1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

نامه ای که در ذیل خواهید خواند حرف دل خیلی از ماست. حرفهایی که در دل خود گفته ایم اما هیچوقت جرات گفتن آنانرا به بهترین دوستانمان در زندگی، مادرانمان، نداشته ایم. این نامه از یک دختر است به مادر 75 ساله اش در روز تولدش.

مادر عزیزم،

اکنون که نصف جهان بین ما فاصله افتاده است میخواهم بدانی چقدر بفکرت هستم، روزی نیست که بیادت نباشم به یاد کارهایی که کردی تا من آنطوری که هستم بزرگ شوم، بیاد کارهایی که میخواستی انجام بدهی ولی ندادی تا من زندگی راحتتری داشته باشم. چقدر از بیاد آوری این مطالب احساس گناه میکنم و همزمان چقدر بتو افتخار میکنم.

از اینکه مجبورم دور از شما زندگی کنم خیلی ناراحتم، همچنین از اینکه نمیتونم هر روز و هر لحظه با شما در ارتباط باشم ولی روزی را شب نمیکنم بدون اینکه بشما فکر نکرده باشم، به چیزهایی که یادم دادید و برای همیشه از شما برای همه کارهایتان سپاسگذارم.

خنده داره ولی اگه من خیلی هم زنگ نمی زنم بزرگترین دلیلش خود شما هستید که بمن یاد دادین هیچوقت تو زندگی بعقب نگاه نکنم. از موقعی که شما را ترک کردم شاید این بهترین امتحان از صدها درسی بوده که تونستم انجامش بدم. هر روز که چشمانم را باز می کنم برای آنروز زندگی می کنم و هر شب که چشمانم را می بندم به امید فردای بهتری بخواب می روم با این وجود هر کاری که می کنم و هر کاری که انجام نمی دهم سایه ای از شما هستم، از اینکه بیشتر با شما در تماس نیستم از خودم خجالت میکشم با این وجود میخواهم این درس بزرگت را به دو دخترم، نوهایت هم یاد بدهم همانطور که شما بمن آموختید.

امیدوارم روزی که آنان بزرگ و مستقل شوند نیز همانگونه زندگی نمایند که من از شما یاد گرفتم. شاید آنها راه را کمی دورتر هم بروند و حتی تولد من را نیز بخاطر نیاورند ولی برای من مهم نخواهد بود، من ناراحت نخواهم شد همانگونه که میدانم شما از بی خبری من ناراحت نمیشوید. جالب است که ما مادران موقعی احساس موفقیت در زندگی می نماییم که فرزندانمان بی نیاز از ما بشوند و بتوانند مستقل زندگی نمایند. امیدوارم من نیز مانند شما روزی طعم کمی تلخ موفقیت را بچشم.

شما مظهر یک مادر موفق نمونه هستید زیرا توانستید مرا، از هر لحاظ جسمی و روحی، که میتوان فکرش را نمود بسازید. همه آنچیزی که مرا میسازد را شما درست کرده اید و ذره ذره رشد داده اید. همچنین چیزهای کوچکی که بمن یاد دادید و من چقدر در لحظه لحظه زندگیم از آنها استفاده نمودم .. برای همه چیز از شما متشکر و بشما مدیونم ولی اکنون میخواهم به این شش دلیل زیر از شما تشکر نمایم:

بخاطر اینکه همیشه پشتیبان من بودید؛ من هیچوقت نقاش خوبی نبودم، همچنین انشای من خیلی خوب نبود ولی یادم می آید که با چه علاقه ای آنانرا به مشتریان لباسهایی که در خانه خیاطی می نمودید می خواندید و نقاشیهای مزخرفم را با چه حرارتی به آنان نشان می دادید. همین شور و حرارت شما نسبت به همه کارهای کوچکی که من انجام میدادم اعتماد بنفسی در من بوجود آورد که منو تا اینجایی که اکنون هستم کشاند، دفتر یکی از بزرگترین نشریات بین الملل در کانادا. ممنونم!

بخاطر همه فشارهایی که بمن آوردید؛ با وجود عصبانیت شما من کلاسهای نقاشی، شنا، پیانو و فرانسه را ادامه ندادم. میدانم هنوز چقدر از دست من ناراحت هستید و چقدر بمن گفتید آدمی که بخواد موفق باشه تلاش میکنه. این تجربه مشترک شما و من باعث شده که من به نوه های شما فشاری برای انجام کاری که دوست ندارند نیاورم. ما یاد گرفتیم که برای موفقیت انگیزه هم مانند تلاش لازم است. با این وجود شما آنقدر این جمله معروفتان را گفتید که تاثیرش را کامل روی من گذاشت. الان کمتر شبی است که من بدون تماشای قسمتی از سریال محبوبم بخوابم. ممنون!

برای اینکه آشپزی بمن یاد دادید؛ قورمه سبزی و حلیمی که من درست میکنم توی شهر اونقدر طرفدار داره که شوهر یکی از دوستام  که یه رستوران معروف داره چند بار پیشنهاد شراکت بمن بده. بیشتر از این لذتی که درست کردن غذا برای دخترانم برای من داره رو با هیچ غذایی تو هیچ رستورانی عوض نمی کنم، اگر بیشتر خوشحالتون میکنه نوهاتون دارن آشپزی شما رو از من یاد میگیرن. شما درست می گفتید مادر جان کیکها با دارچین طعم بهتری پیدا می کنن. ممنونم!

بخاطر اینکه گذاشتید اشکهایتان را ببینم؛ 8 ساله بودم و  خیلی شر و شلوغ و خیلی خوب یادم می آید که چگونه شما را عصبانی کرده بودم تا منو تنبیه کردید تا به اتاق خودم بروم و وقتی صدایتان را شنیدم به آشپزخانه برگشتم و شما را دیدم که در حال گریه هستید. آن موقع بود که فهمیدم شما قدرتمند ترین انسان روی زمین نیستید. شکننده، ظریف، زیبا و چقدر تلخ بود دیدن اشکهایتان با این وجود یاد گرفتم که همه انسانها میتوانند روزی بشکنند، غمگین باشند و گریه کنند، کاری که خود منهم بعضی وقتها انجام می دهم. برای من شما مظهر شور و عشق به زندگی هستید. متچکرم!

برای اینکه هم رازهای زندگیم را میدانید؛ هنوز بعضی وقتها از یادآوری بعضی از این خاطرات خجالت میکشم. شما خودت بهتر میدونین وقتی که بخونه می آمدم و ساعتها بغلتون میکردم و گریه میکردم و شما چیزی از من نمی پرسیدی تا خودم بتونم بگم. از شکستهای عاطفیم تا تجربیات تلخ و شیرین زندگی، چگونه میتونم فقط با کلمات تشکر کنم؟

برای اینکه گذاشتید دنیا رو تجربه کنم؛ میدانم چقدر میخواستید دنیا را ببینید و به آنسوی مرزهای ساخته شده مردان بروید و چقدر وجود من مانع شما شد و چطور میتوانم فراموش کنم که در 14 سالگی مرا بدیدار اقوام در اروپا فرستادید تا تجربه ای را که هیچوقت فرصتش را نداشتید بدست آورم. یادم می آید که در روزدهم بغض دوری از شما داشت خفه ام میکرد اما هنگامی که صدای شما را شنیدم غرورم اجازه نداد گریه کنم، چقدر خوشحال بودم که نگذاشتم بفهمید که چقدر دلتنگ شما و خانه شده ام، اکنون اما میدانم که شما میدانستید و میدانم که نگذاشتید که من بشکنم. ممنونم!

تمام عمر سپاسگذارتان خواهم بود

تولدتان مبارک

تنها دخترتان

...

دیدگاه‌ها  

+20 # پریا 1391-11-27 10:17
بسیار زیبابود کاش منهم میتونستم برایشان نامه بنویسم باید قدرشون بدونین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # س. ج. مرادپور 1391-12-09 16:52
کاش منم میتونسنم با یه نامه ازشون تشکر کنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # کیمیا 1394-12-01 17:03
بسیار عالی بود من وقتی این متنو خوندم گریه ام گرفت . عالییییییییییییبییی ممنون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # کیمیا 1394-12-01 17:05
ممنون بسیار عالیییییییییییییی گریه ام گرفت
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # نیما 1395-09-13 22:34
واقعا عالی بود تو این به جز خدا بهترین دوست حیاتم مادرم بوده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # یونس 1395-10-27 19:00
میس پرفکت
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+11 # هادی 1395-11-27 16:28
تا مادرمان هست به آن ها اهمیت نمی دهیم ولی وقتی زندگی خود را به ما داده اند آن وقت قدر مادر را می فهمیم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # نگین 1396-01-20 15:08
واقعا عالی بود مرسی متشکرم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # فاروق 1396-02-15 01:13
چه یک نامه خیلی ممنون از پشت مادر جانم دق شدم چشمم پر از آب شد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # حميدرضا داغستاني 1396-02-28 04:24
عشق فقط يك كلام...
.....مااادر عليه السلام...
تنها زن شوهر داري كه عاشقش شدم
مادرم بود
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

بوی عیدی ،بوی توپ، بوی كاغذ رنگی.....

شب های یلدا برای من بوی مادر بزرگم را می دهد.سال های سال برنامه خانواده ما در شب های یلدا این بود كه همه خانه مادر بزرگ جمع شویم.سفره بیاندازیم از این سر اتاق تا آن سر.منو غذا ثابت بود. وارد خانه كه می شدی بوی "دمپختك" فضای خانه را پر كرده بود.

دلم می خواهدت..

دلم صبح به صبح گلدان پر از گل های رز زرد میخواهد که با چایی یخ زده ام به انتهای باع بنگرم آنجا که تو و پسرانم مشغول بازی اید دلم صبح به صبح خبرهای روزنامه را میخواهد دویدن ها و شیطنت های پسرانم را میخواهد خانه ای گرم در قلب پایتخت ، آنجا که برای خرید به نزدیک ترین بازار محلی می رویم دلم شب های پاییزی خانه مان را می خواهد آنجا که برای زمستان آذوقه یکسال را روی برگه می نویسی آنجا که جاده کوهستانی پر برفه روبه رو را می نگری صدای سوختن هیزم هایی که صبح به خانه آورده ای را میخواهد نوازش دستان ات را وقتی عاشق شدنمان در سردترین شب زمستانی را یاد آور می شوی آناشه
عشق همه چیز است کاش مادر بودم برای زندگی بجنگ مردی که با او به شریکم خیانت نخواهم کرد مرگ هیچ وقت عادی نمی شود

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

دردسرهای خرید گوشت قرمز

خانم های بسیاری را می شناسم که بعد از چند سال خانه داری اطلاعات اندکی از چگونگی خرید گوشت قرمز دارند و بسیار پیش آمده که پول هنگفتی را برای خرید چند کیلو گوشت نامطلوب پرداخت کرده اند.

بانوی صندوق بین المللی پول

کریستین لاگارد 55 ساله، متولد کشور فرانسه است. او از جمله بانوان موفق درعرصه اقتصاد جهانی است که بعد از انتخاب وی به عنوان رئیس صندوق بین المللی پول بعد از 67 سال بعنوان تنها زن رئیس این صندوق انتخاب شده است.
آیا زنان خانه دار بیمه میشوند؟ مشاغلي که زنان دنیا تسخير کردند 1 درصد بسیار پولدار دنیا طلا؛ زیور یا سرمایه وضعیت زنان کارگر جنسی در ایران

مطالب تصادفی

گزارش روز

زنان و افراد تحصیلکرده،بیشترین بیکاران ایران

  آنچنان که مرکز آمار ایران گزارش داده است، بیش از ۵۷ درصد مردان و تنها  ۱۰ درصد زنان ده سال به بالا که در سن کار قرار دارند، شاغل هستند. خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)،  در بررسی نتایج آمارگیری نیروی کار در بهار ۱۳۹۴ که از سوی مرکز آمار ایران انتشار یافته ، گزارش داده که نرخ بیکاری فصل بهار در سال ۹۴نسبت به زمستان ۹۳ حدود یک درصد کاهش داشته است. فصل‌های بهار و تابستان که کار کشاورزی افزایش پیدا می کند، نرخ بیکاری نسبت به فصول پاییز و زمستان کاهش می یابد. در همین حال مهمترین ویژگی های بیکاری در ایران بالا بودن نرخ بیکاری زنان، جوانان و افراد تحصیل کرده است به طوری که این نرخ برای زنان ۱۹، برای جوانان حدود ۲۱ درصد و فارغ التحصیلان دانشگاهی بین ۳۶ تا ۴۸ درصد است. نسبت اشتغال نشان می دهد که چند درصد جمعیت واقع در سن کار، شاغل هستند. این نسبت در مناطق شهری برای جمعیت ۱۵سال به بالا حاکی از آن است که در مناطق شهری حدود  ۳۵ درصد و روستایی حدود ۴۱ درصد از جمعیت در سن کار ایران شاغل هستند.  بر اساس تعریف مرکز آمار ایران از افراد شاغل «تمام افراد ده ساله یا بیشتر که در طول هفته آمارگیری، حداقل یک ساعت در هفته کار کرده یا بنا به دلایلی به طور موقت کار را ترک کرده باشند، شاغل حساب می‌شوند.» نسبت های یادشده وضعیت مناسبی از بازار کار در ایران  را نشان نمی دهد. آنچنان که فریدون خاوند، کارشناس اقتصادی رادیو فردا مقیم فرانسه می گوید: «برای مبارزه با بيکاری تنها يک راه وجود دارد و آن رشد اقتصادی است. اگر چين يازده ميليون شغل خالص در سال ايجاد ميکند و يا آمريکا ۲۲۰ هزار شغل خالص در ماه، تنها دليلش رشد است. » به گفته آقای خاوند، «ايران به نرخ رشد هفت يا هشت در صد در سال نياز دارد و اين امکان پذير نيست مگر با افزايش سرمايه گذاری از منابع داخلی و خارجی. يک اقتصاد گرفتار دولت و انحصار های شبه دولتی نمی تواند فرصت شغلی به وجود بيآورد.»     آنچنان که منابع رسمی همچون علی ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی ایران اعلام کرده اند، در حال حاضر حدود شش میلیون نیروی انسانی بیکار در ایران وجود دارد.   

تهرانی ها ازدواج نمی کنند

مدیرکل دفتر آمار و اطلاعات جمعیتی سازمان ثبت‌احوال کشور گفت: بیشترین نرخ ازدواج مربوط به استان خراسان‌جنوبی با 1/13 در هزار و کمترین آن مربوط به استان تهران با نرخ 3/6 درهزار است. علی‌اکبر محزون افزود: شاخص نسبت ازدواج به طلا
رتبه 125 برای ایران در برابری جنسیتی اشتغال مرثیه ای به نام طلاق در ایران دست زنان از مسكن مهر كوتاه است تاریخچه موسسه خیریه بهنام دهش پور افزایش مصرف کوکائین و حشیش در میان زنان ایران

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

زنان، مجذوب اعتماد به نفس مردان می شوند

ما مردان در طول زندگی شنیده ایم که باید شجاع باشیم. باید نشان دهیم که ضعیف نیستیم و قادر هستیم شریک خوب زناشویی مان را بیابیم. اما بعد از کم رونق شدن خواستگاری، محیط رقابت برای یافتن یار دشوارتر شده است. ما مردان احتیاج بیشتری به اعتماد به نفس هم در محیط کار و هم برای یافتن یار داریم. اینها نشانه های ساده ایی هستند که با تمرین و تجربه، بر احساس اعتمادمان به خود، می افزاید: چه شکلی گام بر می دارید؟ زنان مقدم بر هر چیزی به سلیقه لباس پوشیدن و نحوه راه رفتن مان دقت می کنند. تمیز و مرتب پوشیدن و بدون عجله قدم برداشتن، تصور سریع و اولیه ای از مردی موفق را تداعی می کند. البته آرام قدم برداشتن بهتر است از بی هدف قدم برداشتن متفاوت باشد . به چشم هایش نگاه کن در بعضی فرهنگ ها چشم در چشم دوختن شاید زیاد معمول نباشد برای همین به قول رینا پیانه نویسنده کتاب « مکانیسم عشق» می توانید موقع حرف زدن و ابراز احساس به یک زن، به جای چشم دوختن در نگاهش، به  دهن وی خیره شوید. اکثر افراد، متوجه تفاوت فوق نمی شوند. اگر هم در بین صحبت قرار است نکته زیبایی را در باره وضعیت فیزیکی اش بگویید از جملاتی نظیر « همه زیبایی های که برایم تحسین برانگیز هستند یکجا در تو جمع شده است» پرهیز کنید. صمیمی ترین حالت آن است که هر آنچه که واقعا در او زیبا می بینید را بدون غلو بگویید. تعریف از مردان اگر یک زن در حین گفتگو از خصوصیات شما مثلا چاله کوچک روی گونه تان تعریف کرد با متانت لبخند بزنید و تشکر کنید. یادتان باشد که افراد بی ظرفیت بلافاصله و با تعجب می پرسند واقعا؟ راست می گویی؟ بعضی مردان حتی ممکن است شروع کنند به تهیه لیستی از دلایل، که ثابت کنند لایق تعریف نیستند. ولی مردانی که به خودشان مطمئن هستند تعریف را بدون هیچ اما و اگری می پذیرند. تلفن و تماس بعد از آشنایی اولیه اگر او تلفن خودش را در ملاقات اول به شما داد سعی کنید بیشتر از 48 ساعت برای تماس صبر نکنید چون تاثیرش این است که فکر می کند مرد ترسویی هستید یا تشخیص کاملی از ماجرای آشنایی ندارید. پروفسور روانشناسی دانشگاه پنسیلوانیا خانم Judith Coche می گوید قبل از تماس تلفنی روی نحوه بیان خودتان تمرین کنید. به نظر وی حرفی که قرار است تلفنی زده شود بهتر است به روش مدیران شرکت ها باشد که کوتاه و دقیق پیام مشخص شان را شرح می دهند. از ضعف ها و نارسایی حرف نزنید اگر در حال توضیح وضعیت زندگی تان هستید سعی کنید از جنبه های مثبت زندگی تان و چیزهایی که واقعا برای تان جالب است حرف بزنیدد. در کنارشان بنشینید زنان در برابر مردان در حالت روبرو و ایستاده معذب می شوند و احساس امنیت نمی کنند. حتی در حالت نشسته نیز روبروی شان قرار نگیرید. سعی کنید در پهلوی سمت چپ شان بنشینید. اگر به خودتان مطمئن هستید این جسارت را حتما دارید که منتظر حرکت طرف مقابل برای چرخیدن به سمت خودتان باشید. صریح باشید بوسیدن در حین خداحافظی، عملی احساسی و عاطفی است و با درخواست و اجازه گرفتن، همه لطافتش تغییر می کند. اگر نیت تان این است که وارد آپارتمان وی شوید از بهانه استفاده از دستشویی یا هر چیز دیگر استفاده نکنید. به او بگویید که چه منظور و تمایلی دارید. موفقیتش را جشن بگیرید آمار امریکا نشان می دهد بر تعداد زنانی که بیش از 60 هزار دلار درآمد سالانه دارند مدام افزوده می شوند. به همان نسبت، زنان فوق حق انتخاب بیشتری را نصیب خود می سازند. با وجود همه این تغییرات، مردان با اعتماد به نفس، احساس خوبی دارند اگر با زنی موفق تر از خودشان آشنا شوند چون می دانند که توجه زنان با اعتماد به نفس را کسب کرده اند.

چرا آراسته بودن برای زنان اهمیت زیادی دارد؟

از دیرباز، آراستگی ظاهری برای زنان بسیار بیشتر از مردان حائز اهمیت بوده است و شکی نیست که این جنس لطیف برای نمایاندن زیبایی ظاهری خود وقت و هزینه بیشتری نسبت به مردان میگذارد، به گونه ای که حتی در حوزه تجارت هم مارکتینگ لوازم زنانه از رونق بیشتری برخوردار است. اما پرداختن به “چرایی” این تمایل زنانه نیازمند بحثی طولانی است که در این مقاله به طور خلاصه به بررسی این مقوله از سه منظر اکتفا میکنیم: 1-دیدگاه اجتماعی 2-ژنتیک 3-تساوی جنسیتی نخست می پردازیم به دیدگاه اجتماعی؛ در واقع این باور که زنان بیشتر از مردان به ظاهر خود اهمیت می دهند، در تمام جوامع جا افتاده است. شاید این باور بازگردد به این دیدگاه قدیمی که از دیرباز زنان برسر جذاب ترین و خوش اندام ترین مردان بر سر رقابت بوده اند. پس در باور زنان، هر چه زنی از لحاظ ظاهری سکسی تر باشد بیشتر مورد توجه مردان قرار می گیرد. معیارهای زیبایی یک زن سکسی داشتن کمری باریک، سینه هایی نسبتا درشت، صورتی ظریف، دست و پاهایی کوچک و در کنارش کمی چربی زیر پوست می باشد. البته در کنار تمامی این ها، نباید این را نادیده گرفت که مردی بلندبالا، عضلانی، با چهره ای ریش دار، مردانه و جذاب برای زنان نمایانگر یک مرد سکسی است. حال بیاییم به یک استثنا ژنتیکی بپردازیم؛ از زمان تاریخ پیدایش موجود زنده، ژن، این واحد مولکولی وظیفه انتقال صفات والد یا والدین را بر عهده داشته است. ژنها برروی کروموزوم ها قرار دارند. می دانیم که نوزاد دختر داری کروموزوم xx و نوزاد پسر دارای کروموزوم xy می باشد. حال این میان ممکن است استثنایی رخ دهد؛ دختری متولد شود با کروموزوم xy. به این پدیده نادر سندرم عدم حساسیت آندروژن یاAIS می گویند. در افرادی که دچار این عارضه نادر می شوند، هورمون آندروژن که باعث بروز صفات ثانویه جنسی در مردان (یعنی ظهور ریش و تغییر صدا) می شود، ترشح نمی گردد. در این افراد از لحاظ ژنتیکی یک کروموزوم xو یک کروموزوم y وجود دارد. (یعنی از لحاظ ژنتیکی مرد هستند) اما به دلیل نقص ژنتیکی بر روی کروموزوم x این نوزادان که قرار بوده مرد به دنیا بیایند، در زمان تولد با جنسیت ظاهری مونث به دنیا می آیند. در این گونه زنان بدن سرشار از هورمون جنسی مردانه است اما بدن هیچ گونه پاسخی به آن نمیدهد و تمام این هورمونها تبدیل به هورمون جنسی زنانه یعنی استروژن می شود. در نتیجه دختری به دنیا می آید که فاقد رحم می باشد و قابلیت بچه دار شدن ندارد. اما تمام صفات زنانه در این افراد وجود دارد. به طور معمول زنانی که دچار سندرم AIS هستند نسبت به دیگر زنان از قامتی بلندتر، پوستی صاف و شفاف تر برخوردارند. چهره ای زیبا دارند و بدنشان معمولا عرق نمی کند و بدبو نمی شود و موهای زائد در بدن این افراد معمولا رشدی ندارد. تمام علایق و سلایق این افراد زنانه است و تنها تفاوتی که با سایر زنان دارند، عدم توانایی در بچه دار شدن است. اما با توضیحات گفته شده آیا می توان به این نتیجه رسید که وجود ژن مردانه باعث عدم رسیدگی این زنان به ظاهر خود می شود؟خیر. اینگونه زنان نیز همانند دیگر همجنسان خود، ظاهرشان برایشان بسیار مهم است. آخرین موردی که آن را بررسی می کنیم مورد “تساوی جنسیتی” است که در جوانع امروزی، رو به پیشرفت می باشد. فرض کنیم بسیاری از زنان به دلیل نداشتن موقعیت اجتماعی بالا مجبور باشند برای جلب توجه بیشتر، خود را به صورت “اشیایی خواستنی” به نمایش بگذارند. اگر چنین فرضی درست باشد پس باید پیش بینی کنیم با افزایش تساوی جنسیتی در مشاغل و یا حتی مناصب سیاسی، زنان دیگر چندان به ظاهر خود رسیدگی نمی کنند. اما آمار چیز دیگری را نشان می دهد؛ به طور متوسط زنان در رده سنی 20 سال، به طور سالیانه 400 دلار خرج لباس خود می کنند که این رقم با افزایش سن و رسیدن به دهه 40 زندگی به مرز 700 دلار در سال می رسد. این آمار نشان می دهد که هر چه زنان در موقعیت های اجتماعی پیشرفت بیشتری داشته باشند از تمایل آنها به رسیدگی به ظاهر خود کم نخواهد شد. از طرف دیگر، در مقام مقایسه، باید گفت این رقم برای یک مرد مجرد به 400 دلار در سال می رسد حال آن که یک مرد متاهل تنها 280 دلار در سال هزینه لباس می کند. در واقع میتوان گفت یک مرد مجرد این هزینه را صرف جذب جنس مخالف می کند و زمانی که با ازدواج، مساله جذب جنس مخالف حل شود، بر اساس اصل سود گرایی، ترجیح می دهد این هزینه را به حداقل برساند. ولی برای یک خانم جذب جنس مخالف”همه چیز “نیست. هنگامی که یک خانم، پیش از رفتن به سر کار به ظاهر خود می رسد، در واقع بیشتر از ان که دوست داشته باشد یک “زن سکسی”به نظر برسد، تمایل دارد در محیط کاری خود بانویی موقر و شایسته به نظر برسد. با توجه به تمامی مطالب گفته به این نتیجه می رسیم که زنان با هر دیدگاه، گرایش جنسی، موقعیت اجتماعی و سطح سواد تمایل دارند که ظاهری دلنشین در جامعه داشته باشند. اما هر کدام برای این “ظاهر” دلایل خاص خود را دارند که همگی قابل احترام می باشند.
وقتی مادرها غیرقابل تحمل می شوند بابای بچه ها خانم ها همیشه مقدم نیستند تاسيس دانشگاه دخترانه در تمام استان‌ها سکس برای یک دهم زنان بسیار دردناک است

زنان حادثه

ماجرای زوج همجنسگرا‌یی که از زندان ترکیه سر درآوردند

کمتر از یک ماه پیش، جیمنا ریکو، اسپانیایی و شازا اسماعیل زاده مصر مثل سایر زوجهای همجنسگرا در لندن بودند، جایی که عشقشان شکفته بود. اما تماس تلفنی پدر خانم اسماعیل باعث شد که این زوج برای سفری کوتاه به دوبی بروند. سفری که به گفته خانم ریکو با یک تلفن ساده شروع شد اما با تهدید مرگ، فرار از مرزهای بین‌المللی و حبس شدن در یکی از زندان های ترکیه توام شد. خانم اسماعیل گفته است که در زندان ترکیه با آنها رفتاری وحشتناک، غیر انسانی و غیر منتظره شده است. خانم ریکو که اکنون در شهر توروکس، زادگاه خود در اسپانیاست، همراه با خانم اسماعیل جلوی دوربین خبرنگاران رفت تا از کابوسی تعریف کند که طی آن والدین دوست دخترش در دوبی سعی کردند آنها را به زور از هم جدا کنند. کابوس وحشتناکی که سه هفته به طول انجامید. خانم ریکو به خبرنگاران گفت: می خواهم ماجرایمان را برای همه تعریف کنم چون فکر می کنم به بسیاری از همجنسگرایان که سرکوب می شوند، کمک می کند. او که ۲۸ سال سن دارد به خبرنگاران گفت ماجرا خیلی ساده شروع شد. پدر خانم اسماعیل به او گفت که مادرش مریض و در بیمارستانی در دوبی بستری است. آنها به همین دلیل روز ۱۴ آوریل پرواز کردند و به دوبی رفتند. جیمنا ریکو گفت: اما این یک کلک بود. او ما را تهدید به مرگ کرد و گفت که به جرم لزبین بودن ما را روانه زندان می کنند آنطور که او می گوید، خانم اسماعیل که ۲۱ ساله است، توسط خانواده اش حبس شد اما آنها موفق به فرار شدند و به تفلیس در گرجستان پرواز کردند. اما با وجود آنکه نزدیک به سه هزار کیلومتر از خانواده خانم اسماعیل فاصله گرفته بودند، هنوز در امنیت نبودند. امیدوار بودند که از آنجا بتوانند با پروازی دیگر به لندن بیایند، اما پدر خانم اسماعیل در فرودگاه پیدایش شد و مدارک شناسایی و ویزای بازگشت او به لندن را پاره کرد. خانم ریکو گفت که مقامات گرجستان سپس آنها را به مرز با ترکیه اسکورت کردند. وزارت امور خارجه اسپانیا می گوید که آنها در سامسون در شمال ترکیه بازداشت و به استانبول منتقل شدند. در آنجا به اتهاماتی در رابطه با تروریسم بازداشت شدند و به گفته خانم ریکو، مدارکی را امضا کردند که محتوایش را نمی فهمیدند. خانم ریکو توانست به خانواده‌اش خبر دهد و آنها سپس پلیس اسپانیا را از موضوع مطلع کردند. بعد از سه روز حبس در زندان ترکیه و با وساطت وزارت کشور اسپانیا، این زوج آزاد شده و خانواده خانم ریکو آنها را با آغوش باز پذیرفتند. اما پدر خانم اسماعیل ماجرا را طور دیگر تعریف می کند. او اذعان کرده که به فردوگاه تفلیس رفته اما تنها پاسپورت قدیمی دخترش را پاره کرده است. او که نامش فاش نشد به یکی از شبکه‌های تلویزیونی اسپانیا گفت "وقتی دخترم به فردوگاه دوبی رسید او را بغل کردم. او گفته بود که می خواهد در لندن بماند اما من از او خواستم که به دوبی برگردد و در مورد لزبین شدنش صحبت کنیم. او از طریق پیام کوتاه (تکست) تلفنی به ما گفته بود که لزبین شده است. پدر خانم اسماعیل گفت که او می خواست دخترش را پیش روانشناس ببرد و از او خواسته بود که در دوبی بماند و به درسش ادامه دهد. اما او خانه را ترک کرد. دوستی به من اطلاع داد که دخترم به تفلیس رفته و من هم به پلیس گفتم که او فرار کرده و یا ربوده شده است. جیمنا ریکو گفت این را می پذیرد که پدر خانم اسماعیل آنچه را انجام داده که "فکر می کند به صلاح دخترش است اما فکر او آنقدر بسته است که نمی فهمد". خانم اسماعیل در حال حاضر با ویزای موقت در اسپانیا مانده است و خانم ریکو امیدوار است که بتوانند به زودی باهم ازدواج کنند.

گلشیفته و سندرم بریژیت باردو

«تن‌کامگی او نه فقط جادویی که درنده است، در عشق‌بازی هم شکارچی‌ست و هم نخجیر. او کوچک‌ترین اهمیتی به قضاوت‌های اخلاقی مردم نمی‌دهد و از سرشتش پیروی می‌کند، به‌گاه گرسنگی می‌خورد و به همین سادگی و بی‌هیچ آیینی عشق‌بازی می‌کند.»این‌ وصفی است که سیمون دوبوار، نویسنده، فیلسوف و فمینیست شهره‌ فرانسوی از بریژیت باردو، بازیگر جنجالی هم‌وطنش به دست داده است. دوبوار در مقاله‌ای مفصل با عنوان «بریژیت باردو و سندروم لولیتا» رفتارهای خارج از عرف و بی‌پروایی‌های او را به طبیعت بی‌قید آدمی نسبت داده و باردو را نیروی محرکه‌ جنبش زنان و نخستین و رها‌ترین زن در فرانسه‌ پس از جنگ نامیده است. «بریژیت باردو و سندروم لولیتا» نخستین بار اوت ۱۹۵۹، دو سال پس از اکران فیلم «و خدا زن را آفرید» در مجله‌ Esquire چاپ شد. باردو در این فیلم، شخصیت یک دخترک شهرستانی با سویه‌های متناقض رفتاری را به تصویر درآورده ‌بود؛ زنی تازه‌بالغ که از یک‌سو بار معصومیت خردسالی‌اش را به دوش می‌کشید و از سوی دیگر سر به بی‌قیدی جنون‌آمیزی می‌گذاشت. رفتارهای جسورانه و شیوه‌ یگانه‌ اغواگری باردو در برابر دوربین و همین‌طور کردار غریب و پرهیاهویش در زندگی شخصی‌ از او بازیگری جنجالی ساخت، تا آن حد که برخی چهره‌های فرهنگی و اخلاق‌گرای کاتولیک نسبت به هنجار‌شکنی‌های مکرر او موضع گرفتند و رفتارهای او را موجب تخریب تصویر زن در ذهن جوانان خواندند. گستره‌ تابوشکنی‌های باردو از نمایش برهنگی زنانه و زندگی بی‌قید جنسی تا حق سقط جنین و پیشگیری از بارداری را شامل می‌شد و نامش را با حاشیه‌هایی پر رنگ‌تر از متن گره زده بود. اما نکته‌ از نظر دور مانده اینجا بود که به عصیان این دختر نوجوان، نه دانشی سنجاق بود و نه اندیشه و هدفی پشتوانه‌ سلوکش بود. او که تنها با جذابیت‌های جنسی و خیره‌سری‌های زنانه‌اش بر پرده‌ نقره‌ای می‌درخشید، از عهده‌ اجرای نقش‌های میانسالی برنیامد و ۴۰ سال هم نداشت که دنیای سینما را بدرود گفت. در همین احوال نگاره‌ای که برخی از روشنفکران فرانسوی از باردو ساخته‌ بودند، او را در زمان بازنشستگی، به راه مداخله در سیاست و اظهار نظرهای نژادپرستانه‌ای کشاند که در تقابل تام و تمام با باور به آزادی تن و جان بودند. باردو که روزگاری سمبل رهایی بشر از هر قید و بندی بود، از سال‌های نخستین دهه‌ ۱۹۹۰ میلادی به «جبهه ملی‌« فرانسه پیوست و با نظرهای خصمانه‌اش درباره‌ مهاجران، اختلاط نژادی، مسلمانان فرانسه و امیال همجنسگرایانه، هوادارانش را از پیرامونش پراکند. چنین بود که سرانجام زنی که روزی بنا بود با یاری سینما و مجله‌های مد فرانسه مبلغ آزادی‌های بی‌چون و چرای آدمی باشد، به چهره‌ای نافی خودش بدل شد. آنچه امروز و پس از گذشت نزدیک به شش دهه در پی انتشار عکس‌های برهنه‌ گلشیفته فراهانی در مجله «اگوئیست» چاپ فرانسه رخ می‌دهد، به پارودی‌ای از پدیده‌ باردو مانند است، چرا که نه گلشیفته همانند بریژیت باردو سمبلی از شور و گرمای زنانه است، نه نظریه‌پردازانی چون سیمون دوبوار قلم در دست دارند و نه جامعه‌ فرانسه – حتی در آن برهه‌ تاریخی- قابل قیاس با فضای حاکم بر ایران است. گلشیفته فراهانی بازیگر جوان بالیده در سال‌های پس از انقلاب ۵۷، به روزگاری نه چندان دور پشت پا زده و طی مدت چهار سال، هر چند گاه با نمایش سویه‌ای از برهنگیِ تنش، به تیتر خبر و دستمایه‌ تحلیل ناظران بدل شده است. او به اذعان خودش، برای بقا در سینمای غرب، ناگزیر به پذیرفتن قواعدی‌ست که نیازمند گسستن از بندهای سنت و مذهب زادگاهش است. او با بهره‌ گرفتن از حق مالکیت بر تنش و با تن سپردن به نظام «هنر- کالا»پرور، در تلاش است در این بازار پر رقیب، از نظر‌ها دور نماند. پس به تنش متوسل می‌شود و تصویر عریانش را بر جلد مجله‌های هنری فرانسه منتشر می‌کند و برای مدتی نامش را در محافل عمومی بر سر زبان‌ها می‌اندازد. ر‌ها از هر گونه نقد درباره‌ زیبایی‌شناسی عکس‌های منتشر شده و همین‌طور با مسلم دانستن حق اختیار آدمی بر تن خویش، در این میان، تحلیل برخی ناظران نشانه‌شناس، منجر به شخصیت‌سازی کاذب و ارائه‌ تصویری دگرگونه از ماجرا می‌شود. در این دست تحلیل‌ها، دورنماهای مباحث فمینیسم با واکاوی عکس‌ها به شیوه‌ای پسامدرن ترکیب می‌شود و تصاویر به صورت آمیزه‌ای ناهمگون از سنت‌های شرقی و تابوشکنی‌های جسورانه تفسیر می‌شوند و در همین حال رگه‌هایی از مبارزه و سلحشوری هم در آن تنیده‌ می‌شود: زنی رهیده از خاورمیانه‌ پرآشوب با چشمانی مبهوت، نگاهی خالی و لب‌هایی غمزده. همه چیز برای نمایشی تمام و کمال از یک قربانی جهان سومی و بازآفرینی الهه‌ای مصلوب برای مخاطب جهان‌اولی مهیاست؛ شیوه‌ای عاری از تفکر همراه با تزریق ارزش‌های دروغین که هم‌زمان هم با موضوع و هم با مخاطب سازگار می‌شود. سرانجام آنچه برجا می‌ماند ناسازگاری تصویر و هویت و نا‌همخوانی معنا و ظاهر است. این رویه اگرچه در ‌‌نهایت داستانی ‌رضایت‌بخش را به مخاطبان به تنگ آمده از خفقان عرضه می‌کند، اما حتی هنرمند یاد شده را هم درباره‌ هویت منسوب به خودش دچار تناقض می‌کند، تا جایی که گلشیفته فراهانی، سرآخر با کنایه‌ای به مخاطب ایرانی، او را به دیدن بعد «روحانی» هویتش فرامی‌خواند. فراهانی که پیش‌تر نیم‌نگاهی به جنبش برخاسته پس از انتخابات سال ۸۸ داشت، گویی نه سودای شهرت در غرب ر‌هایش می‌کند و نه می‌تواند از جلب نظر هموطنان دیروزش دل بکند. با تأملی آگاهانه بر حقیقت این تصاویر و دور از ایدئولوژی‌های عامه‌پسند می‌توان دریافت که تصاویر برهنه گلشیفته فراهانی، تنها تصاویری از یک زن برهنه‌اند؛ نه چیزی کم و نه چیزی بیش. هنجارشکنی‌های خالی از اندیشه، گستردن بساط کسب و کار با تابوهای خانه کرده در دل جامعه و از همه مهم‌تر خوانش‌های اغراق‌آمیز برآمده از این پدیده‌ها، در درازمدت نه به سود هنرمند است و نه درمانی‌ست بر دردهای جامعه‌ای که فقر و خفقان بیش از همه گریبان زنانش را گرفته است. لیلا سامانی
انتشار عکس های خصوصی ستارگان سینما «دوستم باش» اپلیکیشنی برای امنیت زنان هندی ادل، خواننده مشهور بریتانیایی: من حالا متاهل هستم اما واتسون: سینه‌های من چه ارتباطی به فمینیسم دارد؟ عاشقی تا پای چوبه دار

حقوق زنان

ماجرای ختنه شدن من

تابستان امسال یکی از موضوع‌های داغ در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی روسیه ختنه زنان در جمهوری خودمختار داغستان بود که پیشتر دربارۀ آن تقریباً صحبت نمی‌کردند. (این مطلب حاوی مطالبی است که ممکن است برای بعضی از مخاطبان ما ناخوشایند باشد.) روز یازدهم مرداد (اول اوت) مطلب \"سوِتلانا آنوخینا\" تحت عنوان \"زن‌های ختنه‌شده دختران خود را ختنه می‌کنند\" منتشر شد و دو هفته بعد، گزارش سازمان حقوق‌بشری \"اقدام حقوقی\" همگانی شد. در این گزارش به نقل از سازمان ملل متحد آمده است: \"ختنۀ زنان، صرف نظر از خطراتی که در پی دارد و به رغم این که خلاف مجموعه‌ای از هنجارهای بین‌المللی در زمینۀ حقوق بشر است، هنوز رواج دارد\". به باور مقام‌های سازمان ملل متحد دلیل بقای این آیین این است که \"برخی از دولت‌ها و جوامع آن را زیر سؤال نبرده‌اند و افراد پایبند به ختنۀ زنان آن را یک امر اخلاقی می‌دانند\". نویسندگان این دو گزارش گفتند که سنت ختنۀ زنان همچنان در برخی از مناطق داغستان رواج دارد و تلاش کرده‌اند دلیل تداوم آن را دریابند. در همین حال، واکنش مردم داغستان به توجه فزاینده دیگران به موضوع ختنۀ زنان در این جمهوری خودمختار همراه با ناراحتی بوده است. سوتلانا آنوخینا نویسندۀ مقالۀ \"زن‌های ختنه‌شده دختران خود را ختنه می‌کنند\" در گفتگو با بی‌بی‌سی توضیح داد که چگونه این موضوع توجه او را به خود جلب کرده است. \"اولین بار ۳۳ یا ۳۴ سال پیش بود که از یک همکارم شنیدم ختنه، تنها مربوط به پسران نیست. او آن زمان تقریباً ۲۵ ساله بود. به من گفت که در دوران بچگی‌اش او را همراه با چند دختربچۀ ده تا دوازده‌ساله به خانۀ پیرزنی بردند که کلیتوریس همه‌شان را برید. از شنیدن این داستان یکه خوردم. عجیب‌ترین نکته‌اش این بود که دختربچه‌ها را با استفاده از پشم‌چین گوسفندی ختنه کرده بودند. ولی پیش خودم گفتم که این کار از بازمانده‌های سنت‌های قدیمی منسوخه بوده. همکار من از یک روستای کوهستانی بود.\" دفعه دوم با این موضوع ۱۳ سال پیش برخورد کردم. آن زمان در هیئت تحریریه روزنامه \"چِرنوویک\" بودم. یک دختر جوان محجبه وارد دفتر شد. با خودش یک مقاله آورده بود. مقاله را داد و در دفتر ماند و برایم از زندگی خودش تعریف کرد. داستان خوشایندی نبود؛ این دختر ازدواج ناموفقی داشته. می‌گفت تنها به دلیل مذهبی بودن نامزدش با او ازدواج کرده بود. می‌گفت شوهرش را پس از آن ترک کرد که او می‌خواست دختر هشت‌ساله‌شان را ختنه کند. سال ۲۰۰۷ (نُه سال پیش) در روزنامۀ السلام، از مهم‌ترین نشریه‌های اسلامی داغستان مقاله‌ای منتشر شد که می‌گفت ختنه دختران، کار مطلوبی است. بعدا کتاب \"گسترۀ زنان در میان اقوام قفقاز\" به قلم یو کارپف به دستم افتاد که آن‌جا هم از ختنۀ زنان یاد شده بود. سال ۲۰۱۳ ( سه سال پیش) در صفحۀ اینترنتی رسمی یکی از دو روزنامۀ اسلامی اصلی داغستان مطلبی منتشر شد که نه تنها بر ضرورت ختنۀ زنان تأکید داشت، بلکه هدف از انجام آن را هم توضیح می‌داد. نوشته بودند که ختنۀ زنان به منظور تقویت اخلاق آنها توسط محرومیت از امکان تجربۀ لذت جنسی صورت می‌گیرد. زیر این مطلب نام دو نفر بود: سردبیر روزنامه و یک متخصص معروف رفتار و اختلالات جنسی در داغستان. من از دوستان و آشنایان سؤال ‌کردم و در نتیجه معلوم شد که در میان دوستان نزدیک من هم دو زن جوان ختنه شده بوده‌اند. گذشته از این، روشن شد که در روستاهای آنها این سنت هنوز رایج است و حتی این باور وجود دارد که دختر ختنه‌نشده حتماً بدکاره می‌شود. بعد از آن یک زن جوان را پیدا کردم که به عنوان مردم‌شناس این موضوع را مطالعه کرده بود. کمک او برایم بی‌بها بود. او بسیار سفر می‌کرد و مطالب به اصطلاح \"میدانی\" فراوانی داشت و آنها را در اختیار من گذاشت.\" یکی از قهرمانان مقالۀ سوِتلانا \"زهره\" است (نام خودش نیست). زهره، یک زن جوان از داغستان، ماجرای زندگی‌اش را برای طرح \"صد زن\" با بی‌بی‌سی در میان گذاشت. \"شاید شش یا هفت سالم بود. تابستان بود؛ اوایل دهۀ ۱۹۹۰. خوب یادم هست. مادرم مرا به روستا فرستاد تا تابستان را آن‌جا بمانم و خودش به شهر رفت. مادرم کار می‌کرد. من با خاله‌ام بودم. یک روز خاله‌ام مرا شستشو داد... بعد از آن یک خالۀ دیگرم را صدا کرد و به زبان ما یک چیزهایی به او گفت. می‌گفت: \"باید این کار را کرد...\" آن زمان از تلفن همراه خبری نبود. با جایی نمی‌شد تماس گرفت. نمی‌دانم اگر امکانش را داشتند از مادرم اجازه می‌خواستند یا نه، شاید هم اجازه نمی‌خواستند... فردای آن روز مرا به خانۀ پیرزنی در همان روستا بردند و گفتند: \"این خانم یک عمل کوچولو میخواهد انجام دهد، ولی تو نترس\". نمی‌دانستم منظورشان از \"عمل کوچولو\" چه بود. من هرگز جراحی نشده بودم و البته که ترسیدم. ولی زن گفت که این عمل ضروری است: \"تو یک زن واقعی می شوی، مسلمان واقعی می شوی. همه ما طبق سنت این کار را کردیم\". من سر پا ایستاده بودم. لباس‌هایم را درآوردند... پیراهنم را بالا کشیدند. خاله‌ام از پشت من را نگه داشته بود. مرا به آغوش کشیده بود تا دست و پا نزنم. و این حالت من را بیش از پیش وحشت‌زده کرده بود. خوب یادم هست... قیچی را برداشت. به نظرم آمد قیچی زیادی بزرگ بود. قطعاً قیچی مانیکور نبود. من زدم زیر گریه. زهره‌ترک شده بودم. خاله‌ام به زبان ما می‌گفت: \"آرام باش، گریه نکن\". سرم را می‌مالید و می‌گفت: \"دیگر تمام شد\". لباس‌هایم را سریع تنم کردند تا به بدنم دست نزنم. جای زخم را ضدعفونی نکردند؛ نه با الکل و نه با یُد. این هم دقیقاً یادم مانده. چند سال گذشت و پزشک تشخیص داد که هپاتیت دارم. حتی مادرم فکر کرد که دلیلش همان ختنه بوده. مطمئن نیستم که دلیلش همان بود یا چیز دیگر. یادم است که برای مدت‌ها از کنار خانۀ آن زن هم رد نمی‌شدم. سال بعد هم که به روستا برگشتم، نزدیک خانه‌اش نمی‌رفتم. برایم خیلی دردآور بود. بعد از انجام عمل سریعا به خانه برگشتم. وقتی که می‌دویدم درد را احساس نمی‌کردم. از ترس مثل برگ بید می‌لرزیدم. یادم هست، وقتی که مادرم برگشت من طبعاً بلافاصله داستان را برایش تعریف کردم. خیلی رنجیده بودم. چون در خانواده هرگز هیچ کس مرا آزار نمی‌داد. همه دوستم داشتند: پدر، مادر و برادر بزرگم. همیشه مواظب من بودند، ولی آن‌جا با من چنین رفتاری کردند. آن تجربه برای من تکان‌دهنده بود. یادم هست که مادرم دستم را گرفت و پیش خاله رفت که دعوا کند. چه جنجالی بپا شد! آنها به زبان ما با هم دعوا می‌کردند. به یکدیگر فحش می‌دادند. مادرم بسیار ناراضی بود. چرا این کار را کردند؟ واقعاً دلیلش را نمی‌دانم. خاله‌ام فقط می‌گفت که باید آن کار را می‌کردیم، همه می‌کنند و این سنت ماست. مرا آرام می‌کرد و می‌گفت که \"تو از این به بعد دختر نجیب و مؤدبی می شوی\". می‌گفت: \"عاقل می شوی\"، یعنی \"بدکاره نمی شوی\". ولی تأکید اصلی‌اش روی این نکته بود که این، سنت ماست و باید هم چنین باشد. موضوع ناخوشایند و آزاردهنده است... نمی‌دانم، آیا احساس از دست دادن چیزی را دارم یا نه، چون سا‌ل‌هاست با این وضع زندگی می‌کنم. ظاهراً به این حالت عادَت کرده‌ام. آیا احساس لذت جنسی به من دست می‌دهد؟ نمی‌دانم. جدی می‌گویم. من فقط یک مرد در زندگی‌ام بوده، آن هم شوهرم. فوران احساسات و فریاد نشاط هرگز با من اتفاق نمی‌افتد. من بسیار ناراحتم که افراد دیگر به جای من تصمیم گرفتند که با بدن من این کار را بکنند. حالا خودم هم دختر دارم. هشت‌ساله است. هر بار که به روستا می‌رویم، من او را همراهی می‌کنم یا مادرم یا شوهرم. من و شوهرم در این مورد اتفاق نظر داریم که دخترمان را ختنه نکنیم. اخیراً وقتی که جنجالی در این مورد درگرفت، در روستای ما همه برآشفته بودند. خویشاوندان روستایی من ناراحت بودند... می‌گفتند به دیگران چه کار، این جزء سنت‌های ماست. فهمیدم که این سنت هنوز هم رایج است\".

نه به خشونت خانگی بر علیه زنان

«سپاه رستگاری» (salvation army) سازمانی خیریه مسیحی است و فعالیت نیکوکارانه خود را در زمینه‌های متفاوت و به صورت بین‌المللی در سراسر جهان پی می‌گیرد. این‌بار اما شعبه آفریقای جنوبی این سازمان با ابتکاری چشم‌گیر توجه بسیاری را به موضوع داغ هفته گذشته اینترنت، «لباس»، جلب کرد اما موضوع همان موضوع تکراری رنگ لباس نیست. این سازمان روز گذشته با توییت کردن عکس زیر، زنی را در لباسی سفید و طلایی، به شکل لباس جنجال‌برانگیزی که چند روز پیش فضای شبکه‌های اجتماعی را به خود اختصاص داده بود نشان داده و پرسیده «چرا دیدن رنگ آبی و سیاه این‌قدر سخت است؟» لباس جنجال‌برانگیز در تصویری که از آن منتشر شده به رنگ‌های مختلفی از جمله «سیاه و آبی» و «سفید و طلایی» دیده می‌شود و برای مدتی اعجاب و بحث کاربران شبکه‌های اجتماعی را برانگیخته بود. اما سپاه رستگاری با این تبلیغ معنای رنگ آبی و سیاه لباس را عوض کرد و توجه را به سمت کبودی‌های بدن زن داخل عکس جلب کرد. در زیر سوال عکس نوشته شده: «از بین هر شش زن یک نفر مورد خشونت خانگی قرار می‌گیرد»  این تبلیغ با استقبال گسترده کاربران شبکه‌های اجتماعی مواجه شده و اکنون که درآستانه ۸ مارس، «روز جهانی زن»، هستیم باید به پیام این تبلیغ توجه بیشتری کرد. شاید دیدن رنگ آبی و سیاه لباس برای برخی ممکن نباشد و همین ماجرای لباس را جذاب کرده باشد، ولی ندیدن کبودی‌های آبی و سیاه روی بدن زن، هیچ توجیه و جذابیتی ندارد.  
آیا لباس زنان ربطی به شخصیت شان دارد؟ بچه های ایسلندی فکر می کنند رییس جمهور کشور فقط باید زن باش این جا جای زن نیست پیشنهاد طعنه‌آمیز قانونگذار تگزاسی برای ممنوع کردن خودارضایی مردان ۷۰۰ هزار زندانی زن در جهان