1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

مادونا، ستاره سرشناس موسیقی پاپ جهان یک تابلو از مجموعه قیمتی خود را به حراج می‌گذارد تا از طریق فروش آن‌ به آموزش دختران در افغانستان و پاکستان یاری رساند.

بسیاری از ستاره‌های سینما و دنیای موسیقی در کنار فعالیت‌های هنری‌شان، دست به کارهای خیریه هم می‌زنند. مادونا، ستاره ۵۴ ساله موسیقی پاپ از آمریکا هم از شمار این هنرمندان است.

حراج "ساتبی" روز چهارشنبه (۳ مارس) در نیویورک خبر داد که نقاشی "زنان دور میز قرمز" اثر نقاش فرانسوی فرناند لژه (۱۸۸۱­ تا ۱۹۵۵) را به حراج می‌گذارد.

ارزش این تابلو که در تاریخ هفتم ماه مه حراج می‌شود، نزدیک به ۵،۵ میلیون یورو تخمین زده می‌شود. مادونا، صاحب این تابلودر این رابطه گفت که دنیایی که در آن دختران و زنان را به خاطر رفتن به مدرسه یا تدریس در مدارس به گلوله می‌بندند قابل تحمل نیست

به گفته مادونا پولی که از فروش این تابلو به دست خواهد آمد، به یک انجمن خیریه اختصاص خواهد یافت تا در راه آموزش دختران افغان و پاکستانی هزینه شود. مادونا خود را شیفته هنرو آموزش می‌داند و خواهان پیوند این دو است. مادونا در این‌باره گفت: «من این نقاشی با ارزش را با چیزی معامله می‌کنم که بهایی برایش نمی‌‌توان تعیین کرد. این امر با ارزش آموزش دختران است.»

یکی از دخترانی که در راه مدرسه به گلوله بسته شد، ملاله یوسف‌زی، دختر ۱۵ ساله پاکستانی است که سال گذشته در اتوبوس مدرسه‌اش هدف حمله چند تروریست طالبان در دره سوات قرار گرفت. او به طرز معجزه‌آسایی نجات یافت و حالا کمپینی برای آموزش برای دختران و کودکان براه انداخته است.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

باید بدانیم یا ندانیم؟

روزنامه شرق در هفته ای که گذشت مصاحبه مفصلی داشت با خانم مهناز افشار. چکیده های از این مصاحبه یک صفحه ای با این هنرمند دوست داشتنی کشورمان را با هم میخوانیم. مخالفان محتوایی «برف روی کاج‌ها»، ایراد فیلم را اشاعه مسائل غیراخلاقی می‌دانند و تاکید می‌کنند که فیلم روی موضوع خیانت صحه می‌گذارد. با توجه به اینکه شما همیشه به دیدگاه طیف‌های مختلف مخاطبان فیلم در سینما احترام می‌گذارید، در این مورد نظرتان چیست؟ این مساله از اساس نادرست و تلقی غیرمنصفانه‌ای از فیلم است. من با قاطعیت می‌گویم نه‌تنها فیلم روی مساله خیانت صحه نمی‌گذارد، بلکه تمام عوامل فیلم، چه مقابل دوربین و چه پشت دوربین به کانون خانواده علاقه‌مندند. آقای پیمان معادی واقعا اهل خانواده است. به غیر از کارگردان، سایر عوامل فیلم زندگی خانوادگی دارند و من هم در چنین خانواده‌ای بزرگ شدم که پایبند ارزش‌هاست و خودم هم به اخلاقیات معتقدم. این بی‌انصافی است که اتهام بی‌اخلاقی به این فیلم زده شود. هنگام نگارش فیلمنامه در جریان نوشته شدن نقش رویا بودید؟ این فیلمنامه سال‌ها قبل نوشته شده بود و همان‌موقع آقای معادی می‌خواستند این فیلم را بسازند. ‌یعنی بعد از زمان همکاری پیمان معادی با آقای فرهادی بود؟ بله. آقای معادی بعد از بازی در فیلم «درباره الی» تصمیم به ساخت این فیلم گرفتند. ‌که البته قرار هم بود در فیلم «درباره الی» بازی کنید که نشد؟ بله. منتها چون الان صحبت آن پیش آمد می‌خواهم به نکته‌ای اشاره کنم که قسمت نشد در فیلم «درباره الی» بازی کنم. منتها به خاطر این جمله آنقدر حرف‌های حاشیه‌ای و نامربوط به نقل از من مطرح شد درحالی که روحم از آن خبر نداشت. متاسفانه نتوانستم در این فیلم بازی کنم. اما وقتی فیلم را دیدم از بودن آن همه همکار عزیز و نتیجه درخشان و از اینکه قسمت نشد در آن کار باشم عبور کردم ولی در دنیای سینما چنین مسائلی پیش می‌آید و مساله‌ای پیچیده نیست. به هرجهت همان‌موقع قرار شد فیلم ساخته شود. وقتی فیلمنامه را خواندم، آنقدر درگیر شخصیت و داستان شدم که ناخودآگاه متاثر شدم و گریه کردم. به پیمان معادی پیشنهاد دادم که دوست دارم نقش رویا را بازی کنم. چون من با همسر آقای معادی دوست هستم و با ایشان رفت‌و‌آمد خانوادگی داریم. ولی در نهایت فیلم آن زمان ساخته نشد و من هم سر صحنه فیلم دیگری مشغول کار شدم تا اینکه زمان ساخت این فیلمنامه رسید و آقای معادی با من تماس گرفتند و گفتند که بالاخره قسمت توست که نقش رویا را بازی کنی. ‌از این به بعد ادامه فعالیتتان درسینما چگونه خواهد بود؟ چون برخی جاها از قول من اعلام کردند که مهناز افشار از دنیای سینما خداحافظی کرده که اصلا درست نیست، من اگر بخواهم خداحافظی کنم بیانیه نمی‌دهم. می‌روم جایی و گم می‌شوم تا کسی نتواند پیدایم کند! ضمن اینکه الان انتخاب کردن برایم سخت شده که خیلی نمی‌توانم پرکار باشم ولی با این حال سینما حرفه و عشق من است و سعی می‌کنم از این به بعد دقیق‌تر انتخاب کنم. ‌نظرتان درباره سخنان آقای سلحشور درباره بازیگران سینمای ایران چیست؟ من نظر اصلی‌ام را دربرنامه هفت اعلام کردم و گفتم چقدر خوب است اگر نسبت به هم نقدی داریم با احترام صحبت کنیم. حتی اگر یک جاهایی هم نقدی درست است، با احترام گوش دهیم. ولی ضمن احترام به آفرینش و خلق ایشان به عنوان یک مخلوق، در کل حرف‌های آقای سلحشور را خیلی جدی نمی‌گیرم. ‌شما جزو آن بازیگران که از ایشان شکایت کردند، نیستید؟ نه نیستم. ولی پشت همکارانم درمقابل هر بی‌احترامی خواهم ایستاد. ‌اگر حرف نگفته‌ای دارید، بگویید. چون برای آموزش و نقش آن در ارتقای سطح بازیگری اهمیت قائلم و خوشحال هستم که شاگرد استاد «حمید سمندریان» بوده‌ام، باید بگویم مدت دو سال است که کار تئاتر انجام می‌دهم و فکر می‌کنم تمرینات تئاتری در پرورش بازیگر موثر است. به همین دلیل معتقدم حرف‌های استاد «بهزاد فراهانی» که دربرنامه «هفت» درباره ورود بازیگران سینما به عرصه تئاتر بود، درست بود. ولی یک‌کم دور از انصاف بود. آخر همه ما کارمان نمایش است و مگر می‌شود یک بازیگر بازی درسینما و تئاتر را از هم جدا کند؟ من خوشحالم که می‌توانم در کنار بازیگران تئاتر حضور پیدا کنم و یاد بگیرم. ضمن اینکه درگذشت همکار عزیزم خانم «عسل بدیعی» را به خانواده محترم و جامعه هنری تسلیت عرض می‌کنم. و در آخر هم آرزو می‌کنم که مخاطبان فیلم «برف روی کاج‌ها» ارتباط خوبی با فیلم برقرار کنند.

مروری بر هنر در هفته چهارم مرداد

در آخرین پنجشنبه مرداد ماه اخبار هنری ایران و جهان را مرور می کنیم. ابتدا ازاظهار نظر کارگردان کهنه کار سینمای ایران در مورد فیلم های ارسالی به اسکار باخبر می شوید، همچنین نمایندگان سینمای ایران در جشنواره فیلم مونترال را می شناسید و در ادامه دامنه تیغ سانسور ارشاد را اندازه گیری می کنید که این بار سفری در زمان داشته و تذکراتی را به یک اثر شامخ قرن ششمی وارد دانسته است.در ادامه و در سینمای جهان مت دیمون را می بینیم که سودای سیاست به سر دارد و همینطور تولد جیمز کامرون خالق آثاری چون آواتار و تایتانیک را تبریک می گوییم. 26 مردادسالروز مرگ الویس پریسلی یا همان " سلطان" نیز هست در همین مطلب مختصری از زندگی او را می خوانید.
نامزدهای اسکار 2014 انتقامجویان از راه رسیدند، سینماهای آمریکا ترکید! «تلفن همراه رییس جمهور» اکران نشده، جنجالی شد توقیف یا غیر توقیف؟ مروری بر هنر در هفته آخر شهریور فیلم بی صدای رابرت ردفورد

انتخاب سردبیر

تئاتر

" بادها به نفع کودکان می وزند "

تئاتر " بادها برای که می وزند " به کارگردانی چیستا یثربی ، به نفع انجمن حمایت از حقوق کودکان روی صحنه می رود.

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا
برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد تماشای تئاتر در خانه در تالار قشقایی ببینیم

مطالب تصادفی

موسیقی

بیانسه رکورد نامزدی در گرمی را شکست

با اعلام نامزدهای دریافت جایزه گرمی، «بیانسه» توانست دست به یک رکوردشکنی بزند و هم‌چنین «سام اسمیت» خواننده جوان بریتانیایی با شش رشته در صدر بایستد. نامزدهای اولیه جایزه گرمی ۲۰۱۵ را روز جمعه ۱۵ آذر، فرل ویلیامز و اد شیران به صورت زنده در یک برنا

مادونا و کمک به زنان افغان و پاکستانی

مادونا، ستاره سرشناس موسیقی پاپ جهان یک تابلو از مجموعه قیمتی خود را به حراج می‌گذارد تا از طریق فروش آن‌ به آموزش دختران در افغانستان و پاکستان یاری رساند. بسیاری از ستاره‌های سینما و دنیای موسیقی در کنار فعالیت‌های هنری‌شان، دست به کارهای خیریه هم می‌زنند. مادونا، ستاره ۵۴ ساله موسیقی پاپ از آمریکا هم از شمار این هنرمندان است. حراج "ساتبی" روز چهارشنبه (۳ مارس) در نیویورک خبر داد که نقاشی "زنان دور میز قرمز" اثر نقاش فرانسوی فرناند لژه (۱۸۸۱­ تا ۱۹۵۵) را به حراج می‌گذارد. ارزش این تابلو که در تاریخ هفتم ماه مه حراج می‌شود، نزدیک به ۵،۵ میلیون یورو تخمین زده می‌شود. مادونا، صاحب این تابلودر این رابطه گفت که دنیایی که در آن دختران و زنان را به خاطر رفتن به مدرسه یا تدریس در مدارس به گلوله می‌بندند قابل تحمل نیست به گفته مادونا پولی که از فروش این تابلو به دست خواهد آمد، به یک انجمن خیریه اختصاص خواهد یافت تا در راه آموزش دختران افغان و پاکستانی هزینه شود. مادونا خود را شیفته هنرو آموزش می‌داند و خواهان پیوند این دو است. مادونا در این‌باره گفت: «من این نقاشی با ارزش را با چیزی معامله می‌کنم که بهایی برایش نمی‌‌توان تعیین کرد. این امر با ارزش آموزش دختران است.» یکی از دخترانی که در راه مدرسه به گلوله بسته شد، ملاله یوسف‌زی، دختر ۱۵ ساله پاکستانی است که سال گذشته در اتوبوس مدرسه‌اش هدف حمله چند تروریست طالبان در دره سوات قرار گرفت. او به طرز معجزه‌آسایی نجات یافت و حالا کمپینی برای آموزش برای دختران و کودکان براه انداخته است.
خواننده اتریشی برنده مسابقه یوروویژن شد نود سالگی شارل آزناوور، خواننده اسطوره‌ای فرانسه گلشیفته با کوچ نشینان برمی گردد گروه کوبه ای هوران دریا دادور

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

ضرب المثل های آب دار در گالری سین

نمایشگاه آثار پندار نبی پور با عنوان " ضرب المثل های آب دار" ، از جمعه 6 آبان در گالری سین به نمایش در خواهد آمد.

رقص در زندگی و میراث پدر، داستان زندگی پدر و دختر هنر باله ایران

در طول سال ها، میراث ارمنی – ایرانی سرکیس جانبازیان، پدر باله ایران، عشق به طراحی رقص و طبیعت از عوامل اثرگذار بر تم رقص های دخترش آناجانبازیان بوده است.   در آن زمان کشیش کلیسای ارامنه شهر قزوین هر چند از قدرت و توانایی لازم برخوردار نبود، اما توانست به طور پنهانی امکاناتی را به وجود بیاورد که سرکیس بتواند به تدریس و ترویج رقص بپردازد: پدرم در آن روزها روی پشت بام کلیسا به علاقمندان درس باله می داد. استاد و شاگردانش از نردبان چوبی که کشیش در اختیارشان گذاشته بود بالا می رفتند. بعضی از شاگردان آنقدر کوچک بودند که پدرم ناچار آنها را بغل می کرد و از نردبان به پشت بام می برد. سرکیس جانبازیان پس از اجرای چند باله و تشویق مردم قزوین در سال ۱۳۲۰ به تهران رفت و اولین هنرستان باله را در این شهر پایه گزاری کرد. او بعدها گفته بود: در روسیه درس باله یاد گرفتم اما ایران به من درس زندگی آموخت. آنا جانبازیان می گوید: پدرم انرژی بی حد وحساب و پایان ناپذیری داشت. او روح بزرگی بود که هنگام رقص هرگز حتی برای یک لحظه هم نمی توانستید چشم از او بردارید. بیشتر اوقات کودکی من به تماشای رقص درکلاس های پدرم می گذشت. وقتی که کلاس تمام می شد، آن وقت نوبت من بود که روی زمین چوبی بازی کنم و رقص های خودم را طراحی کنم. من در چنین محیطی بزرگ شدم. شنیدن موسیقی، تماشای اجراهای کم نظیر و ادای رقصندگان دیگر را درآوردن سرکیس جانبازیان در طول دوران ۲۷ سال فعالیت های حرفه ای در ایران شاگردان و مربیان بی شماری تربیت کرد، جوایز و مدال های زیادی به دست آورد و به دلیل علاقه زیادی که به زبان و داستان های ایرانی داشت چند باله بر اساس آثار ادبی ایرانی از جمله \\رستم و تهمینه را به کمک احسان یارشاطر، استاد زبان و ادبیات فارسی، به روی صحنه برد. پس از مرگ ناگهانی سرکیس جانبازیان بر اثر سکته قلبی در ۵۰ سالگی، همسرش، فلور، به اداره هنرستان رقص او ادامه داد. آنا جانبازیان که هنگام مرگ پدر یازده ساله بود در اواخر دهه ۶۰ میلادی برای ادامه تحصیل در رشته باله به دانشگاه و انستیتوی آموزش و پرورش رقص و طراحی ایروان در ارمنستان شوروی رفت. آنا جانبازیان، که فوق لیسانس خود را در رشته طراحی رقص مدرن از دانشگاه لس آنجلس دریافت کرده است، به دلیل رقص های آبستره، انتزاعی و متفاوتش، جایگاهی یگانه در صحنه طراحی باله مدرن ایران دارد. خانم جانبازیان می گوید: رقص برای من در قدم های طراحی شده خلاصه نمی شود، بلکه چشمی است که با آن می بینم و زبانی است که با آن تکلم می کنم و از طریق آن با دیگران ارتباط برقرار می کنم. آناهید (آنا) جانبازیان از سه سالگی در هنرستان پدرش، استاد باله، سرکیس جانبازیان، به یادگیری رقص پرداخت. در ۵ سالگی در تالار فرهنگ شهر تهران به اجرای برنامه پرداخت، در ۷ سالگی رسما به فراگیری فنون باله کلاسیک پرداخت و بعدها تا هنگام ترک ایران علاوه بر تعلیم و تربیت شاگردان و مربیان بی شمار، بیش از ۱۰۰ باله تئاترال را روی صحنه برد. خانم جانبازیان مدت کوتاهی پس از مهاجرت به آمریکا بنیاد باله جانبازیان را در شهرگلندل پایه گزاری کرد. او همزمان در دانشگاه لس آنجلس به تحصیل مشغول شد و فوق لیسانس خود را در رشته طراحی رقص مدرن دریافت کرد. او در طول سال ها در فستیوال های مختلف و برنامه های فرهنگی گوناگون باله مدرن و رقص های محلی و فولکلوریک ایران و ارمنستان را به نسل تازه ای از ایرانیان و ارامنه مهاجر و تماشاگران غیر ایرانی معرفی کرده است. امروز، بیش از هفتاد سال پس از تاسیس اولین هنرستان باله در ایران، آنا جانبازیان، راهی را که پدرش سرکیس جانبازیان سال ها پیش و علی رغم مشکلات موجود پیمود، در دیاری دیگر ادامه می دهد: آکادمی ما امروز هنوز هم بر اساس باله کلاسیک پایه ریزی شده و کار می کند. چرا که بعد از فراگیری صحیح باله هر نوع رقص دیگری را هم می توانید به آسانی یاد بگیرید. هدف دیگر ما، همان مقابله با طرز تلقی عموم از رقص است که در جامعه ایرانی هنوز هم به آن به عنوان یک سرگرمی و نه یک هنر نگاه می شود. آنا جانبازیان، که فوق لیسانس خود را در رشته طراحی رقص مدرن از دانشگاه لس آنجلس دریافت کرده است، به دلیل رقص های آبستره، انتزاعی و متفاوتش، جایگاهی یگانه در صحنه طراحی باله مدرن ایران دارد. خانم جانبازیان می گوید: رقص برای من در قدم های طراحی شده خلاصه نمی شود، بلکه چشمی است که با آن می بینم و زبانی است که با آن تکلم می کنم و از طریق آن با دیگران ارتباط برقرار می کنم. آناهید (آنا) جانبازیان از سه سالگی در هنرستان پدرش، استاد باله، سرکیس جانبازیان، به یادگیری رقص پرداخت. در ۵ سالگی در تالار فرهنگ شهر تهران به اجرای برنامه پرداخت، در ۷ سالگی رسما به فراگیری فنون باله کلاسیک پرداخت و بعدها تا هنگام ترک ایران علاوه بر تعلیم و تربیت شاگردان و مربیان بی شمار، بیش از ۱۰۰ باله تئاترال را روی صحنه برد. سرکیس جانبازیان که برای نخستین بار امکاناتی به وجود آورده بود تا زنان ایرانی بتوانند در کلاس های رقص حرفه ای شرکت کنند و اصول باله کلاسیک را بیاموزند، درسال ۱۲۹۲ خورشیدی در آرماویر ارمنستان به دنیا آمد. او در لنینگراد (سن پترزبورگ) به فراگیری فنون باله پرداخت و پس از فارغ التحصیلی از آکادمی رقص واگانوا و دانشگاه لزگاف با پیوستن به گروه باله کیرف و تدریس رقص به شهرت چشمگیری دست یافت. درسال ۱۳۱۷ درنتیجه فشارهای دولت شوروی سابق برمردم ارمنستان، بسیاری از آنها راهی کشورهای دیگر شدند. سرکیس جانبازیان هم به همراه خانواده اش به ایران مهاجرت کرد. اما در آن زمان ارامنه اجازه نداشتند در تهران زندگی و یا کار کنند و درنتیجه خانواده جانبازیان در قزوین ساکن شدند. سرکیس جانبازیان از همان زمان تصمیم داشت با تاسیس کلاس های رقص و آموزش شاگردان در قزوین به اجرای باله بپردازد. اما وقتی برای طرح این پیشنهاد و گرفتن مجوز به شورای شهر رجوع کرد با مخالفت و توهین اعضای آن ها روبرو شد. سرکیس جانبازیان در طول دوران ۲۷ سال فعالیت های حرفه ای در ایران شاگردان و مربیان بی شماری تربیت کرد، جوایز و مدال های زیادی به دست آورد و به دلیل علاقه زیادی که به زبان و داستان های ایرانی داشت چند باله بر اساس آثار ادبی ایرانی از جمله رستم و تهمینه را به کمک احسان یارشاطر، استاد زبان و ادبیات فارسی، به روی صحنه برد. پس از مرگ ناگهانی سرکیس جانبازیان بر اثر سکته قلبی در ۵۰ سالگی، همسرش، فلور، به اداره هنرستان رقص او ادامه داد. آنا جانبازیان که هنگام مرگ پدر یازده ساله بود در اواخر دهه ۶۰ میلادی برای ادامه تحصیل در رشته باله به دانشگاه و انستیتوی آموزش و پرورش رقص و طراحی ایروان در ارمنستان شوروی رفت. خانم جانبازیان پنج سال بعد و پس ازفارغ التحصیلی در رشته های باله و رقص های محلی صحنه ای به تهران بازگشت و به تدریس در هنرستان باله جانبازیان پرداخت: چندین سال طول کشید تا بالاخره توانستیم به آکادمی باله پدرم سرو صورتی بدهیم و آن را به وضعیت قبلی برگردانیم. خانم جانبازیان مدت کوتاهی پس از مهاجرت به آمریکا بنیاد باله جانبازیان را در شهرگلندل پایه گزاری کرد. او همزمان در دانشگاه لس آنجلس به تحصیل مشغول شد و فوق لیسانس خود را در رشته طراحی رقص مدرن دریافت کرد. او در طول سال ها در فستیوال های مختلف و برنامه های فرهنگی گوناگون باله مدرن و رقص های محلی و فولکلوریک ایران و ارمنستان را به نسل تازه ای از ایرانیان و ارامنه مهاجر و تماشاگران غیر ایرانی معرفی کرده است. امروز، بیش از هفتاد سال پس از تاسیس اولین هنرستان باله در ایران، آنا جانبازیان، راهی را که پدرش سرکیس جانبازیان سال ها پیش و علی رغم مشکلات موجود پیمود، در دیاری دیگر ادامه می دهد: آکادمی ما امروز هنوز هم بر اساس باله کلاسیک پایه ریزی شده و کار می کند. چرا که بعد از فراگیری صحیح باله هر نوع رقص دیگری را هم می توانید به آسانی یاد بگیرید. هدف دیگر ما، همان مقابله با طرز تلقی عموم از رقص است که در جامعه ایرانی هنوز هم به آن به عنوان یک سرگرمی و نه یک هنر نگاه می شود.  
نمایشگاه نقاشی سهیلا حقیقت در گالری سیحون سهراب سپهری رکورد شکست پنجره ها؛ نمایش نقاشی سروش دبیری نمايشگاه هنرمندان معاصر پاكستان "Pakistan's Contemporary Arts " نمایشگاه کاریکاتور بنگاه شادمانی

ادبیات

یادداشتهای ژوزه

ژوزه ساراماگو، نویسنده پرتقالی را اکثر علاقمندان به کتاب و مطالعه می شناسند. وی در سال 1922 بدنیا آمد و در سال 1998  موفق به کسب جایزه نوبل در رشته ادبیات گشته است. از آثار مهم او میتوان به غار، کوری و همه نامها اشاره نمود. آخرین اثر چاپ شده از او اما در حقیقت یادداشتهای روزانه او  در آخرین سالهای زندگیش است. این یادداشتها شامل نقدها نظرات و خاطرات او از وقایع و اتفاقات دنیای پیرامون وی است که به قلمی روان و سبک نگاشته شده است. خواندن این کتاب را با ترجمه مصطفی اسلامیه و توسط نیکو نشر مشهد چاپ گردیده را به کلیه علاقمندان مطالعه توصیه می نماییم. یادداشت ذیل را که ساراماگو در 22 ژوئیه سال 2009، تقریبا چنین روزهایی از سال , و چند ماه قبل از مرگش در سال 2010 نگاشته با هم مطالعه می نماییم. 21 ژوییه : ماه چهل سال پیش من هنوز در خانه ام تلویزیون نداشتم. پنج سال بعد، یعنی در 1974 ، تلویزیون کوچکی خریدم تا خبرهای مربوط به نوع دیگری از فرود به ماه را که برای ما تجربه ی انقلاب آوریل بود، تماشا کنم. این بود که برای بحث درباره ی آن فرود آمدن اصلی، به سراغ دوستانی می رفتم که از آخرین پیشرفت های فناوری خبری داشتند و از این راه ضمن خوردن آب جو و جویدن میوه های خشک شده ، پیاده شدن در ماه را از تلویزیون تماشا کنم. در آن روزها ستونی در روزنامه ی عصرانه ی کاپیتال داشتم که کمی بعد مجموعه اش در کتابی با عنوان از این دنیا و دنیای دیگر چاپ شد. در دو تا از این ستون ها درباره ی دستاورد مردم آمریکای شمالی اظهار نظر کردم که نه تند و تیز بود نه شکاکانه – که به سرعت داشت مد روز می شد – بود . حالا که دوباره خوانم شان ، به این نتیجه ی غم انگیز رسیدم که بشر به هیچ وجه گام بزرگی برنداشته است و آینده ی ما نه در میان ستارگان، بلکه همیشه روی زمین و جایی است که بر آن ایستاده ایم – در نخستین آن ستون ها نوشته بودم ، (( بگذارید زمین را از دست ندهیم ، زیرا این تنها راه از دست ندادن ماه است. )) زمین را مثل ماه کنونی غیر ثابت تصور کردم و ادامه دادم، (( همه ی این ها مثل اپینرودی از یک فیلم علمی – تخیلی ، از لحاظ فنی ابتدایی ، به نظر می رسد . حتی حرکت فضانوردان شباهت اشکاری به لعبتک ها دارد ، گویی که دست ها و پاهایشان با نخ نامرئی کشیده می شود، نخ های بسیار درازی که سرشان به دست متخصصان پایگاه هوستن است و از آن جا حرکت های لازم در فضا را تنظیم می کنند . همه چیز تا آخرین ثانیه اش برنامه ریزی شده و حتی احتمال خطر هم در آن گنجانده شده است . در این بزرگ ترین ماجراجویی تاریخ هیچ جایی برای ماجراجویی نیست.)) و در همان جا بود که تخیلم به کار افتاد و به من خبر داد که سفر به ماه نه جهشی در فضا که جهشی در زمان بوده است . با این ادعا که فضانوردان به پرواز در آمده ، در خط زمان سفر کرده و به زمین بازگشته اند ، اما نه این زمینی که می شناسیم – سفید، سب ، خرمایی و آبی – بلکه به زمین آینده ، زمینی که هنوز بر همان مدار می چرخد ، به دور خورشیدی خاموش ، زمینی مرده ، تهی از انسان ها ، پرنده ها ، گل ها ، بدون خنده ، بدون کلامی از عشق . سیاره ای بی فایده ، مثل داستانی قدیمی که کسی نیست آن را نقل کند . زمین خواهد مرد ، همان چیزی خواهد شد که امروز ماه است – نوشته ام را این طور پایان داده بودم . دست کم قصه دور و دراز فلاکت ، جنگ ، گرسنگی و شکنجه ای که تا به امروز بوده تا ابد نمی پاید. مبادا که از امروز به بعد شروع کنیم به گفتن این که انسان ابداٌ سزاوار این تقدیر نبود. خواننده هم راًی خواهد بود که اندیشه های من، با خوب و بدش ، در این چهل سال تغییر چندانی نکرده است. واقعاٌ نمی دانم که باید خودم را تشویق کنم یا سرزنش؟

فردوسی؛ مردی که می دانست نمی میرد

نام فردوسی که می آید من به نام خودم فکر میکنم. به واژه هایم ، به آواهایم، به لالایی هایی که به گوش من و نسل در نسل پیش از من آشناست. نام فردوسی که می آید، من به ما بودنمان فکر می کنم، به اروند رود، به خیج فارس ، به ابوموسی. نام فردوسی که میاید به یاد زیرکی میافتم و نام آوری و سترگی و ایستادگی. با شنیدن نام او پر از فروتنی میشوم در پیشگاه مردی که واژه هایم را به او مدیونم؛ مگر جز واژه ها چیزی هست که من و تو را " ما " کند، که زبانها و دلهایمان را یکی کند و لالایی هایمان را جاودان سازد و شعر هایمان را با آن بسازیم و خاطره هایمان را با آن تکرار کنیم و هویتمان را ماندگار؟ چه چیزجز واژه هاهست که به خاطرش برای نام خلیج  فارس برمی آشوبیم و سرود ملی مان را با آن میسازیم و برای گفتن دوستت دارم به یاریمان می آید؟ برای یاد کردن از مردی که واژه هایمان را به او مدیونیم اما کدام واژه به کار می آید که اگر او نبود بی تردید ما امروز پارسی نمیدانستیم. تنها کسی که در آن روزگار دور اما این راز را میدانست خودش بود، او میدانست که نمیمیرد و در تک تک واژه هایی که برای ما جاودان کرده، ماندگار میشود.
خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی روز بهترین دوست انسان سیمین بهبهانی؛ «ترکیب منحصر به فردی از شاعرانگی، دانایی، عطوفت و فروتنی» جشن کتاب تهران در فرهنگسرای مدرسه فردا