زنان حادثه

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
«انوشه انصاری» شاید یکی از شناحته‌شده‌ترین ایرانی‌های مقیم خارج باشد که دستی در تجارت دارد و شهرتی فراوان به خاطر کسب عنوان «نخستین زن توریست‌فضانورد ایرانی» که به ایستگاه فضایی سفر کرده است. وقتی حرف از جذب سرمایه و سرمایه‌گذار خارجی برای اقتصاد ایران می‌شود،‌ حتما باید نام او را هم در فهرست مدعوین گذاشت. خانم انصاری از بنیان‌گذاران شرکت ارتباطات از راه دور تی‌تی‌ای TTI است که ریاست هیات مدیره این شرکت را هم به عهده دارد؛ شرکتی که او و خانواده‌اش در سرمایه‌گذاری و توسعه آن مشارکت داشتند در زمینه ارتباطات جدید،‌ ارائه خدمات به منظور افزایش عملکرد سیستم‌،‌ ارتقای بهره‌وری و ایجاد فرصت‌های تازه درآمدزایی کار می‌کند. او علاوه بر این شرکت «پرودیا سیستمز» را راه‌اندازی کرده است که در زمینه خانه‌های هوشمند و فناوری‌های رسانه‌ای در خانه‌ها کار می‌کند. خانم انصاری در سال 2000 از طرف مجله زنان کارآفرین به عنوان «زن نمونه سال» معرفی شده است و بعد از سفرش به فضا که توجه رسانه‌ای زیادی را به خود جلب کرد و باعث شد او به عنوان نخستین زن و البته اولین ایرانی که با هزینه شخصی به فضا می‌رود، رکورددار شود،‌ جایزه «انصاری ایکس» را راه‌اندازی کرد تا به پروژه‌هایی که برای عمومی‌تر شدن سفرهای فضایی و خارج‌کردن آن از انحصار برخی دولت‌ها، طراحی می‌شوند، کمک کند. با این که افرادی مانند خانم انصاری با امکانات و ایده‌ها و علاقه خاص به ایران در دنیا کم نیستند، اما دولت‌ها در ایران هنوز در جذب سرمایه آن‌ها آن‌قدر ها موفق نبوده‌اند؛ به همین دلیل سوای همه کتاب‌هایی که تاجران خارجی در مورد ایران نوشته‌اند، ‌شاید نظر ایرانی‌های خارج از کشوری که چندان به ورود سرمایه‌شان به ایران خوشبین نیستند، اهمیتی ویژه داشته باشد. خانم انصاری در مورد لازمه‌های سرمایه‌گذاری افرادی چون خودش در ایران به ایسنا می‌گوید: « از مهم‌ترین خواسته‌هایم این است که بتوانم آزادانه به ایران رفت و آمد کنم. اما در مورد سرمایه‌گذاری و کار در ایران باید این تفکیک را قائل شویم که مشکلات در مورد سرمایه‌گذاری در ایران در دو گروه قرار می‌گیرد. یک سری مشکلات مربوط به سیاست‌هایی است که هر کشوری دارد تا فضای سرمایه‌گذاری را  آماده و با اعمال سیاست‌های نظارتی درست، امکان سرمایه‌گذاری را فراهم کند. موضوع دیگر این است که در ایران در قسمت آکادمیک از نظر حضور  مهندسان ظرفیت خوبی وجود دارد اما در حوزه مدیریت تجارت، کمبودهایی هست که لازمه رفع آن این است که دانشگاه‌های مدیریت و تجارت مکمل بخش مهندسی باشند. » « خیلی‌ها وارد بازار ایران می‌شوند و حتی به موفقیت‌هایی هم دست پیدا می‌کنند؛ اما این «دستیابی به اهدافشان خیلی بیشتر از هر جای دیگری طول می‌کشد.» شاید تنها دلیلی که می‌مانند و کارشان را ادامه می‌دهند این است که به کشور علاقه شخصی دارند، اگر کسی ایرانی نباشد و آن حس قوی را نسبت به ایران نداشته باشد، خیلی زود ناامید می‌شود . شاید کارکردن در ایران برای کسانی که اسم تجاری دارند راحت‌تر  باشد،‌ تا کسانی که می‌خواهند تازه شروع به کار کنند. خیلی‌ها هم هستند که  تجربه‌های خوبی نداشته‌اند و سرمایه‌شان را از دست داده‌اند،‌ یا کسی که با آن‌ها همکاری می‌کرده بعد از مدتی ناپدید شده است یا به خاطر تغییر ارزش برابری دلار و ریال مشکلاتی برایشان به وجود آمده که باعث شده ناامید شوند.» با این وجود دولت در تلاش  است تا بخشی از مشکلات سیاسی جذب سرمایه خارجی به داخل کشور را حل کند؛ البته اگر ابر و باد و مه خورشید و فلک دست به دست هم بدهند. خانم انصاری در این مورد می‌گوید: « امضای توافق برجام قدم مثبتی بود که در راه درست برداشته شد. با این توافق ایران به تمام دنیا گفت که «می‌خواهیم جزئی از جامعه بین‌المللی باشیم»؛ از این به بعد خیلی مهم است که این روند ادامه پیدا کند. در میان فعالان تجاری در دنیا شوق زیادی برای ورود به بازار ایران وجود دارد؛ چرا که نیازهای زیادی در این بازار هست.  من با هر کسی در نقاط مختلف دنیا صحبت می‌کنم می‌بینم که خیلی‌ها دوست دارند  وارد بازار ایران شوند. اگر این گام‌های درست ادامه پیدا کند، فکر می‌کنم نتایج مثبتی خواهیم گرفت؛ البته من و خیلی‌ها از نتایج انتخابات اخیر در آمریکا ناامید شدیم؛ حرف‌هایی که گفته می‌شود خیلی امیدوارکننده نیست؛ اما از آنجا که این سیستم یک دموکراسی است ما امیدوار هستیم که مجلس سنا و شورا توافق‌های صورت گرفته را حفظ کنند؛ چرا که جامعه جهانی به این توافق‌ها نیاز دارد.» و در نهایت خانم انصاری یک توصیه برای زنان کارآفرین در ایران دارد: «  من به زنانی که با وجود این همه مشکلات تلاش می‌کنند، می‌جنگند و به کار ادامه می‌دهند ادای احترام می‌کنم. می خواهم به آن‌ها بگویم شاید بسیاری بخواهند شما باور کنید که نمی‌توانید کاری انجام دهید؛ ما خیلی وقت‌ها به حرف‌هایی که دیگران در موردمان می‌گویند باور پیدا می‌کنیم و خودمان قبول می‌کنیم که نمی‌توانیم کاری انجام دهیم، در نتیجه افسرده می شویم،‌ باید این صداهای منفی را کنار گذاشت و به توانایی‌های خود امیدوار بود.»  
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
در باب چرایی شکست هیلاری کلینتون، کاندیدای دموکرات در انتخابات 2016 تحلیل‌های زیادی صورت گرفته است. عواملی همچون عدم محبوبیت، عدم حمایت کافی دموکرات‌ها، عملکرد ضعیف کمپین، حضور جیل استاین (کاندیدای حزب سبز) در انتخابات، اظهارات جیمز کومی (رئیس اف بی آی) درباره ایمیل های کلینتون و ابهامات مربوط به سلامتی، در شکست وی تاثیرگذار بودند اما در این مقاله قصد داریم یکی از عوامل شکست کلینتون، یعنی جیل استاین و حزبش را مورد بررسی قرار دهیم. به گزارش ایسنا، «عصر ایران» در ادامه نوشت: خانم استاین، پزشک و فعال سیاسی 66 ساله در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 و 2016 کاندیدای حزب سبز آمریکا بوده است. وی در خانواده ای یهودی متولد شده است ولی هم اکنون منکر وجود خداوند است. استاین در سال 2002 و 2010 در انتخابات فرمانداری ماساچوست و در سال 2004 در انتخابات مجلس نمایندگان، کاندیدا شد اما در هر سه انتخابات شکست خورد. وی در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 توانست 470 هزار رای کسب کند و در انتخابات 2016 هم 1 میلیون 457 هزار رای به دست آورد. حزب سبز آمریکا این حزب یکی از احزاب کوچک در آمریکا محسوب می شود که در سال 2000 تشکیل شده است و تنها 256 هزار عضو رسمی دارد. این حزب از لحاظ تمایلات سیاسی به حزب دموکرات شباهت دارد. اما در بسیاری از موارد از حزب دموکرات پیشروتر است و منتقد رویکرد آنها محسوب می شود. این حزب طرفدار محیط زیست، عدالت اجتماعی، دموکراسی، عدالت جنسیتی، حقوق همجنس گرایان، ضد جنگ و ضد نژادپرستی است. از لحاظ سیاسی آنها متعلق به جناح چپ هستند و در سال 2016 خودشان را یک حزب اکو-سوسیالیسم نامیدند. این حزب تاکنون نتوانسته در مجلس نمایندگان و سنا هیچ کرسی ای کسب کند. چرایی تاثیرگذاری استاین بر شکست کلینتون با توجه به اینکه استاین پایگاه رای مشترکی با کلینتون داشت، آرائی که در انتخابات به دست آورد، آراء بالقوه کلینتون بود. آراء جوانان لیبرال و برخی از طرفداران سندرز که رویکرد انتقادی به مواضع کلینتون داشتند در سبد رای استاین انداخته شد. اما چگونه آراء 1.5 میلیونی استاین موجب شکست کلینتون با 65.8 میلیون رای شد در حالی که کلینتون بیش از 2.8 میلیون رای بیشتر از ترامپ آورد؟ مسئله به سیستم انتخابات آمریکا و اهمیت آراء الکترال ربط دارد. یعنی اگر در ایالت هایی که آراء کلینتون و ترامپ نزدیک بود، استاین آراء کلینتون را از آن خودش نمی کرد، الان کلینتون برنده انتخابات بود. به طور مثال فاصله آراء ترامپ با کلینتون در میشیگان 12 هزار رای است اما استاین 50 هزار رای در این ایالت کسب کرده است. در ویسکانسین فاصله آراء ترامپ با کلینتون 27 هزار رای است و این در حالی است که استاین در این ایالت 31 هزار رای کسب کرده است. کلینتون اگر می توانست در سه ایالت سنتی حزبش یعنی ویسکانسین، میشیگان و پنسیلوانیا که از سال 1988 تاکنون به دموکرات ها رای می دادند، پیروز شود، با کسب 278 رای الکترال در مقابل 260 رای ترامپ، برنده انتخابات می شد. به همین دلیل است که آرائی که استاین از کلینتون تصاحب کرده است برای پیروزی کلینتون حیاتی بود. چون سیستم انتخاباتی آمریکا براساس قانون «برنده همه آراء الکترال را کسب می کند» قرار دارد، هر کاندیدایی که با اختلاف حتی 1 رای برنده ایالتی شود، کل آراء الکترال آن ایالت را کسب می کند. به همین دلیل اگر استاین در انتخابات حضور نداشت آراء وی در ایالت های رقابتی به سبد کلینتون ریخته می شد و برنده انتخابات تغییر می کرد. سناریوی مشابه در انتخابات 2000 کاندیدای حزب سبز همین بلا را در سال 2000 هم بر سر دموکرات ها آورد. در انتخابات جنجالی و رقابتی سال 2000 که ال گور از حزب دموکرات با جورج دبلیو بوش، جمهوری خواه رقابت می کرد، این رالف نیدر، کاندیدای حزب سبز بود که برنده انتخابات را تعیین کرد. در انتخابات این سال با وجود این که گور از بوش با اختلاف 543 هزار رای، آراء مردمی بیشتری کسب کرد اما به خاطر آراء الکترال رقابت را به بوش واگذار کرد. بوش 271 رای الکترال و گور 266 رای کسب کرد. اگر هر کدام از دو کاندیدا فلوریدا را می بردند، کل 25 رای الکترال آن را کسب می کردند. پس از گذشت یک ماه از انتخابات و بازشماری چندین باره آراء فلوریدا، بوش در این ایالت با اختلاف تنها 537 رای پیروز شد. این در حالی است که نیدر در فلوریدا 97 هزار رای کسب کرد. در نیوهمشایر هم بوش با اختلاف 7 هزار رای بر گور پیروز شد در حالی که نیدر در این ایالت 22 هزار رای به دست آورد. مایکل مور، کارگردان و مستندساز معروف آمریکایی به خوبی فضای آن انتخابات را ترسیم می کند. مور در کتابش با عنوان «سفیدپوستان ابله» به حمایتش از نیدر و نقش وی در شکست گور اشاره می کند. مور می نویسد: «مالی ایوینز از ستاد انتخاباتی نیدر، مقاله ای نوشت و توصیه هایی را در اختیار طرفداران نیدر و مخالفان بوش نهاد. او پیشنهاد می کرد که رای دهندگان اگر در ایالتی زندگی می کنند که انتظار می رود در آن گور و یا بوش با تفاوت زیادی برنده شوند، بهتر است به نیدر رای بدهند. اما اگر در جایی هستند که نتایج آراء این دو نامزد به هم نزدیک خواهد بود به گور رای بدهند تا راه بوش را مسدود سازند.» اما اوضاع عوض شد و کمپین نیدر استراتژی ایوینز را تغییر داد. مور در ادامه می نویسد: «ستاد انتخاباتی نیدر از من خواست که در سفر به ایالت های بی طرف درست در آخرین هفته های قبل از انتخابات، آنها را همراهی کنم. من نپذیرفتم. گفتم دلم می خواهد در ایالت هایی کار کنم که رالف می تواند در آنها رای بیشتری کسب کند، بی آنکه مسئول پیروزی بوش باشم. چرا وقت و توانایی ام را در ایالت های نیویورک و تگزاس صرف نکنم که نتایجش روشن است؟ ولی این راهکاری نبود که ستاد نیدر مصمم به انجام دادنش بود. آنها برای من آرزوی موفقیت کردند.» مور در ادامه به سخنرانی اش در فلوریدا و شرایط ویژه این ایالت اشاره می کند. «به خبرنگاران حاضر گفتم که باید جلوی بوش گرفته شود. به مردم فلوریدا گفتم اگر گور انتخاب آنهاست باید جلو بروند و به او رای بدهند. اما اگر قصد دارند به نیدر رای بدهند، از آنها انتظار دارم در این مورد خوب فکر کنند. گفتم احساس می کنم اوضاع در فلوریدا متفاوت است. اگر متوقف ساختن بوش برای آنها اهمیت داشت، پس ناچار می شدند به گور رای بدهند.» مورد در ادامه به پیشنهادی که به کمپین نیدر داد اشاره می کند «آقایان می دانید که حالا قویترین مرد آمریکا، رالف نیدر است؟ آراء 5 درصدی او همه چیز را متفاوت خواهد ساخت. در این هفته بزرگترین آرزوی بوش این است که نیدر رای بیشتری بیاورد تا از آراء گور کم شود و بوش برنده شود و بزرگترین آرزوی گور این است که نیدر رای کمتری بیاورد و گور برنده شود. اگر نیدر در این مسابقه نبود، گور برنده می شد. امروز فقط یک نامزد انتخاباتی وجود دارد که می تواند واقعیات را به زبان بایورد و آن رالف نیدر است. اما بعد از انتخابات این قدرت نابود می شود.» مور به کمپین نیدر پیشنهاد می دهد با توجه به این که آینده گور در دست نیدر است، وی باید با وی معامله کند و از وی تعهد بگیرد که به خواسته های مترقی اش همچون بهبود خدمات درمانی، پایان دادن جنگ دروغین مواد مخدر و حذف معافیت مالیاتی پولدارها عمل کند و در مقابل از رقابت ها کنار بکشد. کمپین نیدر اما مخالفت کرد. مور به آنها می گوید: «امروز من و شما تمام قدرت را دست داریم. یکی از دو نامزد ریاست جمهوری نیاز به شرکت نیدر در انتخابات و دیگری نیاز به خروج او دارد. نتیجه این انتخابات با یکی دو درصد اختلاف روشن می شود. رالف از 2 تا 5 درصد مجموع آرا را به دست خواهد آورد. امروز همین حالا شما و رالف می توانید تصمیم بگیرید که رئیس جمهور آینده چه کسی باشد. شما هرگز دیگر در تمام عمرتان چنین قدرتی نخواهید داشت.» مور می نویسد: «به آنها یادآوری کردم که رالف مجبور نیست کنار بکشد. فقط باید آراء ایالت های بی طرف را به سوی گور بکشاند. گور پس از ورود به کاخ سفید به نیدر مدیون خواهد بود. ما هم می توانیم به خواسته هایمان برسیم.» مور به خوبی به نتیجه ای که در انتخابات اتفاق افتاد اشاره می کند: «درست روز قبل از ورود من به فلوریدا، نیدر 6 درصد آرا را به دست آورده بود. روزی که فلوریدا را ترک می کردم این میزان به 4 درصد رسیده بود و در روز انتخابات به 1.6 درصد تقلیل یافته بود. اما همین مقدار، نماینده 97 هزار رای برای نیدر در ایالت فلوریدا بود. اگر تنها 538 نفر از رای دهندگان می دانستند که با دادن رای به فردی دیگر سرنوشت انتخابات عوض می شود، به یقین این کار را می کردند.» نقش مخرب حزب سبز در تاریخ آمریکا اگر کمپین نیدر به حرف های مور گوش می داد، هم نیدر و هم حزب سبز بیشتر می توانستند به اهدافشان دست پیدا کنند. با پیروزی بوش آنها چه دستاوردی کسب کردند؟ آنها به گور انتقاد داشتند، اما می دانستند که بوش بدتر از گور است. ولی با بی تدبیری موجب شکست گور شدند. این حزب با این اقدام هیچ چیز به دست نیاورد. حتی کاندیدایشان در سال 2004 تنها 119 هزار رای به دست آورد و نیدر که به صورت مستقل در انتخابات شرکت کرد تنها 465 هزار رای کسب کرد. حزب سبز همان طور که موجب روی کار آمدن بوش شد در انتخابات امسال هم باعث به قدرت رسیدن ترامپ شد. در انتخابات سال های اخیر هر بار که کاندیدای دموکرات شکست خورده به خاطر آراء الکترال بوده، در حالی که آراء مردمی را در اختیار داشته و هر بار هم به خاطر کاندیدای حزب سبز بوده است. خانم استاین در حالی خواستار بازشماری آرا در سه ایالت میشیگان، پنسیلوانیا و ویسکانسین شده بود (سه ایالتی که فاصله آراء کلینتون و ترامپ بسیار کم بود) که می دانست با بازشماری شانس خودش افزایش نخواهد یافت اما احتمال تغییر نتایج به نفع کلینتون وجود داشت و در صورت وقوع چنین امری کلینتون برنده انتخابات خواهد شد. اما بازشماری نتیجه ای در برنداشت. استاین در حالی باعث پیروزی ترامپ شد که قبل از انتخابات چندین مرتبه گفته بود که ریاست جمهوری ترامپ بهتر از کلینتون خواهد بود. شاید نیدر راضی به پیروزی بوش بر گور نبود و با بی تدبیری موجب این امر شد اما استاین با آگاهی و با رضایت این کار را کرد. اما سندرز با وجود انتقادات تند و بجایی که از کلینتون داشت، از کلینتون حمایت کرد تا ترامپ انتخاب نشود. حکومت ترامپ برای آن دسته از روشنفکرها و لیبرال هایی که به استاین رای دادند قطعاً کابوس خواهد بود و آنها بیشتر از هر قشر دیگری از دوران ترامپ متضرر خواهند شد، همان گونه که مردم آمریکا و جهان از دوران بوش آسیب دیدند.
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
به مناسبت نودمین سالگرد تولد مریلین مونرو، ستاره آمریکایی نمایشگاهی از عکس‌ها، فیلم‌ها و وسایل شخصی او در آمستردام برپا شد؛ سیر تحول دختری فقیر و بی سرپرست به آیکون سکس و مرگ ناگهانی او در ۳۶ سالگی. «نورما جین بکر» در فقر بزرگ شد، بدون پدر و مادر. مادرش، همانند مادر بزرگش، به روان پریشی دچار بود و پدرش پیش از تولد او مادرش را ترک کرده بود. نورما جین در یتیم خانه، نزد دوست مادرش، و در خانواده‌ای بزرگ شد که سرپرستی او را پذیرفته بود. در سال‌های اولیه زندگی‌اش نزد زنی بود که حق نداشت او را مادر خطاب کند. او در کودکی بارها پس گرفته و پس زده شد، مورد بی اعتنایی قرار گرفت و نادیده گرفته شد. به هنگام دعای روز یکشنبه در کلیسا در رویایش تجسم می‌کرد که همه لباس‌هایش را درآورد؛ طوری‌که همه به او نگاه کنند؛ می‌دانست این تصور آلوده به گناه است اما سبب می‌شد کمتر احساس تنهایی کند. و آنگاه نورما جین به سن بلوغ رسید. نورما جین در ۱۴ سالگی به زنی جذاب تبدیل شده بود، و این تغییر چنان او را از خود بیگانه ساخت که شروع کرد به این که خود را به‌عنوان دو نفر توصیف کند: دخترکی که کسی او را نمی‌خواست و دوست جادویی‌ای که در آینه می‌دید. حالا دیگر نورما جین نادیده گرفته نمی‌شد: مردان دنبال او می‌دویدند و زنان پشت سرش حرف می‌زدند. نورما جین خیلی زود فهمید که بدنش سرمایه اوست. وقتی مادرخوانده‌اش ازدواج کرد، نورما جین ۱۶ ساله ناگزیر شد با دوست مسن‌تری ازدواج کند. حالا او از کنترل مداوم سرپرستانش آزاد شده بود، اما در یک ازدواج زندانی بود. شش سال بعد زیبایی ظاهرش یک بار دیگر به آزادی‌اش منجر شد: شغل او به‌عنوان مدل عکاسی سبب شد از همسرش جدا شود. دوست جادویی نورما جین نام گرفت: مریلین مونرو. او از هیچ کس، به زن مشهوری تبدیل شد. نه تنها نام جدیدی گرفت بلکه چانه و بینی جدیدی. موهایش به رنگ بلوند روشن درآمد و لباس‌هایش تنگ‌تر، پوستش سفیدتر و لب‌هایش درشت‌تر شدند. بدنی که سبب شده بود نورما جین دیده شود، حالا به یک نهانگاه تبدیل شده بود. او بعدها گفت: «احساس می‌کنم همه این چیزها برای کسی اتفاق می‌فتد که درست در کنار من ایستاده است. من همین‌جا هستم، می‌توانم بشنوم، ولی در واقع این اتفاق برای من نمی‌افتد.» مریلین مونروی نوظهور شروع به گرفتن درس هنرپیشگی کرد: به نظر می‌آمد که حرفه بازیگری کاملا به او که در هر حال نقش بازی می‌کرد، برازنده است. «جویس کارول اوتاس» در کتابی داستان گونه که درباره او نوشته است (۲۰۰۰)، توصیف می‌کند که مریلین مونروی جوان چطور در آینه مانند یک کودک گناهکار به خودش نگاه می‌کند؛ نه از روبه‌رو بلکه از کنار، ترسان از این که صورت زشت و حسرت آلود نورما جین را در چهره آرایش شده مریلین مونرو ببیند. چشمان زل زده و پر حسرت نورما جین در درون چشمان به دقت آرایش شده مریلین مونرو. هویت بخشی به مریلین مونرو از طریق بدنش و این نتیجه گیری که نمی‌توان هویت او را جدا از بدنش دید، به طور غیر قابل بخشایشی سکسیستی است و در عین حال اجتناب ناپذیر است. هویت او را به میزان زیادی تفاوت میان درون و بیرون، میان نورما جین تنها و مریلین مونرو توجه طلب تعیین می‌کرد. «ترومن کاپوت» در کتاب «کودک زیبا» روزی را توصیف می‌کند که با مریلین مونرو مانند یک دوست خوب سر کرده بود. در داستان که در سال ۱۹۵۵ در نیویورک روی می‌دهد، مریلین مونرو همانطور است که دوستان با هم هستند: صریح، بدجنس و شوخ. او به توالت می‌رود و بعد از ۲۰ دقیقه هنوز برنگشته، ترومن کاپوت به دنبالش می‌رود. او مریلین مونرو را جلوی آینه می‌بیند و می‌پرسد چه کار می‌کنی؟ مونرو جواب می‌دهد: دارم به او نگاه می‌کنم. و لب‌هایش را ماتیک قرمز می‌زند. آنچه زمانی سرمایه او بود، حالا ۹۰ سال پس از تولد و ۵۴ سال پس از مرگش به میراث او تبدیل شده است. بدن زنده مریلین مونرو در فیلم‌ها، عکس‌ها، و روی صفحه نمایش مانند یک بنای یادبود هستند. جسم او در پیراهنی که باد دامن آن را بالا زده، بدنش لمیده بر روی مخمل سرخ، جسمش که همانند یک کشتی درآب ناآرام تاب می‌خورد. این چه چیزی است که بدن او را چنین ماندگار و تاثیرگذار می‌کند؟ «نورمان می‌لر» در بیوگرافی مریلین مونرو که در سال ۱۹۷۳ نوشته، پاسخ می‌دهد: سکس. به این ترتیب او و بقیه آمریکا با ستاره کوچک بلوند آشنا می‌شوند: مریلین نجات واقعی بود. او مانند یک ویولون کمیاب و گرانقیمت بود، همان‌طور لذت بخش، با روح، پرتمنا و نرم…سکس برای او مثل بستنی خامه‌ای بود. لبخند او می‌گفت: «مرا به دست بیاور، من آسانم، خوشحالم. من فرشته سکسم.» «استینم»، فمینیست و روزنامه نگار در کتابش که در سال ۱۹۸۸ منتشر شد توصیفی از آشنایی با مریلین مونرو می‌کند که از «می لر» متفاوت است. استینر زمانی مریلین مونرو را بر پرده سینما دید که خود نوجوان بود. او پپیش از پایان فیلم از سینما خارج شد. او نمی‌خواست با زنی تداعی شود که غرایزش چنان غیر قابل کنترل و از خود بیخود کننده بود. آنچه مونرو با بدنش تداعی می‌کرد. او هنوز خبر ندارد اما مریلین مونرو در نقطه‌ای ایستاده که مهم‌ترین نقش زندگی‌اش را بازی کند. رل کوچک اما چشمگیر او در فیلم «جنگل آسفالت» (۱۹۵۰) می‌تواند آغاز زندگی حرفه‌ای او را رقم بزند. در محل تمرین، مونرو در حضور شش مرد روی زمین می‌خوابد. زیرا آنجلا، که او نقشش را بازی می‌کند زمانی که به تماشاگران معرفی می‌شود روی مبل دراز کشیده است. او چشمانش را می‌بندد و در میان تعجب حاضران خودش را خواب می‌کند. بعد چشمانش را باز می‌کند و صحنه را شروع می‌کند: اوه، من باید خوابم برده باشد. نمی‌توان گفت که آیا تمرین مونرو در واقع به این ترتیب انجام شده یا نه. ولی به نحوی که این صحنه در «بلوند» توصیف شده است واقعیتی عریان می‌شود: روش بازی مونرو چنان طبیعی بود که تشخیص تفاوت آنچه واقعی بود با نقشی که بازی می‌کرد، دشوار بود.  آرتور میلر، نمایشنامه نویس و سومین همسر مریلین مونرو نیز عشقش با شرمساری به پایان رسید. او مونرو (همسر قبلی‌اش) را به عنوان مگی در نمایشنامه نیمه بیوگرافیک «پس از پائیز» وارد کرده است. مگی اگوی «کوانتین» شخصیت اول نمایشنامه را باد می‌زند و به مرد «قدرت می‌دهد تا او را تغییر» دهد. اما پس از عروسی معلوم می‌شود آنقدرها هم اهل تبعیت نیست. او دمدمی و غیرمنطقی است. غرایزش سیری ناپذیرند. نمایشنامه دو سال پس از مرگ مونرو بر روی صحنه رفت. در این فاصله استینم نظرش را درباره مونرو تغییر داده بود. او نوشت: «زمانی که مونرو مرده بود، شکنندگی‌اش دیگر برای مردان تحریک آمیز و برای زنان شرم آور نبود. شکنندگی‌اش تراژیک شده بود.» نمایشگاه بیوگرافیک مونرو که این روزها در «نیوکِرک» آمستردام برقرار است، «۹۰ سال مریلین» نام دارد. این مسئله که مونرو ۹۰ ساله نشد بلکه در ۳۶ سالگی به زندگی‌اش پایان داد، نقطه عزیمت نمایشگاه نیست. نمایشگاه از جمله شامل عکس، فیلم، و وسایل شخصی مریلین مونرو ترجیحا بر جنبه‌های آزادی بخش زندگی حرفه‌ای او از جمله: شم ذاتی او در امر بیزنس، بازاریابی و ایجاد شرکت تولید فیلم خودش تاکید دارد. آخرین متن نمایشگاه، مونرو را نه تنها به‌عنوان یک هنرپیشه و الگوی سبک زندگی بلکه همچنین به عنوان «پیشرو مبارزه برای آزادی زنان» معرفی می‌کند. «هدی آنکونا» یکی از هلندی‌های سرشناسی که در نمایشگاه سخنرانی می‌کند، مسئله را قدری تعدیل می‌کند. فمینیست‌ها در سال‌های ۷۰ دقیقا به زنانی که مونرو سمبل آن‌ها بود معترض بودند: کسی که برای رسیدن به هدف از بدنش استفاده می‌کند. اما اگر چه مریلین مونرو سمبل رهایی زنان در دهه ۷۰ نبود می‌تواند به عنوان پیشرو شاخه‌ای از فمینیسم امروزه دیده شود؛ فمینیسم ستاره‌های مشهور امروز که همزمان ایدئولوژیک و تجاری است و بر مدار آزادی از طریق بدن می‌گردد. هنرمندانی مانند بیانسه ادعای مالکیت ظاهرشان را دارند. آن‌ها دقیقا از طریق بنمایش گذاشتن بدن‌شان در پوشش و ژست‌های سکسی تاکید می‌کنند که این آن‌ها هستند که تعیین کننده‌اند. این، در جایی که قدرت در نهایت در دست مردانی است که باید تائید کنند آن‌ها سکسی هستند یا نه، یک ساختار شکننده است. شیوه‌ای که مونرو بدنش را به عنوان ابزار بازاریابی استفاده می‌کرد ظریف‌تر از «فروش سکس» بود. به ساق‌های عریان او که از زیر آن پیراهنی که باد زیر آن زده بود فکر کنید، یا به زبانش به هنگامی که در پاسخ به این سوال که: در رختخواب چه در بر داری، می‌گوید: شانل شماره ۵. مونرو تنها سکس نمی‌فروخت، او لذت می‌فروخت. او آزادی لذت بردن بدن خودش را نمایندگی می‌کرد؛ اینجا هم یک وجه مشترک با ستاره‌های معروف امروز وجود دارد، اما جسم مریلین مونرو و تمام کاستی‌هایش، همچنین سدی در برابر او بودند. مونرو لکنت زبان داشت و در خواندن مشکل داشت. بیماری رحم داشت. علاوه بر چند سقط جنین چندین بار هم تحت عمل جراحی قرار گرفت و یکی از حاملگی‌هایش (از آرتور میلر) خارج از رحم بود و منجر به سقط جنین شد. او از بی خوابی رنج می‌برد و به دارو و الکل اعتیاد داشت. نمی‌تواند جز این باشد که او برخی اوقات از بدنش متنفر بود. همینطور وقتی که با شخصیتش در فیلم‌ها تداعی می‌شد. بدنش به عنوان هنرپیشه مهمترین ابزارش بود، و سمبل سکس بودن باعث می‌شد که در فیلم‌ها به او رل‌های سطحی داده شود. او در کتاب «کودک زیبا« به «ترومن کاپوت» می‌گوید: «من هرگز رل درست، آن رلی که دوست دارم را نخواهم گرفت. ظاهرم علیه من کار می‌کند. ظاهرم خیلی خاص است.»
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
به نقل از یورونیوز نادیا مراد و لمیاء حاجی بشار، این دو زن رنج دیده عراقی دو سال پیش در جریان اشغال روستای محل زندگی شان به همراه دیگر زنان و دختران توسط داعش به بردگی گرفته شدند. در طی سخنان این دو زن در پارلمان اروپا بسیاری به واسطه جنایت های وحشیانه داعش گریستند. پیکارجویان داعش زنان این روستا را به بردگی جنسی واداشتند. در نهایت این دو زن پس از سه ماه از دست داعشی ها جان سالم به در بردند و به اروپا فرار کردند و پس از آن در افشای جنایات این گروه تروریستی نقشی مهم داشتند. لمیاء حاجی بشار به یورونیوز گفت: «از دریافت این جایزه خیلی خوشحالم. دریافت این جایزه برای من بعنوان زنی که توسط داعش ربوده شده و گریخته ام حمایت روحی مهمی است. هزاران زن توسط داعش به بردگی جنسی کشانده شده اند که یکی از آنها من هستم. داعش با گفتن اینکه دیگر هیچ ایزدی در دنیا باقی نمانده می خواست از دست ایزدی ها خلاص شود اما حتی اگر یک ایزدی هم باقی مانده باشد واقعیت را خواهد گفت.» نادیا مراد هم در گفت و گو با یورونیوز افزود: «من از بیست کشور عربی و اروپایی بازدید کرده ام. با روسای جمهوری، نمایندگان پارلمان و مردم زیادی دیدار داشته ام. خواست ما از جامعه بین الملل متوقف کردن آنچیزی است که شاهدش هستیم و مجازات عاملان نابودی ماست. می خواهیم که مجرمان در دادگاه بین المللی کیفری مجازات شوند و از اقلیت های کوچکی چون ایزدی ها و مسیحیانی که در عراق و سوریه زندگی می کنند حفاظت شود.» جایزه ۵۰ هزار یورویی ساخاروف در سال 1988 و به افتخاز آندره ساخاروف دانشمند، منتقد شوروی سابق توسط پارلمان اروپا بنیاد نهاده شد و هر ساله به افراد یا سازمان هایی که عمر خود را صرف دفاع از حقوق بشر و آزادی اندیشه می کنند اهدا می شود.
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
«بسیاری از آنان تنها به وظایف اولیه و مقدماتی اکتفا می‌کنند و برخی که حرفی برای گفتن دارند، همت می‌گمارند تا از این موقعیت بهره ببرند و ثمراتی که به نظر خودشان ارزشمند و مهم است‌ برای تاریخ به یادگار بگذارند. این‌ که در این مسیر کامروا می‌شوند یا نه، می‌ماند به عهده مردم و گذر زمان. برخی از آنان هم بعد از این تجربه وارد حوزه سیاست می‌شوند.» به گزارش ایسنا، روزنامه شهروند نوشت: «بانوی اول کشوری‌ بودن نقشی نیست که در قانون اساسی تعریف شده باشد. بانوی اول همواره وضعیتی منفعل و وابسته داشته است. بنابراین چارچوب و موازین مشخصی برای ارزیابی و تحلیل اقدامات و دستاوردهای این بانوان در اختیار نیست. تنها یک اصل وجود دارد؛ فردیت آنها و فقط می‌توان ثمرات کارآمد بودن آنها در زمینه‌های گوناگون را مقایسه کرد. بسیاری از آنان تنها به وظایف اولیه و مقدماتی اکتفا می‌کنند و برخی که حرفی برای گفتن دارند، همت می‌گمارند تا از این موقعیت بهره ببرند و ثمراتی که به نظر خودشان ارزشمند و مهم است‌ برای تاریخ به یادگار بگذارند. این‌ که در این مسیر کامروا می‌شوند یا نه، می‌ماند به عهده مردم و گذر زمان. برخی از آنان هم بعد از این تجربه وارد حوزه سیاست می‌شوند. مثل هیلاری کلینتون که به گزارش نشنال ریویو، پس از فارغ‌التحصیلی، کار در سازمان‌های مربوط به دفاع از حقوق کودکان، نوجوانان زندانی در کارولینا و کودکان معلول جسمی در ماساچوست را ترجیح داد و در جایگاه بانوی اول تلاش‌های وافری برای اصلاح مراقبت‌های بهداشتی درمانی کودکان داشت. هیلاری در نقش بانوی اول نماند و وسوسه سیاست او را به دولت اوباما کشاند و اینجاست که اقداماتی از او می‌بینیم که دیگر با فعالیت‌های داوطلبانه و خیرخواهانه همسو به‌ نظر نمی‌رسد. به گزارش مجله پالتیک‌فکت، کلینتون یکی از مهره‌های مهم در تحریم ایران در سال ٢٠١٥ بوده و در ‌سال ٢٠١٠ سازمان ملل‌ متحد را بر تحمیل تحریم بر ایران ترغیب کرده است. یکی از اقداماتی که در ‌سال ٢٠١٢ موجب نقصان ٦/٦‌درصدی اقتصادی شد؛ چرا که صادرات نفت ایران به نصف کاهش یافت. کلینتون همچنین رضایت روسیه و چین و ٩ کشور دیگر سازمان ملل متحد را برای سنگین‌ترین تحریم‌ها علیه ایران جلب کرده بود. زندگی کوتاه زنی قدرتمند ایوا پرون زنی بود که با حمایت و همراهی همسرش برای انتخابات ریاست‌جمهوری موانع تبعیض جنسیتی کشورش را درهم‌ شکست و در ‌سال ١٩٤٦ بر جایگاه بانوی اول آرژانتین نشست. پرون که خود فرزندخانواده‌ای فقیر و مشقات زیادی را در زندگی سپری کرده بود، از همان ابتدا قشر مستمند جامعه را مورد توجه قرار داد و با ادعای درک فلاکت و تیره‌روزی آنها در کنار همسرش وقت زیادی را صرف آنان ‌کرد و بالتبع نزد فقرا و کارگران به محبوبیت زیادی رسید. وی همچنین با بازدید از کارخانه‌ها و بیمارستان‌ها و ملاقات دردمندان به چهره‌ای مردمی بدل شد و حاصل آن فعالیت در عرصه بهداشت و درمان و تلاش برای ریشه‌کن‌ کردن بیماری‌هایی چون سل، جزام و مالاریا بود. نتیجه دیگر راه‌اندازی مؤسسه رفاهی ماریا ایوا دوارت پرون برای مبارزه علیه فقر بود که غذا و دارو و حتی پول را میان محتاج‌ها قسمت می‌کرد. پرون گاهی خود این کار را انجام می‌داد و با نوازش فقرا از آنان دلجویی می‌کرد. هزینه این موسسه بیشتر از مالیات‌ها تأمین می‌شد که البته گاهی با رضایت خاطر و گاه با فشار و اجبار تحویل داده می‌شد و نتیجه‌اش برای انبوه جمعیت فقرا خوشایند بود و برای نورچشمی‌ها و مقامات دلگیرکننده. گر چه بانو پرون همواره بر فعالیت‌های اجتماعی اصرار داشت، ناظران سیاسی او را به حضور در امور دولتی ترغیب کردند. او هم «تور رنگین‌کمان» را طرح‌ریزی کرد و در سفری پرطمطراق با همراهان بسیار  راهی اروپا شد و به دیدار رهبران ایتالیا، پرتغال، فرانسه، سوییس و موناکو رفت تا بتواند ارتباطاتی برقرار کند. برخی از کشورها با روی گشاده او را پذیرفتند و برخی دولت‌ها و مردمان چندان از او استقبال نکردند. در نهایت پرون به برزیل و اروگوئه سفر کرد و به خانه بازگشت. یکی از قدرت‌های پرون تسلط بر مطبوعات بود که اگر به مذاقش خوش نمی‌آمد، تعطیل می‌شد. او مجله تایمز آرژانتین را که مقاله‌ای درباره‌اش چاپ کرده بود و در آن خبری از تعریف و تمجید نبود چهار ماه تعطیل کرد و در سال ١٩٤٨ بنا بر ادعایی، با گروه خودش مجله‌ای تأسیس کرد و هر هفته در ستونی به نام «ایوا پرون می‌گوید...» می‌نوشت. اویتا پرون در سال ١٩٤٧ با دستیابی به یکی از بزرگ‌ترین پیروزی‌هایش یعنی تصویب لایحه حق رأی زنان خشم مقامات نظامی را بیش از پیش برانگیخت و با نامزدی برای سمت معاونت ریاست‌جمهوری، به پیشنهاد همسرش، با مخالفت‌های شدید آنان مواجه شد. این مخالفت با بیماری حاد او همراه شد و از آنجا که احتمال توطئه هم می‌رفت، از مبارزه در این مسیر صرف‌ نظر کرد. پرون در ١٩٥٢ در ٣٢سالگی در پی سرطان درگذشت و غمی بی‌سابقه بر آرژانتین نشست. نقش عمده او در سیاست آرژانتین همچنان مورد بحث است و کشمکش و مشاجره هواداران و مخالفانش در این مقاله نمی‌گنجد اما نامش به‌ عنوان بانوی اولی مقتدر و تاثیرگذار در تاریخ ثبت شده است. از «روز من» تا روزگار یک ملت طبق اطلاعات سایت firstlady النور روزولت، (١٨٨٤-١٩٦٦) همسر فرانکلین روزولت، سی‌ودومین رئیس‌جمهوری ایالات متحده آمریکا از سرآمدترین شخصیت‌ها در جایگاه (١٩٣٣-١٩٤٥) بانوی اول بوده است و در مدت کوتاهی توانسته حرمت و ارج و قرب بالایی در میان ملتش کسب کند و این محبوبیت پس از مرگش همچنان ادامه دارد. او برای جایگاهش، همسر رئیس‌جمهوری، ماهیتی نو برگزید و نقش و رنگی تازه به آن بخشید. با توجه به خانواده سرشناسش انتظار می‌رفت که یک زن فعال اجتماعی و علاقمند به رویدادهای ملی و همگانی باشد و ازدواجش با فرانکلین او را در این مسیر پیش برد. او و همسرش با همراهی هم، در دو بحران بزرگ جنگ جهانی دوم و رکود بزرگ اقتصادی آمریکا در ١٩٢٩ حضور داشتند؛ هر چند فرانکلین به بیماری سخت و طاقت‌فرسایی مبتلا شد اما همت و تکاپوی بی‌امان همسرش او را به دنیای سیاست بازگرداند و زمینه کامیابی او در انتخابات ریاست‌جمهوری در ١٩٣٢ را فراهم کرد و به این ترتیب دوشادوش او وارد کاخ‌سفید شد. بانوی اول از همان ابتدا تصمیم به پویایی گرفت. دیدگاه‌ها و افکارش را هر هفته به اطلاع گزارشگران می‌رساند و از ‌سال ١٩٣٥ ستونی تحت‌ عنوان «روز من» در روزنامه‌های متفاوتی از جمله واشینگتن دیلی و بوستون گلوب منتشر می‌کرد. گر چه ابتدا تمرکزش بر فعالیت‌های اجتماعی بود اما سیاست هم خیلی زود در زندگی او جای خود را باز کرد و اخبارش منتشر شد. این اقدام رسانه‌ای، او را به زنان خانه‌ها نزدیک کرد و البته در ادامه جد و جهدهایی چون بازدید از کارگران معدن، دفاع از حقوق زنان، مبارزه با نژادپرستی‌ علیه آمریکایی‌های سیاه‌پوست، کمک و مساعدت به بیکاران و همراهی همسرش در دوران‌های سخت او را عضو جدایی‌ناپذیر دستگاه مدیریتی فرانکلین روزولت قرار داد. در دوره جنگ جهانی دوم او هیچ هراسی از مخالفت با همسرش یا مواجهه با نقدهای سرگشاده و آزاد و پذیرش اشتباهاتش نداشت. نخستین خبرها درباره خطری که یهودیان را در اروپا تهدید می‌کرد، در سال ١٩٤٠ به آمریکا رسید و بانوی اول بی‌ هیچ تعللی بنا کرد به برقراری ارتباطات لازم و تبلیغ در جهت نجات و امداد به آنها. او با آگاهی از نبود امنیت با مهاجران ارتباط برقرار می‌کرد و همسرش این برخورد را ساده‌لوحانه و ایده‌آل‌گرایانه می‌پنداشت و زیر بار انجام هیچ کاری در این حوزه نرفت. در اینجا محدودیت اختیارات بانو رخ نشان می‌دهد. فرانکلین روزولت هرگز به همسرش اجازه نداد تا در امور سیاسی که در آنها رأی مخالف داشت، مداخله  کند. نبود مهارت کافی در این وادی مشکلات متعددی را پیش روی این زوج می‌گذارد. جهت‌گیری النور روزولت در حوزه نژادپرستی آمریکایی و جنبش فاشیزم هم توجه عموم را برانگیخت. هر چند ٨٠‌سال از آن واقعه می‌گذرد اما حالا مشخص می‌شود که روزولت در آن زمان چه نقش مهمی در رفع و رجوع مشکلات آمریکا داشته است. او پس از مرگ همسرش همچنان در  فضای سیاست ماند. هری ترومن، رئیس‌جمهوری وقت او را به نمایندگی در هیأت ایالات‌متحده در ملل متحد منصوب کرد و او در این جایگاه بر پدید آمدن اظهارنامه حقوق بشر نظارت کرد. علاوه بر اینها او عضو افتخاری اتحادیه کار بود. رد نفوذ این سازمان در او را می‌شود در سخنانش دید. سخنانی که در جست‌وجوی رفاه اجتماعی و همگانی است: «ما نمی‌توانیم فقط حرف بزنیم. باید عمل کنیم... باید پیشرفت را در زندگی عموم مردم ببینیم؛ نه فقط در یک گروه خاصی که در صدر قرار دارند.» این رفتار، در کنار بسیاری از عملکردهای دیگر، یک عمر تلاش او را در جهت ارزش‌هایی اساسی چون دموکراسی، برابری و عدالت اعتلا بخشید. رسانه‌ها درباره‌ او می‌نویسند: علاوه بر اینها نوآوری‌های پیروزمندانه فراوانی که او در طول عمرش بانی و حامی‌اش بوده، همچون در دفاع و حمایت‌های بی‌دریغ از گروهایی چون آفریقایی - آمریکایی‌ها، زنان و قشر کارگر یاد او را زنده نگه داشتند و در ‌سال ٢٠١٦ نام او برای پنجمین بار به عنوان محبوب‌ترین بانوی اول ایالات متحده مطرح شد. من با عقیده خودم زندگی می‌کنم نخست‌وزیر ژاپن، شینزو آبه نماینده حزب دموکرات در ٢٠١٢ بر سر قدرت آمد و در حالی‌ که سعی می‌کرد خودش را به‌ عنوان مهره‌ای قوی و مسلط در سیاست‌های داخلی تثبیت کند، مهم‌ترین تغییرات در خانه‌اش رخ داد. از ‌سال ٢٠٠٦ آکی آبه که تقریبا پیش از این تنها در نقش حمایتگر همسرش ظاهر می‌شد، با دنبال‌ کردن سبک و رویه خودش تبدیل به یک چهره ملی شد. او در مجلات حضور پر رنگی دارد و به تمام نقاط کشورش سفر می‌کند تا نظرات مردم چه پیر و چه جوان را بشنود. برای پشتیبانی از محرومان و شهروندان که در فجایع ٢٠١١ ژاپن مصیبت‌های جانگداز را پشت سر گذاشتند، همواره حاضر بوده و جمعیت‌های ضعیف‌ جامعه را برای دستیابی به خواست‌هایشان تشویق کرده است. او در رسانه‌ها شخصیت جذابی دارد و نگرش‌های آزادی‌خواهانه‌اش تقریبا همیشه نرم‌ کننده نخست‌وزیر محافظه‌کار بوده است و به وضوح از جایگاه معمول و عادی بانوان اول که تنها در خانه حامی همسران‌شان بوده‌اند و در انظار عمومی حاضر نمی‌شده‌اند، درآمده است. آکی آبه در مصاحبه اخیر خود گفته: «فکر نمی‌کنم استعداد خاصی داشته باشم. من فقط می‌دانم چطور با مردم ارتباط برقرار کنم. من یکی از معدود افراد این کشورم که می‌تواند با قشر گسترده‌ای از مردم صحبت کند از امپراتور گرفته تا بی‌خانمان‌ها.» او گفته است: «در ٢٠٠٦ هیچ‌ وسیله‌ای برای پیام دادن به مردم نداشتم. بنابراین مردم خبر نداشتند من چه می‌کنم  اما حالا هر روز برای آنها در صفحه مجازی‌ام می‌نویسم و افرادی که من را دنبال می‌کنند از احوالات و اقداماتم باخبرند.» آکی آبه در ابتدای ازدواجش معتقد بوده که باید مانند یک زن سنتی ژاپنی رفتار کند. کسی که شانه‌ به‌ شانه همسرش پیش نمی‌رود و همیشه یک یا دو قدم از او عقب‌تر است. پس از آن‌ که همسرش شینزو در سال ١٩٩٣ یکی از قانونگذاران مجلس شد، آکی آبه بیشتر وقتش را در هواداری از همسرش می‌گذراند. اگر چه با سیاست دولت موافق نبود اما از انتشار نظراتش به‌ طور علنی اجتناب می‌کرد، زیرا معتقد بود همسر یک سیاستمدار نباید در مسائلی که قبلا برایش تصمیم گرفته شده، دخالت کند. تا وقتی همسرش برای نخستین بار در جایگاه نخست‌وزیری نشست، به همین رویه ادامه داد و ساکت ماند و انتقادی از جامعه هم محبوبیت همسرش را تهدید نکرد. وقتی آکی آبه در سال ٢٠٠٧ نخستین کتابش «من با عقیده خودم زندگی می‌کنم» را نگاشت، همسرش از این سمت استعفا کرد. آکی آبه نوشت به نظرش درست می‌آید که خودش باشد و آکی آبه زندگی کند، نه همسر شینزو آبه. سپس به دانشگاه بازگشت و تحصیلاتش را در مقطع کارشناسی ارشد تکمیل کرد و برخی فعالیت‌های اجتماعی‌اش را ادامه داد؛ از جمله ساخت مدارسی در میانمار. پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، نظراتش را در رابطه با برخی موارد منتشر کرد؛ حتی آنهایی که در تناقض با سیاست‌های همسرش یا حزب همسرش بودند. در نتیجه به او لقبی با این مفهوم دادند: «حزب مخالف در خانه». از آن روز آکی آزادانه برخی سیاست‌ها را در حوزه‌های مختلف زیر سوال می‌برد؛ از صادرات تکنولوژی گرفته تا نیروی هسته‌ای. او با خنده می‌گوید: «من دوست ندارم این منصب، طولانی‌مدت باشد. کارهای زیادی دارم که بعد از پایان دوره نخست‌وزیری او می‌خواهم انجام بدهم.» بانوی شعر و موسیقی بانوی اول هند، سوروا در ١٩٤٠ در بنگلادش به دنیا آمد و در ١٠سالگی به کلکته مهاجرت کرد. او در ١٧سالگی با بناب موخرجی ازدواج کرد و یک دختر و دو پسر به دنیا آورد. با انتخاب همسرش، پرناب موخرجی در ‌سال ٢٠١٢ به نخست‌وزیری، بانوی اول هند شد. سوروا تحصیلکرده و از هواداران دوآتشه اشعار رابیندرانات تاگور بوده و بسیاری از اشعار راببندرا سنگیت را سال‌های ‌سال در نقاط مختلف، از هند گرفته تا اروپا و آسیا و آفریقا اجرا کرده است. یکی از مهم‌ترین کارهای او راه‌اندازی گروه گیتانجالی‌ است؛ گروهی که مأموریت دارد فلسفه تاگور را با آوازها و اشعاری که برای نمایش‌ها سروده شده(dance drama)  نشر بدهد و سوروا به‌ عنوان نیروی راهنما همواره در تولیدات حضور داشته است. او همچنین نقاشی چیره‌دست است و نمایشگاه‌های انفرادی و گروهی بسیاری برپا داشته و مادرش را سرچشمه الهامات خلاقانه‌ در آثارش می‌داند؛ آثاری که تحسین و تمجید فراوانی را برانگیخته است. سوروا موخرجی دو کتاب هم نوشته «Chokher Aloey» شرحی در باب ارتباط و تعامل نزدیکش با ایندیرا گاندا و «Chena Achenai Chin»  سفرنامه‌ای از چین. ورود سوروا به عمارت ریاست‌جمهوری در دهلی با نواختن تنبور و ارگ کوچک همراه بود و هدایایی برای او از سوی DL ROY، استاد موسیقی بنگالی. سوروا دچار بیماری قلبی و تنفسی بود و در بیمارستان ارتش در دهلی ‌سال ٢٠١٥ در ٧٤ سالگی درگذشت. مقام شنوا رولا غنی، نخستین زن در تاریخ افغانستان است که در فعالیت‌های همسرش برای ریاست‌جمهوری پرتکاپو حضور داشته است. او در روز بین‌المللی زنان در برابر عموم حاضر شد و به فارسی دری برای جمعیت انبوه زنان افغان سخنرانی کرد و گفت: «نیمی از جمعیت افغانستان زنانند و معلوم است که باید در توسعه کشور عزیزمان نقش داشته باشند. زنان توانمندی‌های زیادی دارند و باید از اقدامات آنها قدردانی شود.» رولا غنی در لبنان به‌ دنیا آمده و بزرگ شده است. در دانشگاه علوم سیاسی پاریس در ‌سال ١٩٦٩ تحصیلاتش را تکمیل کرده و کارشناسی ارشد علوم سیاسی را از دانشگاه آمریکایی بیروت در سال ١٩٧٤ اخذ کرده است. در همانجا با اشرف غنی آشنا شده و پس از آن در ‌سال ١٩٨٣ مقطع کارشناسی ارشد خبرنگاری را هم در دانشگاه کلمبیا در نیویورک به پایان رسانده است. او و رئیس‌جمهوری اشرف غنی در سال ١٩٧٥ با هم ازدواج کردند و یک دختر به نام مریم و یک پسر به نام تارک دارند. هشت ماه پیش که اشرف غنی زمام امور را به دست گرفت، بی‌سابقه‌ترین کار را در مراسم تحلیف حکم ریاست‌جمهوری انجام داد. او در سخنرانی‌ افتتاحیه همسرش را معرفی کرد. از آن زمان به بعد رولا غنی دوشادوش همسرش همواره در پی انجام امور مردم‌سالارانه بوده و سخنرانی‌هایی در باب مسائل روز داشته است اما سخنان او همواره نرم، سنجیده و دقیق و البته به دور از سیاست‌های حساس و مرکز توجه افغان بوده است. رولا غنی در جامعه سنتی افغانستان که زن‌ها را پشت درهای بسته نگه داشته، سنت‌شکنی‌های بسیار کرده است؛ از جمله سخنرانی‌هایی رسا و عمومی درباره خشونت علیه زنان، اصول قانون و قدرت مذهب. اشرف غنی زنان افغان را در اکتبر گذشته در ارگ ریاست‌جمهوری در کابل ملاقات کرد و پیشنهاد آنان برای تشکیل شورای زنان را پذیرفته است؛ شورایی که در مسائل مربوط به حقوق زنان و مشارکت آنان در حوزه‌های اجتماعی و سیاسی به دولت مشاوره بدهد. آنها اعلام کردند حضور همسر ریاست‌جمهوری در مراسم تحلیف و سخنرانی و معرفی او به خوبی گویای حمایت او از زنان افغان بوده است. رولا غنی در گفت‌وگوی با آسوشیتدپرس اعلام کرده: «من کار سیاسی نمی‌کنم.» از ماه سپتامبر صدها نفر از مردم به اتاق او سرازیر شده‌اند تا مشکلات‌شان را مطرح کنند و از پندها و پیشنهادات او بهره‌ ببرند. او به گفته خودش خود را «یک مشاور ... یک مقام شنوا» می‌بیند؛ کسی که احتیاج و لزوم حضور زنانه را در نزدیکی قلب دولت افغان مرتفع می‌کند. یک تیم در کانادا سوفی گرگوار ترادو، روزنامه‌نگار، شخصیت‌ سرشناس تلویزیونی و فعال اجتماعی - سیاسی، مربی یوگا و همسر نخست‌وزیر کاناداست. به گفته رسانه‌ها شخصیت جذاب و کاریزماتیک این زن او را چهره‌ محبوب کشورش و دولتمردان آن سوی مرزهای کشور، ملکه انگلیس، اوباما و همسرش و امپراتور ژاپن و همسرش کرده است. به قول خودش، او و همسرش جاستین در کنار یکدیگر، یک تیم‌اند و نخست‌وزیر از ستودن او در برنامه‌های عمومی ابایی ندارد. سوفی در رشته تجارت و پس از آن ارتباطات در مونترال کانادا تحصیل و در زمینه تبلیغات و فروش کار کرده است. او عاشق تمرین و ورزش‌های بدنی است. حرکت کنیم میشل اوباما هم مثل هیلاری از نسل و دوران بعد از جنگ جهانی دوم است. دوران ازدیاد زاد و ولد در آمریکا که از ١٩٤٥ شروع شد و تا ١٩٦٤ ادامه داشت؛ یعنی درست‌ سال تولد میشل اوباما. اگر در موتور جست‌وجوی گوگل درباره ظاهر میشل اوباما جست‌وجو کنید، ٢٠٩‌ هزار نتیجه خواهید داشت و در مقابل تحصیلات او ١٨٣‌هزار . سخنرانی درباره نوع لباس، زیورآلات و آرایش بد نیست اما چیزهای مهم‌تر از ظاهر هم در این زن وجود دارد. او یکی از ٤ بانوی اول ایالات‌متحده است که تحصیلات دانشگاهی دارد. در رشته حقوق درس خوانده است و وقتی در سال ٢٠٠٧ همسرش اوباما کاندیدای ریاست‌جمهوری شد، ابتدا در کمپین او مسئولیتی را نپذیرفت. مراقبت از دو دخترش را مهم‌تر از این مسأله می‌دانست اما در سال ٢٠٠٨ همکاری او به میزان قابل‌ ملاحظه‌ای افزایش یافت و او بنا کرد به نوشتن متن‌های سخنرانی‌ و بعد نطق‌هایی در جهت حمایت از همسرش. در سال ٢٠٠٩ اوباما به ریاست‌جمهوری رسید و او در جایگاه بانوی اول قرار گرفت. در این برهه از خانواده‌های نظامیان آمریکا پشتیبانی‌های زیادی کرد. با همکاری دکتر جیل بیدن برنامه «نیروهای پیوسته» را به راه انداخت و از تمامی آمریکایی‌ها دعوت کرد تا مدافع نظامیان و خانواده‌های‌شان باشند. از مهم‌ترین کامیابی‌های او در جایگاه بانوی اول راه‌اندازی سایت «حرکت کنیم» است که در مسیر تأکید بر تغذیه سالم کودکان و پیشگیری از چاقی آنان گام برداشته است. یکی دیگر از اقدامات میشل اوباما راه‌اندازی برنامه «بالاتر» است که سعی داشت جوانان آمریکایی را برای ادامه تحصیل بعد از دبیرستان ترغیب کند. میشل اوباما در روزهای پایانی ریاست‌جمهوری همسرش نطق آتشینی در مخالفت با نگرش و صحبت‌های توهین‌آمیز دونالد ترامپ درباره زنان سر داد و گفت: «این سخنان معمول نیست، سیاست هم نیست» و با پافشاری اظهار داشت: «مردان قدرتمند برای نمایش توانایی‌های‌شان نیازی به اهانت و تحقیر زنان نمی‌بینند.» بر اساس گزارش CNN در پی انتخابات آمریکا در ٢٠١٦ ملانی ترامپ خودش را آماده می‌کند تا به جایگاه بانوی اول برسد. به این زودی مشخص نمی‌شود او تصمیم دارد به‌ عنوان بانوی اول ایالات متحده چه مسیری را طی کند. اگر چه پیش از این اظهار داشته دوست دارد از این موقعیت برای مبارزه علیه باجگیری‌های اینترنتی استفاده کند اما در مقایسه با بانوان پیشین، تکیه‌ زدن بر جای آنان سخت به‌ نظر می‌رسد.»

دلنوشته ها

بوی عیدی ،بوی توپ، بوی كاغذ رنگی.....

شب های یلدا برای من بوی مادر بزرگم را می دهد.سال های سال برنامه خانواده ما در شب های یلدا این بود كه همه خانه مادر بزرگ جمع شویم.سفره بیاندازیم از این سر اتاق تا آن سر.منو غذا ثابت بود. وارد خانه كه می شدی بوی "دمپختك" فضای خانه را پر كرده بود.

من از تو خشمگین نمی شوم

من چند تایی نازنین رفیق دارم که دل ام با بودن شان قرص است. همان هایی که از نان شب واجب ترند. آن ها همان هایی هستند که دکمه نقطه ضعف من دست شان است اما هرگز آن را فشار نمی دهند که مرا خشمگین کنند.
آیا شوهر خوبی برای من میشه؟ رازهای کوچک از دنیای بزرگ زنان انگار همه روزها یکشنبه اند بی زحمت مرا اهلی کن دغدغه های مادرانه

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

با برنامه به حراج های فصلی سر بزنید

حراج فرصت خوبی برای خرید است به شرط آنکه بتوانید از این نبرد برنده خارج شوید. بسیاری از اوقات شما اجناسی می خرید که هرگز به آنها احتیاج ندارید. این همان زمانی است که برندها از بلاتکلیفی و هیجان زدگی شما کمال استفاده را می برند.

نکاتی درباره انتخاب یخچال

می خواهید برای خانه تان یخچال بخرید؟ چند نفر هستید؟ تا چه اندازه از فضای داخل یخچال و فریز استفاده می‌کنید؟ میزان خرید های هفتگی تان چقدر است؟ ابتدا به این پرسش ها پاسخ دهید سپس به دنبال انتخاب یخچال باشید؛
کار در خانه، فروش در اینستاگرام 10 زن میلیاردر جهان را بشناسید کیفی پر از مدرسه در فصل حراج برنده اید یا بازنده؟ مهارت سپری کردن نیمه دوم ماه

مطالب تصادفی

گزارش روز

بازار لوازم آرایشی تقلبی در ایران

ایران یکی از کشورهای منطقه با سرانه بالای مصرف لوازم آرایشی است. استقبال فراوان از این محصولات موجب شده تا نمونه‌های تقلبی و قاچاق به وفور در بازار این کشور یافت شود و سود سرشاری را نصیب قاچاقچیان کند. بازار داغ لوازم آرایشی تقلبی و بی‌کیفیت در ایران به دلیل استقبال فراوان مشتریان موجب شده تا قاچاق محصولات آرایشی در سال‌های اخیر به شدت در کشور رونق داشته باشد. به نوشته سایت "قانون" و با استناد به آمار ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز، به طور سالانه در ایران "یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار" فرآورده‌های آرایشی مصرف می‌شوند که این آمار نشان‌دهنده آن است که میزان قاچاق لوازم آرایشی و بهداشتی "۱۰ برابر" واردات قانونی است. عمده محصولات قاچاق به ایران به صورت فله‌ای و از کشورهای همسایه نظیر عراق، پاکستان، افغانستان و نیز کشورهای حوزه خلیج فارس وارد می‌شوند و تشخیص آنها از محصولات اصلی در اکثر موارد کاری دشوار برای مصرف‌کنندگان عادی است.در گزارش "قانون" آمده است که بیش از ۵۰ درصد لوازم آرایشی در بازار ایران نظیر کرم پودر، رژلب، عطر و ریمل‌تقلبی هستند و اکثریت آنها کیفیتی نامرغوب و بعضا مضر برای سلامتی مصرف‌کننده دارند. انتظار طولانی مدت برای ترخیص کالا در گمرک یکی از دلایل عمده برای تمایل به قاچاق محصولات آرایشی و بهداشتی عنوان می‌شود. ستاد مبارزه با قاچاق کالا از وزارت بهداشت خواسته است تا میزان انتظار برای دریافت مجوز را کاهش را داده تا به این ترتیب کالاها برای مدت طولاتی در گمرک انبار نشوند. در همین حال مسئولان وزارت بهداشت نیز همواره ممانعت از قاچاق لوازم آرایشی غیربهداشتی را بر عهده نهادهایی نظیر نیروی انتظامی، وزارت بازرگانی و نیز ادارات کنترل مرزها دانسته‌اند. تاکنون این نهادها نتوانسته‌اند به هماهنگی در این خصوص دست یابند. زیبایی به قیمت سلامتی؟ قیمت لوازم آرایشی تقلبی در مقایسه با مارک‌های معروف به طور قابل توجهی ارزان‌ است و همین امر موجب استقبال مصرف‌کنندگان از این محصولات می‌شود. ترکیبات به کار رفته در فرآورده‌های تقلبی نامرغوب و غیر استاندارد می‌توانند برای مصرف‌کننده، بیمار‌ی‌های پوستی‌نظیر اگزما و آکنه و در برخی موارد حتی عفونت‌های پوستی را به همراه بیاورد. مریم‌ صفوی، متخصص پوست به "قانون" گفته است: «با توجه به وجود ‌بیش از ۸۰۰ ترکیب شیمیایی د‌ارای سمیت عصبی د‌ر مواد‌ آرایشی و عطرهای صنعتی استفاد‌ه مد‌اوم از این‌گونه لوازم آرایشی موجب جذب سالانه د‌و کیلو و ۵۰۰ گرم مواد‌شیمیایی به بد‌ن می‌شود‌که سلامتی مصرف کنند‌ه را تهد‌ید‌ می‌کند.» سرب یکی از ترکیبات مضر به کار رفته در این قبیل محصولات به ویژه رژلب است که به گفته پزشکان به هنگام ورود به بدن در حین خوردن غذا می‌تواند عوارض متعددی از جمله کاهش یادگیری یا اختلالات رفتاری را برای فرد مصرف‌کننده به همراه داشته باشد. منبع: DW

زندگی مجردی ، تجربه هزاره سوم ایرانیان

همیشه خانه مجردی میان خانواده های ایرانی یك تابو بوده است. و این به دو نكته برمی گردد اول آن كه تا پیش از این فقط مردان خوش گذرانی كه توجه چندانی به بنیان خانواده نداشتند مشتریان خانه مجردی بودند و نكته دوم به فرهنگ ایرانیان برمی گردد كه اساس استقلال فردی و جدایی از خانواده فقط در صورت ازدواج محقق می شود. در فرهنگ ایرانی بر خلاف كشورهای دیگر فرزند تا زمانی كه ازدواج نكرده است باید در كنف حمایت خانواده قرار داشته باشد.حتی اگر این رخداد میمون هیچ گاه به وقوع نپیوندد.
مشکل زود و بزرگ مردان ما ماندلای ابدی در"بهشت بانوان"، زنان نفس می کشند سن روسپیگری پائین و هسته خانواده در ایران در حال فروپاشی است تهرانی ها ازدواج نمی کنند

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

مسله خیانت از زاویه دیگر

در وصف «خیانت» هزاران سال است قانون و اخلاق، تهیه و تنظیم شده است ولی بشر با وجود حکم سنگسار، اعدام ، طرد شدن از جامعه و مجازات های سنگین، این رفتار را ترک نکرده است. مذاهب هم در طی هزاران سال، ترس از جهنم و تنبیه خدا را به مردم   هشدار داده اند پس چرا خیانت روز به روز گسترش می یابد؟ برای شروع اجازه دهید به سراغ یک مشاور زناشویی برویم و نظر غیرمتعارف او را مطرح کنیم. دکتر اشتر پرل معتقد است طلاق راه حل مناسبی برای کشف خیانت نیست چون اکثر زوج های معاصر، برای ترک یک رابطه زناشویی نیست که خیانت را تجربه می کنند. او با پشتوانه بیش از 20 سال تجربه کار مستقیم در اروپا و امریکا، باور دارد که زوج ها با وجود اینکه همدیگر را دوست دارند باز هم مرتکب خیانت می شوند. به نظر او، تناقض فوق، ریشه اش در ازدواج مدرن نهفته است که توقع زیادی از رابطه دوستی و مهر بین دو همسر را طلب می کند. او می گوید برای همین: « افراد در جستجوی فرد جدید که جایگزین همسرشان باشند نیستند. زنان یا مردان به ناگهان وارد یک رابطه بیرون از تعهد زناشویی می شوند چون به دنبال خویشتن از دست رفته ایی هستند که در ازدواج، شاید گم یا بی رنگ شده است.» او می افزاید  در دنیای قدیمی تر، بشر چاره ای نداشت که برای دست یافتن به یک همراه و همبستر، ازدواج کند. بیشتر انسانها، حق طلاق هم نداشتند و به همین خاطر توقع زیادی هم نداشتند.  تنها تجربه شان بود و آن را می پذیرفتند. این روزها، آدم ها تماس و تجربه زیادی قبل از ازدواج دارند. برای همین زیاد هم ناآگاهانه و بر اساس شانس، ازدواج نمی کنند. دلیل اصلی از اینکه آدم ها خیانت می کنند بد بودن رابطه زناشویی شان نیست. چون واقعا اگر رابطه بدی داشته باشند می توانند طلاق بگیرند. اما آمارها نشان می دهد که اغلب آنها که خیانت شان برملا شده است خواهان طلاق نیستند. دیدگاه این خانم مشاور مسائل زناشویی که برنامه هایش در سراسر دنیا  بازتاب یافته  شاید کامل و درست نباشد ولی می شود فهمید که به دنبال آسان ترین دلایل خیانت نرفته است. خانم Esther Perel معتقد است دلیل اصلی خیانت، سکس نیست. افراد مرتکب خیانت شوند تا احساس غرور کنند. تا در مرکز توجه یک نفر باشند تا احساس زنده بودن در آنها ایجاد شود. چون ازدواج بیش از حد، زندگی دو انسان و توقع شان از شادی و خشنودیرا بر عهده گرفته است.  آیا نسل های جدیدتر به خودشان فرصت می دهد که بدون پیشداوری، در باره این عمل  کمابیش عمومی ولی پنهان بشری فکر کند؟ فرصت می یابند که چرا بلافاصله رابطه جنسی کاملا آزاد و بر اساس انتخاب آگاهانه، بدون زد و بند، بدون تکیه بر قدرت، ثروت و زور، تبدیل به یک عمل شنیع می شود؟ چرا بشر، تلاش مستمر و عقلانی تری را برای تشخیص و توجیه خیانت به خرج نمی دهد؟ چرا یک بار برای همیشه مضرات و تاثیرات ناهجار آن به طور علمی مدون و مکتوب نمی شود؟ چرا دانشمندان نظرات مشابه و هماهنگ در این زمینه ندارند؟

چگونه افراد را به هم معرفی کنیم؟

آداب معاشرت یک روند دائمی است و برخلاف آنچه تصور می شود مجموعه ای از ساده ترین روش ها برای احترام به دیگران است. با رعایت این روش ها شما این پیام را برای دیگران می فرستید که رفتار شما از نوعی ادب و نزاکت تبعیت می کند که مهم ترین اصل آن احترام به دیگران است.
مصایب مهربانی چطور بفهمیم که عاشق شدیم؟ میزان رسیدن به اوج لذت جنسی در زنان با علایق مختلف متفاوت است 5 حس جنسی زنانه که مردان باید بدانند فقط مردان بخوانند؛ چگونه دل خانمها را با کلمات صحیح بدست آورید!

زنان حادثه

گفت‌وگو با گلشیفته فراهانی: هنر در قلب مردم جای دارد

«انگیزه شورش در برابر بی عدالتی و خشونت علیه زنان همیشه در من وجود داشت. وقتی نوجوان بودم، موهایم را از ته می تراشیدم تا بتوانم بدون روسری در خیابانها راه بروم. نمی خواستم تسلیم بشوم. ۷ سال

مریلین مونرو، آزادی از مسیر بدن

به مناسبت نودمین سالگرد تولد مریلین مونرو، ستاره آمریکایی نمایشگاهی از عکس‌ها، فیلم‌ها و وسایل شخصی او در آمستردام برپا شد؛ سیر تحول دختری فقیر و بی سرپرست به آیکون سکس و مرگ ناگهانی او در ۳۶ سالگی. «نورما جین بکر» در فقر بزرگ شد، بدون پدر و مادر. مادرش، همانند مادر بزرگش، به روان پریشی دچار بود و پدرش پیش از تولد او مادرش را ترک کرده بود. نورما جین در یتیم خانه، نزد دوست مادرش، و در خانواده‌ای بزرگ شد که سرپرستی او را پذیرفته بود. در سال‌های اولیه زندگی‌اش نزد زنی بود که حق نداشت او را مادر خطاب کند. او در کودکی بارها پس گرفته و پس زده شد، مورد بی اعتنایی قرار گرفت و نادیده گرفته شد. به هنگام دعای روز یکشنبه در کلیسا در رویایش تجسم می‌کرد که همه لباس‌هایش را درآورد؛ طوری‌که همه به او نگاه کنند؛ می‌دانست این تصور آلوده به گناه است اما سبب می‌شد کمتر احساس تنهایی کند. و آنگاه نورما جین به سن بلوغ رسید. نورما جین در ۱۴ سالگی به زنی جذاب تبدیل شده بود، و این تغییر چنان او را از خود بیگانه ساخت که شروع کرد به این که خود را به‌عنوان دو نفر توصیف کند: دخترکی که کسی او را نمی‌خواست و دوست جادویی‌ای که در آینه می‌دید. حالا دیگر نورما جین نادیده گرفته نمی‌شد: مردان دنبال او می‌دویدند و زنان پشت سرش حرف می‌زدند. نورما جین خیلی زود فهمید که بدنش سرمایه اوست. وقتی مادرخوانده‌اش ازدواج کرد، نورما جین ۱۶ ساله ناگزیر شد با دوست مسن‌تری ازدواج کند. حالا او از کنترل مداوم سرپرستانش آزاد شده بود، اما در یک ازدواج زندانی بود. شش سال بعد زیبایی ظاهرش یک بار دیگر به آزادی‌اش منجر شد: شغل او به‌عنوان مدل عکاسی سبب شد از همسرش جدا شود. دوست جادویی نورما جین نام گرفت: مریلین مونرو. او از هیچ کس، به زن مشهوری تبدیل شد. نه تنها نام جدیدی گرفت بلکه چانه و بینی جدیدی. موهایش به رنگ بلوند روشن درآمد و لباس‌هایش تنگ‌تر، پوستش سفیدتر و لب‌هایش درشت‌تر شدند. بدنی که سبب شده بود نورما جین دیده شود، حالا به یک نهانگاه تبدیل شده بود. او بعدها گفت: «احساس می‌کنم همه این چیزها برای کسی اتفاق می‌فتد که درست در کنار من ایستاده است. من همین‌جا هستم، می‌توانم بشنوم، ولی در واقع این اتفاق برای من نمی‌افتد.» مریلین مونروی نوظهور شروع به گرفتن درس هنرپیشگی کرد: به نظر می‌آمد که حرفه بازیگری کاملا به او که در هر حال نقش بازی می‌کرد، برازنده است. «جویس کارول اوتاس» در کتابی داستان گونه که درباره او نوشته است (۲۰۰۰)، توصیف می‌کند که مریلین مونروی جوان چطور در آینه مانند یک کودک گناهکار به خودش نگاه می‌کند؛ نه از روبه‌رو بلکه از کنار، ترسان از این که صورت زشت و حسرت آلود نورما جین را در چهره آرایش شده مریلین مونرو ببیند. چشمان زل زده و پر حسرت نورما جین در درون چشمان به دقت آرایش شده مریلین مونرو. هویت بخشی به مریلین مونرو از طریق بدنش و این نتیجه گیری که نمی‌توان هویت او را جدا از بدنش دید، به طور غیر قابل بخشایشی سکسیستی است و در عین حال اجتناب ناپذیر است. هویت او را به میزان زیادی تفاوت میان درون و بیرون، میان نورما جین تنها و مریلین مونرو توجه طلب تعیین می‌کرد. «ترومن کاپوت» در کتاب «کودک زیبا» روزی را توصیف می‌کند که با مریلین مونرو مانند یک دوست خوب سر کرده بود. در داستان که در سال ۱۹۵۵ در نیویورک روی می‌دهد، مریلین مونرو همانطور است که دوستان با هم هستند: صریح، بدجنس و شوخ. او به توالت می‌رود و بعد از ۲۰ دقیقه هنوز برنگشته، ترومن کاپوت به دنبالش می‌رود. او مریلین مونرو را جلوی آینه می‌بیند و می‌پرسد چه کار می‌کنی؟ مونرو جواب می‌دهد: دارم به او نگاه می‌کنم. و لب‌هایش را ماتیک قرمز می‌زند. آنچه زمانی سرمایه او بود، حالا ۹۰ سال پس از تولد و ۵۴ سال پس از مرگش به میراث او تبدیل شده است. بدن زنده مریلین مونرو در فیلم‌ها، عکس‌ها، و روی صفحه نمایش مانند یک بنای یادبود هستند. جسم او در پیراهنی که باد دامن آن را بالا زده، بدنش لمیده بر روی مخمل سرخ، جسمش که همانند یک کشتی درآب ناآرام تاب می‌خورد. این چه چیزی است که بدن او را چنین ماندگار و تاثیرگذار می‌کند؟ «نورمان می‌لر» در بیوگرافی مریلین مونرو که در سال ۱۹۷۳ نوشته، پاسخ می‌دهد: سکس. به این ترتیب او و بقیه آمریکا با ستاره کوچک بلوند آشنا می‌شوند: مریلین نجات واقعی بود. او مانند یک ویولون کمیاب و گرانقیمت بود، همان‌طور لذت بخش، با روح، پرتمنا و نرم…سکس برای او مثل بستنی خامه‌ای بود. لبخند او می‌گفت: «مرا به دست بیاور، من آسانم، خوشحالم. من فرشته سکسم.» «استینم»، فمینیست و روزنامه نگار در کتابش که در سال ۱۹۸۸ منتشر شد توصیفی از آشنایی با مریلین مونرو می‌کند که از «می لر» متفاوت است. استینر زمانی مریلین مونرو را بر پرده سینما دید که خود نوجوان بود. او پپیش از پایان فیلم از سینما خارج شد. او نمی‌خواست با زنی تداعی شود که غرایزش چنان غیر قابل کنترل و از خود بیخود کننده بود. آنچه مونرو با بدنش تداعی می‌کرد. او هنوز خبر ندارد اما مریلین مونرو در نقطه‌ای ایستاده که مهم‌ترین نقش زندگی‌اش را بازی کند. رل کوچک اما چشمگیر او در فیلم «جنگل آسفالت» (۱۹۵۰) می‌تواند آغاز زندگی حرفه‌ای او را رقم بزند. در محل تمرین، مونرو در حضور شش مرد روی زمین می‌خوابد. زیرا آنجلا، که او نقشش را بازی می‌کند زمانی که به تماشاگران معرفی می‌شود روی مبل دراز کشیده است. او چشمانش را می‌بندد و در میان تعجب حاضران خودش را خواب می‌کند. بعد چشمانش را باز می‌کند و صحنه را شروع می‌کند: اوه، من باید خوابم برده باشد. نمی‌توان گفت که آیا تمرین مونرو در واقع به این ترتیب انجام شده یا نه. ولی به نحوی که این صحنه در «بلوند» توصیف شده است واقعیتی عریان می‌شود: روش بازی مونرو چنان طبیعی بود که تشخیص تفاوت آنچه واقعی بود با نقشی که بازی می‌کرد، دشوار بود.  آرتور میلر، نمایشنامه نویس و سومین همسر مریلین مونرو نیز عشقش با شرمساری به پایان رسید. او مونرو (همسر قبلی‌اش) را به عنوان مگی در نمایشنامه نیمه بیوگرافیک «پس از پائیز» وارد کرده است. مگی اگوی «کوانتین» شخصیت اول نمایشنامه را باد می‌زند و به مرد «قدرت می‌دهد تا او را تغییر» دهد. اما پس از عروسی معلوم می‌شود آنقدرها هم اهل تبعیت نیست. او دمدمی و غیرمنطقی است. غرایزش سیری ناپذیرند. نمایشنامه دو سال پس از مرگ مونرو بر روی صحنه رفت. در این فاصله استینم نظرش را درباره مونرو تغییر داده بود. او نوشت: «زمانی که مونرو مرده بود، شکنندگی‌اش دیگر برای مردان تحریک آمیز و برای زنان شرم آور نبود. شکنندگی‌اش تراژیک شده بود.» نمایشگاه بیوگرافیک مونرو که این روزها در «نیوکِرک» آمستردام برقرار است، «۹۰ سال مریلین» نام دارد. این مسئله که مونرو ۹۰ ساله نشد بلکه در ۳۶ سالگی به زندگی‌اش پایان داد، نقطه عزیمت نمایشگاه نیست. نمایشگاه از جمله شامل عکس، فیلم، و وسایل شخصی مریلین مونرو ترجیحا بر جنبه‌های آزادی بخش زندگی حرفه‌ای او از جمله: شم ذاتی او در امر بیزنس، بازاریابی و ایجاد شرکت تولید فیلم خودش تاکید دارد. آخرین متن نمایشگاه، مونرو را نه تنها به‌عنوان یک هنرپیشه و الگوی سبک زندگی بلکه همچنین به عنوان «پیشرو مبارزه برای آزادی زنان» معرفی می‌کند. «هدی آنکونا» یکی از هلندی‌های سرشناسی که در نمایشگاه سخنرانی می‌کند، مسئله را قدری تعدیل می‌کند. فمینیست‌ها در سال‌های ۷۰ دقیقا به زنانی که مونرو سمبل آن‌ها بود معترض بودند: کسی که برای رسیدن به هدف از بدنش استفاده می‌کند. اما اگر چه مریلین مونرو سمبل رهایی زنان در دهه ۷۰ نبود می‌تواند به عنوان پیشرو شاخه‌ای از فمینیسم امروزه دیده شود؛ فمینیسم ستاره‌های مشهور امروز که همزمان ایدئولوژیک و تجاری است و بر مدار آزادی از طریق بدن می‌گردد. هنرمندانی مانند بیانسه ادعای مالکیت ظاهرشان را دارند. آن‌ها دقیقا از طریق بنمایش گذاشتن بدن‌شان در پوشش و ژست‌های سکسی تاکید می‌کنند که این آن‌ها هستند که تعیین کننده‌اند. این، در جایی که قدرت در نهایت در دست مردانی است که باید تائید کنند آن‌ها سکسی هستند یا نه، یک ساختار شکننده است. شیوه‌ای که مونرو بدنش را به عنوان ابزار بازاریابی استفاده می‌کرد ظریف‌تر از «فروش سکس» بود. به ساق‌های عریان او که از زیر آن پیراهنی که باد زیر آن زده بود فکر کنید، یا به زبانش به هنگامی که در پاسخ به این سوال که: در رختخواب چه در بر داری، می‌گوید: شانل شماره ۵. مونرو تنها سکس نمی‌فروخت، او لذت می‌فروخت. او آزادی لذت بردن بدن خودش را نمایندگی می‌کرد؛ اینجا هم یک وجه مشترک با ستاره‌های معروف امروز وجود دارد، اما جسم مریلین مونرو و تمام کاستی‌هایش، همچنین سدی در برابر او بودند. مونرو لکنت زبان داشت و در خواندن مشکل داشت. بیماری رحم داشت. علاوه بر چند سقط جنین چندین بار هم تحت عمل جراحی قرار گرفت و یکی از حاملگی‌هایش (از آرتور میلر) خارج از رحم بود و منجر به سقط جنین شد. او از بی خوابی رنج می‌برد و به دارو و الکل اعتیاد داشت. نمی‌تواند جز این باشد که او برخی اوقات از بدنش متنفر بود. همینطور وقتی که با شخصیتش در فیلم‌ها تداعی می‌شد. بدنش به عنوان هنرپیشه مهمترین ابزارش بود، و سمبل سکس بودن باعث می‌شد که در فیلم‌ها به او رل‌های سطحی داده شود. او در کتاب «کودک زیبا« به «ترومن کاپوت» می‌گوید: «من هرگز رل درست، آن رلی که دوست دارم را نخواهم گرفت. ظاهرم علیه من کار می‌کند. ظاهرم خیلی خاص است.»
گلشیفته و سندرم بریژیت باردو موج اعتراض زنان ترک به عدم امنیت زنان در ترکیه همسران مردان سیاسی چه می‌کنند؟ من با واژنم رای نمی دهم فرشتگان نجات

حقوق زنان

برابری جنسیتی، معیار نوین رتبه بندی فیلمها

این‌که فیلم‌ها بر اساس میزان خشونت٬ عریانی٬ سکس و توهین‌آمیز بودن طبقه‌بندی بشوند٬ امر دور از انتظاری نیست٬ اما رتبه‌بندی فیلم‌ها بر اساس برابری جنسی بدعتی تازه است؛ بدعتی که سوئد آن را پایه‌گذاری کرده است.به گزارش آسوشیتد پرس برخی سینماهای سوئد تصمیم گرفته‌اند فیلم‌ها را بر اساس میزان تبعیض جنسی نیز دسته‌بندی‌ کنند و فیلم‌ها برای این‌که بالاترین درجه را در رتبه‌بندی فیلم‌ها به دست بیاورند باید از آزمون «بِکدِل» سربلند بیرون بیایند. بر اساس آزمون بکدل یک فیلم باید حداقل حاوی یک صحنه باشد که در آن دو قهرمان زن فیلم با یکدیگر در مورد موضوعی غیر از مردان صحبت می‌کنند. اِلِن تِیله٬ مدیر سینمای «بیو ریو» در استکهلم می‌گوید فیلم‌های مشهور بسیاری هستند که در آزمون بکدل شکست خورده‌اند؛ سه گانه ارباب حلقه‌ها٬ تمامی مجموعه جنگ ستارگان٬ پالپ فیکشن٬ شبکه اجتماعی و تمامی هری‌پاتر‌ها٬ به جز یک قسمت آن. روزنامه بریتانیایی گاردین به این فهرست٬ فیلم‌های نامزد اسکار ۲۰۱۴ را نیز از جمله «کاپیتان فیلیپس»٬ «پیشخدمت»٬ «مِلک پنجم» و «جاذبه» که بازیگر نقش اول آن ساندرا بولاک است٬ افزوده است. آزمون بکدل نامش را از آلیسون بکدل٬ کارتونیست آمریکایی گرفته که این ایده را سال ۱۹۸۵ در یکی از کمیک استریپ‌های خود به نام «لزبین‌هایی که باید مراقبشان بود» به تصویر کشیده است. این کمیک استریپ که وقایعش در ایالات متحده رخ می‌دهد٬ درمورد زندگی٬ مراودات و روابط گروهی است که اکثرشان لزبین‌ هستند. رتبه‌بندی بر اساس آزمون بکدل از ماه گذشته در چهار سینمای سوئد به اجرا گذاشته شده است و هدف از آن «ترویج برابری جنسی» است. انستیتوی فیلم سوئد که بودجه‌اش دولتی است از این آزمون حمایت کرده است. در عین حال شبکه سوئدی «ویاسات فیلم»٬که برای کشورهای حوزه اسکاندیناوی برنامه پخش می‌‌کند٬ گفته است می‌خواهد از این رتبه‌بندی استفاده کند. این شبکه همچنین قرار است ۲۶ آبان‌ماه تنها فیلم‌هایی را به نمایش بگذارد که در آزمون بکدل موفق بوده‌اند؛ فیلم‌هایی چون «بانوی آهنین» و «عطش مبارزه». به گزارش گاردین بر اساس تحقیقاتی که در آمریکا صورت گرفته است٬ بر روی پرده نقره‌ای سینما٬ «زنان به طور کامل و آن طور که باید همجنسان خود را نمایندگی نمی‌کنند و این روند در ۶۰ سال گذشته تغییر چندانی نکرده است». مرکز مطالعات «زنان در تلویزیون و فیلم» در سن دیه‌گوی آمریکا می‌گوید تنها ۳۳ درصد از کل شخصیت‌های صد فیلم برتر سال ۲۰۱۱ آمریکا را زنان تشکیل داده‌اند و ۱۱ درصد از کل شخصیت‌های اصلی این فیلم‌ها زن بوده‌اند. مطالعات دیگری که از سوی دانشگاه پنسیلوانیا صورت گرفته حاکی است که در شش دهه گذشته نسبت حضور مردان و زنان در فیلم‌ها دو به یک بوده است. همچنین بررسی ۸۵۵ فیلم برتر سال‌های ۱۹۵۰ تا ۲۰۰۶ از سوی این دانشگاه٬ نشان داده است که امکان به نمایش درآمدن یک زن در صحنه‌های جنسی دو برابر بازیگر مرد است و مرد‌ها بیشتر در صحنه‌های خشونت‌آمیز نمایش داده می‌شوند.

نه به خشونت خانگی بر علیه زنان

«سپاه رستگاری» (salvation army) سازمانی خیریه مسیحی است و فعالیت نیکوکارانه خود را در زمینه‌های متفاوت و به صورت بین‌المللی در سراسر جهان پی می‌گیرد. این‌بار اما شعبه آفریقای جنوبی این سازمان با ابتکاری چشم‌گیر توجه بسیاری را به موضوع داغ هفته گذشته اینترنت، «لباس»، جلب کرد اما موضوع همان موضوع تکراری رنگ لباس نیست. این سازمان روز گذشته با توییت کردن عکس زیر، زنی را در لباسی سفید و طلایی، به شکل لباس جنجال‌برانگیزی که چند روز پیش فضای شبکه‌های اجتماعی را به خود اختصاص داده بود نشان داده و پرسیده «چرا دیدن رنگ آبی و سیاه این‌قدر سخت است؟» لباس جنجال‌برانگیز در تصویری که از آن منتشر شده به رنگ‌های مختلفی از جمله «سیاه و آبی» و «سفید و طلایی» دیده می‌شود و برای مدتی اعجاب و بحث کاربران شبکه‌های اجتماعی را برانگیخته بود. اما سپاه رستگاری با این تبلیغ معنای رنگ آبی و سیاه لباس را عوض کرد و توجه را به سمت کبودی‌های بدن زن داخل عکس جلب کرد. در زیر سوال عکس نوشته شده: «از بین هر شش زن یک نفر مورد خشونت خانگی قرار می‌گیرد»  این تبلیغ با استقبال گسترده کاربران شبکه‌های اجتماعی مواجه شده و اکنون که درآستانه ۸ مارس، «روز جهانی زن»، هستیم باید به پیام این تبلیغ توجه بیشتری کرد. شاید دیدن رنگ آبی و سیاه لباس برای برخی ممکن نباشد و همین ماجرای لباس را جذاب کرده باشد، ولی ندیدن کبودی‌های آبی و سیاه روی بدن زن، هیچ توجیه و جذابیتی ندارد.  
ناتالی پورتمن: به اشتون کوچنر سه برابر من دستمزد دادند خبرنگاری در لباس یک تن‌فروش ۱۳ کشوری که زنانش عالی‌ترین سمت‌های دولتی را دارند بیش از صد میلیون زن ختنه شده در جهان قوانین نگهداری كودك در محل كار مادر