1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

روزی كه آنقدر از رسیدن اش می ترسیدم بالاخره فرا رسید. دلم نمی خواست چشم هایم را باز كنم. فكر می كردم اگر این كاررا نكنم شروع روز به تعویق می افتد. چهار سال منتظر چنین روزی بودم و حالا كس دیگری در لباس عروسی بود. كجای زندگی اشتباه كرده بودم؟
دوباره شروع كردم به مرور كردن خودم. كاری كه در چند ماه اخیر بارها و بارها انجام داده بودم. روزهای بعد ازآن اتفاق چندین بار در طول شبانه روز خودم را محاكمه و بدون دفاع محكوم می كردم. تمام تقصیر ها را به گردن می گرفتم و فكر می كردم این اشتباه من بود اگر او گذاشت و رفت. شاید من چیزی كم گذاشته بودم. شاید من آنطور كه باید عاشقی نكرده بودم. خدایا روزی چند بار این حرفها را با خودم می زدم.

البته بعضی روزها هم كاملا بر عكس بود، من دادستان بودم و او متهم. در دادگاهم محكوم می شد و....

این حرف ها فایده ای نداشت. ماه ها بود كه او رفته بود. بعد از چهار سال دوستی ناگهان احساس كرده بود كه با من مشكل دارد و بدون هیچ توضیح اضافی رفته و من مغرور تر از آن بودم كه دنبالش بروم و توضیح بخواهم. پیش خود گفته بودم لیاقتم را ندارد.

اما به همین سادگی پیش نرفت. وقتی شنیدم با دوست خودم رفته است، شكستم.

غم لانه كرده بود در دل و روحم؛ از چشمهایم هم چیزی نمی گویم. حس پس زده شدن داشتم و این حس وحشتناكی بود.

دوستانم در سكوت نگاهم می كردند و هر كدام به فراخور حالم حرفی می زدند و او را نفرین كه چه بی لیاقت بود.این حرفا مسكن بود اما درمان نه.

روزی كه آنقدر از رسیدن اش می ترسیدم بالاخره فرا رسید. آن روز، روز عروسی آنها بود.

آن زمان كه من در رختخواب در گیر و دار این بودم كه چشمانم را باز كنم یا نه عروس در آرایشگاه بود.

چشمانم را باز كردم و روز آغاز شد.اولین روزهای پاییز دو سال پیش. ناگهان تصمیم گرفتم انتخاب بزرگ آن روزم را به سرانجام برسانم.

در آن روز دو راه پیش رویم بود. می توانستم روزم را با آه و ناله شروع كنم. تمام روز گریه كنم. تمام دوستانم آن روز پذیرای حال خرابم بودند. بهم حق هم می دادند كه زار بزنم.

حق هم داشتم چهار سال فكر می كردم عروس آن مجلس خواهم بود و ناگهان رفیق خودم از راه رسیده و بعد از دو سه ماه سر سفره عقد نشسته بود. پس حقم بود كه حداقل آن روز را عزاداری كنم.

راه دومی هم وجود داشت.من آن را انتخاب كردم. بلند شدم وبهترین روز آن چند ماه اخیر را آغاز كردم. چرخیدم و با خانواده و دوستان معاشرت كردم. شب را خانه یكی از نازنین دوستان گذراندم با چند نفر دیگر. كلی هم از عروسی گفتیم .

ساعتها می گذشتند و من زمانی به خودم آمدم دیدم ساعتی هست كه اصلا به ماجرای آن شب فكر نكرده ام.

ساعتهایی كه می توانست بدترین زمان زندگیم تا آن لحظه باشند به خوشی گذشته بود و خنده. شاید به من بیشتر از عروس و داماد آن شب كذایی خوش گذشت.

و این را مدیون تصمیم درستی می دانم كه صبح گرفتم. یك انتخاب غلط می توانست روز و شبم را به جهنم بدل كند اما صبح تصمیم گرفته بودم كه به خودم خوش بگذرانم. به خودم بها بدهم. اعتراف می كنم فقط كمی تلاش كردم؛ انگار كائنات دست به دست دادند تا آن روز خوب بگذرد.

همیشه مقابل ما بیشتر از یك انتخاب وجود دارد این ما هستیم كه تصمیم می گیریم كدام را انتخاب كنیم. بارها گزینه اشتباه را انتخاب كردیم اما همیشه گزینه مناسب و خیلی خوب هم وجود دارد فقط كافی است در لحظه تصمیم گیری اندكی تامل كنیم و نیم نگاهی به عواقب انتخاب های مان بیندازیم.

برای من همیشه اینطور بوده كه هر وقت فقط و فقط به خودم ، به شخص خودم احترام گذاشتم و مدنظر قرارش دادم انتخاب بهتری كردم.

دیدگاه‌ها  

+1 # n-montazer 1390-07-13 11:40
kare khubi kardi azizam ama age man mibudam ya ye balayi sarekhodam miavordam ya sare un 2ta ahmagh k zendegishuno ru viraneye zendegiye to sakhtan ama eyval to kheili ghaviyi
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # asal 1390-07-15 00:45
be nazare man aslan va3 pesara chizi be esme eshgh tarif nashodeeeee...chon eshghe vageyi baade 4sal tamum nemishe age ham shod be ezdevaj khatm nemishe!!!!!!rasti un asale balayi man nistama chand vaghti bud saram be daneshghah garm bed natunestam biyam akhe in term darsam kheyli sakht shodan:((
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # shila 1390-07-17 17:14
مطلب زیبایی بود. انتخاب آدماها... آدم نمی تونه از هیچ کس مطمئن باشه.. خودمونم یه موقع ها یه تصمیماتی می گیریم که باورمون نمی شه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # ASAL 1390-07-19 13:14
KHEYLI MATLABE JALEBI BUD...

ESHGHE VAGHEYI VUJUD DARE VALI DAR BAZI AZ ADAMAYE KHEYLI KHASSS...
OMIDVARAM HICHKAS BADE 4SAL AZIN ZARBEHA NAKHORE VA BE ESHGHASHUN BERESANNN...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # نگین 1390-08-01 17:32
بنظر من خیلی میخواد آدم پست باشه که با دوست پسرِ، دوستش رو هم بریزه و باهاش ازدواج کنه. ولی بعضی ها ته مونده خورن پس به نظرم بهترین انتخاب رو کردی هیچ کدومشون ارزش ناراحتی تو رو نداشتن...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # سونا 1390-08-03 04:11
کارخوبی کردی بهت اطمینان میدم بهتر از اون گیرت میاد...کسی که بیشتر از اون بتونه خوشبختت کنه...اینو وقتی با کسی که لیاقتت رو داشته باشه ازدواج کردی خودت هم متوجه میشی که چهار سال موندن پای اون اشتباه بوده و خوشحالم میشی که با اون ازدواج نکردی..
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

کودکان

کودکان و خشونت

کافی است تلویزیون را روشن کنید تا مثل همیشه چندین خبر درباره خشونت داعش، کشمکش‌های سوریه و عراق، درگیری‌های فلسطین، کشتار در آمریکا و الجزایر، ترور در اروپا و هر جای دیگری در دنیا ببینید و بشنوید. کودک‌تان کنار شما نشسته و همه چیز را می‌بیند. چطور باید چنین دنیایی را برای کودک‌تان توضیح بدهید؟ این خشونت‌ها چه تاثیری دارند؟ آیا او می‌ترسد؟ چه کاری از شما برمی‌آید؟ دنیا همیشه جایی پر از خشونت، جنگ، کشتار و ترور بوده‌ اما در سال‌های اخیر روند رو به رشدی در انتشار اخبار مربوط به جنگ‌ها، کشتارها وخشونت‌ها به وجود آمده است. بسیاری از ما بی‌توجه به تاثیرعمیق این خشونت‌ها از ترس‌هایی که ایجاد می‌کنند، می‌گذریم و  کودک را به حال خودش رها می‌کنیم. دکتر الن هندریکسن، روانشناسی است که ۱۳ راهکار برای گفت‌وگو با کودکان درباره تروریسم و خشونت پیشنهاد داده است. این پیشنهادها ساده اما حاوی نکته‌هایی دقیق هستند. بی‌خبری خوش خبری است تا جایی که می‌توانید کودک را از تماشای تصاویر خشونت‌بار دور نگه دارید، چون ذهن کودکان اصلا شبیه ما نیست. آنها مرزی بین خیال و واقعیت ندارند. اگر نمی‌خواهید کودک‌تان دچار ترس‌های شبانه، بی‌خوابی و کابوس شود، باید کمی آگاهانه‌تر رفتار کنید.  وقتی کودکی در کنار شماست شبکه‌های خبری را تماشا نکنید. خوب است این نکته را هم رعایت کنید که تا جایی که ممکن است بحث‌هایی با محتوای موضوعات خشونت آمیز روز که به شدت شما را تحت تاثیر قرار داده، نداشته باشید. شاید از نظر شما کودک در عالم بازی خودش غرق باشد اما واقعا این‌طور نیست. بچه‌ها شبیه اسفنج همه چیز را  جذب می‌کنند. آنها  بسیار هوشیار هستند. لطفا اخبار جنایت‌های هر روزه داعش را جلوی کودک‌تان دنبال نکنید. اگر او محو تماشای یک تصویر خشونت‌بار در تلویزیون است اولین قدم این است که در چنین موقعیتی آرامش‌تان را حفظ کنید. بدون اشاره به اینکه چه محتوایی پخش می‌شود  بگویید: «بهتر است به تلویزیون استراحت بدهیم» و سپس تلویزیون را خاموش کنید و موضوع را عوض کنید. مثلا درباره آخرین اتفاق جالب زندگی کودک حرف بزنید. هرگز با دستپاچگی تلویزیون را خاموش نکنید یا تذکر ندهید که او نباید چنین تصاویری را ببیند. هرچقدر موضوع را بااهمیت جلوه بدهید، برای کودک‌تان حساسیت و اشتیاق ایجاد می‌کنید. او حتی ممکن است در این باره دچار احساس عذاب وجدان شود.   اگر رد پایی از خشونت می‌بینید اگر در بازی‌های کودک تاثیر خشونت‌های رایج را می‌بینید، بدون اینکه سعی کنید جلوی ادامه بازی را بگیرید با مداخله در بازی سعی کنید روند آن را تغییر بدهید. مثلا اگر کودک با لگوها یک ساختمان ساخته و هدفش این است که مثل همیشه آن را ویران کند و صدای انفجار در بیاورد، وارد بازی شوید و پیشنهاد بدهید که همه این ویرانه‌ها را درست کند. از او بخواهید به این فکر کند که چطور می‌شود جلوی ویران شدن این ساختمان زیبا را گرفت. او می‌تواند با درست کردن یک حصار از آن محافظت کند یا عروسکش را مسئول مراقبت از ساختمان قرار بدهد. برای کودکان کم سن،  لزومی ندارد که مفهوم امنیت را با واقعیت‌ها منطبق کنید. یک دایناسور هم می‌تواند مراقب امنیت این ساختمان باشد. او چه چیزی شنیده؟ در گفت‌وگو با کودکان بزرگ‌تر می‌توانید با این جمله شروع کنید که او دقیقا چه چیزی شنیده است؟ این مساله در مورد نوجوان‌هایی که از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند مهم‌تر است، چون آنها تقریبا همه اخبار مربوط به تروریسم و خشونت را می‌شنوند. بنابراین اگر در جمع خانواده خبری از خشونت‌ها شنیدید، از این فرصت استفاده کنید و با او وارد مکالمه شوید: «راستی در مدرسه راجع به داعش چه می‌گویند؟» یا اگر خود او بحثی را در این مورد شروع کرد از او بخواهید دقیقا درباره چیزهایی که شنیده حرف بزند. اگر او از جواب دادن طفره می‌رود اصلا او را مجبور نکنید که چیز بیشتری بگوید. اما اگر اشتیاق نشان داد و درباره یک واقعه خشونت‌آمیز مثل سربریدن یک خبرنگار حرف زد، در مکالمه به سه مساله دقت کنید: ترس‌هایش، اطلاعات درست و غلط و سوال‌هایی که در ذهن دارد. در ادامه من به شما روش واکنش مناسب را می‌گویم: اگر ترسیده اگر در بیان فرزندتان ترس و نگرانی می‌بینید، باید این ترس را واقعی، محدود و طبیعی‌ کنید. مثلا بگویید: «خبر وحشتناکی بود. همه ما از این خبر ترسیدیم» و هرگز نگویید: «این ترس ندارد یا دلیلی برای ترس وجود ندارد.» حتی اگر جایی زندگی می‌کنید که هیچ نوع ترسی وجود ندارد و امنیت فراهم است، باز هم نباید ترس را انکار کنید. چون او واقعا ترسیده است و این فقط به او نشان می‌دهد که والدینش افرادی نیستند که بشود با آنها درباره این مساله حرف زد. جست‌وجو برای کمک وقتی تراژدی اتفاق افتاده، به نقش افراد مثبت در حادثه بیشتر اشاره کنید. پلیس، ارتش، مردم داوطلب و سازمان‌های بین‌المللی، کسانی هستند که به افراد آسیب دیده کمک می‌کنند. مثلا اگر خبری درباره یک قهرمان یا نجات یافتگانی از یک فاجعه به روز شده است، حتما این خبر را با فرزندتان در میان بگذارید. کودک باید با وجود همه این اخبار ناگوار به انسانیت باور داشته باشد. پررنگ کردن فاصله‌ها یکی از راه‌های مقابله با ترس و آرام کردن کودکی که ترسیده، اشاره به فاصله مکانی بین محل زندگی تا محل حادثه است. تلویزیون حادثه را به اتاق نشیمن شما آورده است. او نمی‌داند سوریه یا الجزایر کجاست. یک شهر نزدیک است یا در یک سیاره دیگر؟ با نقشه، فاصله مکانی را نشان بدهید. ممکن یا محتمل؟ کودکان بزرگ‌تری که قادر به درک مفاهیم انتزاعی هستند، تفاوت بین ممکن بودن و محتمل بودن را می‌دانند. عملیات تروریستی ممکن است در همین شهر شما هم اتفاق بیفتد اما احتمال وقوع آن بسیار پایین‌تر است. اگر اخبار درباره کشته‌ای در شهر شماست، به کودک بفهمانید که چون این اتفاق نادر است، رسانه‌ای شده و مورد بحث جدی است. بیشتر آدم‌ها خوبند با اینکه خشونت و ترور  وجود دارد اما بیشتر آدم‌ها خشونت را نفی می‌کنند. یادآوری این نکته در کم شدن ترس کودک بسیار موثر است. خشونت‌طلب‌ها درصد کمی از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند. بیشتر آدم‌ها صلح طلب و انسان دوست هستند. شاید کودک‌تان این نکته را بداند اما اشاره دوباره به آن در لحظه‌های ترس و اضطراب به او آرامش می‌دهد. برداشت‌های غلط را درست کنید اگر کودک فکر می‌کند بیشتر آدم‌ها خطرناک و ترسناک هستند، این برداشت غلط باید اصلاح شود. آیا کودک شما فکر می‌کند مسلمان‌ها تروریست هستند؟ این فرصتی برای آموزش است. اکنون وقت مناسبی برای آموزش مفاهیمی مثل تعصب و بیگانه‌ستیزی و اصلاح تصورات اشتباه است. مثلا بگویید: «تروریست‌ها کسانی هستند که از خشونت برای ترساندن دیگران استفاده می‌کنند در حالی که بیشتر مسلمان‌ها  صلح طلب هستند.» شوخی با خشونت کودک همیشه درک درستی از خشونت ندارد و می‌تواند آن را نوعی بازی بداند. مثلا در بازی یا مکالماتش از گردن زدن آدم‌ها استفاده کند. خود شما باید این نکته را در ذهن داشته باشید که خیلی از بچه‌ها حتی درک درستی از مرگ ندارند چه برسد به مرگ خشونت بار یک انسان بی‌گناه. به کودک بیاموزید که خشونت بهانه‌ای برای شوخی و طنز نیست. جوابی برای ترس‌ها بسیاری اوقات کودک ترس‌ها را در قالب سوال‌هایش مطرح می‌کند. مثلا می‌پرسد: «آیا این اتفاق می‌تواند در شهر ما هم بیفتد؟» به جای اینکه با یک «نه» پاسخ بدهید، با دادن یک پاسخ کامل و درست امنیت ایجاد کنید. به او بگویید: «هزاران نفر تلاش می‌کنند تا کشور و شهر ما امن باشد.» برای بچه‌های کوچکتر دقت پاسخ شما خیلی مهم نیست. او فقط باید احساس امنیت کند. هیچ مشکلی وجود ندارد که به کودک پنج ساله بگویید لاک پشت‌های نینجا از شهرها مراقبت می‌کنند. او چه عملکردی خواهد داشت؟ در نوجوانی دیدگاه اخلاقی نیز در حال شکل‌گیری است. شنیدن اخبار خشونت آمیز ممکن است در فرزند نوجوان‌تان این تصور را به وجود بیاورد که جهان ناعادلانه است. اگر او می‌پرسد چطور یک نفر چنین کار وحشیانه‌ای انجام می‌د‌هد، به او چه جوابی خواهید داد؟ مکالمه را هدایت کنید. مثلا تشویقش کنید که به عنوان یک انسان برای ایجاد صلح در جهان تلاش کند. همین که چنین ایده‌ای در ذهن او شکل بگیرد بدون شک یک انسان موثر برای صلح پرورش پیدا خواهد کرد

غذایی برای امتحانات کودکانمان

فصل امتحانات بچه ها رسیده است. با رسیدن فصل امتحانات انگاری که مادر هم امتحان دارند.  اما مادرها خوب می دانند که بچه ها در این دوران به تقویت ذهن و روحشان نیاز دارند تا بتوانند به خوبی از عهده ی امتحانات بر آیند.
بچه ها شگفتی خلق می کنند کنترل مثانه در طول بارداری نکاتی درباره ی آموزش تصمیم گیری به کودکان تفسیر رنگ ها در نقاشی کودکان عروسک جاسوس نخرید

انتخاب سردبیر

خواندنی ها

جریمه برای آرایش هنگام رانندگی

پلیس امارات چندی پیش اعلام کرد برای زنانی که در حین رانندگی آرایش کنند، جریمه ای معادل 50 دلار در نظر گرفته است.

فیل در زبان نهنگ

نه تنها در فرهنگ ایرانی بلکه حتی در فرهنگ کشورهای غربی نیز زمانی که می خواهند درشت تر بودن چیزی را بیشتر جلوه دهند، فیل را مثال می زنند! این تمثیل به نوعی یادآور سکانسی است که هاردی با همان لحن محجوبش از لورل می پرسد: " یعنی تو از فیل هم گنده تری؟!" اگر شما به هند یا تایلند سفر کرده باشید حتماً از نزدیک در کنار این حیوان احساس ریزه بودن کرده اید و احتمالاً اگر بشنوید وزن زبان نهنگ آبی کمی بیش از وزن یک فیل بالغ است حیرت زده خواهید شد! یعنی تصور کنید یک فیل عظیم الجثه با همه ی هیکل تنومندش به راحتی در زبا ن یک نهنگ آبی جا می گیرد و با تمام وزن چند تنیش تنها حکم یک جزء کوچک از دستگاه بلع نهنگ را بازی می کند. اما شگفتی های عالم آفرینش حد و مرز ندارند. بسیاری از ما زمانی که هفت یا هشت ساله بودیم نقاشی های عجیب و غیر معمول زیاد می کشیدیم؛ برای فرشته شاخ می گذاشتیم و سگ را عینکی و برگ درختان را به رنگ بنفش می کشیدیم! و احتمالاً همیشه با نگاه حیران اطرافیان روبه رو می شدیم! لطفاً از این به بعد اگر کودکی را دیدید که زبان حیوانی را ابی کشیده است متعجب نشوید زیرا تا حال 3 حیوان گوناگون شناخته شده اند که زبانشان آبی است: نوعی از خرس های سیاه و سپید، سگ چوچو و مارمولک زبان آبی! دنیا دنیای رنگ است و شگفتی ها! چه کسی می داند شاید روزی سگ های عینکی نقاشی های کودکی مان نیز بیرون آمدند و با چوچوهای زبان آبی زیر سایه درخت بنفش بازی کردند!
زنی جوان، پشت نقاب پیری بازی و سرگرمی با سگهای خانگی گربه ها دوستان 5000 ساله ما 6 واقعیت عجیب بدن انسان اتومبیلی مختص خانم ها

مطالب تصادفی

حرفه من

بدون خونریزی اول شویم!

شما در اداره ای هر روز هفته 9 ساعت وقت با ارزش خود را هدر می دهید ولی بچشم نمیآیید. هیچوقت کارمند برتر سال نشده اید و احتمالا هیچوقت هم نخواهید شد. ولی مشکل کجاست ؟ شما دارای بهترین نمرات در دانشگاه بوده اید و دانش شما از کاری که انجام می دهید بالاتر از بقیه همکاران است. اما می دانید رئیستان نمی داند دارید دقیقا چه کاری در شرکت انجام می دهید و احتمالا در فهرست افراد اخراجی پایان سال اگر وضع اقتصادی به همین منوال پیش رود دررتبه اول قرار خواهید داشت. نکته مثبت اینست که اهل زیر آب زنی، باند بازی و دسیسه هایی که متاسفانه ما ایرانی ها در آن بسیار هم خوب هستیم نیستید. بهتر است راههای زیر را امتحان نمایید. مطمئن باشید بدون نیاز به هیچ دسیسه ای موقعیت شغلی بهتری خواهید یافت. 1-       یک قدم بیشتر بردارید بیاد داشته باشید وظایف شغلی که در آغاز عقد قرارداد لیست آنرا بشما داده اند نیازهای اولیه برای شغلی است که برای شما در نظر گرفته اند. ولی انجام این حداقلها چیزی نیست که رئیستان را خشنود سازد. انجام کاری فراتر از انتظارات هر از چند گاهی، یک سورپریز خوب برای رئیستان است اینکار میتوان انجام سریعتر از موعد پروژه شما باشد یا پیشقدم شدنتان برای بعهده گرفتن مسئولیت یک کار یا پروژه جدید. 2-       نیازها را بشناسید منتظر نمانید کاری بشما محول شود. از مغزتان برای فعالیت بیشتر  شرکتتان کمک بگیرید. در انجام کارها پیشقدم شوید و رئیستان را از اینکه کسی بر اوضاع مسلط است مطمئن سازید. راز بزرگ اینست که هیچ رئیسی دوست ندارد شلاق را بزمین بکوبد تا کارمندانش از ترسشان بکار مشغول شوند. وقتی میدانید که رئیستان گزارشی را از شما خواهد خواست، چیزی بهتر از این نیست که گزارش را آماده در دستش بگذارید و بگویید من احتمال میدادم که شما این گزارش را بخواهید و من آنرا زودتر آماده نمودم. 3-       خود را رشد دهید وضعیت فعلی در هیچ موسسه ای راضی کننده نیست. با وسواس تمام سعی نمایید راههای انجام کارها را بهتر نمایید. حتما موارد کوچکی پیدا میشوند که میتوانند اوضاع گردش کار را بهتر نمایند. سعی نمایید آنها را بیابید کم نمودن هزینه ها، بالا بردن کیفیت خدمات یا سرویس به مشتریان یا هر چیز دیگری میتواند موقعیت سازمانی شما را بسرعت بهبود بخشد. همچنین سعی نمایید انرژی مثبتی از خود در محیط کاری خود بروز دهید. هیچکس احتیاج به یک منفی باف در اتاق بغل خود برای 9 ساعت روز و شش روز در هفته ندارد. یک شخص مثبت در یک محیط کار بخصوص در وضعیت نابسامان اقتصادی مانند یک ستاره میدرخشد. همکاران نیز جذب این انرژی مثبت خواهند شد زیرا انرژی مثبت بهترین چیزی است که هر کسی از یک رابطه در هر محیطی لذت می برد. 4-       برای مشکلات راهکار بیابید مشکلات بخشی از زندگی خصوصی و اجتماعی ما هستند. بیشتر وقت ما صرف رتق و فتق مشکلاتی است که به آنان برخورد می نماییم، یا آنان بما برخورد می نمایند. وقتی به مشکلی برخورد می نمایید مستقیما به اتاق رئیس نروید و از او نخواهید مشکل را حل نماید. بله او آنجاست که دقیقا اینکار را انجام دهد ولی بهتر است اول خود را جای او بگذارید و ببینید شما چه راهکاری را انتخاب می نمودیدی سپس لیستی تهیه کنید و نظرات خود را در این رابطه با او در میان بگذارید. یادتان باشد هر چقدر زندگی را برای رئیستان راحتتر نمایید همانقدر زندگی شما راحتتر خواهد گذشت. 5-       تا چه حد به او نزدیک شوید بهرحال ما رباتهای کارگر نیستیم، همینطور رئیستان. بهتر است هر از چند گاهی از حال و احوال خانم رئیس بپرسید یا از مدرسه ای که فرزندانش در آن درس می خوانند. یا بدانید که مثلا استقلالی است یا پرسپولیسی و هر از چند گاهی و برای مزاحی کوچک نتایج بد تیمش را به او یادآوری نمایید. چیزهایی مانند سیاست و مسائل و اعتقادات شخصی و کیفیت روابط خانوادگیش خط قرمزی هستند که هیچگاه نباید شکسته شوند. 6-       زمان او اهمیت دارد احتمالا رئیس شما شخص پر مشغله ایست بهتر است سعی نمایید مشکلات خود را تا حد امکان خودتان رفع و رجوع نمایید و کمتر او را درگیر نمایید. اینکه توانایی انتخاب بهترین راه حل ممکن و شجاعت انجام آنرا داشته باشید، حتی اگر هم آن مشکل حل نشود و بدتر هم بشود یک نکته مثبت برای شما دارد و آن اینکه شما شجاعت تصمیم گیری در موقعیتهای حساس را دارید. 7-       او را وادار به میانجیگری ننمایید هیچ رئیسی دوست ندارد میانجی کارمندانش باشد، اگر کسی از همکاران با شما مشکل دارد بهتر است موضوع را با طرف مقابل صراحتا حل و فصل نمایید. بچه که نیسیتید!! رئیستان هم که مهد کودک باز ننموده است گاهی بهتر است شما قدم اول و اساسی را برای رفع کدورت با همکارتان، هر چند که حق کاملا با شما باشد بردارید. انجام کارهای فوق می تواند چهره تان را در شرکت بطور خارق العاده ای بهبود بخشد و شما را پیش رئیستان تبدیل به چهره ای نماید که میتواند وظایف سنگینتر را بخوبی انجام دهد و میتوان بروی او برای آینده شرکت حساب ویژه ای باز کرد. یادتان باشد اینکار را بدون نیاز به باند بازی و زیر آب زنی معمول در اداره جات و شرکتها و تنها با تکیه بر توانایی های خود انجام داده اید. موفق باشید!

کوک زندگی با سوزن خیاط کوچه های پاریس

17 سالش بود که ایران را ترک کرد. به محض آنکه در پاریس مستقر شد در دانشگاه ثبت نام کرد و به دنبال کار گشت. خانواده اش نمی دانستند. اگر هم می دانستند با توجه به اینکه از آن دست آدم هایی بودند که پولشان از پارو بالا می رفت حتماً خوششان نمی آمد دختر نوجوانشان دست به سیاه و سپید بزند اما اکرم عاشق خیاطی بود. آنقدر که در خیالش هم کوک می زد، سوزن نخ می کرد و الگو می برید. هنوز درست آنجا جاگیر نشده بود که به واسطه یکی از فراشان دانشگاهش به عنوان یک شاگرد خیاط به یکی از مزون های تراز اول پاریس معرفی می شود. آنطور که خود نقل می کند کار در مزون" لومییق دو سولی" برای او شروع یک مسیر تازه بود. مسیری که او را ، نگاهش را و حتی زیست معمولی اش را تغییر داد. در طول شبانه روز 5 ساعت وقت خوابیدن داشت. در دانشگاه ادبیات فرانسه می خواند؛ رشته اش را دوست داشت اما دغدغه ی زندگی اش نبود. خانواده نمی دانستند که پولی که اکرم دریافت می کند همه و همه خرج پارچه و الگو می شود. اکرم که تمام پولی را که پدرش می فرستاد خرج عشقش خیاطی می کرد، خیلی زود دریافت که باید شغل دیگری برای خودش دست و پا کند؛ شغلی که هزینه های زندگی روزمره اش را به نحوی تامین کند. پاریس شهر کافه هاست. پس اکرم خیلی زود سر از یک کافه در آورد و آنجا نیز مشغول به کار شد اما در نگاه او همه چیز از منظرخیاطی می گذشت. خیاطی نوجوان که به جای غرق شدن در سرو قهوه، غرق در لباس های مراجعین به کافه ها می شد. مقابل هرکس که نوشیدنی می گذاشت تمام مدل لباسش را گویی همچون یک دوربین عکاسی در ذهن ثبت می کرد و شب آنرا بر الگو طرح می زد. روزی مثل باقی روزها از دانشگاه به مزون رفت  اما همه چیز تغییر کرده بود! هیچ کس سر جای خود ننشسته بود. مدیر مجموعه با نگاهی تند و کاغذی در دست او را سمت خود صدا زد و گفت:" اصلاً فکرش را هم نمی کردم! تو...؟ چه طور به خودت جرات دادی..." اکرم یخ می زند. دستانش به وضوح می لرزد و نگاهش روی همکارانش می دود انگار دنبال پناهگاهی می گردد، بعد اما مثل کودکی که از تشر مادر به مادر پناه می برد رو به مدیر مزون می کند. خنده ای که در نگاه خانم لوشانت موج می زند فضا را عوض می کند: " مهم ترین بازیگر تئاتر شهر می خواد فقط تو براش لباس بدوزی و این یعنی تو باید بری مزون آرتیست!" همه دست می زنند. از همه بیشتز خانم لوشانت ابراز شادمانی می کند. اکرم غرق در خیالات شیرین خود به خانه ی کوچکش بر می گردد. خوشحال و شادمان از همان شب لباس هایش را برای ملاقات مهم فردا آماده می کند. هرچه باشد قرار است با شاخص ترین چهره ی تئاتر شهر دیدار داشته باشد. زنی که او پیشتر تنها یکبار اندازه ی لباسش را گرفته بود. بی تابی، بی خوابی و دست هایی که مدام عرق می کرد. این تمام شب اکرم بود تا سرزدن سپیده. راس ساعت 11 صبح قرار ملاقات داشتند. اما او چنان نگران بود که نزدیک به نیم ساعت جلوتر به مزون آرتیست رسید. به همین دلیل خیابان ها را بالا و پایین می رفت و پیش خود فکر می کرد چه جملاتی را به بازیگر مورد علاقه ی فرانسوی ها که آرزوی دیدارش را دارند بگوید. از فردای آن روز تا 3 سال بعد اتفاقاتی در زندگی این خیاط متبحر ایرانی افتاد که نامش در مزون های پاریس مترادف بهترین بود. حالا همه برای آنکه بهترین لباس را داشته باشند سعی می کردند اکرم را با لهجه غریبشان درست تلفظ کنند. خیاط ایرانی حالا می توانست به پدر، مادرش ، دوستان و ... با افتخار بگوید در حرفه ی خود یک حرفه ای است. زمان بر مدار همیشگی اش چرخید تا فراز و فرود های زندگی نه تنها چرخ خیاطی اکرم که تجربه هرروز زیستن او را درگیر بازی های گاه عجیب وگاه خواستنی خود بکند. او زودتر از آنچه فکر می کرد ناگزیر به بستن کوله بارش سمت خانه شد. خانه ای که پدرش کوچ کرده بود و اکرم می بایست شانه های مادر را در غم این فقدان یاری می داد. او به خانه بازگشت؛ با خاطراتی بی نظیر و تجربه هایی یکه. اکرم امروز 76 ساله است. هنوز کوک می زند، الگو می کشد و طرح می برد. اگرچه دیری ست کوچه های پاریس را نفس نمی کشد اما دیوار خیاطی اش پر از رنگ خوب خاطرات شیرین گذشته اش است. از وعده ی دیدار با فلان بازیگر معروف گرفته تا لوح تقدیر و ستایش از سفیر فلان کشور که او برایشان جامه می دوخت. او یک خیاط است که در شهر رشت زندگی میکند. بعد از دیدار او، تمام خیاط ها را به چشم یک هنرمند میبینم.
شغل جدیدی برای زنان حرفه من: سوپروایزر خانه داری هتل زنان نسبت به مردان پزشکان بهتری هستند دختران آتش کیک ها را من نقاشی می کنم

پر بازدیدترین ها

سبک زندگی

خالکوبی؛ مد یا سنت؟

زیر پوست فرهنگ خالکوبی چه می‌گذرد؟ خالکوبی برای هر کس معنای ویژه دارد. در آلمان افراد در سنین مختلف با داشتن شغل‌های بسیار متفاوت، خالکوبی می‌کنند. اخیرا این پدیده در میان خانم‌ها نیز افزایش یافته است. خالکوبی هیچگاه مانند امروز در کشورهای غربی محبوب نبوده است. به گفته‌‌ی جامعه شناسان، خالکوبی در میان افرادی که بین سال‌های ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۰ متولد شده‌اند، بسیار رایج شده است. یکی از دلایل این محبوبیت آن است که بسیاری از افراد مشهور همانند جانی دپ (Johnny Depp)، ریحانا، خواننده‌ی آمریکایی پینک و فوتبالیست معروف دیوید بکام دارای خالکوبی هستند. یک نقاش معروف خالکوبی بنام زکری می گوید برای خیلی از مشتریان او، یک خالکوبی تنها تغییری در بدن نیست بلکه یک نوع درمان نیز هست. او می‌گوید: «بسیاری از مردم برای این خالکوبی می‌کنند، زیرا چیزی برای گفتن دارند و یا اینکه می‌خواهند متعلق به یک گروه اجتماعی خاصی باشند.» در ده سال اخیر، خالکوبی در میان خانم‌ها نیز افزایش یافته است. بر اساس تحقیقی که توسط دانشگاه لایپزیک آلمان صورت گرفته است، تعداد خانم‌هایی که به سراغ خالکوبی رفته‌اند در سال‌های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۹ در تمام رده‌‌های سنی دوبرابر شده است. ماریا مایدانا در استودیوی گوئیل زکری خالکوبی می‌کند. او اولین خالکوبی خود را در ۱۵ سالگی انجام داده است. مساله‌ای که برای ماریا جالب است این است که خالکوبی کاری غیرقابل برگشت و تقریبا برای تمام عمر ماندگار است. او می‌گوید: «تاتو یک نوع علامت‌گذاری بر روی بدن است. افزون بر این، خالکوبی می‌تواند نوعی بیان عقیده و ابراز سلیقه نیز باشد.» خالکوبی در میان بومیان بسیار رایج است. کلمه‌ی "تاتو" در اصل از کلمه‌‌ی ساموآیی „Tatau“ ریشه می‌گیرد که به معنی علامت گذاری است. خالکوبی کردن در میان بومی‌های اقیانوس آرام، کشورهای آسیایی، خاور میانه، و قسمت‌هایی از آفریقا رایج است.   کریس راینر (Chris Rainer)، یک عکاس خبری است که در ۲۰ سال اخیر فرهنگ خالکوبی را در جنگل‌ها، کویرها و شهرهای متفاوت جهان مورد بررسی قرار داده است. او در کتاب خود „Ancient Marks“ (نشانه‌های کهن) می‌نویسد که در میان نژادهای مختلف، خالکوبی یک روش بیان هویت است. به گفته‌ی ماریا مایدانا، در آلمان افرادی که خالکوبی می‌کنند بسیار متفاوت‌اند. آنها نه تنها در سنین بسیار مختلف هستند، بلکه حتی شغل‌های بسیار متفاوت نیز دارند. او می‌گوید: «برخی‌ها اولین بار در سن ۵۰ یا ۶۰ سالگی خود را خالکوبی می‌کنند. پیرترین فردی که ما در این استودیو داشتیم یک مردی ۷۴ ساله بود که برای اولین بار تاتو می‌کرد.»

10 نکته برای خرید عطر

نکاتی هست که موقع خرید وسایلی که همیشه به آنها نیاز دارید باید بدانید اما خیلی از آنها را نمی‌دانید. رازهای بزرگی که شاید فقط فروشندگان و گروه کمی از آن خبر داشته باشند اما ما همه آنها و البته مهم‌ترینشان را از زبان همین افراد به شما منتقل می‌کنیم تا از این به بعد با آگاهی کامل برای انتخاب‌هایتان تصمیم‌گیری کنید. انتخابی که با توجه به زمان و هزینه‌ای که قرار است برایتان داشته باشد، به بهترین شکل ممکن اتفاق بیفتد.  1. هیچ تستری بهتر از خود عطر نیست متاسفانه این تفکر در بین بعضی‌ها جا افتاده که تسترها ارزان‌تر هستند و ماندگاری بیشتری دارند اما حواستان باشد که هیچ وقت شما این اشتباه را مرتکب نشوید. تسترها هیچ فرقی با عطرهای بسته‌بندی شده ندارند. 2. انتخاب عطر قانون خاصی ندارد و سلیقه ای است به طور کلی بهتر است در فصل تابستان از عطرهای خنک‌تر و در زمستان از عطرهای گرم و قوی‌تر استفاده کرد، چون با توجه به سردی هوا ماندگاری بالاتر و بیشتری دارند. عطرهای خنک هم در فصل گرما احساس بهتری به شما می‌دهند. 3. بهترین محل برای تست عطر قسمت‌هایی از بدن است که نبض دارند، جاهایی مثل مچ دست و پشت و کنار گردن. بعد از خرید هم بهتر است عطر را روی همین نقاط بزنید. علت اصلی آن هم وجود حرارت بیشتر بر روی نبض‌هاست که باعث پخش شدن بهتر بوی عطر می‌شود. 4. به برچسب وزارت بهداشت دقت کنید در حال حاضر با توجه به نظارت​هاي دقيق و بسيار سخت​گيرانه وزارت بهداشت، داشتن ليبل بهداشت مي​تواند اطمينان شما را براي خريد عطر اصل جلب کند. 5. چه عطری ماندگار است؟ میزان ماندگاری عطر در افراد مختلف فرق دارد به خاطر همین ممکن است عطری روی بدن یک فرد دوام فوق‌العاده‌ای داشته باشد، اما همان عطر برای فرد دیگری این میزان ماندگاری را نداشته باشد. اگر هنوز نمی‌دانید چه عطری برای شما ماندگارتر است بهتر است یک روز قبل از خرید به فروشگاه موردنظر بروید و عطر را روی بدن‌تان تست کنید و با توجه به نتیجه‌ای که می‌گیرید، یک روز بعد برای خرید آن تصمیم بگیرید. 6. با همسرتان عطر بخرید یکی از چیزهایی که ممکن است تا حالا به آن توجه نکرده باشید، خرید عطر برای زوج‌هاست. بهتر است موقع خرید عطر با همسر محترم همراه باشید، بوی عطر بعد از چند روز برای شما عادی می‌شود به خاطر همین عطری را انتخاب کنید که رایحه‌اش موردعلاقه همسرتان است. 7. پیشنهاد به سیگاری ها برای کسانی که سیگار می‌کشند هم یک پیشنهاد ویژه داریم، البته چیزی بهتر از ترک سیگار وجود ندارد اما تا آن موقع برای آنکه بوی دود، اطرافیان‌تان را اذیت نکند، از عطرهایی با پایه بوی تند استفاده کنید. 8. عطر گرانتر بهتر است لابد این ضرب‌المثل معروف را بارها شنیده‌اید که: «هرچقدر پول بدهی، همانقدر آش می‌خوری»، این مثال در زمینه خرید عطر هم مصداق دارد، با اینکه خرید عطر یک موضوع کاملا سلیقه‌ای است اما عطرهای گرانتر قطعا از نظر معیارهای کیفیتی در رده بالاتری قرار دارند. 9. قیمت گذاری عطرها قیمت یک عطر را فاکتورهای مختلفی مشخص می‌کند. هزینه‌های مارکتینگ و هزینه بسته‌بندی. شیشه‌های عطر هرچقدر ساده‌تر باشند، با قیمت تمام شده پایین‌تری به دست مشتری می‌رسند اما پکیج‌هایی که کار بیشتری رویشان شده، گرا‌نتر هستند. عطرهایی که پمپ دارند و برای زیبایی بیشتر و تزیین میزهای آرایش به کار می‌روند هم از این قاعده مستثنی نیستند. 10. از کارشناس سوال کنید نکته جالب توجه که ممکن است ندانید این است که 80 درصد از کسانی که برای خرید عطر به فروشگاه مراجعه می‌کنند دقیقا نمی‌دانند که چه عطری می‌خواهند، به خاطر همین مدتی است که کارشناسان براساس تست‌های روانشناسی، سن، شخصیت، رفتار، حالات و تیپ پوشش، بهترین پیشنهاد را به مشتری می‌دهند.
چرا انسان‌ها تک‌همسری شدند؟ 4 موضوعی که نباید در اولین قرار ملاقات بازگو شوند فرق بین عطر، ادو پرفوم، ادو توالت و ادو کلن حسادت زنان را کور می کند صاحبان "ذائقه ماجراجو"‌ از زندگی لذت می‌برند

آداب و رسوم

40 ایده برای شب یلدایی بیاد ماندنی

شب چله آخرین روز آذرماه و بلندترین شب سال است و نیاکان ما ۴۰ روز بعد از این شب را چله بزرگ می‌نامیدند. به دنبال چله بزرگ، چله کوچک شروع می‌شد که مدت آن ۲۰ روز

آداب و رسوم مردم کاشان در ایام محرم

مردم کاشان مانند همه مردم ایران از آغاز ماه محرم شروع به برپایی خیمه و تکیه برای عزاداری امام سوم شیعیان می کنند.
عید فطر در میان کشور های اسلامی کارناوال برزیل 2014 عروسی در دیزج خلیل نوروز مبارک چند راهکار مفید برای خرید عید رضایت بخش

سفر و تفریح

خاچاپوری و دیگر غذاهای خوشمزه گرجستان

غذا در کشور گرجستان به بهترین نحو معرف فرهنگ این کشور است. به گزارش الی گشت غذاهای گرم، چسبناک و خوشایندی مانند خاچاپوری (نان پرشده با پنیر) به‌ خوبی با ماتاسونی (ماست ترش) به تعادل می‌رسند. گیاهانی مانند ترخون، جعفری، شوید و گشنیز به ‌خوبی با گردو و سیر مخلوط می‌شوند تا یک سس قوی و سیرکننده ایجاد کنند. در ادامه به خوراکی‌های گرجستانی می‌پردازیم. خاچاپوری (خاچاپوری) هیچ سفری به گرجستان بدون خوردن خاچاپوری تکمیل نمی‌شود و یا حتی ممکن است چنین سفری ممکن نباشد. این نان نرم و گرم که با پنیر پر شده است، به ‌قدری لذیذ است که انگار با چکیدن هر تکه محتویاتی داخل آن، مایعی دلربا به دهان شما وارد می‌شود. مدل اصلی این نان به ‌صورت گرد بوده و از پنیر پر شده، ولی مدل‌های دیگری از آن نیز وجود دارند که برای نمونه می‌توان به مدلی که روی آن تخم‌مرغ ریخته شده (خاچاپوری آدجاریان)، مدلی که بسته چهار لایه خمیر، خاچاپوری ترخون، قارچ و پای‌های پرشده با برنج اشاره کرد. می‌توان گفت که بهترین خاچاپوری را می‌توان در خانه‌ها و زمانی که به‌ صورت تازه برای صبحانه پخته می‌شوند، تجربه کرد. در سوانتی نیز نسخه‌ای از خاچاپوری وجود دارد که با تره پر می‌شود. اگر در اقامت خود در گرجستان با یک خانواده سر و کار ندارید، ناامید نشوید زیرا در هر گوشه‌ای از تفلیس می‌توانید دکه‌های خاچاپوری فروشی بیابید. بدریجان نیگزیت (Badrijan Nigzit) نوارهای بادمجان سرخ ‌شده‌ای که تخت بریده شده‌اند و روی آن‌ها با رب گردو پرشده است. این غذای ترش و شیرین، یکی از گزینه‌های مورد علاقه شما می‌شود. موشمالا (Mushmala) این میوه یک میوه خرمالویی رنگ و آبدار است که اندازه آن تقریبا به ‌اندازه یک گردو است. هسته‌های تیره و براق آن نیز شبیه به سنگ‌های تزئینی چشم ببری است و حتی می‌توانید با آن به انجام بازی مانکالا (Mancala) بپردازید. لوبیانی (Lobiani) این نان، تقریبا شبیه به خاچاپوری است ولی با عصاره لوبیا پر شده و به همین دلیل نیز از خاچاپوری اصلی که با پنیر پر می‌شود، سالم‌تر است. مچادی (Mchadi) این مورد در حقیقت، نان ذرت گرجستانی است و به‌ قدری سبک است که احساس می‌کنید که هم‌ وزن یک کاغذ است. این نان معمولا به ‌صورت همزمان با لوبیو خورده می‌شود. چاکاپولی (Chakapuli) سوپ گوشت بره و سبزیجات که معمولا در تعطیلات ویژه‌ای مانند عید پاک خورده می‌شود. خوبدری (Kubdari) این غذا تقریبا شبیه به خاچاپوری است که با تکه‌های کوچک گوشت، ادویه و پیاز پر شده است. این وعده یکی از غذاهای ویژه سوانتی‌ها است. برای خوردن این غذا می‌توانید به رستورانی در توقف گاه بین زوگدیدی (Zugdidi) و مستیا رفته و یا به سراغ خانه‌ای که در مسیر مستیا به اوشگولی (Ushguli) قرار دارد بروید. تاتارا (Tatara) این شیرینی از عصاره جوشانده شده و فشرده شده انگور درست شده است. برای درک بهتر این غذا می‌توانید آن را به ‌عنوان یک رولت میوه با شکر اضافه در نظر بگیرید.

ابیانه نگینی سرخ در كوه های كركس

گاهی لازم نیست برای دیدن جاهایی كه تا به حال ندیدیم بار سفر چند روزه ببندید . می شود با یك سفر 24 ساعته از جایی دیدن كرد كه در جهان بسیار كم نظیر است. ابیانه، ماسوله، کندوان و میمند چهار روستای تاریخی و استثنایی ایران هستند که به دلیل معماری جالب توجه، مناظر زیبا و قدمت تاریخی از همه جای ایران و جهان گردشگر دارد. در فاصله 50 کیلومتری جاده کاشان- نطنز در نزدیکی پل هنجن جاده ای فرعی به سمت غرب جدا شده و پس از گذشتن از چهار روستای یارند - کمجان - برز و طره به دره ابیانه وارد می‌شود ابیانه در دامنه کوه کرکس واقع شده است. این ناحیه از یک ردیف چینه که سن آنها از پرکامبرین زیرین تا دوران چهارم است تشکیل یافته است که همراه با تشکیلات آتشفشانی است.خاک این منطقه دارای آهن بوده و رنگ سرخ آن ناشی از همین مسئله است .مزیت این خاک مقاومت در مقابل نفوذ باران است. شاید همین سرخی طبیعی که از عجایب طبیعت این منطقه است اصلی‌ترین عامل جذابیت ابیانه باشد. راه اصلی ارتباطی درسمت شرقی روستا و در امتداد روستاهای پنج‌گانه به سمت شرق کشیده شده است . از سمت غرب نیز راه ماشین رو خاكی ، ابیانه را در امتداد جاده مزرعه تجره ، مراوند به مزارع اطراف و منطقه جوشقان قالی ، میمه و اصفهان مربوط می‌كند كه این راه قبلاً راه اصلی و ارتباطی معاملاتی بوده است اما در حال حاضر بیشتر به خاطر وجود شیلات مورد توجه است. از آنجا که در دامنه‌های شیب‌دار ابیانه فضای کافی برای ساختن خانه‌های مورد نیاز وجود ندارد در این روستا چنین رسم شده است که هر خانواده انبار غار مانندی در تپه‌های یک کیلومتری روستا، در کنار جاده و نرسیده به ابیانه ایجاد كند. این غارها که در دل تپه‌ها حفر شده‌اند و از بیرون تنها درهای کوتاه و محقر آن نمودار است برای نگهداری دام‌ها و نیز آذوقه زمستانی و اشیای غیرضروری مورد استفاده قرار می‌گیرد. روستای تاریخی ابیانه به دلیل ویژگی‌های منحصر به فرد معماری و بافت ارزشمند و کهن آن در تاریخ 30/5/1354 در فهرست آثار ملی کشور با شمارة 1089 به ثبت رسیده است. یكی از جاذبه های ابیانه این است كه مردم روستا هنوز لباس محلی می پوشند.لباس محلی شامل این پوشش می شود: مردان شلوار گشاد و درازی از پارچه سیاه و زن ها از پیراهن بلندی از پارچه‏ های گلدار و رنگارنگ استفاده می كنند.علاوه بر این، زن های ابیانه معمولاً چارقدهای سفید رنگی بر سر دارند. ابیانه علاوه بر طبیعت بسیار زیبا آثار باستانی نیز دارد. قدیمی ‏ترین اثر تاریخی این روستا آتشكده‏ای است كه مانند دیگر بناهای ده در سراشیبی قرار گرفته است. آتشكده ابیانه را نمونه ‏ای از معابد زردشتی دانسته‏اند كه در جوامع كوهستانی ساخته می‏شد. مهم‏ترین بنا و اثر تاریخی این روستا یك باب مسجد جامع و قدیمی ترین اثر تاریخی این مسجد نیز منبر چوبی منبت‏كاری آن است كه در سال 466 ه.ق ساخته شده است. مسجد قدیمی دیگر ابیانه مسجد برزله است كه دارای فضای دلبازی است و روی لنگه در شرقی آن سال 701 ه.ق نوشته شده كه مربوط به دوره ی ایلخانان است. مسجد تاریخی دیگر ابیانه مسجد حاجتگاه است كه كنار صخره‏ای در كوهستان بنا شده و بر در ورودی شبستان آن تاریخ 952 ه.ق مشاهده می‏شود. روستای ابیانه دارای دو زیارتگاه است. یكی مرقد شاهزاده عیسی و شاهزاده یحیی در جنوب روستا كه به گفته اهالی، فرزندان امام موسی كاظم بوده‏اند و زیارتگاه دیگر ابیانه قدمگاه نامیده می‏شود. از جمله جاها و اماكن دیدنی دیگر ابیانه می‏تواند از خانه غلام نادرشاه و خانه نایب حسین كاشی نام ببرد. تا پیش از این انچه ابیانه را منحصر به فرد می كرد این بود كه این روستا با توجه به ویژگی های زمین شناسی ،مسكونی بود اما این روزها تنها ساكنان ابیانه پیرمردو پیرزنانی هستند كه آخرین بازماندگان روستای تاریخی هستند.
پاپا نوئل در خیابان آبان تهران دریاچه گهر، رویای آبی کوهستان روستای دیدنی " کپ" چشمه های باداب سورت، نقاشی طبیعت روی زمین بالاتر از هیجان