1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

«انگیزه شورش در برابر بی عدالتی و خشونت علیه زنان همیشه در من وجود داشت. وقتی نوجوان بودم، موهایم را از ته می تراشیدم تا بتوانم بدون روسری در خیابانها راه بروم. نمی خواستم تسلیم بشوم. ۷ سال است که ایران را ترک کرده ام. می دانستم که نمی توانم برگردم. خیلی جدی به من گفتند: ما در ایران هنرمند نمی خواهیم.»

فراهانی می گوید که اشتیاقش به ایران منبع الهام اوست.
او می گوید: کشورم را از دست دادم، ولی حالا همه دنیا را دارم.

بازیگر ایرانی مقیم فرانسه در گفتگو با نامراتا جوشی (The Hindu) از سرکشی هایش، زندگی در تبعید و هنر به عنوان یک مساله حیاتی در ایران می گوید.

فراهانی را در هندوستان بیشتر به خاطر بازی اش در فیلم درباره الی (محصول ۲۰۰۹ به کارگردانی اصغر فرهادی) می شناسند. او در فیلم درام سنگ صبور یا The Patience Stone (محصول ۲۰۱۲ به کارگردانی عتیق رحیمی، نویسنده و کارگردان فرانسوی / افغانی تبار) نقش زنی افغان را بازی کرد که از شوهر فلج خود مراقبت می کند. فراهانی در کنار ایزابلا روسلینی و متیو آمالاریک در فیلم Chicken With Plums (محصول ۲۰۱۲ به کارگردانی مرجانه ساتراپی) نیز بازی کرده است. فیلم ویدیویی از او که در You Tube منتشر شد، میلیونها بیننده داشت.

گلشیفته فراهانی، بازیگر ۳۲ ساله ایرانی در خانواده ای هنرمند از پدر و مادری بازیگر و نویسنده به دنیا آمد و در سنین کودکی آموزش موسیقی را شروع کرد. در ۱۴ سالگی، بازی در فیلم درخت گلابی به کارگردانی داریوش مهرجویی (محصول ۱۹۹۸) باعث شد شیفته سینما بشود.

از آن زمان به این سو، گلشیفته به یکی از مشهورترین چهره های ایران تبدیل شده است. فراهانی که به خاطر بازی در فیلم غربی Body of Lies در کنار لئوناردو دیکاپریو (محصول ۲۰۰۸ به کارگردانی ریدلی اسکات) از بازگشت به کشورش منع شد، با نیمه برهنه شدن در آگهی تبلیغاتی مراسم اهدای جوایز سینمایی Cesars (نسخه فرانسوی اسکار) و برهنه شدن برای مجله فرانسوی Egoiste جنجال بزرگی به پا کرد. او هم اکنون در فرانسه در تبعید بسر می برد. فراهانی پس از پایان کارش در فیلم Pater Son به کارگردانی جیم جارموشی، برای بازی در کنار عرفان خان و واحده رحمان در فیلم The Song of Scorpions (فیلمی از آنوپ سینگ) در هندوستان بسر می برد. او که قرار است برای ملاقات با والدینش به گوا برود، می گوید: از ۷ سال پیش که ایران را ترک کردم، با پدر و مادرم در خارج از ایران ملاقات کرده ام. این زن زیبا، باهوش و آگاه از مسایل سیاسی با ما از موسیقی، روحیه سرکش، زندگی در تبعید و اینکه چگونه لتنگی برای ایران در رشدش به عنوان هنرمند تاثیر گذاشته، صحبت کرده است.

به عنوان یک بازیگر و موسیقیدان، چگونه این دو قالب هنری را با همدیگر مرتبط می دانید؟

موسیقی ریتم، زمان بندی و بافت است. موسیقی از نظر من اساس اکثر هنرهاست. بیشتر فیلم هایی که در آن حضور داشتم دارای شخصیت هایی بودند که به نوعی با موسیقی ارتباط دارند. من در The Song of Scorpions، چند ترانه می خوانم و ساز می زنم. موسیقی همه جا مثل سایه مرا تعقیب می کند. فکر می کنم شاید حکمتی در آن است.

شما به خاطر روحیه مبارزه طلبتان مشهور هستید. آیا همیشه همینطور بودید. حتی در دوران کودکی؟

من شیطان، اما با ملاحظه بودم. انگیزه شورش در برابر بی عدالتی و خشونت علیه زنان همیشه در من وجود داشت. وقتی نوجوان بودم، موهایم را از ته می تراشیدم تا بتوانم بدون روسری در خیابانها راه بروم. نمی خواستم تسلیم بشوم. در تصوف، مثلی هست درباره پروانه ای که خود را به میان آتش می زند. من مثل آن پروانه شجاع هستم ولی گاهی کمی احمق. هر سنگی که پیش رویم قرار داشته باشد، از روی آن می پرم. بدون فکر کردن به ارتفاع آن و اینکه در پس آن چه چیزی قرار دارد. فکر نمی کنم. فقط می پرم. وقتی در هوا معلق هستم آنوقت فکر می کنم که حالا چطور باید فرود بیایم؟ اکثر آدم ها اینطور نیستند. آنها حساب شده عمل می کنند و از خودشان محافظت می کنند. من اکثر مواقع به دردسر می افتم. اما در نهایت نتیجه مثبتی از آن حاصل می شود.

برخورد جامعه ایران با تراشیدن سرتان چگونه بود؟

آنها متوجه نشدند. من به یک پسر تبدیل شده بودم. آنها فکر می کردند پسر هستم. وقتی ۱۴ ساله بودم برای بازی در فیلم مهرجویی سرم را تراشیدند. در شانزده سالگی خودم سرم را تراشیدم. برای خودم اسم امیر را انتخاب کردم. هر روز با مقنعه به مدرسه می رفتم ولی وقتی به خانه بر می گشتم مثل پسرها لباسی می پوشیدم، به خیابان می رفتم تا آزادانه بسکتبال بازی کنم. زندگی ام شده بود این بازی خطرناک. اگرلو می رفتم به دردسر بزرگی می افتادم. والدینم واقعا نگران بودند ولی نمی توانستند مرا کنترل کنند. می خواستم بدون اینکه کسی برایم سوت بکشد یا به من خیره شود، آزادانه دوچرخه سواری کنم. می خواستم به من به عنوان یک انسان نگاه کنند تا یک شیء خواستنی.

ولی این یعنی انکار جنسیت ات؟

آن زمان دوست پسر داشتم. بنابراین نیمی از وجودم دختر بود. تنها راه برای آزاد بودن در ایران این است که مردانه تر باشید. وقتی ایران را ترک کردم و به پاریس آمدم، دانستم که مجبور نیستم برای آزاد بودن مثل یک مرد سرسخت باشم. می توانستم زنی باشم با همه خصوصیات زنانه و در عین حال آزاد.

چگونه شد که در ایران ممنوع النصویر شدی؟

بعد از بازی در فیلم Body of Lies هفت ماه بازجویی شدم. اجازه خروج از کشور را نداشتم. آنها اجازه ندادند که برای افتتاحیه فیلم Prince of Persia به لندن بروم. وقتی بالاخره ایران را ترک کردم، می دانستم که پل های برگشت خراب شده اند. آنها به من گفتند که باید فیلم Body of Lies را ببینند تا به محاکمه ام پایان بدهند. فکر می کردند فیلم بر ضد دولت ایران است. توطئه ای از سوی CIA. سازمانی که در سال ۱۹۵۳ آخرین دولت منتخب در ایران را از قدرت ساقط کرد. آنقدر سختی و فشار تحمل کرده بودم که وقتی فیلم اکران شد و احمدی نژاد (رییس جمهور) به پدرم گفت که به گلشیفته بگویید برگردد، به حرف اش اعتماد نکردم. بعد از آن، هر کاری که به عنوان یک زن انجام دادم، ضد ایرانی و اقدامی سیاسی تلقی شد. این مساله فقط به ویدیوی تبلیغاتی Cesars محدود نشد. فیلمی که در You Tube منتشر شد، سر و صدای زیادی ایجاد کرد. چند سال بعد، عکس هایی که در Egoistic چاپ شد، جنجال به پا کرد. عصبانی بودم و از خودم می پرسیدم: مشکل مردان با بدن یک زن چیست؟ چرا بر علیه زنان خشونت روا می شود؟ دانستم که اگر می خواهم زندگی کنم، نمی توانم بین دو شتر معلق بمانم، باید یکی از آنها را انتخاب کنم، بر پشت اش بپرم و برانم.

از آن موقع دیگر به ایران نرفتی؟

۷ سال است که ایران را ترک کرده ام. می دانستم که نمی توانم برگردم. برای من مسیری که انتخاب کرده بودم، مهم تر بود. راهی که من باز کرده بودم، نه فقط برای خودم، بلکه برای نسل جدید در ایران بود. بعد از من چند بازیگر زن دیگر نیز صدای اعتراض خود را بلند کردند. مساله حجاب و سینه برهنه، جرقه ای در منطقه ایجاد کرد.

ایران می خواهد کشوری عاری از هنرمند باشد؟ کشور بدون هنرمندانش، چیست؟

هنر در ایران مانند درختی چند صد ساله است.  هنر مانند مشعلی در دست هنرمند و مردم است. هیچ قدرتی نتوانست این مشعل را خاموش کند، چون هنر در قلب مردم جای دارد. مردم اجازه نمی دهند نابود بشود.

می گویند که موانع می تواند خلاقیت هنرمند را افزایش بدهد

گاهی اینطور است، ولی نه همیشه. اگر به سینمای سوئد، آلمان، روسیه یا برزیل نگاه کنید، می بینید که گاهی فشارها باعث تبلور خلاقیت ها شده. ولی اگر به اتحاد جماهیر شوروی و دوران جنگ جهانی دوم نگاه کنید، از حجم آثار هنری که در آن زمان خلق شد حیرت می کنید.بخصوص در هنر نمایش. گروتوفسکی، استانیسلافسکی و هنرمندان دیگر بهترین آثارشان را زمانی خلق کردند که مردم و شهرهایشان در حال سوختن بودند.
اما این همیشه و همه جا صدق نمی کند. در ایران، حتی قبل از انقلاب بهترین کارگردان ها را داشتیم. سینمای ایران بعد از انقلاب شکل نگرفت. قبل از آن نیز وجود داشت. بعد از انقلاب فضای ایران آنقدر بسته شد که سینما به تنها دریچه برای ورود به کشور تبدیل شد. سینمای ایران با کارگردانانی مانند عباس کیارستمی، محسن مخملباف و دیگران شکوفا شد. واقعیت این است که ایران یک رنسانس هنری نه تنها در سینما بلکه در موسیقی و تئاتر را پشت سر گذاشته. هنر برای مردم، بخصوص جوانان، به یک امر حیاتی تبدیل شده، چیزی مثل اکسیژن و آب.

زندگی در تبعید بر روی شما به عنوان یک فرد و یک هنرمند چه تاثیری گذاشته است؟

تبعید دردناک است. حسی است که نمی توانم آن را توصیف کنم. به عنوان یک هنرمند بایستی بتوانید احساسات مختلف را درک کنید و آنها را بگونه ای متقاعد کننده روی صحنه یا روی پرده سینما پیاده کنید. تبعید بر این احساسات و عواطف افزود. حالا می توانم از آنها به عنوان یک بازیگر استفاده کنم. من کشورم را از دست دادم که بسیار دردناک است. درست مثل از دست دادن فرزند. هرگز نمی توانید این غم را تسکین بدهید. اما من حالا تمام دنیا را دارم. بهای گزافی برای آن پرداخته ام ولی دوست دارم به آن به چشم نیمه پر لیوان نگاه کنم. همه اشتیاقم به ایران منبع الهام من است. این درد جزوی از وجودم است. این دوری و دلتنگی به نوعی به رهایی می انجامد.

این اتفاق شما را با فرهنگهای مختلف آشنا کرد…

آژانسی که با آن کار می کنم همیشه به شوخی می گویند که با هیچ بازیگر دیگری به اندازه من سفر نمی کنند. از هند به نیویورک، مراکش و اردن.اوایل شروع کارم در خارج از ایران فکر می کردم که چهره ام مانع موفقیت ام خواهد شد، اما حالا می بینم که چه امتیاز بزرگی دارم. چون می توانم نقش هر کسی را بازی کنم. می توانم یک هندی باشم، یک خاورمیانه ای، اسپانیایی و همینطور آمریکایی.

ملاقات با والدین در خارج از کشور سخت است؟

بخصوص حالا که پدر و مادرم پا به سن گذاشته اند. شما از دیدن اینکه موهایشان چطور سفید می شود محروم هستید. ترجیح می دادم آنها هر روز جلوی چشمانم پیر بشوند تا اینکه بعد از دوری طولانی ببینم که چقدر پیرشده اند.

 

دیدگاه‌ها  

+1 # محبوبه 1395-02-01 11:10
من به این جسارت تبریک میگم......
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

دلنوشته ها

اهمیت چشم دوختن به بیرون پنجره

ما احساس خوبی نداریم از اینکه چشم به پنجره می دوزیم. چون فکر می کنیم باید به جای آن مشغول کار باشیم یا در حال درس خواندن یا درگیر حل مسائلی که در ذهن مان، لیست کرده ایم.   زل زدن به پنجره شاید برای خیلی از ما، تعبیری جز تلف کردن وقت نباشد. چون به نظر می رسد کاری انجام نمی دهیم و در خدمت هدفی نیست. حتی می تواند معنایش این باشد که حوصله مان سر رفته است یا اینکه می خواهیم برای لحظاتی حواس مان را پرت کنیم. دست به چانه و چشم به بیرون پنجره دوختن، هیچ نوع پرستیژی در بر ندارد برای همین راه نمی افتیم به دیگران بگوییم بهترین لحظاتی که امروز داشته ام زل زدن به پنجره بوده است. اما شاید در یک  جامعه متفاوت، انسانی ترین کاری است که از ما سر خواهد زد. زل دن به یک نقطه در بیرون از پنجره، در تضاد با کاری است که می کنیم چون در حقیقت، ذهن ما نه تنها در جستجوی دیدن چیز مشخصی در بیرون نیست بلکه به صورت خیلی نامحسوس، در جستجوی افکار و ماجراهایی هستیم که در درون ما می گذرد. در وهله اول خیلی آسان می شود تصور کرد در باره چه چیزی فکر می کنیم و چه احساسی داریم ولی تشخیص کامل آن به ندرت اتفاق می افتد. برای همین، بخش بزرگی از چیزهایی که هویت و شخصیت ما را می سازد به صورت دست نخورده و غیرقابل استفاده، فقط در ذهن و روان ما برای خودشان وجود دارند. برای همین، قسمت مهمی از هر آنچه که هستیم توانایی بروز نمی یابد. بسیاری از افکار ما حساس تر از آن هستند که با سئوال های مستقیم، خود را بروز دهند. به همین خاطر، چشم دوختن به پنجره، اگر درست انجام شود می تواند دریچه ایی  ساده و بی غل و غش باشد به افکار عمیق تری که در نهاد ما هستند. افلاطون یک تشبیه برای فعالیت ذهن به کار برده است به این صورت که می گوید: « ایده های ما مثل پرنده های هستند که درون محوطه مغز، بال و پر می زنند. اما برای نشستن و آرام گرفتن پرنده ها، ما نیاز به ایجاد لحظات آرام و بی حساب و کتاب داریم و چشم دوختن به پنجره یکی از همین فرصت ها می تواند باشد. چشمان ما قادرند در حین زل زدن به پنجره، عبور زندگی را بی اختیار ببیند و از هیاهوی روزمره کمی فاصله بگیرند. به مقاومت بته  های روی زمین، در برابر باد بنگرند. مثل شعر زیبابی ایرانی وقتی که می گوید« گون از نسیم پرسید به کجا چنین شتابان؟» چشم دوختن بدون هیچ نیت از پیش تعیین شده، شاید در دنیایی که ملاک و معیارش تولید و مصرف بیشتر است مهم جلوه نکند. اما ایستادگی در برابر هجوم خواسته های ناتمام و روزمره، به ایجاد بزرگترین ایده ها نیز ختم می شود. به افکار عمیق تر خودمان، فرصت کشف بدهیم.

اتفاق همین روزهاست...

نمی دانم شما هم همچین حسی داشتید یا نه. من همه عمرم منتظر یك اتفاق بزرگ بودم. همیشه فكر می كردم یك اتفاقی پیش می آید كه زندگی مرا از این رو به آن رو می كند. آن وقت همه پیشامد های زندگیم را با آن اتفاق بزرگی كه نمی دانستم چی هست می سنجیدم.
این مردهای غمگین نازنین ! دختری که کسی منتظرش نیست ...آنچنانکه تو هستی دغدغه های مادرانه ساعت بی عقربه

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

با خیال راحت مهمان داری کنید

اعتراف می کنم که مهمان داری برای من کار سخت و طاقت فرسایی است. به خصوص اگر قرار بر این باشد که سه روز پشت سر هم مهمان داری کنم. اما دوستی دارم که محال است زیر سه روز مهمان داری کند و جالب این جاست که به همه نیز خوش می گذرد.

اولین تولد کافه ویسپو

جشن اولین سال تاسیس کافه ویسپو با حضور تعداد زیادی از همراهان این کافه در یکسال گذشته برگزار گردید. این کافه دنج و زیبا که با مدیریت خانم هرندی در خیابان ظفر طبقه همکف برج سینا فعالیت می نماید از جمله معدود نقاطی در تهران است که فعالیتهای هنری و مراسم مختلفی را بصورت هفتگی برگزار می نماید. در اولین سالگرد تولد این کافه  دوست داشتنی نیز دو گروه موسیقی از دوستداران کافه ویسپو برای دعوت شدگان بصورت زنده برنامه اجرا نمودند. با هم چند عکس از این شب زیبا را مرور می نماییم. از جمله حاضران در این مراسم همکاران انجمن حمایت از کودکان کار بودند که امروز و فردا بازارچه خیریه ای در حمایت از کودکان کار برگزار می نمایند. شما نیز میتوانید با مراجعه به آدرس خیابان ولیعصر بالاتر از میدان ونک، خیابان عطار، باشگاه ونک به این امر خیر کمک نمایید.  
توصیه هایی برای تنظیم خرج خانه (قسمت اول) از پس اندازتان مراقبت کنید از خرید در فروشگاه های بزرگ لذت ببرید حقه های سوپر مارکتها که باعث میشوند پول بیشتری خرج کنید کلید طلایی آرامش با پنجره های دو جداره

مطالب تصادفی

گزارش روز

بارداری بدون داشتن رابطه جنسی

  دکتر کارل جراسی (Carl Djerassi)، استاد دانشگاه امریکایی – استرالیایی در رشته ی شیمی که در دهه ی 50 میلادی کمک شایانی به اختراع قرص های ضد بارداری کرده است، در مصاحبه ای با دیلی تلگراف پیش بینی کرده است که تا سال 2050، مقوله ی رابطه ی جنسی و بارداری به طور کلی از هم جدا خواهند شد. به عقیده ی او، تا 35 سال آینده، برقراری رابطه ی جنسی تنها به دلیل لذت بردن بوده و اغلب نوزادان از تخمک ها و اسپرم های یخ زده به وجود خواهند آمد. به عقیده ی دکتر جراسی، زنان در دهه ی بیست زندگی خود به چنین رویکردی متمایل خواهند شد تا در صورت نبود پارتنر مناسب، مشغله های شغلی زیاد یا پا به سن گذاشتن، خیالشان در مورد بارداری راحت باشد. به عقیده ی وی دیگر کسی در آینده از نازایی یا بارداری های ناخواسته رنج نخواهد برد. دکتر جراسی که تهیه ی قرص های ضدبارداری برای مردان را کار خیلی سختی می داند، معتقد است استفاده از روش های IVF و غیر جنسی برای بارداری به دلیل پایش ژنتیکی نوزاد بسیار مفیدتر و اثربخش تر خواهند بود. وی معتقد است این رویکرد همچنین به مساله ی سقط جنین هم خاتمه خواهد داد. نوزادانی که با روش های IVF زاده می شوند از سلامت بهتری برخوردار خواهند بود چرا که از تخمک ها و اسپرم های جوان تری شکل گرفته اند. چنانچه پیش بینی دکتر جراسی درست باشد، انسان ها با تمرکز بیشتری می توانند دنبال حرفه های خود رفته و از روابط جنسی لذت بیشتری ببرند چرا که می دانند هرگاه بخواهند مادر یا پدر می شوند. در حال حاضر شانس بارداری در زنان بالای چهل و پنج سال بسیار کم بوده و زنان حدود سی ساله دوبرابر شانس بارداری بیشتر از زنان چهل ساله دارند.

26 درصد زنان ايراني از افسردگي رنج مي​برند

26 درصد زنان ايراني از افسردگي رنج مي​برند هيچ چيز عجيب و غير طبيعي به نظر نمي​رسد. گاهي با نامزدت دعوا مي کني، گاهي يا مادرت و گاهي با خواهر و برادرت مثل همه آدم​ها.  بعضي روزها  دلت مي خواهد تا شب در رختخواب بماني و با هيچ کس حرف نزني حتي حوصله خودت را هم نداري مثل همه آدم​ها.
حامی برقع پوش کودکان آیا این محرومیت از حق تحصیل است؟ مسایل جنسی، منطقه ممنوعه خانواده ها ممنوع شدن فعالیت سیرکهای حیوانی در 10 استان زندگی زنان تحت حکومت داعش

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

جوش نزنیم! 10 راه مقابله با جوش و آکنه

پوست صورت، گردن، قفسه سینه، پشت و شانه ها به دلیل داشتن غدد چربی، شرایط مساعدی را برای رشد میکروب ها فراهم می کنند. لذا جوش های بسیاری ممکن است در این نواحی از بدن دیده شوند. درمان جوش ها، تنها از راه کاهش میزان آنها امکان پذیر است. در اینجا 10 راه را برای کم کردن بروز این جوش ها برای شما بیان می کنیم. ۱ - صورت خود را بیش از حد نشویید تنها کثیف بودن پوست منجر به بروز آکنه و جوش نمی شود، بلکه بسیاری از انواع لکه ها و جوش های پوستی به دلیل شستشوی زیاد پوست به وجود می آیند، زیراشستشوی زیاد سبب تحریک پوست می شود. مواد شوینده پوست، مثلا صابون ها، حاوی مواد شیمیایی هستند که تماس بیش از اندازه این مواد با پوست منجربه کاهش سلامت پوست و در نتیجه بروز لکه ها و جوش های پوستی می شود. می توان مناطق مستعد بروز جوش های پوستی را با یک پاک کننده ملایم و آب گرم، روزی دو بار شست تا تحریک پوست برای بروز جوش های پوستی را به حداقل رساند.   ۲ - از صابون های بدون چربی استفاده کنید چربی صابون وارد خلل و فرج پوست شده و زمینه را برای بروز لکه ها و جوش های پوستی فراهم می کند، به همین منظور، از صابون هایی که بر روی آنها نوشته شده ضد آکنه، استفاده کنید. صابونها، حاوی مواد شیمیایی هستند که تماس بیش از اندازه این مواد با پوست منجر به کاهش سلامت پوست و در نتیجه بروز لکه ها و جوش های پوستی می شود.   ۳ - می توانید غذاهای مورد علاقه خود را مصرف کنید این تفکر درست نیست که خوردن شکلات و غذاهای چرب ارتباط مستقیم با بروز جوش و آکنه دارد. آکنه زمانی رخ می دهد که منافذ پوستی توسط چربی سلول های پوستی و باکتری های طبیعی پوست بسته شوند و سبب بروز ورم و التهاب شوند. استفاده از برخی غذاها منجر به بروز واکنش های هورمونی در بدن می شود که باعث تولید بیش از حد سلول های پوست و یا تولید چربی بیش از حد خواهد شد. ولی باید از مصرف بیش از حد غذاهای چرب مثل پیتزا و نیز شکلات خودداری کنید. ۴ - به مقدار زیاد آب بنوشید نوشیدن آب در طول روز سبب می شود تا بدن شما دچار کم آبی نشود. ۵ - کرم ضدآفتاب بزنید از کرم های ضد آفتاب بدون چربی، با فاکتور محافظت در برابر نور خورشید استفاده کنید تا از رسیدن طیف وسیعی از اشعه فرابنفش نور آفتاب به پوست جلوگیری نمایید. حتما کرم بدون چربی بخرید تا منافذ پوست را مسدود نکند و منجر به بروز آکنه های پوستی نشود. کرم ضد آفتاب را هر دو ساعت یک بار مجددا استفاده کنید. ۶ - به صورت مداوم از مواد آرایشی استفاده نکنید از مصرف مواد آرایشی چرب خودداری کنید. استفاده از این گونه مواد چرب، منافذ پوست را مسدود می کند و جوش های پوستی و آکنه زیادی را ایجاد می کند. از مواد آرایشی استفاده کنید که حاوی مواد معدنی سبک و پودری شکل هستند که احتمال بروز جوش و آکنه را کمتر می کند. قبل از استفاده از مواد آرایشی، صورت خود را با آب سرد بشویید و بعد از پاک کردن آرایش نیز حتما صورت خود را شستشو دهید. ۷ - از برنزه کردن پوست به شدت اجتناب کنید این تفکر نادرست است که می گوید: برنزه کردن سبب پاک شدن پوست از آلودگی ها می شود. این یک واقعیت است که اشعه فرابنفش، خطر ابتلا به سرطان پوست، پیری زودرس و چین و چروک را افزایش می دهد. همچنین استفاده از برخی مواد و داروها، قبل و حین برنزه کردن، آسیب پوست توسط اشعه فرابنفش را چند برابر می کند. ۸ - از مصرف محصولاتی که سبب چرب شدن موها می شود اجتناب کنید از موادی مانند ژل مو که حاوی چربی زیادی است اجتناب کنید. همیشه موهای خود را تمیز نگه دارید. اگر موهای چربی دارید، روزانه آنها را بشویید. ۹ - حتی المقدور از تماس زیاد موهای سر با پوست جلوگیری کنید به خاطر داشته باشید که مو حاوی چربی است و تماس زیاد چربی آن با پوست، سبب مسدود شدن منافذ پوست شده و جوش های پوستی ایجاد می کند. ۱۰ - جوش های خود را نترکانید ترکاندن جوش ها سبب بدترشدن اوضاع می شود و فرایند بهبودی را کندتر می کند. جوش ها حاوی مواد آلوده ای هستند که با ترکیدن، مواد آلوده خود را به دیگر مناطق پوست انتقال می دهند.

3 دلیل مخرب حسادت

شکی نیست اندکی حسادت بین یک زوج، طبیعی و حتی دلپذیر هم هست. بدون تردید، اکثر افراد، احساس ناخوشایندِ حسادت را تجربه کرده اند. ما حسودی می کنیم چون حس می کنیم که رابطه دوست داشتنی بین ما و عزیز ما، به یک نحوی توسط یک نفر دیگر تهدید شده است. اما افرادی هم هستند که ترس و احساس نامطلوب شان، از حد طبیعی خارج می شود و شکل مریض گونه به خود می گیرد. اما نویسنده مقاله ضمن پذیرفتن حقایق طبیعی، بخصوص در مورد تفاوت حسادت در بین زنان و مردان، معتقد است تجربه های کلینیکی خودش فرق زیادی  بین حسادت زنان و مردان ندیده است. وی معتقد است دلایل و منابع حسادت را می توان در 3 نوع دسته بندی کرد. نامطمئن بودن از خود نامطمئن بودن، عمومی ترین دلیل برای شروع یک حسادت مریض گونه است. اما در وهله اول شاید فکر کنیم این حسادت، مخصوص مردان و زنانی است که شخصیت قوی ندارند یا اعتماد به نفسِ ندارند ولی نامطمئن بودن در رابطه زناشویی، تعریف خاص خودش را دارد. برای مثال افراد بیش از حد حسود و نامطمئن از خود، می توانند همزمان مدیر یک شرکت موفق باشند یا جایگاه اجتماعی و علمی قدرتمندی داشته باشند و عملا افراد ضعیف النفسی نباشند. ولی وقتی به شریک زندگی می رسند به شکل اسفناک و ذلیل شونده ای، به دام حسادت می افتند. وسواس فکری افراد زیادی در کلینیک های رفتار درمانی دیده شده اند که در همه رابطه های شان، حسادت با قدرت تمام حضور داشته است. اینگونه افراد به نظر می رسد مغزشان مدام در حال اضافه کاری است و بی دلیل خطرها و ترس ها و بهانه های پیدا می کنند که در باره آنها به شکل وسواس گونه ای بیندیشند و اما و اگر  بی انتها ایجاد کنند. بیشترین چیزی که هویت منطقی شان را در هم می ریزد شک و تردید و نامشخص بودن اتفاقات است. آنها باید از همه رفت و آمدها و گفتگوها سر در بیاورند. دیر کردن شریک زندگی شان باید جواب داشته باشد و برای همین ذهن وسواسی شان بدون توقف، دلایل منفی و بد تخیل می کند. با خیالات و بدبینی ها می خواهند به هر شکل ممکن، از تشویش ناشی از تردید و ندانستن جزئیات، رهایی یابند . داشتن شخصیت متوهم اغلب حسودانی که به مراکز درمانی مراجعه می کنند و حسادت شان ابعاد غیرقابل کنترل دارد کسانی هستند که به طور کلی از زاویه «توهم» با زندگی روبرو می شوند. این نوع افراد حسود، توهم شان دردسرهای زیادی فراهم می کند که درصد به هم خوردن زندگی زناشوی شان را بالا می برد. این گروه از افراد متوهم، به دیگران اعتماد ندارند و معتقدند که همه به فکر آسیب رساندن به آنها هستند. احساس مظلوم بودن می کنند و خود را قربانی دسایس دیگران می بینند. به نظر آنها، همیشه کسانی هستند که اهداف و حتی زندگی زناشویی شان را می خواهند به هم بزنند. توهم این افراد اشکال گوناگون دارد و مدام خود را در معرض صدمات دیگران، بی مهری و خواستنی نبودن می بینند. دیگران همیشه مقصر همه اتفاقات و شکست ها و کم آوردن های شان هستند. این نوع حسودان باور دارند که شریک زندگی شان مشغول خیانت است و هیچ نوع دلیل و منطقی را که مغایر توهمات شان است نمی پذیرند. همه افراد حسود و متوهم، در برابر این سئوال که چه مدرکی برای این حس خود دارید حتما دلایل کافی ردیف می کنند. از نظر حسودان متوهم، اصلا قرار نیست خیانت شریک شان دروغ باشد. برای آنها این امر بدیهی است و مدارک و دلایلی که می آورند از ادامه و تکرار خیانت همسر شان است. البته مواردی نیز وجود دارد که حسادت می تواند یک احساس منطقی باشد. تجربه مشخص در کلینیک های مشاوره زناشویی نشان داده است اگر افراد برای اولین بار حسادت و احتمال خیانت را در شریک زندگی شان حدس زده اند بعید نیست به طور غریزی و کمابیش منطقی نگرانی شان پایه و اساس داشته باشد. برای همین هم برای افرادی که احساس حسادت می کنند و چه آنانی که از طرف فرد حسود مورد شک و تردید قرار می گیرند لازم است به تاثیرات 3 احساس مخرب، دقت کنند. در ضمن متوجه باشند که ایا ابراز حسادت، اتفاقی تازه است یا فرد حسود سابقه این رفتار را از قبل هم داشته است.  
5 نشانه که دوستتان شما را برای رابطه جنسی میخواهد نه برای ازدواج تفاوت گریه در زنان و مردان مصایب مهربانی سکس برای یک دهم زنان بسیار دردناک است تست مهارت ارتباطی

زنان حادثه

افسانه نوروزی، هشت سال معلق میان آزادی و اعدام

افسانه نوروزی، هشت سال معلق میان آزادی و اعدام   قتل، عصر روز یك شنبه 15 تیر ماه 1376 در ویلای شماره 14 ارم جزیره كیش اتفاق افتاد. قاتل زنی بود به نام افسانه نوروزی و مقتول بهزاد مظفر مقدم سروان حفاظت اطلاعات . داستان از زمانی آغاز می شود كه مصطفی شوهر افسانه كار و شغل خود را از دست می دهد و دست به هر كاری می زند تا خانواده اش را از فقر نجات دهد اما راهها همه برایش بسته می شود و ناچار یكی از كلیه هایش را می فروشد تا كمی برای خود و خانواده اش زمان بخرد، اما ناتوانی بعد از عمل وضع را دشوار تر می كند. مصطفی بعد از چند سال دوست قدیمی و خانوادگی خود یعنی بهزاد مظفر مقدم را پیدا می كند و بهزاد كه اكنون به پست و مقامی رسیده است از او و خانواده اش دعوت می كند كه به جزیره كیش بروند تا شاید آنجا مصطفی بتواند كاری پیدا كند. تیر ماه سال 1376 مصطفی همراه خانواده اش وارد جزیره می شود. مهدیه و محمد دو فرزند خانواده خوشحالند از این تغییر، اما نمی دانند فقط چند روز مادر را كنار خود دارند. بهزاد مظفر مقدم در كیش صاحب نفوذ است این را خانواده مصطفی در همان ساعات اولیه می فهمند و بهزاد هم خودش را فرمانده كیش معرفی می كند. دو روز بعد از رسیدن خانواده، بهزاد اجناسی را جور می كند تا مصطفی به تهران بیاورد و به كسی تحویل دهد. پدر، خانواده را در كیش به دست رفیق صمیمی اش می سپارد و راهی تهران می شود و فردای همان روز دوباره به كیش بازمی گردد. اما بهزاد كه فكرهایی در سر دارد مصطفی را خیلی زود دوباره به تهران می فرستد و زمانی كه مصطفی می خواهد به همسرش پولی بدهد می گوید من خانواده ات را اینجا تامین می كنم. بعد از ظهر كه افسانه با بچه ها در خانه است بهزاد افسانه را به طبقه دوم فرامی خواند. زن كه به اتاق وارد می شود بهزاد را می بیند كه بدون لباس ایستاده و به محض ورود افسانه به او حمله ور می شود. آنان با هم درگیر می شوند. بچه ها كه صدای فریاد مادرشان را می شنوند وحشت می كنند اما افسانه در همان حین از بچه ها می خواهد كه آرام باشند. بهزاد بعد از زد و خورد افسانه را رها می كند و زن فرار می كند. بچه ها را برمی دارد و از خانه خارج می شود. تا شب در خیابان ها می چرخند. افسانه حتی نمی تواند به جایی پناه ببرد زیرا دیگر بعد از چند روز می داند كه بهزاد در كیش دارای قدرت و نفوذ است. تنها كاری كه می كند به شوهرش زنگ می زند و بدون این كه ماجرا را توضیح دهد از او می خواهد به جزیره برگردد. آخر شب در حالی كه خسته و گرسنه هستند به خانه برمی گردند. بهزاد دیگر روی خوش نشان نمی دهد و نه پولی به آنها می دهد و نه غذایی مهیا می كند تا آنجا كه افسانه فقط به بچه ها چای شیرین می دهد. كار مصطفی گیر می كند و نمی تواند تا دو روز دیگر به كیش برگردد. فردای آن روز بهزاد همراه زن شیك پوشی كه او را خانم دكتر معرفی می كند به خانه می آید. در فرصتی به افسانه می گوید: "دیدی چقدر این خانم زیبا و خوش اندام و پول دار است. با داشتن ثروت زیاد و شوهر... زیر دست من هست، تو به چی خود می نازی، فكر می كنی چی داری..." فردای آن روز، روز حادثه است. افسانه از فرصت خواب بودن بهزاد استفاده می كند تا در طبقه بالا بعد از چند روز به حمام برود. لباس هایش را با خود به داخل می برد و قبل از رفتن از ترس چاقویی راهم با خود به حمام می آورد تا در صورت تكرار اتفاق قبلی مرد را تهدید كند و بترساند. استحمامش كه تمام می شود بهزاد را بدون لباس در میانه اتاق می بیند. باز با هم درگیر می شوند . زن خود را به چاقو می رساند . مرد رویش نشسته است، دست افسانه بالا می رود و چاقو را به پهلوی بهزاد وارد می كند. مرد نعره می زند و زن را به مشت و لگد می گیرد. در همان حال هم دست از تصمیم شیطانی خود برنمی دارد و می خواهد به افسانه تعرض كند. افسانه ضربه دوم را هم وارد می كند و دست بالا می رود و پایین می آید بلند كه می شود می بیند مرد موهایش را از پشت مشت می كند. و دیگر جنون است و خون و... آخر این كه مرد كه از پا می افتد زن آلت مرد را نیز می برد. دیگر حال خود را نمی داند.ساعتی بعد كه مصطفی وارد می شود افسانه را میان خون و خشم می بیند. مرد خانواده اش را برمی دارد به تهران فرار می كنند اما یك روز بعد افسانه در تهران دستگیر می شود و چون قتل در كیش اتفاق افتاده به جزیره برگردانده می شود و بعد از آن به زندان بندر عباس منتقل می شود. در مسیر دادرسی با اینكه همه شواهد مبنی بر دفاع از ناموس به نفع افسانه بود، اما به دلیل آن كه بهزاد فردی از نهادهای امنیتی بود پرونده پیچ خورد و در نهایت افسانه به اعدام محكوم شد. بعد از آن، مطبوعات وارد عمل شدند و با اخبار و گزارش هایی كه منتشر كردند توانستند حكم را متوقف كنند. اما تا آزادی كامل افسانه هشت سال زمان صرف شد. همه می دانستند كه افسانه دفاع از ناموس كرده است حتی همسر مقتول در این رابطه از حق خود گذشت اما مادر بهزاد بر قصاص اصرار داشت. در هر حال هشت سال بعد از تیر 1376 افسانه نوروزی با پرداخت دیه توانست ازاعدام نجات پیدا كند. افسانه بعد از آزادی اش می گوید: "وقتی قاضی دستور داد تا برای همیشه دستبند از دستانم باز شود، فکر می‎کردم هنوز خواب می‎بینم، نامه آزادی‎ام را نوشتند و به دستم دادند، چند بار آن را خواندم، باورم نمی‎شد، که چه اتفاقی افتاده است. بعد نامه را به مامورم دادم و از او خواستم تا برایم بخواند، مثل آدم‎های بیسواد شده بودم. فکر می‎کردم کلمات را اشتباه می‎خوانم، بعد برگه را به شوهرم دادم و از او خواستم نامه آزادی‎ام را بخواند، وقتی وکیلم گفت: از این به بعد می‎توانی هرجا که خواستی بروی، باور نمی‎کردم به طرف در خروجی دادگاه رفتم، واقعا باورم نمی‎شد که آزاد هستم، دوباره از قاضی سوال کردم و او گفت: برای همیشه می‎توانی آزاد باشی. وقتی از دادگاه خارج شدم با شوهرم مصطفی به خرید رفتیم، در خیابان‎ها می‎گشتم، دلم می‎خواست همه زیبایی‎ها را برای فرزندانم بخرم، با دخترم تماس گرفتم و گفتم برای همیشه آزاد شدم و به خانه بر می‎گردم. مهدیه هم مثل من باور نمی‎کرد، به هتل رفتیم، به مصطفی می‎گفتم، مطمئن هستی که فردا صبح نباید به زندان برگردم. مصطفی سعی می‎کرد از هیجان من کم کند، اما واقعا برایم غیر قابل باور بود." افسانه وقتی از بچه هایش جدا شد آنان كودكانی بیش نبودند اما وقتی به خانه برگشت آنان دیگر نوجوان شده بودند.

عاشقی تا پای چوبه دار

می گويند تا آخرين لحظه باورش نمیشد كه به پايان خط رسيده است. مانند تمام مواقعی كه در دادگاه حاضر میشد كاملا سر و حال است و محكم. وقتی به چوبه دار نزديك می شود برمی گردد و به وكيل اش نگاه میكند. خرمشاهی وكيل شهلا سری تكان می دهد و تازه آن زمان است كه می فهمد اين بار ديگر تمام است.
دختران شایسته جهان ازکجا می آیند مهناز میرزایی، معدنچی کرمانی عشق آقای رئیس جمهور کیم کارداشیان در همسایگی ایران با پریسا تبریز، «شاهزاده امنیت» گوگل آشنا شوید

حقوق زنان

آدمک‌های زنانه روی چراغ‌های راهنمای ملبورن

در راستای تلاش‌ها در جهت افزایش برابری‌های شهروندی و اجتماعی زنان و مردان، آدمک‌های عابر پیاده در برخی از چراغ‌های راهنمای شهر ملبورن، زن شدند. به گزارش وب سایت ای بی سی استرالیا، ده چراغ راهنمایی در ملبورن برای یک دوره آزمایشی یک ساله به جای آدمک همیشگی چراغ عابر پیاده، تبدیل به شکل یک زن می‌شوند. این حرکت توسط «کمیته ملبورن» که نام یک سازمان غیر انتفاعی است و از حمایت بیش از ۱۲۰ گروه‌ تجاری و اجتماعی این شهر برخوردار است، انجام شده. مارتین لتز، مدیر اجرایی این گروه عقیده دارد که وجود تصویر مردانه در این آدمک‌ها نشانه‌ای از تبیعض علیه زنان است. به گفته آقای لتز، نشان دادن تصویر زنان و مردان در این چراغ‌ها به کم‌کردن «تعصب ناخودآگاه» در ذهن افراد کمک می‌کند. آقای لتس می‌گوید که ملبورن یکی از سرزنده‌ترین شهرهای دنیاست و حالا ما می‌خواهیم آن را تبدیل به یکی از برابرترین شهرها از لحاظ جنسیتی بکنیم. این گروه خواستار نصب آدمک‌های زن و مرد در تمام چراغ‌های عابر پیاده در شهر ملبورن و در نهایت ایالت ویکتوریا است. برخی از مخالفان این طرح آن را «جلب نظر سیاسی» توصیف کرده و می‌گویند که این کار تلف کردن پولی است که می‌تواند صرف موارد جدی‌تر مقابله با نابرابری جنسیتی شود. اما پشتیبانان آن، از جمله فرماندار ایالت ویکتوریا، عقیده دارند که نماد‌ها و نشانه‌ها تاثیر مهمی در رسیدن به باور برابری دارند. لتس می‌گوید که این نشانه‌ها از لحاظ معنایی و کاربردی به ما یادآوری می‌کنند که پنجاه درصد عابرین پیاده زنان هستند و بنابراین باید در چراغ عابر پیاده نشان داده شوند. به گفته وی «فرهنگ نابرابری جنسیتی از مسائل بسیار کوچک- مانند نشان دادن مردان به عنوان تنها عابران پیاده- و مسائل بزرگ- مانند میزان خشونت در خانواده‌ها- تشکیل می‌شود.» هزینه عوض کردن هر چراغ ۱۴۰۰ دلار استرالیا است. دیدگاه شما    

چگونه میشود از یک مرد خسیس نجات پیدا کرد؟

با یک مرد خسیس چه باید کرد؟ وقتی از یک "شوهر خسیس" صحبت میکنیم، منظورمان مردی است که از پرداخت مخارج روزمره خانواده اش، مثل خوراک و پوشاک و سلامت، علیرغم توانایی مالی امتناع میکند و زندگی را برای آنها تبدیل به رنجی دائمی کرده است . شمایی که این مطلب را میخوانید شاید شبیه این مورد را دیده یا شنیده باشید. مطمتن باشید بعد از خواندن این مطلب میتوانید به افرادی که مشکلی شبیه این دارند مشاوره های اولیه را بدهید. در حال ورود به به دفتر وکالت هستم که مادر و دختری همزمان با من از دفتر خارج میشوند. مادر را درست نمیبینم اما کمی خمیده است نه از کهولت سن که انگار از حالی که اصلا خوش نیست. دخترک که 7-26 ساله به نظر میرسد، کمی چهره اش متعجب است، اما تعجب آمیخته با شادی و امیدواری. پله هار را بالا میروم هنوز نمیدانم قرار است درباره کدامیک از موضوعات حقوقی که میتواند دامن زندگی یک زن را بگیرد، صحبت کنم. بالا که میرسم ، سارا نجیمی، وکیل جوانی که برای نوشتن این مطالب سراغش رفته ام،  خودش شروع میکند به گفتن از مادر و دختری که وقت ورود با آنها برخورد کردم. 28 سال است که این زن با شوهرش زندگی میکند، مرد به غایت خسیس است به طوریکه به سادگی میتوان گفت دچار بیماریست. این مسئله در پدر خانواده به حدی بغرنج است که گاهی ممکن است بچه هایش را به بهانه اینکه پول زیادی خرج کرده، گرسنه نگه دارد یا اگر ببیند که همسرش وقت پختن غذا آنرا میچشد قشقرق به پا کند که تو همه چیز را یواشکی میخوری. حالا تصور کنید با مردی تا این حد بیمار که حتی مهر پدری او تحت تاثیر خساستش قرار میگرد چطور میتوان به زندگی ادامه داد؟! اما آنطور که مادر خانواده برای وکیلش گفته بود تا آنروز هرگز کارشان به جدایی نکشیده. تا وقتی که بچه ها از اب و گل درنیامده بودند که مادر برای خاطر آنها سوخته و ساخته و بعد از آن هم هر وقت بحث جدایی برای زن جدی میشده مرد گریه میکرده و به التماس می افتاده و قول های بی پشتوانه میداده که خودش را اصلاح کند. اینبار اما مادر به پشتوانه دخترش که برای خودش سرکار میرود و دیگر تحمل تماشای زندگی مادرش با مردی که نیازهای اولیه او را دریغ میکند ندارد، آمده برای اینکه بداند حق و حقوقش چیست . چطور میتواند از این عذاب، با نام مستعار زندگی، خلاص شود. از سارا نجیمی میخواهم گام به گام برایم توضیح دهد که کسی که دچار چنین مسئله ایست چه باید بکند و چه راههایی پیش پای اوست؟ او میگوید: «اول از همه به سراغ یک وکیل بروند یا اگر توان پرداخت هزینه اش را ندارند دست کم از یک وکیل مشاوره حقوقی بگیرند.» باقی توصیه های راهبردی خانم وکیل به این شرح است: خانم شاکی این پرونده با توجه به اینکه حق طلاق ندارد و حق طلاق در قانون ما اساسا با مرد است و با توجه به اینکه شوهرش خسیس است باید در گام اول حقوق مالی اش را به اجرا بگدارد؛ حقوقی که شامل مهریه، نفقه و اجرت المثلند. طبیعی است که آدمی که تا این حد خسیس است هرگز نمی اید 50-60 میلیون پول به همسرش بدهد، مجبور است معامله کند و به طلاق رضایت دهد. به این ترتیب زن هم به بخشی از حقوق مادی اش میرسد و هم میتواند از اجبار زیستن با این مرد نجات پیدا کند. مطالبه مهریه به این صورت است که وکیل یا مشاوری که به او مراجعه کردید نرخ مهریه را به روز محاسبه میکند این محاسبه با فرمولی انجام میشود که ثابت است و نیاز به کار کارشناسی و نظر قاضی و ... ندارد. بنابراین زن در همان جلسه نخست مراجعه میداند که چقدر باید از همسرش مطالبه مهریه کند. مهریه این خانم که 28 سال پیش 150 هزار تومان بوده به نرخ امروز چیزی حدود 20 میلیون تومان میشود. بحث بعدی اجرت المثل است؛ پولی که بابت کارهایی زن در ایام زندگی مشترک در زندگی شوهرش انجام داده به او پرداخت میشود. اجرت المثل را قبلا فقط در صورت طلاق میشد مطالبه کرد اما امروز میشود درست مثل مهریه بدون داشتن تقاضای طلاق هم مطالبه اش کرد. اجرت المثل اما مثل مهریه فرمول مشخصی ندارد. کارشناس رسمی دادگستری آن را طبق شئونات زندگی زن و تمکن مالی همسرش تعیین میکند. برای مثال زنی که در شمال شهر تهران زندگی میکند با زنی که در جنوبی ترین نقطه شهر زندگی میکند، اجرت المثل برابری نمیگیرند اما برای اینکه یک تصور کلی از اجرت المثل داشته باشید به طور میانگین زنی که سی سال با شوهرش در یک خانواده متوسط زندگی کرده حدود 30 میلیون تومان اجرت المثل دریافت میکند؛ کمی کمتر یا بیشتر. محاسبه نفقه هم درست مثل محاسبه اجرت المثل کار کارشناس رسمی دادگستریست. نفقه همچنانکه میدانید پولیست که شوهر موظف است برای هزینه های زن به او بپردازد و تحت هیچ شرایط و با هیچ بهانه ای مثل اینکه زن شاغل بوده یا خودش تمکن مالی دارد و اساسا به این پول نیازی ندارد از عهده مرد ساقط نمیشود جز در صورت عدم تمکین. اما مردی که نفقه را ترک میکند دادگاه محکومش میکند به پرداخت آن. برای اینکه یک تصور کلی از نفقه ای که توسط کارشناسان تامین میشود داشته باشید به طور تقریبی برای یک زن در یک خانواده متوسط حدود ماهی 500 هزار تومان میشود. درباره نفقه جالب است بدانید که از آنجا که شوهر موظف است مطابق شان همسرش به او نفقه دهد، وضعیت مالی خانواده پدری زن نیز در به دست آوردن این عدد موثر است. سرانجام اینکه در این پرونده زن با طرح دادخواست مطالبه مهریه، اجرت المثل و نفقه ترک شده در ماههای اخیر میتواند مرد را در دادگاه به پرداخت چیزی نزدیک به 60میلیون تومان پول نقد محکوم کند  بی اینکه درخواست طلاق داشته باشد و مرد که به دلیل خساست ثابت شده از پرداخت این مبلغ سرباز میزند به طور توافقی به مبلغی کمتر رضایت میدهد و در عوض با طلاق زن موافقت میکند و زن نهایتا از زندگی دردناکش نجات پیدا میکند؛ آنهم در شرایطی که فرزندانش با پشت سر گذاشت سن بلوغ شرعی میتوانند زندگی کردن با مادرشان را انتخاب کنند. اگر دچار مشکلاتی از این دست هستید، یا کسی را میشناسید که به مشاوره دقیق تری نیاز دارد میتوانید با خانم سارا نجیمی، با شماره تلفن 09125716890 تماس بگیرید.
موفقیت فعالان زن در لهستان: پارلمان ممنوعیت سقط جنین را رد کرد ۷۰۰ هزار زندانی زن در جهان دگرگونی جایگاه زن در پایان دوران قاجار؛ ضرورتی که درک شد خشونت خانگی چیست؟ مهریه را معقول تعیین کنید