1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

کمتر از یک ماه پیش، جیمنا ریکو، اسپانیایی و شازا اسماعیل زاده مصر مثل سایر زوجهای همجنسگرا در لندن بودند، جایی که عشقشان شکفته بود.

اما تماس تلفنی پدر خانم اسماعیل باعث شد که این زوج برای سفری کوتاه به دوبی بروند. سفری که به گفته خانم ریکو با یک تلفن ساده شروع شد اما با تهدید مرگ، فرار از مرزهای بین‌المللی و حبس شدن در یکی از زندان های ترکیه توام شد.

خانم اسماعیل گفته است که در زندان ترکیه با آنها رفتاری وحشتناک، غیر انسانی و غیر منتظره شده است.

خانم ریکو که اکنون در شهر توروکس، زادگاه خود در اسپانیاست، همراه با خانم اسماعیل جلوی دوربین خبرنگاران رفت تا از کابوسی تعریف کند که طی آن والدین دوست دخترش در دوبی سعی کردند آنها را به زور از هم جدا کنند. کابوس وحشتناکی که سه هفته به طول انجامید.

خانم ریکو به خبرنگاران گفت: می خواهم ماجرایمان را برای همه تعریف کنم چون فکر می کنم به بسیاری از همجنسگرایان که سرکوب می شوند، کمک می کند.

او که ۲۸ سال سن دارد به خبرنگاران گفت ماجرا خیلی ساده شروع شد. پدر خانم اسماعیل به او گفت که مادرش مریض و در بیمارستانی در دوبی بستری است. آنها به همین دلیل روز ۱۴ آوریل پرواز کردند و به دوبی رفتند.

جیمنا ریکو گفت: اما این یک کلک بود. او ما را تهدید به مرگ کرد و گفت که به جرم لزبین بودن ما را روانه زندان می کنند

آنطور که او می گوید، خانم اسماعیل که ۲۱ ساله است، توسط خانواده اش حبس شد اما آنها موفق به فرار شدند و به تفلیس در گرجستان پرواز کردند.

اما با وجود آنکه نزدیک به سه هزار کیلومتر از خانواده خانم اسماعیل فاصله گرفته بودند، هنوز در امنیت نبودند.

امیدوار بودند که از آنجا بتوانند با پروازی دیگر به لندن بیایند، اما پدر خانم اسماعیل در فرودگاه پیدایش شد و مدارک شناسایی و ویزای بازگشت او به لندن را پاره کرد.

خانم ریکو گفت که مقامات گرجستان سپس آنها را به مرز با ترکیه اسکورت کردند.

وزارت امور خارجه اسپانیا می گوید که آنها در سامسون در شمال ترکیه بازداشت و به استانبول منتقل شدند.

در آنجا به اتهاماتی در رابطه با تروریسم بازداشت شدند و به گفته خانم ریکو، مدارکی را امضا کردند که محتوایش را نمی فهمیدند.

خانم ریکو توانست به خانواده‌اش خبر دهد و آنها سپس پلیس اسپانیا را از موضوع مطلع کردند.

بعد از سه روز حبس در زندان ترکیه و با وساطت وزارت کشور اسپانیا، این زوج آزاد شده و خانواده خانم ریکو آنها را با آغوش باز پذیرفتند.

اما پدر خانم اسماعیل ماجرا را طور دیگر تعریف می کند. او اذعان کرده که به فردوگاه تفلیس رفته اما تنها پاسپورت قدیمی دخترش را پاره کرده است.

او که نامش فاش نشد به یکی از شبکه‌های تلویزیونی اسپانیا گفت "وقتی دخترم به فردوگاه دوبی رسید او را بغل کردم.

او گفته بود که می خواهد در لندن بماند اما من از او خواستم که به دوبی برگردد و در مورد لزبین شدنش صحبت کنیم. او از طریق پیام کوتاه (تکست) تلفنی به ما گفته بود که لزبین شده است.

پدر خانم اسماعیل گفت که او می خواست دخترش را پیش روانشناس ببرد و از او خواسته بود که در دوبی بماند و به درسش ادامه دهد. اما او خانه را ترک کرد.

دوستی به من اطلاع داد که دخترم به تفلیس رفته و من هم به پلیس گفتم که او فرار کرده و یا ربوده شده است.

جیمنا ریکو گفت این را می پذیرد که پدر خانم اسماعیل آنچه را انجام داده که "فکر می کند به صلاح دخترش است اما فکر او آنقدر بسته است که نمی فهمد".

خانم اسماعیل در حال حاضر با ویزای موقت در اسپانیا مانده است و خانم ریکو امیدوار است که بتوانند به زودی باهم ازدواج کنند.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

تماشایی‌ترین تصویر شهر

مرد، لاغراندام است و صورتش آفتاب‌سوخته و دست‌هایش ضمخت و کارکرده. پشت‌اش کمی خمیده است. آفتاب بالا نیامده، مرد نماز صبحش را می‌خواند، یک حبه قند را در چای تلخش می‌خیساند و چای را سرمی‌کشد و  بیرون می‌رود؛ به قول خودش، دنبال یک لقمه نان حلال. بعد، بچه‌ها، یکی‌یکی، بلند می‌شوند، صبحانه می‌خورند، لباس می‌پوشند و به مدرسه می‌روند یا دانشگاه؛ مرد اما، از همان طلوع آفتاب، سوار پیکان زهوار دررفته‌اش می‌شود، کلاج می‌گیرد، دنده عوض می‌کند، ترمز می‌گیرد. روزی هزار بار، درهای ماشین‌اش باز و بسته می‌شوند. بعضی‌ها در را آن‌قدر محکم می‌کوبند که مرد فکر می‌کند الان است که در از جا کنده شود و بعضی‌ها آن‌قدر یواش به‌هم می‌زنند که باید خودش یک بار دیگر در را ببندد. از آینه ماشین‌اش، یک تسبیح آویزان است و از تسبیح، یک پلاک «توکلت علی ا...». محرم و ایام فاطمیه، لباس مشکی می‌پوشد. گاهی شاید محرمی بگوید بچه‌های هیات محل، پشت شیشه ماشین‌اش با رنگ بنویسند: «شه باوفا ابالفضل»، اما پخش ماشین‌اش هیچ‌وقت نمی‌خواند. گاهی پیش خودت فکر می‌کنی: «چه کسالت‌بار! خسته نمی‌شود از این تکرار مکرر؟!» او اما خسته نمی‌شود. خستگی‌اش را دوست دارد؛ چون به یاد آخرین تصویری که هر روز صبح از بچه‌هایش می‌بیند می‌افتد، که آن‌ها آرام خوابیده بودند و پشت‌شان به بودن او گرم است. آدم‌ها می‌آیند و می‌روند. روی صندلی‌های ماشین‌اش، هر روز، هزارتا قصه نوشته می‌شود. یک نفر روی صندلی شاگرد، با تلفن همراه، معامله‌های میلیاردی می‌کند و سر دادن 300 تومان کرایه، با او چانه می‌زند. یک نفر، کیفش را توی ماشین جامی‌گذارد و مرد، تمام یک بعدازظهر را برای پیدا کردنش وقت می‌گذارد. یک نفر، بچه‌اش مریض است و مرد، پابه‌پایش اشک می‌ریزد و خدا را شکر می‌کند که شرمنده سروهمسر نیست؛ وقتی اسکناس‌های 100 تومانی و 200 تومانی و 500 تومانی را روی هم می‌چیند. ظهرها، کنار یک فضای سبز کوچک، پارک می‌کند، وضو می‌گیرد و روی خنکی چمن‌ها، نماز می‌خواند و از فلاسک کوچکش، برای بقیه راننده‌ها، چای داغ می‌ریزد. عصر ها که تماشایش کنی، پیراهن سفیدش، توی این هوای آلوده چرک شده... چرک‌هایش را اما نمی‌بینی، پشت آن خطوط مردانه صورتش. وقتی فکر می‌کنی به این همه تلاش کم‌اجر که هر روز، به قول خودش، برای یک لقمه نان حلال می‌کند، وقتی حساب کنی برای هر ساعت رانندگی توی این ترافیک نفس‌گیر، روزهای بارانی، روزهای آفتابی، برای هر چند بار ترمز گرفتن و دنده عوض کردن و برای هر چند بار دور زدن و بوق شنیدن، چه‌قدر پول درمی‌آورد، وقتی فکر می‌کنی به زحمت کشیدن بی‌امانش؛ ناگهان دوست‌اش داری. دست‌هایش تو را به یاد دست‌های پدرت می‌اندازد، یا پدربزرگت؛ هر بابای مهربانی که می‌شناسی. دیگر سر پول خرد، با او دعوایت نمی‌شود، دیگر اصرار نمی‌کنی که حتما این طرف چراغ قرمز پیاده‌ات کند، دیگر به‌خاطر چند قدم بالا و پایین پیاده شدن، در را محکم به‌هم نمی‌کوبی. وقتی فکر کنی او بابای کسی است و همه امید و دار و ندار خانواده‌اش، آن وقت، چه‌قدر تماشای آن پلاک «توکلت علی ا...» آرامت می‌کند در این شهر ناآرام.

این خانه جادو می كند

شاید كسی باور نكند اما من با قرعه كشی دو هفته مانده به حج عازم سرزمین كعبه شدم. وقتی اسمم از لای قرآن در آمد انگار ناگهان دكمه صدای مرا زدند و من به سكوتی فرو رفتم كه بیش از 40 روز طول كشید. دلشوره تا قبل از این كه سوار هواپیما شوم امانم را بریده بود.
من از تو خشمگین نمی شوم چگونه به زنان توجه کنید عاشقانه های باران خدایا دست ات را از گلویم بردار مراقب خودت و دیگری باش

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

حقه های سوپر مارکتها که باعث میشوند پول بیشتری خرج کنید

مواظب آنها باشید، چرا که با زرنگ بازی هایی که حتّی به نظر شما نمی رسد، به راحتی پول بیشتری از شما می گیرند! فضای ورودی معمولاً جریان هوا در این منطقه آنقدر خنک و مطبوع است که با عبور از آن ناخودآگاه حسّ تفریح و خوبی به شما دست می دهد، بنابراین اوّلین چیزهایی که جلوی دید شماست: انبوهی از اجناسی است که برای تعطیلات یا یک پیک نیک به آنها نیاز دارید، مثل: فیلم های جدید، وسایل باربیکیو، نوشیدنی های خنک و گوارا، …حتّی از نظر روانشناسان، در آن لحظه چنان جوّی شما را می گیرد که فی البداهه یک باکس نوشابه برمی دارید، در حالیکه شاید اصلاً نیازی به آن نداشته باشید. راه حل: بهتر است در نهایت اعتماد به نفس و بی توجّه به این اجناس به راه خود ادامه دهید و دوری بزنید، نهایتاً در آخر نیم نگاهی به اجناس این بخش بیندازید تا اگر احساس کردید لازم است خرید کنید. در این لحظه است که می بینید این اجناس از اوّل هم در لیست خرید شما نبوده! محصولات کشاورزی (میوه و سبزی) بعد از اجناس بخش ورودی، معمولاً میوه ها و سبزیجات را می بینید که هر کسی خرید این مواد مغذّی را پول هدر کردن نمی داند و بالاخره می خرد امّا شاید ندانید که سود حاصله از فروش این محصولات بسیار بالاست و در واقع شما ندانسته ممکن است در دوّمین تله ی آنها بیافتید. راه حل: میوه و سبزیجات را در آخرین مراحل خرید انجام دهید تا تنها اگر در لیستان هست و به مقدار نیاز خرید کنید، از طرفی از آنجاکه این موارد وزن و حجم بالایی دارد، چرخ دستی شما را تا پایان خرید، سنگین می کند. موارد پیشنهادی اگر دیدید فروشنده ای دائماً با تعریف از محصولی جدید، سعی بر فروش آن دارد، بدانید کاسه ای زیر نیم کاسه است. آنها با تمام مهارت مغز شما را تصرّف کرده و خرید چند قلم جنس را الزاماً با هم مرتبط می کنند! تا نهایتاً توجیه شوید که برای مثال اگر این 3 یا 4 تا را با هم مصرف کنید، نتیجه ی بهتر، طمع بهتر، … را می بینید. راه حل: تنها راه حلّ این است که فرار را بر قرار ترجیح دهید، چرا که با هرگونه پرداخت پولی، وقتی به خود می آیید که چند قلم جنس را با هم خریدید و تسلیم فروشنده شدید. اجناس قدیمی و کهنه بیشتر اجناسی که در قسمت میانی راهروها گذاشته اند قدیمی و کهنه هستند، طبق تحقیقات روانشناسی، شما دقیقاً وسط هر راهرو می ایستید و به این اجناس خیره می شود و هر چه به چشمتان می آید بر می دارید. راه حل: باز هم تنها به لیست خرید خود توجّه کنید، اگر این اجناس در لیست نیست سریعاً به راه خود ادامه دهید، در غیر اینصورت وقتی به خود می آیید که پای صندوق حسابتان بیشتر از آنچه که تصوّر می کردید شده است. برچسبها خیلی به این برچسبها اطمینان نکنید، چرا که در بازار و معاملات بین فروشندگان و سوپرمارکت ها یک سرّی تعاملاتی پنهانی وجود دارد، در این بین هر تولید کننده ای می خواهد اسمش در صدر برچسبها باشد، راه حل: تمام قیمتها با نام تولیدکننده ها را با هم مقایسه کنید تا در این سیاست تجاری شریک نشوید! نمونه های تست از نظر روانشناسی حتّی اگر کسی گرسنه هم نباشد با دیدن یک غذای جدید علائم گرسنگی مثل دستور افت قند بدن، در بدنتان ظاهر می شود و به شما ندا می دهد که یک تکّه هم شده از این نمونه های غذایی رایگان میل کنید. شاید هم گاهی اوقات از اینکه “نمی خواهم” بگویید، خجالت می کشید. راه حل: از جلوی آنها بگذرید و سعی کنید، پس از مدّتی و در آخرین مراحل خرید به طرفشان بروید، آن موقع مطمئناً دیگر افت قند خون بدنتان موجب تحریک شما برای خوردن و تست این غذا نمی شود. بلکه خودتان می خواهید.

از پس اندازتان مراقبت کنید

حقیقت این است که این روزها با این هزینه های سرسام آور همین که خانواده ای بتواند بودجه بندی را بنحوی مدیریت کند که منبع مالی خانواده تا پایان ماه دوام بیاورد شاهکار بزرگی صورت گرفته است. بسیاری از خانواده ها بدلیل عدم آشنایی با روش های درست پس انداز، آن را از دست می دهند.
5 را ه برای صرفه جویی در مصرف بنزین از خرید در فروشگاه های بزرگ لذت ببرید لامپ کم مصرف حامی محیط زیست با خیال راحت مهمان داری کنید توصیه هایی برای تنظیم خرج خانه (قسمت اول)

مطالب تصادفی

گزارش روز

‘مختار مایی’زن جوان پاکستانی، که متجاوزان جنسی را به محاکمه کشاند

مختار مایی زن جوان پاکستانی، ۳۰ ساله بود که در تابستان سال ۲۰۰۲ مورد تجاوز؛ مردانی که بر پایه‌ سنتی دیرپا، با انگیزه انتقام‌گیری از برادر وی، دسته‌جمعی به او تجاوز کردند.

تجاوز،كابوسی كه تمام نمی شود

می گویند كابوس های شان تمامی ندارد. حتا زمانی كه چشم هایشان را روی هم می گذارند تا شاید خوابی به مهمانی شان بیاید تكرار صحنه ها نمی گذارند آرامش ساكن شود.این تجربه جهانی است.هر كس در هر كجای دنیا تجاوزرا تجربه كند این روزگاررا می گذراند.
راه پر از سنگلاخ دختران برای ورود به دانشگاه رفت و برگشت ماده 23 لایحه حمایت از خانواده زورآزمایی مخالفان و موافقان پژوهشی درباره روابط جنسی در آلمان ختنه دختران ماه گرفتگی

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

مسله خیانت از زاویه دیگر

در وصف «خیانت» هزاران سال است قانون و اخلاق، تهیه و تنظیم شده است ولی بشر با وجود حکم سنگسار، اعدام ، طرد شدن از جامعه و مجازات های سنگین، این رفتار را ترک نکرده است. مذاهب هم در طی هزاران سال، ترس از جهنم و تنبیه خدا را به مردم   هشدار داده اند پس چرا خیانت روز به روز گسترش می یابد؟ برای شروع اجازه دهید به سراغ یک مشاور زناشویی برویم و نظر غیرمتعارف او را مطرح کنیم. دکتر اشتر پرل معتقد است طلاق راه حل مناسبی برای کشف خیانت نیست چون اکثر زوج های معاصر، برای ترک یک رابطه زناشویی نیست که خیانت را تجربه می کنند. او با پشتوانه بیش از 20 سال تجربه کار مستقیم در اروپا و امریکا، باور دارد که زوج ها با وجود اینکه همدیگر را دوست دارند باز هم مرتکب خیانت می شوند. به نظر او، تناقض فوق، ریشه اش در ازدواج مدرن نهفته است که توقع زیادی از رابطه دوستی و مهر بین دو همسر را طلب می کند. او می گوید برای همین: « افراد در جستجوی فرد جدید که جایگزین همسرشان باشند نیستند. زنان یا مردان به ناگهان وارد یک رابطه بیرون از تعهد زناشویی می شوند چون به دنبال خویشتن از دست رفته ایی هستند که در ازدواج، شاید گم یا بی رنگ شده است.» او می افزاید  در دنیای قدیمی تر، بشر چاره ای نداشت که برای دست یافتن به یک همراه و همبستر، ازدواج کند. بیشتر انسانها، حق طلاق هم نداشتند و به همین خاطر توقع زیادی هم نداشتند.  تنها تجربه شان بود و آن را می پذیرفتند. این روزها، آدم ها تماس و تجربه زیادی قبل از ازدواج دارند. برای همین زیاد هم ناآگاهانه و بر اساس شانس، ازدواج نمی کنند. دلیل اصلی از اینکه آدم ها خیانت می کنند بد بودن رابطه زناشویی شان نیست. چون واقعا اگر رابطه بدی داشته باشند می توانند طلاق بگیرند. اما آمارها نشان می دهد که اغلب آنها که خیانت شان برملا شده است خواهان طلاق نیستند. دیدگاه این خانم مشاور مسائل زناشویی که برنامه هایش در سراسر دنیا  بازتاب یافته  شاید کامل و درست نباشد ولی می شود فهمید که به دنبال آسان ترین دلایل خیانت نرفته است. خانم Esther Perel معتقد است دلیل اصلی خیانت، سکس نیست. افراد مرتکب خیانت شوند تا احساس غرور کنند. تا در مرکز توجه یک نفر باشند تا احساس زنده بودن در آنها ایجاد شود. چون ازدواج بیش از حد، زندگی دو انسان و توقع شان از شادی و خشنودیرا بر عهده گرفته است.  آیا نسل های جدیدتر به خودشان فرصت می دهد که بدون پیشداوری، در باره این عمل  کمابیش عمومی ولی پنهان بشری فکر کند؟ فرصت می یابند که چرا بلافاصله رابطه جنسی کاملا آزاد و بر اساس انتخاب آگاهانه، بدون زد و بند، بدون تکیه بر قدرت، ثروت و زور، تبدیل به یک عمل شنیع می شود؟ چرا بشر، تلاش مستمر و عقلانی تری را برای تشخیص و توجیه خیانت به خرج نمی دهد؟ چرا یک بار برای همیشه مضرات و تاثیرات ناهجار آن به طور علمی مدون و مکتوب نمی شود؟ چرا دانشمندان نظرات مشابه و هماهنگ در این زمینه ندارند؟

ساده ترین درخواست زنان در اتاق خواب

برای هر مرد بویژه آنهایی که برای اولین بار با یک زن همبستر می شوند یا آنهایی که تجربه جنسی کمتری دارند؛ چندین مسئله نگران کننده وجود دارد که آنها را سوق می دهد به اعمالی که به نفع خودشان و شریک جنسی شان نخواهد بود. اکثر مردان به دلیل تستوسترون و هیجانی که با دیدن زن لخت در بستر نصیب شان می شود اولین عکس العمل غریزی شان این است که مثل یک ماشین، حرکاتی منظم و قدرتمند و با شتاب زیاد، انجام دهند. اتفاقی که معمولا خیلی سریع، آنها را تنها به آخر خط می رساند. یا آنقدر نگران و مشوش می شوند که همه چیز ناگهان می خوابد و هر دوی شان را مغموم می سازد… مردانی که تجربیات جنسی بیشتر دارند نیز از غیرقابل پیشبینی بودن زنان شکایت دارند و به قول معروف نمی توانند سر در بیاورند زنان واقعا در رختخواب چه می خواهند. آنها خود را به انواع وسایل و امکانات برای افزایش هیجان جنسی مجهز می سازند. پورنو می  بینند. وایگرا مصرف می کنند یا کاندوم های باطری دار، خاردار، معطر و شب نما استفاده می کنند تا… بسیاری از مردان نیز چون قادر به ایجاد رابطه حسی لازم نیستند با زنانی در رختخواب روبرو می شوند که هیچ حرکت، احساس و عطشی در آنها برانگیخته نشده است. اما به جای همه این تلاش های یکطرفه، بهتر است بدانیم که: اکثر زنان دو برابر بیشتر از ما مردان، برای داغ شدن وقت نیاز دارند. برای زنان کل ماجرای اتاق خواب از لحظه نخست تا آخر، جذاب و دوست داشتنی است. بیشتر زنان، هیچ اصراری ندارند که با دخول آلت جنسی مرد، ارضا شوند. برای بسیاری از زنان، نوازش و تماس با لبه های واژن و بویژه کلیتوریس تحریک کننده ترین اتفاق درون رختخواب است. برای همین، ساده ترین درخواست زنان در اتاق خواب، رفتار رمانتیک و عشقبازی است. آنها دوست دارند بدن شان نوازش شود. لب های شان بوسیده شود و مطمئن شوند که از زیبایی و جذابیت جنسی شان، به وجد می آئید. این  درخواست نتیجه جدید ترین تحقیقی است که معتبرترین موسسه سلامت جنسی دنیا یعنی انستیتو Kinsey منتشر کرده است. درخواستی که بیشتر از همه به نفع مردان است. تحریک و آمادگی عاطفی زنان در اتاق خواب اگر صمیمانه و کامل صورت بگیرد برای مردان سطح  بسیار جذابتری از سکس را به یادگار خواهد گذاشت.
دختران ایرانی سالانه بیش از 10 تریلیون تومان هزینه استفاده از لوازم آرایش می نماییند خانم ها همیشه مقدم نیستند نگاه کانتی به تمایلات بشری کفش پاشنه بلند از پسران جنتلمن می سازد آداب معاشرت در رستوران

زنان حادثه

به‌خاطر یک توییت تاج 'دختر شایسته' ترکیه را پس گرفتند

"دختر شایسته" امسال ترکیه بعد از توییتی در مورد کودتا در این کشور، عنوانش را از دست داد. ایتریس اسن ۱۸ ساله در توییتر قاعدگی خود را با خون شهدای کودتای نافرجام ترکیه مقایسه کرده بود. مسئولان برگزاری مسابقه دختر نمونه، توییت او را "غیر قابل قبول" خواندند. و تنها ساعاتی بعد از اعلام نام او به عنوان دختر شایسته ترکیه، این لقب را پس گرفتند. خانم اسن بعد از این اتفاقات در اینستاگرامش نوشت که توییتش اصلا سیاسی نبوده است. این توییت در اولین سالگرد کودتای نافرجام ترکیه یعنی ۱۵ جولای امسال همزمان با سالگرد مرگ ۲۵۰ نفر در ناآرامی‌ها پست شد. ایترسن اسن توییت کرد: "امروز صبح همزمان با گرامیداشت ۱۵ جولای روز شهید، پریود شدم من این روز را با خون قاعدگی‌ام که نشانی از خون این شهداست گرامی می‌دارم." رجب طیب اردوغان، رییس جمهور ترکیه از "شهدای" کودتای نافرجام ترکیه که به خاطر مقاومت در برابر کودتا کشته شدند، با عنوان "شهید" یاد می‌کند. ایتریس اسن این توییت را چندماه پیش نوشته بود اما به گفته مسئولان برگزاری رقابت دختر شایسته، پنج‌شنبه گذشته بعد از برگزاری مراسم در استانبول، این توییت با سر و صدای زیاد مورد توجه قرار گرفت. در نهایت دیروز، جمعه 22 سپتامبر، برگزارکنندگان این رقابت در بیانیه‌ای اعلام کردند که عنوان دختر شایسته را از ایتریس اسن پس گرفته‌اند. خانم اسن کمی بعد در شبکه‌های اجتماعی نوشت: "من به عنوان یک دختر ۱۸ ساله، هنگام پست این توییت هیچگونه انگیزه سیاسی نداشتم. من یاد گرفته‌ام به کشورم و ملتم احترام بگذارم". او در ادامه به‌خاطر "سوءتفاهمی" که ایجاد شده عذرخواهی کرد. اصلی سامن، رقیب خانم اسن بعد از این اتفاقات به عنوان دختر شایسته ترکیه به چین سفر می‌کند تا نماینده ترکیه باشد. این اولین بار نیست که دختر شایسته ترکیه درگیر مسایل سیاسی می‌شود. سال گذشته هم مروه بیوک‌ساراک، دختر شایسته سال ۲۰۰۶ ترکیه، به خاطر "توهین" به آقای اردوغان در شعر طنزی که در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد، به ۱۴ماه حبس تعلیقی محکوم شد. آقای اردوغان در همان زمان از شمار زیادی به اتهام "توهین" به رئیس‌جمهوری شکایت کرد اما کمی بعد همه شکایات را پس گرفت و گفت بعد از کودتای نافرجام تحت تاثیر احساسات بوده است. این در حالیست که سرکوب شدید در ترکیه همچنان ادامه دارد. بیش از ۱۵۰ هزار نفر از کارمندان دولت ترکیه تا کنون اخراج شده‌اند و بیش از ۵۰ هزار نفر دستگیر شده‌اند.      

گلشیفته و سندرم بریژیت باردو

«تن‌کامگی او نه فقط جادویی که درنده است، در عشق‌بازی هم شکارچی‌ست و هم نخجیر. او کوچک‌ترین اهمیتی به قضاوت‌های اخلاقی مردم نمی‌دهد و از سرشتش پیروی می‌کند، به‌گاه گرسنگی می‌خورد و به همین سادگی و بی‌هیچ آیینی عشق‌بازی می‌کند.»این‌ وصفی است که سیمون دوبوار، نویسنده، فیلسوف و فمینیست شهره‌ فرانسوی از بریژیت باردو، بازیگر جنجالی هم‌وطنش به دست داده است. دوبوار در مقاله‌ای مفصل با عنوان «بریژیت باردو و سندروم لولیتا» رفتارهای خارج از عرف و بی‌پروایی‌های او را به طبیعت بی‌قید آدمی نسبت داده و باردو را نیروی محرکه‌ جنبش زنان و نخستین و رها‌ترین زن در فرانسه‌ پس از جنگ نامیده است. «بریژیت باردو و سندروم لولیتا» نخستین بار اوت ۱۹۵۹، دو سال پس از اکران فیلم «و خدا زن را آفرید» در مجله‌ Esquire چاپ شد. باردو در این فیلم، شخصیت یک دخترک شهرستانی با سویه‌های متناقض رفتاری را به تصویر درآورده ‌بود؛ زنی تازه‌بالغ که از یک‌سو بار معصومیت خردسالی‌اش را به دوش می‌کشید و از سوی دیگر سر به بی‌قیدی جنون‌آمیزی می‌گذاشت. رفتارهای جسورانه و شیوه‌ یگانه‌ اغواگری باردو در برابر دوربین و همین‌طور کردار غریب و پرهیاهویش در زندگی شخصی‌ از او بازیگری جنجالی ساخت، تا آن حد که برخی چهره‌های فرهنگی و اخلاق‌گرای کاتولیک نسبت به هنجار‌شکنی‌های مکرر او موضع گرفتند و رفتارهای او را موجب تخریب تصویر زن در ذهن جوانان خواندند. گستره‌ تابوشکنی‌های باردو از نمایش برهنگی زنانه و زندگی بی‌قید جنسی تا حق سقط جنین و پیشگیری از بارداری را شامل می‌شد و نامش را با حاشیه‌هایی پر رنگ‌تر از متن گره زده بود. اما نکته‌ از نظر دور مانده اینجا بود که به عصیان این دختر نوجوان، نه دانشی سنجاق بود و نه اندیشه و هدفی پشتوانه‌ سلوکش بود. او که تنها با جذابیت‌های جنسی و خیره‌سری‌های زنانه‌اش بر پرده‌ نقره‌ای می‌درخشید، از عهده‌ اجرای نقش‌های میانسالی برنیامد و ۴۰ سال هم نداشت که دنیای سینما را بدرود گفت. در همین احوال نگاره‌ای که برخی از روشنفکران فرانسوی از باردو ساخته‌ بودند، او را در زمان بازنشستگی، به راه مداخله در سیاست و اظهار نظرهای نژادپرستانه‌ای کشاند که در تقابل تام و تمام با باور به آزادی تن و جان بودند. باردو که روزگاری سمبل رهایی بشر از هر قید و بندی بود، از سال‌های نخستین دهه‌ ۱۹۹۰ میلادی به «جبهه ملی‌« فرانسه پیوست و با نظرهای خصمانه‌اش درباره‌ مهاجران، اختلاط نژادی، مسلمانان فرانسه و امیال همجنسگرایانه، هوادارانش را از پیرامونش پراکند. چنین بود که سرانجام زنی که روزی بنا بود با یاری سینما و مجله‌های مد فرانسه مبلغ آزادی‌های بی‌چون و چرای آدمی باشد، به چهره‌ای نافی خودش بدل شد. آنچه امروز و پس از گذشت نزدیک به شش دهه در پی انتشار عکس‌های برهنه‌ گلشیفته فراهانی در مجله «اگوئیست» چاپ فرانسه رخ می‌دهد، به پارودی‌ای از پدیده‌ باردو مانند است، چرا که نه گلشیفته همانند بریژیت باردو سمبلی از شور و گرمای زنانه است، نه نظریه‌پردازانی چون سیمون دوبوار قلم در دست دارند و نه جامعه‌ فرانسه – حتی در آن برهه‌ تاریخی- قابل قیاس با فضای حاکم بر ایران است. گلشیفته فراهانی بازیگر جوان بالیده در سال‌های پس از انقلاب ۵۷، به روزگاری نه چندان دور پشت پا زده و طی مدت چهار سال، هر چند گاه با نمایش سویه‌ای از برهنگیِ تنش، به تیتر خبر و دستمایه‌ تحلیل ناظران بدل شده است. او به اذعان خودش، برای بقا در سینمای غرب، ناگزیر به پذیرفتن قواعدی‌ست که نیازمند گسستن از بندهای سنت و مذهب زادگاهش است. او با بهره‌ گرفتن از حق مالکیت بر تنش و با تن سپردن به نظام «هنر- کالا»پرور، در تلاش است در این بازار پر رقیب، از نظر‌ها دور نماند. پس به تنش متوسل می‌شود و تصویر عریانش را بر جلد مجله‌های هنری فرانسه منتشر می‌کند و برای مدتی نامش را در محافل عمومی بر سر زبان‌ها می‌اندازد. ر‌ها از هر گونه نقد درباره‌ زیبایی‌شناسی عکس‌های منتشر شده و همین‌طور با مسلم دانستن حق اختیار آدمی بر تن خویش، در این میان، تحلیل برخی ناظران نشانه‌شناس، منجر به شخصیت‌سازی کاذب و ارائه‌ تصویری دگرگونه از ماجرا می‌شود. در این دست تحلیل‌ها، دورنماهای مباحث فمینیسم با واکاوی عکس‌ها به شیوه‌ای پسامدرن ترکیب می‌شود و تصاویر به صورت آمیزه‌ای ناهمگون از سنت‌های شرقی و تابوشکنی‌های جسورانه تفسیر می‌شوند و در همین حال رگه‌هایی از مبارزه و سلحشوری هم در آن تنیده‌ می‌شود: زنی رهیده از خاورمیانه‌ پرآشوب با چشمانی مبهوت، نگاهی خالی و لب‌هایی غمزده. همه چیز برای نمایشی تمام و کمال از یک قربانی جهان سومی و بازآفرینی الهه‌ای مصلوب برای مخاطب جهان‌اولی مهیاست؛ شیوه‌ای عاری از تفکر همراه با تزریق ارزش‌های دروغین که هم‌زمان هم با موضوع و هم با مخاطب سازگار می‌شود. سرانجام آنچه برجا می‌ماند ناسازگاری تصویر و هویت و نا‌همخوانی معنا و ظاهر است. این رویه اگرچه در ‌‌نهایت داستانی ‌رضایت‌بخش را به مخاطبان به تنگ آمده از خفقان عرضه می‌کند، اما حتی هنرمند یاد شده را هم درباره‌ هویت منسوب به خودش دچار تناقض می‌کند، تا جایی که گلشیفته فراهانی، سرآخر با کنایه‌ای به مخاطب ایرانی، او را به دیدن بعد «روحانی» هویتش فرامی‌خواند. فراهانی که پیش‌تر نیم‌نگاهی به جنبش برخاسته پس از انتخابات سال ۸۸ داشت، گویی نه سودای شهرت در غرب ر‌هایش می‌کند و نه می‌تواند از جلب نظر هموطنان دیروزش دل بکند. با تأملی آگاهانه بر حقیقت این تصاویر و دور از ایدئولوژی‌های عامه‌پسند می‌توان دریافت که تصاویر برهنه گلشیفته فراهانی، تنها تصاویری از یک زن برهنه‌اند؛ نه چیزی کم و نه چیزی بیش. هنجارشکنی‌های خالی از اندیشه، گستردن بساط کسب و کار با تابوهای خانه کرده در دل جامعه و از همه مهم‌تر خوانش‌های اغراق‌آمیز برآمده از این پدیده‌ها، در درازمدت نه به سود هنرمند است و نه درمانی‌ست بر دردهای جامعه‌ای که فقر و خفقان بیش از همه گریبان زنانش را گرفته است. لیلا سامانی
عاشقی تا پای چوبه دار مریلین مونرو، آزادی از مسیر بدن نخستین فضانورد ایرانی از برجام، ترامپ و موفقیت می گوید زندگی در برزخ من با واژنم رای نمی دهم

حقوق زنان

قانون حمایت از مادران باردار و دوران شیر دهی

طبق قانون، دستگاههاى دولتى و وابسته به دولت و كارگاههاى مشمول قانون كار موظفند تسهیلات لازم و مناسب را براى تغذیه شیرخوارگان با شیر مادر در جوار محل كار كاركنان زن به صورتى كه مسأله تغذیه شیرخوارگان به سهولت كامل انجام پذیرد را ایجاد نمایند. یكی از بهترین قوانین حمایت از مادران شاغل مربوط به ایران است. در بخش اول این نوشتار به بررسی قانونی لایحه حمایت از مادران در دوران شیر دهی می پردازیم. قانون حمایت دولت از مادران در دوران باردارى و شیردهى در سال 1374 به تصویب مجلس شوراى اسلامى رسیده است. طبق قانون فوق الذكر دستگاههاى دولتى و وابسته به دولت و كارگاههاى مشمول قانون كار موظفند تسهیلات لازم و مناسب را براى تغذیه شیرخوارگان با شیر مادر در جوار محل كار كاركنان زن به صورتى كه مسأله تغذیه شیرخوارگان به سهولت كامل انجام پذیرد را ایجاد نمایند كه با توجه به صراحت قانونى و به كار بردن كلماتى چون: دستگاهها موظف هستند، تسهیلات لازم و مناسب، قرار گرفتن مكان مناسب جهت شیردهى فرزندان درجوار محل كار به صورتى كه تغذیه شیرخوارگان به سهولت و بدون ایجاد مشكلاتى براى مادر انجام پذیرد و همچنین تكلیفى بودن این عمل توسط دستگاههاى دولتى و غیردولتى همه وهمه حكایت از اهمیت این موضوع داشته و قانونگذار به خاطر رفاه حال فرزندان ومادران این اجازه را نیز به مادران داده است كه روزى یك ساعت از وقت ادارى خود را به این امر اختصاص داده كه این وقت جزو اوقات كار آنها محسوب مى شود و نیازى به اخذ مرخصى نیز نخواهد بود و حتى در صورت تمایل مادر مى تواند مرخصى مزبور را تا 3 نوبت در روز استفاده كنند. لازم به توضیح است یك ساعت مذكور فقط اختصاص به شیردادن داشته و زمان رفت و آمد مادر به محل نگهدارى در كودكان را در بر نمى گیرد زیرا قانونگذار ایجاد محل نگهدارى كودكان را در جوار محل كار زنان داراى طفل شیرخوار وظیفه تكلیفى (نه وظیفه اختیارى) سازمانها دانسته است و نزدیكترین فاصله به محل كار مادران و ترجیحاً استفاده از قسمتى از ساختمان محل كار مورد تأكید قانونگذار در ماده 2 آیین نامه قرار گرفته است. بر طبق ماده78 قانون كار دركارگاههایى كه داراى كاركنان زن هستند كارفرمایان مكلف هستند به مادران شیرده تا پایان دوسالگى كودك پس از هر سه ساعت، نیم ساعت فرصت شیردادن بدهند. این فرصت جزو ساعات كار آنان محسوب مى شود و همچنین كارفرمایان مكلف هستند متناسب با تعداد كودكان و با در نظر گرفتن گروه سنى آنها مراكز مربوط به نگهدارى كودكان از قبیل شیرخوارگاه و مهدكودك و آمادگى را ایجاد نمایند. طبق تبصره ماده فوق الذكر ضوابط تأسیس و اداره شیرخوارگاه و مهدكودك توسط سازمان بهزیستى كل كشور تهیه و به تصویب وزیر كار و امور اجتماعى به مرحله اجرا گذاشته شده است. طبق ماده 1 این آیین نامه مركز نگهدارى این دسته ازكودكان مؤسسه اى است آموزشى، پرورش و رفاهى كه كودكان را براى شیرخوارگاه تا 2 سالگى و مهدكودك از 2 سالگى تا 5 سالگى و آمادگى قبل از دبستان از5 سالگى تا قبل از ورود به دبستان را شامل مى شود. طبق تبصره 4 این آیین نامه كارگاهها موظفند كه براى بانوانى كه حتى در نوبت دوم نیز در محل كار به كار مشغولند خدمات خود را در این رابطه نیز ارائه كنند. طبق ماده 4 آیین نامه مربوطه نمایندگان وزارت كار و امور اجتماعى، وزارت بهداشت و درمان و همچنین سازمان بهزیستى كشور بر این مراكز نظارت خواهند نمود تا كارفرمایان برخلاف مقررات مقرر در این قانون اقدام ننمایند. بدیهى است مسؤولیت رسیدگى به تخلفات و شكایات مراكز نگهدارى كودكان با شوراى نظارت بر مراكز نگهدارى كودكان خواهد بود و حضور افراد عضو در شوراى مركزى نظارت الزامى است علاوه بر این طبق این آیین نامه مدیران این مراكز باید از بین بانوان داراى تحصیلات لیسانس و بالاتر در رشته هاى علوم تربیتى، روانشناسى، مددكارى اجتماعى، مشاوره و یا مدیریت آموزشى با داشتن حداقل یك سال تجربه كار آموزشى در ارتباط با كودك باشد و یا دارا بودن دیپلم با حداقل 5 سال تجربه كار آموزشى و تربیتى در ارتباط با كودك بوده این مدیر در برابر ضرر و زیان مادى و معنوى و آسیبهاى احتمالى وارده به كودكان مسؤولیت داشت و باید پاسخگو باشد و در صورت بروز حادثه در اثر كمبود امكانات كارفرما و مدیر مؤسسه مسؤول خواهد بود.

خرده مصیبتهای بچه دار نشدن

هرچند روشنگری و بعد جنبش‌های دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی در اروپا تلاش کردند تولید مثل را از یک وظیفه ذاتی برای بشر به یک امر عادی و غیرالزامی تبدیل کنند و تا حدود زیادی هم موفق بودند، اما این موضوع همچنان در فرهنگ‌های مذهبی و محافظه‌کار محل مناقشه است. جوانان زیادی از دخالت خانواده‌ها و اطرافیان‌شان در مورد بچه‌دار شدن یا نشدن در عذابند. این دخالت‌ها به‌ویژه زنان را –که اساس فرآیند تولد بچه در بدن آن‌ها، شخصی‌ترین حوزه یک انسان، اتفاق می‌افتد- نشانه رفته است. جامعه‌ای که بچه‌دار شدن را وظیفه زن می‌داند، در واقع تلاش می‌کند برای کنترل و سلطه بر بدن زن به آخرین دستاویزها متوسل می‌شود. وظیفه انگاشتن بچه‌دار شدن، فقط در ایران محل بحث نیست. سایت نشریه معتبر اشپیگل ۳۰ ژانویه، ۱۱ بهمن، یادداشتی از یک دانشجوی دکترا در یک رشته مهندسی منتشر کرده در مورد فشاری که این زن برای بچه‌دار شدن متحمل می‌شود. متن زیر، ترجمه این یادداشت است به‌علاوه تجربه تعدادی از زنان ایرانی که با چالش مشابهی درگیرند. «دست بردارید از پرسیدن کی بچه‌دار می‌شوی!» توضیح اشپیگل: «بالاخره کی آمادگی‌اش را خواهید داشت؟» نویسنده ۲۷ ساله این مقاله، از وقتی ازدواج کرده، باید مدام سوالاتی در مورد برنامه بچه‌دار شدنش پاسخ بدهد- و مجبور است دروغ بگوید. واقعیت را بهتر است کسی نداند. بیش از یک سال قبل درسم را تمام کردم، اما همچنان در دانشگاه مانده‌ام. بعد از دوره فوق لیسانسم در حوزه مهندسی، فرصت را برای این که پی‌اچ‌دی بگیرم مناسب دیدم. فکر می‌کردم این بهترین موقعیت است برای این که در بازار کار جایگاه خوبی پیدا کنم، خیلی خوب. یک کرسی تمام‌وقت در دانشگاه به دست آوردم و به خودم می‌بالیدم. من بزرگ‌ترین بچه در خانواده بزرگ‌مان هستم. پدرم کشاورز است. وقتی در مورد فرصت پی‌اچ‌دی باهاش حرف زدم، به من و به خودش افتخار می‌کرد، آن‌قدر که موضوع را برای همه تعریف می‌کرد، مسئله‌ای که فشار زیادی روی من آورد، اما مشکلی نبود. موضوع فقط این نیست. من یک زن هستم. و زنان چه کار می‌کنند؟ بچه به دنیا می‌آورند. هرچه بیشتر، بهتر. فقط پدر من نیست که این‌طور فکر می‌کند. از وقتی که شوهرم اوایل سال گذشته تقاضای ازدواج کرد و ما در تابستان گذشته ازدواج کردیم،‌ هفته‌ای نبوده است که به سوال «آیا حامله‌ای؟‌» جواب نداده باشم، یا این که پیشاپیش برای اثبات این که باردار نیستم، یک شات مشروب سنگین ننوشیده باشم! زجرآور است. «نه، نمی‌خواهم بچه بغل کنم» متاسفانه همسران هر دو برادر من بچه‌‌دار شده‌اند، و گویا قرار است این دست سوالات من را خوشحال کنند: «خلاصه کِی بچه‌دار می‌شوید؟ من فکر کردم خیلی سریع بچه دار شوی، چون من می‌خواهم به سرعت زن‌دایی بشوم، زن‌دایی خوب!» یا «نمی‌خواهی این کوچولو را بغل کنی؟ این‌طور مزه بچه‌دار شدن را می‌فهمی!» هیچ‌یک از این زنان اخیرا نوشتن تز دکترای‌شان را شروع نکرده‌اند و در واقع اصلا مدرک دانشگاهی ندارند. و نه، نمی‌خواهم بچه را در آغوش بگیرم. به‌خصوص اگر دلیلش این باشد که “مزه‌اش را بفهمم”. من خواهران و براداران کوچک‌تر زیاد داشته‌ام. می‌دانم بغل کردن نوزاد چه حسی دارد. حالا در این موقعیت قرار گرفته‌‌ام: در منگنه پی‌اچ‌دی و «برنامه خانوادگی». هر دو سخت. نشستن روی کرسی دانشگاه چندان آسان نیست. البته که همکاران خوبی دارم که حمایتم می‌کنند، اما کار تمام نیرو و انرژی‌ام را می‌گیرد. الان بچه‌دار شدن دیگر خیلی زیادی‌ است. خواهران و همسران برادران من این شانس را دارند که بچه‌های‌شان را پیش پدربزرگ و مادربزرگ‌شان بگذارند. کار هم نمی‌کنند، برنامه انعطاف‌پذیری دارند و لازم نیست پول مهدکودک بدهند. من و همسرم اما خیلی دور از شهر پدرومادرمان زندگی می‌کنیم. علاوه‌بر آن رئیسم هم از تکرار این موضوع خسته نمی‌شود که اگر بچه‌دار شوم، نمی‌توانم پی‌اچ‌دی‌ام را به جایی برسانم: «پی‌اچ‌دی‌تان؟ به زودی نزد من خواهید آمد و خبر باردار شدن‌تان را در میان خواهید گذاشت. آن‌وقت اولویت‌های‌تان به کلی عوض می‌شود.» این درحالی است که خود او در دوره دکترای‌ش بچه‌دار شده، و خب البته که او یک مرد است. «کاش این سوال هم تابو بود، مثل بیماری‌های جنسی» شوهرم فشاری را که روی من است به این سادگی نمی‌فهمد. قبل از هرچیزی به این دلیل که کلا آدمی نیست که خیلی خودش را اذیت کند. به‌هرحال سوال‌ها هم از او پرسیده نمی‌شوند. گویا سوال درباره «برنامه خانوادگی» فقط زنان را هدف می‌گیرد. در ماه‌های گذشته با همسرم درباره این موضوع دعوا کرده‌ایم. من همه‌ش تلاش می‌کنم به او حالی کنم که این سوالات و فشارها چه بلایی سر من می‌آورد. او نهایتا وقتی عمق مساله را فهمید که پیام یکی از آشنایان مسن را نشانش دادم. این مرد خیلی مستقیم و بی‌واسطه از من پرسیده بود «آیا فشار “برنامه خانوادگی” را احساس می‌کنی؟ ساعت بیولوژیک بدنت خیلی بلند تیک‌تاک می‌کند!» برای شما هم سوال است؟ بله، من با کمال میل دوست دارم بچه‌دار شوم. من بچه‌ها را دوست دارم. فکر می‌کنم مادر خوبی می‌شوم. اما این‌ها به کسی مربوط نیست. به سوال کردن در مورد وضعیت رحم من خاتمه دهید. گاهی آرزو می‌کنم، کاش این موضوع هم مثل پرسیدن در مورد درآمد یا بیماری‌های جنسی، تابو بود. با زنان ایرانی تارا: «حالا خودت می‌دانی، ولی اشتباه می‌کنی!» تارا، ۳۰ ساله، دکترای روان‌شناسی بالینی دارد و تراپیست است. هشت سال است که ازدواج کرده و می‌گوید او و همسرش قصد بچه‌دار شدن ندارند. ولی دوستان و همکاران و فامیل مدام از او در مورد بچه‌دار شدن می‌پرسند. او در مورد حسش به این سوال می‌گوید: «بستگی دارد به جایگاه سوال‌کننده و این که چطور می‌پرسد. لحنش مهم است. در کل ولی دوست ندارم. حریم خصوصی من است و کنجکاوی یا اصرار از طرف دیگران به این مسئله برای‌ام آزاردهنده است.» تارا از شکل‌های مختلف پرسیدن این سوال مثال می‌زند: «زندگی شما خوب است و باهم خوبید، چرا نمی‌خواهید بچه داشته باشید؟» یا «سن‌تان بالا می‌رود و بی‌حوصله می‌شوید» و «نکند مشکلی دارید که بچه‌دار نمیشوید؟» او سخت‌ترین تجربه‌اش را این‌طور تعریف می‌کند: «آزاردهنده‌ترین بخش ماجرا برایم وقتی است که یکی از اقوام همسر هربار من را می‌بیند به حالت بغل کردن شکمم را لمس می‌کند که مطمئن شود باردار نیستم.  ظاهرا فکر می‌کنند مشکل سقط مکرر یا ناباروری دارم.» تارا می‌گوید این سوالات درمجموع چندان برایش اهمیت ندارد، به سوال کنندگان توضیح کوتاهی می‌دهد و اگر قانع نشوند و ادامه دهند، او صحبت نمی‌کند و صحبت‌های اطرافیانش معمولا ختم به این می‌شود که «حالا خودت می‌دانی، ولی اشتباه می‌کنی.» تصمیم مشترک او و همسرش برای‌اش مهم‌تر از حرف دیگران است. نازی: دلسوزی است، نه دخالت خانواده نازی، مهندس شیمی، هم مدام از او می‌پرسند که چرا بچه‌دار نمی‌شود: «همه فامیل تا من را می‌بینند شروع می‌کنند به نصیحت کردن.» او می‌گوید «طبیعتا» حس خوبی به این سوال ندارد، به‌خصوص که در شهری زندگی می‌کند که وقتی کسی زود بچه‌دار نمی‌شود، می‌گویند «لابد مشکلی دارد.» این برنامه‌نویس ۲۷ ساله در مورد واکنشش می‌گوید: «سعی می‌کنم با شوخی و خنده یا چشم گفتن الکی رد کنم.» نازی این سوال را به حساب متفاوت بودن دنیاها می‌گذارد و معتقد است از سر دل‌سوزی است، نه دخالت. او هرچند چندان ناراحت نمی‌شود، ولی می‌گود معلوم است که ترجیح می‌داد این “گیر دادن‌ها” نباشد. آناهیتا: وظیفه من نیست آناهیتا هم در معرض این سوال و فشار است، سوال از جانب آشنایان دورتر و همکاران، و فشار از طرف خانواده. او می‌گوید هرچند عادت کرده، اما «وقتی تصور می‌شود که مشکلاتش با بچه‌دار شدن حل می‌شود» اذیت می‌شود. این کارشناس ارشد ساخت و تولید و طراح قطعات خودرو که این‌طور به این سوال واکنش نشان می‌دهد: «می‌گویم نه و بعد هرچه بپرسند و بگویند، فقط لبخند می‌زنم. ولی وقتی پدر و مادر خودم به زندگی و خواسته‌های من بی‌توجهی می‌کنند و بچه‌دار شدن را وظیفه من می‌دانند، ناراحت می‌شوم.» الی: برایم مهم نیست الی، که فوق‌لیسانس مهندسی برق دارد و در حوزه طراحی سیستم تست تصادف خودرو شاغل است، از شش سال پیش در آلمان زندگی می‌کند. خانواده دوست‌پسر آلمانی او این سوال را زیاد از او می‌پرسند که آیا نمی‌خواهد بچه‌دار شود: «ولی فکر می‌کنم چون خانواده خودم را زیاد نمی‌بینم، متوجه نیستم. اگر فامیل‌های‌مان اینجا بودند، قطعا ردیف اول این سوال آن‌ها بودند.» او هیچ اهمیتی به سوال و فشار مادر دوست‌پسرش نمی‌دهد. می‌گوید شش سال پیش که به آلمان آمده، برایش عجیب بوده که در آلمان چنین سوالی از او بپرسند، ولی الان دیگر نه. او می‌گوید: «از همین جامعه آلمان یار گرفتم که نظرم را صریح بیان کنم. این است که در روی خودشان می‌گویم که غسل تعمید و ازدواج در کلیسا و لزوم بچه‌دار شدن احمقانه است.»
اولین زنان موفق ایرانی رئیس جمهوری افغانستان از زنان معذرت خواست توافق بهترين راه است موفقیت فعالان زن در لهستان: پارلمان ممنوعیت سقط جنین را رد کرد بالی مجسمه‌های عریانش را از دید پادشاه عربستان نمی‌پوشاند