1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

اعظم، 45 ساله از کاشان، خانه دار
برای یک مادر هیچ اتفاقی سخت تر از بیماری فرزند نیست. پیمان ، تنها پسرم وقتی 5/7 داشت با علائم سرطان غدد لنفاوی من را با بزرگترین هراس زندگیم مواجه کرد. به جرات می توانم بگویم وقتی دکتر خبر قطعی بیماری پیمان را به من اطلاع داد از ته دل دعا می کردم خودم بمیرم ولی پسرم سالم بماند.از عذابی که در یکسال و نیم شیمی درمانی و رادیوتراپی بر من گذشت نمی گویم. ولی پزشکان به زودی اطلاع دادند که بیماری به ریه های پسر کوچولویم هم سرایت کرده.

بدلیل ادامه معالجات پیمان به تهران آمدیم و در هوای آلوده پاییز سال گذشته تهران  می دیدم چطور پسرم جلوی چشمم از دست می رود.  با تمام شدن دوره شیمی درمانی به کاشان برگشتیم. شبها خواب نداشتم و در طول روز از پسرم مراقبت می کردم و برایش کتاب می خواندم. تنها لحظات قابل تحمل روزم لحظات نادری بود که پیمان لبخند می زد.

هرگز فراموش نمی کنم روز 9 اردیبهشت 90 که 10 روز قبل از تولد پیمان بود، باید یک اسکن از غدد لنفاوی و ریه پیمان انجام می شد تا پیشروی یا درمان بیماری تخمین زده شود.

شب حتی یک لحظه هم نخوابیدم در بیمارستان خدا را به همه مقدسین قسم می دادم که سلامت طفلکم را برگرداند .

بهترین روز زندگی من، روز 12 اردیبهشت بود، روزی که پرفسور ع جواب  اسکن پیمان را به من داد و گفت: حتی یک سلول سرطانی در بدن پیمان باقی نمانده. اگر هزار سال هم عمر کنم هیچ لحظه ای برایم به بزرگی آن لحظه  نخواهد بود.


بهروز، 23 ساله از زنجان، فروشنده سوپر مارکت
وقتی من 10 سالم بود آقام فوت کرد. من همه تابستان ها کار می کردم یک سال مکانیکی کردم، یک سال شاگرد شوفر بودم، یک سال شاگرد آهنگری بودم. وقتی سوم راهنماییمو گرفتم دیگر دنبال درس را نگرفتم. درس به درد من نمی خورد، بایست پول درمی آوردم. یه حسن آقا تو محل داشتیم که یه بقالی بزرگ داشت. از 14-15 سالگی رفتم پیش حسن آقا . کم کم از آب جارو کردن دم مغازه و پشت دخل وایستادن کارم رسید به نگه داشتن حساب کتاب ها.

به اندازه خودم در می آوردم و تونسته بودم با کمک مادرم یکی از آبجی هامو بفرستم خونه بخت. چن سال قبل یه حساب قرض الحسنه توی بانک ... باز کرده بودم که  دیگه روحمم خبر نداشت وجود داره. یه روز صبح که رفتم دکون حسن آقا گفت از فلان بانک زنگ زدن کارت داشتن. گفتم من اصلا تو اون بانک حساب ندارم. خلاصه سر ظهر یه خانمی زنگ زد و پرس و جو کرد که شما فلانی هستی و اینا. مام گفتیم بله ولی مطمئنین حساب مال ماست؟ خانمه گفت آره حساب مال شماس شمام برنده  یک ماشین شدین تو قرعه کشی بانک ما.
واسه منی که از بچگی واسه هر لقمه نونی که خورده بودم زحمت کشیده بودم اون ماشین مثل یه خواب بود و کلی منو تو زندگی جلو انداخت. ماشینه رو فروختیم و یه ماشین سبک تر گرفتم. بقیه پولم زدم به کار.

بهترین روز زندگیم روزی بود که حواله ماشینو بهم دادن، هنوز به ولله از یاد قیافه مادرم گریه می گیره. پیره زن خیلی خوشحال شد. هر چی دارم از دعای اونه.


نسرین و رسول، 37 و 40 ساله از ساوه
15 سال هست که ازدواج کرده ایم، هر دو شاغلیم و2 پسر داریم. در این 15 سال  15 بار خانه عوض کرده ایم. زندگی مستاجری جایی برای پس انداز نگذاشته بود و شبی نبود که بتوانیم از نگرانی آینده راحت بخوابیم. توی چند سال گذشته پولمون فقط به محله هایی می رسید که همه جور خلافی توشون عادی بود. بچه ها از سن پایین بی خجالت سیگار می کشیدن و چاقو تو جیب می ذاشتن. تا اینکه به صرافت افتادیم همه چیزو پول کنیم و بریم دنبال وام تا بتونیم یه خونه دست و پاکنیم. همین کارم کردیم. چهار تا تیکه طلا و پیکان لکنته رو فروختیم و  درخواست وام دادیم. ولی می دیدیم با پولی که دستمونو می گیره یه اتاق 50 متری هم بهمون نمی دن. این بود که یه شب نشستیم و با پسرامون کلی حرف زدیم. بهشون رسوندیم که با وضعی که ما داریم تو تهرون موندن فقط روز به روز مارو عقب می کشونه. خلاصه راضی شون کردیم که بیاییم همین ساوه یی جایی دنبال خونه بگردیم. خلاصه بعد از یکی دوماه گشت و کذار این خونه رو پیدا کردیم.

قشنگترین روز زندگی ما روزی بود که با کلید خودمون در خونه خودمونو باز کردیم و برای اولین بار تو این همه سال کف خونه خودمونو سابیدیم. خدا قسمت همه بی خونه ها بکنه.


مریم، 33 ساله از تهران، کارمند آژانس مسافرتی
از دوران نامزدی من و شوهرم علی، هر بچه ای می دیدیم ضعف می کردیم. من عاشق داشتن پسری بودم که شبیه خودم باشه و علی دختر بچه ها رو می پرستید. بعد از 10 سال دیگه مطمئن شده بودیم که نمی تونیم با هم بچه دار بشیم. یه مشکل ژنتیک داشتیم که مانع از بچه دار شدنمون می شد. متاسفانه خانواده ها نه تنها کمکی نمی کردن بلکه به وضعیت مون بیشتر دامن می زدن. کار به جایی رسید که جسته گریخته به گوشم رسید که زمزمه می کنن از هم جدا بشیم و...

ازدواجی که با عشق و به سختی ساخته بودیم داشت به سادگی از دستمون می رفت. تا اینکه یکی از همکارانم من رو به خانم دکتری که تازه به ایران برگشته بود معرفی کرد. اون خانم دکتر چند جلسه با من و همسرم صحبت کرد و از شانس هایی که برای حاملگی خارج از رحم داشتم باهامون حرف زد. بالاخره بعد از 9 ماه استراحت مطلق برای زایمان به بیمارستان رفتم.

قشنگ ترین لحظه عمرم لحظه ای بود که پسر سرخ و سفیدم رو که همه صورتش شبیه خودم بود رو بغل کردم. خوشبختانه بعد از 6 سال هنوز شروین شبیه مامانش مونده.


کاوه 19 ساله از شیراز،  دانشجو
من از بچگی عاشق موسیقی بودم. وقتی گیتار دست کسی می دیدم نفسم بند می اومد. می دونستم قرار نیست جیمی هندریکس بشم ولی رویای داشتم یه گیتار خوشگل قرمزو همیشه با خودم داشتم. درس من همیشه خوب بود ولی هیچوقت بخاطر نمره و معدل خودمو به آب و آتیش نمی زدم. برعکس خودم که نمره برام مهم نبود مامان بابام دلشون می خواست من معدلای خوب و بالا داشته باشم. هیچ جور هم راضی نمی شدن که تا درسم تموم نشده برام گیتار بخرن.

خلاصه مدتها از من اصرار و از اونا انکار. تا اینکه مامانم سال پیش دانشگاهیم برام یه شرط گذاشت. قرار شد اگر تونستم تو سال پیش دانشگاهی معدل بالای 5/18 بیارم واسم همون گیتاری رو که دوست دارم بخرن. خلاصه منم بکوب  درس خووندم و معدل 64/18 آوردم. مامان و بابام با یک تاخیر 2، 3 ماهه گیتارو برام خریدن.

و بهترین لحظه زندگیم وقتی بود که آمپلی فایر و روشن کردم و با پیک کشیدم روی سیم ها.


شما هم بهترین روز زندگی تان را برای ما و دوستان تان در لادیز تعریف کنید.

دیدگاه‌ها  

+1 # ti ti 1390-06-12 12:22
matlabe vaghan ghashangi bod omidvaram zendegi hamaton sar shar az lahazate ghashang bashe
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # ایلیا 1390-06-12 13:02
بهترین روز زندگی من آشنایی با خانمم بود، که بعد 5 سال بالاخره تونستیم زیر یه سقف با هم زندگی کنیم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سالم و سرحال 1390-06-12 20:25
می بینم که همشهریات هم اینجان نیلووووووووووووووو
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سالم و سرحال 1390-06-12 20:29
من خوشحالم که روز خوب تو زندگیم زیاد داشتم. ولی یکی از بهترین روزای زندگیم روزی بود که فهمیدم از سربازی معاف شدم. احساس کردم 2 سال به عمرم اضافه شده.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سالم و سرحال 1390-06-12 20:40
شوخی می کنی نیلوفر؟ دو سال هیچ کاری نتونی بکنی سرت از شدت عرق و کثیفی زخم بشه لباسایی بپوشی که ده هفته یکبار می تونی بشویی.... داغونه . خیلی بد. تازه فقط این نیست که از زندگیتم می افتی. خلاصه ما که جستیم ایشالله واسه اونایی که درگیرشن زود بگذره.
آره کاوه از شیرازو می گم:)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-4 # سالم و سرحال 1390-06-12 20:42
من که اینجام نیلوفر.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # سالم و سرحال 1390-06-12 20:43
آره والله من شانس آوردم. تو چی؟ بهترین روز تو کی بوده؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # سالم و سرحال 1390-06-12 20:46
رشته اولت چیه؟ اونی که می خوای قبول بشی؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # اشک مهتاب 1390-06-12 20:50
سلام بچه ها منم اومدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # اشک مهتاب 1390-06-12 20:53
اقاسرحال پسر عموی من چون سربازیش5ماه شد با کله رفت خیلی را حت از دانشگاهش مرخصی گرفت ورفت اما مادرش خیلی سختی کشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-12 20:54
حتما دور زده برگشته شیرینی بیاره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سالم و سرحال 1390-06-12 20:55
حتما قبول می شی و ان شالله اونروز میشه بهترین روز زندگیت.
اشک مهتاب خوش اومدی. من این متنو خووندم یاد تو افتادم. البته شبیسه نوشته های تو نیست ولی لطیفه یه کم. واقعی و دلنشینه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سالم و سرحال 1390-06-12 20:58
نیلوفر خانم بیخود شیرینی رو گردن امین ننداز خودت باید زحمتشو بکشی.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # اشک مهتاب 1390-06-12 21:00
بله دوسال یه عمره ولی پسر عموم شانس اورد...میدونید بچه ها روزای خوب تو زندگی زیاده اما شاید بهترین روز زندگیم روزیه که بفهمم به تمام ارزوهام رسیدم وانسان کاملی شدم نیلوفر جوون خیلی دوست دارم ایمیلتو داشته باشم اما فکر نکنم وسط سایت بشه گذاشت
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سالم و سرحال 1390-06-12 21:05
نیلوفر حواست کجاست؟ مگه من با امین قهر بودم؟ دختر جون منظورم بعد از قبولیت تو دانشگاهه.
اشک مهتاب بخدا به حرف 2 ساله. خیلی ناجوره.
ولی از من اینو بشنو انسان کامل وجود نداره. تو باید خودتو بپذیری با همه نقاط قوت و ضعفت. و ضمن اینکه تلاش می کنی روز به روز بهتر بشی باید از خودت در حد یک انسان توقع داشته باشی. انسان هم جایزالخطاست. یعنی کامل نیست. یعنی باید همیشه بدوئه ولی هیچوقت نرسه. می فرماید: موجیم که آسودگی ما عدم ماست.
نه نلوفر جان:)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشک مهتاب 1390-06-12 21:09
ممنون گلم شاید باورت نشه قبل از اینکه بیام لادیز با هر بار ان لاین شدن به20تا سایت سر میزدم وکامنتم نمیذاشتم اما بعد از کامنتی که اینجا گذاشتم دیگه جایی نمیرم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # اشک مهتاب 1390-06-12 21:12
اقا سرحال چرا نیلو شیرینی بده تازه شما بایر یه چیزیم بخاطر وساطتش بدید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # سالم و سرحال 1390-06-12 21:15
به نقل از اشک مهتاب:
اقا سرحال چرا نیلو شیرینی بده تازه شما بایر یه چیزیم بخاطر وساطتش بدید

اونم چشم. ولی خدایی شیرینی قبولی دانشگاه خوشمزه تر از آشتی کنونه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # سالم و سرحال 1390-06-12 21:13
اینجا محیطش خوبه. آدما حرفای ناجور نمی زنن. اشک مهتاب تو چرا نوشته اتو واسه این لادیزنگار نمی فرستی؟ بجای اینکه مثل کامنت بزاری بفرست که همه ببینن. حیفه اینجور یکم می بینن مطالبتو.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # اشک مهتاب 1390-06-12 21:20
اما بااینکه این سایت ومطالبو بچه هاشو دوس دارم اما احساس میکنم خیلی محدودشدم و این بده
اقاسرحال شاید پسر نباشم تا سختی یا حتی ترسشو درک کنم ولی میدونم سخته...ممنون از کلیه دوستانی که اینو بهم پیشنهاد
دادن اما فکر نکنم در اون حدباشه هنوز خیلی ایراد داره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # سالم و سرحال 1390-06-12 21:22
بهرحال اگه بفرستی ضرر نداره که. از چه نظر محدود شدی؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # اشک مهتاب 1390-06-12 21:27
نوش جااااان
اقا سرحال حرفای شما درست اما ارزوهام جوریه که خیلی از ادما انجام دادن وشق القمر نیست شاید بزرگترین درد زندگیم نرسیدن به اونا باشه چون من طوری اونا را برنامه ریزی کردم که استعدادامو شکوفا میکنه وازم یه ادم نمونه میسازه پس رسیدن بهشون واسم مهمه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # اشک مهتاب 1390-06-12 21:29
قبلا خیلی جاها سر میزدم وخیلی متنوع بود اما الان نه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # سالم و سرحال 1390-06-12 21:30
پس از صمیم قلب امیدوارم به آرزوهات برسی اشک مهتاب. راستی اشک مهتاب یه کم طولانیه. اشکم غم انگیزه می شه شما رو مهتاب صدا کنیم؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # اشک مهتاب 1390-06-13 02:04
نیلوفرجون منظورتو نفهمیدم چرا باید برم اونجا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # مرجان 1390-06-13 16:09
بهترین روز من روزی بود که حمید رو دیدم باهاش آشنا شدم 18مهر سال 1382
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-6 # ti ti 1390-06-13 16:16
کدوم حمید؟!حمید رب تبرک؟؟؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # مرجان 1390-06-13 16:45
اره بامزه حمید رب تبرک
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # آرمین 1390-06-14 20:59
دوستان عزیز سایت لادیز ، برید در مقاله " گلشیفته بر فرش قرمز جشنواره ونیز "و به گزوه طرفداران سایت لادیز بپیوندید و LIKE یگذارید مانند نمونه زیر :
اسم خودتون + کلمه LIKE
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # ALALEH 1390-06-17 12:47
Salam Nelofar joon che shod Golam chghabol shodi mersi ke shiraz ro ham entekhab kardi bia pishe khodam montazerama
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-22 15:35
نیلوفرجووون کجایی؟اقا سرحال شماهم که دیگه نمیایندلادیز
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # رهی به Nilo0far 1390-06-22 16:52
"نیلوفر"جان چی قبول شدی دولتی؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-22 17:10
دیگه کم کم دارم نگران نیلوفر میشم نکنه اتفاقی واسش افتاده باشه اخه بخاطر تصادفش یه پاش توگچ بود و.....
النم که موقع اعلام نتایج انتخاب رشتسee
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # مرضی 1390-06-22 17:12
بابا نگرانی نداره. این روزا سرگرم ثبت نامشه لابد. نمیاد اینوری. بیخودی دسواپش نشین بابام جان.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ساینا 1395-08-01 14:11
من نمی فهمم میشه یکی توضیح بده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

کودکان

غذایی برای امتحانات کودکانمان

فصل امتحانات بچه ها رسیده است. با رسیدن فصل امتحانات انگاری که مادر هم امتحان دارند.  اما مادرها خوب می دانند که بچه ها در این دوران به تقویت ذهن و روحشان نیاز دارند تا بتوانند به خوبی از عهده ی امتحانات بر آیند.

چند نکته برای لحظات شاد بیشتر با کودک نوزاد

نه تنها من که همه اعضای خانواده از ورود اولین نوه بسیار خوشحال بودیم. همه سعی می‌کردیم در اولین فرصت خود را به دختر کوچولو برسانیم و از دیدن او با تمام وجود کیف کنیم. روزهای خوبی بودند که با شادی سپری می‌شدند. ولی فارغ از همه خوشی‌ها، من می‌توانستم خستگی و استرس را در چشمان خواهرم ببینم و تنها گوشه‌ای از فشاری را که تحمل می‌کند درک کنم. به نظرم روزهای خوش زندگی‌ او در حال تبدیل شدن به روزهای سخت و طاقت‌فرسا بود. این گونه به نظر می‌رسید که استرس و خستگی فرصتی برای لذت بردن از نوزادش برایش باقی نمی‌گذاشت. خلاف باور رایج که می‌گوید هر که فیل خواهد جور هندوستان برد، مطمئن بودم این آغاز راه پدر و مادر شدن نیست و راهکارهایی برای لذت بردن از این موهبت وجود دارد. پس دست به کار شدم و توصیه‌های سودمندی را از منابع معتبر برای خواهر و شوهر خواهرم جمع‌آوری کردم که به کارگیری آنها باعث شد بتوانند از بودن با نوزاد تازه متولد شده‌شان کمال لذت را ببرند. بیش از هر چیز مراقب خودتان باشید تنها یک مادر سالم قادر است به درستی از کودکش مراقبت کند. قبل از هر چیز مراقب سلامت خود باشید و به هیچ وجه تغذیه سالم را فدای مراقبت از کودک نکنید. به جای خوردن قهوه برای بیداری شبانه، ساعات شبانه روز را بین خود و شریک زندگی‌تان تقسیم کنید تا هر دو وقتی کافی برای استراحت داشته باشید. از یاد نبرید که قبل از تولد کودک‌تان دلمشغولی‌های زیادی داشتید پس زمان را طوری تنظیم کنید که علاوه بر لذت بردن از نوزادتان به آن‌ها نیز برسید. پرداختن به عادت‌های خوب گذشته به شما انرژی می‌دهد و انرژی مثبت چیزی‌ است که در این روزها به شدت به آن نیازمندید. قوانین دیدن بی‌شک همه اعضای دور و نزدیک خانواده مشتاق دیدار فرزندتان هستند. آن‌ها سعی می‌کنند وقت و بی‌وقت به خانه شما بیایند و از دیدن فرشته تازه متولد شده لذت ببرند. لازم نیست شما سدی در برابر این اشتیاق مثبت باشید، فقط کافی است برای آن‌ها قوانینی در نظر بگیرید. از همه بخواهید قبل از لمس کودک از نظافت دستان‌شان مطمئن شوند. از دوستان و اقوام بیمار بخواهید وقت دیگری را برای دیدن نوزاد در نظر بگیرند و از دیدن نوزاد در زمان بیماری‌شان خودداری کنند. نگران روابط اجتماعی‌تان نباشید؛ چون اکنون سلامت شما و کودک‌تان مهم‌تر از آن است. پس از مهمانان بخواهید در ساعات مشخصی به سراغ‌تان بیایند تا شما نیز وقت کافی برای استراحت و رسیدگی به امور شخصی داشته باشید. زندگی جدید را باور کنید به هر حال باید موقعیت جدیدتان را به عنوان مادر یک نوزاد بپذیرید و به دنبال حرکت در خلاف جهت مسیر زندگی نباشید. باید بپذیرید که در شرایط کنونی وقت کمتری برای خودتان دارید و مجبورید وقت زیادی را صرف مراقبت، گریه، شیر دادن و عوض کردن پوشک کودکان بکنید. قطاری از عواطف متضاد مجموعه از عواطف متضاد در انتظار شماست. شما ممکن است در زمان عوض کردن پوشک نوزادتان محو تماشای دست و پای کوچک او شوید و احساس علاقه شدید بکنید یا برعکس نگران از دست دادن استقلال‌تان یا ناتوانی در نگه‌داری از کودک‌تان شوید. ممکن است شما یا شریک‌تان عصبی شوید و زندگی را فنا شده ببنید. در چنین مواقعی با هم حرف بزنید و مشکلات را با هم درمیان بگذارید. یک خنده ساده ممکن است بخش عظیمی از نگرانی‌هایتان را حل کند. نگران خانه و زندگی نباشید بی‌خیال جاروبرقی بشوید و گرد و خاک را به طور موقت فراموش کنید. لباس‌های کثیف را تا زمانی که واقعا به آن‌ها احتیاج ندارید به حال خود رها کنید. نگران شام شریک‌تان نباشید، این روزها لازم نیست همه چیز در حد عالی باشد. به جای یک شام عالی به املت بسنده کنید و خستگی‌تان را با فکر کردن درباره کارهای روزمره خانه‌داری چند برابر نکنید. از خانه بیرون بزنید اگر از گریه‌های بی‌وقفه کودک‌تان کلافه شده‌اید، به همراه او از خانه بیرون بزنید. کمی قدم زدن حال‌تان را بهتر می‌کند. در چنین مواقعی اجازه دهید یک فرد قابل اعتماد به یاری‌تان بیاید و سختی‌ها را با او قسمت کنید. دست‌های یاری را بفشارید این یک که شما باید کودک‌تان را یک تنه بزرگ کنید، توهمی بیش نیست. اجازه دهید داستان‌ها و فیلم‌ها راه خودشان را و روال واقعی زندگی راه خودش را برود. وقتی دوست و فامیل دست یاری دراز می‌کنند آن‌ها را بفشارید. از آن‌ها بخواهید در کارهای روزمره، جمع کردن لباس‌ها و کارهایی از دست کمک‌تان کنند. این کمک‌ها از ارزش‌های شما به عنوان یک مادر کم نخواهد کرد. زندگی در جریان است حق با شماست، نوزادتان به شما احتیاج دارد ولی فراموش نکنید کودک دیگر‌تان هم توجه شما را می‌خواهد. این در مورد شریک زندگی‌تان نیز صادق است. از آن‌ها غافل نشوید و دیگر روابط‌تان را فدای روابط نوزادتان نکنید. روان‌پزشک بهترین دوست شماست ما ایرانی‌ها به طور معمول روابط خوبی با روانپزشک نداریم، ولی بارو کنید این روزها در صورت نیاز توصیه‌های او برتر از توصیه‌های دوستان و حتی والدین شماست. پس باورهای غلط و رایج جامعه را فراموش کنید و در صورت نیاز به سراغ روانپزشک بروید و برای مبارزه با استرس از او کمک بخواهید.  
نکاتی درباره ی آموزش تصمیم گیری به کودکان برای سوالات جنسی فرزندان تان آماده باشید عروسک جاسوس نخرید با کودک خجالتی خود چگونه رفتار کنیم؟ بیخوابی کودکان، کابوس والدین

انتخاب سردبیر

خواندنی ها

سگ‌ها شخصیت صاحبانشان را بازتاب می‌دهند

دانشمندان از این ایده که یک سگ شخصیت صاحبش را به خود می‌گیرد، حمایت می‌کنند. پژوهشگران در اتریش می‌گویند سگ‌ها می‌توانند اضطراب و حالات منفی صاحبانشان را بازتاب دهند و سگ‌هایی که آرام باشند و رفتاری دوستانه داشته ‌باشند می‌توانند این حس را به انسان‌ها از طریق کمک به آنان در مقابله با استرس منتقل کنند‌. بیش از ۱۰۰ سگ و صاحبانشان تحت آزمایش‌های مختلفی - از جمله سنجش میزان ضربان قلب و شدت واکنش به تهدید - قرار گرفتند. همچنین نمونه‌های بزاق نیز گرفته‌ شد تا سطح کورتیزول آنها - به عنوان یکی از عوامل نشان‌دهنده استرس - مورد سنجش قرار گیرد. سپس، صاحبان سگ‌ها مورد ارزیابی قرار گرفتند که در کدام یک از پنج گروه بزرگ شخصیتی قرار می‌گیرند: عصبی، برونگرا، نوگرا، سازگار و خودآگاه. شخصیت سگ‌ها نیز از طریق یک پرسشنامه بررسی شد. دکتر ایریس شوبر از دانشگاه وین گفت هم سگ‌ها و هم صاحبانشان بر روی مکانیسم‌های واکنشی یکدیگر تاثیر متقابل دارند و میزان تاثیرگذاری انسان بر روی سگ بیشتر است. او به بی‌بی‌سی گفت: \\\\\\\\\\\\\\\"نتایج ما به دقت با تجربه‌ای که از آزمایش به دست آمد همخوانی دارد. سگ‌ها و صاحبانشان زوج‌های اجتماعی هستند و در زمینه مواجهه با استرس بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند.\\\\\\\\\\\\\\\" او گفت که سگ‌ها در برابر حالات روحی صاحبانشان حساس هستند و احساسات آنها را بازتاب می‌دهند. سگ‌ها برای بیش از ۳۰ هزار سال، در کنار انسان زندگی کرده‌اند. شواهد نشان می‌دهند که آنها می‌توانند اطلاعات احساسی را از افراد بگیرند و رفتار خود را متناسب با آن اطلاعات بروز دهند. تحقیق علمی مزبور در ژورنال PLOS ONE منتشر شده است.  

تلفن همراه چهل ساله شد

امروز چهلمین سالگرد اولین مکالمه ارتباطی از طریق یک تلفن همراه است. چهل سال در چنین روزی آقای مارتی کوپر، مخترع و رئییس بخش ارتباطات رادئویی شرکت موتورولا از خیابانی در مرکز مانهاتن نیویورک به رقیب تحقیقاتی در شرکت بل، دکتر جوئل مارتی تماس گرفت. اولین مکالمه انجام شده این عبارات بود: جوئل من مارتین هستم که با تو تماس گرفته ام، من از یک تلفن همراه با تو تماس میگیرم. یک تلفن دستی و قابل حمل و نقل واقعی. البته از آنطرف خط مکالمه ای انجام نشد، رقیب در شوک پیروزی شرکت موتورولا در اختراع موفقیت آمیز تلفن همراه پس از سالها تحقیق و آزمایش بود. از سال 1973 ب عد حدودا دهسال زمان برد تا تلفنهای همراه ووارد بازار شوند، اولیت تلفنهای همراه بسیار سنگین و بقیمت باور نکردنی 4000 دلار آنزمان بفروش میرسیدند. موتورولا که تا اواخر دهه نود میلادی قدرت بی رقیب بازار تلفنهای همراه بود روزانه 9000 عدد از گوشیهای تلفن همراه اولیه را به بازار عرضه می نمود. البته این شرکت بعدها سهم بازار خود را به شرکتهای زیمنس، سونی و مهمتر از همه نوکیا سپرد. نوکیا نیز تا به بازار آمدن اسمارت فونها و گوشیهای لمسی قدرت بی رقیب بازار بود ولی هم اکنون شرکتهایی نظیر سامسونگ و اپل سهم بیشتری از بازار بسیار رقابتی گوشی های همراه دارند.   اکنون زندگی انسانها بدون استفاده از گوشیهای همراه و اپلیکیشنهای موجود در آنها قابل تصور نیست. اگر روزی موبایل خود را در خانه جا بگذارید یا شارژ باطری موبایلتان تمام شود بسختی میتوانید تا روشن نمودن مجدد گوشیتان منتظر بمانید. زندگی ما در چهل سال گذشته بشدت با این پدیده جهان فرا صنعتی گره خورده و اگر بگوییم تبدیل به اولین عضو بیرونی بدنمان شده است سخنی به گزاف نگفته ایم. در چهل سال گذشته تلفنهای همراه تبدیل به پدیده ای جهانی گشته اند، باید دید در چهل سال آینده نقش تلفنهای همراه در زندگی انسانها به کجا خواهد رسید.
بلندترین لباس عروس دنیا فیل در زبان نهنگ مارک زاکربرگ: فیس بوک آینده بهتری می‌سازد بیل گیتس دوباره در صدر میلیاردرهای جهان فیسبوک به کمک دلشکستگان می آید

مطالب تصادفی

حرفه من

گفتگو با جوانترین آشپزحرفه ای ایران

پوریا خرمی؛ متولد 26 آذر ماه 1370 جوانی که متفاوت از هم سن و سالان و هم رده های خود فکر کرد و موفق شد. البته نه به ظن خودش! این تصمیم بزرگ از سن هجده سالگی و در هنگام آماده شدن برای کنکور در سال پیش دانشگاهی و به قول معروف سال سرنوشت ساز توسط پوریا گرفته شد تصمیمی که با توجه به ابعاد و تاثیرات آتی ان در زندگی اش بسیار شجاعانه تلقی می شود.  به گفته خودش ماجرا از انجا شروع شد که طی دوره های تست زنی و آمادگی کنکور به انتخاب راه آینده و درست بودن آن فکر می کرد. و به طور اتفاقی با خرید یک کتاب آشپزی همه چیز عوض شد. البته علاقه شخصی دلیل این انتخاب بوده ولی راضی کردن بعضی از اعضا خانواده به این راحتی هم نبود. اما همانطور که همه می دانیم در نهایت کسی که هدفمند، منطقی و از روی علاقه و تحقیق تصمیم بگیرد همیشه موفق و برنده است. بلاخره پس از به دست آوردن حمایت و موافقت همه اعضا خانواده، نیازی به ادامه پیش دانشگاهی و تست زنی طاقت فرسای کنکور ریاضی نبود. در عوض با ثبت نام در دوره های آموزشی و کلاس های آشپزی سعی در  بالا بردن مهارت و دانش خود در این رشته نمود و اکنون پس از دو سال به عنوان یک سرآشپز حرفه ای در رستوان درجه اول لئون مشغول به کار است. چه چیز دیگه ای به جز عشق و علاقه می تواند چنین انگیزه و تلاشی را ممکن شود؟ و حالا جواب های خود پوریا به سوالات من: - آشپزی از کجا شروع شد؟ از آشپزی در منزل و کنار دست مامان یا با دوره های آموزشی؟ از زمان پیش دانشگاهی ، وقتی برای کنکور درس می خواندم در ساعت های بیکاری و آزادم برای خودم آشپزی می کردم سپس یک کتاب آشپزی هدیه گرفتم و جایی به خود آمدم که دیدم به جای کتاب کنکور فقط کتاب آشپزی می خوانم و فکر کردم چرا به علاقه ام نپردازم؟ بعد از تحقیق بسیار در این مورد، مشورت های مختلف و نهایتاً با حمایت و رضایت خانواده تصمیم خودم را گرفتم و در دوره های آموزشی آزاد شرکت کردم. البته قبلاً در سفر تفریحی به انگلیس یک دوره کوتاه مدت دیده بودم و به خاطر علاقه ام انقدر مطالعات آزاد داشتم که در کلاس شاگرد اول بودم! سپس یک دوره آموزشی دیگر در هند گذراندم که بسیار موثر بود و تجربه و دانش خوبی برایم به ارمغان آورد وسپس از شانسی که بواسطه آشنایی با خانم زاهدی در رستوران لئون و اطمینان مدیریت این مجموعه نصیب من شد نهایت استفاده را نمودم و حالا حدود دو سال است که در رستوان لئون به عنوان سرآشپز مشغول به کار هستم. - آیا الان از عملکرد و تصمیمت راضی هستی و خودت را آدم موفقی می بینی؟ از تصمیمی که گرفته ام بسیار راضی ام و مطمئنم که روزی آشپز بین المللی و بسیار معروفی خواهم شد. وقتی هم سن و سالان و دوستان خودم را می بینم که هنوز دنبال رشته های مهندسی می دوند و دانشگاه می روند و آینده ای نامعلوم دارند در حالیکه من کاملاً مستقل و با برنامه ریزی مشخص هستم، از تصمیمم راضی ام اما لحاظ موفقیت از نظر دیگران، بله، آدم موفقی به حساب می آیم ولی از نظر خودم، نه. چون ذاتاً آدم زیاده خواه و پرتوقعی هستم و هیچوقت از خودم راضی نیستم به نظرم هنوز جای پیشرفت و موفقیت های زیادی دارم. - آشپزی در این سطح نوعی هنر به حساب می آید. ایده ی تزئین و آماده کردن غذاها و همینطور ترکیبات غذا و تغییرات هراز چند گاه منوی رستوران لئون از کجا به دهنتان خطور می کند؟ بله، 100% نوعی هنر است. من معتقدم حتی اگر کسی طعم یا غذایی را دوست نداشته باشد، با زیبایی های مختلفی که می توان به غذا داد، می توان انقدر غذا را زیبا ارائه کرد که اشتهای شخص تحریک شده و با کمال میل غذای جدید را امتحان نماید. مثل خود من که اصلاً بادنجان دوست نداشتم ولی جوری به من ارائه شد که الان عاشق بادمجان هستم. اما در مورد ایده غذاها، از جای خاصی تقلید نمی کنم یا الهام نمی گیرم. فقط با عشق کار می کنم، ترکیبات مختلف را امتحان می کنم تا به نتیجه دلخواهم برسم. مثلاً ممکن است کسی استیک با سس ترش دوست داشته باشد، من سعی می کنم برایش فراهم کنم و بیشتر به ذائقه و سلایق غذایی ایرانی ها توجه می کنم برای اینکه دوست داشته باشند و جوابگوی همه سلیقه ها باشم. - آیا  اینکه می گویند هر کسی یه دستی داره و مثلاً فلانی دستش خوبه در آشپزی را قبول دارید؟ من 100% ایمان دارم به این جمله. دیدم که دو نفر دقیقاً یک مواد و یک دستور پخت را رعایت می کنند ولی مثلاً دو تا استیک کاملاً با هم متفاوتند. چون یکی با عشق و علاقه درست می کند و دیگری از روی وظیفه و 100% با هم فرق می کنند. غذای یکی بسیار زیبا و دیگری کاملاً متفاوت از کار در می آید. - در مورد اینکه می گویند بهترین آشپزهای دنیا مرد هستند چطور؟ موافقید؟ بله موافقم. به نظر من چون آشپزی همیشه به عنوان یک کار برای خانم ها در منزل مطرح می شود، برایشان عادی تر است و به طور خاص با آن برخورد نکرده و رویش سرمایه گذاری نمی کنند ولی برای آقایان مثل یک دنیای جدید است و چون چیزیست که در حالت عادی دور از دسترس آنهاست برایشان عادی نیست و انگار بیشتر قدر آن را می دانند. به علاوه اینکه خانم ها زمان کمتری دارند تا روی این هنر وقت بگذارند و به عنوان یک حرفه به آن نگاه کنند. - فکر می کنید برای پخت غذا مواد اولیه مهمتر است یا چگونگی پخت آن؟ هردو بسیار مهم هستند هر کدام ناقص باشد، کل کار را زیر سوال می برد. مثلاً من برای پخت غذاهام همه خرید ها را خودم انجام می دهم. برای همین است که از ساعت 9 صبح سرکار می آیم تا خرید کنم و تا ساعت 1 نصفه شب که تعطیل کنیم سر کار و در رستوران هستم و این قضیه بدون علاقه وافر به کارم امکان پذیر نیست. - برای کسانی که دوست دارند به این حرفه ملحق شوند چه پشنهادی دارید؟ به نظر من خیلی ها می گویند که آشپزی را دوست دارند اما دوام آوردن در این کار بسیار مشکل است. بهترین کار این است که یک روز کامل را در یک آشپزخانه ی صنعتی سپری کنند و بعد تصمیم بگیرند تا با نزدیک از مشکلات این رشته باخبر شوند. تنش های بین همکاران و مشتریان و ساعات طولانی کار در یک آشپزخانه صنعتی بسیار متفاوت با کار در آشپزخانه ی منزل است. -  در آخر پیشنهادتان برای برای صرف یک وعده غذایی عالی چیست؟ من پیشنهاد می کنم اگر دوست دارید در جایی غذا صرف کنید که انرژی مثبت و علاقه تک تک همکاران و محیط اینجا در شما احساس خوبی به وجود آورد، لئون را انتخاب کنید. چون اینجا از اولین کسی که بنیانگذار اینجاست تا کسی که طراحی محیط داخلی اینجا را انجام داده، من به عنوان سرآشپز و حتی کسانی که سرویس دهی مستقیم به مشتریان می کنند، با عشق کار می کنند نه به عنوان شغل و وظیفه چون این اصل، اصل اول و اساسی بنیان این رستوران است  که قطعاً در کیفیت کار ما احساس شده و تاثیرگذار خواهد بود و عشق دقیقاً همان چیزیست که جامعه امروز ما به آن نیاز دارد.   برای کسانی که علاقمند هستند هنر این جوان موفق را از نزدیکی امتحان نمایند میتوانند به رستوران لئون، واقع در خیابان کریمخان آبان جنوبی، نبش ورشو مراجعه و تجربه خود ر با ما در این صفحه به اشتراک گذارند.

کوک زندگی با سوزن خیاط کوچه های پاریس

17 سالش بود که ایران را ترک کرد. به محض آنکه در پاریس مستقر شد در دانشگاه ثبت نام کرد و به دنبال کار گشت. خانواده اش نمی دانستند. اگر هم می دانستند با توجه به اینکه از آن دست آدم هایی بودند که پولشان از پارو بالا می رفت حتماً خوششان نمی آمد دختر نوجوانشان دست به سیاه و سپید بزند اما اکرم عاشق خیاطی بود. آنقدر که در خیالش هم کوک می زد، سوزن نخ می کرد و الگو می برید. هنوز درست آنجا جاگیر نشده بود که به واسطه یکی از فراشان دانشگاهش به عنوان یک شاگرد خیاط به یکی از مزون های تراز اول پاریس معرفی می شود. آنطور که خود نقل می کند کار در مزون" لومییق دو سولی" برای او شروع یک مسیر تازه بود. مسیری که او را ، نگاهش را و حتی زیست معمولی اش را تغییر داد. در طول شبانه روز 5 ساعت وقت خوابیدن داشت. در دانشگاه ادبیات فرانسه می خواند؛ رشته اش را دوست داشت اما دغدغه ی زندگی اش نبود. خانواده نمی دانستند که پولی که اکرم دریافت می کند همه و همه خرج پارچه و الگو می شود. اکرم که تمام پولی را که پدرش می فرستاد خرج عشقش خیاطی می کرد، خیلی زود دریافت که باید شغل دیگری برای خودش دست و پا کند؛ شغلی که هزینه های زندگی روزمره اش را به نحوی تامین کند. پاریس شهر کافه هاست. پس اکرم خیلی زود سر از یک کافه در آورد و آنجا نیز مشغول به کار شد اما در نگاه او همه چیز از منظرخیاطی می گذشت. خیاطی نوجوان که به جای غرق شدن در سرو قهوه، غرق در لباس های مراجعین به کافه ها می شد. مقابل هرکس که نوشیدنی می گذاشت تمام مدل لباسش را گویی همچون یک دوربین عکاسی در ذهن ثبت می کرد و شب آنرا بر الگو طرح می زد. روزی مثل باقی روزها از دانشگاه به مزون رفت  اما همه چیز تغییر کرده بود! هیچ کس سر جای خود ننشسته بود. مدیر مجموعه با نگاهی تند و کاغذی در دست او را سمت خود صدا زد و گفت:" اصلاً فکرش را هم نمی کردم! تو...؟ چه طور به خودت جرات دادی..." اکرم یخ می زند. دستانش به وضوح می لرزد و نگاهش روی همکارانش می دود انگار دنبال پناهگاهی می گردد، بعد اما مثل کودکی که از تشر مادر به مادر پناه می برد رو به مدیر مزون می کند. خنده ای که در نگاه خانم لوشانت موج می زند فضا را عوض می کند: " مهم ترین بازیگر تئاتر شهر می خواد فقط تو براش لباس بدوزی و این یعنی تو باید بری مزون آرتیست!" همه دست می زنند. از همه بیشتز خانم لوشانت ابراز شادمانی می کند. اکرم غرق در خیالات شیرین خود به خانه ی کوچکش بر می گردد. خوشحال و شادمان از همان شب لباس هایش را برای ملاقات مهم فردا آماده می کند. هرچه باشد قرار است با شاخص ترین چهره ی تئاتر شهر دیدار داشته باشد. زنی که او پیشتر تنها یکبار اندازه ی لباسش را گرفته بود. بی تابی، بی خوابی و دست هایی که مدام عرق می کرد. این تمام شب اکرم بود تا سرزدن سپیده. راس ساعت 11 صبح قرار ملاقات داشتند. اما او چنان نگران بود که نزدیک به نیم ساعت جلوتر به مزون آرتیست رسید. به همین دلیل خیابان ها را بالا و پایین می رفت و پیش خود فکر می کرد چه جملاتی را به بازیگر مورد علاقه ی فرانسوی ها که آرزوی دیدارش را دارند بگوید. از فردای آن روز تا 3 سال بعد اتفاقاتی در زندگی این خیاط متبحر ایرانی افتاد که نامش در مزون های پاریس مترادف بهترین بود. حالا همه برای آنکه بهترین لباس را داشته باشند سعی می کردند اکرم را با لهجه غریبشان درست تلفظ کنند. خیاط ایرانی حالا می توانست به پدر، مادرش ، دوستان و ... با افتخار بگوید در حرفه ی خود یک حرفه ای است. زمان بر مدار همیشگی اش چرخید تا فراز و فرود های زندگی نه تنها چرخ خیاطی اکرم که تجربه هرروز زیستن او را درگیر بازی های گاه عجیب وگاه خواستنی خود بکند. او زودتر از آنچه فکر می کرد ناگزیر به بستن کوله بارش سمت خانه شد. خانه ای که پدرش کوچ کرده بود و اکرم می بایست شانه های مادر را در غم این فقدان یاری می داد. او به خانه بازگشت؛ با خاطراتی بی نظیر و تجربه هایی یکه. اکرم امروز 76 ساله است. هنوز کوک می زند، الگو می کشد و طرح می برد. اگرچه دیری ست کوچه های پاریس را نفس نمی کشد اما دیوار خیاطی اش پر از رنگ خوب خاطرات شیرین گذشته اش است. از وعده ی دیدار با فلان بازیگر معروف گرفته تا لوح تقدیر و ستایش از سفیر فلان کشور که او برایشان جامه می دوخت. او یک خیاط است که در شهر رشت زندگی میکند. بعد از دیدار او، تمام خیاط ها را به چشم یک هنرمند میبینم.
کیک ها را من نقاشی می کنم حرفه من: مربی آموزش رانندگی کامرون راسل درباره زندگی سوپر مدلها می گوید دختران آتش تی شرت ها را ما طراحی می کنیم

پر بازدیدترین ها

سبک زندگی

10 راه برای بازسازی زندگی مشترک

یک زندگی زیبا بوجود نمی آید بلکه آفریده می شود. بعنوان یک زوج شما و همسرتان می بایست هر روز برای بهتر کردن ازدواج تان تلاش کنید. طبیعی است که بعضی راهکارها از نظر زن و شوهرها خیلی غیر واقعی بنظر برسد اما واقعیت این است که شما برای آزمون و خطا یک عمر فرصت دارید.

آیا پوست تیره زیباتر است؟

کمپین "تیره، زیباست" (Dark is Beautiful) سال ۲۰۰۹ میلادی در هند شروع به کار کرد، اما این روزها پخش یک آگهی تلویزیونی با شاهرخ خان، ستاره پرطرفدار بالیوود، باعث شده تا این کمپین محبوبیت بیشتری پیدا کرده و بیش از گذشته بر سر زبان‌ها بیفتد. در این آگهی شاهرخ خان کرمی را به پسری جوان با پوستی تیره‌رنگ می‌دهد و به این ترتیب این تصور را برای تماشاگر ایجاد می‌کند که این پسر با مصرف این کرم به زودی به بزرگترین آرزویش که همان داشتن پوستی روشن است، می‌رسد. مواجه با تبعیض بسیاری از هندی‌ها از داشتن پوستی تیره‌رنگ احساس ناخشنودی می‌کنند و برای همین بازار کرم‌ها و محصولاتی که وعده داشتن پوستی روشن را به مصرف‌کنندگان می‌دهند، بسیار داغ است. دست‌اندرکاران کمپین "تیره‌، زیباست" می‌کوشند تا این باور را که می‌گوید پوست روشن بهتر از پوست تیره است و به خصوص بین جوانان بسیار رایج شده، از بین‌ببرند. کاویتا امانوئل، مدیر و بنیانگذار سازمان "Women of Worth" که در راه‌اندازی این کمپین نقش داشته، به دویچه‌وله می‌گوید: «این طرز تفکر که پوست تیره زیبا به نظر نمی‌‌رسد، عمیقا در اجتماع ریشه دوانده و ما در تلاش ایجاد آگاهی نسبت به نادرست بودن آن هستیم.» سازمان تحت نظر کاویتا امانوئل با دانشجویان و دانش‌آموزان کار می‌کند و به آن‌ها مهارت‌های اجتماعی، مقابله با افسردگی و بالا بردن اعتماد به نفس ‌را می‌آموزد. کاویتا امانوئل می‌گوید که دائما با افرادی مواجه می‌شود که به‌خاطر پوست تیره خود با مشکلاتی در اجتماع روبرو هستند و غالبا در زندگی شخصی و حرفه‌ای خود به همین دلیل مورد تبعیض واقع می‌شوند. ناندیتا داس، هنرپیشه سرشناس بالیوود که با بازی در فیلم‌هایی همچون "آتش و زمین" و "فراق" به شهرت رسید، چهره تبلیغاتی این کمپین است. او که خود دارای پوستی تیره‌رنگ است، به خوبی با تبعیض‌هایی که افرادی با پوستی همچون او به ویژه در سینمای هند با آن روبرو هستند، آشناست: «اگر تیره باشید، برای نقش‌هایی مثل زن روستایی یا زاغه‌نشین از شما تست می‌گیرند، اما یک شخصیت مرفه شهرنشین همیشه باید روشن باشد.» وسواس داشتن پوست روشن در صنعت فیلم‌سازی هند همگام با صنعت تبلیغات در این کشور اولویت با مدل‌ها و هنرپیشگانی است که پوستی روشن دارند. ستاره‌های سرشناس برای محصولات آرایشی که داشتن پوستی روشن را وعده می‌دهند، تبلیغ می‌کنند و هواداران این ستاره‌‌ها نیز به امید آن‌که شبیه آن‌ها شوند، به خرید چنین محصولاتی روی می‌آورند. کاویتا امانوئل می‌گوید: «صنعت داشتن پوست روشن را بیش‌از اندازه بزرگ کرده است. آن‌ها در دفاع از خود می‌گویند که دارند به مردم همان چیزی را می‌دهند که به دنبالش هستند یا فکر می‌کنند که زیباست.» طبق برآوردهای "نیلسون ایندیا"، یک مؤسسه پژوهشی مستقر در بمبئی، ارزش صنعت کرم‌های روشن‌کننده پوست در حال حاضر ۴۳۰ میلیون دلار است. نتیجه تحقیقات این مؤسسه نشان می‌دهد که این کرم‌ها حتی در میان مردان ایالات جنوبی هند که به طور طبیعی پوستی تیره‌تر دارند، رواج پیدا کرده و محبوب است. حساسیت و تعصب نسبت به رنگ پوست در هند قدمتی طولانی دارد. به گفته ناندیتا داس این تئوری که می‌گوید "پوست روشن زیباتر است" ریشه در سلسله مراتب و طبقه اجتماعی دارد. قرن‌هاست که افراد متعلق به طبقه مرفه در هند دارای پوستی روشن هستند در حالی که افراد متعلق به طبقه کارگر پوستی تیره‌رنگ دارند. دلیل این امر هم به گفته خانم داس به این باز می‌گردد که افراد مرفه همواره تغذیه‌ای خوب داشته و در اماکن سربسته کار می‌کنند، در حالی که افراد متعلق به طبقه کارگر هر روز زیر نور پرتوان خورشید عرق می‌ریزند و در بسیاری از جهات از شرایط نامناسبی برخوردارند. نیاز به ایجاد تغییر در طرز فکر عمومی وسواس نسبت به داشتن پوست روشن در لایه‌های زیرین اجتماع هند نفوذ کرده است. تعداد زیادی از آگهی‌های تبلیغاتی زوج‌یابی، که در روزنامه‌ها و سایت‌های اینترنتی منتشر می‌شوند، از جستجو برای "دختری قدبلند، لاغر، روشن و دارای پیش‌زمینه مذهبی مشابه" یا نظیر آن حکایت دارند. کاویتا امانوئل داستانی را در همین زمینه تعریف می‌کند: «یکی از همکارانم خواستگاری داشت که در انگلستان زندگی می‌کرد. خواستگار مردی پزشک بود و روی ویلچر می‌نشست. همکار من پیشنهاد خواستگار را پذیرفته بود و تأکید می‌کرد که به مسائلی فراتر از معلولیت‌ فیزیکی در شریک احتمالی زندگی‌اش می‌نگرد. با این همه، بعد از این‌که خانواده پسر به دیدن همکارم آمدند، او را به دلیل این‌که پوستش تیره است، رد کردند.» برای بسیاری از خانواده‌ها این‌که عروس دارای پوستی روشن باشد، بسیار مهم است. فعالان اجتماعی می‌گویند که نیاز فوری نسبت به تغییر این طرز تفکر تبعیض‌آمیز که در ذهن مردم نقش بسته، وجود دارد. آن‌ها هر چند به خوبی آگاهی دارند که این تغییر یک شبه رخ نخواهد داد، اما تأکید می‌کنند که موفقیت کمپین‌"تیره، زیباست" نشان می‌دهد که مردم خود نیز پیش‌قدم شده و خواهان بحث و بررسی این موضوع حساس هستند. منبع: DW
چرا انسان‌ها تک‌همسری شدند؟ 12 راز خوشبختی 12 واقعیت درمورد مسایل آمیزشی برترین نژاد های سگ انرژی مثبت دوستانمان

آداب و رسوم

قتل‌ عام «۱۰۰ هزار» فیل در آفریقا در سه‌ سال

شکارچیان غیرقانونی تنها در بازه زمانی میان سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۲ حدود ۱۰۰۰۰۰ قلاده فیل را کُشته‌اند. به گزارش خبرگزاری اسوشیتدپرس، افزایش چشمگیر میزان کشتار فیل‌ها به دلیل بالارفتن تقاضا برای عاج فیل در چین و دیگر کشورهای آسیایی بوده است. اینک سال‌ها است که کارشناسان و کنشگران درباره کشتار جمعی فیل‌ها هشدار داده‌اند. اما پژوهشی جدید که به تازگی منتشر شده برای نخستین بار آمار فیل‌های کشته شده را به روشی علمی تعیین کرده است. پژوهشگران برای تعیین تعداد فیل‌های شکارشده یک بوستان را در کشور کنیا از نزدیک تحت نظر گرفتند و از طریق مقابله با دیگر داده‌های مرتبط که پیشتر منتشر شده بود آمار کشتار را در سراسر قاره آفریقا برآورد کردند. پژوهش فوق که توسط فیل‌شناسان برجسته جهان انجام شده به این نتیجه رسیده که نسبت فیل‌های کشته‌ شده از ۲۵ درصد در یک دهه پیش به حدود ۶۵ درصد از مرگ کُل فیل‌ها در حال حاضر رسیده است. این آمار، در صورتی که به همین منوال ادامه یابد به انقراض کامل این گونه خواهد انجامید. طبقه متوسط رو به رشد چین و تقاضا برای عاج فیل در این کشور ۱.۳ میلیارد نفری بازار سیاه عاج را رونق بخشیده و شمار بیشتری از مردم فقرزده آفریقا را به شکار غیرقانونی فیل‌ها سوق می‌دهد. لین داگلاس-همیلتون، مؤسس بنیاد «حفظ فیل‌ها»، اذعان کرد که «تقاضای کنونی برای عاج فیل غیرقابل ادامه است. نتیجه نهایی ما هم همین است. این میزان تقاضا باید کاهش پیدا کند. در غیر این صورت جمعیت فیل‌‌ها همچنان کاهش خواهد یافت». مرگ‌ فیل‌ها در سراسر آفریقا به یک میزان انجام نمی‌شود. بالاترین نرخ مرگ و میر در بخش مرکزی آفریقا و آفریقای شرقی - تانزانیا و کنیا - است. بوتسوانا در این میان نقطه‌ای درخشان است، چرا که جمعیت فیل‌ها در آنجا ثابت مانده و حتی رو به رشد است. در جنوب این قاره نیز شکارچی‌های غیرقانونی کرگدن‌ها را کشتار می‌کنند و هنوز به سراغ فیل‌ها نرفته‌اند. در آمار به دست آمده از شکار فیل‌ها بعضی از ارقام تکان دهنده هستند. جمعیت‌ فیل‌ها تنها ظرف سه سال در شکارگاه سلووس کشور تانزانیا از ۴۰۰۰۰ قلاده به ۱۳۰۰۰ قلاده سقوط کرده است. در این میان کشور چین متوجه شده که تجارت عاج چه ضربه‌ای به وجهه جهانی پکن وارد می‌کند. لیو زیانفا، سفیر چین در کنیا، با اذعان به این مشکل گفت: «جنایت‌های مربوط به حیات‌وحش نوعی نابهنجاری فرامرزی هستند.» وی در ادامه تأکید کرد که کشورش در پی اقدام عملی برای پایان دادن به تجارت غیرقانونی عاج است: «ما قویاً باور داریم که تنها از طریق اقدام مشترک است که عزم مبارزه با جرم‌های زیست‌محیطی به نتیجه خواهد رسید.» ‪

رسوم عجیب ازدواج

"نه اینکه باورنکردنی باشند، نه! آنها بیشتر عجیبند. "  از مردمان دنیا صحبت می کنیم؛ از مردمانی که بعضی هایشان به جای سلام و احوال پرسی های معمول در همه جای دنیا، هنگام ملاقات یکدیگر سکوت می کنند، چشم ها را می بندند و سر تکان می دهند، از مردمانی که بعضی هایشان در نخستین شب خوابیدن در خانه ی دیگران سه بار بالشت خود را پشت و رو می کنند تا شاید خواب خوب شبشان تعبیر شود و رویایشان به صاحبخانه نرسد. در هر گوشه ای از این جهان هزار رنگ که متولد شویم به شیوه ی خودمان خوراک می خوریم، به همان چیزی می گرییم که بیشتر هم وطنانمان ، گوشمان به شنیدن لالایی هایی هزار ساله مادرانمان عادت می کند و هنگام ازدواج آداب و رسوم خاص خودمان را داریم. همان آداب و رسومی که شاید برای پسری سیه چرده از اهالی شاخ آفریقا یا برای زنی از کوه های غرب اروپا نه اینکه باورنکردنی اما عجیب به نظر می رسد. در ادامه مطلب نگاهی خواهیم داشت به برخی از سنت ها و آداب و رسوم عجیب در نقاط گوناگون دنیا: من می شکنم، پس هستم!آلمان هرچه کاسه و بشقاب نزدیکتان است از دست عروس و داماد دور کنید. آنها هرچیز شکستنی را می شکنند! یکی از رسم های قدیمی بین آلمانی ها این است که پیش از مراسم رسمی ازدواج میهمانی در فضای باز برای نو عروس و داماد ترتیب می دهند تا آنها هر چه قدر دلشان می خواهد کاسه و بشقاب، سرویس بهداشتی، دیس و ظروف سفالی بشکنند! اما این زوج خوشبخت حق شکستن حتی یک لیوان یا آینه را ندارند. اهل فامیل و دوستان نیز در شکستن به آنها کمک می کنند اما فقط و فقط عروس و داماد هستند که می بایست خرده های ظروف را جمع و جارو کنند و حتی یک شیشه ی کوچک هم نباید جایی باقی بماند! گویا قرار بر این است که این دو نفر یاد بگیرند باید هم پای هم کار کنند و زحمت بکشند!این رسم همان قدر که بامزه به نظر می رسد برای فروشندگان لوازم خانگی آلمان هم حتماً جذاب، دوست داشتنی و منفعت زا است. بی تردید هیچ کس در جهان به اندازه این فروشندگان  پشتیبان ادامه و حفظ آداب و رسوم چنین نیستند! عروس به گند کشوناسکاتلند "می خوای عروس شی؟  پس بگیر که اومد!"  این جمله ای است که بسیاری از دختران اسکاتلندی در روزهای آخر مجردی خود می شنوند! دوستانشان، دختر و پسر، میهمانی ترتیب می دهند تا هرچیز مشمئز کننده و گندیده دنیا را نثار سر و صورت نوعروس کنند! از تخم مرغ های شکسته و گوجه های نرم شده گرفته تا پرهای مرغ آغشته به روغن و چسب! قرار بر این است که عروس آنقدر در چیزهایی که متنفر است غرق شود که دیگر فکر آه و ناله کردن برای مسائل پیش پا افتاده را فراموش کند! بعد از اینکه صورت و بدن دختر کاملاً آغشته به رنگ، بو، چسب و ... شد او را در محله و خیابان دوره می گردانند تا برای امور ظاهری هرگز خجالت نکشد! اسکاتلندی ها معتقدند هیچ شرایطی در زندگی نیست که غیر قابل تحمل باشد؛ باید برای رویارویی با همه چیز آماده بود! شگفت انگیزهای حقیقتاً جالب پیرامون آداب و رسوم جوامع مختلف جهان بسیار است. در بخش های بعدی این مطلب با بسیاری از این سنت های متفاوت و گاه حیرت آور آشنا خواهیم شد.
غذاهای شب یلدا عید فطر در میان کشور های اسلامی عروسی در دیزج خلیل روز جهانی زن بادرود: میزبان پنجمین جشنواره ملی انار ایران

سفر و تفریح

پاپا نوئل در خیابان آبان تهران

شب سال نوی میلادی، از جمله مراسم زیبایی است که اکثر ما آن را از طریق دیدن فیلم ها یا برنامه های تلویزیونی دنبال کرده ایم. اما دیدن یک پاپانوئل واقعی در قلب تهران اتفاقی است که برای کسانی که شاهد آن بوده اند، بسیاربیاد ماندنی و خاطره انگیز خواهد شد.

روستای دیدنی " کپ"

در شمال کشور روستا های دیدنی با جاذبه بسیار زیبا و تاریخ جالب و بکر وجود دارد که حتما دیدن آنها برای شما مسافران دایمی شمال خالی از لطف نخواهد بود. یکی از این روستاهای زیبا، " کپ" است.
پیکره هفت متری شاپور، نگهبان بیشاپور قلعه رودخان دژی عظیم بر بلندای گیلان غارنوردی از نوع بورنیک چشمه های آب گرم مازندران، پزشک مهربان طبیعت گراوان، رنگین كمان املاح معدنی