1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

«انگیزه شورش در برابر بی عدالتی و خشونت علیه زنان همیشه در من وجود داشت. وقتی نوجوان بودم، موهایم را از ته می تراشیدم تا بتوانم بدون روسری در خیابانها راه بروم. نمی خواستم تسلیم بشوم. ۷ سال است که ایران را ترک کرده ام. می دانستم که نمی توانم برگردم. خیلی جدی به من گفتند: ما در ایران هنرمند نمی خواهیم.»

فراهانی می گوید که اشتیاقش به ایران منبع الهام اوست.
او می گوید: کشورم را از دست دادم، ولی حالا همه دنیا را دارم.

بازیگر ایرانی مقیم فرانسه در گفتگو با نامراتا جوشی (The Hindu) از سرکشی هایش، زندگی در تبعید و هنر به عنوان یک مساله حیاتی در ایران می گوید.

فراهانی را در هندوستان بیشتر به خاطر بازی اش در فیلم درباره الی (محصول ۲۰۰۹ به کارگردانی اصغر فرهادی) می شناسند. او در فیلم درام سنگ صبور یا The Patience Stone (محصول ۲۰۱۲ به کارگردانی عتیق رحیمی، نویسنده و کارگردان فرانسوی / افغانی تبار) نقش زنی افغان را بازی کرد که از شوهر فلج خود مراقبت می کند. فراهانی در کنار ایزابلا روسلینی و متیو آمالاریک در فیلم Chicken With Plums (محصول ۲۰۱۲ به کارگردانی مرجانه ساتراپی) نیز بازی کرده است. فیلم ویدیویی از او که در You Tube منتشر شد، میلیونها بیننده داشت.

گلشیفته فراهانی، بازیگر ۳۲ ساله ایرانی در خانواده ای هنرمند از پدر و مادری بازیگر و نویسنده به دنیا آمد و در سنین کودکی آموزش موسیقی را شروع کرد. در ۱۴ سالگی، بازی در فیلم درخت گلابی به کارگردانی داریوش مهرجویی (محصول ۱۹۹۸) باعث شد شیفته سینما بشود.

از آن زمان به این سو، گلشیفته به یکی از مشهورترین چهره های ایران تبدیل شده است. فراهانی که به خاطر بازی در فیلم غربی Body of Lies در کنار لئوناردو دیکاپریو (محصول ۲۰۰۸ به کارگردانی ریدلی اسکات) از بازگشت به کشورش منع شد، با نیمه برهنه شدن در آگهی تبلیغاتی مراسم اهدای جوایز سینمایی Cesars (نسخه فرانسوی اسکار) و برهنه شدن برای مجله فرانسوی Egoiste جنجال بزرگی به پا کرد. او هم اکنون در فرانسه در تبعید بسر می برد. فراهانی پس از پایان کارش در فیلم Pater Son به کارگردانی جیم جارموشی، برای بازی در کنار عرفان خان و واحده رحمان در فیلم The Song of Scorpions (فیلمی از آنوپ سینگ) در هندوستان بسر می برد. او که قرار است برای ملاقات با والدینش به گوا برود، می گوید: از ۷ سال پیش که ایران را ترک کردم، با پدر و مادرم در خارج از ایران ملاقات کرده ام. این زن زیبا، باهوش و آگاه از مسایل سیاسی با ما از موسیقی، روحیه سرکش، زندگی در تبعید و اینکه چگونه لتنگی برای ایران در رشدش به عنوان هنرمند تاثیر گذاشته، صحبت کرده است.

به عنوان یک بازیگر و موسیقیدان، چگونه این دو قالب هنری را با همدیگر مرتبط می دانید؟

موسیقی ریتم، زمان بندی و بافت است. موسیقی از نظر من اساس اکثر هنرهاست. بیشتر فیلم هایی که در آن حضور داشتم دارای شخصیت هایی بودند که به نوعی با موسیقی ارتباط دارند. من در The Song of Scorpions، چند ترانه می خوانم و ساز می زنم. موسیقی همه جا مثل سایه مرا تعقیب می کند. فکر می کنم شاید حکمتی در آن است.

شما به خاطر روحیه مبارزه طلبتان مشهور هستید. آیا همیشه همینطور بودید. حتی در دوران کودکی؟

من شیطان، اما با ملاحظه بودم. انگیزه شورش در برابر بی عدالتی و خشونت علیه زنان همیشه در من وجود داشت. وقتی نوجوان بودم، موهایم را از ته می تراشیدم تا بتوانم بدون روسری در خیابانها راه بروم. نمی خواستم تسلیم بشوم. در تصوف، مثلی هست درباره پروانه ای که خود را به میان آتش می زند. من مثل آن پروانه شجاع هستم ولی گاهی کمی احمق. هر سنگی که پیش رویم قرار داشته باشد، از روی آن می پرم. بدون فکر کردن به ارتفاع آن و اینکه در پس آن چه چیزی قرار دارد. فکر نمی کنم. فقط می پرم. وقتی در هوا معلق هستم آنوقت فکر می کنم که حالا چطور باید فرود بیایم؟ اکثر آدم ها اینطور نیستند. آنها حساب شده عمل می کنند و از خودشان محافظت می کنند. من اکثر مواقع به دردسر می افتم. اما در نهایت نتیجه مثبتی از آن حاصل می شود.

برخورد جامعه ایران با تراشیدن سرتان چگونه بود؟

آنها متوجه نشدند. من به یک پسر تبدیل شده بودم. آنها فکر می کردند پسر هستم. وقتی ۱۴ ساله بودم برای بازی در فیلم مهرجویی سرم را تراشیدند. در شانزده سالگی خودم سرم را تراشیدم. برای خودم اسم امیر را انتخاب کردم. هر روز با مقنعه به مدرسه می رفتم ولی وقتی به خانه بر می گشتم مثل پسرها لباسی می پوشیدم، به خیابان می رفتم تا آزادانه بسکتبال بازی کنم. زندگی ام شده بود این بازی خطرناک. اگرلو می رفتم به دردسر بزرگی می افتادم. والدینم واقعا نگران بودند ولی نمی توانستند مرا کنترل کنند. می خواستم بدون اینکه کسی برایم سوت بکشد یا به من خیره شود، آزادانه دوچرخه سواری کنم. می خواستم به من به عنوان یک انسان نگاه کنند تا یک شیء خواستنی.

ولی این یعنی انکار جنسیت ات؟

آن زمان دوست پسر داشتم. بنابراین نیمی از وجودم دختر بود. تنها راه برای آزاد بودن در ایران این است که مردانه تر باشید. وقتی ایران را ترک کردم و به پاریس آمدم، دانستم که مجبور نیستم برای آزاد بودن مثل یک مرد سرسخت باشم. می توانستم زنی باشم با همه خصوصیات زنانه و در عین حال آزاد.

چگونه شد که در ایران ممنوع النصویر شدی؟

بعد از بازی در فیلم Body of Lies هفت ماه بازجویی شدم. اجازه خروج از کشور را نداشتم. آنها اجازه ندادند که برای افتتاحیه فیلم Prince of Persia به لندن بروم. وقتی بالاخره ایران را ترک کردم، می دانستم که پل های برگشت خراب شده اند. آنها به من گفتند که باید فیلم Body of Lies را ببینند تا به محاکمه ام پایان بدهند. فکر می کردند فیلم بر ضد دولت ایران است. توطئه ای از سوی CIA. سازمانی که در سال ۱۹۵۳ آخرین دولت منتخب در ایران را از قدرت ساقط کرد. آنقدر سختی و فشار تحمل کرده بودم که وقتی فیلم اکران شد و احمدی نژاد (رییس جمهور) به پدرم گفت که به گلشیفته بگویید برگردد، به حرف اش اعتماد نکردم. بعد از آن، هر کاری که به عنوان یک زن انجام دادم، ضد ایرانی و اقدامی سیاسی تلقی شد. این مساله فقط به ویدیوی تبلیغاتی Cesars محدود نشد. فیلمی که در You Tube منتشر شد، سر و صدای زیادی ایجاد کرد. چند سال بعد، عکس هایی که در Egoistic چاپ شد، جنجال به پا کرد. عصبانی بودم و از خودم می پرسیدم: مشکل مردان با بدن یک زن چیست؟ چرا بر علیه زنان خشونت روا می شود؟ دانستم که اگر می خواهم زندگی کنم، نمی توانم بین دو شتر معلق بمانم، باید یکی از آنها را انتخاب کنم، بر پشت اش بپرم و برانم.

از آن موقع دیگر به ایران نرفتی؟

۷ سال است که ایران را ترک کرده ام. می دانستم که نمی توانم برگردم. برای من مسیری که انتخاب کرده بودم، مهم تر بود. راهی که من باز کرده بودم، نه فقط برای خودم، بلکه برای نسل جدید در ایران بود. بعد از من چند بازیگر زن دیگر نیز صدای اعتراض خود را بلند کردند. مساله حجاب و سینه برهنه، جرقه ای در منطقه ایجاد کرد.

ایران می خواهد کشوری عاری از هنرمند باشد؟ کشور بدون هنرمندانش، چیست؟

هنر در ایران مانند درختی چند صد ساله است.  هنر مانند مشعلی در دست هنرمند و مردم است. هیچ قدرتی نتوانست این مشعل را خاموش کند، چون هنر در قلب مردم جای دارد. مردم اجازه نمی دهند نابود بشود.

می گویند که موانع می تواند خلاقیت هنرمند را افزایش بدهد

گاهی اینطور است، ولی نه همیشه. اگر به سینمای سوئد، آلمان، روسیه یا برزیل نگاه کنید، می بینید که گاهی فشارها باعث تبلور خلاقیت ها شده. ولی اگر به اتحاد جماهیر شوروی و دوران جنگ جهانی دوم نگاه کنید، از حجم آثار هنری که در آن زمان خلق شد حیرت می کنید.بخصوص در هنر نمایش. گروتوفسکی، استانیسلافسکی و هنرمندان دیگر بهترین آثارشان را زمانی خلق کردند که مردم و شهرهایشان در حال سوختن بودند.
اما این همیشه و همه جا صدق نمی کند. در ایران، حتی قبل از انقلاب بهترین کارگردان ها را داشتیم. سینمای ایران بعد از انقلاب شکل نگرفت. قبل از آن نیز وجود داشت. بعد از انقلاب فضای ایران آنقدر بسته شد که سینما به تنها دریچه برای ورود به کشور تبدیل شد. سینمای ایران با کارگردانانی مانند عباس کیارستمی، محسن مخملباف و دیگران شکوفا شد. واقعیت این است که ایران یک رنسانس هنری نه تنها در سینما بلکه در موسیقی و تئاتر را پشت سر گذاشته. هنر برای مردم، بخصوص جوانان، به یک امر حیاتی تبدیل شده، چیزی مثل اکسیژن و آب.

زندگی در تبعید بر روی شما به عنوان یک فرد و یک هنرمند چه تاثیری گذاشته است؟

تبعید دردناک است. حسی است که نمی توانم آن را توصیف کنم. به عنوان یک هنرمند بایستی بتوانید احساسات مختلف را درک کنید و آنها را بگونه ای متقاعد کننده روی صحنه یا روی پرده سینما پیاده کنید. تبعید بر این احساسات و عواطف افزود. حالا می توانم از آنها به عنوان یک بازیگر استفاده کنم. من کشورم را از دست دادم که بسیار دردناک است. درست مثل از دست دادن فرزند. هرگز نمی توانید این غم را تسکین بدهید. اما من حالا تمام دنیا را دارم. بهای گزافی برای آن پرداخته ام ولی دوست دارم به آن به چشم نیمه پر لیوان نگاه کنم. همه اشتیاقم به ایران منبع الهام من است. این درد جزوی از وجودم است. این دوری و دلتنگی به نوعی به رهایی می انجامد.

این اتفاق شما را با فرهنگهای مختلف آشنا کرد…

آژانسی که با آن کار می کنم همیشه به شوخی می گویند که با هیچ بازیگر دیگری به اندازه من سفر نمی کنند. از هند به نیویورک، مراکش و اردن.اوایل شروع کارم در خارج از ایران فکر می کردم که چهره ام مانع موفقیت ام خواهد شد، اما حالا می بینم که چه امتیاز بزرگی دارم. چون می توانم نقش هر کسی را بازی کنم. می توانم یک هندی باشم، یک خاورمیانه ای، اسپانیایی و همینطور آمریکایی.

ملاقات با والدین در خارج از کشور سخت است؟

بخصوص حالا که پدر و مادرم پا به سن گذاشته اند. شما از دیدن اینکه موهایشان چطور سفید می شود محروم هستید. ترجیح می دادم آنها هر روز جلوی چشمانم پیر بشوند تا اینکه بعد از دوری طولانی ببینم که چقدر پیرشده اند.

 

دیدگاه‌ها  

+1 # محبوبه 1395-02-01 11:10
من به این جسارت تبریک میگم......
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

عاشقانه های باران

این ستون، از این پس تنها به شما عزیزانی تعلق دارد که مطالب خود را برای لادیز نگار ارسال می کنید. گروه لادیز افتخار دارد، اولین تجربه لادیزنگار را به همراه خوش ذوق مان، اشک مهتاب اختصاص دهد. با تشکر از اشک مهتاب، از شما دوستان خوب دعوت می کنیم مطالب خواندنی خود، آداب و رسم، نقاط دیدنی، غذای محلی و سوغات شهرتان  را برای ما بفرستید تا با نام خودتان منتشر شود.

برای رفع دلتنگی هایت وقت بگذار

من  دلتنگی هایم را پس انداز نمی کنم. کوله باری از یاد و حرف های خوب و انرژی های یک آدم را با خودم حمل نمی نکنم. برای همین از خطاهای آدم ها زودتر می گذرم. اگر از آدمی برنجم همه تلاش ام را می کنم زود فراموش اش کنم تا مبادا دوستی ام از دست برود.
به دختران مجرد اینها را نگوئید برای زندگی بجنگ مردان بخوانند! چه بگوییم، چه نگوییم چرا قدر اکنون را نمی دانیم من از تو خشمگین نمی شوم

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

بانوی صندوق بین المللی پول

کریستین لاگارد 55 ساله، متولد کشور فرانسه است. او از جمله بانوان موفق درعرصه اقتصاد جهانی است که بعد از انتخاب وی به عنوان رئیس صندوق بین المللی پول بعد از 67 سال بعنوان تنها زن رئیس این صندوق انتخاب شده است.

کار در خانه، فروش در اینستاگرام

  همسرش خبر ندارد که او در خانه یک کسب و کار کوچک راه  انداخته و فقط  به پخت و پز و بشور و بساب اکتفا نکرده است: «خانواده همسرم سنتی هستند و مخالف کار کردن زن بیرون از خانه. از اول که ازدواج کردیم، شوهرم گفت دوست ندارم بیرون از خانه کار کنی.» همسرش بازاری است و وضع مالی آن ها بد نیست اما «ملیحه» دوست دارد استقلال مالی داشته باشد: «دوست ندارم همیشه چشمم به دست فرد دیگری باشد. به خاطر همین، چند سال است که دور از چشم شوهرم برای خودم کار می‌کنم.» او در خانه‌اش کار می‌کند اما می‌داند اگر روزی شوهرش از این موضوع بو ببرد، دیگر نمی‌گذارد به کارش ادامه دهد: « یکی از اتاق‌های خانه را برای کار در نظر گرفته‌ام. روزهایی که مشتری دارم، بعد از رفتن همسرم قالیچه کف اتاق را جمع می‌کنم که تارهای مو روی قالی نریزد و قبل از آمدنش، کف زمین را جارو می‌کشم و دوباره قالیچه را پهن می‌کنم.» ملیحه برای یادگرفتن بافت مو و اکستنشن پولی پرداخت نکرده است: «خواهرم آرایش‎گر است، از او یاد گرفتم. دو سال پیش هر بار که او را می‌دیدم، یک مدل بافت را یادم می‌داد. من هم در خانه تمرین می‌کردم. موهای دوستانم را می‌بافتم و برایشان مجانی اکستنشن انجام می‌دادم تا این که دستم راه افتاد.» او حالا خودش کلاس آموزش بافت و اکستنشن هم برگزار می‌‌کند: «سه جلسه آموزش بافت مو دارم که شهریه‌اش 150 هزار تومان است و پنج جلسه هم اکستنشن درس می دهم که هزینه آن 300 هزار تومان است.» بیش تر مشتری‌های ملیحه آشنا هستند. اول برای چند تا از دوستانش کار کرده و بعد آن ها کارش را بین دوستان و آشنایان تبلیغ کرده‌اند. قیمت بافت و اکستنشن مو با بلندی و حجم مو تناسب دارد: «هر روز که مشتری ندارم اما گاهی‌ تا ماهی یک میلیون تومان هم کار می‌کنم؛ یک ماه کم تر و یک ماه هم بیش تر. پول ثابتی نیست اما لااقل دلم قرص است که یک کاری انجام می دهم.» می پرسم اگر شوهرت بفهمد...نمی‌گذارد حرفم تمام شود و فوری می‌گوید: «خدا نکند.» ملیحه تنها زنی نیست که یک کسب و کار کوچک در خانه‌اش راه انداخته، زنان زیادی در ایران سراغ این کسب و کارهای کوچک و تک نفره رفته‌اند. بسیاری از آن ها طراحی و کاشت ناخن و کاشت مژه یاد گرفته‌اند و گوشه ای ‌از خانه‌های خود را به محل کسب درآمد تبدیل کرده‌اند. دستمزدشان از آرایشگاه‌ها کم تر است اما در عوض از اجاره و مالیات خبری نیست. «مهسا» چهار سال است کار تاتوی حنا در خانه‌اش انجام می‌دهد و حالا حسابی شناخته شده است. او اوایل از طریق پخش تراکت تبلیغ کرده و دو سال پیش یک صفحه در فیس بوک راه‌انداخته است و چند وقتی است از طریق اینستاگرام مشتری جلب می‌کند: «من خودم عاشق خال کوبی بودم اما دلم می‌خواست تاتویی داشته باشم که هر وقت دلم را زد، به راحتی پاکش کنم. به خاطر همین، وقتی خاصیت تاتوی حنا را شنیدم، خودم رفتم عطاری، یک مقدار حنا خریدم و شروع کردم. رنگ تاتوهایم اوایل خوب نمی‌شد، نارنجی از کار در می آمد تا این‌که از یک خانم تبریزی که در ترکیه دوره دیده بود، یادگرفتم.» او بابت یک جلسه آموزش تاتو با حنا، چهار سال پیش 50 هزار تومان پرداخته اما حالا برای طراحی‌های خیلی کوچک 50 هزارتومان می‌گیرد: «حسن کار من این است که طرح‌هایم ابداعی هستند و مشتری‌هایم این را به خوبی می‌دانند.» اغلب مشتری‌های مهسا را دختران جوان تشکیل می دهند: «اکثرا دوست دارند از روی شانه‌ها تا توی کمرشان را طراحی کنم. آقایان هم اغلب از طرح‌های بزرگی که از روی گردن تا پشت باسن کشیده می‌شود، استقبال می‌کنند. بعضی هم که ناف‌شان پرسینگ دارد، دور ناف را تاتو می‌کنند. این قسمت هم طرفداران زیادی دارد.» تاتو با حنا بیش تر از پنج هفته نمی‌ماند و اغلب مشتری‌های مهسا بعد از یک بار تاتوی حنا، مرتب به سراغش می‌روند:«فکر می‌کنم تاتو اعتیادآور است.» او معمولا ماهی دو میلیون تومان درآمد دارد: «البته روی کار آزاد نمی‌شود مطمئن حساب کرد؛ یک روز مشتری زیاد است و یک روز نه.» «سارا» هم در خانه کار می‌کند. وقتی متوجه شده حقوق کارمندی شوهرش کفاف خواسته‌های زیاد دو بچه را نمی‌دهد، مدتی را در مطب یک پزشک منشی گری کرده اما بعد از یک مدت فکری به ذهنش رسیده و دست به کار شده است. او ابتدا یک موبایل ایرانسل تهیه کرده و بعد تراکت‌هایی را  با این مضمون به چاپ رسانده است: «انواع سبزی‌‌های پاک کرده، خرد شده و سرخ شده، بادمجان سرخ شده، لوبیا پاک شده و پیازداغ آماده.» می گوید:«تراکت‌ها را بالای شهر پخش کردم و فقط شماره ایرانسل را گذاشتم که کسی از آشنایان و فامیل از کاری که می‌کنم، با خبر نشود. من آشپزی را دوست دارم و با این کارها کمک خرج خانه می‌شوم اما بعضی آشنایان اگر بفهمند، شاید فکرهای دیگری بکنند.» مشتری‌ها با او تماس می‌گیرند، او سفارشات را می‌پذیرد و بعد سبزیجات آماده را با پیک موتوری می‌فرستد و مشتری‌ها هم دستمزدش را به پیک می‌دهند: «نمی‌خواستم اصلا با مشتری رو در رو شوم. این بود که این راه را انتخاب کردم.» او هزینه روغن، سبزیجات، گاز، آب و برقی را که مصرف می‌کند، در نظر می‌گیرد و دستمزد خودش را به هزینه‌ها اضافه می‌کند. سارا در مورد درآمد ماهیانه خود می‌گوید: «اصلا معلوم نیست اما بنای ما بر این است که پولی را که من در می‌آورم، هزینه تفریح و خوشحال کردن بچه‌ها کنیم؛ مثلا هزینه رستوران رفتن و مسافرت و خرید برای بچه‌ها با من است. هر چه قدر باشد، خرج همین چیزها می‌شود. کم ترین درآمدی که داشته ام، 400 هزار تومان بوده و بیش ترین درآمدم یک میلیون و 400صد هزار تومان.» او هم به تازگی یک صفحه اینستاگرام راه انداخته، عکس سبزیجاتش را در این شبکه اجتماعی قرار می‌دهد و شماره تلفنش را می‌گذارد. «شعله» اما آن قدر در کارش پیشرفت کرده که حالا دو کارمند خانم هم استخدام کرده است. کارش را از ساخت جعبه کادو شروع کرده اما بعد به درست کردن عروسک پلیشی رسیده و حالا علاوه بر این‌ها، کیف‌ پول دست دوز چرم هم تولید می کند.خودش قصه‌اش را از روز ولنتاین سه سال پیش تعریف می‌کند: «بهمن ماه سال 91 به شدت دنبال کار بودم. دانشگاه آزاد قبول شده بودم و باید شهریه را تهیه می‌کردم.» او سراغ  آگهی کار روزنامه «همشهری» می‌رود و متوجه می‌شود یک کارگاه جوراب بافی برای بسته‌بندی جوراب‌ها و قیچی‌ کردن نخ‌های اضافی احتیاج به کارگر دارد: «حقوقش را یادم نیست اما یادم می آید حقوق نسبتا خوبی بود. وقتی تماس گرفتم، فردی که پاسخ می‌داد گفت شرط استخدام این است که باید یک روز مجانی در این‌جا کار کنید تا سرعت عمل شما سنجیده شود. من هم قبول کردم.» شعله وقتی به آدرس مورد نظر می‌رود، پنج زن دیگر را آن جا می‌بیند: «از هر سنی بودند؛ از زنی که 60 سالش بود تا دختری 15 ساله.» آن‌ها هشت صبح کار را شروع می‌کنند و مردی که خودش را به عنوان کارفرما معرفی می‌کند، مدام راه می‌رود و می‌گوید: «هر که تعداد بیش تری بسته‌بندی کند، استخدام می‌شود.»شعله تعریف می کند:«این را  هر چند وقت یک بار با لحنی که مشخص بود منظورش این است که ما عقبیم، تکرار می‌کرد. آخر وقت همه خسته بودیم و فکر می‌کردیم بالاخره دو نفر از این تعداد استخدام می‌شوند اما خانمی داخل جمع آمد و گفت آقای مدیر رفتند، ما با  کسانی که پذیرفته شدند، تماس می‌گیریم.» شعله شماره هر چهار نفر را گرفته، با همه آن‌ها تماس می‌گیرد: «بعد از سه روز که به همه زنگ زدم و همگی گفتند با ما تماس نگرفتند، فهمیدم گول خورده ایم. روزنامه را که خریدم و تکرار آگهی را در صفحه نیازمندی‌ها دیدم، شَکَم به یقین تبدیل شد. صاحب جوراب بافی فقط هزینه آگهی روزنامه را می‌پرداخت و هر روز جوراب‌هایش را توسط کسانی که دنبال کار می‌گشتند، بسته بندی می‌کرد.» این ماجرا باعث می‌شود، شعله خودش آستین بالا بزند و کار خودش را راه بیاندازد: «نزدیک ولنتاین بود، مغازه‌ها پر شده بودند از عروسک و جعبه کادو. با یکی از مغازه‌ها صحبت کردم و یک قیمت پایین برای درست کردن جعبه کادو دادم. الگوی درست کردن جعبه‌ها را داشتم؛ یعنی از کتاب ریاضی راهنمایی که مکعب مربع و مستطیل را درس داده بودند، در آوردم و دست به کار شدم.» او تمام شهریه چهار سال دانشگاه را از طریق همین کار پرداخت کرده و مدرک لیسانس مدیریت بازرگانی خود را گرفته اما شغلش را تغییر نداده است: «ترجیح من این است که برای خودم کار کنم؛ گوشه خانه‌ام، کنار بچه‌‌هایم.»
در فصل حراج برنده اید یا بازنده؟ مادر خرج سخت​تر از هر مادری کیفی پر از مدرسه 5 را ه برای صرفه جویی در مصرف بنزین طلا؛ زیور یا سرمایه

مطالب تصادفی

گزارش روز

سقط جنین، آماری كه ثبت نمی شود

آمار در ایران بیشتر از آن كه جنبه تحقیقاتی داشته باشد جنبه امنیتی دارد. فرقی هم نمی كند آمار قتل و جنایت باشد یا نفوس و مسكن. برای همین هم آمار دقیقی از سقط جنین در ایران نداریم. البته این یك جنبه مساله است، طرف دیگر برای این است كه سقط جنین در كشورمان قانونی نیست و این امر زیرزمینی انجام می شود برای همین در هیچ كجا ثبت نمی شود.

نخستین مرکز معالجه زنان ختنه شده

سالانه میلیون‌ها دختر با "ختنه" به لحاظ جنسی ناقص می‌شوند. درد و عفونت دائم از پیامدهای این عمل است. یک مرکز پزشکی در برلین با حمایت واریس دیری، مانکن سابق، برای کمک به قربانیان "ختنه" زنان تاسیس شده است. دمیس زن جوانی اهل اتیوپی است. او را هنگامی که ۷ یا ۸ ساله بود "ختنه" کردند. همه اهالی روستایی که او در آن زندگی می‌کرد جمع شده بودند تا بدین خاطر جشن بگیرند. پیش از او نوبت دو دختربچه دیگر بود. «من آن‌ها را دیدم و فرار کردم» اما به دنبالش می‌دوند و او را می‌گیرند. سنایت دمیس در اتاق کلینیک "والدفریده" در برلین اقامت دارد و خاطراتش را شرح می‌دهد. او به یاد ندارد که در اتاقی که او را "ختنه" کردند چه اتفاقی افتاده است. نه درد خود را به خاطر می‌آورد و نه خون زیادی را که احتمالا از او جاری شده است. شانه‌هایش را بالا می‌اندازد و می‌گوید: «لابد بیهوش شده بودم. یادم نمی‌آید.» او در مورد علت آمدنش به برلین با لبخند می‌گوید: «می‌خواهم چیزی را که از من گرفته‌اند دوباره بدست بیاورم. می‌خواهم بار دیگر کامل باشم.» این زن ۳۴ ساله یکی از دو بیماری است که با تاسیس "مرکز کمک به قربانیان ناقص‌سازی آلت جنسی زنان" در کلینیک برلین به آن مراجعه کرده‌اند و می‌خواهند که بر روی آنها عمل "بازسازی کلیتوریس" انجام گیرد. پزشک جراح کلینیک، رولاند شرر، قرار است این عمل را بر روی زنان انجام دهد. دکتر شرر می‌گوید: عمل ساده‌ای نیست، چون جراحت‌ها بسیار قدیمی هستند و اثر زخم‌ها عمیق. زنان ختنه نشده را "ناپاک" می‌دانند "ختنه" یا ناقص‌سازی آلت تناسلی زنان در بسیاری از کشورهای آفریقایی و در برخی از کشورهای آسیایی و خاورمیانه انجام می‌گیرد.  این پدیده در بعضی نقاط غرب، شمال غربی و جنوب شرقی ایران گزارش شده است. در "ختنه" زنان، بخش‌هایی از کلیتوریس را می‌برند. به گزارش سازمان بهداشت جهانی، حدود ۱۵۰ میلیون زن و دختر قربانی در حال حاضر در جهان وجود دارند. برخی دختران را در سنین بسیار پایین "ختنه" کرده‌اند. انجام این عمل در بسیاری از کشورها ممنوع است. مجازات "ختنه" زنان در آلمان ۱۵ سال حبس است. دلایلی که انجام‌دهندگان این عمل می‌آورند گوناگون‌است. برای مثال می‌گویند زنی که "ختنه" نشده "ناپاک" است. ایولین برندا، فعال حقوق مدنی در کنیا که علیه "ختنه" زنان مبارزه می‌کند در این مورد می‌گوید: «در چشم زنان دیگر، زن ۴۵ ساله‌ای که ختنه نشده جوان‌تر از دختر ۱۵ ساله ‌ختنه شده است.» خود خانم برندا "ختنه" نشده است و برای همین اجازه ندارد در کنیا بر سر میز بزرگسالان بنشیند و باید با کودکان غذا بخورد "یک جنایت" تغییر دادن سنت‌ها دشوار است. ایولین برندا می‌گوید: «با مادرانی سر و کار دارم که دختر خود را در حالی که جیغ می‌کشد در بغل گرفته‌اند و می‌گویند، خانم برندا، من هم دخترم را مثل بقیه دوست دارم!» اما بسیاری از مادران می‌ترسند که اگر دخترشان "ختنه" نشود به حاشیه جامعه رانده شود و مردی پیدا نشود که بخواهد با او ازدواج کند. به نظر این فعال اجتماعی کنیایی، باید برای این مادران توضیح داد که موضوع بر سر سلامتی فرزندانشان است. بریدن کلیتوریس دختران عوارض جسمی زیادی دارد. ابتلا به عفونت‌های واژن و رحم، نازایی، دردهای شدید هنگام قاعدگی یا کیست واژن و رحم و بطور کلی دردهای موضعی، بیشتر دختران و زنانی را که ختنه شده‌اند رنج می‌دهد. با ختنه حس جنسی زنان از میان می‌رود و رابطه جنسی دردناک می‌شود. پیامدهای روحی "ختنه" زنان اغلب زیر سایه قرار می‌گیرد که در این مورد از جمله می‌توان به احساس اضطراب و بی‌اعتمادی اشاره کرد که پیامد آسیب‌دیدگی‌ای است که بر دختر در مواجهه با خشونت عمل "ختنه" وارد شده است. از این روست که واریس دیری، مانکن سابق و فعال حقوق بشر، "ختنه" زنان را "جنایت" می‌نامد. او می‌گوید: زنان رنج می‌کشند. آنها چه موقع زایمان چه هنگامی که عمل زناشوئی انجام می دهند، رنج می‌کشند. واریس دیری که سفیر مخصوص سازمان ملل نیز هست، بنیاد "گل صحرایی" را تاسیس کرده است. او که رمانی به همین نام نوشته و در سراسر جهان با "ناقص‌سازی جنسی زنان" مبارزه می‌کند، حامی مالی مرکز کمک به قربانیان ناقص‌سازی آلت جنسی زنان در کلینیک برلین است. خانم دیری می‌گوید: «هر زنی که بخواهد از امکانات این مرکز استفاده کند، می‌تواند پیش ما بیاید.» پزشک جراح این مرکز حدس می‌زند که سالانه حدود ۱۰۰ نفر را بتوان در این مرکز جراحی کرد. پزشکان دیگری بیرون این کلینیک هم هستند که عمل بازسازی کلیتوریس را انجام می‌دهند. اما به گفته دکتر شرر، نظیر این کلینیک در جهان از نظر "برنامه خاص برای مداوا" وجود ندارد. در اینجا در کنار پزشکان، روانشناسان هم به زنان کمک می‌کنند. با این همه از بین بردن کامل حس "ناقص بودن" برای پزشکان وروانشناسان آسان به نظر نمی‌رسد، چون آسیب‌دیدگی جسمی و روحی زنان تا عمق وجود آنان را صدمه زده است. تنها چاره‌ای که می‌ماند این است که مبارزه با "ختنه" زنان گسترده‌تر شود. سنایت دمیس، زن اتیوپیایی که برای عمل جراحی به کلینیک مراجعه کرده نیز با این نظر موافق است. او می‌گوید هنگامی که به اتیوپی بازگردد تمام تلاش خود را برای مبارزه با "ختنه" زنان خواهد کرد. او در نخستین گام مبارزه خود موفق بوده است. سنایت دمیس توانسته مادر خود را قانع کند که از ختنه دختر پنج‌ساله‌اش چشم بپوشد. منبع: DW.DE
آمارهایی در ارتباط با روابط جنسی در ایران تجاوز،كابوسی كه تمام نمی شود تاکسی‌های اینترنتی چگونه در دنیا فراگیر شدند؟ آیا این محرومیت از حق تحصیل است؟ ازدواج کمتر، دیرتر، نا موفق تر

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

چرا جذاب نیستم؟

همه ما سعی داریم افرادی مهربان، دلسوز، بامحبت و بزرگ باشیم. اما در برخی افراد همیشه این‌گونه نیست. بعضی افراد رفتار یا عادت‌های بدی دارند که آن‌ها را غیر جذاب و آزاردهنده می‌کند و بنابراین کسی دوست ندارد با آن‌ها در ارتباط باشد. برخی از این مشخصه‌ها و عادات مضر در ادامه ذکرشده‌اند. به گزارش سلامت نیوز به نقل از فرادید، همه ما سعی داریم افرادی مهربان، دلسوز، بامحبت و بزرگ باشیم. اما در برخی افراد همیشه این‌گونه نیست. بعضی افراد رفتار یا عادت‌های بدی دارند که آن‌ها را غیر جذاب و آزاردهنده می‌کند و بنابراین کسی دوست ندارد با آن‌ها در ارتباط باشد. برخی از این مشخصه‌ها و عادات مضر در ادامه ذکرشده‌اند.1. خودشیفتگیبسیاری از افراد بدون اینکه بدانند خودشیفته هستند. تنها بر خود تمرکز دارید، تنها درباره خودتان حرف می‌زنید و معمولاً به حرفه‌ای اطرافیانتان اهمیتی نمی‌دهید. تصور می‌کنید تنها فردی که مهم است خودتان هستید. اگر این‌گونه‌اید، وقتش است که خود را تغییر دهید. هیچ‌کس با فردی که تنها به خودش اهمیت می‌دهد دوست نمی‌شود.2. توجه به زیبایی ظاهری و بی‌اعتنایی به باطنزیبایی واقعی از اعماق قلب، بدن و روح شما حاصل می‌شود. زیبایی ظاهری مهم‌ترین مسئله نیست. اما افراد دارای رفتارهای غیر جذاب تصور می‌کنند زیبایی ظاهری مهم‌ترین چیز است. نگاهی در آینه به اعماق وجود خود بیندازید. ممکن است در باطن خود فرد زشتی را ببینید. مگر آنکه طرز تفکر خود را تغییر دهید.3. همیشه در رقابت با دیگران هستیدآیا از آن دسته افراد هستید که حتماً باید بهتر از دیگران باشند؟ اگر این‌طور است پس انسان غیر جذابی هستید. باید اهمیت بیشتری به دوستانتان بدهید و بگذارید آن‌ها هم از موفقیت‌های خود لذت ببرند. اگر بر ترس خود از ارتفاع غلبه کردند و 10 متر بالا رفتند، نگویید: \\\"همش همین؟ من 30 متر می‌روم.\\\" در عوض بگویید: \\\"عالیه، بهت افتخار می‌کنم.\\\"4. دوستان خود را به چشم دشمن می‌بینیدافراد غیر جذاب همیشه با دوستان خود در جنگ‌ودعوا هستند. به‌جای کنار هم ماندن و اهمیت دادن به اطرافیان، همیشه پشت خود را به آن‌ها می‌کنید و از پشت به آن‌ها خنجر می‌زنید. دوستانتان دشمنان شما نیستند. بلکه متحدان شما هستند.5. اهمیت خود برای دیگران را زیر سؤال می‌بریداگر مدام اهمیت خودتان برای دیگران را زیر سؤال ببرید، مطمئناً فرد غیر جذابی خواهید بود. مثلاً دو تا از دوستانتان بدون شما بیرون رفتند؛ تصور می‌کنید برای آن‌ها اهمیتی ندارید. این مسئله را فراموش کنید. آن‌ها هنوز هم دوستان شما هستند و البته بدون حضور شما هم به زندگی خود ادامه می‌دهند.6. همیشه می‌خواهید رئیس باشیددر یک گروه دوستانه، همه باید برابر باشند. اگر این شمایید که همیشه تصمیم می‌گیرید و دوست دارید همواره مسئول همه‌چیز باشید و کارهای دیگران را کنترل کنید، پس بهتر است بدانید که رفتارتان بسیار غیر جذاب است.7. فرد صادقی نیستیدبرای اینکه دوست خوبی باشید و دیگران بخواهند در اطراف شما باشند، باید صداقت داشته باشید. اکثر افرادی که رفتار غیر جذاب دارند، انسان‌های غیر صادقی هستند که درباره همه‌چیز دروغ میگویند. بله، صداقت بهترین سیاست است.8. فرد بی‌ادبی هستیداگر رفتاری بی‌ادبانه و توهین‌آمیز دارید و در جمع حرف‌های خجالت‌آوری به دوستانتان می‌زنید، دست از این رفتار بکشید. این‌گونه کسی نمی‌خواهد نزدیکتان شود. گاهی اوقات با دیگران اختلاف‌نظر پیدا می‌کنید و یا اطرافیان رفتاری می‌کنند که برایتان خوشایند نیست؛ اما رفتار بی‌ادبانه دیدگاه همه را نسبت به شما تغییر می‌دهد.9. فردی غیرقابل‌اعتماد و وابسته هستیدآیا در موارد نیاز به دوستانتان کمک می‌کنید؟ یا اینکه وقتی کسی به شما نیاز دارد همیشه سرتان شلوغ است؟ اگر کسی نتواند روی کمک شما حساب کند، این رفتار غیر جذاب محسوب می‌شود. به همین ترتیب اگر فردی هستید که همیشه چشم به کمک دیگران دوخته‌اید، باز به چشم دوستانتان فرد غیر جذابی خواهید بود.10. همیشه بدبین هستیدبدبینی خصوصیت جذابی نیست. اگر همیشه دیدگاهی منفی به مسائل دارید، سعی کنید آن را تغییر دهید. کسی نمی‌خواهد با فردی که تنها جنبه منفی مسائل را می‌بیند، دوست شود.

پدیده خود زشت انگاری، نشانه ها و راههای درمان

به گزارش انجمن بین‌المللی جراحی زیبایی (ISAPS)، در سال ۲۰۱۳ بیش از ۲۳ میلیون عمل جراحی و روش غیرجراحی زیبایی در دنیا انجام شده است. گرایش به جراحی پلاستیک در تمام دنیا رو به افزایش است. ایران هم در میان ده کشور اول دنیا است که سالانه حدود ۱۷۵ هزار مورد عمل جراحی و غیرجراحی زیبایی در آن انجام می‌گیرد. تردیدی نیست بسیاری از این جراحی‌ها از نظر طبی ضروری نیستند، عضوی که فرد از ظاهر آن ناراضی است کاملا طبیعی و حتی گاهی از نظر دیگران بی‌عیب است، اما خود فرد از آن ناراضی است و تا آن را به تیغ جراح نسپارد از اشتغال دائمی ذهنی‌اش با این نقص رها نمی‌شود. آیا "سطحی‌نگری"، تبلیغ رسانه‌ای یا رفاه‌زدگی ذهن این افراد را "مسموم" کرده؟ آیا جراحی آنها را از این دغدغه خلاص می‌کند؟ برخی از جراحی‌ها ممکن است تحت تاثیر مد روز و فرهنگ رایج باشند، اما تردیدی نیست که مواردی از آن به علت اختلال خودزشت‌انگاری (Body Dysmorphic Disorder) است، اختلالی که بیش از صد سال است شناخته شده اما در سی سال اخیر در رده اختلالات روانپزشکی قرار گرفته و توجه پزشکان را جلب کرده است، با این حال هنوز درباره آن شناخت کافی حتی در میان پزشکان وجود ندارد و در موارد زیادی تشخیص داده نمی‌شود.   فرد مبتلا تصور می کند که برخی از ویژگی های جسمانی او غیرطبیعی، بدون جذابیت یا حتی ناهنجار است در حالیکه عضو یا اندام مورد نظر طبیعی است یا در قیاس با عذابی که برای فرد ایجاد کرده، مسئله بسیار جزئی است. شیوع این بیماری در دو جنس تقریبا یکسان و حدود یک تا دو درصد ثبت شده است با این حال شیوع آن ممکن است بیشتر از این باشد چون مبتلایان معمولا خود را از چشم دیگران مخفی می‌کنند. آنها مستقیما برای حل این مشکل مراجعه نمی‌کنند و در جاهای دیگر به دنبال کمک هستند، مثلا در مطب جراح پلاستیک یا دندانپزشک. تخمین زده شده ۱۰ تا پانزده درصد مراجعان به جراحان پلاستیک یا متخصصان پوست را مبتلایان به اختلال خودزشت‌انگاری تشکیل می‌دهند. شروع اختلال در اواخر دروان کودکی یا اوایل بزرگسالی است، زمانی که نگرانی در مورد ظاهر بیشتر از دیگر مراحل زندگی است. همه افراد در مقطعی از زندگی نگران ظاهر خود می‌شوند و تقریبا همه افراد ترجیح می‌دادند ظاهری متفاوت داشته باشند. این نگرانی‌ها می‌آیند و می روند و طبیعی هستند، اما وقتی به اختلال تبدیل می شوند که اشتغال ذهنی، دائمی شود و رنج و اضطراب شدیدی ایجاد کنند که زندگی فرد را مختل کند. این نگرانی با دادن اطمینان خاطر و راهنمایی و توصیه رفع نمی شود.   اختلال خودزشت‌انگاری با برخی از دیگر ناسلامتی‌های روان ارتباط نزدیک دارد، شصت درصد مبتلایان به این اختلال به افسردگی هم مبتلا هستند. اختلال وسواسی-اجباری (OCD)، اختلال اضطراب اجتماعی (Social Anxiety Disorder)، اختلال اظطراب عمومی (GAD) و اختلالات خوردن، مثل بی‌اشتهایی (Anorexia Nrevosa) یا بولیمیا (bulimia) با اختلال خودزشت‌انگاری ارتباط نزدیک یا در مواردی همپوشانی دارند. این بیماری با وسواس شباهت دارد و حتی اخیرا در طیف اختلالات وسواس طبقه بندی شده است، مثلا فرد ممکن است به صورتی وسواس‌گونه برای شانه زدن و آرایش موی خود وقت زیادی صرف کند و مراحل مشخصی را انجام دهد و هر گونه تفاوت هر چقدر جزئی با آنچه مد نظر فرد است او را نگران و بر آشفته کند. مبتلایان ممکن است از احساس گناه عذاب بکشند، به سوء مصرف مواد روی بیاورند یا به خود آسیب بزنند. میزان خودکشی نیز در مبتلایان به میزان قابل توجهی بیشتر از جمعیت عادی است. علت این اختلال روشن نیست، اما بررسی‌ها نشان می‌دهد که کسانی که در بچگی یا نوجوانی مورد تحقیر، تمسخر، آزار (bullying) یا سوء استفاده (abuse) قرار گرفته‌اند و اعتماد به نفس پایینی دارند بیشتر از دیگران به این اختلال دچار می‌شوند. بعضی نشانه ها فرد مبتلا به اختلال خودزشت‌انگاری: دائم ظاهر خود را با دیگران (یا با مدل‌های نشریات و هنرپیشه‌ها) مقایسه می‌کند وقت زیادی جلوی آینه می‌گذراند یا از آینه فرار می‌کند وقت زیادی صرف می‌کند که نقصی را که در ظاهرش (معمولا صورت) می‌بیند مخفی کند در جمع احساس ناراحتی و اضطراب دارد و از محیط‌ها و شرایط اجتماعی پرهیز می‌کند در مراجعه برای درمان یا درخواست کمک اکراه دارد چون می‌ترسد به او برچسب سطحی بودن زده شود دیگران ممکن است او را خودشیفته و مجذوب خود یا سطحی ببینند ممکن است در رژیم یا ورزش افراط کند ممکن است در آرایش افراط کند و وقت بسیاری صرف آرایش موی خود کند به دنبال جراحی پلاستیک باشد به شکلی لباس بپوشد که نقص مفروض را بپوشاند بیشتر این افراد نقص را در صورت خود می‌بینند، بینی، دهان، چشم، گونه، ابرو، چانه یا لب و دندان. دیگر اعضای بدن مثل سینه‌ها یا اندام‌های تناسلی در درجه بعدی هستند. بعضی ممکن است خود را زیادی چاق یا زیادی لاغر ببینند یا خود را به خصوص از نظر جنسی فاقد جذابیت و زیبایی بدانند.   برخی مشاغلی که به ویژگی‌های بدنی ارتباط دارند شاید فرد را بیشتر در معرض این اختلال قرار دهند. هنرپیشه‌ها، مدل‌ها (مانکن‌ها)، بدنسازها و امثال آنها از این نظر بیشتر در معرض هستند. کمال‌گرایی (perfectionism) و ترس از تنها و منزوی بودن هم در این افراد بیشتر دیده می شود و مثلا فکر می‌کنند برای دوست یا همسر پیدا کردن باید ویژگی‌های جسمانی خاصی داشته باشند. چه درمانهایی وجود دارد؟ موثرترین درمان درمان دارویی با داروهای ضد اضطراب و روان درمانی بخصوص رفتار درمانی شناختی (CBT) است. دکتردیوید ویل یکی از متخصصان این بیماری می‌گوید: "ما مایلیم تشخیص اختلال زشت انگاری در سن پایین انجام شود چون درمان آن بسیار آسانتر از زمانی خواهد بود که افکار و اضطراب‌ها ریشه دوانده باشد." "مهمترین پیام من این است که اختلال خودزشت انگاری بیماری درمان پذیری است." اما تا بیماری تشخیص داده نشده، فرد مبتلا به دنبال جراحی پلاستیک برای درمان خواهد رفت. برخی بارها جراحی می‌کنند.   برای مثال آلیسیا دووال یکی از مدلهای معروف نشریه گلمور که گفته می‌شود یک میلیون پوند برای سیصد عمل جراحی و غیرجراحی مختلف خرج کرده دو سال پیش گفت اعتیادش به جراحی نتیجه تشخیص داده نشدن اختلال خودزشت‌انگاری بوده است. جراحی برای رفع نقص معمولا توصیه نمی‌شود، چون حتی اگر این جراحی موفق باشد تمرکز به عضوی دیگر معطوف می‌شود یا جای بخیه جراحی مشکل ایجاد می‌کند. بیماران که جراحی پلاستیک می‌کنند در ابتدا احساس بهتری دارند، اما بعد احساس نارضایتی باز می‌گردد، مشکل باقی می‌ماند فقط شکلش عوض می‌شود. آمارها نشان می‌دهند که فقط ده درصد مبتلایان به اختلال خودزشت انگاری ممکن است با جراحی پلاستیک به رضایت برسند. اما جراحان در مواجهه با این بیماران با دو مسئله روبرو هستند، اول اینکه تشخیص بیماری نیاز به ارزیابی‌های طولانی و تخصصی دارد که کار روانپزشکان است، جراحان نه برای این ارزیابی‌های آموزش دیده‌اند نه اینکه این با ماهیت تخصصشان هماهنگی دارد. دوم اینکه وقتی فرد تقاضای جراحی دارد، جراح می‌داند که اگر از این کار خودداری کند فقط بیمار را به جراح دیگری معرفی کرده و در نهایت کسی که بخواهد جراحی کند، این کار را می‌کند. با این حال اخیرا برخی جراحان ارزیابی‌های مختصری انجام می‌دهند تا اگر نشانه هایی از این اختلال به دست آمد، مراجع را از جراحی منصرف و او را به روانپزشک معرفی کنند. آیا این درست است که این اختلال مختص کشورهای ثروتمند و طبقات مرفه است؟   تحقیقات نشان می‌دهد که افراد ۱۶ تا ۲۵ ساله برای یک سلفی به طور متوسط ۱۶ دقیقه وقت می‌گذارند و هفت بار عکس می‌گیرند تا به عکس مورد نظر برسند   بررسی‌ها نشان می دهد که این اختلال در همه جای دنیا دیده می شود و وابسته به سطح مالی افراد نیست، اما طبیعتا افراد متمول امکان بیشتری برای جراحی یا روش های گرانقیمت یا دسترسی به خدمات درمانی دارند. صنعت مد و رسانه‌ها هم مدتهاست که برای ایجاد اختلالاتی مثل بی‌اشتهایی عصبی و اختلال خودزشت‌انگاری به دلیل اینکه ویژگی‌های جسمانی خاص را به عنوان ملاک زیبایی تبلیغ می‌کنند مورد انتقاد بوده‌اند. اما دکتر ویل می گوید: "اتفاقات کودکی مثل پیوند ضعیف مادر و کودک (attachment) یا آزار (bullying) اهمیت بیشتری دارند." "فشار رسانه‌ها وجود دارد اما بخش کوچکی از ماجرا است." دکتر الکس کلارک، روانشناس بالینی می‌گوید که آموزش و راهنمایی در مدارس باید بهتر شود و باید کودکان از نظر رسانه‌ای هم "باسواد شوند" و بفمند که "این تصاویر آراسته، واقعی نیستند." "اگر از نظر اجتماعی به قدر کافی محکم نباشید، به سادگی ممکن است قربانی شوید."  
عوارض خود ارضایی چگونه افراد را به هم معرفی کنیم؟ زیبایی از درون می آید، 5 راه زیباتر شدن بدون نیاز به جراحی سنگ صبور شما کیست؟ نامه عاشقانه زنی به همسرش در جنگ جهانی دوم بعد از ۷۲ سال به صاحبش رسید

زنان حادثه

ایوانکا ترامپ، بانوی اول واقعی آمریکا؟

ماه ژانویه وقتی دونالد ترامپ رییس جمهوری منتخب آمریکا رسما عهده‌دار این سمت شود، همسرش ملینا بانوی اول آمریکا خواهد شد. اما بسیاری از صاحبنظران معتقدند این ایوانکا دختر آقای ترامپ است که برخی از وظایف سیاسی را به عهده خواهد گرفت. در طول کارزار انتخاباتی دونالد ترامپ دختر ۳۵ ساله‌اش همواره در کنار او بود، در اجتماعات سخنرانی می‌کرد و به اشکال گوناگون برای پدرش رای جمع می‌کرد. ملینا به عنوان یک فعال اقتصادی موفق و مادر سه فرزند، توانسته تا حدودی حمایت زنان را جلب کند که بسیاری از آنها به خاطر اظهار نظرها و رفتار آقای ترامپ با زنان از او دل خوشی ندارند. دونالد جونیور یکی از پسران آقای ترامپ می‌گوید ایوانکا فرزند مورد علاقه پدرش است و آقای ترامپ او را \"دختر کوچولوی بابا\" خطاب می‌کند. وقتی از هم دورند حداقل روزی پنج بار با هم تلفنی صحبت می‌کنند. در طول کارزار انتخاباتی ایوانکا برای حمایت از پدرش هزاران کیلومتر در سراسر آمریکا سفر کرد و برخی از مسافرت‌ها در دوره بارداری او بود. مجله وینتی فیر او را \"همسر نیابتی\" آقای ترامپ توصیف کرده و نوشت:\"به نظر می‌رسد کارزار تبلیغاتی دونالد ترامپ برای رساندن پیام خود به مردم ترجیح می‌دهد به جای همسرش از ایوانکا استفاده کند.\" این ایوانکا بود و نه ملینا همسر آقای ترامپ که او را بعنوان نامزد حزب جمهوری‌خواه برای انتخابات ریاست جمهوری معرفی کرد. او زیرکانه از پدرش محافظت می‌کند و نقطه ضعف‌های او را می‌پوشاند. ایوانکا در مصاحبه‌ای با هفته‌نامه ساندی تایمز گفت پدرش همواره حامی فمینیسم بوده و \"او یکی از دلایل اصلی است که من توانسته‌ام زنی باشم که امروزه می‌بینید.\" ایوانکا در اداره و مدیریت موسسات ترامپ و هتل‌های زنجیره‌ای آن به برادرانش اریک و دونالد جونیور کمک می‌کند. او در فعالیت‌های اقتصادی پدرش اختیاراتی دارد که هیچیک از همسران آقای ترامپ نداشته و ندارند. گفته می‌شود او مدیر بخشی از بزرگترین معاملات در موسسات اقتصادی ترامپ است. ایوانکا در عین حال مارک (برند) مد لباس خود را هم دارد که شعار تبلیغاتی آن \"زنانی که کار می‌کنند\" است. او در وبسایت خود می‌گوید :\"می‌خواهم به زنان الهام دهم و آنها را نیرومند کنم تا زندگی را که دوست دارند بسازند، زندگی که فقط به آنها تعلق دارد و نه توقعات و انتظارات دیگران.\" در شرایطی که دونالد ترامپ در طول کارزار انتخاباتی به تبعیض جنسیتی و بدرفتار با زنان متهم شد ایوانکا تلاش می‌کرد تا حمایت زنان را جلب کند. او در سخنرانی در ماه ژوئیه گفت:\"خانواده‌های آمریکایی به کمک نیاز دارند. سیاست‌هایی که به رشد و شکوفایی زنان صاحب فرزند کمک می‌کند نباید فقط برای عده معدود بلکه برای همه فراهم باشد. سیاستمداران از دستمزد برابر برای زنان صحبت می‌کنند ولی پدرم این روش را در تمام دوره مدیریتش در تمام شرکت‌های خود اجرا کرده است.\" دیدگاه او در مورد مرخصی زایمان و نگهداری از کودکان خردسال روی سیاست‌های پدرش تاثیر گذاشته است. دونالد ترامپ در یک اجتماع انتخاباتی در آیووا گفت:\"ایوانکا همیشه روی این مسئله اصرار داشته و مرتب به من گفته که باید این کار را بکنیم. او خیلی باهوش است و حق با اوست.\" در شبکه‌های اجتماعی ایوانکا از پدرش محتاط تر است. او در صفحه اینستاگرام خود که حدود ۱.۵ میلیون دنباله رو دارد، عکس‌های خانوادگی و یا نکته‌های الهام بخش منتشر می‌کند. در مقایسه با او ملینا همسر آقای ترامپ و بانوی اول آینده آمریکا فقط ۱۲ هزار و پانصد دنباله رو دارد. شاید امروزه عکس‌های هیلاری و بیل کلینتون در مراسم ازدواج دونالد ترامپ با ملینا حذف شوند ولی ایوانکا هنوز دوستی نزدیک خود با چلسی، دختر کلینتون‌ها را حفظ کرده است. هر چند طبق گزارش‌های منتشر شده در دوران کارزار انتخاباتی آنها روابط خود را موقتا متوقف کردند. ایوانکا در مصاحبه‌ای با مجله پیپل گفت:\"روابط ما دوستانه است ولی در حال حاضر در فضای زندگی هر دو ما فشار زیادی وجود دارد.\" در ماه اوت یکی از رسانه‌های آمریکایی از دونالد ترامپ پرسیده بود اگر به مقام ریاست جمهوری برسد کدام زن را وارد کابینه خواهد کرد؟ او در پاسخ گفت:\"زنان زیادی هستند که از بین آنها می‌توان انتخاب کرد. ولی همه خواهند گفت ایوانکا را انتخاب کن.\" ایوانکا در عرصه سیاست هیچ تجربه‌ای ندارد ولی پدرش دونالد ترامپ نیز هیچ تجربه سیاسی نداشت. در نتیجه بعید نیست ایوانکا به یکی از افراد مهم در حلقه نزدیکان رییس جمهور آینده آمریکا بدل شود. در جواب به سئوال مجله کوزموپولیتن که از او پرسید آیا زمانی در انتخابات ریاست جمهوری نامزد خواهد شد ایوانکا گفت چنین احتمالی را رد نمی‌کند و افزود:\"بعید می‌دانم. ولی یاد گرفته‌ام که در زندگی هیچگاه نباید گفت نه، چون آدم را محدود می‌کند.\"  

پرونده ای با قتل 40 زن و دو كودك

زمان برمی گردد به سال 1359. وقتی جسد اولین زن در تبریز پیدا شد هیچ كس نمی دانست كه این جنجالی ترین پرونده جنایی ایران و قطورترین پرونده جنایی جهان تا به آن روزخواهد بود. شش ماه از آغاز جنگ ایران و عراق می گذشت. مردم تازه داشتند شرایط جنگی را درك می كردند كه اولین قتل در تبریز اتفاق افتاد.
گلشیفته و سندرم بریژیت باردو زن ۶۵ ساله برلینی چهارقلو حامله است هلنا کاستا، زنی در قلمرو مردان روایت روزهای سخت «سلنا گومز»، ملکه اینستاگرام ارشاد منجی: معتقد و هم جنس گرا

حقوق زنان

زنان ترک قهقهه‌زنان توییتر را فتح کردند

زنان ترک در اعتراض به اظهارنظر یک مقام سیاسی کشور که زنان را از خنده در معابر عمومی منع کرده بود هزاران بار عکس‌های در حال خنده‌ی خود را در توییتر منتشر کردند. زنان از دیگر کشورها نیز به آن‌ها پیوسته‌اند. یک اظهارنظر بحث‌انگیز کافی بود که توییتر به تصرف زنان ترکیه‌ای که عکس‌های خندان خود را منتشر کردند درآید. وقتی بولنت آرینک٬ معاون نخست وزیر ترکیه روز دوشنبه (۲۸ ژوئیه/ ۶ مرداد)٬ درباره خنده زنان نظر داد جرقه حرکتی زده شد که هزاران زن ترک را به شبکه‌های اجتماهی خصوصا توییتر کشاند تا عکس‌های خود را در حال قهقهه‌ زدن منتشر کنند. این زنان با لبخند‌های پهن که صورتشان را پوشانده به چه اعتراض کردند؟ معاون نخست وزیر ترکیه روز دوشنبه گفت زنان نباید با صدای بلند و در ملاءعام بخندند. او البته موارد دیگری را نیز منع کرد. او از مکالمه طولانی زنان با تلفن‌های همراه انتقاد و از جذابیت‌های زنانه در محیط‌های عمومی ابراز ناخرسندی کرد. او گفت که همه این‌ها نشانه فاسد شدن اخلاقی جامعه ترکیه است و باید ممنوع شود. این معاون نخست‌وزیر در حالی حتی از صحبت زنان با تلفن‌های همراه انتقاد کرد که هزاران "سلفی‌" که زنان ترک با تلفن‌های هوشمند خود گرفته‌اند و در آن‌ها دارند می‌خندند در توییتر منتشر شد و هشتگ "kahkaha" هزاران بار از سوی آنان استفاده شد. معنی این کلمه در ترکی خنده یا همان قهقهه است. در توییت‌ها هشتگ direnkahkaha نیز به کرات استفاده شد. این عبارت در ترکی به معنای "خنده‌ی مقاومت" است. به گزارش وب سایت مشابل این هشتگ از دوشنبه تا کنون بیش از ۳۵ هزار بار استفاده شده است. برخی از توییت‌ها نیز از این قرار هستند که "خنده اقدامی انقلابی است" یا کاربری دیگر در توییتش پیشنهاد کرده است که زنان روز خود را با خنده شروع کنند. در یکی از توییت‌ها هم عکس همسر رجب طبیب اردوغان٬ نخست ‌وزیر ترکیه در حال خندیدن در یک مراسم عمومی منتشر شده و زیر آن نوشته شده است: «برای حفظ عفت عمومی… زنان حتما بخندند.» این حرکت البته به زنان ترک محدود نمانده است و زنان از دیگر نقاط دنیا نیز در حال ابراز همبستگی با زنان ترک‌اند. زنانی که از کشورهای مختلف دنیا پیغام همبستگی برای زنان ترک توییت می‌کنند ابتدا جمله‌ای به نشانه همبستگی و اتحاد جهانی زنانه می‌نویسند و سپس نام کشور خود را می‌آورند. به این ترتیب زنان خنده‌ روی توییتر هر ساعت در حال بیش‌تر شدن‌اند و از مرزهای ترکیه سرازیر شده و در اقصی نقاط دنیا مشغول اعتراض به سیاستمداری هستند که اظهارات واپس‌گرایانه‌اش قابل قبول واقع نشد. در ترکیه تعدادی از چهره‌های شناخته شده سیاسی و فرهنگی نیز در توییت‌هایی جداگانه همبستگی خود با زنان کشور را اعلام کردند.

خرده مصیبتهای بچه دار نشدن

هرچند روشنگری و بعد جنبش‌های دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی در اروپا تلاش کردند تولید مثل را از یک وظیفه ذاتی برای بشر به یک امر عادی و غیرالزامی تبدیل کنند و تا حدود زیادی هم موفق بودند، اما این موضوع همچنان در فرهنگ‌های مذهبی و محافظه‌کار محل مناقشه است. جوانان زیادی از دخالت خانواده‌ها و اطرافیان‌شان در مورد بچه‌دار شدن یا نشدن در عذابند. این دخالت‌ها به‌ویژه زنان را –که اساس فرآیند تولد بچه در بدن آن‌ها، شخصی‌ترین حوزه یک انسان، اتفاق می‌افتد- نشانه رفته است. جامعه‌ای که بچه‌دار شدن را وظیفه زن می‌داند، در واقع تلاش می‌کند برای کنترل و سلطه بر بدن زن به آخرین دستاویزها متوسل می‌شود. وظیفه انگاشتن بچه‌دار شدن، فقط در ایران محل بحث نیست. سایت نشریه معتبر اشپیگل ۳۰ ژانویه، ۱۱ بهمن، یادداشتی از یک دانشجوی دکترا در یک رشته مهندسی منتشر کرده در مورد فشاری که این زن برای بچه‌دار شدن متحمل می‌شود. متن زیر، ترجمه این یادداشت است به‌علاوه تجربه تعدادی از زنان ایرانی که با چالش مشابهی درگیرند. «دست بردارید از پرسیدن کی بچه‌دار می‌شوی!» توضیح اشپیگل: «بالاخره کی آمادگی‌اش را خواهید داشت؟» نویسنده ۲۷ ساله این مقاله، از وقتی ازدواج کرده، باید مدام سوالاتی در مورد برنامه بچه‌دار شدنش پاسخ بدهد- و مجبور است دروغ بگوید. واقعیت را بهتر است کسی نداند. بیش از یک سال قبل درسم را تمام کردم، اما همچنان در دانشگاه مانده‌ام. بعد از دوره فوق لیسانسم در حوزه مهندسی، فرصت را برای این که پی‌اچ‌دی بگیرم مناسب دیدم. فکر می‌کردم این بهترین موقعیت است برای این که در بازار کار جایگاه خوبی پیدا کنم، خیلی خوب. یک کرسی تمام‌وقت در دانشگاه به دست آوردم و به خودم می‌بالیدم. من بزرگ‌ترین بچه در خانواده بزرگ‌مان هستم. پدرم کشاورز است. وقتی در مورد فرصت پی‌اچ‌دی باهاش حرف زدم، به من و به خودش افتخار می‌کرد، آن‌قدر که موضوع را برای همه تعریف می‌کرد، مسئله‌ای که فشار زیادی روی من آورد، اما مشکلی نبود. موضوع فقط این نیست. من یک زن هستم. و زنان چه کار می‌کنند؟ بچه به دنیا می‌آورند. هرچه بیشتر، بهتر. فقط پدر من نیست که این‌طور فکر می‌کند. از وقتی که شوهرم اوایل سال گذشته تقاضای ازدواج کرد و ما در تابستان گذشته ازدواج کردیم،‌ هفته‌ای نبوده است که به سوال «آیا حامله‌ای؟‌» جواب نداده باشم، یا این که پیشاپیش برای اثبات این که باردار نیستم، یک شات مشروب سنگین ننوشیده باشم! زجرآور است. «نه، نمی‌خواهم بچه بغل کنم» متاسفانه همسران هر دو برادر من بچه‌‌دار شده‌اند، و گویا قرار است این دست سوالات من را خوشحال کنند: «خلاصه کِی بچه‌دار می‌شوید؟ من فکر کردم خیلی سریع بچه دار شوی، چون من می‌خواهم به سرعت زن‌دایی بشوم، زن‌دایی خوب!» یا «نمی‌خواهی این کوچولو را بغل کنی؟ این‌طور مزه بچه‌دار شدن را می‌فهمی!» هیچ‌یک از این زنان اخیرا نوشتن تز دکترای‌شان را شروع نکرده‌اند و در واقع اصلا مدرک دانشگاهی ندارند. و نه، نمی‌خواهم بچه را در آغوش بگیرم. به‌خصوص اگر دلیلش این باشد که “مزه‌اش را بفهمم”. من خواهران و براداران کوچک‌تر زیاد داشته‌ام. می‌دانم بغل کردن نوزاد چه حسی دارد. حالا در این موقعیت قرار گرفته‌‌ام: در منگنه پی‌اچ‌دی و «برنامه خانوادگی». هر دو سخت. نشستن روی کرسی دانشگاه چندان آسان نیست. البته که همکاران خوبی دارم که حمایتم می‌کنند، اما کار تمام نیرو و انرژی‌ام را می‌گیرد. الان بچه‌دار شدن دیگر خیلی زیادی‌ است. خواهران و همسران برادران من این شانس را دارند که بچه‌های‌شان را پیش پدربزرگ و مادربزرگ‌شان بگذارند. کار هم نمی‌کنند، برنامه انعطاف‌پذیری دارند و لازم نیست پول مهدکودک بدهند. من و همسرم اما خیلی دور از شهر پدرومادرمان زندگی می‌کنیم. علاوه‌بر آن رئیسم هم از تکرار این موضوع خسته نمی‌شود که اگر بچه‌دار شوم، نمی‌توانم پی‌اچ‌دی‌ام را به جایی برسانم: «پی‌اچ‌دی‌تان؟ به زودی نزد من خواهید آمد و خبر باردار شدن‌تان را در میان خواهید گذاشت. آن‌وقت اولویت‌های‌تان به کلی عوض می‌شود.» این درحالی است که خود او در دوره دکترای‌ش بچه‌دار شده، و خب البته که او یک مرد است. «کاش این سوال هم تابو بود، مثل بیماری‌های جنسی» شوهرم فشاری را که روی من است به این سادگی نمی‌فهمد. قبل از هرچیزی به این دلیل که کلا آدمی نیست که خیلی خودش را اذیت کند. به‌هرحال سوال‌ها هم از او پرسیده نمی‌شوند. گویا سوال درباره «برنامه خانوادگی» فقط زنان را هدف می‌گیرد. در ماه‌های گذشته با همسرم درباره این موضوع دعوا کرده‌ایم. من همه‌ش تلاش می‌کنم به او حالی کنم که این سوالات و فشارها چه بلایی سر من می‌آورد. او نهایتا وقتی عمق مساله را فهمید که پیام یکی از آشنایان مسن را نشانش دادم. این مرد خیلی مستقیم و بی‌واسطه از من پرسیده بود «آیا فشار “برنامه خانوادگی” را احساس می‌کنی؟ ساعت بیولوژیک بدنت خیلی بلند تیک‌تاک می‌کند!» برای شما هم سوال است؟ بله، من با کمال میل دوست دارم بچه‌دار شوم. من بچه‌ها را دوست دارم. فکر می‌کنم مادر خوبی می‌شوم. اما این‌ها به کسی مربوط نیست. به سوال کردن در مورد وضعیت رحم من خاتمه دهید. گاهی آرزو می‌کنم، کاش این موضوع هم مثل پرسیدن در مورد درآمد یا بیماری‌های جنسی، تابو بود. با زنان ایرانی تارا: «حالا خودت می‌دانی، ولی اشتباه می‌کنی!» تارا، ۳۰ ساله، دکترای روان‌شناسی بالینی دارد و تراپیست است. هشت سال است که ازدواج کرده و می‌گوید او و همسرش قصد بچه‌دار شدن ندارند. ولی دوستان و همکاران و فامیل مدام از او در مورد بچه‌دار شدن می‌پرسند. او در مورد حسش به این سوال می‌گوید: «بستگی دارد به جایگاه سوال‌کننده و این که چطور می‌پرسد. لحنش مهم است. در کل ولی دوست ندارم. حریم خصوصی من است و کنجکاوی یا اصرار از طرف دیگران به این مسئله برای‌ام آزاردهنده است.» تارا از شکل‌های مختلف پرسیدن این سوال مثال می‌زند: «زندگی شما خوب است و باهم خوبید، چرا نمی‌خواهید بچه داشته باشید؟» یا «سن‌تان بالا می‌رود و بی‌حوصله می‌شوید» و «نکند مشکلی دارید که بچه‌دار نمیشوید؟» او سخت‌ترین تجربه‌اش را این‌طور تعریف می‌کند: «آزاردهنده‌ترین بخش ماجرا برایم وقتی است که یکی از اقوام همسر هربار من را می‌بیند به حالت بغل کردن شکمم را لمس می‌کند که مطمئن شود باردار نیستم.  ظاهرا فکر می‌کنند مشکل سقط مکرر یا ناباروری دارم.» تارا می‌گوید این سوالات درمجموع چندان برایش اهمیت ندارد، به سوال کنندگان توضیح کوتاهی می‌دهد و اگر قانع نشوند و ادامه دهند، او صحبت نمی‌کند و صحبت‌های اطرافیانش معمولا ختم به این می‌شود که «حالا خودت می‌دانی، ولی اشتباه می‌کنی.» تصمیم مشترک او و همسرش برای‌اش مهم‌تر از حرف دیگران است. نازی: دلسوزی است، نه دخالت خانواده نازی، مهندس شیمی، هم مدام از او می‌پرسند که چرا بچه‌دار نمی‌شود: «همه فامیل تا من را می‌بینند شروع می‌کنند به نصیحت کردن.» او می‌گوید «طبیعتا» حس خوبی به این سوال ندارد، به‌خصوص که در شهری زندگی می‌کند که وقتی کسی زود بچه‌دار نمی‌شود، می‌گویند «لابد مشکلی دارد.» این برنامه‌نویس ۲۷ ساله در مورد واکنشش می‌گوید: «سعی می‌کنم با شوخی و خنده یا چشم گفتن الکی رد کنم.» نازی این سوال را به حساب متفاوت بودن دنیاها می‌گذارد و معتقد است از سر دل‌سوزی است، نه دخالت. او هرچند چندان ناراحت نمی‌شود، ولی می‌گود معلوم است که ترجیح می‌داد این “گیر دادن‌ها” نباشد. آناهیتا: وظیفه من نیست آناهیتا هم در معرض این سوال و فشار است، سوال از جانب آشنایان دورتر و همکاران، و فشار از طرف خانواده. او می‌گوید هرچند عادت کرده، اما «وقتی تصور می‌شود که مشکلاتش با بچه‌دار شدن حل می‌شود» اذیت می‌شود. این کارشناس ارشد ساخت و تولید و طراح قطعات خودرو که این‌طور به این سوال واکنش نشان می‌دهد: «می‌گویم نه و بعد هرچه بپرسند و بگویند، فقط لبخند می‌زنم. ولی وقتی پدر و مادر خودم به زندگی و خواسته‌های من بی‌توجهی می‌کنند و بچه‌دار شدن را وظیفه من می‌دانند، ناراحت می‌شوم.» الی: برایم مهم نیست الی، که فوق‌لیسانس مهندسی برق دارد و در حوزه طراحی سیستم تست تصادف خودرو شاغل است، از شش سال پیش در آلمان زندگی می‌کند. خانواده دوست‌پسر آلمانی او این سوال را زیاد از او می‌پرسند که آیا نمی‌خواهد بچه‌دار شود: «ولی فکر می‌کنم چون خانواده خودم را زیاد نمی‌بینم، متوجه نیستم. اگر فامیل‌های‌مان اینجا بودند، قطعا ردیف اول این سوال آن‌ها بودند.» او هیچ اهمیتی به سوال و فشار مادر دوست‌پسرش نمی‌دهد. می‌گوید شش سال پیش که به آلمان آمده، برایش عجیب بوده که در آلمان چنین سوالی از او بپرسند، ولی الان دیگر نه. او می‌گوید: «از همین جامعه آلمان یار گرفتم که نظرم را صریح بیان کنم. این است که در روی خودشان می‌گویم که غسل تعمید و ازدواج در کلیسا و لزوم بچه‌دار شدن احمقانه است.»
بالی مجسمه‌های عریانش را از دید پادشاه عربستان نمی‌پوشاند تلاش برای درمان متجاوزان پیشنهاد طعنه‌آمیز قانونگذار تگزاسی برای ممنوع کردن خودارضایی مردان دخترکانی که مادر می شوند زنان در بریتیش کلمبیای کانادا، دیگر مجبور به پوشیدن کفش پاشنه بلند نیستند