یک نظریه روانشناسی وجود دارد که از حدود ۲۰ سال پیش، روز به روز بر تعداد تحقیقاتی که بر صحت آن تاکید می کند افزوده می شود. بر اساس نظریه ego depletion یا « تهی شدن نَفس»، آدمها اگر در طی روز از ذهن شان از یک حد ممکن بیشتر کار بکشند از خویشتنداری، وجدان و قضاوت شان کاسته می شود.

تشبیه ساده و آشنای « تهی شدن نَفس»این است که افراد بعد از یک روز سختِ کاری، چنان بی رمق می شوند، چنان انرژی شان تحلیل می رود که بی اختیار جلوی صفحه تلویزیون بر روی مبل لم می دهند و انگار قدرت  رویارویی با هیچ مسئله ایی را برای مدتی ندارند.

شیوه ثابت کردن نظریه « تهی شدن نَفس» به این صورت است که به گروه های شرکت کننده در یک  تحقیق دو نوع مسئله می دهند تا آنها را حل کنند. به گروه اول یک سئوال ساده و معمولی می دهند ولی گروه دوم مثلا باید در باره یک موضوع، پنج صفحه بنویسد و مثلا  در حین نوشتن حق ندارند از حروفی نظیر الف، ب، ر، چ و ن استفاده کنند.

در مرحله دوم به هر دو گروه، تست های هوشیاری و تمرکز می دهند. در همه این نوع تحقیقات، گروهی که مسئله ساده ایی را بار اول حل کرده است در تست دومِ ارائه شده در تحقیق، بهتر و با اشتباه کمتر جواب می دهند. اما گروهی که از نظر ذهنی به خاطر حل تست سخت، خسته شده بودند، تست دوم را کندتر و با اشتباه بیشتر انجام می دهند.

این نظریه دارد می گوید ظرفیت اراده و وجدان بشر محدود است و بعد از تحمل فشار و مشکلات روحی و جسمی، قادر به حفظ پرنسیپل های عقلانی و اخلاقی خود نیستند.

هرکدام مان، بر اساس تئوری ego depletion، حد مشخصی از خویشتنداری داریم و بعد از آن یا خشن می شویم، یا به گناه و دروغ  و انفعال پناه می بریم. یا خیلی راحت، وجدان مان را زیر پا می گذاریم.