1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

دیگر آن نیستم که روزها را تبصره بسازد..من یک ربع قرنی ام و دیگر حوصله ی سروکله زدن با توهمات آدم هام را ندارم..من خسته میشوم از توضیح دادن..من آدم هام را انتظار دارم که بفهمند مرا..نگام را..لحنم را..خط کج لبخندم را..من عاجزم از تفسیر خودم اینروزها..

نه..من همیشه خوب نیستم..

من گاهی به سرم میزنه..من گاهی بدیهی ترین واقعیات رو هم منکر میشم..من گاهی دیر سر کارم میرسم و وقتی که میدونم دیره باز از دم ماشین تا شرکتو آروم آروم میرم و با برگا و خرت و پرتای جمع شده آقای رفتگر بازی میکنم..من گاهی به سرم میزنه و اس ام اس هاتو میزارم یه گوشه که یادم بره جواب بدم..من گاهی میل های رسیده تو ستاره دار میکنم و انقد جواب نمیدم تا دومیش و سومیش..

من گاهی انقد جواب تلفنا رو نمیدم که نگران شی و فک کنی مُردم..من همیشه خوب نیستم و گاهی آب شیر ظرفشویی رو باز میزارم و در یخچالو وا میکنم و بی صدا میشینم توشو نگاه میکنم..

من گاهی کتابِ استپ آپمو باز میکنم و توشو پر میکنم از نوشته های خل خلیم..من گاهی پشت چک پرینت های شرکت شکلک های مسخره میکشم و دوباره میزارمشون توو جاشون

من گاهی گوشمو میچسبونم به تلفن و هیچی نمیشنوم..

من گاهی موهامو دورِ انگشتام میچرخونم و آروم دنباله شونو میکشم به لب هام..

من همیشگی خوب نیستم..گاهی وقتی آقای آتلیه رو وال سکشنه یه چیزی رو دوبار علامت میزنه که اصلاح ,همه چی رو درست میکنم الا همون یکی رو که دفعه ی بد دوباره بنویسه +دقت..

من گاهی تمووم یه ظهر با آفتاب مرده شو خیره میشم به دیوار روبروم و توی کله م مدام میچرخه مای کافی ایز نات دت سوییت انی مُر..

من گاهی میزنه به سرم و تموم روزم رو توی یه سکوت احمقانه میگذرونم..

من گاهی میشم مثه یه تیکه یخ...نه بغضی تو گلومه ..نه دلتنگم..نه دلم گرفته..

من همیشگی خوب نیستم..من گاهی نه پریو دم ,نه هورمونام بالا پایین شده نه جسمم نه روحم نه روانم هیچ کدوم بهم نریخته ن..

من گاهی میزنه به سرم و تموم زندگیم توی یه سکوت غریب میگذره..

من گاهی فقط یه قدر کمی میمیرم.

دیدگاه‌ها  

+1 # sara1 1390-06-22 16:44
من گاهي فقط يه قدر كم ميميرم.....


عالي بود
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # ماز 1390-06-22 16:48
من هم نه پريود ام نه هورمون ام به هم ريخته فقط حال بعضي هارو اصن ندارم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشک مهتاب 1390-06-22 17:05
..من خسته میشوم از توضیح دادن..من آدم هام را انتظار دارم که بفهمند مرا..نگام را..لحنم را..خط کج لبخندم را..من عاجزم از تفسیر خودم اینروزها..

اناشه جان منم دقیقا دوست ندارم خودمو توضیح بدم اگرخودشون ریز حرکات منو که پشتش پر حرفه رابفهمند دوست دارم اگه به تشریحشون بپردازم اونوبی ارزش کردم
خیلی قشنگ وملموس اون واقعیتو توصیف کردی این حس شاید توهمه ی ما باشه ولی برای من خیلی گنگ ومبهمه واسمی براش ندارم اما هست....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+10 # sahar 1390-06-22 18:47
vaghan ravano zibaneveshti anashe jan mamnoon
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # سپهر 1390-06-22 18:52
زندگی کردیم ما 1/4 قرن.تهران اومدیم باز به جا روم و کن
همه نگاه رو من مثل کاردشین.4تا پارتی میرم تا بی کار نشینم
(zed bazi)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ALALEH 1390-06-22 19:00
che zeba neveshtin anashe joooon mersi
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # samaneh 1390-06-22 19:14
من خیلی دلم گرفته یکی منو درک کنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # samaneh 1390-06-22 19:15
راستی خوش اومدی اشک مهتا . یه چند بیت شعر بنویس حالمون جا بیاد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-27 03:03
سلام سمانه جون شاید با این شعر دلت بیشتر بگیره اما خیلی قشنگه

تو اگر ميدانستي که چه زخمي دارد
که چه دردي دارد!
خنجر از دست عزيزان خوردن
هرگز از من نمي پرسيدي
که چرا؟!
تنهايي؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # helia 1390-06-22 22:57
من هم همینطور خیلی خیلی بی تفاوت شدم و فک کنم دارم افسرده میشم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # مرداب 1390-06-22 22:59
یعنی جواب تلفن ندم و مهم باشم براش؟؟؟ اصلا تو بگو صد ساله سیاه هم بی خبر باشه اون لبخند ملیحشو داره و اصلا نگران نمیشه واسم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # sarah1 1390-06-22 23:01
بچه ها پس کجان؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # الهه 1390-06-23 09:03
اين متن رو روزمره همه مان دچار مي شويم و چه خوب بيان شده ، اي كاش اطرافيان موقع ناراحتي كاري به كارت نداشته باشن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # طاها 1390-06-23 09:05
كمي شعور هم خوب چيزيه كه بعضي ها ندارن و موقع ناراحتي بدتر سر به سرت ميزارن و باعث ميشن از دنيا سير شي . من كه حسابي حسته ام
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ارسلان 1390-06-23 09:10
بابا هنوز جووني چرا حوصله اطرافيانو نداري . البته حق هم ميدم تا مادامي كه ايراني ها سعي نكنن عادت بد تجاوز به حريم خصوصي را كنار بزارن همه مان دلزده ميشيم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # غضنفر 1390-06-23 10:30
خوشمان آمد وصف حال ما بود به مولا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # F2 1390-06-23 11:54
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است...
و حرکات ناکرده...
اعتراف به عشقهای نهان...
و شگفتیهای بر زبان نیامده...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ALALEH 1390-06-23 13:49
baba bacheha en che harfe hast dar oje jaaaavone shad bashin malome ke har fard moshkelate khase khodesh ro dare ama ma bayad bahashon mobareze konim dostane golam zendegi moshkel nist en mosbat beandished shad bashen
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # sarah1 1390-06-23 19:22
آره موافقم زندگی با همه شکست هاش شیرینه . به خدا شعار نمیدم . یه سر به مراکز حمایت از کودکان سرطانی بزنید به خدا آرزوشونه شکست های عشقی شمارو داشته باشن ولی خوبه خوب شن . فقط از ثانیه به ثانیه که نه بلکه از نفس به نفس زندگی باید لذت برد حتی اگه این لذت شامل خوردن یه چایی توی کثیف ترین چایخانه یه ده دور افتاده باشه .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # علي 1390-06-26 16:12
ميبينم تجربه بدي داشتي ؟
چايخانه تو ده چيكار مي كردي ، مگر اينگه از يك همين جايي اومده باشي . كلك لو نداده بودي
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # رهی 1390-06-23 22:49
من تو را می فهمم
من صدای تپش قلب تورا می فهمم
تو مرا می فهمی!!؟؟
من تو را می خواهم
و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است
من تو را ناب ترین شعر زمین می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # nara 1390-06-24 01:10
راهی‌ جان نوشته‌هات خیلی‌ خوبن، چرا نمی‌‌فرستی تو سایت منتشر کنن مثل اشک مهتاب
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رهی 1390-06-24 18:35
"nara" جان اینا نوشته های من نیستن
با وجود دوستان بزرگی مثله "اشک مهتاب" عزیز، نوشته های من کم ارزش تر از اونی هستن که براتون بذارم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-26 12:34
اقا رهی این حرفا چیه اون فقط یه توصیف ساده از بارون بود اونم به تشویق دوستان عزیز اصلا میخواین دیکه نفرستم ؟؟تا شما هستی چرا ما؟؟؟مطالعتون هم که تو زمینه ی ادبیات واقعا خوبه راستی این شعربالا ازکیه خیلی شعرنو دوست دارم مخصوصا سهراب سبهری عزیز
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # sarah1 1390-06-24 19:32
بابا بی خیال رهی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رهی 1390-06-24 19:39
چیرو بیخیال شم "sarah1 " عزیز؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # sarah1 1390-06-25 22:22
رهی جان چرا شکسته نفسی میکنی ؟؟؟ دوستان بزرگ دیگه چه صیغه ای هستش ؟؟؟ نوشته هات چون با احساسه ارزشش از همه چیز بیشتره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ALALEH 1390-06-25 23:17
are rahi jon neveshtehat khili ba ehsase
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # amin 1390-06-26 23:15
سرمه ي انتظار به چشمانم مي كشم


امشب دوباره تو را گم كرده ام



ميان آشفته بازار افكار مبهمم


توي كوچه هاي بي عبور پاييزي




دستان گرمت را

نگاه مهربانت را


شانه هاي بي انتهايت را



منتظر نشسته ام





اگر دل سپردن به يادت خطاست، به تكرار باران خطا مي كنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رهی 1390-06-26 23:30
از هم گریختیم
و آن نازنین پیاله ی دلخواه را دریغ
بر خاک ریختیم
جان من و تو تشنه ی پیوند مهر بود
دردا که جان تشنه ی خود را گداختیم
بس دردناک بود جدایی میان ما
از هم جدا شدیم و به این درد ساختیم
دیدار ما که آنهمه شوق و امید داشت
اکنون نگاه کن که سراسر ملال گشت
وآن عشق نازنین که میان من و تو بود
دردا که چون جوانی ما پایمال گشت
با آنهمه نیاز که من داشتم به تو
پرهیز عاشقانه ی من ناگزیر بود
من بارها بسوی تو باز آمدم
ولی هربار دیر بود
اینک من و توییم دو تنهای بی نصیب
هریک جدا گرفته ره سرنوشت خویش
سرگشته در کشاکش طوفان روزگار
گم کرده همچون آدم و حوا بهشت خویش
" ه.ا.سایه"
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رهی 1390-06-26 23:52
راستی "امین" عزیز، اگه دوست داشتی این ایمیل منو یادداشت کن تا اگه یه روزی این مکان هم نبود، ما از حال هم بیخبر نمونیم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # amin 1390-06-27 15:00
رهی جون نظرت راجب سهراب چیه؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-27 02:55
بی گمان هر نفسم جای تو را می گیرد

پس من از صد قدمی شاهد پرواز شدم

چون شهادت دادم

زندگی با همه ی پروازش

دیگر از آن من است

سبزه زارم بی شک

پر ز بی خوابی و بی تابی بی احساسیست

من در این گندمزار

بی خود از خود گشتم

چون هوای تن من بارانیست

من ندانم که چرا سنگدلم می خوانند

اصل مطلب این است

دل من توفانیست

چه بگویم که تنم قدرت این بار نداشت

عرض اندام کند

جایت ای دوست هم اکنون خالیست

من سکوتی که در این آرامش

بر تنم پا برجاست

قد افسانه ی تاریخ مقدس دانم

لیک آرامش خودرا به کسی نفروشم

که کنون مال من است
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-27 02:56
دل به دریا زدن فرداها

بی گمان بی پرواست

من اگر باز به ساعت نکشد پروازم

غمش از دل برود

من در این جوی چه آرامش ها

که به کف می آرم

پس از آن گر سند آب به نامم بزنند

همه را می بخشم

به هر آنکس که نیازش باشد

قطره ای بیش ز من

آسمان سودبرایم نکند

گر به پرواز درآرد تن من

من فقط باز از او

قطره ای از اشکش

که برای ماندن

در چمنزار خودم می خواهم

قطره ای بحر همان جوی که در نزد من است

تا نمیرد هرگز
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # دلآرام 1390-06-27 14:57
جقدر همه عالي مي نويسن . آفرين بچه ها
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رها 1390-06-27 20:53
سلام
روزگاری جاده ای بودم غرق تردد
جاده ای که از رفت و امد لحظه ای خسته نمیشد
من که بسیاری از غریبان را به ابادی رساندم
عاقبت خود ماندم و ویرانه و تنهایی خود
خسته ام و اول راه. این اولین حرفام برای شماست،هوامو که دارید؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # set 1390-08-03 15:04
vaaaaaaaaaaah chera inghadr khub bud?!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

آیا بچه‌ها باید مدیون پدر و مادر باشند؟

از صبح تا شب به فکر این هستیم که چطور به بچه‌ها برسیم. از مدرسه و کلاسهای متفرقه گرفته تا سلامتی‌، ورزش، تغذیه، فرهنگ و سرگرمی های پی ‌در پی‌. همینطور که طبق معمول به وعده‌های متعدد هر روز می‌رسیدم، ناگهان یک روز، دم در، سر اینکه بچه‌ها به موقع حاضر نشدند و قبل از پوشیدنِ کفش، یک دور اضافه بدنبال هم دویدند، مثل کوه آتشفشان ترکیدم و سر به زاری گذشتم. اشکهایم خودم را غافلگیر کرد. سکوت بچه‌ها حاکی‌از گیجی کامل در مقابل صحنه‌ای غیر قابل درک بود. سدی شکسته بود و مدتی‌طول کشید تا دوباره تکه‌های آنرا جمع کنم و توازن خود را بازیابم. در راه ذره ذره به تجزیه تحلیل این واقعه همت کردیم. بچه‌ها خیلی‌صادقانه عنوان کردند که متوجه نبودند تاخیر زیادی در آماده شدن داشته‌اند. من به آنها گفتم که من تا آخرین لحظه موجود به آنها فرصت بازی داده بودم و لحظه‌ای  که به آنها گفتم وقت رفتن است، دیگر هیچ فرصت تامل نبود. ولی‌هیچیک از اینها جوابگوی این نبود که چرا من اینچنین توازن خود را از دست داده بودم. خوب که به عمق این برخورد رفتم دیدم اشکهایم نتیجه یک حس عمیق بی‌عدالتی بود. بنظر می‌رسد که در ضمیر ناخوداگاهم، برای اینکه فشار روزمره رسیدگی به آنها را مدام متحمل می شوم تبعیت بچه‌ها از درخواستم را حق بدیهی ‌خود می‌دانستم.  گنجاندن نیازهای چندگانه بچه‌ها و خودمان در ۲۴ ساعت، کلاف سر در گمی است که هر روز باید آنرا باز کنم. حقیقت محض روزانه این است که تلاش هر روزه همچون اژدهایی است که باید مدام بر آن فائق شوم. با این وجود به خاطر اینکه همه این افکار در ذهنم انجام می گیرد از دید اعضای خانواده پنهان است. بی‌توجهی، یا بهتر بگویم، بی‌خبری بچه‌ها از این موضوع، معمولا مسبب چند تذکر برای عجله می شود ولی ‌آن ‌روز کاسه صبر لبریز شد و… ولی ‌این بی‌عدالتی هم باید زیر سوال برده شود. اینکه من خود را وقف بچه‌ها می‌کنم آیا دلیل بر این است که آنها تابع هر درخواست من باشند؟ یک چنین برداشتی تنها می تواند بر پایه این بنا شود که بچه‌ها را مدیون خود می‌دانم! آیا بچه‌ها باید مدیون پدر و مادر باشند؟ متأسفانه رابطه‌ای که بر پایه مدیون بودن بنا می شود رابطهِ سالمی نمی‌تواند باشد. تا وقتی‌که خود را مدیون کسی ‌حس می‌کنیم آرام نداریم تا خود را از آن  دین برهانیم. اگر آنرا  بپردازیم، رابطه خاتمه پیدا می‌کند. اگر پرداخت ناپذیر باشد، از آن کس که بار این توقع را بر دوش‌مان گذاشته رفته رفته متنفر می‌شویم یا زیر سنگینی وجدان جریحه دار شده خرد میشویم. در یکی‌از قسمتهای سریال معروف « هاوس»1، دکتر هاوس تشخیص می‌دهد که مریض او در فکر این بوده که رابطه خود با دوست دخترش را منتفی کند. چندی بعد مریض محتاج به پیوند جگر میشود و معلوم می‌شود دوست دخترش با او همخون است. دوست دختر مریض، بی‌تامل راضی‌ می‌شود که قسمتی‌از جگر خود را بدهد تا عشقش نجات یابد.  در حالی‌ که گذشت این دختر شجاع اشکمان را در آورده بود،  در پایان فیلم  بکباره متوجه ‌شدیم که او کاملا واقف بوده که دوستش در فکر پایان رابطه‌شان بوده و از جگر خود گذشته تا او را مدیون خود کند و رابطه‌شان را ابدی سازد. تمامی ‌فرهنگها سرشارند از شعر و داستان بر وصف گذشت مادر در قبال فرزندانش. این گذشت را باید زیر ذره‌بین گذاشت. یک قسمتش که غریزه حیوانی ما است که نمی‌شود آن را گذشت نامید چون خودآگاه نیست. اگر بقیه‌اش هم در اِزای انتظارات متفرقه انجام شود، دیگر گذشت نیست بلکه یک نوع سرمایه گذاری است. گذشت را در حالت مطلق و بی شرط و شروط  می توان  گذشت خواند؛ آن هم حقی‌ به گردن کسی‌ باقی‌ نمی گذارد. چه‌ها باید خود را آزاد از هر دینی  نسبت به پدر و مادر حس کنند. باید رها و مستقل در افق هستی ‌بال بکشند و یک ذره در بند تبعیت از پدر و مادر نباشند. باید خالقِ مطلق زندگی خود باشند تا آن گوشهٔ یگانه و نوین وجود خود را کشف  و دنیا را از آن سرشار کنند. و ما هم  اگر از جمله والدین خوش شانسی باشیم که رابطه سالمی با فرزندان برقرار می کنند، شاید گاهی اوقات به لانه کهنه مان سرکی بکشند.  

...آنچنانکه تو هستی

شاید خداوند دوست داشت به تماشای لحظه با شکوه آفرینش بنشیند که تو را آفرید تا هر بار که زندگی از وجود تو جاری میشود دوباره زمزمه کند " فتبارک الله احسن الخالقین". تمامش این نیست، به باور من خدا میخواست آیینه ای بسازد تا عشق را که ذراتی از روح الهی خودش بود، جلوه گر شود، آنوقت بود که تو را آفرید. میخواست بگوید انسانی که برای فرشته هایش از او قصه ها گفته به واقع چگونه است، میخواست شمه ای از آنچه میدانست و فرشتگانش نمیدانستند به تصویر بکشد که تورا آفرید. گمان میکنم خداوند میخواست سنگ محکی بسازد برای سنجیدن محبت که هر دوست داشتنی را به معیار آن بسنجد که تو را آفرید. تو... که مادری و آمال همه مومنان تاریخ ، بهشت خشنودی پروردگار، زیر پای توست. تو، که مادری و خداوند به تماشای امتداد آفرینش از هستی تو نشسته و بزرگترین عشق ها را به تو داده و به آفریدن تو پیش تمام فرشته هایش میبالد. تو که دستانت بوی نور میدهد و سجاده ات همانجایی است که از مسیرش میشود به بهشت رفت و قلبت آتشفشان عشق است. عشق، خود تو هستی که بی بهانه ترین عشق ها، بی چشم داشت ترین دلواپسی ها و بی توقع ترین از خودگذشتگی ها تنها از تو سرچشمه میگرد. کاش یادم بدهی چگونه میشود مادر بود آن همه که تو هستی.
به دختران مجرد اینها را نگوئید عشق همه چیز است راز هایت را نفروش اتفاق همین روزهاست... خدایا دست ات را از گلویم بردار

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

حقه های سوپر مارکتها که باعث میشوند پول بیشتری خرج کنید

مواظب آنها باشید، چرا که با زرنگ بازی هایی که حتّی به نظر شما نمی رسد، به راحتی پول بیشتری از شما می گیرند! فضای ورودی معمولاً جریان هوا در این منطقه آنقدر خنک و مطبوع است که با عبور از آن ناخودآگاه حسّ تفریح و خوبی به شما دست می دهد، بنابراین اوّلین چیزهایی که جلوی دید شماست: انبوهی از اجناسی است که برای تعطیلات یا یک پیک نیک به آنها نیاز دارید، مثل: فیلم های جدید، وسایل باربیکیو، نوشیدنی های خنک و گوارا، …حتّی از نظر روانشناسان، در آن لحظه چنان جوّی شما را می گیرد که فی البداهه یک باکس نوشابه برمی دارید، در حالیکه شاید اصلاً نیازی به آن نداشته باشید. راه حل: بهتر است در نهایت اعتماد به نفس و بی توجّه به این اجناس به راه خود ادامه دهید و دوری بزنید، نهایتاً در آخر نیم نگاهی به اجناس این بخش بیندازید تا اگر احساس کردید لازم است خرید کنید. در این لحظه است که می بینید این اجناس از اوّل هم در لیست خرید شما نبوده! محصولات کشاورزی (میوه و سبزی) بعد از اجناس بخش ورودی، معمولاً میوه ها و سبزیجات را می بینید که هر کسی خرید این مواد مغذّی را پول هدر کردن نمی داند و بالاخره می خرد امّا شاید ندانید که سود حاصله از فروش این محصولات بسیار بالاست و در واقع شما ندانسته ممکن است در دوّمین تله ی آنها بیافتید. راه حل: میوه و سبزیجات را در آخرین مراحل خرید انجام دهید تا تنها اگر در لیستان هست و به مقدار نیاز خرید کنید، از طرفی از آنجاکه این موارد وزن و حجم بالایی دارد، چرخ دستی شما را تا پایان خرید، سنگین می کند. موارد پیشنهادی اگر دیدید فروشنده ای دائماً با تعریف از محصولی جدید، سعی بر فروش آن دارد، بدانید کاسه ای زیر نیم کاسه است. آنها با تمام مهارت مغز شما را تصرّف کرده و خرید چند قلم جنس را الزاماً با هم مرتبط می کنند! تا نهایتاً توجیه شوید که برای مثال اگر این 3 یا 4 تا را با هم مصرف کنید، نتیجه ی بهتر، طمع بهتر، … را می بینید. راه حل: تنها راه حلّ این است که فرار را بر قرار ترجیح دهید، چرا که با هرگونه پرداخت پولی، وقتی به خود می آیید که چند قلم جنس را با هم خریدید و تسلیم فروشنده شدید. اجناس قدیمی و کهنه بیشتر اجناسی که در قسمت میانی راهروها گذاشته اند قدیمی و کهنه هستند، طبق تحقیقات روانشناسی، شما دقیقاً وسط هر راهرو می ایستید و به این اجناس خیره می شود و هر چه به چشمتان می آید بر می دارید. راه حل: باز هم تنها به لیست خرید خود توجّه کنید، اگر این اجناس در لیست نیست سریعاً به راه خود ادامه دهید، در غیر اینصورت وقتی به خود می آیید که پای صندوق حسابتان بیشتر از آنچه که تصوّر می کردید شده است. برچسبها خیلی به این برچسبها اطمینان نکنید، چرا که در بازار و معاملات بین فروشندگان و سوپرمارکت ها یک سرّی تعاملاتی پنهانی وجود دارد، در این بین هر تولید کننده ای می خواهد اسمش در صدر برچسبها باشد، راه حل: تمام قیمتها با نام تولیدکننده ها را با هم مقایسه کنید تا در این سیاست تجاری شریک نشوید! نمونه های تست از نظر روانشناسی حتّی اگر کسی گرسنه هم نباشد با دیدن یک غذای جدید علائم گرسنگی مثل دستور افت قند بدن، در بدنتان ظاهر می شود و به شما ندا می دهد که یک تکّه هم شده از این نمونه های غذایی رایگان میل کنید. شاید هم گاهی اوقات از اینکه “نمی خواهم” بگویید، خجالت می کشید. راه حل: از جلوی آنها بگذرید و سعی کنید، پس از مدّتی و در آخرین مراحل خرید به طرفشان بروید، آن موقع مطمئناً دیگر افت قند خون بدنتان موجب تحریک شما برای خوردن و تست این غذا نمی شود. بلکه خودتان می خواهید.

مادر خرج سخت​تر از هر مادری

مهر ولخرجی بر پیشانی خانم​ها خورده و با هیچ قسم و آیه​ای پاک نمی​شود ولی همه تقصیرها به مخارج بی حد و حساب خانه برمی​گردد؛ به این واقعیت که هر چه خرید می کنی، باز چیزی کم است و پایانی برای خرید متصور نیست. در این مرحله است که ذات مدیر و مدبر خانم​ها می تواند نجات بخش خانواده باشد؛ کافی است کمر همت ببندند تا مدیریت اقتصادی خانواده را برعهده بگیرند این کار با چند تدبیر ساده امکانپذیر است : 1- توصیه اول تکراری است و حتما تمام اطرافیان از پدر و مادر تا دوستان یک بار به شما توصیه کرده​اند که تمام مخارج خانه را یادداشت کنید. کار سختی است ولی چاره​ای نیست. اولین قدم برای هر مدیریتی، اطلاع از وضعیت حاضر و میزان مخارج خانه است. هر خریدی را یاداشت کنید، از خرید مواد غذایی تا هدایایی که برای اطرافیانتان خریداری می​کنید، قبوض، اجاره، شارژ ساختمان و...( سعی کنید چیزی از قلم نیفتد). این کار را برای یک ماه انجام دهید و در پایان تمام هزینه​های انجام شده را جمع کنید. 2- در مرحله دوم نوبت به بخش شیرین ماجرا می​رسد. تمام دریافتی خانواده را در طول یک ماه یادداشت کنید. حواستان به مبالغ کوچک هم باشد مثلا سودی که روزانه به سپرده شما تعلق می​گیرد. حالا شما دو عدد دارید که امیدوارم فاصله نجومی از هم نداشته باشد. 3-  هزینه​ها را از درآمد خانواده کم کنید. اگر عدد شما مثبت بود، وضعیت خوبی دارید اما عدد شما منفی شد باید یک بازنگری جدی در هزینه​های خانواده بکنید چون شاید الان به چشم نیاید ولی دیر یا زود دچار مشکلات مالی جدی می​شوید. 4- برای بازنگری در دخل و خرج خانه باید به لیست اولیه برگردید. کاغذ دیگری کنار دست​تان بگذارید، دو ستون با عنوان «خواسته​ها »و «نیازمندی​ها» بکشید و با حوصله و دقت لیست اولیه را مرور کنید. کلیه خریدهایی که در یک ماه انجام دادید، در لیست دوم وارد کنید و به تشخیص خودتان در لیست نیازمندی یا خواسته ها بنویسید. در پایان لیست نیازمندی​ها مبلغی برای پس انداز هم اضافه کنید. یادتان باشد که پس انداز در شمار نیازهاست نه خواسته ها. 5- در ماه دوم سعی کنید، مخارج خانه به نیازمندی ها محدود شود ولی یاداشت کلیه هزینه​ها فراموشتان نشود. اگر به طور جدی خودتان را کنترل کنید، در پایان ماه دوم حاصل منهای شما مثبت می​شود ولی کسی از شما توقع ندارد که یک ماهه حسابدار حرفه​ای شوید و شاید بهتراست، این روش را در چند ماه تمرین کنید. 6- مهم​ترین نکته این روش​ و تهیه لیست نیازمندی​ها و خواسته​ها این است که شمامی​فهمید باید در کدام بخش از خریدهای خودتان صرفه جویی کنید. اگر در تهیه لیست دوم دچار مشکل شدید و نتوانستید بین خواسته​ها و نیازمندی​هایتان تفکیک ایجاد کنید، از شخصی که به خوبی شما و عادت​های خانواده​تان را می​شناسد مثل خواهر یا دوست کمک بگیرید البته بهترین توصیه این است که این کار را در کنار همسرتان و در مشورت با او انجام دهید. این کار به همسر شما کمک می​کند، درک واقعی  درستی از هزینه​های خانه داشته باشد.
1 درصد بسیار پولدار دنیا در فصل حراج برنده اید یا بازنده؟ کیفی پر از مدرسه چگونه کسب و کار کوچک خود را راه اندازی نماییم؟ طلا؛ زیور یا سرمایه

مطالب تصادفی

گزارش روز

زندگی زنان تحت حکومت داعش

دو زن سوری با استفاده از دوربین مخفی و به خطر انداختن زندگی‌شان از درون رقه پایتخت دولت اسلامی در شمال سوریه گزارش تازه‌ای تهیه کرده‌اند که در روزنامه اکسپرسن سوئد منتشر شده است. در این گزارش تصویری، “ام محمد” و “ام عمران” در بخش‌های مختلف شهر رفت و‌ آمد می‌کنند و گوشه‌هایی از زندگی در شهر رقه را با تمرکز بر شرایط زنان گزارش می‌دهند. در رقه، نمایش چهره زنان ممنوع است و حتی تصاویر روی کالاها در سوپرمارکت‌ها هم سانسور شده است. زنان پلیس شریعت در خیابان‌ها به دنبال زنانی می‌گردند که صورت‌شان را با برقع دو لایه نپوشانده باشند، قرض‌های ضدحاملگی و سقط جنین تنها راه جلوگیری از از سنگسار شدن زنانی است که بدون همسر باردار می‌شوند. همچنین زنان روا نیست در رقه به تنهایی از خانه بیرون بروند. این کار کاملا ممنوع است. هرکسی که از قانون پیروی نکند زندانی می‌شود و اگر خیلی بدشانس باشد به مرگ محکوم می شود؛ زنان تنها باید با همراهی یک زن دیگر یا یک مرد از خانه خارج شوند. بر اساس قوانین دولت اسلامی (داعش) زنان نباید از وسط خیابان‌ها راه بروند، نباید طوری حرکت کنند که توجه کسی را برانگیزند و بهتر است در کنار ساختمان‌ها و از گوشه‌ها عبور کنند. زنان نباید بلند حرف بزنند و نباید دست‌شان از چادر بیرون بیاید. هنگام اذان ظهر تمام مغازه‌ها باید تعطیل شوند و اگر زنی در خیابان است باید هر جایی که هست تا پایان اذان بنشیند. اگر تاکسی زنی را تنها سوار کند، هم خودش هم زن مسافر به ۳۰ ضربه شلاق محکوم می‌شوند. زنان پلیس شریعت یا حسبه، رفتار و حرکت زنان را در خیابان‌ها کنترل می‌کنند. آنها مسلح هستند و قدرت نامحدودی دارند. به گفته این زنان، ماموران زن (حسبه)، زنی را که کفش پاشنه بلند بپوشد یا لباس رنگی داشته باشد دستگیر می‌کنند اما زنان عضو داعش که از خارج به رقه آمده‌اند وضعیت بهتری دارند و سختگیری درباره لباس پوشیدن آنها هم کمتر است. همچنین زنان مامور (حسبه) خارجی، رتبه بالاتری در پلیس شریعت دارند. اغلب نیروهای داعش که از خارج آمده‌اند در مناطق مرفه شهر و در ساختمان‌های مدرن‌تر ساکن شده‌اند. این زنان می‌گویند که چیزی از زنانگی آنها باقی نمانده است. آنها در رقه شاهد صحنه‌های بسیار وحشتناکی بوده‌اند که اعدام و سلاخی انسان‌ها از جمله آنهاست. در این گزارش آنها به فواره مشهور شهر رقه اشاره می‌کنند که پیش‌تر یک جاذبه توریسیتی شهر بوده اما اکنون به یک قتلگاه تبدیل شده است. ام محمد و ام عمران می‌گوید که آنها صدها نفر را در کنار این فواره کشته‌اند و ماشین‌ها را مجبور کرده‌اند که از روی آنها رد شوند تا جایی که چیزی از آنها به جا نمانده است. ام محمد و ام عمران می‌خواهند رقه را ترک کنند، اما برای کمک به یکی از دوستان‌شان که باردار است مجبورند در رقه بمانند. دوست آنها از رابطه ای خارج از ازدواج باردار شده و نگه داشتن فرزند حاصل از این رابطه برایش ممکن نیست. اگر بچه را نگه دارد نیروهای داعش دنبال پدر بچه خواهند گشت و اگر مشخص شود که آنها ازدواج نکرده‌اند، زن را سنگسار خواهند کرد. تنها راه سقط جنین است، آن هم با داروهایی که غیرقانونی و بسیار سخت به رقه می‌رسند. سقط جنین جتما باید در خانه انجام شود چون داعش احوال همه ساکنان شهر را کنترل می‌کند. به گفته ام محمد و ام عمران، برای خروج از رقه دو راه وجود دارد: قانونی و غیرقانونی. برای اینکه کسی بتواند قانونی و با اتوبوس از رقه به دمشق برود، باید از بیمارستان و از پزشک مورد تایید داعش مجوز نیاز به خدمات درمانی در خارج از رقه بگیرد. مجوز برای بیمار و یک همراه صادر می‌شود. اغلب کسانی که از این راه موفق به خروج از رقه می‌شوند زنان و کودکان هستند. این زنان باید هنگام خروج، از زنان مامور داعش یک نقاب و برقع جدید بخرند. همچنین کسی که از رقه خارج می‌شود باید خون اهدا کند. اگر کسی قادر به اهدای خون نباشد، باید از خون کسان دیگر مایه بگذرد. جلوی بیمارستان پر از مردان بیکاری است که در ازای ۱۰۰۰ دینار خون خود را می‌فروشند. تنها در خانه است که زنان می‌توانند از لباس بلند و نقاب سیاهی که دنیا را پیش چشمان‌شان سیاه کرده خلاص شوند. آنها نه حق کار کردن دارند نه حق تحصیل. ام محمد می‌گوید: «من می‌خواهم آن طوری که می‌خواهم زندگی کنم. می‌خواهم تنها و بدون ترس از خانه بیرون بروم، بدون اینکه یکی همیشه نگهبانی‌ام را بدهد.»

جنگ برای خرمشهر تمام نمی شود

جنگ برای خرمشهر تمام نمی شود شهر ويران بود اما جنگي نبود.شهر رها شده بود به امان خدا.شايد همه منتظر بودند حالا كه خدا خرمشهر را آزاد كرده است آباد هم كند.مسجد خرمشهر.جاي گلوله روي ديوار به يادگار مانده بود.راه. غروب بي پايان خوزستان.اشك.حيرت.افسوس.همه سوغات آن سفر بود از خرمشهر.سالها بود كه از جنگ مي گذشت.شهر ها ديگر آزاد بودند.عده اي همچنان از جنگ مي گفتند.صاحبان جنگ و آن دفاع بزرگ اما سكوت بودند.
بار دیگر گشت امنیت اخلاقی مسایل جنسی، منطقه ممنوعه خانواده ها حامی برقع پوش کودکان پژوهشی درباره روابط جنسی در آلمان زنان در جنبش بحرين

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

تست رضایت شخصی

انجام این تست به شما نشان می دهد که از زندگی شخصی و کار و تحصیلات تان تا چه حد احساس رضایت می کنید.

کفش پاشنه بلند از پسران جنتلمن می سازد

زیبا هستند، اما راحت؟ به هیچ‌عنوان. اگر قرار به راحتی باشد، کفش‌های پاشنه‌بلند به هیچ‌وجه چنین درخواستی را برآورده نمی‌کنند، اما به پا کردن آن‌ها ظاهرا یک مزیت بزرگ دارد که اخیرا پژوهشگران به آن پی برده‌اند؛ این کفش‌ها می‌توانند از مردان، جنتلمن‌هایی بی‌مثال بسازند. محققان دانشگاه Université de Bretagne Sud واقع در استان بریتانی در فرانسه به‌تازگی نتایج تحقیقی را در همین رابطه در مجله تخصصی " Archives of Sexual Behavior" منتشر کرده‌اند. این گروه از دانشمندان در این تحقیق میزان بلندی پاشنه کفش زنان بر رفتار مردان را زیر ذره‌بین قرار دادند.آن‌ها در جریان آزمایش‌های خود برای جذب مردان، از زنی جوان استفاده کردند که در تمامی آزمایش‌ها یک دست لباس ساده سیاه‌رنگ به تن داشت. تنها نکته متفاوت در هر آزمایش، کفش‌هایی بودند که وی با این لباس به پا می‌کرد. بسته به نوع آزمایش، این کفش‌ها مشکی تخت، کفش‌هایی با پاشنه ۵ سانتی‌متری یا ۹ سانتی‌متری بودند.در جریان یکی از این آزمایش‌ها این زن در یک مکان عمومی از عابران درخواست می‌کند تا یک فرم کوتاه نظر‌سنجی را پر کنند. در آزمایش دوم این زن عامدانه در خیابان دستکش خود را به زمین می‌اندازد. در آزمایش سوم وی بر سر میزی در یک بار نشسته و پاهایش را طوری روی هم می‌اندازد که کفش‌هایش به خوبی دیده شوند.نتیجه‌ای که از این سه آزمایش مختلف به دست آمد، کاملا واضح بود: هر چه پاشنه کفش بلندتر بود، مردان یاری‌دهنده‌تر و علاقه‌مندتر می‌شدند.به گفته محققان فرانسوی‌ برای این‌که چرا مردان تا به این اندازه تحت تأثیر پاشنه بلند کفش زنان قرار می‌گیرند، دلیل روشنی بر شمرد. اما می‌توان تصوراتی احتمال را در پاسخ به این پرسش مطرح کرد: کفش پاشنه‌بلند سایز پای زنان را کوچکتر از اندازه واقعی نشان می‌دهد و این ویژگی می‌تواند دوران کودکی و نوجوانی را در مردان تداعی کند. تصور دیگر این است که کفش پاشنه‌بلند بر جذابیت جنسی زنان در نظر مردان می‌افزاید، زیرا در تبلیغات و فیلم‌های پورنوگرافی غالبا زنان دارای جذابیت‌های جنسی با کفش پاشنه‌بلند به تصویر کشیده می‌شوند. از همین روست که به گفته محققان مردان به صورت خودکار کفش پاشنه‌بلند را با ویژگی جنسی پیوند می‌دهند.البته این‌ها همه دلایل فرضی است که محققان مطرح می‌کنند و برای یافتن دلیل حقیقی هنوز بایست تحقیقات علمی بیشتری انجام گیرد.
زنان به 6 دلیل ارگاسم دارند عوارض خود ارضایی آیا پس از زایمان میتوان رابطه جنسی داشت؟ چرا جذاب نیستم؟ از چه قرص ضد بارداری استفاده کنیم

زنان حادثه

قاتل سریالی 4 زن در انتظار دادگاه

خودش هم مرد جوانیست؛ 27 ساله، به اسم مسعود، در زندان در انتظار دادگاه کیفری. اتهام او قتل 4 زنی است که همگی به قصد سرقت و تصاحب دارایی​هایی آن​ها انجام شده است. دختران جوانی که  پولدار نبودند ولی چند قطعه طلا دلیلی برای سکوت همیشگی​شان شد. جسد اولین زن جوان، 25 ساله، 24 بهمن 1389 در شهرستان آبیک قزوین پیدا شد. قاتل در هشتگرد با فاطمه  آشنا شده، با  او طرح دوستی ریخته و روز حادثه او را به محل قتل كشانده بود. مسعود با شلیک گلوله به سر به زندگی فاطمه پایان داد و بعد اموال و طلاهایش را سرقت كرد. همان شیوه قتلی که برای مژگان هم به کار برد. جسد مژگان 30 ساله ، 12 اردیبهشت 1390 در نزدیکی محل کشف جسد اول پیدا شد. او هم با شلیک گلوله از اسلحه کمری به قتل رسیده بود. طبق اعترافات مسعود، انگیزه او از قتل مژگان پنهان کردن رابطه​اش با او بوده است. بعد از این دو جنایت، قاتل از استان قزوین خارج می​شود و دو جنایت دیگرش را در استان مازندران مرتکب می​شود. رابطه قتل​های مازندران و قزوین بعد از دستگیری قاتل و به دست آوردن  مدارکی مربوط به مژگان در ماشین مسعود کشف شد. دو مقتول دیگر، دو خواهر بودند که جسد آنها روز 8‌ تیر در پارك جنگلی سیسنگان در شهرستان نوشهر در فاصله 500 متری از یكدیگر كشف شد؛ این بار نیز هر دو مقتول از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند. تحقیقات برای شناسایی هویت اصلی مقتولان خیلی زود به نتیجه رسید چون  2 روز بعد مردی با مراجعه به پلیس آگاهی نوشهر از گم شدن 2 دخترش به نام‌های نرجس و نسترن خبر داد و مشخص شد این دو، همان مقتولان كشف شده در جنگل سیسنگان هستند. قاتل از طریق همسرش با نرجس و نسترن آشنا شده بود، روز قتل به محل کار آن​ها رفته، به بهانه​ای  این دو دختر را با خود همراه کرده و با آبمیوه مسموم بیهوش کرده بود. پایان زندگی نرجس و نسترن هم مثل دو مقتول دیگر کشته شدن با گلوله و به سرقت رفتن طلاهایشان بود. برای پیدا کردن قاتل، پای زن دیگری به میان آمد به نام مهدخت که همسر دوم مسعود و دوست نرجس و نسترن بوده است. او پس از بازداشت،  با یک قرار صوری همسرش را تسلیم ماموران پلیس کرد اما او هم در بازداشت پلیس و در انتظار دادگاه کیفری به سر می​برد چون بعد از انجام تحقیقات و اعترافات، بازجویان مهر بی​گناهی بر او نزدند و نمی توان به صراحت گفت گه او هیچ نقشی در خاموشی همیشگی 4 هم نوع خودش ندارد. برای این قاتل سریالی که نمی توان گفت بهره​ای از هوش برده، چون خوشبختانه پیش از خرج یک دست گلوله شش تایی​اش شناسایی و بازداشت شد و بیشتر به مانند یک کلاغ، رنگ زرد و براق طلا را دنبال می​کرده، تمام گناه زنان حیله پذیریشان بود و این که می​شد به سادگی زنانه​شان اعتماد کرد.

پرونده ای با قتل 40 زن و دو كودك

زمان برمی گردد به سال 1359. وقتی جسد اولین زن در تبریز پیدا شد هیچ كس نمی دانست كه این جنجالی ترین پرونده جنایی ایران و قطورترین پرونده جنایی جهان تا به آن روزخواهد بود. شش ماه از آغاز جنگ ایران و عراق می گذشت. مردم تازه داشتند شرایط جنگی را درك می كردند كه اولین قتل در تبریز اتفاق افتاد.
آخرین وضعیت جسمی سیمین بهبهانی ایوانکا ترامپ، بانوی اول واقعی آمریکا؟ کیم کارداشیان در همسایگی ایران فرشتگان در سایزهای مختلف می آیند. داستان زاغی که خانواده ای را نجات داد زاها حدید، طراح هتل پاسارگاد تهران درگذشت

حقوق زنان

دگرگونی جایگاه زن در پایان دوران قاجار؛ ضرورتی که درک شد

«نه هر مردی از هر زنی فزون‌تر است و نه هر زنی از هر مردی فروتر. مریم، زهرا، آسیه، خدیجه و کبرا از زنان اند و فرعون،‌ هامان، شمر و سنان از مردان». این صدایی است که در دوران مشروطه از گلوی زنی برمی‌آید نویسنده، خردمند و حامی آموزش دختران؛ زنی که به گونه‌ای برابری زن و مرد قایل است، مبارزه‌جویانه و با آگاهی از حقوق زن در جهان آن روزگار، تفکرات قدیم را که بر محور خواست مردان می‌شود، نقد و رد می‌کند و به دنیایی نو برای زنان می‌اندیشد. بی بی خانم استرآبادی از نویسندگان دوران مشروطه است که در یکی از کتاب‌هایش به نام معایب الرجال پاسخ باورهای سنتی و ضدزن بیان‌شده در رساله‌ای به نام تأدیب النسوان را می‌دهد.   تاریخ ایران، زن را گاه در حاشیه امن قرار می‌دهد، گاه با چشمی ناچیز انگار، او را کوچک می‌شمارد؛ وضعیتی که با ورود اندیشه‌های جدید، پرتویی تازه بدان افکنده شد. موقعیت زن بدین‌ترتیب در تیررس نگاه مورخان مورد نقد قرار گرفت.  آنچه تا پیش از دوران قاجاریه می‌گذرد، سراسر این است که از زن خواسته می‌شود زیبا، زاینده و صبور، بی‌سواد و تحت امر مرد باشد. این نگاه نه‌تنها چندان مورد نفی زنان نبود، که، بدان دلخوش بودند و حتی تااندازه‌ای زیاد می‌بالیدند. رساله‌های گوناگون تعلیمی و اخلاقی در تاریخ ایران، از این خواست‌ها پوشیده است که زن بدان‌ها باید عمل کند. هر وضعیتی، اما از آن‌رو که شرایطی متضاد خود پدید می‌آورد، باید گفت همه آنچه زنان می‌خواستند، در این موارد خلاصه نمی‌شده است زیرا دنیای آرمانی‌شان، یعنی داشتن سواد و حضور در صحنه‌های پیکار، بیرون از حصارهای خانه و خواست‌هایی اینچنین می‌گذرد؛ دنیایی که با دنیای مردان برابر است، حتی فراتر از آن زن را در نقش‌هایی مردانه می‌پذیرد. پا گذاشتن به این دنیای آرمانی گرچه برای زنان طبقات بالا ممکن بوده است اما از آن‌جا که گام‌نهادن بدین دنیا، برای بخشی زیاد از جمعیت زنان کاری چندان آسان نبود، می‌توان گفت زن در تاریخ ایران تااندازه‌ای بسیار، زیر سیطره اندیشه گذشته بوده وگاه با خواست زن همراه می‌شده  است.این نگاه دیرپایید تا این‌که با ورود افکار نو به ایران، دگرگونی‌هایی در خواسته‌ها و نیز نقش‌های زن در جامعه پدید آمد. این دگرگونی‌ها در رویارویی با دیدگاه مردانه و خواست‌های سنتی وی که پیش‌تر مورد پذیرش زنان بود، قرار گرفت. زمزمه‌های این تغییر و دگرگونی از دوران محمدشاه قاجار شنیده شد. شاهزاده‌ای قاجاری در این زمان، بر آن شد رساله‌ای به نگارش درآورد که در آن، باری‌دیگر وظایف زن و خواست‌های مرد از او را گوشزد کند؛ همچنین با نگاهی به فرهنگ غرب، بر زوایایی دلخواه و هماهنگ با گفتمان و اندیشه قدیم تأکید ورزد. رساله‌ای در تربیت زنان به سبک قدیم تأدیب‌النسوان، رساله‌ای، بدون‌نام و مشخصات نویسنده است که در‌ سال ١٢۶٢ قمری نوشته شده است. نگارش این رساله جنجالی، براساس بررسی‌های اخیر به خانلر میرزا احتشام‌الدوله از پسران عباس‌میرزا نایب‌السلطنه نسبت داده شده است. این رساله به دلیل نداشتن نام نویسنده، توسط هرکس به نامی خوانده شده؛ «سلوک و سیرت زن» و «آداب معاشرت نسوان» از نام‌هایی دیگر است که بر آن نهاده‌اند. فردی، باز هم ناشناس، بر آن مقدمه‌ای و موخره‌ای نوشته و رساله را تأدیب‌النسوان نام‌گذارده است. این رساله، تکرار مکرراتی است که در ادب تعلیمی ایران درباره زن مطرح می‌شود. مواردی که در این رساله از زن خواسته می‌شود اگرچه با اندکی توجه به افکار، متجددانه می‌نمایاند اما هرآنچه که از فرهنگ غیرایرانی نیز در آن مطرح می‌شود چیزی نیست جز آنچه در سنت قدیم درباره زن مطرح می‌شده است. از آن‌جمله می‌توان به اطاعت زن از مرد، صبر، سکوت، سازگاری و محبت‌اش به مرد اشاره کرد. مواردی که نویسنده به دختران و زنان توصیه اکید می‌کند، توصیه‌هایی قلمداد شده که در صورت عمل بدان‌ها، کسی بد نمی‌بیند. نویسنده، اثر خود را به ١٠ فصل تقسیم کرده است؛ در سلوک زن، در حفظ زبان، در گله‌گزاری، در قهر کردن، در ضرر راه رفتن، در آداب غذا خوردن، در پاکیزه داشتن بدن و استعمال بعضی از عطریات، در طرز لباس پوشیدن، در آداب خوابیدن و سرانجام، فصل دهم در آداب صبح برخاستن از خواب. شاید بتوان چکیده کلام وی را این خطوط دانست «زن باید فنای محض در اطاعت مرد باشد و چون و چرا نداشته باشد و آنچه بگوید اطاعت کند و فرمانبرداری مرد را واجب داند …  و اگر فی‌المثل دستش را گرفته به آتش اندازد آتش گلستان و باغ بستان شمارد و تخلف از فرمان به قدر یک نفس کشیدن جایز نداند که یک‌دم خلاف یک‌سال اثر می‌کند و باعث کدورت کلی می‌شود».  این رساله در همان زمان تالیف، چنان مورد استقبال قرار گرفت و افزوده‌ها و تغییراتی بنابر همان اندیشه قدیم یافت، که مدتی برای آموزش آن در مکتبخانه دخترانه سعی شد.  نویسنده گویا گمان می‌برده که رساله‌اش مخالفت‌هایی در میان زنان برخواهد انگیخت، از همین‌رو به اعتقاد برخی، نام خود را بر رساله نگذاشته است؛ با در نظر گرفتن این‌که پس از انتشار این رساله عده‌ای از زنان برآن شدند تا جوابیه‌ای در برابر آن بنویسند، این گمان را می‌توان به یقین نزدیک دانست. در پاسخ به این رساله، زنانی از بی‌بی خانم استرآبادی خواستند برای آن پاسخی بنویسد. بی‌بی خانم استرآبادی دختر محمدباقر خان، سرکرده سواران استرآبادی بود که مادرش ندیمگی شکوه‌السلطنه، مادر مظفرالدین شاه قاجار را برعهده داشت. زندگی بی‌بی خانم بنابر نوشته خودش با رنج و عذابی همراه بوده است که همسرش با صیغه‌کردن کنیز خانه، بر او روامی‌دارد. او که خود پرورش‌یافته فرهنگی سنتی است و دلگیر از آن، پیکارجو و بی‌پرده با زبان طناز و تند، افزون بر پاسخ به فصل‌های تأدیب‌النسوان، در رساله‌اش به نام معایب‌الرجال، در چهار فصل به مردان می‌پردازد تا شاید با یادآوری ایرادها و ضعف‌های مردان، آنها را به فکر تربیت و تأدیب خود بیندازد. مجلس اول اطوار شراب‌خوار، مجلس دوم کردار اهل‌قمار، مجلس سوم در تفصیل چرس و بنگ و واپور و اسرار و سرانجام مجلس چهارم شرح گفت‌وگو در اوضاع عبائره و اقرات اجامره و الواط. در بخشی نیز به خواست زنان مجلس‌اش، سرگذشت خود را قرار داده است. بی‌بی خانم، رساله تأدیب‌النسوان را با نگاهی عالمانه پاسخ می‌دهد. او همچنین نسبت دادن مکر و فریب به زنان را با رجوع  به واقعیت‌هایی که در آن مردان، زنان خود را می‌فریبند تا محبت‌شان را جلب کنند، مردود می‌شمارد. بی‌بی خانم نصیحت‌های نویسنده تأدیب‌النسوان را فضیحت می‌داند زیرا به تعبیر وی، مردانی هم در جامعه دیده می‌شوند که با وجود رعایت و ملاحظه زن دلسوز، قدرنشناس‌اند. او دراین‌باره می‌نویسد «بسیار دیده و شنیده شده که زنان وجیه معقوله دارند و بایشان میلی ندارند و در فکر هرزگی خود هستند… بسیار زنان که بفرموده مرد عمل نمایند از لباس و اثاث باز طرف میل مرد نگردند به جهت خوی بد آن ناسپاس خدانشناس و بسیار از زنان انواع لباس‌های قیمتی ظریف و لطیف از مال خود برای خود و شوهر می‌خرند و می‌برند و می‌دوزند و می‌پوشند و می‌پوشانند و با وجود این هیچ در نظر مرد بدبخت نمی‌آید و آن زن بیچاره همیشه تباه‌کردار و سیاه‌روزگار در انظار ایشان خوار و زار است. پس هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست به‌خصوص در این زمان که هیچ نظم و نظامی در کار نیست». ایران در دوره قاجار به‌ویژه از زمان سلطنت محمدشاه، به دگرگونی‌هایی دچار شد؛ بر آن اساس، کسانی متاثر از فرهنگ و تمدن غرب، لزوم تغییر در بسیاری از ساختارهای فرهنگی و اجتماعی را احساس کردند و پذیرفتند؛ در برابر، برخی دیگر با احساس خطر از آنچه که از غرب آهسته‌آهسته نفوذ می‌کرد، می‌کوشیدند با تأکید بر سنت‌ها، جامعه را در وضع موجود نگه‌دارند. آن پذیرش‌ها و آن ایستادگی‌ها، صحنه پیکار گروهی را فراهم کرد. پیدایش رساله‌هایی که از آنها سخن گفته شد در چنین بستری، محصول جدل‌ها و مواضع حامیان اندیشه قدیم در برابر طرفداران نقد قدیم و پذیرش اندیشه جدید به شمار می‌آید. این جدل‌ها تا مدت‌ها دامنگیر جامعه ایران بود و تا سال‌ها سبب‌ساز پیدایش‌ امواجی جدید و نوسان‌هایی گوناگون شد. زن در این نوسان‌ها آرام‌آرام از دنیای سنتی خود فاصله می‌گرفت و به دنیایی تازه پای می‌گذاشت که در آن از حقوقی همچون مردان برخوردار بود. تحصیل و آموزش و حضور در اجتماع، ازجمله دستاوردهای اولیه این جدل‌ها بود. جامعه‌سنتی ایران در این میانه پوست می‌انداخت؛ جالب توجه است که در این پروسه مردانی دگراندیش نیز به یاری زنان آمدند تا تعریف دیگری از مناسبات زن و مرد به دست دهند؛ آثار ایرج میرزا گواه این مدعا است.

اعتراض به قانون تجاوز جنسی در لبنان با دار زدن لباس عروس

معترضان به قانون فعلی لبنان که متجاوزان جنسی را در صورت ازدواج با قربانی مجازات نمی‌کند، با آویختن لباس‌های عروس از نخل‌های کنار ساحل بیروت، خواستار برچیدن این قانون شدند. در این حرکت اعتراضی حدود ۳۰ لباس عروس د محل پیاده روی کنار ساحل در بیروت آویخته شد تا نظر رهگذاران در این منطقه پر رفت و آمد را به خود جلب کند. معترضان به قانون فعلی در تلاشند تا پارلمان لبنان را متقاعد کنند که در جلسه ماه آینده خود قانون فعلی را برچیند. همزمان وزیر زنان این کشور هم این قانون را متعلق به عصر حجر دانسته است. عالیه عواضه، هنرمند لبنانی که همراه این کمپین شده است گفته: یک ماه ۳۱ روز دارد و در هر روز آن یک زن که مورد تجاوز قرار گرفته مجبور می‌شود به عقد متجاوز خود در آید. لایحه پیشنهادی برای برچیدن و اصلاح قانون که به ماده ۵۲۲ شهرت دارد، سال گذشته به پارلمان لبنان ارایه شد و ماه فوریه گذشته بررسی شد. معترضان امیدوارند اعضای پارلمان در رای گیری ۱۵ مه به لغو ماده ۵۲۲ روی خوش نشان دهند. طراحی این حرکت هنری-اعتراضی در پاریس و توسط میریله هونین، هنرمند لبنانی صورت گرفته است. دسامبر گذشته هم گروهی از معترضان با لباس‌های عروسی که از باندهای پانسمان سفید دوخته بود حرکت اعتراضی مشابهی را ترتیب داده بودند.
زنان در بریتیش کلمبیای کانادا، دیگر مجبور به پوشیدن کفش پاشنه بلند نیستند بالاخره روزی هم دماغ بزرگ زیبا خواهد شد خبرنگاری در لباس یک تن‌فروش آزار زنان و بازتولید هویت مردانگی دادگاه حقوق بشر اروپا: سکس برای زنان بالای ۵۰ سال هم لازم است