سالهاست که از این کوچه صدای پای رهگذری نمی آید. گویی کوچه دلم متروکه گشته است. ای کاش بیایی، ای تنها رهگذر این کوچه سوت و کور و تاریک.

ای کاش بیایی و سکوت ناخواسته دلم را بشکنی که صدای قدمهایت زیباترین صدایی بود که تا به حال شنیده ام.

ثانیه ای با تو بودن را با دنیایی عوض نخواهم کرد.تو که طنین صدایت همانند نجوای آرام نسیم با گلهای بهاریست و برق نگاهت چون پرتو خورشید تابان.

چقدر سخت است به یاد آوردن دیگرانی که دیگر نیستند و تکرار خاطره هایشان همانند رفتن و نرسیدن دو خط موازیست.

دلم گرفته از تمام دیوارهایی که فرو ریختند تا من زیر آوار دلخوشی ها بریده بریده برای آرزوهایم فاتحه بخوانم. اما من چشمهایم را بسته ام روی پلهای ویران شده، چرا که من دو بال دارم برای پرواز، بالهایی از جنس امید.

دلم برای کسی تنگ است، کسی که دیگر بین ما نیست. عشق من کاش من به جای تو به آسمان پر میکشیدم تو چرا ...