1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

كامران دانشجو وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در حاشیه جلسه هیات دولت درباره موضوع تفكیك جنسیتی گفت: چیزی به نام تفكیك جنسیتی در برنامه‌های دولت وجود نداشته است و این واژه اصلا مال ما نیست. در نامه رییس‌جمهور هم به این موضوع با این عنوان اشاره نشده است. رییس‌جمهور تنها در نامه‌ی خود عنوان كرده است كه در برخی دانشگاه‌ها كه رشته و یا كلاس تك‌جنسیتی قرار است برپا شود، این كار سطحی است و انجام ندهید.

به گزارش تابناک به نقل از ایسنا وی در ادامه اعلام كرد كه دولت در این زمینه مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی را اجرا خواهد كرد.دانشجو همچنین خبرداد كه دولت در نظر دارد در تمام استان‌ها یك دانشگاه دخترانه تاسیس كند و همچنین در نظر دارد در طرح گسترش آموزش عالی، پردیس دختران و پردیس پسران ایجاد كند.

وزیر علوم در ادامه گفت‌وگوی خود با خبرنگاران اعلام كرد: با توافق وزارت مسكن و وزارت علوم مقرر شده است كه به همه‌ی دانشجویان متاهل دانشگاه‌های دولتی در مرحله اول بدون نوبت مسكن مهر اختصاص یابد.وی گفت: دانشجویان متاهل می‌توانند به دانشگاه خود این درخواست را بدهند و با اولویت دانشجویان دكترا و در مرحله بعد فوق‌لیسانس و پس از آن لیسانس به این دانشجویان مسكن مهر اختصاص خواهد یافت.

دیدگاه‌ها  

+3 # mardsalar 1390-04-20 15:18
be ghole dusti dar facebook, keshvari darim be andazeye yek mostarahe omumi, akhar sar mian dakhele khune va takhte
zano mard ra joda mikonanadn
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # حامد 1390-04-20 16:24
ای بابا
ما که دانشجوییم اگه آقای رییس جمهور وسط نمیپرید بدمونم نمیامد...
حالا چه لزومی داره برا درس خوندن دختر و پسر تو یه دانشگاه باشن؟
البته افراط نباید کرد...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # حامدگرگ 1390-04-25 09:55
mardsalare aziz ba nazaret kamelan movafegham
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # شیدا 1390-04-28 01:23
madarsalare aziz takht ke khobe pas farda shohar kardane dokhtara ham mamno mishe
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # شیدا 1390-04-28 01:26
تو ایران اکثر دخترا با پسرای دانشگاشون ازدواج میکردن اما الان اگه دانشگاها جدا بشه باید به همه ی دخترها به علاوه خودم تسلیت بگم چون می ترشیم باید بریم به فکر یه دبه ترشی باشم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # شیدا 1390-04-28 01:33
یکی نیست به اینا بگه جای این که دختر و پسر رو از هم جدا کنین برید یه فکری به حال استادای دانشگاه کنید که شهریه های دانشگاهو بالا نکشن بدن به بچه های خودشون تا برن خارج درس بخونن این سریال سراب هم نمونه ای از استادای حروم خوره دانشگاه های ایران
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # شیدا 1390-04-28 01:50
mardsalare aziz takht ke khobe pas farda shohar kardane dokhtara ham mamno mishe
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # ti ti 1390-04-28 13:54
lotfan ghesmate nazarate khanooma o aghayono joda konin.:D
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # fatima 1390-05-03 14:37
:D
bahal bo0d
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # ti ti 1390-04-28 13:54
lotfan ghesmate nazarate khanooma o aghayono joda konin.:D
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # haniye 1390-05-03 13:50
تروخدا اين لوس بازيا چيه ديگه شما الانشم خوب بما نميرسيد بيكارين هااااااااااااااااااااااااااااااا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # vahid 1390-05-03 15:47
این همه مشکلات تو کشور ریخته. برین اونارو درست کنید اگه میخواین کاری کرده باشین. همه مشکلات مهم کشور تموم شده فقط مونده این؟؟؟!!!!!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # Yeki 1390-05-05 19:45
هییییییییییییییی:-<
من بیچاره هنوز دانسگاه نرفتم چرا مارو از برادرای عزیزمون جدا میکنید
گنا داریماااااا:ِD
عقده ای میشیما (که همین جوریشم هستیم :D)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سحر 1390-05-07 21:10
چرا جدا نکنن؟
اونا اینا رو مشکل نمیبینن:اسید پاشی رو صورت آمنه بهرامی
کشتن مهسا با 40 ضربه چاقو زیر پل مدیریت
حادثه سعادت آباد و کشته شدن یزدان
داداشی هم که قهرمان کشورمون بود هیچی شد
حالا مختلط بودن دانشگاهها شده مشکل
دانشجو ها هنوز عذادار مهسا هستن و اینا چه چیزایی رو مشکل میبینن
خجالت بگم اینه کشورم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # shiva 1390-05-07 21:17
mersi sahar joon mamlekaty ke dam az tamadono amniat mizane ine vazesh
vaghean khejalat dare begam keshvaram irane
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-4 # خانومی یا آقایی! 1390-05-22 14:43
افتخار هم بکن که توی ایران زندگی میکنی ناراحتی برو یه جا دیگه زندگی کن توی ایران زندگی کردن افتخاره این دولت داره ایران رو خراب میکنه وگرنه ایران یعنی کشور من حق نداری حرفی بهش بزنی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # kimia 1390-05-08 09:25
ای بابا !!!!!!!!!!!!!!!!!
من که تازه دارام میرم سوم راهنمایی اما تا الان داشتم آرزو میکردم دبیرستانامون قاطی باشه که نمیشه . یه دانشگاهمون جای امیدواری داشت که اونم جدا کنین . اصلا میخواین خیابون ها و ادارات رو هم طرح زوج و فرد بذازین و جمعه ها رو هم صبح و بعد از ظهر کنین که یه وقتی دو تا نامحرم همدیگه رو نبینن !!!!!!
اونوقت میگن واسه چی مغز هامون دارن فرار میکنن یا اصلا چرا جوون مردم معتاد میشه میفته تو جوی آب !
کشور های دیگه مدام دارن پیشرفت میکنن ما تازه داریم به این فکر میکنیم که دو تا نا محرم دو کلمه به هم حرف نزنن !
همهتون برین بمیرین بابا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # خانومی یا آقایی! 1390-05-22 14:41
ایول باهات موافقم من دارم میرم دبیرستان
راستی دانشگاه ها تفکیک شه استاد ها هم تفکیک میشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # set 1390-05-16 16:13
ببخشید پس همین پردیس دختران و پردیس پسران چیه؟!! نه بابا تفکیک جنسیتی نیست!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-5 # شبح سیاه 1390-05-19 01:18
خدارو شکر از دست شیطان خلاس میشم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سوسن 1390-05-20 15:10
میبینی تو رو خدا عقلشون به کجا میرسه؟ عوض اینکه دریاچه اورمیه رو برگردونن ............
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ساسان یا سوسن! 1390-05-20 15:40
از بچگی شکممونو صابون زدیم که تو دانشگاه میریم پیش دخترا میشینیم و درس میخونیم! حالا آرزومونو به باد دادن... حالا خداکنه امسال که من میرم دانشگاه این طرح اجرا نشه !!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # farvahe 1390-08-25 21:22
agha sasan lo dadi khodeto
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # خانومی یا آقایی! 1390-05-22 14:39
ای بابا دخترا و پسرا حالا چه جوری شوهر کنن یا زن بگیرن سنتی یعنی برن خواستگاری؟؟؟؟؟؟؟ همینه دیگه انقدر روی همدیگه اسید پاشیدین تا ترسیدن از دوستی های دانشگاهی!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # ساسان یا سوسن! 1390-05-22 14:55
من این چیزا حالیم نیس. اگه دختر پسرا رو جدا کردن بازم من میرم تو دانشگاه های دخترونه!!!! آخه واقعا حال میده با دخترا تو یه کلاس باشیم. ای شیطونی کنم...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ساسان یا سوسن! 1390-05-22 15:08
(خانومی یا آقایی!)
واسه استاد دانشگاهت هم هیض کردی؟ واقعا که
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سپهر 1390-05-23 02:18
سلام بچه ها اتفاقی این پست و دیدم.پسرا الکی دلتونو صابون نزنین.دانشگاه چیزی به نام حراست داره که فکر نکنم بشناسین چه تشکیلات مخوفیه!من خودم دانشجوی سال 3 هستم.تو همه جور کلاسی هم رفتم.از کلاس تمام دختر بگیر تا تمام پسر.اگه میخوای تیکه بندازی باید مراعات دخترا رو بکنی!اگه به یکیشون بر بوخوره در جا حراستی!!!!!و شما خانوما:چرا وقتی میاین تو دانشگاه احساس میکنین خیلی خفنین و خودتونو میگیرین؟با این کارتون محبوب تر نمیشین بیشتر منفور میشین!!!!!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # سپهر 1390-05-23 02:27
یه چیز دیگه مگه شما خانوما نبودین که میگفتین حقمون تو ورودی دانشگاه کمه الان با این وضیعت نزدیک 70% دختر وارد دانشگاه میشه!(البته چون من تجربی ام آمار تجربی رو گفتم)الان واسه 30% پسر خودتونو دارین به آب و آتیش میزنین؟خوب همون بهتر که جداش کنن.نگین عشق و حالش و کرد حالا میگه جدا کنن نه والا!دبیرستان بیشتر خوش گذشت بهم تا دانشگاه.بچه + هم نیستم که بگم کاری هم نکردم.نزدیک 30 مورد پرونده دارم.از تیکه به رییس دانشگاه بگیر تا آتیش روشن کردن تو سالن و ول کردن قورباغه تو دانشگاه ولی این و از من بشنوین چون دخترا پسرا یه دفعه با هم برخورد میکنن بی جنبه بازی در میارن(البته اکثرا) واسه همین زیاد جو جالبی نیست
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-4 # سپهر 1390-05-23 02:31
نیلوفر:آره درسته ولی فکر نکن خوابگاه اونم واسه دخترا جالبه!ساعت 9 در خوابگاه بسته میشه!از ساعت 12 در حیاط بسسته میشه و همه باید تو اتاقشون باشن!!!!!!!تازه این تهرانه.شهرستان که بد تره.پس به نظر من اگه با چند تا از دخترای دانشگاهت خونه بگیری خیلی بهتره!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # سپهر 1390-05-23 19:54
به این میگن شرایط سخت!!!!!!نترس خدارو شکر دخترای ما اونقدر جنم دارن که حقشونو بگیرن!مطمئنن بهشون خوابگاه میدن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-4 # سپهر 1390-05-23 21:06
یه دفعه بگو زرویی دیگهD: من والا از کار شما دخترا سر در نیوردم.یه بار میگین چرا پسرا سهمیه دارن!یه بار میگین چرا پسرا و دخترا کنار هم نباشن!یه بار میگین ما دخترا مظلومیم و مردها مارو به اسارت گرفتن یه بار دیگه میگین تا حقمونو نگیریم دست بر دار نیستیم!بابا تکلیف مارو روشن کنین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # سپهر 1390-05-23 23:25
چشم ولی یه چیز بگین که بفهمیم مسیر انتخابی شما خانومها کدوم طرفیهD:
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # ساسان 1390-05-27 05:10
نیلوفر راس میگه
شما خودتو اصلاح کن حاج سید! به راه راست هدایت شو اگه هم هدایت نشدی راه راست رو کج کن که هدایت بشی!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # هستی 1390-05-27 06:43
دانشگاه چیه؟؟!!
اگه بخوان مشکلات دانشگاه ها رو حل کنن باید کلا منحلش کنن.
اینقدر تبلیغ میکنن و هیاهو به پا میندازن که پول بچه های مردم رو بگیرن نوش جان کنن، اصلا آدم میره دانشگاه از زندگی ناامید میشه (لااقل من و خیلی های دیگه که اینطور بودیم)، مدرکش هم که به درد نمیخوره، فقط شاید ازدواج دانشجویی اش بدرد بخوره :)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-7 # xmen 1390-05-27 10:37
کی‌ میگه دانشگاه بده؟! خانوم شما بلد نیستی‌ خوش بگذرونی، البته قسمت درسو مدرک هستم تواین ۱۰ ساله گذشته کسی‌ از من هیچ جا چیزی ناخواسته به اسم مدرک لیسانس ولی‌ خوب زمان ما دخترا خیلی‌ خوش اخلاق و گشاده دست بودن.... سید باید میبودی و میددیدی سید جات خیلی‌ خالی‌ بود....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+9 # سید 1390-05-27 22:47
دیدید مشکل از خودمونه
حتی هیچکدومتون جملات منو درست نخوندید
حتی نفهمیدید که منم مخالف جداسازی دختروپسرم
حرف من دختر و پسر نیست
حرف من تمام چیزهای ناخواسته ایه که به ما تحمیل میشه و ما راحت میپذیریمشون
وقتی دانشگاه دخترانه تاسیس بشه و هیچکس نره اونجا و درس بخونه، بعداز چند وقت جمعش میکنن
و نیازی به مخالفت کردن نیست
فقط نرین
همین
اما چشم من آب نمیخوره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # سید 1390-05-27 22:53
xmen جان بستگی داره خوش اخلاقی رو توچی ببینی
البته میدونم منظورت چیه
خودت بهتر میدونی که الان خیلی خوش اخلاق ترن از قدیم
قدیما دانشجوها تعیین کننده ی همه چی بودن
از حق خودشون نمیگذشتن
اما الان چی؟؟
فکرکنم نظرات بالا رو بخونی متوجه میشی دانشجوهای امروز ما چه جوری ان
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # برمودا 1390-06-18 03:33
من دانشجوی سال آخر حقوق هستم..دانشگاه پیام نوز....این کارهایی که میگی فقط تا ترم1و2بود...بعدش بچه ها مون همه افتادن تو خط درس...
من شدیدا مخالف تفکیک جنسیتی و این مسخره بازی ها هستم
ولی اگه هدف دانشگاه رفتن دخترامون شوهر پیدا کردن باشه و هدف پسرامون این مسخره بازی ها..همون بهتر که جدا باشن
تو مدت تحصیلم تو دانشگاه همه جور فعالیتی داشتم...همین الان هم ارتباط تحصیلی و کاریم(حتی تو رشته های دیگه) بیشتر با پسرهاست تادخترها...شکرخدا راضی هستم..مهم یه ارتباط علمی و دیدگاه انسانیه...نه جنسیتی..وقتی حرص و ولع دختر و پسرمون شده تور کردن همدیگه و مخ زنی،نتیجه میشه این که یه عده ندید بدید عقده ای به اسم اسلام این قوانین مسخره رو راه بندازن...وقتی اعتراض ها بررسی بشه معلوم میشه که بله...ملت دانشگاه رو با یه جای دیگه اشتباه گرفتن..
اگه کمی شعور و ظرفیت و فرهنگ درست ارتباط با جنس مخالف رو از دوران دبیرستان و یا حتی زودتر به دخترهاوپسرهامون یاد میدادیم...الان مجبور نبودیم چنین قوانین مسخره ای رو تحمل کنیم!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # سپهر 1390-05-28 22:58
سید جان زمانی مردم ما میتونن چنین حرکتی و انجام بدن که هر کسی هر رشته ای که دوست داشت قبول شه نه اینکه مثلا به صرف دختر بودن نتونه رشته مورد علاقشو بخونه!من یه جورایی موافقم چون حداقلش ظرفیت دانشجو تو کشور بالا میره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+8 # سید 1390-05-28 23:33
سپهر عزیز ظرفیت دانشگاه بره بالا که چی بشه؟؟
ما فقط بلدیم کمیت رو ببریم بالا
اما کیفیت هیچ
بهترین دانشگاه ما دانشگاه تهرانه
میدونی رتبش توجهان چنده؟؟؟
رتبش 474
قدیما مردم دانشجو رو یه جوون سخت کوش و مفید میدونستن
اما الان دانشجو رو یه جوون خوش گذرون و بلانسبت خراب میدونن
حق هم دارن
چون انقد ظرفیت ها بالا رفته که هر کس و ناکسی شد دانشجو
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سپهر 1390-05-29 00:16
آره سید جان میدونم چی میگی.وقتی دانشگاه آزاد همین جوری مدرک میده همینه دیگه!ولی ببین الان تو این شرایط که استاد های تحصیل کرده کم هستن چی کار میشه کرد؟قیاس مع الفارق دارم میزنم ولی زمان شاه دانشگاه پهلوی شیراز برترین دانشگاه ایران بود که افرادی رو تحویل جامعه داد که اکثرا شناخته شده هستند.افرادی مثل دکتر جاویدی(فوق تخصص جراحی قلب) این افراد اساتید شناخته شده ای داشتند.مثلا دکتر خدا دوست یا دکتر مهریار یا دکتر قره گوز لو.زمانی ما میتونیم انتظار نتیجه خوب رو داشته باشیم که شرایط رو فراهم کنیم.فعلا با این شرایط به نظر من این روش میتونه مفید باشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+8 # سید 1390-05-29 21:09
سپهر عزیز درمورد زمان گذشته حرفتو قبول دارم
اما روش الانت رو نه
مگه دکتر جاویدی و ... کی یا چی بودن؟؟!!
یکی بودن مثله منو شما
اما زحمت کشیدن
تلاش کردن
اما ماها چی؟؟!!
حرف من اینه:
مشکل اصلی از خوده ماست
ما میدونیم داریم کج میریم اما باز همین راه رو ادامه میدیم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # سپهر 1390-05-29 21:26
سید جان به اسامی که اشاره کردم دقت نکردی.مثلا دکتر مهریار فول پرفسور بود از آمریکا!یا دکتر خدا دوست فوق تخصص چشم بود.الان چند تا استاد تو ایران هستند که مدرک فول پرفسوری دارن؟آره ما کیفیت و فدای کمیت کردیم ولی میگی چی؟جوونا نرن دانشگاه خوب بعدش چی؟چی کار کنن؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # سید 1390-05-29 21:54
نمیگم نرن دانشگاه
اما دانشگاه رفتن انقد راحت نباشه
یا ازون بهتر فارغ التحصیلی راحت نباشه
بنظر من همون سیستم قدیمی رو اجرا کنن خیلی بهتره
اینجوری بازم ده ها پرفسور خواهیم داشت
راستی همین الانشم ما کلی فول پرفسور داریم
ولی یا از ایران رفتن و یا انقد مظلوم واقع شدن که کسی نمیشناستشون
من نمیدونم شما کجا تحصیل کردی اما تودانشگاهی که من تحصیل میکنم و اینکه دانشگاه کوچیکیه، 2تا پرفسور داریم که بچه های دانشگاه دیگه حسرت دیدنشونو دارن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # سپهر 1390-05-30 01:23
من نگفتم دیگه پرفسور نداریم!نمونه بارزش دکتر اردستانی(فول پرفسور آناتومی) ولی الان مغز های ایران همه دارن تو اون ور تدریس میکنن.خیلی نمونه میشه زد!من دانشگاه شهید بهشتی درس میخونم.تو چی؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # سید 1390-05-31 02:04
اره قبول دارم
و جای تاسف داره
ما تودانشگامون 2تا پرفسور داریم
یکیشون پرفسور رحیمیان(پرفسور گیاه پزشکیه)
جز 7 گیاه پزشک دنیاست اما خوده منم تا چند وقت پیش اینو نمیدونستم
اینجا برای مادوتا شده چت روم!!!
من دانشگاه تخصصی کشاورزی ساری، اقتصاد کشاورزی میخونم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # کیانا 1390-05-31 05:48
خدا وکیلی شورشو در اوردن اه اه اه ااااااااااااااااااه فکرشو بکن به قول کیمیا دیگه بیان دیوار بکشن بین زنا و مردا ااااااااااااااااااااااااااااااه مسخره ها
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # سپهر 1390-05-31 07:14
آقا چرا نظرات بعضی از موضوعات نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مدیریت سایت کجاست؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-10 # مدیریت لادیز 1390-05-31 08:46
با توجه به استفاده از امکان کامنت مطالب سایت به عنوان چت روم کامنت های بعضی از مطالب مسدود شده.
لطفاً از قسمت کامنت جهت درج نظر درباره مطلب مربوطه استفاده کنید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # اشک مهتاب 1390-05-31 08:57
هرچی شما بگید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # سید 1390-05-31 12:55
کامنت منو چرا حذف کردید؟؟؟
مدیریت سایت خودش از همه بدتره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # سعید 1390-05-31 15:07
کیانا خوب اومدی ااااااااااااااااااااااااااااااااااه خب شما دخترا اگه تو دانشگاه نباشید که ما دق میکنیم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # کیانا 1390-05-31 15:09
کلا اگه ما دخترا نبودیم شما میخواستید چیکار کنید اقا پسرا ؟؟؟؟؟!!!!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # ساسان 1390-05-31 15:53
سعید جان دختر تو خیابون زیاده سر یه چهارراه وایسا نگاکن که دق نکنی.
کیانا اگه شما دخترا تو دانشگاه نبودین همون کاری رو میکردیم که که تو دبیرستان میکردیم.
به نظر من دبیرستان خیلی بهتر از دانشگاهه از بس که بعضی بعضی بعضی دخترا دیگه سر کلاس شورشو در میارن.

به نظر من دخترا خیلی دوس دارن تو کلاس با پسرا قاطی باشن اما 90% پسرا دوس ندارن. میگی نه؟ الآن هرکی که دختره منفی میده فقط نگا کن چند تا منفی میگیره این کامنت.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # برمودا 1390-06-18 03:42
نمیدونم چرا اینقدر کلی نظز میدید...یعنی چی این حرف؟؟
پسرها دوست ندارن؟؟
والله تو این چندسالی که من دانشگاه بودم پسر ها یی بودن که کلا ولشون کنی وسط دخترها هستن...اصلا هم ربطی به دانشگاه و بیرون نداره...فاجعه اینجاست که خیلی ها که اینجا دارن نظر میدن نگاهشون به دانشگاه جنسیتیه...نه علمی....دختر یا پسر فرقش چیه...مثل آدم برید درس یخونید..به فکر رشدو پیشرفت مملکت باشید...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سعید 1390-05-31 16:09
اره خب دختر بی حیا و خیابونی خیلی زیاده ادم چرا بره دانشگاه جنس مخالفه خودشو بشناسه ؟؟؟؟؟؟؟؟مرسی از راهنماییت ساسان جان !!!!!!!!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # ليلا 1390-05-31 16:29
با این وضعیت خدا به داد جوونایی که می خوان ازدواج کنن برسه.انقدر دخترا و پسرا رو از هم جدا می کنن که آخرش کشور می شه لجن و پر از آدمای سو استفاده گر.خیلی افتضاح میشه وقتی یه جوون می خواد با جنس مخالفش صحبت کنه دست و پاشو گم کنه چرا؟ چون از بچگی از همدیگه جدا بودنو نمیدونن چجوری باید رفتار کنن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # کیانا 1390-05-31 17:30
منم با لیلا کاملا موافقم افرین به تو لیلاجون معلومه دختره روشن فکری هستی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # ليلا 1390-05-31 18:37
ممنون عزیزم.البته ناگفته نماند که حرف آدم هرچقدر روشنفکرانه باشه کسی قبولش میکنه که روشن فکر باشه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-5 # کیانا 1390-05-31 19:00
دقیقا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سپهر 1390-05-31 21:07
الان یه سوال:لیلا جان در حال حاضر دانشگاه های ما خیلی به شناخت جنس مخالف کمک کرده؟اونی که تا قبل دانشگاه با جنس مخالفش حرف نزده هنوز هم خجالت میکشه و اونی که قبلا تجربه داشته حرف میزنه!دانشگاه به نظر من نقش تعیین کننده ای نداره.تازه اوایل ورود به دانشگاه هم خیلی ها بی جنبه بازی در میارن.جامعه مشکل داره.سطح نگرش مردم به این قضیه مشکل داره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-8 # یاسین 1390-05-31 21:53
سپهرجوووون برو بابا ...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # سید 1390-06-01 00:53
منم با سپهر موافقم
مشکل از خودمونه
متاسفانه در دانشگاهای ما سطح روابط عمومی یا خیلی پایینه
یا خیلی خیلی بالا که از روابط عمومی میگذره و به روابط خصوصی میرسه!!
ببخشید اگه حرفه بی ادبانه ای زدم اما چیزیه که دارم توجامعه میبینم
روابط متعادل خیلی کم پیدا میشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # ساسان 1390-06-01 02:18
آفرین به پسرای این سایت. دخترا خانما ما پسرا نمیخوایم با شما تو یه محیط باشیم باید کی رو ببینیم؟ ما میخوام تو کلاس آسوده باشیم و افاده های دخترا رو نبینیم. دختر هست که از روستاشون مرغ و خروسشونو فروخته اومده دانشگاه اون وقع کلاس میذاره و جوری حرف میزنه که انگار از کانادا اومده. حالم از دخترای یونیمون به هم میخوره اه اه اه اه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سپهر 1390-06-01 06:33
یاسین من دلیل مخالفتت با نظرمو نمیدونم اگه بگی خوشحال میشم
ساسان جان هیچ وقت نباید کسی به خاطر زادگاهش مسخره کرد.یک فرد روستایی چه فرقی با یک آدم شهر نشین داره؟همه انسانن.اینیم که میگی بعضی از پسر ها هم اینجورین.ربطی به جنس نداره!من فقط میگم به دلیل اینکه مدت طولانی از هم جدا بودن وقتی دختر پسرا بهم میرسن بی جنبه بازی در میارن.پسرا خیلی فکر میکنن آدمای cool ای هستن دختر ها هم خودشونو میگیرن!جفتشونم در نظر جنس مخالف آدم بی خودی به نظر میان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # اشک مهتاب 1390-06-01 07:09
بسیار دور از هم قد کشیده‌ایم . هر یک بر فراز صخره‌ای بلند و دره‌ای عمیق؛ میانمان که با هیچ خاکستری پر نخواهد شد.
جدایمان کردند؛ از روز اول مهر. با پوشش‌های متفاوت.
مانتو و مقنعه و چادر تیره بر من پوشاندند و تو را با لباس فرم و کله‌ای تراشیده به ساختمانی دیگر فرستادند.
من را به مدرسه‌ی دخترانه و تو را پسرانه .
دانشگاه هم که رفتیم جدایمان کردند. با ردیف‌های دور از هم . نیمکت‌های خانم‌ها و آقایان. با درها و راهروها و ورودی‌ها و خروجی‌های خواهران و برادران .
جدایمان کردند و ما بسیار دور از هم قد کشیدیم . در اتوبوس با میله‌ها و در حرم و امامزاده با نرده‌ها و در دریا و ساحل با پارچه‌های برزنتی . ..
آنقدر دور و غریب از هم بزرگ شدیم تا تو شدی راز درک ناشدنی‌ای برای من؛ و من شدم عقده‌ی جنسی سرکوب شده‌ای برای تو.
تا هر جا که دیگر نتوانستند جدایمان کنند، در تاکسی و خیابان.
.....ادامه دارد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # اشک مهتاب 1390-06-01 07:15
ادامه متن بالا......ازز زور ناداني و بیماری و عقده‌های جنسی، من در پي يك نگاه و توجه و متلك از تو باشم ... و تو خود را به من بمالی و برهنگی ساق پایم حالی به حالی‌ات کند و نگاه حریص‌ات مانتو ام را بدرد .
جدا و بسیار دور از هم قد کشیدیم انقدر که تا پایین تنه هایمان معذب مان کرد خیال کردیم عاشق شده‌ایم و چون عاشق هستیم باید ازدواج کنیم و بعد هم با هزاران عقده‌ی بیدار و خفته به زیر یک سقف رفتیم .
بسیار دور از هم قد کشیدیم. انقدر که دیگر نگاه‌مان نیز یکدیگر را خوب و درست ندید و نگاه‌های انسانی جای خود را به نگاه جنسیتی دادند درهمه جا. در محل کار، در محافل فرهنگی و علمی و حتی جلسات سیاسی .
و من باید تقاص همه‌ی این فاصله ها را بپردازم . تقاص دوری از تو و بر صخره‌ای دیگر قدکشیدن را . تقاص تو را ندیدن و نشناختن را .
......ادامه دارد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # اشک مهتاب 1390-06-01 07:40
باید که تنم بلرزد وقتی هوا تاریک می‌شود و من تنها در خیابانم؛ وقتی دنبال کار می‌گردم؛ وقتی تاکسی سوار می شوم .
اینجا یک مستراح عمومی است به وسعت یک کشور.
بهتان بر نخورد...
آخر سالیان سال است که در همه جای دنیا، فقط مستراح‌ها را زنانه و مردانه کرده‌اند .
...ازکلیه ی عزیزان تقاضا میکنم نظرشون را راجع به این شعر بیان کنند...درضمن باید ببخشید که کلماتش زننده و دور از ادبه بیشتر روی محتواش تمرکز کنید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # سپهر 1390-06-01 12:42
تنها جمله ای که میشه به کار برد عالیه!خیلی قشنگ بود.به نظر من دقیقا وضع جامعه ماست.ما شناختی از همدیگه نداریم
افسوس
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # اشک مهتاب 1390-06-01 14:55
خب با توجه به همه ی اینها یه سوال توی ذهنم شکل میگیره اونم اینکه ما چطور میتونیم این مشکل وحل کنیم؟؟؟؟؟؟
واقعا مطلب بالا واقعیت عینی جامعمونه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # برمودا 1390-06-18 04:24
من با تفکیک جنسیتی و این طرح های ضربتی حجاب و عفاف و امنیت اخلاقی کاملا مخالفم..ولی به حجاب پایبندم...و بدم میاد که محیط مقدس دانشگاه جای باشه واسه لاس زدن ومخ زدن(ببخشید که این الفاظ زو بکار میبرم واژه مناسبتر و گویاتری رو پیدا نکردم)بدم میاد از اینکه خانومها دستشویی دانشگاه رو با آرایشگاه و حیاط و کلاس ها رو با مهمونی های انچنانی یا نایت کلوب اشتباه گرفتن.بدم میاد از اینکه وقتی پسری که ردیف جلو نشسته به 1000بهونه وبرمیگردونه که یه نگاه دیگه به دخترا بندازه..بدم میاد از اینکه بعضی هاسایه درختهای پارک رو به روی دانشگاه رو با اتاق خواب اشتباه میگیرن...
بدم میاد از اینکه وقتی پیش مدیر فرهنگی و رئیس دانشگاه از کمبود امکانات رفاهی،آموزشی و تحصیلی میگم...وقتی از کمبود استاد خوب میگم...وقتی از عدم توانایی بعضی اساتید شکایت میکینم...وقتی یه ذره بودجه میخوایم واسه فعالیت انجمن و وچاپ نشریه...این بی آبرویی ها و بی جنبگی ها رو به روم میارن که..دانشگاه جای این کارها نیست!
به نظرم حجاب و عفاف واقعی رو ...ارتباط سالم با جنس مخالف رو باید از کلاس اول ابتدایی به دختروپسرمون یادبدیم!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # امین 1390-06-01 16:00
سلام ،خواهر برادرای عزیز ایرانی باید به ایرانی بودنش افتخار کنن و بهش عشق بورزن واسش دلسوز باشن اینطوره که پیشرفت ایران واسمون مهم میشه با این پیشرفته که خودمون پیشرفت میکنیم،من با سید و سپهر موافقم مرحله پیشرفت اولیه اینه که خود ساخته باشیم تو این مرحله دخترا میشن خواهر وعشقمون میشه عشق واقعی وامنیتمون میشه امنیت واقعی و همه واسه پیشرفت هم کار میکنیم نه خسران .سپهر جان دلم واست تنگ شده بود حالت خوبه؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # اشک مهتاب 1390-06-01 16:17
اقا امین ممنون از نظر عالیتون....ای کاش این صداقتیکه نیگفتید توی جامعه وجود داشت اونوقت ایران میشدگلستان
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سپهر 1390-06-01 16:21
مرسی امین جان(-:
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # امین 1390-06-01 17:05
فدای تو سپهر جان.خواهش میکنم اشک مهتاب نظر لطفته .ما شهرمون یه جمله داریم که میشه گفت ضرب المثله میگه نجات ،ها راسی. یعنی پیروزی در صداقته حتی اگه به ضررت باشه.صداقت داره تو جامعه به ساده بودن معنا میشه،یه نفر رفت پیش امام علی از ایشون پرسید چیکار کنم که اگه بخام گناه کنم گناه محسوب نشه فرمودند دروغ نگو هر کاری خاستی بکنی بکن.رفت روز بعد برگشت گفت یا علی اینم راه حل بود بهم گفتی فرمودند چرا گفت آخه هر کار بد که خاستم انجام بدم نیاز به دروغ گفتن بود ،امام فرموندند آره همین طوره چون دروغ گفتن زمینه ی تمام گناه هاست واسه همین دروغ گو دشمن خداست.در ضمن ما باید به دنبال پیش گیری باشیم نه درمان اگه فرهنگی رو مردم کار کنن و فرهنگ رو بین مردم درست نهادینه کنن نیاز به جدا کردن دانشگاها نیست اینطور به شعور مردم توهین میشه یا این کار یعنی مردم ظرفیت و شعور ندارن که پذیرش کنن که رابطه درست این شرایط رو داره رابطه اشتبا این شرایط رو داره وچرا مردم قدرت اختیار و تفکر دارن و هر کی راه خودش رو باید خودش انتخاب کنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # امین 1390-06-01 17:13
اگه معیار این کسی که میخاد پسرا و دخترا رو از هم جدا کنه که وارد گناه نشن باید بهش بگن و بفهمونند که قدم جلو پا خدا داره میذاره خدا به انسان قدرت تفکر و تعقل داده که ببینه کیا به اختیار و تفکر خودش راه درست رو از غلط تشخیص میده این با این کارش میخاد بگه ناعوذوا بلله از خدا بیشتر میفهمه؟؟؟!!! اگه این کارا درست بود خدا پیشفرض بشر میذاشتش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # امین 1390-06-01 17:21
بخدا این کارا جز بد بینی بشر به اسلام حاصل دیگه ای نداره بخدا دینمون این رو نگفته،دینمون بهترین دینه کامله ،تورو خدا اگه قبولش دارید البته با این خشکه دین بازی البته باید بگیم دین من دراوردی به شعورمون توهین نکنین ،جذب کنید تا دفع، اسلام حقیقی رو بگید نه دین من دراوردیتون ،ببینید مشکلات چطور حل میشن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-01 17:20
بازم عالی بود...بله اگرهمه تصمیم بگیریم بجای اینکه منفعتمون را در اولویت قرار بدیم کاریکه واقعا درسته را انجام بدیم اونوقت.....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # امین 1390-06-01 17:39
خواهش میکنم اشک مهتاب.حالا چرا اشک مهتاب عزیزم؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشک مهتاب 1390-06-01 17:46
اقا امین من به درست بودن وکامل بودن وهزاران محاسن دیگه ی دینم شک ندارم واینم میدونم که اگر اسلام واقعی در دنیا حاکم بشه انسان متمدن تر وبسیار بسیار با شعور تر از اینچه که هست میشه...اما منظورتون را نفهمیدم...درضمن من چنین جسارتی نمیکنم که بخوام دید مردم را نسبت به اسلام منفی کنم بلکه برعکس تو این شرایط بحرانی باید تلاش کرد عواملی که باعث میشه اسلاموبه دنیا دین تندرو ومتحجر معرفی کنند برداشت...لطفا منظورتون را واضحتربگید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # امین 1390-06-01 17:50
مگه شما این قانون رو وضع کردید؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # اشک مهتاب 1390-06-01 17:56
ببخشید بازم منظور این2تا کامنت تون را نفهمیدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # امین 1390-06-01 17:58
من منظورم کسیه که قانون جدا شدن دختر پسرا رو داده منظورم متنای شما نبوده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-01 18:06
الان متناتون رو خوندم واقعا زیبا بو واقعا بغض گلوم رو گرفت دلمم گرفت خیلی جالب بود خییییییییییییییییییلیییییییییییییی اشک مهتاب
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-01 18:06
من فکر کردم راجع به شعریکه گذاشتم اینو گفتید....نظر شما راجع به اون شعر چیه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سپهر 1390-06-01 19:08
اشک مهتاب منظور امین این بود که چرا اسمتو گذاشتی اشک مهتاب.همین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشک مهتاب 1390-06-01 19:55
ببخشید روزه ی بی سحری همین عواقبم داره(منظورم هنگه)...چون فضاوتصویرقشنگی تو ذهنم بوجود میاره....خیلی این اسمو دوست دارم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # امین 1390-06-01 21:47
ممنون سپهر جان.جالبه اشک مهتاب این اسمی که انتخاب کردی.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # حسین 1390-06-02 08:42
تا چند کنی قصه ز اسکندر و دارا؟؟
ده روزه ی عمر این همه افسانه ندارد...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # يسنا 1390-06-02 12:47
وقتي استاد دانشگاه علامه كمتر از يك هفته پيش با استناد به تحقيق هاي معتبر اعلام ميكنه بيش از 80 درصد دختر ها و پسر ها(بخصوص در مقطع دانش آموزي) با هم رابطه..... دارند واقعا شوكه شدم
مشكل قوانينه!!!!!!!!!!!!!
مشكل همون هايي كه اشك مهتاب بهش اشاره كردند
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ghazal 1390-06-06 07:01
man emeileto alan khundam azizam vaghan age vagheiyat dashte bashe fajeast
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سپهر 1390-06-02 12:56
جسارت نیست ها ولی میدونی 80درصد یعنی چی؟پس اینهایی که الان دارن ازدواج میکنن با توجه به علم اینکه طرفشون باکره نیست ازدواج کردن؟من تو صحت این قضیه شک دارم!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهزاد 1390-06-02 13:38
اصلا کی‌ گفت حتما باید باکره ازدواج کرد؟؟ چند درصد خود مردا باکرن مگه؟؟ خوب باکره گیمونو به کی‌ دادیم؟ نعوذ بالله به همدیگه که ندادیم؟؟ این حرفا مال اون موقع بود که ۱۰ سالگی دخترو می‌دادن میرفت. الان دختر ۲۰-۲۵-۳۰ ساله چرا باید باکره بمونه؟ خودت می‌مونی؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # سید 1390-06-02 16:39
سلام
منم با بهزاد موافقم
خوبه که بین دخترا و پسرا تواین مورد برابری باشه
اما متاسفانه برای جامعه ی ما خوب نیست
چون همه به چنین دختری نسبت های بد میدن و با دید بسیار بدی بهش نگاه میکنن
حتی نزدیک ترین کساش
و زندگی رو براش سخت میکنن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Xmen 1390-06-02 16:42
سید ؟!؟! خوبی؟ تصادفی چیزی کردی این اواخر؟ خودتی اصلا؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # لیلا 1390-06-02 16:45
حالا بده که آقا سید متحول شده؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سید 1390-06-02 17:34
چیه؟؟ چون اسمم رو سید انتخاب کردم، افکارم باید ... باشه؟؟
xmen جان ، لیلا جان!! از روی کلمات هیچوقت قضاوت نکنید
حالا اگه اسممو پدرام میذاشتم فکر کنم دیگه اینجوری فکر نمیکردید
بقول مولوی:
هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من...
اشکال نداره، بگذریم...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # يسنا 1390-06-02 17:39
نه نميدونم !!!!!!!!!
80 درصد يعني چي؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!
به نظرم دارن از طالبان بدترش ميكنن
استاندار محترم..... گفتن كه عبور و مرور خانم ها در خيابان مشكل ساز بوده چه برسه به اينكه در دانشگاه با هم باشن
آخه اينم حرفه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # لیلا 1390-06-02 17:45
نه سید جان اوایل یه کم متعصبانه تر صحبت می کردی. به اسمت ربط نداشت.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # يسنا 1390-06-02 18:08
شايد تكراريه
ولي بهترين جملاتي كه ميتونه تبعيض بين ‍زن و مرد رو نشون بده
فكر ميكنم همين باشه...
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....
براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است
و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....
ا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # يسنا 1390-06-02 18:08
و او...
درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛
پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
و این رنج است
دكتر عل شريعتي.م
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-4 # moradi 1390-06-03 10:33
ما هر چی‌ میکشیم از آقایانی مثل شریعتی داریم میکشیم، من در عجبم که هنوزم کسایی پیدا میشن که دارن مغلطه هاشو تکرار می‌کنن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # يسنا 1390-06-02 18:17
درسته دينمون اسلامه ولي اگه تو يه كشور مثل امريكا به دنيا ميومديم
بازم همينو انتخاب ميكرديم
يا نه،از پدر ومادر مسيحي رو به ارث ميبرديم؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # سید 1390-06-02 19:05
لیلا جان تعصب و حرص من هنوز هم هست
از دست این مردم
بازم اینو تکرار میکنم که:
وقتی که پسرا و دخترا تفکیک بشن تودانشگاه، اکثریت با این سیستم موافقت میکنن
حتی اونایی که الان دم از مخالفت میزنن
من حرفم اینه :
اگه دانشگاه ها تفکیک شه و هیچکس استقبال نکنه، ناچارا این تفکیک بازیا جمع میشه
پسرای عزیز، دخترای عزیز از این طرح ها استقبال نکنین
آقا نرین به دانشگاه هایی که تک جنسیتیه
دیگه نمیدونم به چه زبونی بگم...!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # اشک مهتاب 1390-06-02 19:43
وقتی عروسکم را از آغوشم کشید و به کناری پرتاب کرد ,
به یادم انداخت که من یک زنم ...
وقتی قد کشیدم و خواستم گستاخانه از خود دفاع کنم ,
درد گوشم به یادم انداخت که من یک زنم ...
وقتی مادر می شدم و فهمیدم کسی پشت در انتظارم را نمی کشد ,
به یادم انداخت که من یک زنم ...
اما او هم روزی به یاد خواهد آورد که :
من یک زنم ...

.
.
.
زن ایستاده ترین خمیده ی دنیاست...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشک مهتاب 1390-06-02 19:45
این شعرم ادامه ی حرف یستا هست
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # سید 1390-06-02 20:26
محیط ادبی شد
منم یه شعر در دفاع از خانم ها مینویسم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # سید 1390-06-02 20:54
آن شنیده ستم که در میدان کورس
بانوان چابک سواری می کنند
گرد میدان از سحر تا شامگاه
پویه چون باد بهاری می کنند
تا فرا آید زمان امتحان
روز و شب ساعت شماری می کنند
تا جوایز قسمت آنان شود
یکه تازان بی قراری می کنند
...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سید 1390-06-02 20:56
ادامه:
مردکی گفتا که زن ها بی ثمر
سوی میدان رهسپاری می کنند
چون ز آداب سواری عاری اند
بهره ی خود، شرمساری می کنند
گفتمش: بر دوش مردان سال هاست
که این جماعت خر سواری می کنند...
"رهی معیری"
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-03 09:40
اقاسید شعرتون بامزه بود ولی این شعر دفاعیه ی خوبی واسه خانمها نیست
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # اشک مهتاب 1390-06-03 10:05
چرا فیس بوک فیلتره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # يسنا 1390-06-03 11:01
اشك مهتاب شما ديگه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خب چراشو همه ميدونن ديگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-03 11:29
نه یسنا جان چرا؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-03 11:11
اقای مرادی باعثه خجالته که اینطور درمورد دکترشریعتی عزیز صحبت میکنید یه سوال ایاشما در مقامی هستید که افکار ایشون را مغلطه تلقی کنید....منم باهمه ی افکار ایشون موافق نیستم حتی از نظرم قسمتهایی از این شعر درست نیست که در کامنت بعدی اشاره میکنم اما اما درست نیست که یه شخصیت بزرگ را اینطور عجولانه زیر سوال ببریم لطفا اینقدر بی پروا توهین نکنید
.
.
.
((شریعتی انها از فکر تو میترسند))
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-7 # moradi 1390-06-03 11:15
البته که شما همیشه درست میفرمایید، کاش ایشان الان زنده بود و نتیجهٔ افکرشونو میدیدن،) حیف که نیستن واقعا!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # امین 1390-06-03 11:17
چتونه شما این قدر هام دنیای زن ها بد نیست زندگی رو بکام خودتون تلخ نکنین آدم به خودش بستگی داره که چقدر به هدفاش برسه یا نه جا اینکه همش آخ و اخ کنیم به قول سید عزیزم با تصمیمات بد و اشتبا مقابله کنیم که دچاره مشکل نشیم.دختر خانوم های عزیز که این اشعار رو نوشتند اگه خودشون بخان این اشعار راجبشون صدق نمیکنه جا اینکه به زندگی تاریک نگاه کنیم چشامون رو روشن کنیم که از هدف هامون دور نشیم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-03 11:23
اشک مهتاب من مستنداته زیادی دارم مبنی بر اشکالات دکتر شریعتی که جریان افکاراتش چی بوده سعی نکنیم نظرات دیگران رو مسخره یا توهین کنیم هرکی یه نظری داره مرادی هم نظرش رو گفت دلیل نداره شما از کلمه ی خجالت آوره استفاده کنید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-03 11:26
بله موافقم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-03 11:28
خوشحال میشم اگر دلایلتون رادر مورد شریعتی بشنوم...درضمن اگریبار دیگه بخونید میبینید که نوشتم من باهمه ی افکار شریعتی موافق نیستم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # امین 1390-06-03 11:36
عزیزم اولا من نگفتم شما با نظراتش موافق نیستید یا هستید من گفتم نظر هرکی محترم و ما حق توهین به نظر دیگران نداریم. در مورد افکار دکتر شریعتی الان فزا نیست که صحبت کرد یه سری حرف ها هست که محرمانه بوده و به تازگی پیدا شدن همراه با شواهدش یکیشون که چیزی نیست میگم اسنادشم هست دکتر شریعتی هیچ وقت حاضر نشده با علما وارد بحث بشه به دلیل ضعف اطلاعاتی البته طبق اسناد من میگم ومن درآوردی نیست وخیلی مباحث دیگه که گفتم جاش نیست که بگم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-03 11:39
(باعرض معذرت بابت فضا که نوشتم فزا)عزیزم اولا من نگفتم شما با نظراتش موافق نیستید یا هستید من گفتم نظر هرکی محترم و ما حق توهین به نظر دیگران نداریم. در مورد افکار دکتر شریعتی الان فضا نیست که صحبت کرد یه سری حرف ها هست که محرمانه بوده و به تازگی پیدا شدن همراه با شواهدش یکیشون که چیزی نیست میگم اسنادشم هست دکتر شریعتی هیچ وقت حاضر نشده با علما وارد بحث بشه به دلیل ضعف اطلاعاتی البته طبق اسناد من میگم ومن درآوردی نیست وخیلی مباحث دیگه که گفتم جاش نیست که بگم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # لیلا 1390-06-03 11:38
سید جان من با توام:)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # امر علی 1390-06-03 11:42
pas mobarake leyla va seyed aziz be pa ham pir shid
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # امیر علی 1390-06-03 11:43
pas mobarake leyla va seyed aziz be pa ham pir shid
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # اشک مهتاب 1390-06-03 11:43
اقا امین من توهین نکردم فقط به جناب مرادی تذکر دادم که اینطور در مورد دکتر صحبت نکنند...و اینم میدونم که باید به نظرات هم احترام گذاشت اما نباید به کسی توهین کرد ...در ضمن در یکی از صفحات سایت کامنتی گذاشتم که توش نوشته بودم وضع زنا اصلا بد نیست ویه سری از حرفای دیگه میتونید مطالعش کنید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-03 11:49
مگه من گفتم شما گفتید وضع زنا بده یا خوب باز روزه بی سحری گرفتی خانوم!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟ولی باعث خجالته توهین یا مسخره کردن نیست!!!!!!!!!! انشا الله که نکردید و من اشتباه میکنم وخواهر برادرام به هم احترام میذارن من از خدامه که خودم تو این مورد اشتباه کنم خدا کنه من اشتباه کرده باشم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-03 11:57
مطمئن باشید هرگز قصد توهین نداشتم .مطمئنبه نقل از امین:
چتونه شما این قدر هام دنیای زن ها بد نیست

اینطورکه از این نوشته پیداست انگاراز شعریکه گذاشتم این برداشتوکردید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-03 12:03
جز شما چند نفر دیگه هم گفتند حالا مگه خودتون خودتون رو قبول ندارید که اون شعر رو میگید بعد در جواب من میگیددر ضمن در یکی از صفحات سایت کامنتی گذاشتم که توش نوشته بودم وضع زنا اصلا بد نیست ؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-03 12:31
مثل اینکه سو تفاهم شدمن اون شعر رابه این دلیل نذاشتم که بگم وضع زنا بده کلا ادامه ی شعر یسنا گذاشتم... به علاوه یادم رفت که بگم توی اون کامنت نوشته بودم وضع زنا نسبت به گذشته اصلا بد نیست ((به عبارت نسبت به گذشته دقت کنید))چون چیز زیادی از محتوای اون کامنت یادم نیست
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-03 12:40
انشا الله که من اشتباه کردم و شما درست میگید و سحری خورده روزه گرفتید!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-4 # امیر علی 1390-06-03 12:44
ashk mahtab jonam in ghad badam az in moadab bazihaye amin miyad asan be ham nemiyayd pesar in ghd moadab ah ah ah!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-05 06:31
اقای امیر علی حرمتها را نگه دارید!!!!!!!!!!!به احترام تمام دوستان نشنیده میگیرم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # کیانا 1390-06-03 12:44
امین جان من کاملا با تو موافقم من که شخصا عاشقه ایرانم عاششششششششششششقشم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # امین 1390-06-03 12:49
خیلی خوشحالم کیانا از اینکه هم وطن خوبی مثل شما دارم امیدوارم با ایران و همگام با سربلندی ایرانی سر بلند باشی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # کیانا 1390-06-03 12:56
مرسی واقعا شما لطف داری
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # امین 1390-06-03 13:16
کیانا ایرانی لایق پیشرفته خوشبختانه من تا حدودی دارم بش میرسم پس شما هم با این افکار و عشق ایران رو در سینه داشتن باید پیشرفت کنید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # کیانا 1390-06-03 13:23
من حاظرم واسه پیشرفته ایران هرکاری بکنم اما بعضی ها با افکاره احمقانشون این اجازرو نمیدن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # امین 1390-06-03 13:54
مثلا کیا؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # کیانا 1390-06-03 13:59
بهتره نگم چون بچه ها علیه من جبهه میگیرن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # امین 1390-06-03 14:17
بهتره بگی چون وقتی مشکل ایجاد کرده این کار، باید یه راه حل با هم فکری پیدا کنیم واسش نه جبهه بگیریم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # امین 1390-06-03 14:23
در خدمتم عزیزم جالب اینجاس منم خواهری ندارم ولی حالا دارم و از این خیلی خوشحالم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سید 1390-06-03 22:01
امین جان و لیلا جان ممنون از لطفتون
آقای امیرعلی ازتون خواهش میکنم بی ادبی نکنید، ممنون میشم
ای کاش یه محیطی پیدا میشد که حضوری با هم تبادل نظر کنیم
کیانای عزیز بگو کیا
منم کنجکاو شدم بدونم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # کیانا 1390-06-03 22:11
ادمای عجیب و ناشناخته ای نیستن همین مردمه خودمونن که با دانسته های غلطشون دارن باهم دشمنی میکنن به نظر من اگه مردم کشور ایران باهم متحد بشن و به نظر هم احترام بذارن همه چیز خود به خود درست میشه و کشورای دیگه هم به خودشون حق نمیدن تو امور کشورمون فضولی کنن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # سید 1390-06-03 22:55
آخ آخ!! کیانا جان حرف دلمو زدی
اما دریغ و صد افسوس که اینجوری نیستیم
و فکر نکنم هیچوقت هم اینطوری بشیم
ای کاش همه همدیگه رو دوست می داشتیم
ای کاش اینهمه سنگدلی بینمون نبود
ای کاش...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # يسنا 1390-06-04 01:40
چ
فكر ميكردم روشن فكري هست ولي .....
ايرانو ميخواي آبادش كني
عزيزم انشا الله باشه واسه 1000 سال ديگه...
خيـــــــــــــلي دلتون خوشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # يسنا 1390-06-04 01:45
راستي كيانا فقط اين حقو كشوراي ديگه ندارن
يا خودمون هم بايد اينجور باشيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!
كه صد البته نيستيم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # يسنا 1390-06-04 01:49
خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # يسنا 1390-06-04 01:53
خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

دکتر علی شریعتی
آره اين هم نمونه اي از افكار اشتباه و غلط
دكتر شريعتي كه در مقابل شما كسي نبود،به گرد پاي شما هم نميرسه!!!!!!!!!!!!!!
.
.
.
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
البته فقط يه جوك بود
عمرا بهش برسيد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سید 1390-06-04 01:56
راستی امین جان با نظرت موافقم اما اگه کسی وارد بحث با دیگران نشه دلیل بر کمبود اطلاعاتش نیست
شناخت دکتر شریعتی و یا هرکس دیگه ای که از نزدیک ندیدیمش آسون نیست
خب واضحه که مخالفان دکتر شریعتی فقط به ضعف ها و کمبودهاش رنگ میدن و گاه همراه با اغراق
و همینطور موافق هاش هم بر عکس
طبیعتا با این جو شناخت شخص مورد نظر سخت میشه
من که هنوز نتونستم ایشون رو بشناسم
متاسفانه در تاریخ انقد تحریف بوجود میارن که باعث سردرگمی میشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # کیانا 1390-06-04 02:53
به خاطره همینه میگم نمیشه مردم ایرانو یکرنگ کرد اخه رسانه های بیگانه اجازه نمیدن و دین و افکاره اسلامی مردمه ایرانو هدف گرفتن که متاسفانه تا حدودی دارن موفق میشن مردمه ایران همشون خوبن به خاطره همینه حرفاشونو باور میکنن چون ادمای خوب همشون ساده ان و زود باور اما اگه یه کم فقط یه کم اعتقادشون قویتر بود اینجوری نمیشد هموطنای عزیزه من گول حرفاشونو نخورید اونا میخوان مردمه ایرانو به جونه هم بندازن تا بتونن سواستفاده کنن ایمانتون رو به خدا قویتر کنید ...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # يسنا 1390-06-04 10:26
آدماي خوب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حتما يكيش هم خودتي!!!!!!!!!!!!!!!!!

واقعا از دنيا بي خبري،تو همين حصاري كه به دورت كشيدن بمون و خوش باش....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # يسنا 1390-06-04 10:29
دين و افكار سلامي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
درسته من خودم دينم اسلامه ولي تو كشورمون اقليتي هم داريم كه اسلام نيستن و خيلي بهشون ظلم ميشه

وافعا متاسفم براي خودم و براي....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سید 1390-06-04 13:40
کیانا جان آدمای ساده ، آدمای خوبی نیستن
اتفاقا بر عکس هم هستن
چون نه تنها توزندگی خودشون همش ضرر میکنن، با ساده لوحی و حماقتشون به دیگران هم ضرر میرسونن
نمیدونم تعریفت از انسان خوب چیه
اما به نظر من سه دسته آدم داریم:
1. آدم بد: کسی که به دیگران آسیب برسونه و تاثیر منفی روزندگی بقیه بذاره
2. آدم بی تاثیر: کسی که تاثیری توزندگی دیگران نداره و نه تاثیر مثبت داره و نه منفی
3.آدم خوب: کسی که تاثیر مثبت توزندگیه دیگران بذاره
بنظر من کسی که به هر دلیلی باعث آسیب توزندگی بقیه بشه، آدمه بدیه، حالا میخواد ساده لوح باشه یا نباشه
گرچه اینم باید بگم که: بد و خوب مطلق وجود نداره و نسبی هستن و از دیده هرکدوم از انسانها، بدی یا خوبی تعریف متفاوتی داره. حیف که نمیتونم راجع به خدا نظر بدم، اما بنظر من خدا هم خوب مطلق نیست، چون از نظر خیلی ها حتی وجود هم نداره، چه برسه به اینکه خوب باشه یا بد!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # سید 1390-06-04 13:46
یه خواهش هم ازتون دارم که اینجا بحث اعتقادی نکنیم
چون اعتقاد هر کسی قابل احترامه
از طرفی تغییر دادن اعتقاد بقیه واقعا دشواره
پس بیخودی اعصاب خودمونو ناراحت نکنیم
به همون بحث های اجتماعی بپردازیم بهتره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # mahnaz 1390-06-04 14:12
کاملا با حرفت موافقم سید، چرا نمیریم تو گزارش روز جددید، اون بنظر من خیلی‌ مهمتره تا این بحث دانشگاه ها، یا هم اندازه مهمه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-04 15:09
اقاسید 5تا کامنت اخرتون را خوندم در کل ادم فهمیده ای هستین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # aroosha 1390-06-04 16:34
سلام....
والا من كه تازه ميرم سوم راهنمايي:d
به نظر من دارن كار كاملا اشتباهي ميكنن...همين كارا ميكنن كه
پسرامون دختر نديده ميشن و اونوقت آمار تجاوز اينا تو كشور بالا ميره...هي ميان كار اسلامي بكنن...همرو از دين و اسلام متنفر ميكنن..بابا شما كه مثلا مسلمونيد....جلو قتل و تجاوز و بگيرين...چيكار به تفكيك زن و مرد داريد؟؟؟
جون من بياين يه شهر جدا واسه آقايون . خانوما بسازين كه اصن ديگه همو نبينن..آزادي رو از جوونا گرفتين..
مغز همه مردم داره ميپوسه..
كشوراي ديگه ببين چه ژيشرفتايي كه نكردن و ما هنوز تو كار حجاب و جدا كردن دانشگاه هاي دخترا و پسراييم..
من واسه اين جور ملتي كه هي ميزنن تو سرشونو صداشونم در نمياد واقعا افسوس ميخورم...
راس مسگسن كاري از دست ما هم بر نمياد...ولي بالاخره يه روزي همه چيز درس ميشه.....
دير يا زودش معلوم نيس
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-05 08:21
arooshaجان واقعا واقعا درست گفتیدبه نقل از aroosha:
.ولي بالاخره يه روزي همه چيز درس ميشه.....
دير يا زودش معلوم نيس

تنها مسکنی که باعث میشه این همه دردای کشور عزیزم را ببینم اما کمتر عذاب بکشم همین جملس البته خیلی وقت برد تا توننست اثرکنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سید 1390-06-04 17:02
ممنون از لطفت "اشک مهتاب"عزیز
اما خیلی مونده تا فهمیده بشم
"aroosha " جان با اینکه سن کمی داری اما حرفات بزرگانانه بود
یه نصیحت از من داشته باش:
زیاد حرصه اینجور چیزارو نخور
هنوز قراره زمان زیادی تواین جامعه و دنیا زندگی کنی
اگه از الان بخوای خودتو عذاب بدی، زود پیر میشی و از خوشی های دیگه دور میمونی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # سید به اشک مهتاب 1390-06-04 17:06
کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی، من "اشک مهتاب"
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-05 06:19
جالبه منم این اسم را از روی همین شعرانتخاب کردم وخیلی دنبالش گشتم تا متن کاملش را یادداشت کنم وحالا شما زحمتش را کشیدین ممنون...درضمن من واقعیت را گفتم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-05 06:26
یسنا جون شعر زیبایی بود من عاشق جمله ی اخرم ((خداوندا تومیدانی که انسان بودن وماندن در این دنیا چه دشوار است ....چه زجری میکشد انکس که انسان است واز احساس سزشار است))همیشه اینو تو یادداشتهام مینوشتم..خیلی زیباس
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-05 06:35
کیانا جان منم به جمع کنجکاوین پیوستم لطفا بگیدکیا؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-05 14:15
اقا امین مثل اینکه اون کامنتی را که گفتم توی قسمت((راه پر از سنگلاخ دختران برای ورود به دانشگاه))گذاشتم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-05 14:30
اقا سپهر
یه سوال داشتم باتوجه به این کامنتتون که گفتیدبه نقل از سپهر:
به نظر من دقیقا وضع جامعه ماست.ما شناختی از همدیگه نداریم
افسوس

چطور میشه هم از جنس مخالف شناخت پیدا کرد هم اینکه در خلالش هرج ومرج بوجود نیاد((منظورم اینه که بی جنبه بازی در نیارن؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سید 1390-06-05 22:20
"اشک مهتاب" عزیز بازم از لطفت ممنونم
منم واقعیتو گفتم
منم این شعرو دوست دارم
قسمتی از شعر یکی از ترانه های آقای شجریانه(اسم ترانش هم اشک مهتابه)
راجع به حرف آقا "سپهر" و سوال شمام یه نظر دارم:
سپهر جان هم حق داره، شما هم حق داری و حرفت درسته
این مشکل یه مشکله پایه ایه
که درست شدنش به زمان زیادی نیاز داره و در این بین هرج و مرج و بی جنبه بازی هم طبیعتا هست و خواهد بود
اما همونطور که از گذشته تا الانو ببینیم، متوجه میشیم که با گذشت زمان این مساله ها داره حل میشه
اما تحمل این هرج و مرج ها هم سخته و هم هزینه هایی رو به دنبال داره
حالا امیدوارم و دعا میکنم که همه چی درست بشه
هرچند بنظرم همه چی داره بدتر میشه و درست بشو نیست اما امید بهتر از ناامیدیه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سید 1390-06-05 22:23
"اشک مهتاب" عزیز یه سوال دارم البته اگه اشکالی نداره و دوست داشتی بگو:
رشته ی تحصیلیت چیه وکجا مشغول به تحصیلی؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-06 00:46
اقا سید ببخشید که این سوال میپرسم :شما حدس میزنید چندساله باشم...معذرت میخوام اینو پرسیدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-06 01:04
کاش دلها انقدر خالص بودند که دعاها قبل ازپایین آمدن دستها مستجاب میشد....امیدوارم مشکلتون حل بشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سید 1390-06-06 01:17
خواهش میکنم
از حرفاتون حدس میزنم 19 ، 20 سالتون باشه
اما انگار اشتباه میکنم، بنابر این یا کمتر از این هستید یا بیشتر:
یا بین 15 تا 17
یا بین 25 تا 28
همه ی گزینه هارو گفتم که لااقل یکیش درست بشه(نیشخند)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سید 1390-06-06 01:26
راستی "اشک مهتاب " جان آخر کامنتت گفتی امیدوارم مشکلتون حل شه
مشکل کی حل شه؟چه مشکلی براش پیش اومده؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سید 1390-06-06 01:49
نظرات مطلب "با هفت شرط پای سفر عقد بنشینید" رو خوندم و فهمیدم برای "امین"عزیز مشکل پیش اومده
دعا میکنم که هر چه زودتر مشکلش حل بشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # کیانا 1390-06-06 03:30
اه یسنا جون تو راست میگی اصلا من بد ...من دیگه تو ای سایت نظر نمیدم چون واقعا اعصاب ندارم !!!!!!!خداحافظه همتون عزیزای من ...!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-06 09:22
راستی بچه ها از نیلوفر وساسان وسپهر خبری ندارید...دیگه نت نمیاند؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سید 1390-06-06 20:10
"اشک مهتاب"جان کدوم حدس من درس بود؟؟
البته از جواب ندادنت معلومه کلا نمیخوای جواب این سوال بدی(ناراحت)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سید 1390-06-06 21:25
خوش آمد میگویم بازگشتت را "نیلوفر" جان

تا گریزان گشتی ای نیلوفری چشم از برم
در غمت از لاغری چون شاخه ی نیلوفرم
تار و پود هستی ام بر باد رفت، اما نرفت
عاشقی ها از دلم، دیوانگی ها از سرم...
"رهی معیری"
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-07 07:12
سلام نیلوفرجوون خوشحالم که باازم اومدی دوست من....راستی چه خبر از عشقت مشکلت باهاش حل شد؟؟؟
اقاسید مهم این نیست که من چندسالمه؟کیم؟کجاییم؟مهم اینه که منم یکیم ازکوچه پس کوچه های همین شهر یه جوون که مث شماکلی ارزوی بزرگ داره بادردهای مشترک با اعتقادات تقریبا مشترک با هدف مشترک:پیشرفت وسربلندی ایرانمون...امیدوارم ناراحت نشید که جواب سوالتون را ندادم ترجیح میدم بدون درنظر گرفتن اینا با دوستای گلم تو تین سایت همراه باشم...الان که دارم اینا را مینویسم زمزمه ی شعر ((یار دبستانی من)) تو ذهنم پیچیده...ناراحت شدید؟؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سید 1390-06-07 15:44
"اشک مهتاب" جان حرفت کاملا درسته
و چون جوابت رو پذیرفتم جایی برای ناراحتی نیست
اما من فکر کنم 21 الی 22 سالته(نیشخند)
مزاح کردما
نمیدونم چرا اینجا بخش نظراتش ازون شکلک ها نداره!!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-07 16:01
تشکرمیکنم
چرا تردید دارید که 22سالمه واقعا چی فکر میکنید(جدی)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سید 1390-06-07 15:46
"ساسان" جان دعای من هم پشتته
امیدوارم هرچه زودتر مشکلت حل بشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-07 15:56
نیلوفرجان خوشحالم که اینو میشنوم حالا چجوری حل شد با راهنماییهای اقا ساسان؟؟؟
راستش ازیه طرف خوشحالم که کارشما حل شد ازیه طرف واسه اقا امین(...)غیر قابل باوربود سرطان!!!!!!!!!
.
.
.
خنده یا گریه؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # saba 1390-06-07 18:21
bravoo niloo, ashke mahtab negaran nabash hamechi dorost mishe.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سپهر 1390-06-07 18:25
من چون دیر به بحث وارد شدم باید جواب چند تا چیز قدیمی بگم:اولا بهزاد تا یه جایی از حرفتو قبول دارم.آره اگه پسری هر کاری کرده نباید انتظار پاک بودن از طرف مقابلش داشته باشه ولی زمانی که من تا حالا با کسی رابطه نداشتم نباید این انتظار و داشته باشم که طرفمم پاک باشه؟این حرفی هم که میزنی چه لزومی داره خانوم ها باکره باشن تو خودت راضی میشی خواهرت با کسی رابطه داشته باشه تو هم بدونی و چیزی نگی؟اگه راضی باشی من حرفی ندارم.
راجع به دکتر شریعتی هم واقعا ازتون انتظار نداشتم!جالبی اینه که همه کتاب هاشو میخونن و لذت میبرن ولی جلو بقیه ازش ایراد میگیرن!!!!!!!!!امین جان حرفی که زدی برام جالبه.چه مدرکی داری که توش گفته شریعتی به خاطر نداشتن اطلاعات کافی با روحانیون بحث نمیکرده؟والا تا اونجایی که شنیدم و میدونم قضیه دقیقا بر عکس بوده.به تبلیغات صدا و سیما توجه نکن.اونا سخنان گل سرخی نشون میدن تو دادگاه ولی نمیگن اینی که دارین ازش به عنوان انقلابی یاد میکنین جزو چپی ها بوده و کمونیسته!!!!!!!در کل توهین به دکتر شریعتی به هر نحوی به نظر من غلطه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشک مهتاب 1390-06-08 13:28
دلینگ... دلینگ...
صدای زنگ کاروان می اید.حال وهوای سفر در فضا سیال است.عده ای از مسافران بارشان رابسته اند وهمراه قافله رمضان سبک بالانه عزم کوچ از برهوت دنیا را دارند.
واماعده ای دیگربروی زمین خشک شوره زار ؛ زیر افتاب سوزان غفلت نشسته اند...گویا پایشان به این ماسه های داغ چسبیده ودلهایشان به دنیا میخ شده ودستهای اسیره زنجیر هوا وهوسشان در تقلای آزادی
چهره ی کاروانیان در اغوش لبخندی عاشقانه غرق شده واما یأس وحسرت برصورت جاماندگان چنگ انداخته. کاروان عشاق در حال دور شدن است و نوای دلارام زنگش در حضور تلخ سکوت محو میشود...ناگهان یکی از دلمردگان در حالی که دستهایش را بلند کرده وبا چهره ی خسته نگاه محزونش را به صورت نیلی آسمان دوخته فریادی دردناک سرمیدهد:
خدایا!!!!!!جرا دلم رمضانی نشد ......براستی چرااااا؟؟؟؟؟
...عیدسعیدفطر را به نیلوفرجان ؛کیانای عزیز؛اقا امین؛اقا ساسان ؛اقاسید؛اقاسپهروتمام دوستان خوبم تبریک عرض میکنم...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-11 06:03
این موضوع تفکیک جنسیتی بیشتر جنبه تبلیغاتی داره- یه عده مامور مطرح کردن میشن تا نظرات رو ببینن یه عده موضع کیری میکنن که اجراش کنن و بحث خوب که داغ شد یکی میاد نظراتی میده که رای ها رو جذب کنه -آفرین به اخلاصتون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-13 10:00
نیلوفرجون نتیجه انتخاب رشتت چی شد ؟؟؟منوبیخبر نذار
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رهی {سید سابق} 1390-06-13 23:20
"اشک مهتاب" عزیز بخاطر محبتات بسیار ممنونم
ممنون از شعر زیبات
ببخشید دیر جواب میدم
این روزا یکم سرم شلوغه
رهی یعنی بنده ی ناچیز و کوچک
این اسم شاعر مورد علاقمه
"رهی معیری"
آسودگی از محن ندارد مادر
آسایش جان و تن ندارد مادر
دارد غم و اندوه جگرگوشه ی خویش
ور نه، غم خویشتن ندارد مادر..."رهی معیری"
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # رهی {سید سابق} 1390-06-13 23:33
"نیلوفر" جان مبارکه قبولیت
دیگه کم کم باید صدات کنیم: "مهندس"(نیشخند)
اما دعا میکنم که دانشگاه سراسری هم یه رشته ی خوب قبول بشی و خلاصه مهندسه مهندس بشی
و انشالله در تمام مراحل زندگیت موفق باشی
هم تو و هم همه ی عزیزای دیگه ای که اینجان ( امین و اشک مهتاب و سپهر و کیانا و ...)
انشالله همتون شاد و موفق و سلامت باشید
آمین...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-16 17:57
ممنون اقا سید(رهی فعلی) (نیشخند)
با ارزوی بهترینها برای شما
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # کیانا 1390-06-16 02:45
مرسی رهی عزیز ...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مهسا 1390-10-22 13:54
مسخرس !!!!! بابا بسه دیگه جمع کنن خودشونو ! ابرومونو تو کل دنیا بردن ! ایناینقدر حرس می زنن واسه این موضوع چشم ندارن ببینن !!!!! اصلا چرا مجلس خودشونو زنونه مردونه نمی کنن ؟؟؟ همه بدبختیا مال ماست ! پس فردا دانشگا ها که هیچ ادارات و بانکا و ... اینارم جدا می کنن اونوقت باید با هاگ زایی تولید مثل کنیم پس فردا دخترا میرن با دخترا پسرام میرن با پسرا ! با این همه تبعیض و این سهمیه های قشنگشون اصلا لازم نیست این کارا رو انجام بدن من د پیشنهاد می دم یکی یدونه گاز خوشگل به دخترا بدن بگن برین خونه کشکتونو بسابین تازه می خوایم لطف کنیم براتون کلاس اشپزی و خونه داری بذاریم !!!!! به خدا منکه دیگه میرن شدم ! کشور ما یه کشور جوونه اما با که جوونایی ? یه مشت جوون افسرده که هدفاشونو باید با این قوانین مسخره تطبیق بدن ! من به شخصه جوونیم که خیلی کم پیش میرن از ته دل بخندم !!!!!! 
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مهسا 1390-10-22 13:58
ببخشید بعضی از کلمه های اینجوری شد لطفا خودتون حدس بزنین ! 
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مهسا 1390-10-22 14:11
اقا سید من میدونم که خیلی از دخترا و پسرا مخالف دانشگاه دخترونه هستن ولی فرهنگ ما و افکار مادرا و پدرا خیلی با ماها فرق داره !
من میدونم یه سری از این دخترا و پسرایی که میرن اینجور دانشگاها خلاف میل خودشون و با اصرار خانواده هاشون وارده اینجور دانشگاها میشن !!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # رهی {سید سابق} 1390-10-24 22:53
"مهسا" جان دیگه دوره ی پدر و مادر سالاری تموم شده
علاوه بر اون، بچه های این زمونه به پدر و مادرشون زور هم میگن
و در ضمن برای این مسائل هیچ زور و اجباری وجود نداره
این ما هستیم که بی تفاوت رفتار میکنیم و برامون فرق نمیکنه که کجا درس بخونیم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

دلنوشته ها

برای زندگی بجنگ

امروز صبح وقتی که کیسه زباله را به داخل  شوتیگ هول می دادم  کنار دریچه، گلدانی گذاشته بودند که هنوز حیات در آن جاری بود. چند ساقه سبز و باریک که در انتهای هر کدام از آنها چند برگ رنگ پریده زندگی می‌کردند.

آیا بچه‌ها باید مدیون پدر و مادر باشند؟

از صبح تا شب به فکر این هستیم که چطور به بچه‌ها برسیم. از مدرسه و کلاسهای متفرقه گرفته تا سلامتی‌، ورزش، تغذیه، فرهنگ و سرگرمی های پی ‌در پی‌. همینطور که طبق معمول به وعده‌های متعدد هر روز می‌رسیدم، ناگهان یک روز، دم در، سر اینکه بچه‌ها به موقع حاضر نشدند و قبل از پوشیدنِ کفش، یک دور اضافه بدنبال هم دویدند، مثل کوه آتشفشان ترکیدم و سر به زاری گذشتم. اشکهایم خودم را غافلگیر کرد. سکوت بچه‌ها حاکی‌از گیجی کامل در مقابل صحنه‌ای غیر قابل درک بود. سدی شکسته بود و مدتی‌طول کشید تا دوباره تکه‌های آنرا جمع کنم و توازن خود را بازیابم. در راه ذره ذره به تجزیه تحلیل این واقعه همت کردیم. بچه‌ها خیلی‌صادقانه عنوان کردند که متوجه نبودند تاخیر زیادی در آماده شدن داشته‌اند. من به آنها گفتم که من تا آخرین لحظه موجود به آنها فرصت بازی داده بودم و لحظه‌ای  که به آنها گفتم وقت رفتن است، دیگر هیچ فرصت تامل نبود. ولی‌هیچیک از اینها جوابگوی این نبود که چرا من اینچنین توازن خود را از دست داده بودم. خوب که به عمق این برخورد رفتم دیدم اشکهایم نتیجه یک حس عمیق بی‌عدالتی بود. بنظر می‌رسد که در ضمیر ناخوداگاهم، برای اینکه فشار روزمره رسیدگی به آنها را مدام متحمل می شوم تبعیت بچه‌ها از درخواستم را حق بدیهی ‌خود می‌دانستم.  گنجاندن نیازهای چندگانه بچه‌ها و خودمان در ۲۴ ساعت، کلاف سر در گمی است که هر روز باید آنرا باز کنم. حقیقت محض روزانه این است که تلاش هر روزه همچون اژدهایی است که باید مدام بر آن فائق شوم. با این وجود به خاطر اینکه همه این افکار در ذهنم انجام می گیرد از دید اعضای خانواده پنهان است. بی‌توجهی، یا بهتر بگویم، بی‌خبری بچه‌ها از این موضوع، معمولا مسبب چند تذکر برای عجله می شود ولی ‌آن ‌روز کاسه صبر لبریز شد و… ولی ‌این بی‌عدالتی هم باید زیر سوال برده شود. اینکه من خود را وقف بچه‌ها می‌کنم آیا دلیل بر این است که آنها تابع هر درخواست من باشند؟ یک چنین برداشتی تنها می تواند بر پایه این بنا شود که بچه‌ها را مدیون خود می‌دانم! آیا بچه‌ها باید مدیون پدر و مادر باشند؟ متأسفانه رابطه‌ای که بر پایه مدیون بودن بنا می شود رابطهِ سالمی نمی‌تواند باشد. تا وقتی‌که خود را مدیون کسی ‌حس می‌کنیم آرام نداریم تا خود را از آن  دین برهانیم. اگر آنرا  بپردازیم، رابطه خاتمه پیدا می‌کند. اگر پرداخت ناپذیر باشد، از آن کس که بار این توقع را بر دوش‌مان گذاشته رفته رفته متنفر می‌شویم یا زیر سنگینی وجدان جریحه دار شده خرد میشویم. در یکی‌از قسمتهای سریال معروف « هاوس»1، دکتر هاوس تشخیص می‌دهد که مریض او در فکر این بوده که رابطه خود با دوست دخترش را منتفی کند. چندی بعد مریض محتاج به پیوند جگر میشود و معلوم می‌شود دوست دخترش با او همخون است. دوست دختر مریض، بی‌تامل راضی‌ می‌شود که قسمتی‌از جگر خود را بدهد تا عشقش نجات یابد.  در حالی‌ که گذشت این دختر شجاع اشکمان را در آورده بود،  در پایان فیلم  بکباره متوجه ‌شدیم که او کاملا واقف بوده که دوستش در فکر پایان رابطه‌شان بوده و از جگر خود گذشته تا او را مدیون خود کند و رابطه‌شان را ابدی سازد. تمامی ‌فرهنگها سرشارند از شعر و داستان بر وصف گذشت مادر در قبال فرزندانش. این گذشت را باید زیر ذره‌بین گذاشت. یک قسمتش که غریزه حیوانی ما است که نمی‌شود آن را گذشت نامید چون خودآگاه نیست. اگر بقیه‌اش هم در اِزای انتظارات متفرقه انجام شود، دیگر گذشت نیست بلکه یک نوع سرمایه گذاری است. گذشت را در حالت مطلق و بی شرط و شروط  می توان  گذشت خواند؛ آن هم حقی‌ به گردن کسی‌ باقی‌ نمی گذارد. چه‌ها باید خود را آزاد از هر دینی  نسبت به پدر و مادر حس کنند. باید رها و مستقل در افق هستی ‌بال بکشند و یک ذره در بند تبعیت از پدر و مادر نباشند. باید خالقِ مطلق زندگی خود باشند تا آن گوشهٔ یگانه و نوین وجود خود را کشف  و دنیا را از آن سرشار کنند. و ما هم  اگر از جمله والدین خوش شانسی باشیم که رابطه سالمی با فرزندان برقرار می کنند، شاید گاهی اوقات به لانه کهنه مان سرکی بکشند.  
اتفاق همین روزهاست... مرگ هیچ وقت عادی نمی شود رویاهایت را فراموش كن مراقب خودت و دیگری باش اهمیت چشم دوختن به بیرون پنجره

انتخاب سردبیر

اقتصاد زنانه

ماشین لباسشویی خانه شما، پول می خورد

می‌خواهید لباسشویی بخرید؟ فقط به خاطر این که ماشین لباسشویی شما از مد افتاده است و یا عوامل دیگری همچون مصرف آب و برق شما را برای تعویض آن تشویق کرده است؟

در فصل حراج برنده اید یا بازنده؟

فصل حراج خوب است. مانتویی را که دو ماه پیش خریده اید 90 هزار تومان را ، حالا شخص دیگری می خرد 45 هزار تومان. اما همیشه این طور نیست که خریداران فصل حراج برنده باشند. خرید کردن در حراجی ها، مهارتی می طلبد که با تجربه به دست می آید.
طلا؛ زیور یا سرمایه حقه های سوپر مارکتها که باعث میشوند پول بیشتری خرج کنید 10 زن میلیاردر جهان را بشناسید از پس اندازتان مراقبت کنید اولین تولد کافه ویسپو

مطالب تصادفی

گزارش روز

در"بهشت بانوان"، زنان نفس می کشند

تجربه این كه باد توی موهایت بپیچد تجربه غریبی است. اولین بار كه بعد از سال ها برایم اتفاق افتاد حس كردم تازه دارم نفس می كشم. اینها را من نمی گویم، شیما می گوید كه ازتجربه خود در پارك بانوان حرف می زند.

آخرین آمارها از مبتلایان به ایدز در ایران

رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت اعلام کرد که براساس «تخمین‌ها» بیش از ۶۶ هزار نفر در ایران مبتلا به ایدز هستند که حدود ۳۵ هزار نفر از آنها شناسایی شده‌اند. از این تعداد حدود ۹ هزار و ۵۰۰ نفر فوت شده‌اند. پروین افسر کازرونی روز شنبه، ۲۱ مرداد، در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا گفت که «تخمین زده می‌شود» تا اول فروردین امسال ۶۶ هزار و ۳۵۹ نفر در کشور مبتلا به ایدز بوده باشند. وی خبر داد که از میان این افراد ۳۴ هزار و ۹۴۹ مبتلا به ایدز شناسایی شده‌اند که از بین آنها ۹ هزار و ۴۷۷ نفر فوت شده‌اند. خانم کازرونی به روش شناسایی افراد مبتلا به ایذر اشاره‌ای نکرده است. وی همچنین اعلام نکرده که آمار مبتلایان به ایدز چگونه «تخمین» زده شده‌اند و دلایل تفاوت این آمارها چیست. این مقام وزارت بهداشت ایران همچنین مشخص نکرده که ۹ هزار و ۴۷۷ بیمار مبتلا به ایدز در طول چه مدت زمانی فوت شده‌اند. رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت همچنین اعلام کرد که از ۳۴ هزار و ۹۴۹ بیمار شناسایی شده، ۸۴ درصد مرد و ۱۶ درصد زن هستنند و ۵۳ درصد از آنان بین ۲۱ تا ۳۵ سال سن دارند. خانم کازرونی در اردیبهشت ماه ۹۵ نیز گفته بود که ۳۰ هزار و ۷۲۷ بیمار مبتلا به ایدز شناسایی شده‌اند که این تعداد تنها ۳۰ درصد از کل مبتلایان به ایدز را تشکیل می‌دهند و «۷۰ درصد بقیه افراد از بیماری خود بی‌خبر هستند و آماری از سایر مبتلایان در دست نیست». در همین حال مینو محرز، رئیس مرکز تحقیقات ایدز، سال ۹۳ گفته بود که تخمین زده می‌شود ۱۰۰ هزار نفر در ایران به بیماری ایدز مبتلا باشند اما آمارهای رسمی وزارت بهداشت از شناسایی ۳۰ هزار مبتلا به ایدز در کشور حکایت دارند. در همان سال مسعود مردانی، عضو کمیته کشوری ایدز، با اشاره به پیش‌بینی سازمان بهداشت جهانی دربارهٔ ابتلای ۸۰ تا ۹۰ هزار نفر در ایران به ایدز، گفته بود که حدود ۷۰ هزار نفر از آنها یا از ابتلای خود به این بیماری خبر ندارند یا آن را پنهان می‌کنند. رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت همچنین خبر داد که در یک سال اخیر ۱۲ هزار و ۳۶۰ مبتلا به ایدز به مراکز مشاوره مراجعه کرده‌اند و تحت مراقبت و درمان قرار گرفته‌اند. وی اعلام کرد که از میان مراجعه‌کنندگان به مراکز مشاوره، ۹ هزار و ۸۸۰ نفر تحت درمان دارویی ضد ویروس هستند. براساس این گزارش، در ایران هزار و ۵۰۰ پایگاه برای آزمایش و مشاوره دربارهٔ ایدز وجود دارد. به گفته خانم کازرونی، براساس تعهدات بین‌المللی، باید تا سال ۲۰۳۰، «همه‌گیری» ویروس ایدز مهار شود و برای رسیدن به این هدف باید ۹۰ درصد افراد مبتلا از بیماری خود مطلع باشند و ۹۰ درصد از افرادی که از بیماری خود مطلع هستند، تحت مراقبت و درمان قرار بگیرند. مقامات وزارت بهداشت چندین بار اعلام کرده‌اند که بیماری ایدز در میان زنان و همچنین ابتلا به این ویروس از طریق روابط جنسی در سال‌های گذشته افزایش پیدا کرده‌اند. هم اکنون ۳۶ میلیون و هفتصد هزار بیمار مبتلا به ایدز در سراسر جهان وجود دارند که بیش از نیمی از آن‌ها تحت درمان مادام‌العمر قرار دارند.
کاهش نرخ مشارکت اقتصادی زنان ورود ممنوع دولت به زنان گردشگران ایرانی کدام کشورها را بیشتر ترجیح می دهند وقتی «باغ شادونه» خشک شد چرا مردان زنان را آزار جنسی می‌دهند؟

پر بازدیدترین ها

دخترانه ها

چرا مردان میخواهند شاهد به ارگاسم رسیدن زنان باشند؟

بسیاری از ما مردان بعد از پایان یک عشقبازی و آمیزش موفق از طرف مقابل می پرسیم چطور بودیم و اگر امکانش بود حتی می خواهیم به کیفیت کار ما نمره هم بدهند. از همه مهمتر می خواهیم بدانیم آیا به مرحله اوج رسیده اند یا نه؟ متوجه هستیم که اغلب زنان دوست ندارند از آنها پرسیده شود اما اجازه دهید از زاویه حس و وجود مردان به این مسئله بنگریم. این ها بخشی از دلایل ما است: 1- ذات ما مردان با رقابت و مسابقه گره خورده است. دلیل خیلی ساده ای هم داریم، ما می خواهیم بهترین باشیم و به همین دلیل می خواهیم بدانیم چه احساسی دارید. می خواهیم بدانیم چقدر خوب بوده ایم. 2 – به اوج رساندن شما، نشانه ای است از مردانگی ما… ما می خواهیم سربلند و مغرور از رختخواب بیرون بیاییم 3 – ما چه بخواهیم یا نخواهیم حسود هستیم و دانستن اینکه نیاز جنسی تان را به خوبی و کافی برطرف کرده ایم به ما احساس اطمینان مطمئن می دهد. 4 – به قول مشهورترین روزنامه نگار و روانشناس سکس نویس انگلیس خانم تریسی کاکس لحظه ارگاسمِ زنان و گونه های کمابیش سرخ شده شان، دهان باز و دیدن صورت شان در ان لحظه، برای مردان خیلی زیبا است» و ما می خواهیم آن لحظه واقعا زیبا را هر بار شاهد باشیم. 5 – لحظه ارگاسم خیلی خصوصی و صمیمی و طبیعی است. صدای خیلی غریزی که حکایت از لذت واقعی  شما است تا مدتها در روح  و روان ما خواهد ماند. احساس غرور و افتخاری در ایجاد این لحظه است که قادر به توصیفش نیستیم. 6 – اگر همه این دلایل بالا نبود چرا اینقدر خود را به دردسر، مشکل، صرف وقت و عاطفه می انداختیم. چطور می توانستیم نه شنیدن ها و تحقیرهای مختلف را تحمل کنیم؟ می ماندیم خانه و خودمان را ارضا می کردیم. 7 – لذت بخشی و حتی دانستن کیفیت لذتی که می توانیم در زنان ایجاد کنیم به ما احساس به پایان رساندن یک هدف و مسئولیت دوست داشتنی می دهد. ما زیاد اهل ابراز احساس نیستیم. بگذارید حداقل در این لحظات خصوصی و مشترک، به دور از زد و بندها و تربیت های اکتسابی، احساست مان را بروز دهیم.  

6 دلیل برای خیانت

سعی می کنیم در مقالات متعدد و در حد توان به معرفی نگاه های مختلف در این باره بپردازیم که من چه کردم که او رفت؟ من که همه شغل و خانواده و حتی مرام زندگی ام را به خاطر عشق او پشت پا زدم چرا بعد از این همه ایثار٬ مرا به خاطر فرد دیگری تنها گذاشت و رفت؟  برای شروع، دلایل یک زن را ارائه می دهیم که خودش قربانی پایان یافتن یک رابطه به خاطر رفتن مرد زندگی اش با یک نفر دیگر بوده است. بی شک او فقط به بخش بسیار کوچکی از دلایل اصلی پرداخته است:  ۱ – زنان باید حرف بزنند زنان باید حرف بزنند. از این طریق احساس همبستگی و دوستی در آنها ایجاد می شود. بعضی وقت ها زنان متوجه می شوند که موضوعی جالب برای گفتگوی دو نفره ندارند و به ناچار به شکایت کردن پناه می برند. در بسیاری از موارد٬ ماجراهای آشنایی با مردان بیرون از زندگی خانوادگی با حرف زدن و شکایت کردن از زندگی و بی حوصله بودن و رفتار بد شوهران شان شروع می شود. زنان اگر نتوانند با همسران شان حرف بزنند یا احساس کنند که حرف های شان برای همسرشان جالب نیست در جستجوی گوش شنوا خواهند بود. منظورم در این قسمت یا توقعم این نیست که مردان مدام حرف بزنند چون به طور عمومی مردان کم حرف تر هستند و زیاد هم اهل ابراز نظر و تشویق و تمجید نیستند ولی «دوست دارم »های ناقابل یا اشاره به لباس و سلیقه همسران شان نباید زیاد سخت باشد. ۲ – تمایل جنسی مردان به زنان حس اعتماد و حس خواستنی بودن می دهد. اگر این ماجرا به هر شکلی بلنگد اما و اگرها٬ وسواسها٬ تلقین ها و حتی سوء ظن ها در ذهن زنان افزایش پیدا می کند. جواب مشخصی هم معمولاْ نمی توانند پیدا کنند ولی راه فرار یا گریز جدید برای اثبات خواستنی بودن شان همواره در جامعه امروزی به وفور وجود دارد. ۳ – احساس شوق و تمایل در یک رابطه تمام شده باشد خیلی از مردان متعجب و حیران می پرسند ما که با هم خوب بودیم پس چی شد؟ اینجا بهتر است خوب بودن را تعریف کرد. زنان دقت زیادی به این نکته دارند که آیا حضورشان در زندگی اهمیت دارد یا نه؟ اگر حرف های شان، رفتارشان٬ کار کردن و آرایش و لباس شان برای همسرشان مهم نباشد و اگر احساس کنند که زن بودن شان برای شریک زندگی، جذاب نیست حوصله شان سر می رود. در دوران مجردی گرم گرفتن دختران مجرد با مردان دیگر جالب ولی تکراری و بدون ریسک و هیجان بود. برای زنانی که در یک رابطه متعهد هستند تماس و گفتگو و رابطه عاطفی داشتن با مردان دیگر هیجان مضاعفی دارد که حتی در دوران مجردی تجربه نکرده بودند. بعضی از زنان اگر حوصله شان از رابطه ایی که دارند کاملا سر برود آن وقت است که افکار جدید و شیطنت هایی جدید درست مثل دوران مجردی به ذهن شان خطور می کند. ۴ – زنان تصمیم می گیرند بیرون از رابطه زناشویی با فرد دیگری ارتباط ایجاد کنند چون می توانند این یک حقیقت بدیهی است چون این روزها امکانش برای زنان بیشتر شده است. آنها هر روز به محل کار٬ اداره و مدرسه ایی می روند که پر است از مردانی که می توانند از نزدیک با خصوصیات انها اشنا شون. این روزها زنان به تنهایی به ماموریت های شغلی در شهرها و حتی کشورهای دیگر می روند. زنان به اینترنت و شبکه های اجتماعی به اندازه مردان دسترسی دارند. اما خوشبختانه این دلیل اصلی رفتن زنان نیست. ۵ – مردانی که در سر راه زندگی شان قرار گرفته اند با آنها به خوبی رفتار نکرده اند زنان از کودکی با این فکر مدام روبرو بوده اند که مردان٬ شاهزاده های زیبا و مهربانی هستند ولی بعضی از زنها در عمل جز بی احترامی و نامهربانی از آنها ندیده اند. به نظر من اگر به زنان با احترام رفتار شود علاقه بیشتری برای حفظ رابطه زناشویی خواهند داشت. ۶ – انتقام و تقاص عملی که مرد انجام داده است رابطه با دیگران داشتن٬ یک انتخاب است هرچند بشر در زندگی یاد می گیرد که نمیتواند و شاید درست نباشد که فرصت های انتخاب را عملی سازد. اما مثلاْ وقتی زنان بفهمند شریک زندگی شان رابطه بیرون از تعهد دارند در قدم اول به طور غریزی تمایل به انتقام و اقدام به عمل مشابه را در سر می پرورانند. بیشتر از همه به خاطر اینکه بدون اینکه متوجه باشند بعد از عملی که همسرشان مرتکب شده است از وی قطع امید کرده اند و به فکر جانشینی و یافتن فرد جدید می افتند. خود انتقام هم لذت مضاعفی است برای تجربه ایی که بهانه ای برای آن پیدا کردند. با این وجود خانم Sally Webb باور دارد که دانستن این نکات شاید از رفتن! زنان جلوگیری کند. به نظر او داشتن رابطه بیرون از تعهد، پاسخی برای مشکلات زناشویی نیست و زوجها بهتر است قبل از آنکه اختلافات غیرقابل حل گردد در باره اش فکر کنند و وقت بگذارند.
دختر شایسته امسال آمریکا هندی است این موضوعات ارزش بحث ندارد! روز دختران در چین، روز عشق پایدار آمار اطلاعات جنسی 26 کشور جهان رازهای دلبری زنانه

زنان حادثه

زنان حادثه؛ دو مرگ و یك مرد

درست نه سال از مرگ زن اول می گذرد و كمتر از یك سال از مرگ زن دوم و مرد همچنان زنده است و زندگی می كند و فكر می كند قربانی این ماجرای چند ساله اوست. علی و عرفان دو پسر لاله و ناصر محمدخانی وقتی روز 17 مهرماه 1381 از مدرسه به خانه می آیند با پیكر غرق در خون مادر خود مواجه می شوند.

افسانه نوروزی، هشت سال معلق میان آزادی و اعدام

افسانه نوروزی، هشت سال معلق میان آزادی و اعدام   قتل، عصر روز یك شنبه 15 تیر ماه 1376 در ویلای شماره 14 ارم جزیره كیش اتفاق افتاد. قاتل زنی بود به نام افسانه نوروزی و مقتول بهزاد مظفر مقدم سروان حفاظت اطلاعات . داستان از زمانی آغاز می شود كه مصطفی شوهر افسانه كار و شغل خود را از دست می دهد و دست به هر كاری می زند تا خانواده اش را از فقر نجات دهد اما راهها همه برایش بسته می شود و ناچار یكی از كلیه هایش را می فروشد تا كمی برای خود و خانواده اش زمان بخرد، اما ناتوانی بعد از عمل وضع را دشوار تر می كند. مصطفی بعد از چند سال دوست قدیمی و خانوادگی خود یعنی بهزاد مظفر مقدم را پیدا می كند و بهزاد كه اكنون به پست و مقامی رسیده است از او و خانواده اش دعوت می كند كه به جزیره كیش بروند تا شاید آنجا مصطفی بتواند كاری پیدا كند. تیر ماه سال 1376 مصطفی همراه خانواده اش وارد جزیره می شود. مهدیه و محمد دو فرزند خانواده خوشحالند از این تغییر، اما نمی دانند فقط چند روز مادر را كنار خود دارند. بهزاد مظفر مقدم در كیش صاحب نفوذ است این را خانواده مصطفی در همان ساعات اولیه می فهمند و بهزاد هم خودش را فرمانده كیش معرفی می كند. دو روز بعد از رسیدن خانواده، بهزاد اجناسی را جور می كند تا مصطفی به تهران بیاورد و به كسی تحویل دهد. پدر، خانواده را در كیش به دست رفیق صمیمی اش می سپارد و راهی تهران می شود و فردای همان روز دوباره به كیش بازمی گردد. اما بهزاد كه فكرهایی در سر دارد مصطفی را خیلی زود دوباره به تهران می فرستد و زمانی كه مصطفی می خواهد به همسرش پولی بدهد می گوید من خانواده ات را اینجا تامین می كنم. بعد از ظهر كه افسانه با بچه ها در خانه است بهزاد افسانه را به طبقه دوم فرامی خواند. زن كه به اتاق وارد می شود بهزاد را می بیند كه بدون لباس ایستاده و به محض ورود افسانه به او حمله ور می شود. آنان با هم درگیر می شوند. بچه ها كه صدای فریاد مادرشان را می شنوند وحشت می كنند اما افسانه در همان حین از بچه ها می خواهد كه آرام باشند. بهزاد بعد از زد و خورد افسانه را رها می كند و زن فرار می كند. بچه ها را برمی دارد و از خانه خارج می شود. تا شب در خیابان ها می چرخند. افسانه حتی نمی تواند به جایی پناه ببرد زیرا دیگر بعد از چند روز می داند كه بهزاد در كیش دارای قدرت و نفوذ است. تنها كاری كه می كند به شوهرش زنگ می زند و بدون این كه ماجرا را توضیح دهد از او می خواهد به جزیره برگردد. آخر شب در حالی كه خسته و گرسنه هستند به خانه برمی گردند. بهزاد دیگر روی خوش نشان نمی دهد و نه پولی به آنها می دهد و نه غذایی مهیا می كند تا آنجا كه افسانه فقط به بچه ها چای شیرین می دهد. كار مصطفی گیر می كند و نمی تواند تا دو روز دیگر به كیش برگردد. فردای آن روز بهزاد همراه زن شیك پوشی كه او را خانم دكتر معرفی می كند به خانه می آید. در فرصتی به افسانه می گوید: "دیدی چقدر این خانم زیبا و خوش اندام و پول دار است. با داشتن ثروت زیاد و شوهر... زیر دست من هست، تو به چی خود می نازی، فكر می كنی چی داری..." فردای آن روز، روز حادثه است. افسانه از فرصت خواب بودن بهزاد استفاده می كند تا در طبقه بالا بعد از چند روز به حمام برود. لباس هایش را با خود به داخل می برد و قبل از رفتن از ترس چاقویی راهم با خود به حمام می آورد تا در صورت تكرار اتفاق قبلی مرد را تهدید كند و بترساند. استحمامش كه تمام می شود بهزاد را بدون لباس در میانه اتاق می بیند. باز با هم درگیر می شوند . زن خود را به چاقو می رساند . مرد رویش نشسته است، دست افسانه بالا می رود و چاقو را به پهلوی بهزاد وارد می كند. مرد نعره می زند و زن را به مشت و لگد می گیرد. در همان حال هم دست از تصمیم شیطانی خود برنمی دارد و می خواهد به افسانه تعرض كند. افسانه ضربه دوم را هم وارد می كند و دست بالا می رود و پایین می آید بلند كه می شود می بیند مرد موهایش را از پشت مشت می كند. و دیگر جنون است و خون و... آخر این كه مرد كه از پا می افتد زن آلت مرد را نیز می برد. دیگر حال خود را نمی داند.ساعتی بعد كه مصطفی وارد می شود افسانه را میان خون و خشم می بیند. مرد خانواده اش را برمی دارد به تهران فرار می كنند اما یك روز بعد افسانه در تهران دستگیر می شود و چون قتل در كیش اتفاق افتاده به جزیره برگردانده می شود و بعد از آن به زندان بندر عباس منتقل می شود. در مسیر دادرسی با اینكه همه شواهد مبنی بر دفاع از ناموس به نفع افسانه بود، اما به دلیل آن كه بهزاد فردی از نهادهای امنیتی بود پرونده پیچ خورد و در نهایت افسانه به اعدام محكوم شد. بعد از آن، مطبوعات وارد عمل شدند و با اخبار و گزارش هایی كه منتشر كردند توانستند حكم را متوقف كنند. اما تا آزادی كامل افسانه هشت سال زمان صرف شد. همه می دانستند كه افسانه دفاع از ناموس كرده است حتی همسر مقتول در این رابطه از حق خود گذشت اما مادر بهزاد بر قصاص اصرار داشت. در هر حال هشت سال بعد از تیر 1376 افسانه نوروزی با پرداخت دیه توانست ازاعدام نجات پیدا كند. افسانه بعد از آزادی اش می گوید: "وقتی قاضی دستور داد تا برای همیشه دستبند از دستانم باز شود، فکر می‎کردم هنوز خواب می‎بینم، نامه آزادی‎ام را نوشتند و به دستم دادند، چند بار آن را خواندم، باورم نمی‎شد، که چه اتفاقی افتاده است. بعد نامه را به مامورم دادم و از او خواستم تا برایم بخواند، مثل آدم‎های بیسواد شده بودم. فکر می‎کردم کلمات را اشتباه می‎خوانم، بعد برگه را به شوهرم دادم و از او خواستم نامه آزادی‎ام را بخواند، وقتی وکیلم گفت: از این به بعد می‎توانی هرجا که خواستی بروی، باور نمی‎کردم به طرف در خروجی دادگاه رفتم، واقعا باورم نمی‎شد که آزاد هستم، دوباره از قاضی سوال کردم و او گفت: برای همیشه می‎توانی آزاد باشی. وقتی از دادگاه خارج شدم با شوهرم مصطفی به خرید رفتیم، در خیابان‎ها می‎گشتم، دلم می‎خواست همه زیبایی‎ها را برای فرزندانم بخرم، با دخترم تماس گرفتم و گفتم برای همیشه آزاد شدم و به خانه بر می‎گردم. مهدیه هم مثل من باور نمی‎کرد، به هتل رفتیم، به مصطفی می‎گفتم، مطمئن هستی که فردا صبح نباید به زندان برگردم. مصطفی سعی می‎کرد از هیجان من کم کند، اما واقعا برایم غیر قابل باور بود." افسانه وقتی از بچه هایش جدا شد آنان كودكانی بیش نبودند اما وقتی به خانه برگشت آنان دیگر نوجوان شده بودند.
ارشاد منجی: معتقد و هم جنس گرا مریلین مونرو، آزادی از مسیر بدن دختران شایسته جهان ازکجا می آیند من با واژنم رای نمی دهم برگزیده‌ای از مجموعه عکس ''من یک زن هستم''

حقوق زنان

رواج نگران کننده ازدواج کودکان در آمریکا

به گزارش روز دوشنبه ایرنا به نقل از روزنامه نیویورک تایمز، بر اساس نتایج پژوهش گروهی به نام «رها شده در پایان» (Unchained at Last) که هدف خود را ممنوع کردن ازدواج کودکان قرار داده است، اطلاعات گواهی

خرده مصیبتهای بچه دار نشدن

هرچند روشنگری و بعد جنبش‌های دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی در اروپا تلاش کردند تولید مثل را از یک وظیفه ذاتی برای بشر به یک امر عادی و غیرالزامی تبدیل کنند و تا حدود زیادی هم موفق بودند، اما این موضوع همچنان در فرهنگ‌های مذهبی و محافظه‌کار محل مناقشه است. جوانان زیادی از دخالت خانواده‌ها و اطرافیان‌شان در مورد بچه‌دار شدن یا نشدن در عذابند. این دخالت‌ها به‌ویژه زنان را –که اساس فرآیند تولد بچه در بدن آن‌ها، شخصی‌ترین حوزه یک انسان، اتفاق می‌افتد- نشانه رفته است. جامعه‌ای که بچه‌دار شدن را وظیفه زن می‌داند، در واقع تلاش می‌کند برای کنترل و سلطه بر بدن زن به آخرین دستاویزها متوسل می‌شود. وظیفه انگاشتن بچه‌دار شدن، فقط در ایران محل بحث نیست. سایت نشریه معتبر اشپیگل ۳۰ ژانویه، ۱۱ بهمن، یادداشتی از یک دانشجوی دکترا در یک رشته مهندسی منتشر کرده در مورد فشاری که این زن برای بچه‌دار شدن متحمل می‌شود. متن زیر، ترجمه این یادداشت است به‌علاوه تجربه تعدادی از زنان ایرانی که با چالش مشابهی درگیرند. «دست بردارید از پرسیدن کی بچه‌دار می‌شوی!» توضیح اشپیگل: «بالاخره کی آمادگی‌اش را خواهید داشت؟» نویسنده ۲۷ ساله این مقاله، از وقتی ازدواج کرده، باید مدام سوالاتی در مورد برنامه بچه‌دار شدنش پاسخ بدهد- و مجبور است دروغ بگوید. واقعیت را بهتر است کسی نداند. بیش از یک سال قبل درسم را تمام کردم، اما همچنان در دانشگاه مانده‌ام. بعد از دوره فوق لیسانسم در حوزه مهندسی، فرصت را برای این که پی‌اچ‌دی بگیرم مناسب دیدم. فکر می‌کردم این بهترین موقعیت است برای این که در بازار کار جایگاه خوبی پیدا کنم، خیلی خوب. یک کرسی تمام‌وقت در دانشگاه به دست آوردم و به خودم می‌بالیدم. من بزرگ‌ترین بچه در خانواده بزرگ‌مان هستم. پدرم کشاورز است. وقتی در مورد فرصت پی‌اچ‌دی باهاش حرف زدم، به من و به خودش افتخار می‌کرد، آن‌قدر که موضوع را برای همه تعریف می‌کرد، مسئله‌ای که فشار زیادی روی من آورد، اما مشکلی نبود. موضوع فقط این نیست. من یک زن هستم. و زنان چه کار می‌کنند؟ بچه به دنیا می‌آورند. هرچه بیشتر، بهتر. فقط پدر من نیست که این‌طور فکر می‌کند. از وقتی که شوهرم اوایل سال گذشته تقاضای ازدواج کرد و ما در تابستان گذشته ازدواج کردیم،‌ هفته‌ای نبوده است که به سوال «آیا حامله‌ای؟‌» جواب نداده باشم، یا این که پیشاپیش برای اثبات این که باردار نیستم، یک شات مشروب سنگین ننوشیده باشم! زجرآور است. «نه، نمی‌خواهم بچه بغل کنم» متاسفانه همسران هر دو برادر من بچه‌‌دار شده‌اند، و گویا قرار است این دست سوالات من را خوشحال کنند: «خلاصه کِی بچه‌دار می‌شوید؟ من فکر کردم خیلی سریع بچه دار شوی، چون من می‌خواهم به سرعت زن‌دایی بشوم، زن‌دایی خوب!» یا «نمی‌خواهی این کوچولو را بغل کنی؟ این‌طور مزه بچه‌دار شدن را می‌فهمی!» هیچ‌یک از این زنان اخیرا نوشتن تز دکترای‌شان را شروع نکرده‌اند و در واقع اصلا مدرک دانشگاهی ندارند. و نه، نمی‌خواهم بچه را در آغوش بگیرم. به‌خصوص اگر دلیلش این باشد که “مزه‌اش را بفهمم”. من خواهران و براداران کوچک‌تر زیاد داشته‌ام. می‌دانم بغل کردن نوزاد چه حسی دارد. حالا در این موقعیت قرار گرفته‌‌ام: در منگنه پی‌اچ‌دی و «برنامه خانوادگی». هر دو سخت. نشستن روی کرسی دانشگاه چندان آسان نیست. البته که همکاران خوبی دارم که حمایتم می‌کنند، اما کار تمام نیرو و انرژی‌ام را می‌گیرد. الان بچه‌دار شدن دیگر خیلی زیادی‌ است. خواهران و همسران برادران من این شانس را دارند که بچه‌های‌شان را پیش پدربزرگ و مادربزرگ‌شان بگذارند. کار هم نمی‌کنند، برنامه انعطاف‌پذیری دارند و لازم نیست پول مهدکودک بدهند. من و همسرم اما خیلی دور از شهر پدرومادرمان زندگی می‌کنیم. علاوه‌بر آن رئیسم هم از تکرار این موضوع خسته نمی‌شود که اگر بچه‌دار شوم، نمی‌توانم پی‌اچ‌دی‌ام را به جایی برسانم: «پی‌اچ‌دی‌تان؟ به زودی نزد من خواهید آمد و خبر باردار شدن‌تان را در میان خواهید گذاشت. آن‌وقت اولویت‌های‌تان به کلی عوض می‌شود.» این درحالی است که خود او در دوره دکترای‌ش بچه‌دار شده، و خب البته که او یک مرد است. «کاش این سوال هم تابو بود، مثل بیماری‌های جنسی» شوهرم فشاری را که روی من است به این سادگی نمی‌فهمد. قبل از هرچیزی به این دلیل که کلا آدمی نیست که خیلی خودش را اذیت کند. به‌هرحال سوال‌ها هم از او پرسیده نمی‌شوند. گویا سوال درباره «برنامه خانوادگی» فقط زنان را هدف می‌گیرد. در ماه‌های گذشته با همسرم درباره این موضوع دعوا کرده‌ایم. من همه‌ش تلاش می‌کنم به او حالی کنم که این سوالات و فشارها چه بلایی سر من می‌آورد. او نهایتا وقتی عمق مساله را فهمید که پیام یکی از آشنایان مسن را نشانش دادم. این مرد خیلی مستقیم و بی‌واسطه از من پرسیده بود «آیا فشار “برنامه خانوادگی” را احساس می‌کنی؟ ساعت بیولوژیک بدنت خیلی بلند تیک‌تاک می‌کند!» برای شما هم سوال است؟ بله، من با کمال میل دوست دارم بچه‌دار شوم. من بچه‌ها را دوست دارم. فکر می‌کنم مادر خوبی می‌شوم. اما این‌ها به کسی مربوط نیست. به سوال کردن در مورد وضعیت رحم من خاتمه دهید. گاهی آرزو می‌کنم، کاش این موضوع هم مثل پرسیدن در مورد درآمد یا بیماری‌های جنسی، تابو بود. با زنان ایرانی تارا: «حالا خودت می‌دانی، ولی اشتباه می‌کنی!» تارا، ۳۰ ساله، دکترای روان‌شناسی بالینی دارد و تراپیست است. هشت سال است که ازدواج کرده و می‌گوید او و همسرش قصد بچه‌دار شدن ندارند. ولی دوستان و همکاران و فامیل مدام از او در مورد بچه‌دار شدن می‌پرسند. او در مورد حسش به این سوال می‌گوید: «بستگی دارد به جایگاه سوال‌کننده و این که چطور می‌پرسد. لحنش مهم است. در کل ولی دوست ندارم. حریم خصوصی من است و کنجکاوی یا اصرار از طرف دیگران به این مسئله برای‌ام آزاردهنده است.» تارا از شکل‌های مختلف پرسیدن این سوال مثال می‌زند: «زندگی شما خوب است و باهم خوبید، چرا نمی‌خواهید بچه داشته باشید؟» یا «سن‌تان بالا می‌رود و بی‌حوصله می‌شوید» و «نکند مشکلی دارید که بچه‌دار نمیشوید؟» او سخت‌ترین تجربه‌اش را این‌طور تعریف می‌کند: «آزاردهنده‌ترین بخش ماجرا برایم وقتی است که یکی از اقوام همسر هربار من را می‌بیند به حالت بغل کردن شکمم را لمس می‌کند که مطمئن شود باردار نیستم.  ظاهرا فکر می‌کنند مشکل سقط مکرر یا ناباروری دارم.» تارا می‌گوید این سوالات درمجموع چندان برایش اهمیت ندارد، به سوال کنندگان توضیح کوتاهی می‌دهد و اگر قانع نشوند و ادامه دهند، او صحبت نمی‌کند و صحبت‌های اطرافیانش معمولا ختم به این می‌شود که «حالا خودت می‌دانی، ولی اشتباه می‌کنی.» تصمیم مشترک او و همسرش برای‌اش مهم‌تر از حرف دیگران است. نازی: دلسوزی است، نه دخالت خانواده نازی، مهندس شیمی، هم مدام از او می‌پرسند که چرا بچه‌دار نمی‌شود: «همه فامیل تا من را می‌بینند شروع می‌کنند به نصیحت کردن.» او می‌گوید «طبیعتا» حس خوبی به این سوال ندارد، به‌خصوص که در شهری زندگی می‌کند که وقتی کسی زود بچه‌دار نمی‌شود، می‌گویند «لابد مشکلی دارد.» این برنامه‌نویس ۲۷ ساله در مورد واکنشش می‌گوید: «سعی می‌کنم با شوخی و خنده یا چشم گفتن الکی رد کنم.» نازی این سوال را به حساب متفاوت بودن دنیاها می‌گذارد و معتقد است از سر دل‌سوزی است، نه دخالت. او هرچند چندان ناراحت نمی‌شود، ولی می‌گود معلوم است که ترجیح می‌داد این “گیر دادن‌ها” نباشد. آناهیتا: وظیفه من نیست آناهیتا هم در معرض این سوال و فشار است، سوال از جانب آشنایان دورتر و همکاران، و فشار از طرف خانواده. او می‌گوید هرچند عادت کرده، اما «وقتی تصور می‌شود که مشکلاتش با بچه‌دار شدن حل می‌شود» اذیت می‌شود. این کارشناس ارشد ساخت و تولید و طراح قطعات خودرو که این‌طور به این سوال واکنش نشان می‌دهد: «می‌گویم نه و بعد هرچه بپرسند و بگویند، فقط لبخند می‌زنم. ولی وقتی پدر و مادر خودم به زندگی و خواسته‌های من بی‌توجهی می‌کنند و بچه‌دار شدن را وظیفه من می‌دانند، ناراحت می‌شوم.» الی: برایم مهم نیست الی، که فوق‌لیسانس مهندسی برق دارد و در حوزه طراحی سیستم تست تصادف خودرو شاغل است، از شش سال پیش در آلمان زندگی می‌کند. خانواده دوست‌پسر آلمانی او این سوال را زیاد از او می‌پرسند که آیا نمی‌خواهد بچه‌دار شود: «ولی فکر می‌کنم چون خانواده خودم را زیاد نمی‌بینم، متوجه نیستم. اگر فامیل‌های‌مان اینجا بودند، قطعا ردیف اول این سوال آن‌ها بودند.» او هیچ اهمیتی به سوال و فشار مادر دوست‌پسرش نمی‌دهد. می‌گوید شش سال پیش که به آلمان آمده، برایش عجیب بوده که در آلمان چنین سوالی از او بپرسند، ولی الان دیگر نه. او می‌گوید: «از همین جامعه آلمان یار گرفتم که نظرم را صریح بیان کنم. این است که در روی خودشان می‌گویم که غسل تعمید و ازدواج در کلیسا و لزوم بچه‌دار شدن احمقانه است.»
ازدواج فامیلی رابطه جنسی در ایران، لذت‌جویی یا فرزندآوری؟ توافق بهترين راه است قوانین نگهداری كودك در محل كار مادر چراغ سبزهای قانون برای ندادن نفقه