1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

باب دیلن، خواننده و ترانه‌سرای برجسته آمریکایی بالاخره بعد از چندین روز سکوت، اعلام کرد جایزه نوبل ادبیات را می پذیرد و برای دریافت آن شخصا به اروپا سفر خواهد کرد.

او امروز (جمعه ۲۸ اکتبر - هفتم آبان) گفت خبر اهدای جایزه نوبل ادبیات به او، ربانش را بند آورده بوده است.

با وجود این که موسسه سوئدی اهدا کننده جایزه نوبل هنوز اعلام نکرده که آیا باب دیلن ماه دسامبر آینده شخصا برای دریافت این جایزه حاضر خواهد شد یا نه، یک روزنامه بریتانیایی به نقل از این هنرمند آمریکایی نوشته \"اگر امکان داشته باشد\" برای گرفتن جایزه به نروژ خواهد رفت.

بی‌خبری از واکنش باب دیلن به برنده شده مهمترین جایزه ادبی جهان، در چند روز گذشته باعث گمانه‌زنی‌های متعددی شده بود.

از جمله، روز گذشته (پنجشنبه) ماریو وارگاس یوسا، نویسنده نامدار پرویی، در گفت‌وگویی با خبرگزاری آلمان از اعطای جایزه نوبل در ادبیات به باب دیلن انتقاد کرد.

او گفت: \"باب دیلن بی‌تردید آهنگساز و خواننده توانایی است، اما نویسنده مهمی به شمار نمی‌رود.\"

وارگاس (بارگاس) یوسا که از آلمان دیدن می‌کند، در برلین نسبت به اعطای جایزه ادبی نوبل به باب دیلن واکنش نشان داد. او گلایه کرد که ادبیات به \"عالم تفریح و سرگرمی\" پیوسته است.

او افزود اهدای جایزه ادبی به ترانه‌سرای نامی نمایانگر \"سطحی‌شدن فرهنگ در روزگار ماست.\"

آکادمی نوبل در سوئد، دو هفته پیش از باب دیلن برای \"بیان شاعرانه نو\" تقدیر کرد و او را برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۲۰۱۶ اعلام کرد.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

موجی از اتهام‌های «تجاوز» و «آزار جنسی» علیه تهیه‌کننده مشهور هالیوود

مجله نیویورکر در گزارشی می‌‌گوید تهیه کننده مشهور هالیوود، هاروی واینستین دست کم به سه زن «تجاوز» کرده است. این گزارش پرونده جنجالی آقای واینستین در مورد «آزار جنسی» را وارد مرحله تازه‌ای می‌کند. هفته گذشته رونامه نیویورک تایمز در گزارشی تحقیقی و جامع ادعا کرده بود که هاروی واینستین، زنان زیادی را «مورد آزار جنسی قرار داده است». در این گزارش جنجالی، هشت زن از کارکنان و هنرپیشه‌های صنعت فیلمسازی ادعا کردند که از سوی آقای واینستین مورد آزار جنسی قرار گرفته‌اند. اشلی جود، یکی از این زنان، به تایمز گفت که بیست سال قبل آقای واینستین از او -در اتاقی در یک هتل- درخواست ماساژ کرده بود. امیلی نستور- زن دیگری که می‌خواست وارد صنعت سینما شود- ادعا کرد که آقای واینستین به او گفته بود که اگر به پیشنهاد رابطه جنسی با او پاسخ مثبت دهد، موجبات پیشرفتش را در کار فراهم خواهد کرد. هاروی واینستین ۶۵ ساله یکی از تهیه کنندگان مشهور هالیود است. او که یکی از بنیانگذاران شرکت فیلم‌سازی میرامکس است، تهیه کنندگی فیلم‌های مشهوری مانند شکسپیر عاشق و پالپ فیکشن را در کارنامه خود دارد. در سال ۲۰۰۵ او به همراهی برادرش شرکت فیلم‌سازی واینستین را تاسیس کرد. پس از انتشار گزارش هفته گذشته نیویورک تایمز، هیئت مدیره این شرکت، هاروی واینستین را از سمت مدیریت برکنار و در نهایت اخراج کرد. هاروی واینستین که در اولین واکنش بعد از انتشار گزارش تایمز گفته بود که از رفتار خود شرمسار است چند روز بعد گفت که از نیویورک تایمز شکایت خواهد کرد. گزارش نیویورک تایمز باعث شد تعداد زیادی از زنانی که می‌گویند در این سال‌ها مورد آزار جنسی واینستین قرار گرفته بودند، آشکارا به بیان آن بپردازند. گوئینت پاترو و آنجلیا جولی امروز اعلام کردند که در سال‌های قبل مورد آزار آقای واینستین قرار گرفتند. آنجلیا جولی گفت که بعد از تجربه بدی که در جوانی با وی داشته، تصمیم گرفته که دیگر با وی کار نکند. او می‌گوید که به بقیه هم در این مورد هشدار داده بود. گوئینت پاترو هم که در فیلم «اما» به تهیه‌کنندگی آقای واینستین بازی کرده بود، گفت که در ۲۲ سالگی وقتی در ابتدای راه بازیگری قرار داشت، «پیشنهاد جنسی» از سوی واینستین داشته است. او در مصاحبه‌ای به نیویورک تایمز گفت که «بچه‌ بودم، تازه قراردادم را امضا کرده بودم، گیج و متحیر شده بودم.» وقتی پاترو داستان را به براد پیت- دوست پسر آن زمانش- می‌گوید از سوی آقای واینستین مورد تهدید قرار می‌گیرد. در روزهای گذشته هنرپیشه‌های معروفی چون مریل استریپ و کیت وینسلت علیه رفتارهایی از این دست در هالیود هشدار دادند. سیاستمداران دمکرات هم که در گذشته از سوی آقای واینستین کمک مالی دریافت کرده بودند، گفتند که تمام آن کمک‌های مالی را به سازمان‌های حمایت از حقوق زنان تقدیم می‌کنند. هیلاری کلینتون هم- با آنکه اشاره‌ای به کمک‌های مالی آقای واینستین به ستاد انتخاباتی‌اش نکرد، گفت که از این اخبار شوکه شده است. او شهامت زنانی را که داستان‌هایشان را بیان کرده‌اند ستود. پس از انتشار گزارش امروز نیویورکر مبنی بر ادعای «تجاوز» از سوی چند زن، سخنگوی آقای واینستین گفت که او هر گونه ادعاهای آمیزش جنسی بدون رضایت دو طرف را قویا رد می‌کند.

بهترین فیلمهای سال گذشته، از آبی گرمترین رنگ است تا گذشته

بهترین فیلمهای سال گذشته، از آبی گرمترین رنگ است تا گذشته زيبايی شگفت انگيز(پائولو سورنتينو) فيلمی ساده اما در نهان به غايت پيچيده درباره دغدغه های روشنفکر/ نويسنده ای که در برهه ای از زمان متوقف شده و خلاقيت اش در جدال با جست و جوی روزمرگی زندگی و لذت های آن است؛ فيلمی به غايت شبيه تر به "هشت و نيم" فلينی (تا ديگر فيلم او،" زندگی شيرين"، که يافتن شباهت های اين دو منتقدان را ذوق زده کرد) و ادای دين آشکاری به شاهکار جاودانی فلينی که حالا اينجا فيلمساز مستاصل جايش را به يک نويسنده داده و سورنتينو در نماهايی به غايت زيبا، به تلفيق ديدنی ای از نمايش درون و احوال بيرونی يک روشنفکر می رسد. قهرمان سورنتينو، در واقع قهرمان نيست؛ ناظر(هنرمند)ی است با مشکلات خاص خود که از جايگاه خدايگونه خود پائين می آيد و در مهمانی هايی که نماد و نشانه بشر امروز است، تماشاگر را به يک ضيافت تصويری دعوت می کند تا در مفهوم انديشه و خلق و ارزش آن بازنگری کند ايدا(پاول پاوليکوفسکی) خودشناسی يک راهبه با دغدغه های روزمره از لذت جنسی تا مفهوم ارتباط در سايه جنگی که همه چيز را تحت تاثير خود قرار داده و مفاهيم انسانی را تهی کرده است. تصاوير سياه و سفيد پاوليکوفسکی و چهره به شدت سرد بازيگر او، فضای تيره، خالی و غريبی را خلق می کند که در عين فاصله گذاری با شخصيت اصلی، در يک تناقض عجيب، به شدت ما را با او درگير می کند(درگيری ای البته متفاوت از نوع همذات پنداری معمول) پاوليکوفسکی اما در عين حال با خالی گذاشتن فضای بالای سر شخصيت اش در غالب نماها (که ترکيب تازه و به شدت غيرمعمولی را مقابل ما قرار می دهد) بر رمز و راز اثر می افزايد و مهر تقديری ناگفته را بر شخصيت هايش باقی می گذارد. نبراسکا( الکساندر پين) يک فيلم سياه و سفيد شگفت انگيز ديگر؛ اين بار چالشی درگيرکننده در رابطه يک پدر و پسر( با دو بازی درخشان) به زبانی ساده و همگانی با جزئياتی دقيق درباره شخصيت هايی به شدت باورپذير- و دوست داشتنی- که تماشاگر را به رغم ضدقصه بودن- و در واقع خالی بودن فيلم از هر نوع اتفاق يا اوج هيجانی چشمگير- به شدت با فيلم درگير می کند و می تواند به دنيای درونی ساده پيرمردی نفوذ کند که چون همه ما در دوران پيری به دوران کودکی اش بازگشته و صاف و ساده، برنده شدن در لاتاری را باور کرده تا به آرزوهايش برای ديگران- و نه خود- جامه عمل بپوشاند. و طنزی به يادماندنی که قالب سرد محيط و فضا را بسيار گرم و دوست داشتنی جلوه می دهد و پرده عريض با ميزانسن های باز و فضاهای خالی، به جزء غيرقابل تفکيکی از فيلمی بدل می شود که درباره فرهنگ آمريکا حرف می زند. گذشته(اصغر فرهادی) فرهادی با جدايی نادر ازسيمين، انتطارات را بسيار بالا برد، شايد برای همين است که گذشته کمتر قدر ديد: قسمت سوم سه گانه فرهادی که مفهوم حقيقت و جنبه های گوناگون آن را می کاود؛ به طرزی حساب شده- و شايد بيش از حد حساب شده؛ مهمترين مشکل فيلم که گاه آن را تصنعی می کند- و به شيوه ای به شدت قصه گو- مديون سينمای کلاسيک آمريکا- بر عنصر تعليق متمرکز می شود تا قصه آدم هايی را بگويد که در نهايت- به مانند فيلم قبلی- در جبر غريبی گرفتار آمده اند که در آن هيچ کدام مقصر نيستند. تجربه فيلمسازی فرهادی در فرانسه- در محيطی متفاوت و زبانی بيگانه- خوشبختانه دغدغه ها و دنيای او را دگرگون نکرده و همان مايه های آشنای فرهادی و شکل فيلمسازی اش را شاهديم؛ با تاکيد بر رازگشايی قطره قطره و نماهايی که جايی در جلوی تصوير به وسيله يک ستون يا در يا شخص ديگری غير از شخصيت اصلی، بريده می شوند و فضا را تنگ تر می کنند. جاسمین غمگین( وودی آلن) وودی آلن تلخ تر از هميشه و سرراست تر از فيلم های قبلی. دغدغه های آلن را از پس چند دهه فيلمسازی به روشنی می توان در جاسمین غمگین حس کرد و با آن پيش رفت، اما استاد پير، در اين فيلم آخر از سرخوشی اش در سه گانه ستايش از شهرهای اروپا- بارسلون در "ويکی کريستينا بارسلون"، پاريس در "نيمه شب در پاريس" و رم در"تقديم با عشق به رم" - فاصله می گيرد و قصه تلخ زن تنهايی را می گويد که همه هم و غم او در جست و جوی مرد پولدار، با تلخی حقيقی اطراف اش به کام اش زهر می شود. اگر آلن دو سه دهه قبل در عين ديدگاه تلخ و بدبينانه اش، گاه زوج ها را به هم می رساند، اين بار اما پايان فيلم موقعيتی تلخ تر از هميشه را تصوير می کند و شخصيت بی پناه آلن را تنها رها می کند. درون لووين ديويس( برادران کوئن) برادران کوئن بدون تلاش برای خودنمايی؛ با فضايی ساده و صميمی که می تواند همان طور که از عنوانش برمی آيد ما را به درون شخصيت اصلی اش ببرد و يک دور کامل تسلسل و درماندگی را در يک فضای به شدت آمريکايی با ما قسمت کند. فيلم درباره نوميدی است و اين که چطور هم چيز دست به دست هم می تواند زندگی يک شخصيت را از نقطه ای به نقطه ای ديگر هدايت کند. تصوير دقيق کوئن ها از رفتار اين شخصيت و قدرت تصويری فيلم و دور بودن آن از هر نوع ادای روشنفکرانه- مهمترين مشکل غالب فيلم های کوئن ها- درون لووين ديويس را به بهترين فيلم آنها بدل می کند. ايلو، ايلو( آنتونی چن) اولين فيلم يک فيلمساز جوان درباره يک پسربچه تخس که به رابطه عاطفی عميقی با پرستار تازه خود می رسد؛ فيلمی به غايت ساده و در ظاهر سهل الوصول با دوربين غالباً ثابت و ناظر که اما در پی اين روايت رئاليستی و بی تکلف، به صميمتی با تماشاگر می رسد که می تواند اشک از چشمان او سرريز کند. بازی های درخور تمام بازيگران و قدرت خلق موقعيت های عادی زندگی در جلوی دوربين، ايلو، ايلو را به فيلم جذابی درباره مفاهيم اوليه انسانی از عاطفه و عشق تا روابط انسانی بدل می کند؛ بی آن که ادعای زيادی داشته باشد. ونوس با شال خز(رومن پولانسکی) ترکيب غريب و شگفت انگيزی از تئاتر و سينما. دوربين با يک زن که ظاهراً برای تست بازيگری وارد يک تالار تئاتر شده، همراه می شود تا ما را در يک ديدار در ظاهر ساده بين يک زن و مرد شريک کند اما در نهايت، داستان قدرت و قدرت طلبی در رابطه را به شکلی به غايت پيچيده و تکان دهنده با ما در ميان می گذارد. خيلی زود واقعيت و دنيای نمايش با هم می آميزد و دو شخصيت زن و مرد در حال بازی کردن، درونيات خود را آشکار می کنند؛ درونياتی که در سه لايه مختلف جريان می يابد و پيش می رود: جهان واقعی يک زن و مرد، جهان نمايشی که در آن بازی می کنند، و جهان سينمايی که ناظر اين رابطه است و رابطه خدايگونه کارگردان را با تماشاگر قسمت می کند. جاذبه(آلفونسو کائرون) جاذبه در واقع تمرين فيلمسازی از هيچ است؛ دو شخصيت در فضا و ديگر هيچ، و عجيب اين که حاصل در عين حالی که می توانست بسيار خسته کننده باشد، به شدت جذاب و درگير کننده است. همه قيد و بندها- و گريزهای فيلمساز برای پنهان کردن خود- از بين می رود و در فضايی به شدت ساده، همه چيز عريان می شود تا قدرت فيلمسازی و پرداخت يک فيلم عيان شود. در نبود داستان به مفهوم متعارف، همه چيز به جزئيات کوچکی تغيير شکل می دهد که فيلم را پيش می برد و تماشاگر را درگير سرنوشت شخصيت هايی می کند که چيز زيادی درباره شان نمی داند. غول مغرور(کليو برنارد ) نماينده ای از موج جديد فيلمسازان جوان بريتانيايی، که مشکلات جامعه اين کشور را با سبک و سياقی ساده اما در عين حال حساب شده روايت می کنند و اين بار با قصه دوستی دو نوجوان که به کار غيرقانونی در جمع آوری فلز و آهن پاره مشغول اند و همين کار پايان تلخ و درناکی را برای شان رقم می زند؛ يکی جانش را از دست می دهد و ديگری با انبوهی از حس گناه زنده می ماند تا برای هميشه رنج بکشد. در واقع سادگی فيلم محملی برای گريز از ميزانسن و حساب شدگی نيست و فضاسازی اثر به کمک روايتی ضدقصه می آيد تا در صحنه هايی انسانی و گاه شاعرانه  درباره دم دست ترين- و در عين حال مهمترين- مسائل انسانی حرف بزند و چشم تماشاگرش را تر کند. آبی گرم ترين رنگ است(عبدالطيف کشيش) يا «زندگی آدل» که داستان دو دختر همجنسگراست (عکس بازیگران در بالای صفحه)،برنده نخل طلا جشنواره کن شد. پس از نخل طلا، درها به روی اين فيلم جنجالی که ابايی در نمايش روابط جنسی ندارد، باز شد  و البته حواشی متعددی هم داشت؛ از جمله حمله اين دو بازيگر جوان به کارگردان فيلم و «وسواس آزارنده» او. فيلم در ميان نامزدهای اسکار قرار نگرفت اما برای برنده شدن در گلدن گلوب اميد دارد.
مروری بر هنر در هفته اول مرداد هنر در هفته ای که گذشت «قول»؛ شهره آغداشلو و «نسل‌کشی» ارامنه نیمه شب در پاریس ماجرای آشنایی تام کروز و نازنین بنیادی

انتخاب سردبیر

تئاتر

بادها برای ما می وزند

"بادها برای که می وزند"، شرحی است از هراس های یک انسان. از آسیب های فردی و اجتماعی. از امنیتی که کمتر پیدا می شود. چیستا یثربی عواید یک اجرا از این روایت را به انجمن حمایت از کودکان تقدیم کرده است. در این گفتگو به گوشه ای از دغدغه های این کارگردان در مورد زنان و کودکان اشاره می شود.

" بادها به نفع کودکان می وزند "

تئاتر " بادها برای که می وزند " به کارگردانی چیستا یثربی ، به نفع انجمن حمایت از حقوق کودکان روی صحنه می رود.
برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد در تالار قشقایی ببینیم "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟ تماشای تئاتر در خانه

مطالب تصادفی

موسیقی

بیانسه پردرآمدترین خواننده زن دنیا

به گزارش تازه مجله فوربس «بیانسه» سوپراستار جهانی موسیقی پاپ پردرآمدترین هنرمند موسیقی‌ زن جهان در سال ۲۰۱۴ بوده است. بیانسه این موفقیت را مدیون انتشار آخرین آلبومش به نام «بیانسه» و تور جهانی کنسرت‌هایش است. در طول سال ٢٠١۴ بیانسه در بیش از ۹۵ شهر دنیا به روی صحنه رفته و هر یک از این کنسرت‌ها به طور میانگین درآمدی در حدود دو و نیم میلیون دلار نصیب این خواننده پرطرفدار کرده است. تنها یکی از ترانه‌های آلبوم تازه بیانسه به نام «مست عشق» که با همراه همسرش جِی زی اجرا کرده، بیش از یک میلیون کپی فروش داشته است. 

انتشار آلبومی با ترانه‌های منتشرنشده‌ی جیمی هندریکس

جیمی هندریکس از دید نشریه معروف رولینگ استون بهترین گیتاریست عالم پاپ و راک بوده است. او در طول عمر کوتاه خود تنها سه آلبوم منتشر کرد. حال قرار است آلبومی جدید با ترانه‌های منتشرنشده‌ی او روانه بازار شود. در ماه مارس سال ۲۰۱۸ آلبومی جدید از جیمی هندریکس، یکی از اسطوره‌های موسیقی پاپ و راک، به بازار خواهد آمد؛ ستاره‌ای که تنها ۲۷ سال عمر کرد و در زمان حیاتش تنها سه آلبوم به انتشار رساند، اما رد پایی عمیق از خود به جای گذاشت. این آلبوم که "هر دو روی آسمان" نام دارد، در برگیرنده ده ترانه‌ی منتشرنشده ‌از جیمی هندریکس خواهد بود. این ترانه‌ها بین ژانویه ۱۹۶۸ و فوریه ۱۹۷۰ شکل گرفته‌اند و برخی از آن‌ها به این ترتیب چندی پیش از درگذشت این ستاره ساخته شده‌اند. جیمی هندریکس در ماه سپتامبر سال ۱۹۷۰ میلادی در پی مصرف هم‌زمان و بیش از اندازه‌ی مشروبات الکلی و قرص‌های خواب‌آور از دنیا رفت. آلبوم "هر دو روی آسمان" سومین و آخرین قسمت از سه‌گانه‌ای است که پس از مرگ جیمی هندریکس و با استفاده از ترانه‌ها و ساخته‌های بازمانده‌ی او منتشر می‌شود. دو آلبوم دیگر از این سه‌گانه در سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۳ میلادی منتشر شده بودند. یکی از ترانه‌های آلبوم "هر دو روی آسمان" اجرای جیمی هندریکس از ترانه‌ی "وودستاک" اثر جانی میچل است. میچل در این ترانه از جمله از این مسئله شکوه می‌کند که قادر به حضور در فستیوال مشهور وودستاک نبود؛ فستیوالی که هندریکس خود یکی از ستارگان بزرگ آن بود.  
خواهران وحدت؛ مهسا و مرجان جرج مایکل درگذشت شهرداد روحانی و اركستر سمفونيك تهران گرانترین آلبوم موسیقی جهان جازخوانی فارسی به سبک رعنا فرحان

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

رونمایی از کتاب زندگی ،عشق و گم‌گشتگی: نقاشی های علی اکبر صادقی

مراسم رونمایی از کتاب "زندگی ، عشق و گم‌گشتگی" مجموعه کامل آثار علی اکبر صادقی نقاش سرشناس، جمعه ۲۷ فروردین ماه با نمایش نسخه های ترمیم شده‌ی انیمیشن های این هنرمند، با حضور تعداد زیادی از هنرمندان در گالری شیرین تهران برگزار شد. این مجموعه کتاب در سه جلد و به کوشش علی بختیاری منتشرشده است. جلد اول با عنوان "زندگی"، مروری بر کارهای اولیه‌ی علی اکبر صادقی است و روند شکل گیری آثار هنری او در رشته های گرافیک، نقاشی روی شیشه یا ویترای ، انیمیشین و تصویر سازی را تا اواسط دهه‌ی پنجاه مورد بررسی قرار داده است. کتاب عشق نیز مروری بر نقاشی های علی اکبر صادقی است که از میانه‌ی دهه‌ی پنجاه به بعد با مجموعه‌ی اسطوره و ریاضی آغاز شد. کتاب گم‌گشتگی نیز شامل مجموعه اشعاری است که علی اکبر صادقی در سال های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵ سروده است. علاوه بر خود هنرمند فرشید مثقالی، جواد مجابی، علی بختیاری ، شهروز مهاجر ، عطاالله امیدوار و طاها بهبهانی از جمله هنرمندانی بودند که در این مراسم از علی اکبر صادقی سخن گفتند. جواد مجابی، نویسنده و منتقد که مقدمه کتاب علی اکبر صادقی را هم نوشته است، در گفت و گویی با بی بی سی فارسی در باره علی اکبر صادقی و جایگاه او و آثارش در هنر معاصر ایران گفت:" علی اکبر صادقی یک نقاش نو کلاسیک روایت گراست یعنی در واقع کسی است که نقاشی کلاسیک ایران و جهان و مخصوصا مینیاتور ایران را خیلی خوب می داند و تجربه کرده است، اما آنچه او را متفاوت می کند دید نو نقاش است که طبیعتا با نگاه شوخ چشمانه‌ای که به هستی دارد همه چیز را در یک حالت لغزان و مردد نشان می دهد." آقای مجابی در ادامه گفت: "صادقی وقتی به مجالس جنگ و بزم و باغ های ایرانی، افسانه ها و اسطوره نگاه می کند همه چیز را نا استوار معرفی می کند و این نگاه شوخ چشمانه به جهان است که به کارهای او تازگی می دهد." آقای مجابی تاکید کرد که صادقی یکی از پرکارترین هنرمندان معاصر ایران است و کارهایش هم مورد تایید خواص است و هم عموم مردم به کارهایش توجه دارند و می توانند با آثار او ارتباط برقرار کنند. به گفته‌ی آقای مجابی، او هنرمند نو اندیشی است که هیج گاه شیفته‌ی کار خود نمی شود و به جای تکرار هر وقت در کارهایش به اوج رسیده است خود را محدود نکرده و به کار تازه‌ای روی آورده است. آقای مجابی در باره‌ی کتاب گم‌گشتگی که مجموعه اشعار علی اکبرصادقی است، گفت: "صادقی در یک دوره به خاطر افسردگی نقاشی نکرده و نشسته شعرهای خودش را نوشته. این شعرها به نظر من نوعی خواب گزاری است؛ بیان یک دنیای خواب گونه است و سرشار از فضاهای فرا واقعی است." علی اکبر صادقی علی اکبر صادقی، در سال ۱۳۱۶ در تهران به دنیا آمد. نقاشی را از‌‌ همان کودکی آغاز کرد و در دوران دبیرستان، نقاشی آبرنگ را نزد آواک هایراپتیان، با کپی از طبیعت آموخت. علی اکبر صادقی در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد و در همان سال ها ، نقاشی روی شیشه با حال و هوای ایرانی را تجربه کرد. او به مرور سبک‌ها و شیوه‌های مختلف نقاشی را تجربه کر ، اما در ‌‌نهایت می‌توان وی را نقاشی سوررئالیست دانست که به بیان و فرم شخصی خود دست یافته است. نقاشی‌های سوررئالیستی علی اکبر صادقی به ویژه در آثار دوره‌ی اولش، هم از نظر مضمونی و تماتیک و هم از نظر به‌کارگیری عناصر تصویری و رنگ، جلوه‌ای ایرانی داشتند که درست به همین دلیل، بین او و دیگر نقاشان سوررئالیست فاصله‌ای محسوس ایجاد می‌کرد و به دنیای نقاش، رنگ و بویی شخصی و متمایز می‌داد. در دوره‌ی دوم اما، صادقی به‌تدریج از این عناصر فاصله گرفت و به نقاشانی چون رنه ماگریت و دالی که از نقاشان مورد علاقه‌ی وی هستند، نزدیک‌تر شد و در مقابل کوشید که مرزهای نقاشی‌اش را از بوم به قاب‌هایی که این بوم‌ها را در خود گرفته بودند گسترش دهد. با این همه به نظر می‌رسد که مخاطبان علی اکبر صادقی، هنوز کارهای دوره‌ی اول او را بیشتر دوست می‌دارند و نام او را با این کار‌ها و نقش‌ها به خاطر سپرده‌اند. اگرچه نقاشی، اصلی‌ترین دغدغه علی اکبر صادقی به شمار می‌آید، اما او در زمینه‌های دیگر، از جمله ساخت انیمیشین، تصویرگری کتاب گرافیک و حتی شعر نیز فعال بوده است. او در فاصله سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶، شش فیلم از جمله «گلباران»، «رخ»، «ملک خورشید» و «زال و سیمرغ» را در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخت. این فیلم‌ها که هم در داخل ایران و هم در جشنواره‌های جهانی مورد اقبال بسیار واقع شدند و جوایز متعددی را نصیب وی کردند، نمونه‌های موفقی از انیمیشن ایرانی به حساب می‌آید. در اغلب آثار او فرهنگ عامیانه، اساطیر ایرانی، نقاشی قهوه‌خانه‌ای و سنت‌های تصویری ایرانی مثل پرده‌خوانی بازآفرینی شده اند. در اکثر آثار علی اکبر صادقی چهره های مردانی با کلاهخود و سپر حضور دارند که در بسیاری از آنها چهره‌ی خود نقاش به چشم می خورد؛ گویی که او تاریخ ایران را با نوعی خود نگاری ترکیب کرده است. علی اکبر صادقی کار‌هایش در بیش از صدها نمایشگاه انفرادی و گروهی در ایران و خارج از ایران به نمایش درآمده، و برای نقاشی‌ها، فیلم‌ها و تصویرگری‌های کتاب جوایز متعددی را کسب کرده است.

عکسهای بی نظیر از ایران زیبا

نمایشگاه «بیرون از کادر» با محوریت نمایش عکس‌هایی از چشم‌اندازهای زیبای ایران، مخاطرات و نگرانی‌های زیست‌محیطی و نقش افراد جامعه در این امور در خانه هنرمندان ایران برگزار شد. تعدادی از عکس‌های این نمایشگاه را ببینید. نمایشگاه مشترک فرید ثانی و امیر حسین مددی با عنوان بیرون از کادر خرداد 1392 در خانه هنرمندان ایران برگزار شد. امیر ثانی در باره عکسهای به نمایش درآمده در این نمایشگاه می گوید: در این نمایشگاه 18 عکس در قالب 6 مجموعه به نمایش گذارده شده است که در مدت 4 تا 5 سال از اقصی نقاط ایران ثبت شده است. با توجه به مساحت و وسعت کشور ایران می توان گفت این مجموعه حاصل بیش از 50000 کیلومتر سفر زمینی است. فرید ثانی دیگر عکاس این مجموعه نیز به دویچه وله می‌گوید: «در این نمایشگاه سعی کردیم با قرار دادن عکس‌هایمان از چشم اندازهای زیبای ایران در کنار اخبار منتشر شده در رسانه‌ها از تهدیدها و تخریب‌های همان مناطق ، توجه مخاطب را به نداشتن این زیبایی‌ها در آینده نه چندان دور جلب کنیم». این نمایشگاه با محوریت و نمایش عکس هایی از چشم اندازهای زیبای ایران، مخاطرات و نگرانی های زیست محیطی و نقش افراد جامعه در این امور برگزار شد.
نگارخانه سین – گشایش امیر آقایی در گالری سیحون موزه هایی که نمیشناسیم نمایشگاه عکس رضا میلانی سهراب سپهری رکورد شکست

ادبیات

خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی

در دوازدهمین مرداد بی بامداد، آیدا، لبخند آمرزش شاعر از سال هایی  که با او و بدون او سپری کرده می گوید.

خسته از زنان پخمه و مردان رذل

گذشته از احساسهای متفاوتی که یک داستان یا کتاب در ما برمیانگیزد، آن را به آخر که میرسانیم، میبینیم یک احساس کلی هم در ما ایجاد کرده است. آن احساس کلی که پس از خواندن کتاب “زنی با زنبیل” برای من برجا ماند، احساس خستگی بود و احساس دلسوزی برای نویسندهی آن که شب و روزهای زندگی ادبیاش را در میان زنان پخمهی عقبمانده و خاکبرسر گذرانده است؛ و دیدم جای تعجب دارد اگر او به بیماری افسردگی دچار نباشد. آدم حکایتهایش را که میخواند از ایرانِ او با همهی زنانش که پخمهاند و همهی مردانش که ازخودراضی و رذل و زنستیزند سرشار از نفرت میشود آخر جای تعجب است که ما در این کتابِ او حتا به یک زنِ باشخصیت و قوی که بتواند سُکّان زندگیاش را در دستان خودش بگیرد برنمیخوریم. بسیاری از نویسندگان غربی و حتا مردم کشورهای دیگر فهمیدهاند که زنان ایران چه پیش از انقلاب، چه در زمان انقلاب و چه پس از آن و نیز در آن خرداد خونین در بسیاری از جهات حتا بیشتر از مردان خطر کردهاند، آنهم با تکیه بر شخصیّت خویش و با احترام برای جنسیّت خویش. پس بیخود نیست اگر بپرسیم چرا او به سراغ چنین زنانی نمیرود؟ خانم آقایی، این پدیده را که در ایران تعداد زنان دانشجو و نویسنده از تعداد مردان بیشتر است، چگونه تفسیر میکند؟ چرا هیچکدام از آنها توجه او را برنینگیختهاند؟ در کتاب «زنی با زنبیل» که وزارت ارشاد اسلامی پس از دو ماه یک داستانش را حذف و آنگاه مجوزش را صادر کرده است، فرخنده آقایی پس از ده سال که این وزارتخانه نگذاشته کتابی از او چاپ شود، پنجاه و سه روایت از زندگی زنان عقبمانده، سنتی، مذهبی و فقیر جامعه را طرح زده است. زنانی که بیشترشان نامی هم ندارند و به همین خاطر نمیتوانیم فردیّتی برای آنان قائل شویم، و میدانیم که “نام” در داستان و رمان مقولهی مهمی است که در اینجا ما را وامیدارد تا بپرسیم که چرا بیشتر زنان روایتهای فرخنده آقایی بینام و بیهویتِ مشخص هستند، و بی‌مقدمه شروع به حرف زدن میکنند. خانم فرخنده آقایی گوید: “این آدم‌ها را من خلق نکرده‌ام، فقط نورافکن روی آن‌ها انداختم و لحظه‌ای از زندگی‌شان را ثبت کردم. بیشتر آن‌ها را از نزدیک می‌شناسم. اصولاً نوع داستان‌نویسی من تخیلی نیست. شخصیت‌ها را پیدا می‌کنم، به آ‌ن‌ها نزدیک می‌شوم و از زندگی آن‌ها داستان می‌سازم.” اگر بر تارک کتاب حک شده بود که روایتهای این کتاب گزارشی است حاصل گفتوگو با زنان فقیر و از نظر فرهنگی عقبماندهی ایران، میشد آنرا به عنوان گزارشی با ارزش از وضعیّت و واقعیّتِ زندگی قشر خاصّی از جامعه در زمانی معلوم پذیرفت؛ چون “گزارش وضعیّت و واقعیّتها” مادههای اولیهی بسیار پر ارزشی هستند که جامعهشناسان، روانکاوان، سیاستمداران، هنرمندان و نویسندگانِ داستان و رمان از آن استفاده میکنند. در آنصورت این گروه از زنان موضوع شناخت قرار میگرفتند. اما وقتی اثری زیر نام هنر یا ادبیّات داستانی جای میگیرد، بدان معناست که هنرمند یا نویسنده توانسته است با استفاده از مادّههای اولیّهای که در دسترش بوده واقعیّت دیگری بیافریند و امکانهای تازهای را به خواننده نشان بدهد. “داستان‌ها کوتاه و از هم مجزا هستند ولی یک نخ تسبیح تمام آنها را به هم وصل کرده است. اگرچه این روایت‌های متعدد، در سطح هستند اما از یک بدنه مشترک می‌آیند. در واقع یک صداست که در چهره‌های مختلف خود را نشان می‌دهد. می‌توان گفت یک شخصیت است که زندگی‌های متفاوتی را تجربه می‌کند. در تدوین داستان‌ها به ویژه برایم مهم بود که هر خواننده و مخاطب نسبت به پس زمینه‌ زندگی شخصی و اجتماعی خود، تفسیر و تأویل خود را از هر داستان داشته باشد و آن پیچیدگی که از داستان توقع داریم، در ذهن خواننده رخ دهد.” در مصاحبهی دیگری یوسف علیخانی از خانم آقایی میپرسد: “ولی این [دغدغۀ تکنیک نداشتن] باعث شده، تمام داستانهای مجموعه یک زن، یک عشق یک فرم داشته باشند؛ فرم سنتی و ساده و خطی و هیچگونه پیچیدگی در آنها به چشم نیاید و حتی نگاهتان کهنه بهنظر برسد؟” او در پاسخ میگوید: “… حالا ذهنم آنقدر ساده است که در داستانهای اخیرم به سادهترین شکل ممکن رسیدهاند، امیدوارم این روند بعدها در خودش به تکامل برسد. حالا سعی میکنم به جای پرداختن به فرم داستان، بیایم و به محتوای داستان بپردازم و آن پیچیدگی را در ذهن خواننده ایجاد کنم.” (علیخانی، یوسف: نسل سوم -داستاننویسی امروز- تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۰. ص: ۱۵) این را بارها شنیده و خواندهایم که یکی از مهمترین کارها یا خاصیتهای ادبیات و هنر این است که برای مخاطب پرسش ایجاد میکند. اما اینکه ادبیات بخواهد برای خواننده “پیچیدگی” ایجاد کند، موضوع دیگری است، مگر آنکه “پیچیدگی” را با “ایجاد پرسش” یکی بگیریم که آنهم غیرمعقول است. تا جایی که من خواندهام، بهترین آثار ادبی جهان آنهایی هستند که پدیدآورندگانشان انگشت بر آن پیچیدگیهای هستی که بار ذهنشان بوده گذاشته و آنها را در چنان “فرم”های ساده و زیبایی عرضه کردهاند که به آسانی و سرعت با دیگران ارتباط برقرار کردهاند. ما هنگامی که هکلبری فین، خشم و هیاهو، و یا دُن کیشوت را میخوانیم به دنیاهای بسیار سادهای وارد میشویم و برای فهم پیامهای نهفته در آنها “پیچیدگی” در ذهنمان ایجاد نمیشود، بلکه پیچیدگی را در جهان هستی، شرایط اجتماعی و رابطهی انسانها میبینیم. مردم جهان از ملت و فرهنگهای گوناگون، سالهاست که این آثار را میخوانند، میفهمند و از آنها لذت میبرند، نه برای آنکه در ذهنشان ایجاد پیچیدگی میکنند، بلکه برای اینکه میبینند مسائل پیچیدهای که ذهنشان را به خود مشغول داشته، مشکلهایی عام و انسانی هستند و از خود میپرسند برای از پیش پا برداشتن این مشکلات چه باید کرد؟ پس نویسنده و هنرمند پیچیدگیهای هستی را در فرمی که در مخاطب رغبت ایجاد کند و برایش قابل فهم باشد ارائه میکند و مخاطب اگر نگوییم همه، بخشی از خودش و زندگیاش را در آن اثر میبیند و پرسشهایی برایش ایجاد میشود. خانم آقایی میگوید او “به فرم نمیپردازد”. به گمانم منظورش این است که فرم چندان مهم نیست. اما مگر غیر از این است که هنر و ادبیات هنگامی نام یک “اثر” به خود میگیرد که چه شفاهی و چه کتبی از ذهن بیرون آمده و نماد بیرونی یافته باشد؟ و مگر نه این است هر چیزی که خارج از ذهن ما با حواس پنجگانه قابل درک باشد، به ناچار دارای فرمی است؟ پس بیتوجهی یا حتا کمتوجهی به فرم از سوی یک نویسنده میتواند پرسشبرانگیز باشد. آیا چنین نیست که ما با خواندن یک حادثه در روزنامه، یا شنیدن آن از رادیو خودمان به تفسیر و تآویل آن میپردازیم؟ پس فرق بازگویی یک حادثه، یا شرح یک زندگی با یک داستان در چیست؟ به گمان من فرق اساسی در بیان امکانهای تازهای است که نویسندهی داستان در آن حادثه یا زندگی میبیند و به ما نشان میدهد. گذشته از این، کار داستان این است که یک حادثه، واقعه، یا زندگی خاص را به شکلی ارائه میدهد که عامهی خوانندگانش- حتا در زمان و مکانهای مختلف و با فرهنگهای متفاوت- میتوانند خود را در آن بازیابند. و دیگر اینکه داستانی شدن یک واقعه موجب میشود که آنرا بهخاطر بسپاریم و همچون گزارشی روزانه، به راحتی آنرا فراموش نکنیم. در اینجا به این نکته پی بردم که چرا پس از پایان بردن کتاب، بهجای آنکه به مطالبش فکر کنم، به حال نویسندهاش فکر میکردم. برای اینکه این قطعهها هنوز “داستان” نشده بودند.   .
عطر سنبل، عطر كاج شیاطین و فرشتگان ۱۰ نکته جالب در باره آگاتا کریستی نادین گوردیمر، نویسنده پیشرو و نامدار آفریقای جنوبی درگذشت وصیت‌نامه‌ سیمین دانشور منتشر شد