1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

دیگر آن نیستم که روزها را تبصره بسازد..من یک ربع قرنی ام و دیگر حوصله ی سروکله زدن با توهمات آدم هام را ندارم..من خسته میشوم از توضیح دادن..من آدم هام را انتظار دارم که بفهمند مرا..نگام را..لحنم را..خط کج لبخندم را..من عاجزم از تفسیر خودم اینروزها..

نه..من همیشه خوب نیستم..

من گاهی به سرم میزنه..من گاهی بدیهی ترین واقعیات رو هم منکر میشم..من گاهی دیر سر کارم میرسم و وقتی که میدونم دیره باز از دم ماشین تا شرکتو آروم آروم میرم و با برگا و خرت و پرتای جمع شده آقای رفتگر بازی میکنم..من گاهی به سرم میزنه و اس ام اس هاتو میزارم یه گوشه که یادم بره جواب بدم..من گاهی میل های رسیده تو ستاره دار میکنم و انقد جواب نمیدم تا دومیش و سومیش..

من گاهی انقد جواب تلفنا رو نمیدم که نگران شی و فک کنی مُردم..من همیشه خوب نیستم و گاهی آب شیر ظرفشویی رو باز میزارم و در یخچالو وا میکنم و بی صدا میشینم توشو نگاه میکنم..

من گاهی کتابِ استپ آپمو باز میکنم و توشو پر میکنم از نوشته های خل خلیم..من گاهی پشت چک پرینت های شرکت شکلک های مسخره میکشم و دوباره میزارمشون توو جاشون

من گاهی گوشمو میچسبونم به تلفن و هیچی نمیشنوم..

من گاهی موهامو دورِ انگشتام میچرخونم و آروم دنباله شونو میکشم به لب هام..

من همیشگی خوب نیستم..گاهی وقتی آقای آتلیه رو وال سکشنه یه چیزی رو دوبار علامت میزنه که اصلاح ,همه چی رو درست میکنم الا همون یکی رو که دفعه ی بد دوباره بنویسه +دقت..

من گاهی تمووم یه ظهر با آفتاب مرده شو خیره میشم به دیوار روبروم و توی کله م مدام میچرخه مای کافی ایز نات دت سوییت انی مُر..

من گاهی میزنه به سرم و تموم روزم رو توی یه سکوت احمقانه میگذرونم..

من گاهی میشم مثه یه تیکه یخ...نه بغضی تو گلومه ..نه دلتنگم..نه دلم گرفته..

من همیشگی خوب نیستم..من گاهی نه پریو دم ,نه هورمونام بالا پایین شده نه جسمم نه روحم نه روانم هیچ کدوم بهم نریخته ن..

من گاهی میزنه به سرم و تموم زندگیم توی یه سکوت غریب میگذره..

من گاهی فقط یه قدر کمی میمیرم.

دیدگاه‌ها  

+1 # sara1 1390-06-22 16:44
من گاهي فقط يه قدر كم ميميرم.....


عالي بود
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # ماز 1390-06-22 16:48
من هم نه پريود ام نه هورمون ام به هم ريخته فقط حال بعضي هارو اصن ندارم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشک مهتاب 1390-06-22 17:05
..من خسته میشوم از توضیح دادن..من آدم هام را انتظار دارم که بفهمند مرا..نگام را..لحنم را..خط کج لبخندم را..من عاجزم از تفسیر خودم اینروزها..

اناشه جان منم دقیقا دوست ندارم خودمو توضیح بدم اگرخودشون ریز حرکات منو که پشتش پر حرفه رابفهمند دوست دارم اگه به تشریحشون بپردازم اونوبی ارزش کردم
خیلی قشنگ وملموس اون واقعیتو توصیف کردی این حس شاید توهمه ی ما باشه ولی برای من خیلی گنگ ومبهمه واسمی براش ندارم اما هست....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+10 # sahar 1390-06-22 18:47
vaghan ravano zibaneveshti anashe jan mamnoon
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # سپهر 1390-06-22 18:52
زندگی کردیم ما 1/4 قرن.تهران اومدیم باز به جا روم و کن
همه نگاه رو من مثل کاردشین.4تا پارتی میرم تا بی کار نشینم
(zed bazi)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ALALEH 1390-06-22 19:00
che zeba neveshtin anashe joooon mersi
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # samaneh 1390-06-22 19:14
من خیلی دلم گرفته یکی منو درک کنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # samaneh 1390-06-22 19:15
راستی خوش اومدی اشک مهتا . یه چند بیت شعر بنویس حالمون جا بیاد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-27 03:03
سلام سمانه جون شاید با این شعر دلت بیشتر بگیره اما خیلی قشنگه

تو اگر ميدانستي که چه زخمي دارد
که چه دردي دارد!
خنجر از دست عزيزان خوردن
هرگز از من نمي پرسيدي
که چرا؟!
تنهايي؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # helia 1390-06-22 22:57
من هم همینطور خیلی خیلی بی تفاوت شدم و فک کنم دارم افسرده میشم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # مرداب 1390-06-22 22:59
یعنی جواب تلفن ندم و مهم باشم براش؟؟؟ اصلا تو بگو صد ساله سیاه هم بی خبر باشه اون لبخند ملیحشو داره و اصلا نگران نمیشه واسم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # sarah1 1390-06-22 23:01
بچه ها پس کجان؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # الهه 1390-06-23 09:03
اين متن رو روزمره همه مان دچار مي شويم و چه خوب بيان شده ، اي كاش اطرافيان موقع ناراحتي كاري به كارت نداشته باشن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # طاها 1390-06-23 09:05
كمي شعور هم خوب چيزيه كه بعضي ها ندارن و موقع ناراحتي بدتر سر به سرت ميزارن و باعث ميشن از دنيا سير شي . من كه حسابي حسته ام
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ارسلان 1390-06-23 09:10
بابا هنوز جووني چرا حوصله اطرافيانو نداري . البته حق هم ميدم تا مادامي كه ايراني ها سعي نكنن عادت بد تجاوز به حريم خصوصي را كنار بزارن همه مان دلزده ميشيم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # غضنفر 1390-06-23 10:30
خوشمان آمد وصف حال ما بود به مولا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # F2 1390-06-23 11:54
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است...
و حرکات ناکرده...
اعتراف به عشقهای نهان...
و شگفتیهای بر زبان نیامده...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ALALEH 1390-06-23 13:49
baba bacheha en che harfe hast dar oje jaaaavone shad bashin malome ke har fard moshkelate khase khodesh ro dare ama ma bayad bahashon mobareze konim dostane golam zendegi moshkel nist en mosbat beandished shad bashen
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # sarah1 1390-06-23 19:22
آره موافقم زندگی با همه شکست هاش شیرینه . به خدا شعار نمیدم . یه سر به مراکز حمایت از کودکان سرطانی بزنید به خدا آرزوشونه شکست های عشقی شمارو داشته باشن ولی خوبه خوب شن . فقط از ثانیه به ثانیه که نه بلکه از نفس به نفس زندگی باید لذت برد حتی اگه این لذت شامل خوردن یه چایی توی کثیف ترین چایخانه یه ده دور افتاده باشه .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # علي 1390-06-26 16:12
ميبينم تجربه بدي داشتي ؟
چايخانه تو ده چيكار مي كردي ، مگر اينگه از يك همين جايي اومده باشي . كلك لو نداده بودي
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # رهی 1390-06-23 22:49
من تو را می فهمم
من صدای تپش قلب تورا می فهمم
تو مرا می فهمی!!؟؟
من تو را می خواهم
و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است
من تو را ناب ترین شعر زمین می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # nara 1390-06-24 01:10
راهی‌ جان نوشته‌هات خیلی‌ خوبن، چرا نمی‌‌فرستی تو سایت منتشر کنن مثل اشک مهتاب
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رهی 1390-06-24 18:35
"nara" جان اینا نوشته های من نیستن
با وجود دوستان بزرگی مثله "اشک مهتاب" عزیز، نوشته های من کم ارزش تر از اونی هستن که براتون بذارم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-26 12:34
اقا رهی این حرفا چیه اون فقط یه توصیف ساده از بارون بود اونم به تشویق دوستان عزیز اصلا میخواین دیکه نفرستم ؟؟تا شما هستی چرا ما؟؟؟مطالعتون هم که تو زمینه ی ادبیات واقعا خوبه راستی این شعربالا ازکیه خیلی شعرنو دوست دارم مخصوصا سهراب سبهری عزیز
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # sarah1 1390-06-24 19:32
بابا بی خیال رهی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رهی 1390-06-24 19:39
چیرو بیخیال شم "sarah1 " عزیز؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # sarah1 1390-06-25 22:22
رهی جان چرا شکسته نفسی میکنی ؟؟؟ دوستان بزرگ دیگه چه صیغه ای هستش ؟؟؟ نوشته هات چون با احساسه ارزشش از همه چیز بیشتره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ALALEH 1390-06-25 23:17
are rahi jon neveshtehat khili ba ehsase
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # amin 1390-06-26 23:15
سرمه ي انتظار به چشمانم مي كشم


امشب دوباره تو را گم كرده ام



ميان آشفته بازار افكار مبهمم


توي كوچه هاي بي عبور پاييزي




دستان گرمت را

نگاه مهربانت را


شانه هاي بي انتهايت را



منتظر نشسته ام





اگر دل سپردن به يادت خطاست، به تكرار باران خطا مي كنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رهی 1390-06-26 23:30
از هم گریختیم
و آن نازنین پیاله ی دلخواه را دریغ
بر خاک ریختیم
جان من و تو تشنه ی پیوند مهر بود
دردا که جان تشنه ی خود را گداختیم
بس دردناک بود جدایی میان ما
از هم جدا شدیم و به این درد ساختیم
دیدار ما که آنهمه شوق و امید داشت
اکنون نگاه کن که سراسر ملال گشت
وآن عشق نازنین که میان من و تو بود
دردا که چون جوانی ما پایمال گشت
با آنهمه نیاز که من داشتم به تو
پرهیز عاشقانه ی من ناگزیر بود
من بارها بسوی تو باز آمدم
ولی هربار دیر بود
اینک من و توییم دو تنهای بی نصیب
هریک جدا گرفته ره سرنوشت خویش
سرگشته در کشاکش طوفان روزگار
گم کرده همچون آدم و حوا بهشت خویش
" ه.ا.سایه"
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رهی 1390-06-26 23:52
راستی "امین" عزیز، اگه دوست داشتی این ایمیل منو یادداشت کن تا اگه یه روزی این مکان هم نبود، ما از حال هم بیخبر نمونیم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # amin 1390-06-27 15:00
رهی جون نظرت راجب سهراب چیه؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-27 02:55
بی گمان هر نفسم جای تو را می گیرد

پس من از صد قدمی شاهد پرواز شدم

چون شهادت دادم

زندگی با همه ی پروازش

دیگر از آن من است

سبزه زارم بی شک

پر ز بی خوابی و بی تابی بی احساسیست

من در این گندمزار

بی خود از خود گشتم

چون هوای تن من بارانیست

من ندانم که چرا سنگدلم می خوانند

اصل مطلب این است

دل من توفانیست

چه بگویم که تنم قدرت این بار نداشت

عرض اندام کند

جایت ای دوست هم اکنون خالیست

من سکوتی که در این آرامش

بر تنم پا برجاست

قد افسانه ی تاریخ مقدس دانم

لیک آرامش خودرا به کسی نفروشم

که کنون مال من است
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-27 02:56
دل به دریا زدن فرداها

بی گمان بی پرواست

من اگر باز به ساعت نکشد پروازم

غمش از دل برود

من در این جوی چه آرامش ها

که به کف می آرم

پس از آن گر سند آب به نامم بزنند

همه را می بخشم

به هر آنکس که نیازش باشد

قطره ای بیش ز من

آسمان سودبرایم نکند

گر به پرواز درآرد تن من

من فقط باز از او

قطره ای از اشکش

که برای ماندن

در چمنزار خودم می خواهم

قطره ای بحر همان جوی که در نزد من است

تا نمیرد هرگز
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # دلآرام 1390-06-27 14:57
جقدر همه عالي مي نويسن . آفرين بچه ها
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رها 1390-06-27 20:53
سلام
روزگاری جاده ای بودم غرق تردد
جاده ای که از رفت و امد لحظه ای خسته نمیشد
من که بسیاری از غریبان را به ابادی رساندم
عاقبت خود ماندم و ویرانه و تنهایی خود
خسته ام و اول راه. این اولین حرفام برای شماست،هوامو که دارید؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # set 1390-08-03 15:04
vaaaaaaaaaaah chera inghadr khub bud?!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

ساعت بی عقربه

یکی از سخت ترین کارها در دنیا پاک کردن اسامی دوستان از فون بوک موبایل است. اوایل یکی دو نفر بیشتر نبودند. حالا بیشتر و بیشتر می شوند. دوستان مان از جغرافیای ما خارج می شوند و معلوم نیست دوباره کی و کجا همدیگر راببینیم.

تماشایی‌ترین تصویر شهر

مرد، لاغراندام است و صورتش آفتاب‌سوخته و دست‌هایش ضمخت و کارکرده. پشت‌اش کمی خمیده است. آفتاب بالا نیامده، مرد نماز صبحش را می‌خواند، یک حبه قند را در چای تلخش می‌خیساند و چای را سرمی‌کشد و  بیرون می‌رود؛ به قول خودش، دنبال یک لقمه نان حلال. بعد، بچه‌ها، یکی‌یکی، بلند می‌شوند، صبحانه می‌خورند، لباس می‌پوشند و به مدرسه می‌روند یا دانشگاه؛ مرد اما، از همان طلوع آفتاب، سوار پیکان زهوار دررفته‌اش می‌شود، کلاج می‌گیرد، دنده عوض می‌کند، ترمز می‌گیرد. روزی هزار بار، درهای ماشین‌اش باز و بسته می‌شوند. بعضی‌ها در را آن‌قدر محکم می‌کوبند که مرد فکر می‌کند الان است که در از جا کنده شود و بعضی‌ها آن‌قدر یواش به‌هم می‌زنند که باید خودش یک بار دیگر در را ببندد. از آینه ماشین‌اش، یک تسبیح آویزان است و از تسبیح، یک پلاک «توکلت علی ا...». محرم و ایام فاطمیه، لباس مشکی می‌پوشد. گاهی شاید محرمی بگوید بچه‌های هیات محل، پشت شیشه ماشین‌اش با رنگ بنویسند: «شه باوفا ابالفضل»، اما پخش ماشین‌اش هیچ‌وقت نمی‌خواند. گاهی پیش خودت فکر می‌کنی: «چه کسالت‌بار! خسته نمی‌شود از این تکرار مکرر؟!» او اما خسته نمی‌شود. خستگی‌اش را دوست دارد؛ چون به یاد آخرین تصویری که هر روز صبح از بچه‌هایش می‌بیند می‌افتد، که آن‌ها آرام خوابیده بودند و پشت‌شان به بودن او گرم است. آدم‌ها می‌آیند و می‌روند. روی صندلی‌های ماشین‌اش، هر روز، هزارتا قصه نوشته می‌شود. یک نفر روی صندلی شاگرد، با تلفن همراه، معامله‌های میلیاردی می‌کند و سر دادن 300 تومان کرایه، با او چانه می‌زند. یک نفر، کیفش را توی ماشین جامی‌گذارد و مرد، تمام یک بعدازظهر را برای پیدا کردنش وقت می‌گذارد. یک نفر، بچه‌اش مریض است و مرد، پابه‌پایش اشک می‌ریزد و خدا را شکر می‌کند که شرمنده سروهمسر نیست؛ وقتی اسکناس‌های 100 تومانی و 200 تومانی و 500 تومانی را روی هم می‌چیند. ظهرها، کنار یک فضای سبز کوچک، پارک می‌کند، وضو می‌گیرد و روی خنکی چمن‌ها، نماز می‌خواند و از فلاسک کوچکش، برای بقیه راننده‌ها، چای داغ می‌ریزد. عصر ها که تماشایش کنی، پیراهن سفیدش، توی این هوای آلوده چرک شده... چرک‌هایش را اما نمی‌بینی، پشت آن خطوط مردانه صورتش. وقتی فکر می‌کنی به این همه تلاش کم‌اجر که هر روز، به قول خودش، برای یک لقمه نان حلال می‌کند، وقتی حساب کنی برای هر ساعت رانندگی توی این ترافیک نفس‌گیر، روزهای بارانی، روزهای آفتابی، برای هر چند بار ترمز گرفتن و دنده عوض کردن و برای هر چند بار دور زدن و بوق شنیدن، چه‌قدر پول درمی‌آورد، وقتی فکر می‌کنی به زحمت کشیدن بی‌امانش؛ ناگهان دوست‌اش داری. دست‌هایش تو را به یاد دست‌های پدرت می‌اندازد، یا پدربزرگت؛ هر بابای مهربانی که می‌شناسی. دیگر سر پول خرد، با او دعوایت نمی‌شود، دیگر اصرار نمی‌کنی که حتما این طرف چراغ قرمز پیاده‌ات کند، دیگر به‌خاطر چند قدم بالا و پایین پیاده شدن، در را محکم به‌هم نمی‌کوبی. وقتی فکر کنی او بابای کسی است و همه امید و دار و ندار خانواده‌اش، آن وقت، چه‌قدر تماشای آن پلاک «توکلت علی ا...» آرامت می‌کند در این شهر ناآرام.
بوی عیدی ،بوی توپ، بوی كاغذ رنگی..... مردی که با او به شریکم خیانت نخواهم کرد عشق همه چیز است برای زندگی بجنگ دلم می خواهدت..

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

ماشین لباسشویی خانه شما، پول می خورد

می‌خواهید لباسشویی بخرید؟ فقط به خاطر این که ماشین لباسشویی شما از مد افتاده است و یا عوامل دیگری همچون مصرف آب و برق شما را برای تعویض آن تشویق کرده است؟

بانوی صندوق بین المللی پول

کریستین لاگارد 55 ساله، متولد کشور فرانسه است. او از جمله بانوان موفق درعرصه اقتصاد جهانی است که بعد از انتخاب وی به عنوان رئیس صندوق بین المللی پول بعد از 67 سال بعنوان تنها زن رئیس این صندوق انتخاب شده است.
از خرید در فروشگاه های بزرگ لذت ببرید کیفی پر از مدرسه کنترل صفرهای قبض برق توصیه هایی برای تنظیم خرج خانه (قسمت اول) در فصل حراج برنده اید یا بازنده؟

مطالب تصادفی

گزارش روز

سه زن جایزه صلح نوبل 2011 را گرفتند

یك بار دیگر جایزه صلح نوبل به زنان رسید و شاید برای اولین بار سه نفر توانستند نام خود را برای دریافت این جایزه در تاریخ ثبت كنند. یک بانوی یمنی و دو بانوی لیبریایی به خاطر تلاش برای ارتقای نقش زنان و دفاع از حقوق بشر، به عنوان برگزیدگان جایزه‌ صلح نوبل سال ۲۰۱۱ معرفی شدند.

بیش از سه هزار زن کارتن خواب در تهران

به گزارش خبرگزاری تسنیم، رحمت‌الله حافظی، رئیس کمیسیون سلامت و محیط زیست شورای شهر تهران با اعلام این خبر گفت: «در حال حاضر و بر مبنای آماری که شهردار تهران از تعداد کارتن‌خواب‌های شهر تهران ارائه دادند، چیزی در حدود ۱۵ هزار کارتن‌خواب در شهر تهران وجود دارد.» وی افزود: «از این رو به نظر می‌رسد که زنان کارتن‌خواب، ۲۰ تا ۲۵ درصد کارتن‌خواب‌های شهر تهران را تشکیل می‌دهند.» به‌گفته وی در حال حاضر تمام گرمخانه‌های شهر تهران برای مردان راه‌اندازی شده و شهرداری پایتخت مقدمات راه‌اندازی گرمخانه‌ای برای زنان را فراهم کرده است. با این حال این مقام شهرداری تهران گفته است که گرمخانه‌ها از جایگاه حقوقی برخوردار نیستند و اگر در آن‌ها برای یکی از این افراد بی‌سرپناه، اتفاقی رخ دهد، هیچ کس پاسخگو نیست و دادستان حق بازخواست شهردار منطقه را به دلیل نداشتن جایگاه قانونی این اماکن و نگهداری این افراد بدون داشتن مجوز را دارد و مسئولان شهری در این موارد بازخواست می‌شوند. سال گذشته رضا جهانگیری‌فرد، معاون وقت خدمات اجتماعی سازمان رفاه و مشارکت‌های اجتماعی شهرداری تهران، گفته بود میانگین سن زنان کارتن‌خواب تهران به ۱۷ و ۱۸ سال کاهش یافته است. وی علت اصلی افزایش تعداد کارتن‌خواب‌های زن در شهر تهران را اعتیاد دانسته بود. حبیب‌الله مسعودی فرید، مدیرکل امور آسیب‌دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی ایران نیز سال گذشته اعلام کرده بود که بر اساس آمارهای مراکز بازپروری سازمان بهزیستی، ۱۰ تا ۱۲ درصد زنان خیابانی متأهل هستند.
حضور دوباره زنان در ورزشگاه ها كليد خورد چرا مردان زنان را آزار جنسی می‌دهند؟ بدرفتاری با سالمندان ازدواج كودكان؛ فاجعه ادامه دارد 26 درصد زنان ايراني از افسردگي رنج مي​برند

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

بابای بچه ها

هی یه عالمه عروس داماد دارن حلقه انتخاب می کنن. می بینمشون... ذوق می کنم به حسشون و من اما هیچ تصوری از هیچ حلقه ای و هیچ دامادی واسه خودم ندارم.

سنگ صبور شما کیست؟

  روان شناسان معتقدند دختران جوان بیش از هرچیز نیاز به همصحبتی و همدردی  دارند. هرکس باید بتواند با یک فرد مورد اطمینانش درد دل کند. شما با چه کسی اطمینان می کنید؟چه کسی محرم اسرارتان است؟ در تحقیقاتی که اخیرا میان زنان 16 کشور انجام شده، محققان به این نتیجه رسیده اند که بیش از نیمی از دختران و ز نان عمیق ترین آرزوها و تاریک ترین هراس هایشان را به دوست صمیمی شان می گویند . تنها در فرانسه و انگلستان است که همسران پا به پای دوستان شریک اسرار هستند. اما در هیچ کشوری به اندازه فیلیپین دوستان نزدیک در شنیدن درددل یکدیگر نقش ندارند.در این کشور51% زنان اسرارشان را به دوستان شان می گویند. خیلی ها با بهترین دوستان شان درددل می کنند چون نمی خواهند همسر و والدین شان را نگران کنند. برخی هم دوست ندارند توسط  دیگران  قضاوت شوند. اما جالب است که  هدف بیشتر دختران جوان از همصحبتی با دوستان نزدیکشان این است که آنها راز همدیگر را نگه می دارند، چون هر دو به یک میزان از اسرار هم با اطلاع هستند. جالب این است که در حالیکه در برزیل مادرها نزدیکترین فرد به دختران برای درددل هستند، تنها 11% دختران استرالیایی با مادرشان صحبت می کنند. به ما بگویید، شما با چه کسی درددل می کنید؟
تست / چقدر خرافاتی هستید؟ زنان به 6 دلیل ارگاسم دارند بعضی وقتها خوب است که بد باشیم میزان رسیدن به اوج لذت جنسی در زنان با علایق مختلف متفاوت است مسله خیانت از زاویه دیگر

زنان حادثه

آلینوش طریان ، مادر

۱۵ اسفند ماه سالروز درگذشت آلینوش طریان، مادر فیزیک ونخستین زن استاد فیزیك ایران و بنیانگذار رصدخانه و تلسكوپ خورشیدی تاریخ نجوم ایران .خدمات بینظیر وی شامل:پایه‌گذاری نخستین رصدخانهٔ فیزیک خورشیدیبرای نخستین بار درس‌های فیزیک خورشیدی و اختر فیزیک را ارایه دادطریان برای گسترش دانش و بهره‌گیری دانشجویان و ارمنیان خانه خویش را وقف کردپایه‌گذاری نخستین تلسکوپ خورشیدی بانویی كه ٣٠ سال از زندگی پربارش را به تربیت دانشجویانی پرداخت كه اكنون خود استادانی بزرگ در این عرصه هستند. آلینوش طریان در ١٨ آبان سال ١٢٩٩ خورشیدی در خانواده ارمنی در تهران پا به عرصه گیتی نهاد.او مدرک لیسانس خود را در سال ۱۳۲۶ از دانشگاه تهران دریافت کرد و همانجا به عنوان متصدی عملیات آزمایشگاهی دانشکده علوم استخدام شد.سپس برای بورس تحصیلی درخواست کرد ولی به دلیل زن بودن او، استادش، دکتر محمود حسابی، با این درخواست موافقت نکرد، بنابراین آلینوش طریان به خرج خانوادهٔ خود به دانشگاه سوربن رفت و سال ۱۳۳۵ (۱۹۵۶ میلادی) از آن دانشگاه مدرک دکترا گرفت.با وجود پیشنهاد استادی در دانشگاه سوربن، دکتر طریان با هدف خدمت به کشورش به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به عنوان دانشیار ترمودینامیک منصوب شد.او در سال ۱۳۳۸ برای شرکت در بورسیهٔ دولتی آلمان غربی در مطالعه رصدخانه خورشیدی انتخاب شد و پس از چهار ماه مطالعه به ایران بازگشت و در سال ۱۳۴۵ نقش عمده‌ای را در بنیان‌گذاری نخستین رصدخانه فیزیک خورشیدی در ایران ایفا کرد.خانم دکتر طریان در سال ۱۳۴۳ به مقام استادی در دانشگاه تهران رسید و نخستین شخصی بود که درس فیزیک ستاره‌ها (اختر فیزیک) را در ایران تدریس کرد. خدمات بینظیر وی شامل:پایه‌گذاری نخستین رصدخانهٔ فیزیک خورشیدیبرای نخستین بار درس‌های فیزیک خورشیدی و اختر فیزیک را ارایه دادطریان برای گسترش دانش و بهره‌گیری دانشجویان و ارمنیان خانه خویش را وقف کردپایه‌گذاری نخستین تلسکوپ خورشیدی بانویی كه ٣٠ سال از زندگی پربارش را به تربیت دانشجویانی پرداخت كه اكنون خود استادانی بزرگ در این عرصه هستند. آلینوش طریان در ١٨ آبان سال ١٢٩٩ خورشیدی در خانواده ارمنی در تهران پا به عرصه گیتی نهاد.او مدرک لیسانس خود را در سال ۱۳۲۶ از دانشگاه تهران دریافت کرد و همانجا به عنوان متصدی عملیات آزمایشگاهی دانشکده علوم استخدام شد.سپس برای بورس تحصیلی درخواست کرد ولی به دلیل زن بودن او، استادش، دکتر محمود حسابی، با این درخواست موافقت نکرد، بنابراین آلینوش طریان به خرج خانوادهٔ خود به دانشگاه سوربن رفت و سال ۱۳۳۵ (۱۹۵۶ میلادی) از آن دانشگاه مدرک دکترا گرفت.با وجود پیشنهاد استادی در دانشگاه سوربن، دکتر طریان با هدف خدمت به کشورش به ایران بازگشت و در دانشگاه تهران به عنوان دانشیار ترمودینامیک منصوب شد.او در سال ۱۳۳۸ برای شرکت در بورسیهٔ دولتی آلمان غربی در مطالعه رصدخانه خورشیدی انتخاب شد و پس از چهار ماه مطالعه به ایران بازگشت و در سال ۱۳۴۵ نقش عمده‌ای را در بنیان‌گذاری نخستین رصدخانه فیزیک خورشیدی در ایران ایفا کرد.خانم دکتر طریان در سال ۱۳۴۳ به مقام استادی در دانشگاه تهران رسید و نخستین شخصی بود که درس فیزیک ستاره‌ها (اختر فیزیک) را در ایران تدریس کرد.

دختران شایسته جهان ازکجا می آیند

برای انتخاب "دختر شایسته" در سطح جهان دو رقابت عمده وجود دارد. نخست "Miss World" و رقابت دیگر "Miss Universe". در آغاز فقط رقابت "Miss World" وجود داشت، اما در سال ۱۹۵۱ "یولاند بتبزه" پس
گلشیفته و سندرم بریژیت باردو زاها حدید، طراح هتل پاسارگاد تهران درگذشت کیم کارداشیان در همسایگی ایران ایوانکا ترامپ، بانوی اول واقعی آمریکا؟ وقتی همه در پارلمان اروپا گریستند

حقوق زنان

نه به خشونت خانگی بر علیه زنان

«سپاه رستگاری» (salvation army) سازمانی خیریه مسیحی است و فعالیت نیکوکارانه خود را در زمینه‌های متفاوت و به صورت بین‌المللی در سراسر جهان پی می‌گیرد. این‌بار اما شعبه آفریقای جنوبی این سازمان با ابتکاری چشم‌گیر توجه بسیاری را به موضوع داغ هفته گذشته اینترنت، «لباس»، جلب کرد اما موضوع همان موضوع تکراری رنگ لباس نیست. این سازمان روز گذشته با توییت کردن عکس زیر، زنی را در لباسی سفید و طلایی، به شکل لباس جنجال‌برانگیزی که چند روز پیش فضای شبکه‌های اجتماعی را به خود اختصاص داده بود نشان داده و پرسیده «چرا دیدن رنگ آبی و سیاه این‌قدر سخت است؟» لباس جنجال‌برانگیز در تصویری که از آن منتشر شده به رنگ‌های مختلفی از جمله «سیاه و آبی» و «سفید و طلایی» دیده می‌شود و برای مدتی اعجاب و بحث کاربران شبکه‌های اجتماعی را برانگیخته بود. اما سپاه رستگاری با این تبلیغ معنای رنگ آبی و سیاه لباس را عوض کرد و توجه را به سمت کبودی‌های بدن زن داخل عکس جلب کرد. در زیر سوال عکس نوشته شده: «از بین هر شش زن یک نفر مورد خشونت خانگی قرار می‌گیرد»  این تبلیغ با استقبال گسترده کاربران شبکه‌های اجتماعی مواجه شده و اکنون که درآستانه ۸ مارس، «روز جهانی زن»، هستیم باید به پیام این تبلیغ توجه بیشتری کرد. شاید دیدن رنگ آبی و سیاه لباس برای برخی ممکن نباشد و همین ماجرای لباس را جذاب کرده باشد، ولی ندیدن کبودی‌های آبی و سیاه روی بدن زن، هیچ توجیه و جذابیتی ندارد.  

موفقیت فعالان زن در لهستان: پارلمان ممنوعیت سقط جنین را رد کرد

در پی اعتراضات گسترده فعالان حقوق زنان در لهستان به پیش‌نویس لایحه جدیدی که سقط جنین در این کشور را به‌شدت محدود می‌کرد، پارلمان لهستان سرانجام با اکثریت بالا این پیش‌نویس را رد کرد.   پارلمان لهستان در جلسه صبح پنج‌شنبه ۶ اکتبر / ۱۵ مهر با ۳۵۲ رأی مخالف، ۵۸ رأی موافق و ۱۸ رأی ممتنع پیش‌نویس ممنوعیت سقط جنین زنان را رد کرد. این پیش‌نویس از طریق درخواست مردمی «توقف سقط جنین» به مجلس راه یافته بود. ۱۰۰ هزار معترض در خیابان‌ها حزب حاکم و دست راستی «قانون و عدالت» از درخواست مردمی «توقف سقط جنین» استقبال کرده و آن را برای مشاوره به کمیته حقوقی مجلس نمایندگان (Sejm) ارسال کرده بود. با این حال در رأی‌گیری روز پنج‌شنبه مجلس لهستان، اکثریت نمایندگان حزب حاکم نیز به پیش‌نویس ممنوعیت سقط جنین رأی منفی دادند. در این پیش‌نویس برای زنی که نوزاد خود را سقط کند و همچنین پزشک او، تا پنج سال حبس در نظر گرفته شده بود و سقط جنین نوزاد تنها زمانی امکان‌پذیر بود که زندگی زن باردار در خطر باشد. این طرح موج گسترده‌ای از اعتراضات فعالان حقوق زنان و نیروهای اپوزیسیون به‌همراه داشت. روز دوشنبه ۳ اکتبر / ۱۲ مهر، به‌گفته پلیس نزدیک به ۱۰۰ هزار نفر در سراسر لهستان به خیابان‌ها آمدند تا علیه این پیش‌نویس اعتراض کنند. رسانه‌های لهستان سپس گزارش دادند که یاروسلاو کاچینسکی، رهبر حزب «قانون و عدالت» خواهان رد کامل قانون ممنوعیت سقط جنین شده بود. کلیسای کاتولیک لهستان نیز شامگاه چهارشنبه ۵ اکتبر / ۱۴ مهر در نشست عمومی خود بار دیگر خواهان حفاظت از نوزادان به‌دنیا نیامده شد. نمایندگان کلیسا با آوردن نقل قولی از پاپ ژان پل دوم، رهبر لهستانی کاتولیک‌های جهان از سال ۱۹۷۸ تا ۲۰۰۵، مبنی بر این‌که «سقط جنین عمدی» قتل محسوب می‌شود، اعلام کردند که از هر پیش‌نویسی که از آغاز شکل‌گیری زندگی تا مرگ طبیعی حفاظت کند، حمایت می‌کنند. با این حال آن‌ها مجازات زنان را رد کردند. با رد ممنوعیت سقط جنین در پارلمان لهستان، قانون قبلی در این زمینه همچنان معتبر است که بر اساس آن تنها در سه حالت سقط جنین مجاز است: وقتی سلامتی مادر در خطر است، وقتی به زن تجاوز شده است، و وقتی که کودک معلولیت درمان‌ناپذیری داشته باشد. بنا بر آمار فعالان حقوق زنان، در لهستان هر سال حدود ۱۰۰ هزار زن به‌شکل غیرقانونی سقط جنین می‌کنند که بیشتر آن‌ها در خارج از لهستان انجام می‌شود. در مدت سه ماه ۶۰۰ هزار نفر درخواست مردمی «توقف سقط جنین» را امضا کردند تا بتواند وارد مجلس شود. در لهستان برای ارسال یک درخواست مردمی به مجلس جمع‌آوری ۱۰۰ هزار امضا کافی است. درخواست «توقف سقط جنین» ضمن حفاظت از نوزاد به‌دنیا نیامده خواهان کمک‌های دولتی برای کودکان معلول و همچنین آموزش «ارزش‌های خانواده و زندگی انسان از زمان شکل‌گیری تا مرگ طبیعی» شده بود.
بالاخره روزی هم دماغ بزرگ زیبا خواهد شد تم امسال برای روز جهانی زنان چه وقت زن می تواند بدون طلاق ازدواج را فسخ كند مردان ما بخوانند، رضایت حلقه گم شده روابط جنسی مردان بدلیل مجوزهای قانونی دست به خشونت علیه زنان می زنند