ادبیات

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1
1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

خالق اپرای «رستم و سهراب»، با بیان اینکه زندگی جوک است و هر کس آن را جدی بگیرید باخته، از قصد خود برای ساخت یک فیلم خبر داد.

به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، لوریس چکناوریان دیروز در آیین معرفی کتاب «خرستان» شامل مجموعه ای از داستان های کوتاه طنز که خود به تالیف در آورده، در جمع خبرنگاران افزود: از کودکی ساز می زدم و بعد به آهنگسازی روی آوردم و بعد از 50 سال رهبری ارکستر به نقاشی علاقه مند شدم و بعد از مراجعه به موزه های تقاشی آنچه در ذهن داشتم، روی بوم آوردم.

وی ادامه داد: می گویند عمر موسیقی دانان کوتاه است اما خدا عمر مرا طولانی کرده است.

سازنده سمفونی «پرسپولیس» افزود: همیشه دوست داشتم کتاب بنویسم اما هراس داشتم تا اینکه با تشویق یارتا یاران نویسنده و نقاش برجسته شروع به نوشتن داستان هایی درباره خران کردم که حاصل آن کتاب «خرستان» شد.

این آهنگساز برجسته کشور گفت: به جوک علاقه دارم به همین دلیل وقتی کسی به من زنگ می زند دقایقی جوک می گویم و هر دو می خندیم زیرا خنده مهمترین مساله در زندگی است.

چکناوریان توصیه کرد از هر فرصتی در زندگی باید برای خندیدن بهره گرفت.

وی با بیان اینکه «خرستان» مجموعه ای از چند داستان درباره خران است که جمع آوری کرده، اضافه کرد: در این کتاب کشوری از مجموعه خران را درست کردم که خودم نخست وزیر آن هستم.

چکناوریان با تاکید بر اینکه این کشور به هیچ ملیت و نژادی تعلق ندارد، ادامه داد: این کتاب دارای سلسله جوک هایی است که هدفش فقط خنداندن مردم و نه چیز دیگر است.

این آهنگساز نام آشنای کشور در پاسخ به سووالی مبنی بر خودسانسوری در کتاب گفت: از آنجا که زمان نوشتن به چیزی جز خنده فکر نمی کردم، دچار خودسانسوری نشدم.

وی در پاسخ به سووال دیگری درباره توجه به نوشتن کتاب و کمرنگ شدن حوزه موسیقی افزود: موسیقی هیچگام برای من کمرنگ نخواهد شد.

لوریس چکناوریان گفت‌: در صورتی که از خرید و ترجمه این کتاب استقبال شود، قصد دارم شماره های بعدی آن را به رشته تحریر در آورم.

  می خواهم هنرپیشه شوم

چکناوریان با بیان اینکه همه هنرها با هم خواهر و برادر هستند، با خنده ادامه داد: قصد دارم در آینده هنرپیشه شده و فیلم هم بسازم، حالا باید دید چند نفر بلیت فیلم های مرا خریده و به سینما می آید.

وی افزود: ‌روزی نیست که نخندم چون زندگی کوتاه است و ارزش جدی گرفتن ندارد، اگر عمر طولانی داشته باشم، مایلم کودک باقی بمانم.

  «خرستان» گویا می شود

صداپیشه و مدیر تولید کتاب گویای خرستان نیز در این نشست گفت: ایده گویا کردن این کتاب در خانه هنرمندان و زمانی که استاد چکناوریان تفاهمنامه ای را با بانک سامان در این مکان منعقد کردند، شکل گرفت.

بابک پاییزان با بیان اینکه تصمیم گرفته شد، داستان های کتاب توسط برخی از دوبلورهای نام آشنای کشور به صورت گویا درآید، ادامه داد: اکنون 90 درصد کار گویا کردن کتاب انجام شده و 10 درصد باقی مانده تا پایان سال تمام می شود.

به گفته پاییزان، نسخه گویای کتاب «خرستان» سال آینده رونمایی و به بازار عرضه خواهد شد.

یارتا یاران ویراستار کتاب «خرستان» نیز در این نشست، گفت وگوی خود با چکناوریان در ابتدای «خرستان» را برای پاسخ به برخی سووالات قرائت کرد.

همچنین برای خبرنگاران داستان چهارخر به صورت گویا پخش شد.

کتاب «خرستان» با موضوع طنز در قالب 31 داستان توسط نشر صدای معاصر در 168 صفحه منتشر شده است.

قیمت این کتاب با شمارگان یکهزار و 100 نسخه 170 هزار ریال است.

باشگاه چاقی و لاغری، ازدواج خرکی، دو خر در فرودگاه و خاطرات خودکشی خر از جمله داستان های کتاب «خرستان» است.

به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، مراسم رونمایی و جشن امضا کتاب «خرستان» به ترتیب روز شنبه 21 اسفند ماه و یکشنبه 22 اسفند ماه با حضور لوریس چکناوریان در شهر کتاب مرکزی و شهر کتاب ملت برگزار می شود.

آیین معرفی کتاب «خرستان» نوشته لوریس چکناوریان دیروز در خانه هنرمندان برگزار شد.

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

حدود ۲۴۰۰ سال پیش، فیلسوف معروف افلاطون، در کتابی با عنوان « سمپوزیوم» به شکل زیرکانه ایی تعریف های متعدد عشق را در کنار هم قرار داد. او ماجرایی را در یک پارتی مشروبخوری تصور کرد که در آن ۷ صاحبنظر معروف یونان جمع می شوند که بنوشند و موسیقی گوش دهند و هر کدام شان به نوبت در باره عشق نظر دهند.

 

افلاطون از این طریق، توانست  به شکل جذابی، نظرات فلسفی اش را به صورت گفتگوی ۷ متفکر یونانی که ترکیبی از شاعر، قاضی، فیلسوف، نمایشنامه نویس و یک فرمانده نظامی بوده اند شرح دهد.

یکی از بامزه ترن بخش های این کتاب فلسفی، سخنرانی است که افلاطون برای یکی از شخصیت  های درون کتابش یعنی اریستوفان تنظیم کرده است.

اریستوفان ضمن پوزش از جمع مهمانان، به آنها هشدار می دهد که تعریف او از عشق کمی عجیب و غریب است. او می گوید انسان اولیه مثل دوقلوهای به هم چسبیده ایی بودند با دو سر و چهار دست و چهار پا و بقیه اعضایی که دو بدن می توانند داشته باشند …  آنها موجودات قدرتمندی بودند که سوار درشکه های تیزتک می شدند و خلاصه اینکه توانمندی های شان، باعث وحشت خدایان نیز شده بود..

زئوس، خدای خدایان، احساس خوبی نسبت به این انسان اولیه نداشت و برای اینکه درس عبرت ابدی به آنها بدهد دستور می دهد آنها را دو شقه کنند. اما طوری که هر کدام شان قسمت بریده شده همدیگر را ببینند. تا یادشان بماند که هیچوقت نافرمانی نکنند.

زئوس حتی تهدید کرده بود که بعدا حتما، با اولین بهانه ای که به دست بیاورد، انسان نصفه شده را دوباره دو تکه کند. اگر این اتفاق می افتاد انسانها ناگزیر می شدند روی یک پا، لی لی کنند.

زئوس، البته بعدها دلش به رحم می آید و دستور می دهد اجزای بدن انسان دو شقه شده و بویژه آلت تناسلی شان در جای درست قرار بگیرد تا بتوانند با هم سکس داشته باشند و حیات شان ادامه یابد.

اریستافون همه این تصور غیرعادی و کمابیش مضحک را شرح می دهد تا به تعریف عشق برسد. به نظر او، انسانها همواره به دنبال بخش زخم خورده که از بدن شان جدا شده خواهند بود. به تعبیری دقیقتر، انسان برای این عاشق می شود که نیمه جدا شده اش را بیابد.

افلاطون با نوشتن این سخنرانی زیبا، در حقیقت نوعی از فلسفهِ روابط انسانی را عنوان می کند که ۲۴۰۰ سال بعد از او یعنی در دوره معاصر، تبدیل به  جستجوی زنان و مردان برای یافتن «نیمه گمشده» گشته است. این نیاز عاطفی بشر، همان نیمه مکمل ما است که با عنوان «عشق افلاطونی» نیز یاد می کنیم.

 

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

پوران فرخزاد شاعر، نویسنده، مترجم و پژوهشگر صبح امروز، پنجشنبه ۹ دی (۲۹ دسامبر) در ۸۳ سالگی درگذشت . علت مرگ او ایست قلبی اعلام شده است.

طبق گزارش‎ها او از چند روز پیش در کما بود و در بخش مراقب‌های ویژه بیمارستان ایرانمهر تحت نظر مراقبت‌های پزشکی قرار داشت.

خانواده فرخزاد، خانواده شناخته شده‌ای در هنر و ادبیات ایران به شمار می‌آیند. پوران فرخ‌زاد متولد بهمن‌ماه سال ۱۳۱۲ بود. او خواهر بزرگتر فروغ فرخزاد، شاعر بود.

از پوران فرخزاد بیش از ۳۰ کتاب منتشر شده است؛ زندگینامه، آثاری پژوهشی در عرصه شعر و همچنین چند مجموعه داستان.

از جمله آثار او می‌توان به\'زن از کتیبه تا تاریخ اشاره کرد که در دو جلد منتشر شده و دانشنامه‌ای است از زنان فرهنگساز ایران و جهان.\'اوهام سرخ شقایق، گزیده‌ای از اشعار زنان جهان و نیمه‌های ناتمام  سیری در شعر زنان از رابعه تا فروغ.

در پس آینه \' و آتش و باد  از داستان‎های بلند او به شمار می‌روند.

 

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

سعدی را به زنجیر بسته بودند و مانند بردگان با او رفتار می‌کردند. آن‌ قدر وضعیت او و سایر بردگان اسفناک بود که دل هر تازه‌واردی را در شهر «طرابلس» (در لبنان امروزی) به درد می‌آورد. از همان شروع اسارت در سال 1227 میلادی توسط صلیبیون سعدی هفت سال عمرش را در همین وضعیت به سر ‌برد.

به گزارش ایسنا، ماهنامه «سرزمین‌ من» در ادامه نوشت: «گر چه در آن زمان همه‌ سرزمین‌های اسلامی به دست «صلاح‌الدین ایوبی» آزاد شده بود اما هنوز بخش‌های کوچکی در سواحل شرقی مدیترانه از جمله طرابلس طعم آزادی را نچشیده بودند. این سرزمین‌های کوچک هر کدام سهم سرداری صلیبی شده بودند تا روزنه‌ امیدی باشند برای فئودال‌ها در فتح دوباره‌ همه‌ی اراضی امپراتوری. قرعه‌ لبنان به «ریموند کنت تولوز» - فاتح بخش شمالی لبنان - رسیده بود. وقتی سربازان صلیبی شیخ مصلح‌الدین سعدی را با صدها اسیر مسلمان و یهودی از «عکا» - در سرزمین‌های اشغالی امروز - به آنجا بردند، ریموند که هنوز نتوانسته بود دژ طرابلس را که حصاری مستحکم داشت، به دست بیاورد، این بردگان را وادار کرد تا کار کندن خندق در بیرون استحکامات نظامی شهر طرابلس را انجام دهند. سعدی هم به کار کندن خندق مشغول شد. بگذارید کمی به عقب‌تر برویم و ببینیم سعدی چرا اسیر شده بود و اصلا در عکا چه می‌کرد؟

سعدی در باب دوم گلستان سعدی با نام «در اخلاق درویشان» این ماجرا را این‌ طور شرح می‌دهد: ماجرایی که الزاما به معنای روایت درست تاریخی نیست و حکایتی است از این شاعر و نویسنده‌ ایرانی. «از صحبت یاران دمشقم ملالتی پدید آمده بود، سر در بیابان قدس نهادم و با حیوانات انس گرفتم تا وقتی که اسیر فرنگ شدم.» این‌ طور که معلوم است، او به سمت اورشلیم در حرکت بوده، چون بر اساس آخرین اخباری که از جنگ‌های صلیبی پیشین در ذهن داشت، تصور می‌کرد اورشلیم در دست مسلمانان باشد. ظاهراً سعدی نمی‌دانست که صلیبیون پیمان صلح «سن فرانچسکو ۱۲۲۱» را نقض کرده و دوباره به سرزمین‌های مقدس حمله کرده‌اند. آنها در جنگ ششم صلیبی بر بخش‌های زیادی از منطقه‌ اورشلیم، یعنی نواری بین اورشلیم و عکا حکومت می‌کردند و مسلمانان فقط «قبه‌الصخری» و مسجدالاقصی را در اختیار داشتند. سعدی بی‌خبر وارد متصرفات صلیبیون شده بود که توسط آنها به اسارت درآمد. در آن مقطع رسم بود که هر مسلمان و یهودی می‌توانست با پرداخت «سربها» افراد آزادشده‌ خود را به سرزمین‌های اسلامی برساند اما سعدی چون آه در بساط نداشت، ناچار بود مدت زمان مدیدی در خندق طرابلس برای لایروبی کار کند. البته مسلمانان توانگر هم به سرزمین‌های تحت تصرف صلیبیون می‌آمدند و مسلمانان اسیر شده را آزاد می‌کردند.

در سفرنامه‌ ناصرخسرو آمده: «از مراتب لطف و احسان خدای تعالی بر اسیران در این شهرهای فرنگی شام این است که هر یک از شاهان و دولتمندان مسلمان، خاتونان و توانگران در این صفحات شام بخشی از مال خود را به آزاد کردن اسیران مغربی اختصاص می‌دهد.»

یکی از همین توانگران مسلمان که از حاکمان حلب بود و از قضا سعدی را هم می‌شناخت، با دیدن او بسیار تعجب کرد. او سعدی را به ۱۰دینار فدیه خریداری و آزاد کرد و با خود به حلب برد و پیشنهاد داد که سعدی با دخترش ازدواج کند. شیخ شیراز نیز دختر حاکم حلب را که ۱۰۰دینار کابینش بود، به همسری برگزید. همسری که به تعبیر خود سعدی «بدخوی و ستیزه‌روی و نافرمان بود. زبان درازی کردن گرفت و عیش مرا منغّص داشتن. باری زبان به تَعَنّت دراز کرده همی گفت: تو آن نیستی که پدر من تو را از فرنگ بازخرید؟»

سعدی هم جواب داده: «بلی من آنم که به ده دینار از قید فرنگم بازخرید و به صد دینار به دست تو گرفتار کرد.» سعدی سرانجام راهی جز این نمی‌بیند که عطای این زندگی را به لقایش ببخشد و به شیراز بازگردد.»

عکس موضوعی و از ابیات عاشقانه استاد سخن زبان فارسی، سعدی می باشد

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

باب دیلن، خواننده و ترانه‌سرای برجسته آمریکایی بالاخره بعد از چندین روز سکوت، اعلام کرد جایزه نوبل ادبیات را می پذیرد و برای دریافت آن شخصا به اروپا سفر خواهد کرد.

او امروز (جمعه ۲۸ اکتبر - هفتم آبان) گفت خبر اهدای جایزه نوبل ادبیات به او، ربانش را بند آورده بوده است.

با وجود این که موسسه سوئدی اهدا کننده جایزه نوبل هنوز اعلام نکرده که آیا باب دیلن ماه دسامبر آینده شخصا برای دریافت این جایزه حاضر خواهد شد یا نه، یک روزنامه بریتانیایی به نقل از این هنرمند آمریکایی نوشته \"اگر امکان داشته باشد\" برای گرفتن جایزه به نروژ خواهد رفت.

بی‌خبری از واکنش باب دیلن به برنده شده مهمترین جایزه ادبی جهان، در چند روز گذشته باعث گمانه‌زنی‌های متعددی شده بود.

از جمله، روز گذشته (پنجشنبه) ماریو وارگاس یوسا، نویسنده نامدار پرویی، در گفت‌وگویی با خبرگزاری آلمان از اعطای جایزه نوبل در ادبیات به باب دیلن انتقاد کرد.

او گفت: \"باب دیلن بی‌تردید آهنگساز و خواننده توانایی است، اما نویسنده مهمی به شمار نمی‌رود.\"

وارگاس (بارگاس) یوسا که از آلمان دیدن می‌کند، در برلین نسبت به اعطای جایزه ادبی نوبل به باب دیلن واکنش نشان داد. او گلایه کرد که ادبیات به \"عالم تفریح و سرگرمی\" پیوسته است.

او افزود اهدای جایزه ادبی به ترانه‌سرای نامی نمایانگر \"سطحی‌شدن فرهنگ در روزگار ماست.\"

آکادمی نوبل در سوئد، دو هفته پیش از باب دیلن برای \"بیان شاعرانه نو\" تقدیر کرد و او را برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۲۰۱۶ اعلام کرد.

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

مروری بر اخبار هنر در هفته ای که گذشت

هفته ای که گذشت، هفته شلوغ و پر چهره ای در دنیای هنر بود. کافی بود سری به دکه روزنامه فروشی بزنید یا نگاهی به سر خط خبرهای سایت ها و خبرگزاری ها بیندازید تا دستتان بیاید که این هفته، هفته پررونقی در دنیای هنر بوده است. سینما، تئاتر، موسیقی و... هر کدام پر از اتفاقات ریز و درشتی بودند که مرورشان در این آخر هفته، خالی از لطف نیست. با هم سری به دنیای سینما و تلویزیون و بازیگران و کارگردان ها می زنیم. بعد از آن نگاهی به اتفاقات حوزه تئاتر داریم و در نهایت، دنیای موسیقی و حوزه های دیگر را بررسی میکنیم.  

بهترین فیلمهای سال گذشته، از آبی گرمترین رنگ است تا گذشته

بهترین فیلمهای سال گذشته، از آبی گرمترین رنگ است تا گذشته زيبايی شگفت انگيز(پائولو سورنتينو) فيلمی ساده اما در نهان به غايت پيچيده درباره دغدغه های روشنفکر/ نويسنده ای که در برهه ای از زمان متوقف شده و خلاقيت اش در جدال با جست و جوی روزمرگی زندگی و لذت های آن است؛ فيلمی به غايت شبيه تر به "هشت و نيم" فلينی (تا ديگر فيلم او،" زندگی شيرين"، که يافتن شباهت های اين دو منتقدان را ذوق زده کرد) و ادای دين آشکاری به شاهکار جاودانی فلينی که حالا اينجا فيلمساز مستاصل جايش را به يک نويسنده داده و سورنتينو در نماهايی به غايت زيبا، به تلفيق ديدنی ای از نمايش درون و احوال بيرونی يک روشنفکر می رسد. قهرمان سورنتينو، در واقع قهرمان نيست؛ ناظر(هنرمند)ی است با مشکلات خاص خود که از جايگاه خدايگونه خود پائين می آيد و در مهمانی هايی که نماد و نشانه بشر امروز است، تماشاگر را به يک ضيافت تصويری دعوت می کند تا در مفهوم انديشه و خلق و ارزش آن بازنگری کند ايدا(پاول پاوليکوفسکی) خودشناسی يک راهبه با دغدغه های روزمره از لذت جنسی تا مفهوم ارتباط در سايه جنگی که همه چيز را تحت تاثير خود قرار داده و مفاهيم انسانی را تهی کرده است. تصاوير سياه و سفيد پاوليکوفسکی و چهره به شدت سرد بازيگر او، فضای تيره، خالی و غريبی را خلق می کند که در عين فاصله گذاری با شخصيت اصلی، در يک تناقض عجيب، به شدت ما را با او درگير می کند(درگيری ای البته متفاوت از نوع همذات پنداری معمول) پاوليکوفسکی اما در عين حال با خالی گذاشتن فضای بالای سر شخصيت اش در غالب نماها (که ترکيب تازه و به شدت غيرمعمولی را مقابل ما قرار می دهد) بر رمز و راز اثر می افزايد و مهر تقديری ناگفته را بر شخصيت هايش باقی می گذارد. نبراسکا( الکساندر پين) يک فيلم سياه و سفيد شگفت انگيز ديگر؛ اين بار چالشی درگيرکننده در رابطه يک پدر و پسر( با دو بازی درخشان) به زبانی ساده و همگانی با جزئياتی دقيق درباره شخصيت هايی به شدت باورپذير- و دوست داشتنی- که تماشاگر را به رغم ضدقصه بودن- و در واقع خالی بودن فيلم از هر نوع اتفاق يا اوج هيجانی چشمگير- به شدت با فيلم درگير می کند و می تواند به دنيای درونی ساده پيرمردی نفوذ کند که چون همه ما در دوران پيری به دوران کودکی اش بازگشته و صاف و ساده، برنده شدن در لاتاری را باور کرده تا به آرزوهايش برای ديگران- و نه خود- جامه عمل بپوشاند. و طنزی به يادماندنی که قالب سرد محيط و فضا را بسيار گرم و دوست داشتنی جلوه می دهد و پرده عريض با ميزانسن های باز و فضاهای خالی، به جزء غيرقابل تفکيکی از فيلمی بدل می شود که درباره فرهنگ آمريکا حرف می زند. گذشته(اصغر فرهادی) فرهادی با جدايی نادر ازسيمين، انتطارات را بسيار بالا برد، شايد برای همين است که گذشته کمتر قدر ديد: قسمت سوم سه گانه فرهادی که مفهوم حقيقت و جنبه های گوناگون آن را می کاود؛ به طرزی حساب شده- و شايد بيش از حد حساب شده؛ مهمترين مشکل فيلم که گاه آن را تصنعی می کند- و به شيوه ای به شدت قصه گو- مديون سينمای کلاسيک آمريکا- بر عنصر تعليق متمرکز می شود تا قصه آدم هايی را بگويد که در نهايت- به مانند فيلم قبلی- در جبر غريبی گرفتار آمده اند که در آن هيچ کدام مقصر نيستند. تجربه فيلمسازی فرهادی در فرانسه- در محيطی متفاوت و زبانی بيگانه- خوشبختانه دغدغه ها و دنيای او را دگرگون نکرده و همان مايه های آشنای فرهادی و شکل فيلمسازی اش را شاهديم؛ با تاکيد بر رازگشايی قطره قطره و نماهايی که جايی در جلوی تصوير به وسيله يک ستون يا در يا شخص ديگری غير از شخصيت اصلی، بريده می شوند و فضا را تنگ تر می کنند. جاسمین غمگین( وودی آلن) وودی آلن تلخ تر از هميشه و سرراست تر از فيلم های قبلی. دغدغه های آلن را از پس چند دهه فيلمسازی به روشنی می توان در جاسمین غمگین حس کرد و با آن پيش رفت، اما استاد پير، در اين فيلم آخر از سرخوشی اش در سه گانه ستايش از شهرهای اروپا- بارسلون در "ويکی کريستينا بارسلون"، پاريس در "نيمه شب در پاريس" و رم در"تقديم با عشق به رم" - فاصله می گيرد و قصه تلخ زن تنهايی را می گويد که همه هم و غم او در جست و جوی مرد پولدار، با تلخی حقيقی اطراف اش به کام اش زهر می شود. اگر آلن دو سه دهه قبل در عين ديدگاه تلخ و بدبينانه اش، گاه زوج ها را به هم می رساند، اين بار اما پايان فيلم موقعيتی تلخ تر از هميشه را تصوير می کند و شخصيت بی پناه آلن را تنها رها می کند. درون لووين ديويس( برادران کوئن) برادران کوئن بدون تلاش برای خودنمايی؛ با فضايی ساده و صميمی که می تواند همان طور که از عنوانش برمی آيد ما را به درون شخصيت اصلی اش ببرد و يک دور کامل تسلسل و درماندگی را در يک فضای به شدت آمريکايی با ما قسمت کند. فيلم درباره نوميدی است و اين که چطور هم چيز دست به دست هم می تواند زندگی يک شخصيت را از نقطه ای به نقطه ای ديگر هدايت کند. تصوير دقيق کوئن ها از رفتار اين شخصيت و قدرت تصويری فيلم و دور بودن آن از هر نوع ادای روشنفکرانه- مهمترين مشکل غالب فيلم های کوئن ها- درون لووين ديويس را به بهترين فيلم آنها بدل می کند. ايلو، ايلو( آنتونی چن) اولين فيلم يک فيلمساز جوان درباره يک پسربچه تخس که به رابطه عاطفی عميقی با پرستار تازه خود می رسد؛ فيلمی به غايت ساده و در ظاهر سهل الوصول با دوربين غالباً ثابت و ناظر که اما در پی اين روايت رئاليستی و بی تکلف، به صميمتی با تماشاگر می رسد که می تواند اشک از چشمان او سرريز کند. بازی های درخور تمام بازيگران و قدرت خلق موقعيت های عادی زندگی در جلوی دوربين، ايلو، ايلو را به فيلم جذابی درباره مفاهيم اوليه انسانی از عاطفه و عشق تا روابط انسانی بدل می کند؛ بی آن که ادعای زيادی داشته باشد. ونوس با شال خز(رومن پولانسکی) ترکيب غريب و شگفت انگيزی از تئاتر و سينما. دوربين با يک زن که ظاهراً برای تست بازيگری وارد يک تالار تئاتر شده، همراه می شود تا ما را در يک ديدار در ظاهر ساده بين يک زن و مرد شريک کند اما در نهايت، داستان قدرت و قدرت طلبی در رابطه را به شکلی به غايت پيچيده و تکان دهنده با ما در ميان می گذارد. خيلی زود واقعيت و دنيای نمايش با هم می آميزد و دو شخصيت زن و مرد در حال بازی کردن، درونيات خود را آشکار می کنند؛ درونياتی که در سه لايه مختلف جريان می يابد و پيش می رود: جهان واقعی يک زن و مرد، جهان نمايشی که در آن بازی می کنند، و جهان سينمايی که ناظر اين رابطه است و رابطه خدايگونه کارگردان را با تماشاگر قسمت می کند. جاذبه(آلفونسو کائرون) جاذبه در واقع تمرين فيلمسازی از هيچ است؛ دو شخصيت در فضا و ديگر هيچ، و عجيب اين که حاصل در عين حالی که می توانست بسيار خسته کننده باشد، به شدت جذاب و درگير کننده است. همه قيد و بندها- و گريزهای فيلمساز برای پنهان کردن خود- از بين می رود و در فضايی به شدت ساده، همه چيز عريان می شود تا قدرت فيلمسازی و پرداخت يک فيلم عيان شود. در نبود داستان به مفهوم متعارف، همه چيز به جزئيات کوچکی تغيير شکل می دهد که فيلم را پيش می برد و تماشاگر را درگير سرنوشت شخصيت هايی می کند که چيز زيادی درباره شان نمی داند. غول مغرور(کليو برنارد ) نماينده ای از موج جديد فيلمسازان جوان بريتانيايی، که مشکلات جامعه اين کشور را با سبک و سياقی ساده اما در عين حال حساب شده روايت می کنند و اين بار با قصه دوستی دو نوجوان که به کار غيرقانونی در جمع آوری فلز و آهن پاره مشغول اند و همين کار پايان تلخ و درناکی را برای شان رقم می زند؛ يکی جانش را از دست می دهد و ديگری با انبوهی از حس گناه زنده می ماند تا برای هميشه رنج بکشد. در واقع سادگی فيلم محملی برای گريز از ميزانسن و حساب شدگی نيست و فضاسازی اثر به کمک روايتی ضدقصه می آيد تا در صحنه هايی انسانی و گاه شاعرانه  درباره دم دست ترين- و در عين حال مهمترين- مسائل انسانی حرف بزند و چشم تماشاگرش را تر کند. آبی گرم ترين رنگ است(عبدالطيف کشيش) يا «زندگی آدل» که داستان دو دختر همجنسگراست (عکس بازیگران در بالای صفحه)،برنده نخل طلا جشنواره کن شد. پس از نخل طلا، درها به روی اين فيلم جنجالی که ابايی در نمايش روابط جنسی ندارد، باز شد  و البته حواشی متعددی هم داشت؛ از جمله حمله اين دو بازيگر جوان به کارگردان فيلم و «وسواس آزارنده» او. فيلم در ميان نامزدهای اسکار قرار نگرفت اما برای برنده شدن در گلدن گلوب اميد دارد.
آنجلینا جولی در کامبوج مدل می شود معرفی فیلم: باهاش کنار بیا هنر در هفته گذشته بعضی وقتها مرگ پایان زندگی نیست شبح درون پوسته جدیدترین فیلم اسکارلت یوهانسون

انتخاب سردبیر

تئاتر

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا

نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

نمایش ”خانمچه و مهتابی” اثر ”اکبر رادی” و دراماتورژی و کارگردانی ”مسعود دلخواه” نمایشی که رادی نویسنده اش باشد، هادی مرزیان کارگردانی کند و گلاب آدینه، ایرج راد، فرزانه کابلی، سیما تیر انداز و سیروس همتی در آن نقش بازی کنند، غنیمتی است برای چشمانی که تشنه تماشای نمایش اند.
برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد در تالار قشقایی ببینیم " بادها به نفع کودکان می وزند " "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی تماشای تئاتر در خانه

مطالب تصادفی

موسیقی

اِدِل موفق به کسب مدال افتخار از کاخ باکینگهام شد

ادل لوری بلو ادکینز (به انگلیسی: Adele Laurie Blue Adkins) (متولد ۵ می ۱۹۸۸) که بیشتر با لقب هنری اش اِدِل شناخته می‌شود، خواننده و ترانه‌نویس بریتانیایی است. وی خوانندگی را از سن چهار سالگی با صدای دل انگیزش شروع کرده است. در سال ۲۰۰۸ آلبوم «۱۹» توسط ادل منتشر شد. از آن جایی که ادل آن را در سن ۱۹ سالگی‌اش ضبط کرد، نام این آلبوم ۱۹ نامیده شد. ۱۹ اولین آلبوم استودیویی ادل است. این آلبوم در سال ۲۰۱۱، با آن که هنوز ۳ سال از انتشار می‌گذشت، چهارمین آلبوم پرفروش سال ۲۰۱۱ در بریتانیا شد. ادل در ۲۴ ژانویه ۲۰۱۱ آلبوم «۲۱» را منتشر کرد، که برای ۱۸ هفته نخستین آلبوم پرفروش بریتانیا (هرگز زنی در تاریخ موسیقی بریتانیا به چنین رکوردی دست نیافته است) و ۱۳ هفته پرفروش‌ترین آلبوم ایالات متحده بود. آلبوم ۲۱ در ۲۴ کشور جهان در رتبهٔ نخست جدول آلبوم‌های پرفروش بوده و در مجموع ۱۳ میلیون نسخه از آن به فروش رفته است. این آلبوم با فروش ۳ میلیون و ۸۰۰ هزار نسخه، پرفروش‌ترین آلبوم سال ۲۰۱۱ در بریتانیا است. سپس پس از بیماری خونریزی تارهای صوتیش عمل‌های متعددی انجام داد، که در نتیجه تعدادی از کنسرت‌های او نیز لغو گردید اما او از طرفداران خود عذرخواهی کرد و قول داد پس از بهبودی کامل دوباره کنسرت‌هایش را برگزار کند. همچنبن طرفداران ادل بی صبرانه منتظر به روی صحنه آمدن دوباره‌ی او و اهدای جوایز گرمی بهترین شانس آن‌ها بود تا بتوانند خواننده ی محبوبشان را دوباره بروی سن ببینند. پس از پشت سر گداشتن بیماریش وی در ۵۴ اُمین مراسم جایزه گرمی که در سال ۲۰۱۲ برگزار شد، برنده ی ۶ جایزه شد که جایزه‌های «آلبوم سال»، «ضبط سال» و «ترانه ی سال» از جمله آن بود. به این ترتیب، ادل دومین زن تاریخ است که توانسته در یک شب، تعداد ۶ جایزهٔ گرمی را برنده شود. همچنین او در سال ۲۰۰۹ برندهٔ جایزهٔ «بهترین هنرمند جدید» از همین مراسم شده بود. به همین دلیل او سومین هنرمندی است که موفق شده در طول دوران هنریش، ۴ جایزهٔ بزرگ مراسم گرمی را برنده شود. اولین جایزه اسکارش را در هشتاد و پنجمین مراسم اهدا جوایز اسکار به خاطر تیتراژ پایانی ترانه فیلم «اسکای فال» skyfall از سری سریال های جیمز باند را دریافت کرد. سرانجام به دلیل کسب چنین موفقیت ها و افتخارات در 19 دسامبر سال 2013 در کاخ باکینگهام مدال افتخاری به عنوان عضوی از سلطنت بریتانیا را توسط پرنس چارلز دریافت کرد، و نام خود را در این سلطنت و کشور جاودانی کرد.

جورج مایکل؛ فراز و نشیب یک ستاره

مرگ جورج، مایکل ستاره موسیقی پاپ در روز کریسمس و در سن ۵۳ سالگی هواداران او را در سرتاسر جهان در شوک فرو برد. جورج مایکل در دهه ۸۰ میلادی کار خود را با گروه وَم شروع کرد و به شهرت رسید اما در سال‌های بعد به تنهایی به فعالیت هنری خود ادامه داد و توانست بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه از آثارش را به فروش برساند. گئورگیوس کیریاکوس پانایوتو که بعدها نام جورج مایکل را برای خود انتخاب کرد، در ژوئن ۱۹۶۳ از پدری از مهاجران یونانی قبرس و مادری انگلیسی در شمال لندن به دنیا آمده بود. او همراه با ریجلی، هم‌کلاسی‌اش در دبیرستان، در اوایل دهه ۱۹۸۰ با گروه دو نفره وم ( Wham) وارد عرصه موسیقی حرفه‌ای شدند. این گروه که در سال‌های بین ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۶ فعالیت داشت، ترانه‌های عرضه کردند که تعدادی از آنها به پروفروش‌ترین ترانه‌های دهه ۱۹۸۰ تبدیل شد. بیدارم کن و آخرین کریسمس، دو ترانه مشهور این گروه بودند که هفته‌ها صدرنشین جدول پروفروش‌های برتانیا و حتی آمریکا بودند. یکی پرفروش‌ترین‌ ترانه‌های این دهه نجوای بی‌پروا (Careless Whisper) بود که با آنکه اجرایی انفرادی از جورج مایکل بود اما در شناسنامه آن آمده که با همکاری ریجلی ساخته شده است. مایکل پس از جدایی از گروه وم فعالیت انفرادی خود را ادامه داد. هر چند یکی-دو دهه آخر عمرش کم‌کارتر از گذشته بود. آلبوم Faith نخستین اثر مستقل او پس از جدایی‌اش از اندرو ریجلی بود که در ۱۹۸۹ به بازار آمد که بیش از ۲۵ میلیون نسخه از آن فروخته شد. مایکل برای این آلبوم جایزه گرمی آلبوم سال را گرفت. این دومین جایزه گرمی مایکل بود و پس از آن فقط پنج بار دیگر نامزد جایزه شد. بسیاری از کارشناسان موسیقی او را مهمترین خواننده بریتانیایی موسیقی پاپ در دهه ۱۹۸۰ می‌دانند که در کنار مایکل جکسون، مدونا و پرینس یکی از ستون‌های اصلی این گونه از موسیقی را در آن دهه بود. در فیلم مستند زندگی جورج مایکل در سال ۲۰۰۵ با عنوان داستانی متفاوت، جورج مایکل اذعان کرد که کوشیده موفقیت‌های خود را به پای موفقیت های مایکل جکسون و مدونا برساند. اما پس از موفقیت های طلایی در دهه ۹۰، زندگی و تصویر جورج مایکل جنجال برانگیز و پرحاشیه شد. جورج مایکل در سال ۱۹۹۳ پس از درگذشت انسلمو فلپا معشوق همجنس‌گرایش به علت ابتلا به بیماری ایدز، ضربه روحی شدیدی خورد. او در سال ۱۹۹۴ تلاش کرد همه قراردادهای خود با شرکت سونی را فسخ کند چون آن را \"برده‌داری حرفه‌ای\" می‌نامید. شرکت سونی را متهم کرد که برای آلبوم \"بی تعصب گوش کن\" به خوبی بازاریابی نکرده است. جورج مایکل در دادگاه شکست خورد و مجبور شد به تعهدات خود در قبال سونی عمل کند و دو آهنگ دیگر برای این شرکت ضبط کند. پس از آن، جورج مایکل با شرکت دریم ورکز قرارداد بست و آلبوم بعدی خود را در سال ۲۰۰۵ به نام پیرتر (Older) منتشر کرد. فروش این آلبوم در آمریکا به یک میلیون نسخه هم نرسید. جورج مایکل در سال ۱۹۹۷ مادر خود را در اثر ابتلا به سرطان از دست داد و سال بعد، به دلیل انجام عمل جنسی در یک مکان عمومی در لس آنجلس بازداشت شد. پس از آن بود که جورج مایکل رسما اعلام کرد که همجنسگراست. او نخستین بار در ۱۹ سالگی به اندرو ریجلی گفته بود که به هر دوجنس گرایش دارد. او ماجرای دستگیری خود را در سال ۱۹۹۸ در ویدیوی تک آهنگ بیرون (Outside) بازسازی و هجو کرد. این تک آهنگ در جدول آهنگ های محبوب در بریتانیا تا رتبه چهارم بالا آمد. جورج مایکل در ماه ژوئیه ۲۰۱۰ به جرم رانندگی پس از استفاده از مواد مخدر به تحمل هشت هفته زندان محکوم شد. او پس از گذراندن نیمی از محکومیت خود، به دلیل خوش‌رفتاری از امکان آزادی مشروط برخوردار شد. چند باری دیگر پیش از آن به دلیل همراه داشتن مواد مخدر یا رانندگی پس از مصرف مواد مخدر دستگیر شده بود. مایکل در اختتامیه المپیک ۲۰۱۲ لندن آهنگ تازه‌ای از خود را اجرا کرد که بسیاری گفتند او از فرصت استفاده کرده تا کار تازه‌اش را تبلیغ کند. او در آن مراسم ترانه \"نور سفید\" (The white light) را اجرا کرد که درباره تجربه نزدیک شدنش به مرگ است.
«سال تا سال» گروه پالت، با سال نو بیانسه پردرآمدترین خواننده زن دنیا باهوش‌تر شدن مغز با آموزش موسیقی نود سالگی شارل آزناوور، خواننده اسطوره‌ای فرانسه یک ایرانی در گروه آرکایو

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

سهراب سپهری رکورد شکست

دومین حراج آثار هنری در سالن زرین هتل آزادی تهران برگزار شد که در جریان آن آثار هنری به مبلغ ۶ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان به فروش رفتند. گزارش تصویری از این حراجی: رکورد فروش متعلق به کاری از سهراب سپهری بود که به مبلغ هفتصد میلیون تومان بفروش رسید وصل و هجران اثری از علی شیرازی نیایش یک قهرمان از بهروز دارش این یک گاو گریان است اثری از عباس کیا رستمی

نمایشگاه نقاشان معاصر ایران با عنوان آفرینش

نمایشگاه گروهی هنرمندان معاصر کشور با عنوان آفرینش 16 دی ماه در نگارخانه موسسه فرهنگی اکو افتتاح شد و تا 27 دی ماه پذیرای علاقمندان خواهد بود.
عکسهای بی نظیر از ایران زیبا باغ جادوی گیزلا و یاسمین سینایی تیر زدن در چشم ارواح در گالری طراحان آزاد نقاشی های واقعی نمایشگاه کاریکاتور بنگاه شادمانی

ادبیات

اول اردیبشهت، روز ملی سعدی

شیخ مصلح الدین سعدی، شاعر ونویسنده بزرگ پارسی گوی در شیراز زاده شد. پدر او دارای یک مقام در دستگاه  اتابکان فارس بود و هنگامی که سعدی کودک بود درگذشت. سعدی در جوانی برای کسب علم به نظامیه بغداد رفت. وی کمی بعد از آن از محضر عرفتی بزرگی چون شهاب الدین عمر سهروردی نیز بهره برد و از او عرفان آموخت. پس از پایان تحصیلات در بغداد بود که سفرهای معروف سعدی آغاز شد، سفرهایی که خود سعدی و معاصران او در آثارشان به آنها اشارات بسیاری کرده اند. هند، شام، عربستان، ترکستان، فاسطین، چین، یمن، شمال آفریقا، ترکستان و ... تنها بخشی از این سفرها هستند. زمانی که سعدی به شیراز برگشت، شیراز تبدیل به پایگاه دانشمندان و شعرا و ادبا شده بود. در این زمان سعدی در دستگاه حکومتی فارس ارج و قرب فراوان داشت. تا جاییکه سعدی لقب خود را از نام ولیعهد مظفرالدین ابوبکر، سعد بن ابوبکر گرفته است. وی ابتدا بوستان را به نظم و یک سال بعدتر از آن گلستان را به نظم آمیخته به نثر سرود. پس از آن بود که سعدی جهانگردی سی ساله خود را آغاز کرد، سفری از هندوستان به شمال آفریقا و مصر. آثار سعدی به قرار زیر است: بوستان، اثری منظوم در رابطه با اخلاق. گلستان، اثری به نثر مسجع. دیوان اشعار که عمدتا غزل ها و قصیده های سعدی را شامل می شود. مواعظ:اثری است مشابه دیوان. صاحبیه، اثری به فارسی و عربی که شامل مدایحی درباره یکی از وزرای اتابکان فارس است. قصاید سعدی اشعاری به عربی هستند که عمدتا مدح و ثنای بزرگان و پروردگار است. مراثی سعدی: قصاید بلندی در عزای آخرین خلیفه عباسی که به دست مغولان کشته شد است. مغردات سعدی آثار نثر: کتاب نصیحةالملوک رساله در عقل و عشق الجواب در تربیت یکی از ملوک گوید مجالس پنجگانه شعر «بنی‌آدم» سعدی بسیار مشهور است و در پیام فارسی که در مجموعه پیام‌های فضاپیمای ویجر برای فضاهای دوردست فرستاده شده‌است این شعر به عنوان پیام برگزیده شده‌است. (شنیدن پیام فارسی برای ساکنان فضا از وب‌گاه ویجر، ناسا.) باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده نیز در پیام نوروزی سال ۲۰۰۹ این بیت از سعدی را قرائت کرد. بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی به در آورد روزگار دگرعضوها را نماند قرار تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی و دبیرکل سازمان یونسکو در سخنرانی خود این شعر را برای حضار خواند. اشعار سعدی همچنین در فرشی که از سوی دولت ایران در سال ۲۰۰۵ به فراخور سال رسمی سازمان ملل برای گفت‌وگو میان تمدن‌ها به سازمان ملل اهدا شد بافته شده‌است.این فرش برخلاف عادت سازمان ملل که هدایا را به نمایش نمی‌گذارد، در محل مناسبی در سازمان ملل آویزان شد که کارشناسان می‌گویند این اقدام «به علت غیرممکن بودن مقاومت در برابر شعر سعدی» بوده‌است. این شعر همچنین بر سردر تالار ملل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک و نیز یونسکو نقش بسته‌است. ولی در مورد درست بودن این مطلب تردیدهایی نیز وجود دارد. از جمله، موسس مرکز سعدی‌شناسی وجود هر گونه لوح و یا سردری را با این اشعار از سعدی در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، رد می‌کند و معتقد است: «متاسفانه الان طوری شده که اگر این حرف را بزنیم، هیچ‌کس باور نمی‌کند و مردم واقعاً فکر می‌کنند شعر سعدی در سردر سازمان ملل متحد نوشته شده‌است حال آنکه نه سردری و نه تابلویی با اشعار سعدی در سازمان ملل وجود ندارد.»

روز ملی عطار

فريد الدين محمد عطار، در كدكن نيشابور متولد شد و در همان شهر محل تولدش وفات یافت. تاريخ تولد و وفات عطار چنان با افسانه آمیخته شده که تاریخ دقیقی از آن در دست نیست. اما آنچه بطور قاطع می توان گفت آن است که وی در در طول قرن ششم می زیسته و تاريخ وفاتش نیز با حمله مغولان به نيشابور همزمان بوده است. آنچه تاریخ می گوید حاکی از آن است که عطار به دست مغولان کشته شده است. پدرش در شهر شادیاخ به شغل عطاری كه همان دارو فروشی بود مشغول بوده و بسیار هم در این كار ماهر بود و بعد از وفات پدر، فریدالدین كار پدر را ادامه می دهد و به شغل عطاری مشغول می شود. او در این هنگام نیز طبابت می كرده و اطلاعی در دست نمی باشد كه نزد چه كسی طبابت را فرا گرفته، او به شغل عطاری و طبابت مشغول بوده تا زمانی كه آن انقلاب روحی در وی به وجود آمد و در این مورد داستانهای مختلفی بیان شده كه معروفترین آن این است كه:"روزی عطار در دكان خود مشغول به معامله بود كه درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار كمك خواست ولی او به درویش چیزی نداد. درویش به او گفت: ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی؟ عطار گفت: همانگونه كه تو از دنیا می روی. درویش گفت: تو مانند من می توانی بمیری؟ عطار گفت: بله، درویش كاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن كلمه الله از دنیا برفت. عطار چون این را دید شدیداً متغیر شد و از دكان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد." عطار، در شعر و ادبیات وامدار سنايي و مولوی است. هرچند عطار چه در نظم و چه در نثر استادانه سخنوری کرده است اما عمده شهرت عطار بخاطر آمیختگی عرفان با اشعار و نوشته های اوست. تذكرة‏الاولياء که گنجینه بزرگ نثر فارسی است، داستان زندگی صد عارف بزرگ است که با قلمی شیوا و ساده نگاشته شده است. منظومه‏هاي عطار نیز شامل الهي نامه، اسرار نامه ، منطق الطير، مصيبت نامه، مختارنامه و ديوان است. ديوان عطار شامل مجموعه غزليات، قصايد و ترجيعات اوست و مختارنامه حاوي رباعيات وي مي‏باشد. بجز اسرارنامه سه مثنوي الهي نامه، مصيبت نامه و منطق الطير داراي روايت داستاني واحدي است كه با مجموعه حكايات و تمثيل هاي فراوان همراه است.. هرچند تاریخ اشاره مستقیمی به خانواده عطار نمی کند اما به احتمال قوی وی همسر و فرزندانی داشته ،وی در آثارش با دیدی بسیار مثبت به زن می نگرد؛. زنان آثار عطار، رسالت هاي چندگانه‏اي را ايفا مي‏كنند. زن در نقش همسر، زن در نقش مادر، زن مظهر عشق و دلدادگي، زن مظهر پارسايي و توكل، زن مظهر زهد و پرهيزكاري و زن مظهر خردمندي وی مقام مادر خود را بسیار بالا برده و در وصق وی چنین سروده است: اگر چه رابعه صد تهمتن بود وليكن ثانبه اين نيك زن بود چنان پشتم قوي داشت آن ضعيفه كه ملك شرع را روي خليفه نبود او زن كه مرد معنوي بود سحرگاهان دعاي او قوي بود در مورد چگونگی مرگ او نیز گفته شده كه او در هنگام یورش مغولان به شهر نیشابور توسط یك سرباز مغول به شهادت رسیده كه شیخ بهاءالدین در كتاب معروف خود كشكول این واقعه را چنین تعریف می كند كه وقتی لشكر تاتار به نیشابور رسید اهالی نیشابور را قتل عام كردند و ضربت شمشیری توسط یكی از مغولان بر دوش شیخ خورد كه شیخ با همان ضربت از دنیا رفت و نقل كرده اند كه چون خون از زخمش جاری شد شیخ بزرگ دانست كه مرگش نزدیك است. با خون خود بر دیوار این رباعی را نوشت:  در كوی تو رسم سرفرازی این است  مستان تو را كمینه بازی این است  با این همه رتبه هیچ نتوانم گفت شاید كه تو را بنده نوازی این است مقبره شیخ عطار در نزدیكی شهر نیشابور قرار دارد و چون در عهد تیموریان مقبره او خراب شده بود به فرمان امیر علیشیر نوایی وزیر سلطان حسین بایقرا مرمت و تعمیر شد.
عذاب وجدان خسته از زنان پخمه و مردان رذل جشن کتاب تهران در فرهنگسرای مدرسه عشق افلاطونی معجون خوشمزه یک بازیگر