1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

اعظم، 45 ساله از کاشان، خانه دار
برای یک مادر هیچ اتفاقی سخت تر از بیماری فرزند نیست. پیمان ، تنها پسرم وقتی 5/7 داشت با علائم سرطان غدد لنفاوی من را با بزرگترین هراس زندگیم مواجه کرد. به جرات می توانم بگویم وقتی دکتر خبر قطعی بیماری پیمان را به من اطلاع داد از ته دل دعا می کردم خودم بمیرم ولی پسرم سالم بماند.از عذابی که در یکسال و نیم شیمی درمانی و رادیوتراپی بر من گذشت نمی گویم. ولی پزشکان به زودی اطلاع دادند که بیماری به ریه های پسر کوچولویم هم سرایت کرده.

بدلیل ادامه معالجات پیمان به تهران آمدیم و در هوای آلوده پاییز سال گذشته تهران  می دیدم چطور پسرم جلوی چشمم از دست می رود.  با تمام شدن دوره شیمی درمانی به کاشان برگشتیم. شبها خواب نداشتم و در طول روز از پسرم مراقبت می کردم و برایش کتاب می خواندم. تنها لحظات قابل تحمل روزم لحظات نادری بود که پیمان لبخند می زد.

هرگز فراموش نمی کنم روز 9 اردیبهشت 90 که 10 روز قبل از تولد پیمان بود، باید یک اسکن از غدد لنفاوی و ریه پیمان انجام می شد تا پیشروی یا درمان بیماری تخمین زده شود.

شب حتی یک لحظه هم نخوابیدم در بیمارستان خدا را به همه مقدسین قسم می دادم که سلامت طفلکم را برگرداند .

بهترین روز زندگی من، روز 12 اردیبهشت بود، روزی که پرفسور ع جواب  اسکن پیمان را به من داد و گفت: حتی یک سلول سرطانی در بدن پیمان باقی نمانده. اگر هزار سال هم عمر کنم هیچ لحظه ای برایم به بزرگی آن لحظه  نخواهد بود.


بهروز، 23 ساله از زنجان، فروشنده سوپر مارکت
وقتی من 10 سالم بود آقام فوت کرد. من همه تابستان ها کار می کردم یک سال مکانیکی کردم، یک سال شاگرد شوفر بودم، یک سال شاگرد آهنگری بودم. وقتی سوم راهنماییمو گرفتم دیگر دنبال درس را نگرفتم. درس به درد من نمی خورد، بایست پول درمی آوردم. یه حسن آقا تو محل داشتیم که یه بقالی بزرگ داشت. از 14-15 سالگی رفتم پیش حسن آقا . کم کم از آب جارو کردن دم مغازه و پشت دخل وایستادن کارم رسید به نگه داشتن حساب کتاب ها.

به اندازه خودم در می آوردم و تونسته بودم با کمک مادرم یکی از آبجی هامو بفرستم خونه بخت. چن سال قبل یه حساب قرض الحسنه توی بانک ... باز کرده بودم که  دیگه روحمم خبر نداشت وجود داره. یه روز صبح که رفتم دکون حسن آقا گفت از فلان بانک زنگ زدن کارت داشتن. گفتم من اصلا تو اون بانک حساب ندارم. خلاصه سر ظهر یه خانمی زنگ زد و پرس و جو کرد که شما فلانی هستی و اینا. مام گفتیم بله ولی مطمئنین حساب مال ماست؟ خانمه گفت آره حساب مال شماس شمام برنده  یک ماشین شدین تو قرعه کشی بانک ما.
واسه منی که از بچگی واسه هر لقمه نونی که خورده بودم زحمت کشیده بودم اون ماشین مثل یه خواب بود و کلی منو تو زندگی جلو انداخت. ماشینه رو فروختیم و یه ماشین سبک تر گرفتم. بقیه پولم زدم به کار.

بهترین روز زندگیم روزی بود که حواله ماشینو بهم دادن، هنوز به ولله از یاد قیافه مادرم گریه می گیره. پیره زن خیلی خوشحال شد. هر چی دارم از دعای اونه.


نسرین و رسول، 37 و 40 ساله از ساوه
15 سال هست که ازدواج کرده ایم، هر دو شاغلیم و2 پسر داریم. در این 15 سال  15 بار خانه عوض کرده ایم. زندگی مستاجری جایی برای پس انداز نگذاشته بود و شبی نبود که بتوانیم از نگرانی آینده راحت بخوابیم. توی چند سال گذشته پولمون فقط به محله هایی می رسید که همه جور خلافی توشون عادی بود. بچه ها از سن پایین بی خجالت سیگار می کشیدن و چاقو تو جیب می ذاشتن. تا اینکه به صرافت افتادیم همه چیزو پول کنیم و بریم دنبال وام تا بتونیم یه خونه دست و پاکنیم. همین کارم کردیم. چهار تا تیکه طلا و پیکان لکنته رو فروختیم و  درخواست وام دادیم. ولی می دیدیم با پولی که دستمونو می گیره یه اتاق 50 متری هم بهمون نمی دن. این بود که یه شب نشستیم و با پسرامون کلی حرف زدیم. بهشون رسوندیم که با وضعی که ما داریم تو تهرون موندن فقط روز به روز مارو عقب می کشونه. خلاصه راضی شون کردیم که بیاییم همین ساوه یی جایی دنبال خونه بگردیم. خلاصه بعد از یکی دوماه گشت و کذار این خونه رو پیدا کردیم.

قشنگترین روز زندگی ما روزی بود که با کلید خودمون در خونه خودمونو باز کردیم و برای اولین بار تو این همه سال کف خونه خودمونو سابیدیم. خدا قسمت همه بی خونه ها بکنه.


مریم، 33 ساله از تهران، کارمند آژانس مسافرتی
از دوران نامزدی من و شوهرم علی، هر بچه ای می دیدیم ضعف می کردیم. من عاشق داشتن پسری بودم که شبیه خودم باشه و علی دختر بچه ها رو می پرستید. بعد از 10 سال دیگه مطمئن شده بودیم که نمی تونیم با هم بچه دار بشیم. یه مشکل ژنتیک داشتیم که مانع از بچه دار شدنمون می شد. متاسفانه خانواده ها نه تنها کمکی نمی کردن بلکه به وضعیت مون بیشتر دامن می زدن. کار به جایی رسید که جسته گریخته به گوشم رسید که زمزمه می کنن از هم جدا بشیم و...

ازدواجی که با عشق و به سختی ساخته بودیم داشت به سادگی از دستمون می رفت. تا اینکه یکی از همکارانم من رو به خانم دکتری که تازه به ایران برگشته بود معرفی کرد. اون خانم دکتر چند جلسه با من و همسرم صحبت کرد و از شانس هایی که برای حاملگی خارج از رحم داشتم باهامون حرف زد. بالاخره بعد از 9 ماه استراحت مطلق برای زایمان به بیمارستان رفتم.

قشنگ ترین لحظه عمرم لحظه ای بود که پسر سرخ و سفیدم رو که همه صورتش شبیه خودم بود رو بغل کردم. خوشبختانه بعد از 6 سال هنوز شروین شبیه مامانش مونده.


کاوه 19 ساله از شیراز،  دانشجو
من از بچگی عاشق موسیقی بودم. وقتی گیتار دست کسی می دیدم نفسم بند می اومد. می دونستم قرار نیست جیمی هندریکس بشم ولی رویای داشتم یه گیتار خوشگل قرمزو همیشه با خودم داشتم. درس من همیشه خوب بود ولی هیچوقت بخاطر نمره و معدل خودمو به آب و آتیش نمی زدم. برعکس خودم که نمره برام مهم نبود مامان بابام دلشون می خواست من معدلای خوب و بالا داشته باشم. هیچ جور هم راضی نمی شدن که تا درسم تموم نشده برام گیتار بخرن.

خلاصه مدتها از من اصرار و از اونا انکار. تا اینکه مامانم سال پیش دانشگاهیم برام یه شرط گذاشت. قرار شد اگر تونستم تو سال پیش دانشگاهی معدل بالای 5/18 بیارم واسم همون گیتاری رو که دوست دارم بخرن. خلاصه منم بکوب  درس خووندم و معدل 64/18 آوردم. مامان و بابام با یک تاخیر 2، 3 ماهه گیتارو برام خریدن.

و بهترین لحظه زندگیم وقتی بود که آمپلی فایر و روشن کردم و با پیک کشیدم روی سیم ها.


شما هم بهترین روز زندگی تان را برای ما و دوستان تان در لادیز تعریف کنید.

دیدگاه‌ها  

+1 # ti ti 1390-06-12 12:22
matlabe vaghan ghashangi bod omidvaram zendegi hamaton sar shar az lahazate ghashang bashe
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # ایلیا 1390-06-12 13:02
بهترین روز زندگی من آشنایی با خانمم بود، که بعد 5 سال بالاخره تونستیم زیر یه سقف با هم زندگی کنیم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سالم و سرحال 1390-06-12 20:25
می بینم که همشهریات هم اینجان نیلووووووووووووووو
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سالم و سرحال 1390-06-12 20:29
من خوشحالم که روز خوب تو زندگیم زیاد داشتم. ولی یکی از بهترین روزای زندگیم روزی بود که فهمیدم از سربازی معاف شدم. احساس کردم 2 سال به عمرم اضافه شده.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سالم و سرحال 1390-06-12 20:40
شوخی می کنی نیلوفر؟ دو سال هیچ کاری نتونی بکنی سرت از شدت عرق و کثیفی زخم بشه لباسایی بپوشی که ده هفته یکبار می تونی بشویی.... داغونه . خیلی بد. تازه فقط این نیست که از زندگیتم می افتی. خلاصه ما که جستیم ایشالله واسه اونایی که درگیرشن زود بگذره.
آره کاوه از شیرازو می گم:)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-4 # سالم و سرحال 1390-06-12 20:42
من که اینجام نیلوفر.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # سالم و سرحال 1390-06-12 20:43
آره والله من شانس آوردم. تو چی؟ بهترین روز تو کی بوده؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # سالم و سرحال 1390-06-12 20:46
رشته اولت چیه؟ اونی که می خوای قبول بشی؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # اشک مهتاب 1390-06-12 20:50
سلام بچه ها منم اومدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # اشک مهتاب 1390-06-12 20:53
اقاسرحال پسر عموی من چون سربازیش5ماه شد با کله رفت خیلی را حت از دانشگاهش مرخصی گرفت ورفت اما مادرش خیلی سختی کشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-12 20:54
حتما دور زده برگشته شیرینی بیاره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سالم و سرحال 1390-06-12 20:55
حتما قبول می شی و ان شالله اونروز میشه بهترین روز زندگیت.
اشک مهتاب خوش اومدی. من این متنو خووندم یاد تو افتادم. البته شبیسه نوشته های تو نیست ولی لطیفه یه کم. واقعی و دلنشینه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سالم و سرحال 1390-06-12 20:58
نیلوفر خانم بیخود شیرینی رو گردن امین ننداز خودت باید زحمتشو بکشی.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # اشک مهتاب 1390-06-12 21:00
بله دوسال یه عمره ولی پسر عموم شانس اورد...میدونید بچه ها روزای خوب تو زندگی زیاده اما شاید بهترین روز زندگیم روزیه که بفهمم به تمام ارزوهام رسیدم وانسان کاملی شدم نیلوفر جوون خیلی دوست دارم ایمیلتو داشته باشم اما فکر نکنم وسط سایت بشه گذاشت
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سالم و سرحال 1390-06-12 21:05
نیلوفر حواست کجاست؟ مگه من با امین قهر بودم؟ دختر جون منظورم بعد از قبولیت تو دانشگاهه.
اشک مهتاب بخدا به حرف 2 ساله. خیلی ناجوره.
ولی از من اینو بشنو انسان کامل وجود نداره. تو باید خودتو بپذیری با همه نقاط قوت و ضعفت. و ضمن اینکه تلاش می کنی روز به روز بهتر بشی باید از خودت در حد یک انسان توقع داشته باشی. انسان هم جایزالخطاست. یعنی کامل نیست. یعنی باید همیشه بدوئه ولی هیچوقت نرسه. می فرماید: موجیم که آسودگی ما عدم ماست.
نه نلوفر جان:)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشک مهتاب 1390-06-12 21:09
ممنون گلم شاید باورت نشه قبل از اینکه بیام لادیز با هر بار ان لاین شدن به20تا سایت سر میزدم وکامنتم نمیذاشتم اما بعد از کامنتی که اینجا گذاشتم دیگه جایی نمیرم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # اشک مهتاب 1390-06-12 21:12
اقا سرحال چرا نیلو شیرینی بده تازه شما بایر یه چیزیم بخاطر وساطتش بدید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سالم و سرحال 1390-06-12 21:15
به نقل از اشک مهتاب:
اقا سرحال چرا نیلو شیرینی بده تازه شما بایر یه چیزیم بخاطر وساطتش بدید

اونم چشم. ولی خدایی شیرینی قبولی دانشگاه خوشمزه تر از آشتی کنونه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # سالم و سرحال 1390-06-12 21:13
اینجا محیطش خوبه. آدما حرفای ناجور نمی زنن. اشک مهتاب تو چرا نوشته اتو واسه این لادیزنگار نمی فرستی؟ بجای اینکه مثل کامنت بزاری بفرست که همه ببینن. حیفه اینجور یکم می بینن مطالبتو.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # اشک مهتاب 1390-06-12 21:20
اما بااینکه این سایت ومطالبو بچه هاشو دوس دارم اما احساس میکنم خیلی محدودشدم و این بده
اقاسرحال شاید پسر نباشم تا سختی یا حتی ترسشو درک کنم ولی میدونم سخته...ممنون از کلیه دوستانی که اینو بهم پیشنهاد
دادن اما فکر نکنم در اون حدباشه هنوز خیلی ایراد داره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # سالم و سرحال 1390-06-12 21:22
بهرحال اگه بفرستی ضرر نداره که. از چه نظر محدود شدی؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # اشک مهتاب 1390-06-12 21:27
نوش جااااان
اقا سرحال حرفای شما درست اما ارزوهام جوریه که خیلی از ادما انجام دادن وشق القمر نیست شاید بزرگترین درد زندگیم نرسیدن به اونا باشه چون من طوری اونا را برنامه ریزی کردم که استعدادامو شکوفا میکنه وازم یه ادم نمونه میسازه پس رسیدن بهشون واسم مهمه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # اشک مهتاب 1390-06-12 21:29
قبلا خیلی جاها سر میزدم وخیلی متنوع بود اما الان نه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # سالم و سرحال 1390-06-12 21:30
پس از صمیم قلب امیدوارم به آرزوهات برسی اشک مهتاب. راستی اشک مهتاب یه کم طولانیه. اشکم غم انگیزه می شه شما رو مهتاب صدا کنیم؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشک مهتاب 1390-06-13 02:04
نیلوفرجون منظورتو نفهمیدم چرا باید برم اونجا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # مرجان 1390-06-13 16:09
بهترین روز من روزی بود که حمید رو دیدم باهاش آشنا شدم 18مهر سال 1382
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-6 # ti ti 1390-06-13 16:16
کدوم حمید؟!حمید رب تبرک؟؟؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # مرجان 1390-06-13 16:45
اره بامزه حمید رب تبرک
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # آرمین 1390-06-14 20:59
دوستان عزیز سایت لادیز ، برید در مقاله " گلشیفته بر فرش قرمز جشنواره ونیز "و به گزوه طرفداران سایت لادیز بپیوندید و LIKE یگذارید مانند نمونه زیر :
اسم خودتون + کلمه LIKE
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # ALALEH 1390-06-17 12:47
Salam Nelofar joon che shod Golam chghabol shodi mersi ke shiraz ro ham entekhab kardi bia pishe khodam montazerama
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-22 15:35
نیلوفرجووون کجایی؟اقا سرحال شماهم که دیگه نمیایندلادیز
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # رهی به Nilo0far 1390-06-22 16:52
"نیلوفر"جان چی قبول شدی دولتی؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-22 17:10
دیگه کم کم دارم نگران نیلوفر میشم نکنه اتفاقی واسش افتاده باشه اخه بخاطر تصادفش یه پاش توگچ بود و.....
النم که موقع اعلام نتایج انتخاب رشتسee
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # مرضی 1390-06-22 17:12
بابا نگرانی نداره. این روزا سرگرم ثبت نامشه لابد. نمیاد اینوری. بیخودی دسواپش نشین بابام جان.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ساینا 1395-08-01 14:11
من نمی فهمم میشه یکی توضیح بده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

کودکان

سزارین در ایران؛ عارضه شهرنشینی؟

رئيس انجمن علمی مامايی ايران می‌گويد ايران  دومين کشور جهان است که بيشترين آمار عمل جراحی «سزارين» را به نام خود ثبت کرده است. برزيل اولين کشوری است که بيشترين سزارين در آن انجام می‌شود. بسياری از پزشکان و متخصصان بهداشت ، گرايش بيش از حد جامعه به زايمان از راه سزارين را نگران‌کننده ارزيابی می‌کنند. دکتر ژاله گوهری، پزشک در وين گفت و گو یی انجام داده که از او پرسيده چرا گرايش به سزارين در ايران تا اين حد بالاست؟ گوهری: در حالی که در جوامع اروپا جوان‌ها، جوان‌های فهميده و طرفدار محيط زيست، طرفدار زندگی سالم، تغذيه سالم روی می‌آورند به زايمان طبيعی، در ايران و جاهايی مثل ايران در قشر متوسط شهری آمار سزارين دارد بالا می‌رود. به نظر من يک جنبه اجتماعی عجيب غريبی دارد اين موضوع و در ارتباط با اين عمل پذيری به خصوص زنهای جوان ايرانی است ولی نه فقط زنها. مردها آنچه که منظورم هست اين است که جراحی پلاستيک کردن و دماغ عمل کردن... اينها چيزهايی است که در جامعه ايران خيلی بالاست و خود را برای درمان هر دردی به دست چاقوی پزشک سپردن... يکی از مشخصات جامعه ايران شده. عدم آمادگی برای پذيرفتن تجربه عميق و در عين حال دردناک اجتماعی است. دردی که می‌گذرد ولی آن دردی که آدم قدر محصول عشق‌اش را بچه اش را يک جور ديگر می‌داند. خانم گوهری، به نظر شما آيا اين تمايل زياد مادران جوان به سزارين می‌تواند خطرناک هم باشد و اساسا تحليل‌تان چيست؟ چرا اين‌قدر علاقه به سزارين در ايران بالا گزارش می‌شود؟ مسلما عمل خطرناکی نيست. ولی اين يک پديده اجتماعی است که ما چرا اين‌قدر تحمل‌مان در مقابل درد کم شده و شايد هم روی عامل چشم و هم‌چشمی می‌خواهيم کاری را بکنيم که دخترخاله‌مان، دختر همسايه‌مان و دخترهای شهرمان انجام می‌دهند و متاسفانه همان‌طور که گفتم در حاملگی اگر همه چيز روند طبيعی داشته باشد خيلی حيف است که آدم گذار از حس کردن بچه‌ای در شکمش تا شنيدن اولين صدايش را از خودش بگيرد. به نظر من با پديده شهرنشينی رابطه خيلی تنگاتنگی دارد در بيشتر موارد احتمالا و دليل پزشکی ندارد. حالا که از درد حرف زديم، خانم دکتر، بد نيست اين را هم بپرسم که با وجود پيشرفت‌هايی که علم پزشکی کرده آيا راهکاری برای اينکه زايمان طبيعی بدون درد يا دست کم با درد کمتر انجام شود و در نتيجه بيشتر مخاطب پيدا کند وجود ندارد؟ بله. و در اروپا از اين چيزها خيلی استفاده می‌شود. از اين متدهايی که در حقيقت ريشه در شرق دارند و پرورده شدند در اروپا. مثلا استفاده از حمام آب گرم. الان وين که من زندگی می‌کنم يکی دو تا دکتر خيلی برجسته هستند که اين کار را می‌کنند. درد را کم می‌کند. تنفس يوگايی، تنفس به طور کلی، يادگرفتن تنش زدايی از بدن که اين البته مستلزم اين است که زن باردار چندين هفته و يا شايد چند ماه قبلش اين تمرين‌ها را انجام دهد و بتواند با کمک ماما، قابله و دکترش استفاده کند. بله ممکن است. بايد گفت البته يک مواردی هست که به خاطر تنگ بودن لگن خاصره يا شرايط ديگر قلبی مثلا در مورد يک زن جوان می‌تواند سزارين را توصيه کند شديدا. ما از آنها صحبت نمی‌کنيم.

کدام کفش برای فرزند شما مناسب است؟

انتخاب کفش مناسب برای کودک بسیار سخت است. عواملی همچون راحتی و یا تنگی و یا گشادی کفش و حتی جنس آن همیشه مد نظر والدین است،  بهتر است اگر کودکی هنوز راه نیفتاده است تا مدتی کفش به پایش نکنید. زیرا برهنه بودن پا کمک زیادی به افزایش قدرت تعادل در کودک می کند.
تا خواندن این تیتر یک کودک از دنیا رفته است نهادینه کردن کتابخوانی در کودکان باز هم دروغ گفتی؟ بچه ها را برای مدرسه آماده کنید من بابانوئل بچه ها هستم

انتخاب سردبیر

خواندنی ها

باختن شرط ستاره تنیس زنان کانادا را سر قرار فرستاد

یوجینی بوشار، ستاره کانادیی تنیس جهان به دنبال یک شرط بندی توییتری بر سر مسابقه سوپربال به قولش عمل کرد و با یک دانشجوی ۲۰ ساله قرار گذاشت. یوجینی بوشار در توییترش پیش‌بینی کرده بود که آتلانتا فالکونز برنده سوپر بال می‌شود و جان گورکی نیز که در میزوری درس می‌خواند در توییتر نوشت: اگر پتریوتز برنده شود، می‌شود که قرار بگذاریم؟ در جریان مسابقه هنگامی که تیم فوتبال آمریکایی آتلانتا فالکونز ۰-۲۱ از حریف پیش بود، خیال خانم بوشار به کل راحت بود که شرط اینترنتی را برده است. به نظر می‌رسید که نیو انگلند پتریوتز هر کاری کرد تا دل هوادارش، جان گورکی را شاد کند. آن‌ها بازی را بردند و زن ۴۴ رده‌بندی جهانی تنیس هم کسی نبود که زیر حرفش بزند.   بوشار ۲۲ ساله با گورکی به دیدن مسابقه بسکتبال در نیویورک رفت و با انتشار عکس دو نفره در توییتر نوشت: همین الان سر قرار توییتری با جان رسیدم. در حال رفتن به بازی بروکلین نتز هستیم. بوشار که در سال ۲۰۱۴ نایب قهرمان ویمبلدون شده، برای قرار دو بلیت مسابقه بسکتبال در ان‌بی‌اِیبین بروکلین نتز و میلواکی باکز را خریده بود. البته آقای گورکی نیز یک جفت گوشواره تیفانی به بوشار هدیه داد و تنیس‌باز کانادیی با انتشار فیلمی در شبکه اجتماعی اسنپ چت از آن رونمایی کرد. یوجینی بوشار تنها چهره معروفی نیست که به درخواست قرار از طریق شبکه‌های اجتماعی واکنش می‌دهد. سال ۲۰۱۱ میلا کونیس، هنرپیشه آمریکایی با سروان اسکات مور از تفنگداران دریایی آمریکا در کارولینای شمالی قرار گذاشت. او با ویدئویی که در یوتیوب گذاشت، از خانم کونیس تقاضای قرار کرده بود. این روش برای جاستین تیمبرلیک نیز جواب داد و این خواننده و هنرپیشه آمریکایی نیز به درخواست یک سرجوخه ارتش آمریکا جواب داد و برای دیدن کلسی دی‌سانتیس به ویرجینیا رفت. ریحانا و تیلور سوفیت، خواننده‌های نامدار آمریکایی نیز پیشتر به دیدن دو پسر دبیرستانی رفته بودند.  

از لادیزنگار: گل صداقت

این داستان، با بیانی لطیف پیام مهمی را برای همه انسان ها ارایه می کند. با تشکر از دوست خوب لادیز، خانم شاداب خسروی که این داستان را برای ما فرستاده اند، از شما نیز دعوت می شود با ارسال مطالب جالب و خواندنی، لذت خواندن یک مطلب آموزنده را با دوستان تان شریک شوید.
اعدادی که آثار هنری می آفرینند تولد در قبیله آفریقایی دنیل بروینگ/ Daniel Browing جریمه برای آرایش هنگام رانندگی بهداشت دهان و دندان در سگ

مطالب تصادفی

حرفه من

کیک ها را من نقاشی می کنم

در این مطلب خانم هنرمندی را معرفی می کنیم که به کیک و شیرینی مفهوم جدیدی داده است. سارا ستوده که مدتی بعنوان مدیر هنری یکی از معروف ترین شرکت های تبلیغاتی تهران کار می کرده، یکسال و نیم است حرفه جدیدی را پیشه کرده که بی ارتباط با شغل سابقش نیست.

دختران تونل توحيد

حالا نزدیک به دو سال از آن دوران گذشته. دورانی که در زیرزمین تهران، به زعم مسوولان شهرداری، پنج هزار کارگر شبانه‌روز فعالیت می‌کردند تا تونل بزرگ توحید احداث شود. آنجا، در میان پنج هزار مرد، دو زن نیز کار می‌کردند. آنها مهندسانی بودند که کارهای سیستم تهویه هوای تونل توحید را انجام می دادند.  نام یکی از آنها سروناز ساربان است که حالا 25 سال دارد و آن روزها 23 ساله بود. دیگری هم مژده مهاجرانی است که حالا 30 ساله شده است. گفتگوی لادیز با این دو خانم مهندس را بخوانید.
حرف هایی که در محیط کار نباید گفت زنان پزشکان بهتری هستند قدرت، روابط و حس خوب خوشبختی ... یه مَرده، یه مرد کوک زندگی با سوزن خیاط کوچه های پاریس

پر بازدیدترین ها

سبک زندگی

جاودانگی دیجیتال

مرگ٬ پایان زندگی ما است و دیر یا زود از خاطره‌ها پاک می‌شویم٬ اما حالا سرویس آنلاینی متولد شده که می‌گوید می‌تواند ارتباط شما با عزیزان‌تان را پس از مرگ هم پایدار نگه دارد. «اترنی.می» هدفش «جاودانگی دیجیتال» انسان‌ است. "به سادگی جاودانه شوید." این شعار سرویس آنلاین جدیدی است که از دل «مرکز توسعه کارآفرینی دانشگاه ام‌آی‌تی» بیرون آمده است. «اترنی.می» (Eterni.me) استارت‌آپی است که به ابتکار گروهی هشت‌نفره از مهندسان و کارآفرینان خلاق این دانشگاه طراحی شده و می‌تواند با بررسی زندگی آنلاین شما٬ ارتباط آنلاین‌تان را با هر کسی که می‌خواهید حفظ کند. شما تعیین می‌کنید که کدام بخش از دارایی‌های آنلاین‌تان را در اختیار «اترنی.می» قرار دهید؛ چت‌های ذخیره‌شده٬ ایمیل‌ها٬ مکاتبات اسکایپی و داده‌های دیگری که مجوز استفاده از آن را به «اترنی.می» می‌دهید٬ توسط این سرویس تجزیه و تحلیل می‌شود و سپس الگوریتمی جالب، این خرده‌داده‌ها را در کنار هم قرار می‌دهد و با هوش مصنوعی شخصیت آنلاین شما را بازسازی می‌کند. شخصیت بازسازی شده با بهره‌گیری از داده‌هایی که برآمده از زندگی آنلاین شماست٬ می‌تواند با هر کسی که شما می‌خواهید در ارتباط و تعامل باشد و پس از مرگ‌تان برای کسانی که خودتان تعیین می‌کنید اطلاعات و پیام‌هایی درباره شما بفرستد؛ یا به عبارت ساده‌تر آن‌طور که سازندگانش توصیف می‌کنند: «همچون یک تماس اسکایپی از دنیای پس از مرگ.» نام این سرویس هم فرم تغییریافته‌ای از واژه انگلیسی “Eternity” به معنی «جاودانگی» است. جاودانگی دیجیتال «اترنی.می» این قابلیت را دارد که هرآنچه در زندگی آنلاین‌تان انجام داده‌اید را آنالیز کند٬ بر اساس آن «شخصیتی مجازی» بسازد و زندگی دیجیتال‌تان را جاودانه کند؛‌ایده‌ای که برای بسیاری از کاربران جالب و هیجان‌انگیز و برای برخی دیگر هول‌ناک و غریب است.   چنین ایده‌هایی از سال‌ها پیش در ذهن مبتکران دنیای دیجیتال بوده؛ ایده‌هایی نظیر ساختن روبات‌هایی که بتوانند تداعی‌کننده شخصیت و کارآیی فردی خاص باشند. دانشگاه ام‌آی‌تی همواره در این زمینه پیش‌گام بوده٬ اما حالا با توسعه تکنولوژی و توانمندتر شدن فن‌آوری‌های دیجیتال و به موازات آن افزایش امکانات «داده‌کاوی» (Data Mining) این رویای دیرینه می‌تواند واقعا محقق شود. سازندگان «اترنی.می» می‌گویند امید و هدف‌شان این است که با بهره‌گیری از حجم عظیمی از اطلاعات برآمده از زندگی دیجیتال کاربران و طیف گسترده‌ای از فایل‌های گوناگون که در گوشه کامپیوترهایشان خاک می‌خورد٬ یادی از او را از طریق یک رابط کاربری جذاب در ذهن و دل و چشم عزیزان‌شان زنده نگه دارند: «رابط کاربری برای دسترسی به خاطره‌ها.» ماریوس اورساکه٬ مدیر این پروژه می‌گوید: «وقتی کسی از اعضای خانواده یا دوستان‌مان می‌میرد٬ خاطره آن فرد به تدریج از ذهن‌ها پاک می‌شود. ما واقعا فراموش می‌کنیم و فراموش می‌شویم. حتی گاهی آنچه می‌خواهیم از ما برای نسل‌های بعد به جا بماند هم به سادگی فراموش می‌شود. ما آمده‌ایم تا راه فراموش شدن انسان‌ها را سد کنیم.»

امروز قراره یه اتفاق خوب برای من بیفته

خوشبختی تنها معیار موفقیت زندگی یک شخص است. همچنین خوشحال نمودن دیگران بارزترین  نشانه موفقیت است، ولی خوشحال نمودن دیگران در حالیکه خود شما شخص خوشحالی نباشید تقریبا محال ممکن است. با این پیش درآمد کوتاه نگاهی می اندازیم به این نه تغییر کوچکی که میتوانید در زندگی خود بوجود آورید تا حس خوب خوشبختی را بتوانید درک نمایید. 1- از هر روز خود انتظاری داشته باشیم اگر حقیقت بزرگی در زندگی شما وجود داشته باشد، اکثر بسته به اراده و وخواست شما بوجود می آید. بنابراین، وقتی در تخت خود بیدار میشوید، اولین چیزی که بخود میگویید باید این باشد: امروز قراره یه اتفاق خوب  برای من بیفته. خوب اکثر مواقع واقعا اینطور هم میشه. 2- برای برنامه شخصی خود وقت بگذاریم مهمترین دلیل استرس ما انسانها اینست که فکر میکنیم کارهای زیادی را در طول مدت کوتاهی باید انجام دهیم. بنابراین بجای اینکه از استرس بیهوده حرص بخورید اول از همه کاری را انتخاب نمایید که انجام آن شما را به هدف نهایی شما در زندگی نزدیکتر می نماید سپس بدنبال انجام بقیه کارها باشید. 3-هدیه ای به هر شخصی که ملاقات می نمایید بدهیم منظور از هدیه در اینجا، هدیه رسمی پیچیده در کاغذ کادو نیست. لبخند شما، یک تشکر یا یک تشویق ساده میتواند بهترین هدیه برای شخص مقابل باشد. حتما سعی نمایید چند سکه ای را در روز برای کودکان دستفروش یا گدایان در جیب داشته باشید. آرامش قلبی که کمک به یک شخص نیازمند در شما بوجود می آورد با هیچ مبلغی جایگزین پذیر نیست. 4- از جر و بحث بیهوده بپرهیزیم جر و بحثهای بیهوده بخصوص درباره سیاست و دین و کمی هم اقتصاد هیچ جواب نهایی قانع کننده هرگز نداشته اند. مردان بخصوص دوست دارند جوابی برای چیزهای که در کنترلشان نیست بیابند و به رخ هم بکشند. بهتر است با گفتن جمله سادهای همچون حرف زدن در این مورد خیلی کسالت آوره خودتونو نجات بدین. بگذارید مردان فکر کنند ذهن ما گنجایش حرفهای مهم رو نداره... چه اهمیتی داره؟ 5- پایه رو روی خوش نیت بودن انسانها بگذاریم از آنجایی که توانایی خواندن مغز آدمها را نداریم، هیچوقت "چرا"ی پشت "آنچه" انجام شده را نخواهیم فهمید. بنابراین برای راحتی خیال خود نیز شده الویت را بر نیک سرشتی و خوش نیتی آدمها بگذاریم. حداقل وقتی اشتباه نمودیم جا برای پشیمانیمان باقی خواهد ماند. 6- غذای خوب را آهسته تر میل کنیم برای اینکه زودتر به کارهای مهمان برسیم بیشتر وقتها مجبوریم چیزی سرپائی بخوریم، بهتر است حداقل یک وعده در روز را برای یک غذای خوب خوشمزه کنار بگذاریم مثلا کمی شکلات خوب خارجکی یا تکه ای پنیر خوشمزه هنگام خوردن آن سعی نمایید به چیز دیگری فکر نکنید، از مزه اش و از بویش و از احساسی که خوردن آن بشما دست میدهد نهایت لذت را ببریم. 7-  زیاد به نتیجه ها فکر نکنیم دنیا دو بخش است بخشی که ما میتوانیم کاری برایش انجام دهیم و بخشی که کاری نمی توانیم برایش انجام دهیم. بنابراین بهتر است بجای غبطه خوردن به اولی به فکر بهتر نمودن وضع دومی باشیم. تلاشمان را انجام دهیم و زیاد به فکر اندازه نتیجه اش نباشیم. 8- تلویزیون خود را تا میتوانید خاموش نگه دارید بسیار اتفاق می افتد که در حالیکه مشغول انجام کاری دیگر هستیم صدای روشن تلویزیونی را میشنویم که برای هیچکس روشن است. سریالهای آبکی که چیزی بیش از غم فزونتر را به زندگی تزریق نمی کنند؟ یا تبلیغاتی که دایم شما را تشو.یق به خرید کالاهایی می نماید که یه آنها نیازی ندارید؟ 9- روز خود را خوب به اتمام رسانیم در دفترچه کوچکی بهترین خاطره آنروز را بنویسید، میتواند مکالمه خنده داری باشد که بقال سر کوچه داشته اید یا قرارداد میلیاردی که در کارتان بعقد رسانده اید. نسبت به روزی که داشته اید شکرگذار باشید. آنروز دیگر هیچوقت در زندگی شما تکرار نخواهد شد.
دل به آب بده تا استرس‌ها دور شوند انگار همین دیروز بود سه ویژگی مرد آلفا حسادت زنان را کور می کند فرق بین عطر، ادو پرفوم، ادو توالت و ادو کلن

آداب و رسوم

عید فطر در میان کشور های اسلامی

آداب و رسوم برای اتفاقات مشخص ، با توجه به فرهنگ، جغرافیا و تاریخ هر کشوری متفاوت است.  عید فطر نیز یکی از این اتفاق های زیباست که برای مسلمانان عیدی خاص است اما در هر کشوری نحوه برپایی آن متفاوت است.

گاهانبار؛ جشن شکرگذاری زرتشتیان در فصل پائیز

در باورهای کهن ایرانیان خداوند جهان را در شش مرحله آفریده است. نخست آسمان، سپس آب، زمین، گیاهان، جانوران و در پایان انسان. این جشن‌ها هنوز در بین زرتشتیان در شش گاه یا زمان برگزار می‌شوند که هریک یادآور یکی از شش آفرینش هستند جشن شکرگزاری در ماه مهر برابر با ماه اکتبر برگزار می‌شود. ایرانیان باستان برای سپاسگزاری از این شش آفرینش، شش بار در سال جشن می‌گرفتند و این جشن‌ها را "گاهانبار" یا "جشن شکرگزاری" می‌نامیدند. در جشن شکرگزاری، سفره‌ای می‌گسترا‌نند که "سفره شکرگزاری " نام دارد. در این سفره نمادهایی از شش آفرینش، چند عدد تخم مرغ، نان، چند نوع غذای سنتی مخصوص جشن کتاب مقدس و آینه گذاشته می‌شود. این جشن مانند دیگر جشن‌های شکرگزاری به مدت پنج روز ادامه دارد . چهار روز اول به منزله مقدمات و آماده کردن جشن است و مراسم اصلی در روز پنجم برگزار می‌شود. پس ار برگزاری مراسم شکرگذاری در محلی مخصوص شمع روشن می‌کنند. در جشن شکرگزاری همه می‌توانند در آماده کردن و تهیه مواد غذایی، درست کردن خوراک سنتی وگستردن سفره مشارکت کنند. معمولا در بین زرتشتیان، کسانی که به تازگی یکی از اعضای خانواده خود را از دست داده‌اند، بخشی از مخارج یا تمام مخارج مراسم رابه عهده می‌گیرند. هسته مرکزی این جشن‌ها پیوندی است از داد و دهش، دیدار مردم از هر صنف و رده و میزان دارایی، آگاهی از حال یکدیگر، نیایش و سپاسگزاری همراه با شادمانی و سرور دسته‌جمعی. در روستاها در درسفره شکرگزاری خشکباری نیز می گذارند که مخلوطی از خرما، سنجد، کشمش، بادام، گردو، برگه هلو و انجیر خشک است که آن‌ها را در سینی بزرگ یا در چادر شب می‌ریزند و روی آن یک عدد سیب یا انار قرمز با چند شاخه گیاه می‌گذارند. این خشکبار یا آجیل در بین زرتشتیان "لرک" نامیده می‌شود. نیایش در جشن شکرگزاری.
روز درختکاری؛ طبیعت ما را می خواند ... چند راهکار مفید برای خرید عید رضایت بخش جشن رنگی هندوها مردان شمشیر به دست رسوم ماه مبارک رمضان در شیراز

سفر و تفریح

خاچاپوری و دیگر غذاهای خوشمزه گرجستان

غذا در کشور گرجستان به بهترین نحو معرف فرهنگ این کشور است. به گزارش الی گشت غذاهای گرم، چسبناک و خوشایندی مانند خاچاپوری (نان پرشده با پنیر) به‌ خوبی با ماتاسونی (ماست ترش) به تعادل می‌رسند. گیاهانی مانند ترخون، جعفری، شوید و گشنیز به ‌خوبی با گردو و سیر مخلوط می‌شوند تا یک سس قوی و سیرکننده ایجاد کنند. در ادامه به خوراکی‌های گرجستانی می‌پردازیم. خاچاپوری (خاچاپوری) هیچ سفری به گرجستان بدون خوردن خاچاپوری تکمیل نمی‌شود و یا حتی ممکن است چنین سفری ممکن نباشد. این نان نرم و گرم که با پنیر پر شده است، به ‌قدری لذیذ است که انگار با چکیدن هر تکه محتویاتی داخل آن، مایعی دلربا به دهان شما وارد می‌شود. مدل اصلی این نان به ‌صورت گرد بوده و از پنیر پر شده، ولی مدل‌های دیگری از آن نیز وجود دارند که برای نمونه می‌توان به مدلی که روی آن تخم‌مرغ ریخته شده (خاچاپوری آدجاریان)، مدلی که بسته چهار لایه خمیر، خاچاپوری ترخون، قارچ و پای‌های پرشده با برنج اشاره کرد. می‌توان گفت که بهترین خاچاپوری را می‌توان در خانه‌ها و زمانی که به‌ صورت تازه برای صبحانه پخته می‌شوند، تجربه کرد. در سوانتی نیز نسخه‌ای از خاچاپوری وجود دارد که با تره پر می‌شود. اگر در اقامت خود در گرجستان با یک خانواده سر و کار ندارید، ناامید نشوید زیرا در هر گوشه‌ای از تفلیس می‌توانید دکه‌های خاچاپوری فروشی بیابید. بدریجان نیگزیت (Badrijan Nigzit) نوارهای بادمجان سرخ ‌شده‌ای که تخت بریده شده‌اند و روی آن‌ها با رب گردو پرشده است. این غذای ترش و شیرین، یکی از گزینه‌های مورد علاقه شما می‌شود. موشمالا (Mushmala) این میوه یک میوه خرمالویی رنگ و آبدار است که اندازه آن تقریبا به ‌اندازه یک گردو است. هسته‌های تیره و براق آن نیز شبیه به سنگ‌های تزئینی چشم ببری است و حتی می‌توانید با آن به انجام بازی مانکالا (Mancala) بپردازید. لوبیانی (Lobiani) این نان، تقریبا شبیه به خاچاپوری است ولی با عصاره لوبیا پر شده و به همین دلیل نیز از خاچاپوری اصلی که با پنیر پر می‌شود، سالم‌تر است. مچادی (Mchadi) این مورد در حقیقت، نان ذرت گرجستانی است و به‌ قدری سبک است که احساس می‌کنید که هم‌ وزن یک کاغذ است. این نان معمولا به ‌صورت همزمان با لوبیو خورده می‌شود. چاکاپولی (Chakapuli) سوپ گوشت بره و سبزیجات که معمولا در تعطیلات ویژه‌ای مانند عید پاک خورده می‌شود. خوبدری (Kubdari) این غذا تقریبا شبیه به خاچاپوری است که با تکه‌های کوچک گوشت، ادویه و پیاز پر شده است. این وعده یکی از غذاهای ویژه سوانتی‌ها است. برای خوردن این غذا می‌توانید به رستورانی در توقف گاه بین زوگدیدی (Zugdidi) و مستیا رفته و یا به سراغ خانه‌ای که در مسیر مستیا به اوشگولی (Ushguli) قرار دارد بروید. تاتارا (Tatara) این شیرینی از عصاره جوشانده شده و فشرده شده انگور درست شده است. برای درک بهتر این غذا می‌توانید آن را به ‌عنوان یک رولت میوه با شکر اضافه در نظر بگیرید.

پینت بال را امتحان كنید

پیشنهاد ما این است اگر روزی خواستید با دوستان تان تفریحی داشته باشید حتما پینت بال را امتحان كنید و بعد از آن مشتری اش می شوید و حتا شاید دل تان بخواهید به طور حرفه ای آن را دنبال كنید.
چند توصیه برای رفتینگ پیشنهادهای آخر هفته سبلان، سلطانی نشسته بر ابرها چشمه های آب گرم مازندران، پزشک مهربان طبیعت ابیانه نگینی سرخ در كوه های كركس