1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

 

یوما تورمن ۴۲ ساله بود که برای سومین‌بار مادر شد. پدر فرزند او آرپارد بوسون بانکدار۴۹ ساله است. یوما تورمن دو فرزند نیز از ازدواج نخست‌ خود با ایتان هاک، هنرپیشه هالیود دارد.

کارلا برونی سارکوزی ۴۷ ساله بود که صاحب یک دختر شد. پدر دختر او رئیس‌جمهور پیشین فرانسه نیکلا سارکوزی ۵۹ ساله است. او نخستین رئیس‌جمهور فرانسه بود که سال ۲۰۱۱میلادی در دوران ریاست‌جمهوری‌ خود پدر شد. کارلا یک پسر نیز از رابطه‌‌ای پیش از آشنایی با سارکوزی دارد.

ماریا کری آوریل ۲۰۱۱ میلادی در سومین سالگرد ازدواج خود با نیک کنان، کمدین کارگردان آمریکایی موزیک ویدئو صاحب یک دو قلو شد.

این دارنده جایزه اسکار که ۴۷ سال دارد، سال ۲۰۰۸ میلادی صاحب یک دختر شد. پدر دختر او کیت اوربان، خواننده است. این زوج سال ۲۰۱۰ میلادی آن‌هم با کمک یک رحم اجاره‌ای صاحب یک دختر دیگر شد.

 

هَل بری ۴۱ سال بود که برای نخستین بار مادر شد. او پنج سال بعد در حالی‌که از پدر دخترش، گابریل اوبری جدا شده بود، از نامزد خود اولیور مارتینز هنرپیشه فرانسوی صاحب یک پسر شد.

مدونا خواننده پاپ که متولد ۱۹۵۸ میلادی است، ۳۸ ساله بود که برای نخستین بار مادر شد. او چهار سال بعد از همسر صابقش صاحب یک پسر شد و سال ۲۰۰۷ نیز یک پسر دیگر به فرزندی پذیرفت. مدونا سال ۲۰۰۹ یک دختر کوچک هم از آفریقا به فرزندی گرفت.

 

کیم بیسینجر هنرپیشه مشهور آمریکایی ۴۲ ساله بود که صاحب یک دختر به نام "آیرلند الیس" شد. این دختر حاصل ازدواج او با الک بالدوین هنرپیشه هالیود بود. کیم و همسرش پس از تولد دخترشان مدتی از کار خود در دنیای هالیوود فاصله گرفتند.

سلین دیون خواننده مشهور، سال ۲۰۰۱ صاحب یک پسر شد. او نه سال بعد، زمانی‌که ۴۲ ساله بود صاحب دو پسر دوقلو شد.

 

هنرپیشه ایتالیایی، مونیکا بلوچی که متولد ۱۹۶۴ است، ماه مه سال ۲۰۱۰ میلادی و در حالی‌که ۴۶ ساله بود دومین دختر خود را به دنیا آورد. او که سال ۱۹۹۹ با هنرپیشه فرانسوی وینست کاسل ازدواج کرده بود، تابستان ۲۰۱۳ از همسر و پدر دختر خود جدا شد.

این آهنگ‌ساز و خواننده مشهور ایتالیایی که متولد ۱۹۵۴ میلادی است، سال ۲۰۱۰ برای نخستین‌بار مادر شد. او پس از دو بارداری ناموفق، سرانجام زمانی‌که ۵۴ سال داشت یک دختر به دنیا آورد. جانّا نانیننی که در شمار مسن‌ترین مادران مشهور دنیا به شمار می‌‌رود هویت پدر دختر خود را فاش نکرده است.

عکس بالا مربوط به این خواننده ایتالیایی است

 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

تماشایی‌ترین تصویر شهر

مرد، لاغراندام است و صورتش آفتاب‌سوخته و دست‌هایش ضمخت و کارکرده. پشت‌اش کمی خمیده است. آفتاب بالا نیامده، مرد نماز صبحش را می‌خواند، یک حبه قند را در چای تلخش می‌خیساند و چای را سرمی‌کشد و  بیرون می‌رود؛ به قول خودش، دنبال یک لقمه نان حلال. بعد، بچه‌ها، یکی‌یکی، بلند می‌شوند، صبحانه می‌خورند، لباس می‌پوشند و به مدرسه می‌روند یا دانشگاه؛ مرد اما، از همان طلوع آفتاب، سوار پیکان زهوار دررفته‌اش می‌شود، کلاج می‌گیرد، دنده عوض می‌کند، ترمز می‌گیرد. روزی هزار بار، درهای ماشین‌اش باز و بسته می‌شوند. بعضی‌ها در را آن‌قدر محکم می‌کوبند که مرد فکر می‌کند الان است که در از جا کنده شود و بعضی‌ها آن‌قدر یواش به‌هم می‌زنند که باید خودش یک بار دیگر در را ببندد. از آینه ماشین‌اش، یک تسبیح آویزان است و از تسبیح، یک پلاک «توکلت علی ا...». محرم و ایام فاطمیه، لباس مشکی می‌پوشد. گاهی شاید محرمی بگوید بچه‌های هیات محل، پشت شیشه ماشین‌اش با رنگ بنویسند: «شه باوفا ابالفضل»، اما پخش ماشین‌اش هیچ‌وقت نمی‌خواند. گاهی پیش خودت فکر می‌کنی: «چه کسالت‌بار! خسته نمی‌شود از این تکرار مکرر؟!» او اما خسته نمی‌شود. خستگی‌اش را دوست دارد؛ چون به یاد آخرین تصویری که هر روز صبح از بچه‌هایش می‌بیند می‌افتد، که آن‌ها آرام خوابیده بودند و پشت‌شان به بودن او گرم است. آدم‌ها می‌آیند و می‌روند. روی صندلی‌های ماشین‌اش، هر روز، هزارتا قصه نوشته می‌شود. یک نفر روی صندلی شاگرد، با تلفن همراه، معامله‌های میلیاردی می‌کند و سر دادن 300 تومان کرایه، با او چانه می‌زند. یک نفر، کیفش را توی ماشین جامی‌گذارد و مرد، تمام یک بعدازظهر را برای پیدا کردنش وقت می‌گذارد. یک نفر، بچه‌اش مریض است و مرد، پابه‌پایش اشک می‌ریزد و خدا را شکر می‌کند که شرمنده سروهمسر نیست؛ وقتی اسکناس‌های 100 تومانی و 200 تومانی و 500 تومانی را روی هم می‌چیند. ظهرها، کنار یک فضای سبز کوچک، پارک می‌کند، وضو می‌گیرد و روی خنکی چمن‌ها، نماز می‌خواند و از فلاسک کوچکش، برای بقیه راننده‌ها، چای داغ می‌ریزد. عصر ها که تماشایش کنی، پیراهن سفیدش، توی این هوای آلوده چرک شده... چرک‌هایش را اما نمی‌بینی، پشت آن خطوط مردانه صورتش. وقتی فکر می‌کنی به این همه تلاش کم‌اجر که هر روز، به قول خودش، برای یک لقمه نان حلال می‌کند، وقتی حساب کنی برای هر ساعت رانندگی توی این ترافیک نفس‌گیر، روزهای بارانی، روزهای آفتابی، برای هر چند بار ترمز گرفتن و دنده عوض کردن و برای هر چند بار دور زدن و بوق شنیدن، چه‌قدر پول درمی‌آورد، وقتی فکر می‌کنی به زحمت کشیدن بی‌امانش؛ ناگهان دوست‌اش داری. دست‌هایش تو را به یاد دست‌های پدرت می‌اندازد، یا پدربزرگت؛ هر بابای مهربانی که می‌شناسی. دیگر سر پول خرد، با او دعوایت نمی‌شود، دیگر اصرار نمی‌کنی که حتما این طرف چراغ قرمز پیاده‌ات کند، دیگر به‌خاطر چند قدم بالا و پایین پیاده شدن، در را محکم به‌هم نمی‌کوبی. وقتی فکر کنی او بابای کسی است و همه امید و دار و ندار خانواده‌اش، آن وقت، چه‌قدر تماشای آن پلاک «توکلت علی ا...» آرامت می‌کند در این شهر ناآرام.

خدایا دست ات را از گلویم بردار

این روزها از دست خدا کلافه ام. اصولا رابطه من و خدا خیلی خوب است. من شاید بنده شاکر خوبی نباشم او اما همیشه شش دانگ حواس اش به من است. این روزها نمی دانم سرش به کدامین بنده اش گرم است که حس می کنم پیچ خورده ایم به هم.
عاشقانه های باران کاش مادر بودم برای رفع دلتنگی هایت وقت بگذار رازهای کوچک از دنیای بزرگ زنان انگار همه روزها یکشنبه اند

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

اولین تولد کافه ویسپو

جشن اولین سال تاسیس کافه ویسپو با حضور تعداد زیادی از همراهان این کافه در یکسال گذشته برگزار گردید. این کافه دنج و زیبا که با مدیریت خانم هرندی در خیابان ظفر طبقه همکف برج سینا فعالیت می نماید از جمله معدود نقاطی در تهران است که فعالیتهای هنری و مراسم مختلفی را بصورت هفتگی برگزار می نماید. در اولین سالگرد تولد این کافه  دوست داشتنی نیز دو گروه موسیقی از دوستداران کافه ویسپو برای دعوت شدگان بصورت زنده برنامه اجرا نمودند. با هم چند عکس از این شب زیبا را مرور می نماییم. از جمله حاضران در این مراسم همکاران انجمن حمایت از کودکان کار بودند که امروز و فردا بازارچه خیریه ای در حمایت از کودکان کار برگزار می نمایند. شما نیز میتوانید با مراجعه به آدرس خیابان ولیعصر بالاتر از میدان ونک، خیابان عطار، باشگاه ونک به این امر خیر کمک نمایید.  

در فصل حراج برنده اید یا بازنده؟

فصل حراج خوب است. مانتویی را که دو ماه پیش خریده اید 90 هزار تومان را ، حالا شخص دیگری می خرد 45 هزار تومان. اما همیشه این طور نیست که خریداران فصل حراج برنده باشند. خرید کردن در حراجی ها، مهارتی می طلبد که با تجربه به دست می آید.
از پس اندازتان مراقبت کنید توصیه هایی برای تنظیم خرج خانه (قسمت اول) مهارت سپری کردن نیمه دوم ماه حقه های سوپر مارکتها که باعث میشوند پول بیشتری خرج کنید نکاتی درباره انتخاب یخچال

مطالب تصادفی

گزارش روز

وضعیت نامناسب محیط زیست ایران

معصومه ابتکار گفته خشک‌سالی در ایران تا سال ۲۰۵۰ یعنی ۳۵ سال دیگر، ۱۱ برابر امروز می‌شود. عضو شورای شهر تهران نیز اعلام کرده در یک سال گذشته چهار هزار و ۶۰۰ نفر بر اثر آلودگی هوا جان خود را از دست داده‌اند. عصومه ابتکار، معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست ایران اظهار داشته که بر اساس پیش‌بینی‌های انجام‌شده، خشکسالی و کاهش نزولات جوی ایران تا سال ۲۰۵۰، ۱۱ برابر شرایط فعلی خواهد شد. به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی سازمان حفاظت از محیط زیست ایران، خانم ابتکار در دیدار با مدیر منطقه آسیا و اقیانوسیه برنامه محیط زیست سازمان ملل (UNEP) این شرایط را "موجب نگرانی عمیق در خصوص آینده ایران، منطقه و جهان" دانسته است. وی با توجه به اثر پذیری بالای ایران از تغییرات روز افزون آب و هوایی، خواستار آن شده تا برنامه محیط‌زیست سازمان ملل در تدوین ساز و کاری برای جلوگیری از گسترش این مشکلات با ایران همکاری کند. ابتکار راه‌اندازی صندوق ملی محیط‌زیست را راهکار مناسبی برای استفاده بهتر ایران از امکانات بین‌المللی عنوان کرد. در این دیدار کاوه زاهدی مدیر منطقه آسیا و اقیانوسیه برنامه محیط‌زیست سازمان ملل اظهار داشت که این دفتر در عرصه‌های ظرفیت‌سازی و انتقال تجارب منطقه‌ای آماده همکاری با ایران است. کاوه زاهدی در سفر به تهران و در چارچوب امضای تفاهم نامه همکاری زیست‌محیطی میان ایران و برنامه محیط‌زیست ملل متحد با معصومه ابتکار دیدار و گفت و گو کرد. مرگ چهار هزار و ۶۰۰ تهرانی در یک سال گذشته در جسه علنی روز سه‌شنبه (۳۰ دی، ۲۰ ژانویه) شورای شهر تهران حافظی یکی از اعضای شورای شهر اعلام کرد که در یک سال گذشته چهار هزار و ۶۰۰ نفر در تهران جانشان را بر اثر آلودگی هوا از دست داده‌اند. این آمار نسبت به ۱۰ سال قبل دو برابر شده است. وی با اشاره به گزارش سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۱۴ گفت: «در سال گذشته میلادی در کل دنیا هفت میلیون نفر بر اثر آلودگی هوا جان باخته‌اند. همچنین از هر هشت مورد مرگ، یکی بر اثر آلودگی هواست».  

زنان و افراد تحصیلکرده،بیشترین بیکاران ایران

  آنچنان که مرکز آمار ایران گزارش داده است، بیش از ۵۷ درصد مردان و تنها  ۱۰ درصد زنان ده سال به بالا که در سن کار قرار دارند، شاغل هستند. خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)،  در بررسی نتایج آمارگیری نیروی کار در بهار ۱۳۹۴ که از سوی مرکز آمار ایران انتشار یافته ، گزارش داده که نرخ بیکاری فصل بهار در سال ۹۴نسبت به زمستان ۹۳ حدود یک درصد کاهش داشته است. فصل‌های بهار و تابستان که کار کشاورزی افزایش پیدا می کند، نرخ بیکاری نسبت به فصول پاییز و زمستان کاهش می یابد. در همین حال مهمترین ویژگی های بیکاری در ایران بالا بودن نرخ بیکاری زنان، جوانان و افراد تحصیل کرده است به طوری که این نرخ برای زنان ۱۹، برای جوانان حدود ۲۱ درصد و فارغ التحصیلان دانشگاهی بین ۳۶ تا ۴۸ درصد است. نسبت اشتغال نشان می دهد که چند درصد جمعیت واقع در سن کار، شاغل هستند. این نسبت در مناطق شهری برای جمعیت ۱۵سال به بالا حاکی از آن است که در مناطق شهری حدود  ۳۵ درصد و روستایی حدود ۴۱ درصد از جمعیت در سن کار ایران شاغل هستند.  بر اساس تعریف مرکز آمار ایران از افراد شاغل «تمام افراد ده ساله یا بیشتر که در طول هفته آمارگیری، حداقل یک ساعت در هفته کار کرده یا بنا به دلایلی به طور موقت کار را ترک کرده باشند، شاغل حساب می‌شوند.» نسبت های یادشده وضعیت مناسبی از بازار کار در ایران  را نشان نمی دهد. آنچنان که فریدون خاوند، کارشناس اقتصادی رادیو فردا مقیم فرانسه می گوید: «برای مبارزه با بيکاری تنها يک راه وجود دارد و آن رشد اقتصادی است. اگر چين يازده ميليون شغل خالص در سال ايجاد ميکند و يا آمريکا ۲۲۰ هزار شغل خالص در ماه، تنها دليلش رشد است. » به گفته آقای خاوند، «ايران به نرخ رشد هفت يا هشت در صد در سال نياز دارد و اين امکان پذير نيست مگر با افزايش سرمايه گذاری از منابع داخلی و خارجی. يک اقتصاد گرفتار دولت و انحصار های شبه دولتی نمی تواند فرصت شغلی به وجود بيآورد.»     آنچنان که منابع رسمی همچون علی ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی ایران اعلام کرده اند، در حال حاضر حدود شش میلیون نیروی انسانی بیکار در ایران وجود دارد.   
وقتی «باغ شادونه» خشک شد تاریخچه موسسه خیریه بهنام دهش پور رفت و برگشت ماده 23 لایحه حمایت از خانواده زورآزمایی مخالفان و موافقان ماندلای ابدی سرطان‌های جدید، ره‌آورد ریزگردها برای ایران

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

چرا مردان میخواهند شاهد به ارگاسم رسیدن زنان باشند؟

بسیاری از ما مردان بعد از پایان یک عشقبازی و آمیزش موفق از طرف مقابل می پرسیم چطور بودیم و اگر امکانش بود حتی می خواهیم به کیفیت کار ما نمره هم بدهند. از همه مهمتر می خواهیم بدانیم آیا به مرحله اوج رسیده اند یا نه؟ متوجه هستیم که اغلب زنان دوست ندارند از آنها پرسیده شود اما اجازه دهید از زاویه حس و وجود مردان به این مسئله بنگریم. این ها بخشی از دلایل ما است: 1- ذات ما مردان با رقابت و مسابقه گره خورده است. دلیل خیلی ساده ای هم داریم، ما می خواهیم بهترین باشیم و به همین دلیل می خواهیم بدانیم چه احساسی دارید. می خواهیم بدانیم چقدر خوب بوده ایم. 2 – به اوج رساندن شما، نشانه ای است از مردانگی ما… ما می خواهیم سربلند و مغرور از رختخواب بیرون بیاییم 3 – ما چه بخواهیم یا نخواهیم حسود هستیم و دانستن اینکه نیاز جنسی تان را به خوبی و کافی برطرف کرده ایم به ما احساس اطمینان مطمئن می دهد. 4 – به قول مشهورترین روزنامه نگار و روانشناس سکس نویس انگلیس خانم تریسی کاکس لحظه ارگاسمِ زنان و گونه های کمابیش سرخ شده شان، دهان باز و دیدن صورت شان در ان لحظه، برای مردان خیلی زیبا است» و ما می خواهیم آن لحظه واقعا زیبا را هر بار شاهد باشیم. 5 – لحظه ارگاسم خیلی خصوصی و صمیمی و طبیعی است. صدای خیلی غریزی که حکایت از لذت واقعی  شما است تا مدتها در روح  و روان ما خواهد ماند. احساس غرور و افتخاری در ایجاد این لحظه است که قادر به توصیفش نیستیم. 6 – اگر همه این دلایل بالا نبود چرا اینقدر خود را به دردسر، مشکل، صرف وقت و عاطفه می انداختیم. چطور می توانستیم نه شنیدن ها و تحقیرهای مختلف را تحمل کنیم؟ می ماندیم خانه و خودمان را ارضا می کردیم. 7 – لذت بخشی و حتی دانستن کیفیت لذتی که می توانیم در زنان ایجاد کنیم به ما احساس به پایان رساندن یک هدف و مسئولیت دوست داشتنی می دهد. ما زیاد اهل ابراز احساس نیستیم. بگذارید حداقل در این لحظات خصوصی و مشترک، به دور از زد و بندها و تربیت های اکتسابی، احساست مان را بروز دهیم.  

مردانی که از تصمیم گیری می ترسند

همه ما در مراحل زندگی، مدام با تصمیمات و انتخاب هایی روبرو می شویم که هر کدام شان می تواند وضعیت زندگی ما را کاملا دگرگون کند. به همین دلیل جرئت و جسارت در تصمیم گیری، از نشانه ها معتبر برای ابراز وجود مردانه بوده است. شاید در دوران ما، تنوع تصمیمات و انتخاب ها کمی گیج کننده به نظر برسد و همیشه فکر کنیم فرصت یک انتخاب یا یک عمل بهتر برای ما وجود دارد و خود این مسئله بر سختی تصمیم و انتخاب بیفزاید. متاسفانه بعضی از مردان جرئت لازم را ندارند. آنها همه عمر از شغل شان و نوع تحصیلی که انتخاب کرده اند یا تحصیلی که نخواستند داشته باشند ناراضی هستند. ریسک نمی کنند. بلندپروازی ندارند. از اشتباه می ترسند و همیشه یک دلیل بیرون از خودشان، مسئول کم آوردن ها و بدبختی های شان است. این نوع افراد جرئت ندارند بپذیرند هر تصمیمی ممکن است اشتباه باشد چون شکست، اشتباه و جواب رد گرفتن با روحیه ضعیفی که دارند همخوانی ندارد. پذیرش شکست و نه شنیدن، نوعی شجاعت می طلبد و مشخصه اصلی اش این است که هویت استوار و قابل اعمادی برای خود قائل هستند. این نوع افراد مثلا در محیط اجتماعی و گردهم آیی های دوستانه اهل پیشنهاد دادن نیستند. سلیقه خودشان را و نیت خودشان را به طور آشکار بروز نمی دهند. به دوستان شان فیلم خوب، سفر جالب، قهوه خانه دنج پیشنهاد نمی دهند. آنها می ترسند که سلیقه شان مورد پسند نباشد. این نوع افراد ترجیح می دهند از بقیه، مدام پیروی کنند ولی در درون ذهن شان، همیشه متعجب هستند که چرا هیچکس قدر شان را نمی داند و بهای کافی به آنها نمی دهد. آنها دست بر قضا، اگر در یک جمع با دختری که برای شان دوست داشتنی به نظر برسد همان شیوه همیشگی را دنبال می کنند. سریع به این نتیجه می رسند که فرد مورد نظر دست نیافتنی است و راه حل شان معمولا  پناه بردن به افکار منفی نسبت به فرد مزبوراست. یک لحظه به این فکر نمی کنند که هیچ جدئت و ارزش جذابی از خودشان یا ازحرکات چشم و دست و حالت نشستن شان ساطع نمی شود که جذاب شان بسازد. آنها در درون و خلوت خودشان، تصور خوشایند و جذابی از خودشان ندارند. برای همین جرئت  ابراز وجود ندارند. این نوع مردان، معمولا ناکامی شان را به چیزهای نسبت می دهند که ندارند یا فکر می کنند ندارند. قاطعانه باور دارند یا باید بسیار جذاب و اجتماعی باشند یا خیلی پولدار… آنها قادر به دیدن بخش بزرگی از دختران و زنان جامعه شان نیستند که برای شان پول و قیافه بسیار جذاب مردانه اصل نیست. نمی خواهند بپذیرند خیلی از دختران و زنان امروز کار و اندازه منطقی زیبایی خودشان را می شناسند و برای همین واقعبینانه دنبال یک مرد می گردند که بیش از هر چیز قابل اعتماد به خود و آنها باشد.
سنگ صبور شما کیست؟ آیا پس از زایمان میتوان رابطه جنسی داشت؟ جوش نزنیم! 10 راه مقابله با جوش و آکنه دلایلی که مردان را در ابتدای آشنایی، می گریزاند تست / چقدر خرافاتی هستید؟

زنان حادثه

افسانه نوروزی، هشت سال معلق میان آزادی و اعدام

افسانه نوروزی، هشت سال معلق میان آزادی و اعدام   قتل، عصر روز یك شنبه 15 تیر ماه 1376 در ویلای شماره 14 ارم جزیره كیش اتفاق افتاد. قاتل زنی بود به نام افسانه نوروزی و مقتول بهزاد مظفر مقدم سروان حفاظت اطلاعات . داستان از زمانی آغاز می شود كه مصطفی شوهر افسانه كار و شغل خود را از دست می دهد و دست به هر كاری می زند تا خانواده اش را از فقر نجات دهد اما راهها همه برایش بسته می شود و ناچار یكی از كلیه هایش را می فروشد تا كمی برای خود و خانواده اش زمان بخرد، اما ناتوانی بعد از عمل وضع را دشوار تر می كند. مصطفی بعد از چند سال دوست قدیمی و خانوادگی خود یعنی بهزاد مظفر مقدم را پیدا می كند و بهزاد كه اكنون به پست و مقامی رسیده است از او و خانواده اش دعوت می كند كه به جزیره كیش بروند تا شاید آنجا مصطفی بتواند كاری پیدا كند. تیر ماه سال 1376 مصطفی همراه خانواده اش وارد جزیره می شود. مهدیه و محمد دو فرزند خانواده خوشحالند از این تغییر، اما نمی دانند فقط چند روز مادر را كنار خود دارند. بهزاد مظفر مقدم در كیش صاحب نفوذ است این را خانواده مصطفی در همان ساعات اولیه می فهمند و بهزاد هم خودش را فرمانده كیش معرفی می كند. دو روز بعد از رسیدن خانواده، بهزاد اجناسی را جور می كند تا مصطفی به تهران بیاورد و به كسی تحویل دهد. پدر، خانواده را در كیش به دست رفیق صمیمی اش می سپارد و راهی تهران می شود و فردای همان روز دوباره به كیش بازمی گردد. اما بهزاد كه فكرهایی در سر دارد مصطفی را خیلی زود دوباره به تهران می فرستد و زمانی كه مصطفی می خواهد به همسرش پولی بدهد می گوید من خانواده ات را اینجا تامین می كنم. بعد از ظهر كه افسانه با بچه ها در خانه است بهزاد افسانه را به طبقه دوم فرامی خواند. زن كه به اتاق وارد می شود بهزاد را می بیند كه بدون لباس ایستاده و به محض ورود افسانه به او حمله ور می شود. آنان با هم درگیر می شوند. بچه ها كه صدای فریاد مادرشان را می شنوند وحشت می كنند اما افسانه در همان حین از بچه ها می خواهد كه آرام باشند. بهزاد بعد از زد و خورد افسانه را رها می كند و زن فرار می كند. بچه ها را برمی دارد و از خانه خارج می شود. تا شب در خیابان ها می چرخند. افسانه حتی نمی تواند به جایی پناه ببرد زیرا دیگر بعد از چند روز می داند كه بهزاد در كیش دارای قدرت و نفوذ است. تنها كاری كه می كند به شوهرش زنگ می زند و بدون این كه ماجرا را توضیح دهد از او می خواهد به جزیره برگردد. آخر شب در حالی كه خسته و گرسنه هستند به خانه برمی گردند. بهزاد دیگر روی خوش نشان نمی دهد و نه پولی به آنها می دهد و نه غذایی مهیا می كند تا آنجا كه افسانه فقط به بچه ها چای شیرین می دهد. كار مصطفی گیر می كند و نمی تواند تا دو روز دیگر به كیش برگردد. فردای آن روز بهزاد همراه زن شیك پوشی كه او را خانم دكتر معرفی می كند به خانه می آید. در فرصتی به افسانه می گوید: "دیدی چقدر این خانم زیبا و خوش اندام و پول دار است. با داشتن ثروت زیاد و شوهر... زیر دست من هست، تو به چی خود می نازی، فكر می كنی چی داری..." فردای آن روز، روز حادثه است. افسانه از فرصت خواب بودن بهزاد استفاده می كند تا در طبقه بالا بعد از چند روز به حمام برود. لباس هایش را با خود به داخل می برد و قبل از رفتن از ترس چاقویی راهم با خود به حمام می آورد تا در صورت تكرار اتفاق قبلی مرد را تهدید كند و بترساند. استحمامش كه تمام می شود بهزاد را بدون لباس در میانه اتاق می بیند. باز با هم درگیر می شوند . زن خود را به چاقو می رساند . مرد رویش نشسته است، دست افسانه بالا می رود و چاقو را به پهلوی بهزاد وارد می كند. مرد نعره می زند و زن را به مشت و لگد می گیرد. در همان حال هم دست از تصمیم شیطانی خود برنمی دارد و می خواهد به افسانه تعرض كند. افسانه ضربه دوم را هم وارد می كند و دست بالا می رود و پایین می آید بلند كه می شود می بیند مرد موهایش را از پشت مشت می كند. و دیگر جنون است و خون و... آخر این كه مرد كه از پا می افتد زن آلت مرد را نیز می برد. دیگر حال خود را نمی داند.ساعتی بعد كه مصطفی وارد می شود افسانه را میان خون و خشم می بیند. مرد خانواده اش را برمی دارد به تهران فرار می كنند اما یك روز بعد افسانه در تهران دستگیر می شود و چون قتل در كیش اتفاق افتاده به جزیره برگردانده می شود و بعد از آن به زندان بندر عباس منتقل می شود. در مسیر دادرسی با اینكه همه شواهد مبنی بر دفاع از ناموس به نفع افسانه بود، اما به دلیل آن كه بهزاد فردی از نهادهای امنیتی بود پرونده پیچ خورد و در نهایت افسانه به اعدام محكوم شد. بعد از آن، مطبوعات وارد عمل شدند و با اخبار و گزارش هایی كه منتشر كردند توانستند حكم را متوقف كنند. اما تا آزادی كامل افسانه هشت سال زمان صرف شد. همه می دانستند كه افسانه دفاع از ناموس كرده است حتی همسر مقتول در این رابطه از حق خود گذشت اما مادر بهزاد بر قصاص اصرار داشت. در هر حال هشت سال بعد از تیر 1376 افسانه نوروزی با پرداخت دیه توانست ازاعدام نجات پیدا كند. افسانه بعد از آزادی اش می گوید: "وقتی قاضی دستور داد تا برای همیشه دستبند از دستانم باز شود، فکر می‎کردم هنوز خواب می‎بینم، نامه آزادی‎ام را نوشتند و به دستم دادند، چند بار آن را خواندم، باورم نمی‎شد، که چه اتفاقی افتاده است. بعد نامه را به مامورم دادم و از او خواستم تا برایم بخواند، مثل آدم‎های بیسواد شده بودم. فکر می‎کردم کلمات را اشتباه می‎خوانم، بعد برگه را به شوهرم دادم و از او خواستم نامه آزادی‎ام را بخواند، وقتی وکیلم گفت: از این به بعد می‎توانی هرجا که خواستی بروی، باور نمی‎کردم به طرف در خروجی دادگاه رفتم، واقعا باورم نمی‎شد که آزاد هستم، دوباره از قاضی سوال کردم و او گفت: برای همیشه می‎توانی آزاد باشی. وقتی از دادگاه خارج شدم با شوهرم مصطفی به خرید رفتیم، در خیابان‎ها می‎گشتم، دلم می‎خواست همه زیبایی‎ها را برای فرزندانم بخرم، با دخترم تماس گرفتم و گفتم برای همیشه آزاد شدم و به خانه بر می‎گردم. مهدیه هم مثل من باور نمی‎کرد، به هتل رفتیم، به مصطفی می‎گفتم، مطمئن هستی که فردا صبح نباید به زندان برگردم. مصطفی سعی می‎کرد از هیجان من کم کند، اما واقعا برایم غیر قابل باور بود." افسانه وقتی از بچه هایش جدا شد آنان كودكانی بیش نبودند اما وقتی به خانه برگشت آنان دیگر نوجوان شده بودند.

اما واتسون تنها نیست؛ من هر روز به خاطر اندازه پستان‌هایم قضاوت می‌شوم

کارن گورملی خودش را فردی \"لبخند به لب و تقریبا خجالتی\" توصیف می‌کند، ولی می‌گوید که به خاطر اندازه پستان‌هایش، دیگران او را به گونه دیگری می‌بینند. او که ۴۵ سال دارد و در لنکشر بریتانیا زندگی می‌کند، بعد از انتشار گزارش‌ها درباره عکس‌های اما واتسون در مجله ونیتی‌فیر و واکنش‌ها به یکی از این عکس‌ها، از تجربه شخصی خود برای بی‌بی‌سی نوشت. کارن می‌گوید که به طور خاص، زن‌ها براساس ظاهر او درباره شخصیتش قضاوت می‌کنند. این نوشته، ماجرای او از زبان خودش است: من آدم ریزه‌اندامی هستم با پستان‌های بزرگ، و به دلیل همین شکل ظاهری، استنباط بیشتر آدم‌ها این است که من فرد بی‌بندوباری هستم. وقتی عده‌ای، اما واتسون را به دلیل نشان دادن بخشی از پستان‌هایش در یک عکس، هدف حمله قرار دادند، بحث‌هایی که درگرفت، برای من خیلی آشنا بود. من هم یک فمینیست هستم و باور دارم که زن‌ها باید هر آنچه را دوست دارند، بپوشند. برخلاف اما (واتسون) من خجالتی‌تر از آن هستم که بتوانم عکس (مشابهی) بگیرم، ولی به محض این که لباس‌هایی که می‌پوشم متناسب تن من هستند یا یقه بازی دارند، بلافاصله به من برچسب می‌زنند که به دنبال جلب توجه هستم. ماجراها از ۱۴ سالگی من شروع شد. متوجه شدم که مردان میانسال دنبالم می‌کنند. با آن که لباس فرم مدرسه به تن داشتم (معلوم بود کم‌سن‌وسال هستم)، هر بار که به مرکز شهر می‌رفتم، کسی بود که دنبالم می‌کرد. واقعا ترسناک بود. اما همیشه این مردان نبودند. یکبار یکی از معلمان زن به من گفت که نمی‌توانم روپوش بی‌آستینی را که لباس فرم مدرسه بود بپوشم، چون آن لباس من را \"نمی‌پوشاند\". همیشه احساس می‌کردم که روی لبه تیغ هستم و شروع کردم به پوشیدن لباس‌های گشاد و به همین دلیل، دیگران فکر می‌کردند که من چاق هستم. وقتی ۱۶ ساله شدم، به اندازه‌ای جرات پیدا کردم که در یک مهمانی لباسی متناسب تن خودم بپوشم. با آن که لباسی معمولی بود، درز بین پستان‌هایم در آن مشخص بود. همین که دوستانم من را دیدند، از این که چقدر وزن کم کرده و لاغر شده‌ام، ابراز تعجب کردند. اما بدترین اتفاقی که تاکنون برایم رخ داده است، در ۲۱ سالگی من بود. وقتی که دوست‌پسرم من را به برادرش معرفی کرد و برادر او به جای این که بگوید مثلا \"از دیدن شما خوشوقتم\" به سینه‌ام اشاره کرد و گفت: \"اندازه آنها را ببین!\" من به فکر جراحی برای کوچک کردن پستان‌هایم هستم. مخصوصا که پستان‌هایم باعث شده‌اند کمردرد بگیرم. این تصمیم بیشتر دلایل پزشکی دارد، ولی همزمان برخورد آدم‌ها هم در این تصمیم تاثیر داشته است. نظر دوست یکی از دوستانم تیر آخر را زد. او گفت که من به این دلیل مورد توجه (مردان) قرار می‌گیرم که پستان‌های بزرگی دارم. این حرف باعث شد احساس کنم چیزی نیستم جز پستان‌هایی که از سینه‌ام آویزان هستند و نمی‌خواهم چنین چیزی باشم.  
انتشار عکس های خصوصی ستارگان سینما بانوی اول آرژانتین در بیمارستان گلشیفته و سندرم بریژیت باردو رها محرق، اولین زن عرب فاتح اورست ادل، خواننده مشهور بریتانیایی: من حالا متاهل هستم

حقوق زنان

ناتالی پورتمن: به اشتون کوچنر سه برابر من دستمزد دادند

ناتالی پورتمن، بازیگر سرشناس هالیوود و برنده اسکار گفته است که برای بازی در کمدی درام \\\"بدون تعهد\\\"(No String Attached) در سال ۲۰۱۱ به اشتون کوچر، بازیگر نقش مقابلش سه برابر بیشتر از او دستمزد پرداخت شده بود. خانم پورتمن گفته است که این اختلاف دستمزد به دست اندرکاران ساخت این فیلم مربوط می‌شود که احتمالا تصور کرده‌اند که بازیگر مرد نقش مقابل من ارزش پرداخت این پول را دارد. به گفته این بازیگر \\\"او (اشتون کوچر) سه برابر بیشتر از من دستمزد گرفت. حتما آنها گفتند که او باید سه برابر بیشتر از من بگیرد.\\\" این بازیگر افزوده: \\\"من آنقدر که باید عصبانی نشدم. منظورم این است که به ما آنقدری پرداخت می‌شود که سخت است شکایت کنیم. اما این اختلاف دستمزدها دیوانه کننده است. \\\" وجود شکاف جنسیتی در هالیوود در سال ۲۰۱۵ پس از آن که شرکت سونی هک شد، به مسئله‌ای برجسته تبدیل شد. مدارکی که درز کرد، حاکی از اختلاف در پرداخت دستمزدها در بین بازیگران مرد و زن سرشناس در هالیوود بود. براساس این مدارک دستمزد جنیفر لارنس ، بازیگر برنده اسکار به میزان چشمگیری کمتر از بردلی کوپر و کریستین بیل هم بازی‌های او در فیلم \\\"کلاهبرداری آمریکایی\\\" (American Hustle)بود. خانم لارنس در همان زمان عصبانیتش را در این مورد با نوشتن نامه‌ای نشان داد. او در این نامه نوشت: \\\"وقتی سونی هک شد، آن وقت بود که فهمیدم چقدر به من کمتر از همبازی‌های خوش شانس مرد من پرداخت شده است. از دست سونی عصبانی نشدم از دست خودم عصبانی شدم. من به عنوان یک مذاکره کننده شکست خوردم چون زود تسلیم شدم. من نمی‌خواستم سر میلیون‌ها دلاری بحث کنم که راستش به خاطر دو فیلم، به آن نیازی نداشتم.\\\" خانم لارنس در بخش دیگری از این نامه افزود: \\\"اما اگر با خودم روراست باشم، باید بگویم که نیاز به دوست داشته شدن و این که لوس به نظر نرسم بر تصمیمم در مورد توافق بدون آن که برایش بجنگم، تاثیر گذاشت.\\\"

چگونه میشود از یک مرد خسیس نجات پیدا کرد؟

با یک مرد خسیس چه باید کرد؟ وقتی از یک "شوهر خسیس" صحبت میکنیم، منظورمان مردی است که از پرداخت مخارج روزمره خانواده اش، مثل خوراک و پوشاک و سلامت، علیرغم توانایی مالی امتناع میکند و زندگی را برای آنها تبدیل به رنجی دائمی کرده است . شمایی که این مطلب را میخوانید شاید شبیه این مورد را دیده یا شنیده باشید. مطمتن باشید بعد از خواندن این مطلب میتوانید به افرادی که مشکلی شبیه این دارند مشاوره های اولیه را بدهید. در حال ورود به به دفتر وکالت هستم که مادر و دختری همزمان با من از دفتر خارج میشوند. مادر را درست نمیبینم اما کمی خمیده است نه از کهولت سن که انگار از حالی که اصلا خوش نیست. دخترک که 7-26 ساله به نظر میرسد، کمی چهره اش متعجب است، اما تعجب آمیخته با شادی و امیدواری. پله هار را بالا میروم هنوز نمیدانم قرار است درباره کدامیک از موضوعات حقوقی که میتواند دامن زندگی یک زن را بگیرد، صحبت کنم. بالا که میرسم ، سارا نجیمی، وکیل جوانی که برای نوشتن این مطالب سراغش رفته ام،  خودش شروع میکند به گفتن از مادر و دختری که وقت ورود با آنها برخورد کردم. 28 سال است که این زن با شوهرش زندگی میکند، مرد به غایت خسیس است به طوریکه به سادگی میتوان گفت دچار بیماریست. این مسئله در پدر خانواده به حدی بغرنج است که گاهی ممکن است بچه هایش را به بهانه اینکه پول زیادی خرج کرده، گرسنه نگه دارد یا اگر ببیند که همسرش وقت پختن غذا آنرا میچشد قشقرق به پا کند که تو همه چیز را یواشکی میخوری. حالا تصور کنید با مردی تا این حد بیمار که حتی مهر پدری او تحت تاثیر خساستش قرار میگرد چطور میتوان به زندگی ادامه داد؟! اما آنطور که مادر خانواده برای وکیلش گفته بود تا آنروز هرگز کارشان به جدایی نکشیده. تا وقتی که بچه ها از اب و گل درنیامده بودند که مادر برای خاطر آنها سوخته و ساخته و بعد از آن هم هر وقت بحث جدایی برای زن جدی میشده مرد گریه میکرده و به التماس می افتاده و قول های بی پشتوانه میداده که خودش را اصلاح کند. اینبار اما مادر به پشتوانه دخترش که برای خودش سرکار میرود و دیگر تحمل تماشای زندگی مادرش با مردی که نیازهای اولیه او را دریغ میکند ندارد، آمده برای اینکه بداند حق و حقوقش چیست . چطور میتواند از این عذاب، با نام مستعار زندگی، خلاص شود. از سارا نجیمی میخواهم گام به گام برایم توضیح دهد که کسی که دچار چنین مسئله ایست چه باید بکند و چه راههایی پیش پای اوست؟ او میگوید: «اول از همه به سراغ یک وکیل بروند یا اگر توان پرداخت هزینه اش را ندارند دست کم از یک وکیل مشاوره حقوقی بگیرند.» باقی توصیه های راهبردی خانم وکیل به این شرح است: خانم شاکی این پرونده با توجه به اینکه حق طلاق ندارد و حق طلاق در قانون ما اساسا با مرد است و با توجه به اینکه شوهرش خسیس است باید در گام اول حقوق مالی اش را به اجرا بگدارد؛ حقوقی که شامل مهریه، نفقه و اجرت المثلند. طبیعی است که آدمی که تا این حد خسیس است هرگز نمی اید 50-60 میلیون پول به همسرش بدهد، مجبور است معامله کند و به طلاق رضایت دهد. به این ترتیب زن هم به بخشی از حقوق مادی اش میرسد و هم میتواند از اجبار زیستن با این مرد نجات پیدا کند. مطالبه مهریه به این صورت است که وکیل یا مشاوری که به او مراجعه کردید نرخ مهریه را به روز محاسبه میکند این محاسبه با فرمولی انجام میشود که ثابت است و نیاز به کار کارشناسی و نظر قاضی و ... ندارد. بنابراین زن در همان جلسه نخست مراجعه میداند که چقدر باید از همسرش مطالبه مهریه کند. مهریه این خانم که 28 سال پیش 150 هزار تومان بوده به نرخ امروز چیزی حدود 20 میلیون تومان میشود. بحث بعدی اجرت المثل است؛ پولی که بابت کارهایی زن در ایام زندگی مشترک در زندگی شوهرش انجام داده به او پرداخت میشود. اجرت المثل را قبلا فقط در صورت طلاق میشد مطالبه کرد اما امروز میشود درست مثل مهریه بدون داشتن تقاضای طلاق هم مطالبه اش کرد. اجرت المثل اما مثل مهریه فرمول مشخصی ندارد. کارشناس رسمی دادگستری آن را طبق شئونات زندگی زن و تمکن مالی همسرش تعیین میکند. برای مثال زنی که در شمال شهر تهران زندگی میکند با زنی که در جنوبی ترین نقطه شهر زندگی میکند، اجرت المثل برابری نمیگیرند اما برای اینکه یک تصور کلی از اجرت المثل داشته باشید به طور میانگین زنی که سی سال با شوهرش در یک خانواده متوسط زندگی کرده حدود 30 میلیون تومان اجرت المثل دریافت میکند؛ کمی کمتر یا بیشتر. محاسبه نفقه هم درست مثل محاسبه اجرت المثل کار کارشناس رسمی دادگستریست. نفقه همچنانکه میدانید پولیست که شوهر موظف است برای هزینه های زن به او بپردازد و تحت هیچ شرایط و با هیچ بهانه ای مثل اینکه زن شاغل بوده یا خودش تمکن مالی دارد و اساسا به این پول نیازی ندارد از عهده مرد ساقط نمیشود جز در صورت عدم تمکین. اما مردی که نفقه را ترک میکند دادگاه محکومش میکند به پرداخت آن. برای اینکه یک تصور کلی از نفقه ای که توسط کارشناسان تامین میشود داشته باشید به طور تقریبی برای یک زن در یک خانواده متوسط حدود ماهی 500 هزار تومان میشود. درباره نفقه جالب است بدانید که از آنجا که شوهر موظف است مطابق شان همسرش به او نفقه دهد، وضعیت مالی خانواده پدری زن نیز در به دست آوردن این عدد موثر است. سرانجام اینکه در این پرونده زن با طرح دادخواست مطالبه مهریه، اجرت المثل و نفقه ترک شده در ماههای اخیر میتواند مرد را در دادگاه به پرداخت چیزی نزدیک به 60میلیون تومان پول نقد محکوم کند  بی اینکه درخواست طلاق داشته باشد و مرد که به دلیل خساست ثابت شده از پرداخت این مبلغ سرباز میزند به طور توافقی به مبلغی کمتر رضایت میدهد و در عوض با طلاق زن موافقت میکند و زن نهایتا از زندگی دردناکش نجات پیدا میکند؛ آنهم در شرایطی که فرزندانش با پشت سر گذاشت سن بلوغ شرعی میتوانند زندگی کردن با مادرشان را انتخاب کنند. اگر دچار مشکلاتی از این دست هستید، یا کسی را میشناسید که به مشاوره دقیق تری نیاز دارد میتوانید با خانم سارا نجیمی، با شماره تلفن 09125716890 تماس بگیرید.
رابطه جنسی در ایران، لذت‌جویی یا فرزندآوری؟ رشته تحصیلی بنام مردانگی آدمک‌های زنانه روی چراغ‌های راهنمای ملبورن ۱۳ کشوری که زنانش عالی‌ترین سمت‌های دولتی را دارند نرم‌افزار طلاق