1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

فردا روز اول مدرسه  است. اما این روز با روز شکوفه ها فرق دارد. برای بچه هایی که سال اول ورود به مدرسه شان است یک روز قبل از همه ی بچه ها به مدرسه می روند.

اگر فردابه یکی از مدارس ابتدایی نزدیک محل زندگی تان بروید، با صحنه های خاصی رو به رو می شوید. بعضی از بچه ها گریه می کنند و بعضی دیگر به راحتی از کنار پدر مادر ها جدا می شوند و به بازی با بچه های دیگر مشغول می شوند. من جز دسته دوم بودم و به راحتی از کنار مادرم جدا شدم وبدون خداحافظی به بازی مشغول شدم. از لحاظ روان شناسی نمی دانم این کار من چه علتی داشت اما بی تابی کودکانی که با گریه های فراوان حتی تا یک هفته بعد از شروع مدارس نیز ادامه می یابد، می تواند علت های زیاد روان شناسی داشته باشد که در این مطلب به طرح بعضی از این نکات می پردازیم.

کودکان قبل از ورود به مدرسه دوران پیش دبستانی را گذرانده اند و همین باعث خواهد شد که کودک شما بتواند با این جدایی آشنا باشد. اما این بار کمی با دفعه های قبل فرق دارد. مثلا در پیش دبستانی اگر کودک گریه کند و یا بی قراری زیادی از خود نشان بدهد مادر به سرعت پیش فرزندش بر می گردد و شاید بچه تا چند روز بعد و پیدا کردن آمادگی به مهد مراجعه نکند. اما مدرسه جایی نیست که کودک بتواند از آن به این شیوه فرار کند و همین امر باعث می شود کودک از این تنهایی بترسد.

اما یکی از علت های دیگری که باعث گریه کودک می شود، ترس از تنهایی و عدم اعتماد به نفس است. هر دوی این مشکلات به علت وابستگی بیش از حد والدین و کودکان نشات می گرد. این ترس از نحوه تربیت والدین و اشتباهات آنها در امر تربیتی کودکشان است. این کودکان منفعل اگر به زودی درمان نشوند در آینده نیز با مشکلاتشان بزرگ خواهند شد. پس اگر کودک شما چند روز اول مدرسه را گریه کرد مطمئن باشید او بیش از حد به شما وابسته است و بهتر است از یک مشاور کودکان برای این امر کمک بگیرید.

زمانی که کودکان خود را بیش از حد به خود وابسته بار بیاورید، او دچار وسواس و اضطراب خواهد شد و همین اضطراب به نوعی به ترس از از دست دادن والدین و ترس از محیط منجر خواهد شد.

والدین عزیز باید تمامی سعی خود را بکنند تا از یادگیری و آموزش برای کودکان خود تصویری زیبا فراهم آورند و نباید از خاطرات خود و دوستانشان که ممکن است باز خورد منفی داشته باشد در حضور کودک صحبت کنند. از مشاوران حاضر در مدرسه می توانید کمک بگیرید و قبل از آغاز مدرسه کودک تان را با مدرسه خود آشنا کنید. همدردی با کودک خود باعث دلگرمی او شده و به او بگویید تا اتفاقات جدید را تجربه کند. این جسارت و اعتماد به نفس را در کودک خود تقویت کنید.

برای صبح روز مدرسه سعی کنید زودتر کودکتان را بیدار کنید تا کودک با آرامش صبحانه اش را بخورد، لباس های نو و کیف خود را بردارد و با آرامش و اطمینان خاطراز در منزل خارج شود. در طول راه با او از بازی های دوران مدرسه و ساعت های تغذیه صحبت کنید و زمانی که به مدرسه رسیدید بعد از مدتی که در کنار او ماندید به آرامی از او خداحافظی کنید و او را به سمت صف خود راهی کنید. او را به یک باره ترک نکنید اما بسیار محکم و با آرامش او را به معلمش معرفی کنید. سپس با بوسه و یا نوازشی کودک خود را تنها بگذارید.

از شما دوستان عزیز خواهش می کنیم خاطره خود را از اولین روز مدرسه برای ما و دوستان دیگرتان به اشتراک بگذارید. آیا شما خوشحال بوید؟ گریه می کردید یا هنوز به عمق فاجعه پی نبرده بودید؟

دیدگاه‌ها  

+1 # کیانا 1390-07-02 16:12
من روز اولی که به مدرسه رفتم یادم میاد خیلی بیخیال بودم و راحت از پدر و مادرم جدا شدم و مشغول بازی با دوستای جدیدم شدم ...
روز اول خیلی خوب بود خیلی خوش گذشت,انقدر از مدرسه خوشم اومده بود که وقتی زنگ خورد انقدر گریه کردم که خدا میونه میخواستم شب اونجا بخوابم !!!!!!ولی مامان و بابام مجبور شدن به منو ببرن خونه,یادم میاد به خاطر همین موضوع با مامان بابام چند روزی قهر بودم !!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Mostafa 1390-07-04 00:22
خوش بحالت كيانا من از وقتي مهد كودك رفتم تا الان ك دانشكاه ميرم هيج كس نبوده بام بياد مدرسه حتي هيج روز نبود يكي منو از خواب بي ار كنه هميشه ارزو داشتم وقتي از خواب بيدار ميشم يكي برا صبحانه اماده كرده باشه كتابامو تو كيفم كذاشته باشه واسم لقمه بكير اه ك جقدر بد بختم الهي مامان بابام تو اون دنيا راحت باشن اونا راحت باشن من راضيم باورت ميشه من حتي ي عكس ازشون ندارم ببينم جه جوري بودن اخ
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-07-04 00:48
اقا مصطفی واقعا متاسفم امیدوارم چیزی تو دنیا بتونه این خلأ عاطفی بزرگو واستون پر کنه پدر من تو9یا12سالگیش یتیم شد درست تاریخشو نمیدونم بعضی وقتا از طعم تلخ بی پدری میگه از اینکه چجوری از عرش به فرش رسیدن ومادربزرگم مثل یه شیر زن دوباره از صفر شروع کرد تا 7تا بچه را به اینجابرسونه جوری تربیتشون کرد که هرکدوم الان توی فامیل زبونزد اخلاق هستند عمه هام از خانمی وپدرم از مردونگی اصلا اهل تعریف نیستم حتی خودمم به تازگی به این موضوع پی بردم اما مادربزرگم از کل مرداهم مردتره که تونسته پسری مثل بابام تحویل جامعه بده یا دختری مثل عمه بزرگم اگه سرنوشت هرکدوم را برات بگم بشدت متحییر ومتاثر میشی که هرسه شون چه ادمای بزرگین امیدوارم کسی مثل مادربزرگم توی زندگیتون باشه که یه مرد به تمام معنا تحویل جامعه بده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Mostafa 1390-07-04 01:37
قبول مادر بزركت از همه مردا بهتره ولي من از دوسالكي رو باي خودم وايسادم هيج كس منو نخاست حتي فاميلمون باورت نميشه من از دوسالكي ك تنها و بيكس موندم تا الان تنهام هيج كس نيس يه اس ب من بده بكه كجايي هيج كس
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # F2 1390-07-02 19:14
wow
یادمه روز اول مدرسه تو حیاط صف بستیم تا از روی اسامی به کلاس بریم
اسم من تو لیست نبود!!!!!
ناظم که میکروفون به دست داشت گفت:اسم شما تو لیست نبود؟بعد پرسید اسمت چیه؟
منم تا جایی که حنجرم میکشید داد زدم و اسمم رو گفتم!!!!!
یهو همه زدن زیر خنده!!!!
یادش بخیر دوران دبستان و راهنمایی و هنرستان به همین زودی گذشت!!!
و هیچ وقت این خاطرات رو فراموش نمی کنم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # علی سعیدی 1390-07-03 09:01
امروز صدای زنگ مدرسه و مراسم ان به گوش من رسید دوست داشتم کلاس اولی بودم یادش بخیر
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # binam. 1390-07-03 10:03
ey janam che geryeie mikonan
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # sina 1390-07-03 12:09
aaay aaay.. nazashtan bekhabim az bas azjelo nezam dadand
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # asal 1390-07-03 13:42
man chon mamanam farhangi bud az aval ba un fazaha ashna budam hatta yadame ruze aval tu hayate madre3 ru sen ejra dashtam.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # shabnam 1390-07-03 13:45
وااای روز اول مدرسه وحشتناکه... اه اه.. من نمی دونم این بچه ها برا چی خوشحالن...اااه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # shikamoo 1390-07-03 15:33
vaay in saf cheghadr maskharast.. yadesh bekheyr..nakhunamunam check mikardan
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # fateme 1390-07-03 20:45
ruze avale madrese khayli jazzabe doost peyda kardano vaghean doost dashtam o daram
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # majid 1390-07-03 23:40
mamoon yade avale mehr oftadam ke nemirafdtam madrese va daste mamanamo gaz gereftam,hargez khodamo nemibakhsham:(
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # PARIYA 1390-07-03 23:49
hanuzam ke yade roze avale madrese miuftam delam migireo mitarsam
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-07-04 00:54
نمیدونم چرا برعکس خیلیا که از مدرسه میترسیدن شیفته ی مدرسه بودم از همون روز اول تا اخرین روز هیچوقت به بدگویی های بچه ها از مدرسهاعتنا نمیکردم همیشه هم با معلمام رابطه ی خوبی داشتم واوناهم دوسم داشتن اشتیاق من به مدرسه از روز اول همینطور بیشتر میشد در راهنمایی که مصادف با دوران نوجوانی واون هیجانات بلوغ بود بهترین جا را مدرسه میدونستم چون مرهم دردام بود من بجای گرم گرفتن با بچه های فامیل با دوستانم صمیمی بودم واز اون بیشتر با معلمهام
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # کیانا 1390-07-04 01:06
عزیزمی مصطفی ...
نمیتونم درست درکت کنم اما میتونم شنونده خوبی برات باشم
تو راست میگی بعضی چیزایی رو که ادم تو بچگی جای خالیشو حس میکنه به نظر من تا اخر عمرش یادش میمونه,این خلا رو نمیشه با چیزی دیگه ای پر کرد ...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Mostafa 1390-07-04 01:29
منظورت از خلا جي بود كيانا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-07-04 01:14
یادمه اون روزا هر موقع از والدینم دلگیر میشدم به شوق دوباره دیدن خانم مدیرم خودمو دلداری میدادم خیلی بزرگوار بود نصیحتاش چراغ دوران دبیرستانم شد نمیتونم از خوبیاش بگم اما بی نهایت بود سال دوم دبیرستانم به دیدنش رفتم بعداز سلام واحوال پرسی تا اخر ملاقات 20دقیقه ایمون فقط گریه میکردم جوریکه فکرکرد ترک تحصیل کردمو وبه این خاطر دارم گریه میکنم اما گفتم نه بخاطر از دست دادن شماست سال بعد که از بچه ها سراغشو گرفتم وقتی فهمیدن مدیر6سال پیشم بوده تعجب کردن
دبیرستانمم خوب بود وباعث شدپخته تر بشم اما با مدیر وناظم لج بودم از هر فرصت برای انتقاد کردن استفاده میکردم یا ضعفاشونا خیلی ظریف جلوی خودشونا بچه ها برو میاوردم وضایع میشدن البته برای کارم دلیل داشتم اما معلمای عالی داشتم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Mostafa 1390-07-04 01:33
خوش بحالت من ك از همه ادمو عالم بيكسو كارم هيج كس يكوجولو برام احترام قاعل نشد حتي معلما مديرا اخه من ك مامان بابا ندارم يعني بايد بميرم كسي محل سكم بهم نميذاره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-07-04 01:15
یادمه دو هفته اخر پیش دانشگاهیم سر کلاس یه متنی خوندم که تمام عشقمو نسبت به معلما ودوستام نوشته بودم همه را به گریه انداختم خودمم صدام میلرزید ومیخوندم وپشت کاغذ بی صدا اشک میریختم یه معلم داشتم که بخاطر سختی درسش وجدیتش برای پیشرفت بچه ها ذهنیت خوبی توی کلاس نداشت وقتی فهمیدن مرض شده ونمیاد عروسی میگرفتن اما برعکس باهاش رابطه ی خوبی داشتم با اینکه نمره هام تو اون درس متوسط بود وتو بقیه ی درسا که چندتاشون از اونم سخت تر بودن نمر هام بالا بود اما بازم رابطه ی خوبی داشتیم یادش بخیر خاطرات قشنگین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-07-04 01:37
اقا مصطفی اینطور صحبت نکنیدپدر من وخیلی از یتیم های دیگه هم این دردو با تمام حقارتاش کشیدن میتونید کامنتم را که بالا براتون گذاشتم را مطالعه کنیداگر دیگران براتون احترام قائل نیستن خودتون براخودتون احترام قائل باشین باور کنید تو این دنیا دردی بزرگتر از درد شما هم هست درد هرس برای خودش سخته
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # کیانا 1390-07-04 01:37
خلا عاطفی ...نبودن پدر مادر در کنار ادم چقدر سخته
من اصلا انگار نه انگار فردا مدرسه دارم نشستم پپای اینترنت !!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Mostafa 1390-07-04 01:48
To ham mikhay beri khosh bashi khosh hal misham zang bezani
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-07-04 01:43
خیلی عذر میخوام اینو میپرسم اگه دوس داشتید جواب بدید تو این مدت با کی زندگی کردید؟دوستا وهم کلاسیاتون چی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Mostafa 1390-07-04 01:46
تو اين مدت از وقتي دوساله بودم من بودم نوكر فاميل يا حمال فاميل تو مدرسه هم تا الان ك دانشكاه ميرم همشون جز مسخره كردن من كاري بلد نيستن منم سبردمشون بخدا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Mostafa 1390-07-04 01:57
اشك مهتاب و كيانا خانم من بايد برم معلوم نيست كي ديكه بتونم ب اين سايت بيام و با شما دردو دل كنم تنها كاري ك ميتونم بكنم اكر دوس داشتيد تك بزنيد من زنك ميزنم نخاستيد اس بديد بازم نخاستيد ك هيج٠٩٣٨٢٠٧٦٠٨٥
٠٩١٣٥١٦٥٦٠٤
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-07-04 01:57
این خیلی خوبه که به خدا واگذار کردی سرنوشت دکتر حسابی راخوندی ؟؟؟اونم زجرای زیادی کشیده متاسفانه ما فقط میدونیم که اون پدر فیزیک ایرانه اما از سختیهایی که کشید خبر نداریم اگه کتاب استاد عشقو بخونی میبینی که یه ادم چجوری از موانع زندگیش واسه عروجش پله ساخت امیدوارم شما هم همینطور باشی وروزی بجایی برسی که همون کسایی که اون رفتار زشت وغیر انسانی را باهات داشتن انگشت حسرت به دهن بگیرن ومدام توسر خودشون بزنن که چقدر پسته با یه انسان اونم با این شرایط اینطور برخورد کنن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Mostafa 1390-07-04 02:05
ممنون ك حداقل شما ك منو ميشناسيد منو درك ميكنيد اكر اونا ب اندازه اي شما كنو درك كرديد درك ميكردن من الان...بيخيال مهم نيست شما ايميل نداريد؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آرزو 1390-07-04 10:29
ای من از مدرسه و دبیر و ناظم و همه چیش بدم میاومد.. آخه ایران که مدرسه هاش درست حسابی نیست که
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # shabnam. 1390-07-04 10:41
are madarese kharej az iran ba tarze barkhod monaseb ba bacheha.. malume ke az iran behtare
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # sanam 1390-07-04 10:43
نه من با شما هم عقیده نیستم. اینجور که شما ها هم میگید نیست. ایراد داره کار مدارسمون اما نه تا این حد که شما میگید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # mahshid 1390-07-04 10:48
مرد بزرگ کسي است که در ســـينه قلبي کودکانه داشته باشد ...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # khatere 1390-07-04 11:10
من حاضر نیستم بچم ایران با مقنعه و این مسخره بازیا درس بخونه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Mostafa 1390-07-04 11:37
بس بفرستش خارج درس بخونه هيج جا ايرون نميشه ايكيو جان
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # PARIYA 1390-07-04 12:26
khatere joon mana, ba hat movafegham pishrafti ke on ja hast inja nist.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آرزو 1390-07-04 11:14
البته بچه اگه قرار باشه درس بخونه هر جایی که باشه میخونه.. حالا میخواد تو یه روستا تو یه شهر مرزی باشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Mostafa 1390-07-04 11:17
مت ك از مدرسه جيز خوبي نداشتيم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # khatere 1390-07-04 11:19
من بچه بودم مشکل شنوایی داشتم و همش ناخودآگاه گوشم رو از مقنعم در میاوردم.. اما همش این معلم های نادان منو دعوا می کردند و موهام رو تو میزدند... اینم از مدارس ایران
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # zahra 1390-07-04 11:23
roze avale mabresamo ke hodude 43 sale pish bod yadam nemire khaili tarside bodam fekr mikardam gom misham.osulan bacheha on moghe sadetar az hala bodan .mano bordid be on doran
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # PARIYA 1390-07-04 12:23
man az madrese zanghaye tafriho ensharo faghat dost dashtam ba varzesh zanghaye dge makhsosan riyazi delam mighereft
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-07-04 15:34
خاطره جان عزیزم عیوب مدارس ایران برهیچکس پوشیده نیست واز همه بیشتر معلمها ازش ناراضین بله واقعا بخاطر این سیستم اموزشی سطح سواد در کشور پایینه بچه ها جز بار درسی ازمسائل اجتماعی اگاه نستند خداییش کم کاری زیاده نه درسامون سطحش بالاست نه اموزه های زندگی را به طور دقیق یاد میدن روزی نبود که منو دوستام درمورد این سیستم اموزشی فسیل شده صحبت نکنیم اما من از بعد دیگه درکامنتم راجع به مدرسه صحبت کردم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Mostafa 1390-07-04 15:47
اشكال نداره اقايون و خانم هاي محترم اره جون بي كسم جون مادر ندارم جون بدر ندارم سما هم مثل بقيه حتي ي نظري هم ب من نميكنيد از جمع شما ها هم زيادي هستم باشه اشكال نداره ميرم بيرون باي
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # PARIYA 1390-07-04 16:07
mostafa jan chi shode chera enghad narahati?
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آذر 1390-07-04 21:56
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم. یک تراش سرخ لاکی داشتیم. کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت. دوشمان از حلقه هایش درد داشت. گرمی دستانمان از آه بود برگ دفتر هایمان از کاه بود. تا درون نیمکت جا می شدیم. ما پر از تصمیم کبری می شدیم. با وجود سوز و سرمای شدید ریز علی پیراهنش را می درید. کاش می شد باز کوچک می شدیم لااقل یک روز کودک می شدیم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-07-04 21:59
خیلی شعر قشنگی بود خیلی خیلی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Mostafa 1390-07-04 22:01
اره خيلي قشنك بود
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آذر 1390-07-04 22:05
آره خیلی دوسش داشتم دیدم تو این مطلب همه دوستامون خاطرات قدیم رو میگن هم بد و هم خوب. خواستم با این شعر خاطرات خوبمون رو بیشتر کنیم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آذر 1390-07-04 22:06
شما همگی لطف دارید .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # Mostafa 1390-07-04 22:11
اذر خانم اكراشكال نداره اين شعرو برام ايميل كنيد

مرسي 
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

کودکان

چند نکته برای لحظات شاد بیشتر با کودک نوزاد

نه تنها من که همه اعضای خانواده از ورود اولین نوه بسیار خوشحال بودیم. همه سعی می‌کردیم در اولین فرصت خود را به دختر کوچولو برسانیم و از دیدن او با تمام وجود کیف کنیم. روزهای خوبی بودند که با شادی سپری می‌شدند. ولی فارغ از همه خوشی‌ها، من می‌توانستم خستگی و استرس را در چشمان خواهرم ببینم و تنها گوشه‌ای از فشاری را که تحمل می‌کند درک کنم. به نظرم روزهای خوش زندگی‌ او در حال تبدیل شدن به روزهای سخت و طاقت‌فرسا بود. این گونه به نظر می‌رسید که استرس و خستگی فرصتی برای لذت بردن از نوزادش برایش باقی نمی‌گذاشت. خلاف باور رایج که می‌گوید هر که فیل خواهد جور هندوستان برد، مطمئن بودم این آغاز راه پدر و مادر شدن نیست و راهکارهایی برای لذت بردن از این موهبت وجود دارد. پس دست به کار شدم و توصیه‌های سودمندی را از منابع معتبر برای خواهر و شوهر خواهرم جمع‌آوری کردم که به کارگیری آنها باعث شد بتوانند از بودن با نوزاد تازه متولد شده‌شان کمال لذت را ببرند. بیش از هر چیز مراقب خودتان باشید تنها یک مادر سالم قادر است به درستی از کودکش مراقبت کند. قبل از هر چیز مراقب سلامت خود باشید و به هیچ وجه تغذیه سالم را فدای مراقبت از کودک نکنید. به جای خوردن قهوه برای بیداری شبانه، ساعات شبانه روز را بین خود و شریک زندگی‌تان تقسیم کنید تا هر دو وقتی کافی برای استراحت داشته باشید. از یاد نبرید که قبل از تولد کودک‌تان دلمشغولی‌های زیادی داشتید پس زمان را طوری تنظیم کنید که علاوه بر لذت بردن از نوزادتان به آن‌ها نیز برسید. پرداختن به عادت‌های خوب گذشته به شما انرژی می‌دهد و انرژی مثبت چیزی‌ است که در این روزها به شدت به آن نیازمندید. قوانین دیدن بی‌شک همه اعضای دور و نزدیک خانواده مشتاق دیدار فرزندتان هستند. آن‌ها سعی می‌کنند وقت و بی‌وقت به خانه شما بیایند و از دیدن فرشته تازه متولد شده لذت ببرند. لازم نیست شما سدی در برابر این اشتیاق مثبت باشید، فقط کافی است برای آن‌ها قوانینی در نظر بگیرید. از همه بخواهید قبل از لمس کودک از نظافت دستان‌شان مطمئن شوند. از دوستان و اقوام بیمار بخواهید وقت دیگری را برای دیدن نوزاد در نظر بگیرند و از دیدن نوزاد در زمان بیماری‌شان خودداری کنند. نگران روابط اجتماعی‌تان نباشید؛ چون اکنون سلامت شما و کودک‌تان مهم‌تر از آن است. پس از مهمانان بخواهید در ساعات مشخصی به سراغ‌تان بیایند تا شما نیز وقت کافی برای استراحت و رسیدگی به امور شخصی داشته باشید. زندگی جدید را باور کنید به هر حال باید موقعیت جدیدتان را به عنوان مادر یک نوزاد بپذیرید و به دنبال حرکت در خلاف جهت مسیر زندگی نباشید. باید بپذیرید که در شرایط کنونی وقت کمتری برای خودتان دارید و مجبورید وقت زیادی را صرف مراقبت، گریه، شیر دادن و عوض کردن پوشک کودکان بکنید. قطاری از عواطف متضاد مجموعه از عواطف متضاد در انتظار شماست. شما ممکن است در زمان عوض کردن پوشک نوزادتان محو تماشای دست و پای کوچک او شوید و احساس علاقه شدید بکنید یا برعکس نگران از دست دادن استقلال‌تان یا ناتوانی در نگه‌داری از کودک‌تان شوید. ممکن است شما یا شریک‌تان عصبی شوید و زندگی را فنا شده ببنید. در چنین مواقعی با هم حرف بزنید و مشکلات را با هم درمیان بگذارید. یک خنده ساده ممکن است بخش عظیمی از نگرانی‌هایتان را حل کند. نگران خانه و زندگی نباشید بی‌خیال جاروبرقی بشوید و گرد و خاک را به طور موقت فراموش کنید. لباس‌های کثیف را تا زمانی که واقعا به آن‌ها احتیاج ندارید به حال خود رها کنید. نگران شام شریک‌تان نباشید، این روزها لازم نیست همه چیز در حد عالی باشد. به جای یک شام عالی به املت بسنده کنید و خستگی‌تان را با فکر کردن درباره کارهای روزمره خانه‌داری چند برابر نکنید. از خانه بیرون بزنید اگر از گریه‌های بی‌وقفه کودک‌تان کلافه شده‌اید، به همراه او از خانه بیرون بزنید. کمی قدم زدن حال‌تان را بهتر می‌کند. در چنین مواقعی اجازه دهید یک فرد قابل اعتماد به یاری‌تان بیاید و سختی‌ها را با او قسمت کنید. دست‌های یاری را بفشارید این یک که شما باید کودک‌تان را یک تنه بزرگ کنید، توهمی بیش نیست. اجازه دهید داستان‌ها و فیلم‌ها راه خودشان را و روال واقعی زندگی راه خودش را برود. وقتی دوست و فامیل دست یاری دراز می‌کنند آن‌ها را بفشارید. از آن‌ها بخواهید در کارهای روزمره، جمع کردن لباس‌ها و کارهایی از دست کمک‌تان کنند. این کمک‌ها از ارزش‌های شما به عنوان یک مادر کم نخواهد کرد. زندگی در جریان است حق با شماست، نوزادتان به شما احتیاج دارد ولی فراموش نکنید کودک دیگر‌تان هم توجه شما را می‌خواهد. این در مورد شریک زندگی‌تان نیز صادق است. از آن‌ها غافل نشوید و دیگر روابط‌تان را فدای روابط نوزادتان نکنید. روان‌پزشک بهترین دوست شماست ما ایرانی‌ها به طور معمول روابط خوبی با روانپزشک نداریم، ولی بارو کنید این روزها در صورت نیاز توصیه‌های او برتر از توصیه‌های دوستان و حتی والدین شماست. پس باورهای غلط و رایج جامعه را فراموش کنید و در صورت نیاز به سراغ روانپزشک بروید و برای مبارزه با استرس از او کمک بخواهید.  

شش روشی که فرهنگ تجاوز را به فرزندان خود آموزش می دهیم

بدیهی است هیچ پدر و مادری بصورت عامدانه به فرزندان خود آموزش نمی‌دهد که مثلا فرهنگ تجاوزگری کار خوبی است. اما مطالعات نشان داده است بسیاری از والدین در زندگی روزمره، ناخواسته در گسترش فرهنگ تجاوزگری مشارکت می‌کنند. ۱- «اشکال نداره، اون پسره دیگه» این جمله از همان کودکی باعث القای این حس می‌شود که پسر بودن توجیهی کافی برای رفتارهای بد و غلط است. رفتارهایی مانند دعوا کردن، تخریب اسباب بازی دیگران، رفتارهای طلبکارانه و خشونت آمیز … اما واقعیت این است که پسرها هم کاملا قادر هستند احترام گذاشتن به اموال، به بدن و به حریم خصوصی افراد را یاد بگیرند ولی اگر پسران یاد بگیرند که بالاتر از قوانین و قواعد هستند و قادر به کنترل احساسات، خشم و هوسهای‌شان نیستند این آموزش در ذهن آنها در بزرگسالی هم باقی می ماند. برای همین نباید تعجب کرد چرا تا بدین حد آزار جنسی، خواه به شکل تجاوز و خواه به صورت لمس یا نگاه یا مزاحمت کلامی، شایع و رایج است. چون یاد گرفته اند که «اشکال نداره، اون پسره دیگه» ۲- مجبور کردن پسرها به بوسیدن و بغل کردن دیگران همه ما دیده ایم که والدین خوش قلب و مهربان به فرزندان خود می‌گویند که کودک دیگری یا فرد بزرگسالی را در آغوش بگیرند و ببوسند. اما والدین اغلب در نظر نمی‌گیرند که آیا واقعا کودک آنها مایل است اینکار را بکند؟ همین رفتار در ذهن بچه این پیام را جای می‌دهد که جلب رضایت و گرفتن اجازه برای بوسیدن و بوسیده شدن، برای نزدیک شدن به دیگران، برای لمس دیگران و برای ورود به حریم فیزیکی و خصوصی آنها اصلا اهمیتی ندارد. مشابه این حالت هم وقتی است که بدون کسب اجازه از کودک، آنها را در آغوش بگیریم و ببوسیم، حتی اگر آن کودک این کار را دوست نداشته باشد. به جای این کار می‌توان به جای اینکه موقع خداحافظی بگویید «مادربزرگ را بغل کن» از بچه بپرسید‌ «آیا می‌خواهی او را بغل کنی؟» این رویکرد به بچه شما می آموزد که خواسته و میل درونی کودک به عنوان یک انسان اهمیت دارد و شما به خواست و رضایت درونی او احترام می‌گذارید. جلب رضایت دیگران و کسب اجازه برای نزدیک شدن به بدن آنها اهمیت دارد ۳-  «مگه چکار کردی که او تو رو کتک زد؟» این یکی از موارد دشوار بخصوص برای والدینی است که بیشتر از یک فرزند دارند. جر و بحث بین فرزندان که نهایتا منجر به درگیری فیزیکی می‌شود اتفاق شایعی است اما: این سوال که «چکار کردی که تو را کتک زد»، هم به کودک قربانی و هم به کودک پرخاشگر می آموزد که این فرد قربانی  و کتک خورده است که دیگران را مجبور به رفتارهای غلط میکند. نمونه مشابه و بسیار رایج و فراگیر این نوع پرسش را در میتوان در این نوع سوال کردن دید که «آن شب چه لباسی پوشیده بودی که به تو تجاوز شد؟» یا مثلا «چه رفتاری داشتی که در خیابان مزاحمت شدند؟». به جای این سوالها باید از هر دو کودک بخواهید تمام ماجرا را از آغاز تا پایان برای‌تان تعریف کنند. به اینصورت قبل از تصمیم گیری و سرزنش کودک مقصر، احتمالا می‌توان دید بهتر و کاملتری نسبت به ماجرا داشت. سپس بدون آنکه به تنبیه بدنی و یا خشونت کلامی دچار شوید، با کودک مقصر صحبت کنید. ریشه این توجیهات که «عصبانی شدم و نفهمیدم چه شد» یا «خون جلوی چشمانم را گرفت» از همین جا و از همین آموزش‌های مهم و ساده در کودکی نشات میگیرد. ۴-  او را زدم  چون دوستش دارم  مهم نیست فرزند شما دختر باشد یا پسر ولی این عبارت که «ناراحت نباش، او تو را زد چون دوستت دارد» هیچگاه نباید از دهان والدین خارج شود. این عبارت باعث تقویت این باور میشود که عشق مساوی است با رنج کشیدن، و یا اینکه اگر کسی را دوست داریم پس اشکالی ندارد که باعث آسیب جسمی یا روحی اش بشویم. این آموزش نه تنها در آینده منجر به بالاتر رفتن احتمال خشونت و زد و خوردهای زناشویی خواهد شد، بلکه به کودک یاد می‌دهد که رسیدن به آرزوها و امیال شخصی، مهمتر از احساسات و خواسته های طرف مقابل است، و این دقیقا همان اتفاقی است که در تجاوزگری رخ می‌دهد. ۵- فاحشه یا جلف خواندن هر دختر یا زنی جلوی کودکان والدین بدون انکه متوجه باشند تمام وقت در حال آموزش فرزندان خود هستند. کودکان تمام مدت در حال گوش کردن، الگوبرداری و یادگرفتن از کسانی هستند که برایشان جذابیت و اهمیت دارند. کودکان به هر طریقی این پیام را دریافت کنند که ارزش زن با نوع لباس، آرایش، بلند خندیدن یا حرف زدن، منفی در نظر گرفته می شود در آینده این پیامها بصورت خودآگاه یا ناخودآگاه بر رفتار و دیدگاه آنها اثر می‌گذارد. کودکان در طول سالهای رشد و نمو ممکن است بشنوند و یاد بگیرند شرایطی وجود دارد که زن/دختر حقش بوده که مورد تجاوز یا تعرض یا خشونت قرار بگیرد. ممکن است این باور به این صورت هم بسط پیدا کند که خود او نیز این حق را دارد که متلک بگوید، دست درازی کند، تعرض و یا تجاوز کند، چون قربانی، کاری کرده که مستحق این رفتار بوده است. فراموش نکنیم حتی اگر دختر یا زنی به انتخاب خود پوششی به اصطلاح سکسی برای خود انتخاب کرد، به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی تعرض و تجاوز به حریم فردی و بدنش، توجیه پذیر نمی باشد. لباس یک زن به معنای چراغ سبز برای هر رفتاری نیست! باید از همان کودکی به فرزندان خود آموزش دهیم هیچکس، تحت هیچ شریطی مستحق تجاوز، آسیب و یا تعرض نیست. هیچ شرایطی حتی مستی و یا تحریک جنسی شدن، کسی را برای تجاوز یا رفتار تهاجمی محق نمی سازد. همیشه، سرزنش، انتقاد و مجازات فقط و فقط باید متوجه فرد متجاوز باشد، نه قربانی. ۶- تقویت این باور که دخترها باید نجیب و پاکدامن باشند اگرچه واقعیت این است که اکثر جوانان، حتی در قشر مذهبی، قبل از ازدواج انواعی از رابطه جنسی کامل یا ناکامل را تجربه می کنند، هنوز در بسیاری از فرهنگ‌های سنتی/مذهبی، معتقدند دخترها باید تا موقع ازدواج باکره باشند. دخترهای زیادی اینگونه تربیت شده اند که ارزش آنها به نجابت و پاکدامنی یا بعبارتی بکارت و عفاف آنها است. اینکه این تعابیر و توصیفات واقعا چه معنایی دارند و آیا صرفا باید مخصوص دختران باشد بحث مفصل دیگری است. آموزش این باور که هویت و پاک سرشتی یک دختر در نجابت و بکارت اوست به دلایل مختلف خطرناک و آسیب زننده است چون قربانیان تجاوز یا تعرض به خاطر حفظ «آبرو» یا «پاکدامنی» شرم دارند که کمک بگیرند یا شکایت کنند. مهم این است که فرزندان جامعه به جای اینکه یاد بگیرند «قربانی تجاوز نشو» نگران این باشند که «تجاوز نکنند»
چرا لازم نیست کودک به آغوش دیگران برود؟ اشکها و لبخندها آیا می‌توان در زمان بارداری دوباره حامله شد؟ چگونه بر ترس کودکان از مدرسه غلبه کنیم؟! کودکان خانواده‌های بی‌مذهب نوع‌دوست‌تر هستند

انتخاب سردبیر

خواندنی ها

با این 5 ترفند سرعت کامپیوترتان را بهبود بخشید

"ولی کامپیوترم را همین تازگی خریده ام!" با این جمله شکایت خود را مطرح می‌کنید. ولی در‌ واقع شش سال پیش بود که شما به فروشگاه رفتید و تصمیم گرفتید از تخفیف بی‌نظیری بهره ببرید. بعد در حالی ک

10 نکته جالب درباره مارک زوکربرگ

مارک زاکربرگ، پایه‌گذار وسیع‌ترین شبکه اجتماعی جهان، حال برای بسیاری از ساکنان کره زمین چهره‌ای شناخته شده و شخصیتی تحسین‌برانگیز است. در این مطلب می‌توانید ۱۰ واقعیت جالب درباره زندگی او را بخوانید. مارک زاکربرگ٬ بنیان‌گذار فیس‌بوک و از جوان‌ترین میلیاردرهای جهان٬ روز سه‌شنبه (۲۴ اردیبهشت٬ ۱۴ مه) تولد ۲۹ سالگی‌اش را جشن گرفت. او از موفق‌ترین انسان‌های دنیاست و تا به حال دست‌آوردهای بزرگی داشته که چشم جهان را خیره کرده است. مارک زاکربرگ انقلابی بزرگ در دنیای ارتباطات آنلاین و آفلاین پدید آورده و امروز بیش از یک میلیارد نفر در سراسر جهان از سرویسی که او پایه‌گذارش بوده بهره می‌برند؛ دنیای بدون فیس‌بوک دیگر حتی قابل تصور هم نیست.   سی‌ان‌ان تکنولوژی به مناسبت زادروز زاکربرگ٬ ۱۰ واقعیت جالب درباره زندگی او را برگزیده که در ادامه می‌خوانید: ۱) مارک زاکربرگ به کوررنگی مبتلاست؛ کوررنگی قرمز و سبز. او در دیدن و تشخیص این دو رنگ مشکل دارد و احتمالا به همین خاطر است که رنگ غالب در پلت‌فرم فیس‌بوک٬ رنگ آبی است. ۲) وقتی او دبیرستانی بود کمپانی‌های مایکروسافت و AOL تلاش کردند تا او را استخدام کنند. او در آن روزها سینپس (Synapse) را راه‌اندازی کرده بود؛ برنامه‌ای که از هوش مصنوعی برای یادگیری از عادت‌های موسیقیایی کاربران بهره می‌گرفت. ۳) مارک تقریبا همه روزها همان تی‌شرت معروف خاکستری که لوگوی فیس‌بوک را هم دارد٬ بر تن می‌کند. او می‌گوید سرش به اندازه کافی شلوغ است و نمی‌تواند صبح‌ها وقت زیادی برای انتخاب لباس صرف کند. ۴) اگرچه او خیلی معمولی لباس می‌پوشد٬ اما گفته که در سال ۲۰۰۹ برای این‌که نشان دهد فیس‌بوک در روزگار رکود اقتصادی چقدر برای رشد و گسترش کار خود مصمم است٬ هر روز کراوات می‌زد. ۵) زاکربرگ گیاه‌خوار است و یک بار گفت که فقط در صورتی گوشت حیوانی را خواهد خورد که خودش آن حیوان را کشته باشد. اما در لیست صفحاتی که او در فیس‌بوک لایک کرده٬ نام «مک‌دونالد» را هم می‌توان دید. ۶) او با این‌که در طول ۴ سالی که عضو توییتر شده فقط ۱۹ توییت منتشر کرده٬ و آخرین توییتش هم مربوط به  ۱۵ ماه پیش است٬ بیش از ۲۲۰ هزار دنبال‌کننده (فالوئر) در این شبکه اجتماعی دارد. ) در اکتبر ۲۰۱۰ به همراه گروهی از کارمندان فیس‌بوک رفت تا در سینما به تماشای فیلم "شبکه اجتماعی" بنشیند. پس از دیدن فیلم در ابراز نظرهای عمومی او از تصویری که در این فیلم از او ارائه شده انتقاد کرد و گفت ماجرا طوری روایت شده که انگار او فیس‌بوک را صرفا به این خاطر به وجود آورده که منزلت اجتماعی کسب کند. ۸) مارک یک سگ پاکوتاه سفید و مشهور دارد که اسم Beast را برایش انتخاب کرده. سگ او در فیس‌بوک بیش از ۱/۵ میلیون فن دارد. ۹) سال گذشته بعضی‌ها از او انتقاد کردند که چرا موقع ازدواج با همسرش٬ پرسیلا چان٬ هدیه‌ای گران‌بهاتر از حلقه یاقوت ۲۵ هزار دلاری به وی نداده٬ اگرچه خودش همان زمان ثروتی ۱۹ میلیارد دلاری داشت. ۱۰) هر جای فیس‌بوک اگر این کاراکترها [4:0]@ را در کامنتی وارد کنید و اینتر را بزنید٬ نام او ظاهر خواهد شد.
شکایت مرد فرانسوی از اوبر به دلیل افشای خیانت به همسرش ستارگانی که بعد از مرگ هم پول پارو می کنند ایران سفید پوش به همت یک زن ایرانی سگ‌کشی در تبریز متوقف شد زنان تایلندی و لباس عروس خیس

مطالب تصادفی

حرفه من

دختران تونل توحيد

حالا نزدیک به دو سال از آن دوران گذشته. دورانی که در زیرزمین تهران، به زعم مسوولان شهرداری، پنج هزار کارگر شبانه‌روز فعالیت می‌کردند تا تونل بزرگ توحید احداث شود. آنجا، در میان پنج هزار مرد، دو زن نیز کار می‌کردند. آنها مهندسانی بودند که کارهای سیستم تهویه هوای تونل توحید را انجام می دادند.  نام یکی از آنها سروناز ساربان است که حالا 25 سال دارد و آن روزها 23 ساله بود. دیگری هم مژده مهاجرانی است که حالا 30 ساله شده است. گفتگوی لادیز با این دو خانم مهندس را بخوانید.

قدرت، روابط و حس خوب خوشبختی

پس این سوپر خانمها چگونه بین موفقیت شغلی و خوشبختی زندگی خصوصی خود تعادل ایجاد می نمایند؟ بررسی رفتاری انجام شده نشان می دهد احساس قدرت اعتماد بنفس را بالا میبرد. همچنین احساس قدرت باعث صداقت بیشتر شخص با خود میگردد. وقتی قدرتمندید کمتر خود را برای جلب توجه دیگران به زحمت می اندازید  همینطور هم نظر دیگران راجع به شما میزان اهمیت کمتری خواهد داشت. اگر در این زندگی شما رئیس هئیت مدیره یک شرکت چند ملیتی یا یک هنرپیشه معروف نخواهید شد مشکلی نیست. قدرتی که به این صورت بشما داده شده باشد بهمین صورت هم از شما برداشته خواهد شد. بنابراین بهتر است این شش مورد را در زندگی خود لحاظ نمایید تا بتوانید منبع قدرت خود باشید. محل زندگی و کار خود را مرتب نگه دارید. اگر میز شما مانند کمد پرفسور بالتازار است بهتر است کمی وقت صرف مرتب نمودن آن بنمایید. شلوغی و نامرتبی باعث ایجاد استرس و خستگی میشود که این شلوغی و بی برنامگی دقیقا برخلاف جهت کسب قدرت است. از اتاق خواب خود شروع نمایید و سعی کنید همه چیز را در جای خود قرار دهید سپس منزل و محل کار خود را نیز بهمین صورت مرتب نمایید. بر چیزی که در حیطه کنترل شماست تمرکز نمایید. اگر شما در میان صدها کاری که از شما درخواست انجامش وجود دارد غرق شده اید، 5 دقیق بخود آنتراکت بدهید و درباره برنامه ای که دوست دارید در آخر هفته انجام دهید فکر نمایید. این چیزی است که بروی آن کنترل دارید نه! همین حس موقعی که بکار خود برمیگردید بشما کمک می نماید تا بر اوضاع کاری خود مسلط تر شوید. شما برنامه ریزی نمایید. همیشه بین دوستان آخرین کسی بوده اید که بشما برنامه بعدی جمع شدن را خبر می داده اند؟ هیچوقت شما پیشنهادی  نداده اید و زحمت چند تلفن را نکشیده اید؟ سعی کنید خود و دوستانتان را با برنامه ریزی برای آخر هفته دور همی سورپرایز نمایید. قدرت برنامه ریزی و هماهنگی همراه با ایده نو برای یک برنامه دسته جمعی بشما حس قدرت و اعتماد بنفس خوبی میدهد این حس در احساس رضایتمندی شما از زندگی کمک می نماید. بلند حرف بزنید حرف خود را با صدای بلند بزنید. القای قدرت کمی تنرین و زحمت نیاز دارد. حتی در مواقعی که در جمع همکاران راجه به مسایل غیر کاری صحبت می نمایید بهتر است با صدای بلند حرف خود را بزنید. شنیدن صدای بلند کسی باعث القای حس اعتماد بنفس صحبت کننده نزد شنوندگان میشود. بنابراین حتی اگر از چیزی مطمئن نیستید نظر خود را با صدای بلند بگوش شنوندگانتان برسانید. بر نظر خود پافشاری کنید بخصوص در روابط عاطفی خود بهتر است کمی بر نظر خود پافشاری نمایید ولی سعی نمایید همیشه گوینده حرف آخر نباشید. در نظرسنجی های انجام شده کسانی که میتوانند حرف خود را در اککثر مواقع به کرسی بنشانند معمولا انسانهای خوشبختری هستند. سعی نمایید با ایده ها و پیشنهادهای بهتر شوهر یا رئیستان را غافلگیر نمایید. احساس مسئولیت نمایید هنگتمی که چیزی درست کار نمیکند چه در روابط چه در کار همیشه مقصر طرف مقابل نیست. شما نیز در ساختن و رشد یک رابطه همانقدر مسول هستید که دیگری بنابراین بجای اینکه سعی نمایید دایم در آرزوی این باشید که کاش اینطور میشد و نمیشد بهتر است در فکر بهبود کاری باشید که توان انجام آنرا دارید.: تغییر خودتان
کامرون راسل درباره زندگی سوپر مدلها می گوید حرفه شیرین من برای مصاحبه شغلی آماده باشید 2 حرف هایی که در محیط کار نباید گفت زنان نسبت به مردان پزشکان بهتری هستند

پر بازدیدترین ها

سبک زندگی

افزایش سن برابر است با کاهش دوستان

وقتی جوان هستیم دوستی نقش اساسی در زندگی ما دارد ولی هر چه مسن تر می شویم با اینکه نیاز به دوست بر قوت خودش باقی است از تعداد دوستان کاسته می شود.   در سلسله مراتب روابط انسانی، دوستی همیشه وجود دارد ولی رتبه آخر نصیبش می شود. دوستی عاشقانه مهمترین شان است بعد عشق به والدین و فرزندان و در نهایت دوستی معمولی قرار دارد. دوستی تامین کننده سه توقع همیشگی است. با دوست می شود حرف زد. می توان به دوست در لحظات دشوار زندگی تکیه کرد و گذراندن وقت با دوست لذتبخش است. در کودکی، دوستی یعنی یکی باشد که تفریح و بازی کنیم. در نوجوانی صمیمت و  حمایت از همدیگر اصل است… بدی دوستی در نوجوانی ناپایدار بودنش است چون شخصیت ها و خصلت ها عوض می شود. نوجوانی، مرحله شکل گیری هویت است و دوران خوبی برای اعتماد و آموختن تجربیات از طریق دوستی ها است اولِ جوانی بهترین دوران دوستی بین افراد است. آدم ها از اعتماد به نفس بیشتری برخوردارند و تقریبا می دانند چه چیزهایی برای شان جالب و مهم است. بر اساس آمار، افراد بین 20 تا 24 ساله بیشتر از هر دوره ای با دوستان خود وقت می گذرانند. اولین تراژدی مربوط به تجربه دوستی در پایان دوران جوانی اتفاق می افتد وقتی که عملا برای دوستانی که نقش مهمی در تصمیمات زندگی داشته اند وقت وجود ندارد. از میانسالی به بعد، وقت برای دوستان مدام کمیاب می شود. همه افراد، مشغول اصلی فرعی کردن ماجراهای پیرامون خود هستند. ازدواج باعث بیشترین ریزش در تعداد دوستان است. عروسی ها در حقیقت محل آخرین گردهم ایی دوستان عروس و داماد است. مراسمی که با از دست رفتن دوستی ها ثبت می شود. ،نگهداری و وماندگاری دوستی دو شرط اساسی دارد. اینکه چقدر قدرت گفتگوی صمیمی پرورده شده است و دیگر اینکه چقدر نسبت به هم احساس تعهد و یاری می کنند. از میانسالی به بعد دوستی ها بستگی به شرایط افراد دارد. به مسئولیت های زندگی ، شغل و فرزندان… در دوران بازنشستگی و شروع کهولت سن، میل و انگیزه برای یافتن دوست جدید کم می شود چون انرژی، تحمل و حوصله کافی برای ایجاد یک دوست خوب موجود نیست. آدمها با افزایش سن شان به طور طبیعی و خیلی آرام، ناگزیرند شاهد کاهش دوستان شان باشند. مریضی ها و حتی مرگ و میر از تعداد دوستان بسیار قدیمی می کاهد. با این وجود نیاز به دوست، معاشرت، اعتماد و پشتیبانی معنوی از همدیگر، همیشه در زندگی افراد پابرجا خواهد ماند.  

زندگی مشترک شاد غیر ممکن نیست

در ارتباط با مسائل زناشویی و ارتباط با همسران کتاب های بسیار زیادی چاپ شده که خود من برای داشتن ارتباطی درست اکثر اونها رو مطالعه کردم و سعی کردم نکات ذکر شده توی این کتاب هارو انجام بدم. اما بعضی از این نکات بسیار ریزند و خود من گاهی به دلیل مشغله های زیاد این نکات را فراموش میکنم. این چند نکته ی مهم که کارآمد هم هستند برای من در ارتباطم تاثیر گذار بود. حالا دلم میخواهد این چند نکته رو برای شما بگویم تا شما هم مثل من دچار مشکل نشوید. مثلا ما خانم ها فکر می کنیم برای آقایون چهره ی زیبا و جذاب مد نظرآقایان هست، اما این را بدانید که کاملا در اشتباهید. عامل اصلی مورد توجه مرد نه زیبایی ظاهری است و نه صورت جذاب؛ بلکه باهوشی و ذکاوت زنان، خوش‌مشربی و شوخ‌طبعی و روح مهربان و لطیف آنهاست. یک مساله ی دیگه که برای ما خانم ها خیلی اهمیت دارد این است که همسرانمان با ماحرف بزنند. مردها صحبت کردن را دوست دارند، ولی گاهی اوقات برای آنکه مبادا همسر خود را آزار بدهند، سعی می‌کنند کمتر حرف بزنند. اتفاقا دنیای درونی آنها بسیار هم جالب است؛ ولی متاسفانه وقتی که شروع به حرف زدن می‌کنند، بلافاصله مورد قضاوت‌ها و حکم‌دادن‌های ما خانم ها  خود قرار می‌گیرند.اگر شما فکر می کنید که مردان احساساتی نیستند باور کنید در اشتباهید. شاید تعجب کنید، ولی مردها بسیار احساساتی‌تر از زنان هستند؛ ممکن است که شما  این مساله را باور نکنید و با خودتان بگویید که همسر من اصلا احساساتش رو بروز نمیدهد .بهتر که به جای اینکه در دلتان به حال خودتان تاسف بخورید اقدام عقلانی انجام بدید.باید آنها را تشویق کنید تا احساسات واقعی خود را بروز دهند. بروز دادن عواطف و احساسات به سلامت و شادمانی آنها نیز کمک بیشتری می‌کند.و این حالتی است که ما خانم ها از اون بسیار لذت میبریم . و این موضوع را قبول کنیم که بله مسائل جنسی برای مردها اهمیت زیادی دارد. یکی از رازهای بزرگ مردان این است که میل و اشتیاق فراوانی به بودن در کنار شریک زندگی‌شان دارند و مسائل جنسی واضح‌ترین راه برای ابراز این میل و اشتیاق است. اما این همه ی دلیل ازدواج و یا کنار شما بودن نیست.این قسمتی از ماجراست که اگر به ظرافت و دقت به آن بپردازید همیشه اوقات آرام و دلنشینی  با همسرتان خواهید داشت.
بیایید آدم های متمدنی باشیم هشدار اولین مدیرعامل فیسبوک درباره شبکه‌های اجتماعی دانستنی ها بهترین زمان هر کاری آخر دنیا هم جای قشنگی است

آداب و رسوم

آش دندونی

زمانی که اولین نشانه های دندان در آوردن برای یک کودک 4 تا 6 ماهه پدیدار میشود، زمانی که آن مرواریدهای کوچولو که با کلی درد و و گاهی با سرفه برای کوچولوی نازشما پدیدار میشود، زمانی است که آش دندونی را باید برایش بپزید.

عید آب پاشی - جشن وارداوار

از قدیمی‌ترین جشن‌های ارمنیان محسوب می‌شود که در میان ایرانیان به عید آب پاشی ارمنیان جشن وارداوار (Vardavar) شهرت دارد. ارمنیان در این روز به یکدیگر آب می‌پاشیدند، کبوترپرانی می‌کردند و مسابقات ورزشی ترتیب می‌دادند. زمان برگزاری آن 100 روز پس از عید پاک است. بیشتر محققانی که در زمینه اعیاد ارمنیان پیش از مسیحیت تحقیق می‌کنند، این جشن را مربوط به الههٔ آستغیگ و الههٔ آناهید می‌دانند. به موجب افسانه‌های ارمنی، آستغیگ، الههٔ‌زیبایی، باروری و حاصل‌خیزی بود و برگزاری این جشن در فصل تابستان به منظور طلب باران و برکت بوده است. جشن آب پاشی از جشن‌های خاص اقوام آریایی است و ارتباطی با دین خاصی ندارد ولی ارمنیان از سدهٔ چهارم میلادی پیرایه‌هایی مذهبی برای آن فراهم کردند. اکنون جشن وارداوار به عنوان یکی از اعیاد مسیحیت، نود و هشت روز پس از عید پاک، بین بیست و هشتم ماه ژوئن تا اول ماه آگوست (4 امرداد در گاهشماری ایرانی) برگزار می‌شود. این جشن در ایران از زمان مادها تا پایان دورهٔ صفوی برگزار می‌شد. درباره ی چرایی ِنامگذاری این عید، گفتارهای متفاوتی وجود دارد برخی از محققان «وارد» را به معنی «آب» و «اوار» را به معنای «راه آب» میدانند و این جشن را به ایزد بانوی آبها «آناهیتا» نسبت میدهند و برخی دیگر واژه ی «وارد» را به معنی گل می‌دانند و این جشن را از آن «آستفیک» ایزدبانوی زیبایی و دلاوری میدانند. بر پایه ی نوشته‌های مورخان ارمنی، در ارمنستان قدیم، جشن «وارداوار» برای بزرگداشت ایزدبانوی زیبایی با شکوه فراوان برپا می‌شده، همه ی مردم در این جشن شرکت می‌کردند و الهه را با گل‌های سرخ می‌آراستند. می‌گویند گل‌سرخ، پیش از این به رنگ سفید بوده است تا هنگامی که الهه، با پای برهنه به میان مردم آمد و خارها پاهای او را زخمی کردند و از خون وی آن گل های سفید رنگین شدند، از آن پس گل سرخ امروزی پدید آمد. ارمنیان امروز، از عید پاک 100 روز را شمارش کرده و در نزدیک‌ترین یکشنبه، مراسم «وارداوار» را به جای می‌آورند. در این روز به جز اجرای مراسم «باداراک» در کلیسا، دعا و خطبه‌ای اضافه بر مراسم هر یکشنبه، مخصوص روز «وارداوار» ‌ایراد می‌شود و سرانجام، هنگامی که از کلیسا بیرون می‌آیند، در کوچه و خیابان و در منزل به روی یکدیگر یا زمین آب می‌پاشند. از مراسم دیگر این روز میتوان از کبوتر‌پرانی نیز نام برد که این رسم نیز از گذشته‌های دور به یادگار مانده است، چرا که کبوتران سپید، همگی به الهه ی زیبایی و عشق تعلق دارند. ارامنه داراى آشهاى به خصوصى می باشند که در زمان روزه بيشتر طبخ می گردد که معمولاً با سبزی هاى صحرائى و مواد نباتى درست می شود که به زبان ارمنى به اين آشها ”باس“ گفته می شود.
آداب و رسوم کفن و دفن در ایران باستان از اینجا تا به شیراز بیست و هشتم صفر عید فطر در ایران غذاهای شب یلدا

سفر و تفریح

ده کلانشھر گران آفریقا

گرانترین کلانشھرھای آفریقا کدامند؟ موسسه مرسر (Mercer) ھمهساله با بررسی٢٠٠ شھر جھان فھرست گرانترین شھرھا را در ارتباط با فاکتورھایی چون کرایه خانه،وسایل غذایی و تفریح منتشر می کند. فاصله ثروتمندان و فقرا در آفریقا افزایش می یابد.قیمتھای پایتخت آنگولا برای میلیونھا شھروند این کشور که در مناطق فقیرنشین کشور زندگی می کنند تصورناپذیر است. در این مناطق نه اثری از برق ھست، نه آب لوله کشی شده. صادرات نفت این کشور تاثیری بر زندگی مردم فقیر آنگولا نگذاشته است. تفاوت زندگی میان فقرا و ثروتمندان بیشتر وبیشتر می شود؛ مشکلی که بیشتر کلانشھرھای آفریقا با آن دست به گریباناند. شماره ١٠:  آبوجا آبوجا  پایتخت نیجریه،  به ١٠ شھر گرانقیمت آفریقا تعلق دارد. می گویند وقتی نلسون ماندلا، رئیس جمھوری پیشین آفریقای جنوبی و قھرمان فقید مبارزه با آپارتاید، از این شھر بازدید کرد گفت: چرا به اروپا برویم؟ این شھر ھمه تسھیلات اروپا را دارد. شماره ٩: کوناکری موسسه مرسر (Mercer) ھمه ساله ھزینه ٢٠٠ کالا و خدمات شھری را در ٢٠٠ شھر جھان با ھم مقایسه می کند. مقایسه ھا از جمله در ارتباط ھستند با کرایه خانه، وسایل خانه، کالاھای در ارتباط با خوراک و پوشاک، ھزینه وسایل نقلیه و ھزینه تفریحات شھری. کوناکری، پایتخت دومیلیونی گینه در کرانه اقیانوس اطلس قرار دارد. قیمتھا در کوناکری سرسامآور ھستند. این شھر در فھرست موسسه مرسر رتبه نھم را به خود اختصاص داده است. شماره ٨:  باماکو باماکو پایتخت کشور مالی، در جنوب غرب این کشور و در کنار رود نیجر قرار دارد. این شھر در فھرست موسسه مرسر رتبه ھشتم گرانترین شھر آفریقا را به دست آورده است. حدود دومیلیون نفر در باماکو زندگی می کنند. در این شھر به خاطر بحرانھای متعدد سازمانھای امدادگر فراوانی مستقر ھستند. اعضای این سازمانھا بسیاری از خانه ھای این شھر را که استاندارد جھانی دارند، با قیمتھایی سرسام آور اجاره می کنند. شماره ٧: برازاویل برازاویل  پایتخت کشورجمھوری کنگو ھفتمین شھر گرانقیمت آفریقاست. این شھر در کنار رود کنگو قرار گرفته و بزرگترین شھر این کشور است. ھنوز در این شھر آثار و بقایای جنگ داخلی سالھای ١٩٩٧ تا ١٩٩٩ دیده می شوند. قیمت یک شیشه کوکاکولا در برازاویل چھار برابر قیمت آن در دبی است. شماره ۶: لاگوس لاگوس بزرگترین شھر نیجریه و پایتخت پیشین این کشور بوده است. جمعیت این کلانشھر بین ١٠ تا ١۵٫۵ میلیون نفر برآورد می شود. لاگوس که مرکز اقتصادی و تجاری نیجریه به حساب می آید، شھروندان فقیر و غنی این کشور را به سوی خود می کشاند. ترافیک فشرده و قیمتھایی گرانتر از آلمان، لاگوس را در فھرست موسسه مرسر به ششمین شھر گران آفریقا تبدیل کرده است. شماره ۵: کینشازا کینشازا پایتخت جمھوری دمکراتیک کنگو، با جمعیتی بیش از ٩ میلیون نفر، پس از لاگوس دومین شھر پرجمعیت آفریقاست. این شھر را موسسه مرسر در رده پنجم شھرھای گرانقیمت آفریقا قرار داده است. فیلیپ زاندنر، خبرنگار دویچه وله که یک سال در کینشازا زندگی کرده می گوید: «در کشوری که ھنوز بقایای جنگ داخلی در آن محسوس است، خارجیھا برای تامین امنیت پول زیادی می پردازند. شماره ۴: لیبرویل شھر بندری لیبرویل در نزدیکی خلیج گینه، پایتخت گابن است. لیبرویل چھارمین شھر گران قیمت آفریقا ارزیابی شده است. این شھر حدود نیم میلیون جمعیت دارد. گابن به خاطر منابع عظیم زیرزمینی خود مورد توجه وسیع جھانی است و تا کنون کمکھای عمرانی فراوانی دریافت کرده است. ھمین کمکھا سبب رونق فراوان پایتخت شده است. ساحل ٩٠٠ کیلومتری لیبرویل با کلوبھای شبانه اش با توجه شدید گردشگران آفریقایی روبرو است. شماره ٣: ویکتوریا ویکتوریا پایتخت و بزرگترین شھر کشور جزیرهای سیشل در جنوب شرق آفریقا در اقیانوس ھند است. ویکتوریا آبوھوای دریایی استوایی دلپذیری دارد و گردشگران زیادی از آن دیدن می کنند. ویکتوریا به عنوان مرکز قدرت دولت استعمارگر بریتانیا در منطقه بنا شد. ویکتوریا را بھشتی بر روی زمین می نامند و بعضی گردشگران برای سکونت یک شب در ھتلی در کنار ساحل پنج ھزار دلار می پردازند. شماره ٢: انجامنا انجامنا یا نجامنا پایتخت و بزرگترین شھر چاد در کنار رود شاری در مرز کامرون قرار گرفته است. این دومین شھر گران آفریقا در یکی از فقیرترین کشورھای جھان قرار دارد. در این شھر نه قطارھای شھری وجود دارد، نه خیابانھای وسیع اسفالته. قیمت کالا از دستمال توالت گرفته تا وسایل یدکی خودرو به شدت گرانند. شماره ١: لواندا لواندا  پایتخت آنگولا نه فقط گرانترین شھر آفریقا، که سراسر جھان است. آنگولا اکنون بزرگترین تولید کننده نفت در سراسر آفریقاست. پس از پایان جنگ داخلی آنگولا کارکنان کنسرنھای بزرگ دنیا در این شھر مستقر شده اند. قیمت خانه ھایی که استاندارد غرب را داشته باشند به شدت گران ھستند. کرایه خانه ھای ماھانه ١٠ تا ٣۵ ھزار یورویی رقمھایی عادی ھستند.  

سیزده به در، جشن زیبای طبیعت

جشن های  نوروز با جشن چهارشنبه سوری شروع می شود و آخرین جشن از نوروز، جشن سیزده به در است. این جشن در تقویم رسمی به عنوان روز طبیعت ثبت شده است. این جشن در تقویم رسمی به عنوان روز طبیعت ثبت شده است. از آنجایی که این روز سیزدهم فروردین است، برخی بر این باورند در این روز باید برای راندن نحسی از خانه بیرون روند و نحسی را در طبیعت به در کنند. به همین دلیل مردم به دامان طبیعت رفته و بازی‌های گروهی، ترانه‌ها و رقص‌های دسته‌جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراک‌ پزی‌های عمومی، بادبادک‌ پرانی، سوارکاری، نمایش‌های شاد، به تفریح، بازی و سرگرمی مشغول می شوند. آنچه جالب است در مورد نحسی بدانید، در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال نحس وشوم شمرده نشده، بلکه چنان چه میدانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاه شماری ایرانی نیزتیر روز نام دارد. در این روز سفره های هفت سین برچیده می شود و مردم با برداشتن سبزه هایشان به باغ و صحرا می روند. از رسوم این روز، خوردن کاهو با سکنجه بین یاد می شود. برخی از مردن نیز آش درست کرده و آش را بیرون از منزل می خورند و در بعضی از نقاط ایران نیز، آش را بر روی اجاق های هیزمی درست کرده و میل می کنند. از آنجایی که فصل باقالا نیز فرا رسیده، برخی از مردم باقالی پولو درست می کنند و یا باقالی با سرکه می خورند. از دیگر آیین های این روز، سبزه گره زدن در بین جوانان انجامی می پذیرد. در اسطوره ها امده بوده که حوا و آدم در این روز با گره زدن دو شاخه ی مورد، برای نخستین بار در جهان پایه‌ پیوند خود را بنا نهادند. امروزه هم دختران و پسران دم بخت با گره زدن سبزه در روز سیزده فروردین با گواه گرفتن نهاد طبیعت آرزوی پیوندی خوب می كنند. یکی از رسومی که ایرانیان با فرهنگ دیگر کشور ها داشته، این است که هر چهار سال یک بار سیزده به در با اول آوریل مصادف می شود. آمریكایی ها در روز اول آوریل از روش های مختلف و گاهی عجیب و غریبی برای دست انداختن دیگران و شوخی كردن با آنان استفاده می كنند. بریتانیایی ها می گویند كه بدشانسی نصیب كسی خواهد شد كه بخواهد در بعد از ظهر روز اول آوریل كسی را دست بیندازد، زیرا در آن ساعات دیگر مردم نسبت به این گونه شوخی ها آمادگی پیدا كرده اند. در همین روز مردم پرتغال بر روی یکدیگر ارد می پاشند. اما در بین مردم ایران زمین دروغ سیزده معروف است که در این روز مردم دروغی بسیار بزرگ می گویند و به طوری جدی این را بیان می کنند که همه اطرافیان ان را باور می کنند. شخصی که دروغی را ساخته حقیقت را تا غروب سیزده نمی گوید و بعد از غروب به همگان می گوید که آن دروغ سیزده بوده است. در این روز مردم سبزه های خود را به آب روان می سپارند و بعد به خانه هایشان باز می گردند و این ترتیب تعطیلات نوروزی نیز پایان می پذیرد.
قلعه رودخان دژی عظیم بر بلندای گیلان چه مواد غذایی را نباید به پیک نیک برد؟ پیکره هفت متری شاپور، نگهبان بیشاپور گراوان، رنگین كمان املاح معدنی روستای دیدنی " کپ"