1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

برای معرفی تفاوت‌های فرهنگی و نژادی به کودکان هیچ وقت زود نیست. دنیای معاصر امکان آشنایی کودکان را در هر جای دنیا با تفاوت‌ها فراهم کرده است. کودکان تفاوت‌ بین آدم‌ها، رفتارهای اجتماعی و آداب و سنت‌ها را می‌بینند و از شما درباره آن می‌پرسند. حالا دیگر نمی‌توانید بدون اطلاع از واقعیت‌ها و ناشیانه و سرسری به کودکتان پاسخ بدهید. آموزش تفاوت‌ها و تنوع زیستی و فرهنگی بخش مهمی از آموزش کودکان است و پرسش کودک درباره آنها در واقع برای شما فرصتی است که به آنها آموزش بدهید.

کودکان در سال‌های آموزش ابتدایی از نظر رشد عقلی به این توانایی رسیده‌اند که تفاوت‌های فرهنگی و نژادی را بشناسند. آنها در این دوران یاد می‌گیرند که به این تفاوت‌ها امتیاز بدهند و آنها را ارزش گذاری کنند.  این ارزش گذاری‌ها می‌توانند مثبت باشند یا منفی. همه چیز بستگی به باوری دارد که شما ایجاد کرده‌اید. کودک می‌تواند کم توانی جسمی فرد دیگری را بپذیرد و با همدلی فکر و رفتار کند یا آن را به عنوان یک ضعف بزرگ به عنوان معیاری برای خوبی و بدی انسان‌ها تلقی کند.

به عنوان والد و بزرگسال چگونه باید آموزش بدهم؟

اگر واقعا دغدغه این مساله را دارید که کودک درک درستی از تنوع انسانی داشته باشد، ایتدا باید باورها و برداشت‌های خودتان را اصلاح کنید. میزان تحمل و پذیرش تفاوت‌ها در شما چقدر است؟ مواجهه شما با آدم‌هایی که با شما متفاوت هستند چگونه است؟  اظهار نظر شما درباره این تفاوت‌ها به کودک مسیر راه را نشان می‌دهد.

از خودتان بپرسید: من چقدر تحمل تفاوت‌های فرهنگی و نژادی را دارم؟

اگر هدف این است که کودک را با تفاوت‌های انسانی آشنا کنید نباید در توانایی قضاوت کودکان تصرف کنید یا تعصب و غیرت ایجاد کنید. اگر شما آدمی متعصب هستید و در ذهن‌تان پیش داوری‌هایی نسبت به دیگران دارید ابتدا باید این مساله را در خودتان حل کنید. تا زمانی که شما دیدگاهی قبیله‌ای دارید، برتری نژادی را باور دارید، فرهنگ‌ دیگری را  جدی نمی‌گیرید یا مسخره می‌کنید و از تفاوت خودتان در برابر دیگران دفاع می‌کنید و آن را بهتر می‌دانید نمی‌توانید به کودک یاد بدهید که رنگ پوست آدم‌ها یا میزان توانایی جسمی یا آداب و رسوم و زبان و لهجه در ارزیابی انسانی نقشی ندارند.

نقشه جهان، یک راهکار ساده

یک راه ابتدایی و موثر آموزش تنوع زیستی و فرهنگی استفاده از یک نقشه یا کره زمین است. بچه‌ها ارتباط خوبی با نقشه و کره زمین برقرار می‌کنند. نقشه‌های رنگی و بزرگ برای کودکان جذاب و معنی دار هستند. وقتی یک اتفاق مهم و خبری در سطح جهان می‌افتد کودک درباره آن از شما سوال می‌پرسد. کودک به نقشه نگاه می‌کند و با قدرت تصویر سازی‌ خودش را در آن نقطه زمین تصور می‌کند. این کار باعث می‌شود از شما سوال‌های بیشتری بپرسد و به دنبال درک واقعیت‌های جهان باشد. درعین حال تماشای کلی جهان در یک صفحه یا روی یک کره تمرینی برای آموزش این مفهوم است که جهان و حیات آن هرچند متنوع و گسترده می‌تواند در یک تصویر کلی اما کوچک، شبیه و همگون دیده شود.

انگیزه برای بیشتر دانستن

هیچ کودکی بی تفاوت از تنوع فرهنگی یا تفاوت‌های ظاهری و فردی نمی‌گذرد. حتما کودک از شما میپرسد که چرا این تفاوت‌ها وجود دارند. اشتیاق شما برای پاسخگویی و جواب‌های درست و کامل در آموزش این مفاهیم بسیار موثر هستند. در دنیای امروزی شما باید بتوانید درباره تفاوت‌های نژادی، فرهنگی، اجتماعی و کم توانی با کودک حرف بزنید. این بخش مهمی از آموزش‌ کودکان است.

تفاوت‌ها را به خانه بیاورید

یک راه جالب و ابتکاری برای اینکه در کودک احساس مثبتی نسبت به فرهنگ‌های دیگر ایجاد کنید، استفاده از ابزار و وسایل یا نشانه‌های فرهنگ‌های مختلف در چیدمان خانه است. به ویژه اگر شما در کشوری غیر از ایران زندگی می‌کنید، فرزندتان نیاز بیشتری برای شناخت فرهنگ کشور دوم و کشورهای دیگر دارد. این یعنی مثلا از تزئینات کشورهای مختلف در خانه استفاده کنید یا به جز توجه به  آداب و رسوم ایرانی مثل عید نوروز یا شب یلدا به سال نو میلادی یا سال نو چینی هم اشاره کنید و به آنها اظهار علاقه کنید. علاقه و اشتیاق شما به چیزی که دیگران دارند پذیرش کودک را نسبت به تنوع انسانی و فرهنگی بیشتر می‌کند.

حساسیت فرهنگی بی مورد است

برای اینکه فرهنگ، قومیت یا اجتماع خودتان را حفظ کنید اصلا نیازی نیست که آن را بهترین فرهنگ دنیا معرفی کنید. تعصب مهم‌ترین چیزی است که باعث می‌شود کودک فرهنگ و قومیت دیگران را پایین‌ یا کم ارزش‌ بداند. واقعیت این است مفاهیمی مثل افتخار به آداب و فرهنگ دیرینه و دسته بندی انسان‌ها به نژاد برتر و بهتر خواه در بین اقوام‌ایرانی باشد یا  در سطح ملی نشانه تعصب و تفکیک   انسانی است و با برابری انسان‌ها منافات دارد. شاید شما صرفا بخواهید به فرهنگ خودتان پایبند باشید اما معرفی فرهنگ خودتان  اگر با تعصب و احساس برتری همراه باشد یک اشتباه تربیتی است.

علاوه بر این خوب است که نسبت به نژاد پرستی یا بی‌تفاوتی در برابر اغراق یا تعصب‌های قومی و قبیله‌ای حساس باشید. اگر کسی اظهار نظر نادرستی درباره گروه دیگری از انسان‌ها می‌کند، تحقیر می‌کند و یا سعی می‌کند برتری خودش را به نمایش بگذارد، مخالفت کنید و اجازه بدهید فرزندتان این حساسیت و عدم تحمل را ببیند.

واقعیت این است که در بین آموزه‌های تربیتی کودکان، آموزش این مساله بسیار مهم و ضروری است. کودکان برای یک زندگی سالم و اخلاقی نیاز دارند که برابری انسان‌ها را صرف نظر از تفاوت‌های ظاهری بپذیرند. این آموزه پیوندی جدی با آموزه‌های برابری زن و مرد نیز دارد. زمانی که کودک یاد بگیرد که آدم‌ها چه کوچک و چه بزرگ، چه زن و چه مرد و با وجود محدودیت‌های جسمی یا فارغ از رنگ پوست یا میزان زیبایی، زبان و لهجه و آداب و رسوم‌شان، احساسات و عواطف مشترک دارند، خواسته‌هایی بسیار شبیه هم دارند و ترس‌ها و نگرانی‌هایشان در اغلب موارد شبیه هم است، همراهی و همدلی بیشتری با آدم‌های اطرافش و مردم دنیا خواهد داشت. این یعنی شما در آینده فرزندی روشنفکر، متفکر و آزادی خواه خواهید داشت.

شما برای آموزش تنوع زیستی و احساس همدلی با انسان‌ها چه ایده‌هایی دارید؟ راهکارهایتان را به ما و دوستان‌تان معرفی کنید. من امیدوارم این چند پیشنهاد ساده برای آموزش کودکان و شناخت آنها از دنیایی پر از آدم‌هایی متفاوت موثر باشد. ما می‌توانیم با پرورش کودکانی آگاه از جهان واقعی آینده‌ای متفاوت برای این دنیا رقم بزنیم.

نیلوفر جعفری

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

کودکان

برای کودکان تان لالایی بخوانید

برای آنکه مادر خوبی باشید لازم نیست صدایتان شبیه خواننده های حرفه ای باشد. ولی لازم است حتما برای کودک تان لالایی بخوانید.

غذایی برای امتحانات کودکانمان

فصل امتحانات بچه ها رسیده است. با رسیدن فصل امتحانات انگاری که مادر هم امتحان دارند.  اما مادرها خوب می دانند که بچه ها در این دوران به تقویت ذهن و روحشان نیاز دارند تا بتوانند به خوبی از عهده ی امتحانات بر آیند.
نهادینه کردن کتابخوانی در کودکان شیر مادر شانس ارتقای اجتماعی را بالاتر می برد اشکها و لبخندها فرزندان خود را وابسته بار نیاورید بهترین خوراکی ها برای بچه های بدغذا

انتخاب سردبیر

خواندنی ها

برج پیزا/ کج اما ماندگار

هیچ میدانستید برج پیزا از روز اول کج بوده است؟ یعنی نه آب و هوا، نه زلزله، نه پی کنی های بی مورد هیچ کدام عامل اصلی کج بودن این برج معروف نیستند. شاید برای شما نیز جالب باشد بدانید کمی پس از شروع به ساخت ساختمان پیزا در سال 1173 مشکلاتی در قسمت پی به وجود آمد که روند پیشرفت کار را بسیار کند و در نهایت متوقف کرد. تا آنجا که پروژه احداث ساختمان تا 100 سال بعد از آن نیمه کاره رها شد. پس از آن مدیران و کارشناسان جدید  به سرعت دست به کار شدند و برج پیزا را بالا بردند. اما هرطبقه ای که به ساختمان اضافه می شد، علت توقفش را در قرنی پیش از خود عیان تر نشان می داد. برج پیزا به وضوح متمایل به ضلع جنوبی بود. بررسی های سالانه، از 1911 نشان می دهد این برج هر سال 1.2 میلیمتر بیشتر به سمت جنوب خم می شود. اگرچه این برج تنها سازه ی کج دنیا نیست اما بی تردید مشهورترینشان است. این برج با داشتن 85 متر طول و 14500 تن وزن، یادگاریست از دوره رنسانس در شهر پیزا در ایالت توسکانی، که ساختش 176 سال به طول انجامید. اما ماجرای پیزا پس از ساختش عجیب تر از چرایی احداث آن است. چراکه تصور کنید این سازه ی کج ازلی ابدی با سطح نا همواری که در قسمت پی داراست دو جنگ جهانی را از سر گذراند؛ خم شد اما فرو نریخت! همانطور که میدانید ایتالیا در طول جنگ جهانی دوم یکی از اصلی ترین کشورهای درگیر در ماجرا بوده است. اما تقدیر پیزا ماندگاری بود زیرا با آنکه آمریکا دستور فروپاشی و تخریب یکایک برج های ایتالیا را داده بود، این ساختمان به طرز شگفت آوری از خطر جدی در امان ماند. یکی دیگر از تهدیدات بسیار خطرناک که متوجه برج کج پیزا شد زمانی به وقوع پیوست که بنیتو موسیلینی دستور به ترمیم و عمودسازی آن را ابلاغ نمود. مهندسان نمونه  آن دوران راه چاره را بتون ریزی دانستند؛ غافل از آنکه زمین نشست خواهد کرد. همین ایراد کج بودن برج تبدیل به تفاوتش شد و آنرا تافته ای جدابافته ساخت. این برج سالانه میلیون ها میلیون توریست جذب خود می کند و برای کشورش درآمدی هنگفت رقم می زند. چه کسی فکر می کرد ساختمانی معیوب می تواند آنچنان مشهور شود که همیشه در صدر فهرست نقاط جذاب برای گردشگران جهان قرار گیرد؟ کشورش را در سال رکود اقتصادی نجات دهد و بانی هزاران قصه و روایت شود؟ سالانه برج ها و سازه هایی با طراحی های خاص، مدرن  یا کلاسیک ساخته می شوند. تمام تلاش خود را برای کسب مهم ترین شاخصه ی یک برج یعنی درازای بیشتر انجام می دهند. برج های شیک با مصالحی گران و بی شک بی نقص ارائه می دهند اما نمی توانند خود را به گردپای رقیب کج خود، برج پیزا برسانند. و پیزای کج همچنان برای سال های سال یکه تازی خواهد کرد.

تولد در قبیله آفریقایی

یک قبیله در آفریقا تاریخ تولدکودک را از زمانی که کودک متولد می شود حساب نمی کنند بلکه از روزی که کودک در ذهن مادر  شکل می گیردشمارش می کنند. به این طریق که  وقتی یک زن تصمیم می گیرد که صاحب فرزند شود، زیر یک درختی می نشیند تا آهنگ فرزندی را که می خواهد در آینده صاحب آن شود، بشنود. و زمانی که این آهنگ را شنید به مردی که قرار است پدر فرزند او شود، این آهنگ را می آموزد. و آنها در زمان آمیزش جنسی  آهنگ را می خوانند تا از این طریق فرزند خود را به این دنیا دعوت کنند. پس از آن وقتی مادر باردار می شود، آهنگ فرزندش را به ماماها و زنان مسن قبیله می آموزد، تا زمانی که کودک به دنیا آمد آنها این آهنگ را به عنوان خوش آمدگویی برای فرزندش بخوانند. زمانی که کودک بزرگ می شود به افراد قبیله این آهنگ آموزش داده می شود تا زمانی که کودک زمین می خورد یا به خودش صدمه ای وارد می کند کسی که دستش را می گیرد این آهنگ را برایش می خواند. یا ممکن است کودک در زندگیش کار خارق العادهای انجام  دهد و همچنین در مراسم بلوغ این آهنگ به عنوان احترام خوانده می شود. در قبیله آفریقایی برای یک مناسبت دیگر هم این آهنگ خوانده می شود و آن زمانی است که این فرد در طول زندگی خود، مرتکب جرم یا عمل اجتماعی نابجا بشود، افراد قبیله جمع می شوند و آهنگ را می خوانند. و خواندن این آهنگ در این زمان به معنای مجازات این فرد نیست بلکه به معنای اصلاح رفتار این فرد است. و این روال به همین شکل ادامه پیدا می کند. در زمان ازدواج زن و مرد هر دو آهنگ را می خوانند. و همچنین زمانی که کودک در بستر مرگ است آهنگ او برای آخرین بار خوانده می شود. شما ممکن است در قبیله آفریقایی که آواز خودتان را به شما می آموزند به دنیا نیامده باشید. اما این زندگی است که همیشه به شما می آموزد که چه آهنگی و چه زمانی برای شما نواخته می شود. و در پایان همۀ ما باید آهنگ خودمان را در زندگی پیدا کنیم تا از این طریق راه درست را در پیش بگیریم.
تلفن همراه چهل ساله شد نیک سانتوناستکو، معلولی بی مانع نظر وزیر ارشاد در مورد فیلتر شبکه های اجتماعی توصیه های مرد ۱۰۵ ساله ژاپنی آیا زنان زیبا به خودی خود خوب هم هستند

مطالب تصادفی

حرفه من

کیک ها را من نقاشی می کنم

در این مطلب خانم هنرمندی را معرفی می کنیم که به کیک و شیرینی مفهوم جدیدی داده است. سارا ستوده که مدتی بعنوان مدیر هنری یکی از معروف ترین شرکت های تبلیغاتی تهران کار می کرده، یکسال و نیم است حرفه جدیدی را پیشه کرده که بی ارتباط با شغل سابقش نیست.

کوک زندگی با سوزن خیاط کوچه های پاریس

17 سالش بود که ایران را ترک کرد. به محض آنکه در پاریس مستقر شد در دانشگاه ثبت نام کرد و به دنبال کار گشت. خانواده اش نمی دانستند. اگر هم می دانستند با توجه به اینکه از آن دست آدم هایی بودند که پولشان از پارو بالا می رفت حتماً خوششان نمی آمد دختر نوجوانشان دست به سیاه و سپید بزند اما اکرم عاشق خیاطی بود. آنقدر که در خیالش هم کوک می زد، سوزن نخ می کرد و الگو می برید. هنوز درست آنجا جاگیر نشده بود که به واسطه یکی از فراشان دانشگاهش به عنوان یک شاگرد خیاط به یکی از مزون های تراز اول پاریس معرفی می شود. آنطور که خود نقل می کند کار در مزون" لومییق دو سولی" برای او شروع یک مسیر تازه بود. مسیری که او را ، نگاهش را و حتی زیست معمولی اش را تغییر داد. در طول شبانه روز 5 ساعت وقت خوابیدن داشت. در دانشگاه ادبیات فرانسه می خواند؛ رشته اش را دوست داشت اما دغدغه ی زندگی اش نبود. خانواده نمی دانستند که پولی که اکرم دریافت می کند همه و همه خرج پارچه و الگو می شود. اکرم که تمام پولی را که پدرش می فرستاد خرج عشقش خیاطی می کرد، خیلی زود دریافت که باید شغل دیگری برای خودش دست و پا کند؛ شغلی که هزینه های زندگی روزمره اش را به نحوی تامین کند. پاریس شهر کافه هاست. پس اکرم خیلی زود سر از یک کافه در آورد و آنجا نیز مشغول به کار شد اما در نگاه او همه چیز از منظرخیاطی می گذشت. خیاطی نوجوان که به جای غرق شدن در سرو قهوه، غرق در لباس های مراجعین به کافه ها می شد. مقابل هرکس که نوشیدنی می گذاشت تمام مدل لباسش را گویی همچون یک دوربین عکاسی در ذهن ثبت می کرد و شب آنرا بر الگو طرح می زد. روزی مثل باقی روزها از دانشگاه به مزون رفت  اما همه چیز تغییر کرده بود! هیچ کس سر جای خود ننشسته بود. مدیر مجموعه با نگاهی تند و کاغذی در دست او را سمت خود صدا زد و گفت:" اصلاً فکرش را هم نمی کردم! تو...؟ چه طور به خودت جرات دادی..." اکرم یخ می زند. دستانش به وضوح می لرزد و نگاهش روی همکارانش می دود انگار دنبال پناهگاهی می گردد، بعد اما مثل کودکی که از تشر مادر به مادر پناه می برد رو به مدیر مزون می کند. خنده ای که در نگاه خانم لوشانت موج می زند فضا را عوض می کند: " مهم ترین بازیگر تئاتر شهر می خواد فقط تو براش لباس بدوزی و این یعنی تو باید بری مزون آرتیست!" همه دست می زنند. از همه بیشتز خانم لوشانت ابراز شادمانی می کند. اکرم غرق در خیالات شیرین خود به خانه ی کوچکش بر می گردد. خوشحال و شادمان از همان شب لباس هایش را برای ملاقات مهم فردا آماده می کند. هرچه باشد قرار است با شاخص ترین چهره ی تئاتر شهر دیدار داشته باشد. زنی که او پیشتر تنها یکبار اندازه ی لباسش را گرفته بود. بی تابی، بی خوابی و دست هایی که مدام عرق می کرد. این تمام شب اکرم بود تا سرزدن سپیده. راس ساعت 11 صبح قرار ملاقات داشتند. اما او چنان نگران بود که نزدیک به نیم ساعت جلوتر به مزون آرتیست رسید. به همین دلیل خیابان ها را بالا و پایین می رفت و پیش خود فکر می کرد چه جملاتی را به بازیگر مورد علاقه ی فرانسوی ها که آرزوی دیدارش را دارند بگوید. از فردای آن روز تا 3 سال بعد اتفاقاتی در زندگی این خیاط متبحر ایرانی افتاد که نامش در مزون های پاریس مترادف بهترین بود. حالا همه برای آنکه بهترین لباس را داشته باشند سعی می کردند اکرم را با لهجه غریبشان درست تلفظ کنند. خیاط ایرانی حالا می توانست به پدر، مادرش ، دوستان و ... با افتخار بگوید در حرفه ی خود یک حرفه ای است. زمان بر مدار همیشگی اش چرخید تا فراز و فرود های زندگی نه تنها چرخ خیاطی اکرم که تجربه هرروز زیستن او را درگیر بازی های گاه عجیب وگاه خواستنی خود بکند. او زودتر از آنچه فکر می کرد ناگزیر به بستن کوله بارش سمت خانه شد. خانه ای که پدرش کوچ کرده بود و اکرم می بایست شانه های مادر را در غم این فقدان یاری می داد. او به خانه بازگشت؛ با خاطراتی بی نظیر و تجربه هایی یکه. اکرم امروز 76 ساله است. هنوز کوک می زند، الگو می کشد و طرح می برد. اگرچه دیری ست کوچه های پاریس را نفس نمی کشد اما دیوار خیاطی اش پر از رنگ خوب خاطرات شیرین گذشته اش است. از وعده ی دیدار با فلان بازیگر معروف گرفته تا لوح تقدیر و ستایش از سفیر فلان کشور که او برایشان جامه می دوخت. او یک خیاط است که در شهر رشت زندگی میکند. بعد از دیدار او، تمام خیاط ها را به چشم یک هنرمند میبینم.
دختران تونل توحيد حرفه من: سوپروایزر خانه داری هتل حرفه من: مربی آموزش رانندگی حرف هایی که در محیط کار نباید گفت قدرت، روابط و حس خوب خوشبختی

پر بازدیدترین ها

سبک زندگی

من ۲۶ ساله هستم و در هیچ شبکه اجتماعی حضور ندارم

من ۲۶ سال سن دارم و هیچگاه عضو هیچ یک از شبکه‌های اجتماعی نبوده‌ام. مردم معمولاً از این بابت دچار سردرگمی می‌شوند و می‌پرسند که چطور می‌توانم بدون چنین پدیده‌ای زندگی کنم. گاهی اوقات، فکر می‌کنند که دارم نوعی بیانیه سیاسی صادر می‌کنم. من از اولین نسلی هستم که به معنای واقعی کلمه با رسانه‌های اجتماعی رو در رو شد. به یاد می‌آورم که در دوران مدرسه مردم شروع به استفاده از مای‌سپیس، بیبو و بعدها فیس‌بوک کردند. در آن زمان، قادر به فهم این موضوع نبودم که اساساً مراد و مقصود شبکه‌های اجتماعی چیست. من می‌توانستم مستقیماً با دوستانم صحبت کنم و درک نمی‌کردم که این پدیده، چه چیزی را به این بخش از زندگی‌ام اضافه می‌کند. دروغ نگفته باشم، فکر می‌کردم این یک جریان زودگذر است. هنگامی که فیس‌بوک در ابتدا آمد، گفتم که نهایتاً بعد یکی دو سال، از رونق می‌افتد و همه افراد جذب چیز تازه‌ای خواهند شد. اما این اتفاق نیفتاد و چیز موفقی از آب درآمد. حتی اکنون که این پدیده در همه‌جا حضور دارد، مرا وسوسه نمی‌کند. اینکه شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی خیلی از امور را آسان‌تر کرده‌اند برایم ارزشمند است، اما آسان شدن خیلی چیزها، می‌تواند منجر به کم‌ارزش‌تر شدنشان نیز بشود. وقتی افراد تاریخ تولد مرا به خاطر می‌سپارند، با تمام وجود خوشحال می‌شوم. می‌دانم که این به‌خاطرسپاری و به‌یادآوردی به دلیل صحبتی است که در گذشته داشتیم، یا به این دلیل است که آنان به نوبه خودشان تلاش کرده‌اند این موضوع را به خاطر بسپارند. مردم از رسانه اجتماعی برای ترتیب دادن رویداهای مختلف استفاده می‌کنند، و من احتمالاً شرکت در بعضی از آنها را از دست می‌دهم. ولی این موضوع اذیتم نمی‌کند. اگر کسی نمی‌تواند آنقدر وقت برای من بگذارد که یا به من تکست بزند یا تماس تلفنی بگیرد، پس احتمالاً علاقه چندانی هم به حضور من در آنجا ندارد. هنگامی که ماجرای ادوارد اسنودن در رسانه‌ها خبرساز شد خیلی چیزها را حس کردم، اما ابداً شگفت‌زده نشدم. این ایده که سازمان‌های اطلاعاتی در آمریکا می‌توانند به مجموعه اطلاعاتی که شرکت‌های شبکه‌های اجتماعی از من دارند نگاه بیندازند، چیزی نیست که با آن راحت باشم. افراد تازه‌ای که با آنان ملاقات می‌کنم، تصور می‌کنند که من فردی هستم به شدت گوشه‌گیر و انزواطلب؛ در حالی که در عمل، من آدمی هستم که به راحتی سفره دلم را باز می‌کنم؛ البته با این تفاوت که دلم می‌خواهد خودم انتخاب کنم که در مقابل چه کسی، اینگونه باشم. با وجود فیس‌بوک و کلاً رسانه‌های اجتماعی، همه‌چیز در دسترس همه است. اکثر افراد فراموش می‌کنند که پروفایلشان را خصوصی کنند. به همین خاطر، کل شخصیت، یا نسخه‌هایی از کاراکترشان در معرض دید همه قرار دارد. این برای همه تبدیل به یک روال شده است که یکدیگر را بر اساس پروفایل شبکه اجتماعی‌شان مورد قضاوت قرار دهند. و فکر می‌کنم که در چنین وضعیتی به افراد فشار وارد می‌شود که همرنگ جماعت بشوند. چنین وضعیتی مردم را ترغیب می‌کند که یک نسخه آنلاین ایده‌آل از خودشان خلق کنند؛ چیزی که واقعی نیست. به عنوان مثال، خواهر من می‌تواند به یک میلیون روش لبخند بزند. ولی در فیس‌بوک، او یک لبخند دارد. در هر کدام از عکس‌ها، همان لبخند یکسان دیده می‌شود. بله، گاهی اوقات که او لبخند می‌زند ممکن است مضحک به نظر بیاید، اما این بخشی از شخصیت اوست. منتها به خاطر ارائه نسخه‌ای ایده‌آل از خودش، تصاویری از این دست حذف می‌شوند. من معتقدم که ما به دوستان حقیقی خود، علی‌رغم ایراداهایشان اهمیت می‌دهیم. این چیزی است که رسانه‌های اجتماعی، به طریقی در حال ریشه‌کن کردنش هستند. پروفایل فیس‌بوک خواهرم، مرا غمگین می‌کند زیرا او خیلی پیچیده‌تر از آن چیزی است که پروفایلش نشان می‌هد. فکر می‌کنم اگر در فضای رسانه اجتماعی حضور داشتم، برای عزت نفس و غرورم بد بود. فکر کنم در صورت حضور، من نیز به کل این چرخه مخرب مکیده می‌شدم. مردم احساس اجبار می‌کنند که مدام اطلاعات تازه‌ای درباره خودشان را به دنیا عرضه کنند. و من احساس می‌کنم که چنین رویه‌ای دارد جایگزین ارتباطات متقابل و واقعی مردم با یکدیگر می‌شود. من دائماً به چیزهایی که دوستشان دارم برمی‌خورم و به افرادی فکر می‌کنم که دلم می‌خواهد آنان را دراین باره شریک خودم کنم. اما این کار را با صحبت کردن با آنان به صورت حضوری یا تلفنی انجام خواهم داد. اغلب اوقات، هنگامی که بیرون می‌روید، می‌بینید که چشم همگان به یک صفحه تصویر دوخته شده‌است. آنچه که مشاهده می‌شود گروهی از دوستان است که به جز عکس انداختن و پست کردن، هیچ کاری نمی‌کنند؛ به جای اینکه با هم خوش‌گذرانی کنند. واضح است که چیزی در این میان مفقود شده‌ است. البته من می‌دانم که همه افراد از رسانه اجتماعی به شیوه‌ای یکسان استفاده نمی‌کنند و مردم باید قادر به انجام آنچه که می‌خواهند، باشند. و دیگر اینکه شما نمی‌توانید کاملاً از این جریان دوری گزینید. مثلاً من در عکس‌های دیگران هستم و در پروفایل‌های افراد دیگر، به من اشاره می‌شود. اما صرف اینکه چیزی تبدیل به یک رفتار عادی شده‌است، به این معنا نیست که خود آن رفتار، عادی است.

ده دلیل اصلی خیانت در زندگی زناشوئی

چرا مردان و زنان در روابط خود خیانت می نمایند؟ آیا به منظور کسب اعتماد بنفس است؟ آیا فقط برای لذت جویی و کامیابی است یا به قصد انتقامگیری خیانت می کنیم؟ آیا بهانه های ذکر شده توجیه خوبی برای اعمال کارهایسیت که قاعدتا نباید حتی به آن فکر کنیم؟ این ده دلیل بزرگترین دلایل کسانی هستند که در زندگی مشترکشان خیانت را تجربه نموده اند، آیا تاکنون یکی از دلایل ذیل یا دلیل دیگری شما را به وسوسه خیانت انداخته است؟ آیا تاکنون شریک زندگیتان بشما خیانت نموده است؟ دلیل شماره 1: زنم همون زن موقع ازدواجمون نیست! مانند حضرت آدم، مردان ما نیز در مقابل میوه ممنوعه مقاومت خیلی کمی دارند، حتی اگر مقاومتی اصلا داشته باشند. بخصوص که زن زندگیشان از لحاظ ظاهری خودش را به اصطلاح ول کرده باشد. زنانی که وزن اضافه نموده باشند کار خیانت شوهرشان را بسیار راحتتر می نمایند همینطور نیز مردان باید بدانند که افزایش وزنشان پس از ازدواج که در میان مردان ما بسرعت اتفاق می افتد ممکن است نگاه زنان را بسوی مردانی جذب نماید که دارای ظاهر شسته رفته تر و اندام مناسبتر هستند. بهرحال نم توان انتظار کمال را از زوج داشت در حالی که خود ما تبدیل به بنده شکم می شویم. ما زنان دوست داریم که از زبان مردانمان بشنویم که چقدر خوشگل شده ایم و چقدر جذابیم و یاد آوری شویم که چقدر دوستمان دارد. دلیل شماره 2: احساس سرد روزمرگی هر روز راجع به بچه ها خرید خانه، لباس و بقیه چیزها صحبت می کنید اما چند وقتی است از حال هم خبری ندارید. ما زنها وقتی از ارتباطات کلامی با همسرمان رضایت نداشته باشیم، دچار سردمزاجی و عدم اطمینان خاطر میشویم، به نوبه خود هر چه این احساس عدم امنیت در ما بیشتر شود نگاهمان برای یافتن احساس رضایت در بیرون از چهارچوب خانه بیشتر خواهد شد. هر چه خانم خانه بیشتر دچار این بینش شود که در نگاه شوهر جزیی از اثاث خانه محسوب میشود امکان جستجوی حس اطمینان و امنیت در وی بیشتر خواهد بود. دلیل شماره 3: هیچ کسی از یک رادیوی نق نقو خوشش نمی آید بهمین راحتی آنچه بیشتر از همه مردان را در پی کسب آرامش به دامان زنان دیگر می اندازد یک زن نق نقو در خانه است. کسی نمی خواهد بیشتر از چند دقیقه در کنار چنین کسی باشد چه برسد به اینکه بخواهد با او رابطه جنسی موفقیت آمیز برقرار نماید بنابراین بجای نق زدن سر شوهرتان در طول روز و کل روزهای ماه بهتر است با زبان خوش مشکلات و ناراحتیتان را به وی بفهمانید و سعی نمایید برای حفظ آرامش و بنیان خانواده هم که شده کمتر غرولند نمایید. دلیل شماره4: در دو دنیای موازی هم زندگی می نمایید شوهرتان می خواهد روزهای تعطیل با دوستانش به دیدن مسابقه فوتبال برود و شما ترجیح می دهید به خانه مادرتان بروید. وقتی شروع به گذراندن وقتتان بصورت جدا از هم نمودید کم کم بدون اینکه متوجه شوید فاصله تان را با او افزایش داده و با کسانی احساس نزدیکی می نمایید که انتظارات و علایق شما را درک می کنند، بهتر است رهبری اوضاع را بدست گرفته و با کشف علایق شوهرتان در آنها شریک شوید با اینکار او نیز در علایق شما شریک میشودد و تبدیل به مرد آرزوهایتان میشود. دلیل شماره 5: حس کامجویی بیشتر مواقع مردانی که خیانت می نمایند دلیلش را خودشان هم نمی دانند. بعضی مواقع دلیلهای مضحکی مانند خسته شدن از کارهای روزمره میتواند دلیل خیانتشان باشد، اما در حقیقت نمود حس شکارچی بودن مردان است که از گذشته های دور در آنها مانده و به اینجا رسیده است. شاید هم دلیل این امر ازدواج زودهنگام شما باشد و حسی که او می گوید چیزی از جوانیش ندیده است بهر حال بهترین راه پیدا کردن چنین امری اینست که ببینید چگونه در مقابل زنان دیگر در جشنها و مهمانی ها عکس العمل نشان می دهد. اگر چنین رفتاری در اوائل روابط زناشوئی رخ دهد نشانه اینست که در آینده نیز شما مشکلاتی از این دست بسیار خواهید داشت. بهترین راه مقابله شما با چنین رفتاری اینست که سعی نمایید به هر صورت ممکن توجه او را به خود جلب نمایید و همیشه روابط خود را با او در حد یک روابط جدید پر از ایده های نو و بازیهای هیجان آمیز نگه دارید. بعضی وقتها رفتار شوهرتان شما را مجور می کند با او رفتاری مانند کودکان بازیگوش داشته باشید. دلیل شماره 6: شور از بین رفته بعضی وقتها حتی داشتن خانواده ای خوب، کودکانی سالم، وضعیت مالی درخشان و حتی مادر شوهری که در شهر دیگری زندگی می نماید نیز کسل کننده میشود و باعث میشود که ما دنبال یافتن راه دیگری برای سرگرم نگه داشتن خود بیرون از چهارچوب خانه باشیم. بعضی وقتها ما بخود می آییم و می بینیم که شاهزاده آروزهایمان تبدیل به یک قورباغه زشت شده که همه کارهایش برای ما چندش آور است. بهمین دلیل است که زنان پس از مدتی بدنبال یافتن شاهزاده جدیدی می گردند، آقایان توجه نمایید ازدواج بعد از ازدواج پایان نمی پذیرد و شما نیز همانگونه که از همسرتان انتظار دارید باید سعی نمایید تمایلات و نیازهای عاطفی همسرتان را در زندگی مشترکتان در نظر بگیرید. دلیل شماره 7: نیازهای بیولوژیکی شاید دلیل قابل قبولی برای ما زنها نباشد اما قسمتی از دلایل خیانت ممکن است بدلیل نیازهای بیولوژیکی بدن مردان باشد. برخی از محققان می گویند که ساختار بیولوژیکی مرد او را مجبور به داشتن روابط با تعداد زیادی از زنها می نماید. وقتی شوهر شما از دیدن شما خسته شد بدنبال تجربه ای جدید کشیده میشود، آنها تنها به این دلیل با شما می مانند که می دانند داشتن یک شریک زندگی خوب و مورد اعتماد خیلی بهتر از یک رابطه کوتاه مدت است. دلیل شماره 8: اعتماد بنفس نیاز به یک شارژ اساسی دارد بعضی وقتها جلب توجه جنس مخالف در حالیکه همه چیز در زندگی مشترک بسیار ایده آل است یک شارژ اساسی برای اعتماد بنفس ما (چه زن و چه مرد) محسوب میشود. دلیل شماره9: فقط بخاطر لذت جنسی برای خیلی از مردها عشق و لذت جنسی دو چیز متفاوت است. آنها فکر می کنند میتوانند عاشق زنشان بمانند ولی لذت جنسی را در کنار دیگر زنان تجربه نمایند. این طرز فکر مردان را از عذاب وجدان نجات می دهد، در حالیکه اگر کمی هم نگرانی وجود داشته باشد بیشتر به نگرانی لو رفتن ماجرا و دردسرهای آتی آن بر می گردد. بهتر است آقایان در این مواقع به بدترین سناریوی ممکن فکر نمایند اینکه 100% زنشان از قضیه بو خواهد برد و دچار دردسرهای بزرگی خواهند شد.  همچنین اینکه شریک زنگیشان از این خیانت چقدر دل شکسته خواهد شد. آیا واقعا ارزشش را دارد؟ دلیل شماره 10: خیانت برای انتقام کشف خیانت آنچنان بنان فکری طرف مقابل را تکان می دهد که بیشتر مواقع تنها راه آرامش را در خیانت متقابل می بیند.
بیایید آدم های متمدنی باشیم بایدهای یک زندگی مشترک شاد 7 جمله ممنوعه در زندگی مشترک 10 نکته جالب در مورد گربه های خانگی مهارت صحبت کردن را فرا بگیریم

آداب و رسوم

گاهانبار؛ جشن شکرگذاری زرتشتیان در فصل پائیز

در باورهای کهن ایرانیان خداوند جهان را در شش مرحله آفریده است. نخست آسمان، سپس آب، زمین، گیاهان، جانوران و در پایان انسان. این جشن‌ها هنوز در بین زرتشتیان در شش گاه یا زمان برگزار می‌شوند که هریک یادآور یکی از شش آفرینش هستند جشن شکرگزاری در ماه مهر برابر با ماه اکتبر برگزار می‌شود. ایرانیان باستان برای سپاسگزاری از این شش آفرینش، شش بار در سال جشن می‌گرفتند و این جشن‌ها را "گاهانبار" یا "جشن شکرگزاری" می‌نامیدند. در جشن شکرگزاری، سفره‌ای می‌گسترا‌نند که "سفره شکرگزاری " نام دارد. در این سفره نمادهایی از شش آفرینش، چند عدد تخم مرغ، نان، چند نوع غذای سنتی مخصوص جشن کتاب مقدس و آینه گذاشته می‌شود. این جشن مانند دیگر جشن‌های شکرگزاری به مدت پنج روز ادامه دارد . چهار روز اول به منزله مقدمات و آماده کردن جشن است و مراسم اصلی در روز پنجم برگزار می‌شود. پس ار برگزاری مراسم شکرگذاری در محلی مخصوص شمع روشن می‌کنند. در جشن شکرگزاری همه می‌توانند در آماده کردن و تهیه مواد غذایی، درست کردن خوراک سنتی وگستردن سفره مشارکت کنند. معمولا در بین زرتشتیان، کسانی که به تازگی یکی از اعضای خانواده خود را از دست داده‌اند، بخشی از مخارج یا تمام مخارج مراسم رابه عهده می‌گیرند. هسته مرکزی این جشن‌ها پیوندی است از داد و دهش، دیدار مردم از هر صنف و رده و میزان دارایی، آگاهی از حال یکدیگر، نیایش و سپاسگزاری همراه با شادمانی و سرور دسته‌جمعی. در روستاها در درسفره شکرگزاری خشکباری نیز می گذارند که مخلوطی از خرما، سنجد، کشمش، بادام، گردو، برگه هلو و انجیر خشک است که آن‌ها را در سینی بزرگ یا در چادر شب می‌ریزند و روی آن یک عدد سیب یا انار قرمز با چند شاخه گیاه می‌گذارند. این خشکبار یا آجیل در بین زرتشتیان "لرک" نامیده می‌شود. نیایش در جشن شکرگزاری.

پر همراه داشته باشید تا چشم نخورید

بسیاری از مواردی كه ما آنان را به عنوان خرافه می دانیم در فرهنگ های مختلف و كشورهای مختلف وجود دارد. یكی از آن موارد چشم شور است كه در بین ایرانیان بسیار مورد توجه است.و چنان كه در زیر می خوانید در اروپا نیز به چشم شور اعتقاد دارند.
رسوم عجیب ازدواج روز جهانی زن مردان شمشیر به دست از اینجا تا به شیراز توحش در قرن بيست و يكم ميلادي

سفر و تفریح

پیکره هفت متری شاپور، نگهبان بیشاپور

بیشتر آنهایی که راهی شیراز می شوند تا گشت و گذار کنند فقط آثار به جا مانده از شکوه امپراطوری هخامنشی را می بینند، اما استان فارس آثار دیدنی بیشتری دارد که بازدیدکنندگان ناآشنا کمتر به آن سر می زنند.

چشمه های آب گرم مازندران، پزشک مهربان طبیعت

گردشگران، طبیعت دوستان و بیماران دردهای مفصلی، روماتیسم و افراد دارای عارضه‌های پوستی همواره با آگاهی و اطلاع از خواص درمانی و دارویی مواد معدنی، این چشمه‌ها را به عنوان \"پزشک طبیعت\"، بهترین مکان برای درمان خود معرفی می‌کنند. به گزارش ایسنا، مازندران  به لحاظ بهره‌مندی از چشمه‌های  آب گرم و معدنی شرایط ممتازی را در زمینه جذب گردشگر دارد. چشمه‌های طبیعی آبگرم یکی از زیباترین و دلرباترین جلوه‌های طبیعی مازندران است که مقصدی خاطره‌انگیز برای گردشگران و مازندرانی‌ها رقم می‌زنند. این مناطق هرچند همه ساله تعدادی گردشگر و مسافر را به خود جذب می‌کند اما این جاذبه یکی از ناشناخته‌های مازندران است. استان مازندران با توجه به موقعیت خاص اقلیمی و جغرافیایی خود و با شاخصه‌های طبیعی متمایز در میان استان‌های کشور از جمله آب و هوای بسیار مطبوع در فصل بهار و تابستان، داشتن آب‌های معدنی گرم و سرد، طبیعت بکر و دیدنی و محیطی آرام از نظر فرهنگی و اجتماعی به عنوان یکی از استان‌های منحصر به فرد در گردشگری سلامت محسوب می‌شود. آب‌های معدنی مازندران در بخش لاریجان شهرستان‌های آمل، رامسر، منطقه ییلاقی لاویج شهرستان نور، تنکابن، بابل، سوادکوه، نکا و ساری واقع شده‌اند و چشمه‌های آب معدنی دیگری نیز در استان  شناسایی شده‌اند. در حال حاضر، امکانات اقامتی این چشمه‌ها پاسخگوی  نیازهای  گردشگران نیست. آب‌های  معدنی از نظر گردشگری  و پزشکی همواره مورد توجه قرار گرفته است. منابع آب‌های معدنی هر کشور می‌تواند منبع درآمد مهمی به ویژه از نظر جلب جهانگردان باشد.  آب‌های گرم مازندران می‌تواند به رونق صنعت توریسم در استان منجر شود البته در صورتی که امکانات جانبی جذب گردشگر در این مناطق فراهم شود. گردشگران، طبیعت دوستان و بیماران دردهای مفصلی، روماتیسم و افراد دارای عارضه‌های پوستی همواره با آگاهی و اطلاع از خواص درمانی و دارویی مواد معدنی، این چشمه‌ها را به عنوان \"پزشک طبیعت\"، بهترین مکان برای درمان خود معرفی می‌کنند. چشمه‌های آبگرم مازندران با خاصیت درمانی و تفریحی می‌تواند حلقه اتصال چرخه گردشگری، جاذبه‌های طبیعی و تاریخی و مذهبی باشد. چشمه‌ها؛جذاب‌ترین مواهب طبیعی مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری مازندران با بیان این‌که کشور ما با داشتن بیشترین چشمه‌های آب گرم در مقایسه با کشورهای دیگر، سهم چندانی  از این گردشگران ندارد و هنوز نتوانسته جایگاهی در این میان برای خود کسب کند، افزود: می‌توان  با برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری مناسب نسبت به شناسایی چشمه‌های آب گرم و توسعه زیرساخت‌های گردشگری در این مناطق سهم قابل قبولی در توسعه توریسم درمانی داشته باشیم. دلاور بزرگ‌نیا افزود: با تبلیغات مناسب و گسترده و هم‌چنین سرمایه‌گذاری و همکاری بخش خصوصی می‌توانیم از چشمه‌های معدنی و آب گرم منحصر در جهت آرامش و نشاط گردشگران  و جذب توریست خارجی بهره ببریم. وی اظهار کرد: با توسعه امکانات چشمه‌های آبگرم در مازندران سالانه هزاران گردشگر می‌توانند از این امکان بالقوه در استان استفاده کنند و صدها نفر به طور مستقیم و غیرمستقیم مشغول بکار شوند. بزرگ‌نیا افزود: چشمه‌های آب معدنی به عنوان یکی از جذاب‌ترین مواهب طبیعی که محل استقرار آنها در کوهپایه‌ها، دشت‌ها و جنگل‌هاست، همواره به عنوان یکی از عناصر مهم صنعت گردشگری طبیعی مطرح بوده و طیف وسیعی از گردشگران را به خود جذب می‌کنند.
ابیانه، تاریخ سرخ ایران دریاچه گهر، رویای آبی کوهستان ایران زیبای ما (قسمت اول) سفر به شهر آپارتمان‌های سه هزار ساله سنندج، شهر هزار تپه