1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

تنها روی صندلی عقب تاکسی، کنار پنجره نشسته ام که یکهو با ترمز محکمی از جا می پرم. تا بیایم بفهمم چطور شده، در تاکسی باز می شود و مرد جوان چاقی می نشیند کنارم. صورت پهنی دارد و لبهایش خیس و تر و تازه است. انگار همین الان یک لیوان آب خورده و حسابی سیراب است . اطرافش را برانداز می کند و پای گنده اش را به سمتم می آورد و خودش را می چسباند به من.

آدامس می جود یا چیزی لای دندانش گیر کرده انگار . از آن بدتر بوی تند ادکلنش است که با بوی دهانش ، یا بوی چیزی که می جود مخلوط شده و هی مرا بیشتر به سمت در می کشاند. شیشه را کمی پایین می کشم. حالم گرفته است. معذبم. حواسم پرت شده؛ پرت دستهای قهوه ای پشمالویش که تا بازوها لختند. همان طور که به من فشار می آورد با موهای بلند مچ دستش بازی می کند.

راننده دوباره با ترمز وحشیانه دیگری مسافری را روی صندلی جلو سوار می کند. تو فکرم اگر بخواهد صندلی عقب را با یک مسافر دیگر پر کند چه باید بکنم ؟ تا رسیدن به مترو هنوز بیست دقیقه راه است. رانهای کلفتش حالا بیشتر از قبل به من فشار می آورد. چشم غره ای می روم. زیر لب طوری که بشنود می گویم بکش کنار. اما تنها واکنشش لبخند ابلهانه ای است که روی لبهاش سبز می شود. چقدر دلم می خواد بکوبم روی این لبها که وقیحانه جلو می آید و بوسه ای برایم می فرستد. بوسه اش را با لگد کردن پنجه پاش جواب می دهم. خم به ابرو نمی آورد. کفری شد ه ام. چطور می توانم آدمش کنم خرس گنده را؟ بزنم تو گوشش یا به راننده بگویم از تاکسی پرتش کند بیرون؟ تو عمرم تو گوش کسی نزدم. از من  برنمی آید. اهل تذکر دادن هم نیستم. می دانم چه جوابی می دهد:

" به خودت شک داری خانم ؟ "

حتا فکری را که ممکن است راننده و مسافر خواب آلود جلویی بکنند هم می دانم:
" کرم از خود درخته . "
هیچ راهی به نظرم نمی آید جز آن که از تاکسی پیاده شوم ولی نه، چرا من پیاده شم. خرس است که باید پیاده شود.

راننده باز پیش پای چند نفر که بر خیابان منتظر تاکسی هستند محکم ترمز می زند. کسی حاضر به سوار شدن نیست. با دیدن خرس روی صندلی عقب همه پا پس می کشند. خودم را هر چه بیشتر به درمی چسبانم. دستگیره ی در به دنده ام فشار می آورد. دستگیره را می چرخانم تا اهرمش کنار رود. یکدفعه همه ی تنم مورمور می شود.

از پهلو قلقلکم می دهد. رویم را به طرفش می گردانم . دست به سینه نشسته و با انگشتی که دیده نمی شود پهلویم را نوازش می کند. طاقت نمی آورم، با آرنجم به طبل شکمش می کوبم. لابد دردش گرفته و خیال می کنم الان  خودش را کنار می کشد و مثل آدم تا پایان راه آرام می نشیند. اما نه. خونسرد و بی تفاوت صورتش را به طرفم می چرخاند و چشمهای درشت و پر مژه اش را برایم خمار می کند و با لبهای غنچه کرده ، آهسته می گوید :" جوووون."

دیگر نمی توانم تحمل کنم. حالت تهوع دارم. دست تو کیفم می کنم. دنبال دستمال می گردم که عرق صورتم را خشک کنم. فشار بدنش بیشتر می شود. دارم خفه می شوم. حالا بازوهای داغش را به پهلوم چسبانده. چنان به دنده هام فشار می آورد که کم مانده نفسم بند آید. باز هم داخل کیفم را می گردم. بازی انگشتانش را زیر بغلم احساس می کنم . ناامیدم . گریه ام گرفته . لعنت به من که فراموش کرده ام دستمال کاغذی توی کیفم بگذارم .
حالا چرا عکس العملی نشان نمی دهم . چرا تو چانه اش نمی زنم و بهش نمی گم  پسری به سن او دارم یا شاید بزرگتر. فقط به روبه رو خیره می شوم. به پس کله ی پر موی راننده .

رادیوی تاکسی روشن است . بحث داغی است در مورد تابستان ، آبتنی و غرق شدگان دریا . راننده تخمه می شکند و از پشت عینک ذره بینیش ، زل زده به خیابان پر از دست انداز . یکهو گربه ای سر راه سبز می شود. مثل تیر از عرض خیابان می گذرد. نمی دانم چه اتفاقی میفتد . اتومبیل ترمز پرسروصدایی می کند و چرخهاش روی اسفالت داغ خیابان سر می خورد. به پشتی صندلی راننده کوبیده می شوم . گردنم تیر می کشد و هول برم می دارد . صدای بوق ماشینهای پشت سر را می شنوم . ولی نه آنقدر بلندتر از صدای فریاد خرس.

خرس هوار می کشد.

بالا و پایین می جهد . همه با تعجب نگاهش می کنند. در تاکسی را با لگد باز می کند و بیرون می پرد . دستش را به پهلوی چپش گرفته تو خیابان فریاد می زند: " زنیکه ...روانی ... "

عرق پیشانیم را با دست خشک می کنم. راننده با تعجب از تو آینه نگاهم می کند. ترمز دستی را بالا می کشد و می گوید:
" این دیوونه چش بود ؟ "

تکیه می دهم به پشتی. اهمیتی به سروصداهای بیرون نمی دهم. حالا جایم باز شده. دستهایم راحت حرکت می کنند،  نفس آسوده ای می کشم اما سنجاق قفلی را همچنان محکم توی مشتم نگه می دارم.


نفرت داستان کوتاه دیگری از همین نویسنده...

دیدگاه‌ها  

+2 # لیلا 1390-06-06 16:38
]این صحنه چقدر تو زندگی همه ما پیش اومده.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # mardsalar 1390-06-06 16:41
یعنی‌ همتون با مشت زدن به ناموس مرد هارو تجربه کردین؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # ماری کوری 1390-06-06 16:41
داستان خوبی بود، دقیقا یه همچین اتفاقی دیروز تو تاکسی که سوار بودم برا یکی از مسافرا افتاده بود.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ساسان 1390-06-06 17:14
واقعا بعضی مردها اینجوری هستن و ما خبر نداشتیم؟ چه افتضاحی...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-6 # ماری کوری 1390-06-06 17:21
بله آقا ساسان، جامعه خیلی بد شده، همه همدیگرو به چشم هرزه می بینن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # mossi 1390-06-06 17:16
نه بعضی‌ مردا مثل خودتون هستن فقط، کجا زندگی‌ میکنی‌ شما؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # ساسان 1390-06-06 17:22
به خودم مربوطه کجا زندگی میکنم. منظورتو نفهمیدم مثل خودم یعنی چجوری؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # مریم 1390-06-06 18:20
شاید منظورش این بوده که اقا ساسان تو ایران زندگی نمی کنه که از وضع اینجا خبر نداره

به نظرم کار جالبی انجام داد سنجاق فکر خیلی خوبیه منم باید یه سنجاق بزارم تو کیفم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مینو 1390-06-06 18:57
مرسی که دوباره از این خانم داستان گذاشتین. من قصه قبلی شون رو هم خیلی دوست داشتم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # ساسان 1390-06-07 01:56
من تو ایران زندگی میکنم اما همشهری هام اینقد چش سفید نیستن که تو تاکسی همچین غلطی بکنن دخترای همشهریم هم اینقد بی عرضه نیستن اگه چنین اتفاقی واسشون بیوفته چنان میزنن تو دهنش که هیچ بیمارستانی تحویلش نگیره.
شاید من دیگه نتونم بیام نت. همگی اگه خوبی بدی چیزی دیدین ببخشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-07 07:47
خیلی قشنگ بود من لحظه به لحظشو حس کردم واقعا روون مینویسن....ولی وقتی خصوصیات مرده را میگفت حالمو بد میکرد...خدا را شکر تا حالا با این مسئله ی چندش اور روبه رو نشدم...شاید واسه همین چیزاست که پدرم میگه اگر قراره باتاکسی بری یا با تاکسی تلفنی برو یا پول مسافرمردی که قراره سواربشه را حساب کن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # اشک مهتاب 1390-06-07 07:50
اقا ساسان امیدوارم هیچ وقت این اتفاق نیفته وشما بازم به نت بیایند وبا نظرات با بانمکتون مارا خوشحال کنید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # مهرناز 1390-06-07 12:56
ساسان نرووووووووووووووووووووووووووووووووو
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # امین 1390-06-07 13:05
ساسان جان نرو دنیا با هم بودنش قشنگه.بچه ها از کیانا هم بخاید برگرده آفرییییین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # مرجان 1390-06-07 15:47
ساسان جان ما جز خوبی از شما چیزی ندیدیم نروووووو لطفا" برگرد ما رو تنها نزار
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # اشک مهتاب 1390-06-07 16:18
همه که دارن میرن اقاساسان خب بمونید!!!نرید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سمانه 1390-06-07 16:29
بچه ها چه خوبه که اینجا جمع می شید و حرف می زنید و با هم دوست شدید.
من می خوام راجع به داستان صحبت کنم. این داستان کوتاه هایی که می ذارن خیلی جالبه. بنظر من واقعا ملموس و روانه. و از خووندنشون حسابی لذت می برم. البته راستشو بخواین از قبلیه بیشتر خوشم اومد ولی اینم خیلی خوبه. یه من تنشش بیشتره ولی قشنگ پرداخت شده. برای نویسنده ش آرزوی موفقیت دارم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # elahe 1390-06-08 00:16
عالی بود !!!!!!
اما خدا رو شکر واسه من این اتفاق نیوفتاده
راستی مگه نگفتین فقط خانم ها بخوانند؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-7 # امیر علی 1390-06-08 01:14
elahe oghdei be to che nokhod har vaght kesi khast ghaza dorst kone arze andam kon magar joz in forosh nemiri!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-08 02:15
سلام . من اولين باره كه انجا ميام و اولين متنيه كه خوندم . يه داستان اجتماعي زيباست. كه در طول روز نه تنها تو تاكسي بلكه تو مكانهاي عمومي ممكنه براي خيلي ها بيفته و بيشترشون از ترس آبروشون جرأت حرف زدن ندارن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بهداد 1390-06-08 02:16
یاد یه موضوع افتادم که خیلی وقتا پیش زمانی که جثه ضعیفی داشتم برام افتاده بود یه خرس شبیه همین سوار شده بود و آرام و قرار نداشت طوری رفتار میکرد که انگار داره کار کاملا درست و خوبی انجام میده من یه پسر ،آدمی که چند لحظه پیش سوار شده و تا حالا ندیده بودمش با اون هیکل گنده و چاق صورت گندش ،محکم با کف دستش ضربه ای به ران پایم زد حتی درد هم گرفت ،نیشش هم باز بود.با خودم گفتم خدایا این آدمی که می خواد من تسلیم کاراش شوم کیه این دیگه چه جونوریه؟حالا چرا دستشو ور نمی داره .فکر کردم بهش چی بگم ، گفتم دستتو بردار-خنده الکی میکرد یه اظهار صمیمیت قلابی و گول زننده-گفتم شاید متوجه نیست که داره چکار میکنه اما دوست نداشتم هیچ توهینی رو تحمل کنم دوباره چشم غره ای بهش رفتم با نگام گفتم که با این جثه کوچیک تسلیم هیچ تعرضی نمی شوم بهش گفتم از کارت خوشم نمیاد- بازم منتظر موندم که دستشو از روی پای من برداره - دیگه بهش اعتنایی نکردم چند لحظه بعد دستشو برداشت اما من همچنان به او اعتنایی نکردم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-08 02:29
آقا ساسان شما به اين مسايل برخورد نكردين به خاطر اينكه هر خانومي تو كيفش كه سنجاق نداره يا داشته باشه هم به فكرش نميشه ازش استفاده كنه . تازه برسه از ترس اينكه به خودش تهمت زده بشه بايد خفه شه و تحمل كنه . شايد حتي راه كارهاي مناسبي هم به ذهنمون برسه ولي توي اون لحظه نميشه با امني يه زن رو درك كرد.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-08 02:42
در مورد خانوما فرق ميكنه . وقتي كه انقدر بهت نزديك بشه و تو كنار بكشي كه حتي واسه نفس كشيدنم راحت نباشي. وقتي كه دستشو ميذاره رو باتو حرف كه نميزني جلو تر ميره نميشه بي خيال بود. ميشه آقأ بهداد ؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ساسان 1390-06-08 05:23
عزیزانم من قهر نکرده بودم فقط واسم یه مشکل پیش اومده بود و احتمال میدادم که نتونم بیام نت اما خدا رو شکر مشکلم حل شد. واقعا شرمندم کردین با این همه لطفی که به من دارین. خیلی با معرفتین همتون. دمتون گرم. به امید روزی که این اتفاقا واسه هیچکدوم از خواهران گلم نیوفته. اما خدایی شما هم دیگه اینقد مظلوم نباشین بزنین تو گوشش که چراغ تو چشاش روشن شه!!! بعضی از مردا فکر میکنن همه مثه خانواده ی خودشن پس نباید اجازه بدین درموردتون فکر بد کنن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # عطا 1390-06-08 08:25
درود ... داستاني شيرينيي در بيان و تلخييي در نهان داشت اما از اون جالب تر نظرها و عقايد دوستان بود كه مثل صحبتهاي عوامل پشت صحنه يه فيل ديدن وشنيدنش بعد از فيلم واقعا خالي از لطف نبود.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # نسیم 1390-06-08 08:39
پارسال بساط مشابهی داشتم با این تفاوت که دو تاکشیده محکم زدم تو صورت پسره اما همه تاکسی حتی راننده طرف اون عوضی رو گرفتن هیچ وقت فراموش نمیکنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # مرجان 1390-06-08 09:01
ساسان جان خیلی خوشحال شدم مشکلت حل شد خدارو شکر
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-08 09:40
دختر خاله م يه مدت قبل با اين موضوع مواجه ميشه انقدر خودشو جمع ميكنه كه دو وجبم به زور ميشه ولي مرده خيلي راحت نشسته بود و اذيتش ميكرده . يه مدت كه مي كذره دختر خاله م ميكه من جرا ناراحت باشم ؟ كيفشو ميذاره وسط و حلش ميده كنار . حالا مرده هم جاش تنك بود هم كنف شده بود .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # بهروز 1390-06-15 14:30
آفرین چه ابتکاری
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # نیکتا 1390-06-08 09:42
سلام مرجان جان، این اتفاق برای من هم افتاده، متاسفانه اگه دست راننده تاکسی میرسید خودشم بد ش نمیویمد جای اون مرد باشه متاسفانه جامعهٔ ما بشدت مریض جنسی، اونم از نوع حادش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-08 09:55
با اين كه برخوردا متفاوته ولي كيف مابين خيلي راحته . اين طوري هيج برخوردي جون نداره راحتتر ميتوني تصميم داشته باشي كه عكس العملا واسه از رو نرفتنشون جطور باشه و بتوني انقد آرامش داشته باشي كه در صورت لزوم اكه واقعا از رو نرفت به سنجاقي خودكاري و ... متوسل شي . يا يه فكر عاقلانه بكني كه خودت متهم نشي.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آرمين 1390-06-08 10:00
در راي گيري مقاله سه گانه خانه داري نيز شركت كنيد .
ساسان دوست عزيز خوشحال شدم مشكلت حل شد .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # لـادیز 1390-06-08 15:37
شادباش های لادیز را به مناسبت عید سعید فطر بپذیرید. عید بر شما خوش، عبادات تان قبول
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # ساسان 1390-06-08 16:02
مرسی مرجان مرسی آرمین منم خوشحالم که بازم شما رو زیارت میکنم.
نمیدونم شما چرا اینجوری هستین. وقتی نظرا رو میخونم میخوام شاخ در بیارم. اول از همه خیلی محترمانه بهش تذکر میدی آقا لطفا کمی اون ور تر بشینین. اگه دیدی چاره ای نداره به راننده تاکسی بگید. اگه بازم دیدین فایده نداره پیاده بشین چیزی که زیاده تاکسی. اگه هیچکدوم رو نتونستین انجام بدین و کارای اون احمق ادامه داشت بزنین تو گوشش بقیش با من. چند شب پیش ساعت 2بود تاکسی هم پیدا نمیشد یه تاکسی اومد ما 6نفر سوار شدیم یه پرزنه 100-200 ساله کنار من بود که ناخواسته دستم خورد بهش چون فشار زیاد بود یه جوری چشم قره داد که من وحشت کردم!!! راستی عیدتون مبارک
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-08 17:54
باشه حرف شمام عملي كرديم اونوقت اكه همون راننده تاكسي محترمي كه كفتين بهش بكيم بلند شه بكه دختره ي بي حياي ... ٤ تا فوش بارمون كنه بعد ما جي كار كنيم و از خجالت تو كدوم سوراخ موش قايم بشيم؟ جالبه كه اينطور موقع ها احدي فكر نمي كنه كه يارو منحرفه همه مستقيم به دختره هر حرفي دلش ميخواد ميزنه . خوب آره ديكه جرا نزنن حضرت آدم به خاطر سيب سرخ حوا از بهشت رانده شد آقايون همه طاهرو باكن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # بهروز 1390-06-15 14:39
مردا انقدر احمق نیستن که بخوان دختری رو الکی متهم کنن اونم تو تاکسی وقتی دختری از حق خودش دفاع کنه حتما مردها هم حمایتش میکنن شما شک نکن حداقل تو شهر ما که اینجوریه من بارها با چشم خودم دیدم که راننده تاکسی به حمایت از دختره مسافرشو پیاده کرد .
شما خانوما اینقدر بدبین نباشید و خودتونو کوچیک نبینین همین که خود شما خودتون رو کوچیک و ببینین و ترس تهمت داشته باشین باعث میشه که مردها هم به خودشون جرات بدن که فکر کنن از خانوما قوی تر با سرترن.
زمانی دیگران یکی رو قبول دارن که اونم خودشو قبول داشته باشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-08 18:05
البته اينا رو به اونايي كفتم كه تو روز روشن به زن و بجه ي مردم هر حرفي كه دلشون ميخواد ميزنن در صورتي كه مشكل از خودشونه . بعد دختره ي بدبختم كه يه دور حرف زده كوبنده شده ساكت ميمونه مرده هم ميكه ديدين مشكل داره اكه نداشت جرا خفه شده . اكرم حرف بزنه ميكن دحتره كولي حتما اولين بارش نيست .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-08 18:15
آقا ساسان اكه شما از عكس العمل اون خانوم نميترسيدين جاي تعجب داشت. شما منظوري نداشتي براي همين از فكري كه اون خانوم در مورد شما كرد خجالت كشيدي . كسي كه اين كار رو ميكنه فكر خيلي جيزا رو ميكنه .
راستي ملت نكفتين كيف به نظرتون راه خوبيه يا نه؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بهداد 1390-06-09 00:29
برای درک منظور نویسنده صورت داستانش رو فراموش نکنیم-چرا من پیاده شم؟ به نظر شما صورت خوبی داره-نظر آندریا در 16:54منو به فکر فرو بردhttp://behesabdar.blogfa.com/post-4.aspx
بریم سر اصل مطلب را بخوانید و نظر خودتان را بیان کنید لطفا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-09 00:45
من از چند تا دوستام یه داستان شنیدم که یه روزی تو فلان جا یه خانم محترمی که بچه شیر خواره داشته و در تاکسی نشسته بود مشغول نگهداری از بچه اش بهش میگفت که شیر بخوره اگه نخوره میده به عمو بخوره،و چند باری اینو تکرار میکنه تا بچه اش رو که گریه میرده آروم کنه ،که ترافیکی خورد و راننده هم که شاید عصبی شده بود به اون خانوم معصوم میگه بالاخره میدی ما بخوریم یا نه ؟که خانوم آروم رو عصبانی میکنه و در اون ازدهام راننده رو به زیر میکشه و با دمپاییش ازش پذیرایی میکنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-09 01:05
ميشه منظورت رو واضحتر بكي آقا بهداد.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-09 01:47
يعني اكه منظورت برخورد فيزيكيه كه خيلي از مواقع جواب نميده. هر جي باشه زور مردا بيشتره البته اكه بشه بهشون مرد كفت .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-09 01:55
اكه منظورت بياده شدن خانوميه كه اين اتفاق براش افتاده جرا بايد از حق عمومي سوار شدن به تاكسي بكذره؟
جرا بايد حقش رو براي يه آدم بي ملاحظه ي مردم آزار از دست بده؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-09 02:07
وقتي دارم ازخونه بيرون ميام مادرم ميكه با تاكسي برو مطمئن تره حالا جرا تو يه جاي مطمئن يه همجين اتفاق استرس آوري بايد براي يه دختر جوون بيفته هيشكي هم به دادش نرسه هيج تازه متهمش كنه به يه جيز بي شرمانه كه هيج تقصيري هم نداره.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهروز 1390-06-15 14:45
کسی به داد دختره نمیرسه چون دختره نخواسته که به دادش برسن خب چرا ساکت موند؟ باید حقشو می گرفت
مردیکه مزخرف غلط میکنه برای ناموس مردم مزاحمت ایجاد کنه
بازم میگم شما دخترا هیچ وقت فکر نکنین که از مرد ها ضعیف ترین.
همین چن روز پیش تو یه فیلم مادره به دخترش گفت : مردا یه ترسی تو دلشون از زنا دارن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-09 02:24
اكه منظورت اينه كه مثل همين قصه اي كه كفتي تقصير دختراس كه يه همجنين اتفاتقي براشون ميفته بكو . كه اون يه بحث جداس.
اكه ممكنه توجيه ام كن كه منظورت كدوم مورده اكر جه فكر نمي كنم مورد آخر منظورت باشه. ولي از نظر من تو قصه ت اون خانوم محيط رو با جو صميمي اشتباه كرفته بود جون آدم براي كسايي كه جنبه ش رو ندارن حرف نميزنه. الته اين نظر شخصيه منه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # نازنین مقدم 1390-06-09 02:57
میدونین ریشه تمام این مشکلات کجاست؟ریشه تمام این مشکلات اینجاست که کشور ما جمهوریه اسلامیه.کشور ما با این که اسلامیه دست هر چی کشور کافر رو از پشت که هیچی از ریشه کنده.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-09 04:51
به نظر من باید آستانه تحمل رو یه کمی بالاتر ببریمو به افراد فرصت تجزیه تحلیل کاراشون رو بدیم خیلی ها میخوان بدونن به چی فکر می کنیم تا بر ما تسلط پیدا کنند گاهی وقتا سکوت از هر فریادی بالاتره-این نویسنده هم سعی کرده همه نسبت های ناروایی که به خانوما دادن یه جا تو این داستان کوتاه بیاره-شاید بهتر باشه راجع به داستاناش بیشتر فکر کنه-پای چند نفر که بر خیابان منتظر تاکسی هستند محکم ترمز می زند-این نویسنده بیشتر به خانوما توهین کرده حق داشته ساسان -طفلکی-شوکه شده بود.
-چرا تو چانه اش نمی زنم و بهش نمی گم پسری به سن او دارم یا شاید بزرگتر.فقط به روبه رو خیره می شوم. به پس کله ی پر موی راننده -اصلا این داستان نویس رویا پردازمون اون روز مشکل داشته با این روحیه اش-آی خانم نویسنده اینقدر تجربه بظاهر تلختو نسخه نکن-از بقیه خانمهای محترم عذر می خوام
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # ساسان 1390-06-09 15:05
به نظر من ریشه این مشکلا بعضی از دخترا هستن. دخترایی که به هر شکل فجیهی میان بیرون و هر کاری دوس داشتن میکنن مشکل اونان. اونا باعث شدن که پسرا نظر کاملا منفی نسبت به همه ی دخترا پیدا کنن. اگه همه ی دخترا با تیپ و شخصیت خوب (منظورم چادر و مانتو گشاد و ... نیس) بیان بیرون یا حداقل وقتی میان بیرون سبک بازی در نیارن دیگه هیچ پسری هم جرئت نمیکنه پاشو از گلیم دراز تر کنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بهروز 1390-06-15 14:49
ایولا زدی تو هدف
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # رها 1390-06-19 02:47
سلام
اولین باره اومدم این جا همین جوری گذری

تا نصفه نطارتو خوندم
این نظر یه چیزی رو یادم انداخت
به یکی از دوتان گفتم با این وضعیت نرو خیابون و ایشون گفت برادرم ایراد نمیگیره و میگه اشکال نداره

اقا ساسان این حرفو ازیه مسافر که گذرش افتاده با این سایت قبول کنید
درصدی از یان اتفاقات در اثر خطای دختراست درست
اما اون دختر به اون وضعیت که میاد خارج از منزل
برادر نداره؟
پدر نداره؟


همیشه موضوعاتو از چند منظر ببینید
همه چیز زنجیرو ار به هم وصله
کی مقصره؟دختری که توی نظر شما بهش اشاره شده؟ و یا کسی که له اون دختر گفته این وضعیت اشکالی نداره؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # mossi 1390-06-09 16:46
آقا ساسان، آدم مرد باشه به زن لختم نگاه نمی‌کنه، مگه اینکه مریضی چیزی باشه که شکر خدا تواین این مملکت ریخته، ببینم خارج که مردم هر چی‌ میخوان میپوشن دست مردا اونجای زنهاست؟؟؟ متاسفانه همه یه جوری مریضن انگار تواین این مملکت، فقط وقاحتشون کم و زیاد داره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # بهروز 1390-06-15 14:54
چه خارج و چه داخل امکان نداره یه مرد به زن لخت نگاه نکنه.
اتفاقا" تو خارج از کشور هم از این اتفاقا میوفته . شما از دور میبینین و فکر میکنین اونا با جنبه ن

غریزه خارجی و داخلی نمیشناسه ، غربی و شرقی نمیشناسه

عزیزم یه خورده واقع بینانه تر به همه چی نگاه کن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ساسان 1390-06-10 14:58
mossi
ایران چی چیش مثه خارجه؟ اگه مردای اونجا با جنبن و به هر زنی نگا نمیکنن دخترا هم با جنبن. تو این قضیه هم نمیشه بگی 100% مقصر پسرا هستن دخترا هم مقصرن(البته اون نوع دخترایی که تو نظر قبلی گفتم) خارج هم زیاد از این اتفاقا میفته زیادتر از ایران اما منو تو خبر نداریم. درضمن آدم دست خودش نیس که نگا نکنه. بهتره که دخترا بدحجاب نباشن تا کسی واسه اونا سوء قصد نکنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # نازنین مقدم 1390-06-10 15:12
ببین ساسان تو کشور های خارجی همه چی در جای خودش هست.دیسکو و فخشا خونه و . . . واسه همین فساد دیگه وارد خیابون نمیشه.به همین دلیله که میگم مشکل ما اینه که کشور ما اسلامیه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # بهروز 1390-06-15 14:57
درسته که همه اینها وجود داره اما نمیتونی خیلی قاطع رای بدی و بگی به خیابون کشیده نمیشه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهنوش 1390-06-10 15:15
آره ما زن‌ها ۱۰۰ تا چیز بپوشیم چون مرد‌های هرزه کشورمون چشمشون و نمیتونن درویش کنن؟! خودت یه روز بیا این لباسارو بپوش لطفا ببینم چقد بهت خوش می‌گذره.. بعدش آقا ساسان هیچ چیز ما مثل خارجی‌ نیست اما مردونگیمون کجاست؟ اونارو هم از شما گرفتن؟ چطور این مشکلات قدیما نبود؟ حد عقل شما که جوونین تورو خدا اینطور فکر نکنین، ما اعراب و پاکستانی‌ نیستیم اینجا ایرانه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # بهروز 1390-06-15 15:00
نمیتونی بگی که قدیما نبود
شما که قدیما نبودی!

من با خیلی از قدیمیا برخورد دارم و پای خاطراتشون میشینم و اون موقع هم وجود داشته

خب ایران باشه ینی چی؟؟؟؟

ما از یه گل مرغوب تر ساخته شدیم؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # farshid 1390-06-10 15:25
ساسان جان شما احتمالا جزو طالبان نیستین؟ با اسم اصلی عبدل حشر ال منقسم)))
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # mossi 1390-06-10 15:33
این دوستان جای دور نرین توروخدا خرجتون می‌شه، برین کشور همسایه ترکیه و دوبی‌، بد برین پاکستان و عربستان ببینین کدومشو ترجیح میدین؟؟ من هر ۴ تا رو + جاهای دیگه دیدم که دارم نظر میدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # امیر 1390-06-10 16:48
خیلی خوب توصیف کرده
هرکی بخونه مرد باشه یا زن از اعماق وجودش درک میکنه چقد این خرس, موجود منفور و لزج! و متعفن و منزجر کننده و نحس و کوفتیه
فقط ای کاش میگفت که همه چی با خنک شدن دلش تموم نشد
کاش میگفت که تا یک ماه وقت غذا خوردن یاد اون هیکل نحس خرس اشتهاشو کور میکرد و باعث میشد وسط غذا خوردنا اوق بزنه
کاش میگفت که وقتی انگشتای شوهرش میخورد به بدنش احساس میکرد یه نفر میخواد دوباره روحشو آزار بده
بله علم روانپزشکی اینو تایید کرده که خانم هایی که حتی به اندازه ی این خانم مورد تجاوز جسمانی قرار گرفتن تا مدت های مدید زندگیشون جهنم میشه
این آدمان که خدا میگه از حیوون پست ترن
آدمی که برای چند دقیقه تفریح خودش زندگی یه آدم دیگه رو تا ابد خراب میکنه از سگ پست تره از خوک پست تره اصلا از همه چی پست تره...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # mossi 1390-06-10 17:15
امیر دمت گرم که خیلی‌ خوب گفتی‌، ساسان و نیلوفر به قولی‌ هم چین خونودیی هستین شما، دیگه چیکارا می‌کنین؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-10 18:32
این خانم که داستانش رو برای این نویسنده احتمالا خیلی جوان و کم تجربه تعریف کرده و نویسنده خوش باور ما هم اونو با آب و تاب تعریف گرده هر دو کار خیلی خوبی کردند و گفتند که خواسته یا ناخواسته هر کی تو زندگیش یه تجربه تلخی داشته،ویا تجربه اش در اثر گذشت زمان براش تلخ شده،الان نیاز داره باهاش همدردی بشه و یا نیاز داره دوباره خودشو دوست داشته باشه و اونم حاصل نمیشه جز اینکه رفتار زجر آور گذشته رو در قالب یه داستان قهرمانانه تعریف کنه.من شنیدم میگن زن ریحانه نه قهرمان
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بهداد 1390-06-10 18:56
اصلا نگاه کردن خانما هیچ عیبی نداره عیب اونه که نگاهشون نکنی تازه مردا بانگاه کردن خانما اونا رو تحسین میکنن و اهمیت میدن -اون نگاه که بده نگاهی است که خود خانما ازش آگاه ترن- خانما بگن همه مردا وقتی بهشون نگاه می کنن از نگاهشون ناراحت میشن ؟ما با نگاهمون حرف می زنیم و خانما حرفای ما رو می بینن طبیعیه اگه حرف خوبی نزنیم اونا ناراحت میشن و تازه باید خجالت بکشیم اگه نگاهی بکنیم که بهشون توهین بشه . هیچکی دوس نداره از روی اراده به خانمی توهین کنه ،درصدش کمه کسی یه همچین کاری میکنه-متاسفانه خیلی در حق خانمها ظلم میشه-تا یه خانمی تو یه رابطه کلامی با مردا قرار میگره یا در مورد اون خانم فکر ناصواب میکنن و یا در مورد اون آقا-خانمها و آقایون از فکرهای ناصوابی که رواج داره نگران نباشین و برای این آدما دعا کنین که به بینش بهتری دست پیدا کنن-و از قلبتون در تشخیص نیت های ناصواب کمک بگیرین-مطمعنا نگاه های بد زیاده حتی زمانی که کار درستی رو انجام میدین ولی به آنها فکر نکنین و اعتماد به نفستون رو حفظ کنین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-10 20:10
نه این طورام نیست نازنین خانوم ایران باید اسلامی باشه اسلام حقیقی رو میگم نه اینی که اجرا میشه همه جا بد و خوب هست ایران خوبش از تمام خوب های کشورای دیگه بهترن وبدش هم از بد کشور های دیگه بهتر ، اسلان ایراد نداره این ما هستیم که درست اجراش نمیکنیم جریان جریان رخنه سیاسی در ایران میدونن ایران رو نمیشه با جنگ تن به تن نمیشه از پا در آورد اومدن سراغ اعتقاد مردمش تا سست شه یعد خیلی آسون ایران رو بدست بیارن ما باید نگذازیم اونها به اهدافشون برسن هر کدوم اسلام حقیقی رو رعایت کنیم و اگه خارج شد از چهار چوب عالی دینمون مخالفت کنیم که متاسفانه شده واسلام جدید و من دراوردی آوردن چرا اعتقادات قدیما پاک و مستحکم بود چون قدیما اعتقادات هدفشون نبود ولی الان هست.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # bermuda 1390-06-19 01:38
نگاه داریم تا نگاه .... نگاه تحسین برانگیز با نگاه هیز و دزیده فرق میکنه....نگاه یه چیزه...مالیدن هیکل و انگشت و کوفت و زهرمار به بدن یک زن یک چیزه...که دومی هیچ مفهومی به جز تجاوز و کثافت وآزار ندار....نمیدونم شما چطور فرق این ها رو درک نمیکیند؟؟!!!
http://8asemonepor-setareh.blogfa.com/
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-10 20:17
ببخشيدا آقا ساسان يعني شما به آقايون اين حق رو ميدي به هر دختري كه تو خيابون با مانتوي تنك و آرايش غلظ ديدن متلك بندازن و اذيتش كنند ؟
اصلا شما راست ميكي ما دخترا واسه اغفال آقايونه كه اين بلا ها سرمون مياد آقايون جرا اغفال ميشن ؟ مكه هر دختري كفت كل آقا آقايون بايد بكن بله آقا و تو جاه بيفتن ؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 20:26
بله راست ميكي بعضي از دخترا واقعا مراعات نمي كنن ولي تقصير بقيه جيه كو بايد به آتيش اونا بسوزن؟ كسي كه بخواد اين كار رو بكنه مهم نيست كي جه شكليه مهم اينه كه اين كار رو براي خوش كذروني بكنه . در ضمن بيشتره اين كاره هاشم طرف اون دخترايي كه شما كفتين نميرين جون مطمئنا وقتي يكي اون طور لباس ميبوشه فكر همه جاشو كرده .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 20:34
اونجور آدما يا با آدم راه ميان يا اكرم نيان ميدونن جه جوري بايد آبروي طرف ببرن. كه ٧٠ در صد همين طورن . اون آدما ي سادن كه از خجالت نميدونن جي كار بايد بكنن و از ترسشون ساكت ميمونن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 20:49
آقا بهداد فرض ميكنيم با استادت مشكل داري اون ميبرتت سر تابلو از لج بهت يه مساله ميده كه تو حلش اذيتت ميكنه . وقتي جوابشو نمي دي يعني بلد نبودي جوابش رو بدي؟ نه خير ١٠٠ در صد به خاطر نمره ت جوابي بهش ندادي حتي شايد جب جب هم نكاش كني ولي نميتوستي هيجي بهش بكي جون نمره تو از دست ميدادي مكه اينكه خطر تجديدي رو به جون بخري .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-10 20:56
حالا اون نمره رو با آبرو مقايسه كن .شايد اون دختر آروم بهش بكه دست از سرش برداره و ... ولي علني نميتونه بهش حرف بزنه. جون آبروش مثل اون نمره از دست رفته ميريزه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-10 21:45
نباید آروم بگه -از دخترای بی دفاع حتی مردای هوسران هم بدشون میاد-اگه برای استاد جواب قانع کننده نداشته باشه استاد مطمعنا نمره رو کم میکنه-آقا فکر نمیکنی زیاد از حد به من نزدیک شدی؟آقا داری به حریم خصوصی من تجاوز میکنی!
برخورد بد:فحش ناموسی دادن -حرف نزدن -خواهش کردن-نفس نفس زدن-داد و بیداد راه انداختن-دسپاچه شدن
حتی لحن صدای خانما هم مهمه-اگه یه خانمی تو تنهاییش اجازه بده که افکار شهوانی بیاد سراغش و همون داخل جامعه ببره رفتارش زنندگی خاصی داره که مردای مریضو جلب میکنه-من یه بار اون موقع که اوایل نوجوانیم بود یه دختر که همسایمون بود رو دیدم که حرفایی از رابطه کشف شده اش با پسری رو نقل کرده بودن وقتی دیدمش فکرمو مشغول کرد یه روز تو خیابون بهش گفتم سلام خوشکله-برگشت گفت سلام و من از رفتار خودم شوکه شده بودم ولی راحت شدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-10 21:11
آقا ساسان ولي با اين حرفت موافقم كه ميكي تو خارجم ممكنه اين اتفاقا بيفته فقط ما خبر نداريم . تو هر جاي دنيا مشكلاتي هست كه ما جون اونجا نيستيم به ظواهرش توجه ميكنيم . به نظر من انقدر دو جنس و از هر برخوردي منع كه از فرصتي استفاده ميكنن البته سو استفاده. ما حتي قدرت روابط اجتماعي رو اون قدري كه با هم جنسامون داريم با جنس مخالت نداريم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-10 21:15
من مطمئنم اكه اين صفحه ي مجازي نبود انقدر راحت خيلي هامون نميتونستيم باهم بحث كنيم .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # بهداد 1390-06-10 21:21
یه استاد خانم داشتم تا میدید دارم با یه دختر حرف میزنم یا منو میبرد پاتخته یا دختره رو،اما وقتی میرفتم پاتخته دیگه نمیگفت برو بشین تا من خودم بگم استاد میشه برم بشینم؟ میگفت برو .خیلی وقتا هم میگفت جاتو عوض کن-من اصولا با اونایی که با من مشکل دارن راحت ترم-نمی دونم چرا اونا هم ازم خوششون میاد -هنر ارتباط برقرار کردن با تو خونه نشستن چشم از دنیا فرو بستن بدست نمیاد اونی که از مشکلات استقبال نکنه چیزی دسگیرش نمیشه -اگه عقب بمونیم تازه مثل یه کشور استثمار زده باهامون برخورد میشه-آی خانما من نمیدونم شما تو چه قرنی زندگی میکنین اما خانمایی که من میشناسم به تنهایی صلابت یه کوه رو دارن که هیچ فکر مریضی رو به سمت خودشون جذب نمیکنن-هیچ وقت هم پشت مردا رو خالی نکردن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-10 22:10
درسته ولي اين حرف وقتي صحت داره كه دخترا توي يه خونواده ي روشن فكر باشن و ذهن خودشونم بسته نباشه . نترسن و با يك تجربه ي تلخ عقب نكشن . فكر ميكني اين همه تنفر بعضي از خانوما از كجا ناشي ميشه ؟ از شناخت نادرست خانوما از آقايون و بالعكس . خيلي از ماها هنوز درك نكرديم كه روابط دخترو بسر ميتونه مثل دو دوست باشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # بهداد 1390-06-11 05:55
مراعات حال اطرافیان و خانواده لازمه-اینکه ما بتونیم محیط خونه رو امن نگه داریم و هیچیک از مسایل بیرون خونه که مربوط به مراودات اجتماعی میشه باعث اندوه خانواده نشه-خانواده داره از رادیو و تلوزیون همش حرفای سربسته میبینه و میشنوه -تو تلوزیون یه زن حتی جلوی شوهر و بچه هاش با چادر ظاهر میشه-هیچ مادری بچه اش رو نمی بوسه - اونو آغوش نمیگیره - حق بدین به خونوادهها با این تهاجمات فرهنگی علیه شون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # امین 1390-06-10 22:14
نه این طورام نیست نازنین خانوم ایران باید اسلامی باشه اسلام حقیقی رو میگم نه اینی که اجرا میشه همه جا بد و خوب هست ایران خوبش از تمام خوب های کشورای دیگه بهترن وبدش هم از بد کشور های دیگه بهتر ، اسلان ایراد نداره این ما هستیم که درست اجراش نمیکنیم جریان جریان رخنه سیاسی در ایران میدونن ایران رو نمیشه با جنگ تن به تن نمیشه از پا در آورد اومدن سراغ اعتقاد مردمش تا سست شه یعد خیلی آسون ایران رو بدست بیارن ما باید نگذازیم اونها به اهدافشون برسن هر کدوم اسلام حقیقی رو رعایت کنیم و اگه خارج شد از چهار چوب عالی دینمون مخالفت کنیم که متاسفانه شده واسلام جدید و من دراوردی آوردن چرا اعتقادات قدیما پاک و مستحکم بود چون قدیما اعتقادات هدفشون نبود ولی الان هست.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 22:22
حتي دو دوست كاملا صميمي مثل دو تا دختر كه با هم دوست ميشن يا دو تا بسر . توي ٤ تا ملاقات ميشن دوست دختر و دوست بسر و جنان از همديكه انتظار دارن كه آدم شاخ در مياره آخرشم خودشون هم نميدونن روابطشون از كجا خراب شده . حتما كسايي بودن كه از روابط دوستانت انتظارات ديكه اي داشتن . براي همه به يك نسبت بايد كلمه ي دوست جا بيوفته . دوست دوسته جه هم جنس جه غير هم جنس.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 22:39
خيلي ها رو ميشناسم كه حاضرم به خوب و باك بودنشون قسم بخورم اما به خاطر يه دوستي ساده جه تهمتهاي ناحقي بهش زده نشده وتا كجاها كه بيش نرفتن . يكي هم ميشناسم كه يك بار كه با احساسش بازي بازي شده هيجكسي رو به جز بابا و داييش داخل آدم حساب نميكنه . كسي رو هم ميشناسم كه به عنوان دوست به دختري كه كسي رو دوست داشت نزديك شدن و اذيتش كردن و مرتبا بهش سر كوفت زدن و درخواست هاي ناجور دادن . وقتي قبول نمي كرد بهش جه نسبتها كه نمي دادن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-10 22:52
در صورتي كه اومده بودن بهش كمك كنن كه به كسي كه دوستش داشت برسه اكر جه همون معشوق هم به خاطر ماديات دوستش داشت و وقتي فهميدن كه بلا سر دختر ديكه اي آورده مجبورش كردن باهاش ازدواج كنه . حالا بكو وقتي همه ي مردا بهش نارو زدن نبايد از مردا متنفر شه ؟ دختري رو ميشناسم كه با هم كلاسي دانشكاهش فقط دوست بود .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 23:04
وقتي باباش كه يه آدم خشك مذهبي بوده ميفهمه بسره رو از لج مجبور ميكنه با دخترش ازدواج كنه اونم جون اينو نميخواسته مرتبا دختره رو كتك ميزده هر وقت كه دختره خواست بياد خونه باباشو تقاظاي طلاق كنه باباهه از خونش برتش ميكرده بيرون و اجازه اين كارو بهش نميده. بازم بكم؟ اين ما نيستيم كه بايد عوض بشيم اين ديد كل جامعه است كه بايد تغيير كنه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-10 23:14
نازنين جون با نظر تو هم موافقم اكه هر جيزي سر جاي خودش باشه خيلي اتفاقات كمتر ميشه ولي تو همون خارج هم جيزهايي هست كه هنوز به اينجا نيومده مثل خيلي از خلافها زوركويي هاي علني و غيره . البته نميشه منكر اين شد كه خيلي جيزاشم خوبه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-10 23:26
آقا بهداد واقعا ميتوني با دختري درد و دل كني همونطور كه با صميمي ترين دوستت دردودل ميكني و فكر نكني بد برداشت ميكنه يا سو استفاده ميكنه ؟يعني واقعا ميتوني با يه دختر به عنوان دوست در مورد عشقت به دختره ديكه اي حرف بزني؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # بهداد 1390-06-11 02:16
آندریا تجربه هایی رو که داری احتمالا همین نویسنده یه صفحه دیه با آب و تاب فراوون میتونه تعریف کنه-مشکل میشه بخوای با دختری یا زنی به ظاهر آزاد دردو دل کنی که وسط دردو دلایی که واسش میکنی احساس نکنی داری واسه یه چوب خشک حرف میزنی که اصلا دل نداره-تازه احساس قهرمان بودنش گل میکنه و بعدشم آدمو به بیراهه دعوت میکنه-بعضی وقتا اونا دوس دارن درد دلامونو بشنون اما یه جوری میخوان با مثلا من حرف بزنن که از دوستای خودش همه بدونن اما از دوستای ما هیچکی ندونه یعنی ما یه وقتهایی رو براشون انتخاب کنیم که متن دردو دلمون لو نره اگرم یکی از دوستا و نزدیکای ما مردا بفهمن و ازش چیزی بپرسن میرن میشینن خطاهای مارو بیان میکنن و از دوستامون دشمن می سازن - یوسف و زلیخا رو که یادته-یه مرد اگرم خدا باشه وبا یه زنی دردو دل کنه طولی نمیکشه که که زیر سوال بندگانی که بهش ایمان آوردنو دوستش فرض میکنن میافته -حالا تا این خدا بیاد چهره اش رو بخواد نزد این نزدیکاش به حالت اول دربیاره فکر کنم باید بره یه زمین دیگه خلق کنه-یا اقرار به اشتباه کنه بگه من اشتباه کردم شما از من بهترین که منو به خودم آوردین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-11 02:23
من باور دارم که هر وقت بخوام صدای قلبم رو بشنوم هیچ امینی واسه دردو دل کردن جز قران نمی بینم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-11 02:29
امیدوارم کسی تو زندگی اسیر یه دوست بد نشه تا با آزاد نگه داشتن خود بتونه دوستش رو از اسارت آزاد کنه
هیچ اسیر کننده ای نیست مگر اینکه خودش اسیر میشود هر چند که نداند
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # نازنین مقدم 1390-06-11 02:34
آندریا از کدوم زور گویی علنی صحبت میکنی؟زورگویی از این بیشتر که تو روز روشن به خاطر عقایدی که داری دستگیرت میکنن و میبرنت بعدش هم ناخواسته وارد دنیا سیاستت میکنن و بعد. . . ./وقتی قرآن میگه لا اکراه فی الدین چرا تو کشور ما همه باید قوانین دین رو رعایت کنن و اگه نکنن شلاغ میخورند؟/زورگویی علنی از این بیشتر؟ من نمیگم دین بده میگم دین با زور بده.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-11 02:46
درسته كه من يه دخترم ولي از حق نكذريم وقتي يه دختر قبول ميكنه كه به دردو دل آدم كوش بده فقط ميخواد ثابت كنه كه برتره ،فكرش، راه حلاش . فقط ميخواد ثابت كنه كه خيلي ميدونه واسه اينكه فقط قدرتشو نشون بده . در مقابل آقايون هم به ظاهر خيلي خون سرد رفتار ميكنن . البته اين در مورد اطرافيان من از موقعي كه سعي كردم آدماي دوروبرم رو بشناسم صدق ميكنه .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # بهداد 1390-06-11 05:44
یعنی یه پسر باید فکر کنه که دختری مصاحبش اونونادون و نیازمند فرض میکنه که داره به حرفاش گوش میده اونم حتما دردو دل الکیه نیاز جنسی مهمه دردو دل سر کاریه-یعنی هر دختری می خواد دردو دل گوش کنه اگه طرفش پسر باشه میگه من نیازتو پذیرفتم جواب بله داده نه؟
خوبه بالاخره یکی نگفت دخترا ضعیفا در برابر مردا-ما مردا که باور داریم این دخترا چه کارا که نمیتونن بکنن و تازه قدرت مردا در برابر قدرت تخریب اونا به صفرم نمیرسه اما تنها بدی اونا اینه که اسیر دردودلهای آدما میشن یا یه دنیا رو اسیر دردو دلاشون میکنن-مردا مریخین ،زنا ونوسی:ما بدرد دردو دل کردن نمیخوریم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-11 02:59
به نظر من يكي از مشكلات مهم اينه كه ياد كرفتيم متظاهر باشيم . شايد به خاطر تنهاييه كه بهش رسيدم . نميكم من نبودم جرا اتفاقا يكي از بدترينهاش بودم . يه دختره لوس از خود راضي واسه همه جيز فقط من بودم . نبايد فراموش ميشدم ازش متنفر بودم . هر جي من ميخواستم همون بايد همون ميشد. البته يه كوجولو اغراقم ميكردم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-11 03:11
اين رفتارامم دليل داشت . وقتي بجه بودم همه ميكفن من تو مهربوني زبونزد خاص و عامم دلم براي بشه اي كه نيشم ميزد ميسوخت اكه مامانم ميكشتش كريه ميكردم هر وقت كه ميرفتيم خونه مادربزك بجه ها با من بازي نميكردن من خالصانه بهشون محبت ميكردم ولي اونا ...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-11 03:14
بقيه شو فردا ميكم خوابم مياد. فقط در موردم فكر نكنيد يه دختره غير قابل تحملم؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-12 12:08
چرا کسی دیگه نظر نمیده ؟کجایین-نکنه مثل من امتحان دارین-من که روزم رو با کامپیوتر آغاز میکنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # آندريا 1390-06-13 14:11
مثل اينكه رفتم تو فار دردودل خلاصه اش ميكنم . وقتي ديدم به آدماي مغرور دوروبرم اهميت بيشتري داده ميشه سعي كردم مثل اونا باشم وقتي فهميدم اشتباه كردم كه اونايي كه داشتمم از خودم نا اميد كردم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-13 14:16
منظورم اينه كه هر كسي تو جامعه سر جاي خودش نيست يعني نميتونه باشه وقتي ميبينه اطرافيان با اون سازكار نيستند اون موقع ست كه اكه بخواد از انزوا در بياد بايد مثل بقيه شه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-13 14:36
تلاشت قابل تحسینه آندریا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آراد 1390-06-14 07:39
سلام به همه دوستاي گلم
بچه ها منم بازي از اين به بعد؟
من اولين باره كه ميام تو اين پيج و خيلي خوشم اومده
ميايين با هم دوست بشيم؟؟؟ D:
من از خودم شروع مي كنم اسمم آراد 23 سالمه از تهران،شما؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ساسان 1390-06-14 14:13
ببینید همتون یه طرز فکر دارین. تعریف از خود نباشه اما خوده من اگه یه زن لخت هم بیاد از جلو چشام رد شده نگاشم نمیکنم چون این چیزا زیاده. اتفاقا به جای اینکه من به دخترا متلک بندازم اونا به من متلک میندازن.هیچوقت یه مشکل یه منشا نداره. من اصلا موافق حجاب سختگیرانه نیستم مخالفم هستم اما دیدگاه من اینه که اگه یه دختر سبک بازی درنیاره و خودش واسه خودش شخصیت قائل باشه دیگرانم جرات کوچکترین بی حرمتی بهش رو ندارن. توی 2جنس پسر و دختر هم آدم با شخصیت پیدا میشه هم بی شخصیت. بعضی دخترا هستن که همه کاری میکنن تا شاید یکی بهشون نگاه کنه و بعضی دخترا هم هستن خیلی خوشکل و خوشتیپ میگردن اما این اجازه رو به کسی نمیدن که به اونا اهانت کنه. در مقابل پسرهایی هستن که به خاطر بی شخصیتی هر دختری رو که میبینن یه کاری میکنن بعضی پسرا هم هستن که اصلا این چیزا واسشون مهم نیس. پس پسر بی شخصیت دنبال دختر بی شخصیت میگرده و جرات نمیکنه به یه خانم باشخصیت نزدیک بشه. حالا دوباره 100تا منفی بدین و 100تا نظر بذارین که ساسان نظرت الکیه ساسان از عصر قجر نیومدی ساسان جزأ گروه طالبان نیستی؟...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آراد 1390-06-14 18:48
چرا کسی منو تحویل نمی گیره؟))))):
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-14 18:59
سلام آراد به جمع ما خوش اومدی
سلام اقا ساسان چه عجب اومدین برید صفحه ی حمام افتاب ببینید چطور به نیلوفر جون توهین کردن عجب ادمایی پیدا میشن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ti ti 1390-06-14 20:17
salam arad joon
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اریا 1390-06-14 21:01
سلام من همیشه فکر میکردم تا خانمها نخواهند مردها نمیتونند واسشون مزاحمت ایجاد کنند با همه اینکه این موارد را میشنیدم ولی قبول کنیدبعضی از خانمهابا رفتاروبرخوردشون باعث میشند که بعضی از مردها به خودشون این اجازه رابدهندولی نمیشه به کل جامعه ربطش داد من هم اگرباچنین صحنه ای روبرو بشم مطمینم که طاقت نمیارم و درگیر میشم واقعابعضیها عقده ای وکم جنبه اند
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # bermuda 1390-06-18 05:02
همه ما میدونیم که بعضی خانومها بارفتار و برخودشون به بعضی از (مثلا)مردها جرات و جسارت میدن تا حریم ها رو بشکنن....ولی نمیدونم چرا همیشه وقتی از تعدی و آزار و تجاوز به حریم یک زن میشه...اول میگید خانوم مشکل داشته..نه...من یک دخترچادری...ولی...گاهی واقعا کلافه میشم از این همه دریدگی وگرگ صفتی بعضی آقایون...میگم بعضی آقایون چون آدم حسابی دورم زیاد هست...آدمی که نماز نمیخونه و به حجاب اعتقادی نداره...ولی به من و حجاب و عقیده ام احترام میذاره...و همیشه برای حریم چارچوب های من احترام قائله

بیاید یادبگیریم اینقدر کلی قضاوت نکنیم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ساسان 1390-06-15 13:53
سلام اشک مهتاب. من که همیشه اینجا در خدمتتون هستم.
نیلوفر اگه یه بار دیگه بهت توهین کردن دیگه اجازه نمیدم بیای اینجا. از روز اول یا به من گیر میدن یا به تو...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # بهروز 1390-06-15 15:07
ساسان جان داداش امکان نداره که نگاه نندازی حد اقل یه نگاه
بازم میگم غریزه باعث میشه که دلت بخواد اما کنترلش میکنی حتما"

بله با شما موافقم دخترا به منم متلک میگن
یا همین چن وقت پیش یه دختری بهم پیله شده بود که من ازت خوشم اومده چن وقتیه که زیر نظر دارمت

خب موافقم هم دختر بی شخصیت پیدا میشه و هم پسر بی شخصیت
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ghader 1390-06-15 19:26
سلام...خوبید؟تبلیغ اینجارو دیدم نوشته بود خانم ها بیانو بخونن...اجازه هست من هم دنبال کنمو و نظر بدم؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ghazaleh 1390-06-15 22:14
in behtarin dastani bod ke to omram khondam.........
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # elnaz 1390-06-16 17:39
salam bacheha manam dost daram to jame shoma basham ejaze midid?
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # اشک مهتاب 1390-06-16 17:46
سلام الناز خانم خوش اومدی امیدوارم از بودن کنار هم لذت ببریم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # elnaz 1390-06-16 19:54
به نقل از اشک مهتاب:
سلام الناز خانم خوش اومدی امیدوارم از بودن کنار هم لذت ببریم

mamnon azizam
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ghader 1390-06-16 18:55
سلام...ممنونم نیلوفر خانوم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # لبلا 1390-06-17 10:15
برای من خیلی ÷یش اومده ولی با سوهان ناخن از خحالتشون دراومدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # asal 1390-06-17 15:41
ah halam b ham khord man k hamun aval halesho migereftam martikeye avazi va kariyam b in nadashtam k 2ro bariyam chi garare fek konan chon man mohemam na tarze fekre...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # vida 1390-06-17 17:26
vaghan k karet harf nadasht
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندریا 1390-06-18 01:03
salam man ye modat nemitonam biyam val bedonid nazaratam nesfe mond.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-10 # من 1390-06-18 03:10
چقدر غر میزنین ؟اخه من نمی فهمم , انگار اسمون وا شده شما افتادین رو زمین.آخه چه تهفه ای هستین بابا.اه اه.حالم بهم خورد.
همه مردا بد.شما زنا خووووووووووووووووووب
بابا, کرم از درخته, والسلام.انقدم دنبال یه مجرم نگردین که گناها رو بندازین گردنش.همتون هم می دونین جریان چه.حد اقل خودتونو گول نزنین.
حالا هم بیاین هر چی تو دهنتونه بم بگین.عیبی نداره.
;-)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+8 # bermuda 1390-06-18 04:55
تا وقتی موجودات متحجر مریض مشکل داری مثل شما در جامعه هستن وضعیت بهتر نمیشه..میگم موجودات چون حیف لفظ آدم یا مرد که حروم امثال شما بشه...
متاسفم برای شما....و هرزنی که با شما در ارتباطه!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # asal 1390-06-18 11:27
akhe miduni adamayi me3 shoma dar haddi nistin k bekhaym bahatun dahan b dahan bedimo harchi ham b adamayi me3 shoma begim bazam kame,vagean baratun motaasefam ba in tarze fekretun...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ahmad 1390-06-18 05:41
سلام من سعی کردم بیشتر نظر ها رو بخوانم بعضی نظر مثل نیلوفر خوب بود ولی ما مردها انقدر بد نیستیم نمیدونم کسانی هستید کاری میکنن به نام همه حساب میشه مثل این چاق بد ریخت ما
ولی داره خیلی بد میشه از جای دارن کاری میکنن که زن ها از مردا نفرت داشته باشن و از طرفی دارن کار ها بیشرمانه خود رو پیش می برن وب سایت ها به نام ضد دختر ضد پسر هست که این منو عذاب میده خواهر ها گلم یک نفر باعث نمیشه که همه بد هستن
بهتون حق میدم خیلی شما عذاب میکشید و ما هم در کنارش چوب کار ها این ها رو میخوریم ولی در بین ما پیدا میشن که خوب هستن
من از این فرصت اسفاده میکنم و وبم رو میزام که سری به اون بزنید مرسی
http://www.manoashk.blogfa.com/
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ahmad 1390-06-20 23:17
سلام مرسی نیلوفر خانوم مرسی از اینکه به وبم هم سر زدید
ممنون
بچه از حرف های که زدم کمی فکر کنید مخصوصا دختر خانوم ها
ما نباید از هم کینه داشتم باشیم
این اصلا به نفع ما نیست مطئن باشید نفع این کار ها رو کسای دیگه دیگه میخورن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # sahar 1390-06-21 14:36
agha ahmad manam be veblagetoon sar zadam vali bish az had ehsasati hastin na??engar shekaste eshghi khordin albate inam nazarame narahat nashin ye bar vali dar kol khoob bood khosusan axash
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # لـادیز 1390-06-21 20:18
دوستان عزیز، سایت لادیز در راستای احترامی که به عقاید و نظرات تک تک شما قائل است، کلیه کامنت ها را بدون بازخوانی منتشر می کند. متاسفانه شاهد نظرهایی هستیم که بدون در نظر گرفتن شئونات اخلاقی و اجتماعی با بکار بردن الفاظ ناشایست از سوی برخی منتشر می شود. ضمن عذرخواهی از دوستانی که بنحوی از سوی عده ای مورد توهین قرار گرفته اند، مجددا از همه همراهان لادیز درخواست می کنیم برای جلوگیری از اعمال حذف و سانسور، مطابق شان انسانی و اجتماعی که از آنها انتظار می رود اقدام به انتشار نظر کنند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-26 02:10
سلام سلام بالاخره تونستم باز بيام فقط يه چيز عجيبي كه ديدم اين بود كه من نظرات آقا بهروز رو تو گوشيم نداشتم . آراد جان الناز جان خيلي خوش اومديد . ببخشيد بهداد ميشه بهم بگي كه بحثمون از كجا بايد ادامه بدم ؟ من يه مدت نبودم قاطي كردم .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-27 01:51
بچه ها چه خبرا چرا هيشكي نيست يعني يه هفته نبودم كل ايده ها پريد. خواهشا شروع كنيد بحث خيلي خوبي بود.راستي ديروز تولدم بود . مي خوام ازتون بپرسم به نظرتون چند سالم شد . خواهشا بگيد . ميخوام ببينم چند نفر درست حدس مي زنن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # اشک مهتاب 1390-06-27 02:37
به یمن امدنت هزاران ستاره در اسمان دلم خندید
تنها برای تو که اولین واخرین حکایت بی انتهای دوستی
هستی مینویسم که به یادت هستم

سلام اندریا جان تولدت مبارک من دوا حدس دارم یا16تا20ساله ای یا نهایتش22 ساله از این چهارچوب خارج نیست (البته به نظرمن) فکر کنم حدس اولم درست تره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-27 06:55
مرسي اشك مهتاب عزيزم خيلي خيلي قشنگ بود . ولي نمي تونم هنوز بهت بگم چون منتظرم بقيه هم بنويسن. راستي اين شعر رو تو گفتي ؟؟؟؟؟؟؟؟راستي كسي نمي دونه بچه ها كجا جمع شدن كه نيستن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-27 16:48
سلام دوست عزیز نه اینو دوستم به عنوان پیام تبریک تولدم بهم گفت...توصفحه گلشیفته یه مدت بودن اما فکر کنم دیگه گفتوگوشون تموم شد خیلی خوب میشد اگه همه بجز سر زدن به بقیه ی پیجای سایت توی پیج خاص جمع میشدن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # yaghob nazari 1391-03-05 09:00
کارتون بسیارعا لیست ممفق باشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # دیدار 1391-03-15 19:58
داستان زندگی من
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # ahmad 1391-04-24 15:20
این داشتان رو خیلی وقت پیش خونده بودم باز امدم خودم بعضی هااا واقعا نمیشه گفت چندش اورن ماا همه در جامعه برابر هستیم
www.manoashk.blogfa,com
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # مهدی 1391-07-17 20:19
سام علیک ب همگی من ی پسرم ولی اگه خدایی نکردهدختر میشدم و ی همچین موقعیتی برام پیش میومد رندش میکردم بی غیرتو
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # عاطفه 1391-12-22 12:49
چقدر ناراحت کننده بود!!!
من دختر آروم و شاید بی سرو زبونی هستم ولی اگر خدایی نکرده همچین اتفاقی برام بیفته کن فیکون می کنم!!!
توی تاکسی که میشینم کیفم رو میزادم بغل دستم که هیچکس نتونه بچسبه بهم. اگرهم یه نفر یه ذره فقط یه ذره زیادی بیاد سمتم و بهم بخوره سریعاً تذکر میدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سیزده 1392-01-12 02:20
آپرین ....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-5 # mohammad 1392-05-08 02:01
تاخانوما نخوان کرمی ریخته نمیشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # راشا 1392-06-15 01:35
به نقل از mohammad:
تاخانوما نخوان کرمی ریخته نمیشه


چرا چرت میگی آقای عمرا محترم!!!!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # فندق 1392-08-21 11:50
به غیر از مرد داستان کلی مریض جنسی دیگه هم داریم که توی کامنتها عرض اندام کردن.
خدا شفاشون بده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # حمید 1392-11-15 18:23
یه موقه هایی زنا ودودشون میشه اندریا برودااداتنگارودرنیارید.نازنین مقدم راست میگه.برای شوهرپیداکردن مریم مقدس نشید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # همایون 1393-06-05 02:12
داستان الکی بود بابا .همه جدی گرفتن.ابله ها.!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # همایون 1393-06-05 02:14
داستان الکی بود بابا .جدی گرفتین.ابله ها!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # جمال 1395-12-26 19:07
من همیشه اینکارارو میکنم واقعا لذت داره چندبارتوی تاکسی حتی یبار داخل شلوار یه دختر دست بردم و خودش هم احتمالا لذت برد ولی باهام نیومد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

مروری بر هنر در هفته دوم آبان

هنر در هفته دوم آبان ماه را با اخباری از دنیای هنر در جهان و کشور پی می گیریم: ابتدا با پردرآمدترین بازیگر هالیوودی آشنا می شوید، سپس پرفروش ترین های هفته گذشته سینمای ایران و جهان را مرور می کنید، در ادامه اخباری از تازه ترین های نشر، تئاترهای بر روی صحنه این روزهای تهران و آخرین فیلم رابرت دنیرو را خواهید دید. همچنین با خدمتی نوین در فروش محصولات و آلبوم های موسیقی آشنا می شوید.

ماجرای آشنایی تام کروز و نازنین بنیادی

آیا می دانید تام کروز، ستاره مشهور هالیوودی نزدیک بود در سال 2005 داماد ما ایرانی ها شود؟ اینکه چگونه تام کروز و همسر سابقش کیتی هولمز با یکدیگر آشنا شدند همیشه  یک راز باقی خواهد ماند. ولی شایعاتی از همان زمان به گوش می رسید که آشنایی این دو بواسطه کلیسای ساینتولوژی انجام گرفته است. (کلیسای ساینتولوژی نوعی فرقه مذهبی با قوانین و نظرات عجیب وغریب است که تام کروز و جان تراولتا از جمله اعضای مشهور آن هستند.) اما قبل از کیتی هولمز کسان دیگری نیز برای نقش همسر آقای کروز از سوی کلیسای ساینتولوژی دست چین شده بودند. یکی از آنان نازنین بنیادی، هنرپیشه ایرانی بزرگ شده در لندن بود. نازنین بنیادی یکی از اعضای هنرپیشه این جمع  بود که بعد از بررسی های انجام گرفته تصمیم به ملاقات این دو گرفته شد. یک دوره آموزشی فشرده هر روزه برگزار شد که در آن نازنین همه رازهای زندگی شخصی خود را برای اعضا فرقه توضیح داد، همچنین یک توافقنامه حفظ اسرار از وی گرفته شد که مطمئن شوند وی هیچیک از این مراحل را بعدا به کسی حتی اعضای خانواده گزارش نخواهد نمود. تا این مرحله نازنین از اهداف این کارها بیخبر بود و فکر می کرد مراحل قبل از آماده سازی برای بازی در فیلمی در نقش مقابل تام کروز است تا آنکه در اکتبر 2004 برای اولین بار در یک رستوران پنج ستاره با تام کروز ملاقات نمو. البته در این ملاقات آنها تنها نبودند یک گروه کامل از اعضای بلند پایه فرقه آنها را همراهی می نمودند. در حقیقت آنجا بود که نازنین فهمید که هدف این برنامه یک ازدواج برنامه ریزی  شده بیش نیست. ملاقات آن دو تا مدتی پس از آن شب ادامه یافت بنا به گزارشات تام همان شب اول مجذوب دختر زیبای ایرانی شد و به وی گفت تا کنون چنین حس خوبی نداشته ام. در این زمان اعضای فرقه نازنین را مجبور به امضای دومین قرارداد حفظ اسرار محرمانه نمودند. پس از چندی نازنین به خانه تام کروز نقل مکان می نماید و در حالیکه احساس عشق زیادی نسبت به تام داشت ولی عشق دو طرفه هیچگاه بوجود نمی آید. در این زمان، در اوایل سال 2005، و هنگامی که چند ماه از آشنائی این دو نفر بیشتر نمی گذشت نازنین را بناگاه به خانه ای در ایالت فلوریدا انتقال می دهند و به وی توضیح می دهند که دیگر نامزد تام کروز نیست و در مقابل اصرار وی برای صحبت با تام به نازنین گفته میشود که تام مایل به صحبت با وی نیست. همچنین یکی از اعضای بلند مرتبه فرقه به وی می گوید: میتوانی یک اسب را بداخل رودخانه برانی ولی نمی توانی وی را به زور مجبور به خوراندن آب نمایی. در همین موقع نازنین دلشکسته ماجرای خود و تام را برای یکی از دوستانش شرح می دهد که مورد غضب اعضای فرقه قرار می گیرد و وی را تا مدتها مجبور با تمیز کردن کاسه توالت با مسواک و شستن کف حمام با اسید و کارهای دیگر از جمله فروختن کتابهای موسس این فرقه می نمایند. در ماه مارس سال 2005، جند ماه پس از ماجرای نازنین، کیتی هولمز برای اولین بار بهمراه تام در افتتاحیه فیلم جنگ دنیاها حضور یافت. پس از چند ماه آندو صاحب دختری بنام سوری شدند و در سال 2006 در ایتالیا با یکدیگر ازدواج نمودند. کیتی که خود از اعضای این فرقه عجیب و غریب نبود سرانجام چند ماه قبل در یک اقدام برنامه ریزی شده و فرار مانند به نیویورک رفت و در آنجا از تام درخواست طلاق داد. تنها چیزی که وی از تام درخواست نمود حضانت سوری دختر شش سالشان بود که با موافقت دادگاه به وی سپرده شد.
هنر در هفته اول اسفند مروری بر هنر در هفته سوم آذر افتتاح جشنواره سینمایی کن آنجلینا جولی در کامبوج مدل می شود تاخت و تاز بازیهای تاج و تخت در امی امسال

انتخاب سردبیر

تئاتر

نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

نمایش ”خانمچه و مهتابی” اثر ”اکبر رادی” و دراماتورژی و کارگردانی ”مسعود دلخواه” نمایشی که رادی نویسنده اش باشد، هادی مرزیان کارگردانی کند و گلاب آدینه، ایرج راد، فرزانه کابلی، سیما تیر انداز و سیروس همتی در آن نقش بازی کنند، غنیمتی است برای چشمانی که تشنه تماشای نمایش اند.

تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد

در حالی که نمایش «تانگوی تخم‌مرغ‌ داغ» از ۱۶ خردادماه متوقف شده و دادستانی تهران از تشکیل پرونده قضایی علیه این نمایش خبر داده بود٬ مرکز هنرهای نمایشی می‌گوید مشکل «تانگوی تخم‌مرغ داغ» حل شده و این نمایش دوباره به روی صحنه می‌رود. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران٬ ایسنا٬ عباس غفاری مدیر روابط عمومی مرکز هنرهای نمایشی روز سه‌شنبه ۲۰ خردادماه اعلام کرد: «خوشبختانه پس از چند روز گفت‌و‌گو و تعامل میان اداره کل هنرهای نمایشی٬ قوه قضائیه و گروه اجرایی نمایش «تانگوی تخم‌مرغ داغ»٬ مشکلاتی که برای اجرای این اثر به وجود آمده بود٬ حل شد و اجرای این نمایش از امشب ۲۰ خردادماه از سر گرفته می‌شود.» وی افزود: «در این چند روز مدیر اداره کل هنرهای نمایشی به همراه نماینده معاون هنری٬ آقای مرزبان کارگردان نمایش٬ آقای نصیریان بازیگر پیشکسوت نمایش و گروهی از بازیگران با نماینده قوه قضائیه صحبت کردند و با این گفت‌و‌گوها مشکلات حل شد و تعاملی ایجاد شد تا گروه بتواند به اجرای خود ادامه بدهد.» «تانگوی تخم‌مرغ داغ» به کارگردانی هادی مرزبان و بازی بازیگرانی چون علی نصیریان٬ فردوس کاویانی٬ فرزانه کابلی٬ امین زندگانی٬ پریسا مقتدی٬ مهدی عبادتی و لیلا برخورداری ۱۶ خردادماه٬ پس از ۳۳ اجرا در تالار وحدت٬ از اجرا بازماند. این توقیف اعتراض وزیر ارشاد را به همراه داشت که تاکید می‌کرد این نمایش با مجوز به روی صحنه رفته است. دادستانی تهران ۱۹ خردادماه علت توقف اجرای این نمایش را «وجود برخی صحنه‌های نامناسب که به طور عمده توسط بازیگر زن اجرا می‌شود» و همچنین استفاده از «الفاظ رکیک و اظهارات خلاف موازین اسلامی و عفت عمومی» عنوان کرد پرونده قضایی برای این موضوع تشکیل شده است.  «تانگوی تخم‌مرغ داغ» که نوشته اکبر رادی است٬ فروریختن پدرسالاری و نمادهای آن در جامعه ایران را به تصویر می‌کشد. این نمایش جزو نخستین آثار تولیدی مرکز هنرهای نمایشی و شورای ارزشیابی و نظارت این اداره در دوره جدید مدیریت وزارت فرهنگ و ارشاد محسوب می‌شود.
در تالار قشقایی ببینیم بادها برای ما می وزند "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی تماشای تئاتر در خانه چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

مطالب تصادفی

موسیقی

بیست سال بدون معروفی

جواد معروفی، پیانیست و آهنگساز برجسته‌ی ایرانی را از نوآوران موسیقی سنتی می‌دانند. او پلی بود میان ملودی‌های موسیقی سنتی ایرانی و هارمونی غربی. شانزدهم آذرماه مصادف بود با بیستمین سالگرد درگذشت او. پیانو با نوایی پر طنین، نه تنها سنگین‌وزن و پر حجم است، که بهایش نیز گران. پیانو و ویولن از معدود سازهای غربی هستند که با وجود موسیقیدانان سنت‌گرای متعصب، توانستند ده‌ها سال پیش به موسیقی ایرانی راه یابند. ویولن را کمانچه‌نوازان تا مدت‌ها کمانچه فرنگی می‌نامیدند و به همان سبک و شیوه می‌نواختند. پیانو اما سال‌های دراز مهجور ماند و کسی را پروای نزدیکی به آن نبود. اما این وضع با گذشت زمان تغییر یافت و گوش مردم آرام آرام با نوای پیانو آشنا شد. کلنل علینقی وزیری و مدرسه موسیقی در آغاز این راه را گشودند. جواد معروفی، پسر موسی خان معروفی، که خود موسیقیدان و ردیف‌شناس برجسته‌ی آن زمان بود در سن یازده سالگی به مدرسه موسیقی وزیری راه یافت و در آن جا به تحصیل و یادگیری نواختن پیانو پرداخت. پیش از معروفی اما چند پیانو‌نواز مشهور دیگر چون مشیر همایون شهردار و مرتضی محجوبی بودند که شهرت‌شان در گروی همین نواختن پیانو به سبک ایرانی بود. معروفی در باره‌ی مشیر همایون شهردار گفته بود که او پیانو را ذوقی یاد گرفت و به مهارت‌هایی هم دست یافت. در همان زمانی که مشیر همایون شهردار شهرتی هم به دست آورده بود، هنوز بسیاری از مردم نه این ساز را دیده بودند و نه با صدای آن آشنایی داشتند. یکی از منتقدان موسیقی می‌گوید که سازمان امنیت آن زمان او را به خاطر نقدی که بر روی کارهای مشیر همایون شهردار نوشته بود به ساواک احضار کرد. مامور امنیتی که گویا به خاطر حفظ نسبت فامیلی از "شهردار" دفاع می‌کرده، به منتقد جوان می‌گوید: «خجالت نمی‌کشی! آن موقعی که تو دهانت هنوز بوی شیر می‌داد، این آقا سازش را روی کولش می‌گذاشت و این و جا و آن جا می‌زد!» معروفی از نگاه شاگردش درباره ی معروفی اما بهتر است سخنان پویان آزاده، یکی از شاگردانش را نقل کنیم که همچنان به شیوه‌ی او می‌نوازد و تحصیل‌کرده‌ی رشته آموزش موسیقی در آلمان است. او علت پرداختن بیشتر به شیوه معروفی را آشنایی‌اش با موسیقی کلاسیک غربی می‌داند و می‌گوید: «ورود من به نوازندگی پیانو با موسیقی کلاسیک بود و یکسری قطعات با بافت ساده‌تر کارهای آقای معروفی. دلیل‌ا‌ش بیشتر این بود که در کار آقای جواد معروفی عناصر موسیقی کلاسیک بیشتر بود و شیوه نواختن آن به نوازندگی و آهنگسازی موسیقی کلاسیک نزدیک‌تر. این شیوه می‌توانست در هنرجو کششی ایجاد کند و او را به سمت خود بکشاند. چون شباهتش بیشتر بود به موسیقی کلاسیک تا نوازندگی مرتضی محجوبی که خیلی اصیل‌تر است و ویژگی‌های موسیقی ایران در آن بیشتر.» معروفی و شوپن سال‌ها پیش یکی از صفحات هفتاد و هشت دور معروفی را که "خواب‌های طلایی" نام داشت، برای دو میهمان انگلیسی پخش کردم. آن دو بلافاصله گفتند که این از نواخته‌های شوپن است! و من اصرار ورزیدم که این کار ساخته‌ی اصیل آهنگساز ایرانی ما جواد معروفی است. درباره شباهت‌های کار معروفی با شوپن پویان آزاده توضیح می‌دهد: « جواد معروفی بیشتر از آهنگ‌سازهای دوران رمانتیک تأثیر گرفته، مثل شوپن. خودش هم خیلی دوست داشت و حتی قطعات کلاسیک را هم می‌زد. او به شاگردانش هم که می خواستند نواختن پیانو را شروع کنند، برای این که اول دستشان روان شود و بتوانند تکنیک‌های خوب نواختن پیانو را یاد بگیرند، توصیه می کرد، ابتدا بیایند با موسیقی کلاسیک کارشان را شروع کنند و بعد وارد جزییات و ظرایف موسیقی ایران شوند.» معروفی و شاگردانی که تربیت کرد بعضی از اساتید موسیقی ایرانی، سبک و شیوه‌شان با خودشان می‌آید و با از دست رفتنشان هم آن شیوه به فراموشی سپرده می‌شود. بعضی اما راهشان ادامه می‌یابد. علت را باید در پرورش شاگردان دانست. معروفی به آن دسته‌ای تعلق دارد که بیشترین شاگردان را با شیوه پیانونوازی خود آشنا کرد و پرورش داد. او خودش به نوآوران سنتی تعلق دارد، اما آیا شاگردانش نیز به نوآوری‌هایی دست یافته‌اند؟ پویان قضاوت را به گذشت زمان می‌سپارد: «زمانی باید بگذرد و بعداً می‌شود از آن جواب گرفت. البته بعضی از شاگردهاشان کارهایی کرده‌اند، ملودی‌هایی ساخته‌اند که توانسته در میان مردم هم جا بیافتد، مثل آقای روحانی که طبیعتاً توانسته خلاقیتی را جهت آهنگ‌سازی داشته باشد. ولی این که بشود این را الان قضاوت کرد که نوآوری ‌یا یک شیوه نو نوازندگی است، باید به نظر من موکول شود به گذشت زمان.»

راجر واترز در هفتاد سالگی نیز می خواند

از دید بسیاری از طرفداران موسیقی راک، نام راجر واترز با گروه اسطوره‌ای پینک فلوید پیوندی جدایی‌ناپذیر دارد. او هنرمندی خلاق محسوب می‌شود که در نوازندگی، آهنگسازی، ترانه‌سرایی و خوانندگی نیز چیره‌دست است. راجر واترز که روز ششم سپتامبر ۲۰۱۳ تولد هفتاد سالگی‌اش را جشن گرفتند، در نزدیکی کمبریج به دنیا آمد. او پیش از آنکه در سال ۱۹۶۵ به همراه دوستانش گروه اسطوره‌ای پینک فلوید را به راه اندازد، به تحصیل در رشته معماری پرداخت. واترز خالق سروده‌هایی غمگین و پراحساس و همچنین ملودی‌های شنیدنی است. او از موسیقی بومی (فولک) و همچنین بلوز تاثیر گرفته و اکثر سروده‌هایش درباره جنگ است و دوران کودکی‌ای که می‌بایست بدون پدر پشت سر گذارد. راجر واترز در آلبوم فراموش‌نشدنی "دیوار" از کودکی خود می‌گوید، آلبومی که او و گروه پینک فلوید را به شهرتی جهانی رساند. اعتیاد سید برت (Syd Barrett) یکی دیگر از بنیان‌گذاران گروه پینک فلوید به مواد مخدر نیز از جمله موضوعاتی است که واترز در ترانه‌های خود به آن می‌پردازد. واترز ترانه به‌یاد ماندنی "کاش اینجا بودی" را که یکی از زیبا‌ترین ترانه‌های راک محسوب می‌شود، به برت تقدیم کرده است. واترز از سال ۱۹۸۳ فعالیت‌های خود را به شکل انفرادی و مستقل دنبال کرد. البته آلبوم "برش نهایی" که آخرین حاصل همکاری راجر واترز و گروه پینک‌ فلوید است، کاملا امضای واترز را دارد و همه شعر و آهنگ‌ها از این هنرمند چیره دست است. این آلبوم در دوران جنگ بر سر جزایر فالکلند تهیه شده و زیرعنوان آن عبارت است از: "مرثیه‌ای برای رویای پس از جنگ." گروه پینک فلوید در سال ۱۹۸۳ از هم پاشید. راجر واترز پس از جدایی آلبوم‌های انفرادی متعددی منتشر کرد که از لحاظ تجاری نتوانستند موفقیت‌های دوران پینک فلوید را تکرار کنند، اما با استقبال منتقدان موسیقی و طرفداران راک روبرو شدند. او همواره در صحنه‌ سیاسی نیز فعال بوده است، برای نمونه در انتقاد از سیاست‌های تهاجمی جرج دبیلیو بوش، رئیس‌جمهور آمریکا یا سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی در چین. جدایی از ریشه و غربیه‌گی از جمله موضوعاتی است که او سعی در پرداختن به آنها داشته است. آخرین آلبوم مفهومی او Amused to death نام دارد. واترز در این آلبوم رسانه‌ها را به باد انتقاد می‌گیرد و از اطلاع‌رسانی نادرست آنها سخن می‌گوید. در سال۱۹۹۰ بود که راجر واترز به مناسبت فروپاشی دیوار برلین به همراه شماری از ستارگان موسیقی به روی صحنه رفت و با نمایش و اجرایی به یادماندنی از "دیوار" صد‌ها هزار تماشاگر حاضر در میدان پوتسدام در برلین را به وجد آورد. صدها میلیون نفر نیز این کنسرت عظیم را از طریق پخش زنده د‌نبال کردند. راجر واترز می‌کوشد شنوندگان خود را تکان دهد و ذهن آنان را بیدار کند. ترانه‌های او چه از لحاظ مضمون و چه از لحاظ موسیقیایی به‌گونه‌ای هستند که شنونده به راحتی قادر به فهم و درک پیام‌هاست. آلبوم‌های "دیوار" (۱۹۸۰) و "نیمه تاریک ماه" از جمله آثار تاثیرگذار و فراموش‌نشدنی پینک فلوید و راجر واترز محسوب می‌شوند. دوستداران و مخالفان راجر واترز دست کم در یک نکته توافق‌نظر دارند و آنهم پیچیدگی و زبان تند این ستاره است. واترز یکی از مهم‌ترین ترانه‌سرایان و آهنگسازان موسیقی راک در چند دهه گذشته محسوب می‌شود. البته او در عرصه موفقیت تجاری نیز گوی سبقت را از بسیاری‌ ربوده و در سال ۲۰۱۲ با کسب ۸۸ میلیون دلار در رتبه دوم پردرآمدترین چهره‌های دنیای موسیقی قرار داشته است.
امکان پخش صدای آواز زنان قوالی تو را تا خدا می برد گنجشک کوچولو مادونا و کمک به زنان افغان و پاکستانی چکناواریان در تالار وحدت

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

عکس های زروان روح بخشان – عصر جمعه: مکعب سفید

نمایشگاه مکعب سفید، کاری از زروان روح بخشان است که در زیر، با قلم خویش به توضیح مجموعه عکس ها و حضور در نمایشگاه می پردازد.

موزه هایی که نمیشناسیم

ما اما زیاد اهل موزه رفتن نیستیم، این را لازم نیست آمارها بگویند یا قیاسها تایید کنند، خودمان بهتر میدانیم که در طول یکسال چندبار ممکن است به دیدار موزه ای برویم یا تماشای موزه های شهرمان در برنامه های فرهنگی-تفریحی مان جا داشته باشد. این در حالیست که به واسطه تاریخ چند هزارساله سرزمینمان و تنوع آب و هوایی و تعدد اقوامی که در ایران زندگی میکنند، موزه های ما در سراسر کشور گنجینه های شگفت انگیز، زیبا، قیمتی و غرور آفرینند که تماشایشان دست کم احساس خوبی به بیننده میدهد. 28  اردیبهشت روز جهانی موزه هاست؛ به این بهانه پیشنهاد میکنیم این دو موزه متفاوت و بسیار تماشایی را در تهران ببینید. غار موزه وزیری غارموزه چیز عجیبی است، هم طبیعت است و هم هنر. چشم انداز جانانه ایست. مخصوصا که هنرمند خالق آن همانجا کنارتان باشد و بی وقفه به کار خلق آثار جدید. غار موزه‌ وزيري در شمال پايتخت، در كنار راه لواسان به سمت روستاي كندعليا، بخشي از ديواره رشته کوههای البرز را به خود اختصاص داده است. از هوای مطبوع و چشم انداز بکر آن که عبور کنید به دروازه ای چوبی میرسید که به غار موزه راهنمایی تان میکند. شما اگر طرفدار گردشگری طبیعی باشید یا هوادار تماشای موزه ها یا دوستدار میراث فرهنگی، غار موزه وزیری مقصدی دیدنی برای شماست. وقت تماشای ان هم میشود کنار اتش افروخته گرم شوید ، هم در فضای باز چای و نسکافه بخورید و هم بروید بالای خانه درختی که استاد در محوطه حیاط غارموزه ساخته و از ان بالا منظره ای کوهستانی را ببینید که جای دیگری ندیده اید. شما از دهان یک شیر که در آستانه دیواره کوه ساخته شده وارد غار میشوید، غاری که نه به دست طبیعت که با دست های ناصر هوشمند وزیری، استاد مجسمه ساز ساخته شده. دهليزهاي اين غار موزه از ميان سنگ سخت گرانيت البرز، عشق به فرهنگ ايران را در دل خود جا داده است. او در شيب كوه، غاراش را با دهليزهايي 40متري وسعت بخشيده است. پس از وارد شدن به درون غار موزه مجسمه های چوبی ، گچی ، سیمانی ، سنگی و فلزی را میبینید. مجسمه هایی  از شخصیت های بزرگ و اسطوره ای ایران و مجسمه های از حیوانات که به دست استاد ساخته شده  در درون غار به چشم می خورد. در این مجموعه چکیده ای از آثار مجسمه سازی را میبینید که در سراسر ایران اثری از سرانگشتان هنرمند او خلق شده. وزیری برای قلعه فلك‌الافلاك نزديك به 50 مجسمه براساس فولكلور منطقه با لباس‌هاي محلي ، براي موزه رختشورخانه زنجان، در پارك جمشیدیه، پارک ملت، پارك ساعي، پارك براجين قزوين، پرديسان تهران، عسلويه، ماهشهر و موزه‌هاي تاريخ طبيعي، مجسمه های زیادی ساخته است و از تمام کارهایش دست کم نمونه ای کوچک در این مجموعه  موجود است. ازجمله چیزهای عجیبی که در این مجموعه میبینید، تعدادی توالت فرنگی مستعمل است که تبدیل به صندلی های مناسبی برای نشستن در فضای باز غارموزه شده است. بخش بزرگی از کلکسیون افتابه های وزیری هم اینجاست. علاوه بر اینها مجسمه ها و دیواره هایی است که با قوطی های نوشابه و آب میوه ها و بطری های دور انداخته شده در حاشیه جاده هی ایران ساخته است. عمارت احتسابیه، موزه مقدم درخیابان امام خمینی ، کمی که از خیابان شیخ هادی گذر میکنید و کمی پیش از آنکه به خیابان ولیعصر برسید، سمت راستتان عمارت با شکوه و مجللی است که روی کاشی نصب شده بر سردرش نوشته شده:  "موزه مقدم" اما قدیم تر ها به نام عمارت احتسابیه میشناختندش؛ یعنی زمانی که احتساب الملک در آن زندگی میکرده. این موزه اگرچه یک خانه قجریست اما با تمام آنچه تا به حال به عنوان خانه های تاریخی در تهران یا هر شهر دیگری دیده اید متفاوت است؛ دقیق ترش این است که نسبت به همه خانه های مشابهش یک شاهکاواقعی به شمار میرود. صاحب اصلی این خانه، احتساب الملک ، فرزند حاجب الدوله بوده است؛ همان که فرمان قتل امیرکبیر را به کاشان رساند و در حمام فین اجرا کرد. از بازی روزگار اما نواده قاتل امیرکبیر -دکتر محسن مقدم- میشود مردی به غایت هنرمند و فرهنگ دوست که به نوعی پدر علم باستانشناسی ایران محسوب میشود و پیش از مرگ، عمارت آبا و اجدادیش را وقف دانشگاه تهران میکند که با تمام مجموعه ها و آثار و عتیقه هایی که در آن جمع کرده به صورت موزه ای در تملک دانشگاه تهران بماند تا به این ترتیب نواده قاتل امیرکبیر بواسطه علاقه وافرش به دانشگاه تهران و با هدف بهره‌مندي اساتيدو دانشجويان از این گنجینه تاریخی، پایش را بگذارد چای پای آن مرد شریف که دارالفنونی که در تهران ساخت سنگ بنای آموزش عالی در ایران شد. این خانه اعیانی دوران قاجار، سه حیاط بیرونی، اندرونی و سرایداری دارد. یک برج به عمارت بیرونی، در زمان مرحوم دکتر مقدم اضافه شده و گلخانه بسیار زیبایی با کاشی کاریهای مجلل در حیاط بیرونی میبینید. حقیقت این است که دیدنی های این موزه آنقدر زیاد و متنوع است که  نمیشود همه آنها را نوشت. برای تماشای این عمارت، وقت کم نگذارید. از آنجا که وقت تماشای این موزه در یک مجموعه دانشگاهی هستید، راهنما ها مشتاقانه گوشه و کنار این خانه را که عده ای معتقدند گرانترین خانه دنیاست، در فضایی چند هزار متری به شما نشان میدهند. موزه مقدم  تنها یک خانه تاریخی نیست، گنجینه ایست از انچه در دوران قاجار در کاخها و خانه های مجلل موجود بوده که استاد محسن مقدم هر گاه امکان خریدن انها و اضافه کردنشان به بخش های مختلف خانه موجود بوده است، آنها را خریده تا هم اثاری مثل کاشی ها سنگ تراشی ها ، نقاشی ها و... که از بناهای اصلی جدا شده بودند حفظ شود و هم این خانه تبدیل شود به گنجینه ای از معماری و تزیینات داخلی دوره قاجار، چه در انواع ایرانی اش و چه در شکل و شمایل فرنگی که آنزمان تازه پایش به ایران باز شده بود.
رقص در زندگی و میراث پدر، داستان زندگی پدر و دختر هنر باله ایران نمایشگاه نقاشی پونه جعفری نژاد قدرتمندترین چهره های دنیای هنر جهان "تجربه زیست شده" پگاه لاری باغ جادوی گیزلا و یاسمین سینایی

ادبیات

کتاب‌های الکترونیکی با موضوع جنسی تنها شبها به فروش می رسند

بر اساس مقررات تازه در آلمان، علاقه‌مندان به کتاب‌های الکترونیکی با محتوای جنسی از ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح می‌توانند این کالا را بخر از سال ۲۰۰۲ در آلمان، سینماهای نمایش دهنده فیلم‌های با محتوای جنسی ملزم به اجرای این قانون برای ارایه محصولات خود در ساعات شب شدند. اما این برای نخستین بار است که دایره چنین مقرراتی، کتاب‌های الکترونیکی قابل دسترس در اینترنت را نیز در بر می‌گیرد. گسترش این مقررات به حوزه کتاب‌های الکترونیکی در پی شکایتی صورت گرفت که بر اساس آن ادعا شده بود یک کتاب تازه با محتوای جنسی به آسانی در دسترس کودکان قرار داشته است. یک بلاگر حوزه نشر کتاب، تصمیم اخیر اداره محافظت جوانان، را "بی‌معنا" دانسته است. اتحادیه ناشران و کتابفروشان آلمان تایید کرده که عرضه‌کنندگان کتاب‌های الکترونیکی در حال بررسی راه‌های اجرای این مقررات هستند. پیشنهاد شده که کتابفروشان با استفاده از یک نرم افزار فیلترینگ، عنوان کتاب‌هایی را که مطابق این قانون در محدوده "نامناسب برای جوانان" قرار می‌گیرند در ساعات روز از مجموعه آنلاین خود پنهان سازند. اما جسیکا سانگر، از گروه حقوقی اتحادیه ناشران و کتابفروشان آلمان، می‌گوید: "به نظر نمی‌رسد که استفاده از قفل ساعتی برای این کتاب‌ها معنایی بدهد چون کودکان می‌توانند راهی برای دور زدن فیلترینگ بیابند." به گفته خانم سانگر، "دور زدن سیستمی که کاربر را مجبور سازد سن خود را به اثبات برساند دشوارتر است و این روشی است که باید دنبال کنیم." مطابق قانون تازه، کتابفروشان خاطی با جریمه ۵۰ هزار یورویی مواجه خواهند شد. نیت هافلدر، بلاگر در حوزه رسانه‌های دیجیتال، می‌گوید گسترش دادن این قانون به محدوده کتاب‌های الکترونیکی معنایی ندارد: "با توجه به در دسترس بودن کالاهایی با محتوای مناسب برای بزرگسالان در وبسایت‌های خارج از آلمان، محدودکردن دسترسی به وبسایت‌های داخل آلمان حماقت است." bbc.com

وصیت‌نامه‌ سیمین دانشور منتشر شد

سیمین دانشور ، داستان‌نویس و مترجم که 18 اسفند 90 درگذشت، نخستین زن ایرانی بود که به شکل حرفه ای داستان نوشت. او متولد 8 اردیبهشت 1300 بود و با «سووشون» یکی از بهترین آثار داستانی ایران را خلق کرد. رمانی که نثر ساده اش و زبان خواندنی اش، باعث شد به زبان های مختلف ترجمه شود. حالا وصیت نامه او منتشر شده است. نگاهی به این وصیت نامه و قلم او حتی در این نوشته بیندازید. این وصیت نامه را خانواده اش در اختیار رسانه ها قرار داده اند: به‌نام خدا 7 مرداد 1385 وصیت‌نامه سیمین دانشور با وصایت خانم لیلی ریاحی اینجانب سیمین دانشور فرزند دكتر محمدعلی ـ شماره شناسنامه 46625 ـ صادره از شیراز متولد 1300 در شیراز ـ فرزندخوانده و خواهرزاده‌ام، خانم لیلی ریاحی فرزند احمد ـ دارای شناسنامه شماره 768 صادره از اصفهان حوزه یك متولد سال 1327 را وصی خود قرار می‌دهم كه پس از مرگم ترتیب قرارداد كتاب‌ها و ترجمه‌هایم و ترجمه‌های خارج از كشورم را به عهده بگیرد، و در عوض ثلث از كل اموالم را دریافت دارد. الف - كتاب‌ها و یا ترجمه‌هایی كه كرده‌ام و ناشرانم به قرار زیر است: خانم ریاحی می‌تواند به اتكای این وصیت‌نامه قرارداد با ناشرانم را لغو یا تمدید نماید و وجوه حاصله از فروش كتاب‌ها را دریافت دارد 1- نوشته‌ها یا تألیفات: شهری چون بهشت ـ سووشون ـ به كی سلام كنم؟ ـ جزیره سرگردانی ـ ساربان سرگردان (جلد دوم جزیره سرگردانی) 2- ترجمه: كمدی انسانی ـ داغ ننگ ـ بنال وطن 3- تالیف: شناخت و تحسین هنر نه كتاب فوق از انتشارات خوارزمی (مدیر عامل علیرضا حیدری) می‌باشد. 4- دشمنان ترجمه از چخوف نشر نگاه (مدیرعامل رئیس‌دانا) 5- از پرنده‌های مهاجر بپرس (نشر قطره، مدیرعامل فیاضی)، باغ آلبالو (ترجمه از چخوف) ایضا نشر قطره 6- همراه آفتاب (نشر امیركبیر كه اینك در اختیار انتشارات دولتی است) 7- آتش خاموش ـ راز موفق زیستن ـ بئاتریس ـ ماه عسل آفتابی كتاب‌های فوق قرارداد تازه‌ای پس از چاپ اول بسته نشده است. ب- 1- پول نقد در بانك صادرات ایران ـ تجریش 2- دو میلیون تومان سپرده ثابت در بانك ملی ایران شعبه تجریش توأم با دفترچه ثبت حاصل از سپرده (مدارك در فایل خاكستری در كتابخانه موجود است) لیلی خانم وصی من طبق این وصیت‌نامه و اختیاردار چاپ آثارم می‌تواند با وراث دیگر ثلث اثاث خانه و لباس‌هایم را مالك شود. سیمین دانشور
شازده کوچولو داستان کوتاه: نفرت نوشته مرضیه محمدپور معجون خوشمزه یک بازیگر لیلا اعظم زنگنه، ستاره جدید ادبیات دنیا ۶۴ سال از مرگ صادق هدایت گذشت