1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

افسانه ها به عنوان یك گونه مردمی كه به طور شفاهی میان مردم منتقل شده، همواره مورد توجه پژوهشگران بوده است. برخی، تاریخ افسانه ها رابه عصر نوسنگی می رسانند و برخی دیگر پیدایش نخستین آن را در سده های میانه می دانند. قرنهاست كه توده های مردم با افسانه ها زندگی كرده اند و هنوز هم با وجود پیشرفت فن و تكنیك از علاقه شان به شنیدن و یا خواندن افسانه ها كم نشده است.

در این جا یكی از این افسانه های زیبا آورده شده تا شما هم همچون من از آن لذت ببرید.

چهار مرد و یك معجزه

نقل می كنند كه زمانی چهار مرد با هم به سفر رفتند. یك نجار، یك خیاط، یك جواهر ساز و یك دانشمند. شب هنگام به بیشه زاری از درختان گز رسیدند و تصمیم گرفتند در همان جا اطراق كنند. اما آنان شنیده بودند كه شیری در آن حوالی زندگی می كند. لذا تصمیم گرفتند شب را به چهار پاس تقسیم كنند و هریك از آنان سه ساعت كشیك بدهد و دیگران بخوابند.

پاس اول به نام نجار افتاد. او برای گذران وقت، یك تكه چوب را به دست گرفت و آن را صاف كرد و تراشید. پس از گذشت پاس اول، نوبت به خیاط رسید. او مشاهده كرد كه نجار با چوب، تندیس یك دختر را درست كرده است. خیاط این كار نجار را ستود و با خود فكر كرد كه این دختر نیاز به لباس دارد. از این رو مقداری گل از زمین برداشت و به آن شكل داد و به تن دختر چوبی پوشاند. آنگاه نوبت جواهر ساز شد. او ناگاه متوجه شد كه این تندیس نیاز به زیورآلات دارد. لذا با سنگریزه هایی چند، برای آن، گوشواره و گردن بند ساخت.

سرانجام دانشمند برای آخرین كشیك، پیش از طلوع آفتاب از خواب برخاست. او به تندیس چوبی با لباس های گلین و زیورآلات سنگی نگاه كرد و با خود گفت: "من برخلاف همه ی دوستانم حرفه ای نمی دانم ." وقت نماز صبح فرا رسیده بود. دانشمند وضو گرفت، سجاده ی خود را پهن كرد و نماز گزارد. او پس از نماز، دعا كرد و گفت: " خدایا من نمی توانم نجاری كنم و نه می توانم خیاطی كنم و نه جواهرسازی. اما از تو می خواهم این مجسمه ی چوبی را به یك دختر واقعی تبدیل كنی ." تندیس، ناگهان از جا برخاست و به صحبت كردن پرداخت و به یك دختر زنده بدل گردید.

وقتی هوا روشن شد، ‌آن سه نفر از خواب بیدار شدند و دیدند كه تكه چوب خشك به دختری زنده تبدیل شده است. لباس گلی اش به جامه ای از مخمل سبز و سنگریزه های دور گردنش به گردن بند طلا تغییر یافته بود. آنها در مورد این دختر، با هم به نزاع پرداختند. و هر یك از آنان فریاد می زد كه دختر از آن اوست. كار آنها تقریبا به دعوا كشید اما در نهایت تصمیم گرفتند برای حل مساله خود نزد قاضی بروند. وقتی ماجرا را برای قاضی شرع تعریف كردند، رو به آنان كرد و گفت : " گرچه تو نجار، این دختر را از ساقه ای تراشیدی و تو خیاط لباس هایش را از گل ساختی و تو جواهر ساز به سنگریزه های بی مصرف جان دادی و زینت آلاتش را ساختی اما با این همه، اگر این دانشمند به درگاه آفریدگار خود دعا نمی كرد تا آن را زنده سازد، این دختر هیچ گاه زنده نمی شد. از این رو، دختر از آن دانشمند است و شما هیچ سهمی در آن ندارید."

بدین سان جست و جوگر یافت آن چه می خواست

و عاشق ازدواج كرد با آن كه منتظرش بود

و ان شاء الله هر كس كه اینجا نشسته

همه ی عمر شاد و خرم باشد

مرضیه محمدپور

برگرفته از كتاب افسانه های مردم خوزستان

دیدگاه‌ها  

0 # پرند 1390-08-09 00:38
من هیچوقت از شنیدن قصه سیر نمی شم. می خواستم اینجا از خانم مرضیه بخاطر نوشته های عالی شون تشکر کنم.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

تا پایان دنیا چکار کنیم؟

  حتما شما هم اینروزها شنیده اید که قرار است دنیا تا چند هفته دیگر به پایان برسد. 21 دسامبر 2012 روزی است که بعضی از دوستان ما منتظر اتمام دنیا به شکلی که ما می شناسیم هستند. باور داسته باشید یا نه، به این دوستانتان برای عقاید خرافیشان (بنظر شما البته) بخندید یا در تنهایی خود احتمال وقوع این مسئله را بدهید یا نه آخر الزمان یا پایان دنیا یکی از ترسها و نگرانی نوع بشر از آغاز زندگی تا کنون بوده است. روایتها، داستانها و فیلمهای بسیاری بر این اساس ساخته شده اند که زندگی بازماندگان از حوادث مهلک و یا نوع پایان دنیا را برای ما روایت نموده اند. با افزایش نگرانی ها درباره پایان جهان بدلیلی بیماریها و آلودگی های زیست محیطی  در دو دهه اخیر سینماگران نیز بیکار نبوده اند و فیلمهای بسیاری در این زمینه تولید نموده اند. با هم نگاهی می اندازیم به بهترین فیلمهای آخر الزمانی بیست سال اخیر دنیای سینما. بسیاری از این فیلمها را شما نیز دیده اید. بما بگوئید کدام یک را دیده اید و کدام نظر شما را بیشتر بخود جلب نموده است. اصلا شاید برای اینکه ایده بهتری از آخر الزمان داشته باشیم بهتر است از اندک فرصت باقیمانده استفاده نموده و همه این فیلمها را ببینیم. پایان روزها آرنولد در نقش جریکو، افسر سابق پلیس که وظیفه محافظت از یک جوان کاریزماتیک را بعهده دارد ظاهر می گردد. جوان در حقیقت خود شیطان است که قرار است با آمیزش با یک زن فرزند شیطان متولد گردد تا دنیای را که میشناسیم تبدیل به جهنم نماید. صحنه های بیاد ماندنی فیلم و ریتم خوب فیلم باعث میشود تا مدتها بیاد بیننده بماند. تاثیر نهایی سیاره کوچکی در راه برخورد به زمین است و این برخورد به انهدام زمین منجر خواهد شد. تنها راه چاره انهدام سیاره مهاجم قبل از برخورد به زمین است. تاثیر نهایی کمی ترسناک و فیلمی بسیار قوی است و شما را در موقعیت تصمیم گیری در چنین وضعیتهایی قرار می دهد.   ادراک نیکلاس کیج در نقش یک پرفسور ستاره شناسی کپسولی را می یابد که چند دهه قبل در دبستان محل تحصیل تنها پسر خردسالش در یک گنجه پنهان شده است و شامل نقاشی های کودکان همان دبستان است. یکی از برگه ها در اصل تنها شامل شماره هایی است که در نگاه اول بسیار به یکدیگر بی ربط می نمایند اما در حقیقت هر شماره تاریخ یک رخداد فاجعه بار در گذشته و آینده است.  فیلم بسیار پر کشش و خوش ساخت است و پایان آن تا مدتها ذهن شما را بخود مشغول خواهد داشت.   روزی که زمین ایستاد کیانو ریوز ستاره سه گانه ماتریکس در این فیلم در نقش کلاتو یک موجود فرازمینی ظاهر میشود که به سیاره ما آمده است تا پیغام بسیار مهمی را به ما برساند: در صلح زندگی نمایید یا همه از بین خواهید رفت. نگاه فلسفی فیلم و جلوه های ویژه فیلم را به یکی از بهترینها در این فهرست تبدیل می نماید.   پس فردا دنیای ما در این فیلم نه با برخورد سیارگان از بین می رود نه با هجوم موجودات فرا زمینی، چیزی که باعث نابودی زندگی بروی سیاره زمین میشود گرم شدن هوا و آلودگی های زیست محیطی میباشد که بدست خود نوع بشر بوجود آمده است. نماهای زیبایی که از شهر نیویورک در زیر پتویی از برف و یخ گرفته شده به تنهایی ارزش دیدن فیلم را بسیار بیشتر می نماید.   جنگ دنیاها تام کروز در این فیلم سراسر هیجان سعی می کند دختر و پسر خود را از چنگ موجودات فرازمینی که بدنبال شکار تک تک انسانها می باشند نجات داده و به منطقه امن برساند. آنچه این فیلم را متمایز می نماید جلوه های گرافیکی بالای فیلم می باشد. اگر از دوستاران کارهای استیون اسپیلبرگ می باشید حتما این فیلم را از دست ندهید.   من یک افسانه هستم این فیلم شاید از جمله بهترین کارهای ویل اسمیت بازیگر سری فیلمهای مردان سیاه پوش است. در این فیلم او نقش یک دانشمند را بازی می کند که احتمالا آخرین انسان باقی مانده از یک ویروس بسیار کشنده در نیویورک است. بازی تحسین شده ویل اسمیت در کنار فضا سازی ماهرانه شهر نیویورک در بعد از وقوع فاجعه آخر الزمانی در حالیکه موجودات عجیب الخلقه تمام ساکنان شهر را تشکیل می دهند این فیلم را دراین لیست متمایز نموده است.   فرزندان انسان در دنیای فرسوده از جنگ، آلودگی و تروریزم اتمی انسانها توانایی باروری را از دست داده اند. آنگاه که یک فعال صلح  دختر جوان بارداری را پیدا می کند سعی می نماید او را به جای امنی انتقال دهد به امید آنکه کودکی که در راه است پاسخهایی برای دنیای آینده بشریت داشته باشد. فضا سازی بی مانند، خط داستانی متمایز و بازیهای بی نقص فیلمی بیاد ماندنی را بوجود آورده که از بازبینی آن خسته نخواهید شد.   28 روز بعد یک ویروس کشنده بسرعت پخش میشود و همه کسانی را که دچار این ویروس گشته اند را به جنون آدمکشی دچار نموده است. چند نفر در شهر لندن جنون زده باید برای بقای خود و فرار از دست مجنونان این شهر وبقیه مشکلات فرار نمایند. صحنه های پایانی فیلم از بهترین اندینگهای فیلمهای این فهرست است.   کتاب الیا شاید بهترین فیلم ساخته شده در این ژانر کتاب الیا باشد. داستان فیلم در دنیای پس از آخر الزمان و معدودی باقیمانده از آن است. دنزل واشنگتن در نقش الیا باید کتاب گرانبهایی را به دست افرادی در غرب آمریکا برساند تا راهی باشد برای آینده نوع بشر. داستان، صحنه پردازی زیبا و بازی بسیار خوب دنزل واشنگتن این فیلم را یکی از محبویترین فیلمهای چند  دهه اخیر ساخته است. مطمئن باشید این فیلم شما را نیز مدتها به فکر وادار خواهد نمود.   ترمیناتور 2 آرنولد در این فیلم در نقش قهرمانی ظاهر میشود که باید جان کانر جوان را از دست ماشینهای بد طینت که از آینده برگشته اند حفظ نماید. این فیلم یکی از بهترین فیلمهای اوایل دهه نود میلادی بود که ابعاد جدیدی از جلوهای ویژه را به دنیای هنر معرفی نمود.   2012 بر اساس پیشگویی های قوم مایا جهان در سال 2012 میلادی به پایان میرسد. دانشمندان چند سال زودتر از  2012  بر اساس تغییرات آب و هوایی این واقعه را تایید می نمایند و چند کشتی بزرگ با ظرفیت دهها هزار نفر را آماده می نمایند تا بتوانند جان تعدادی از ساکنان کره زمین را نجات دهند. واقعه غرق شدن حیات در 21 دسامبر اتفاق می افتد. بد نیست محض تغییر هم که شده این فیلم را در همان روز تماشا نمایید.   مالیخولیا این فیلم در حقیقت به رابطه و رفتار انسانها در مدتی قبل ازبرخورد سیارکی سرگردان به زمین است. داستان دو خواهر و شوهر و پسر یکی از خواهران و عروسی خواهر دیگر و رفتار عجیب و غریب او فیلمی دیدنی و دلهره آور از دنیا قبل از آخرالزمان است. در این فیلم خبری از جنگ، ویروس و کشت و کشتار نیست و وخط داستان شاید بشما این حس را القا نماید که یک فیلم خانوادگی خسته کننده را نگاه می نمایید اما بموقع خود آدرنالین خون شما را بسقف می چسباند. این فیلم شاید بهترین انتخاب فیلم برای این روزهای به اصطلاح پایان دنیایی باشد.

50 سالگی مونیکا بلوچی

  مونیکا بلوچی که ۳۰ سپتامبر ۱۹۶۴ به دنیا آمده، نخستین تجربیات خود در جلوی دوربین را در سن شانزده سالگی کسب کرد، البته نه به‌عنوان بازیگر بلکه به عنوان مانکن از جمله برای شرکت معروف دولچه و گابانا. بلوچی که مادرش نقاش و پدرش صاحب یک شرکت حمل و نقل است، قصد داشت از طریق مد هزینه تحصیل خود در رشته حقوق را تأمین کند، اما به جای آنکه وکیل شود، در نهایت به دنیای بازیگری و مد قدم گذاشت.بلوچی فعالیت سینمایی خود را در سال ۱۹۹۰ آغاز کرد. او دو سال بعد نخستین حضورش در هالیوود را جشن گرفت و در فیلم "دراکولای برام استوکر"، به کارگردانی فرنسیس فورد کوپولا ایفای نقش کرد. مونیکا بلوچی پس از آن در چندین فیلم نقش‌آفرینی کرد، اما با فیلم "مالنا" (محصول ۲۰۰۰) به کارگردانی جوزپه تورناتوره بود ‌که نام وی در سراسر جهان بر سر زبان‌ها افتاد. "مالنا" داستان زندگی زنی سیسیلی و سرنوشت او در محیطی سنتی و بدبین در گرماگرم جنگ جهانی دوم است. این فیلم در سال ۲۰۰۱ جایزه "داوید دی دناتلو"، مهمترین جایزه سینمای ایتالیا را از آن خود کرد.در سال ۲۰۰۲ بود که مونیکا بلوچی با فیلم "برگذشت‌ناپذیر" در جشنواره سینمایی کن حضور یافت؛ فیلمی که یکی از نامزدهای نخل طلایی بود. به ویژه‌ صحنه‌ای ۹ دقیقه‌ای از این فیلم که بلوچی در آن در یک تونل با خشونت مورد تجاوز قرار می‌گیرد و به اغما می‌رود، سروصدای زیادی به پا کرد. این فیلم در کشورهای مختلف دنیا نیز با درجه‌بندی‌های محدودکننده به نمایش درآمد. در سال ۲۰۰۲ فیلمی دیگر با بازیگری مونیکا بلوچی به پرده‌ی سینما‌ها راه یافت: آستریک و اوبلیکس؛ مأموریت کلوپاترا. این فیلم که آن را آلن شابا کارگردانی کرده، بر اساس یکی از ماجراهای آستریکس، شخصیت معروف داستان‌های مصور ساخته شده است. ناگفته نماند که این فیلم با ۵۳ میلیون دلار بودجه پرهزینه‌ترین فیلم سینمایی غیرانگلیسی‌زبان در اروپا محسوب می‌شد.مونیکا بلوچی در سال ۲۰۰۳ جایزه انجمن ملی فیلم ایتالیا (Nastro d’Argento) را به عنوان بهترین بازیگر زن مکمل برای نقش‌آفرینی در فیلم Ricordati di me دریافت کرد. این فیلم را گابریله دوچینو، سینماگر ایتالیایی (راست در تصویر) کارگردانی کرده است. در سال ۲۰۰۳ بود که مونیکا بلوچی در قسمت‌های دوم و سوم سه‌گانه علمی‌تخیلی "ماتریکس" ایفای نقش کرد. او که دیگر به یکی از چهر‌ه‌های سرشناس عالم سینما بدل شده بود، پای ثابت جشنواره‌هایی سینمایی از جمله فستیوال کن و برلین بود. تصویر: مونیکا بلوچی در نمایی از فیلم "ماتریکس: بارگذاری مجدد".در سال ۲۰۰۳ فیلمی دیگر با بازیگری مونیکا بلوچی به نمایش درآمد. "اشک‌های خورشید" که بلوچی در آن نقش یک پزشک در جنگل‌های نیجریه را ایفا می‌کند. این فیلم محصول آمریکا است و در آن بروس ویلیس، ستاره مشهور هالیوود نیز بازیگری کرده استفیلم تاریخی "مصائب مسیح" (محصول ۲۰۰۴)، به کارگردانی مل گیبسون از دیگر آثاری است که مونیکا بلوچی در آن نقش‌آفرینی کرده است. این فیلم ۱۲ ساعت آخر عمر عیسی مسیح را به تصویر می‌کشد. بازی تماشایی بلوچی در این فیلم در نقش مریم مجدلیه نشان داد که او افزون بر زیبایی از استعدادهای بازیگری نیز برخوردار است. ناگفته نماند که این فیلم از لحاظ تجاری یکی از موفق‌ترین فیلم‌های مذهبی در تاریخ سینما محسوب می‌شود. فیلم "عجایب" Le Meraviglie آخرین فیلمی است که بلوچی در آن بازیگری کرده است. این فیلم در جشنواره سینمایی کن در سال ۲۰۱۴ به نمایش درآمد و جایزه بزرگ هیأت داوران این فستیوال را از آن خود کرد.مونیکا بلوچی در سال ۱۹۹۹ با ونسان کاسل، هنرپیشه سرشناس فرانسوی ازدواج کرد و دو دختر نیز حاصل این زناشویی است. این دو هنرپیشه در سال ۲۰۱۳ از هم طلاق گرفتند. مونیکا بلوچی افزون بر زبان مادری‌اش، ایتالیایی به زبان‌های فرانسوی، انگلیسی و اسپانیایی نیز احاطه دارد و نقش‌هایی نیز به این زبان‌ها برعهده گرفته است.بلوچی در سال ۲۰۰۶ در جمع هیأت داوران جشنواره کن حضور داشت. او در سال ۲۰۰۹ نیز جایزه Women’s World Award را به عنوان بهترین هنرپیشه زن دریافت کرد.در سال ۲۰۱۲ کتابی تحت عنوان Monica Bellucci by Monica Bellucci منتشر شد که در آن ۱۵۰ عکس از بهترین عکس‌های مونیکا بلوچی گردآوری شده‌اند. این عکس‌ها را عکاسانی صاحبنام چون پیتر لیندبرگ، هلموت نیوتون، فابریتیزو فری و ریچارد آودون گرفته‌اند. مونیکا بلوچی در رده‌بندی‌هایی که در ارتباط با زیباترین زنان جهان در مجله‌های ویژه مردان منتشر می‌شود، معمولا رتبه‌های بالا را به خود اختصاص می‌دهد. این ستاره ۵۰ ساله درباره زیبایی می‌گوید: «زیبایی تنها زمانی بازدارنده است که تو آنقدر خنگ باشی که نتوانی با هوشیاری از آن استفاده کنی!»
نامزدهای دریافت اسکار بهترین هنرپیشه زن و مرد مروری بر هنر در هفته ای که گذشت فیلم کیارستمی سومین فیلم برتر قرن 21 مروری بر هنر در هفته سوم آذر شخصیت همجنسگرای «دیو و دلبر»؛ شاید روسیه فیلم را تحریم کند

انتخاب سردبیر

تئاتر

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا

بادها برای ما می وزند

"بادها برای که می وزند"، شرحی است از هراس های یک انسان. از آسیب های فردی و اجتماعی. از امنیتی که کمتر پیدا می شود. چیستا یثربی عواید یک اجرا از این روایت را به انجمن حمایت از کودکان تقدیم کرده است. در این گفتگو به گوشه ای از دغدغه های این کارگردان در مورد زنان و کودکان اشاره می شود.
" بادها به نفع کودکان می وزند " نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد تماشای تئاتر در خانه "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی

مطالب تصادفی

موسیقی

بیانسه پردرآمدترین خواننده زن دنیا

به گزارش تازه مجله فوربس «بیانسه» سوپراستار جهانی موسیقی پاپ پردرآمدترین هنرمند موسیقی‌ زن جهان در سال ۲۰۱۴ بوده است. بیانسه این موفقیت را مدیون انتشار آخرین آلبومش به نام «بیانسه» و تور جهانی کنسرت‌هایش است. در طول سال ٢٠١۴ بیانسه در بیش از ۹۵ شهر دنیا به روی صحنه رفته و هر یک از این کنسرت‌ها به طور میانگین درآمدی در حدود دو و نیم میلیون دلار نصیب این خواننده پرطرفدار کرده است. تنها یکی از ترانه‌های آلبوم تازه بیانسه به نام «مست عشق» که با همراه همسرش جِی زی اجرا کرده، بیش از یک میلیون کپی فروش داشته است. 

كنسرت زمانه گروه كامكارها

كنسرت موسیقی كردی، فارسی گروه كامكارها  14،15 و 16 مهر ماه در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی، ساعت 21 برگزار می شود. این كنسرت یادبودی برای مادر كامكارها است كه به احترام ایشان (زمانه) نامگذاری شده و قطعه زیبایی كه به یاد ایشان ساخته شده، اجرا می شود.
اِدِل موفق به کسب مدال افتخار از کاخ باکینگهام شد شهرداد روحانی و اركستر سمفونيك تهران کنسرت سیمین غانم در تالار وحدت خواننده اتریشی برنده مسابقه یوروویژن شد قوالی تو را تا خدا می برد

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

هنر در عصر دیجیتال را کجا بیابیم؟

در طول تاریخ، شاید تا همین صد سال قبل، هنر همیشه متعلق به طبقه مرفه جامعه بود.تنها ثروتمندان -که دغدغه اصلی‌شان نان شب نبود- می‌توانستند بهای لذت‌بردن از هنر را بپردازند. در اواسط قرن بیستم، هنر مدرن به شورش علیه این خاص بودن هنر برخاست و ادعا کرد که باید فاصله بین هنر، هنرمند و جامعه باید از میان برداشته شود. اما حالا تکنولوژی و اینترنت برای نخستین  بار ابزار این طغیان را در اختیار عام، هنرمند و مردم عادی، قرار داده است. سایت آرتسی (Artsy) مجموعه کم‌نظیری از عالم هنر در اینترنت است. چه شما هنرمند باشید، چه صاحب گالری، چه معلم هنر و چه دانشجوی آن، و حتی اگر به سادگی بخواهید برای دیوار خانه‌تان یک اثر هنری بخرید، سایت آرتسی، منبع خوبی برای همه اینهاست. این شرکت نوپا که در سال ۲۰۰۹ و در شهر نیویورک آغاز به کار کرده و حالا سرمایه‌اش از پنجاه میلیون دلار هم بیشتر است، شعارش «در دسترس قرار دادن هنر برای هر کسی که به اینترنت دسترستی داشته باشد» است. این سایت بیش از ۲۵۰ هزار اثر هنری متعلق به بیش از ۴۰ هزار هنرمند قدیمی و معاصر را در خود ذخیره دارد. شما هم می‌توانید از حراج‌های هنری، آثار آماده فروش آشنا شوید هم زندگینامه هنرمندان قدیمی و معاصر را مطالعه کنید و هم در خصوص تاریخ هنر در این سایت بیاموزید. اتفاقی که در بسیاری از کلان‌شهرهای جهان در حال افتادن است،‌ ایجاد طبقه جدیدی از مصرف‌کنندگان هنر است که لزوما همه تاریخ‌هنردان نیستند، جامعه هنری منطقه خود را نمی‌شناسند و با گالری‌داران هم سر و سری ندارند، اما به فرهنگ علاقه‌مندند و از نظر مالی هم توانایی گردآوری آثار هنری را دارند. دو شرکت نوپا- که باز هم هر دو در نیویورک پا گرفته‌اند- به کمک این قشر خاص- و اغلب جوان- آمده‌اند. در ازای پرداخت مبلغی ماهانه، شما می‌توانید آثار هنری را کرایه و یا خریداری کنید. یکی از این دو شرکت، آپرایز آرت (Uprise Art) است که در آن پولی که شما به عنوان مبلغ ماهانه می‌پردازید، از مبلغ نهایی خرید شما کم می‌شود (یعنی شما در نهایت باید آن اثر هنری را ابتیاع کنید)‌و دیگری آرتسیکل(Artcicle) است که در آن شما می‌توانید چند اثر هنری را اجاره کنید و ببینید آیا آنها به دیوار خانه‌تان می‌آیند یا نه! اگر تصمیم به خرید گرفتید، پول آن را باید جدا از مبلغ عضویت ماهانه‌تان بپردازید! هر دو شرکت با استقبال خوبی از طرف قشر جوان و علاقه‌مند به فرهنگ نیویورک رو به رو شده‌اند. ونگو (Vango Art) سایت دیگری است که در آن شما می‌توانید آثار هنری را بدون دخالت واسطه از خود هنرمند خریداری کنید. قیمت‌های سایت ونگو -به نسبت آثار هنری که در گالری‌ها می‌بینید- بسیار ارزان است. موسسان این شرکت می‌گویند که آنها از یک طرف می‌دیدند که دلشان می‌خواهد برای خودشان آثار هنری اصیل بخرند، اما قیمت‌ها بسیار گران و سرسام آور بودند و از طرفی در دور و بر خودشان هنرمندانی را می‌دیدند که چون گالری‌دارها به سراغشان نمی‌رفتند همیشه فقیر و بی‌مشتری بودند. این طور شد که چند جوان اهل کامپیوتر این شرکت را در سال ۲۰۱۴ راه‌اندازی کردند. شرکتی که در کمتر از یک سال، مشتریان زیادی را در اقصی نقاط جهان به هنرمندان گمنام متصل کرده است. یک بازار مجازی برای هنر واقعی! و در نهایت، سایت آرت کورگی (Art Corgi)، به شما این امکان را می‌دهد که یک هنرمند را استخدام کنید تا پروژه‌ای را برای شما انجام دهد! فرض کنید تولد دوستتان است و شما می‌خواهید هدیه ویژه‌ای به او بدهید! مثلا عکسش را نقاشی کنید یا از تصاویری که از او و خودتان دارید یک کلاژ هنری درست کنید یا یکی از تصاویری خیالی که او همیشه از آن تعریف می‌کند را به روی بوم نقاشی بیاورید! اما متاسفانه همه ما این قدر هنرمند نیستیم یا وقتش را نداریم که این کارها را انجام دهیم!‌ آرت کورگی به ما این امکان را می‌دهد که بین هنرمندان مختلف و استایل‌های متفاوت یکی را انتخاب کنیم و طرح مورد نظر را سفارش دهیم!  دنا میری

ضرب المثل های آب دار در گالری سین

نمایشگاه آثار پندار نبی پور با عنوان " ضرب المثل های آب دار" ، از جمعه 6 آبان در گالری سین به نمایش در خواهد آمد.
عکس های زروان روح بخشان – عصر جمعه: مکعب سفید اولین موزه زیر آب جهان فراخوان جشنواره هنرهای تجسمی اکو تیر زدن در چشم ارواح در گالری طراحان آزاد گناه‌کار کسی است که وسوسه می‌کند!

ادبیات

ما همه اسیر غروریم

كسانی كه رمان های كلاسیك را دوست دارند خواندن غرور و تعصب را از دست ندهند. هرچند نام "غرور و تعصب" سال هاست كه برای این رمان متداول شده اما ترجمه دقیق تر آن "غرور و پیش داوری" است كه بیشتر به داستان می آید.

خسته از زنان پخمه و مردان رذل

گذشته از احساسهای متفاوتی که یک داستان یا کتاب در ما برمیانگیزد، آن را به آخر که میرسانیم، میبینیم یک احساس کلی هم در ما ایجاد کرده است. آن احساس کلی که پس از خواندن کتاب “زنی با زنبیل” برای من برجا ماند، احساس خستگی بود و احساس دلسوزی برای نویسندهی آن که شب و روزهای زندگی ادبیاش را در میان زنان پخمهی عقبمانده و خاکبرسر گذرانده است؛ و دیدم جای تعجب دارد اگر او به بیماری افسردگی دچار نباشد. آدم حکایتهایش را که میخواند از ایرانِ او با همهی زنانش که پخمهاند و همهی مردانش که ازخودراضی و رذل و زنستیزند سرشار از نفرت میشود آخر جای تعجب است که ما در این کتابِ او حتا به یک زنِ باشخصیت و قوی که بتواند سُکّان زندگیاش را در دستان خودش بگیرد برنمیخوریم. بسیاری از نویسندگان غربی و حتا مردم کشورهای دیگر فهمیدهاند که زنان ایران چه پیش از انقلاب، چه در زمان انقلاب و چه پس از آن و نیز در آن خرداد خونین در بسیاری از جهات حتا بیشتر از مردان خطر کردهاند، آنهم با تکیه بر شخصیّت خویش و با احترام برای جنسیّت خویش. پس بیخود نیست اگر بپرسیم چرا او به سراغ چنین زنانی نمیرود؟ خانم آقایی، این پدیده را که در ایران تعداد زنان دانشجو و نویسنده از تعداد مردان بیشتر است، چگونه تفسیر میکند؟ چرا هیچکدام از آنها توجه او را برنینگیختهاند؟ در کتاب «زنی با زنبیل» که وزارت ارشاد اسلامی پس از دو ماه یک داستانش را حذف و آنگاه مجوزش را صادر کرده است، فرخنده آقایی پس از ده سال که این وزارتخانه نگذاشته کتابی از او چاپ شود، پنجاه و سه روایت از زندگی زنان عقبمانده، سنتی، مذهبی و فقیر جامعه را طرح زده است. زنانی که بیشترشان نامی هم ندارند و به همین خاطر نمیتوانیم فردیّتی برای آنان قائل شویم، و میدانیم که “نام” در داستان و رمان مقولهی مهمی است که در اینجا ما را وامیدارد تا بپرسیم که چرا بیشتر زنان روایتهای فرخنده آقایی بینام و بیهویتِ مشخص هستند، و بی‌مقدمه شروع به حرف زدن میکنند. خانم فرخنده آقایی گوید: “این آدم‌ها را من خلق نکرده‌ام، فقط نورافکن روی آن‌ها انداختم و لحظه‌ای از زندگی‌شان را ثبت کردم. بیشتر آن‌ها را از نزدیک می‌شناسم. اصولاً نوع داستان‌نویسی من تخیلی نیست. شخصیت‌ها را پیدا می‌کنم، به آ‌ن‌ها نزدیک می‌شوم و از زندگی آن‌ها داستان می‌سازم.” اگر بر تارک کتاب حک شده بود که روایتهای این کتاب گزارشی است حاصل گفتوگو با زنان فقیر و از نظر فرهنگی عقبماندهی ایران، میشد آنرا به عنوان گزارشی با ارزش از وضعیّت و واقعیّتِ زندگی قشر خاصّی از جامعه در زمانی معلوم پذیرفت؛ چون “گزارش وضعیّت و واقعیّتها” مادههای اولیهی بسیار پر ارزشی هستند که جامعهشناسان، روانکاوان، سیاستمداران، هنرمندان و نویسندگانِ داستان و رمان از آن استفاده میکنند. در آنصورت این گروه از زنان موضوع شناخت قرار میگرفتند. اما وقتی اثری زیر نام هنر یا ادبیّات داستانی جای میگیرد، بدان معناست که هنرمند یا نویسنده توانسته است با استفاده از مادّههای اولیّهای که در دسترش بوده واقعیّت دیگری بیافریند و امکانهای تازهای را به خواننده نشان بدهد. “داستان‌ها کوتاه و از هم مجزا هستند ولی یک نخ تسبیح تمام آنها را به هم وصل کرده است. اگرچه این روایت‌های متعدد، در سطح هستند اما از یک بدنه مشترک می‌آیند. در واقع یک صداست که در چهره‌های مختلف خود را نشان می‌دهد. می‌توان گفت یک شخصیت است که زندگی‌های متفاوتی را تجربه می‌کند. در تدوین داستان‌ها به ویژه برایم مهم بود که هر خواننده و مخاطب نسبت به پس زمینه‌ زندگی شخصی و اجتماعی خود، تفسیر و تأویل خود را از هر داستان داشته باشد و آن پیچیدگی که از داستان توقع داریم، در ذهن خواننده رخ دهد.” در مصاحبهی دیگری یوسف علیخانی از خانم آقایی میپرسد: “ولی این [دغدغۀ تکنیک نداشتن] باعث شده، تمام داستانهای مجموعه یک زن، یک عشق یک فرم داشته باشند؛ فرم سنتی و ساده و خطی و هیچگونه پیچیدگی در آنها به چشم نیاید و حتی نگاهتان کهنه بهنظر برسد؟” او در پاسخ میگوید: “… حالا ذهنم آنقدر ساده است که در داستانهای اخیرم به سادهترین شکل ممکن رسیدهاند، امیدوارم این روند بعدها در خودش به تکامل برسد. حالا سعی میکنم به جای پرداختن به فرم داستان، بیایم و به محتوای داستان بپردازم و آن پیچیدگی را در ذهن خواننده ایجاد کنم.” (علیخانی، یوسف: نسل سوم -داستاننویسی امروز- تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۰. ص: ۱۵) این را بارها شنیده و خواندهایم که یکی از مهمترین کارها یا خاصیتهای ادبیات و هنر این است که برای مخاطب پرسش ایجاد میکند. اما اینکه ادبیات بخواهد برای خواننده “پیچیدگی” ایجاد کند، موضوع دیگری است، مگر آنکه “پیچیدگی” را با “ایجاد پرسش” یکی بگیریم که آنهم غیرمعقول است. تا جایی که من خواندهام، بهترین آثار ادبی جهان آنهایی هستند که پدیدآورندگانشان انگشت بر آن پیچیدگیهای هستی که بار ذهنشان بوده گذاشته و آنها را در چنان “فرم”های ساده و زیبایی عرضه کردهاند که به آسانی و سرعت با دیگران ارتباط برقرار کردهاند. ما هنگامی که هکلبری فین، خشم و هیاهو، و یا دُن کیشوت را میخوانیم به دنیاهای بسیار سادهای وارد میشویم و برای فهم پیامهای نهفته در آنها “پیچیدگی” در ذهنمان ایجاد نمیشود، بلکه پیچیدگی را در جهان هستی، شرایط اجتماعی و رابطهی انسانها میبینیم. مردم جهان از ملت و فرهنگهای گوناگون، سالهاست که این آثار را میخوانند، میفهمند و از آنها لذت میبرند، نه برای آنکه در ذهنشان ایجاد پیچیدگی میکنند، بلکه برای اینکه میبینند مسائل پیچیدهای که ذهنشان را به خود مشغول داشته، مشکلهایی عام و انسانی هستند و از خود میپرسند برای از پیش پا برداشتن این مشکلات چه باید کرد؟ پس نویسنده و هنرمند پیچیدگیهای هستی را در فرمی که در مخاطب رغبت ایجاد کند و برایش قابل فهم باشد ارائه میکند و مخاطب اگر نگوییم همه، بخشی از خودش و زندگیاش را در آن اثر میبیند و پرسشهایی برایش ایجاد میشود. خانم آقایی میگوید او “به فرم نمیپردازد”. به گمانم منظورش این است که فرم چندان مهم نیست. اما مگر غیر از این است که هنر و ادبیات هنگامی نام یک “اثر” به خود میگیرد که چه شفاهی و چه کتبی از ذهن بیرون آمده و نماد بیرونی یافته باشد؟ و مگر نه این است هر چیزی که خارج از ذهن ما با حواس پنجگانه قابل درک باشد، به ناچار دارای فرمی است؟ پس بیتوجهی یا حتا کمتوجهی به فرم از سوی یک نویسنده میتواند پرسشبرانگیز باشد. آیا چنین نیست که ما با خواندن یک حادثه در روزنامه، یا شنیدن آن از رادیو خودمان به تفسیر و تآویل آن میپردازیم؟ پس فرق بازگویی یک حادثه، یا شرح یک زندگی با یک داستان در چیست؟ به گمان من فرق اساسی در بیان امکانهای تازهای است که نویسندهی داستان در آن حادثه یا زندگی میبیند و به ما نشان میدهد. گذشته از این، کار داستان این است که یک حادثه، واقعه، یا زندگی خاص را به شکلی ارائه میدهد که عامهی خوانندگانش- حتا در زمان و مکانهای مختلف و با فرهنگهای متفاوت- میتوانند خود را در آن بازیابند. و دیگر اینکه داستانی شدن یک واقعه موجب میشود که آنرا بهخاطر بسپاریم و همچون گزارشی روزانه، به راحتی آنرا فراموش نکنیم. در اینجا به این نکته پی بردم که چرا پس از پایان بردن کتاب، بهجای آنکه به مطالبش فکر کنم، به حال نویسندهاش فکر میکردم. برای اینکه این قطعهها هنوز “داستان” نشده بودند.   .
عشق افلاطونی شوهر من باب دیلن جایزه نوبل را قبول کرد جشن کتاب تهران در فرهنگسرای مدرسه کتابهای خود را چگونه انتخاب نماییم