1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

" از فردا، از فردا روز دیگری دارم "، هر شب وقت خواب این كلمات را مثل دعایی بر زبان می آورد و به رختخواب گرم و نرمش می خزید و به رویاهایش سفر می كرد .

از فردا روز دیگری دارم. صبح به كتابخانه می روم. كمی فلسفه می خوانم، كمی تاریخ، كمی هم نقد. بعد می نویسم؛ آرام، بی صدا. آنقدر كه باریك شوم، به نازكی خط آبی روان نویسم. اصلا كتابخانه مرا به شوق می آورد اما اول باید تكلیفم را با این رییس یكدنده روشن كنم ..."

از آخرین باری كه قلم به دست گرفت چهار سالی می گذشت. آخرین داستان كوتاهش كه به تازگی در ماهنامه یی چاپ شد ، فقط ناامیدترش می كرد .

چهار سال هر چه بود میز اداره بود ، عصرهای پر خمیازه ، غرولند اطرافیان و خواستگاران سمج و بدخلقی های او .

غروب ها اما اغلب در خانه می ماند. در اتاق كوچكش روی زمین زانو به بغل می نشست. بی توجه به كتابهای دور و برش به سقف خیره می ماند تا شب از پنجره به اتاق بریزد و او آنقدر در تاریكی بماند كه خواب چشمانش را پر كند و باز به رختخواب برود. و گاهی از رختخواب بیرون بیاید. چند خطی بنویسد اما خیلی زود چشمانش خسته شوند و دوباره دراز بكشد و پلك بر هم بگذارد و به رویا برود؛ برود تا به پیری برسد و به مرگ.

عصرهای تابستان، بام ها و بالكن های سفید، سایه ی وهمناك درختان را به خود می گرفتند و خیابان كم عرض پشت اداره مثل همیشه تمیز و خلوت بود. حجله ی یكی از بچه های محل با همه ی چراغهای پلاستیكی و گلهای شمعدانی ، هیچ زائری نداشت.

با ناامیدی پشت میز كارش می نشست تا مثل خیلی وقتها سفیدی ها را بخواند اما صدای دكتر ترقی كه از ته راهرو می آمد، فرصت نمی داد :

در اعلامیه ی شماره ی ده این مطلب را تذكر داده ام. هیئت دولت سابق هم مستحضر است. از بی بی سی هم خوانده شد، بدون جا افتادن حتا یك واو. آدم به عشق همین چیزهاست كه...

اتومبیل دو در دكتر جای سالمی نداشت و هر صبح توی همین خیابان، پشت به شمعدانیها و چراغهای پلاستیكی ، پایین پنجره ی اتاق كارش پارك می شد. هر وقت نگاهش به چشمهای تنگ و دهان گشاد دكتر می افتاد كه در حین گرم كردن نان، آشپزخانه را پر از شعار می كرد، دچار رعشه می شد و ناچار به اتاقش پناه می برد. و آنقدر پشت پنجره می ایستاد و به آسمانی كه دم دستش بود خیره می ماند تا باز طرحهای نیمه تمامی را كه ماهها در كشوی میزش مانده اند بیرون بیاورد و نگاه كند و با خودش بگوید:
" از فردا ... "و بعد نوشته ها را در كشوی میز بیندازد. پرونده یی را باز كند و مشغول ترجمه شود: پشت به ابرهایی كه قاب پنجره را پُر و خالی می كنند ؛ تا غروب.

شب تن خسته اش را به خانه ببرد. مانتو و مقنعه اش را به چوب رختی همیشگی بیاویزد ، جلوی آینه كمدش بایستد . موهای خوابیده و كم پشتش را شانه بزند و خودش را برانداز كند : " هنوز جوانم."

بعد هم ضبط را روشن كند و برقصد و برقصد تا سرحال شود و به آشپزخانه برود. شام سرپاییش را بخورد و رختخوابش را آماده كند. كتابهای روی میزش را یكی یكی بردارد. گردشان را با فوت بگیرد و باز سرجایشان بگذارد و به رختخواب گرم و نرمش بخزد و برود به رویا.

"از فردا ، از فردا روز دیگری دارم. صبح به كتابخانه ، كمی فلسفه ، كمی تاریخ ، می نویسم ، باریك ، محو ، آبی ، آبی ، یكدنده ، یكدنده ... یكدنده"

از مجموعه داستانهای درایستگاه بعدی مرضیه محمدپور

دیدگاه‌ها  

0 # سحر 1390-07-18 18:02
به به یه قصه فوق العاده دیگه از این نویسنده گذاشتین ممنون از لادیز و ممنون از خانم محمد پور .
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # شهرزاد 1390-07-18 18:03
حال و هوای این قصه رو کاملا درک می کنم. انگار همه مون منتظر یه فردایی هستیم کمه بیاد و ما همه چیزو عوض کنیم. خیلی عالی بود.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # الهه 1390-07-18 18:34
آخ که اگه این فردا برسه.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # گل رز 1390-07-19 14:40
الهه جون این فردا تا زمانی که ما نخواهیم نمی رسه. این ما هستیم که با تغییر و تحولات رو توی زندگیمون ایجاد کنیم. از همین الان یه یا علی بگو و این تغییرات رو شروع کن.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ASAL 1390-07-19 15:56
akhe ma mikhaym in taghirato shuru konim!ku enerzhi!ku asabbb!ku delkhoshi!ufffffffffffffffffffffffffff

ag mishe vasam doa konin!plz
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سوگند 1390-07-20 18:15
عاشق داستان شدم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سوخته دل 1390-08-09 05:50
یه خواهش:::::::::::::::
همینجور الکی عاشق هر چی نشو.عشق برات عادی میشه.
عشق واقعیت هم تو همین عاشق شدنهات گمممممممممممم میشه
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ایکاش... 1390-08-09 05:52
ایوا روم سیا.اشکم میا.
بات موافقم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مهین 1390-08-09 05:53
عشق کلمه مقدسه
عاشق شدن هم یه باره
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مهناز 1390-07-22 12:52
داستان هنوز منو ه سمت خودش جذب نکرده !
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # amine 1390-07-23 13:52
منو یاده فیلم بر باد رفته انداخت زمانی که اسکارلت گفت " فردا روزی دیگر خواهد بود" آآخی.. دلم خواست
کسی دیده این فیلمو؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ASAL 1390-07-24 03:36
are man chandin bar filmesho didam!kheyli khoshkele vaghean filmesh adam az didanesh sir nemishe!in jomlam jomleye marufesh bud farda ruze digeiye farda behesh fekr mikonam...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # مسعود 1390-07-25 14:25
متن زیبایی بود. خانم محمد پور بسیار زیبا نوشتید. ممنون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # narges 1390-08-03 18:35
اره امینه جان باهات موافقم....اخ که چه قد دلم هوای خونون دوباره و صدباره برباد رفته رو کرده....
این روزا مدام به خودم وعده ی فردای دیگه ای رو میدم...یه فردایی که شاید اونجوری باشه که واقعا میخوام...
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # ti ti 1390-08-04 11:23
واقعا مسخره مي نويسين
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # safura 1390-08-07 21:47
داستان جالبی بودبانظرگل رزموافقم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # !!!S!!! 1390-08-08 01:49
داستان خوبی بود اما واسه اونایی که روحیشون به این داستان وانثال این داستان بخوره قرار نیست ما مثل این نویسنده از صبح تا شب فقط به کارمون برسیمو وقتیم برگشتیم تو یه اتاق تاریک شروع به نوشتن مطالبی که واقعا باعث افسردگی بعضی از افراد ضعیفن نفس میشه رو بنویسیم ما باید کمی هم به اطرافیانمون یا اصلا به دنیا و آخرتمو توجه کنیم و همه چیز رو تو رویاهامون نذاریم درسته فردایی هست اما اگه خودمون بخوایم و بخاطرش تلاش کنیم نه اینکه از صبح تا شب یه مشت مطالب بی اساس که هیچ فایده ای جز کسل تر کردن مارو ندارن بنویسیم پس باید دست به کار شیم تا فردایی برسه .......
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # اشک 1390-08-12 18:20
مرسی خیلی زیبا بود وبلاگم سر بزنید
www.manoashk.blogfa.com
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # افسانه 1390-08-13 19:36
منم چندوقته همین حالو دارم.تا میام یه کم شیطونی کنم همه برمیگردن میگن زشته تو دیگه دختر بزرگی شدی.منم میرم تو خودم وباز همه میگن چیه باز اخلاقت سگی شده.همین باعث یکنواختی شدن زندگیم شده....خیلی مسخرست....واقعا ما از زندگی چی میخوایم؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

سینما

۵۰ سالگی کیانو ریوز، ستاره "ماتریکس"

کیانو ریوز، ستاره محبوب و پرکار هالیوود تولد پنجاه سالگی‌اش را جشن می‌گیرد؛ اگرچه شادابی و جوانی خود را حفظ کرده است. "وکیل‌ مدافع شیطان" و سه‌گانه‌های "ماتریکس" از جمله فیلم‌های به‌ یادماندنی این بازیگر کانادایی هستند. کیانو ریوز در روز ۲ سپتامبر ۱۹۶۴ در بیروت، پایتخت لبنان به دنیا آمد. پدر و مادرش نام کیانو را برای فرزندشان برگزیدند که در زبان هاوایی به معنای "نسیم خنک" است. او را بیش از همه به عنوان ستاره‌ی فیلم‌های اکشن و علمی‌تخیلی می‌شناسند. کیانو ریوز نخستین تجربیات خود در زمینه بازیگری را با حضور در تئاتر به دست آورد و همچنین در شماری از محصولات سینمایی و تلویزیونی نقش ‌آفرینی کرد. "نقطه گسست" (محصول ۱۹۹۱) نخستین فیلمی بود که نام او را بر سر زبان‌ها انداخت. ریوز در این فیلم در کنار پاتریک سوایزی بازیگری کرده است. "نقطه گسست" یک اکشن جذاب و پرهیجان است که تماشگر را به دنبال خود می‌کشاند. فیلم "سرعت" که در سال ۱۹۹۴ به پرده‌ی سینماها راه یافت، کیانو ریوز را در سراسر جهان به شهرت رساند و او را به یکی از هنرپیشگان پردرآمد فیلم‌های اکشن در هالیوود بدل ساخت. "سرعت" نه تنها مورد توجه منتقدان قرار گرفت، بلکه از لحاظ گیشه نیز بسیار موفق بود. این فیلم که با بودجه ‌ای ۳۰ میلیون دلاری تهیه شده بود، در سراسر جهان ۳۵۰ میلیون دلار فروش داشت. در سال ۱۹۹۷ کیانو ریوز در کنار آل‌ پاچینو، ستاره‌ی پرسابقه هالیوود به روی صحنه رفت. آل‌پاچینو در این فیلم نقش شیطان را بازی می‌کند و کیانو ریوز نیز نقش وکیل ‌مدافعی موفق را که "شیطان" در تلاش فریفتن و جذب اوست. این فیلم اگرچه از لحاظ موفقیت تجاری با "سرعت" قابل قیاس نبود، اما با حدود ۱۵۳ میلیون دلار فروش خوبی داشت. در سال ۱۹۹۹ فیلم "ماتریکس" دوستداران آثار علمی

هنر هفته دوم اسفند

مهمترین خبر هفته گذشته که نقل محافل است و همه جا را غرق شادی و خوشحالی کرده، خبر برنده شدن فیلم " جدایی نادر از سیمین" در بخش بهترین فیلم بین الملل جشنواره اسکار است. مرور این هفته با محوریت اخبار اسکار، خبرهای دیگری از هنر را نیز شامل می شود. با ما همراه باشید.
باید بدانیم یا ندانیم؟ مصاحبه با فریبا جدیکار به بهانه حضورش در فیلم شبانه روز گلشیفته بر فرش قرمز جشنواره ونیز نيکی کريمی داورپرتقال طلایی ترکیه رابین ویلیامز، کمدین و هنرپیشه آمریکایی درگذشت

انتخاب سردبیر

تئاتر

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا

برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد

پریسا مقتدی، بازیگر و کارگردان با حکم مدیر کل هنرهای نمایشی به ریاست مجموعه تئاتر شهر تهران رسید. این نخستین بار است که ریاست مجموعه تئاتر شهر به یک زن واگذار می‌شود. پریسا مقتدی، متولد ۱۳۴۹ شیراز و بازیگر و کارگردان تئاتر روز یکشنبه (۱۴ اردیبهشت/ ۵ مه) با حکم حسین طاهری، مدیر کل هنرهای نمایشی به ریاست مجموعه تئاتر شهر منصوب شد. وی دارای مدرک فوق ‌لیسانس کارگردانی تئاتر از دانشکده هنر و معماری است. مقتدی پیش از این ۴ سال مدیر برنامه‌ریزی و هماهنگی و معاون اجرایی تئاتر شهر بود و یک سال مدیریت تالار سنگلج را نیز برعهده داشت. به نوشته خبرگزاری ایسنا، مقتدی تابحال ریاست فرهنگسرای سرو و مسئولیت انجمن نمایش فرهنگسرا، مدیریت هنری تالارهنر، عضویت هیئت مؤسس انجمن تئاتر کودک و نوجوان خانه تئاتر و سرپرستی مجموعه تئاتر شهر (از ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۰) را نیز بوده بر عهده داشته است. فعالیت‌های مقتدی در عرصه تئاتر در حکم مدیرکل هنرهای نمایشی خطاب به پریسا مقتدی آمده است: «با عنایت به تخصص، تجربه، شایستگی‌ها و سوابق ارزشمندتان در حوزه نمایش و مجموعه تئاتر شهر، تالار سنگلج و تالار هنر، شما را به عنوان رئیس مجموعه تئاتر شهر منصوب می‌نمایم.» خبرگزاری ایسنا درباره فعالیت‌های کنونی مقتدی می‌نویسد نمایش "انتراکت بی‌آنتراکت" به کارگردانی مقتدی در تالار سایه و نمایش"تانگوی تخم مرغ داغ" به کارگردانی هادی مرزبان با بازی مقتدی درتالار وحدت روی صحنه است. منتقدین می‌گویند، به دلیل بر عهده داشتن معاونت اجرایی تئاتر شهر فعالیت مقتدی در عرصه تئاتر محدود بوده است. از سوی دیگر "عدم استقلال مالی و عدم وجود بدنه فنی مجرب" در تئاتر شهر از جمله مشکلاتی است که مجموعه تئاتر شهر با آن مواجه شده است. دوری از فضای کارهای هنری "جام جم" در مصاحبه مفصلی که پیش از این انتصاب با خانم مقتدی انجام داده می‌نویسد: «پریسا مقتدی سال‌های طولانی است که به‌عنوان بازیگر و کارگردان عرصه تئاتر فعالیت دارد، اما طی چند سال گذشته به دلیل حضور در پست معاونت مجموعه تئاتر شهر، اندکی از فضای کارهای هنری دور شده یا با فواصل طولانی به صحنه می‌آید.» پریسا مقتدی اما می‌گوید اولویت فعالیت‌هایش تئاتر است. وی تاکید می‌کند: «همه جای دنیا در بهترین شکل، فعالیت‌های فرهنگی از دل کسانی برمی‌آید که در این حوزه فعال هستند. به این دلیل که مسائل و مشکلات آن حوزه را نسبت به کسانی که تجربه‌ای در این حوزه ندارند بهتر درک می‌کنند.» انتصاب مقتدی به ریاست مجموعه تئاتر شهر بویژه در شرایط فعلی در رسانه‌های داخل کشور از این جنبه اهمیت پیدا کرده است که برای نخستین بار در جمهوری اسلامی ایران یک زن به ریاست مجموعه تئاتر شهر منصوب می‌شود. خبرگزاری مهر خبر انتصاب او را با عنوان "اولین مدیر زن در قلب تئاتر ایران" منتشر کرد. ناگفته نماند که پیش از این نیز در برخی از شهرهای ایران زنان به عنوان فرماندار انتصاب شدند.    
بادها برای ما می وزند نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی در تالار قشقایی ببینیم "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد

مطالب تصادفی

موسیقی

چکناواریان در تالار وحدت

ارکستر مجلسی ارمنستان به رهبری لوریس چکناواریان  از 19 خرداد به مدت یک هفته از ساعت 21 در تالار وحدت به صحنه خواهد رفت. بلیت­های کنسرت ارکستر مجلسی ارمنستان که از شنبه 7 خرداد، از طریق سایت بنیاد رودکی، گیشه تالار وحدت و گیشه پردیس سینما آزادی به فروش می­رسید، به دلیل استقبال کم نظیر علاقمندان و به منظور رفاه حال مخاطبان این برنامه از طریق سایت سی گذر به نشانی www.sigozar.com  و مراکز فروش بلیت تابعه این سایت نیز عرضه خواهد شد.

Warning: DOMDocument::loadHTML() [domdocument.loadhtml]: error parsing attribute name in Entity, line: 1 in /home/ladicom/public_html/modules/mod_random-article/tmpl/article_middle.php on line 16

ملیک می دانست چرا مولانا می رقصید

تیر ماهی که گذشت مقارن بود با دهمین سالگرد درگذشت امانوئل ملیک اصلانیان موسیقیدان اندیشمند ایرانی. به همین مناسبت جمعی از شاگردان او البته با تاخیری سه ماهه سوم آبان ماه مراسم ویژه ای در تالار رودکی برگزار می کنند. در درازای هشتاد سالی که از فعال شدن حوزه موسیقی پیشرو در ایران می گذرد، به ندرت می‌توان با موسیقی اندیشمندانه، آنگونه که درخور این عنوان است، روبرو شد. در این حوزه نیز شیفتگی به فن و تکنیک آهنگسازی، نقش تعیین کننده ایفا کرده است. این شیفتگی نه تنها مجال اندیشیدن را از آهنگسازان سلب کرده که راه را بر بیان احساس واقعی آنان نیز بسته است. در چنین فضایی است که نقش حضور اندک اندیشمندانی که شمارشان شاید از انگشتان یک دست تجاوز نکند در جامعه موسیقی ایران ارزش و اهمیت ویژه پیدا می کند. امانوئل ملیک اصلانیان نوازنده و آهنگساز در فهرست این اندک موسیقیدانان اندیشمند جای داشت. او در سال ۱۲۹۴ در روستوف در روسیه زاده شد، هر چند در بیشتر منابع گفته شده در تبریز به دنیا آمده است. در گفت وگویی می گوید:\"محل تولد من در شناسنامه، تبریز نوشته شده اما در حقیقت در سال ۱۹۱۵ میلادی در روستوف به دنیا آمده‌ام. پدر و مادرم اهل تبریز بودند، اما در آن زمان در روستوف زندگی می‌کردند.\" در سال‌های نوجوانی به هامبورگ در آلمان رفت و در کنسرواتوار این شهر به آموزش موسیقی پرداخت. پس از دریافت دیپلم پیانو از کنسرواتوار هامبورگ، رهسپار برلین شد با این نیت که در مدرسه عالی موسیقی این شهر، شیوه‌های علمی آهنگسازی و رهبری ارکستر را نیز فراگیرد. بخت یار امانوئل بود که یکی از موسیقیدانان نام آور و نوآور آلمانی، پاول هیندمیت، در آن مدرسه تدریس می کرد. امانوئل از آموزه‌های هیندمیت بهره های فراوان برد و با به پایان رساندن دوره آهنگسازی، به ایران بازگشت. در ایران چند سالی را به مطالعه در موسیقی ایران پرداخت، به مقام استادی در هنرستان عالی موسیقی رسید و به مرور و به موازات تدریس، دست به کار آفرینش موسیقی شده است. نخستین آفریده‌های ملیک اصلانیان که برای پیانو نوشته شده، کوششی است در راه پیدا کردن ساختاری که در عین وفاداری به ضوابط بین المللی با ویژگی‌های موسیقی ملی نیز سازگار باشد. قطعاتی در چهارگاه و دشتی که حاصل این کوشش است از همان آغاز او را به عنوان آهنگسازی اندیشمند معرفی کرد. اصلانیان پس از آن آرام آرام به سراغ کارهای ارکسترال و صحنه‌ای رفت، هر چند سال یک بار با دقت و مراقبت تمام کاری را به پایان برد و منتظر مانده تا تاثیر اجرای آن را در تالار رودکی ارزیابی کند و از آن در ساخت و پرداخت کارهای بعدی بهره بگیرد. باله پروانه، گلبانگ، برای ارکستر و گروه آواز جمعی، باله افسانه آفرینش و اوراتوریوی سپیده از کارهای برجسته صحنه ای اوست که همه آن ها در تالار رودکی در سال های پیش از انقلاب به اجرا درآمد. اوراتوریوی سپیده با متنی از محمود خوشنام فراز و نشیب‌های تاریخی ایران را بررسی می کند که همیشه نبرد دائمی اهریمن و اهورامزدا، ظلمت و روشنایی را به ذهن می آورد و پایان هر شب سیاه را که در نهایت سپید است. افسانه هستی معروف ترین و شاخص‌ترین کار ملیک اصلانیان افسانه آفرینش است که از باورهای فرهنگ میترایی تغذیه کرده است. \"اول آن که ما پیر شده‌ایم و احتیاج به رنسانس داریم. ما زودتر شروع کردیم، زودتر هم به اوج رسیدیم و حالا هم به پیری و از کار افتادگی\" ملیک اصلانیان، او این باورها را بسیار غنی ارزیابی می کند. منابعی که به یاری آن ها می‌توان بسیاری از رویدادهای جهان هستی را توجیه کرد. افسانه آفرینش همیشه موضوع برانگیزاننده‌ای برای هنرمندان و موسقیدانان بوده است. اما افسانه اصلانیان را دید هستی شناسانه میترایی او از افسانه های دیگران متمایز می کند. در روایت اصلانیان، زِروان خدای مطلق از آسمان به زیر می آید و زمینی می شود. به قالب میترا در می آید که انسان است. او خود می گوید: \"به نظر من، خدا در انسان‌ها جاری می شود و سرانجام به انسان تبدیل می گردد.\" اصلانیان موسیقی افسانه را مدرن و پلی تنال (چند تنالیته‌ای) انتخاب کرده است. در سبب آن می گوید: \"اگر چه این اندیشه از ایران باستان برخاسته ولی تبدیل به یک موضوع فلسفی فراگیر در جهان شده است. از همین روی برای آن از موسیقی مطلق بدون وابستگی به این سو و آن سو بهره گرفتم.\" در سبب آن‌که چرا چنین موضوعی را از طریق رقص و باله مطرح ساخته می گوید: \"رقص در شرق همان کاری را می کند که فوگ، در غرب. در فوگ خلسه از طریق تجرید معنوی و روحانی به دست می آید و در رقص‌های شرقی از راه جسم و این هر دو وسیله‌ای است برای رسیدن به مطلق.\" از همین جاست که به تاثیر عرفان در موسیقی اصلانیان می رسیم. او اظهار شگفتی می کند که \"عرفان نتوانسته همان نیرویی را که در ادبیات گسترده ایران پدید آورده، در موسیقی به وجود آورد. هنوز در موسیقی عارف وجود ندارد.\" سبب واپسماندگی \"می دانم چرا مولانا نیز می‌رقصید. وقتی برگ درخت در هوا می رقصد، این خواسته خودش نیست. نیرویی آن برگ سبک را می رقصاند. مولانا هم از طریق گذشتن از من؛ چنان سبک می‌شد که به رقص در می آمد. در موسیقی هم باید به این سبکی رسید.\" ملیک اصلانیان عوامل مختلفی را در واپس ماندگی‌های فرهنگی ما دست اندر کار می دید: \"اول آن که ما پیر شده‌ایم و احتیاج به رنسانس داریم. ما زودتر شروع کردیم، زودتر هم به اوج رسیدیم و حالا هم به پیری و از کار افتادگی.\" \"در هوای گرم شرق همه چیز زودتر شکفته و پژمرده می شود ولی از یاد نبریم که نژادی که تمدن را آغاز کرد، شرق را برای زندگی انتخاب کرده بود.\" عاملی که به ویژه در حوزه موسیقی و روند تحولات آن اهمیت پیدامی کند، مذهب است. اصلانیان دراین باره نیز نظری ویژه داشت: \"غربی ها به خصوص آلمانی ها روحیه خشن‌تری داشتند و آئین نرم و ملایم مسیحیت را پذیرفتند. ولی ما روحیه نرم و لطیفی داشتیم و آماده بودیم که آئین خشن تری را بپذیریم. به هر حال همه چیز از داخل ناشی شده است. اگر ضعف داخلی وجود نداشت، مقاومت بیشتری می‌شد. اگر آدم ضعیف نباشد، سرماخوردگی او را از پای در نمی آورد. من فکر می کنم اگر آئین مانی باقی مانده بود چه بسا که ما لاک پشت نمی شدیم.\" او در پاسخ ناقدانی که که رپرتووار نوازندگی او را محدود و رسیتال‌های او را تکراری ارزیابی می کردند، می گوید: \"این تکرارها نیز برای رسیدن به عمق است. من بعد از هر اجرا، باز جور دیگری می نوازم. من همیشه در سفرم. آن هم سفری که انتهائی برایش متصور نیست.\" و اما نظرات امانوئل ملیک اصلانیان درباره موسیقی موجود ایران نیز قابل تامل است. از بسیاری از نام آوران سنتی یاد می کند و یادآور می شود که از جمله با ابوالحسن صبا آشنایی داشته و از او مطالب زیادی آموخته است و اشاره ای نیز به کوشش های خود در زمینه موسیقی سنتی می کند و اثری که برای تار و تنبک و سنتور نوشته است. بعد می کوشد سبب واپسماندگی ها را پیدا کند: \"شاید تقصیر از سازها باشد که چون پیشرفت نکرده اند، امکان پیشرفت خود موسیقی را نیز محدود کرده اند. بعد برای روشن شدن رابطه حیاتی میان ساز و موسیقی مثال از غرب می آورد: اگر چمبالو پیشرفت نمی کرد و تبدیل به پیانوی رویال نمی شد ما هم از سونات های اسکارلاتی به راپسودی‌های لیست نمی رسیدیم.\" ملیک اصلانیان بعد حرف آخر را می زند. حرفی که بسیاری از نواندیشان دیگر نیز گفته اند و گوش شنوایی نیافته‌اند: \"ما دارای منبع عظیمی از موسیقی در کشورمان هستیم. آهنگسازان ما باید با استفاده از کنترپوان، هماهنگی‌های جدید ابداع کنند. آن موقع موسیقی ایرانی دارای سبک بین المللی خواهد شد.\" و بعد در پاسخ کسانی که این کوشش ها را غرب زدگی تلقی می کنند، می افزاید: \"کنترپوان یک علم و در نتیجه بین المللی است و مربوط به کشور خاصی نمی‌شود و استفاده از آن لطمه‌ای به هویت ملی ما نخواهد زد.\" منبع: DW
جورج مایکل؛ فراز و نشیب یک ستاره کنسرت سیمین غانم در تالار وحدت پشت ستاره ها/ لاله پورکریم گلشیفته با کوچ نشینان برمی گردد راجر واترز در هفتاد سالگی نیز می خواند

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

موزه هایی که نمیشناسیم

ما اما زیاد اهل موزه رفتن نیستیم، این را لازم نیست آمارها بگویند یا قیاسها تایید کنند، خودمان بهتر میدانیم که در طول یکسال چندبار ممکن است به دیدار موزه ای برویم یا تماشای موزه های شهرمان در برنامه های فرهنگی-تفریحی مان جا داشته باشد. این در حالیست که به واسطه تاریخ چند هزارساله سرزمینمان و تنوع آب و هوایی و تعدد اقوامی که در ایران زندگی میکنند، موزه های ما در سراسر کشور گنجینه های شگفت انگیز، زیبا، قیمتی و غرور آفرینند که تماشایشان دست کم احساس خوبی به بیننده میدهد. 28  اردیبهشت روز جهانی موزه هاست؛ به این بهانه پیشنهاد میکنیم این دو موزه متفاوت و بسیار تماشایی را در تهران ببینید. غار موزه وزیری غارموزه چیز عجیبی است، هم طبیعت است و هم هنر. چشم انداز جانانه ایست. مخصوصا که هنرمند خالق آن همانجا کنارتان باشد و بی وقفه به کار خلق آثار جدید. غار موزه‌ وزيري در شمال پايتخت، در كنار راه لواسان به سمت روستاي كندعليا، بخشي از ديواره رشته کوههای البرز را به خود اختصاص داده است. از هوای مطبوع و چشم انداز بکر آن که عبور کنید به دروازه ای چوبی میرسید که به غار موزه راهنمایی تان میکند. شما اگر طرفدار گردشگری طبیعی باشید یا هوادار تماشای موزه ها یا دوستدار میراث فرهنگی، غار موزه وزیری مقصدی دیدنی برای شماست. وقت تماشای ان هم میشود کنار اتش افروخته گرم شوید ، هم در فضای باز چای و نسکافه بخورید و هم بروید بالای خانه درختی که استاد در محوطه حیاط غارموزه ساخته و از ان بالا منظره ای کوهستانی را ببینید که جای دیگری ندیده اید. شما از دهان یک شیر که در آستانه دیواره کوه ساخته شده وارد غار میشوید، غاری که نه به دست طبیعت که با دست های ناصر هوشمند وزیری، استاد مجسمه ساز ساخته شده. دهليزهاي اين غار موزه از ميان سنگ سخت گرانيت البرز، عشق به فرهنگ ايران را در دل خود جا داده است. او در شيب كوه، غاراش را با دهليزهايي 40متري وسعت بخشيده است. پس از وارد شدن به درون غار موزه مجسمه های چوبی ، گچی ، سیمانی ، سنگی و فلزی را میبینید. مجسمه هایی  از شخصیت های بزرگ و اسطوره ای ایران و مجسمه های از حیوانات که به دست استاد ساخته شده  در درون غار به چشم می خورد. در این مجموعه چکیده ای از آثار مجسمه سازی را میبینید که در سراسر ایران اثری از سرانگشتان هنرمند او خلق شده. وزیری برای قلعه فلك‌الافلاك نزديك به 50 مجسمه براساس فولكلور منطقه با لباس‌هاي محلي ، براي موزه رختشورخانه زنجان، در پارك جمشیدیه، پارک ملت، پارك ساعي، پارك براجين قزوين، پرديسان تهران، عسلويه، ماهشهر و موزه‌هاي تاريخ طبيعي، مجسمه های زیادی ساخته است و از تمام کارهایش دست کم نمونه ای کوچک در این مجموعه  موجود است. ازجمله چیزهای عجیبی که در این مجموعه میبینید، تعدادی توالت فرنگی مستعمل است که تبدیل به صندلی های مناسبی برای نشستن در فضای باز غارموزه شده است. بخش بزرگی از کلکسیون افتابه های وزیری هم اینجاست. علاوه بر اینها مجسمه ها و دیواره هایی است که با قوطی های نوشابه و آب میوه ها و بطری های دور انداخته شده در حاشیه جاده هی ایران ساخته است. عمارت احتسابیه، موزه مقدم درخیابان امام خمینی ، کمی که از خیابان شیخ هادی گذر میکنید و کمی پیش از آنکه به خیابان ولیعصر برسید، سمت راستتان عمارت با شکوه و مجللی است که روی کاشی نصب شده بر سردرش نوشته شده:  "موزه مقدم" اما قدیم تر ها به نام عمارت احتسابیه میشناختندش؛ یعنی زمانی که احتساب الملک در آن زندگی میکرده. این موزه اگرچه یک خانه قجریست اما با تمام آنچه تا به حال به عنوان خانه های تاریخی در تهران یا هر شهر دیگری دیده اید متفاوت است؛ دقیق ترش این است که نسبت به همه خانه های مشابهش یک شاهکاواقعی به شمار میرود. صاحب اصلی این خانه، احتساب الملک ، فرزند حاجب الدوله بوده است؛ همان که فرمان قتل امیرکبیر را به کاشان رساند و در حمام فین اجرا کرد. از بازی روزگار اما نواده قاتل امیرکبیر -دکتر محسن مقدم- میشود مردی به غایت هنرمند و فرهنگ دوست که به نوعی پدر علم باستانشناسی ایران محسوب میشود و پیش از مرگ، عمارت آبا و اجدادیش را وقف دانشگاه تهران میکند که با تمام مجموعه ها و آثار و عتیقه هایی که در آن جمع کرده به صورت موزه ای در تملک دانشگاه تهران بماند تا به این ترتیب نواده قاتل امیرکبیر بواسطه علاقه وافرش به دانشگاه تهران و با هدف بهره‌مندي اساتيدو دانشجويان از این گنجینه تاریخی، پایش را بگذارد چای پای آن مرد شریف که دارالفنونی که در تهران ساخت سنگ بنای آموزش عالی در ایران شد. این خانه اعیانی دوران قاجار، سه حیاط بیرونی، اندرونی و سرایداری دارد. یک برج به عمارت بیرونی، در زمان مرحوم دکتر مقدم اضافه شده و گلخانه بسیار زیبایی با کاشی کاریهای مجلل در حیاط بیرونی میبینید. حقیقت این است که دیدنی های این موزه آنقدر زیاد و متنوع است که  نمیشود همه آنها را نوشت. برای تماشای این عمارت، وقت کم نگذارید. از آنجا که وقت تماشای این موزه در یک مجموعه دانشگاهی هستید، راهنما ها مشتاقانه گوشه و کنار این خانه را که عده ای معتقدند گرانترین خانه دنیاست، در فضایی چند هزار متری به شما نشان میدهند. موزه مقدم  تنها یک خانه تاریخی نیست، گنجینه ایست از انچه در دوران قاجار در کاخها و خانه های مجلل موجود بوده که استاد محسن مقدم هر گاه امکان خریدن انها و اضافه کردنشان به بخش های مختلف خانه موجود بوده است، آنها را خریده تا هم اثاری مثل کاشی ها سنگ تراشی ها ، نقاشی ها و... که از بناهای اصلی جدا شده بودند حفظ شود و هم این خانه تبدیل شود به گنجینه ای از معماری و تزیینات داخلی دوره قاجار، چه در انواع ایرانی اش و چه در شکل و شمایل فرنگی که آنزمان تازه پایش به ایران باز شده بود.

تیر زدن در چشم ارواح در گالری طراحان آزاد

تیر زدن در چشم ارواح در گالری طراحان آزاد این بار در ستون لادیزنگار، دوست خوب مان " عذرا اسماعیل زاده" ما را از یک اتفاق خوب هنری آگاه کرده است. از شما دوستان خوب نیز دعوت می کنیم مطالب خواندنی خود، آداب و رسوم، نقاط دیدنی، غذای محلی و سوغات شهرتان  را برای ما بفرستید تا با نام خودتان منتشر شود.
نمایشگاه لباس و زیورآلات امیر آقایی در گالری سیحون فراخوان جشنواره هنرهای تجسمی اکو رقص در زندگی و میراث پدر، داستان زندگی پدر و دختر هنر باله ایران دختران روی پل رکورد شکست

ادبیات

کتاب‌های الکترونیکی با موضوع جنسی تنها شبها به فروش می رسند

بر اساس مقررات تازه در آلمان، علاقه‌مندان به کتاب‌های الکترونیکی با محتوای جنسی از ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح می‌توانند این کالا را بخر از سال ۲۰۰۲ در آلمان، سینماهای نمایش دهنده فیلم‌های با محتوای جنسی ملزم به اجرای این قانون برای ارایه محصولات خود در ساعات شب شدند. اما این برای نخستین بار است که دایره چنین مقرراتی، کتاب‌های الکترونیکی قابل دسترس در اینترنت را نیز در بر می‌گیرد. گسترش این مقررات به حوزه کتاب‌های الکترونیکی در پی شکایتی صورت گرفت که بر اساس آن ادعا شده بود یک کتاب تازه با محتوای جنسی به آسانی در دسترس کودکان قرار داشته است. یک بلاگر حوزه نشر کتاب، تصمیم اخیر اداره محافظت جوانان، را "بی‌معنا" دانسته است. اتحادیه ناشران و کتابفروشان آلمان تایید کرده که عرضه‌کنندگان کتاب‌های الکترونیکی در حال بررسی راه‌های اجرای این مقررات هستند. پیشنهاد شده که کتابفروشان با استفاده از یک نرم افزار فیلترینگ، عنوان کتاب‌هایی را که مطابق این قانون در محدوده "نامناسب برای جوانان" قرار می‌گیرند در ساعات روز از مجموعه آنلاین خود پنهان سازند. اما جسیکا سانگر، از گروه حقوقی اتحادیه ناشران و کتابفروشان آلمان، می‌گوید: "به نظر نمی‌رسد که استفاده از قفل ساعتی برای این کتاب‌ها معنایی بدهد چون کودکان می‌توانند راهی برای دور زدن فیلترینگ بیابند." به گفته خانم سانگر، "دور زدن سیستمی که کاربر را مجبور سازد سن خود را به اثبات برساند دشوارتر است و این روشی است که باید دنبال کنیم." مطابق قانون تازه، کتابفروشان خاطی با جریمه ۵۰ هزار یورویی مواجه خواهند شد. نیت هافلدر، بلاگر در حوزه رسانه‌های دیجیتال، می‌گوید گسترش دادن این قانون به محدوده کتاب‌های الکترونیکی معنایی ندارد: "با توجه به در دسترس بودن کالاهایی با محتوای مناسب برای بزرگسالان در وبسایت‌های خارج از آلمان، محدودکردن دسترسی به وبسایت‌های داخل آلمان حماقت است." bbc.com

تنها یک بار زندگی می کنیم

تو مشغول مردن ات بودی" گزیده ای از شعر و عکس جهان از آن کتاب هایی ست که دست کمی از کتاب های داستانی که می خوانیم و دوست شان داریم ندارد. دل ام نمی آید این کتاب را به کسانی که نخوانده اند معرفی نکنم.
دست ها گل صحرا، زندگی مشهورترین مدل سیاهپوست کورت ونه گات و پیانوی خودنوازش! داستان کوتاه: نفرت نوشته مرضیه محمدپور مردانه بازی كن، زنانه پیروز باش