1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

ادل لوری بلو ادکینز (به انگلیسی: Adele Laurie Blue Adkins) (متولد ۵ می ۱۹۸۸) که بیشتر با لقب هنری اش اِدِل شناخته می‌شود، خواننده و ترانه‌نویس بریتانیایی است. وی خوانندگی را از سن چهار سالگی با صدای دل انگیزش شروع کرده است. در سال ۲۰۰۸ آلبوم «۱۹» توسط ادل منتشر شد. از آن جایی که ادل آن را در سن ۱۹ سالگی‌اش ضبط کرد، نام این آلبوم ۱۹ نامیده شد. ۱۹ اولین آلبوم استودیویی ادل است. این آلبوم در سال ۲۰۱۱، با آن که هنوز ۳ سال از انتشار می‌گذشت، چهارمین آلبوم پرفروش سال ۲۰۱۱ در بریتانیا شد.

ادل در ۲۴ ژانویه ۲۰۱۱ آلبوم «۲۱» را منتشر کرد، که برای ۱۸ هفته نخستین آلبوم پرفروش بریتانیا (هرگز زنی در تاریخ موسیقی بریتانیا به چنین رکوردی دست نیافته است) و ۱۳ هفته پرفروش‌ترین آلبوم ایالات متحده بود. آلبوم ۲۱ در ۲۴ کشور جهان در رتبهٔ نخست جدول آلبوم‌های پرفروش بوده و در مجموع ۱۳ میلیون نسخه از آن به فروش رفته است. این آلبوم با فروش ۳ میلیون و ۸۰۰ هزار نسخه، پرفروش‌ترین آلبوم سال ۲۰۱۱ در بریتانیا است.

سپس پس از بیماری خونریزی تارهای صوتیش عمل‌های متعددی انجام داد، که در نتیجه تعدادی از کنسرت‌های او نیز لغو گردید اما او از طرفداران خود عذرخواهی کرد و قول داد پس از بهبودی کامل دوباره کنسرت‌هایش را برگزار کند. همچنبن طرفداران ادل بی صبرانه منتظر به روی صحنه آمدن دوباره‌ی او و اهدای جوایز گرمی بهترین شانس آن‌ها بود تا بتوانند خواننده ی محبوبشان را دوباره بروی سن ببینند.

پس از پشت سر گداشتن بیماریش وی در ۵۴ اُمین مراسم جایزه گرمی که در سال ۲۰۱۲ برگزار شد، برنده ی ۶ جایزه شد که جایزه‌های «آلبوم سال»، «ضبط سال» و «ترانه ی سال» از جمله آن بود. به این ترتیب، ادل دومین زن تاریخ است که توانسته در یک شب، تعداد ۶ جایزهٔ گرمی را برنده شود. همچنین او در سال ۲۰۰۹ برندهٔ جایزهٔ «بهترین هنرمند جدید» از همین مراسم شده بود. به همین دلیل او سومین هنرمندی است که موفق شده در طول دوران هنریش، ۴ جایزهٔ بزرگ مراسم گرمی را برنده شود.

اولین جایزه اسکارش را در هشتاد و پنجمین مراسم اهدا جوایز اسکار به خاطر تیتراژ پایانی ترانه فیلم «اسکای فال» skyfall از سری سریال های جیمز باند را دریافت کرد. سرانجام به دلیل کسب چنین موفقیت ها و افتخارات در 19 دسامبر سال 2013 در کاخ باکینگهام مدال افتخاری به عنوان عضوی از سلطنت بریتانیا را توسط پرنس چارلز دریافت کرد، و نام خود را در این سلطنت و کشور جاودانی کرد.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

سینما

فروشنده اصغر فرهادی اسکار گرفت

فیلم فروشنده اصغر فرهادی جایزه بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان اسکار ۲۰۱۷ را کسب کرد. آقای فرهادی در سال ۲۰۱۲ نیز با فیلم جدایی نادر از سیمین برنده جایزه اسکار شده بود. اصغر فرهادی در اعتراض به فرمان مهاجرتی جنجال برانگیز دونالد ترامپ از شرکت در مراسم اسکار خودداری کرده، هرچند فرمان مذکور به حکم یک قاضی فدرال به حالت تعلیق در آمده است. آقای فرهادی انوشه انصاری و فیروز نادری را به عنوان نمایندگانش برای شرکت در هشتاد و نهمین مراسم اسکار معرفی کرد. انوشه انصاری در سالن برگزاری مراسم از طرف آقای فرهادی بیانیه‌ای را قرائت کرد: من متاسفم که امشب با شما نیستم. غیبت من به علت احترام به مردم کشورم و شش کشور دیگر است که با قانون غیرانسانی‌ای که مانع ورود مهاجران به آمریکا می شود مورد بی‌احترامی قرار گرفته اند. تقسیم کردن جهان به دسته ما در برابر دسته دشمنان ما باعث ایجاد هراس می شود و توجیه فریبکارانه‌ای برای تجاوز نظامی و جنگ است. این جنگ‌ها مانع دموکراسی و حقوق بشر در کشورهایی می شود که خود قربانی تجاوزهای نظامی بوده اند. فیلمسازان می توانند دوربین‌های خود را روشن کنند تا ویژگی‌های مشترک انسان‌ها را ضبط و کلیشه‌های موجود در مورد اعضای ملل و ادیان مختلف را بشکنند. آن‌ها می توانند بین ما و دیگران یکدلی ایجاد کنند- یکدلی‌ای که ما امروز بیش از همیشه به آن نیاز داریم. ترانه علیدوستی بازیگر فیلم فروشنده نیز مراسم اسکار را تحریم کرده است. در شبکه‌های اجتماعی ایرانیان مقیم آمریکا یا آمریکایی تبار ابراز خوشحالی و افتخار از جایزه فرهادی کرده اند. منتقدان در نقاط دیگر جهان تقریبا متفق القول از فیلم فرهادی استقبال کرده اند. محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران در توییتر خود نوشته که به بازیگران و سازندگان فیلم فروشنده برای دریافت اسکار و ایستادن مقابل ممنوعیت از ورود مسلمانان افتخار می‌کند. او نوشت: ایرانیان دو هزار سال است که فرهنگ و تمدن را نمایندگی می‌کنند. اصغر فرهادی در کنار فدریکو فلینی، اینگمار برگمن و ویتوریو دسیکا، یکی از چهار کارگردانی است که بیش از یک بار اسکار بهترین فیلم خارجی را برای آثارشان کسب کرده اند. عده‌ای از کارشناسان اسکارِ فروشنده را تحت تاثیر فضای سیاسی آمریکا می‌دانند اما آنچه برای سینمای ایران اهمیت دارد، ماندگار شدن نام فروشنده و اصغر فرهادی در تاریخ اسکار و سینمای جهان است. با این حال این نکته را نیز باید در نظر گرفت که فروشنده سال گذشته و ماه‌ها پیش از آنکه دونالد ترامپ، پیروز انتخابات ریاست جمهوری آمریکا شود، توانسته بود در جشنواره کن دو جایزه از آن خود کند که این نشان از آن دارد که به طور حتم نمی‌توان موفقیت امشب آن را صرفا ناشی از حواشی سیاسی دانست. ایران به همراه شش کشور، آلمان، مجارستان، آرژانتین، اتریش ، سوئیس و چکسلواکی سابق، یکی از هفت کشوری است که تا به حال دو بار برنده اسکار در رشته بهترین فیلم خارجی زبان شده است. اصغر فرهادی پیشتر در واکنش به نامزد شدن فیلمش برای جایزه اسکار گفت که افتخار بزرگی‌ است که نام ایران را در جمع کشورهای سازنده بهترین فیلم‌های غیر انگلیسی زبان می‌بین\". فروشنده داستان زن و شوهری به نام رعنا و عماد (با بازی شهاب حسینی و ترانه علیدوستی) را روایت می‌کند که در حال بازی در نمایش مرگ فروشنده آرتور میلر هستند. در آستانه شب افتتاح نمایش حادثه‌ای رخ می‌دهد که رابطه این زوج را ناخواسته درگیر تنش و التهاب می‌کند. فروشنده در جشنواره فیلم کن جایزه بهترین فیلمنامه (اصغر فرهادی) و بهترین بازیگر مرد ( شهاب حسینی) را دریافت کرد. این فیلم جایزه ویژه هیات داوران پنجاه و دومین جشنواره فیلم شیکاگو را هم به دست آورده است. فروشنده پیش از این در جشنواره فیلم مونیخ به عنوان بهترین فیلم و در جشنواره آمستردام به عنوان بهترین فیلم تماشاگران انتخاب شد.  

هنر در هفته سوم بهمن ماه

این روز ها در دنیای هنر ایران تب و تاب جشنواره فجر است. مروری بر هنر این هفته را با اخباری از فیلم های جشنواره آغاز می کنیم و با دنیای موسیقی به پایان می رسانیم. با ما همراه باشید:
مروری بر هنر در هفته دوم شهریور کریم باقری در اولین فیلم سه بعدی ایران بازی می کند! خاوير باردم، پنه‌لوپه كروز و بردپيت در کنار هم سفر دردسر ساز لئوناردو دی‌کاپریو به اندونزی رکورد فروش فیلم در فرانسه با " جدای نادر از سیمین"

انتخاب سردبیر

تئاتر

تماشای تئاتر در خانه

شنبه، سی ام اردیبهشت، در سالن اصلی تئاتر شهر، شبکه  تئاتر در خانه رونمایی شد. داوود رشیدی، تنها هنرمندی که در این مراسم سخنرانی کرد هم همانقدر از این پدیده شگفت زده بود که شما از خواندنش متعجب شدید. او گفت: "تئاتر در خانه؟! دفعه اول است که این اسم را میشنوم! یعنی توی مغازه می رویم و یک cd ضبط شده تئاتر میخریم؟ آیا با این کار به زنده ماندن و رونق تئاتر کمک میکنیم؟ آیا سالن ها خالی نمیشوند؟" تئاتر در خانه آنقدر چیز پیچیده ایست که حتی داوود رشیدی هم نمیداند چیز خوبیست یا نه؟! او در مراسم رونمایی از شبکه تئاتر در خانه از مسئولین و معاونت هنری ارشاد خواست تا اجرای این طرح را در ابتدا به آزمایش بگذارند. به هر حال تئاتر به خانه ها می آید. نه دقیقا تئاتر، بلکه اجراهای ضبط شده آن. به گفته مدیر این پروژه تا کنون 31 اجرا را برای "تئاتر در خانه" انتخاب کرده اند؛ یازده تا برای بچه ها و بیست و یکی برای بزرگترها. اولین این اجرا هم به نام آشپزها که یک نمایش موزیکال شاد است برای مخاطب کودک و نوجوان توزیع شد. شما هم امتحانش کنید.

تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد

در حالی که نمایش «تانگوی تخم‌مرغ‌ داغ» از ۱۶ خردادماه متوقف شده و دادستانی تهران از تشکیل پرونده قضایی علیه این نمایش خبر داده بود٬ مرکز هنرهای نمایشی می‌گوید مشکل «تانگوی تخم‌مرغ داغ» حل شده و این نمایش دوباره به روی صحنه می‌رود. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران٬ ایسنا٬ عباس غفاری مدیر روابط عمومی مرکز هنرهای نمایشی روز سه‌شنبه ۲۰ خردادماه اعلام کرد: «خوشبختانه پس از چند روز گفت‌و‌گو و تعامل میان اداره کل هنرهای نمایشی٬ قوه قضائیه و گروه اجرایی نمایش «تانگوی تخم‌مرغ داغ»٬ مشکلاتی که برای اجرای این اثر به وجود آمده بود٬ حل شد و اجرای این نمایش از امشب ۲۰ خردادماه از سر گرفته می‌شود.» وی افزود: «در این چند روز مدیر اداره کل هنرهای نمایشی به همراه نماینده معاون هنری٬ آقای مرزبان کارگردان نمایش٬ آقای نصیریان بازیگر پیشکسوت نمایش و گروهی از بازیگران با نماینده قوه قضائیه صحبت کردند و با این گفت‌و‌گوها مشکلات حل شد و تعاملی ایجاد شد تا گروه بتواند به اجرای خود ادامه بدهد.» «تانگوی تخم‌مرغ داغ» به کارگردانی هادی مرزبان و بازی بازیگرانی چون علی نصیریان٬ فردوس کاویانی٬ فرزانه کابلی٬ امین زندگانی٬ پریسا مقتدی٬ مهدی عبادتی و لیلا برخورداری ۱۶ خردادماه٬ پس از ۳۳ اجرا در تالار وحدت٬ از اجرا بازماند. این توقیف اعتراض وزیر ارشاد را به همراه داشت که تاکید می‌کرد این نمایش با مجوز به روی صحنه رفته است. دادستانی تهران ۱۹ خردادماه علت توقف اجرای این نمایش را «وجود برخی صحنه‌های نامناسب که به طور عمده توسط بازیگر زن اجرا می‌شود» و همچنین استفاده از «الفاظ رکیک و اظهارات خلاف موازین اسلامی و عفت عمومی» عنوان کرد پرونده قضایی برای این موضوع تشکیل شده است.  «تانگوی تخم‌مرغ داغ» که نوشته اکبر رادی است٬ فروریختن پدرسالاری و نمادهای آن در جامعه ایران را به تصویر می‌کشد. این نمایش جزو نخستین آثار تولیدی مرکز هنرهای نمایشی و شورای ارزشیابی و نظارت این اداره در دوره جدید مدیریت وزارت فرهنگ و ارشاد محسوب می‌شود.
چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟ "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی بادها برای ما می وزند برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد " بادها به نفع کودکان می وزند "

مطالب تصادفی

موسیقی

راجر واترز در هفتاد سالگی نیز می خواند

از دید بسیاری از طرفداران موسیقی راک، نام راجر واترز با گروه اسطوره‌ای پینک فلوید پیوندی جدایی‌ناپذیر دارد. او هنرمندی خلاق محسوب می‌شود که در نوازندگی، آهنگسازی، ترانه‌سرایی و خوانندگی نیز چیره‌دست است. راجر واترز که روز ششم سپتامبر ۲۰۱۳ تولد هفتاد سالگی‌اش را جشن گرفتند، در نزدیکی کمبریج به دنیا آمد. او پیش از آنکه در سال ۱۹۶۵ به همراه دوستانش گروه اسطوره‌ای پینک فلوید را به راه اندازد، به تحصیل در رشته معماری پرداخت. واترز خالق سروده‌هایی غمگین و پراحساس و همچنین ملودی‌های شنیدنی است. او از موسیقی بومی (فولک) و همچنین بلوز تاثیر گرفته و اکثر سروده‌هایش درباره جنگ است و دوران کودکی‌ای که می‌بایست بدون پدر پشت سر گذارد. راجر واترز در آلبوم فراموش‌نشدنی "دیوار" از کودکی خود می‌گوید، آلبومی که او و گروه پینک فلوید را به شهرتی جهانی رساند. اعتیاد سید برت (Syd Barrett) یکی دیگر از بنیان‌گذاران گروه پینک فلوید به مواد مخدر نیز از جمله موضوعاتی است که واترز در ترانه‌های خود به آن می‌پردازد. واترز ترانه به‌یاد ماندنی "کاش اینجا بودی" را که یکی از زیبا‌ترین ترانه‌های راک محسوب می‌شود، به برت تقدیم کرده است. واترز از سال ۱۹۸۳ فعالیت‌های خود را به شکل انفرادی و مستقل دنبال کرد. البته آلبوم "برش نهایی" که آخرین حاصل همکاری راجر واترز و گروه پینک‌ فلوید است، کاملا امضای واترز را دارد و همه شعر و آهنگ‌ها از این هنرمند چیره دست است. این آلبوم در دوران جنگ بر سر جزایر فالکلند تهیه شده و زیرعنوان آن عبارت است از: "مرثیه‌ای برای رویای پس از جنگ." گروه پینک فلوید در سال ۱۹۸۳ از هم پاشید. راجر واترز پس از جدایی آلبوم‌های انفرادی متعددی منتشر کرد که از لحاظ تجاری نتوانستند موفقیت‌های دوران پینک فلوید را تکرار کنند، اما با استقبال منتقدان موسیقی و طرفداران راک روبرو شدند. او همواره در صحنه‌ سیاسی نیز فعال بوده است، برای نمونه در انتقاد از سیاست‌های تهاجمی جرج دبیلیو بوش، رئیس‌جمهور آمریکا یا سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی در چین. جدایی از ریشه و غربیه‌گی از جمله موضوعاتی است که او سعی در پرداختن به آنها داشته است. آخرین آلبوم مفهومی او Amused to death نام دارد. واترز در این آلبوم رسانه‌ها را به باد انتقاد می‌گیرد و از اطلاع‌رسانی نادرست آنها سخن می‌گوید. در سال۱۹۹۰ بود که راجر واترز به مناسبت فروپاشی دیوار برلین به همراه شماری از ستارگان موسیقی به روی صحنه رفت و با نمایش و اجرایی به یادماندنی از "دیوار" صد‌ها هزار تماشاگر حاضر در میدان پوتسدام در برلین را به وجد آورد. صدها میلیون نفر نیز این کنسرت عظیم را از طریق پخش زنده د‌نبال کردند. راجر واترز می‌کوشد شنوندگان خود را تکان دهد و ذهن آنان را بیدار کند. ترانه‌های او چه از لحاظ مضمون و چه از لحاظ موسیقیایی به‌گونه‌ای هستند که شنونده به راحتی قادر به فهم و درک پیام‌هاست. آلبوم‌های "دیوار" (۱۹۸۰) و "نیمه تاریک ماه" از جمله آثار تاثیرگذار و فراموش‌نشدنی پینک فلوید و راجر واترز محسوب می‌شوند. دوستداران و مخالفان راجر واترز دست کم در یک نکته توافق‌نظر دارند و آنهم پیچیدگی و زبان تند این ستاره است. واترز یکی از مهم‌ترین ترانه‌سرایان و آهنگسازان موسیقی راک در چند دهه گذشته محسوب می‌شود. البته او در عرصه موفقیت تجاری نیز گوی سبقت را از بسیاری‌ ربوده و در سال ۲۰۱۲ با کسب ۸۸ میلیون دلار در رتبه دوم پردرآمدترین چهره‌های دنیای موسیقی قرار داشته است.

كنسرت زمانه گروه كامكارها

كنسرت موسیقی كردی، فارسی گروه كامكارها  14،15 و 16 مهر ماه در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی، ساعت 21 برگزار می شود. این كنسرت یادبودی برای مادر كامكارها است كه به احترام ایشان (زمانه) نامگذاری شده و قطعه زیبایی كه به یاد ایشان ساخته شده، اجرا می شود.
بیانسه رکورد نامزدی در گرمی را شکست یک ایرانی در گروه آرکایو جورج مایکل؛ فراز و نشیب یک ستاره ۷۰ سالگی خولیو ایگلسیاس، مرد ترانه‌های عاشقانه و پرشور گنجشک کوچولو

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

گنجینه هنری ایران به دور دنیا می رود

ون‌گوگ، پیکاسو، نولده و مونک تنها برخی از هنرمندانی هستند که ۳۵ سال است در موزه هنرهای معاصر تهران مخفی شده‌اند. البته خودشان که نه، آثار هنری‌شان؛ شاهکارهایی که فرح دیبا، همسر محمدرضا پهلوی که علاقه‌ی ویژه‌ای به هنر و آثار هنری داشت، در دهه‌ی ۷۰ میلادی خرید و به تهران آورد. ملکه پیشین برای نمایش آثاری بی‌مانند از هنر مدرن که حالا ایران صاحب آنها بود، دستور ساخت موزه‌ی هنرهای معاصر داد.موزه هنرهای معاصر یکی از موزه‌های شهر تهران است که در سال ۱۳۵۶ خورشیدی (۱۹۷۷ میلادی) به معماری کامران دیبا ساخته شد.این موزه شامل مهم‌ترین و جامع‌ترین مجموعه هنر غربی در قارهٔ آسیا است. ایران در دهه‌ی ۷۰ میلادی و در بحبوحه‌ی بحران‌های اقتصادی، یکی از قدرتمندترین کشورهای خریدار هنر غربی به شمار می‌آمد. کامران دیبا در فیلم مستندی که چند سال پیش از گنجینه‌ی آثار هنری مدرن در تهران تهیه شد، گفت: «ما با اینکه تنها ۴ میلیون دلار داشتیم، می‌توانستیم چنین آثاری را خریداری کنیم.»اما عمر بالیدن این مجموعه کم نظیر در ایران کوتاه بود. هنوز چند وقتی از گشایش نمایشگاه نگذشته بود که انقلاب به وقوع پیوست. تابلوها به انبار موزه منتقل شدند.تابلوهایی که ارزش آنها تا ۳ میلیارد یورو تخمین زده می‌شود قرار است پس از ۳۵ سال بیرون بیایند و به زودی در موزه‌های مشهور غرب به نمایش گذاشته شوند. بنا بر گزارش "فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ"، نمایش این آثار ابتدا در لندن، سپس در پاریس و بعد در برلین خواهد بود. به نوشته این سایت آلمانی‌زبان، در فهرستی که موزه هنرهای معاصر منتشر کرده است، نام‌های هنرمندان مشهوری از اواخر قرن ۱۹ میلادی تا دهه‌ی ۷۰ میلادی به چشم می‌خورد که آثارشان در این مجموعه است: وان‌گوگ، پیکاسو، نولده، مونک، کاندینسکی، کله، شاگال، میرو، گوگن و بیکن. عکس جکسون پولاک نقاش معاصر آمریکایی

رونمایی از کتاب زندگی ،عشق و گم‌گشتگی: نقاشی های علی اکبر صادقی

مراسم رونمایی از کتاب "زندگی ، عشق و گم‌گشتگی" مجموعه کامل آثار علی اکبر صادقی نقاش سرشناس، جمعه ۲۷ فروردین ماه با نمایش نسخه های ترمیم شده‌ی انیمیشن های این هنرمند، با حضور تعداد زیادی از هنرمندان در گالری شیرین تهران برگزار شد. این مجموعه کتاب در سه جلد و به کوشش علی بختیاری منتشرشده است. جلد اول با عنوان "زندگی"، مروری بر کارهای اولیه‌ی علی اکبر صادقی است و روند شکل گیری آثار هنری او در رشته های گرافیک، نقاشی روی شیشه یا ویترای ، انیمیشین و تصویر سازی را تا اواسط دهه‌ی پنجاه مورد بررسی قرار داده است. کتاب عشق نیز مروری بر نقاشی های علی اکبر صادقی است که از میانه‌ی دهه‌ی پنجاه به بعد با مجموعه‌ی اسطوره و ریاضی آغاز شد. کتاب گم‌گشتگی نیز شامل مجموعه اشعاری است که علی اکبر صادقی در سال های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵ سروده است. علاوه بر خود هنرمند فرشید مثقالی، جواد مجابی، علی بختیاری ، شهروز مهاجر ، عطاالله امیدوار و طاها بهبهانی از جمله هنرمندانی بودند که در این مراسم از علی اکبر صادقی سخن گفتند. جواد مجابی، نویسنده و منتقد که مقدمه کتاب علی اکبر صادقی را هم نوشته است، در گفت و گویی با بی بی سی فارسی در باره علی اکبر صادقی و جایگاه او و آثارش در هنر معاصر ایران گفت:" علی اکبر صادقی یک نقاش نو کلاسیک روایت گراست یعنی در واقع کسی است که نقاشی کلاسیک ایران و جهان و مخصوصا مینیاتور ایران را خیلی خوب می داند و تجربه کرده است، اما آنچه او را متفاوت می کند دید نو نقاش است که طبیعتا با نگاه شوخ چشمانه‌ای که به هستی دارد همه چیز را در یک حالت لغزان و مردد نشان می دهد." آقای مجابی در ادامه گفت: "صادقی وقتی به مجالس جنگ و بزم و باغ های ایرانی، افسانه ها و اسطوره نگاه می کند همه چیز را نا استوار معرفی می کند و این نگاه شوخ چشمانه به جهان است که به کارهای او تازگی می دهد." آقای مجابی تاکید کرد که صادقی یکی از پرکارترین هنرمندان معاصر ایران است و کارهایش هم مورد تایید خواص است و هم عموم مردم به کارهایش توجه دارند و می توانند با آثار او ارتباط برقرار کنند. به گفته‌ی آقای مجابی، او هنرمند نو اندیشی است که هیج گاه شیفته‌ی کار خود نمی شود و به جای تکرار هر وقت در کارهایش به اوج رسیده است خود را محدود نکرده و به کار تازه‌ای روی آورده است. آقای مجابی در باره‌ی کتاب گم‌گشتگی که مجموعه اشعار علی اکبرصادقی است، گفت: "صادقی در یک دوره به خاطر افسردگی نقاشی نکرده و نشسته شعرهای خودش را نوشته. این شعرها به نظر من نوعی خواب گزاری است؛ بیان یک دنیای خواب گونه است و سرشار از فضاهای فرا واقعی است." علی اکبر صادقی علی اکبر صادقی، در سال ۱۳۱۶ در تهران به دنیا آمد. نقاشی را از‌‌ همان کودکی آغاز کرد و در دوران دبیرستان، نقاشی آبرنگ را نزد آواک هایراپتیان، با کپی از طبیعت آموخت. علی اکبر صادقی در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد و در همان سال ها ، نقاشی روی شیشه با حال و هوای ایرانی را تجربه کرد. او به مرور سبک‌ها و شیوه‌های مختلف نقاشی را تجربه کر ، اما در ‌‌نهایت می‌توان وی را نقاشی سوررئالیست دانست که به بیان و فرم شخصی خود دست یافته است. نقاشی‌های سوررئالیستی علی اکبر صادقی به ویژه در آثار دوره‌ی اولش، هم از نظر مضمونی و تماتیک و هم از نظر به‌کارگیری عناصر تصویری و رنگ، جلوه‌ای ایرانی داشتند که درست به همین دلیل، بین او و دیگر نقاشان سوررئالیست فاصله‌ای محسوس ایجاد می‌کرد و به دنیای نقاش، رنگ و بویی شخصی و متمایز می‌داد. در دوره‌ی دوم اما، صادقی به‌تدریج از این عناصر فاصله گرفت و به نقاشانی چون رنه ماگریت و دالی که از نقاشان مورد علاقه‌ی وی هستند، نزدیک‌تر شد و در مقابل کوشید که مرزهای نقاشی‌اش را از بوم به قاب‌هایی که این بوم‌ها را در خود گرفته بودند گسترش دهد. با این همه به نظر می‌رسد که مخاطبان علی اکبر صادقی، هنوز کارهای دوره‌ی اول او را بیشتر دوست می‌دارند و نام او را با این کار‌ها و نقش‌ها به خاطر سپرده‌اند. اگرچه نقاشی، اصلی‌ترین دغدغه علی اکبر صادقی به شمار می‌آید، اما او در زمینه‌های دیگر، از جمله ساخت انیمیشین، تصویرگری کتاب گرافیک و حتی شعر نیز فعال بوده است. او در فاصله سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶، شش فیلم از جمله «گلباران»، «رخ»، «ملک خورشید» و «زال و سیمرغ» را در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخت. این فیلم‌ها که هم در داخل ایران و هم در جشنواره‌های جهانی مورد اقبال بسیار واقع شدند و جوایز متعددی را نصیب وی کردند، نمونه‌های موفقی از انیمیشن ایرانی به حساب می‌آید. در اغلب آثار او فرهنگ عامیانه، اساطیر ایرانی، نقاشی قهوه‌خانه‌ای و سنت‌های تصویری ایرانی مثل پرده‌خوانی بازآفرینی شده اند. در اکثر آثار علی اکبر صادقی چهره های مردانی با کلاهخود و سپر حضور دارند که در بسیاری از آنها چهره‌ی خود نقاش به چشم می خورد؛ گویی که او تاریخ ایران را با نوعی خود نگاری ترکیب کرده است. علی اکبر صادقی کار‌هایش در بیش از صدها نمایشگاه انفرادی و گروهی در ایران و خارج از ایران به نمایش درآمده، و برای نقاشی‌ها، فیلم‌ها و تصویرگری‌های کتاب جوایز متعددی را کسب کرده است.
نمایشگاه نقاشان معاصر ایران با عنوان آفرینش نمايشگاه هنرمندان معاصر پاكستان "Pakistan's Contemporary Arts " موزه هایی که نمیشناسیم هنر در عصر دیجیتال را کجا بیابیم؟ نمایشگاه گروه نقره فام درنگارخانه شهرزاد

ادبیات

بامزه در فارسی

تا چند دهه پیش، ما ایرانیان جزو اقوام کمتر مهاجرت کننده به کشورهای دیگر بودیم. اکثر کسانی که به کشورهای خارجی میرفتند برای تحصیل علم یا انجام تجارت و یا سیاحت پس از چندی به میهن بر می گشتند. اما در چند دهه اخیر و با تغییرات وسیعی که در حوزه سیاسی و اجتماعی ایران روی داد و همچنین وضعیت اقتصادی و گسترش علاقه عموم به کسب تجربه ای متفاوت از زندگی در دیگر کشورهای جهان تمایل مهاجرت را در میان ایرانیان بسیار بالا برد. مقصد اصلی تکثر مهاجران ایرانی دو کشور آمریکای شمالی و بخصوص ایالات متحده آمریکا بوده است. هر چند اطلاع دقیقی از تعداد مهاجران ایرانی به این کشور در دست نیست اما همان اطلاعات جسته و گریخته و ضد و ناقض بر حداقل زندگی 2 میلیون ایرانی در آمریکا دلالت می نماید. بر اساس آمارهای ادارات آمریکایی جامعه ایرانیان آمریکا ثروتمندترین، باسواد ترین و با نزاکت ترین جوامع مهاجر به آمریکا است. همچنین ایرانیان بالاترین میزان استادان دانشگاه را در رشته های مختلف در دانشگاههای آمریکا دارا می باشند. لازم به یادآوریست که آمریکا دارای معتبرترین دانشگاهها در دنیا میباشد. شاید هر کدام از ما دارای آشنای فامیلی یا دوستی باشیم که در آمریکا سکونت دارند و با وجودیکه هر از چند گاهی با آنان در ارتباط تلفنی یا اینترنتی باشیم زیاد از چند و چون زندگی ایرانیان آمریکا باخبر نباشیم. مشکلات و موفقیتها، نگرشها و تفاوتهای فرهنگی، اقتصاد و خانواده در ینگه دنیا تجربه ایست گرانبها که کمتر با جزئیات دقیق بر اساس تجربیات شخصی با ما ایرانیان ساکن کشور در میان گذاشته شده است. کتاب بامزه در فارسی، نوشته فیروزه دوما (جزایری) با ترجمه روان از غلامرضا امامی در مورد خانواده ایست ایرانی که در سال 1972 به آمریکا مهاجرت نموده و تجربیات گرانبهای خود را در طی چند دهه با مخاطبان در میان میگذارد. تفاوتهای فرهنگی و جهان بینی خاص آمریکاییان را توضیح میدهد و تطبیق خانواده بزرگ و اعضای مختلف این خانواده مرفه و تحصیلکرده را با چالشهای گوناگون جامعه کشور میزبان از زبان دختر خردسال خانواده در زمان مهاجرت توضیح میدهد. بجز نثر روان و لحن بامزه کتاب، همانند اسم کتاب، تجربه چند دهه خانواده از زندگی در ایالات متحده است. از زمان رژیم گذشته تا چالشی که خانواده با واقع گروگانگیری در ایران با آن روبرو شد و وقایع پس از آن و تاثیر این اقدام بر دیدگاه آمریکاییان از ایرانیان مهاجر از جمله اتفاقاتی است که شنیدن آنها از زبان یک هموطن مهاجر که در آن زمان در سنین جوانی بوده بسیار جالب است. در قسمت حرف ف کتاب میخوانیم: معنی اسم پسر عموی من فربد (عظمت) است. وقتی او به آمریکا آمد، همه بچه ها او را (فارت هد) صدا می زدند. برادرم فرشید (کسی که روشن میکند) شد (فارت شیت). معنی اسم دوستم، نگار، (محبوب) است هرچند میتوان آن را به شکل دقیق تری این طور ترجمه کرد: (کسی که نامش آشوب بر می انگیزد). برادرش آرش واقعا سر در نمی آورد که چرا هربار اسمش را می گوید، آدمها می خندند و از او می پرسند که آیا خارش هم دارد؟ (رش در انگلیسی بمعنی کهیر است و در انگلیسی بر حرف ای در اول کلمه تاکید زیاد نمیشود. ) یا در قسمت آل میتونی به من زنگ بزنی میخوانیم: محبوبترین نقطه روی کره زمین از نظر پدرم من لاس وگاس است. در بچگی ناچار بودم (مسافرتهای تفریحی) بی پایانی را به آن گناه بازار بیابانی تحمل کنم. هر وقت تعطیلی سه چهار روزه ای پیش می آمد، پدرم با خوشحالی اعلام می کرد: می ریم لاس وگاس! من از آنجا متنفر بودم، ولی لاس وگاس ارزان بود و پدرم هم اهل ارزانی. به این ترتیب راه می افتادیم. مراسم سفر همیشه یکسان اجرا میشدو باید ساعت پنج صبح بیدار میشدیم، روز قبل از سفر باک بنزین پر میشد، موتور بازرسی میشد. چمدانها بسته میشد، و شیشه جلوی ماشین تمیز میشد. همه این تشریفات را پدرم انجام میداد. مهمترین بخش مراسم قرآن بالای سر نگهداشتن مادر در چارچوب در بود و گذشتن ما از زیر قران. کتاب بامزه بامزه در فارسی توسط نشر هرمس ترجمه شده و در تیراژ 2000 نسخه بقیمت 5000 تومان بفروش میرسد. قطع کوچک کتاب(در حد جیبی) این امکان را بشما میدهد کتاب را براحتی در کیف خود جابجا نمایید و در هر فرصتی چند صفحه ای از آنرا مطالعه نمایید.

انتخاب واهه

واهه آرمن در واگویه هایش با خودد زمزمه می کند: تو پاهایت را از دست دادی، یا باید همین جا بمانی و یا پرواز نمایی؛ واهه پرواز می نماید، دستانش به همراه قلمی در فضای دل بسیاری سیر می کند و اشعار وی با بال هایی نامریی در سراسر این کره خاکی سفر کرده و به زبان های مختلفی ترجمه شده اند. از سپیده دم حیات بشر پیوند میان آسمان و زمین از طریق پیامبران الهی برقرار شده است. هدف ارسال این رسولان شکوفاسازی فطرت حق جو و خداخواه انسان در راستای کسب آرامش حقیقی از طریق مانوس شدن با خداوند است از این رو به راحتی می‌توان دریافت یهودی، مسیحی، زرتشتی و مسلمان همه و همه در عمق جان خویش در پی آنند که در ذیل ایمان به خالق هستی آفرین و عمل به دستورات وی به حقیقت الهی خویش نزدیک شوند. توسعه و پیشرفت جامعه بشری، به ویژه توسعه و گسترش حیرت آور وسایل ارتباط جمعی و انتقال و مدیریت اطلاعات، انسان‌ها را در سطح جهانی به یکدیگر نزدیک کرده و آنان را کنار هم قرار داده است. زندگی مسالمت آمیز در عصر حاضر بسی بیش از گذشته، به شناخت و فهم متقابل نیاز دارد. ارامنه در تاریخ ایران نقش فعالی داشتند. چنانکه در دوران هخامنشیان ارمنستان ساتراپ نشین ایران بود. شاهزاده‌های اشکانی سالیان سال در این کشور حکومت کردند. در سال 301 میلادی، ارامنه مسیحیت را بعنوان کیش رسمی خود پذیرفتند و بدین ترتیب ارمنستان اولین کشوری بود که مسیحیت را دین رسمی خود اعلام کرد. حدود ده سال بعد کنستانتین، قیصر روم؛ مسیحی شد و در نتیجه امپراطوری روم مسیحیت را رسماً پذیرفت. نکته جالب اینکه شخصی که پادشاه ارمنستان (تیرداد) و به طبع کل ارمنستان را مسیحی کرد و گریگور نوربخش لقب گرفت، اصلیتی ایرانی و پارتی داشته است. روابط میان ارمنیان و ایرانیان دارای تاریخی چند هزار ساله است. همسایگی این دو قوم کهن پیوندی عمیق میان آنان ایجاد کرده که ریشه‌هایی بس محکم در مراودات فرهنگی آن‌ها دارد. جامعه ارامنه ایران به عنوان شهروندان ایرانی در مقاطع گوناگون تاریخی خدمات ارزنده و مهمی در زمینه‌های هنری، صنعتی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی به ایران زمین نموده‌اند. علی رغم این پیوند تاریخی متأسفانه تا چند دهه اخیر ادبیات ارمنی به زبان فارسی ترجمه نشده بود و اندک فعالیت‌هایی نیز که در این خصوص صورت گرفته بود صرفاً مقطعی و حاصل ذوق و علاقه مترجم آن اثر بود وهیچ‌گاه تبدیل به جریانی خاص نشده بود. نویسندگان ارمنی فارسی‌نویس این روز‌ها تقریباً همه قصه‌نویس هستند یا تنها به ترجمه روی آورده‌اند، امّا واهه آرمن به فارسی شعر می‌نویسد. واهه آرمن شاید هر روز شعر نگوید، اما همیشه شاعرانه زیسته است. چند روزی‌ست چیزی ننوشته‌ای گاهی هر چیزی حتی دیدن یک کرم خاکی روی کاغذ شعر می‌شود و گاهی هیچ چیز حتی عشقی آسمانی بدل به شعر نمی‌شود. زندگی شاعرانه‌ای به همراه موتسارت، ون گوگ، چارلز دیکنز، تومانیان، شاملو، فرانسیسکو گویا، لوکاچ، بورخس و هنرمندان و اندیشمندان دیگری دارد که در جای جای دفترهای شعر این شاعر جای گرفته‌اند. آرمن حتی با موتسارت نامه نگاری می‌کند و این نامه‌ها را در «باران بگیرد، می‌رویم» می‌خوانیم. جای گرفتن این افراد در اشعار آرمن تنها به دلیل علاقه وی به این شخصیت‌ها نیست. قرار نیست افراد هم‌دوره باشند تا با هم زندگی کنند، آرمن با این شخصیت‌ها زندگی می‌کند و از آن‌ها چیزهای زیادی را آموخته است. وی با پطرسِ حواری زندگی می‌کند و با پُل الوار و دیگران نفس می‌کشد. جنگ است و دشمن شهر را بمباران می‌کند ولفگانگ پیش از پناه برده به گوشه‌ای که نمی‌دانم امن است یا نا‌امن آخرین شعرم را به پای کبوتری که با هم آب و نان خورده‌ایم می‌بندم و برای آخرین بار پروازش می‌دهم.... آرمن که در مشهد دیده به جهان گشود، سال‌هاست به دلیل تصادف توان راه رفتن با پا‌هایش را از دست داده و تمام زندگی خود را وقف ادبیات کرده است. باور می‌کنی از روزی که با ویلچر در خانه می‌گردم بیشتر از زمانی که پیاده این سو و آن سو می‌رفتم کفش پاره کرده‌ام.... آرمن از خانه خیلی کم بیرون می‌رود و یک خانه برای هنرمند بسی کوچک است اما خانه‌اش را دنیایی کرده تا بزرگترین‌ها باشد. از بهار بگو می‌گفت گاهی شعر‌هایت را به دریا می‌ریزی -قایق را به آب بینداز پطرس دوست دارم امشب برویم دریا شعر بخوانیم و ماهی بگیریم قایق را به آب بینداز پطرس این شاعر که از کودکی به ادبیات علاقه‌مند بوده است، می‌گوید: «اوایل فکر نمی‌کردم روزی بنویسم، ولی گویا هر اتفاق ناخوشایندی می‌تواند به اتفاق خوشایندی تبدیل شود». آرمن در نوجوانی به انگلستان رفته و در رشته جامعه‌شناسی تحصیل می‌کند تا این‌که برای بیماری پدرش به ایران سفر می‌کند و پیش از بازگشت به انگلستان تصادف می‌کند و چهار سال تمام در رخت‌خواب می‌خوابد و حتی توان نشستن پیدا نمی‌کند. همه زندگی او در رختخوابی می‌گذرد تا این‌که برای معالجه با آنت –خواهرش- به انگلیس سفر می‌کند و بعد از طی کردن دوره یکساله درمان، ویلچر بخشی از جسمش می‌شود. در آن سال‌ها، آرمن در واگویه‌هایش با خود زمزمه می‌کند: «تو پا‌هایت را از دست داده‌ای، یا باید همین‌جا بمانی و یا پرواز کنی.»، به راستی که آرمن پرواز می‌کند، دستانش به همراه قلمی در فضای دل بسیاری سیر می‌کند و اشعار وی با بال‌هایی نامرئی در سراسر این کره خاکی سفر کرده است و به زبان‌های مختلفی ترجمه شده‌اند. کودک گفته بود می‌بینی واهه چه دست‌های پر زوری دارد دیشب خواب دیدم مچ یک غول را به راحتی خواباند مادر گفته بود می‌دانی چرا او هر روز ساعت‌ها ویلچر می‌راند کودک گفته بود می‌دانم هر روز ویلچر می‌راند و شعر می‌نویسد خوش به حالش نه؟... اولین شعر آرمن نامه‌ای کوتاه به یک دوست بود. او بعد از بهبود نسبی و بازگشت به ایران، نامه‌ای به زبان ارمنی و با سطرهای شاعرانه برای یکی از دوستانش در خارج از کشور می‌نویسد. دوستش با او تماس می‌گیرد و وی را بسیار تشویق می‌کند. آرمن از این‌جا شعر نویسی و بازی با شعر را آغاز می‌کند. دکتر «مسروب بالایان» استاد برجستۀ روان‌شناسی و از شاگردان ژان پیاژه، «لئونید سروریان» از اساتید زبان فارسی و ارمنی و عده‌ای از شخصیت‌های ادبی و فرهنگی هفته‌ای چند بار به دیدن آرمن می‌روند و با او به شعرخوانی و بحث‌های ادبی و تحلیل روانشناسانۀ اشعار شاعران بزرگ جهان می‌پردازند. با سروریان گاهی، اوقاتِ خود را با شعربازی می‌گذرانند؛ هر بار اشعار کمتر شنیده شده را بر روی تکه کاغذی می‌نویسند و به سنجش مهارت‌های شعری خود می‌پردازند. شب‌ و روز مطالعه می‌کند و در مدتی کوتاه در عرصه شعر پیشرفت زیادی می‌کند. در این راه از بسیاری می‌آموزد و یاد می‌گیرد که هنرمند باید برهنه شود و جرات داشته باشد تا خالصانه روح خود را عریان کند و بر روی کاغذ بیاورد، موضوعی که امروز در کمتر فردی به خصوص جوانان می‌بینیم که خود را پشت حاجب‌های زیادی پنهان می‌کنند و به تصنع می‌رسند و حرفی که از دل بر نیامده بر دل نیز نمی‌نشیند. واهه آرمن سعی نمی‌کند مورد استقبال و بازارگرمی‌های رایج قرار گیرد، بلکه می‌خواهد اگر 10 نفر هم کتاب او را می‌خوانند بر آن‌ها تاثیری عمیق بگذارد. واهه آرمن توشه ادبی و اطلاعات زیادی را با خود به همراه دارد و در‌‌ همان چهار سالی که خوردن، خوابیدن و همه زندگی‌اش در رختخواب می‌گذرد، بهترین و برجسته‌ترین آثار ادبی دنیا را می‌خواند و از نویسندگان و مترجمان بر‌تر هر کتابی که ترجمه می‌شود را مطالعه می‌کند. یاد می‌گیرد خواننده خود را دست کم نگیرد و با نوشتن اشعار سطحی به شعور آن‌ها توهین نکند. او سطر‌ها و مفاهیم پنهان زیادی را در اشعار خود جای می‌دهد. به گفته خودش نانوشته‌های شعرش را هر خواننده‌ای با نگاه خود به شعرش خواهد افزود و آن‌ را کامل خواهد کرد. وی در کتاب «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» که سال جاری منتشر شد، به نوعی زندگینامه خودنوشت خود را از کودکی تا امروز در ساختار نظم و نثر به تصویر می‌کشد و حتی درباره دورانی که در رختخواب گذرانده می‌گوید: «پس از پیشامد تصادف و معلول شدن پا‌هایم، چهار سال از زندگی‌ام در رخت‌خواب گذشت. توان نشستن نداشتم. یکی دوبار در روز و هر بار چند دقیقه‌ای به زحمت بر لبه تخت‌خواب می‌نشستم. در آن سال‌ها تنها سه بار سوار ویلچر شدم. چشمم که به ویلچر می‌افتاد حالم بد می‌شد. عصر یک روز پاییزی بنا بر عادت دراز کشیده بودم و کتاب می‌خواندم لحظه‌ای چشم از کتاب برداشتم و از پنجره به بیرون نگاه کردم به دور دست‌ها به کشت‌زارهای سبز سن ‌رمی به دست‌های پینه بسته «سیب‌زمینی‌خور‌ها» در خانه معدن‌چی‌ها به کافه تراس و به نگاه دوشیزه گاشه که تا نیمه شب مرا وادار به نشستن و زُل زدن به شب کرد شبی به رنگ ماهی‌ها که با خاموش شدن هر چراغ شهر رنگین‌تر و زیبا‌تر می‌شد.» دو مجموعه شعر نخست واهه آرمن با عنوان‌های «به سوی آغاز» و «جیغ» به زبان ارمنی نوشته شده‌اند که مورد استقبال بسیار زیادی در ارمنستان واقع شد. در شهرهای مختلف و در برنامه‌های مختلف تلویزیونی برای این کتاب مراسم‌هایی برگزار کردند. این کتاب هیچگاه به فارسی ترجمه نشد اما مفاهیمی که در این کتاب‌ها هستند در اشعار دیگر واهه آرمن جای گرفتند. بعد از آن او به تدریج از طریق ترجمه‌هایش به فارسی و سپس نگارش شعر به این زبان، زبان ادبی خود را تغییر داد. اوایل گویی تکلیف خود می‌دانست که به زبان مادری شعر بسراید و از اساتید زبان ارمنی هم بهره می‌برد ولی با همه این‌ها احساس می‌کند از درون در حال فروپاشی است. وی معتقد است شاعران و نویسندگانی که از سرزمین آبا و اجدادی خود بیرون می‌آیند دیگر نمی‌توانند آن کسی باشند یا آن چیزی را بنویسند که در آن خاک می‌توانسته‌اند. خودش در این باره می‌گوید: «زمانی که به ارمنی شعر می‌نوشتم، همیشه دغدغه‌ام این بود که آنچه را که در ذهن دارم چگونه بنویسم، در حالی که وقتی به فارسی شعر می‌نویسم، تنها به این موضوع می‌اندیشم که چه بنویسم. به نظر من شاعر باید به زبانی که به آن می‌نویسد تسلط کامل داشته باشد، طوری که هرگز نگران چگونه نوشتن نباشد، بلکه تمام فکر و ذکرش این باشد که چه بنویسد.». آرمن زبان را وسیله‌ای می‌داند و شعر را وسیله‌ای برای بیان صدایش، صدای انسان ارمنی که دور از وطن آبا و اجدادی خود سال‌هاست که زندگی می‌کند. او می‌گوید: سال‌ها در مشهد زندگی کرده است و سال‌ها در تهران و در این مدت با هزاران ایرانی فارسی زبان در ارتباط بوده و تنها با چندین و چند خانواده ارمنی زبان هم صحبت شده است، به هر رو، عوض کردن زبان، برای او هرچند دردناک، امّا حیاتی بوده است. به قول شاعر همیشه زنده ارمنی «واهان دِریان»، زندگی یعنی خلق کردن. آنجا که خلاقیت نیست، زندگی هم نیست. آرمن هم با ساده‌ترین واژه‌ها خلق می‌کند و در خاطره‌ها می‌ماند. با زبانی ساده از مادر می‌گوید و شاید به پیچیده‌ترین شکل موضوع را به خواننده می‌فهماند: لباس‌های کودکی آن روز‌ها، ‌ مادر در یک تشت پر آب با کمی صابون و چند تکه لباس خورشید را می‌شست آن روز‌ها همهٔ لباس‌های من بوی آفتاب می‌داد بهره گیری زبان این شاعر و استفاده از توصیفات و تشبیهات آرمن به نوبه خود بسیار ارزشمند هستند. کِی خسته خواهد شد زمین از این رقص و برای این بالرین چه کسی دست خواهد زد در پایان... شعر از نظر واهه آرمن سخنی است که در ناهشیاری شاعر نوشته می‌شود و خواننده را در هشیاری ویران می‌کند. از اینرو معتقد است نباید با اندیشیدن شعر نوشت، بلکه باید شعری نوشت که خواننده را به اندیشه وا داشت. او حتی روزهایی که شعر نمی‌نویسد، شاعرانه زندگی می‌کند. اگر شاعر به مرحله شاعرانه زیستن برسد و در محیط این چنینی زیست کند می‌تواند در ناهشیاری شعر بگوید. پانویس یک سفرنامه مسحور آواز مرغان دریایی پارو می‌زدیم در آن کشتی که پیش می‌رفت در آب‌های دور دست پارو می‌زدیم از سپیده دم تا هنگام غروب دریا جاری بود در حنجرهٔ مرغان دریایی و نیمه شب‌ها دریا غرق می‌شد در دهان وال‌ها در آن کشتی روزی صد‌ها اتفاق می‌افتاد و هیچ اتفاقی نمی‌افتاد... واهه آرمن از تعلق خاطرش به مشهد می‌گوید: «هرچقدر هم تفکر جهانی داشته باشم، که دارم، اما به هر حال هر کسی به مکانی که در آن‌جا به دنیا آمده و بزرگ شده دل‌بستگی دارد.» هر چند روزگاری در مشهد توان راه رفتن خود را از دست داد و در سن 21 سالگی بر بستر خوابید، اما مشهد را از همه نقاط جهان بیشتر دوست دارد و به زادگاهش و دیگر شهرهای خراسان مثل نیشابور و قوچان و بجنورد عشق می‌ورزد. به گفته وی در نوجوانی و جوانی یکی از به یادماندنی‌ترین دل‌خوشی‌هایش، روزهای پنجشنبه با قطار به نیشابور رفتن و دیدار خیام و عطار و کمال‌الملک و تماشای سپیدارهای همیشه رقصان نیشابور بوده است. او بنا بر عادت هر شب پیش از خواب کتاب می‌خوانَد. وی مدتی رُمانی از یک نویسنده نامدار را شروع می‌کند ولی داستان پیش نمی‌رود. آن شب حال و هوای نوشتن داشتم اما ناخواسته کتاب را برداشتم و شروع به خواندن کردم در نیمه‌های داستان اسب سواری بر بلندای تپه ایستاد از اسب پیاده شد نیم نگاهی به من انداخت و با بی‌حوصلگی پرسید تا پایان داستان چه‌قدر راه مانده حیرت زده نگاهش می‌کردم که ادامه داد اسب من تیزپاست به سرزمین شعر‌ها می‌روم می‌آیی؟... عاشقانه زیستن در جای جای خانه واهه آرمن دیده می‌شود. وی درخت یاسی را که خشک شده است را هم به درخت آرزوهایی تبدیل کرده که هر کسی که به خانه‌اش می‌رود می‌تواند آرزوهای خود را با رُبان‌های رنگین بر این درخت ببندد. در این دود‌شهر هم باغچه‌ای در ایوان خانه‌ ایجاد کرده است که زندگی و دل سبز او به این سبزی‌ها طراوت می‌بخشد. واهه آرمن علاوه بر سرودن اشعار، تاکنون شعرهای زیادی را ترجمه کرده است. وی شعرهای برخی از شاعران معاصر ایران را به ارمنی ترجمه کرده و مجموعه‌های «کلید درم نور خورشید است» (کارهای شاعران معاصر ارمنی)، «شهد زردآلو و مثلث سیاه» (شعرهای ادوارد هاخوِردیان)، «پاییزی کاملاً متفاوت» (شعرهای هوانس گریگوریان) و «سطر اول را نمی‌نویسم» (شعرهای کوتاه از شاعران معاصر ارمنستان) را از ارمنی به فارسی ترجمه کرده است.. شعرهای فارسی واهه آرمن در مجموعه‌هایی به نام‌های «بال‌هایش را کنار شعرم جا گذاشت و رفت» (1384)، «پس از عبور دُرنا‌ها» (1388)، «باران بگیرد، می‌رویم» (1391)، و «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» (1392) منتشر شده است. نوشته: پریسا چیذری خبرگزاری فارس
نادین گوردیمر، نویسنده پیشرو و نامدار آفریقای جنوبی درگذشت تنها یک بار زندگی می کنیم 20 سفرنامه معاصر ایرانی کتاب‌های الکترونیکی با موضوع جنسی تنها شبها به فروش می رسند پوران فرخزاد درگذشت