مردان هرگز تنهایی زنان را درک نخواهند کرد. مرد از همان دوران جنینی وقتی در درون رحم زن جا دارد برای این است که از آن تغذیه کند و رشد کند و برخیزد و پا به درون دنیا بگذارد، تا وارد زندگی شود و به دنبال کار و جنگ و هنر برود.

مرد احساس تنهایی نمی کند. او سرش حسابی مشغول است. خاطره شناور بودن در مایع رحم مادر به او انرژی و حسِ «کامل بودن»  می دهد.

زن هم  سرش شلوغ است ولی احساس توخالی بودن می کند. عمل جنسی برای زن در حین  تماس با فرد دیگر نه تنها یک موج  لذتبخش است بلکه شبیه یک برق گرفتگی دوست داشتنی است.

وقتی یک مرد در رحم زن آرمیده است زن به آرزویش می رسد. مثل وقت عشقبازی که مرد را به درون خود راه می دهد. وقتی که او را می زاید و دوباره متولد می شود. بزرگ کردن نوزاد و نگهداری مرد…

مرد وقتی در رحم زن  رشد می کند و به دنیا می آید مثل ورودش به درون زن است و اوج گرفتن و تولد دوباره… زن ولی اوج لذت جنسی اش، لحظه ایی است که مرد در درونش آرام می شود و می خوابد.