بچگی های مان وقتی می رفتیم  مهمانی و حوصله مان سر می رفت و شروع می کردیم به نق زدن و ساز بریم بریم کوک می کردیم ، صاحب خانه برای این که ما را ساکت کند که بتواند با خانواده مان راحت تر و بیشتر معاشرت کند ، می رفت یک کاغذ درب و داغان و یک مداد بدتر از آن می آورد و می گفت: " یه نقاشی برای خاله بکش ! "


بزرگ هم که شدیم ، همین کار را برای بچه هایی که مهمان مان بودند می کردیم .
بزرگ تر که شدم ، شاید به خاطر همان نقاشی هایی که برای این خاله و آن خاله می کشیدم ، علاقه مند به نقاشی و کلا هنر شدم و دانشگاه هنر تهران در رشته نقاشی قبول شدم . از روز اول در گوش مان خواندند که در این رشته پول نیست  اما از آن جایی که  به نقاشی و کمی هم به بچه ها و عالم بچه گی علاقه داشتم ، رفتم به دنبال کاری که هم بشود در آن نقاشی کرد و هم با بچه ها در ارتباط بود . یک دوره گذراندم به نام " تربیت مربی هنر کودک ". بعد از این دوره بود که فهمیدم  چرا وقتی کاغذ و مداد در مهمانی ها می دیدیم و بعدها بچه ها در خانه ما می دیدند ، ساکت می شدیم و دیگر غر نمی زدیم .
موقع بازی کردن باید خیلی مراقب بودیم که چیزی خراب نشود ، شلوغ نکنیم ، بازی هایمان بر خلاف نظر و خواسته بزرگترها نباشد ،  برای همین خیلی زود خسته می شدیم . اما با دیدن کاغذ و مداد انگار که دنیا را به ما می دادند ، چون می توانستیم هر کاری که دل مان می خواهد و هر حرفی که دوست داریم را در نفاشی های مان بکشیم و از آن جایی که اغلب بزرگترها از دنیای ناشناخته و جالب نقاشی های مان خبر نداشتند ، کلی  ذوق می کردیم و خسته نمی شدیم .
کم کم عاشق بچه ها و دنیای عجیب و غریب آن ها شدم که در نقاشی ها و کارهای خلاقانه هنری شان خیلی خوب همه احساسات و عواطف و دانسته های شان را نشان می دهند .
الان 2 سال است که دارم با کودکان 3 تا 6 سال کار می کنم و از ثانیه به ثانیه بودن با آن ها لذت می برم و چیزهای زیادی ازشان یاد می گیرم و هر روز از دیدن کارهای خلاقه شان شگفت زده می شوم . شاید خیلی از مادرهایی که این ها را می شنوند در دل شان یا حتی در روی من بخندند و بگویند :  " اگه 24 ساعته باهاشون بودی ، دیگه از دیدن شون لذت نمی بردی ". اما می خواهم به همه این مادرها بگویم که کودک یعنی خلاقیت و آن ها سرشار از خلاقیت اند و اگر آن
ها را خوب بشناسیم و با روحیات شان آشنا شویم حتی از 24 ساعت با آن ها بودن لذت می بریم .
با هزار و یک امید و آرزو بچه ها را به دنیا می آوریم ، اگر شاغل باشیم از 6 ماهگی و اگر خانه دار باشیم از 3-4 سالگی دلبندان مان را می گذاریم مهدکودک یا  پیش پدر و مادرهای پیر یا جوان مان تا فقط از آن ها نگهداری کنند و ما به کارهای خود برسیم . اما خوب است که بدانیم که با بی توجهی ها و بی حوصلگی های خود چه بلایی سر این همه احساس و خلاقیت  کودکان مان می آوریم .
هنر بهترین راه برای بیان احساس درونی کودکان است که باعث رشد روحی آن ها می شود .
دوست دارم تجربه و دانش این لذت بی نظیر را با همه مادران مهربانی که دانسته یا  ندانسته از وجود کودکان شان لذت نمی برند و از خلاقیت آن ها به وجد نمی آیند ، تقسیم کنم . این سال های پر نشاط خیلی زود تمام می شوند وحیف است که با دست های خود از یکی از بزرگ ترین لذت های دنیا که در کنار کودکان مان بودن است ، خودمان  را محروم می کنیم .

نویسنده: مارال زرگر