رفت و با كفن از خانه شوهرش بیرون می آمد، اما مدتهاست كه دیگر این قانون عرفی شكسته شده است. طلاق واژه ای شده است كه راحت به زبان می آید. كلمه ای كه اگر روزی بر زبان كسی می آمد از خانواده طرد می شد.

 

آمارها نشان می دهد كه میزان طلاق افزایش نگران كننده ای پیدا كرده است. طبق آخرین گزارش ها در پایتخت ایران به طور متوسط از هر كمتر از سه ازدواج یك طلاق صورت می گیرد. در بهار امسال تعداد ازدواج هایی كه در تهران انجام شده است 14 هزار و 84 مورد بوده است ولی در مقابل چهار هزار و 711 طلاق ثبت شده است. بر اساس همین آمارها زوج هایی كه تقریبا هم سن هستند و از ازدواج شان پنج سال نمی گذرد بیش از دیگر خانواده ها تصمیم گرفته اند به زندگی مشترك خود خاتمه بدهند. 70 درصد طلاق های تهران مربوط به شمال شهر بوده است و در كل آمار تهران نسبت به مدت مشابه خود در سال گذشته پنج درصد افزایش داشته است.

اما این خیال باطل است كه طلاق فقط مربوط به پایتخت یا كلان شهرهاست. آنچه این روزها كارشناسان را نگران كرده است، افزایش طلاق در جوامع روستایی و شهرهای كوچك و حتی مذهبی است. سال گذشته بیشترین افزایش طلاق مربوط به استان قم بوده است و پس از آن استان كهكیلویه و بویر احمد بیشترین افزایش درصد را داشته است.

طلاق در فرآیند زمان

افزایش طلاق مربوط به امروز و امسال نیست. هستند مادر بزرگ و پدر بزرگ هایی كه زندگی خود را با جدایی از هم ادامه داده اند. اما باید قبول كرد طلاق مولود زندگی مدرن است.

نگاه به آمارهای گذشته و مقایسه كوتاه آمارها خالی از لطف نیست. به گذشته های دور نمی رویم صفحات روزنامه های سالهای 70 و 71 ایران نشان می دهد آمار طلاق در آن دوره حدود هشت درصد بوده است. آماری كه از سال 72 تا 75 سیر صعودی را داشته منتها با شیبی آرام.

پس از آن، پنج سال یعنی در سالهای 75 تا 79 این روند ثابت می ماند. آمار طلاق در سالهای اول دهه هشتاد دوباره رو به رشد می رود تا آنجا كه به 4/9 درصد می رسد .

شتاب آن از سال 84 به بعد شدت می گیرد تا این كه در سال 1386 به 12 درصد می رسد.

روند رو به رشد آمارهای طلاق به حدی می رسد كه طلاق در سال 1389 حدود 8/8 درصد بیشتر از سال گذشته اش بوده است، یعنی رقمی معادل 124 هزار و 741 نفر.

چند ماه است كه دهه 90 آغاز شده است و فقط در سه ماهه اول امسال چهار هزار و 711 طلاق ثبت شده است.

این روزها اگر از دوستی فقط چند ماه بی خبر باشیم بعد ازتجدید دیدار باید با احتیاط سراغ همسرش را گرفت. این تجربه را شاید بسیاری داشته اند كه رفیقی را بعد از چند وقت دیده اند و بعد از احوال پرسی معمول طرف با صدایی آرام می گوید ما مدتی است از هم جدا شده ایم.

طلاق گاهی تنها راه است

افزایش طلاق در كشور مربوط به فرآیند یك سال یا دو ساله نیست. آنچه در یك دهه بر مردم جامعه گذشته است این آمار را رقم می زند هرچند گاهی عواملی در جامعه باعث می شود این روند رشد سریع تری داشته باشد.

به آماری كه در بالا آمد نگاهی دوباره داشته باشید، ما در سالهایی كه نظام سیاسی در ایران تغییر كرده است آمار ثابتی داریم درست زمانی كه كارشناسان معتقد بودند میزان امید به زندگی در میان ایرانیان افزایش پیدا كرده و تورم و گرانی تا حدودی مهار شده است. كارشناسان معتقدند بی شك مسایل اقتصادی تاثیر مستقیمی بر روند رو به رشد آمار طلاق در ایران دارد. فقدان امنیت شغلی و اقتصادی و مشكلات حوزه اشتغال از عوامل مهم این افزایش است.هرچند برخی از طلاق ها هم ناشی از تحولات اجتماعی صورت می گیرد. با این وجود هنوز تورم و بیكاری و نداشتن مسكن عوامل مهم بر طلاق به شمار می روند.

با همه نگرانی ها بسیاری از جامعه شناسان وجود طلاق را یكی از نشانه های سلامت جوامع می دانند و معتقدند طلاق گاهی تنها راه است برای ادامه زندگی عادی. هنوز هم هستند خانواده هایی كه از طلاق دوری می كنند اما سالها با خشم و نفرت كنار هم زندگی می كنند و فرزندان شان را در این فضای مسموم بزرگ می كنند. این خود باعث بروز مشكلات دیگری در جامعه می شود، فقط كافی است نگاهی به آمار جرم و جنایت و سابقه خانوادگی مجرمان انداخت.

دیدگاه‌ها  

+3 # sina 1390-07-24 12:51
من ترجیح میدم بچم فرزند طلاق باشه تا اینکه نفرت رو با چشم خودش ببینه و بعد بره اسید تو صورت دختران این کشور بپاشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # s.namazi 1390-07-24 13:09
چه مطلب خوبی بود. آمارش تکان دهنده بود. خوبه شما مخفی کاری نمی کنید!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # شیوا 1390-07-24 14:13
سلام من برگشتم. منم با آقا سینا هم عقیدم. طلاق یه جاهایی از بزهکاری فرزندان جلوگیری می کنه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # keyvan 1390-07-24 15:17
ای بابا تازه فکر نکنم این آمار آماره واقعی باشه .. چون آمار حقیقی خطرناک تر از بیانشه. بازم ممنون از اینکه یه آمار رو گفتید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ti ti 1390-07-24 15:38
kash ghabl az ezdevaj dorost fekr konan ta kar be injaha narese va ye seri bache ba kambod bozorg nashan
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # شوکا 1390-07-24 16:05
آخه اول ازدواج همه داغن.. کی به این حرفا فکر می کنه؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # shabnam 1390-07-24 16:43
یه زن و شوهرهایی هستن که ۲۰-۳۰ ساله دارن با هم زندگی می کنن،اونوقت تنها نقطه مشترکشون داشتن دوتا بچه اس.
این به نظرتون خوبه؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # رامین 1390-07-25 14:23
یه وقتایی طلاق باعث خوشبختی بچه ها میشه. محیط مسموم یک خانواده بهتره که از هم بپاشه تا بچه ها رو هم مسموم کنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # soha 1390-07-25 15:03
سلام
بعضی وقتا آدم مجبور به این منفور ترین حلالها می شود ولی کلا خوب نیست
مثل یه خاکستر سرد روی زندگی آدم میشینه که هیچ وقت پاک نمیشه و همیشه مثل یه کابوس وحشتناک با آدمه
انشاله واسه هیچ کسی نباشه
خیلی بدو نکبته
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # A R F 1390-07-25 23:23
اگه ما انتخاب خوبی داشته باشیم و توی زندگیمون یه کمی عشق محبت و از همه مهم تر صبر خرج کنیم البته دو طرفه باشه اون وقت موقه ای که دختر با لباس سفید به خانه بخت رفت با كفن از خانه شوهرش بیرون میاد البته با علاقه خودش نه به زور (قدیمی ها)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # mehdi 1390-07-26 13:07
هدف" تو زندگی خیلی مهمه اینکه دو طرف بفهمند چی میخوان.
و ایمان بین دو طرف قوی و درک متقابل باشه
اوون وقت
چیزی بنام طلاق معنی نداره..
ولی متاسفانه حرمت ها و محدیدیت ها که پایمال میشه همچی آسون میشه . همونطور که اول طلاق بعدشم هزاران فساده دیگه.....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # هدهد 1390-07-26 16:05
همنشین تو از تو به باید تاترا عقل ودین بیافزاید
بعضی وقتهاطلاق بهترین راه حل ممکنه.خداروشکر که این راه حل وجود دارد.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # sumy 1390-07-26 16:40
بعضی وقتها طلاق بهترین راه حله
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # sana 1390-07-26 20:36
به نظر من زندگی دو نفر به اجبار غیرممکنه. کی یا کجای دین ما گفته شده که دونفر وقتی به بن بست زندگی مشترک میرسنن باید به اجبار با هم زندگی کنن؟ فرزندانی که در این محیط نفرت انگیز بزرگ میشن قطعا روحیه سالمی نخواهند داشت... نظراتی خوندم که گفته بودن طلاق منجر به فساد میشه ...نمیدونم آقا بوده یا خانم که این نظرو داشته ولی در هر حال من و تو هستیم که جامعه رو میسازیم اگه افکارت رو درست کنی مسلما جامعه درست میشه به خودت یا انسانها فقط به چشم یه نیاز جسمی نگاه نکن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # lili 1390-08-09 11:17
titi jan azizam malome mojaradi va az khoda mikham hamsare khobi behet bede vali fekr kardan be chi baziha khob film bazi mikonan va vaghti to zendegi miyoftan aslan uni nistan ke to fekr mikardi.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # غم 1390-08-29 16:54
الان طلاق عاطفی بیشتر از طلاق محضری.خیانت از کجا می آد؟ چقدر خوبه آدم قضاوت نکنه ، آدما خودشون صلاح خودشون می دونن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # مریم 1391-02-16 23:04
به نظر من یک زن نجیب مرد خیانت کار خودش رو هرگز نمی بخشه...چون خیانت رو اگر بخشیدی دوباره و دوباره تکرار خواهد شد.و زنانی که خیانت رو نادیده می گیرند از هر فاحشه ای فاحشه تر هستند...چون غرور و حیثیت و صلابت زن رو زیر سوال می برند...همین زنها هستند که باعث می شند مردها به راحتی خیانت کنند بدون ترس از دست دادن زندگیشون. و زنانی که به هم یاد می دهند اگر همسرت خیانت کرد بیشتر محبت کن اینها احمق ترین و حقیرترین موجودات دنیا هستند
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رویا 1391-02-16 23:55
مریم جون با شدتی که شما خانم های رو خطاب می کنید موافق نیستم. ولی واقعا اگه زنی براش مهمه که همسرش خیانت نکنه با اولینموردی که چنین چیزی رو ازش دید باید تکلیف خودشومعلوم کنه. چون اولین خیانت آخرینش نیست و مردا اصلا حاضر نیستن هوس بازیاشونو بخاطر یه زن متوقف کنن. متاسفانه تو جامعه کثیف و مردسالار ما مردا منعی ندارن در این مورد.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # یحیی 1391-02-16 23:21
مریم جان شما برای هر مردی یک کابوس هستی)) من با تو همنظرم راستشو بخای ولی این زنانی که تصمیم میگیرن بسوزن و بسازن خیلیهاشون چاره دیگیه ای ندارن شما فکر مشکلات اقتصادی رو بکن که اینا باید روبرو شن در صورت طلاق یا فکر اینو مه کجا برن؟ آینده بچهاشون چی میشه؟ آینده خودشون؟؟ جامعه مریض ما به یه زن مطلقه چطور نگاه میکنه و به یه مردی که 4 بار ازدواج میکنه؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

آیا بچه‌ها باید مدیون پدر و مادر باشند؟

از صبح تا شب به فکر این هستیم که چطور به بچه‌ها برسیم. از مدرسه و کلاسهای متفرقه گرفته تا سلامتی‌، ورزش، تغذیه، فرهنگ و سرگرمی های پی ‌در پی‌. همینطور که طبق معمول به وعده‌های متعدد هر روز می‌رسیدم، ناگهان یک روز، دم در، سر اینکه بچه‌ها به موقع حاضر نشدند و قبل از پوشیدنِ کفش، یک دور اضافه بدنبال هم دویدند، مثل کوه آتشفشان ترکیدم و سر به زاری گذشتم. اشکهایم خودم را غافلگیر کرد. سکوت بچه‌ها حاکی‌از گیجی کامل در مقابل صحنه‌ای غیر قابل درک بود. سدی شکسته بود و مدتی‌طول کشید تا دوباره تکه‌های آنرا جمع کنم و توازن خود را بازیابم. در راه ذره ذره به تجزیه تحلیل این واقعه همت کردیم. بچه‌ها خیلی‌صادقانه عنوان کردند که متوجه نبودند تاخیر زیادی در آماده شدن داشته‌اند. من به آنها گفتم که من تا آخرین لحظه موجود به آنها فرصت بازی داده بودم و لحظه‌ای  که به آنها گفتم وقت رفتن است، دیگر هیچ فرصت تامل نبود. ولی‌هیچیک از اینها جوابگوی این نبود که چرا من اینچنین توازن خود را از دست داده بودم. خوب که به عمق این برخورد رفتم دیدم اشکهایم نتیجه یک حس عمیق بی‌عدالتی بود. بنظر می‌رسد که در ضمیر ناخوداگاهم، برای اینکه فشار روزمره رسیدگی به آنها را مدام متحمل می شوم تبعیت بچه‌ها از درخواستم را حق بدیهی ‌خود می‌دانستم.  گنجاندن نیازهای چندگانه بچه‌ها و خودمان در ۲۴ ساعت، کلاف سر در گمی است که هر روز باید آنرا باز کنم. حقیقت محض روزانه این است که تلاش هر روزه همچون اژدهایی است که باید مدام بر آن فائق شوم. با این وجود به خاطر اینکه همه این افکار در ذهنم انجام می گیرد از دید اعضای خانواده پنهان است. بی‌توجهی، یا بهتر بگویم، بی‌خبری بچه‌ها از این موضوع، معمولا مسبب چند تذکر برای عجله می شود ولی ‌آن ‌روز کاسه صبر لبریز شد و… ولی ‌این بی‌عدالتی هم باید زیر سوال برده شود. اینکه من خود را وقف بچه‌ها می‌کنم آیا دلیل بر این است که آنها تابع هر درخواست من باشند؟ یک چنین برداشتی تنها می تواند بر پایه این بنا شود که بچه‌ها را مدیون خود می‌دانم! آیا بچه‌ها باید مدیون پدر و مادر باشند؟ متأسفانه رابطه‌ای که بر پایه مدیون بودن بنا می شود رابطهِ سالمی نمی‌تواند باشد. تا وقتی‌که خود را مدیون کسی ‌حس می‌کنیم آرام نداریم تا خود را از آن  دین برهانیم. اگر آنرا  بپردازیم، رابطه خاتمه پیدا می‌کند. اگر پرداخت ناپذیر باشد، از آن کس که بار این توقع را بر دوش‌مان گذاشته رفته رفته متنفر می‌شویم یا زیر سنگینی وجدان جریحه دار شده خرد میشویم. در یکی‌از قسمتهای سریال معروف « هاوس»1، دکتر هاوس تشخیص می‌دهد که مریض او در فکر این بوده که رابطه خود با دوست دخترش را منتفی کند. چندی بعد مریض محتاج به پیوند جگر میشود و معلوم می‌شود دوست دخترش با او همخون است. دوست دختر مریض، بی‌تامل راضی‌ می‌شود که قسمتی‌از جگر خود را بدهد تا عشقش نجات یابد.  در حالی‌ که گذشت این دختر شجاع اشکمان را در آورده بود،  در پایان فیلم  بکباره متوجه ‌شدیم که او کاملا واقف بوده که دوستش در فکر پایان رابطه‌شان بوده و از جگر خود گذشته تا او را مدیون خود کند و رابطه‌شان را ابدی سازد. تمامی ‌فرهنگها سرشارند از شعر و داستان بر وصف گذشت مادر در قبال فرزندانش. این گذشت را باید زیر ذره‌بین گذاشت. یک قسمتش که غریزه حیوانی ما است که نمی‌شود آن را گذشت نامید چون خودآگاه نیست. اگر بقیه‌اش هم در اِزای انتظارات متفرقه انجام شود، دیگر گذشت نیست بلکه یک نوع سرمایه گذاری است. گذشت را در حالت مطلق و بی شرط و شروط  می توان  گذشت خواند؛ آن هم حقی‌ به گردن کسی‌ باقی‌ نمی گذارد. چه‌ها باید خود را آزاد از هر دینی  نسبت به پدر و مادر حس کنند. باید رها و مستقل در افق هستی ‌بال بکشند و یک ذره در بند تبعیت از پدر و مادر نباشند. باید خالقِ مطلق زندگی خود باشند تا آن گوشهٔ یگانه و نوین وجود خود را کشف  و دنیا را از آن سرشار کنند. و ما هم  اگر از جمله والدین خوش شانسی باشیم که رابطه سالمی با فرزندان برقرار می کنند، شاید گاهی اوقات به لانه کهنه مان سرکی بکشند.  

آیا شوهر خوبی برای من میشه؟

اگر نامزد شما از شما درخواست ازدواج می نماید  قبل از هر گونه تصمیم گیری برای ازدواج بهتر است چند سوال درباره زوج خود از خود بپرسید و بعدا تصمیم نهایی خود را اتخاذ نمایید. اگر جواب بعضی سوالات را
رویاهایت را فراموش كن وقتی مردی شما را واقعا بخواهد!!!! چگونه به زنان توجه کنید کاش مادر بودم تماشایی‌ترین تصویر شهر

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

چگونه کسب و کار کوچک خود را راه اندازی نماییم؟

همه ما دوستان و آشنایانی داریم که در کنار کارهای خانه داری و بچه داری کارهای کوچکی نیز راه انداخته اند . کمک خرج هزینه های سر سام آور امروز برای خانواده شده اند. طراحی مانتو و خیاطی، طراحی و ساخت زیور آلات و یا پخت و پز نمونه ای از کارهایی هستند که با صرف هزینه اولیه کم میتوان از عهده آن برآمد. اما برای گسترش کسب و کار کوچک شما احتیاج به نگرشی بیشتر از بحثهای فنی در نوع هنر و فعالیت خود هستید که در ذیل چهار مورد آنرا به اختصار توضیح میدهیم. 1- هوش و ذکاوت: اگر این مطلب را در این سایت میخوانید بنابراین به اندازه کافی باهوش هستید ولی منظور ما از کلمه ذکاوت بیشتر بمعنی هوش بازاری یا زیرکی خیابانی آن است. در حقیقت بین شخص مبتکر و موفق تفاوتهایی وجودد دارد. شخص مبتکر معمولا سر رشته آنچنانی از  فعالیتهای اقتصادی ندارد و همچنان یک فروشنده موفق غالبا یک مبتکر یا مخترع موفق نیست. بنابراین باید یک توازن مناسب از این دو، ابتکار- هنر و شم اقتصادی بوجود آورد.   2- روش و رفتار، نگرش مثبت دوستی داشتم که میخواست کسب و کار کوچکی راه اندازی نماید، دوست مشترک ما، مانند گلوم در کارتون گالیور، یک منفی نگر محض بود که دایما نگران عدم موفقیت کار بود و به دوست مبتکرم گفت سر دو سال مجبور می شوی خانه ات را بروی این کار بفروشی، دوست مبتکرم جواب داد پس حداقل این دو سال بهترین سالهای زندگیم خواهد بود. این نوع برخوردی است که یک مبتکر یا کار آفرین نسبت به کارش باید از خود نشان دهد. شوق و اشتیاق نسبت به بوجود آورن یک کار جدید و موفقیت کلیدی ترین اندوخته شما در کارتان است. شما باید برای شکست خوردن و ورشکست شدن آماده باشید. هیچ گارانتی در بیزنس وجود ندارد. بنابراین بهتر است از الان آماده مقابله با بدترین شرایط موجود باشید. در روزهای سخت فشار مالی و بی پولی تنها چیزی که شما را نجات خواهد داد، نگرش مثبت و اخلاق و روش و رفتار شما خواهد بود. همچنین باید سعی نمایید که وارد کاری شوید که از لحظه به لحظه آن لذت میبرید. اگر نوع کار شما طوری باشد که احساس نمایید در زندان گیر افتاده ایدو برای رهایی لحظه شماری می نمایید بنابراین بهتر است از الان وارد همچین کاری نشوید. 3- توانایی رهبری مدیران خوب لزوما رهبران ایده الی نیستند. رهبری در معنی کلی آن یعنی داشتن ایده های مشخص و توانایی برقراری ارتباط آن ایده ها با جامعه مخاطب. این مطلب شامل ارتباط با افرادی نیز که برای شما کاری انجام نمی دهند نیز میشود. کلا دور یک فعالیت اقتصادی موفق افراد زیادی وجود دارند که باید از لحاظ فکری قانع شوند. این کار سختتر هم میشود چون شما یک خانم هستید. توانایی اقناع افرای به سرمایه گذاری در تجارت شما یا همراهی با ایده های شما کار سختی نیست ولی آسان هم نیست. حتما شما نباید دارای مدارج علمی بالا باشید تا بتوانید ایده های خود را بقبولانید، در اطراف ما هستند کسانی که دراری مدارک پایین هستند و در فعالیت تجاری خود افراد موفقی بشمار می آیند. 4- دانش در میان چهار عامل فوق این شاید کمترین درجه اهمیت را دارا باشد اما بی اهمیت نیز نمی باشد.  اگر شما بعنوان مثال میخواهید یک تجارت کوچک در زمینه کیک سازی راه اندازی نمایید، احتیاج به دانشی حداقل در زمینه مراحل پخت و پز و وسالی که در آن بکار میرود هستید. ولی در همین حال اگر متخصص کیک و شیرینی باشیدو درچیزی از قابلیتهای سه گانه بالا را نداشته باشید حتما موفق نخواهید شد. ولی چه خواهد شد اگر کسی هیچکدام از قابلیتهای چهارگانه فوق را نداشته باشد؟  آیا باید به حقوق ناچیز کارمندی بسنده نماید؟ نکته مثبت در این زمینه این است که قابلیتهای بالا اکثرا اکتسابی هستند و می توان با آموزش خود آنها را ارتقا داد. ولی کلید اصلی موفقیت اینست که اهداف خود را با توجه به توانایی های خود انتخاب نماییم و از بیاد داشته باشیم که سنگ بزرگ علامت نزدن است.

کار در خانه، فروش در اینستاگرام

  همسرش خبر ندارد که او در خانه یک کسب و کار کوچک راه  انداخته و فقط  به پخت و پز و بشور و بساب اکتفا نکرده است: «خانواده همسرم سنتی هستند و مخالف کار کردن زن بیرون از خانه. از اول که ازدواج کردیم، شوهرم گفت دوست ندارم بیرون از خانه کار کنی.» همسرش بازاری است و وضع مالی آن ها بد نیست اما «ملیحه» دوست دارد استقلال مالی داشته باشد: «دوست ندارم همیشه چشمم به دست فرد دیگری باشد. به خاطر همین، چند سال است که دور از چشم شوهرم برای خودم کار می‌کنم.» او در خانه‌اش کار می‌کند اما می‌داند اگر روزی شوهرش از این موضوع بو ببرد، دیگر نمی‌گذارد به کارش ادامه دهد: « یکی از اتاق‌های خانه را برای کار در نظر گرفته‌ام. روزهایی که مشتری دارم، بعد از رفتن همسرم قالیچه کف اتاق را جمع می‌کنم که تارهای مو روی قالی نریزد و قبل از آمدنش، کف زمین را جارو می‌کشم و دوباره قالیچه را پهن می‌کنم.» ملیحه برای یادگرفتن بافت مو و اکستنشن پولی پرداخت نکرده است: «خواهرم آرایش‎گر است، از او یاد گرفتم. دو سال پیش هر بار که او را می‌دیدم، یک مدل بافت را یادم می‌داد. من هم در خانه تمرین می‌کردم. موهای دوستانم را می‌بافتم و برایشان مجانی اکستنشن انجام می‌دادم تا این که دستم راه افتاد.» او حالا خودش کلاس آموزش بافت و اکستنشن هم برگزار می‌‌کند: «سه جلسه آموزش بافت مو دارم که شهریه‌اش 150 هزار تومان است و پنج جلسه هم اکستنشن درس می دهم که هزینه آن 300 هزار تومان است.» بیش تر مشتری‌های ملیحه آشنا هستند. اول برای چند تا از دوستانش کار کرده و بعد آن ها کارش را بین دوستان و آشنایان تبلیغ کرده‌اند. قیمت بافت و اکستنشن مو با بلندی و حجم مو تناسب دارد: «هر روز که مشتری ندارم اما گاهی‌ تا ماهی یک میلیون تومان هم کار می‌کنم؛ یک ماه کم تر و یک ماه هم بیش تر. پول ثابتی نیست اما لااقل دلم قرص است که یک کاری انجام می دهم.» می پرسم اگر شوهرت بفهمد...نمی‌گذارد حرفم تمام شود و فوری می‌گوید: «خدا نکند.» ملیحه تنها زنی نیست که یک کسب و کار کوچک در خانه‌اش راه انداخته، زنان زیادی در ایران سراغ این کسب و کارهای کوچک و تک نفره رفته‌اند. بسیاری از آن ها طراحی و کاشت ناخن و کاشت مژه یاد گرفته‌اند و گوشه ای ‌از خانه‌های خود را به محل کسب درآمد تبدیل کرده‌اند. دستمزدشان از آرایشگاه‌ها کم تر است اما در عوض از اجاره و مالیات خبری نیست. «مهسا» چهار سال است کار تاتوی حنا در خانه‌اش انجام می‌دهد و حالا حسابی شناخته شده است. او اوایل از طریق پخش تراکت تبلیغ کرده و دو سال پیش یک صفحه در فیس بوک راه‌انداخته است و چند وقتی است از طریق اینستاگرام مشتری جلب می‌کند: «من خودم عاشق خال کوبی بودم اما دلم می‌خواست تاتویی داشته باشم که هر وقت دلم را زد، به راحتی پاکش کنم. به خاطر همین، وقتی خاصیت تاتوی حنا را شنیدم، خودم رفتم عطاری، یک مقدار حنا خریدم و شروع کردم. رنگ تاتوهایم اوایل خوب نمی‌شد، نارنجی از کار در می آمد تا این‌که از یک خانم تبریزی که در ترکیه دوره دیده بود، یادگرفتم.» او بابت یک جلسه آموزش تاتو با حنا، چهار سال پیش 50 هزار تومان پرداخته اما حالا برای طراحی‌های خیلی کوچک 50 هزارتومان می‌گیرد: «حسن کار من این است که طرح‌هایم ابداعی هستند و مشتری‌هایم این را به خوبی می‌دانند.» اغلب مشتری‌های مهسا را دختران جوان تشکیل می دهند: «اکثرا دوست دارند از روی شانه‌ها تا توی کمرشان را طراحی کنم. آقایان هم اغلب از طرح‌های بزرگی که از روی گردن تا پشت باسن کشیده می‌شود، استقبال می‌کنند. بعضی هم که ناف‌شان پرسینگ دارد، دور ناف را تاتو می‌کنند. این قسمت هم طرفداران زیادی دارد.» تاتو با حنا بیش تر از پنج هفته نمی‌ماند و اغلب مشتری‌های مهسا بعد از یک بار تاتوی حنا، مرتب به سراغش می‌روند:«فکر می‌کنم تاتو اعتیادآور است.» او معمولا ماهی دو میلیون تومان درآمد دارد: «البته روی کار آزاد نمی‌شود مطمئن حساب کرد؛ یک روز مشتری زیاد است و یک روز نه.» «سارا» هم در خانه کار می‌کند. وقتی متوجه شده حقوق کارمندی شوهرش کفاف خواسته‌های زیاد دو بچه را نمی‌دهد، مدتی را در مطب یک پزشک منشی گری کرده اما بعد از یک مدت فکری به ذهنش رسیده و دست به کار شده است. او ابتدا یک موبایل ایرانسل تهیه کرده و بعد تراکت‌هایی را  با این مضمون به چاپ رسانده است: «انواع سبزی‌‌های پاک کرده، خرد شده و سرخ شده، بادمجان سرخ شده، لوبیا پاک شده و پیازداغ آماده.» می گوید:«تراکت‌ها را بالای شهر پخش کردم و فقط شماره ایرانسل را گذاشتم که کسی از آشنایان و فامیل از کاری که می‌کنم، با خبر نشود. من آشپزی را دوست دارم و با این کارها کمک خرج خانه می‌شوم اما بعضی آشنایان اگر بفهمند، شاید فکرهای دیگری بکنند.» مشتری‌ها با او تماس می‌گیرند، او سفارشات را می‌پذیرد و بعد سبزیجات آماده را با پیک موتوری می‌فرستد و مشتری‌ها هم دستمزدش را به پیک می‌دهند: «نمی‌خواستم اصلا با مشتری رو در رو شوم. این بود که این راه را انتخاب کردم.» او هزینه روغن، سبزیجات، گاز، آب و برقی را که مصرف می‌کند، در نظر می‌گیرد و دستمزد خودش را به هزینه‌ها اضافه می‌کند. سارا در مورد درآمد ماهیانه خود می‌گوید: «اصلا معلوم نیست اما بنای ما بر این است که پولی را که من در می‌آورم، هزینه تفریح و خوشحال کردن بچه‌ها کنیم؛ مثلا هزینه رستوران رفتن و مسافرت و خرید برای بچه‌ها با من است. هر چه قدر باشد، خرج همین چیزها می‌شود. کم ترین درآمدی که داشته ام، 400 هزار تومان بوده و بیش ترین درآمدم یک میلیون و 400صد هزار تومان.» او هم به تازگی یک صفحه اینستاگرام راه انداخته، عکس سبزیجاتش را در این شبکه اجتماعی قرار می‌دهد و شماره تلفنش را می‌گذارد. «شعله» اما آن قدر در کارش پیشرفت کرده که حالا دو کارمند خانم هم استخدام کرده است. کارش را از ساخت جعبه کادو شروع کرده اما بعد به درست کردن عروسک پلیشی رسیده و حالا علاوه بر این‌ها، کیف‌ پول دست دوز چرم هم تولید می کند.خودش قصه‌اش را از روز ولنتاین سه سال پیش تعریف می‌کند: «بهمن ماه سال 91 به شدت دنبال کار بودم. دانشگاه آزاد قبول شده بودم و باید شهریه را تهیه می‌کردم.» او سراغ  آگهی کار روزنامه «همشهری» می‌رود و متوجه می‌شود یک کارگاه جوراب بافی برای بسته‌بندی جوراب‌ها و قیچی‌ کردن نخ‌های اضافی احتیاج به کارگر دارد: «حقوقش را یادم نیست اما یادم می آید حقوق نسبتا خوبی بود. وقتی تماس گرفتم، فردی که پاسخ می‌داد گفت شرط استخدام این است که باید یک روز مجانی در این‌جا کار کنید تا سرعت عمل شما سنجیده شود. من هم قبول کردم.» شعله وقتی به آدرس مورد نظر می‌رود، پنج زن دیگر را آن جا می‌بیند: «از هر سنی بودند؛ از زنی که 60 سالش بود تا دختری 15 ساله.» آن‌ها هشت صبح کار را شروع می‌کنند و مردی که خودش را به عنوان کارفرما معرفی می‌کند، مدام راه می‌رود و می‌گوید: «هر که تعداد بیش تری بسته‌بندی کند، استخدام می‌شود.»شعله تعریف می کند:«این را  هر چند وقت یک بار با لحنی که مشخص بود منظورش این است که ما عقبیم، تکرار می‌کرد. آخر وقت همه خسته بودیم و فکر می‌کردیم بالاخره دو نفر از این تعداد استخدام می‌شوند اما خانمی داخل جمع آمد و گفت آقای مدیر رفتند، ما با  کسانی که پذیرفته شدند، تماس می‌گیریم.» شعله شماره هر چهار نفر را گرفته، با همه آن‌ها تماس می‌گیرد: «بعد از سه روز که به همه زنگ زدم و همگی گفتند با ما تماس نگرفتند، فهمیدم گول خورده ایم. روزنامه را که خریدم و تکرار آگهی را در صفحه نیازمندی‌ها دیدم، شَکَم به یقین تبدیل شد. صاحب جوراب بافی فقط هزینه آگهی روزنامه را می‌پرداخت و هر روز جوراب‌هایش را توسط کسانی که دنبال کار می‌گشتند، بسته بندی می‌کرد.» این ماجرا باعث می‌شود، شعله خودش آستین بالا بزند و کار خودش را راه بیاندازد: «نزدیک ولنتاین بود، مغازه‌ها پر شده بودند از عروسک و جعبه کادو. با یکی از مغازه‌ها صحبت کردم و یک قیمت پایین برای درست کردن جعبه کادو دادم. الگوی درست کردن جعبه‌ها را داشتم؛ یعنی از کتاب ریاضی راهنمایی که مکعب مربع و مستطیل را درس داده بودند، در آوردم و دست به کار شدم.» او تمام شهریه چهار سال دانشگاه را از طریق همین کار پرداخت کرده و مدرک لیسانس مدیریت بازرگانی خود را گرفته اما شغلش را تغییر نداده است: «ترجیح من این است که برای خودم کار کنم؛ گوشه خانه‌ام، کنار بچه‌‌هایم.»
از پس اندازتان مراقبت کنید کنترل صفرهای قبض برق وزیر اقتصاد منزل تان باشید لامپ کم مصرف حامی محیط زیست وضعیت زنان کارگر جنسی در ایران

مطالب تصادفی

گزارش روز

ازدواج کمتر، دیرتر، نا موفق تر

ازدواج در ایران رخدادی بوده بسیار پر تحول و در حال تغییر. ازدواج در ایران علی رغم تشویق‌ها برای این پدیده (پرداخت وام ازدواج) و تنبیهات کسانی که ازدواج نکرده‌اند (مثل منع دختران و پسران یا زنان و مردان از مسافرت یا اقامت با هم در هتل یا عدم اعطای بورس تحصیلی خارج از کشور به دختران مجرد) مسیری بر خلاف خواست عموم سنت گرا طی می‌کند. ازدواج‌ها هم در شکل و روش انجام (در مکان هایی که حکومت نمی تواند جدا سازی جنسیتی انجام دهد یا جلوی رقص و شادی افراد را بگیرد)، هم در نوع قرارداد میان دو طرف، و هم در نتایج و پیامدها (مثل خانه نشین نشدن بسیاری از زنان و تولید مثل اندک) مسیری بر خلاف خواست فقها و دستگاه‌های حکومتی را در پیش گرفته است.  در این نوشته چهار تحول مهم در رخداد ازدواج در سال‌های اخیر را بررسی می کنم.    کاهش ازدواج و افزایش ازدواج‌های ناموفق رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور از کاهش ۴.۴ درصدی ازدواج در سال ۹۲ و افزایش ۴.۶ درصدی طلاق در این سال نسبت به سال ۹۱ خبر داد. مجموع ازدواج‌های ثبت شده در سال ۹۲، ۷۵۷ هزار و ۱۹۷ مورد مجموع طلاق‌ها در این سال ۱۵۸ هزار و ۷۵۳ مورد بوده است. (رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور، فارس ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳) نسبت طلاق به ازدواج در سال ۱۳۸۰ یک به ۱۰.۵ بود اما این نسبت در سال ۱۳۸۹ به یک به ۶.۵ رسید. ارقام رشد طلاق در سال‌های دهه‌ی هشتاد همیشه بالاتر از ارقام رشد ازدواج بوده است. در آن دهه نیز در سال‌هایی ازدواج‌ها کاهش داشته است.   نتیجه‌ی این دو، عبارت بوده است:  ۱- افزایش روابط دختران و پسران خارج از چارچوب خانواده،  ۲-افزایش خانوارهایی با افراد مجرد که نمی خواهند با پدر و مادر خود زندگی کنند، و  ۳- افزایش تعداد کودکانی که توسط خانواده‌ا به خانه‌ی بخت می روند تا مبادا پس از بلوغ از این مسئله نگریزند.   در کنار طلاق قانونی با افزایش طلاق عاطفی میان زن و شوهر هم مواجه هستیم چون زنان و مردان می خواهند بالای سر بچه‌ها باشند و منابع و امکانات زندگی با هم را از دست ندهند و در عین حال از لحاظ عاطفی رابطه‌شان تمام شده است. در این حال دو طرف با هم زندگی می کنند اما رابطه‌ی عاطفی ندارند. این نوع طلاق می تواند با ارتباط باز (روابط جنسی طرف مقابل با فردی دیگر) همراه باشد یا راه را برای چنین ارتباطی باز نکند.  بالا رفتن سن میانگین ازدواج افزایش رقم بیکاری جوانان به حدود ۲۵ درصد و بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی به حدو ۳۰ درصد و افزایش تعداد دانشجویان سن دازدواج را هم در دختران و هم در پسران ایرانی افزایش داده است. متوسط سن ازدواج برای پسران و دختران ایرانی در سال ۱۳۹۰ به ترتیب به ۲۷.۶ . ۲۳.۴ سال رسید. این ارقام برای پسران و دختران در سال ۵۵ به ترتیب ۲۴.۱ . ۱۹.۷ و در سال ۱۳۷۵ به ترتیب ۲۵.۶ و ۲۲.۴ بوده است (نتایج سرشماری مسکن سال ۱۳۹۰، مرکز آمار ایران). فاصله‌ی سنی همسران نیز از ۴.۴ در سال ۱۳۵۵ به ۳.۳ در سال ۱۳۹۰ رسیده است.  این امر سه نتیجه در بر داشته است: ۱- افزایش بی‌سابقه‌ی دختران و پسرانی که در سن ازدواج هستند اما ازدواج نکرده‌اند. تعداد دختران و پسران در سن ازدواج (۲۰ تا ۳۵ سال) و ازدواج ناکرده حدود ۱۰ میلیون نفر است (حدود ۵۰ درصد از افرادی که در این  دوره‌ی سنی هستند) ۲- کاهش باروری و کاهش نرخ رشد جمعیت که به حدود ۱.۳ درصد در سال‌های اخیر رسیده است؛ و  ۳-کمتر شدن تاثیر خانواده در تصمیم گیری مربوط به ازدواج، چون با بالاتر رفتن سن ازدواج افراد با استقلال بیشتری تصمیم می گیرند.  افزایش ازدواج میان مردان با زنان مسن تر از خود  طی سال ۱۳۹۲ در مجموع ۷۷۴ هزار و ۵۱۳ واقعه ازدواج در کشور صورت گرفته ... در این سال، تعداد ازدواج‌هایی که زوجه بزرگتر از زوج بوده به ۸۱ هزار و ۳۸۰ واقعه می‌رسد که معادل ۱۰.۵ درصد است. در ۳.۶ درصد این ازدواج‌ها دختران یک سال از پسران بزرگتر، در ۲.۲ درصد این ازدواج‌ها دختران دو سال از پسران بزرگتر، در ۱.۶ درصد این ازدواج‌ها دختران سه سال از پسران بزرگتر و مابقی ازدواج‌ها هرکدام با آمار زیر یک درصد مربوط به ازدواج‌هایی است که دختران تفاوت سنی بیش از سه سال با پسران داشته‌اند (علی اکبر محزون، مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی سازمان ثبت احوال کشور، ایسنا، ۱۰ خرداد ۱۳۹۳) در سال ۹۱ در مجموع ۸۲۹ هزار و ۹۶۸ واقعه ازدواج طی سال ۹۱ انجام شده و در ۸۹ هزار و ۵۹ مورد از ازدواج‌ها دختران از نظر سنی بزرگتر از پسران بوده‌اند که معادل ۱۰.۷ درصد ازدواج‌ها است.  در ۳.۷ درصد این ازدواج‌ها دختران یکسال از پسران بزرگتر، در ۲.۲ درصد این ازدواج‌ها دختران دو سال از پسران بزرگتر، در ۱.۶ درصد از این ازدواج‌ها دختران سه سال از پسران بزرگتر ومابقی ازدواج‌ها هرکدام با آمار زیر یک درصد مربوط به ازدواج‌هایی است که دختران تفاوت سنی بیش از سه سال با پسران داشته‌اند. علت این افزایش را در سه موضوع می توان پی گرفت: ۱- کمتر شدن نقش خانواده‌ها در تصمیم گیری. خانواده‌ی پسر معمولا ترجیح می دهند پسر آنها با دختری کوچک تر از خود ازدواج کند، خواه به دلیل امکان تسلط بیشتر و خواه به دلیل باروری بیشتر زنان در سنین پایین تر. ۲-فشار اقتصادی. امروز کمتر خانواده‌ای (که به رانت‌های دولتی و حکومتی دسترسی نداشته باشد) می تواند با یک نان آور ادامه‌ی حیات دهد. زنانی که سن بالاتری دارند امکان داشتن شغل و پس انداز آنها بیشتر است. برخی از پسران ترجیح می دهند با دختری ازدواج کنند که باری از دوش خانواده بردارد. ۳- افزایش دیدگاه‌های برابری خواهانه. در جامعه‌ای که برخی از پسران با دختران کوچک تر از خود ازدواج می کنند طبیعی است که افراد برابری جو تابوی فاصله‌ی سنی میان دختر و پسر (با بزرگ تر بودن پسر) را می شکنند. هم دختران چنین آمادگی‌ای را پیدا کرده‌اند و هم پسران توانسته‌اند ممنوعیت‌های اجتماعی در این باب را پشت سر بگذارند.  پدیده‌ی ازدواج سفید از روندهای تازه در حوزه‌ی رخداد ازدواج در ایران درز گرفتن آن توسط برخی از جوانان و در عین حال شروع زندگی تازه‌ی مشترک است. برخی از جوانان ایرانی با گریز از مراسم ازدواج و تعهدات قانونی ناشی از قرارداد ازدواج با یکدیگر بر اساس نوعی پیمان عاطفی زندگی مشترک دارند و نام این را هم گذاشته‌اند ازدواج سفید به این معنا که سندی در این رابطه رد و بدل نشده و شناسنامه‌ها در بخش ازدواج و طلاق سفید می مانند. اگر ازدواج یک نوع قرارداد باشد ازدواج سفید نوعی قرارداد نانوشته و ثبت ناشده است.  موارد بسیاری از این نوع روابط در شهرهای ایران بالاخص شهرهای بزرگ مشاهده می شود اما به دلیل غیر قانونی بودن آن آمار آن جمع آوری نمی شود و از میزان آنها اطلاعی نداریم. اما در وجود این پدیده و رو به رشد بودن آن در ایران شکی نیست. 

جنگ برای خرمشهر تمام نمی شود

جنگ برای خرمشهر تمام نمی شود شهر ويران بود اما جنگي نبود.شهر رها شده بود به امان خدا.شايد همه منتظر بودند حالا كه خدا خرمشهر را آزاد كرده است آباد هم كند.مسجد خرمشهر.جاي گلوله روي ديوار به يادگار مانده بود.راه. غروب بي پايان خوزستان.اشك.حيرت.افسوس.همه سوغات آن سفر بود از خرمشهر.سالها بود كه از جنگ مي گذشت.شهر ها ديگر آزاد بودند.عده اي همچنان از جنگ مي گفتند.صاحبان جنگ و آن دفاع بزرگ اما سكوت بودند.
ممنوع شدن فعالیت سیرکهای حیوانی در 10 استان تجاوز،كابوسی كه تمام نمی شود روایتی از مزاحمت‌های نامحسوس برای زنان ایدز، بیماری كه برای ایرانیان تبدیل به آتشفشان شد در"بهشت بانوان"، زنان نفس می کشند

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

نامه ای به مادرم

نامه ای که در ذیل خواهید خواند حرف دل خیلی از ماست. حرفهایی که در دل خود گفته ایم اما هیچوقت جرات گفتن آنانرا به بهترین دوستانمان در زندگی، مادرانمان، نداشته ایم. این نامه از یک دختر است به مادر 75 ساله اش در روز تولدش. مادر عزیزم، اکنون که نصف جهان بین ما فاصله افتاده است میخواهم بدانی چقدر بفکرت هستم، روزی نیست که بیادت نباشم به یاد کارهایی که کردی تا من آنطوری که هستم بزرگ شوم، بیاد کارهایی که میخواستی انجام بدهی ولی ندادی تا من زندگی راحتتری داشته باشم. چقدر از بیاد آوری این مطالب احساس گناه میکنم و همزمان چقدر بتو افتخار میکنم. از اینکه مجبورم دور از شما زندگی کنم خیلی ناراحتم، همچنین از اینکه نمیتونم هر روز و هر لحظه با شما در ارتباط باشم ولی روزی را شب نمیکنم بدون اینکه بشما فکر نکرده باشم، به چیزهایی که یادم دادید و برای همیشه از شما برای همه کارهایتان سپاسگذارم. خنده داره ولی اگه من خیلی هم زنگ نمی زنم بزرگترین دلیلش خود شما هستید که بمن یاد دادین هیچوقت تو زندگی بعقب نگاه نکنم. از موقعی که شما را ترک کردم شاید این بهترین امتحان از صدها درسی بوده که تونستم انجامش بدم. هر روز که چشمانم را باز می کنم برای آنروز زندگی می کنم و هر شب که چشمانم را می بندم به امید فردای بهتری بخواب می روم با این وجود هر کاری که می کنم و هر کاری که انجام نمی دهم سایه ای از شما هستم، از اینکه بیشتر با شما در تماس نیستم از خودم خجالت میکشم با این وجود میخواهم این درس بزرگت را به دو دخترم، نوهایت هم یاد بدهم همانطور که شما بمن آموختید. امیدوارم روزی که آنان بزرگ و مستقل شوند نیز همانگونه زندگی نمایند که من از شما یاد گرفتم. شاید آنها راه را کمی دورتر هم بروند و حتی تولد من را نیز بخاطر نیاورند ولی برای من مهم نخواهد بود، من ناراحت نخواهم شد همانگونه که میدانم شما از بی خبری من ناراحت نمیشوید. جالب است که ما مادران موقعی احساس موفقیت در زندگی می نماییم که فرزندانمان بی نیاز از ما بشوند و بتوانند مستقل زندگی نمایند. امیدوارم من نیز مانند شما روزی طعم کمی تلخ موفقیت را بچشم. شما مظهر یک مادر موفق نمونه هستید زیرا توانستید مرا، از هر لحاظ جسمی و روحی، که میتوان فکرش را نمود بسازید. همه آنچیزی که مرا میسازد را شما درست کرده اید و ذره ذره رشد داده اید. همچنین چیزهای کوچکی که بمن یاد دادید و من چقدر در لحظه لحظه زندگیم از آنها استفاده نمودم .. برای همه چیز از شما متشکر و بشما مدیونم ولی اکنون میخواهم به این شش دلیل زیر از شما تشکر نمایم: بخاطر اینکه همیشه پشتیبان من بودید؛ من هیچوقت نقاش خوبی نبودم، همچنین انشای من خیلی خوب نبود ولی یادم می آید که با چه علاقه ای آنانرا به مشتریان لباسهایی که در خانه خیاطی می نمودید می خواندید و نقاشیهای مزخرفم را با چه حرارتی به آنان نشان می دادید. همین شور و حرارت شما نسبت به همه کارهای کوچکی که من انجام میدادم اعتماد بنفسی در من بوجود آورد که منو تا اینجایی که اکنون هستم کشاند، دفتر یکی از بزرگترین نشریات بین الملل در کانادا. ممنونم! بخاطر همه فشارهایی که بمن آوردید؛ با وجود عصبانیت شما من کلاسهای نقاشی، شنا، پیانو و فرانسه را ادامه ندادم. میدانم هنوز چقدر از دست من ناراحت هستید و چقدر بمن گفتید آدمی که بخواد موفق باشه تلاش میکنه. این تجربه مشترک شما و من باعث شده که من به نوه های شما فشاری برای انجام کاری که دوست ندارند نیاورم. ما یاد گرفتیم که برای موفقیت انگیزه هم مانند تلاش لازم است. با این وجود شما آنقدر این جمله معروفتان را گفتید که تاثیرش را کامل روی من گذاشت. الان کمتر شبی است که من بدون تماشای قسمتی از سریال محبوبم بخوابم. ممنون! برای اینکه آشپزی بمن یاد دادید؛ قورمه سبزی و حلیمی که من درست میکنم توی شهر اونقدر طرفدار داره که شوهر یکی از دوستام  که یه رستوران معروف داره چند بار پیشنهاد شراکت بمن بده. بیشتر از این لذتی که درست کردن غذا برای دخترانم برای من داره رو با هیچ غذایی تو هیچ رستورانی عوض نمی کنم، اگر بیشتر خوشحالتون میکنه نوهاتون دارن آشپزی شما رو از من یاد میگیرن. شما درست می گفتید مادر جان کیکها با دارچین طعم بهتری پیدا می کنن. ممنونم! بخاطر اینکه گذاشتید اشکهایتان را ببینم؛ 8 ساله بودم و  خیلی شر و شلوغ و خیلی خوب یادم می آید که چگونه شما را عصبانی کرده بودم تا منو تنبیه کردید تا به اتاق خودم بروم و وقتی صدایتان را شنیدم به آشپزخانه برگشتم و شما را دیدم که در حال گریه هستید. آن موقع بود که فهمیدم شما قدرتمند ترین انسان روی زمین نیستید. شکننده، ظریف، زیبا و چقدر تلخ بود دیدن اشکهایتان با این وجود یاد گرفتم که همه انسانها میتوانند روزی بشکنند، غمگین باشند و گریه کنند، کاری که خود منهم بعضی وقتها انجام می دهم. برای من شما مظهر شور و عشق به زندگی هستید. متچکرم! برای اینکه هم رازهای زندگیم را میدانید؛ هنوز بعضی وقتها از یادآوری بعضی از این خاطرات خجالت میکشم. شما خودت بهتر میدونین وقتی که بخونه می آمدم و ساعتها بغلتون میکردم و گریه میکردم و شما چیزی از من نمی پرسیدی تا خودم بتونم بگم. از شکستهای عاطفیم تا تجربیات تلخ و شیرین زندگی، چگونه میتونم فقط با کلمات تشکر کنم؟ برای اینکه گذاشتید دنیا رو تجربه کنم؛ میدانم چقدر میخواستید دنیا را ببینید و به آنسوی مرزهای ساخته شده مردان بروید و چقدر وجود من مانع شما شد و چطور میتوانم فراموش کنم که در 14 سالگی مرا بدیدار اقوام در اروپا فرستادید تا تجربه ای را که هیچوقت فرصتش را نداشتید بدست آورم. یادم می آید که در روزدهم بغض دوری از شما داشت خفه ام میکرد اما هنگامی که صدای شما را شنیدم غرورم اجازه نداد گریه کنم، چقدر خوشحال بودم که نگذاشتم بفهمید که چقدر دلتنگ شما و خانه شده ام، اکنون اما میدانم که شما میدانستید و میدانم که نگذاشتید که من بشکنم. ممنونم! تمام عمر سپاسگذارتان خواهم بود تولدتان مبارک تنها دخترتان ...

هرچیز آدابی دارد، خصوصا معاشرت

وقتی نام آداب معاشرت به گوش مان می خورد، قصرهای ویکتوریایی برایمان تداعی می شود: خانم های جوان ، با دامن های بلند پف دار احترام به شاه و ملکه را تمرین می کنند، آداب غذا خوردن را می آموزند، آموزش سوارکاری می بینند و...اما در قرن بیست و یکم آداب معاشرت چه معنایی دارد؟
مسله خیانت از زاویه دیگر تست خودشناسی 2 جوش نزنیم! 10 راه مقابله با جوش و آکنه می خواهم قد بلندی داشته باشم زنان و خود ارضایی، کی و چگونه

زنان حادثه

مهناز میرزایی، معدنچی کرمانی

  در معدن «سراپرده» شهرستان کوهبنان در 150 کیلومتری کرمان، برای مهناز میرزایی که در زیر زمین کار می کند، حجاب چه معنائی می تواند داشته باشد؟ او مهندس معدن و متولد سال ۵۹ است. از سال ۸۴ در اعماق معادن شمال کرمان شانه به شانه مردان کار می کند. در گذشته زیر زمین بود و حالا گاه روی زمین است و گاه زیر زمین. او مدیر معدن سراپرده شده است. می گوید: زمانی که بعنوان نخستین زن مهندس معدن پای در معدن سراپرده گذاشتم هیچ‌کس تصور نمی‌کرد برای کار در معدن آمده باشم، آن‌هم در معدنی که تا آن زمان مهندس معدن نداشت. وقتی وارد معدن شدم کارگران مرد با تعجب به من نگاه می‌کردند و باورشان نمی‌شد من برای کار به اینجا آمده باشم، جالب‌تر اینکه در همان روز فردی که باید معدن و محیط کار را به من نشان می‌داد سخت‌ترین جاهای معدن را به من نشان داد، در عمق چند صد متری زمین و در مکان‌هایی بسیار تنگ و دور از ذهن. طول معدن چهار کیلومتر در زیرزمین است. روزانه هزاران نفر در این معادن در همین شرایط سخت کار می‌کنند و تصورش هم برای مردم عادی غیرممکن است. در همین معدن در کنار 90 نفر با هم کار می کنیم. روزهایی را به یاد می‌آورم که کارگران معدن به دلیل اینکه زن هستم حرف هایم را بعنوان مهندس معدن جدی نمی‌گرفتند، اما درنهایت به مهارت و توان من پی بردند و حالا معدن سراپرده از بهترین معادن شمال استان کرمان است. دو برادر و همسرم هم در همین معدن کار می‌کنند. برخی روزها مجبورم فرزند خردسالم را هم به محل کارم بیآورد. معدن سراپرده سه میلیون تن ذخیره دارد و ده‌ها معدنچی در اعماق زمین با دستگاه‌های مختلف در حال استخراج ذغال سنگ هستند. گازگرفتگی و انفجار مهمترین خطری است که معدنچیان را تهدید می‌کند اما به هر صورت خطر در اکثر مشاغل وجود دارد.

مریلین مونرو، آزادی از مسیر بدن

به مناسبت نودمین سالگرد تولد مریلین مونرو، ستاره آمریکایی نمایشگاهی از عکس‌ها، فیلم‌ها و وسایل شخصی او در آمستردام برپا شد؛ سیر تحول دختری فقیر و بی سرپرست به آیکون سکس و مرگ ناگهانی او در ۳۶ سالگی. «نورما جین بکر» در فقر بزرگ شد، بدون پدر و مادر. مادرش، همانند مادر بزرگش، به روان پریشی دچار بود و پدرش پیش از تولد او مادرش را ترک کرده بود. نورما جین در یتیم خانه، نزد دوست مادرش، و در خانواده‌ای بزرگ شد که سرپرستی او را پذیرفته بود. در سال‌های اولیه زندگی‌اش نزد زنی بود که حق نداشت او را مادر خطاب کند. او در کودکی بارها پس گرفته و پس زده شد، مورد بی اعتنایی قرار گرفت و نادیده گرفته شد. به هنگام دعای روز یکشنبه در کلیسا در رویایش تجسم می‌کرد که همه لباس‌هایش را درآورد؛ طوری‌که همه به او نگاه کنند؛ می‌دانست این تصور آلوده به گناه است اما سبب می‌شد کمتر احساس تنهایی کند. و آنگاه نورما جین به سن بلوغ رسید. نورما جین در ۱۴ سالگی به زنی جذاب تبدیل شده بود، و این تغییر چنان او را از خود بیگانه ساخت که شروع کرد به این که خود را به‌عنوان دو نفر توصیف کند: دخترکی که کسی او را نمی‌خواست و دوست جادویی‌ای که در آینه می‌دید. حالا دیگر نورما جین نادیده گرفته نمی‌شد: مردان دنبال او می‌دویدند و زنان پشت سرش حرف می‌زدند. نورما جین خیلی زود فهمید که بدنش سرمایه اوست. وقتی مادرخوانده‌اش ازدواج کرد، نورما جین ۱۶ ساله ناگزیر شد با دوست مسن‌تری ازدواج کند. حالا او از کنترل مداوم سرپرستانش آزاد شده بود، اما در یک ازدواج زندانی بود. شش سال بعد زیبایی ظاهرش یک بار دیگر به آزادی‌اش منجر شد: شغل او به‌عنوان مدل عکاسی سبب شد از همسرش جدا شود. دوست جادویی نورما جین نام گرفت: مریلین مونرو. او از هیچ کس، به زن مشهوری تبدیل شد. نه تنها نام جدیدی گرفت بلکه چانه و بینی جدیدی. موهایش به رنگ بلوند روشن درآمد و لباس‌هایش تنگ‌تر، پوستش سفیدتر و لب‌هایش درشت‌تر شدند. بدنی که سبب شده بود نورما جین دیده شود، حالا به یک نهانگاه تبدیل شده بود. او بعدها گفت: «احساس می‌کنم همه این چیزها برای کسی اتفاق می‌فتد که درست در کنار من ایستاده است. من همین‌جا هستم، می‌توانم بشنوم، ولی در واقع این اتفاق برای من نمی‌افتد.» مریلین مونروی نوظهور شروع به گرفتن درس هنرپیشگی کرد: به نظر می‌آمد که حرفه بازیگری کاملا به او که در هر حال نقش بازی می‌کرد، برازنده است. «جویس کارول اوتاس» در کتابی داستان گونه که درباره او نوشته است (۲۰۰۰)، توصیف می‌کند که مریلین مونروی جوان چطور در آینه مانند یک کودک گناهکار به خودش نگاه می‌کند؛ نه از روبه‌رو بلکه از کنار، ترسان از این که صورت زشت و حسرت آلود نورما جین را در چهره آرایش شده مریلین مونرو ببیند. چشمان زل زده و پر حسرت نورما جین در درون چشمان به دقت آرایش شده مریلین مونرو. هویت بخشی به مریلین مونرو از طریق بدنش و این نتیجه گیری که نمی‌توان هویت او را جدا از بدنش دید، به طور غیر قابل بخشایشی سکسیستی است و در عین حال اجتناب ناپذیر است. هویت او را به میزان زیادی تفاوت میان درون و بیرون، میان نورما جین تنها و مریلین مونرو توجه طلب تعیین می‌کرد. «ترومن کاپوت» در کتاب «کودک زیبا» روزی را توصیف می‌کند که با مریلین مونرو مانند یک دوست خوب سر کرده بود. در داستان که در سال ۱۹۵۵ در نیویورک روی می‌دهد، مریلین مونرو همانطور است که دوستان با هم هستند: صریح، بدجنس و شوخ. او به توالت می‌رود و بعد از ۲۰ دقیقه هنوز برنگشته، ترومن کاپوت به دنبالش می‌رود. او مریلین مونرو را جلوی آینه می‌بیند و می‌پرسد چه کار می‌کنی؟ مونرو جواب می‌دهد: دارم به او نگاه می‌کنم. و لب‌هایش را ماتیک قرمز می‌زند. آنچه زمانی سرمایه او بود، حالا ۹۰ سال پس از تولد و ۵۴ سال پس از مرگش به میراث او تبدیل شده است. بدن زنده مریلین مونرو در فیلم‌ها، عکس‌ها، و روی صفحه نمایش مانند یک بنای یادبود هستند. جسم او در پیراهنی که باد دامن آن را بالا زده، بدنش لمیده بر روی مخمل سرخ، جسمش که همانند یک کشتی درآب ناآرام تاب می‌خورد. این چه چیزی است که بدن او را چنین ماندگار و تاثیرگذار می‌کند؟ «نورمان می‌لر» در بیوگرافی مریلین مونرو که در سال ۱۹۷۳ نوشته، پاسخ می‌دهد: سکس. به این ترتیب او و بقیه آمریکا با ستاره کوچک بلوند آشنا می‌شوند: مریلین نجات واقعی بود. او مانند یک ویولون کمیاب و گرانقیمت بود، همان‌طور لذت بخش، با روح، پرتمنا و نرم…سکس برای او مثل بستنی خامه‌ای بود. لبخند او می‌گفت: «مرا به دست بیاور، من آسانم، خوشحالم. من فرشته سکسم.» «استینم»، فمینیست و روزنامه نگار در کتابش که در سال ۱۹۸۸ منتشر شد توصیفی از آشنایی با مریلین مونرو می‌کند که از «می لر» متفاوت است. استینر زمانی مریلین مونرو را بر پرده سینما دید که خود نوجوان بود. او پپیش از پایان فیلم از سینما خارج شد. او نمی‌خواست با زنی تداعی شود که غرایزش چنان غیر قابل کنترل و از خود بیخود کننده بود. آنچه مونرو با بدنش تداعی می‌کرد. او هنوز خبر ندارد اما مریلین مونرو در نقطه‌ای ایستاده که مهم‌ترین نقش زندگی‌اش را بازی کند. رل کوچک اما چشمگیر او در فیلم «جنگل آسفالت» (۱۹۵۰) می‌تواند آغاز زندگی حرفه‌ای او را رقم بزند. در محل تمرین، مونرو در حضور شش مرد روی زمین می‌خوابد. زیرا آنجلا، که او نقشش را بازی می‌کند زمانی که به تماشاگران معرفی می‌شود روی مبل دراز کشیده است. او چشمانش را می‌بندد و در میان تعجب حاضران خودش را خواب می‌کند. بعد چشمانش را باز می‌کند و صحنه را شروع می‌کند: اوه، من باید خوابم برده باشد. نمی‌توان گفت که آیا تمرین مونرو در واقع به این ترتیب انجام شده یا نه. ولی به نحوی که این صحنه در «بلوند» توصیف شده است واقعیتی عریان می‌شود: روش بازی مونرو چنان طبیعی بود که تشخیص تفاوت آنچه واقعی بود با نقشی که بازی می‌کرد، دشوار بود.  آرتور میلر، نمایشنامه نویس و سومین همسر مریلین مونرو نیز عشقش با شرمساری به پایان رسید. او مونرو (همسر قبلی‌اش) را به عنوان مگی در نمایشنامه نیمه بیوگرافیک «پس از پائیز» وارد کرده است. مگی اگوی «کوانتین» شخصیت اول نمایشنامه را باد می‌زند و به مرد «قدرت می‌دهد تا او را تغییر» دهد. اما پس از عروسی معلوم می‌شود آنقدرها هم اهل تبعیت نیست. او دمدمی و غیرمنطقی است. غرایزش سیری ناپذیرند. نمایشنامه دو سال پس از مرگ مونرو بر روی صحنه رفت. در این فاصله استینم نظرش را درباره مونرو تغییر داده بود. او نوشت: «زمانی که مونرو مرده بود، شکنندگی‌اش دیگر برای مردان تحریک آمیز و برای زنان شرم آور نبود. شکنندگی‌اش تراژیک شده بود.» نمایشگاه بیوگرافیک مونرو که این روزها در «نیوکِرک» آمستردام برقرار است، «۹۰ سال مریلین» نام دارد. این مسئله که مونرو ۹۰ ساله نشد بلکه در ۳۶ سالگی به زندگی‌اش پایان داد، نقطه عزیمت نمایشگاه نیست. نمایشگاه از جمله شامل عکس، فیلم، و وسایل شخصی مریلین مونرو ترجیحا بر جنبه‌های آزادی بخش زندگی حرفه‌ای او از جمله: شم ذاتی او در امر بیزنس، بازاریابی و ایجاد شرکت تولید فیلم خودش تاکید دارد. آخرین متن نمایشگاه، مونرو را نه تنها به‌عنوان یک هنرپیشه و الگوی سبک زندگی بلکه همچنین به عنوان «پیشرو مبارزه برای آزادی زنان» معرفی می‌کند. «هدی آنکونا» یکی از هلندی‌های سرشناسی که در نمایشگاه سخنرانی می‌کند، مسئله را قدری تعدیل می‌کند. فمینیست‌ها در سال‌های ۷۰ دقیقا به زنانی که مونرو سمبل آن‌ها بود معترض بودند: کسی که برای رسیدن به هدف از بدنش استفاده می‌کند. اما اگر چه مریلین مونرو سمبل رهایی زنان در دهه ۷۰ نبود می‌تواند به عنوان پیشرو شاخه‌ای از فمینیسم امروزه دیده شود؛ فمینیسم ستاره‌های مشهور امروز که همزمان ایدئولوژیک و تجاری است و بر مدار آزادی از طریق بدن می‌گردد. هنرمندانی مانند بیانسه ادعای مالکیت ظاهرشان را دارند. آن‌ها دقیقا از طریق بنمایش گذاشتن بدن‌شان در پوشش و ژست‌های سکسی تاکید می‌کنند که این آن‌ها هستند که تعیین کننده‌اند. این، در جایی که قدرت در نهایت در دست مردانی است که باید تائید کنند آن‌ها سکسی هستند یا نه، یک ساختار شکننده است. شیوه‌ای که مونرو بدنش را به عنوان ابزار بازاریابی استفاده می‌کرد ظریف‌تر از «فروش سکس» بود. به ساق‌های عریان او که از زیر آن پیراهنی که باد زیر آن زده بود فکر کنید، یا به زبانش به هنگامی که در پاسخ به این سوال که: در رختخواب چه در بر داری، می‌گوید: شانل شماره ۵. مونرو تنها سکس نمی‌فروخت، او لذت می‌فروخت. او آزادی لذت بردن بدن خودش را نمایندگی می‌کرد؛ اینجا هم یک وجه مشترک با ستاره‌های معروف امروز وجود دارد، اما جسم مریلین مونرو و تمام کاستی‌هایش، همچنین سدی در برابر او بودند. مونرو لکنت زبان داشت و در خواندن مشکل داشت. بیماری رحم داشت. علاوه بر چند سقط جنین چندین بار هم تحت عمل جراحی قرار گرفت و یکی از حاملگی‌هایش (از آرتور میلر) خارج از رحم بود و منجر به سقط جنین شد. او از بی خوابی رنج می‌برد و به دارو و الکل اعتیاد داشت. نمی‌تواند جز این باشد که او برخی اوقات از بدنش متنفر بود. همینطور وقتی که با شخصیتش در فیلم‌ها تداعی می‌شد. بدنش به عنوان هنرپیشه مهمترین ابزارش بود، و سمبل سکس بودن باعث می‌شد که در فیلم‌ها به او رل‌های سطحی داده شود. او در کتاب «کودک زیبا« به «ترومن کاپوت» می‌گوید: «من هرگز رل درست، آن رلی که دوست دارم را نخواهم گرفت. ظاهرم علیه من کار می‌کند. ظاهرم خیلی خاص است.»
من با واژنم رای نمی دهم بانوی اول آرژانتین در بیمارستان زن ۶۵ ساله برلینی چهارقلو حامله است این زن نمی بخشد همسران مردان سیاسی چه می‌کنند؟

حقوق زنان

دگرگونی جایگاه زن در پایان دوران قاجار؛ ضرورتی که درک شد

«نه هر مردی از هر زنی فزون‌تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر. مریم، زهرا، آسیه، خدیجه و کبرا از زنان اند و فرعون،‌ هامان، شمر و سنان از مردان». این صدایی است که در دوران مشروطه از گلوی زنی برمی‌آید نویسنده، خردمند و حامی آموزش دختران؛ زنی که به گونه‌ای برابری زن و مرد قایل است، مبارزه‌جویانه و با آگاهی از حقوق زن در جهان آن روزگار، تفکرات قدیم را که بر محور خواست مردان می‌شود، نقد و رد می‌کند و به دنیایی نو برای زنان می‌اندیشد. بی بی خانم استرآبادی از نویسندگان دوران مشروطه است که در یکی از کتاب‌هایش به نام معایب الرجال پاسخ باورهای سنتی و ضدزن بیان‌شده در رساله‌ای به نام تأدیب النسوان را می‌دهد.   تاریخ ایران، زن را گاه در حاشیه امن قرار می‌دهد، گاه با چشمی ناچیز انگار، او را کوچک می‌شمارد؛ وضعیتی که با ورود اندیشه‌های جدید، پرتویی تازه بدان افکنده شد. موقعیت زن بدین‌ترتیب در تیررس نگاه مورخان مورد نقد قرار گرفت.  آنچه تا پیش از دوران قاجاریه می‌گذرد، سراسر این است که از زن خواسته می‌شود زیبا، زاینده و صبور، بی‌سواد و تحت امر مرد باشد. این نگاه نه‌تنها چندان مورد نفی زنان نبود، که، بدان دلخوش بودند و حتی تااندازه‌ای زیاد می‌بالیدند. رساله‌های گوناگون تعلیمی و اخلاقی در تاریخ ایران، از این خواست‌ها پوشیده است که زن بدان‌ها باید عمل کند. هر وضعیتی، اما از آن‌رو که شرایطی متضاد خود پدید می‌آورد، باید گفت همه آنچه زنان می‌خواستند، در این موارد خلاصه نمی‌شده است زیرا دنیای آرمانی‌شان، یعنی داشتن سواد و حضور در صحنه‌های پیکار، بیرون از حصارهای خانه و خواست‌هایی اینچنین می‌گذرد؛ دنیایی که با دنیای مردان برابر است، حتی فراتر از آن زن را در نقش‌هایی مردانه می‌پذیرد. پا گذاشتن به این دنیای آرمانی گرچه برای زنان طبقات بالا ممکن بوده است اما از آن‌جا که گام‌نهادن بدین دنیا، برای بخشی زیاد از جمعیت زنان کاری چندان آسان نبود، می‌توان گفت زن در تاریخ ایران تااندازه‌ای بسیار، زیر سیطره اندیشه گذشته بوده وگاه با خواست زن همراه می‌شده  است.این نگاه دیرپایید تا این‌که با ورود افکار نو به ایران، دگرگونی‌هایی در خواسته‌ها و نیز نقش‌های زن در جامعه پدید آمد. این دگرگونی‌ها در رویارویی با دیدگاه مردانه و خواست‌های سنتی وی که پیش‌تر مورد پذیرش زنان بود، قرار گرفت. زمزمه‌های این تغییر و دگرگونی از دوران محمدشاه قاجار شنیده شد. شاهزاده‌ای قاجاری در این زمان، بر آن شد رساله‌ای به نگارش درآورد که در آن، باری‌دیگر وظایف زن و خواست‌های مرد از او را گوشزد کند؛ همچنین با نگاهی به فرهنگ غرب، بر زوایایی دلخواه و هماهنگ با گفتمان و اندیشه قدیم تأکید ورزد. رساله‌ای در تربیت زنان به سبک قدیم تأدیب‌النسوان، رساله‌ای، بدون‌نام و مشخصات نویسنده است که در‌ سال ١٢۶٢ قمری نوشته شده است. نگارش این رساله جنجالی، براساس بررسی‌های اخیر به خانلر میرزا احتشام‌الدوله از پسران عباس‌میرزا نایب‌السلطنه نسبت داده شده است. این رساله به دلیل نداشتن نام نویسنده، توسط هرکس به نامی خوانده شده؛ «سلوک و سیرت زن» و «آداب معاشرت نسوان» از نام‌هایی دیگر است که بر آن نهاده‌اند. فردی، باز هم ناشناس، بر آن مقدمه‌ای و موخره‌ای نوشته و رساله را تأدیب‌النسوان نام‌گذارده است. این رساله، تکرار مکرراتی است که در ادب تعلیمی ایران درباره زن مطرح می‌شود. مواردی که در این رساله از زن خواسته می‌شود اگرچه با اندکی توجه به افکار، متجددانه می‌نمایاند اما هرآنچه که از فرهنگ غیرایرانی نیز در آن مطرح می‌شود چیزی نیست جز آنچه در سنت قدیم درباره زن مطرح می‌شده است. از آن‌جمله می‌توان به اطاعت زن از مرد، صبر، سکوت، سازگاری و محبت‌اش به مرد اشاره کرد. مواردی که نویسنده به دختران و زنان توصیه اکید می‌کند، توصیه‌هایی قلمداد شده که در صورت عمل بدان‌ها، کسی بد نمی‌بیند. نویسنده، اثر خود را به ١٠ فصل تقسیم کرده است؛ در سلوک زن، در حفظ زبان، در گله‌گزاری، در قهر کردن، در ضرر راه رفتن، در آداب غذا خوردن، در پاکیزه داشتن بدن و استعمال بعضی از عطریات، در طرز لباس پوشیدن، در آداب خوابیدن و سرانجام، فصل دهم در آداب صبح برخاستن از خواب. شاید بتوان چکیده کلام وی را این خطوط دانست «زن باید فنای محض در اطاعت مرد باشد و چون و چرا نداشته باشد و آنچه بگوید اطاعت کند و فرمانبرداری مرد را واجب داند …  و اگر فی‌المثل دستش را گرفته به آتش اندازد آتش گلستان و باغ بستان شمارد و تخلف از فرمان به قدر یک نفس کشیدن جایز نداند که یک‌دم خلاف یک‌سال اثر می‌کند و باعث کدورت کلی می‌شود».  این رساله در همان زمان تالیف، چنان مورد استقبال قرار گرفت و افزوده‌ها و تغییراتی بنابر همان اندیشه قدیم یافت، که مدتی برای آموزش آن در مکتبخانه دخترانه سعی شد.  نویسنده گویا گمان می‌برده که رساله‌اش مخالفت‌هایی در میان زنان برخواهد انگیخت، از همین‌رو به اعتقاد برخی، نام خود را بر رساله نگذاشته است؛ با در نظر گرفتن این‌که پس از انتشار این رساله عده‌ای از زنان برآن شدند تا جوابیه‌ای در برابر آن بنویسند، این گمان را می‌توان به یقین نزدیک دانست. در پاسخ به این رساله، زنانی از بی‌بی خانم استرآبادی خواستند برای آن پاسخی بنویسد. بی‌بی خانم استرآبادی دختر محمدباقر خان، سرکرده سواران استرآبادی بود که مادرش ندیمگی شکوه‌السلطنه، مادر مظفرالدین شاه قاجار را برعهده داشت. زندگی بی‌بی خانم بنابر نوشته خودش با رنج و عذابی همراه بوده است که همسرش با صیغه‌کردن کنیز خانه، بر او روامی‌دارد. او که خود پرورش‌یافته فرهنگی سنتی است و دلگیر از آن، پیکارجو و بی‌پرده با زبان طناز و تند، افزون بر پاسخ به فصل‌های تأدیب‌النسوان، در رساله‌اش به نام معایب‌الرجال، در چهار فصل به مردان می‌پردازد تا شاید با یادآوری ایرادها و ضعف‌های مردان، آنها را به فکر تربیت و تأدیب خود بیندازد. مجلس اول اطوار شراب‌خوار، مجلس دوم کردار اهل‌قمار، مجلس سوم در تفصیل چرس و بنگ و واپور و اسرار و سرانجام مجلس چهارم شرح گفت‌وگو در اوضاع عبائره و اقرات اجامره و الواط. در بخشی نیز به خواست زنان مجلس‌اش، سرگذشت خود را قرار داده است. بی‌بی خانم، رساله تأدیب‌النسوان را با نگاهی عالمانه پاسخ می‌دهد. او همچنین نسبت دادن مکر و فریب به زنان را با رجوع  به واقعیت‌هایی که در آن مردان، زنان خود را می‌فریبند تا محبت‌شان را جلب کنند، مردود می‌شمارد. بی‌بی خانم نصیحت‌های نویسنده تأدیب‌النسوان را فضیحت می‌داند زیرا به تعبیر وی، مردانی هم در جامعه دیده می‌شوند که با وجود رعایت و ملاحظه زن دلسوز، قدرنشناس‌اند. او دراین‌باره می‌نویسد «بسیار دیده و شنیده شده که زنان وجیه معقوله دارند و بایشان میلی ندارند و در فکر هرزگی خود هستند… بسیار زنان که بفرموده مرد عمل نمایند از لباس و اثاث باز طرف میل مرد نگردند به جهت خوی بد آن ناسپاس خدانشناس و بسیار از زنان انواع لباس‌های قیمتی ظریف و لطیف از مال خود برای خود و شوهر می‌خرند و می‌برند و می‌دوزند و می‌پوشند و می‌پوشانند و با وجود این هیچ در نظر مرد بدبخت نمی‌آید و آن زن بیچاره همیشه تباه‌کردار و سیاه‌روزگار در انظار ایشان خوار و زار است. پس هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست به‌خصوص در این زمان که هیچ نظم و نظامی در کار نیست». ایران در دوره قاجار به‌ویژه از زمان سلطنت محمدشاه، به دگرگونی‌هایی دچار شد؛ بر آن اساس، کسانی متاثر از فرهنگ و تمدن غرب، لزوم تغییر در بسیاری از ساختارهای فرهنگی و اجتماعی را احساس کردند و پذیرفتند؛ در برابر، برخی دیگر با احساس خطر از آنچه که از غرب آهسته‌آهسته نفوذ می‌کرد، می‌کوشیدند با تأکید بر سنت‌ها، جامعه را در وضع موجود نگه‌دارند. آن پذیرش‌ها و آن ایستادگی‌ها، صحنه پیکار گروهی را فراهم کرد. پیدایش رساله‌هایی که از آنها سخن گفته شد در چنین بستری، محصول جدل‌ها و مواضع حامیان اندیشه قدیم در برابر طرفداران نقد قدیم و پذیرش اندیشه جدید به شمار می‌آید. این جدل‌ها تا مدت‌ها دامنگیر جامعه ایران بود و تا سال‌ها سبب‌ساز پیدایش‌ امواجی جدید و نوسان‌هایی گوناگون شد. زن در این نوسان‌ها آرام‌آرام از دنیای سنتی خود فاصله می‌گرفت و به دنیایی تازه پای می‌گذاشت که در آن از حقوقی همچون مردان برخوردار بود. تحصیل و آموزش و حضور در اجتماع، ازجمله دستاوردهای اولیه این جدل‌ها بود. جامعه‌سنتی ایران در این میانه پوست می‌انداخت؛ جالب توجه است که در این پروسه مردانی دگراندیش نیز به یاری زنان آمدند تا تعریف دیگری از مناسبات زن و مرد به دست دهند؛ آثار ایرج میرزا گواه این مدعا است.

نگرانی از رواج پیدا کردن کاربرد رحم اجاره‌ای

رییس انجمن متخصصان زنان، مامایی و نازایی درباره تبدیل شدن استفاده از رحم اجاره‌ای به یک فرهنگ در کشور هشدار داده و ابراز نگرانی کرده است. اعظم سادات موسوی گفته است در هیچ جای دنیا استفاده از رحم اجاره‌ای یک خواسته دلخواه نیست: «استفاده از رحم اجاره‌ای در تمام دنیا در صورت شرایط خاص انجام می‌شود و سازمان بهداشت جهانی در شرایطی که مادر به دلایل خاصی رحمش را از دست داده باشد، اجازه استفاده از رحم اجاره‌ای را می‌دهد.» خانم موسوی به خبرگزاری کار ایران (ایلنا) گفته است زنان تنها در صورت از دست دادن رحم خود بر اثر بیماری، نداشتن رحم به طور مادرزادی، آسیب رحم بر اثر سقط‌های مکرر یا انجام پیوند کبد اجازه استفاده از رحم اجاره‌ای دارند: «زنانی می‌توانند از رحم اجاره‌ای استفاده کنند که با وجود بیماری از سوی پزشک عمری طبیعی برای آنها پیش‌بینی شده است.» او با اشاره به قرارداد میان درخواست کننده رحم اجاره‌ای و صاحب رحم گفته است طبق قانون باید معاهده‌ای بین آنها منعقد شود تا بعدها از لحاظ حقوقی و عاطفی برای طرفین مشکلی ایجاد نشود. به گفته رییس انجمن متخصصان زنان، مامایی و نازایی، در ایران بیمارانی هستند که به دلایل مختلف از رحم اجاره‌ای استفاده می‌کنند. اعظم سادات موسوی به یک نمونه اشاره کرده و گفته است خواهر بیماری که به دلیل سرطان رحم خود را از دست داده، رحم خود را برای بارداری در اختیار خواهرش قرار داده است. او درباره زنان داوطلب اجاره دادن رحم هم گفته است: «زنانی که داوطلب هستند در مراکز نازایی ثبت‌نام می‌کنند و از نظر سلامت بررسی می‌شوند. سپس یک قرارداد رسمی در مرکز نازایی بین دو طرف منعقد و بر اساس آن حق و حقوق دو طرف مشخص {می‌شود} و اگر مبلغی هم تعیین شده باشد، طبق قرارداد پرداخت می‌شود.» خانم موسوی درباره آمار استفاده از رحم اجاره‌ای در ایران هم گفته است آمار دقیقی در این باره در اختیار ندارد، اما ابراز امیدواری کرده که این اتفاق در جامعه به یک فرهنگ تبدیل نشود.  
مسائل مالی زندگی مشترک را جدی بگیرید مردان بدلیل مجوزهای قانونی دست به خشونت علیه زنان می زنند پلی‌بوی دیگر عکس برهنه زنان را منتشر نمی‌کند آیا لباس زنان ربطی به شخصیت شان دارد؟ زنان ترک قهقهه‌زنان توییتر را فتح کردند