1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

تنها روی صندلی عقب تاکسی، کنار پنجره نشسته ام که یکهو با ترمز محکمی از جا می پرم. تا بیایم بفهمم چطور شده، در تاکسی باز می شود و مرد جوان چاقی می نشیند کنارم. صورت پهنی دارد و لبهایش خیس و تر و تازه است. انگار همین الان یک لیوان آب خورده و حسابی سیراب است . اطرافش را برانداز می کند و پای گنده اش را به سمتم می آورد و خودش را می چسباند به من.

آدامس می جود یا چیزی لای دندانش گیر کرده انگار . از آن بدتر بوی تند ادکلنش است که با بوی دهانش ، یا بوی چیزی که می جود مخلوط شده و هی مرا بیشتر به سمت در می کشاند. شیشه را کمی پایین می کشم. حالم گرفته است. معذبم. حواسم پرت شده؛ پرت دستهای قهوه ای پشمالویش که تا بازوها لختند. همان طور که به من فشار می آورد با موهای بلند مچ دستش بازی می کند.

راننده دوباره با ترمز وحشیانه دیگری مسافری را روی صندلی جلو سوار می کند. تو فکرم اگر بخواهد صندلی عقب را با یک مسافر دیگر پر کند چه باید بکنم ؟ تا رسیدن به مترو هنوز بیست دقیقه راه است. رانهای کلفتش حالا بیشتر از قبل به من فشار می آورد. چشم غره ای می روم. زیر لب طوری که بشنود می گویم بکش کنار. اما تنها واکنشش لبخند ابلهانه ای است که روی لبهاش سبز می شود. چقدر دلم می خواد بکوبم روی این لبها که وقیحانه جلو می آید و بوسه ای برایم می فرستد. بوسه اش را با لگد کردن پنجه پاش جواب می دهم. خم به ابرو نمی آورد. کفری شد ه ام. چطور می توانم آدمش کنم خرس گنده را؟ بزنم تو گوشش یا به راننده بگویم از تاکسی پرتش کند بیرون؟ تو عمرم تو گوش کسی نزدم. از من  برنمی آید. اهل تذکر دادن هم نیستم. می دانم چه جوابی می دهد:

" به خودت شک داری خانم ؟ "

حتا فکری را که ممکن است راننده و مسافر خواب آلود جلویی بکنند هم می دانم:
" کرم از خود درخته . "
هیچ راهی به نظرم نمی آید جز آن که از تاکسی پیاده شوم ولی نه، چرا من پیاده شم. خرس است که باید پیاده شود.

راننده باز پیش پای چند نفر که بر خیابان منتظر تاکسی هستند محکم ترمز می زند. کسی حاضر به سوار شدن نیست. با دیدن خرس روی صندلی عقب همه پا پس می کشند. خودم را هر چه بیشتر به درمی چسبانم. دستگیره ی در به دنده ام فشار می آورد. دستگیره را می چرخانم تا اهرمش کنار رود. یکدفعه همه ی تنم مورمور می شود.

از پهلو قلقلکم می دهد. رویم را به طرفش می گردانم . دست به سینه نشسته و با انگشتی که دیده نمی شود پهلویم را نوازش می کند. طاقت نمی آورم، با آرنجم به طبل شکمش می کوبم. لابد دردش گرفته و خیال می کنم الان  خودش را کنار می کشد و مثل آدم تا پایان راه آرام می نشیند. اما نه. خونسرد و بی تفاوت صورتش را به طرفم می چرخاند و چشمهای درشت و پر مژه اش را برایم خمار می کند و با لبهای غنچه کرده ، آهسته می گوید :" جوووون."

دیگر نمی توانم تحمل کنم. حالت تهوع دارم. دست تو کیفم می کنم. دنبال دستمال می گردم که عرق صورتم را خشک کنم. فشار بدنش بیشتر می شود. دارم خفه می شوم. حالا بازوهای داغش را به پهلوم چسبانده. چنان به دنده هام فشار می آورد که کم مانده نفسم بند آید. باز هم داخل کیفم را می گردم. بازی انگشتانش را زیر بغلم احساس می کنم . ناامیدم . گریه ام گرفته . لعنت به من که فراموش کرده ام دستمال کاغذی توی کیفم بگذارم .
حالا چرا عکس العملی نشان نمی دهم . چرا تو چانه اش نمی زنم و بهش نمی گم  پسری به سن او دارم یا شاید بزرگتر. فقط به روبه رو خیره می شوم. به پس کله ی پر موی راننده .

رادیوی تاکسی روشن است . بحث داغی است در مورد تابستان ، آبتنی و غرق شدگان دریا . راننده تخمه می شکند و از پشت عینک ذره بینیش ، زل زده به خیابان پر از دست انداز . یکهو گربه ای سر راه سبز می شود. مثل تیر از عرض خیابان می گذرد. نمی دانم چه اتفاقی میفتد . اتومبیل ترمز پرسروصدایی می کند و چرخهاش روی اسفالت داغ خیابان سر می خورد. به پشتی صندلی راننده کوبیده می شوم . گردنم تیر می کشد و هول برم می دارد . صدای بوق ماشینهای پشت سر را می شنوم . ولی نه آنقدر بلندتر از صدای فریاد خرس.

خرس هوار می کشد.

بالا و پایین می جهد . همه با تعجب نگاهش می کنند. در تاکسی را با لگد باز می کند و بیرون می پرد . دستش را به پهلوی چپش گرفته تو خیابان فریاد می زند: " زنیکه ...روانی ... "

عرق پیشانیم را با دست خشک می کنم. راننده با تعجب از تو آینه نگاهم می کند. ترمز دستی را بالا می کشد و می گوید:
" این دیوونه چش بود ؟ "

تکیه می دهم به پشتی. اهمیتی به سروصداهای بیرون نمی دهم. حالا جایم باز شده. دستهایم راحت حرکت می کنند،  نفس آسوده ای می کشم اما سنجاق قفلی را همچنان محکم توی مشتم نگه می دارم.


نفرت داستان کوتاه دیگری از همین نویسنده...

دیدگاه‌ها  

+1 # لیلا 1390-06-06 16:38
]این صحنه چقدر تو زندگی همه ما پیش اومده.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # mardsalar 1390-06-06 16:41
یعنی‌ همتون با مشت زدن به ناموس مرد هارو تجربه کردین؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # ماری کوری 1390-06-06 16:41
داستان خوبی بود، دقیقا یه همچین اتفاقی دیروز تو تاکسی که سوار بودم برا یکی از مسافرا افتاده بود.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ساسان 1390-06-06 17:14
واقعا بعضی مردها اینجوری هستن و ما خبر نداشتیم؟ چه افتضاحی...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-6 # ماری کوری 1390-06-06 17:21
بله آقا ساسان، جامعه خیلی بد شده، همه همدیگرو به چشم هرزه می بینن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # mossi 1390-06-06 17:16
نه بعضی‌ مردا مثل خودتون هستن فقط، کجا زندگی‌ میکنی‌ شما؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # ساسان 1390-06-06 17:22
به خودم مربوطه کجا زندگی میکنم. منظورتو نفهمیدم مثل خودم یعنی چجوری؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # مریم 1390-06-06 18:20
شاید منظورش این بوده که اقا ساسان تو ایران زندگی نمی کنه که از وضع اینجا خبر نداره

به نظرم کار جالبی انجام داد سنجاق فکر خیلی خوبیه منم باید یه سنجاق بزارم تو کیفم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مینو 1390-06-06 18:57
مرسی که دوباره از این خانم داستان گذاشتین. من قصه قبلی شون رو هم خیلی دوست داشتم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # ساسان 1390-06-07 01:56
من تو ایران زندگی میکنم اما همشهری هام اینقد چش سفید نیستن که تو تاکسی همچین غلطی بکنن دخترای همشهریم هم اینقد بی عرضه نیستن اگه چنین اتفاقی واسشون بیوفته چنان میزنن تو دهنش که هیچ بیمارستانی تحویلش نگیره.
شاید من دیگه نتونم بیام نت. همگی اگه خوبی بدی چیزی دیدین ببخشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-07 07:47
خیلی قشنگ بود من لحظه به لحظشو حس کردم واقعا روون مینویسن....ولی وقتی خصوصیات مرده را میگفت حالمو بد میکرد...خدا را شکر تا حالا با این مسئله ی چندش اور روبه رو نشدم...شاید واسه همین چیزاست که پدرم میگه اگر قراره باتاکسی بری یا با تاکسی تلفنی برو یا پول مسافرمردی که قراره سواربشه را حساب کن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # اشک مهتاب 1390-06-07 07:50
اقا ساسان امیدوارم هیچ وقت این اتفاق نیفته وشما بازم به نت بیایند وبا نظرات با بانمکتون مارا خوشحال کنید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # مهرناز 1390-06-07 12:56
ساسان نرووووووووووووووووووووووووووووووووو
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # امین 1390-06-07 13:05
ساسان جان نرو دنیا با هم بودنش قشنگه.بچه ها از کیانا هم بخاید برگرده آفرییییین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # مرجان 1390-06-07 15:47
ساسان جان ما جز خوبی از شما چیزی ندیدیم نروووووو لطفا" برگرد ما رو تنها نزار
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # اشک مهتاب 1390-06-07 16:18
همه که دارن میرن اقاساسان خب بمونید!!!نرید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سمانه 1390-06-07 16:29
بچه ها چه خوبه که اینجا جمع می شید و حرف می زنید و با هم دوست شدید.
من می خوام راجع به داستان صحبت کنم. این داستان کوتاه هایی که می ذارن خیلی جالبه. بنظر من واقعا ملموس و روانه. و از خووندنشون حسابی لذت می برم. البته راستشو بخواین از قبلیه بیشتر خوشم اومد ولی اینم خیلی خوبه. یه من تنشش بیشتره ولی قشنگ پرداخت شده. برای نویسنده ش آرزوی موفقیت دارم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # elahe 1390-06-08 00:16
عالی بود !!!!!!
اما خدا رو شکر واسه من این اتفاق نیوفتاده
راستی مگه نگفتین فقط خانم ها بخوانند؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-7 # امیر علی 1390-06-08 01:14
elahe oghdei be to che nokhod har vaght kesi khast ghaza dorst kone arze andam kon magar joz in forosh nemiri!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-08 02:15
سلام . من اولين باره كه انجا ميام و اولين متنيه كه خوندم . يه داستان اجتماعي زيباست. كه در طول روز نه تنها تو تاكسي بلكه تو مكانهاي عمومي ممكنه براي خيلي ها بيفته و بيشترشون از ترس آبروشون جرأت حرف زدن ندارن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بهداد 1390-06-08 02:16
یاد یه موضوع افتادم که خیلی وقتا پیش زمانی که جثه ضعیفی داشتم برام افتاده بود یه خرس شبیه همین سوار شده بود و آرام و قرار نداشت طوری رفتار میکرد که انگار داره کار کاملا درست و خوبی انجام میده من یه پسر ،آدمی که چند لحظه پیش سوار شده و تا حالا ندیده بودمش با اون هیکل گنده و چاق صورت گندش ،محکم با کف دستش ضربه ای به ران پایم زد حتی درد هم گرفت ،نیشش هم باز بود.با خودم گفتم خدایا این آدمی که می خواد من تسلیم کاراش شوم کیه این دیگه چه جونوریه؟حالا چرا دستشو ور نمی داره .فکر کردم بهش چی بگم ، گفتم دستتو بردار-خنده الکی میکرد یه اظهار صمیمیت قلابی و گول زننده-گفتم شاید متوجه نیست که داره چکار میکنه اما دوست نداشتم هیچ توهینی رو تحمل کنم دوباره چشم غره ای بهش رفتم با نگام گفتم که با این جثه کوچیک تسلیم هیچ تعرضی نمی شوم بهش گفتم از کارت خوشم نمیاد- بازم منتظر موندم که دستشو از روی پای من برداره - دیگه بهش اعتنایی نکردم چند لحظه بعد دستشو برداشت اما من همچنان به او اعتنایی نکردم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-08 02:29
آقا ساسان شما به اين مسايل برخورد نكردين به خاطر اينكه هر خانومي تو كيفش كه سنجاق نداره يا داشته باشه هم به فكرش نميشه ازش استفاده كنه . تازه برسه از ترس اينكه به خودش تهمت زده بشه بايد خفه شه و تحمل كنه . شايد حتي راه كارهاي مناسبي هم به ذهنمون برسه ولي توي اون لحظه نميشه با امني يه زن رو درك كرد.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-08 02:42
در مورد خانوما فرق ميكنه . وقتي كه انقدر بهت نزديك بشه و تو كنار بكشي كه حتي واسه نفس كشيدنم راحت نباشي. وقتي كه دستشو ميذاره رو باتو حرف كه نميزني جلو تر ميره نميشه بي خيال بود. ميشه آقأ بهداد ؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ساسان 1390-06-08 05:23
عزیزانم من قهر نکرده بودم فقط واسم یه مشکل پیش اومده بود و احتمال میدادم که نتونم بیام نت اما خدا رو شکر مشکلم حل شد. واقعا شرمندم کردین با این همه لطفی که به من دارین. خیلی با معرفتین همتون. دمتون گرم. به امید روزی که این اتفاقا واسه هیچکدوم از خواهران گلم نیوفته. اما خدایی شما هم دیگه اینقد مظلوم نباشین بزنین تو گوشش که چراغ تو چشاش روشن شه!!! بعضی از مردا فکر میکنن همه مثه خانواده ی خودشن پس نباید اجازه بدین درموردتون فکر بد کنن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # عطا 1390-06-08 08:25
درود ... داستاني شيرينيي در بيان و تلخييي در نهان داشت اما از اون جالب تر نظرها و عقايد دوستان بود كه مثل صحبتهاي عوامل پشت صحنه يه فيل ديدن وشنيدنش بعد از فيلم واقعا خالي از لطف نبود.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # نسیم 1390-06-08 08:39
پارسال بساط مشابهی داشتم با این تفاوت که دو تاکشیده محکم زدم تو صورت پسره اما همه تاکسی حتی راننده طرف اون عوضی رو گرفتن هیچ وقت فراموش نمیکنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # مرجان 1390-06-08 09:01
ساسان جان خیلی خوشحال شدم مشکلت حل شد خدارو شکر
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-08 09:40
دختر خاله م يه مدت قبل با اين موضوع مواجه ميشه انقدر خودشو جمع ميكنه كه دو وجبم به زور ميشه ولي مرده خيلي راحت نشسته بود و اذيتش ميكرده . يه مدت كه مي كذره دختر خاله م ميكه من جرا ناراحت باشم ؟ كيفشو ميذاره وسط و حلش ميده كنار . حالا مرده هم جاش تنك بود هم كنف شده بود .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # بهروز 1390-06-15 14:30
آفرین چه ابتکاری
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # نیکتا 1390-06-08 09:42
سلام مرجان جان، این اتفاق برای من هم افتاده، متاسفانه اگه دست راننده تاکسی میرسید خودشم بد ش نمیویمد جای اون مرد باشه متاسفانه جامعهٔ ما بشدت مریض جنسی، اونم از نوع حادش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-08 09:55
با اين كه برخوردا متفاوته ولي كيف مابين خيلي راحته . اين طوري هيج برخوردي جون نداره راحتتر ميتوني تصميم داشته باشي كه عكس العملا واسه از رو نرفتنشون جطور باشه و بتوني انقد آرامش داشته باشي كه در صورت لزوم اكه واقعا از رو نرفت به سنجاقي خودكاري و ... متوسل شي . يا يه فكر عاقلانه بكني كه خودت متهم نشي.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آرمين 1390-06-08 10:00
در راي گيري مقاله سه گانه خانه داري نيز شركت كنيد .
ساسان دوست عزيز خوشحال شدم مشكلت حل شد .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # لـادیز 1390-06-08 15:37
شادباش های لادیز را به مناسبت عید سعید فطر بپذیرید. عید بر شما خوش، عبادات تان قبول
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # ساسان 1390-06-08 16:02
مرسی مرجان مرسی آرمین منم خوشحالم که بازم شما رو زیارت میکنم.
نمیدونم شما چرا اینجوری هستین. وقتی نظرا رو میخونم میخوام شاخ در بیارم. اول از همه خیلی محترمانه بهش تذکر میدی آقا لطفا کمی اون ور تر بشینین. اگه دیدی چاره ای نداره به راننده تاکسی بگید. اگه بازم دیدین فایده نداره پیاده بشین چیزی که زیاده تاکسی. اگه هیچکدوم رو نتونستین انجام بدین و کارای اون احمق ادامه داشت بزنین تو گوشش بقیش با من. چند شب پیش ساعت 2بود تاکسی هم پیدا نمیشد یه تاکسی اومد ما 6نفر سوار شدیم یه پرزنه 100-200 ساله کنار من بود که ناخواسته دستم خورد بهش چون فشار زیاد بود یه جوری چشم قره داد که من وحشت کردم!!! راستی عیدتون مبارک
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-08 17:54
باشه حرف شمام عملي كرديم اونوقت اكه همون راننده تاكسي محترمي كه كفتين بهش بكيم بلند شه بكه دختره ي بي حياي ... ٤ تا فوش بارمون كنه بعد ما جي كار كنيم و از خجالت تو كدوم سوراخ موش قايم بشيم؟ جالبه كه اينطور موقع ها احدي فكر نمي كنه كه يارو منحرفه همه مستقيم به دختره هر حرفي دلش ميخواد ميزنه . خوب آره ديكه جرا نزنن حضرت آدم به خاطر سيب سرخ حوا از بهشت رانده شد آقايون همه طاهرو باكن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # بهروز 1390-06-15 14:39
مردا انقدر احمق نیستن که بخوان دختری رو الکی متهم کنن اونم تو تاکسی وقتی دختری از حق خودش دفاع کنه حتما مردها هم حمایتش میکنن شما شک نکن حداقل تو شهر ما که اینجوریه من بارها با چشم خودم دیدم که راننده تاکسی به حمایت از دختره مسافرشو پیاده کرد .
شما خانوما اینقدر بدبین نباشید و خودتونو کوچیک نبینین همین که خود شما خودتون رو کوچیک و ببینین و ترس تهمت داشته باشین باعث میشه که مردها هم به خودشون جرات بدن که فکر کنن از خانوما قوی تر با سرترن.
زمانی دیگران یکی رو قبول دارن که اونم خودشو قبول داشته باشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-08 18:05
البته اينا رو به اونايي كفتم كه تو روز روشن به زن و بجه ي مردم هر حرفي كه دلشون ميخواد ميزنن در صورتي كه مشكل از خودشونه . بعد دختره ي بدبختم كه يه دور حرف زده كوبنده شده ساكت ميمونه مرده هم ميكه ديدين مشكل داره اكه نداشت جرا خفه شده . اكرم حرف بزنه ميكن دحتره كولي حتما اولين بارش نيست .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-08 18:15
آقا ساسان اكه شما از عكس العمل اون خانوم نميترسيدين جاي تعجب داشت. شما منظوري نداشتي براي همين از فكري كه اون خانوم در مورد شما كرد خجالت كشيدي . كسي كه اين كار رو ميكنه فكر خيلي جيزا رو ميكنه .
راستي ملت نكفتين كيف به نظرتون راه خوبيه يا نه؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بهداد 1390-06-09 00:29
برای درک منظور نویسنده صورت داستانش رو فراموش نکنیم-چرا من پیاده شم؟ به نظر شما صورت خوبی داره-نظر آندریا در 16:54منو به فکر فرو بردhttp://behesabdar.blogfa.com/post-4.aspx
بریم سر اصل مطلب را بخوانید و نظر خودتان را بیان کنید لطفا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-09 00:45
من از چند تا دوستام یه داستان شنیدم که یه روزی تو فلان جا یه خانم محترمی که بچه شیر خواره داشته و در تاکسی نشسته بود مشغول نگهداری از بچه اش بهش میگفت که شیر بخوره اگه نخوره میده به عمو بخوره،و چند باری اینو تکرار میکنه تا بچه اش رو که گریه میرده آروم کنه ،که ترافیکی خورد و راننده هم که شاید عصبی شده بود به اون خانوم معصوم میگه بالاخره میدی ما بخوریم یا نه ؟که خانوم آروم رو عصبانی میکنه و در اون ازدهام راننده رو به زیر میکشه و با دمپاییش ازش پذیرایی میکنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-09 01:05
ميشه منظورت رو واضحتر بكي آقا بهداد.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-09 01:47
يعني اكه منظورت برخورد فيزيكيه كه خيلي از مواقع جواب نميده. هر جي باشه زور مردا بيشتره البته اكه بشه بهشون مرد كفت .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-09 01:55
اكه منظورت بياده شدن خانوميه كه اين اتفاق براش افتاده جرا بايد از حق عمومي سوار شدن به تاكسي بكذره؟
جرا بايد حقش رو براي يه آدم بي ملاحظه ي مردم آزار از دست بده؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-09 02:07
وقتي دارم ازخونه بيرون ميام مادرم ميكه با تاكسي برو مطمئن تره حالا جرا تو يه جاي مطمئن يه همجين اتفاق استرس آوري بايد براي يه دختر جوون بيفته هيشكي هم به دادش نرسه هيج تازه متهمش كنه به يه جيز بي شرمانه كه هيج تقصيري هم نداره.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهروز 1390-06-15 14:45
کسی به داد دختره نمیرسه چون دختره نخواسته که به دادش برسن خب چرا ساکت موند؟ باید حقشو می گرفت
مردیکه مزخرف غلط میکنه برای ناموس مردم مزاحمت ایجاد کنه
بازم میگم شما دخترا هیچ وقت فکر نکنین که از مرد ها ضعیف ترین.
همین چن روز پیش تو یه فیلم مادره به دخترش گفت : مردا یه ترسی تو دلشون از زنا دارن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-09 02:24
اكه منظورت اينه كه مثل همين قصه اي كه كفتي تقصير دختراس كه يه همجنين اتفاتقي براشون ميفته بكو . كه اون يه بحث جداس.
اكه ممكنه توجيه ام كن كه منظورت كدوم مورده اكر جه فكر نمي كنم مورد آخر منظورت باشه. ولي از نظر من تو قصه ت اون خانوم محيط رو با جو صميمي اشتباه كرفته بود جون آدم براي كسايي كه جنبه ش رو ندارن حرف نميزنه. الته اين نظر شخصيه منه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # نازنین مقدم 1390-06-09 02:57
میدونین ریشه تمام این مشکلات کجاست؟ریشه تمام این مشکلات اینجاست که کشور ما جمهوریه اسلامیه.کشور ما با این که اسلامیه دست هر چی کشور کافر رو از پشت که هیچی از ریشه کنده.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-09 04:51
به نظر من باید آستانه تحمل رو یه کمی بالاتر ببریمو به افراد فرصت تجزیه تحلیل کاراشون رو بدیم خیلی ها میخوان بدونن به چی فکر می کنیم تا بر ما تسلط پیدا کنند گاهی وقتا سکوت از هر فریادی بالاتره-این نویسنده هم سعی کرده همه نسبت های ناروایی که به خانوما دادن یه جا تو این داستان کوتاه بیاره-شاید بهتر باشه راجع به داستاناش بیشتر فکر کنه-پای چند نفر که بر خیابان منتظر تاکسی هستند محکم ترمز می زند-این نویسنده بیشتر به خانوما توهین کرده حق داشته ساسان -طفلکی-شوکه شده بود.
-چرا تو چانه اش نمی زنم و بهش نمی گم پسری به سن او دارم یا شاید بزرگتر.فقط به روبه رو خیره می شوم. به پس کله ی پر موی راننده -اصلا این داستان نویس رویا پردازمون اون روز مشکل داشته با این روحیه اش-آی خانم نویسنده اینقدر تجربه بظاهر تلختو نسخه نکن-از بقیه خانمهای محترم عذر می خوام
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # ساسان 1390-06-09 15:05
به نظر من ریشه این مشکلا بعضی از دخترا هستن. دخترایی که به هر شکل فجیهی میان بیرون و هر کاری دوس داشتن میکنن مشکل اونان. اونا باعث شدن که پسرا نظر کاملا منفی نسبت به همه ی دخترا پیدا کنن. اگه همه ی دخترا با تیپ و شخصیت خوب (منظورم چادر و مانتو گشاد و ... نیس) بیان بیرون یا حداقل وقتی میان بیرون سبک بازی در نیارن دیگه هیچ پسری هم جرئت نمیکنه پاشو از گلیم دراز تر کنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بهروز 1390-06-15 14:49
ایولا زدی تو هدف
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # رها 1390-06-19 02:47
سلام
اولین باره اومدم این جا همین جوری گذری

تا نصفه نطارتو خوندم
این نظر یه چیزی رو یادم انداخت
به یکی از دوتان گفتم با این وضعیت نرو خیابون و ایشون گفت برادرم ایراد نمیگیره و میگه اشکال نداره

اقا ساسان این حرفو ازیه مسافر که گذرش افتاده با این سایت قبول کنید
درصدی از یان اتفاقات در اثر خطای دختراست درست
اما اون دختر به اون وضعیت که میاد خارج از منزل
برادر نداره؟
پدر نداره؟


همیشه موضوعاتو از چند منظر ببینید
همه چیز زنجیرو ار به هم وصله
کی مقصره؟دختری که توی نظر شما بهش اشاره شده؟ و یا کسی که له اون دختر گفته این وضعیت اشکالی نداره؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # mossi 1390-06-09 16:46
آقا ساسان، آدم مرد باشه به زن لختم نگاه نمی‌کنه، مگه اینکه مریضی چیزی باشه که شکر خدا تواین این مملکت ریخته، ببینم خارج که مردم هر چی‌ میخوان میپوشن دست مردا اونجای زنهاست؟؟؟ متاسفانه همه یه جوری مریضن انگار تواین این مملکت، فقط وقاحتشون کم و زیاد داره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # بهروز 1390-06-15 14:54
چه خارج و چه داخل امکان نداره یه مرد به زن لخت نگاه نکنه.
اتفاقا" تو خارج از کشور هم از این اتفاقا میوفته . شما از دور میبینین و فکر میکنین اونا با جنبه ن

غریزه خارجی و داخلی نمیشناسه ، غربی و شرقی نمیشناسه

عزیزم یه خورده واقع بینانه تر به همه چی نگاه کن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ساسان 1390-06-10 14:58
mossi
ایران چی چیش مثه خارجه؟ اگه مردای اونجا با جنبن و به هر زنی نگا نمیکنن دخترا هم با جنبن. تو این قضیه هم نمیشه بگی 100% مقصر پسرا هستن دخترا هم مقصرن(البته اون نوع دخترایی که تو نظر قبلی گفتم) خارج هم زیاد از این اتفاقا میفته زیادتر از ایران اما منو تو خبر نداریم. درضمن آدم دست خودش نیس که نگا نکنه. بهتره که دخترا بدحجاب نباشن تا کسی واسه اونا سوء قصد نکنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # نازنین مقدم 1390-06-10 15:12
ببین ساسان تو کشور های خارجی همه چی در جای خودش هست.دیسکو و فخشا خونه و . . . واسه همین فساد دیگه وارد خیابون نمیشه.به همین دلیله که میگم مشکل ما اینه که کشور ما اسلامیه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # بهروز 1390-06-15 14:57
درسته که همه اینها وجود داره اما نمیتونی خیلی قاطع رای بدی و بگی به خیابون کشیده نمیشه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # بهنوش 1390-06-10 15:15
آره ما زن‌ها ۱۰۰ تا چیز بپوشیم چون مرد‌های هرزه کشورمون چشمشون و نمیتونن درویش کنن؟! خودت یه روز بیا این لباسارو بپوش لطفا ببینم چقد بهت خوش می‌گذره.. بعدش آقا ساسان هیچ چیز ما مثل خارجی‌ نیست اما مردونگیمون کجاست؟ اونارو هم از شما گرفتن؟ چطور این مشکلات قدیما نبود؟ حد عقل شما که جوونین تورو خدا اینطور فکر نکنین، ما اعراب و پاکستانی‌ نیستیم اینجا ایرانه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # بهروز 1390-06-15 15:00
نمیتونی بگی که قدیما نبود
شما که قدیما نبودی!

من با خیلی از قدیمیا برخورد دارم و پای خاطراتشون میشینم و اون موقع هم وجود داشته

خب ایران باشه ینی چی؟؟؟؟

ما از یه گل مرغوب تر ساخته شدیم؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # farshid 1390-06-10 15:25
ساسان جان شما احتمالا جزو طالبان نیستین؟ با اسم اصلی عبدل حشر ال منقسم)))
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # mossi 1390-06-10 15:33
این دوستان جای دور نرین توروخدا خرجتون می‌شه، برین کشور همسایه ترکیه و دوبی‌، بد برین پاکستان و عربستان ببینین کدومشو ترجیح میدین؟؟ من هر ۴ تا رو + جاهای دیگه دیدم که دارم نظر میدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # امیر 1390-06-10 16:48
خیلی خوب توصیف کرده
هرکی بخونه مرد باشه یا زن از اعماق وجودش درک میکنه چقد این خرس, موجود منفور و لزج! و متعفن و منزجر کننده و نحس و کوفتیه
فقط ای کاش میگفت که همه چی با خنک شدن دلش تموم نشد
کاش میگفت که تا یک ماه وقت غذا خوردن یاد اون هیکل نحس خرس اشتهاشو کور میکرد و باعث میشد وسط غذا خوردنا اوق بزنه
کاش میگفت که وقتی انگشتای شوهرش میخورد به بدنش احساس میکرد یه نفر میخواد دوباره روحشو آزار بده
بله علم روانپزشکی اینو تایید کرده که خانم هایی که حتی به اندازه ی این خانم مورد تجاوز جسمانی قرار گرفتن تا مدت های مدید زندگیشون جهنم میشه
این آدمان که خدا میگه از حیوون پست ترن
آدمی که برای چند دقیقه تفریح خودش زندگی یه آدم دیگه رو تا ابد خراب میکنه از سگ پست تره از خوک پست تره اصلا از همه چی پست تره...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # mossi 1390-06-10 17:15
امیر دمت گرم که خیلی‌ خوب گفتی‌، ساسان و نیلوفر به قولی‌ هم چین خونودیی هستین شما، دیگه چیکارا می‌کنین؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-10 18:32
این خانم که داستانش رو برای این نویسنده احتمالا خیلی جوان و کم تجربه تعریف کرده و نویسنده خوش باور ما هم اونو با آب و تاب تعریف گرده هر دو کار خیلی خوبی کردند و گفتند که خواسته یا ناخواسته هر کی تو زندگیش یه تجربه تلخی داشته،ویا تجربه اش در اثر گذشت زمان براش تلخ شده،الان نیاز داره باهاش همدردی بشه و یا نیاز داره دوباره خودشو دوست داشته باشه و اونم حاصل نمیشه جز اینکه رفتار زجر آور گذشته رو در قالب یه داستان قهرمانانه تعریف کنه.من شنیدم میگن زن ریحانه نه قهرمان
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-10 18:56
اصلا نگاه کردن خانما هیچ عیبی نداره عیب اونه که نگاهشون نکنی تازه مردا بانگاه کردن خانما اونا رو تحسین میکنن و اهمیت میدن -اون نگاه که بده نگاهی است که خود خانما ازش آگاه ترن- خانما بگن همه مردا وقتی بهشون نگاه می کنن از نگاهشون ناراحت میشن ؟ما با نگاهمون حرف می زنیم و خانما حرفای ما رو می بینن طبیعیه اگه حرف خوبی نزنیم اونا ناراحت میشن و تازه باید خجالت بکشیم اگه نگاهی بکنیم که بهشون توهین بشه . هیچکی دوس نداره از روی اراده به خانمی توهین کنه ،درصدش کمه کسی یه همچین کاری میکنه-متاسفانه خیلی در حق خانمها ظلم میشه-تا یه خانمی تو یه رابطه کلامی با مردا قرار میگره یا در مورد اون خانم فکر ناصواب میکنن و یا در مورد اون آقا-خانمها و آقایون از فکرهای ناصوابی که رواج داره نگران نباشین و برای این آدما دعا کنین که به بینش بهتری دست پیدا کنن-و از قلبتون در تشخیص نیت های ناصواب کمک بگیرین-مطمعنا نگاه های بد زیاده حتی زمانی که کار درستی رو انجام میدین ولی به آنها فکر نکنین و اعتماد به نفستون رو حفظ کنین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-10 20:10
نه این طورام نیست نازنین خانوم ایران باید اسلامی باشه اسلام حقیقی رو میگم نه اینی که اجرا میشه همه جا بد و خوب هست ایران خوبش از تمام خوب های کشورای دیگه بهترن وبدش هم از بد کشور های دیگه بهتر ، اسلان ایراد نداره این ما هستیم که درست اجراش نمیکنیم جریان جریان رخنه سیاسی در ایران میدونن ایران رو نمیشه با جنگ تن به تن نمیشه از پا در آورد اومدن سراغ اعتقاد مردمش تا سست شه یعد خیلی آسون ایران رو بدست بیارن ما باید نگذازیم اونها به اهدافشون برسن هر کدوم اسلام حقیقی رو رعایت کنیم و اگه خارج شد از چهار چوب عالی دینمون مخالفت کنیم که متاسفانه شده واسلام جدید و من دراوردی آوردن چرا اعتقادات قدیما پاک و مستحکم بود چون قدیما اعتقادات هدفشون نبود ولی الان هست.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # bermuda 1390-06-19 01:38
نگاه داریم تا نگاه .... نگاه تحسین برانگیز با نگاه هیز و دزیده فرق میکنه....نگاه یه چیزه...مالیدن هیکل و انگشت و کوفت و زهرمار به بدن یک زن یک چیزه...که دومی هیچ مفهومی به جز تجاوز و کثافت وآزار ندار....نمیدونم شما چطور فرق این ها رو درک نمیکیند؟؟!!!
http://8asemonepor-setareh.blogfa.com/
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 20:17
ببخشيدا آقا ساسان يعني شما به آقايون اين حق رو ميدي به هر دختري كه تو خيابون با مانتوي تنك و آرايش غلظ ديدن متلك بندازن و اذيتش كنند ؟
اصلا شما راست ميكي ما دخترا واسه اغفال آقايونه كه اين بلا ها سرمون مياد آقايون جرا اغفال ميشن ؟ مكه هر دختري كفت كل آقا آقايون بايد بكن بله آقا و تو جاه بيفتن ؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 20:26
بله راست ميكي بعضي از دخترا واقعا مراعات نمي كنن ولي تقصير بقيه جيه كو بايد به آتيش اونا بسوزن؟ كسي كه بخواد اين كار رو بكنه مهم نيست كي جه شكليه مهم اينه كه اين كار رو براي خوش كذروني بكنه . در ضمن بيشتره اين كاره هاشم طرف اون دخترايي كه شما كفتين نميرين جون مطمئنا وقتي يكي اون طور لباس ميبوشه فكر همه جاشو كرده .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 20:34
اونجور آدما يا با آدم راه ميان يا اكرم نيان ميدونن جه جوري بايد آبروي طرف ببرن. كه ٧٠ در صد همين طورن . اون آدما ي سادن كه از خجالت نميدونن جي كار بايد بكنن و از ترسشون ساكت ميمونن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 20:49
آقا بهداد فرض ميكنيم با استادت مشكل داري اون ميبرتت سر تابلو از لج بهت يه مساله ميده كه تو حلش اذيتت ميكنه . وقتي جوابشو نمي دي يعني بلد نبودي جوابش رو بدي؟ نه خير ١٠٠ در صد به خاطر نمره ت جوابي بهش ندادي حتي شايد جب جب هم نكاش كني ولي نميتوستي هيجي بهش بكي جون نمره تو از دست ميدادي مكه اينكه خطر تجديدي رو به جون بخري .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-10 20:56
حالا اون نمره رو با آبرو مقايسه كن .شايد اون دختر آروم بهش بكه دست از سرش برداره و ... ولي علني نميتونه بهش حرف بزنه. جون آبروش مثل اون نمره از دست رفته ميريزه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-10 21:45
نباید آروم بگه -از دخترای بی دفاع حتی مردای هوسران هم بدشون میاد-اگه برای استاد جواب قانع کننده نداشته باشه استاد مطمعنا نمره رو کم میکنه-آقا فکر نمیکنی زیاد از حد به من نزدیک شدی؟آقا داری به حریم خصوصی من تجاوز میکنی!
برخورد بد:فحش ناموسی دادن -حرف نزدن -خواهش کردن-نفس نفس زدن-داد و بیداد راه انداختن-دسپاچه شدن
حتی لحن صدای خانما هم مهمه-اگه یه خانمی تو تنهاییش اجازه بده که افکار شهوانی بیاد سراغش و همون داخل جامعه ببره رفتارش زنندگی خاصی داره که مردای مریضو جلب میکنه-من یه بار اون موقع که اوایل نوجوانیم بود یه دختر که همسایمون بود رو دیدم که حرفایی از رابطه کشف شده اش با پسری رو نقل کرده بودن وقتی دیدمش فکرمو مشغول کرد یه روز تو خیابون بهش گفتم سلام خوشکله-برگشت گفت سلام و من از رفتار خودم شوکه شده بودم ولی راحت شدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-10 21:11
آقا ساسان ولي با اين حرفت موافقم كه ميكي تو خارجم ممكنه اين اتفاقا بيفته فقط ما خبر نداريم . تو هر جاي دنيا مشكلاتي هست كه ما جون اونجا نيستيم به ظواهرش توجه ميكنيم . به نظر من انقدر دو جنس و از هر برخوردي منع كه از فرصتي استفاده ميكنن البته سو استفاده. ما حتي قدرت روابط اجتماعي رو اون قدري كه با هم جنسامون داريم با جنس مخالت نداريم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-10 21:15
من مطمئنم اكه اين صفحه ي مجازي نبود انقدر راحت خيلي هامون نميتونستيم باهم بحث كنيم .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # بهداد 1390-06-10 21:21
یه استاد خانم داشتم تا میدید دارم با یه دختر حرف میزنم یا منو میبرد پاتخته یا دختره رو،اما وقتی میرفتم پاتخته دیگه نمیگفت برو بشین تا من خودم بگم استاد میشه برم بشینم؟ میگفت برو .خیلی وقتا هم میگفت جاتو عوض کن-من اصولا با اونایی که با من مشکل دارن راحت ترم-نمی دونم چرا اونا هم ازم خوششون میاد -هنر ارتباط برقرار کردن با تو خونه نشستن چشم از دنیا فرو بستن بدست نمیاد اونی که از مشکلات استقبال نکنه چیزی دسگیرش نمیشه -اگه عقب بمونیم تازه مثل یه کشور استثمار زده باهامون برخورد میشه-آی خانما من نمیدونم شما تو چه قرنی زندگی میکنین اما خانمایی که من میشناسم به تنهایی صلابت یه کوه رو دارن که هیچ فکر مریضی رو به سمت خودشون جذب نمیکنن-هیچ وقت هم پشت مردا رو خالی نکردن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-10 22:10
درسته ولي اين حرف وقتي صحت داره كه دخترا توي يه خونواده ي روشن فكر باشن و ذهن خودشونم بسته نباشه . نترسن و با يك تجربه ي تلخ عقب نكشن . فكر ميكني اين همه تنفر بعضي از خانوما از كجا ناشي ميشه ؟ از شناخت نادرست خانوما از آقايون و بالعكس . خيلي از ماها هنوز درك نكرديم كه روابط دخترو بسر ميتونه مثل دو دوست باشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # بهداد 1390-06-11 05:55
مراعات حال اطرافیان و خانواده لازمه-اینکه ما بتونیم محیط خونه رو امن نگه داریم و هیچیک از مسایل بیرون خونه که مربوط به مراودات اجتماعی میشه باعث اندوه خانواده نشه-خانواده داره از رادیو و تلوزیون همش حرفای سربسته میبینه و میشنوه -تو تلوزیون یه زن حتی جلوی شوهر و بچه هاش با چادر ظاهر میشه-هیچ مادری بچه اش رو نمی بوسه - اونو آغوش نمیگیره - حق بدین به خونوادهها با این تهاجمات فرهنگی علیه شون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # امین 1390-06-10 22:14
نه این طورام نیست نازنین خانوم ایران باید اسلامی باشه اسلام حقیقی رو میگم نه اینی که اجرا میشه همه جا بد و خوب هست ایران خوبش از تمام خوب های کشورای دیگه بهترن وبدش هم از بد کشور های دیگه بهتر ، اسلان ایراد نداره این ما هستیم که درست اجراش نمیکنیم جریان جریان رخنه سیاسی در ایران میدونن ایران رو نمیشه با جنگ تن به تن نمیشه از پا در آورد اومدن سراغ اعتقاد مردمش تا سست شه یعد خیلی آسون ایران رو بدست بیارن ما باید نگذازیم اونها به اهدافشون برسن هر کدوم اسلام حقیقی رو رعایت کنیم و اگه خارج شد از چهار چوب عالی دینمون مخالفت کنیم که متاسفانه شده واسلام جدید و من دراوردی آوردن چرا اعتقادات قدیما پاک و مستحکم بود چون قدیما اعتقادات هدفشون نبود ولی الان هست.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 22:22
حتي دو دوست كاملا صميمي مثل دو تا دختر كه با هم دوست ميشن يا دو تا بسر . توي ٤ تا ملاقات ميشن دوست دختر و دوست بسر و جنان از همديكه انتظار دارن كه آدم شاخ در مياره آخرشم خودشون هم نميدونن روابطشون از كجا خراب شده . حتما كسايي بودن كه از روابط دوستانت انتظارات ديكه اي داشتن . براي همه به يك نسبت بايد كلمه ي دوست جا بيوفته . دوست دوسته جه هم جنس جه غير هم جنس.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 22:39
خيلي ها رو ميشناسم كه حاضرم به خوب و باك بودنشون قسم بخورم اما به خاطر يه دوستي ساده جه تهمتهاي ناحقي بهش زده نشده وتا كجاها كه بيش نرفتن . يكي هم ميشناسم كه يك بار كه با احساسش بازي بازي شده هيجكسي رو به جز بابا و داييش داخل آدم حساب نميكنه . كسي رو هم ميشناسم كه به عنوان دوست به دختري كه كسي رو دوست داشت نزديك شدن و اذيتش كردن و مرتبا بهش سر كوفت زدن و درخواست هاي ناجور دادن . وقتي قبول نمي كرد بهش جه نسبتها كه نمي دادن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-10 22:52
در صورتي كه اومده بودن بهش كمك كنن كه به كسي كه دوستش داشت برسه اكر جه همون معشوق هم به خاطر ماديات دوستش داشت و وقتي فهميدن كه بلا سر دختر ديكه اي آورده مجبورش كردن باهاش ازدواج كنه . حالا بكو وقتي همه ي مردا بهش نارو زدن نبايد از مردا متنفر شه ؟ دختري رو ميشناسم كه با هم كلاسي دانشكاهش فقط دوست بود .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 23:04
وقتي باباش كه يه آدم خشك مذهبي بوده ميفهمه بسره رو از لج مجبور ميكنه با دخترش ازدواج كنه اونم جون اينو نميخواسته مرتبا دختره رو كتك ميزده هر وقت كه دختره خواست بياد خونه باباشو تقاظاي طلاق كنه باباهه از خونش برتش ميكرده بيرون و اجازه اين كارو بهش نميده. بازم بكم؟ اين ما نيستيم كه بايد عوض بشيم اين ديد كل جامعه است كه بايد تغيير كنه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-10 23:14
نازنين جون با نظر تو هم موافقم اكه هر جيزي سر جاي خودش باشه خيلي اتفاقات كمتر ميشه ولي تو همون خارج هم جيزهايي هست كه هنوز به اينجا نيومده مثل خيلي از خلافها زوركويي هاي علني و غيره . البته نميشه منكر اين شد كه خيلي جيزاشم خوبه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-10 23:26
آقا بهداد واقعا ميتوني با دختري درد و دل كني همونطور كه با صميمي ترين دوستت دردودل ميكني و فكر نكني بد برداشت ميكنه يا سو استفاده ميكنه ؟يعني واقعا ميتوني با يه دختر به عنوان دوست در مورد عشقت به دختره ديكه اي حرف بزني؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # بهداد 1390-06-11 02:16
آندریا تجربه هایی رو که داری احتمالا همین نویسنده یه صفحه دیه با آب و تاب فراوون میتونه تعریف کنه-مشکل میشه بخوای با دختری یا زنی به ظاهر آزاد دردو دل کنی که وسط دردو دلایی که واسش میکنی احساس نکنی داری واسه یه چوب خشک حرف میزنی که اصلا دل نداره-تازه احساس قهرمان بودنش گل میکنه و بعدشم آدمو به بیراهه دعوت میکنه-بعضی وقتا اونا دوس دارن درد دلامونو بشنون اما یه جوری میخوان با مثلا من حرف بزنن که از دوستای خودش همه بدونن اما از دوستای ما هیچکی ندونه یعنی ما یه وقتهایی رو براشون انتخاب کنیم که متن دردو دلمون لو نره اگرم یکی از دوستا و نزدیکای ما مردا بفهمن و ازش چیزی بپرسن میرن میشینن خطاهای مارو بیان میکنن و از دوستامون دشمن می سازن - یوسف و زلیخا رو که یادته-یه مرد اگرم خدا باشه وبا یه زنی دردو دل کنه طولی نمیکشه که که زیر سوال بندگانی که بهش ایمان آوردنو دوستش فرض میکنن میافته -حالا تا این خدا بیاد چهره اش رو بخواد نزد این نزدیکاش به حالت اول دربیاره فکر کنم باید بره یه زمین دیگه خلق کنه-یا اقرار به اشتباه کنه بگه من اشتباه کردم شما از من بهترین که منو به خودم آوردین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-11 02:23
من باور دارم که هر وقت بخوام صدای قلبم رو بشنوم هیچ امینی واسه دردو دل کردن جز قران نمی بینم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-11 02:29
امیدوارم کسی تو زندگی اسیر یه دوست بد نشه تا با آزاد نگه داشتن خود بتونه دوستش رو از اسارت آزاد کنه
هیچ اسیر کننده ای نیست مگر اینکه خودش اسیر میشود هر چند که نداند
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # نازنین مقدم 1390-06-11 02:34
آندریا از کدوم زور گویی علنی صحبت میکنی؟زورگویی از این بیشتر که تو روز روشن به خاطر عقایدی که داری دستگیرت میکنن و میبرنت بعدش هم ناخواسته وارد دنیا سیاستت میکنن و بعد. . . ./وقتی قرآن میگه لا اکراه فی الدین چرا تو کشور ما همه باید قوانین دین رو رعایت کنن و اگه نکنن شلاغ میخورند؟/زورگویی علنی از این بیشتر؟ من نمیگم دین بده میگم دین با زور بده.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-11 02:46
درسته كه من يه دخترم ولي از حق نكذريم وقتي يه دختر قبول ميكنه كه به دردو دل آدم كوش بده فقط ميخواد ثابت كنه كه برتره ،فكرش، راه حلاش . فقط ميخواد ثابت كنه كه خيلي ميدونه واسه اينكه فقط قدرتشو نشون بده . در مقابل آقايون هم به ظاهر خيلي خون سرد رفتار ميكنن . البته اين در مورد اطرافيان من از موقعي كه سعي كردم آدماي دوروبرم رو بشناسم صدق ميكنه .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # بهداد 1390-06-11 05:44
یعنی یه پسر باید فکر کنه که دختری مصاحبش اونونادون و نیازمند فرض میکنه که داره به حرفاش گوش میده اونم حتما دردو دل الکیه نیاز جنسی مهمه دردو دل سر کاریه-یعنی هر دختری می خواد دردو دل گوش کنه اگه طرفش پسر باشه میگه من نیازتو پذیرفتم جواب بله داده نه؟
خوبه بالاخره یکی نگفت دخترا ضعیفا در برابر مردا-ما مردا که باور داریم این دخترا چه کارا که نمیتونن بکنن و تازه قدرت مردا در برابر قدرت تخریب اونا به صفرم نمیرسه اما تنها بدی اونا اینه که اسیر دردودلهای آدما میشن یا یه دنیا رو اسیر دردو دلاشون میکنن-مردا مریخین ،زنا ونوسی:ما بدرد دردو دل کردن نمیخوریم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-11 02:59
به نظر من يكي از مشكلات مهم اينه كه ياد كرفتيم متظاهر باشيم . شايد به خاطر تنهاييه كه بهش رسيدم . نميكم من نبودم جرا اتفاقا يكي از بدترينهاش بودم . يه دختره لوس از خود راضي واسه همه جيز فقط من بودم . نبايد فراموش ميشدم ازش متنفر بودم . هر جي من ميخواستم همون بايد همون ميشد. البته يه كوجولو اغراقم ميكردم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-11 03:11
اين رفتارامم دليل داشت . وقتي بجه بودم همه ميكفن من تو مهربوني زبونزد خاص و عامم دلم براي بشه اي كه نيشم ميزد ميسوخت اكه مامانم ميكشتش كريه ميكردم هر وقت كه ميرفتيم خونه مادربزك بجه ها با من بازي نميكردن من خالصانه بهشون محبت ميكردم ولي اونا ...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-11 03:14
بقيه شو فردا ميكم خوابم مياد. فقط در موردم فكر نكنيد يه دختره غير قابل تحملم؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-12 12:08
چرا کسی دیگه نظر نمیده ؟کجایین-نکنه مثل من امتحان دارین-من که روزم رو با کامپیوتر آغاز میکنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # آندريا 1390-06-13 14:11
مثل اينكه رفتم تو فار دردودل خلاصه اش ميكنم . وقتي ديدم به آدماي مغرور دوروبرم اهميت بيشتري داده ميشه سعي كردم مثل اونا باشم وقتي فهميدم اشتباه كردم كه اونايي كه داشتمم از خودم نا اميد كردم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-13 14:16
منظورم اينه كه هر كسي تو جامعه سر جاي خودش نيست يعني نميتونه باشه وقتي ميبينه اطرافيان با اون سازكار نيستند اون موقع ست كه اكه بخواد از انزوا در بياد بايد مثل بقيه شه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-13 14:36
تلاشت قابل تحسینه آندریا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آراد 1390-06-14 07:39
سلام به همه دوستاي گلم
بچه ها منم بازي از اين به بعد؟
من اولين باره كه ميام تو اين پيج و خيلي خوشم اومده
ميايين با هم دوست بشيم؟؟؟ D:
من از خودم شروع مي كنم اسمم آراد 23 سالمه از تهران،شما؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ساسان 1390-06-14 14:13
ببینید همتون یه طرز فکر دارین. تعریف از خود نباشه اما خوده من اگه یه زن لخت هم بیاد از جلو چشام رد شده نگاشم نمیکنم چون این چیزا زیاده. اتفاقا به جای اینکه من به دخترا متلک بندازم اونا به من متلک میندازن.هیچوقت یه مشکل یه منشا نداره. من اصلا موافق حجاب سختگیرانه نیستم مخالفم هستم اما دیدگاه من اینه که اگه یه دختر سبک بازی درنیاره و خودش واسه خودش شخصیت قائل باشه دیگرانم جرات کوچکترین بی حرمتی بهش رو ندارن. توی 2جنس پسر و دختر هم آدم با شخصیت پیدا میشه هم بی شخصیت. بعضی دخترا هستن که همه کاری میکنن تا شاید یکی بهشون نگاه کنه و بعضی دخترا هم هستن خیلی خوشکل و خوشتیپ میگردن اما این اجازه رو به کسی نمیدن که به اونا اهانت کنه. در مقابل پسرهایی هستن که به خاطر بی شخصیتی هر دختری رو که میبینن یه کاری میکنن بعضی پسرا هم هستن که اصلا این چیزا واسشون مهم نیس. پس پسر بی شخصیت دنبال دختر بی شخصیت میگرده و جرات نمیکنه به یه خانم باشخصیت نزدیک بشه. حالا دوباره 100تا منفی بدین و 100تا نظر بذارین که ساسان نظرت الکیه ساسان از عصر قجر نیومدی ساسان جزأ گروه طالبان نیستی؟...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آراد 1390-06-14 18:48
چرا کسی منو تحویل نمی گیره؟))))):
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-14 18:59
سلام آراد به جمع ما خوش اومدی
سلام اقا ساسان چه عجب اومدین برید صفحه ی حمام افتاب ببینید چطور به نیلوفر جون توهین کردن عجب ادمایی پیدا میشن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ti ti 1390-06-14 20:17
salam arad joon
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اریا 1390-06-14 21:01
سلام من همیشه فکر میکردم تا خانمها نخواهند مردها نمیتونند واسشون مزاحمت ایجاد کنند با همه اینکه این موارد را میشنیدم ولی قبول کنیدبعضی از خانمهابا رفتاروبرخوردشون باعث میشند که بعضی از مردها به خودشون این اجازه رابدهندولی نمیشه به کل جامعه ربطش داد من هم اگرباچنین صحنه ای روبرو بشم مطمینم که طاقت نمیارم و درگیر میشم واقعابعضیها عقده ای وکم جنبه اند
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # bermuda 1390-06-18 05:02
همه ما میدونیم که بعضی خانومها بارفتار و برخودشون به بعضی از (مثلا)مردها جرات و جسارت میدن تا حریم ها رو بشکنن....ولی نمیدونم چرا همیشه وقتی از تعدی و آزار و تجاوز به حریم یک زن میشه...اول میگید خانوم مشکل داشته..نه...من یک دخترچادری...ولی...گاهی واقعا کلافه میشم از این همه دریدگی وگرگ صفتی بعضی آقایون...میگم بعضی آقایون چون آدم حسابی دورم زیاد هست...آدمی که نماز نمیخونه و به حجاب اعتقادی نداره...ولی به من و حجاب و عقیده ام احترام میذاره...و همیشه برای حریم چارچوب های من احترام قائله

بیاید یادبگیریم اینقدر کلی قضاوت نکنیم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ساسان 1390-06-15 13:53
سلام اشک مهتاب. من که همیشه اینجا در خدمتتون هستم.
نیلوفر اگه یه بار دیگه بهت توهین کردن دیگه اجازه نمیدم بیای اینجا. از روز اول یا به من گیر میدن یا به تو...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # بهروز 1390-06-15 15:07
ساسان جان داداش امکان نداره که نگاه نندازی حد اقل یه نگاه
بازم میگم غریزه باعث میشه که دلت بخواد اما کنترلش میکنی حتما"

بله با شما موافقم دخترا به منم متلک میگن
یا همین چن وقت پیش یه دختری بهم پیله شده بود که من ازت خوشم اومده چن وقتیه که زیر نظر دارمت

خب موافقم هم دختر بی شخصیت پیدا میشه و هم پسر بی شخصیت
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ghader 1390-06-15 19:26
سلام...خوبید؟تبلیغ اینجارو دیدم نوشته بود خانم ها بیانو بخونن...اجازه هست من هم دنبال کنمو و نظر بدم؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ghazaleh 1390-06-15 22:14
in behtarin dastani bod ke to omram khondam.........
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # elnaz 1390-06-16 17:39
salam bacheha manam dost daram to jame shoma basham ejaze midid?
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # اشک مهتاب 1390-06-16 17:46
سلام الناز خانم خوش اومدی امیدوارم از بودن کنار هم لذت ببریم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # elnaz 1390-06-16 19:54
به نقل از اشک مهتاب:
سلام الناز خانم خوش اومدی امیدوارم از بودن کنار هم لذت ببریم

mamnon azizam
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ghader 1390-06-16 18:55
سلام...ممنونم نیلوفر خانوم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # لبلا 1390-06-17 10:15
برای من خیلی ÷یش اومده ولی با سوهان ناخن از خحالتشون دراومدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # asal 1390-06-17 15:41
ah halam b ham khord man k hamun aval halesho migereftam martikeye avazi va kariyam b in nadashtam k 2ro bariyam chi garare fek konan chon man mohemam na tarze fekre...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # vida 1390-06-17 17:26
vaghan k karet harf nadasht
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندریا 1390-06-18 01:03
salam man ye modat nemitonam biyam val bedonid nazaratam nesfe mond.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-10 # من 1390-06-18 03:10
چقدر غر میزنین ؟اخه من نمی فهمم , انگار اسمون وا شده شما افتادین رو زمین.آخه چه تهفه ای هستین بابا.اه اه.حالم بهم خورد.
همه مردا بد.شما زنا خووووووووووووووووووب
بابا, کرم از درخته, والسلام.انقدم دنبال یه مجرم نگردین که گناها رو بندازین گردنش.همتون هم می دونین جریان چه.حد اقل خودتونو گول نزنین.
حالا هم بیاین هر چی تو دهنتونه بم بگین.عیبی نداره.
;-)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+8 # bermuda 1390-06-18 04:55
تا وقتی موجودات متحجر مریض مشکل داری مثل شما در جامعه هستن وضعیت بهتر نمیشه..میگم موجودات چون حیف لفظ آدم یا مرد که حروم امثال شما بشه...
متاسفم برای شما....و هرزنی که با شما در ارتباطه!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # asal 1390-06-18 11:27
akhe miduni adamayi me3 shoma dar haddi nistin k bekhaym bahatun dahan b dahan bedimo harchi ham b adamayi me3 shoma begim bazam kame,vagean baratun motaasefam ba in tarze fekretun...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ahmad 1390-06-18 05:41
سلام من سعی کردم بیشتر نظر ها رو بخوانم بعضی نظر مثل نیلوفر خوب بود ولی ما مردها انقدر بد نیستیم نمیدونم کسانی هستید کاری میکنن به نام همه حساب میشه مثل این چاق بد ریخت ما
ولی داره خیلی بد میشه از جای دارن کاری میکنن که زن ها از مردا نفرت داشته باشن و از طرفی دارن کار ها بیشرمانه خود رو پیش می برن وب سایت ها به نام ضد دختر ضد پسر هست که این منو عذاب میده خواهر ها گلم یک نفر باعث نمیشه که همه بد هستن
بهتون حق میدم خیلی شما عذاب میکشید و ما هم در کنارش چوب کار ها این ها رو میخوریم ولی در بین ما پیدا میشن که خوب هستن
من از این فرصت اسفاده میکنم و وبم رو میزام که سری به اون بزنید مرسی
http://www.manoashk.blogfa.com/
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ahmad 1390-06-20 23:17
سلام مرسی نیلوفر خانوم مرسی از اینکه به وبم هم سر زدید
ممنون
بچه از حرف های که زدم کمی فکر کنید مخصوصا دختر خانوم ها
ما نباید از هم کینه داشتم باشیم
این اصلا به نفع ما نیست مطئن باشید نفع این کار ها رو کسای دیگه دیگه میخورن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # sahar 1390-06-21 14:36
agha ahmad manam be veblagetoon sar zadam vali bish az had ehsasati hastin na??engar shekaste eshghi khordin albate inam nazarame narahat nashin ye bar vali dar kol khoob bood khosusan axash
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # لـادیز 1390-06-21 20:18
دوستان عزیز، سایت لادیز در راستای احترامی که به عقاید و نظرات تک تک شما قائل است، کلیه کامنت ها را بدون بازخوانی منتشر می کند. متاسفانه شاهد نظرهایی هستیم که بدون در نظر گرفتن شئونات اخلاقی و اجتماعی با بکار بردن الفاظ ناشایست از سوی برخی منتشر می شود. ضمن عذرخواهی از دوستانی که بنحوی از سوی عده ای مورد توهین قرار گرفته اند، مجددا از همه همراهان لادیز درخواست می کنیم برای جلوگیری از اعمال حذف و سانسور، مطابق شان انسانی و اجتماعی که از آنها انتظار می رود اقدام به انتشار نظر کنند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-26 02:10
سلام سلام بالاخره تونستم باز بيام فقط يه چيز عجيبي كه ديدم اين بود كه من نظرات آقا بهروز رو تو گوشيم نداشتم . آراد جان الناز جان خيلي خوش اومديد . ببخشيد بهداد ميشه بهم بگي كه بحثمون از كجا بايد ادامه بدم ؟ من يه مدت نبودم قاطي كردم .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-27 01:51
بچه ها چه خبرا چرا هيشكي نيست يعني يه هفته نبودم كل ايده ها پريد. خواهشا شروع كنيد بحث خيلي خوبي بود.راستي ديروز تولدم بود . مي خوام ازتون بپرسم به نظرتون چند سالم شد . خواهشا بگيد . ميخوام ببينم چند نفر درست حدس مي زنن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # اشک مهتاب 1390-06-27 02:37
به یمن امدنت هزاران ستاره در اسمان دلم خندید
تنها برای تو که اولین واخرین حکایت بی انتهای دوستی
هستی مینویسم که به یادت هستم

سلام اندریا جان تولدت مبارک من دوا حدس دارم یا16تا20ساله ای یا نهایتش22 ساله از این چهارچوب خارج نیست (البته به نظرمن) فکر کنم حدس اولم درست تره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-27 06:55
مرسي اشك مهتاب عزيزم خيلي خيلي قشنگ بود . ولي نمي تونم هنوز بهت بگم چون منتظرم بقيه هم بنويسن. راستي اين شعر رو تو گفتي ؟؟؟؟؟؟؟؟راستي كسي نمي دونه بچه ها كجا جمع شدن كه نيستن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-27 16:48
سلام دوست عزیز نه اینو دوستم به عنوان پیام تبریک تولدم بهم گفت...توصفحه گلشیفته یه مدت بودن اما فکر کنم دیگه گفتوگوشون تموم شد خیلی خوب میشد اگه همه بجز سر زدن به بقیه ی پیجای سایت توی پیج خاص جمع میشدن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # yaghob nazari 1391-03-05 09:00
کارتون بسیارعا لیست ممفق باشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # دیدار 1391-03-15 19:58
داستان زندگی من
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # ahmad 1391-04-24 15:20
این داشتان رو خیلی وقت پیش خونده بودم باز امدم خودم بعضی هااا واقعا نمیشه گفت چندش اورن ماا همه در جامعه برابر هستیم
www.manoashk.blogfa,com
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # مهدی 1391-07-17 20:19
سام علیک ب همگی من ی پسرم ولی اگه خدایی نکردهدختر میشدم و ی همچین موقعیتی برام پیش میومد رندش میکردم بی غیرتو
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # عاطفه 1391-12-22 12:49
چقدر ناراحت کننده بود!!!
من دختر آروم و شاید بی سرو زبونی هستم ولی اگر خدایی نکرده همچین اتفاقی برام بیفته کن فیکون می کنم!!!
توی تاکسی که میشینم کیفم رو میزادم بغل دستم که هیچکس نتونه بچسبه بهم. اگرهم یه نفر یه ذره فقط یه ذره زیادی بیاد سمتم و بهم بخوره سریعاً تذکر میدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سیزده 1392-01-12 02:20
آپرین ....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-5 # mohammad 1392-05-08 02:01
تاخانوما نخوان کرمی ریخته نمیشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # راشا 1392-06-15 01:35
به نقل از mohammad:
تاخانوما نخوان کرمی ریخته نمیشه


چرا چرت میگی آقای عمرا محترم!!!!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # فندق 1392-08-21 11:50
به غیر از مرد داستان کلی مریض جنسی دیگه هم داریم که توی کامنتها عرض اندام کردن.
خدا شفاشون بده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # حمید 1392-11-15 18:23
یه موقه هایی زنا ودودشون میشه اندریا برودااداتنگارودرنیارید.نازنین مقدم راست میگه.برای شوهرپیداکردن مریم مقدس نشید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # همایون 1393-06-05 02:12
داستان الکی بود بابا .همه جدی گرفتن.ابله ها.!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # همایون 1393-06-05 02:14
داستان الکی بود بابا .جدی گرفتین.ابله ها!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # جمال 1395-12-26 19:07
من همیشه اینکارارو میکنم واقعا لذت داره چندبارتوی تاکسی حتی یبار داخل شلوار یه دختر دست بردم و خودش هم احتمالا لذت برد ولی باهام نیومد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

گلشیفته بر فرش قرمز جشنواره ونیز

مرغ و خورشت آلو(Poulet aux prunes) ساخته مشترک مرجان ساتراپی و ونسان پارونو و با بازی متیو آمالریک، ایزابلا روسلینی و گلشیفته فراهانی برای اولین باردیروز، 3 سپتامبر در فستیوال ونیز به نمایش در آمد.  

زن دوم

زندگی امیلیا گرین لیف (Natalie Portman)، بعد از اینکه از همکار متاهلش جک وولف ( Scott Cohen) حامله می شود، دچار تغییرات شگرفی می گردد.
مروری بر هنر در هفته دوم بهمن نامه مريل استريپ به اصغر فرهادي: چه کسی خوب است، چه کسی بد؟ هنر در هفته ای که گذشت مرور هنر در هفته آخر مهر ماه مروری بر هنر در هفته دوم شهریور

انتخاب سردبیر

تئاتر

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا

بادها برای ما می وزند

"بادها برای که می وزند"، شرحی است از هراس های یک انسان. از آسیب های فردی و اجتماعی. از امنیتی که کمتر پیدا می شود. چیستا یثربی عواید یک اجرا از این روایت را به انجمن حمایت از کودکان تقدیم کرده است. در این گفتگو به گوشه ای از دغدغه های این کارگردان در مورد زنان و کودکان اشاره می شود.
نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد تماشای تئاتر در خانه برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی

مطالب تصادفی

موسیقی

جورج مایکل؛ فراز و نشیب یک ستاره

مرگ جورج، مایکل ستاره موسیقی پاپ در روز کریسمس و در سن ۵۳ سالگی هواداران او را در سرتاسر جهان در شوک فرو برد. جورج مایکل در دهه ۸۰ میلادی کار خود را با گروه وَم شروع کرد و به شهرت رسید اما در سال‌های بعد به تنهایی به فعالیت هنری خود ادامه داد و توانست بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه از آثارش را به فروش برساند. گئورگیوس کیریاکوس پانایوتو که بعدها نام جورج مایکل را برای خود انتخاب کرد، در ژوئن ۱۹۶۳ از پدری از مهاجران یونانی قبرس و مادری انگلیسی در شمال لندن به دنیا آمده بود. او همراه با ریجلی، هم‌کلاسی‌اش در دبیرستان، در اوایل دهه ۱۹۸۰ با گروه دو نفره وم ( Wham) وارد عرصه موسیقی حرفه‌ای شدند. این گروه که در سال‌های بین ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۶ فعالیت داشت، ترانه‌های عرضه کردند که تعدادی از آنها به پروفروش‌ترین ترانه‌های دهه ۱۹۸۰ تبدیل شد. بیدارم کن و آخرین کریسمس، دو ترانه مشهور این گروه بودند که هفته‌ها صدرنشین جدول پروفروش‌های برتانیا و حتی آمریکا بودند. یکی پرفروش‌ترین‌ ترانه‌های این دهه نجوای بی‌پروا (Careless Whisper) بود که با آنکه اجرایی انفرادی از جورج مایکل بود اما در شناسنامه آن آمده که با همکاری ریجلی ساخته شده است. مایکل پس از جدایی از گروه وم فعالیت انفرادی خود را ادامه داد. هر چند یکی-دو دهه آخر عمرش کم‌کارتر از گذشته بود. آلبوم Faith نخستین اثر مستقل او پس از جدایی‌اش از اندرو ریجلی بود که در ۱۹۸۹ به بازار آمد که بیش از ۲۵ میلیون نسخه از آن فروخته شد. مایکل برای این آلبوم جایزه گرمی آلبوم سال را گرفت. این دومین جایزه گرمی مایکل بود و پس از آن فقط پنج بار دیگر نامزد جایزه شد. بسیاری از کارشناسان موسیقی او را مهمترین خواننده بریتانیایی موسیقی پاپ در دهه ۱۹۸۰ می‌دانند که در کنار مایکل جکسون، مدونا و پرینس یکی از ستون‌های اصلی این گونه از موسیقی را در آن دهه بود. در فیلم مستند زندگی جورج مایکل در سال ۲۰۰۵ با عنوان داستانی متفاوت، جورج مایکل اذعان کرد که کوشیده موفقیت‌های خود را به پای موفقیت های مایکل جکسون و مدونا برساند. اما پس از موفقیت های طلایی در دهه ۹۰، زندگی و تصویر جورج مایکل جنجال برانگیز و پرحاشیه شد. جورج مایکل در سال ۱۹۹۳ پس از درگذشت انسلمو فلپا معشوق همجنس‌گرایش به علت ابتلا به بیماری ایدز، ضربه روحی شدیدی خورد. او در سال ۱۹۹۴ تلاش کرد همه قراردادهای خود با شرکت سونی را فسخ کند چون آن را \"برده‌داری حرفه‌ای\" می‌نامید. شرکت سونی را متهم کرد که برای آلبوم \"بی تعصب گوش کن\" به خوبی بازاریابی نکرده است. جورج مایکل در دادگاه شکست خورد و مجبور شد به تعهدات خود در قبال سونی عمل کند و دو آهنگ دیگر برای این شرکت ضبط کند. پس از آن، جورج مایکل با شرکت دریم ورکز قرارداد بست و آلبوم بعدی خود را در سال ۲۰۰۵ به نام پیرتر (Older) منتشر کرد. فروش این آلبوم در آمریکا به یک میلیون نسخه هم نرسید. جورج مایکل در سال ۱۹۹۷ مادر خود را در اثر ابتلا به سرطان از دست داد و سال بعد، به دلیل انجام عمل جنسی در یک مکان عمومی در لس آنجلس بازداشت شد. پس از آن بود که جورج مایکل رسما اعلام کرد که همجنسگراست. او نخستین بار در ۱۹ سالگی به اندرو ریجلی گفته بود که به هر دوجنس گرایش دارد. او ماجرای دستگیری خود را در سال ۱۹۹۸ در ویدیوی تک آهنگ بیرون (Outside) بازسازی و هجو کرد. این تک آهنگ در جدول آهنگ های محبوب در بریتانیا تا رتبه چهارم بالا آمد. جورج مایکل در ماه ژوئیه ۲۰۱۰ به جرم رانندگی پس از استفاده از مواد مخدر به تحمل هشت هفته زندان محکوم شد. او پس از گذراندن نیمی از محکومیت خود، به دلیل خوش‌رفتاری از امکان آزادی مشروط برخوردار شد. چند باری دیگر پیش از آن به دلیل همراه داشتن مواد مخدر یا رانندگی پس از مصرف مواد مخدر دستگیر شده بود. مایکل در اختتامیه المپیک ۲۰۱۲ لندن آهنگ تازه‌ای از خود را اجرا کرد که بسیاری گفتند او از فرصت استفاده کرده تا کار تازه‌اش را تبلیغ کند. او در آن مراسم ترانه \"نور سفید\" (The white light) را اجرا کرد که درباره تجربه نزدیک شدنش به مرگ است.

گلشیفته با کوچ نشینان برمی گردد

بازیگرزن جنجال بر انگیز این روزهای سینمای ایران بار دیگر خبر ساز شد. گلشیفته فراهانی این بار در زمینه ای دیگر از هنر و این بار در موسیقی و خوانندگی درخشید.
بازگشت خنیاگر کنسرت سیمین غانم در تالار وحدت شهرداد روحانی و اركستر سمفونيك تهران كنسرت زمانه گروه كامكارها رامین جوادی، آهنگساز سریالهای بازی تاج وتخت و وست ورلد

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

نمايشگاه هنرمندان معاصر پاكستان "Pakistan's Contemporary Arts "

این بار موسسه فرهنگی اکو، پذیرای  علاقمندان هنراست تا در مراسم گشایش نمایشگاه هنرمندان معاصر پاکستان، ( نقاشی و مینیاتور) که در روز جمعه 14 بهمن ماه راس ساعت 16 برگزار می شود، حضور بهم رسانند.

پنجره ها؛ نمایش نقاشی سروش دبیری

گالری سین، این بار با نمایشگاه نقاشی سروش دبیری به نام پنجره ها پذیرای شما علاقه مندان خواهد بود. افتتاحیه این نمایشگاه، روز جمعه 2 دی ماه از ساعت 4 تا 8 بعد از ظهر خواهد بود. این نمایشگاه تا تاریخ 11 دی ماه، از ساعت 3 تا 7 عصر ادامه خواهد داشت.
"تجربه زیست شده" پگاه لاری نمایشگاه نقاشی خط در گالری سیحون نقاشی های واقعی فراخوان جشنواره هنرهای تجسمی اکو امیر آقایی در گالری سیحون

ادبیات

عطر سنبل، عطر كاج

همه ما از كودكی خاطراتی را در ذهن داریم كه شاید هر كدام از آنها برای خودش داستانی باشد اما چگونگی نقل آنها خود هنری است كه هر كس ندارد. كتاب " عطر سنبل، عطر كاج" داستان كودكی فیروزه جزایرى دوما است.

20 سفرنامه معاصر ایرانی

ادبیات کهن فارسی دارای نمونه‌های فراوانی از سفرنامه است که معروف‌ترین آنها را هزار سال پیش ناصر خسرو، حکیم ایرانی به نثر نوشته و شاعرانی چون خاقانی و نزاری قهستانی  سفرنامه‌ نیما یوشیج از نیما یوشیج، که به عنوان پدر شعر نوی فارسی شناخته شده، یادداشت‌ها و نامه‌هایی باقی مانده که او در مدت اقامتش در برخی شهرهای شمال ایران در سال‌های ۱۳۰۷ و ۱۳۰۸ نوشته است. نیما پس از ترک وزارت مالیه تقریبا بیکار بود و هر جا همسرش مأموریت می‌یافت، همراه او سفر می‌کرد: "بعد از یک ماه سرگردانی حالیه در رشت زندگی می‌کنم. زنم مدیره مدرسه دارالمعلمات است. عالی‌ترین مدرسه این شهر. و شخصا خودم بیکار." یا در لاهیجان می‌نویسد: "روزی نیست که من به چیزهای تازه برنخورم. طبیعت، اسباب تفریح را کاملا برای من مهیا کرده است." سفرنامه محمدعلی فروغی محمد علی فروغی (ذکاءالملک)، از رجال سیاسی و روشنفکران ایرانی، از آذر ۱۲۹۷ تا مرداد ۱۲۹۹، تقریبا دو سال، جزو هیأت ایرانی برای شرکت در کنفراس صلح پاریس عازم فرانسه شد. اما با وجود طرح دعاوی مالی و سیاسی ایران در این کنفرانس، هیأت اعزامی این کشور نتوانست در زمینه دریافت خسارات دیده شده از جنگ جهانی اول موفق شود. پس از این کنفرانس، این سیاست‌مدار و نویسنده ایران دو سال در اروپا ماند و در این مدت یادداشت‌های روزانه‌ای نوشت که در آنها علاوه بر مسائل سیاسی و برخی نکات فرهنگی را نیز شرح داد. این یادداشت‌ها از سوی گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار و انتشارات سخن در تهران منتشر شده است.   سفرنامه‌های جلال آل‌احمد  از جلال آل‌احمد، نویسنده ایرانی، چندین سفرنامه بر جای مانده نظیر "سفر روس"، "سفر آمریکا"، "سفر به ولایت عزراییل" (سفرنامه اسرائیل)، "جزیرهٔ خارک، درّ یتیم خلیج فارس"، "تات‌نشین‌های بلوک زهرا" و "اورازان". در این میان "خسی در میقات" از همه جنجالی‌تر است که آل‌احمد آن را طی سفرش به مکه در سال ۱۳۴۳ نگاشته است. نامه‌های سیمین دانشور سیمین دانشور، داستان‌نویس ایرانی، گرچه کتابی مستقل به صورت سفرنامه منتشر نکرده، اما می‌توان نامه‌هایی را که او طی اقامتش در آمریکا خطاب به جلال آل‌احمد، همسرش نوشته، به گونه‌ای سفرنامه دانست. دانشور در این نامه‌ها، به غیر از مسائل خانوادگی، به شرح اتفاقات و شرایط زندگی خود در آمریکا می‌پردازد. او در سال ۱۳۳۱ برای گذراندن دوره‌ ۹ ماهه نویسندگی در دانشگاه استنفورد به آمریکا رفته بود.   سفیر سیمرغ این مجموعه، سفرنامه محمدعلی اسلامی ندوشن به چند کشور جهان و چند شهر ایران است که نخست در مجله یغما و سپس توسط انتشارات توس در اسفند ۱۳۵۲ به صورت کتاب منتشر، و در چاپ‌های بعدی، سفرنامه چند کشور به آن افزوده شد. اسلامی ندوشن سفرنامه‌های دیگری نیز منتشر کرده که از آن میان می‌توان به "آزادی مجسمه" (سفرنامه آمریکا)، "در کشور شوراها" (سفر به‌ روسیه‌، ازبکستان‌، تاجیکستان‌) و "کارنامه‌ سفر چین" اشاره کرد.‌   آینه‌های دردار هوشنگ گلشیری سفرنامه خود به اروپا را در قالب رمان "آینه‌های دردار" منتشر کرده است. البته خود گلشیری معتقد بود که این کتاب "به ظاهر سفرنامه" است. حسین سناپور، نویسنده و از شاگردان گلشیری، درباره این رمان نوشته است: "شخصیت اصلی داستان مردی نویسنده بود در حال سفر به خارج از کشور، برای داستان خوانی در جمع ایرانی های مقیم خارج. او در این سفر و بعد از بازگشت هم، از خود می پرسید که کیست و کجایی است. پاسخ هم در نهایت چیزی نبود جز همان وابستگی به زبان و نوشتن داستان از مردم و خود انسان اینجایی، که اتفاقاً در نگاه داستان این خود تکه‌تکه بود و با همین زبان فارسی به هم چفت و بست پیدا می کرد."   از دیروز تا امروز مجموعه مقاله‌ها و سفرنامه‌های جعفر شهیدی، نویسنده و پژوهشگر ایرانی است که قبل از آن در نشریه‌های فرهنگی چاپ شده است.   سفرنامه ابوالقاسم انجوی شیرازی ابوالقاسم انجوی شیرازی، ادیب و مردم‌شناس ایرانی، در سال ۱۳۴۴ به مدت ۲۷ روز به آذربایجان و کردستان سفر کرد و یادداشت‌های این سفر را در همان سال با عنوان "گذری و نظری" به تدریج در هفته‌نامه فردوسی منتشر کرد. این سفرنامه بعدها در اواخر دهه شصت در قالب کتابی با عنوان "گذری و نظری در فرهنگ مردم" در کنار دیگر مطالب مربوط به فرهنگ عامه ایران گردآوری شد. انجوی شیرازی در بخشی از این سفرنامه می‌نویسد: "برای ما گشت و گذار و سیر و سیاحت در این نقطه از خاک مملکت بسیار مغتنم بود. زیرا که شاید در مدت عمر، یک بار چنین اتفاقی بیفتند و چند تا بچه تهران قدمشان به دشت مغان برسد."   در روز بازار زمانه این کتاب یادداشت‌هاى سفر جلال ستارى، مترجم و اسطوره‌شناس ایرانی است به کشورهایی مثل ژاپن، چین، بریتانیا، فرانسه، سوئیس و آلمان. ستاری در مقدمه این کتاب می‌نویسد: "به گمانم هیچ سفرکرده‌ای از وسوسه قیاس خود با غیر برای شناخت بهتر خویش یا وی، فارغ نبوده است. گرچه گاه با پیشداوری در اعتقاد به حقانیت و مسلکش راسخ‌تر شده است، اما همین گرایش سترون و نیم‌بند و خام نیز معلوم می‌دارد که خودشناسی جز از راه غیرشناسی ممکن نیست و تنها با کشف جهان و شناخت ناشناخته‌ها می‌توان به کشف و شناخت خود نایل آمد."   سفرنامه‌های ایرج افشار ایرج افشار، ایران‌شناس و کتاب‌شناس ایرانی، که از جوانی به گفته خود سفر را "پیشه خود کرد"، سفرنامه‌های مختلفی را درباره ایران و جهان منتشر کرده که برخی از آنها در قالب یادداشت و برخی دیگر به صورت نامه‌نگاری است. از افشار ده‌ها سفرنامه بر جای مانده که بخشی از آنها در کتاب‌های "بیاض سفر"، مجموعه "سواد و بیاض" و "گلگشت در وطن" و همچنین مجلات فرهنگی چاپ شده است.   ره‌آورد حکمت شرح مسافرت‌ها و سفرنامه‌هاى علی‌اصغر حکمت، سیاست‌مدار و ادیب ایرانی است که به اهتمام محمد دبیرسیاقى به چاپ رسیده است. حکمت چهار بار به هند سفر کرد که گزارش سه سفر را در یادداشت‌های خود آورده‌ است.   س‍ف‍ر م‍ص‍ر و ح‍الات‌ م‍ن‌ در طول‌ س‍ف‍ر شرح سفر رض‍ا ب‍راه‍ن‍ی، نویسنده و منتقد ادبی،‌ است در اواخر دهه چهل که اولین بار در سال ۱۳۵۱ منتشر شد. این سفرنامه پس از انقلاب ایران به همراه مقاله‌ای دیگر درباره موضع جلال آل‌احمد درباره فلسطین در کتابی با عنوان " سفر مصر و جلال آل‌احمد و فلسطین" تجدید چاپ شد.   زین دایره مینا سفرنامه محمدجعفر یاحقی، عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی، است به شهرهای مختلف ایران و جهان: از پکن و کلکته و بانکوک تا ونیز و لندن و تورنتو؛ از طبس و بوشهر و یاسوج تا اهواز و سوسنگرد.   گ‍زارش‌ س‍ف‍ر ه‍ن‍د غ‍لام‍ح‍س‍ی‍ن‌ ص‍دی‍ق‍ی، به عنوان نماینده دانشگاه تهران در کنفرانس ملت‌های آسیایی در سال ۱۳۲۶ به مدت نزدیک به سه ماه به هند سفر کرد و شرح سفر خود را در این کتاب به ثبت رسانید. این سفرنامه به غیر از ارائه اطلاعاتی در زمینه فعالیت هیأت ایرانی در هند، گزارشی از وضعیت آموزشی و فرهنگی این کشور به دست می‌دهد.   روزنامه سفر میمنت‌اثر ایالات متفرقه امریغ  این کتاب سفرنامه احمد شاملو، شاعر ایرانی، به آمریکاست که به صورت طنز نوشته شده است. شاملو خود می‌گوید که همواره بر این اعتقاد بوده که خودکامگان حاکم بر ایران یکی پس از دیگری "سفیه‌تر" بوده‌اند و همیشه مایل بوده بر تاریخ این حاکمان "نظیره‌ای" بنویسد که "این فرصت در آمریکا دست داد". شاملو برای نگارش این سفرنامه، نگاهی به "روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه" از سفرنامه‌های دوران قاجار، و همچنین کتاب "خاطرات امیراسدالله اعلم" داشته است.   سفرنگاره شامل مجموعه عکس و خاطرات بهمن نامورمطلق، معاون پیشین میرحسین موسوی در فرهنگستان هنر، از برخی مناطق ایران از جمله در منطقه گچسر و کوهرنگ در چهارمحال بختیاری است. نویسنده در پیشگفتار کتاب با عنوان "خاطره ــ متن سفرهای تنهایی" درباره سبک سفرنامه‌نویسی خود نوشته است: "هر یک از این سه سفرنگاره‌ها متاثر از یک رویکرد ویژه مطالعه و نقد ادبی ــ هنری بوده است. سفر مربوط به باداب‌سورت بیشتر در حال و هوای مربوط به بینامتنی نوشته شده است. سفرنامه دوم، یعنی یخ‌مراد متاثر از نقد اسطوره‌ای است. و در سفرنگاره کوهرنگ بیش از هر رویکردی متوجه نقد جغرافیایی بوده‌ام."   سفرنامه‌های جلال‌الدین کزازی جلال‌الدین کزازی، نویسنده و مترجم و استاد پیشین دانشگاه، علاوه بر نگارش و کتاب‌هایی در زمینه ادبیات، سفرنامه‌هایی را نیز منتشر کرده که آخرین آنها "یورک‌نامه نو"، روایت منظوم وی از سفر به نیویورک است. کزازی همچنین "روزهای کاتالونیا" (سفرنامه اسپانیا)، "دیدار با اژدها" (سفرنامه چین) و "از دهلی نو تا آتن کهن" (سفرنامه هندوستان، یونان، ارمنستان و تاجیکستان) را منتشر کرده است.   سفر با حاج سیاح این کتاب را که نوشته احسان نوروزی است می‌توان یکی از نمونه‌های سفرنامه‌نویسی نسل جدید ایران دانست. نویسنده در سفری به اروپا در سال ۲۰۱۰ به همان شهرهایی سفر کرده که "حاج سیاح" سفرنامه‌نویس ایرانی دوران قاجار در دهه ۱۸۶۰ رفته بود. محمدعلی سپانلوی فقید در مراسم رونمایی این کتاب گفت که نویسنده "از خاطره‌نویسی و گزارشگری خارج می‌شود و شرایط را در منظری تاریخی نگاه می‌کند."   مارک و پلو این کتاب جلد اول از مجموعه سفرنامه‌های منصور ضابطیان، مجری برنامه تلویزیونی "رادیو هفت" است که دو جلد دیگر این مجموعه با عنوان "مارک‌ دوپلو" و "برگ اضافی" منتشر شده است. نویسنده درباره جلد سوم سفرنامه‌اش گفته که ریتم نوشتن را تندتر کرده چون احساس كرده "جامعه استتوس‌خوان امروز حوصله خواندن يك بخش ۲۰ صفحه‌ای را درباره يك كشور ندارد." عکس اتومبیل و موتور برادران امیدوار از مشهورترین جهانگردان ایرانی
داستان کوتاه: نفرت نوشته مرضیه محمدپور باب دیلن جایزه نوبل را قبول کرد هفتاد سال با شازده کوچولو درگذشت شاعره لهستانی کتاب‌های الکترونیکی با موضوع جنسی تنها شبها به فروش می رسند