1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

تنها روی صندلی عقب تاکسی، کنار پنجره نشسته ام که یکهو با ترمز محکمی از جا می پرم. تا بیایم بفهمم چطور شده، در تاکسی باز می شود و مرد جوان چاقی می نشیند کنارم. صورت پهنی دارد و لبهایش خیس و تر و تازه است. انگار همین الان یک لیوان آب خورده و حسابی سیراب است . اطرافش را برانداز می کند و پای گنده اش را به سمتم می آورد و خودش را می چسباند به من.

آدامس می جود یا چیزی لای دندانش گیر کرده انگار . از آن بدتر بوی تند ادکلنش است که با بوی دهانش ، یا بوی چیزی که می جود مخلوط شده و هی مرا بیشتر به سمت در می کشاند. شیشه را کمی پایین می کشم. حالم گرفته است. معذبم. حواسم پرت شده؛ پرت دستهای قهوه ای پشمالویش که تا بازوها لختند. همان طور که به من فشار می آورد با موهای بلند مچ دستش بازی می کند.

راننده دوباره با ترمز وحشیانه دیگری مسافری را روی صندلی جلو سوار می کند. تو فکرم اگر بخواهد صندلی عقب را با یک مسافر دیگر پر کند چه باید بکنم ؟ تا رسیدن به مترو هنوز بیست دقیقه راه است. رانهای کلفتش حالا بیشتر از قبل به من فشار می آورد. چشم غره ای می روم. زیر لب طوری که بشنود می گویم بکش کنار. اما تنها واکنشش لبخند ابلهانه ای است که روی لبهاش سبز می شود. چقدر دلم می خواد بکوبم روی این لبها که وقیحانه جلو می آید و بوسه ای برایم می فرستد. بوسه اش را با لگد کردن پنجه پاش جواب می دهم. خم به ابرو نمی آورد. کفری شد ه ام. چطور می توانم آدمش کنم خرس گنده را؟ بزنم تو گوشش یا به راننده بگویم از تاکسی پرتش کند بیرون؟ تو عمرم تو گوش کسی نزدم. از من  برنمی آید. اهل تذکر دادن هم نیستم. می دانم چه جوابی می دهد:

" به خودت شک داری خانم ؟ "

حتا فکری را که ممکن است راننده و مسافر خواب آلود جلویی بکنند هم می دانم:
" کرم از خود درخته . "
هیچ راهی به نظرم نمی آید جز آن که از تاکسی پیاده شوم ولی نه، چرا من پیاده شم. خرس است که باید پیاده شود.

راننده باز پیش پای چند نفر که بر خیابان منتظر تاکسی هستند محکم ترمز می زند. کسی حاضر به سوار شدن نیست. با دیدن خرس روی صندلی عقب همه پا پس می کشند. خودم را هر چه بیشتر به درمی چسبانم. دستگیره ی در به دنده ام فشار می آورد. دستگیره را می چرخانم تا اهرمش کنار رود. یکدفعه همه ی تنم مورمور می شود.

از پهلو قلقلکم می دهد. رویم را به طرفش می گردانم . دست به سینه نشسته و با انگشتی که دیده نمی شود پهلویم را نوازش می کند. طاقت نمی آورم، با آرنجم به طبل شکمش می کوبم. لابد دردش گرفته و خیال می کنم الان  خودش را کنار می کشد و مثل آدم تا پایان راه آرام می نشیند. اما نه. خونسرد و بی تفاوت صورتش را به طرفم می چرخاند و چشمهای درشت و پر مژه اش را برایم خمار می کند و با لبهای غنچه کرده ، آهسته می گوید :" جوووون."

دیگر نمی توانم تحمل کنم. حالت تهوع دارم. دست تو کیفم می کنم. دنبال دستمال می گردم که عرق صورتم را خشک کنم. فشار بدنش بیشتر می شود. دارم خفه می شوم. حالا بازوهای داغش را به پهلوم چسبانده. چنان به دنده هام فشار می آورد که کم مانده نفسم بند آید. باز هم داخل کیفم را می گردم. بازی انگشتانش را زیر بغلم احساس می کنم . ناامیدم . گریه ام گرفته . لعنت به من که فراموش کرده ام دستمال کاغذی توی کیفم بگذارم .
حالا چرا عکس العملی نشان نمی دهم . چرا تو چانه اش نمی زنم و بهش نمی گم  پسری به سن او دارم یا شاید بزرگتر. فقط به روبه رو خیره می شوم. به پس کله ی پر موی راننده .

رادیوی تاکسی روشن است . بحث داغی است در مورد تابستان ، آبتنی و غرق شدگان دریا . راننده تخمه می شکند و از پشت عینک ذره بینیش ، زل زده به خیابان پر از دست انداز . یکهو گربه ای سر راه سبز می شود. مثل تیر از عرض خیابان می گذرد. نمی دانم چه اتفاقی میفتد . اتومبیل ترمز پرسروصدایی می کند و چرخهاش روی اسفالت داغ خیابان سر می خورد. به پشتی صندلی راننده کوبیده می شوم . گردنم تیر می کشد و هول برم می دارد . صدای بوق ماشینهای پشت سر را می شنوم . ولی نه آنقدر بلندتر از صدای فریاد خرس.

خرس هوار می کشد.

بالا و پایین می جهد . همه با تعجب نگاهش می کنند. در تاکسی را با لگد باز می کند و بیرون می پرد . دستش را به پهلوی چپش گرفته تو خیابان فریاد می زند: " زنیکه ...روانی ... "

عرق پیشانیم را با دست خشک می کنم. راننده با تعجب از تو آینه نگاهم می کند. ترمز دستی را بالا می کشد و می گوید:
" این دیوونه چش بود ؟ "

تکیه می دهم به پشتی. اهمیتی به سروصداهای بیرون نمی دهم. حالا جایم باز شده. دستهایم راحت حرکت می کنند،  نفس آسوده ای می کشم اما سنجاق قفلی را همچنان محکم توی مشتم نگه می دارم.


نفرت داستان کوتاه دیگری از همین نویسنده...

دیدگاه‌ها  

+2 # لیلا 1390-06-06 16:38
]این صحنه چقدر تو زندگی همه ما پیش اومده.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # mardsalar 1390-06-06 16:41
یعنی‌ همتون با مشت زدن به ناموس مرد هارو تجربه کردین؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # ماری کوری 1390-06-06 16:41
داستان خوبی بود، دقیقا یه همچین اتفاقی دیروز تو تاکسی که سوار بودم برا یکی از مسافرا افتاده بود.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ساسان 1390-06-06 17:14
واقعا بعضی مردها اینجوری هستن و ما خبر نداشتیم؟ چه افتضاحی...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-6 # ماری کوری 1390-06-06 17:21
بله آقا ساسان، جامعه خیلی بد شده، همه همدیگرو به چشم هرزه می بینن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # mossi 1390-06-06 17:16
نه بعضی‌ مردا مثل خودتون هستن فقط، کجا زندگی‌ میکنی‌ شما؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # ساسان 1390-06-06 17:22
به خودم مربوطه کجا زندگی میکنم. منظورتو نفهمیدم مثل خودم یعنی چجوری؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # مریم 1390-06-06 18:20
شاید منظورش این بوده که اقا ساسان تو ایران زندگی نمی کنه که از وضع اینجا خبر نداره

به نظرم کار جالبی انجام داد سنجاق فکر خیلی خوبیه منم باید یه سنجاق بزارم تو کیفم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مینو 1390-06-06 18:57
مرسی که دوباره از این خانم داستان گذاشتین. من قصه قبلی شون رو هم خیلی دوست داشتم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # ساسان 1390-06-07 01:56
من تو ایران زندگی میکنم اما همشهری هام اینقد چش سفید نیستن که تو تاکسی همچین غلطی بکنن دخترای همشهریم هم اینقد بی عرضه نیستن اگه چنین اتفاقی واسشون بیوفته چنان میزنن تو دهنش که هیچ بیمارستانی تحویلش نگیره.
شاید من دیگه نتونم بیام نت. همگی اگه خوبی بدی چیزی دیدین ببخشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-07 07:47
خیلی قشنگ بود من لحظه به لحظشو حس کردم واقعا روون مینویسن....ولی وقتی خصوصیات مرده را میگفت حالمو بد میکرد...خدا را شکر تا حالا با این مسئله ی چندش اور روبه رو نشدم...شاید واسه همین چیزاست که پدرم میگه اگر قراره باتاکسی بری یا با تاکسی تلفنی برو یا پول مسافرمردی که قراره سواربشه را حساب کن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # اشک مهتاب 1390-06-07 07:50
اقا ساسان امیدوارم هیچ وقت این اتفاق نیفته وشما بازم به نت بیایند وبا نظرات با بانمکتون مارا خوشحال کنید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-3 # مهرناز 1390-06-07 12:56
ساسان نرووووووووووووووووووووووووووووووووو
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # امین 1390-06-07 13:05
ساسان جان نرو دنیا با هم بودنش قشنگه.بچه ها از کیانا هم بخاید برگرده آفرییییین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # مرجان 1390-06-07 15:47
ساسان جان ما جز خوبی از شما چیزی ندیدیم نروووووو لطفا" برگرد ما رو تنها نزار
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # اشک مهتاب 1390-06-07 16:18
همه که دارن میرن اقاساسان خب بمونید!!!نرید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سمانه 1390-06-07 16:29
بچه ها چه خوبه که اینجا جمع می شید و حرف می زنید و با هم دوست شدید.
من می خوام راجع به داستان صحبت کنم. این داستان کوتاه هایی که می ذارن خیلی جالبه. بنظر من واقعا ملموس و روانه. و از خووندنشون حسابی لذت می برم. البته راستشو بخواین از قبلیه بیشتر خوشم اومد ولی اینم خیلی خوبه. یه من تنشش بیشتره ولی قشنگ پرداخت شده. برای نویسنده ش آرزوی موفقیت دارم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # elahe 1390-06-08 00:16
عالی بود !!!!!!
اما خدا رو شکر واسه من این اتفاق نیوفتاده
راستی مگه نگفتین فقط خانم ها بخوانند؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-7 # امیر علی 1390-06-08 01:14
elahe oghdei be to che nokhod har vaght kesi khast ghaza dorst kone arze andam kon magar joz in forosh nemiri!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-08 02:15
سلام . من اولين باره كه انجا ميام و اولين متنيه كه خوندم . يه داستان اجتماعي زيباست. كه در طول روز نه تنها تو تاكسي بلكه تو مكانهاي عمومي ممكنه براي خيلي ها بيفته و بيشترشون از ترس آبروشون جرأت حرف زدن ندارن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بهداد 1390-06-08 02:16
یاد یه موضوع افتادم که خیلی وقتا پیش زمانی که جثه ضعیفی داشتم برام افتاده بود یه خرس شبیه همین سوار شده بود و آرام و قرار نداشت طوری رفتار میکرد که انگار داره کار کاملا درست و خوبی انجام میده من یه پسر ،آدمی که چند لحظه پیش سوار شده و تا حالا ندیده بودمش با اون هیکل گنده و چاق صورت گندش ،محکم با کف دستش ضربه ای به ران پایم زد حتی درد هم گرفت ،نیشش هم باز بود.با خودم گفتم خدایا این آدمی که می خواد من تسلیم کاراش شوم کیه این دیگه چه جونوریه؟حالا چرا دستشو ور نمی داره .فکر کردم بهش چی بگم ، گفتم دستتو بردار-خنده الکی میکرد یه اظهار صمیمیت قلابی و گول زننده-گفتم شاید متوجه نیست که داره چکار میکنه اما دوست نداشتم هیچ توهینی رو تحمل کنم دوباره چشم غره ای بهش رفتم با نگام گفتم که با این جثه کوچیک تسلیم هیچ تعرضی نمی شوم بهش گفتم از کارت خوشم نمیاد- بازم منتظر موندم که دستشو از روی پای من برداره - دیگه بهش اعتنایی نکردم چند لحظه بعد دستشو برداشت اما من همچنان به او اعتنایی نکردم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-08 02:29
آقا ساسان شما به اين مسايل برخورد نكردين به خاطر اينكه هر خانومي تو كيفش كه سنجاق نداره يا داشته باشه هم به فكرش نميشه ازش استفاده كنه . تازه برسه از ترس اينكه به خودش تهمت زده بشه بايد خفه شه و تحمل كنه . شايد حتي راه كارهاي مناسبي هم به ذهنمون برسه ولي توي اون لحظه نميشه با امني يه زن رو درك كرد.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-08 02:42
در مورد خانوما فرق ميكنه . وقتي كه انقدر بهت نزديك بشه و تو كنار بكشي كه حتي واسه نفس كشيدنم راحت نباشي. وقتي كه دستشو ميذاره رو باتو حرف كه نميزني جلو تر ميره نميشه بي خيال بود. ميشه آقأ بهداد ؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ساسان 1390-06-08 05:23
عزیزانم من قهر نکرده بودم فقط واسم یه مشکل پیش اومده بود و احتمال میدادم که نتونم بیام نت اما خدا رو شکر مشکلم حل شد. واقعا شرمندم کردین با این همه لطفی که به من دارین. خیلی با معرفتین همتون. دمتون گرم. به امید روزی که این اتفاقا واسه هیچکدوم از خواهران گلم نیوفته. اما خدایی شما هم دیگه اینقد مظلوم نباشین بزنین تو گوشش که چراغ تو چشاش روشن شه!!! بعضی از مردا فکر میکنن همه مثه خانواده ی خودشن پس نباید اجازه بدین درموردتون فکر بد کنن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # عطا 1390-06-08 08:25
درود ... داستاني شيرينيي در بيان و تلخييي در نهان داشت اما از اون جالب تر نظرها و عقايد دوستان بود كه مثل صحبتهاي عوامل پشت صحنه يه فيل ديدن وشنيدنش بعد از فيلم واقعا خالي از لطف نبود.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # نسیم 1390-06-08 08:39
پارسال بساط مشابهی داشتم با این تفاوت که دو تاکشیده محکم زدم تو صورت پسره اما همه تاکسی حتی راننده طرف اون عوضی رو گرفتن هیچ وقت فراموش نمیکنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # مرجان 1390-06-08 09:01
ساسان جان خیلی خوشحال شدم مشکلت حل شد خدارو شکر
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-08 09:40
دختر خاله م يه مدت قبل با اين موضوع مواجه ميشه انقدر خودشو جمع ميكنه كه دو وجبم به زور ميشه ولي مرده خيلي راحت نشسته بود و اذيتش ميكرده . يه مدت كه مي كذره دختر خاله م ميكه من جرا ناراحت باشم ؟ كيفشو ميذاره وسط و حلش ميده كنار . حالا مرده هم جاش تنك بود هم كنف شده بود .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # بهروز 1390-06-15 14:30
آفرین چه ابتکاری
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # نیکتا 1390-06-08 09:42
سلام مرجان جان، این اتفاق برای من هم افتاده، متاسفانه اگه دست راننده تاکسی میرسید خودشم بد ش نمیویمد جای اون مرد باشه متاسفانه جامعهٔ ما بشدت مریض جنسی، اونم از نوع حادش
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-08 09:55
با اين كه برخوردا متفاوته ولي كيف مابين خيلي راحته . اين طوري هيج برخوردي جون نداره راحتتر ميتوني تصميم داشته باشي كه عكس العملا واسه از رو نرفتنشون جطور باشه و بتوني انقد آرامش داشته باشي كه در صورت لزوم اكه واقعا از رو نرفت به سنجاقي خودكاري و ... متوسل شي . يا يه فكر عاقلانه بكني كه خودت متهم نشي.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آرمين 1390-06-08 10:00
در راي گيري مقاله سه گانه خانه داري نيز شركت كنيد .
ساسان دوست عزيز خوشحال شدم مشكلت حل شد .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # لـادیز 1390-06-08 15:37
شادباش های لادیز را به مناسبت عید سعید فطر بپذیرید. عید بر شما خوش، عبادات تان قبول
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # ساسان 1390-06-08 16:02
مرسی مرجان مرسی آرمین منم خوشحالم که بازم شما رو زیارت میکنم.
نمیدونم شما چرا اینجوری هستین. وقتی نظرا رو میخونم میخوام شاخ در بیارم. اول از همه خیلی محترمانه بهش تذکر میدی آقا لطفا کمی اون ور تر بشینین. اگه دیدی چاره ای نداره به راننده تاکسی بگید. اگه بازم دیدین فایده نداره پیاده بشین چیزی که زیاده تاکسی. اگه هیچکدوم رو نتونستین انجام بدین و کارای اون احمق ادامه داشت بزنین تو گوشش بقیش با من. چند شب پیش ساعت 2بود تاکسی هم پیدا نمیشد یه تاکسی اومد ما 6نفر سوار شدیم یه پرزنه 100-200 ساله کنار من بود که ناخواسته دستم خورد بهش چون فشار زیاد بود یه جوری چشم قره داد که من وحشت کردم!!! راستی عیدتون مبارک
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-08 17:54
باشه حرف شمام عملي كرديم اونوقت اكه همون راننده تاكسي محترمي كه كفتين بهش بكيم بلند شه بكه دختره ي بي حياي ... ٤ تا فوش بارمون كنه بعد ما جي كار كنيم و از خجالت تو كدوم سوراخ موش قايم بشيم؟ جالبه كه اينطور موقع ها احدي فكر نمي كنه كه يارو منحرفه همه مستقيم به دختره هر حرفي دلش ميخواد ميزنه . خوب آره ديكه جرا نزنن حضرت آدم به خاطر سيب سرخ حوا از بهشت رانده شد آقايون همه طاهرو باكن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # بهروز 1390-06-15 14:39
مردا انقدر احمق نیستن که بخوان دختری رو الکی متهم کنن اونم تو تاکسی وقتی دختری از حق خودش دفاع کنه حتما مردها هم حمایتش میکنن شما شک نکن حداقل تو شهر ما که اینجوریه من بارها با چشم خودم دیدم که راننده تاکسی به حمایت از دختره مسافرشو پیاده کرد .
شما خانوما اینقدر بدبین نباشید و خودتونو کوچیک نبینین همین که خود شما خودتون رو کوچیک و ببینین و ترس تهمت داشته باشین باعث میشه که مردها هم به خودشون جرات بدن که فکر کنن از خانوما قوی تر با سرترن.
زمانی دیگران یکی رو قبول دارن که اونم خودشو قبول داشته باشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-08 18:05
البته اينا رو به اونايي كفتم كه تو روز روشن به زن و بجه ي مردم هر حرفي كه دلشون ميخواد ميزنن در صورتي كه مشكل از خودشونه . بعد دختره ي بدبختم كه يه دور حرف زده كوبنده شده ساكت ميمونه مرده هم ميكه ديدين مشكل داره اكه نداشت جرا خفه شده . اكرم حرف بزنه ميكن دحتره كولي حتما اولين بارش نيست .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-08 18:15
آقا ساسان اكه شما از عكس العمل اون خانوم نميترسيدين جاي تعجب داشت. شما منظوري نداشتي براي همين از فكري كه اون خانوم در مورد شما كرد خجالت كشيدي . كسي كه اين كار رو ميكنه فكر خيلي جيزا رو ميكنه .
راستي ملت نكفتين كيف به نظرتون راه خوبيه يا نه؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بهداد 1390-06-09 00:29
برای درک منظور نویسنده صورت داستانش رو فراموش نکنیم-چرا من پیاده شم؟ به نظر شما صورت خوبی داره-نظر آندریا در 16:54منو به فکر فرو بردhttp://behesabdar.blogfa.com/post-4.aspx
بریم سر اصل مطلب را بخوانید و نظر خودتان را بیان کنید لطفا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-09 00:45
من از چند تا دوستام یه داستان شنیدم که یه روزی تو فلان جا یه خانم محترمی که بچه شیر خواره داشته و در تاکسی نشسته بود مشغول نگهداری از بچه اش بهش میگفت که شیر بخوره اگه نخوره میده به عمو بخوره،و چند باری اینو تکرار میکنه تا بچه اش رو که گریه میرده آروم کنه ،که ترافیکی خورد و راننده هم که شاید عصبی شده بود به اون خانوم معصوم میگه بالاخره میدی ما بخوریم یا نه ؟که خانوم آروم رو عصبانی میکنه و در اون ازدهام راننده رو به زیر میکشه و با دمپاییش ازش پذیرایی میکنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-09 01:05
ميشه منظورت رو واضحتر بكي آقا بهداد.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-09 01:47
يعني اكه منظورت برخورد فيزيكيه كه خيلي از مواقع جواب نميده. هر جي باشه زور مردا بيشتره البته اكه بشه بهشون مرد كفت .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-09 01:55
اكه منظورت بياده شدن خانوميه كه اين اتفاق براش افتاده جرا بايد از حق عمومي سوار شدن به تاكسي بكذره؟
جرا بايد حقش رو براي يه آدم بي ملاحظه ي مردم آزار از دست بده؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-09 02:07
وقتي دارم ازخونه بيرون ميام مادرم ميكه با تاكسي برو مطمئن تره حالا جرا تو يه جاي مطمئن يه همجين اتفاق استرس آوري بايد براي يه دختر جوون بيفته هيشكي هم به دادش نرسه هيج تازه متهمش كنه به يه جيز بي شرمانه كه هيج تقصيري هم نداره.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهروز 1390-06-15 14:45
کسی به داد دختره نمیرسه چون دختره نخواسته که به دادش برسن خب چرا ساکت موند؟ باید حقشو می گرفت
مردیکه مزخرف غلط میکنه برای ناموس مردم مزاحمت ایجاد کنه
بازم میگم شما دخترا هیچ وقت فکر نکنین که از مرد ها ضعیف ترین.
همین چن روز پیش تو یه فیلم مادره به دخترش گفت : مردا یه ترسی تو دلشون از زنا دارن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-09 02:24
اكه منظورت اينه كه مثل همين قصه اي كه كفتي تقصير دختراس كه يه همجنين اتفاتقي براشون ميفته بكو . كه اون يه بحث جداس.
اكه ممكنه توجيه ام كن كه منظورت كدوم مورده اكر جه فكر نمي كنم مورد آخر منظورت باشه. ولي از نظر من تو قصه ت اون خانوم محيط رو با جو صميمي اشتباه كرفته بود جون آدم براي كسايي كه جنبه ش رو ندارن حرف نميزنه. الته اين نظر شخصيه منه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # نازنین مقدم 1390-06-09 02:57
میدونین ریشه تمام این مشکلات کجاست؟ریشه تمام این مشکلات اینجاست که کشور ما جمهوریه اسلامیه.کشور ما با این که اسلامیه دست هر چی کشور کافر رو از پشت که هیچی از ریشه کنده.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-09 04:51
به نظر من باید آستانه تحمل رو یه کمی بالاتر ببریمو به افراد فرصت تجزیه تحلیل کاراشون رو بدیم خیلی ها میخوان بدونن به چی فکر می کنیم تا بر ما تسلط پیدا کنند گاهی وقتا سکوت از هر فریادی بالاتره-این نویسنده هم سعی کرده همه نسبت های ناروایی که به خانوما دادن یه جا تو این داستان کوتاه بیاره-شاید بهتر باشه راجع به داستاناش بیشتر فکر کنه-پای چند نفر که بر خیابان منتظر تاکسی هستند محکم ترمز می زند-این نویسنده بیشتر به خانوما توهین کرده حق داشته ساسان -طفلکی-شوکه شده بود.
-چرا تو چانه اش نمی زنم و بهش نمی گم پسری به سن او دارم یا شاید بزرگتر.فقط به روبه رو خیره می شوم. به پس کله ی پر موی راننده -اصلا این داستان نویس رویا پردازمون اون روز مشکل داشته با این روحیه اش-آی خانم نویسنده اینقدر تجربه بظاهر تلختو نسخه نکن-از بقیه خانمهای محترم عذر می خوام
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # ساسان 1390-06-09 15:05
به نظر من ریشه این مشکلا بعضی از دخترا هستن. دخترایی که به هر شکل فجیهی میان بیرون و هر کاری دوس داشتن میکنن مشکل اونان. اونا باعث شدن که پسرا نظر کاملا منفی نسبت به همه ی دخترا پیدا کنن. اگه همه ی دخترا با تیپ و شخصیت خوب (منظورم چادر و مانتو گشاد و ... نیس) بیان بیرون یا حداقل وقتی میان بیرون سبک بازی در نیارن دیگه هیچ پسری هم جرئت نمیکنه پاشو از گلیم دراز تر کنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بهروز 1390-06-15 14:49
ایولا زدی تو هدف
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # رها 1390-06-19 02:47
سلام
اولین باره اومدم این جا همین جوری گذری

تا نصفه نطارتو خوندم
این نظر یه چیزی رو یادم انداخت
به یکی از دوتان گفتم با این وضعیت نرو خیابون و ایشون گفت برادرم ایراد نمیگیره و میگه اشکال نداره

اقا ساسان این حرفو ازیه مسافر که گذرش افتاده با این سایت قبول کنید
درصدی از یان اتفاقات در اثر خطای دختراست درست
اما اون دختر به اون وضعیت که میاد خارج از منزل
برادر نداره؟
پدر نداره؟


همیشه موضوعاتو از چند منظر ببینید
همه چیز زنجیرو ار به هم وصله
کی مقصره؟دختری که توی نظر شما بهش اشاره شده؟ و یا کسی که له اون دختر گفته این وضعیت اشکالی نداره؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # mossi 1390-06-09 16:46
آقا ساسان، آدم مرد باشه به زن لختم نگاه نمی‌کنه، مگه اینکه مریضی چیزی باشه که شکر خدا تواین این مملکت ریخته، ببینم خارج که مردم هر چی‌ میخوان میپوشن دست مردا اونجای زنهاست؟؟؟ متاسفانه همه یه جوری مریضن انگار تواین این مملکت، فقط وقاحتشون کم و زیاد داره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+6 # بهروز 1390-06-15 14:54
چه خارج و چه داخل امکان نداره یه مرد به زن لخت نگاه نکنه.
اتفاقا" تو خارج از کشور هم از این اتفاقا میوفته . شما از دور میبینین و فکر میکنین اونا با جنبه ن

غریزه خارجی و داخلی نمیشناسه ، غربی و شرقی نمیشناسه

عزیزم یه خورده واقع بینانه تر به همه چی نگاه کن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ساسان 1390-06-10 14:58
mossi
ایران چی چیش مثه خارجه؟ اگه مردای اونجا با جنبن و به هر زنی نگا نمیکنن دخترا هم با جنبن. تو این قضیه هم نمیشه بگی 100% مقصر پسرا هستن دخترا هم مقصرن(البته اون نوع دخترایی که تو نظر قبلی گفتم) خارج هم زیاد از این اتفاقا میفته زیادتر از ایران اما منو تو خبر نداریم. درضمن آدم دست خودش نیس که نگا نکنه. بهتره که دخترا بدحجاب نباشن تا کسی واسه اونا سوء قصد نکنه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # نازنین مقدم 1390-06-10 15:12
ببین ساسان تو کشور های خارجی همه چی در جای خودش هست.دیسکو و فخشا خونه و . . . واسه همین فساد دیگه وارد خیابون نمیشه.به همین دلیله که میگم مشکل ما اینه که کشور ما اسلامیه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+4 # بهروز 1390-06-15 14:57
درسته که همه اینها وجود داره اما نمیتونی خیلی قاطع رای بدی و بگی به خیابون کشیده نمیشه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهنوش 1390-06-10 15:15
آره ما زن‌ها ۱۰۰ تا چیز بپوشیم چون مرد‌های هرزه کشورمون چشمشون و نمیتونن درویش کنن؟! خودت یه روز بیا این لباسارو بپوش لطفا ببینم چقد بهت خوش می‌گذره.. بعدش آقا ساسان هیچ چیز ما مثل خارجی‌ نیست اما مردونگیمون کجاست؟ اونارو هم از شما گرفتن؟ چطور این مشکلات قدیما نبود؟ حد عقل شما که جوونین تورو خدا اینطور فکر نکنین، ما اعراب و پاکستانی‌ نیستیم اینجا ایرانه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # بهروز 1390-06-15 15:00
نمیتونی بگی که قدیما نبود
شما که قدیما نبودی!

من با خیلی از قدیمیا برخورد دارم و پای خاطراتشون میشینم و اون موقع هم وجود داشته

خب ایران باشه ینی چی؟؟؟؟

ما از یه گل مرغوب تر ساخته شدیم؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # farshid 1390-06-10 15:25
ساسان جان شما احتمالا جزو طالبان نیستین؟ با اسم اصلی عبدل حشر ال منقسم)))
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # mossi 1390-06-10 15:33
این دوستان جای دور نرین توروخدا خرجتون می‌شه، برین کشور همسایه ترکیه و دوبی‌، بد برین پاکستان و عربستان ببینین کدومشو ترجیح میدین؟؟ من هر ۴ تا رو + جاهای دیگه دیدم که دارم نظر میدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+5 # امیر 1390-06-10 16:48
خیلی خوب توصیف کرده
هرکی بخونه مرد باشه یا زن از اعماق وجودش درک میکنه چقد این خرس, موجود منفور و لزج! و متعفن و منزجر کننده و نحس و کوفتیه
فقط ای کاش میگفت که همه چی با خنک شدن دلش تموم نشد
کاش میگفت که تا یک ماه وقت غذا خوردن یاد اون هیکل نحس خرس اشتهاشو کور میکرد و باعث میشد وسط غذا خوردنا اوق بزنه
کاش میگفت که وقتی انگشتای شوهرش میخورد به بدنش احساس میکرد یه نفر میخواد دوباره روحشو آزار بده
بله علم روانپزشکی اینو تایید کرده که خانم هایی که حتی به اندازه ی این خانم مورد تجاوز جسمانی قرار گرفتن تا مدت های مدید زندگیشون جهنم میشه
این آدمان که خدا میگه از حیوون پست ترن
آدمی که برای چند دقیقه تفریح خودش زندگی یه آدم دیگه رو تا ابد خراب میکنه از سگ پست تره از خوک پست تره اصلا از همه چی پست تره...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # mossi 1390-06-10 17:15
امیر دمت گرم که خیلی‌ خوب گفتی‌، ساسان و نیلوفر به قولی‌ هم چین خونودیی هستین شما، دیگه چیکارا می‌کنین؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-10 18:32
این خانم که داستانش رو برای این نویسنده احتمالا خیلی جوان و کم تجربه تعریف کرده و نویسنده خوش باور ما هم اونو با آب و تاب تعریف گرده هر دو کار خیلی خوبی کردند و گفتند که خواسته یا ناخواسته هر کی تو زندگیش یه تجربه تلخی داشته،ویا تجربه اش در اثر گذشت زمان براش تلخ شده،الان نیاز داره باهاش همدردی بشه و یا نیاز داره دوباره خودشو دوست داشته باشه و اونم حاصل نمیشه جز اینکه رفتار زجر آور گذشته رو در قالب یه داستان قهرمانانه تعریف کنه.من شنیدم میگن زن ریحانه نه قهرمان
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # بهداد 1390-06-10 18:56
اصلا نگاه کردن خانما هیچ عیبی نداره عیب اونه که نگاهشون نکنی تازه مردا بانگاه کردن خانما اونا رو تحسین میکنن و اهمیت میدن -اون نگاه که بده نگاهی است که خود خانما ازش آگاه ترن- خانما بگن همه مردا وقتی بهشون نگاه می کنن از نگاهشون ناراحت میشن ؟ما با نگاهمون حرف می زنیم و خانما حرفای ما رو می بینن طبیعیه اگه حرف خوبی نزنیم اونا ناراحت میشن و تازه باید خجالت بکشیم اگه نگاهی بکنیم که بهشون توهین بشه . هیچکی دوس نداره از روی اراده به خانمی توهین کنه ،درصدش کمه کسی یه همچین کاری میکنه-متاسفانه خیلی در حق خانمها ظلم میشه-تا یه خانمی تو یه رابطه کلامی با مردا قرار میگره یا در مورد اون خانم فکر ناصواب میکنن و یا در مورد اون آقا-خانمها و آقایون از فکرهای ناصوابی که رواج داره نگران نباشین و برای این آدما دعا کنین که به بینش بهتری دست پیدا کنن-و از قلبتون در تشخیص نیت های ناصواب کمک بگیرین-مطمعنا نگاه های بد زیاده حتی زمانی که کار درستی رو انجام میدین ولی به آنها فکر نکنین و اعتماد به نفستون رو حفظ کنین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # امین 1390-06-10 20:10
نه این طورام نیست نازنین خانوم ایران باید اسلامی باشه اسلام حقیقی رو میگم نه اینی که اجرا میشه همه جا بد و خوب هست ایران خوبش از تمام خوب های کشورای دیگه بهترن وبدش هم از بد کشور های دیگه بهتر ، اسلان ایراد نداره این ما هستیم که درست اجراش نمیکنیم جریان جریان رخنه سیاسی در ایران میدونن ایران رو نمیشه با جنگ تن به تن نمیشه از پا در آورد اومدن سراغ اعتقاد مردمش تا سست شه یعد خیلی آسون ایران رو بدست بیارن ما باید نگذازیم اونها به اهدافشون برسن هر کدوم اسلام حقیقی رو رعایت کنیم و اگه خارج شد از چهار چوب عالی دینمون مخالفت کنیم که متاسفانه شده واسلام جدید و من دراوردی آوردن چرا اعتقادات قدیما پاک و مستحکم بود چون قدیما اعتقادات هدفشون نبود ولی الان هست.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # bermuda 1390-06-19 01:38
نگاه داریم تا نگاه .... نگاه تحسین برانگیز با نگاه هیز و دزیده فرق میکنه....نگاه یه چیزه...مالیدن هیکل و انگشت و کوفت و زهرمار به بدن یک زن یک چیزه...که دومی هیچ مفهومی به جز تجاوز و کثافت وآزار ندار....نمیدونم شما چطور فرق این ها رو درک نمیکیند؟؟!!!
http://8asemonepor-setareh.blogfa.com/
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-10 20:17
ببخشيدا آقا ساسان يعني شما به آقايون اين حق رو ميدي به هر دختري كه تو خيابون با مانتوي تنك و آرايش غلظ ديدن متلك بندازن و اذيتش كنند ؟
اصلا شما راست ميكي ما دخترا واسه اغفال آقايونه كه اين بلا ها سرمون مياد آقايون جرا اغفال ميشن ؟ مكه هر دختري كفت كل آقا آقايون بايد بكن بله آقا و تو جاه بيفتن ؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 20:26
بله راست ميكي بعضي از دخترا واقعا مراعات نمي كنن ولي تقصير بقيه جيه كو بايد به آتيش اونا بسوزن؟ كسي كه بخواد اين كار رو بكنه مهم نيست كي جه شكليه مهم اينه كه اين كار رو براي خوش كذروني بكنه . در ضمن بيشتره اين كاره هاشم طرف اون دخترايي كه شما كفتين نميرين جون مطمئنا وقتي يكي اون طور لباس ميبوشه فكر همه جاشو كرده .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 20:34
اونجور آدما يا با آدم راه ميان يا اكرم نيان ميدونن جه جوري بايد آبروي طرف ببرن. كه ٧٠ در صد همين طورن . اون آدما ي سادن كه از خجالت نميدونن جي كار بايد بكنن و از ترسشون ساكت ميمونن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 20:49
آقا بهداد فرض ميكنيم با استادت مشكل داري اون ميبرتت سر تابلو از لج بهت يه مساله ميده كه تو حلش اذيتت ميكنه . وقتي جوابشو نمي دي يعني بلد نبودي جوابش رو بدي؟ نه خير ١٠٠ در صد به خاطر نمره ت جوابي بهش ندادي حتي شايد جب جب هم نكاش كني ولي نميتوستي هيجي بهش بكي جون نمره تو از دست ميدادي مكه اينكه خطر تجديدي رو به جون بخري .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-10 20:56
حالا اون نمره رو با آبرو مقايسه كن .شايد اون دختر آروم بهش بكه دست از سرش برداره و ... ولي علني نميتونه بهش حرف بزنه. جون آبروش مثل اون نمره از دست رفته ميريزه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-10 21:45
نباید آروم بگه -از دخترای بی دفاع حتی مردای هوسران هم بدشون میاد-اگه برای استاد جواب قانع کننده نداشته باشه استاد مطمعنا نمره رو کم میکنه-آقا فکر نمیکنی زیاد از حد به من نزدیک شدی؟آقا داری به حریم خصوصی من تجاوز میکنی!
برخورد بد:فحش ناموسی دادن -حرف نزدن -خواهش کردن-نفس نفس زدن-داد و بیداد راه انداختن-دسپاچه شدن
حتی لحن صدای خانما هم مهمه-اگه یه خانمی تو تنهاییش اجازه بده که افکار شهوانی بیاد سراغش و همون داخل جامعه ببره رفتارش زنندگی خاصی داره که مردای مریضو جلب میکنه-من یه بار اون موقع که اوایل نوجوانیم بود یه دختر که همسایمون بود رو دیدم که حرفایی از رابطه کشف شده اش با پسری رو نقل کرده بودن وقتی دیدمش فکرمو مشغول کرد یه روز تو خیابون بهش گفتم سلام خوشکله-برگشت گفت سلام و من از رفتار خودم شوکه شده بودم ولی راحت شدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-10 21:11
آقا ساسان ولي با اين حرفت موافقم كه ميكي تو خارجم ممكنه اين اتفاقا بيفته فقط ما خبر نداريم . تو هر جاي دنيا مشكلاتي هست كه ما جون اونجا نيستيم به ظواهرش توجه ميكنيم . به نظر من انقدر دو جنس و از هر برخوردي منع كه از فرصتي استفاده ميكنن البته سو استفاده. ما حتي قدرت روابط اجتماعي رو اون قدري كه با هم جنسامون داريم با جنس مخالت نداريم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-10 21:15
من مطمئنم اكه اين صفحه ي مجازي نبود انقدر راحت خيلي هامون نميتونستيم باهم بحث كنيم .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # بهداد 1390-06-10 21:21
یه استاد خانم داشتم تا میدید دارم با یه دختر حرف میزنم یا منو میبرد پاتخته یا دختره رو،اما وقتی میرفتم پاتخته دیگه نمیگفت برو بشین تا من خودم بگم استاد میشه برم بشینم؟ میگفت برو .خیلی وقتا هم میگفت جاتو عوض کن-من اصولا با اونایی که با من مشکل دارن راحت ترم-نمی دونم چرا اونا هم ازم خوششون میاد -هنر ارتباط برقرار کردن با تو خونه نشستن چشم از دنیا فرو بستن بدست نمیاد اونی که از مشکلات استقبال نکنه چیزی دسگیرش نمیشه -اگه عقب بمونیم تازه مثل یه کشور استثمار زده باهامون برخورد میشه-آی خانما من نمیدونم شما تو چه قرنی زندگی میکنین اما خانمایی که من میشناسم به تنهایی صلابت یه کوه رو دارن که هیچ فکر مریضی رو به سمت خودشون جذب نمیکنن-هیچ وقت هم پشت مردا رو خالی نکردن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-10 22:10
درسته ولي اين حرف وقتي صحت داره كه دخترا توي يه خونواده ي روشن فكر باشن و ذهن خودشونم بسته نباشه . نترسن و با يك تجربه ي تلخ عقب نكشن . فكر ميكني اين همه تنفر بعضي از خانوما از كجا ناشي ميشه ؟ از شناخت نادرست خانوما از آقايون و بالعكس . خيلي از ماها هنوز درك نكرديم كه روابط دخترو بسر ميتونه مثل دو دوست باشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # بهداد 1390-06-11 05:55
مراعات حال اطرافیان و خانواده لازمه-اینکه ما بتونیم محیط خونه رو امن نگه داریم و هیچیک از مسایل بیرون خونه که مربوط به مراودات اجتماعی میشه باعث اندوه خانواده نشه-خانواده داره از رادیو و تلوزیون همش حرفای سربسته میبینه و میشنوه -تو تلوزیون یه زن حتی جلوی شوهر و بچه هاش با چادر ظاهر میشه-هیچ مادری بچه اش رو نمی بوسه - اونو آغوش نمیگیره - حق بدین به خونوادهها با این تهاجمات فرهنگی علیه شون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # امین 1390-06-10 22:14
نه این طورام نیست نازنین خانوم ایران باید اسلامی باشه اسلام حقیقی رو میگم نه اینی که اجرا میشه همه جا بد و خوب هست ایران خوبش از تمام خوب های کشورای دیگه بهترن وبدش هم از بد کشور های دیگه بهتر ، اسلان ایراد نداره این ما هستیم که درست اجراش نمیکنیم جریان جریان رخنه سیاسی در ایران میدونن ایران رو نمیشه با جنگ تن به تن نمیشه از پا در آورد اومدن سراغ اعتقاد مردمش تا سست شه یعد خیلی آسون ایران رو بدست بیارن ما باید نگذازیم اونها به اهدافشون برسن هر کدوم اسلام حقیقی رو رعایت کنیم و اگه خارج شد از چهار چوب عالی دینمون مخالفت کنیم که متاسفانه شده واسلام جدید و من دراوردی آوردن چرا اعتقادات قدیما پاک و مستحکم بود چون قدیما اعتقادات هدفشون نبود ولی الان هست.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 22:22
حتي دو دوست كاملا صميمي مثل دو تا دختر كه با هم دوست ميشن يا دو تا بسر . توي ٤ تا ملاقات ميشن دوست دختر و دوست بسر و جنان از همديكه انتظار دارن كه آدم شاخ در مياره آخرشم خودشون هم نميدونن روابطشون از كجا خراب شده . حتما كسايي بودن كه از روابط دوستانت انتظارات ديكه اي داشتن . براي همه به يك نسبت بايد كلمه ي دوست جا بيوفته . دوست دوسته جه هم جنس جه غير هم جنس.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 22:39
خيلي ها رو ميشناسم كه حاضرم به خوب و باك بودنشون قسم بخورم اما به خاطر يه دوستي ساده جه تهمتهاي ناحقي بهش زده نشده وتا كجاها كه بيش نرفتن . يكي هم ميشناسم كه يك بار كه با احساسش بازي بازي شده هيجكسي رو به جز بابا و داييش داخل آدم حساب نميكنه . كسي رو هم ميشناسم كه به عنوان دوست به دختري كه كسي رو دوست داشت نزديك شدن و اذيتش كردن و مرتبا بهش سر كوفت زدن و درخواست هاي ناجور دادن . وقتي قبول نمي كرد بهش جه نسبتها كه نمي دادن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-10 22:52
در صورتي كه اومده بودن بهش كمك كنن كه به كسي كه دوستش داشت برسه اكر جه همون معشوق هم به خاطر ماديات دوستش داشت و وقتي فهميدن كه بلا سر دختر ديكه اي آورده مجبورش كردن باهاش ازدواج كنه . حالا بكو وقتي همه ي مردا بهش نارو زدن نبايد از مردا متنفر شه ؟ دختري رو ميشناسم كه با هم كلاسي دانشكاهش فقط دوست بود .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-10 23:04
وقتي باباش كه يه آدم خشك مذهبي بوده ميفهمه بسره رو از لج مجبور ميكنه با دخترش ازدواج كنه اونم جون اينو نميخواسته مرتبا دختره رو كتك ميزده هر وقت كه دختره خواست بياد خونه باباشو تقاظاي طلاق كنه باباهه از خونش برتش ميكرده بيرون و اجازه اين كارو بهش نميده. بازم بكم؟ اين ما نيستيم كه بايد عوض بشيم اين ديد كل جامعه است كه بايد تغيير كنه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-10 23:14
نازنين جون با نظر تو هم موافقم اكه هر جيزي سر جاي خودش باشه خيلي اتفاقات كمتر ميشه ولي تو همون خارج هم جيزهايي هست كه هنوز به اينجا نيومده مثل خيلي از خلافها زوركويي هاي علني و غيره . البته نميشه منكر اين شد كه خيلي جيزاشم خوبه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-10 23:26
آقا بهداد واقعا ميتوني با دختري درد و دل كني همونطور كه با صميمي ترين دوستت دردودل ميكني و فكر نكني بد برداشت ميكنه يا سو استفاده ميكنه ؟يعني واقعا ميتوني با يه دختر به عنوان دوست در مورد عشقت به دختره ديكه اي حرف بزني؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # بهداد 1390-06-11 02:16
آندریا تجربه هایی رو که داری احتمالا همین نویسنده یه صفحه دیه با آب و تاب فراوون میتونه تعریف کنه-مشکل میشه بخوای با دختری یا زنی به ظاهر آزاد دردو دل کنی که وسط دردو دلایی که واسش میکنی احساس نکنی داری واسه یه چوب خشک حرف میزنی که اصلا دل نداره-تازه احساس قهرمان بودنش گل میکنه و بعدشم آدمو به بیراهه دعوت میکنه-بعضی وقتا اونا دوس دارن درد دلامونو بشنون اما یه جوری میخوان با مثلا من حرف بزنن که از دوستای خودش همه بدونن اما از دوستای ما هیچکی ندونه یعنی ما یه وقتهایی رو براشون انتخاب کنیم که متن دردو دلمون لو نره اگرم یکی از دوستا و نزدیکای ما مردا بفهمن و ازش چیزی بپرسن میرن میشینن خطاهای مارو بیان میکنن و از دوستامون دشمن می سازن - یوسف و زلیخا رو که یادته-یه مرد اگرم خدا باشه وبا یه زنی دردو دل کنه طولی نمیکشه که که زیر سوال بندگانی که بهش ایمان آوردنو دوستش فرض میکنن میافته -حالا تا این خدا بیاد چهره اش رو بخواد نزد این نزدیکاش به حالت اول دربیاره فکر کنم باید بره یه زمین دیگه خلق کنه-یا اقرار به اشتباه کنه بگه من اشتباه کردم شما از من بهترین که منو به خودم آوردین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-11 02:23
من باور دارم که هر وقت بخوام صدای قلبم رو بشنوم هیچ امینی واسه دردو دل کردن جز قران نمی بینم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-11 02:29
امیدوارم کسی تو زندگی اسیر یه دوست بد نشه تا با آزاد نگه داشتن خود بتونه دوستش رو از اسارت آزاد کنه
هیچ اسیر کننده ای نیست مگر اینکه خودش اسیر میشود هر چند که نداند
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # نازنین مقدم 1390-06-11 02:34
آندریا از کدوم زور گویی علنی صحبت میکنی؟زورگویی از این بیشتر که تو روز روشن به خاطر عقایدی که داری دستگیرت میکنن و میبرنت بعدش هم ناخواسته وارد دنیا سیاستت میکنن و بعد. . . ./وقتی قرآن میگه لا اکراه فی الدین چرا تو کشور ما همه باید قوانین دین رو رعایت کنن و اگه نکنن شلاغ میخورند؟/زورگویی علنی از این بیشتر؟ من نمیگم دین بده میگم دین با زور بده.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-11 02:46
درسته كه من يه دخترم ولي از حق نكذريم وقتي يه دختر قبول ميكنه كه به دردو دل آدم كوش بده فقط ميخواد ثابت كنه كه برتره ،فكرش، راه حلاش . فقط ميخواد ثابت كنه كه خيلي ميدونه واسه اينكه فقط قدرتشو نشون بده . در مقابل آقايون هم به ظاهر خيلي خون سرد رفتار ميكنن . البته اين در مورد اطرافيان من از موقعي كه سعي كردم آدماي دوروبرم رو بشناسم صدق ميكنه .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # بهداد 1390-06-11 05:44
یعنی یه پسر باید فکر کنه که دختری مصاحبش اونونادون و نیازمند فرض میکنه که داره به حرفاش گوش میده اونم حتما دردو دل الکیه نیاز جنسی مهمه دردو دل سر کاریه-یعنی هر دختری می خواد دردو دل گوش کنه اگه طرفش پسر باشه میگه من نیازتو پذیرفتم جواب بله داده نه؟
خوبه بالاخره یکی نگفت دخترا ضعیفا در برابر مردا-ما مردا که باور داریم این دخترا چه کارا که نمیتونن بکنن و تازه قدرت مردا در برابر قدرت تخریب اونا به صفرم نمیرسه اما تنها بدی اونا اینه که اسیر دردودلهای آدما میشن یا یه دنیا رو اسیر دردو دلاشون میکنن-مردا مریخین ،زنا ونوسی:ما بدرد دردو دل کردن نمیخوریم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندريا 1390-06-11 02:59
به نظر من يكي از مشكلات مهم اينه كه ياد كرفتيم متظاهر باشيم . شايد به خاطر تنهاييه كه بهش رسيدم . نميكم من نبودم جرا اتفاقا يكي از بدترينهاش بودم . يه دختره لوس از خود راضي واسه همه جيز فقط من بودم . نبايد فراموش ميشدم ازش متنفر بودم . هر جي من ميخواستم همون بايد همون ميشد. البته يه كوجولو اغراقم ميكردم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-11 03:11
اين رفتارامم دليل داشت . وقتي بجه بودم همه ميكفن من تو مهربوني زبونزد خاص و عامم دلم براي بشه اي كه نيشم ميزد ميسوخت اكه مامانم ميكشتش كريه ميكردم هر وقت كه ميرفتيم خونه مادربزك بجه ها با من بازي نميكردن من خالصانه بهشون محبت ميكردم ولي اونا ...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-11 03:14
بقيه شو فردا ميكم خوابم مياد. فقط در موردم فكر نكنيد يه دختره غير قابل تحملم؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-12 12:08
چرا کسی دیگه نظر نمیده ؟کجایین-نکنه مثل من امتحان دارین-من که روزم رو با کامپیوتر آغاز میکنم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # آندريا 1390-06-13 14:11
مثل اينكه رفتم تو فار دردودل خلاصه اش ميكنم . وقتي ديدم به آدماي مغرور دوروبرم اهميت بيشتري داده ميشه سعي كردم مثل اونا باشم وقتي فهميدم اشتباه كردم كه اونايي كه داشتمم از خودم نا اميد كردم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # آندريا 1390-06-13 14:16
منظورم اينه كه هر كسي تو جامعه سر جاي خودش نيست يعني نميتونه باشه وقتي ميبينه اطرافيان با اون سازكار نيستند اون موقع ست كه اكه بخواد از انزوا در بياد بايد مثل بقيه شه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # بهداد 1390-06-13 14:36
تلاشت قابل تحسینه آندریا
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آراد 1390-06-14 07:39
سلام به همه دوستاي گلم
بچه ها منم بازي از اين به بعد؟
من اولين باره كه ميام تو اين پيج و خيلي خوشم اومده
ميايين با هم دوست بشيم؟؟؟ D:
من از خودم شروع مي كنم اسمم آراد 23 سالمه از تهران،شما؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ساسان 1390-06-14 14:13
ببینید همتون یه طرز فکر دارین. تعریف از خود نباشه اما خوده من اگه یه زن لخت هم بیاد از جلو چشام رد شده نگاشم نمیکنم چون این چیزا زیاده. اتفاقا به جای اینکه من به دخترا متلک بندازم اونا به من متلک میندازن.هیچوقت یه مشکل یه منشا نداره. من اصلا موافق حجاب سختگیرانه نیستم مخالفم هستم اما دیدگاه من اینه که اگه یه دختر سبک بازی درنیاره و خودش واسه خودش شخصیت قائل باشه دیگرانم جرات کوچکترین بی حرمتی بهش رو ندارن. توی 2جنس پسر و دختر هم آدم با شخصیت پیدا میشه هم بی شخصیت. بعضی دخترا هستن که همه کاری میکنن تا شاید یکی بهشون نگاه کنه و بعضی دخترا هم هستن خیلی خوشکل و خوشتیپ میگردن اما این اجازه رو به کسی نمیدن که به اونا اهانت کنه. در مقابل پسرهایی هستن که به خاطر بی شخصیتی هر دختری رو که میبینن یه کاری میکنن بعضی پسرا هم هستن که اصلا این چیزا واسشون مهم نیس. پس پسر بی شخصیت دنبال دختر بی شخصیت میگرده و جرات نمیکنه به یه خانم باشخصیت نزدیک بشه. حالا دوباره 100تا منفی بدین و 100تا نظر بذارین که ساسان نظرت الکیه ساسان از عصر قجر نیومدی ساسان جزأ گروه طالبان نیستی؟...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آراد 1390-06-14 18:48
چرا کسی منو تحویل نمی گیره؟))))):
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک مهتاب 1390-06-14 18:59
سلام آراد به جمع ما خوش اومدی
سلام اقا ساسان چه عجب اومدین برید صفحه ی حمام افتاب ببینید چطور به نیلوفر جون توهین کردن عجب ادمایی پیدا میشن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ti ti 1390-06-14 20:17
salam arad joon
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اریا 1390-06-14 21:01
سلام من همیشه فکر میکردم تا خانمها نخواهند مردها نمیتونند واسشون مزاحمت ایجاد کنند با همه اینکه این موارد را میشنیدم ولی قبول کنیدبعضی از خانمهابا رفتاروبرخوردشون باعث میشند که بعضی از مردها به خودشون این اجازه رابدهندولی نمیشه به کل جامعه ربطش داد من هم اگرباچنین صحنه ای روبرو بشم مطمینم که طاقت نمیارم و درگیر میشم واقعابعضیها عقده ای وکم جنبه اند
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # bermuda 1390-06-18 05:02
همه ما میدونیم که بعضی خانومها بارفتار و برخودشون به بعضی از (مثلا)مردها جرات و جسارت میدن تا حریم ها رو بشکنن....ولی نمیدونم چرا همیشه وقتی از تعدی و آزار و تجاوز به حریم یک زن میشه...اول میگید خانوم مشکل داشته..نه...من یک دخترچادری...ولی...گاهی واقعا کلافه میشم از این همه دریدگی وگرگ صفتی بعضی آقایون...میگم بعضی آقایون چون آدم حسابی دورم زیاد هست...آدمی که نماز نمیخونه و به حجاب اعتقادی نداره...ولی به من و حجاب و عقیده ام احترام میذاره...و همیشه برای حریم چارچوب های من احترام قائله

بیاید یادبگیریم اینقدر کلی قضاوت نکنیم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ساسان 1390-06-15 13:53
سلام اشک مهتاب. من که همیشه اینجا در خدمتتون هستم.
نیلوفر اگه یه بار دیگه بهت توهین کردن دیگه اجازه نمیدم بیای اینجا. از روز اول یا به من گیر میدن یا به تو...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+7 # بهروز 1390-06-15 15:07
ساسان جان داداش امکان نداره که نگاه نندازی حد اقل یه نگاه
بازم میگم غریزه باعث میشه که دلت بخواد اما کنترلش میکنی حتما"

بله با شما موافقم دخترا به منم متلک میگن
یا همین چن وقت پیش یه دختری بهم پیله شده بود که من ازت خوشم اومده چن وقتیه که زیر نظر دارمت

خب موافقم هم دختر بی شخصیت پیدا میشه و هم پسر بی شخصیت
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ghader 1390-06-15 19:26
سلام...خوبید؟تبلیغ اینجارو دیدم نوشته بود خانم ها بیانو بخونن...اجازه هست من هم دنبال کنمو و نظر بدم؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ghazaleh 1390-06-15 22:14
in behtarin dastani bod ke to omram khondam.........
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # elnaz 1390-06-16 17:39
salam bacheha manam dost daram to jame shoma basham ejaze midid?
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # اشک مهتاب 1390-06-16 17:46
سلام الناز خانم خوش اومدی امیدوارم از بودن کنار هم لذت ببریم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # elnaz 1390-06-16 19:54
به نقل از اشک مهتاب:
سلام الناز خانم خوش اومدی امیدوارم از بودن کنار هم لذت ببریم

mamnon azizam
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ghader 1390-06-16 18:55
سلام...ممنونم نیلوفر خانوم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # لبلا 1390-06-17 10:15
برای من خیلی ÷یش اومده ولی با سوهان ناخن از خحالتشون دراومدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # asal 1390-06-17 15:41
ah halam b ham khord man k hamun aval halesho migereftam martikeye avazi va kariyam b in nadashtam k 2ro bariyam chi garare fek konan chon man mohemam na tarze fekre...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # vida 1390-06-17 17:26
vaghan k karet harf nadasht
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # آندریا 1390-06-18 01:03
salam man ye modat nemitonam biyam val bedonid nazaratam nesfe mond.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-10 # من 1390-06-18 03:10
چقدر غر میزنین ؟اخه من نمی فهمم , انگار اسمون وا شده شما افتادین رو زمین.آخه چه تهفه ای هستین بابا.اه اه.حالم بهم خورد.
همه مردا بد.شما زنا خووووووووووووووووووب
بابا, کرم از درخته, والسلام.انقدم دنبال یه مجرم نگردین که گناها رو بندازین گردنش.همتون هم می دونین جریان چه.حد اقل خودتونو گول نزنین.
حالا هم بیاین هر چی تو دهنتونه بم بگین.عیبی نداره.
;-)
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+8 # bermuda 1390-06-18 04:55
تا وقتی موجودات متحجر مریض مشکل داری مثل شما در جامعه هستن وضعیت بهتر نمیشه..میگم موجودات چون حیف لفظ آدم یا مرد که حروم امثال شما بشه...
متاسفم برای شما....و هرزنی که با شما در ارتباطه!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-2 # asal 1390-06-18 11:27
akhe miduni adamayi me3 shoma dar haddi nistin k bekhaym bahatun dahan b dahan bedimo harchi ham b adamayi me3 shoma begim bazam kame,vagean baratun motaasefam ba in tarze fekretun...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # ahmad 1390-06-18 05:41
سلام من سعی کردم بیشتر نظر ها رو بخوانم بعضی نظر مثل نیلوفر خوب بود ولی ما مردها انقدر بد نیستیم نمیدونم کسانی هستید کاری میکنن به نام همه حساب میشه مثل این چاق بد ریخت ما
ولی داره خیلی بد میشه از جای دارن کاری میکنن که زن ها از مردا نفرت داشته باشن و از طرفی دارن کار ها بیشرمانه خود رو پیش می برن وب سایت ها به نام ضد دختر ضد پسر هست که این منو عذاب میده خواهر ها گلم یک نفر باعث نمیشه که همه بد هستن
بهتون حق میدم خیلی شما عذاب میکشید و ما هم در کنارش چوب کار ها این ها رو میخوریم ولی در بین ما پیدا میشن که خوب هستن
من از این فرصت اسفاده میکنم و وبم رو میزام که سری به اون بزنید مرسی
http://www.manoashk.blogfa.com/
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ahmad 1390-06-20 23:17
سلام مرسی نیلوفر خانوم مرسی از اینکه به وبم هم سر زدید
ممنون
بچه از حرف های که زدم کمی فکر کنید مخصوصا دختر خانوم ها
ما نباید از هم کینه داشتم باشیم
این اصلا به نفع ما نیست مطئن باشید نفع این کار ها رو کسای دیگه دیگه میخورن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # sahar 1390-06-21 14:36
agha ahmad manam be veblagetoon sar zadam vali bish az had ehsasati hastin na??engar shekaste eshghi khordin albate inam nazarame narahat nashin ye bar vali dar kol khoob bood khosusan axash
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # لـادیز 1390-06-21 20:18
دوستان عزیز، سایت لادیز در راستای احترامی که به عقاید و نظرات تک تک شما قائل است، کلیه کامنت ها را بدون بازخوانی منتشر می کند. متاسفانه شاهد نظرهایی هستیم که بدون در نظر گرفتن شئونات اخلاقی و اجتماعی با بکار بردن الفاظ ناشایست از سوی برخی منتشر می شود. ضمن عذرخواهی از دوستانی که بنحوی از سوی عده ای مورد توهین قرار گرفته اند، مجددا از همه همراهان لادیز درخواست می کنیم برای جلوگیری از اعمال حذف و سانسور، مطابق شان انسانی و اجتماعی که از آنها انتظار می رود اقدام به انتشار نظر کنند.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-26 02:10
سلام سلام بالاخره تونستم باز بيام فقط يه چيز عجيبي كه ديدم اين بود كه من نظرات آقا بهروز رو تو گوشيم نداشتم . آراد جان الناز جان خيلي خوش اومديد . ببخشيد بهداد ميشه بهم بگي كه بحثمون از كجا بايد ادامه بدم ؟ من يه مدت نبودم قاطي كردم .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # آندريا 1390-06-27 01:51
بچه ها چه خبرا چرا هيشكي نيست يعني يه هفته نبودم كل ايده ها پريد. خواهشا شروع كنيد بحث خيلي خوبي بود.راستي ديروز تولدم بود . مي خوام ازتون بپرسم به نظرتون چند سالم شد . خواهشا بگيد . ميخوام ببينم چند نفر درست حدس مي زنن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # اشک مهتاب 1390-06-27 02:37
به یمن امدنت هزاران ستاره در اسمان دلم خندید
تنها برای تو که اولین واخرین حکایت بی انتهای دوستی
هستی مینویسم که به یادت هستم

سلام اندریا جان تولدت مبارک من دوا حدس دارم یا16تا20ساله ای یا نهایتش22 ساله از این چهارچوب خارج نیست (البته به نظرمن) فکر کنم حدس اولم درست تره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+3 # آندريا 1390-06-27 06:55
مرسي اشك مهتاب عزيزم خيلي خيلي قشنگ بود . ولي نمي تونم هنوز بهت بگم چون منتظرم بقيه هم بنويسن. راستي اين شعر رو تو گفتي ؟؟؟؟؟؟؟؟راستي كسي نمي دونه بچه ها كجا جمع شدن كه نيستن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # اشک مهتاب 1390-06-27 16:48
سلام دوست عزیز نه اینو دوستم به عنوان پیام تبریک تولدم بهم گفت...توصفحه گلشیفته یه مدت بودن اما فکر کنم دیگه گفتوگوشون تموم شد خیلی خوب میشد اگه همه بجز سر زدن به بقیه ی پیجای سایت توی پیج خاص جمع میشدن
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # yaghob nazari 1391-03-05 09:00
کارتون بسیارعا لیست ممفق باشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # دیدار 1391-03-15 19:58
داستان زندگی من
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # ahmad 1391-04-24 15:20
این داشتان رو خیلی وقت پیش خونده بودم باز امدم خودم بعضی هااا واقعا نمیشه گفت چندش اورن ماا همه در جامعه برابر هستیم
www.manoashk.blogfa,com
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # مهدی 1391-07-17 20:19
سام علیک ب همگی من ی پسرم ولی اگه خدایی نکردهدختر میشدم و ی همچین موقعیتی برام پیش میومد رندش میکردم بی غیرتو
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-1 # عاطفه 1391-12-22 12:49
چقدر ناراحت کننده بود!!!
من دختر آروم و شاید بی سرو زبونی هستم ولی اگر خدایی نکرده همچین اتفاقی برام بیفته کن فیکون می کنم!!!
توی تاکسی که میشینم کیفم رو میزادم بغل دستم که هیچکس نتونه بچسبه بهم. اگرهم یه نفر یه ذره فقط یه ذره زیادی بیاد سمتم و بهم بخوره سریعاً تذکر میدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سیزده 1392-01-12 02:20
آپرین ....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
-5 # mohammad 1392-05-08 02:01
تاخانوما نخوان کرمی ریخته نمیشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # راشا 1392-06-15 01:35
به نقل از mohammad:
تاخانوما نخوان کرمی ریخته نمیشه


چرا چرت میگی آقای عمرا محترم!!!!!!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # فندق 1392-08-21 11:50
به غیر از مرد داستان کلی مریض جنسی دیگه هم داریم که توی کامنتها عرض اندام کردن.
خدا شفاشون بده
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # حمید 1392-11-15 18:23
یه موقه هایی زنا ودودشون میشه اندریا برودااداتنگارودرنیارید.نازنین مقدم راست میگه.برای شوهرپیداکردن مریم مقدس نشید.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # همایون 1393-06-05 02:12
داستان الکی بود بابا .همه جدی گرفتن.ابله ها.!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # همایون 1393-06-05 02:14
داستان الکی بود بابا .جدی گرفتین.ابله ها!!
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # جمال 1395-12-26 19:07
من همیشه اینکارارو میکنم واقعا لذت داره چندبارتوی تاکسی حتی یبار داخل شلوار یه دختر دست بردم و خودش هم احتمالا لذت برد ولی باهام نیومد
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

دو جایزه برای «بدون تاریخ، بدون امضاء» در جشنواره فیلم ونیز

فیلم «بدون تاریخ، بدون امضاء» از وحید جلیلوند، در بخش مسابقه‌ای افق‌ها در هفتاد و چهارمین دوره جشنواره فیلم ونیز، موفق به دریافت دو جایزه بهترین کارگردانی و همین طور بهترین بازیگر مرد، شد. علاوه بر آقای جلیلوند برای کارگردانی، نوید محمدزاده نیز جایزه بهترین بازیگر مرد را، در این فیلم ‌اجتماعی درباره وضعیت طبقاتی و فقر در جامعه امروز ایران، به خود اختصاص داد. جلیلوند در سال ۲۰۱۵ با فیلم «چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت» در جشنواره فیلم ونیز در همین بخش افق‌ها حضور داشت و جایزه فیپرشی یا انجمن منتقدان بین المللی را هم به خانه برد. حالا این بار هم در بخش افق‌ها دست خالی به خانه بازنگشت. به ویژه که رخشان بنی اعتماد- که سینمایش بی‌شباهت به دو فیلم بلند جلیلوند نیست- یکی از داوران این بخش بود. فیلم با یک اتفاق ساده آغاز می‌شود: یک تصادف. پزشکی که در پزشکی قانونی کار می‌کند، به یک موتوری و خانواده اش که سوار بر موتورسیکلت او هستند برخورد می‌کند. پسر خانواده ظاهراً از ناحیه سر آسیب دیده اما چیز جدی ای به نظر نمی‌رسد. روز بعد این پزشک با جسد این پسربچه در سردخانه پزشکی قانونی روبرو می‌شود، در حالی که به نظر می‌رسد بر اثر مسمومیت غذایی قوت کرده. از این جا بستر قصه شکل می‌گیرد و شرایط بغرنج و غریبی را پیش می‌کشد. مفهوم وجدان به مساله اصلی فیلم بدل می‌شود و مساله انسان بودن- یا «حیوان بودن» به گمان سازندگان که چند بار در دیالوگ‌ها به آن اشاره می‌شود- به مساله اصلی فیلم بدل می‌شود؛ این که این پزشک می‌تواند مرتکب قتل غیر عمد شده باشد و بنا به شغل اش به سادگی همه چیز را کتمان کند. اما فیلم تنها در درگیری ذهنی شخصیت اصلی‌اش خلاصه نمی‌شود و به پیوندی دیدنی با جهان اطرافش می‌رسد و سرانجام غریب و غیر قابل حدسی را هم رقم می‌زند. فیلمی که دنیای خود را بنا می‌کند​ هرچند فیلم از جهت مضمون و پرداخت و حتی فضاسازی- خواه ناخواه- فیلم‌های اصغر فرهادی را به خاطر می‌آورد، اما به گمانم این به خودی خود ایرادی بر فیلم نیست. هر فیلم طبیعتاً دنیای خاص خود را بنا می‌کند و حرف زدن درباره جامعه شهری معاصر و مفهوم قضاوت و وجدان طبیعتاً اصغر فرهادی را به خاطر می‌آورد، اما این لزوماً به معنی تقلید از فرهادی نیست. هر چند موج فزاینده‌ای در سینمای ایران شگل گرفته و فیلم‌های زیادی به تقلید از فرهادی ساخته می‌شود، اما به گمانم بدون تاریخ بدون امضاء، دنیای خود را بنا می‌کند و در روایت این دنیا موفق است. ما همه شخصیت‌ها و دغدغه‌هایشان را باور می‌کنیم و به راحتی با آنها همراه می‌شویم. پدری با احساس گناه و پزشکی با مسئولیت (با دو بازی دیدنی از نوید محمدزاده و امیر آقایی)، دو محور فیلم را رقم می‌زنند؛ از دو طبقه اجتماعی مختلف. اما فیلمساز این دو شخصیت را با هم در یک نقطه پیوند می‌زند: شرافت. شخصیت پدر گناهکار، با آن که به پائین ترین قشر جامعه نظر دارد، شخصیت خلافکاری نیست و تنها قربانی فقرش معرفی می‌شود. جزئیاتی به مانند خجالت کشیدن او به هنگام دریافت پول (و تاکیدش بر این که «این پول زیاد نیست؟») او را از کلیشه معمول فقیر خلافکار جدا می‌کند. در واقع فیلمساز (خوب یا بد البته به مانند فرهادی) قضاوت اولیه تماشاگر را به چالش می‌کشد: ما فکر می‌کنیم که این مرد خیلی زود به باج خواهی از این پزشک روی خواهد آورد، اما فیلم به هیچ وجه سراغ چنین مضمونی نمی‌رود و تنها روایتگر شرایط دشوار روحی مردی است که همه چیزش را می‌بازد و خود را گناهکار می‌داند. تردید ما درباره شرافت پزشک هم بستر چالشی دیگری را رقم می‌زند که تکلیف ما را در قبال او به یک مساله اصلی بدل می‌کند. به نظر می‌رسد «اعتراف» او می‌تواند به قیمت از دست دادن شغل و همه مزایای زندگی نسبت راحت اش بینجامد. اما فیلم پایان غریبی را رقم می‌زند؛ پایانی که بسیار شرافتمندانه‌تر از حدس و گمان‌های تماشاگر به نظر می‌رسد، اما فیلمساز در تمهیدی قابل تحسین، فیلم را با یک تردید به پایان می‌رساند: ما نمی‌توانیم صد درصد درباره صداقت او در دادگاه مطمئن باشیم؛ عدم صداقتی که می‌تواند در عین حال اوج شرافت اش را به نمایش بگذارد و بار دیگر وجوه تثبیت شده و معناهای صداقت و کارکردهای آن را به چالش بکشد و وجوه متفاوتی را برای آن متصور شود.a

سرانجام "عشق" نخل طلا گرفت

شصت و پنجمين جشنواره فيلم كن هم پايان يافت. يكشنبه شب اين شهر ساحلي جنوب فرانسه بار ديگر ستاره باران شد. در جشنواره اي كه برخي از مهم ترين فيلم هاي آن درباره عشق بود نهايتا هم فيلم «عشق» به كارگرداني ميشائيل هانكه با پشت سر گذاشتن 21 رقيب نخل طلاي بهترين فيلم را گرفت. فيلم «عشق» به بحران رابطه عاطفي ميان يك زوج آهنگساز هشتاد ساله مي‌پردازد. هانکه، فیلمساز اتریشی، سال 2009 هم با فیلم «روبان سفید» كه درباره خباثت در دهکده‌ای آلمانی در آستانه آغاز جنگ جهانی اول است، جایزه نخل طلای کن را دریافت کرده بود و اين دومين باري بود كه اين جايزه معتبر را به خانه برد. هانکه سال 2001 با فیلم «معلم پیانو» برنده جایزه بزرگ هیئت داوران جشنواره کن شد و سال 2005 هم برای «پنهان» جایزه بهترین کارگردان این جشنواره را برد. «ویدئو بنی»، «بازی‌های بامزه»، «رمز ناشناخته» و «زمان گرگ» از دیگر ساخته‌های این فیلمساز 70 ساله است.           *وقتي ليلا حاتمي نخل طلا را اهدا كرد اما سينماي ايران با اينكه در بخش مسابقه اصلي نماينده اي نداشت اما باز هم با حضور ليلا حاتمي، ستاره سينما، درخشيد.  او با حضور در فرش قرمز اين فستيوال معتبر جهاني و رفتن روي صحنه‌ مراسم اختتاميه، جايزه بزرگ هيات داوران مسابقه را به ماتئو گارونه كارگردان فيلم «واقعیت» اهدا كرد. حاتمی که به زبان های انگلیسی، آلمانی و فرانسوی مسلط است، برخلاف اکثر بازیگران و سينماگران غیر فرانسوی حاضر در كن، بدون نياز به مترجم فرانسه روی صحنه  اختتاميه حاضر شد و به لهجه سليس فرانسوي جايزه ويژه هيات داوران را به فيلمساز برگزيده اهدا كرد. او  فيلم «آشنايي با ليلا» اولين تجربه كارگرداني  عادل يراقي را هم در بازار فيلم كن داشت. اين فيلم كه توسط شركت دريم‌لب در بازار امسال عرضه شد نوشته عباس كيارستمي و عادل يراقي است. *نتيجه يازده روز ماراتن اما پس از یازده روز ماراتن فیلم‌بینی به جز ارزشمندترين جايزه كه نصيب هانكه شد جایزه‌ی بزرگ (Grand Prix) که دومین جایزه‌ معتبر این جشنواره محسوب می‌شود، به فیلم «واقعیت» اثر «متئـــو گارونـــه» رسید. همچنین جایزه‌ بهترین کارگردانی برای فیلم «پس از تاریکی، روشنایی» به «کارلوس ریگاداس» مکزیکی تعلق گرفت. فیلم «در فراسوی تپه‌ها» ساخته‌ «کریستین مونگیـــو» رومانیایی نیز توانست با دریافت دو جایزه‌ بهترین فیلم‌نامه و نیز بهترین بازیگر زن دست پر از جشنواره بیرون آید. جایزه‌ بهترین بازیگر زن به‌طور مشترک به هر دو بازیگر این فیلم، یعنی «کریستینــا فلوتــر» و «کازمینـــا استراتــان» رسید. جایزه‌ بهترین بازیگر مرد نیز در دستان «مدز میکلســـن» برای نقش‌آفرینی در فیلم «شکار» (توماس وینتربرگ) قرار گرفت. و در نهایت جایزه‌ ویژه‌ی داوران (Special Jury Prize) به فیلم «سهم فرشتگان» ساخته‌ «کن لوچ» کهنه‌کار رسید. در بخش فیلم‌های کوتاه، نخل طلا از آن فیلم «سکوت» ساخته‌ی «ال.رزان یسیلباس»شد. عباس كيارستمي، فيلمساز سرشناس ايراني كه با فيلم «مثل يك عاشق» در بخش مسابقه اصلي شركت داشت جزو ناكامان بزرگ اين دوره بود و نتوانست هيچ جايزه اي را نصيب خود كند. * بخشی از قولی که ما به یکدیگر داديم علاوه بر انتخاب‌های هیئت داوران، حاشیه‌های مراسم اختتامیه و واکنش‌های برندگان کن 2012 هم جذابیت‌های خاص خودش را داشت. کریستین مونگیو فیلمساز رومانیایی که پیش از این برای فیلم «چهار ماه و سه هفته و سه روز»  نخل طلای کن را دریافت  کرده بود، جایزه بهترین فیلمنامه کن 2012 را هم برای فیلم « آن سوی تپه‌ها» به خود اختصاص داد. او پس از دریافت جایزه در صحبت‌های خود به واقعیت‌های نشان داده شده در فیلمش اشاره کرد: « فوق‌العاده است که اینجا کنار هم باشیم، اما نباید اجازه بدهیم که این داستان حقیقی که برگرفته از رویدادهای واقعی و زندگی مردم زجر کشیده‌است، فراموش شود. اگر ما نمی‌توانیم گذشته را بازسازی کنیم، می‌توانیم به آینده امیدوار باشیم.» جایزه بهترین بازیگر مرد را هم مدس میکلسن دانمارکی دریافت کرد. میکلسن جایزه خود را برای حضور در فیلم «شکار» از دستان گونگ لی ستاره‌ سینمای آسیای شرقی دریافت کرد و گفت: «آرزو داشتم که کاش می‌شد جایزه‌ام را توماس وینتربرگ تقسیم کنم. از تو برای آن که ما را به این عالم عشق دعوت کردی ممنونم». اما صحبت هاي کن لوچ، فيلمساز نامدار و قديمي، پس از دريافت  جایزه رنگ و بوي انتقادي داشت و طعنه اي به سياستمداران و سردمداران غرب بود. لوچ  گفت: « می‌خواهم بگویم کن بیانگر آن است که سینما فقط سرگرمی نیست، بلکه نشان می‌دهد ما چه هستیم. همچنین می‌خواهم همبستگی خودمان را با تمام کسانی که در مقابل ریاضت اقتصادی ایستادگی می‌کنند، نشان دهیم». در نهایت  ادری توتو و آدرین برودی برای اهدای نخل طلای کن امسال به میشائیل هانکه برای فیلم «عشق» روی صحنه آمدند. هانکه فیلمساز بزرگ اتریشی پس از دریافت دومین نخل طلای خود اعلام کرد که: « خیلی خوشحالم که با بازیگرانم روی این صحنه هستم، چون این باعث می‌شود که کمتر خجالت بکشم. از تمام اعضای هیئت داوران و تیری فرمو تشکر می‌کنم که فرصت حضور این فیلم را در اینجا فراهم کرد. از تمام کسانی که در ساخت این فیلم به من کمک کردند، ممنونم. از همسرم ممنونم  که در تمام این سال‌ها پشتیبان من بوده. این فیلم ترسیم گر بخشی از قولی است که ما به یکدیگر داده‌ایم. یک تشکر بزرگ هم به دو بازیگرم بدهکارم که جوهر اصلی این فیلم اند». شصت و پنجمین جشنواره کن در حالی به کار خود پایان داد که اکثر منتقدان فیلم‌های امسال کن را آثاری متوسط و پایین‌تر از حد انتظار ارزیابی کرده‌اند.
مروری بر هنر در هفته دوم آبان مروری بر هنر در هفته دوم دی ماه مریل استریپ و درخواست برابری حقوق زن و مرد در عرصه سینما ماجرای آشنایی تام کروز و نازنین بنیادی مروری بر دنیای هنر

انتخاب سردبیر

تئاتر

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا

نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

نمایش ”خانمچه و مهتابی” اثر ”اکبر رادی” و دراماتورژی و کارگردانی ”مسعود دلخواه” نمایشی که رادی نویسنده اش باشد، هادی مرزیان کارگردانی کند و گلاب آدینه، ایرج راد، فرزانه کابلی، سیما تیر انداز و سیروس همتی در آن نقش بازی کنند، غنیمتی است برای چشمانی که تشنه تماشای نمایش اند.
تماشای تئاتر در خانه بادها برای ما می وزند در تالار قشقایی ببینیم " بادها به نفع کودکان می وزند " تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد

مطالب تصادفی

موسیقی

بیست سال بدون معروفی

جواد معروفی، پیانیست و آهنگساز برجسته‌ی ایرانی را از نوآوران موسیقی سنتی می‌دانند. او پلی بود میان ملودی‌های موسیقی سنتی ایرانی و هارمونی غربی. شانزدهم آذرماه مصادف بود با بیستمین سالگرد درگذشت او. پیانو با نوایی پر طنین، نه تنها سنگین‌وزن و پر حجم است، که بهایش نیز گران. پیانو و ویولن از معدود سازهای غربی هستند که با وجود موسیقیدانان سنت‌گرای متعصب، توانستند ده‌ها سال پیش به موسیقی ایرانی راه یابند. ویولن را کمانچه‌نوازان تا مدت‌ها کمانچه فرنگی می‌نامیدند و به همان سبک و شیوه می‌نواختند. پیانو اما سال‌های دراز مهجور ماند و کسی را پروای نزدیکی به آن نبود. اما این وضع با گذشت زمان تغییر یافت و گوش مردم آرام آرام با نوای پیانو آشنا شد. کلنل علینقی وزیری و مدرسه موسیقی در آغاز این راه را گشودند. جواد معروفی، پسر موسی خان معروفی، که خود موسیقیدان و ردیف‌شناس برجسته‌ی آن زمان بود در سن یازده سالگی به مدرسه موسیقی وزیری راه یافت و در آن جا به تحصیل و یادگیری نواختن پیانو پرداخت. پیش از معروفی اما چند پیانو‌نواز مشهور دیگر چون مشیر همایون شهردار و مرتضی محجوبی بودند که شهرت‌شان در گروی همین نواختن پیانو به سبک ایرانی بود. معروفی در باره‌ی مشیر همایون شهردار گفته بود که او پیانو را ذوقی یاد گرفت و به مهارت‌هایی هم دست یافت. در همان زمانی که مشیر همایون شهردار شهرتی هم به دست آورده بود، هنوز بسیاری از مردم نه این ساز را دیده بودند و نه با صدای آن آشنایی داشتند. یکی از منتقدان موسیقی می‌گوید که سازمان امنیت آن زمان او را به خاطر نقدی که بر روی کارهای مشیر همایون شهردار نوشته بود به ساواک احضار کرد. مامور امنیتی که گویا به خاطر حفظ نسبت فامیلی از "شهردار" دفاع می‌کرده، به منتقد جوان می‌گوید: «خجالت نمی‌کشی! آن موقعی که تو دهانت هنوز بوی شیر می‌داد، این آقا سازش را روی کولش می‌گذاشت و این و جا و آن جا می‌زد!» معروفی از نگاه شاگردش درباره ی معروفی اما بهتر است سخنان پویان آزاده، یکی از شاگردانش را نقل کنیم که همچنان به شیوه‌ی او می‌نوازد و تحصیل‌کرده‌ی رشته آموزش موسیقی در آلمان است. او علت پرداختن بیشتر به شیوه معروفی را آشنایی‌اش با موسیقی کلاسیک غربی می‌داند و می‌گوید: «ورود من به نوازندگی پیانو با موسیقی کلاسیک بود و یکسری قطعات با بافت ساده‌تر کارهای آقای معروفی. دلیل‌ا‌ش بیشتر این بود که در کار آقای جواد معروفی عناصر موسیقی کلاسیک بیشتر بود و شیوه نواختن آن به نوازندگی و آهنگسازی موسیقی کلاسیک نزدیک‌تر. این شیوه می‌توانست در هنرجو کششی ایجاد کند و او را به سمت خود بکشاند. چون شباهتش بیشتر بود به موسیقی کلاسیک تا نوازندگی مرتضی محجوبی که خیلی اصیل‌تر است و ویژگی‌های موسیقی ایران در آن بیشتر.» معروفی و شوپن سال‌ها پیش یکی از صفحات هفتاد و هشت دور معروفی را که "خواب‌های طلایی" نام داشت، برای دو میهمان انگلیسی پخش کردم. آن دو بلافاصله گفتند که این از نواخته‌های شوپن است! و من اصرار ورزیدم که این کار ساخته‌ی اصیل آهنگساز ایرانی ما جواد معروفی است. درباره شباهت‌های کار معروفی با شوپن پویان آزاده توضیح می‌دهد: « جواد معروفی بیشتر از آهنگ‌سازهای دوران رمانتیک تأثیر گرفته، مثل شوپن. خودش هم خیلی دوست داشت و حتی قطعات کلاسیک را هم می‌زد. او به شاگردانش هم که می خواستند نواختن پیانو را شروع کنند، برای این که اول دستشان روان شود و بتوانند تکنیک‌های خوب نواختن پیانو را یاد بگیرند، توصیه می کرد، ابتدا بیایند با موسیقی کلاسیک کارشان را شروع کنند و بعد وارد جزییات و ظرایف موسیقی ایران شوند.» معروفی و شاگردانی که تربیت کرد بعضی از اساتید موسیقی ایرانی، سبک و شیوه‌شان با خودشان می‌آید و با از دست رفتنشان هم آن شیوه به فراموشی سپرده می‌شود. بعضی اما راهشان ادامه می‌یابد. علت را باید در پرورش شاگردان دانست. معروفی به آن دسته‌ای تعلق دارد که بیشترین شاگردان را با شیوه پیانونوازی خود آشنا کرد و پرورش داد. او خودش به نوآوران سنتی تعلق دارد، اما آیا شاگردانش نیز به نوآوری‌هایی دست یافته‌اند؟ پویان قضاوت را به گذشت زمان می‌سپارد: «زمانی باید بگذرد و بعداً می‌شود از آن جواب گرفت. البته بعضی از شاگردهاشان کارهایی کرده‌اند، ملودی‌هایی ساخته‌اند که توانسته در میان مردم هم جا بیافتد، مثل آقای روحانی که طبیعتاً توانسته خلاقیتی را جهت آهنگ‌سازی داشته باشد. ولی این که بشود این را الان قضاوت کرد که نوآوری ‌یا یک شیوه نو نوازندگی است، باید به نظر من موکول شود به گذشت زمان.»

جازخوانی فارسی به سبک رعنا فرحان

تازگی ها مقوله تلفیق در بازار موسیقی داغ شده  است و موزیسین ها را بر این می دارد تا با سبک های جدید بازار موسیقی را با تحول رو به رو کنند.
مادونا و کمک به زنان افغان و پاکستانی گروه کوبه ای هوران رودخانه بی پایان در راه است جشنواره موسیقی زنان؛ اواخر خرداد در تالار وحدت اِدِل موفق به کسب مدال افتخار از کاخ باکینگهام شد

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

اولین موزه زیر آب جهان

در این موزه خارق العاده زیر آبی از ماشین بیتل VW پوشیده شده از جلبک های دریایی گرفته تا مجسمه های مرجانی میتوانید دیدن کنید. بنیان گذار این موزه عکاس بریتانیایی به نام جیسون تیلور است که برای اولین بار در جهان این نوع موزه را تاسیس کرده است. وی کارهای خود را از مواد تشکیل دهنده ای ساخته است که مانع از رشد گیاهان دریایی نخواهد شد و آن ها را کف اقیانوس مناطق ذکر شده قرار داده است. "بی ثباتی"، عمق 5 متری، گرانادا "ماشین بیتل VW"، عمق 9 متری، مکزیک "تکامل خاموش "، عمق 8 متری، مکزیک "مرد مقدس"، عمق 4 متری، مکزیک "مرد آتش"عمق 9 متری، مکزیک "مجموعه "عمق 9 متری، مکزیک "مجموعه "عمق 9 متری، گرانادا

رقص در زندگی و میراث پدر، داستان زندگی پدر و دختر هنر باله ایران

در طول سال ها، میراث ارمنی – ایرانی سرکیس جانبازیان، پدر باله ایران، عشق به طراحی رقص و طبیعت از عوامل اثرگذار بر تم رقص های دخترش آناجانبازیان بوده است.   در آن زمان کشیش کلیسای ارامنه شهر قزوین هر چند از قدرت و توانایی لازم برخوردار نبود، اما توانست به طور پنهانی امکاناتی را به وجود بیاورد که سرکیس بتواند به تدریس و ترویج رقص بپردازد: پدرم در آن روزها روی پشت بام کلیسا به علاقمندان درس باله می داد. استاد و شاگردانش از نردبان چوبی که کشیش در اختیارشان گذاشته بود بالا می رفتند. بعضی از شاگردان آنقدر کوچک بودند که پدرم ناچار آنها را بغل می کرد و از نردبان به پشت بام می برد. سرکیس جانبازیان پس از اجرای چند باله و تشویق مردم قزوین در سال ۱۳۲۰ به تهران رفت و اولین هنرستان باله را در این شهر پایه گزاری کرد. او بعدها گفته بود: در روسیه درس باله یاد گرفتم اما ایران به من درس زندگی آموخت. آنا جانبازیان می گوید: پدرم انرژی بی حد وحساب و پایان ناپذیری داشت. او روح بزرگی بود که هنگام رقص هرگز حتی برای یک لحظه هم نمی توانستید چشم از او بردارید. بیشتر اوقات کودکی من به تماشای رقص درکلاس های پدرم می گذشت. وقتی که کلاس تمام می شد، آن وقت نوبت من بود که روی زمین چوبی بازی کنم و رقص های خودم را طراحی کنم. من در چنین محیطی بزرگ شدم. شنیدن موسیقی، تماشای اجراهای کم نظیر و ادای رقصندگان دیگر را درآوردن سرکیس جانبازیان در طول دوران ۲۷ سال فعالیت های حرفه ای در ایران شاگردان و مربیان بی شماری تربیت کرد، جوایز و مدال های زیادی به دست آورد و به دلیل علاقه زیادی که به زبان و داستان های ایرانی داشت چند باله بر اساس آثار ادبی ایرانی از جمله \\رستم و تهمینه را به کمک احسان یارشاطر، استاد زبان و ادبیات فارسی، به روی صحنه برد. پس از مرگ ناگهانی سرکیس جانبازیان بر اثر سکته قلبی در ۵۰ سالگی، همسرش، فلور، به اداره هنرستان رقص او ادامه داد. آنا جانبازیان که هنگام مرگ پدر یازده ساله بود در اواخر دهه ۶۰ میلادی برای ادامه تحصیل در رشته باله به دانشگاه و انستیتوی آموزش و پرورش رقص و طراحی ایروان در ارمنستان شوروی رفت. آنا جانبازیان، که فوق لیسانس خود را در رشته طراحی رقص مدرن از دانشگاه لس آنجلس دریافت کرده است، به دلیل رقص های آبستره، انتزاعی و متفاوتش، جایگاهی یگانه در صحنه طراحی باله مدرن ایران دارد. خانم جانبازیان می گوید: رقص برای من در قدم های طراحی شده خلاصه نمی شود، بلکه چشمی است که با آن می بینم و زبانی است که با آن تکلم می کنم و از طریق آن با دیگران ارتباط برقرار می کنم. آناهید (آنا) جانبازیان از سه سالگی در هنرستان پدرش، استاد باله، سرکیس جانبازیان، به یادگیری رقص پرداخت. در ۵ سالگی در تالار فرهنگ شهر تهران به اجرای برنامه پرداخت، در ۷ سالگی رسما به فراگیری فنون باله کلاسیک پرداخت و بعدها تا هنگام ترک ایران علاوه بر تعلیم و تربیت شاگردان و مربیان بی شمار، بیش از ۱۰۰ باله تئاترال را روی صحنه برد. خانم جانبازیان مدت کوتاهی پس از مهاجرت به آمریکا بنیاد باله جانبازیان را در شهرگلندل پایه گزاری کرد. او همزمان در دانشگاه لس آنجلس به تحصیل مشغول شد و فوق لیسانس خود را در رشته طراحی رقص مدرن دریافت کرد. او در طول سال ها در فستیوال های مختلف و برنامه های فرهنگی گوناگون باله مدرن و رقص های محلی و فولکلوریک ایران و ارمنستان را به نسل تازه ای از ایرانیان و ارامنه مهاجر و تماشاگران غیر ایرانی معرفی کرده است. امروز، بیش از هفتاد سال پس از تاسیس اولین هنرستان باله در ایران، آنا جانبازیان، راهی را که پدرش سرکیس جانبازیان سال ها پیش و علی رغم مشکلات موجود پیمود، در دیاری دیگر ادامه می دهد: آکادمی ما امروز هنوز هم بر اساس باله کلاسیک پایه ریزی شده و کار می کند. چرا که بعد از فراگیری صحیح باله هر نوع رقص دیگری را هم می توانید به آسانی یاد بگیرید. هدف دیگر ما، همان مقابله با طرز تلقی عموم از رقص است که در جامعه ایرانی هنوز هم به آن به عنوان یک سرگرمی و نه یک هنر نگاه می شود. آنا جانبازیان، که فوق لیسانس خود را در رشته طراحی رقص مدرن از دانشگاه لس آنجلس دریافت کرده است، به دلیل رقص های آبستره، انتزاعی و متفاوتش، جایگاهی یگانه در صحنه طراحی باله مدرن ایران دارد. خانم جانبازیان می گوید: رقص برای من در قدم های طراحی شده خلاصه نمی شود، بلکه چشمی است که با آن می بینم و زبانی است که با آن تکلم می کنم و از طریق آن با دیگران ارتباط برقرار می کنم. آناهید (آنا) جانبازیان از سه سالگی در هنرستان پدرش، استاد باله، سرکیس جانبازیان، به یادگیری رقص پرداخت. در ۵ سالگی در تالار فرهنگ شهر تهران به اجرای برنامه پرداخت، در ۷ سالگی رسما به فراگیری فنون باله کلاسیک پرداخت و بعدها تا هنگام ترک ایران علاوه بر تعلیم و تربیت شاگردان و مربیان بی شمار، بیش از ۱۰۰ باله تئاترال را روی صحنه برد. سرکیس جانبازیان که برای نخستین بار امکاناتی به وجود آورده بود تا زنان ایرانی بتوانند در کلاس های رقص حرفه ای شرکت کنند و اصول باله کلاسیک را بیاموزند، درسال ۱۲۹۲ خورشیدی در آرماویر ارمنستان به دنیا آمد. او در لنینگراد (سن پترزبورگ) به فراگیری فنون باله پرداخت و پس از فارغ التحصیلی از آکادمی رقص واگانوا و دانشگاه لزگاف با پیوستن به گروه باله کیرف و تدریس رقص به شهرت چشمگیری دست یافت. درسال ۱۳۱۷ درنتیجه فشارهای دولت شوروی سابق برمردم ارمنستان، بسیاری از آنها راهی کشورهای دیگر شدند. سرکیس جانبازیان هم به همراه خانواده اش به ایران مهاجرت کرد. اما در آن زمان ارامنه اجازه نداشتند در تهران زندگی و یا کار کنند و درنتیجه خانواده جانبازیان در قزوین ساکن شدند. سرکیس جانبازیان از همان زمان تصمیم داشت با تاسیس کلاس های رقص و آموزش شاگردان در قزوین به اجرای باله بپردازد. اما وقتی برای طرح این پیشنهاد و گرفتن مجوز به شورای شهر رجوع کرد با مخالفت و توهین اعضای آن ها روبرو شد. سرکیس جانبازیان در طول دوران ۲۷ سال فعالیت های حرفه ای در ایران شاگردان و مربیان بی شماری تربیت کرد، جوایز و مدال های زیادی به دست آورد و به دلیل علاقه زیادی که به زبان و داستان های ایرانی داشت چند باله بر اساس آثار ادبی ایرانی از جمله رستم و تهمینه را به کمک احسان یارشاطر، استاد زبان و ادبیات فارسی، به روی صحنه برد. پس از مرگ ناگهانی سرکیس جانبازیان بر اثر سکته قلبی در ۵۰ سالگی، همسرش، فلور، به اداره هنرستان رقص او ادامه داد. آنا جانبازیان که هنگام مرگ پدر یازده ساله بود در اواخر دهه ۶۰ میلادی برای ادامه تحصیل در رشته باله به دانشگاه و انستیتوی آموزش و پرورش رقص و طراحی ایروان در ارمنستان شوروی رفت. خانم جانبازیان پنج سال بعد و پس ازفارغ التحصیلی در رشته های باله و رقص های محلی صحنه ای به تهران بازگشت و به تدریس در هنرستان باله جانبازیان پرداخت: چندین سال طول کشید تا بالاخره توانستیم به آکادمی باله پدرم سرو صورتی بدهیم و آن را به وضعیت قبلی برگردانیم. خانم جانبازیان مدت کوتاهی پس از مهاجرت به آمریکا بنیاد باله جانبازیان را در شهرگلندل پایه گزاری کرد. او همزمان در دانشگاه لس آنجلس به تحصیل مشغول شد و فوق لیسانس خود را در رشته طراحی رقص مدرن دریافت کرد. او در طول سال ها در فستیوال های مختلف و برنامه های فرهنگی گوناگون باله مدرن و رقص های محلی و فولکلوریک ایران و ارمنستان را به نسل تازه ای از ایرانیان و ارامنه مهاجر و تماشاگران غیر ایرانی معرفی کرده است. امروز، بیش از هفتاد سال پس از تاسیس اولین هنرستان باله در ایران، آنا جانبازیان، راهی را که پدرش سرکیس جانبازیان سال ها پیش و علی رغم مشکلات موجود پیمود، در دیاری دیگر ادامه می دهد: آکادمی ما امروز هنوز هم بر اساس باله کلاسیک پایه ریزی شده و کار می کند. چرا که بعد از فراگیری صحیح باله هر نوع رقص دیگری را هم می توانید به آسانی یاد بگیرید. هدف دیگر ما، همان مقابله با طرز تلقی عموم از رقص است که در جامعه ایرانی هنوز هم به آن به عنوان یک سرگرمی و نه یک هنر نگاه می شود.  
کنسرت "پریشاد" ویژه بانوان در تالار وحدت "تجربه زیست شده" پگاه لاری امیر آقایی در گالری سیحون ضرب المثل های آب دار در گالری سین نمایشگاه گروه نقره فام درنگارخانه شهرزاد

ادبیات

خسته از زنان پخمه و مردان رذل

گذشته از احساسهای متفاوتی که یک داستان یا کتاب در ما برمیانگیزد، آن را به آخر که میرسانیم، میبینیم یک احساس کلی هم در ما ایجاد کرده است. آن احساس کلی که پس از خواندن کتاب “زنی با زنبیل” برای من برجا ماند، احساس خستگی بود و احساس دلسوزی برای نویسندهی آن که شب و روزهای زندگی ادبیاش را در میان زنان پخمهی عقبمانده و خاکبرسر گذرانده است؛ و دیدم جای تعجب دارد اگر او به بیماری افسردگی دچار نباشد. آدم حکایتهایش را که میخواند از ایرانِ او با همهی زنانش که پخمهاند و همهی مردانش که ازخودراضی و رذل و زنستیزند سرشار از نفرت میشود آخر جای تعجب است که ما در این کتابِ او حتا به یک زنِ باشخصیت و قوی که بتواند سُکّان زندگیاش را در دستان خودش بگیرد برنمیخوریم. بسیاری از نویسندگان غربی و حتا مردم کشورهای دیگر فهمیدهاند که زنان ایران چه پیش از انقلاب، چه در زمان انقلاب و چه پس از آن و نیز در آن خرداد خونین در بسیاری از جهات حتا بیشتر از مردان خطر کردهاند، آنهم با تکیه بر شخصیّت خویش و با احترام برای جنسیّت خویش. پس بیخود نیست اگر بپرسیم چرا او به سراغ چنین زنانی نمیرود؟ خانم آقایی، این پدیده را که در ایران تعداد زنان دانشجو و نویسنده از تعداد مردان بیشتر است، چگونه تفسیر میکند؟ چرا هیچکدام از آنها توجه او را برنینگیختهاند؟ در کتاب «زنی با زنبیل» که وزارت ارشاد اسلامی پس از دو ماه یک داستانش را حذف و آنگاه مجوزش را صادر کرده است، فرخنده آقایی پس از ده سال که این وزارتخانه نگذاشته کتابی از او چاپ شود، پنجاه و سه روایت از زندگی زنان عقبمانده، سنتی، مذهبی و فقیر جامعه را طرح زده است. زنانی که بیشترشان نامی هم ندارند و به همین خاطر نمیتوانیم فردیّتی برای آنان قائل شویم، و میدانیم که “نام” در داستان و رمان مقولهی مهمی است که در اینجا ما را وامیدارد تا بپرسیم که چرا بیشتر زنان روایتهای فرخنده آقایی بینام و بیهویتِ مشخص هستند، و بی‌مقدمه شروع به حرف زدن میکنند. خانم فرخنده آقایی گوید: “این آدم‌ها را من خلق نکرده‌ام، فقط نورافکن روی آن‌ها انداختم و لحظه‌ای از زندگی‌شان را ثبت کردم. بیشتر آن‌ها را از نزدیک می‌شناسم. اصولاً نوع داستان‌نویسی من تخیلی نیست. شخصیت‌ها را پیدا می‌کنم، به آ‌ن‌ها نزدیک می‌شوم و از زندگی آن‌ها داستان می‌سازم.” اگر بر تارک کتاب حک شده بود که روایتهای این کتاب گزارشی است حاصل گفتوگو با زنان فقیر و از نظر فرهنگی عقبماندهی ایران، میشد آنرا به عنوان گزارشی با ارزش از وضعیّت و واقعیّتِ زندگی قشر خاصّی از جامعه در زمانی معلوم پذیرفت؛ چون “گزارش وضعیّت و واقعیّتها” مادههای اولیهی بسیار پر ارزشی هستند که جامعهشناسان، روانکاوان، سیاستمداران، هنرمندان و نویسندگانِ داستان و رمان از آن استفاده میکنند. در آنصورت این گروه از زنان موضوع شناخت قرار میگرفتند. اما وقتی اثری زیر نام هنر یا ادبیّات داستانی جای میگیرد، بدان معناست که هنرمند یا نویسنده توانسته است با استفاده از مادّههای اولیّهای که در دسترش بوده واقعیّت دیگری بیافریند و امکانهای تازهای را به خواننده نشان بدهد. “داستان‌ها کوتاه و از هم مجزا هستند ولی یک نخ تسبیح تمام آنها را به هم وصل کرده است. اگرچه این روایت‌های متعدد، در سطح هستند اما از یک بدنه مشترک می‌آیند. در واقع یک صداست که در چهره‌های مختلف خود را نشان می‌دهد. می‌توان گفت یک شخصیت است که زندگی‌های متفاوتی را تجربه می‌کند. در تدوین داستان‌ها به ویژه برایم مهم بود که هر خواننده و مخاطب نسبت به پس زمینه‌ زندگی شخصی و اجتماعی خود، تفسیر و تأویل خود را از هر داستان داشته باشد و آن پیچیدگی که از داستان توقع داریم، در ذهن خواننده رخ دهد.” در مصاحبهی دیگری یوسف علیخانی از خانم آقایی میپرسد: “ولی این [دغدغۀ تکنیک نداشتن] باعث شده، تمام داستانهای مجموعه یک زن، یک عشق یک فرم داشته باشند؛ فرم سنتی و ساده و خطی و هیچگونه پیچیدگی در آنها به چشم نیاید و حتی نگاهتان کهنه بهنظر برسد؟” او در پاسخ میگوید: “… حالا ذهنم آنقدر ساده است که در داستانهای اخیرم به سادهترین شکل ممکن رسیدهاند، امیدوارم این روند بعدها در خودش به تکامل برسد. حالا سعی میکنم به جای پرداختن به فرم داستان، بیایم و به محتوای داستان بپردازم و آن پیچیدگی را در ذهن خواننده ایجاد کنم.” (علیخانی، یوسف: نسل سوم -داستاننویسی امروز- تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۰. ص: ۱۵) این را بارها شنیده و خواندهایم که یکی از مهمترین کارها یا خاصیتهای ادبیات و هنر این است که برای مخاطب پرسش ایجاد میکند. اما اینکه ادبیات بخواهد برای خواننده “پیچیدگی” ایجاد کند، موضوع دیگری است، مگر آنکه “پیچیدگی” را با “ایجاد پرسش” یکی بگیریم که آنهم غیرمعقول است. تا جایی که من خواندهام، بهترین آثار ادبی جهان آنهایی هستند که پدیدآورندگانشان انگشت بر آن پیچیدگیهای هستی که بار ذهنشان بوده گذاشته و آنها را در چنان “فرم”های ساده و زیبایی عرضه کردهاند که به آسانی و سرعت با دیگران ارتباط برقرار کردهاند. ما هنگامی که هکلبری فین، خشم و هیاهو، و یا دُن کیشوت را میخوانیم به دنیاهای بسیار سادهای وارد میشویم و برای فهم پیامهای نهفته در آنها “پیچیدگی” در ذهنمان ایجاد نمیشود، بلکه پیچیدگی را در جهان هستی، شرایط اجتماعی و رابطهی انسانها میبینیم. مردم جهان از ملت و فرهنگهای گوناگون، سالهاست که این آثار را میخوانند، میفهمند و از آنها لذت میبرند، نه برای آنکه در ذهنشان ایجاد پیچیدگی میکنند، بلکه برای اینکه میبینند مسائل پیچیدهای که ذهنشان را به خود مشغول داشته، مشکلهایی عام و انسانی هستند و از خود میپرسند برای از پیش پا برداشتن این مشکلات چه باید کرد؟ پس نویسنده و هنرمند پیچیدگیهای هستی را در فرمی که در مخاطب رغبت ایجاد کند و برایش قابل فهم باشد ارائه میکند و مخاطب اگر نگوییم همه، بخشی از خودش و زندگیاش را در آن اثر میبیند و پرسشهایی برایش ایجاد میشود. خانم آقایی میگوید او “به فرم نمیپردازد”. به گمانم منظورش این است که فرم چندان مهم نیست. اما مگر غیر از این است که هنر و ادبیات هنگامی نام یک “اثر” به خود میگیرد که چه شفاهی و چه کتبی از ذهن بیرون آمده و نماد بیرونی یافته باشد؟ و مگر نه این است هر چیزی که خارج از ذهن ما با حواس پنجگانه قابل درک باشد، به ناچار دارای فرمی است؟ پس بیتوجهی یا حتا کمتوجهی به فرم از سوی یک نویسنده میتواند پرسشبرانگیز باشد. آیا چنین نیست که ما با خواندن یک حادثه در روزنامه، یا شنیدن آن از رادیو خودمان به تفسیر و تآویل آن میپردازیم؟ پس فرق بازگویی یک حادثه، یا شرح یک زندگی با یک داستان در چیست؟ به گمان من فرق اساسی در بیان امکانهای تازهای است که نویسندهی داستان در آن حادثه یا زندگی میبیند و به ما نشان میدهد. گذشته از این، کار داستان این است که یک حادثه، واقعه، یا زندگی خاص را به شکلی ارائه میدهد که عامهی خوانندگانش- حتا در زمان و مکانهای مختلف و با فرهنگهای متفاوت- میتوانند خود را در آن بازیابند. و دیگر اینکه داستانی شدن یک واقعه موجب میشود که آنرا بهخاطر بسپاریم و همچون گزارشی روزانه، به راحتی آنرا فراموش نکنیم. در اینجا به این نکته پی بردم که چرا پس از پایان بردن کتاب، بهجای آنکه به مطالبش فکر کنم، به حال نویسندهاش فکر میکردم. برای اینکه این قطعهها هنوز “داستان” نشده بودند.   .

۶۴ سال از مرگ صادق هدایت گذشت

با این‌که در سالیان اخیر آثار هدایت چندان اجازه‌ی انتشار نیافت اما نقدهای بسیاری بر آثار و زندگی هدایت نوشته شد که نشان از اهمیت این نویسنده ی شهیر ایرانی دارد. صادق هدایت در ۲۸ بهمن‌ماه ۱۲۸۱ در تهران به دنیا آمد. بسیاری او را از پیش‌گامان داستان‌نویسی نوین ایران دانسته‌اند. آن‌چه بی‌شک موجب شهرت جهانی هدایت شده است، رمان ِ «بوف کور» این نویسنده است. رمان بوف کور به زبان‌های مختلفی از جمله انگلیسی و فرانسه ترجمه شده است. مصطفی فریدون فرزانه از دوستان هدایت در کتاب «آشنایی با صادق هدایت» تاریخ انتشار این رمان را سال ۱۳۰۹ می‌داند. آغاز کتاب بوف کور شاید از معروف‌ترین جملاتی باشد که در ادبیات فارسی میان مردم دست به دست شده و استفاده شده است. «در زندگی زخم‌هایی است که مثل خوره روح را در انزوا می‌خورند و می‌تراشند. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد؛ چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزء اتفاقات و پیش‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سَبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می‌کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی بکنند. زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله‌ی افیون و مواد مخدره است؛ ولی افسوس که تاثیر این‌گونه داروها موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می‌افزاید.» پدرش هدایت قلی‌خان (اعتضاد‌الملک، فرزند نیرالملک وزیر علوم در دوره ناصرالدین‌شاه) بود و نام مادرش زیورالملوک. اجدادش از رجال معروف عصر ناصری بودند و جد اعلای هدایت «رضاقلی‌خان هدایت» از رجال معروف ناصرالدین‌شاه و صاحب کتاب‌هایی چون مجمع‌الصفا و اجمل‌التواریخ بود. صادق کوچک‌ترین فرزند خانواده بود. صادق هدایت شش ساله بود که تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه‌ی علمیه‌ی تهران شروع کرد و دوره‌ی متوسطه‌ی خود را در دبیرستان دارالفنون به پایان رساند. مدتی به خاطر بیماری ِ چشم مدرسه را رها کرد اما در سال ۱۲۹۶ در مدرسه‌ی «سن‌لویی» که مدرسه‌‌ی فرانسوی‌ها بود مشغول به تحصیل شد. در این مدرسه بود که به گفته‌ی هدایت او با ادبیات جهان آشنایی ابتدایی پیدا کرد.... فرج سرکوهی نویسنده و منتقد ادبی در مورد مرگ هدایت چنین می‌گوید: «غروب روز ۱۹ فروردین سال ۱۳۳۰ ، ۹ آوریل ۱۹۵۱، صادق هدایت پس از سوزاندن برخی آثار منتشر نشده خود، در آپارتمانی در خیابان شامپونیه پاریس خوکشی کرد اما خودکشی فرهنگی او با مرگ شور نوشتن و شوق خلاقیت در او، از حدود ده سال پیش آغاز شده بود و هدایت در این ده سال، از ۲۰ ۱۳تا ۱۳۳۰، جز داستان کم ارزش «حاج آقا»، چند داستان کوتاه و چند ترجمه اثری درخور آثار پیشین خود خلق نکرده بود. صادق هدایت تنها بزرگ‌ترین و خلا‌ق‌ترین نویسنده معاصر ایران نیست که به علاوه، هم در آثار و هم در زندگی و مرگ خود، چون آهوی معروفی که نقاشی کرده است، نماد محزون و نجیب غربت روشنفکر مستقل، نقاد، خلاق و نوآور ایرانی، نماد زندگی تبعیدی در میهن و نماد انزوائی است که شکاف بین مردم و روشنفکر و بیگانگی فرهنگ غالب بر جامعه با روشنفکران مستقل، براین گروه کم شمار تحمیل و غربت در وطن، انزوا، سرخوردگی، یاس و تنهائی را به سرنوشت محتوم آنان بدل می کند.»
عطر سنبل، عطر كاج سفر با حاج سیاح دا یعنی مادر باب دیلن جایزه نوبل را قبول کرد کودکانه زیستن