1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

این تهرانِ باران‌زده، این تهرانِ باران‌زده که آدم را هوایی می‌کند، این هوا که جان می‌دهد برای راه رفتن دونفره، که آدم دلش می‌خواهد راه بیفتد خیابان‌گردی، برود عطر بخرد، هی تو بویش را نپسندی، هی من خودم را لوس کنم…

این هوا که ابرهایش دل می‌بَرَند، این هوا که آدم را گیج و دست‌پاچه می‌کند مدام، این بوی نَم، این زمینِ خیس‌خورده، که آدم دلش می‌خواهد برود کُنج کافه‌ای، تو قهوه‌ات را مزه‌مزه کنی، من چایم را…

این هوا که غروبش جان می‌دهد برویم از پیرمرد لبوفروش سر منوچهری لبو بگیریم، که نمی‌دانم هنوز آن‌جا می‌ایستد یا نه، این هوا که من باز هوس معجون انار کنم و برایم بخری و هی آلوچه بخورم و هی لواشک بخورم و هی انارش را بخورم و هی چشم‌هایم ریز و آب‌چکان شود و تو بهم هی بخندی…

این هوا که باید دَرَش غزلیات سعدی را خواند، من بلندبلند بخوانم که «ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست، گر امید وصل باشد، هم‌چنان دشوار نیست…» که تو هی گوش کنی، هی خوشت بیاید، بعدش من ذوق‌مرگ شوم و بگویم حالا بیا ترجیع‌بند بلنده را بخوانم برایت، که «بنشینم و صبر پیش گیرم، دنباله‌ی کار خویش گیرم…» که دستت را بگذاری زیر چانه‌ات، زل بزنی توی چشم‌هایم…

این تهرانِ باران‌زده را چقدر خاطره‌بازی کنم تا برگردی؟!

 

 

دیدگاه‌ها  

+6 # نازنین مقدم 1390-06-09 02:35
اول
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # کیانا 1390-06-09 03:11
هوای تهران این شبا عالیه شبای خنک و دلچسب جون واسه پیک نیک البته اگه شانسمون بارون نگیره !!خداییش خیلی هوا سرد شده ...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # بهداد 1390-06-09 05:30
آناشه همه اینا که گفتی واس یه مرتبه بیرون رفتنه یا داری حسرت گذشته رو می خوری-یه جمله خوندم نظرتون رو راجع بهش بگین:زنان به گذشته فکر میکنند اما مردان به آینده
اولین نظرو خودم میگم:اگه هر دو نگران یه زمان بودن چی میشد؟احتمالا فاجعه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سپهر 1390-06-09 09:00
متن جالبی بود.آره این هوا جون میده برا پیاده روی دو نفره به شرطی که گشت ارشاد بهت گیر نده!!!!جدیدا خیلی زیاد شدن!!!مخصوصا طرف ما
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-09 13:13
هوا رو نميدونم من همه مدل هوا رو دوست دارم ولي تنهايي اكه نمي ترسيدم ساعت ٢ نصفه شب ميرفتم قدم بزنم اون موقع خلوت و آرومه و سكوت مطلقه . جون ميده واسه فكر كردن. حيف كه نميتونم . از اون كذشته تهران و نميدونم ولي رشت كه نيم ساعت بياده مي ري از نفس ميوفتي انقدر كه جاله جوله ست . به قول بابام خندقه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # ماری کوری 1390-06-09 13:19
قدم زدن تو رشت که خیلی لذت بخش تره، تهران همه اون چاله چوله ها رو داره به اضافه اینکه کلی هم شیب داره، سر بالاییاش خیلی خسته می کنه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-09 13:53
آره خيلي خوبه البته اكه 5 دقيقه يك بار متلكهاي آقايون به اصطلاح محترم رو نشنوي . البته خيلي دخترا از خجالتشون در ميان و تو كوش دختر بغلي يه متلك جانانه به مرده ميدن كه فكرنكنن فقط خودشون بلدن متلك بكن . فقط حيف كه به كوششون نميرسه .واقعا جرا بايد دخترا براي به اصطلاح با آبرو بودن حرف نزن؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-09 14:02
البته بعضي از دخترا جوابشون رو ميدن حالا يا با فحش يا با تمسخر كه اينجور موقعها اطرافيان از جمله مامان خودم تو كوشم هزار وصله ي ناجور به دختره ي بي جاره ميبندن . مشكل ما اينه كه جامعه ي ما حتي متاسفانه خانومها هم باور دارن زن تو سري خوره وهر كسي هم بخواد از حقش دفاع كنه حتما مشكل داره و بي آبرو يه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-09 14:06
ببخشيد انكار از بحث اصلي دور شدم .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # آناشه 1390-06-09 15:38
@ بهداد : سلام ٍ اول اینکه ممنون که خوندی و نظرتو گفتی - با یه بار بیرون رفتن این همه خاطره جمع نمیشه - حسرت روزهای رفته رو ندارم یعنی هر کسی که خاطره داره یه چند وقتی با اونا سیر می کنه تا خاطره های جدید و بهتر و شاعرانه تر جاشونو بگیرن ...... بعضی وقتها آلوچه هایی که خوردی شدن واسه تو خاطره ولی برای یکی دیگه شاید اینا خاطره نباشه .... همه چی بسته به حس عاطفی تو .... هر چه احساسی تر ، خاطره ها زجر آور تر
ممنون از همتون که خوندین و نظر دادین .... روزاتون رنگین کمونی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-09 16:43
آقا بهداد من ميكم اكه از خودت ببرسن ميكي برعكسه ميكي خانوما انقدر به مد و... ميبردازن . البته اين جنبه ظاهرييه ميشه به اين سوال من جواب بدي كه خانومها بيشتر رويايي ان يا آقايون؟
اين يه واقعيته كه خانومها رويايي ان . درسته كه خودم يه خانومم ولي بايد واقعيتها رو هم در نظر كرفت . فكر مي كنم روياها هم به آينده مربوط بشن .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # negar 1390-06-09 16:52
این مطلب خیلی‌ خوب و بموقع بود، مرسی‌ از مطلب خوبتون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-09 16:53
درسته كه فرق رويا با واقعيت زمين تا آسمونه ولي بالاخره جز آينده محسوب ميشه . يكي از دلايل بهونه كرفتن خانوما اينه كه خانوما به آينده اميدوارن و فكر ميكنن كه با اين كار يه تكوني به آقايون ميدن كه آينده بهتر از حال باشه . در صورتي كه آقايون سعي ميكنن واقع بين باشن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-09 16:58
راست ميكي ماري كوري سر بالايي خداييش غير قابل تحمله . ماسوله هم كلي سر بالايي داره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # mossi 1390-06-09 16:59
تصحیح می‌کنم حرفتو اندریا آقایان سعی‌ می‌کنند هیچ کاری نکنند حتا رویا پردازی و رمانتیک بودن هم یه جورایی سخته
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # marjan 1390-06-09 17:57
بنظر من همهٔ لحظه‌ها خاطرست اما اینو وقتی‌ می‌‌فهمی که دیگه نیست که خاطرهٔ دیگیی‌ بسازین... از این قسمت این هوا جان میدهد برای راه رفتن دو نفر خیلی‌ خوشم اومد، این هوا جان میدهد برای هر کار دو نفره ای)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # نازنین مقدم 1390-06-10 02:44
بابا سر چی دارید بحث میکنید من اول شدم رفت.از شوخی بگذریم هیچی به اندازه ی بوی نم بارون بعد از یک تابستونه داغ نمیچسبه.مگه نه؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # mossi 1390-06-10 14:54
حالا یه خاطرهای در ارتباط با بازگشت گرما بذارین )) هوا گرم بود و ما بستنی میخوردیم و قدم میزدیم دست در دست ننه هامون دور از هم و هوا گرم میشد و کولر جواب نمیداد و یخمک هم مزه خوبی‌ میداد هم سایزش مناسب بود ؛) اه ... نه ... این یخمک نیست که!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آرام 1390-06-11 14:30
خیلی زیبا بود . از این نوشته ها زیاد بزارید آدم دلش هوایی می شود
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # آندريا 1390-06-12 01:35
من باد و بيشتر از بارون دوست دارم .منظورم نسيم ملايم نيست باد تند رو ميكم . لب دريا قدم زدن هم بابرهنه خيلي مزه ميده . بزركترين اشتباه ما اينه كه وقتي ميرسيم دريا ميخوايم با دمبايي به جنك آب بريم . بوي برنج شاليزارها هم كه آدمو مست ميكنه. امسال خودمو كشتم تا مامانمو راضي كنم منو دو هفته بفرسته برنج بيني ( بريدن برنج ، برداشت محصول) بابام هميشه ميكه اين تنها جيزيه كه جوانيم رو برام زنده ميكنه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # آندريا 1390-06-12 01:47
براي دختره به قول همون فاميلمون كه تو روستاست نازك نارنجي مثل من كه اين تجربه فوق العاده بود . به هر كسي كه ميتونه يا فاميلي داره كه مزرعه داشته باشه ميكم كه حتما سال ديكه امتحان كنه . براي من اين دو هفته كر جه مثل خاطره هايي كه تعريف ميكرد نبود ولي فوق العاده بود. اكرجه روز اول از درد مجبور شدم با ٢تا قرص بخوابم ولي خيلي بيشتر از اينها مي ارزيد .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # آندريا 1390-06-12 01:49
كاش يه دختر روستايي بودم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # marjan 1390-06-12 11:38
عالی بود ولی میدونئ این انتظار ها سرانجامی نداره یه دردی که درمون نداره کسی هم شاید اصلا نخاد درمون شه یه درد مزمن دوست داشتنی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-12 12:00
انشاالله كه هم تو و هم دوستات هر جي دوست دارين قبول ميشين نكران نباش.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-12 12:45
آقا امين من همه ي نظرات شما رو نخوندم اما تو همين جند صفحه اي كه رفتم متوجه شدم خوبي هستيد به همه و نظراتشون احترام مي كذاريد . بس ميتونم ببرسم جرا به مهمترين شخص زندكي تون احترام نميكذاريد ؟ جرا اونو يه بجه فرض ميكنيد كه نميتونه براي خودش تصميم مهم زندكي شو داشته باشه؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-12 12:59
ميخواي بزركترين محبت رو در حقش بكني ولي جرا اجازه نميدين خودش بكه اين محبتو ميخواد يا نه؟؟ نه فقط تا آخر عمر حسرت همون يه مقداري كه ميتونست كنارتون باشه رو ميخوره . اكه به عشقش ايمان داريد حداقل تاوقتي كه فرصت داري تنهاش نذار آقا امين .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-12 13:12
شما از كجا ميدوني اكه با هم ازدواج ميكردين خداي نا كرده يه تصادف ازهم جداتون نميكرد ؟ جرا مثبت فكر نميكني؟ حالا كه خدا يه فرصت بهت داده كه به بهترين شكل ممكن ازش استفاده كني ؟ واقعا فكر ميكني براي خدا كاري داشت زندكي كسي رو به ثانيه اي به بايان برسونه ؟فكر نمي كني كه مدت بيماري ها هم به دلايلي كه تدبير خداست درست شده تا توي اون مدت بفهميم زندكي شيرينه و اكه تا اون روز ازش لذت نبرديم به خودمون بيايم؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-12 13:21
دايي من دختري رو حدود ١٧ سال بيش دوست داشت واون دختر هم همينطور . همكي براي خواستكاري رفتيدم خانواده ي دختر به دليل تجرد دختر بزرك موافقت نكردن . دايي من حدود ٦ماه بعد فهميد سرطان روده داره و در آخر هم فوت كرد. فكر ميكنيد اون دختر هنوز كه هنوزه فراموشش كرده؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-12 13:29
خاله ي من هر هفته كه به قبرستون ميره يا قبر دايي من خيسه يا اون خانم تا خالمو فرار ميكنه با اين كه ازدواج كرده . حالا فكر كن جه عذابي ميكشه . واقعا اكه يكي ببيندش بكه اين مرد كيه من بود ؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-12 13:36
آقا امين شما درست ميكي شما آدم خودخواهي هستي ولي به خاطر اينكه به كسي اجازه ي انتخاب نميدي . تصميم با خودته حالا انتخاب كن يا عذاب مثل اين خانوم كه داييمو دوست داشت يا يه عشق باك و معصوم به همسر.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-12 13:40
در ضمن آقا امين خود خدا استغفر الله اومده بهت تعهد كتبي داده شما توموعدي كه خودت فكر ميكني خداي ناكرده ميميري ؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # شیوا 1390-06-12 13:49
من 6 سال با یه اقا پسری دوست بودم بداز کلی سختی بهم رسیدیم دو سال نامزدیم ولی گذاشته رفته عاشق یکی دیگه شده از روزی که رفته براش لباس مشکی تن کردم فکر میکنم مرده آقا امین خیلی سخته انقدر خودخواه نباش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-12 13:50
آقا امين واقعا ببخش كه دخالت كردم ولي كفتم شايد با اين كارم يه زندكي ديكه مثل زندكي اون خانومي كه داييمو دوست داشت بر از حسرت و افسون نميشه با كلي عذاب وجدان به خاطر زندكي بعدي اون زن . به نظر من ايشون زن خوشبختي اند كه همسري مثل شما دارن . بس اين خوشبختي رو ازش دريغ نكن . شما هم جاي برادرم بازم معذرت ميخوام واسه دخالت بي جام.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-12 13:54
كيانا جون و نيلوفر جون خواهر هاي عزيزم واقعا بايد من رو ببخشيد كه تو بحثتون دخالت كردم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-12 14:05
شيوا جان توكلت به خدا باشه عزيزم انشاالله درست ميشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-12 14:33
ممنون آندریا خانوم قشنگ حرف زدید ممنونم منم قبلا یعنی چن روز پیش همین فکر رو کردم ولی وقتی بعدش همه دکترایی که رفتم جوابم کردن گفتم سما ی عزیزم یه روز که زود هم هست باید نبود من رو تحمل کنه اگه من باهاش ازدواج کنم به خاطر چند ماه زندگیه بعدش چی میشه؟ من میخام اینا رو بش بگم ونظرش رو بم بگه من میخام بهترین تصمیم رو با شرایطی که من دارم بگیره که بعد کمترین حسرت رو بخوره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-12 14:54
آره حتما سما خانوم ميكه ميرم ميدوني جرا ؟ به خاطر بيماريتون ؟ نه واسه اينكه مرد زندكيش نشسته كه مرك از در بياد تو و بكه بيا بريم . واقعا متاسفم نه براي بيماريت بلكه به خاطر كشتن اميدت فكر ميكردم آدمي هستي كه خدا رو دوست داره ولي الان ... . بايد بكم خدا ديكه دوست نداره نه براي اينكه بيمارت كرد بس دوست نداشت نه جون بهت اعتماد داشت بيمارت كرد.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آرمين 1390-06-12 15:02
بعد از مقاله زيباي بارون تهران به آشپزخانه كيك شيفون خانم مريم يگانه نيز تشريف بياوريد و با دستور كيك شيفون ايشان آشنا شويد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # شیوا 1390-06-12 15:07
مرسی آندریا جان برام دعا کن خوب شما دوستای عزیز هستید وگرنه تا الان مرده بودم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-12 15:07
ولي تو هم مثل بقيه تنهاش كذاشتي . الان ميفهمم جرا ميكن خدا هميشه تنهاست . تو نه تنها به اعتمادش خيانت كردي اميدت رو با دستاي خودت كشتي. بايد بكم تو قاتلي نه فقط قاتل اميدت بلكه قاتل روحت . قتل روح جرمش بيشتر از هر قتل ديكه ايه . يادت نره روح خدا در ما دميده شده . روح فقط در يك صورت ميمره اونم وقتيه كه اميد از خدا قطع بشه .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-12 15:19
بس سعي كن به خدا ثابت كني كه هموني هستي كه همه ي فرشته هاي آسمون براش سر تعظيم فرود آوردن . ضعيف نباش مطمئنا سما خانوم يه آدم محكمو براي زندكي انتخاب كرده . بس هموني باش كه بايد باشي بقيه ش با خدا . سما خانوم خودش ميدونه جه تصميمي بايد داشته باشه. به مرك فكر نكن به خدا اعتماد كن .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-12 15:31
كسي رو ميشناختم كه دكترا بهش كفته بودن كه ٣ ماه بيشتر زنده نميمونه تازه ازدواج كرده بود . به خدا اعتماد كرد و خدا هم باداشش رو داد ٣ماه به 5 سال تغيير كرد . همسرو بجه اش الان هستن و همسرش جنان از اون 5 سال خوشحاله كه حد نداره هنوزم كه ازش ببرسي اكه به عقب بر ميكشي بازم همين زندكي رو انتخاب ميكردي ؟ ميكفت مكه من جه مشكلي داشتم؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-12 15:35
درسته خيلي از اوقات دلش تنك ميشه يا حتي ناراحت ولي راضيه راضيه . همشه ميكه معجزه ي خدا رو هيجوقت فراموش نميكنم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-12 15:38
آندریا شما خیلی خوشکل حرف میزنی ها!!! من خدا رو همیشه شکر گذار بودم و هستم باور کن از وقتی شنیدم جک تر هم شدم تو خونه پناه برخدا هر چی سما بگه اون رو انجام میدم خوبه؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-12 15:41
آقا امين نكنه شما فكر كردين استغفر الله دكترا خدان ؟ اجازه بدين خود سما خانوم بكه شما هم به تصميمش احترام بكذاريد ولي قوي باشين نكذاريد فكر كنه خودخواهين و براي عشقتون ارزشي نميبينيد .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-12 15:45
قول میدم خوبه؟کاش سما پیشم بود طرفداراش رو میدید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-12 15:47
آره خوبه . ببخشيد عصباني شدم يهو انكار زياد اوج كرفتم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-12 15:50
نه خوب بود معلمومه هرکی باهاتون حرف میزنه لذت میبره تا خسته بشه چون قشنگ حرفاتون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-12 15:56
ممنون از تعريفتون .اتفاقا همه خسته ميشن ميكن وراجم .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-12 15:58
نه من که لذت بردم ممنون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-12 16:10
خوش بحال همسر آیندش!!!!!!!!!!!!!!!! نیلوفر خانوم از خودت چه خبر؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-12 16:39
نتیجه رو کی میدن؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-12 16:53
به امید امام زمان حتما قبولی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # اشک مهتاب 1390-06-12 17:30
دوباره باران گرفت...باران معشوقه ی من است
به پیش بارش باران در مهتابی می ایستم ومیگذارم صورتم را ولباسهایم رابشوید....اسفنج وار
باران یعنی برگشتن هوای مه آلود...شیروانی های شاد
باران یعنی قرارهای خیس
باران یعنی تو بر میگردی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # افسانه 1390-08-21 20:51
به نقل از اشک مهتاب:
دوباره باران گرفت...باران معشوقه ی من است
به پیش بارش باران در مهتابی می ایستم ومیگذارم صورتم را ولباسهایم رابشوید....اسفنج وار
باران یعنی برگشتن هوای مه آلود...شیروانی های شاد
باران یعنی قرارهای خیس
باران یعنی تو بر میگردی

وای اشک مهتاب عالی بود.............
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آرام 1390-06-12 18:19
نمی فهمم این مشکل آقا امین چه ربطی داره به نوشته بارون تهران ؟؟؟؟؟؟ البته امیدوارم همه مریض ها شفا پیدا کنن با همین بارون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آناشه 1390-06-13 00:41
باران یعنی تو بر می گردی؟؟؟؟


نه نه
وقتی بوی نم خیس کوچه رو حس میکنم
حالی به حالی میشم
پنجره رو می بندم
بوی قهوه بهتر است
با قهوه و تو خاطره ای ندارم
نیامدنت با بوی باران زجر آور تر است
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-13 02:10
خيلي قشنك بود آناشه جون.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشک مهتاب 1390-06-13 02:16
وای ؛ باران باران

شیشه ی پنجره را بَاران شست.

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

پرمرغان نگاهم را شست.«حمید مصدق»
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-13 02:20
خيلي ممنونم آقا امين يا اكه اجازه بدي داداش عزيز و نيلوفر جون يا اكه اجازه بدي خواهر عزيز از تو هم ممنونم شما خيلي مهربونيد. خوشحالم كه تو تنهايي خودم دوستا يا بهتر بكم خواهر و برادر عزيزي مثل شما رو بيدا كردم .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-13 02:28
خيلي قشنك بود اشك مهتاب.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # اشک مهتاب 1390-06-13 02:40
اولین روز بارانی را به یاد داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد.
وچند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم…فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو..
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # افسانه 1390-08-21 20:59
به نقل از اشک مهتاب:
اولین روز بارانی را به یاد داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد.
وچند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم…فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو..

ایول.خیلی بم حال دادی...بووووووووووووووووووووووووووووووس
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-13 02:44
ممنون اندریا جان منکه کاری نکردم فقط یکی از اشعار زیبای اقای مصدق را نوشتم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشک مهتاب 1390-06-13 02:52
اناشه جون خیلی قشنگ مینویسی من عاشق این سبک نوشتنام
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # شیوا 1390-06-13 09:24
اشک مهتاب عزیزم خیلی قشنگ بود بازم برامون از این اشعارا بزار
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-13 12:11
منظورم به سلقيه ي فوق العاده ته . خيلي قشنكه عزيزم .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-13 12:17
نيلوفر جون قضيه تصادفتو شنيدم خيلي ناراحت شدم عزيزم انشاالله كه حالت زودتر خوب ميشي و از قبولي كنكورت لذت ميبري .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشک مهتاب 1390-06-13 14:03
کلاس اول خواندیم ان مرد در باران امد
اما اکنون میفهمیم تا ان مرد نیاید باران نمیبارد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشک مهتاب 1390-06-13 14:11
من این صفحه را خیلی دوست دارم چون حال وهواش نشاط بارونو واسم زنده میکنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # دوست 1390-06-13 14:41
خیلی خیلی زیبا بود و واقعا" هوای بارونی یه حال دیگه ای داره و آدمو عاشق میکنه و افسوس بر روزی که بارون بیاد و فقط تو عاشق باشی که عاشقه نه اون کسی که عاشقش هستی و هرگزم بر نمی گرده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # sahar 1390-06-13 16:59
از كجا ميدوني هرگز بر نمي گرده ؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # sahar 1390-06-13 16:30
نیامدنت با بوی باران زجر آور تر است


آناشه
زيبا بود

آناشه يعني چه؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آناشه 1390-06-14 00:21
یعنی به رنگ ارغوان
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # sahar 1390-06-13 16:57
يكي براي من دعا كنه

من نميتونم خاطراتو از يادم ببره !!!!!! با بارون اونا زنده شدن .... يكي بهم بگه اون چطور تونست راحت همه چيو زير پا بزاره ... چطور ؟؟؟؟؟؟ آيا خاطره ها رو زير پا له كردن تاواني نداره ؟؟؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # نوید 1390-06-29 15:45
تاوان داره من همین الان دارم تاوانشو پس میدم . هر لحظه و هر روز . مطمئن باش اگه تو نمی بینی دلیل نمیشه که اون تاوان بی وفاییشو نبینه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # اشک مهتاب 1390-06-13 17:08
سحر جان به شیواهم گفتم (این جهان کوه است وفعل ما ندا سوی ما اید نداها را صدا)
مطمئن باش خدایی که مرهم دلای شکستس منتقمشم هست
بهتره بخاطره هایی که با اون داشتی فکر نکنی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # رهی {سید سابق} 1390-06-13 22:44
"اشک مهتاب" جان یه سوال:
این متنی که گذاشتی از کی بود؟؟
"اولین روز بارانی را به یاد داری؟..."
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # رهی {سید سابق} 1390-06-13 22:45
ببخشید سلام یادم رفت
سلام...!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # sami 1390-06-14 00:50
مطلب جدید کی به روز میشه؟؟؟؟؟ من منتظرم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # شیوا 1390-06-14 09:33
سحر عزیزم برات دعا میکنم تو هم مثل من شدی اشکال نداره فقط امیدت بخدا باشه ارزش نداره خودتو بخاطر کسی که بهت اهمیت نمیده داغون کنی.منم برام خیلی سخت بود ولی چاره ای نیست شاید صلاح خدا بوده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آرين 1390-06-14 09:52
تو با اين همه حس .. با اين همه زندگي كه در تو مي جوشه نميخواد خاطره بازي كني تا برگرده .... مطمئنم كه بهترينها نصيب زندگي تو ميشه چون خودت با حس قشنگي كه داري اونارو به وجود مياري ...... بس كه كم سعادت بوده الان ديگه نميتونه با تو خاطره بسازه ...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # شیوا 1390-06-14 09:56
آرین خیلی قشنگ گفت راست میگه کم سعادت بوده و لیاقت تورو نداشته.پس دیگه باهاش خداحافظی کن و بهش فکر نکن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # مرمری 1390-06-29 15:38
سلام من تازه اومدم توی این سایت
شیوا جان من هم ماجرایی مثل شما داشتم،6سال آشنایی بعدشم تنهایی تا مدتها توی شک بودم ولی خدا کسی رو بهم داد که با دنیا عوضش نمیکنم.3ماه که ازدواج کردم و شکر خدا خیلی راضیم
واست دعا میکنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آرين 1390-06-14 10:02
حالا بشين و تماشا كن كه چي گير اون مياد ..... ما ديديم از اين جور ادما .. يعني همه ديدن از اين جور داستانها
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آرين 1390-06-14 10:04
سحر جان كسي كه راحت بدون هيچ تعهدي زير پا بزاره همه چيو و خودشو تبرئه كنه مطمئن باش اگه امروز هم وجدانش بيدار نشه ، يه روزي چنان از دنيا مي خوره كه نه فقط وجدانش بيدار ميشه كه به پات همه ميفته كه ازت حلاليت بخواد ولي اون موقع خيلي خيلي ديره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-15 01:56
سلام اقا سید این شعر را از یه سایت اوردم لینکشو فراموش کردم یادم اومد عرض میکنم.واستون اشنا بود؟راستی خیلی عذر میخوام هنوز با اسم قبلی صداتون میکنم عادت کردم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشک مهتاب 1390-06-15 02:01
شیوا جان فراموش نکن اگر خدا این شخص ازت گرفت شاید خواسته کسی را بهت بده که لایقت باشه وتو را به خوشبختی برسونه کسی که همین اول جا زد مطمئن باش اگر میموند وقتی که خیلی دیر بود جا میزد پس همون بهتر که رفت
گر ز رحمت ببندد دری ز حکمت گشاید در دیگری
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # الكترونيك ياسين 1390-06-19 14:24
همه چيز مال خداست
همه مون فقط داريم ازمايش ميشيم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # نامي 1390-06-15 11:33
خلايق هر چه لايق - خاطره هايي كه با يه همچين آدمي باشن ... همون بهتر كه نباشن


بارون رو با يه آدم ديگه حس كن .... كسي هم نبود تنهايي بهتر از يه مشت آدم هرز و عقب افتاده ست
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # شیوا 1390-06-15 11:35
درست میگی اشک مهتاب اگه خدا ازم گرفت شاید صلاح بوده ولی این چه رسمی شده بیان با احساس دختر یا پسر فرقی نمیکنه بازی کنن برن.خدا چه جوری میخواد جوابشون رو بده؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آرين 1390-06-15 13:22
حسابي اين بارون تهران شكشت خورده هاي عشقي رو دق داده ها!!!!!!!!

از من به همه نصيحت كلا از خير عاشقي بگذرين . كي گفته حتما بايد يكي باشه

نباشه كه خيلي بهتره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشک مهتاب 1390-06-15 21:18
شیوا جان درک این مسئله واسه منم خیلی سخته حتی نمیتونم تصور کنم که یه ادم الماس احساسشو تو طبق اخلاص بذاره وتقدیم طرف کنه اما اون ابلهانه بدون اینکه ارزش واقعی اونو بدونه به بازیچه بگیره بخدا که درک این مسئله واسم غیر ممکنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ahmad 1390-06-18 06:01
سلام زیبا بود اناشه تبریک میگم خیلی شما ها هم ذوق دارید ها
ولی همه چیز در باران زیبا میشه
بابا اشک مهتاب خانوم چقدر درباره ما مردا بدمیگید:((
ولی اشک مهتاب خانوم زیبا بود من ادرس وبم رو اینجا هم میزارم چون حس میکنم منم احساستی دارم عین شما ولی جدا از شما خوشحل میشم سر بزنید
http://www.manoashk.blogfa.com/
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # الكترونيك ياسين 1390-06-19 14:18
با سلام مرسي از مطالبتون %
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سعید 1390-07-27 01:28
سلام اناشه خیلی عالی بود
من تقریبا همه نوشته هاتو خوندم. وقتی نوشته هاتو میخونم خیلی اروم میشم. نوشته هاث من یاد گذشتم میاندازه هیچ وقت روز یکشنبه 4/5/88 اخرین بار که دیدمش از یادم نمیره ونخواهد رفت.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ساحره 1390-08-04 11:37
چه به هواي امروز تهران چسبيد اين مطلب
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # crazy 1390-08-04 11:46
its crazy text
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # sepehr 1390-08-04 15:16
آره واقعا حس خوبي بود .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشكان 1390-08-10 15:00
اي كاش منم بارون كسي بودم
اوني كه خودش ميدونه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # دور دونه 1390-08-11 12:24
اين كه ناراحتي نداره اشكان جون بيا بارون خودم باش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشكان 1390-08-11 15:29
تقديم به همه:

بر روي بوم زندگي هرچيز ميخواهي بكش
زيبا و زشتش پاي توست
تقدير را باور نكن
تصوير اگر زيبا نبود نقاش خوبي نيستي
تصوير را باور نكن از نو دوباره رسم كن
خالق تورا شاد آفريد
آزاد آزاد آفريد
پرواز كن تا آرزو
زنجير را باور نكن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # پاییز 1390-08-15 14:46
in sher az kie ashkan jan?kheili ghashange
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشکان 1390-08-16 09:16
سلام پاییز
نمیدونم از کیه.فقط میدونم یه دنیا معنی توش خوابیده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # دختر خوب 1392-08-12 10:56
من این صفحه را خیلی دوست دارم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

رازهای کوچک از دنیای بزرگ زنان

ما زنها هم دنیایی داریم واقعا منحصر بفرد که خودمان هم بعضی وقتها سر از کاری که انجام می دهیم در نمی آوریم چه برسد به شوهران بیچاره ما. این 15 نکته درباره زنانه بودن و احساس کردن است در باره 15 نکته نه خیلی کوچکی است که شما مردان درباره ما نمیدانید و البته شما هیچوقت درباره لذت زن بودن چیزی نخواهید دانست. با این وجود شاید باید بخوانید. 1-       ما دوست داریم نامه های عاشقانه ای را که برایمان نوشته شده نگهداریم نه به این خاطر که هنوز احساسی داریم یا امیدی بیشتر به این خاطر که خواندن این نامه ها بما یاداوری می کند که از چه مراحلی در زندگی گذشته ایم و همچنین این احساس خوب که کسانی ما را در زندگیشان دوست داشته اند. 2-       ما یکم از شما مردان متنفریم بیشتر به این خاطر که اصلا نمی فهمید که درد زایمان چی هست! 3-       ما مثل مومیایی ها هستیم آرایش غلیظ روی صورت، گن و سوتینهای تنگ تایلونی که توش نزدیکه خفه شیم و جوراب شلواری نایلونی و کفش 10 سانتی، با همه اینها ما زنده تر از همیشه هستیم 4-       ما احتیاجی به پسورد شما نداریم نه اینکه نخواهیم سر از کاری که ساعتها باید جلوی مانیتور کامپیوتر باشی در بیاوریم یا لیست آخرین چتهایتان را در صفحه فیس بوک چک کنیم و همچنین ایمیل ها شما رو بخونیم، مساله اینه که شما اونقدر حواس پرت هستید که لپ تاپتونو روشن بذارین و برید بخوابید 5-       وقتی میگیم هدیه نمی خواهیم.. هیچ زنی توی دنیا نیست که با گرفتن هدیه خوشحال نشه، آرزوی هر زنی اینه که شوهر هر روز با یک هدیه بیاد خونه مهم هم نیست که چقدر قیمتیه مهم اینه که بفکر ما بودین و وقتتونو گذاشتین که برای ما یه هدیه بخرین و البته پولتونو 6-       بیانسه کیه دیگه!؟ شما شاید تو حمام احساس پاوارتی بودن بهتون دست میده ولی ما موقعی که تو خونه تنها هستیم احساس بیانسه بودن بهمون دست میده 7-       رویا های پایان ناپذیرما راجع به هر چیزی، از لباسی که قراره توی مراسم تدفین مادرتون بپوشیم تا اینکه یه روز برنامه آشپزی داشته باشیم یا فرم انداممون با دوران 16 سالگیمون برگرده یا اینکه کلیه ترانه های عاشقانه راجع به ما نوشته شده 8-       حمامهای پایان ناپذیر ما برای فرار از درس و مشق بچه ها، یا صحبت با مادر محترمتون یا مرتب کردن خانه ای که شما قبل از رفتن توش بمب منفجر کردین 9-       ذهن مبارزه جوی ما که هر روز در حال دعوا با مادرمون، مادرتون، خواهرتون، دوسشمن هامون و بقیه عالم و آدمه... بدون نیاز به دلیل خاصی 10-    صورتی که مثل کف دست میشناسیم مدت زیادی خودمونو توی آیینه نگاه میکنیم، همه پستی و بلندی های صورتمونو و نوعشونو و دلیل بوجود اومدنشونو خیلی خوب میدونیم بعد شبها نمی خوابیم و راجع بهشون فکر میکنیم. 11-     ما هم نسبت به دخترا احساس داریم فکر بد نکنین! احساس ما مخلوطیست از انواع احساسات درباره هر کسی که از ما خوشگلتر، جوانتر و خوش لباستره 12-    دوست داریم که دوست داشته شویم بغل کردن، نوازش، تکستهای وقت و بی وقت عاشقانه.. ممکنه بهتون بگیم لوس ولی نمیتونیم منتظر حرکتت بعدیتون بشینیم 13-    معمولا ازتون عصبانی هستیم دلیلش؟ دلیل خاصی نداره، تقصیر استروژنهاست 14-    ما دوست داریم نقش اول بازی کنیم

این مردهای غمگین نازنین !

این نوشته رو یکی از دوستان از وبلاگ خانم الهام ارسال نموده است! با اجازه از نویسنده مطلب آنرا منتشر می کنیم. مطلب جالب و نگاهی استثنائی به مردان از دید یک خانم. یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «... مردان» خاص نمیشود. مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند... یکی از همین مرد های همیشه خسته. از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل... همه از مرد ها همه توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند...  ما هم برای خودمان خوشیم! مثلن از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد. توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه مارا با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلن نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند! مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است. وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چکشان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفششان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... مرد ها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما.  بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مرد ها، واقعن مرد ها، انقدر ها که داریم نشان میدهیم بد نیستند. مردها احتمالن دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم... بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.
کاش مادر بودم رویاهایت را فراموش كن مرگ هیچ وقت عادی نمی شود این خانه جادو می كند خدایا دست ات را از گلویم بردار

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

مهارت سپری کردن نیمه دوم ماه

برای همه ما پیش آمده است که در ابتدای ماه با توجه به میزان درآمد خانواده برنامه ریزی کرده و دخل و خرج خود را حساب و کتاب می کنیم. اما این که چرا نیمه ماه که می رسد همه پولمان تمام می شود، ماجرایی است که باید فکری به حالش بکنیم.

طلا؛ زیور یا سرمایه

خانم های بسیاری را می شناسم که همراه با مد، طلاهای خود را عوض کرده و تغییر می دهند. پای صحبت آنها که می نشینم تازه مدعی هم می شوند که این طلا سرمایه ای است برای روز مبادا و تازه از این طریق کمی هم از تعویض و تغییر آن لذت هم می برند.
ماشین لباسشویی خانه شما، پول می خورد با خیال راحت مهمان داری کنید از خرید در فروشگاه های بزرگ لذت ببرید نکاتی درباره انتخاب یخچال مشاغلي که زنان دنیا تسخير کردند

مطالب تصادفی

گزارش روز

افزایش مصرف کوکائین و حشیش در میان زنان ایران

معاون ستاد مبارزه با مواد مخدر هشدار می‌دهد که مصرف حشیش و کوکائین در میان بخشی از زنان تهران به "سبک زندگی" تبدیل شده. این ستاد از سال ۹۰ مرکزی را مامور شناسایی ابعاد این مسئله کرده است. در سال‌های اخیر گزارش‌های فراوانی درباره افزایش مصرف مواد مخدر صنعتی، به ویژه "شیشه" در میان زنان ایران منتشر شده است. اکنون قائم مقام دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر از شیوع استفاده از کوکائین و حشیش در میان زنان ساکن پایتخت خبر می‌دهد. سایت خبری تابناک روز شنبه، ۲۶ مرداد ۹۲، از قول طه طاهری نوشت: «مسئله اعتیاد زنان موضوع مهمی است و از این رو این ستاد در سال ۹۰ مرکز توانمندسازی حوزه زنان را در دفتر توسعه مشارکت‌های مردمی تشکیل داد تا این مسئله به خوبی شناسایی و بررسی شود.» مصرف کوکائین به عنوان سبک زندگی بنابراین گزارش طاهری به اشاره به این که "سبک زندگی یعنی یک موضوع و پدیده به‌عنوان رفتاری ارزشمند تلقی می‌شود" می‌گوید: «متاسفانه امروز در کلانشهر تهران حشیش و کوکائین برای برخی از طبقات زنان و دختران به سبک زندگی تبدیل شده است.» جانشین مدیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر می‌افزاید: «همین سبک غلط منشاء بروز اعتیاد و وابستگی دائمی در آنان به مواد مخدر می‌شود؛ حتی در بعضی از موارد در توزیع و ترانزیت مواد مخدر از زنان استفاده می‌شود.» گسترش مصرف مواد مخدر چنان ابعادی دارد که به گفته‌ی طاهری "تاکنون در ۱۸ استان کشور، مرکز نگهداری درمان و کاهش آسیب معتادان راه‌اندازی شده است و اقدامات بسیاری توسط بهزیستی و سایر دستگاه‌ها در حوزه مبارزه با اعتیاد صورت گرفته با این همه او اعتراف می‌کند که "این اقدام‌ها هنوز نتوانسته حجم تهدید را کم کند." "شیشه" به عنوان داروی لاغری در حالی که مصرف کوکائین، به علت قیمت بالا، بیشتر در میان قشر مرفه رواج داد، شیوع مصرف شیشه، به جز ارزانی، انگیزه‌های دیگری دارد. شیشه که به نام‌های "اسید" و "کریستال" هم شناخته می‌شود از مخدرهای صنعتی "متاآمفتامین" است که به علت اثر آن در کاهش اشتها به عنوان داروی لاغری تبلیغ و تجویز می‌شود. مطابق برخی گزارش‌ها مصرف این مواد در برخی از آرایشگاه‌های زنانه و سالن‌های ورزشی و بدنسازی توصیه می‌شود. عباسعلی ناصحی، مدیر کل دفتر سلامت روانی و اجتماعی وزارت بهداشت می‌گوید: «عده ای از افراد سودجو از تمایل خانم‌ها برای کاهش وزن استفاده می‌کنند و با تجویز برخی از مخدرها که به عنوان داروهای گیاهی مطرح می‌شوند و حاوی مواد محرک روانی هستند آنها را به ورطه اعتیاد می‌کشانند.» افزایش اعتیاد در میان زنان ناصحی هشدار می‌دهد: «در سال‌های اخیر دو مسئله قابل توجه است؛ مسئله اول این است که سوء مصرف و اعتیاد به مواد محرک صنعتی مانند شیشه رو به افزایش است. مسئله قابل توجه دوم هم این است که آمار اعتیاد زنان نسبت به قبل روند افزایشی داشته.» مسئولان تاکنون در مورد شمار دقیق معتادان و ترکیب سنی و جنسی آنها آمار متفاوت و بعضا متناقضی ارائه کرده‌اند. مطابق برخی روایت‌های رسمی زنان معتاد ۶ تا ۹ درصد کل معتادان ایران را تشکیل می‌دهند. روزنامه قانون چندی پیش با استناد به گزارش‌های ستاد مبارزه با مواد مخدر نوشت که از یک میلیون و ۳۲۵ هزار معتاد رسمی در کشور، حدود ۲۷۰ هزار نفر زن هستند. اعتراف به کتمان و سانسور آمار زنان معتاد به گزارش روابط عمومی ستاد مبارزه با مواد مخدر، طه طاهری در نخستین جلسه کمیته زنان و خانواده این ستاد که ۲۴ مرداد ۹۲ برگزار شد از اعضای کمیته خواست، با شناسایی و بررسی "صفر تا صد هر آنچه که مربوط به حوزه اعتیاد زنان و مواد مخدر در این طبقه جنسی است" در این مورد واقع‌نمایی کنند. طاهری، ضمن اعتراف تلویحی به غیرواقعی بودن گزارش‌های رسمی، گفت: «نباید مسئله اعتیاد را کتمان و مخفی کرد بلکه باید ابعاد آن را برای مردم به صراحت بیان کرد و بدون ملاحظه و سانسور نقش مخرب و آسیب‌زای آن را در همه ابعاد و تاثیرگذاری آن را در همه حوزه‌های فرهنگی، اقتصادی، امنیتی، جامعه و خانواده را وانمایی کرد.»

بیداد فروش بچه در تهران

«ما هیچ اطلاعی نداریم. اگر هم اطلاعاتی وجود داشته باشد محرمانه است. نباید به این موضوع دامن زد. بهتر است اگر چنین مشکلی هم وجود دارد، در خفا حل شود... .» به گزارش ایسنا، اینها پاسخ‌هایی است که برخی مسئولان به سؤال‌های خبرنگار دوهفته‌نامه «روبه‌رو» درباره خرید و فروش کودکان در تهران می‌دهند؛ پاسخ‌هایی ابهام‌آمیز که نه خبرهای خرید صد هزار تومانی کودکان را در تهران تأیید می‌کند و نه تکذیب. ماجرایی که از تابستان سال گذشته در یک نشست خبری از سوی فاطمه دانشور، رئیس کمیسیون اجتماعی شورای شهر تهران، بر سر زبان‌ها افتاد. فاطمه دانشور اعلام کرد که حالا دیگر در مراکز آسیب شهر، کودکان نوزادی که درد خماری را از نطفه حس می‌کنند به قیمت صد هزار تومان به فروش می‌رسند. اما این تمام ماجرا نبود. داستانی که فاطمه دانشور چند ماهی است، راوی آن شده، موضوعی قدیمی ‌در برخی از بیمارستان‌های این شهر است. مرجان، پرستار یکی از بیمارستان‌های تهران، می‌گوید: «دلالان و واسطه‌ها پس از شناسایی نوزادانی که ناخواسته یا نامشروع به دنیا می‌آیند، اقدام به خرید و فروش آنان می‌کنند.» او با بیان این که این اتفاق در بیمارستان‌های دولتی و بزرگ و بیمارستان‌هایی که زایشگاه دارند، بیشتر رخ می‌دهد، می‌گوید: «در این بیمارستان‌ها به دلیل بالاتر بودن تعداد نوزادان متولد شده در مقایسه با بیمارستان‌های خصوصی و کوچک، شناسایی افراد سخت‌تر است که این امر، مهم‌ترین دلیل بالاتر بودن آمار خرید و فروش نوزادان متولد شده در مراکز دولتی است.» مسئله‌ای که بلافاصله از سوی نیروی انتظامی ‌تکذیب شد. در خبرهای تأیید نشده می‌شد این جمله‌ها را شنید که آش به این شوری‌ها هم نیست اما کفش و کلاه کردن خبرنگاران و رفتن به بیمارستان‌هایی مانند مهدیه و اکبرآبادی تهران در همان روزهای پرالتهاب نشان می‌داد که از قضا آش بسیار شورتر از آنی است که دانشور خبر داده است. کودکانی که در توالت پارک حقانی نطفه‌شان بسته می‌شد، در بیشتر مواقع یا معتاد بودند یا خونشان آلوده به ویروس ایدز بود. نوزادان رنگ‌پریده‌ای که در بیمارستان، مجهول‌الهویه بودند و مادر حتی حاضر نبود برای دقایقی آنها را به زیر پستان بگیرد. از آن طرف، جدا از واسطه‌ها و گروه‌هایی که گدایان تهران را ساماندهی می‌کردند، بودند مادران و پدران جوانی که سال‌ها در آتشِ داشتن فرزند، سوخته و نتوانسته بودند از سد بهزیستی بگذرند. آنها برای آن که بتوانند زخم خود را التیام بخشند، به دروازه غار آمده بودند و کودکان معتاد بخوری این خیابان را با قیمتی از ۱۰۰ هزار تا پنج میلیون تومان خریده بودند. ناهید یکی از همین زنان است. ناهید ۳۸ ساله به همراه همسرش بهرام بعد از ۱۵ سال که در راهروهای بهزیستی دویده بودند، کودکشان سحرناز را از زنی معتاد در خیابان شوش تهران می‌خرند. سحرنازی که فقط ۱۸ ماه میهمان خانه آنها بود و بعد از آن به دلیل ابتلا به اچ‌آی‌وی و هپاتیت سی جان باخته بود. ناهید می‌گوید: «در ابتدای امر اصلا به ماجرای شناسنامه هم فکر نمی‌کردیم. بچه نه کارت بهداشت بیمارستان داشت نه پدرش معلوم بود. دو، سه روز مانده به زایمان، واسطه که یکی از رانندگان خطی میدان شوش به خراسان بود، با شوهرم تماس گرفت و از وجود سحرناز مطلع‌مان کرد. بچه در خانه به دنیا آمد. دو میلیون تومان به مادر دادیم و یک میلیون هم راننده گرفت. شوهرم هم گفت بعد از یکی، دو ماه، پیگیری می‌کند تا شناسنامه بگیریم. بچه همیشه بی‌حال و رنگ و رو رفته بود. شناسنامه نداشتیم و واکسن را هم از طریق یکی از اقوام که پزشک بود برایش زدیم. پنج‌ ماهه بود که به دلیل بی‌حالی‌های مداوم تصمیم گرفتیم آزمایش خون بدهیم و دیدیم کودک مبتلا به ایدز است و کمی‌ بعد از یک سالگی هم جان داد و ما ماندیم و داغی که تا آخر عمر روی سینه‌مان می‌ماند ... .» هر چند سال گذشته فرمانده نیروی انتظامی ‌تهران بزرگ با تأیید وجود این نوع خرید و فروش اعلام کرد که باید فکری به حال زنان آسیب‌دیده کرد، اما همان روزها گفت ما اطلاعاتی درباره خرید و فروش کودکان در دست نداریم. هنوز که هنوز است، سردار ساجدی‌نیا در مقابل تلاش‌های بی‌وقفه خبرنگار «روبه‌رو» برای گرفتن وقت مصاحبه درباره این معضل پاسخی نمی‌دهد و فقط به این جمله که «در دست اقدام است» بسنده می‌کند. فاطمه، پرستار یکی از بیمارستان‌های جنوب شهر تهران است. او می‌گوید: «تا اواخر سال گذشته، حتی بعضی از نیروهای بیمارستانی هم به عنوان دلال در این خرید و فروش پولی به جیب می‌زدند اما حالا سخت‌گیری‌ها زیاد شده، بخش نوزادان را جدا کرده‌اند و پرستاران آنها را کمتر می‌بینیم و به طور دائم مددکار در بخش سر می‌زند. الان وقتی کسی بچه‌اش را نمی‌خواهد پیش از زایمان به مددکاری می‌رود و اعلام می‌کند و بچه بعد از وضع حمل به بهزیستی می‌رود اما عده‌ای که می‌خواهند کاسبی کنند، بچه را می‌گیرند و سرِ خیابان به خانواده‌ها واگذار می‌کنند اما حالا تقریبا گرفتن شناسنامه هم غیر ممکن است. برای گرفتن شناسنامه کودک باید سابقه درمانی مادر و تمامی ‌آزمایشات موجود باشد.» فاطمه می‌گوید سهم دلالان در این خرید و فروش از یک میلیون تا سه میلیون تومان متغیر است: «مثلا یکی از همکاران خودمان حداقل ماهی پنج میلیون دلالی داشت اما حالا اخراج شده.» آمار سازمان بهزیستی بر اساس آمار عملکرد سازمان بهزیستی تقریبا سالانه بین ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ کودک به فرزندی سپرده می‌شوند. این در حالی است که تعداد متقاضیان فرزندخواندگی چند برابر کودکانی است که به فرزندی سپرده می‌شوند. این امر حاکی از آن است که تقاضا برای دریافت کودک به‌ مراتب بیش از تعداد کودکان قابل واگذاری به خانواده‌هاست. از سوی دیگر فرایند اجرائی فرزندخواندگی مستلزم هماهنگی‌هایی بین سازمان بهزیستی، اداره سرپرستی قوه قضائیه، نیروی انتظامی، مراکز درمان ناباروری و سازمان پزشکی قانونی و ... است که همه اینها به اضافه فهرست طولانی انتظار برای دریافت کودک، فرایند فرزندپذیری را برای متقاضیان فرزندخواندگی، به طور طبیعی، طولانی و زمانبر می‌کند. انوشیروان محسنی بندپی، رئیس سازمان بهزیستی، در گفت‌وگو با «روبه‌رو» با تأیید وجود تجارت کودکان، از برنامه‌های بهزیستی برای جلوگیری از این تجارت گفت: «ترجیح ما این است که مادران را به گرفتن رحم اجاره‌ای تشویق کنیم. این مسئله هم باعث می‌شود که درآمدی برای زنان بی‌سرپرست ایجاد شود و هم جلوی سوءاستفاده‌های احتمالی گرفته ‌شود. البته این کار باید با ضوابط کاملا علمی‌ و قانونی انجام پذیرد. ضمن آن که ما نمی‌توانیم به مسئله خرید و فروش کودکان وارد شویم. این مسئله کاملا در اختیار قوه قضائیه و نیروی انتظامی ‌و دادستانی است. ما صرفا اطلاعات خود را در این‌ زمینه به ضابطان قضائی منتقل می‌کنیم. ما حتی اگر از چنین مسئله‌ای اطلاع هم پیدا کنیم باید برای ورود از قوه قضائیه مجوز بگیریم. از طرفی واگذاری کودکان به بهزیستی هم فقط با اجازه قوه قضائیه امکان‌پذیر است.» اما این همه حکایت نیست. علی یکی از پسرانی است که دو سال قبل بعد از رسیدن به ۱۸‌سالگی با گرفتن پنج میلیون تومان از بهزیستی ترخیص شده است. او می‌گوید: «بهزیستی قوانین عجیبی دارد. ما را به خانواده‌ها نمی‌دهند، چون اصرار دارند خانواده‌ها ملکی به نام ما بکنند. بعد جالب اینجاست که وقتی خودمان را از بهزیستی بیرون کردند، پنج میلیون تومان کف دستمان گذاشتند و خداحافظی کردند. آنها می‌گویند می‌خواهند آینده ما تأمین باشد و ممکن است اگر وارد خانواده‌ای بشویم به ما چیزی ندهند. خب مگر بهزیستی وقت ترخیص چیزی در اختیار ما می‌گذارد؟ اما اگر در خانواده بزرگ شویم، در بدترین شرایطِ ممکن در یک خانواده درس خوانده‌ایم، محبت دیده‌ایم و خانواده داریم. حداقلش این است که کسی در ۱۸سالگی بیرونمان نمی‌کند. من می‌خواهم بدانم مگر همه فرزندان واقعی خانواده‌ها وقتی به دنیا می‌آیند ملکی به نامشان می‌شود یا وقتی پدرشان می‌میرد یک کارخانه به آنها ارث می‌رسد؟ بچه‌های معمولی بیشتر خودشان روی پایشان می‌ایستند، خودشان خانه و مغازه می‌خرند و فقط تحت سایه حمایتی خانواده هستند.» تجارت پردرآمد مسیب راننده تاکسی است و می‌گوید خیلی از همکارانش از طریق دلالی بین خانواده‌ها پول خوبی درمی‌آورند. به گفته مسیب بچه نسبت به جنسیت و تمکن خریدار، قیمتش بالا و پایین می‌رود. او می‌گوید: «حالا خانواده‌ها شاخک‌هایشان تیز شده. می‌دانند بچه باید آزمایش سلامت داشته باشد. بچه سالم هم باز قیمتش متغیر است. اول فروشنده می‌گوید مثلا ۲۰ میلیون اما خریدارها زرنگ شده‌اند. گاهی این ۲۰ میلیون به دو میلیون هم می‌رسد اما واسطه‌ها کمترین مبلغی که این وسط به جیب می‌زنند یک میلیون تومان است.» اما تجارت کودکان فقط بین خانواده‌ها صورت نمی‌گیرد. کودکان بسیاری هم هستند که در این‌ میان گرفتار باندهای تبه‌کاری و گدایی می‌شوند. به گفته یکی از ساکنان دروازه غار، بیشتر کودکانی که معتاد و بیمار به دنیا می‌آیند، جذب باندهای گدایی می‌شوند؛ باندهایی که هیچ‌وقت سرنخ درستی از آن در دست هیچ‌کس نیست. کودکانی که روزانه ۱۰ هزار تومان اجاره می‌شوند و حداقل ۳۰ هزار تومان فروش روزانه‌شان را به صاحب‌کار تحویل می‌دهند. کمتر از یک ماه پیش، شهیندخت مولاوردی، معاون امور زنان و خانواده ریاست‌جمهوری، روایت دیگری از خرید و فروش کودکان را اعلام کرد. مولاوردی درباره فروش نوزادان از سوی مادران با بیان این که امروز شاهد فروش نوزادان در شکم مادر و پیش از تولد هستیم، اظهار کرد: «آماری از تعداد این نوزادان نداریم اما آن‌ قدر تعداد آنها زیاد بوده که تبدیل به یک خبر شده است.» معاونت زنان و امور خانواده با تأکید بر این که پدیده فروش کودکان، تک‌عاملی نبوده و مجموعه‌ای از عوامل، زنجیروار در کنار هم قرار می‌گیرند تا یک زن ناچار به فروش فرزندش شود، خاطرنشان کرد: «فقر اقتصادی، فقر فرهنگی، اعتیاد، کارتن‌خوابی و ازدواج کودکان از جمله عواملی هستند که می‌تواند باعث سوق‌ دادن زنان به سمت فروش کودکان خود شود.» او تصریح کرد: «اگر بخواهیم پدیده فروش کودکان ادامه پیدا نکند، باید به مجموع این عوامل توجه کرده و آن را حل کنیم.» یکی از فعالان اجتماعی در دروازه غار تهران می‌گوید، حالا کودکان را پیش‌فروش می‌کنند. سعید انتظاری به «روبه‌رو» می‌گوید: «حالا زن‌ها هدفدار حامله می‌شوند و در چهار، پنج‌ ماهگی که جنسیت نوزاد مشخص شد، آن را به خانواده‌ها می‌فروشند و کودک زیر نظر خریدار در بیمارستان به دنیا می‌آید. حالا کار راحت‌تر شده. خانواده‌ها با بیمارستان‌های خصوصی زدوبند می‌کنند و بعد از آن که کودک به دنیا آمد، نام مادر جعلی به جای مادر اصلی در اوراق هویتی ثبت می‌شود. به همین راحتی ....»  
هاوکینگ: درس‌هایی که باید از «برگزیت» و انتخابات آمریکا آموخت بیش از سه هزار زن کارتن خواب در تهران تاکسی‌های اینترنتی چگونه در دنیا فراگیر شدند؟ ماه گرفتگی سرزمین هایی برای مادر نشدن

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

دختران ایرانی سالانه بیش از 10 تریلیون تومان هزینه استفاده از لوازم آرایش می نماییند

بازار مصرف لوازم آرایشی بهداشتی خاورمیانه در اختیار ایران است و موج عجیب استفاده از لوازم آرایشی سبب شده تا ایران در خاورمیانه دومین مصرف‌کننده لوازم آرایشی باشد. سن استفاده از لوازم آرایشی در جامعه ایران به 14 سال رسیده و سالانه 850 میلیون دلار لوازم آرایشی قاچاق وارد کشور می‌شود.  به گزارش فارس، ایران دومین کشور مصرف‌کننده لوازم آرایشی در خاورمیانه و هفتمین کشور در جهان است. این رتبه خیره‌کننده در مصرف مواد شیمیایی آرایشی در حالی است که سهم بالایی از این کالاها قاچاق هستند و بدون هیچ‌گونه نظارت کیفی در بازارها به فروش می‌رسند!  سهم ایران از بازار لوازم آرایشی در خاورمیانه 2 میلیارد و یک صد میلیون دلار است که این یعنی 30 درصد بازار فروش این لوازم به ایران تعلق دارد! البته موسسه تحقیقات بین‌الملل در لندن این رقم را در ایران 5 میلیارد دلار اعلام کرده است!  طبق آمارها 17 میلیون زن ایرانی هر ساله 10 تریلیون و 200 میلیارد تومان برای خرید لوازم آرایشی هزینه می‌کنند! این در حالی است که بین 80 تا 90 درصد بازارهای لوازم آرایشی ایران در اختیار چین، ترکیه و تایلند قرار گرفته؛ کشورهایی که هر ساله میلیون‌ها دلار از صادرات لوازم آرایشی بهداشتی به ایران سود می‌برند!  نکته جالب این است که در این سه کشور علاوه بر تولیدات خود، برندهای معروف خارجی در این زمینه به صورت تقلبی ساخته شده و به بازارهای ایران فرستاده می‌شوند! بر اساس آخرین ارقام، هر ساله 850 میلیون دلار لوازم آرایشی قاچاق وارد کشور شده، در حالی که سهم واردات قانونی لوازم آرایشی تنها 150 میلیون دلار است! در این بین  برخی از بانوان ایرانی به دلیل علاقه زیاد به لوازم آرایشی و ارزان از نسخه تقلبی برندها استقبال می‌کنند و همین مساله باعث بروز انواع و اقسام بیماری‌های پوستی شده است؛ طوری که هر ساله هزاران حیوان آزمایشگاهی در اثر آزمایش مواد بهداشتی آرایشی دچار بیماری‌های پوستی مزمن شده و حتی در درازمدت از بین رفته‌اند!  واکنش‌های تند در جهان به کیفیت لوازم آرایشی سبب شده تا شرکت‌های مشهوری همچون لورل و یونیلور که از شرکت‌های مهم لوازم آرایشی هستند، اخیرا خواستار آزادی بیشتر آزمایش روی حیوانات شدند. بسیاری این درخواست‌ها را به دلیل ترس آن‌ها از واکنش مواد شیمیایی موجود بر پوست انسان می‌دانند.  بر اساس پژوهش‌های موسسه تحقیقاتی ام‌تی‌بی‌ 296 عارضه در کمین کسانی است که مواد آرایشی بهداشتی تقلبی را استفاده می‌کنند.  کلروفوم‌ها، پارابن‌ها و فرمالدئید از مهم‌ترین مواد شیمیایی است که در لوازم آرایشی استفاده می‌شود و این مواد پتانسیل بالایی برای ایجاد بیماری‌های پوستی ایجاد می‌کنند؛ به طور کلی این مواد شیمیایی در اثر استفاده زیاد سبب تضعیف شدید پوست در مقابل بیماری‌ها شده و فرد را در معرض پیری زودرس قرار می‌دهند!  نکته جالبی که در کنار دیگر مسائل در مورد مصرف لوازم آرایشی بهداشتی در ایران وجود دارد، سرانه مصرف بالای آن در بین دانشجوهاست. در حال حاضر سن استفاده از لوازم آرایشی در ایران به 14 سالگی رسیده است.  از طرفی دیگه ابعاد روانی این ماجرا نقش مهمی در تعیین چرایی مصرف این حجم از مواد آرایشی بهداشتی در ایران دارد! دکتر سید احمد جلیلی، روان پزشک و رئیس انجمن روان پزشکان ایران تاکید دارد که از علت‌های مهم این حجم مصرف از ایران کمبود شدید اعتماد به نفس در بین برخی دختران ایرانی است. به باور این روانشناس در کشورهای اروپایی برخی ضعف‌ها در چهره پوشانده نمی‌شود اما در ایران دختران تلاش جدی برای رفع هر نقص ظاهری دارند!  همچنین برخی صاحب‌نظرها اتفاق نظر دارند که تغییر ملاک‌های ازدواج از سوی پسران و افزایش سن ازدواج دختران تاثیر جدی بر حجم مصرف لوازم آرایشی دارد! به ویژه که این موضوع به نوعی نمود بارزتری در دانشگاه‌ها پیدا کرده است! مهم‌تر اینکه این حجم استفاده از لوازم آرایشی در بین دختران دانشجوی ایرانی در مقایسه با کشورهای اروپایی که از لحاظ فرهنگی متفاوت هستند بسیار زیاد است.  حالا باید دید که آیا این همه هشدار درباره بیماری‌های پوستی باعث می‌شود که مصرف این مواد اندکی کاهش پیدا کند یا همچنان ایرانی‌ها به مصرف این مواد شیمیایی ادامه می‌دهند تا رتبه اول را در جهان در مصرف لوازم آرایشی به دست بیاورند!

قبل از وارد شدن به رابطه های احساسی این نکات را بخوانید

عادت یک زن مستقل این است که شکوفا کردن ظرفیت های فردی اش را در اولویت اول قرار دهد، ولی باید بداند در یک رابطه بعضی فداکاری ها و سازش ها ضروری است.همان طور که همه ی زنان مستقل دوست دارند در عین پذیرفتن علایق، عادت ها و نظرات شریک زندگی شان، علایق و ایده های خودشان را نیز حفظ کنند. در این نوشتار به ۵ چیز که یک زن مستقل قبل از آغاز یک رابطه باید بداند، اشاره شده است:۱. وقتی شما و همسرتان”ما” می شوید، فردیت تان را از دست نمی دهید هر زن مستقلی از این که زوج ها”ما” می شوند و دیگر “من” وجود ندارد، منزجر می شود. “ما این فیلم را دوست داریم. ما از آن رستوران جدید متنفریم. ما، ما، ما…” و همه ی زنان مستقل از خودشان می پرسند، چرا فردیت محو شده است و چه بلایی سر نظرات شخصی آمده است؟ ولی “ما شدن” هیچ اشکالی ندارد، و اغلب نشان دهنده ی رابطه ای است که واقعا آینده دارد. هم چنین، با گذشت چند سال از شروع رابطه، طبیعی است که”ما” بشوید، چون چیزهای زیادی را با هم تجربه کرده اید. وقتی یک زن مستقل هستید، “ما” شدن نشانه ی پیش رفت و تکامل یک رابطه ی سالم است، چون از نیازها و ایده های تان آگاه خواهیدشد، و در عین حال بعضی افکارتان با عشق تان مشترک خواهدبود. زنانی که نمی توانند تصور تنهایی یا تجرد را بکنند، همه ی عادت ها و ایده های شریک زندگی شان را می پذیرند، و این منجر به یک رابطه ی معیوب و نارس می شود که خودتان را در آن گم خواهیدکرد. وقتی پی می برید که رابطه تان در حال پیش رفت و تکامل است، وحشت نکنید، فقط با این جریان پیش بروید و از به اشتراک گذاشتن تجربه های تان لذت ببرید، چون استقلال تان به شما اجازه نخواهدداد عادت های تان را فراموش کنید. به علاوه، به شما کمک خواهدکرد عادت ها و نیازهای شریک زندگی تان را درک کنید.۲. شریک زندگی تان را در جایگاه اول قرار نخواهید داد اما یکی از اولویت های تان خواهدشد بیش تر زنان وقتی وارد یک رابطه می شوند، از دوستان، خانواده، و از همه مهم تر خودشان، غافل می شوند، چون شریک زندگی شان را در جایگاه اول قرار می دهند. یک زن مستقل اجازه نمی دهد رابطه اش مانعی برای زندگی اش باشد، ولی می داند این رابطه بخش مهمی از زندگی اش است. بودن در یک رابطه با این معنی نیست که دیگر با دوستان تان در باشگاه های تفریحی خوش گذرانی نکنید. بنابراین دیگر به آن مانند یک اجبار، یا از آن بدتر اتلاف وقت نگاه نکنید. وقتی وارد یک رابطه می شوید، باید روی آن سرمایه گذاری کنید، مخصوصا سرمایه ی احساسی. وقتی زمان می گذرد و به شریک زندگی تان دل بسته می شوید، او یکی از اولویت های تان خواهدشد، و می فهمید چه وقت صحیح است که نخستین مورد در فهرست اولویت های تان باشد، و چه وقت باید دوم باشد. مطمئن باشید که او نیز شما را در بالای فهرست اش قرار خواهدداد، و اگر واقعا عاشق او هستید، سزاوار است که هنگام بعضی تصمیم گیری ها او را نیز در نظر بگیرید.۳. سازش را دوست ندارید، اما قطعا از انجام کارهایی که شریک زندگی تان دوست دارد لذت می برید به عنوان یک زن مستقل، یقینا سازش را در یک رابطه دوست ندارید، شاید چون فکر می کنید همسرتان نقش کوچکی در قصه ی زندگی تان ایفا می کند. اما تصور کنید کسی این را درمورد شما گفته است- احساس بی اهمیتی می کنید، انگار برای شریک زندگی تان بی ارزش هستید. شاید این شما را متحیر کند، ولی هنگامی که یک رابطه ی خیلی خوب دارید، این رابطه داستان اصلی می شود، و شما و شریک زندگی تان شخصیت های اصلی این داستان خواهیدبود. این یک باره اتفاق نخواهد افتاد، اما با توسعه یافتن رابطه تان، پی می برید این رابطه به زندگی تان انگیزه می دهد و شریک زندگی تان بزرگ ترین حامی شما است. زن مستقل یک امتیاز بزرگ دارد، چون وقتی سازش می کند، واقعا شریک زندگی شان و عادت های اش را درک می کند. آنها این گونه از دعوا سر کارهایی که یکی طرفین رابطه برای دیگری انجام داده است، خودداری می کنند. به علاوه، حوصله تان از چیزهایی که او دوست دارد سر نمی رود، چون سازشی منطقی می کنید و از کشف فردیت شریک زندگی تان لذت می برید. شناخت کامل یک انسان تجربه ی زیبایی است که کسب خواهیدکرد و قدر آن را خواهیددانست. هم چنین، شریک زندگی تان احساس خواهدکرد به او احترام گذاشته اید، همان طور که همه ی زنان مستقل دوست دارند در عین پذیرفتن علایق، عادت ها و نظرات شریک زندگی شان، علایق و ایده های خودشان را نیز حفظ کنند. ۴. انتظارات بالایی دارید و کوتاه نمی آیید داشتن انتظارات بالا خوب است، و می دانید مردی وجود دارد که این انتظارات را برآورده خواهدکرد. وقتی انتظارات مشخصی دارید، مثلا می خواهید شریک زندگی تان مردی محترم و باشخصیت باشد، یعنی به خودتان احترام می گذارید و شایستگی های خودتان را می دانید. زنانی که انتظاراتی دارند، می دانند از یک مرد چه می خواهند، و به خودشان احترام می گذارند. هم چنین می دانند چگونه به شریک زندگی شان احترام بگذارند و انتظارات اش را برآورده کنند. سعی کنید بیش از حد از شریک زندگی تان انتظار نداشته باشید، چون لازم نیست روی جزییات کوچک یا مسائل پیش پا افتاده سرمایه گذاری عمیقی بکنید. تنها انتظارات تان باید درمورد طرز رفتار او و رفتارش با شما باشد. من مطمئن هستم شما به عنوان یک زن مستقل می دانید دوست دارید با شما چگونه رفتار شود. بنابراین کوتاه نیایید.۵. می دانید چگونه زمان خوب و باکیفیتی را با شریک زندگی تان سپری کنید شما برای خوش گذراندن نیاز به همراهی کسی ندارید تا شما را سرگرم کند. وقتی مجرد هستید، خیلی چیزها را کشف می کنید و روی بهبود بخشیدن بعضی مهارت های تان کار می کنید. به علاوه می دانید چگونه خوش بگذرانید، و فقط بیهوده در آپارتمان تان پرسه نمی زنید و وقت تان را تلف نمی کنید. بنابراین، وقتی یک رابطه را آغاز می کنید، می دانید چگونه زمانی خوب و باکیفیت را با شریک زندگی تان سپری کنید. از آن گذشته، واقعا دوست خواهیدداشت با او وقت بگذرانید، هر دو خواهید دانست چگونه از مصاحبت با یک دیگر لذت ببرید. می دانید که بهترین اوقاتی که می توانید با کسی داشته باشید، یک گفت وگوی جالب همراه با یک نوشیدنی دل پذیر است، از آن لذت ببرید.
صف طولانی مردان، روبات جنسی را از کار انداخت خصوصیات متولدین فصل بهار دختر شایسته امسال آمریکا هندی است آمار اطلاعات جنسی 26 کشور جهان زنان به 6 دلیل ارگاسم دارند

زنان حادثه

زن تعیین کننده انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

در باب چرایی شکست هیلاری کلینتون، کاندیدای دموکرات در انتخابات 2016 تحلیل‌های زیادی صورت گرفته است. عواملی همچون عدم محبوبیت، عدم حمایت کافی دموکرات‌ها، عملکرد ضعیف کمپین، حضور جیل استاین (کاندیدای حزب سبز) در انتخابات، اظهارات جیمز کومی (رئیس ا

زن ۶۵ ساله برلینی چهارقلو حامله است

یک معلم ۶۵ ساله برلینی که صاحب ۱۳ فرزند است دوباره حامله شده. جنین او این بار چهارقلوست. وی ۷ نوه نیز دارد. آنه‌گرت معلم زبان‌های روسی و انگلیسی در دبستان است. روزنامه "بیلد ام زونتاگ" چاپ آلمان روز یک‌شنبه ۱۲ آوریل (۲۳ فروردین) خبر از حامله شدن یک زن ۶۵ ساله داد که در حال حاضر مادر ۱۳ فرزند و مادربزرگ ۷ نوه است. آنه‌گرت ر. که معلم زبان‌های روسی و انگلیسی در دبستانی در برلین است بارها از طریق لقاح مصنوعی و اهدای اسپرم در خارج از آلمان حامله شده است. حاملگی چهاردهم او تا کنون بدون مشکل بوده و او در حال حاضر در هفته بیست و یکم بارداری‌اش قرار دارد. بزرگترین فرزند او اکنون ۴۴ سال و آخرین فرزندش ۹ سال دارند. او در رشته تعلیم و تربیت تحصیل کرده و در صورتی که حاملگی کنونی‌اش بدون مشکل پیش رود، مسن‌ترین مادری در دنیاست که چهارقلو به دنیا می‌آورد. آنه‌گرت با حضور در یک برنامه تلویزیونی آلمان گفته است اهمیتی به قضاوت دیگران نمی‌دهد و تنها آن کاری را می‌کند که به نظر خودش درست است. او گفته وقتی پزشک خبر داده که جنین او چهارقلو است شوکه شده اما تصمیم دارد آنها را نگه دارد. آخرین حاملگی این معلم برلینی پیش از این در سال ۲۰۰۵ و به صورت طبیعی بوده ولی این بار از طریق لقاح مصنوعی باردار شده است.  
موج اعتراض زنان ترک به عدم امنیت زنان در ترکیه اندوه بی پایان گریس کلی روایت روزهای سخت «سلنا گومز»، ملکه اینستاگرام گفت‌وگو با گلشیفته فراهانی: هنر در قلب مردم جای دارد چراغهای رابطه تاریک اند

حقوق زنان

سقط جنین در ایران، از داروخانه تا ناصر خسرو

در ایران سقط جنین به طور کامل ممنوع نیست. در مواردی از بیماری‌های خاص و خطرناک برای جنین و یا مادر، تا پیش از چهار ماهگی، این امکان وجود دارد که با ارایه مدرک به دادگاه و دریافت مجوز، سقط جنین کرد. برای سقط جنین حتی نیازی به موافقت پدر نیست زن می‌تواند به تنهایی، با ارایه مدارک پزشکی به دادگاه، اقدام کند. اما مشکل از آنجا آغاز می‌شود که تعداد زیادی از متقاضیان سقط جنین،این شرایط ندارند. یعنی نه جنین و نه مادر، بیماری ای ندارند اما به دلایل متفاوت میخواهند به بارداری خود خاتمه دهند. به طول مثال دخترانی هستند که ازدواج نکرده اند و یا حتی پس از چهار ماهگی به هر دلیل تصمیم به سقط جنین گرفته اند اینجاست که روند خطرناک سقط جنین‌های خانگی با داروهای خریده شده از خیابان ناصرخسرو و یا در اتاق های زیرزمینی آغاز می‌شود. سوالاتی مبنی بر راهنمایی برای سقط جنین در سایت ها و فروم های بارداری و نوزادان به وفور یافت میشود سارا، دختر جوان مجردی که به ناچار شیوه‌های مختلف سقط جنین زیرزمینی را امتحان کرده می‌گوید: من چند وقت پیش متوجه شدم که پنج ماه است از دوست پسرم باردارم. با توجه به شرایط خانوادگی و فرهنگی در ایران، نگاه داشتن بچه ممکن نبود. در نتیجه تصمیم گرفتم که سقط جنین کنم. کمی تحقیق کردم متوجه شدم سه روش برای سقط جنین می‌توانم انتخاب کنم: با قرص، آمپول و یا کورتاژ. به من گفتند که باید قرص (میزوپروستول) پیدا کنم و در یک ساعت، ده تا بخورم. این دارو گویا در داروخانه‌ها هم پیدا می‌شود و قیمتش حدود 8 هزار تومان است. اما چون من نسخه نداشتم باید به خیابان ناصرخسرو می‌رفتم. آنجا هر ده قرص را 200 هزار تومان می‌فروختند. آمپولی هم که برای این کار استفاده می‌شود «پروستاگلندین» است که باید دو عدد از آن را تزریق می‌کردم که هر کدام 40 هزار تومان قیمت داشت. اما شنیده بودم که تزریق این آمپول خطرناک است و امکان دارد دچار تشنج شوم. علاوه بر این، باید کسی را پیدا می‌کردم که تزریق آمپول را قبول می‌کرد. در نتیجه تصمیم گرفتم از ناصرخسرو قرص ها را بخرم. این منطقه جای مناسبی برای یک دختر تنها نیست. باید پول را هم اول می‌دادم تا بعد دارو را تحویل بدهند. من ترسیدم که داروی تقلبی و یا تاریخ مصرف گذشته به من بدهند در نتیجه پشیمان شدم و قرص را نخریدم. در نهایت تصمیم گرفتم که به یک پزشک مراجعه کنم. او گفت باید حتما کورتاژ انجام دهم. چون حاملگی اولم بود و امکان داشت تمامی جنین با دارو یا آمپول از رحم خارج نشود  و مشکلات دیگری برایم به وجود بیاید. همین خانم دکتر من را برای یافتنمحلی برای انجام عمل راهنمایی کرد. من به مطبی در جنوب شرقی تهران رفتم. دو خانم آنجا مشغول به کار بودند که در ابتدا فکر کردم پزشک هستند اما بعد فهمیدم ماما هستند. هیچ مردی را هم به داخل راه نمی‌دادند. مطب شلوغ بود.عدۀ زیادی برای ترمیم پرده بکارت و عده ای هم برای سقط جنین آمده بودند. به من گفتند که می‌توانم این کار را با دو قیمت انجام دهم: بدون بیهوشی 700 هزار تومان و با بیهوشی، یک میلیون و پانصدهزار تومان... می‌گفتند که داروی بیهوشی بسیار گران و کمیاب شده است. من از ترس خواستم که بیهوشم کنند. مدت کوتاهی من را بیهوش کردند و عمل سقط انجام شد و مشکلی هم پس از آن پیش نیامد. هنوز آمار سقط جنین در سال جاری اعلام نشده اما طبق آمارها سال گذشته و به روایت سازمان پزشکی قانونی، شش هزار و ۶۵۶ نفر برای دریافت مجوز سقط درمانی به مراکز پزشکی قانونی سراسر کشور مراجعه کرده اند. که تنها برای حدود  چهارهزار نفر این مجوز صادر شده است. در سال گذشته در استان تهران یک‌هزار و ۶۸۴ مراجعه برای دریافت مجوز سقط جنین درمانی وجود داشته که در مقایسه با دیگر استان‌ها بیشترین تعداد بوده است. از این تعداد ۷۶۱ نفر شرایط دریافت مجوز را داشتند. با یک حساب سرانگشتی ساده می‌توان متوجه شد ۹۲۳ نفر شرایط سقط جنین قانونی را نداشته‌اند و این تنها آمار رسمی کسانی است که به صورت قانونی تقاضا داده اند. یعنی فقط نوک آیسبرگ (کوه یخ)... چرا که درصد بالایی از متقاضیان سقط جنین به خاطر مشکلات قانونی و داشتن روابط جنسی خارج از ازدواج، به مراجع رسمی متوسل نمی‌شوند. پس برای جمعیت زیادی که خواهان سقط جنین هستند و نمی‌توانند به صورت قانونی اقدام به این کار کنند تنها یک راه می‌ماند: خیابان ناصر خسرو... از قرص برنج تا سیانور برای خودکشی تا داروهای نایاب هموفیلی و اعصاب و روان با قیمت‌های گزاف در ناصرخسرو بفروش می رسد چه رسد به قرص «میزوپروستول» و آمپول «پروستاگلندین» برای سقط جنین. این دو داروی اخیر، رایج‌ترین روش سقط جنین در ایران هستند. ممکن است که این قرص‌ها و آمپول‌ها موجب سقط کامل جنین نشود اما از آنجا که استفاده از این دو روش خونریزی شدید به دنبال دارد، حتی اگر بارداری از طریق روابط نامشروع صورت گرفته باشد بیمارستان‌ها مراجعه‌کننده را می‌پذیرند تا کورتاژ و سقط کامل صورت گیرد. این روز‌ها، چه در مطب و چه در زیرزمین‌ها، سقط جنین برای برخی پول هنگفتی به همراه دارد. بحث سقط جنین در جامعه امروز ایران به عنوان یکی از آسیب‌ها، دارای ابعاد پیچیده‌ای است. اما به دلیل شرایط فرهنگی حاکم بر کشور، اصولاً روابط خارج از ازدواج و تبعات آن همیشه پنهان مانده است. منبع: RFI

از لادیزنگار: مهریه های عجیب

دوست عزیزی به نام خانم مولود محتشم، این مطلب جالب را برای لادیز  نکار فرستاده اند. با تشکر از این لادیزی خوب، از شما هم دعوت می کنیم مطالب خواندنی خود را برای ما بفرستید تا با نام خودتان در لادیز منتشر شود.
پلی‌بوی انتشار تصاویر برهنه را از سر می‌گیرد پلی‌بوی دیگر عکس برهنه زنان را منتشر نمی‌کند برابری جنسیتی، معیار نوین رتبه بندی فیلمها گرفتن حق باید محضری شود رابطه جنسی در ایران، لذت‌جویی یا فرزندآوری؟