هدف کسانیکه که دست به خشونت می زنند کنترل کردن همسر و یا شریک شان است. آنها می خواهند که شما آنطور رفتار کنید که آنها می خواهند و برای به دست آوردن این هدف به خشونت دست می زنند. نظریه چرخه خشونت (Cycle of abuse) در دهه هفتاد میلادی توسط لئونور واکر(Lenore Walker) برای توضیح الگوهای رفتار خشونت آمیز و سوءاستفاده در روابط زناشویی و دوستی های بین مردان و زنان توسعه پیدا کرد. بر اساس این نظریه روابط خشونت آمیز بر پایه الگوهای قابل پیش بینی و تکراری از خشونت های احساسی، روانی و بدنی شکل می گیرد.

غالبا خشونت جسمی با سابقه و یا همراه خشونت روانی است. از نظریه های جامعه شناسی و رفتار شناسی درباره چرخه خشونت اگر بگذریم که غالبا به فرهنگ مردسالارانه جوامع بشری مرتبط است، مصادیق خشونت موضوعاتی است که شاید همه زنان هر روز با آن درگیر باشند و نه خود و نه شریک اشان از اینکه این رفتار نوعی خشونت محسوب می شود خبر نداشته باشند. در واقع هر نوع رفتاری که سعی می کند شما را تحت کنترل قرار دهد به هر بهانه ای مانند دوست داشتن، مهم بودن، حسادت و عشق بیش از حد نوعی خشونت روانی و احساسی محسوب می شود.

اولین مرحله چرخه خشونت ایجاد تنش است. در این ساختار تنش ها افزایش پیدا می کنند، ارتباط برقرار کردن بین طرفین مخدوش می شود و قربانی خشونت پر از ترس می شود و احساس می کند که نیاز دارد فرد خشونت گر(Abuser) را آرام کند، تسکین دهد و در نهایت با او آشتی کند.

در مرحله دوم حادثه اتفاق می افتد. فرد خشونت ورز به صورت کلامی، احساسی و یا فیزیکی به وسیله عصبانیت، سرزنش کردن، جر و بحث کردن، تهدید کردن و یا ایجاد ترس و وحشت اقدام به خشونت ورزی و یا سوءاستفاده از همسر و  شریکش می کند. مرحله سوم این چرخه مصالحه است. یعنی فردی که دست به خشونت زده به سرعت پشیمان می شود و شروع می کند به عذرخواهی کردن، بهانه آوردن، سرزنش کردن قربانی برای عصبانی کردنش، رد کردن اینکه اساسا خشونتی اتفاق افتاده، یا گفتن اینکه این اتفاق به آن بدی که قربانی ادعا می کند نبوده است.

مرحله چهارم آرامش است. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده و همه آن را فراموش می کنند و  طرفین به فاز زندگی شیرین و ماه عسلی برمی گردند. این چرخه ای است که هر روز برای میلیون ها نفردر سراسر دنیا اتفاق می افتد و آن ها این موضوع را رفتاری طبیعی و نشانه ای از عشق و علاقه همسر یا شریکشان و یا طبیعت مردانه می دانند  و از کنار آن می گذرند. اما اینطور نیست اگر یکی از رفتارهای زیر به صورت قابل پیش بینی و تکرار شونده برای شما اتفاق می افتد شما در معرض خشونت قرار گرفته اید: نگاه های خشونت آمیز که باعث می شود شما از آن بترسید و به دنبال این باشید که کارهای خود را توجیه کنید. رفتارهایی که باعث می شود شما نتوانید کارهایی که دوست دارید را انجام بدهید، لباس هایی که دوست دارید را بپوشید و یا با آدم هایی دیگر ارتباط برقرار کنید.

تهدید کردن، فریاد زدن و تحقیر و مسخره کردن هم جزء موارد رفتار خشونت آمیز محسوب می شود. تحقیر کردن به طوری که شما دیگر اعتماد به نفس انجام دادن کارهای خود را نداشته باشید و احساس کنید به اندازه کافی خوب نیستید. فحش دادن و با الفاظ تحقیر آمیز صدا کردن و ایجاد احساس گناه و ناتوانی را هم می شود به این رفتار نسبت داد. قبلا هم گفتیم که هدف اصلی رفتار خشونت آمیز کنترل کردن شما است.

اینکه شما چه می کنید، با چه کسانی در ارتباط اید، دخالت در تصمیم های شخصی مانند درس خواندن و سرکار رفتن و لباس هایی که می پوشید و مانع استقلال مالی شما شدن مواردی است که شخص(Abuser) می خواهد به وسیله آنها شما را کنترل کند و همه توجه و علاقه شما به خود جلب کند. همه این موارد با حربه دوست داشتن و عشق البته توجیه می شود. این شخص عصبانی شدن را حق خود می داند و این شما اید که نباید او را عصبانی کنید و در واقع انتظار دارد این موضوع را درک کنید. او مانع از تصمیم گیری شما می شود و از اینکه شما در همه کارها به او تکیه کنید لذت می برد. بنابراین خشونت روزی فقط به کتک زدن و انجام این نوع کارها ختم نمی شود هرکاری که اعتماد به نفس شما را از بین می برد، شما را در ترس و دلهره نگاه می دارد و فردیت شما را زیر سوال می برد به عنوان خشونت و رفتار(َAbusive) شناخته می شود.

اگر در کنار اینطور آدم هایی زندگی می کنید باید بدانید که اصلا رفتارهای آنها طبیعی نیست و باید به فکر چاره ای باشید.