زنان حادثه

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

سرگرد یاسمن مقبلی، خلبان ایرانی‌آمرکایی نیروی دریای ارتش ایالات متحده، به عنوان یکی از نفرات برگزیده برای شرکت در دوره دو ساله آموزشناسا معرفی شده است.

به گزارش شبکه خبری فاکس، خانم مقبلی به همراه چهار زن و هفت مرد دیگر از میان ۱۸ هزار فرد داوطلب برای شرکت در این دوره، برگزیده شده است.

یاسمن مقبلی که اهل شهر بالدوین در ایالت نیویورک است، مدرک مهندسی خود را از دانشگاه‌های ام آی تی و دانشکده عالی نیروی دریایی ارتش آمریکا دریافت کرده است.

خانم مقبلی که در حال حاضر دانشجوی مدرسه خلبانی است، در دوران خدمت در ارتش در بیش از ۱۵۰ ماموریت جنگی شرکت کرده است.

به گزارش ای بی سی، این دوازده زن و مرد از افرادی در رشته‌ها و سن‌های مختلف انتخاب شده‌اند. این افراد که برخی از آنها پزشک، استاد دانشگاه، زیست شناس، خلبان ومهندس هستند از ۲۹ تا ۴۲ سال سن دارند. رابرت لایتفوت، یکی از مسولین ناسا می‌‌گوید که وقتی به توانایی‌ها و سابقه درخشان این افراد نگاه می‌کند، «شایستگی‌های خودش را زیر سوال می‌برد!»

این دوره آموزشی فضانوردان را برای انجام فعالیت‌هایی مانند رفتن به ایستگاه بین‌المللی فضایی در مدار زمین، پرواز با سفینه‌های فضایی، یا فعالیت‌های تازه ناسا در فضا آماده می‌کند. در جشنی که به مناسبت انتخاب این افراد ترتیب داده شده بود، مایک پنس، معاون اول ریاست جمهوری آمریکا، گفت که آمریکا در عصر دونالد ترامپ دوباره رهبری خود در فضا را به دست خواهد گرفت.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

سلنا گومز، خواننده جوان پاپ یکی از پرطرفدارترین چهره ها در شبکه اینستاگرام است که بیشتر از صد و سیزده میلیون هوادار دارد.

او در گفتگویی که با مجله ووگ داشته می گوید زمانی که نامش به عنوان چهره ای با بیشترین هوادار اینستاگرام مطرح شد، وحشت کرد.

او می گوید زندگی اش اینستاگرام بود از زمانی که بیدار می شد تا زمانی که به تختمی رفت فکر و ذکرش مطالبی بود که بر این شبکه پست می کرد و یا می دید.

گومز می گوید چیزهایی که نمی خواستم ببینم را نیز در اینستاگرام می دیدم و همین برایم دغدغه فکری ایجاد می کرد.

از همین رو، او اپلیکیشن اینستاگرام را از روی تلفنش پاک کرد و از دستیارش خواست تا مدیریت صفحه اش را بر عهده بگیرد.

سلنا گومز در سال ۲۰۱۴ به مدت دو هفته برای درمان بیماری «لوپوس» بستری شد. در این بیماری، سیستم ایمنی بدن علیه ارگان های خود عمل می کند.

گومز در گفتگو با ووگ در مورد چالشهایی که در این مدت داشته صحبت کرده است و اینکه مجبور شد تور کنسرتهایش را کنسل کند و برای مداوای فراتر از آنچه انجام شده بودف اقدام کند.

این خواننده بیست و چهار ساله می گوید بیماری در او عدم اعتماد به نفس، افسردگی و اضطراب ایجاد کرده بود و این باعث می شد هر بار می خواهد روی سن برود و اجرا کند دچار حمله عصبی شود.

سلنا گومز می گوید همواره از طرفداران جوانش می خواست تا به او و همدیگر قول بدهند سالم و زیبا و با اعتماد به نفس بمانند اما پس از مدتی می دید جوانان بیست سی ساله در کنسرتهایش سیگار می کشند و مست می کنند اما از آنجایی که خودش هم با مشکلی مشابه روبرو بود، نمی توانست در چشمشان نگاه کند و از آنها قول بگیرد. از همین رو، کنسرتهایش را متوقف کرد و به مداوا مشغول شد.

گومز در مرکز درمانی تنسی بستری شد و آنطور که خود می گوید در آنجا با شش دختر دیگر بود که برایشان مهم نبود او کیست و چند هوادار در اینستاگرام دارد چرا که آنها برای بقا می جنگیدند.

گومز از این تجربه به عنوان یکی از دشوارترین تجربه هایش یاد می کند اما از انجام آن خوشحال است.

او در حال حاضر با آبل مکنن تسفی که با نام هنری « د ویکند» شناخته می شود در رابطه عاشقانه است.

 

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

کمتر از یک ماه پیش، جیمنا ریکو، اسپانیایی و شازا اسماعیل زاده مصر مثل سایر زوجهای همجنسگرا در لندن بودند، جایی که عشقشان شکفته بود.

اما تماس تلفنی پدر خانم اسماعیل باعث شد که این زوج برای سفری کوتاه به دوبی بروند. سفری که به گفته خانم ریکو با یک تلفن ساده شروع شد اما با تهدید مرگ، فرار از مرزهای بین‌المللی و حبس شدن در یکی از زندان های ترکیه توام شد.

خانم اسماعیل گفته است که در زندان ترکیه با آنها رفتاری وحشتناک، غیر انسانی و غیر منتظره شده است.

خانم ریکو که اکنون در شهر توروکس، زادگاه خود در اسپانیاست، همراه با خانم اسماعیل جلوی دوربین خبرنگاران رفت تا از کابوسی تعریف کند که طی آن والدین دوست دخترش در دوبی سعی کردند آنها را به زور از هم جدا کنند. کابوس وحشتناکی که سه هفته به طول انجامید.

خانم ریکو به خبرنگاران گفت: می خواهم ماجرایمان را برای همه تعریف کنم چون فکر می کنم به بسیاری از همجنسگرایان که سرکوب می شوند، کمک می کند.

او که ۲۸ سال سن دارد به خبرنگاران گفت ماجرا خیلی ساده شروع شد. پدر خانم اسماعیل به او گفت که مادرش مریض و در بیمارستانی در دوبی بستری است. آنها به همین دلیل روز ۱۴ آوریل پرواز کردند و به دوبی رفتند.

جیمنا ریکو گفت: اما این یک کلک بود. او ما را تهدید به مرگ کرد و گفت که به جرم لزبین بودن ما را روانه زندان می کنند

آنطور که او می گوید، خانم اسماعیل که ۲۱ ساله است، توسط خانواده اش حبس شد اما آنها موفق به فرار شدند و به تفلیس در گرجستان پرواز کردند.

اما با وجود آنکه نزدیک به سه هزار کیلومتر از خانواده خانم اسماعیل فاصله گرفته بودند، هنوز در امنیت نبودند.

امیدوار بودند که از آنجا بتوانند با پروازی دیگر به لندن بیایند، اما پدر خانم اسماعیل در فرودگاه پیدایش شد و مدارک شناسایی و ویزای بازگشت او به لندن را پاره کرد.

خانم ریکو گفت که مقامات گرجستان سپس آنها را به مرز با ترکیه اسکورت کردند.

وزارت امور خارجه اسپانیا می گوید که آنها در سامسون در شمال ترکیه بازداشت و به استانبول منتقل شدند.

در آنجا به اتهاماتی در رابطه با تروریسم بازداشت شدند و به گفته خانم ریکو، مدارکی را امضا کردند که محتوایش را نمی فهمیدند.

خانم ریکو توانست به خانواده‌اش خبر دهد و آنها سپس پلیس اسپانیا را از موضوع مطلع کردند.

بعد از سه روز حبس در زندان ترکیه و با وساطت وزارت کشور اسپانیا، این زوج آزاد شده و خانواده خانم ریکو آنها را با آغوش باز پذیرفتند.

اما پدر خانم اسماعیل ماجرا را طور دیگر تعریف می کند. او اذعان کرده که به فردوگاه تفلیس رفته اما تنها پاسپورت قدیمی دخترش را پاره کرده است.

او که نامش فاش نشد به یکی از شبکه‌های تلویزیونی اسپانیا گفت "وقتی دخترم به فردوگاه دوبی رسید او را بغل کردم.

او گفته بود که می خواهد در لندن بماند اما من از او خواستم که به دوبی برگردد و در مورد لزبین شدنش صحبت کنیم. او از طریق پیام کوتاه (تکست) تلفنی به ما گفته بود که لزبین شده است.

پدر خانم اسماعیل گفت که او می خواست دخترش را پیش روانشناس ببرد و از او خواسته بود که در دوبی بماند و به درسش ادامه دهد. اما او خانه را ترک کرد.

دوستی به من اطلاع داد که دخترم به تفلیس رفته و من هم به پلیس گفتم که او فرار کرده و یا ربوده شده است.

جیمنا ریکو گفت این را می پذیرد که پدر خانم اسماعیل آنچه را انجام داده که "فکر می کند به صلاح دخترش است اما فکر او آنقدر بسته است که نمی فهمد".

خانم اسماعیل در حال حاضر با ویزای موقت در اسپانیا مانده است و خانم ریکو امیدوار است که بتوانند به زودی باهم ازدواج کنند.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

امانوئل ماکرون ۳۹ ساله از دوران دبیرستان با معلم خودش Brigitte Trogneux آشنا شد و علاقه شان آنقدر ادامه یافت تا آنکه خانم معلم بعد از طلاق، ۱۰ سال پیش با شاگردش ازدواج کرد. البته برای فرانسوی ها، مدت ها است که زندگی خصوصی رهبران سیاسی در تصمیم گیری شان تاثیری ندارد.

تنها نکته متفاوت این است که اغلب مردان سیاسی فرانسه دارای معشوقه های نصف سن خودشان بودند. زنان فرانسوی البته از این ماجرای جدید خشنود هستند و فکر می کنند وقتش رسیده است به همان اندازه که رابطه بین مردان مسن و زنان جوان در جامعه عادی شده است، رابطه زنان مسن با مردان خیلی جوانتر نیز عادی شود.

مسئله مهم برای فرانسوی ها این است که این اتفاقات در دنیای بزرگسالان صورت می گیرد و حق شخصی هر انسانی است هر طور می خواهد زندگی اش را رقم بزند.

امانوئل ماکرون طرفدار ماندن فرانسوی ها در اتحادیه اروپا است. برنامه های سختگیرانه ایی نسبت به مهاجرین و پناهنده ها ندارد و از نظر سیاسی تقریبا میانه رو است. او قبلا در بانک به عنوان مسئول سرمایه گذاری برای مشتریان، کار می کرده است.

در آخرین مناظره تلویزیونی که با رقیب محافظه کارش مارین لوپن داشته است موفق تر ابراز وجود کرده است.

 

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

کارن گورملی خودش را فردی \"لبخند به لب و تقریبا خجالتی\" توصیف می‌کند، ولی می‌گوید که به خاطر اندازه پستان‌هایش، دیگران او را به گونه دیگری می‌بینند. او که ۴۵ سال دارد و در لنکشر بریتانیا زندگی می‌کند، بعد از انتشار گزارش‌ها درباره عکس‌های اما واتسون در مجله ونیتی‌فیر و واکنش‌ها به یکی از این عکس‌ها، از تجربه شخصی خود برای بی‌بی‌سی نوشت.

کارن می‌گوید که به طور خاص، زن‌ها براساس ظاهر او درباره شخصیتش قضاوت می‌کنند. این نوشته، ماجرای او از زبان خودش است:

من آدم ریزه‌اندامی هستم با پستان‌های بزرگ، و به دلیل همین شکل ظاهری، استنباط بیشتر آدم‌ها این است که من فرد بی‌بندوباری هستم. وقتی عده‌ای، اما واتسون را به دلیل نشان دادن بخشی از پستان‌هایش در یک عکس، هدف حمله قرار دادند، بحث‌هایی که درگرفت، برای من خیلی آشنا بود.

من هم یک فمینیست هستم و باور دارم که زن‌ها باید هر آنچه را دوست دارند، بپوشند.

برخلاف اما (واتسون) من خجالتی‌تر از آن هستم که بتوانم عکس (مشابهی) بگیرم، ولی به محض این که لباس‌هایی که می‌پوشم متناسب تن من هستند یا یقه بازی دارند، بلافاصله به من برچسب می‌زنند که به دنبال جلب توجه هستم.

ماجراها از ۱۴ سالگی من شروع شد. متوجه شدم که مردان میانسال دنبالم می‌کنند. با آن که لباس فرم مدرسه به تن داشتم (معلوم بود کم‌سن‌وسال هستم)، هر بار که به مرکز شهر می‌رفتم، کسی بود که دنبالم می‌کرد. واقعا ترسناک بود.

اما همیشه این مردان نبودند. یکبار یکی از معلمان زن به من گفت که نمی‌توانم روپوش بی‌آستینی را که لباس فرم مدرسه بود بپوشم، چون آن لباس من را \"نمی‌پوشاند\".

همیشه احساس می‌کردم که روی لبه تیغ هستم و شروع کردم به پوشیدن لباس‌های گشاد و به همین دلیل، دیگران فکر می‌کردند که من چاق هستم.

وقتی ۱۶ ساله شدم، به اندازه‌ای جرات پیدا کردم که در یک مهمانی لباسی متناسب تن خودم بپوشم. با آن که لباسی معمولی بود، درز بین پستان‌هایم در آن مشخص بود. همین که دوستانم من را دیدند، از این که چقدر وزن کم کرده و لاغر شده‌ام، ابراز تعجب کردند.

اما بدترین اتفاقی که تاکنون برایم رخ داده است، در ۲۱ سالگی من بود. وقتی که دوست‌پسرم من را به برادرش معرفی کرد و برادر او به جای این که بگوید مثلا \"از دیدن شما خوشوقتم\" به سینه‌ام اشاره کرد و گفت: \"اندازه آنها را ببین!\"

من به فکر جراحی برای کوچک کردن پستان‌هایم هستم. مخصوصا که پستان‌هایم باعث شده‌اند کمردرد بگیرم. این تصمیم بیشتر دلایل پزشکی دارد، ولی همزمان برخورد آدم‌ها هم در این تصمیم تاثیر داشته است.

نظر دوست یکی از دوستانم تیر آخر را زد. او گفت که من به این دلیل مورد توجه (مردان) قرار می‌گیرم که پستان‌های بزرگی دارم.

این حرف باعث شد احساس کنم چیزی نیستم جز پستان‌هایی که از سینه‌ام آویزان هستند و نمی‌خواهم چنین چیزی باشم.

 

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

قرارمان این نبود

قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم. قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی. ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی... هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟ قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود. باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند. قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا، قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد، بی شک این همه کامپیوتر...و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده... تا به حال بیل زده‌اید؟ باغچه هرس کرده‌اید؟ آلبالو و انار چیده‌اید؟ کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست. این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،‌ برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند. قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند. آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود. من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه‌زنده بودن مان. قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد. قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم. قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم. قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد. قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم... چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده... آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا …

بی زحمت مرا اهلی کن

اگر کمی درهای دل و قلب مان را روی آدم ها باز کنیم اتفاقات غیر قابل پیش بینی جالبی می افتد که زندگی را شیرین می کند.
مردان بخوانند! چه بگوییم، چه نگوییم دغدغه های مادرانه رویاهایت را فراموش كن مردی که با او به شریکم خیانت نخواهم کرد وقتی مردی شما را واقعا بخواهد!!!!

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

دردسرهای خرید گوشت قرمز

خانم های بسیاری را می شناسم که بعد از چند سال خانه داری اطلاعات اندکی از چگونگی خرید گوشت قرمز دارند و بسیار پیش آمده که پول هنگفتی را برای خرید چند کیلو گوشت نامطلوب پرداخت کرده اند.

با برنامه به حراج های فصلی سر بزنید

حراج فرصت خوبی برای خرید است به شرط آنکه بتوانید از این نبرد برنده خارج شوید. بسیاری از اوقات شما اجناسی می خرید که هرگز به آنها احتیاج ندارید. این همان زمانی است که برندها از بلاتکلیفی و هیجان زدگی شما کمال استفاده را می برند.
بانوی صندوق بین المللی پول طلا؛ زیور یا سرمایه به یخچال تان عمری دوباره ببخشید چگونه کسب و کار کوچک خود را راه اندازی نماییم؟ حقه های سوپر مارکتها که باعث میشوند پول بیشتری خرج کنید

مطالب تصادفی

گزارش روز

بیداد فروش بچه در تهران

«ما هیچ اطلاعی نداریم. اگر هم اطلاعاتی وجود داشته باشد محرمانه است. نباید به این موضوع دامن زد. بهتر است اگر چنین مشکلی هم وجود دارد، در خفا حل شود... .» به گزارش ایسنا، اینها پاسخ‌هایی است که برخی مسئولان به سؤال‌های خبرنگار دوهفته‌نامه «روبه‌رو» درباره خرید و فروش کودکان در تهران می‌دهند؛ پاسخ‌هایی ابهام‌آمیز که نه خبرهای خرید صد هزار تومانی کودکان را در تهران تأیید می‌کند و نه تکذیب. ماجرایی که از تابستان سال گذشته در یک نشست خبری از سوی فاطمه دانشور، رئیس کمیسیون اجتماعی شورای شهر تهران، بر سر زبان‌ها افتاد. فاطمه دانشور اعلام کرد که حالا دیگر در مراکز آسیب شهر، کودکان نوزادی که درد خماری را از نطفه حس می‌کنند به قیمت صد هزار تومان به فروش می‌رسند. اما این تمام ماجرا نبود. داستانی که فاطمه دانشور چند ماهی است، راوی آن شده، موضوعی قدیمی ‌در برخی از بیمارستان‌های این شهر است. مرجان، پرستار یکی از بیمارستان‌های تهران، می‌گوید: «دلالان و واسطه‌ها پس از شناسایی نوزادانی که ناخواسته یا نامشروع به دنیا می‌آیند، اقدام به خرید و فروش آنان می‌کنند.» او با بیان این که این اتفاق در بیمارستان‌های دولتی و بزرگ و بیمارستان‌هایی که زایشگاه دارند، بیشتر رخ می‌دهد، می‌گوید: «در این بیمارستان‌ها به دلیل بالاتر بودن تعداد نوزادان متولد شده در مقایسه با بیمارستان‌های خصوصی و کوچک، شناسایی افراد سخت‌تر است که این امر، مهم‌ترین دلیل بالاتر بودن آمار خرید و فروش نوزادان متولد شده در مراکز دولتی است.» مسئله‌ای که بلافاصله از سوی نیروی انتظامی ‌تکذیب شد. در خبرهای تأیید نشده می‌شد این جمله‌ها را شنید که آش به این شوری‌ها هم نیست اما کفش و کلاه کردن خبرنگاران و رفتن به بیمارستان‌هایی مانند مهدیه و اکبرآبادی تهران در همان روزهای پرالتهاب نشان می‌داد که از قضا آش بسیار شورتر از آنی است که دانشور خبر داده است. کودکانی که در توالت پارک حقانی نطفه‌شان بسته می‌شد، در بیشتر مواقع یا معتاد بودند یا خونشان آلوده به ویروس ایدز بود. نوزادان رنگ‌پریده‌ای که در بیمارستان، مجهول‌الهویه بودند و مادر حتی حاضر نبود برای دقایقی آنها را به زیر پستان بگیرد. از آن طرف، جدا از واسطه‌ها و گروه‌هایی که گدایان تهران را ساماندهی می‌کردند، بودند مادران و پدران جوانی که سال‌ها در آتشِ داشتن فرزند، سوخته و نتوانسته بودند از سد بهزیستی بگذرند. آنها برای آن که بتوانند زخم خود را التیام بخشند، به دروازه غار آمده بودند و کودکان معتاد بخوری این خیابان را با قیمتی از ۱۰۰ هزار تا پنج میلیون تومان خریده بودند. ناهید یکی از همین زنان است. ناهید ۳۸ ساله به همراه همسرش بهرام بعد از ۱۵ سال که در راهروهای بهزیستی دویده بودند، کودکشان سحرناز را از زنی معتاد در خیابان شوش تهران می‌خرند. سحرنازی که فقط ۱۸ ماه میهمان خانه آنها بود و بعد از آن به دلیل ابتلا به اچ‌آی‌وی و هپاتیت سی جان باخته بود. ناهید می‌گوید: «در ابتدای امر اصلا به ماجرای شناسنامه هم فکر نمی‌کردیم. بچه نه کارت بهداشت بیمارستان داشت نه پدرش معلوم بود. دو، سه روز مانده به زایمان، واسطه که یکی از رانندگان خطی میدان شوش به خراسان بود، با شوهرم تماس گرفت و از وجود سحرناز مطلع‌مان کرد. بچه در خانه به دنیا آمد. دو میلیون تومان به مادر دادیم و یک میلیون هم راننده گرفت. شوهرم هم گفت بعد از یکی، دو ماه، پیگیری می‌کند تا شناسنامه بگیریم. بچه همیشه بی‌حال و رنگ و رو رفته بود. شناسنامه نداشتیم و واکسن را هم از طریق یکی از اقوام که پزشک بود برایش زدیم. پنج‌ ماهه بود که به دلیل بی‌حالی‌های مداوم تصمیم گرفتیم آزمایش خون بدهیم و دیدیم کودک مبتلا به ایدز است و کمی‌ بعد از یک سالگی هم جان داد و ما ماندیم و داغی که تا آخر عمر روی سینه‌مان می‌ماند ... .» هر چند سال گذشته فرمانده نیروی انتظامی ‌تهران بزرگ با تأیید وجود این نوع خرید و فروش اعلام کرد که باید فکری به حال زنان آسیب‌دیده کرد، اما همان روزها گفت ما اطلاعاتی درباره خرید و فروش کودکان در دست نداریم. هنوز که هنوز است، سردار ساجدی‌نیا در مقابل تلاش‌های بی‌وقفه خبرنگار «روبه‌رو» برای گرفتن وقت مصاحبه درباره این معضل پاسخی نمی‌دهد و فقط به این جمله که «در دست اقدام است» بسنده می‌کند. فاطمه، پرستار یکی از بیمارستان‌های جنوب شهر تهران است. او می‌گوید: «تا اواخر سال گذشته، حتی بعضی از نیروهای بیمارستانی هم به عنوان دلال در این خرید و فروش پولی به جیب می‌زدند اما حالا سخت‌گیری‌ها زیاد شده، بخش نوزادان را جدا کرده‌اند و پرستاران آنها را کمتر می‌بینیم و به طور دائم مددکار در بخش سر می‌زند. الان وقتی کسی بچه‌اش را نمی‌خواهد پیش از زایمان به مددکاری می‌رود و اعلام می‌کند و بچه بعد از وضع حمل به بهزیستی می‌رود اما عده‌ای که می‌خواهند کاسبی کنند، بچه را می‌گیرند و سرِ خیابان به خانواده‌ها واگذار می‌کنند اما حالا تقریبا گرفتن شناسنامه هم غیر ممکن است. برای گرفتن شناسنامه کودک باید سابقه درمانی مادر و تمامی ‌آزمایشات موجود باشد.» فاطمه می‌گوید سهم دلالان در این خرید و فروش از یک میلیون تا سه میلیون تومان متغیر است: «مثلا یکی از همکاران خودمان حداقل ماهی پنج میلیون دلالی داشت اما حالا اخراج شده.» آمار سازمان بهزیستی بر اساس آمار عملکرد سازمان بهزیستی تقریبا سالانه بین ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ کودک به فرزندی سپرده می‌شوند. این در حالی است که تعداد متقاضیان فرزندخواندگی چند برابر کودکانی است که به فرزندی سپرده می‌شوند. این امر حاکی از آن است که تقاضا برای دریافت کودک به‌ مراتب بیش از تعداد کودکان قابل واگذاری به خانواده‌هاست. از سوی دیگر فرایند اجرائی فرزندخواندگی مستلزم هماهنگی‌هایی بین سازمان بهزیستی، اداره سرپرستی قوه قضائیه، نیروی انتظامی، مراکز درمان ناباروری و سازمان پزشکی قانونی و ... است که همه اینها به اضافه فهرست طولانی انتظار برای دریافت کودک، فرایند فرزندپذیری را برای متقاضیان فرزندخواندگی، به طور طبیعی، طولانی و زمانبر می‌کند. انوشیروان محسنی بندپی، رئیس سازمان بهزیستی، در گفت‌وگو با «روبه‌رو» با تأیید وجود تجارت کودکان، از برنامه‌های بهزیستی برای جلوگیری از این تجارت گفت: «ترجیح ما این است که مادران را به گرفتن رحم اجاره‌ای تشویق کنیم. این مسئله هم باعث می‌شود که درآمدی برای زنان بی‌سرپرست ایجاد شود و هم جلوی سوءاستفاده‌های احتمالی گرفته ‌شود. البته این کار باید با ضوابط کاملا علمی‌ و قانونی انجام پذیرد. ضمن آن که ما نمی‌توانیم به مسئله خرید و فروش کودکان وارد شویم. این مسئله کاملا در اختیار قوه قضائیه و نیروی انتظامی ‌و دادستانی است. ما صرفا اطلاعات خود را در این‌ زمینه به ضابطان قضائی منتقل می‌کنیم. ما حتی اگر از چنین مسئله‌ای اطلاع هم پیدا کنیم باید برای ورود از قوه قضائیه مجوز بگیریم. از طرفی واگذاری کودکان به بهزیستی هم فقط با اجازه قوه قضائیه امکان‌پذیر است.» اما این همه حکایت نیست. علی یکی از پسرانی است که دو سال قبل بعد از رسیدن به ۱۸‌سالگی با گرفتن پنج میلیون تومان از بهزیستی ترخیص شده است. او می‌گوید: «بهزیستی قوانین عجیبی دارد. ما را به خانواده‌ها نمی‌دهند، چون اصرار دارند خانواده‌ها ملکی به نام ما بکنند. بعد جالب اینجاست که وقتی خودمان را از بهزیستی بیرون کردند، پنج میلیون تومان کف دستمان گذاشتند و خداحافظی کردند. آنها می‌گویند می‌خواهند آینده ما تأمین باشد و ممکن است اگر وارد خانواده‌ای بشویم به ما چیزی ندهند. خب مگر بهزیستی وقت ترخیص چیزی در اختیار ما می‌گذارد؟ اما اگر در خانواده بزرگ شویم، در بدترین شرایطِ ممکن در یک خانواده درس خوانده‌ایم، محبت دیده‌ایم و خانواده داریم. حداقلش این است که کسی در ۱۸سالگی بیرونمان نمی‌کند. من می‌خواهم بدانم مگر همه فرزندان واقعی خانواده‌ها وقتی به دنیا می‌آیند ملکی به نامشان می‌شود یا وقتی پدرشان می‌میرد یک کارخانه به آنها ارث می‌رسد؟ بچه‌های معمولی بیشتر خودشان روی پایشان می‌ایستند، خودشان خانه و مغازه می‌خرند و فقط تحت سایه حمایتی خانواده هستند.» تجارت پردرآمد مسیب راننده تاکسی است و می‌گوید خیلی از همکارانش از طریق دلالی بین خانواده‌ها پول خوبی درمی‌آورند. به گفته مسیب بچه نسبت به جنسیت و تمکن خریدار، قیمتش بالا و پایین می‌رود. او می‌گوید: «حالا خانواده‌ها شاخک‌هایشان تیز شده. می‌دانند بچه باید آزمایش سلامت داشته باشد. بچه سالم هم باز قیمتش متغیر است. اول فروشنده می‌گوید مثلا ۲۰ میلیون اما خریدارها زرنگ شده‌اند. گاهی این ۲۰ میلیون به دو میلیون هم می‌رسد اما واسطه‌ها کمترین مبلغی که این وسط به جیب می‌زنند یک میلیون تومان است.» اما تجارت کودکان فقط بین خانواده‌ها صورت نمی‌گیرد. کودکان بسیاری هم هستند که در این‌ میان گرفتار باندهای تبه‌کاری و گدایی می‌شوند. به گفته یکی از ساکنان دروازه غار، بیشتر کودکانی که معتاد و بیمار به دنیا می‌آیند، جذب باندهای گدایی می‌شوند؛ باندهایی که هیچ‌وقت سرنخ درستی از آن در دست هیچ‌کس نیست. کودکانی که روزانه ۱۰ هزار تومان اجاره می‌شوند و حداقل ۳۰ هزار تومان فروش روزانه‌شان را به صاحب‌کار تحویل می‌دهند. کمتر از یک ماه پیش، شهیندخت مولاوردی، معاون امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری، روایت دیگری از خرید و فروش کودکان را اعلام کرد. مولاوردی درباره فروش نوزادان از سوی مادران با بیان این که امروز شاهد فروش نوزادان در شکم مادر و پیش از تولد هستیم، اظهار کرد: «آماری از تعداد این نوزادان نداریم اما آن‌ قدر تعداد آنها زیاد بوده که تبدیل به یک خبر شده است.» معاونت زنان و امور خانواده با تأکید بر این که پدیده فروش کودکان، تک‌عاملی نبوده و مجموعه‌ای از عوامل، زنجیروار در کنار هم قرار می‌گیرند تا یک زن ناچار به فروش فرزندش شود، خاطرنشان کرد: «فقر اقتصادی، فقر فرهنگی، اعتیاد، کارتن‌خوابی و ازدواج کودکان از جمله عواملی هستند که می‌تواند باعث سوق‌ دادن زنان به سمت فروش کودکان خود شود.» او تصریح کرد: «اگر بخواهیم پدیده فروش کودکان ادامه پیدا نکند، باید به مجموع این عوامل توجه کرده و آن را حل کنیم.» یکی از فعالان اجتماعی در دروازه غار تهران می‌گوید، حالا کودکان را پیش‌فروش می‌کنند. سعید انتظاری به «روبه‌رو» می‌گوید: «حالا زن‌ها هدفدار حامله می‌شوند و در چهار، پنج‌ ماهگی که جنسیت نوزاد مشخص شد، آن را به خانواده‌ها می‌فروشند و کودک زیر نظر خریدار در بیمارستان به دنیا می‌آید. حالا کار راحت‌تر شده. خانواده‌ها با بیمارستان‌های خصوصی زدوبند می‌کنند و بعد از آن که کودک به دنیا آمد، نام مادر جعلی به جای مادر اصلی در اوراق هویتی ثبت می‌شود. به همین راحتی ....»  

حامی برقع پوش کودکان

در یک سریال تلویزیونی پاکستانی زنی با برقع از دانش‌آموزان در برابر حملات بنیادگرایان دفاع می‌کند. در این نبرد خیر و شر، زن قهرمان داستان، با قلم و کتاب بر خیل دشمنان پیروز می‌شود. سریال پرجنجالی که به مناسبت ماه رمضان از یک کانال تلویزیون خصوصی در پاکستان پخش می‌شود "انتقام‌جوی برقع‌پوش" نام دارد. قهرمان اصلی این سریال کارتونی زنی جوان و زیرک و نیرومند است که برقع یا روبنده بر چهره دارد و چیزی جز چشمان او پیدا نیست. برقع، پوشش سراسری بسیاری از زنان مؤمن در افغانستان و پاکستان است. این پوشش برای بسیاری از افراد متجدد، نمادی از نابرابری زنان است، زیرا سیمای زن را از او می‌گیرد و حضور او را در جامعه به حداقل می‌رساند. اما همین پوشش در سریال تلویزیونی نماد مبارزه با ظلم و جهل شده است. در سریال "انتقام‌جوی برقع‌پوش" یک خانم آموزگار جوان نقش اصلی را دارد که از دختران دانش‌آموز در برابر نیروهای سیاه و خطرناک جامعه دفاع می‌کند، و اینها سیاستمداران فاسد هستند در داستان مرد بدسیمایی هست که نماینده دولتمردان فاسد و پول‌پرست است. او مایل است مدرسه دخترانه تعطیل شود، تا بودجه آن را خود به جیب بزند. اما او برای این که به این تبهکاری خود مشروعیت بدهد به حمایت نیروهای دینی نیازمند است، و اینها روحانیون متعصبی مشابه طالبان هستند که با درس خواندن دختران مخالفت می‌کنند و آن را خلاف شرع می‌دانند. رئیس بدهیبت و ریشوی متعصب، جادوگری به نام "بابا بندوک" است که رفتار و گفتاری شبیه افراد طالبان دارد. او جلوی مدرسه دخترانه فریاد می‌زند: «زنان را چه به درس خواندن؟ آنها باید در خانه بنشینند، به همسران خود برسند و بچه بزرگ کنند.» سوادآموزی، امری خطرناک نیروهای جهل و تاریکی که قصد دارند دختران را از تحصیل باز دارند، با مقاومت دانش‌آموزان روبرو می‌شوند. آنها دوست دارند مدرسه بروند و درس بخوانند. برای نمونه دختری به نام آشو فریاد می‌زند: «دختران امروز مادران فردا هستند. اگر مادران سواد نداشته باشند، سرنوشت نسل‌های بعد چه خواهد شد؟» زمانی که نیروهای جهل قصد دارند صدای بچه‌ها را خاموش کنند، خانم معلم برقع‌پوش وارد میدان می‌شود و با قلم و کتاب به دشمنان آموزش حمله می‌کند، آنها را شکست می‌دهد و از بسته شدن مدرسه جلوگیری می‌کند. این داستان در سرزمینی که در سالهای گذشته طالبان صدها مدرسه را ویران کرده‌اند، بسیار معنی‌دار است. آنها از سکوت و گاه حتی حمایت مقامات محلی برخوردار هستند که ترجیح می‌دهند بودجه‌های عمرانی را بالا بکشند. به گفته کارشناسان، بیشتر یاری‌های نقدی که برای حمایت از پیشرفت و آبادی به پاکستان سرازیر می‌شود، پیش از هر چیز جیب زمامداران فاسد را پر می‌کند. پیام انسانی هارون رشید، هنرمند پاکستانی، اولین سریال کارتونی و کامپیوتری این کشور را تهیه کرده است. او با نام هنری "هارون" در صحنه واریته و موسیقی پاکستان پرآوازه است. به گفته هارون، از سریال ۱۳ بخش تهیه می‌شود که هر بخش ۲۲ دقیقه طول دارد. سریال لحنی شاد و پرهیجان دارد و هر بخش آن با پیامی انسانی همراه است که در داستان‌های ساده و سرگرم‌کننده هم برای کودکان سودمند است و هم به آنها امید می بخشد. مسائلی مانند آلودگی محیط زیست، حقوق اقلیت‌ها یا مشکلات روزمره مردم به زبانی ساده در داستان‌ها روایت شده است. هارون درباره پوشش "برقع" قهرمان اصلی داستان می‌گوید که به پشتوانه‌ی دینی این نوع حجاب نظر نداشته و تنها قصد داشته هویت او را از دیده‌ها پنهان نگه دارد. درست مانند "زورو" که با بستن نقابی بر چهره، صورت خود را از نگاه دیگران پنهان می‌کند تا بهتر بتواند مأموریت‌های خطرناک خود را به انجام برساند
بدرفتاری با سالمندان هاوکینگ: درس‌هایی که باید از «برگزیت» و انتخابات آمریکا آموخت چرا مردان زنان را آزار جنسی می‌دهند؟ راه پر از سنگلاخ دختران برای ورود به دانشگاه سیگار خواهد کشت

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

5 راه ایجاد اعتماد برای روابط پایدارتر

اگر خواهان یک رابطه سالم هستید، باید بدانید که چطور انواع اعتماد را در رابطه خود ایجاد کنید.اغلب زوج ها فکر می کنند اعتماد اینست که از نظر جنسی به همسرمان وفادار باشیم، که البته کاملاً درست است، اما تمام آن نیست. پس بیایید نگاهی به انواع اعتماد در زندگی بیندازیم:1- اعتماد به اینکه هر دوی شما از نظر جنسی به هم وفادار باشید.بدون وفاداری جنسی ازدواج کارآئی خود را ندارد. شریک_های جنسی می توانند با کمک متخصص از معضل بی وفایی عبور کنند. اگر ازدواج شما رضایت بخش نیست از مشاور کمک بگیرید نه اینکه رابطه فرازناشوئی با افراد دیگر برقرار کنید. 2- اعتماد به اینکه به همدیگر صدمه نمی زنید و طرد و کنترل گری ندارند.اعتماد در فضایی حاوی امنیت و آرامش پیشرفت می کند. آسیب رساندن به همدیگر چه فیزیکی چه کلامی و سپس طرد کردن همدیگر ترسیی ایجاد می کند که اعتماد را از ریشه و بن خراب می کند. با کنترل گری عدم اعتماد شکل می گیرد. پس مطمئن شوید که همسرتان را با مالکیت و وابستگی از خودتان دور نکنید. 3- اعتماد به اینکه همدیگر را دوست ندارید بدون اینکه علت های دیگر در اولویت باشد.باید به علاقه همدیگر به همین صورت که هستید و به خاطر وجود خودتان مطمئن شوید. علت دوست داشتن شما پول، خانواده، مقام و یا قیافه نباشد و یا اینکه شما به این علت که نیاز به فردی دارید که با او احساس ارزش کنید و یا برای اینکه تنها نباشید و از تنهایی دربیایید، نباشد. 4-اعتماد به اینکه در مواقعی که احساس خشم، تعارض و عدم تفاهم می کنند یکباره رها و ترک نمی کنند.خشم، تعارض و عدم تفاهم اجتناب ناپذیر است. با صحبت کردن آرام و تحت کنترل و بدون ترس از ترک کردن همدیگر به گفتگو را راحت و مطمئن کنید. 5- اعتماد به اینکه ازدواج شما و همسرتان در اولویت زندگی شما قرار دارد.زوج ها وقتی بهم قول داده اند تا همدیگر را دوست داشته باشند و به هم احترام بگذارند و همدیگر را گرامی بدارند، واقعا به هم اعتماد می کنندد. همدیگر را به خاطر فرض ها و غفلت در رابطه تان متهم و بازخواست نکنید و دائماً وقت و انرژی خود را برای چیزها و افراد دیگر صرف نکنید، که اعتماد بین شما کمرنگ می شود.به یاد داسته باشید هر روز از زندگی شما مهم است. اولویت های خود را مشخص کنید و زندگی مشترک و همسرتان را در بالای همه اولویت ها قرار دهید.  

دختر شایسته امسال آمریکا هندی است

نیویورک در تحویل "دختر شایسته" به آمریکا گوی سبقت را از دیگر ایالات این کشور ربوده است. برنده مسابقات این دوره نیز دختری از این ایالت است که نخستین زنی با تبار هندی به شمار می‌رود که تاکنون تاج این مسابقات را بر سر گذاشته است. اما اندکی از این پیروزی نگذشته، موجی از انتقادها روانه دنیای مجازی شدند که نینا داوولوری، ۲۴ ساله و برنده این مسابقه را به دلیل تبار خارجی شایسته کسب چنین عنوانی نمی‌د‌انند. یکی از کاربران توئیتر می‌نویسد: «اگر دختر شایسته آمریکا هستی، باید هم آمریکایی باشی.» یکی دیگر از کاربران این شبکه اجتماعی کمی فراتر رفته و می‌پرسد: «دختر شایسته آمریکا یا دختر شایسته القاعده؟» تاد استارنز، مفسر شبکه تلویزیونی محافظه‌کار "فوکس" نیز با اشاره به پیروزی نینا داوولوری می‌نویسد: «داوران لیبرال مسابقه دختر شایسته آمریکا این را به زبان نمی‌آورند، اما دختر شایسته ایالت کانزاس به این دلیل باخت که حقیقتا ارزش‌های آمریکایی را نمایندگی می‌کرد.» در این میان بسیاری از کاربران و نیز رسانه‌ها نظیر شبکه تلویزیونی "سی ان ان" بر خود لازم دانستند که این اظهار نظرهای نژادپرستانه را محکوم کرده و بر این نکته تأکید ورزند که خانم داوولوری هر چند تباری هندی دارد اما شهروند آمریکا محسوب می‌شود و بر عکس انتقاد‌های تحقیرآمیزی که نسبت به وی بیان شده، در خانواده‌ای با تحصیلات دانشگاهی عالی به دنیا آمده است. نینا داوولوری تا کنون از اظهار نظر نسبت به این اعتراضات نژادپرستانه خودداری کرده است. انتخاب دختر شایسته آمریکا در این دوره پس از شش سال بار دیگر در آتلانتیک سیتی انجام شد. این مسابقات در اصل هر ساله در ماه ژانویه برگزار می‌شوند. اما دست‌اندرکاران تصمیم گرفتند تا این دوره را کمی زودتر و در ماه سپتامبر برگزار کنند تا به این ترتیب جنب و جوش فصل تابستان را در این شهر توریستی به مدت یک هفته تمدید کنند. از همین رو نینا داوولوری عنوان دختر شایسته آمریکا در سال ۲۰۱۴ را از آن خود کرده است. در مجموع ۵۳ دختر به نمایندگی از ۵۰ ایالت آمریکا و نیز سه نماینده از پورتو ریکو، ناحیه کلمبیا و جزایر ویرجین (مناطق خودگردان ایالات متحده) در این دوره بر سر کسب تاج با یکدیگر رقابت داشتند. ترزا ویل، نماینده ایالت کانزاس، در جریان این مسابقات چشم‌های بسیاری از بینندگان را به خود خیره کرده بود. او نخستین زنی است که در مسابقه انتخاب دختر شایسته آمریکا روی بدنش خالکوبی داشته و آن را نیز به نمایش گذاشت. او متن یک دعای مذهبی را روی سمت چپ بالاتنه خود و تصویر یک نماد ارتشی را روی سمت دیگر بدنش خالکوبی کرده است. دختر شایسته ایالت کانزاس همچنین عضو گارد ملی آمریکاست و در بیشتر عکس‌هایی که از وی گرفته شده در لباسی ارتشی یا در حال تیراندازی یا دست دادن با افسران ارتش دیده می‌شود. ترزا ویل پیش از دور نهایی انتخاب دختر شایسته آمریکا گفته بود که چه این مسابقه را ببرد چه ببازد، به هدفش دست یافته است: «من به زنان جسارت بخشیدم و چشم‌ها را باز کردم.» منبع: DW
در یک رابطه، خوب بودن بهتر از خود واقعی است آیا اپلیکیشنهای باروری برای جلوگیری از بارداری دقیق است؟ 5 نشانه که دوستتان شما را برای رابطه جنسی میخواهد نه برای ازدواج پدیده خود زشت انگاری، نشانه ها و راههای درمان هر فرد 13 راز شخصی دارد

زنان حادثه

همسران مردان سیاسی چه می‌کنند؟

«بسیاری از آنان تنها به وظایف اولیه و مقدماتی اکتفا می‌کنند و برخی که حرفی برای گفتن دارند، همت می‌گمارند تا از این موقعیت بهره ببرند و ثمراتی که به نظر خودشان ارزشمند و مهم است‌ برای تاریخ به یادگار بگذارند. این‌ که در این مسیر کامروا می‌شوند یا نه، می‌ماند به عهده مردم و گذر زمان. برخی از آنان هم بعد از این تجربه وارد حوزه سیاست می‌شوند.» به گزارش ایسنا، روزنامه شهروند نوشت: «بانوی اول کشوری‌ بودن نقشی نیست که در قانون اساسی تعریف شده باشد. بانوی اول همواره وضعیتی منفعل و وابسته داشته است. بنابراین چارچوب و موازین مشخصی برای ارزیابی و تحلیل اقدامات و دستاوردهای این بانوان در اختیار نیست. تنها یک اصل وجود دارد؛ فردیت آنها و فقط می‌توان ثمرات کارآمد بودن آنها در زمینه‌های گوناگون را مقایسه کرد. بسیاری از آنان تنها به وظایف اولیه و مقدماتی اکتفا می‌کنند و برخی که حرفی برای گفتن دارند، همت می‌گمارند تا از این موقعیت بهره ببرند و ثمراتی که به نظر خودشان ارزشمند و مهم است‌ برای تاریخ به یادگار بگذارند. این‌ که در این مسیر کامروا می‌شوند یا نه، می‌ماند به عهده مردم و گذر زمان. برخی از آنان هم بعد از این تجربه وارد حوزه سیاست می‌شوند. مثل هیلاری کلینتون که به گزارش نشنال ریویو، پس از فارغ‌التحصیلی، کار در سازمان‌های مربوط به دفاع از حقوق کودکان، نوجوانان زندانی در کارولینا و کودکان معلول جسمی در ماساچوست را ترجیح داد و در جایگاه بانوی اول تلاش‌های وافری برای اصلاح مراقبت‌های بهداشتی درمانی کودکان داشت. هیلاری در نقش بانوی اول نماند و وسوسه سیاست او را به دولت اوباما کشاند و اینجاست که اقداماتی از او می‌بینیم که دیگر با فعالیت‌های داوطلبانه و خیرخواهانه همسو به‌ نظر نمی‌رسد. به گزارش مجله پالتیک‌فکت، کلینتون یکی از مهره‌های مهم در تحریم ایران در سال ٢٠١٥ بوده و در ‌سال ٢٠١٠ سازمان ملل‌ متحد را بر تحمیل تحریم بر ایران ترغیب کرده است. یکی از اقداماتی که در ‌سال ٢٠١٢ موجب نقصان ٦/٦‌درصدی اقتصادی شد؛ چرا که صادرات نفت ایران به نصف کاهش یافت. کلینتون همچنین رضایت روسیه و چین و ٩ کشور دیگر سازمان ملل متحد را برای سنگین‌ترین تحریم‌ها علیه ایران جلب کرده بود. زندگی کوتاه زنی قدرتمند ایوا پرون زنی بود که با حمایت و همراهی همسرش برای انتخابات ریاست‌جمهوری موانع تبعیض جنسیتی کشورش را درهم‌ شکست و در ‌سال ١٩٤٦ بر جایگاه بانوی اول آرژانتین نشست. پرون که خود فرزندخانواده‌ای فقیر و مشقات زیادی را در زندگی سپری کرده بود، از همان ابتدا قشر مستمند جامعه را مورد توجه قرار داد و با ادعای درک فلاکت و تیره‌روزی آنها در کنار همسرش وقت زیادی را صرف آنان ‌کرد و بالتبع نزد فقرا و کارگران به محبوبیت زیادی رسید. وی همچنین با بازدید از کارخانه‌ها و بیمارستان‌ها و ملاقات دردمندان به چهره‌ای مردمی بدل شد و حاصل آن فعالیت در عرصه بهداشت و درمان و تلاش برای ریشه‌کن‌ کردن بیماری‌هایی چون سل، جزام و مالاریا بود. نتیجه دیگر راه‌اندازی مؤسسه رفاهی ماریا ایوا دوارت پرون برای مبارزه علیه فقر بود که غذا و دارو و حتی پول را میان محتاج‌ها قسمت می‌کرد. پرون گاهی خود این کار را انجام می‌داد و با نوازش فقرا از آنان دلجویی می‌کرد. هزینه این موسسه بیشتر از مالیات‌ها تأمین می‌شد که البته گاهی با رضایت خاطر و گاه با فشار و اجبار تحویل داده می‌شد و نتیجه‌اش برای انبوه جمعیت فقرا خوشایند بود و برای نورچشمی‌ها و مقامات دلگیرکننده. گر چه بانو پرون همواره بر فعالیت‌های اجتماعی اصرار داشت، ناظران سیاسی او را به حضور در امور دولتی ترغیب کردند. او هم «تور رنگین‌کمان» را طرح‌ریزی کرد و در سفری پرطمطراق با همراهان بسیار  راهی اروپا شد و به دیدار رهبران ایتالیا، پرتغال، فرانسه، سوییس و موناکو رفت تا بتواند ارتباطاتی برقرار کند. برخی از کشورها با روی گشاده او را پذیرفتند و برخی دولت‌ها و مردمان چندان از او استقبال نکردند. در نهایت پرون به برزیل و اروگوئه سفر کرد و به خانه بازگشت. یکی از قدرت‌های پرون تسلط بر مطبوعات بود که اگر به مذاقش خوش نمی‌آمد، تعطیل می‌شد. او مجله تایمز آرژانتین را که مقاله‌ای درباره‌اش چاپ کرده بود و در آن خبری از تعریف و تمجید نبود چهار ماه تعطیل کرد و در سال ١٩٤٨ بنا بر ادعایی، با گروه خودش مجله‌ای تأسیس کرد و هر هفته در ستونی به نام «ایوا پرون می‌گوید...» می‌نوشت. اویتا پرون در سال ١٩٤٧ با دستیابی به یکی از بزرگ‌ترین پیروزی‌هایش یعنی تصویب لایحه حق رأی زنان خشم مقامات نظامی را بیش از پیش برانگیخت و با نامزدی برای سمت معاونت ریاست‌جمهوری، به پیشنهاد همسرش، با مخالفت‌های شدید آنان مواجه شد. این مخالفت با بیماری حاد او همراه شد و از آنجا که احتمال توطئه هم می‌رفت، از مبارزه در این مسیر صرف‌ نظر کرد. پرون در ١٩٥٢ در ٣٢سالگی در پی سرطان درگذشت و غمی بی‌سابقه بر آرژانتین نشست. نقش عمده او در سیاست آرژانتین همچنان مورد بحث است و کشمکش و مشاجره هواداران و مخالفانش در این مقاله نمی‌گنجد اما نامش به‌ عنوان بانوی اولی مقتدر و تاثیرگذار در تاریخ ثبت شده است. از «روز من» تا روزگار یک ملت طبق اطلاعات سایت firstlady النور روزولت، (١٨٨٤-١٩٦٦) همسر فرانکلین روزولت، سی‌ودومین رئیس‌جمهوری ایالات متحده آمریکا از سرآمدترین شخصیت‌ها در جایگاه (١٩٣٣-١٩٤٥) بانوی اول بوده است و در مدت کوتاهی توانسته حرمت و ارج و قرب بالایی در میان ملتش کسب کند و این محبوبیت پس از مرگش همچنان ادامه دارد. او برای جایگاهش، همسر رئیس‌جمهوری، ماهیتی نو برگزید و نقش و رنگی تازه به آن بخشید. با توجه به خانواده سرشناسش انتظار می‌رفت که یک زن فعال اجتماعی و علاقمند به رویدادهای ملی و همگانی باشد و ازدواجش با فرانکلین او را در این مسیر پیش برد. او و همسرش با همراهی هم، در دو بحران بزرگ جنگ جهانی دوم و رکود بزرگ اقتصادی آمریکا در ١٩٢٩ حضور داشتند؛ هر چند فرانکلین به بیماری سخت و طاقت‌فرسایی مبتلا شد اما همت و تکاپوی بی‌امان همسرش او را به دنیای سیاست بازگرداند و زمینه کامیابی او در انتخابات ریاست‌جمهوری در ١٩٣٢ را فراهم کرد و به این ترتیب دوشادوش او وارد کاخ‌سفید شد. بانوی اول از همان ابتدا تصمیم به پویایی گرفت. دیدگاه‌ها و افکارش را هر هفته به اطلاع گزارشگران می‌رساند و از ‌سال ١٩٣٥ ستونی تحت‌ عنوان «روز من» در روزنامه‌های متفاوتی از جمله واشینگتن دیلی و بوستون گلوب منتشر می‌کرد. گر چه ابتدا تمرکزش بر فعالیت‌های اجتماعی بود اما سیاست هم خیلی زود در زندگی او جای خود را باز کرد و اخبارش منتشر شد. این اقدام رسانه‌ای، او را به زنان خانه‌ها نزدیک کرد و البته در ادامه جد و جهدهایی چون بازدید از کارگران معدن، دفاع از حقوق زنان، مبارزه با نژادپرستی‌ علیه آمریکایی‌های سیاه‌پوست، کمک و مساعدت به بیکاران و همراهی همسرش در دوران‌های سخت او را عضو جدایی‌ناپذیر دستگاه مدیریتی فرانکلین روزولت قرار داد. در دوره جنگ جهانی دوم او هیچ هراسی از مخالفت با همسرش یا مواجهه با نقدهای سرگشاده و آزاد و پذیرش اشتباهاتش نداشت. نخستین خبرها درباره خطری که یهودیان را در اروپا تهدید می‌کرد، در سال ١٩٤٠ به آمریکا رسید و بانوی اول بی‌ هیچ تعللی بنا کرد به برقراری ارتباطات لازم و تبلیغ در جهت نجات و امداد به آنها. او با آگاهی از نبود امنیت با مهاجران ارتباط برقرار می‌کرد و همسرش این برخورد را ساده‌لوحانه و ایده‌آل‌گرایانه می‌پنداشت و زیر بار انجام هیچ کاری در این حوزه نرفت. در اینجا محدودیت اختیارات بانو رخ نشان می‌دهد. فرانکلین روزولت هرگز به همسرش اجازه نداد تا در امور سیاسی که در آنها رأی مخالف داشت، مداخله  کند. نبود مهارت کافی در این وادی مشکلات متعددی را پیش روی این زوج می‌گذارد. جهت‌گیری النور روزولت در حوزه نژادپرستی آمریکایی و جنبش فاشیزم هم توجه عموم را برانگیخت. هر چند ٨٠‌سال از آن واقعه می‌گذرد اما حالا مشخص می‌شود که روزولت در آن زمان چه نقش مهمی در رفع و رجوع مشکلات آمریکا داشته است. او پس از مرگ همسرش همچنان در  فضای سیاست ماند. هری ترومن، رئیس‌جمهوری وقت او را به نمایندگی در هیأت ایالات‌متحده در ملل متحد منصوب کرد و او در این جایگاه بر پدید آمدن اظهارنامه حقوق بشر نظارت کرد. علاوه بر اینها او عضو افتخاری اتحادیه کار بود. رد نفوذ این سازمان در او را می‌شود در سخنانش دید. سخنانی که در جست‌وجوی رفاه اجتماعی و همگانی است: «ما نمی‌توانیم فقط حرف بزنیم. باید عمل کنیم... باید پیشرفت را در زندگی عموم مردم ببینیم؛ نه فقط در یک گروه خاصی که در صدر قرار دارند.» این رفتار، در کنار بسیاری از عملکردهای دیگر، یک عمر تلاش او را در جهت ارزش‌هایی اساسی چون دموکراسی، برابری و عدالت اعتلا بخشید. رسانه‌ها درباره‌ او می‌نویسند: علاوه بر اینها نوآوری‌های پیروزمندانه فراوانی که او در طول عمرش بانی و حامی‌اش بوده، همچون در دفاع و حمایت‌های بی‌دریغ از گروهایی چون آفریقایی - آمریکایی‌ها، زنان و قشر کارگر یاد او را زنده نگه داشتند و در ‌سال ٢٠١٦ نام او برای پنجمین بار به عنوان محبوب‌ترین بانوی اول ایالات متحده مطرح شد. من با عقیده خودم زندگی می‌کنم نخست‌وزیر ژاپن، شینزو آبه نماینده حزب دموکرات در ٢٠١٢ بر سر قدرت آمد و در حالی‌ که سعی می‌کرد خودش را به‌ عنوان مهره‌ای قوی و مسلط در سیاست‌های داخلی تثبیت کند، مهم‌ترین تغییرات در خانه‌اش رخ داد. از ‌سال ٢٠٠٦ آکی آبه که تقریبا پیش از این تنها در نقش حمایتگر همسرش ظاهر می‌شد، با دنبال‌ کردن سبک و رویه خودش تبدیل به یک چهره ملی شد. او در مجلات حضور پر رنگی دارد و به تمام نقاط کشورش سفر می‌کند تا نظرات مردم چه پیر و چه جوان را بشنود. برای پشتیبانی از محرومان و شهروندان که در فجایع ٢٠١١ ژاپن مصیبت‌های جانگداز را پشت سر گذاشتند، همواره حاضر بوده و جمعیت‌های ضعیف‌ جامعه را برای دستیابی به خواست‌هایشان تشویق کرده است. او در رسانه‌ها شخصیت جذابی دارد و نگرش‌های آزادی‌خواهانه‌اش تقریبا همیشه نرم‌ کننده نخست‌وزیر محافظه‌کار بوده است و به وضوح از جایگاه معمول و عادی بانوان اول که تنها در خانه حامی همسران‌شان بوده‌اند و در انظار عمومی حاضر نمی‌شده‌اند، درآمده است. آکی آبه در مصاحبه اخیر خود گفته: «فکر نمی‌کنم استعداد خاصی داشته باشم. من فقط می‌دانم چطور با مردم ارتباط برقرار کنم. من یکی از معدود افراد این کشورم که می‌تواند با قشر گسترده‌ای از مردم صحبت کند از امپراتور گرفته تا بی‌خانمان‌ها.» او گفته است: «در ٢٠٠٦ هیچ‌ وسیله‌ای برای پیام دادن به مردم نداشتم. بنابراین مردم خبر نداشتند من چه می‌کنم  اما حالا هر روز برای آنها در صفحه مجازی‌ام می‌نویسم و افرادی که من را دنبال می‌کنند از احوالات و اقداماتم باخبرند.» آکی آبه در ابتدای ازدواجش معتقد بوده که باید مانند یک زن سنتی ژاپنی رفتار کند. کسی که شانه‌ به‌ شانه همسرش پیش نمی‌رود و همیشه یک یا دو قدم از او عقب‌تر است. پس از آن‌ که همسرش شینزو در سال ١٩٩٣ یکی از قانونگذاران مجلس شد، آکی آبه بیشتر وقتش را در هواداری از همسرش می‌گذراند. اگر چه با سیاست دولت موافق نبود اما از انتشار نظراتش به‌ طور علنی اجتناب می‌کرد، زیرا معتقد بود همسر یک سیاستمدار نباید در مسائلی که قبلا برایش تصمیم گرفته شده، دخالت کند. تا وقتی همسرش برای نخستین بار در جایگاه نخست‌وزیری نشست، به همین رویه ادامه داد و ساکت ماند و انتقادی از جامعه هم محبوبیت همسرش را تهدید نکرد. وقتی آکی آبه در سال ٢٠٠٧ نخستین کتابش «من با عقیده خودم زندگی می‌کنم» را نگاشت، همسرش از این سمت استعفا کرد. آکی آبه نوشت به نظرش درست می‌آید که خودش باشد و آکی آبه زندگی کند، نه همسر شینزو آبه. سپس به دانشگاه بازگشت و تحصیلاتش را در مقطع کارشناسی ارشد تکمیل کرد و برخی فعالیت‌های اجتماعی‌اش را ادامه داد؛ از جمله ساخت مدارسی در میانمار. پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، نظراتش را در رابطه با برخی موارد منتشر کرد؛ حتی آنهایی که در تناقض با سیاست‌های همسرش یا حزب همسرش بودند. در نتیجه به او لقبی با این مفهوم دادند: «حزب مخالف در خانه». از آن روز آکی آزادانه برخی سیاست‌ها را در حوزه‌های مختلف زیر سوال می‌برد؛ از صادرات تکنولوژی گرفته تا نیروی هسته‌ای. او با خنده می‌گوید: «من دوست ندارم این منصب، طولانی‌مدت باشد. کارهای زیادی دارم که بعد از پایان دوره نخست‌وزیری او می‌خواهم انجام بدهم.» بانوی شعر و موسیقی بانوی اول هند، سوروا در ١٩٤٠ در بنگلادش به دنیا آمد و در ١٠سالگی به کلکته مهاجرت کرد. او در ١٧سالگی با بناب موخرجی ازدواج کرد و یک دختر و دو پسر به دنیا آورد. با انتخاب همسرش، پرناب موخرجی در ‌سال ٢٠١٢ به نخست‌وزیری، بانوی اول هند شد. سوروا تحصیلکرده و از هواداران دوآتشه اشعار رابیندرانات تاگور بوده و بسیاری از اشعار راببندرا سنگیت را سال‌های ‌سال در نقاط مختلف، از هند گرفته تا اروپا و آسیا و آفریقا اجرا کرده است. یکی از مهم‌ترین کارهای او راه‌اندازی گروه گیتانجالی‌ است؛ گروهی که مأموریت دارد فلسفه تاگور را با آوازها و اشعاری که برای نمایش‌ها سروده شده(dance drama)  نشر بدهد و سوروا به‌ عنوان نیروی راهنما همواره در تولیدات حضور داشته است. او همچنین نقاشی چیره‌دست است و نمایشگاه‌های انفرادی و گروهی بسیاری برپا داشته و مادرش را سرچشمه الهامات خلاقانه‌ در آثارش می‌داند؛ آثاری که تحسین و تمجید فراوانی را برانگیخته است. سوروا موخرجی دو کتاب هم نوشته «Chokher Aloey» شرحی در باب ارتباط و تعامل نزدیکش با ایندیرا گاندا و «Chena Achenai Chin»  سفرنامه‌ای از چین. ورود سوروا به عمارت ریاست‌جمهوری در دهلی با نواختن تنبور و ارگ کوچک همراه بود و هدایایی برای او از سوی DL ROY، استاد موسیقی بنگالی. سوروا دچار بیماری قلبی و تنفسی بود و در بیمارستان ارتش در دهلی ‌سال ٢٠١٥ در ٧٤ سالگی درگذشت. مقام شنوا رولا غنی، نخستین زن در تاریخ افغانستان است که در فعالیت‌های همسرش برای ریاست‌جمهوری پرتکاپو حضور داشته است. او در روز بین‌المللی زنان در برابر عموم حاضر شد و به فارسی دری برای جمعیت انبوه زنان افغان سخنرانی کرد و گفت: «نیمی از جمعیت افغانستان زنانند و معلوم است که باید در توسعه کشور عزیزمان نقش داشته باشند. زنان توانمندی‌های زیادی دارند و باید از اقدامات آنها قدردانی شود.» رولا غنی در لبنان به‌ دنیا آمده و بزرگ شده است. در دانشگاه علوم سیاسی پاریس در ‌سال ١٩٦٩ تحصیلاتش را تکمیل کرده و کارشناسی ارشد علوم سیاسی را از دانشگاه آمریکایی بیروت در سال ١٩٧٤ اخذ کرده است. در همانجا با اشرف غنی آشنا شده و پس از آن در ‌سال ١٩٨٣ مقطع کارشناسی ارشد خبرنگاری را هم در دانشگاه کلمبیا در نیویورک به پایان رسانده است. او و رئیس‌جمهوری اشرف غنی در سال ١٩٧٥ با هم ازدواج کردند و یک دختر به نام مریم و یک پسر به نام تارک دارند. هشت ماه پیش که اشرف غنی زمام امور را به دست گرفت، بی‌سابقه‌ترین کار را در مراسم تحلیف حکم ریاست‌جمهوری انجام داد. او در سخنرانی‌ افتتاحیه همسرش را معرفی کرد. از آن زمان به بعد رولا غنی دوشادوش همسرش همواره در پی انجام امور مردم‌سالارانه بوده و سخنرانی‌هایی در باب مسائل روز داشته است اما سخنان او همواره نرم، سنجیده و دقیق و البته به دور از سیاست‌های حساس و مرکز توجه افغان بوده است. رولا غنی در جامعه سنتی افغانستان که زن‌ها را پشت درهای بسته نگه داشته، سنت‌شکنی‌های بسیار کرده است؛ از جمله سخنرانی‌هایی رسا و عمومی درباره خشونت علیه زنان، اصول قانون و قدرت مذهب. اشرف غنی زنان افغان را در اکتبر گذشته در ارگ ریاست‌جمهوری در کابل ملاقات کرد و پیشنهاد آنان برای تشکیل شورای زنان را پذیرفته است؛ شورایی که در مسائل مربوط به حقوق زنان و مشارکت آنان در حوزه‌های اجتماعی و سیاسی به دولت مشاوره بدهد. آنها اعلام کردند حضور همسر ریاست‌جمهوری در مراسم تحلیف و سخنرانی و معرفی او به خوبی گویای حمایت او از زنان افغان بوده است. رولا غنی در گفت‌وگوی با آسوشیتدپرس اعلام کرده: «من کار سیاسی نمی‌کنم.» از ماه سپتامبر صدها نفر از مردم به اتاق او سرازیر شده‌اند تا مشکلات‌شان را مطرح کنند و از پندها و پیشنهادات او بهره‌ ببرند. او به گفته خودش خود را «یک مشاور ... یک مقام شنوا» می‌بیند؛ کسی که احتیاج و لزوم حضور زنانه را در نزدیکی قلب دولت افغان مرتفع می‌کند. یک تیم در کانادا سوفی گرگوار ترادو، روزنامه‌نگار، شخصیت‌ سرشناس تلویزیونی و فعال اجتماعی - سیاسی، مربی یوگا و همسر نخست‌وزیر کاناداست. به گفته رسانه‌ها شخصیت جذاب و کاریزماتیک این زن او را چهره‌ محبوب کشورش و دولتمردان آن سوی مرزهای کشور، ملکه انگلیس، اوباما و همسرش و امپراتور ژاپن و همسرش کرده است. به قول خودش، او و همسرش جاستین در کنار یکدیگر، یک تیم‌اند و نخست‌وزیر از ستودن او در برنامه‌های عمومی ابایی ندارد. سوفی در رشته تجارت و پس از آن ارتباطات در مونترال کانادا تحصیل و در زمینه تبلیغات و فروش کار کرده است. او عاشق تمرین و ورزش‌های بدنی است. حرکت کنیم میشل اوباما هم مثل هیلاری از نسل و دوران بعد از جنگ جهانی دوم است. دوران ازدیاد زاد و ولد در آمریکا که از ١٩٤٥ شروع شد و تا ١٩٦٤ ادامه داشت؛ یعنی درست‌ سال تولد میشل اوباما. اگر در موتور جست‌وجوی گوگل درباره ظاهر میشل اوباما جست‌وجو کنید، ٢٠٩‌ هزار نتیجه خواهید داشت و در مقابل تحصیلات او ١٨٣‌هزار . سخنرانی درباره نوع لباس، زیورآلات و آرایش بد نیست اما چیزهای مهم‌تر از ظاهر هم در این زن وجود دارد. او یکی از ٤ بانوی اول ایالات‌متحده است که تحصیلات دانشگاهی دارد. در رشته حقوق درس خوانده است و وقتی در سال ٢٠٠٧ همسرش اوباما کاندیدای ریاست‌جمهوری شد، ابتدا در کمپین او مسئولیتی را نپذیرفت. مراقبت از دو دخترش را مهم‌تر از این مسأله می‌دانست اما در سال ٢٠٠٨ همکاری او به میزان قابل‌ ملاحظه‌ای افزایش یافت و او بنا کرد به نوشتن متن‌های سخنرانی‌ و بعد نطق‌هایی در جهت حمایت از همسرش. در سال ٢٠٠٩ اوباما به ریاست‌جمهوری رسید و او در جایگاه بانوی اول قرار گرفت. در این برهه از خانواده‌های نظامیان آمریکا پشتیبانی‌های زیادی کرد. با همکاری دکتر جیل بیدن برنامه «نیروهای پیوسته» را به راه انداخت و از تمامی آمریکایی‌ها دعوت کرد تا مدافع نظامیان و خانواده‌های‌شان باشند. از مهم‌ترین کامیابی‌های او در جایگاه بانوی اول راه‌اندازی سایت «حرکت کنیم» است که در مسیر تأکید بر تغذیه سالم کودکان و پیشگیری از چاقی آنان گام برداشته است. یکی دیگر از اقدامات میشل اوباما راه‌اندازی برنامه «بالاتر» است که سعی داشت جوانان آمریکایی را برای ادامه تحصیل بعد از دبیرستان ترغیب کند. میشل اوباما در روزهای پایانی ریاست‌جمهوری همسرش نطق آتشینی در مخالفت با نگرش و صحبت‌های توهین‌آمیز دونالد ترامپ درباره زنان سر داد و گفت: «این سخنان معمول نیست، سیاست هم نیست» و با پافشاری اظهار داشت: «مردان قدرتمند برای نمایش توانایی‌های‌شان نیازی به اهانت و تحقیر زنان نمی‌بینند.» بر اساس گزارش CNN در پی انتخابات آمریکا در ٢٠١٦ ملانی ترامپ خودش را آماده می‌کند تا به جایگاه بانوی اول برسد. به این زودی مشخص نمی‌شود او تصمیم دارد به‌ عنوان بانوی اول ایالات متحده چه مسیری را طی کند. اگر چه پیش از این اظهار داشته دوست دارد از این موقعیت برای مبارزه علیه باجگیری‌های اینترنتی استفاده کند اما در مقایسه با بانوان پیشین، تکیه‌ زدن بر جای آنان سخت به‌ نظر می‌رسد.»

یک ایرانی اولین برنده زن معتبرترین جایزه جهانی ریاضیات

مریم میرزاخانی، ریاضی‌دان ایرانی و استاد دانشگاه استنفورد، برنده 'مدال فیلدز'، معتبرترین جایزه ریاضیات در جهان شده است. مدال فیلدز که به نوبل ریاضی معروف است، هر چهار سال یک بار به ۲ تا ۴ ریاضی‌دان زیر ۴۰ سال داده می‌شود. خانم میرزاخانی، نخستین زن و اولین ایرانی است که توانسته این جایزه را دریافت کند. او که ۳۷ سال دارد، دانش‌آموخته دانشگاه صنعتی شریف تهران و دانشگاه هاروارد آمریکا است. خانم میرزاخانی پیش از تدریس در دانشگاه استنفورد، در دانشگاه پرینستون درس می‌داد. این ریاضی‌دان که از برندگان دو دوره المپیاد جهانی ریاضی بوده است، پیش از تدریس در دانشگاه استنفورد آمریکا، در دانشگاه پرینستون درس می‌داد. اتحادیه جهانی ریاضی مدال فیلدز را در کنگره جهانی ریاضی اعطاء می‌کند که هر چهار سال یکبار برگزار می‌شود. کنگره جهانی ریاضیات سال جاری از روزسیزدهم اوت به مدت یک هفته در سئول پایتخت کره جنوبی برگزار می‌شود. سه ریاضی‌دان دیگر، آرتور آویلا از برزیل، منجول بارگاوا نظریه‌دان اعداد در دانشگاه پرینستون و مارتین هایرر از دانشگاه وارویک در بریتانیا برندگان دیگر امسال هستند. اینگرید دوبشی، رئیس اتحادیه جهانی ریاضی می‌گوید: "به عنوان یک زن برایم فوق‌العاده است که می‌بینم مریم میرزاخانی برنده شده است و تصور این‌که یک زن برنده مهم‌ترین جایزه ریاضی شود، دیگر عجیب نیست." مریم میرزاخانی به خاطر تحقیقاتش در زمینه ديناميک و هندسه رویه‌های ريمانى و فضاهاى پيمانه‌اى آنها این جایزه را دریافت کرده است. او پیش از این هم جوایز متعددی در رشته ریاضیات دریافت کرده بود. در سال ۲۰۰۶ مجله "پاپیولار ساینس" او را به عنوان یکی از ۱۰ نابغه آمریکای شمالی معرفی کرد. مدال فیلدز به یاد جان چارلز فیلدز، ریاضی‌دان کانادایی پایه‌گذاری شد و همراه با یک جایزه نقدی به مبلغ ۱۵ هزار دلار کانادا اعطا می‌شود. این جایزه اولین بار در سال ۱۹۳۶ به دو ریاضی‌دان فنلاندی و آمریکایی داده شد.
عاشقی تا پای چوبه دار بانوی اول آرژانتین در بیمارستان نخستین فضانورد ایرانی از برجام، ترامپ و موفقیت می گوید یک زن در آستانه مرگ، همسرش را عضو سایت زوج‌یابی کرد موج اعتراض زنان ترک به عدم امنیت زنان در ترکیه

حقوق زنان

توافق بهترين راه است

اگر به جایی در زندگی رسیدید که ناچار به طلاق هستید بهترین شیوه طلاق توافقی است حتی اگر بابتش از بخشی از حقوق خودتان صرفنظر کنید. چون این حقوق هر قدر هم که از لحاظ مالی ارزش داشته باشند ارزش وقت و انرژی شما بابت درگیری چندین ساله در دادگاهها به خاطر طلاق را ندارد.

تم امسال برای روز جهانی زنان

همه ساله هشتم مارس درسراسر جهان به عنوان روز جهانی زن و برای بزرگداشت مبارزات زنان برای برابری و رهایی گرامی داشته می‌شود. تم روز بین المللی زنان برای سال 2014 تحول الهام بخش می باشد. در حالی که نابرابری هن
آیا معاون نخست‌وزیر سوئد می‌خواسته ترامپ را دست بیاندازد؟ «زن ذليل» واژه‌اي ضد زن نفقه، حقی واجب بر گردن مردان برابری جنسیتی، معیار نوین رتبه بندی فیلمها ۱۳ کشوری که زنانش عالی‌ترین سمت‌های دولتی را دارند