1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

به گزارش تازه مجله فوربس «بیانسه» سوپراستار جهانی موسیقی پاپ پردرآمدترین هنرمند موسیقی‌ زن جهان در سال ۲۰۱۴ بوده است.

بیانسه این موفقیت را مدیون انتشار آخرین آلبومش به نام «بیانسه» و تور جهانی کنسرت‌هایش است. در طول سال ٢٠١۴ بیانسه در بیش از ۹۵ شهر دنیا به روی صحنه رفته و هر یک از این کنسرت‌ها به طور میانگین درآمدی در حدود دو و نیم میلیون دلار نصیب این خواننده پرطرفدار کرده است.

تنها یکی از ترانه‌های آلبوم تازه بیانسه به نام «مست عشق» که با همراه همسرش جِی زی اجرا کرده، بیش از یک میلیون کپی فروش داشته است. 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

«تلفن همراه رییس جمهور» اکران نشده، جنجالی شد توقیف یا غیر توقیف؟

  قرار بود، هفته آینده، چهارشنبه، فیلم «تلفم همراه رییس جمهور» جایگزین «سیب و سلما» شود. اما یکباره خبر توقیف این فیلم، باعث واکنش تهیه کننده و کارگردان این کار شد. این فیلم که اولین بار در جشنواره سی ام فیلم فجر، اکران شد، حالا و در آستانه اکران عمومی، رنگ توقیف به خود گرفت. محسن علی اکبری، تهیه کننده این کار درباره این خبر، توضیح داده است: «اداره كل نظارت و ارزشيابي با اينكه شاهد اصلاحات بعد از جشنواره بود و ما پروانه نمايش داشتيم و حتي قرارداد هم با سينما بسته بوديم، با ما تماس گرفتند و گفتند اين كار احتياج به بازبيني مجدد دارد». طبق گفته های علی اکبری گویا وقتي دوبار فيلم ديده و تمام اصلاحاتش هم انجام شده، يعني ديگر نبايد نيازي به بازبيني مجدد داشته باشد. او معتقد است که اين يك اتفاق نادر است که براي اين كار پيش آمده. از انجا که شوراي نظارت جلسه بازبيني مجدد برای این فیلم را روز سه شنبه گذاشته اند، حتی اگر تغییرات اندک باشد، باز هم کپی های این فیلم برای اکران در سینماها نخواهد رسید: «اگر اصلاحاتي كه قرار است براي سومين بار روي فيلم اعمال شود، كم باشد ما حرفي نداريم. اما با توجه به اينكه ما براي جشنواره هم 3 دقيقه مميزي اعمال كرديم اگر قرار باشد اين بار اصلاحيه بيش ازاندازه به فيلم بخورد به حدي كه نتواند ما را متقاعد كند از اكران صرف نظر خواهم كرد». علی عطشانی، کارگردان این کار هم در این باره گفته است: «ما از همان اولين اكران در جشنواره با ارشاد در تعامل بوديم و با اعمال اصلاحاتي كه از ما خواسته بودند، مشكل مان را حل كرديم. "تلفن همراه رئيس جمهور" هفته پيش با سينماآزادي قراردادش را بست و هم اكنون هر جا كه برويد تبليغات و پوستر فيلم را هم مشاهده خواهيد كرد. همه چيز طبق برنامه در حال انجام بود. بايد صبركنيم ببينيم چه اتفاقي خواهد افتاد». در خبری که درمورد توقیف این فیلم رسانه ای شد، آمده بود که یک مقام عالی رتبه خواستار توقیف این فیلم شده است. هرچند هم تهیه کننده و هم کارگردان این کار آن را تکذیب کردند. جالب اینکه بعد از چند ساعت از انتشار این خبر، علیرضا سجادپور، رییس اداره نظارت و ارزشیابی ارشاد در گفت و گویی کل این خبر را تکذیب کرد و گفت: «این موضوع از اساس کذب و بی پایه است و نمی دانم چرا مراکز خبری کشور بی دلیل به این شایعات دامن می زنند. توصیه من به همکاران رسانه ای این است که با اخباری که منبع و اساس مشخصی ندارند، اینچنین برخورد نکنند و  اخبار عاری اینچنینی را منعکس نکنند.  برخی اوقات گروهی دست به دست هم می دهند تا باعث بازارگرمی برای فیلمی شوند. اما من هرگز خودم را وارد این فضا نخواهم کرد». او در ادامه حتی توضیح داد که پیگیر اینکه چه کسی این اخبار کذب را منتشر کرده، خواهد بود.   در تلفن همراه «رییس جمهور»، مهدی هاشمی، نیکی کریمی، نیما شاهرخ شاهی، بهناز جعفری، آتیلا پسیانی، اکبر عبدی و ... بازی می کنند.

هنر در هفته ای که گذشت

تام کروز ستاره بی چون و چرای سه دهه گذشته سینمای جهان و مرد ماموریتهای غیرممکن در حالیکه اینهفته 50 ساله شد خبردار شد که همسرش کیتی هولمز درخواست طلاق از او را به دادگاهی در نیویورک ارائه داده است. تام و کیتی دارای یک دختر 5 ساله بنام سوری میباشند. کیتی در دادخواست طلاق خود حق حضانت فرزند مشترک را بصورت کامل درخواست نموده است. این سومین ازدواج تام است که منجر به طلاق میشود. برخلاف زنگی خانودگی نابسامان تام سالی پر درامد را در گیشه سینما ها با قسمت چهارم ماموریت غیر ممکن تجربه نموده است. درامد تنها امسال او از گیشه در حدود 75 میلیون دلار تخمین زده میشود. اما جدای از اینها دلیل کیتی از درخواست طلاق از تام هنوز مشخص نیست، بر اساس گزارشها وابستگی شدید تام بنوعی فرقه جدید التاسیس بنام کلیسای ساینتولوژی (هیچ ربطی به کلیسای مسیحیان ندارد) و نظرات افراط گونه این گروه درباره روش زندگی پیروان از جمله ناخرسندی های کیتی در زندگی مشترک نام برده میشود. تام کروز قبل ار ازدواج با کیتی مدتها با دیگر ستاره سینما، نیکول کیدمن ازدواج نموده بود. اصغر فرهادی بعنوان یکی از اعضای انجمن آکادمی اسکار انتخاب شد. فرهادی یکی از 176 عضو جدیدی است که برای عضویت در این آکادمی انتخاب شده اند. ماتیو مکاناهی، جسیکا چاستین، ژان دو ژاردان و ترنس مالیک از جمله دعوت شدگان هستند. نائومی واتس استرالیایی قرار است نقش پرنسس دایانا را در فیلم گرفتار در پرواز بازی نماید. برای اجرای نقش پرنسس فقید  نیز نام ستارگان مشهوری مانند چارلیز ترون، کری مولیگان و جسیکا چاستین شنیده شده بود. فیلم قرار است دو سال آخر زندگی پرنسس دایانا را بروی پرده ببرد. اما نگاهی داریم به پر درامدترین مردان هالیوود، تام کروز که به مشکلات پیش آمده در زندگی شخصی وی اشاره شد در سال گذشته و بلطف فروش 700 میلیون دلاری ماموریت غیر ممکن 4 در صدر پر درامدترین ستارگان مرد هالیوود قرار دارد. درامد وی همچنین شامل بخشی از سود فیلم نیز میشود. همچنین فیلم تخیلی جدیدش بنام فراموشی که یک داستان تخیلی علمی است نیز هنوز بروی پرده در نیامده است اما درامد خوبی از بازی در این فیلم دریافت نموده است. در رده دوم اما، لئونارده دی کاپریو و آدام سندلر قرار دارند در حالیکه لئو بیشتر در فیلمهای سنگینتر بازی میکند، ادام سندلر در فیلمهای از لحاظ اعتبار هنری پائینتری بازی می نماید. لئو با توجه به فروش 825 میلیونی فیلم اینسپشن (شروع) درامدی در حدود 38 میلیون دلار کسب نموده است. اما دیگر فیلم این بازیگر توانا و جذاب، ادگار هوور، با کارگردانی کلینت ایستوود نتوانست بیشتر از 80 میلیون در کل جهان درامد کسب نماید. شبکه دیجیتال انیمیشن تلویزیون ایران به نام«پویا» از دوشنبه دوازدهم تیرماه پخش آزمایشی خود را آغاز کرد. این شبکه با پخش پنج ساعت انیمیشن در روز کار خود را آغاز می کند و تا زمان افتتاح رسمی، این پنج ساعت سه بار در شبانه روز تکرار می شود. شبکه جدید کارتون یا انیمیشن (پویا نمایی) هجدهمین شبکه دیجیتال تلویزیون دولتی ایران محسوب می شود. پیشتر، صدا و سیما شبکه دو را به عنوان شبکه کودک معرفی کرده بود، اما این شبکه تلویزیونی در عمل به طور کامل به کودکان اختصاص نداشت و در نهایت این شبکه از شبکه کودک به شبکه "کودک، نوجوان و خانواده" تغییر نام داد. در ایران شیوه پخش شبکه های تلویزیونی در حال تغییر از آنالوگ به دیجیتال است و لازم است که بینندگان برای تماشای هجده شبکه دیجیتالی که تا کنون راه اندازی شده است از "ست تاپ باکس" یا مبدل دیجیتال استفاده کنند.
اسرار شخصی زندگی پیپا لی شب ستارگان به افتخار نادر و سیمین هنر در هفته پایانی آبان ماه هنر در هفته سوم بهمن ماه زن دوم

انتخاب سردبیر

تئاتر

چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟

شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه "ایرانشهر" فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلام کرد.   به گزارش ایسنا، روابط عمومی تماشاخانه ایرانشهر، شورای سیاست‌گذاری تماشاخانه ایرانشهر متشکل از بهروز غریب‌پور، آتیلا پسیانی، حسین مسافرآستانه، حسین پارسایی و مجید رجبی معمار فهرست اجراهای نیم‌سال اول سال 95 را اعلا

تماشای تئاتر در خانه

شنبه، سی ام اردیبهشت، در سالن اصلی تئاتر شهر، شبکه  تئاتر در خانه رونمایی شد. داوود رشیدی، تنها هنرمندی که در این مراسم سخنرانی کرد هم همانقدر از این پدیده شگفت زده بود که شما از خواندنش متعجب شدید. او گفت: "تئاتر در خانه؟! دفعه اول است که این اسم را میشنوم! یعنی توی مغازه می رویم و یک cd ضبط شده تئاتر میخریم؟ آیا با این کار به زنده ماندن و رونق تئاتر کمک میکنیم؟ آیا سالن ها خالی نمیشوند؟" تئاتر در خانه آنقدر چیز پیچیده ایست که حتی داوود رشیدی هم نمیداند چیز خوبیست یا نه؟! او در مراسم رونمایی از شبکه تئاتر در خانه از مسئولین و معاونت هنری ارشاد خواست تا اجرای این طرح را در ابتدا به آزمایش بگذارند. به هر حال تئاتر به خانه ها می آید. نه دقیقا تئاتر، بلکه اجراهای ضبط شده آن. به گفته مدیر این پروژه تا کنون 31 اجرا را برای "تئاتر در خانه" انتخاب کرده اند؛ یازده تا برای بچه ها و بیست و یکی برای بزرگترها. اولین این اجرا هم به نام آشپزها که یک نمایش موزیکال شاد است برای مخاطب کودک و نوجوان توزیع شد. شما هم امتحانش کنید.
بادها برای ما می وزند "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی در تالار قشقایی ببینیم برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد " بادها به نفع کودکان می وزند "

مطالب تصادفی

موسیقی

ایمی واینهاوس، خواننده بیست و هفت ساله بریتانیایی درگذشت

جسد ایمی واینهاوس عصر روز دوشنبه 23 جولای در آپارتمانش در لندن پیدا شد.زمانی که او مجموعه کنسرت اروپای خود را لغو کرد، سخنگویش گفت که همه می‌خواهند هرکاری درتوان دارند انجام دهند تا "کمک کنند او به دوران اوج خود بازگردد."

مدونا با 45 تریلی به ترکیه می آید!

مدونا خواننده زن آمریکایی قرار است در شهر استانبول کنسرت برگزار کند ولی اجرای این کنسرت کمی با جنجال روبرو شده است. یکی از این جنجالها خبرهایی است که خود این خواننده آنها را تایید کرده است. علاوه بر هزینه های ترکها خود مدونا به همراه ۳ هواپیما و ٤٥ تریلی حامل وسائل مربوط به اجرای کنسرت به استانبول خواهد آمد. باری که مدونا همراه خود خواهد آورد معادل ۹۰ تریلی است! گفتنی است استانبول اولین ایستگاه تورنمنت اروپایی خواننده آمریکایی خواهد بود. این خواننده و تیمش که همراه خود همه چیز حتی مبلمان پشت صحنه را خواهند آورد، قرار است غذا و نوشیدنی را نیز خودشان تهیه کنند. به همین دلیل تنها چیزی که از برگزارکنندگان در ترکیه دارند، یخچال است.  قرار است فرد با تجربه ای در ترکیه در زمینه مواد غذایی، مدونا و اکیپش را راهنمایی کند. مدونا درخواست کرده تا اتاق پشت صحنه اش با رنگ قهوه ای مفروش شود. بنا به خواسته مدونا در این اتاق گلهای طبیعی قرار داده خواهد شد. سالن فیتنس نیز از دیگر خواسته های مدوناست که در محل برگزاری کنسرت آماده می شود. برای سهولت رفت و آمد اکیپ فنی نیز در استادیوم محل کنسرت از ماشین های مخصوص زمین گلف استفاده خواهد شد.
چکناواریان در تالار وحدت «روی دیگر» بهرام رادان تا چند روز دیگر در بازار محسن یگانه در برج میلاد «سال تا سال» گروه پالت، با سال نو بیانسه پردرآمدترین خواننده زن دنیا

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

تیر زدن در چشم ارواح در گالری طراحان آزاد

تیر زدن در چشم ارواح در گالری طراحان آزاد این بار در ستون لادیزنگار، دوست خوب مان " عذرا اسماعیل زاده" ما را از یک اتفاق خوب هنری آگاه کرده است. از شما دوستان خوب نیز دعوت می کنیم مطالب خواندنی خود، آداب و رسوم، نقاط دیدنی، غذای محلی و سوغات شهرتان  را برای ما بفرستید تا با نام خودتان منتشر شود.

نمایشگاه نقاشی سهیلا حقیقت در گالری سیحون

این بار گالری سیحون، قصد برپایی نمایشگاه نقاشی خانم سهیلا حقیقت را دارد. افتتاحیه این نمایشگاه جمعه 2 دی ماه از ساعت 4 تا 8 شب خواهد بود. این نمایشگاه تا 7 دی ماه پذیرای شما هنردوستان خواهد بود. ساعات بازدید به مانند همیشه از ساعت 10 صبح تا 6 بعدازظهر خواهد بود.
نمایشگاه کاریکاتور بنگاه شادمانی فراخوان جشنواره هنرهای تجسمی اکو نمایشگاه نقاشی پونه جعفری نژاد اولین موزه زیر آب جهان فخرالدینی: چکناواریان هر آنچه که می‌شنود را نقاشی می‌کند/ مردی که در هنر حل شد

ادبیات

انتخاب واهه

واهه آرمن در واگویه هایش با خودد زمزمه می کند: تو پاهایت را از دست دادی، یا باید همین جا بمانی و یا پرواز نمایی؛ واهه پرواز می نماید، دستانش به همراه قلمی در فضای دل بسیاری سیر می کند و اشعار وی با بال هایی نامریی در سراسر این کره خاکی سفر کرده و به زبان های مختلفی ترجمه شده اند. از سپیده دم حیات بشر پیوند میان آسمان و زمین از طریق پیامبران الهی برقرار شده است. هدف ارسال این رسولان شکوفاسازی فطرت حق جو و خداخواه انسان در راستای کسب آرامش حقیقی از طریق مانوس شدن با خداوند است از این رو به راحتی می‌توان دریافت یهودی، مسیحی، زرتشتی و مسلمان همه و همه در عمق جان خویش در پی آنند که در ذیل ایمان به خالق هستی آفرین و عمل به دستورات وی به حقیقت الهی خویش نزدیک شوند. توسعه و پیشرفت جامعه بشری، به ویژه توسعه و گسترش حیرت آور وسایل ارتباط جمعی و انتقال و مدیریت اطلاعات، انسان‌ها را در سطح جهانی به یکدیگر نزدیک کرده و آنان را کنار هم قرار داده است. زندگی مسالمت آمیز در عصر حاضر بسی بیش از گذشته، به شناخت و فهم متقابل نیاز دارد. ارامنه در تاریخ ایران نقش فعالی داشتند. چنانکه در دوران هخامنشیان ارمنستان ساتراپ نشین ایران بود. شاهزاده‌های اشکانی سالیان سال در این کشور حکومت کردند. در سال 301 میلادی، ارامنه مسیحیت را بعنوان کیش رسمی خود پذیرفتند و بدین ترتیب ارمنستان اولین کشوری بود که مسیحیت را دین رسمی خود اعلام کرد. حدود ده سال بعد کنستانتین، قیصر روم؛ مسیحی شد و در نتیجه امپراطوری روم مسیحیت را رسماً پذیرفت. نکته جالب اینکه شخصی که پادشاه ارمنستان (تیرداد) و به طبع کل ارمنستان را مسیحی کرد و گریگور نوربخش لقب گرفت، اصلیتی ایرانی و پارتی داشته است. روابط میان ارمنیان و ایرانیان دارای تاریخی چند هزار ساله است. همسایگی این دو قوم کهن پیوندی عمیق میان آنان ایجاد کرده که ریشه‌هایی بس محکم در مراودات فرهنگی آن‌ها دارد. جامعه ارامنه ایران به عنوان شهروندان ایرانی در مقاطع گوناگون تاریخی خدمات ارزنده و مهمی در زمینه‌های هنری، صنعتی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی به ایران زمین نموده‌اند. علی رغم این پیوند تاریخی متأسفانه تا چند دهه اخیر ادبیات ارمنی به زبان فارسی ترجمه نشده بود و اندک فعالیت‌هایی نیز که در این خصوص صورت گرفته بود صرفاً مقطعی و حاصل ذوق و علاقه مترجم آن اثر بود وهیچ‌گاه تبدیل به جریانی خاص نشده بود. نویسندگان ارمنی فارسی‌نویس این روز‌ها تقریباً همه قصه‌نویس هستند یا تنها به ترجمه روی آورده‌اند، امّا واهه آرمن به فارسی شعر می‌نویسد. واهه آرمن شاید هر روز شعر نگوید، اما همیشه شاعرانه زیسته است. چند روزی‌ست چیزی ننوشته‌ای گاهی هر چیزی حتی دیدن یک کرم خاکی روی کاغذ شعر می‌شود و گاهی هیچ چیز حتی عشقی آسمانی بدل به شعر نمی‌شود. زندگی شاعرانه‌ای به همراه موتسارت، ون گوگ، چارلز دیکنز، تومانیان، شاملو، فرانسیسکو گویا، لوکاچ، بورخس و هنرمندان و اندیشمندان دیگری دارد که در جای جای دفترهای شعر این شاعر جای گرفته‌اند. آرمن حتی با موتسارت نامه نگاری می‌کند و این نامه‌ها را در «باران بگیرد، می‌رویم» می‌خوانیم. جای گرفتن این افراد در اشعار آرمن تنها به دلیل علاقه وی به این شخصیت‌ها نیست. قرار نیست افراد هم‌دوره باشند تا با هم زندگی کنند، آرمن با این شخصیت‌ها زندگی می‌کند و از آن‌ها چیزهای زیادی را آموخته است. وی با پطرسِ حواری زندگی می‌کند و با پُل الوار و دیگران نفس می‌کشد. جنگ است و دشمن شهر را بمباران می‌کند ولفگانگ پیش از پناه برده به گوشه‌ای که نمی‌دانم امن است یا نا‌امن آخرین شعرم را به پای کبوتری که با هم آب و نان خورده‌ایم می‌بندم و برای آخرین بار پروازش می‌دهم.... آرمن که در مشهد دیده به جهان گشود، سال‌هاست به دلیل تصادف توان راه رفتن با پا‌هایش را از دست داده و تمام زندگی خود را وقف ادبیات کرده است. باور می‌کنی از روزی که با ویلچر در خانه می‌گردم بیشتر از زمانی که پیاده این سو و آن سو می‌رفتم کفش پاره کرده‌ام.... آرمن از خانه خیلی کم بیرون می‌رود و یک خانه برای هنرمند بسی کوچک است اما خانه‌اش را دنیایی کرده تا بزرگترین‌ها باشد. از بهار بگو می‌گفت گاهی شعر‌هایت را به دریا می‌ریزی -قایق را به آب بینداز پطرس دوست دارم امشب برویم دریا شعر بخوانیم و ماهی بگیریم قایق را به آب بینداز پطرس این شاعر که از کودکی به ادبیات علاقه‌مند بوده است، می‌گوید: «اوایل فکر نمی‌کردم روزی بنویسم، ولی گویا هر اتفاق ناخوشایندی می‌تواند به اتفاق خوشایندی تبدیل شود». آرمن در نوجوانی به انگلستان رفته و در رشته جامعه‌شناسی تحصیل می‌کند تا این‌که برای بیماری پدرش به ایران سفر می‌کند و پیش از بازگشت به انگلستان تصادف می‌کند و چهار سال تمام در رخت‌خواب می‌خوابد و حتی توان نشستن پیدا نمی‌کند. همه زندگی او در رختخوابی می‌گذرد تا این‌که برای معالجه با آنت –خواهرش- به انگلیس سفر می‌کند و بعد از طی کردن دوره یکساله درمان، ویلچر بخشی از جسمش می‌شود. در آن سال‌ها، آرمن در واگویه‌هایش با خود زمزمه می‌کند: «تو پا‌هایت را از دست داده‌ای، یا باید همین‌جا بمانی و یا پرواز کنی.»، به راستی که آرمن پرواز می‌کند، دستانش به همراه قلمی در فضای دل بسیاری سیر می‌کند و اشعار وی با بال‌هایی نامرئی در سراسر این کره خاکی سفر کرده است و به زبان‌های مختلفی ترجمه شده‌اند. کودک گفته بود می‌بینی واهه چه دست‌های پر زوری دارد دیشب خواب دیدم مچ یک غول را به راحتی خواباند مادر گفته بود می‌دانی چرا او هر روز ساعت‌ها ویلچر می‌راند کودک گفته بود می‌دانم هر روز ویلچر می‌راند و شعر می‌نویسد خوش به حالش نه؟... اولین شعر آرمن نامه‌ای کوتاه به یک دوست بود. او بعد از بهبود نسبی و بازگشت به ایران، نامه‌ای به زبان ارمنی و با سطرهای شاعرانه برای یکی از دوستانش در خارج از کشور می‌نویسد. دوستش با او تماس می‌گیرد و وی را بسیار تشویق می‌کند. آرمن از این‌جا شعر نویسی و بازی با شعر را آغاز می‌کند. دکتر «مسروب بالایان» استاد برجستۀ روان‌شناسی و از شاگردان ژان پیاژه، «لئونید سروریان» از اساتید زبان فارسی و ارمنی و عده‌ای از شخصیت‌های ادبی و فرهنگی هفته‌ای چند بار به دیدن آرمن می‌روند و با او به شعرخوانی و بحث‌های ادبی و تحلیل روانشناسانۀ اشعار شاعران بزرگ جهان می‌پردازند. با سروریان گاهی، اوقاتِ خود را با شعربازی می‌گذرانند؛ هر بار اشعار کمتر شنیده شده را بر روی تکه کاغذی می‌نویسند و به سنجش مهارت‌های شعری خود می‌پردازند. شب‌ و روز مطالعه می‌کند و در مدتی کوتاه در عرصه شعر پیشرفت زیادی می‌کند. در این راه از بسیاری می‌آموزد و یاد می‌گیرد که هنرمند باید برهنه شود و جرات داشته باشد تا خالصانه روح خود را عریان کند و بر روی کاغذ بیاورد، موضوعی که امروز در کمتر فردی به خصوص جوانان می‌بینیم که خود را پشت حاجب‌های زیادی پنهان می‌کنند و به تصنع می‌رسند و حرفی که از دل بر نیامده بر دل نیز نمی‌نشیند. واهه آرمن سعی نمی‌کند مورد استقبال و بازارگرمی‌های رایج قرار گیرد، بلکه می‌خواهد اگر 10 نفر هم کتاب او را می‌خوانند بر آن‌ها تاثیری عمیق بگذارد. واهه آرمن توشه ادبی و اطلاعات زیادی را با خود به همراه دارد و در‌‌ همان چهار سالی که خوردن، خوابیدن و همه زندگی‌اش در رختخواب می‌گذرد، بهترین و برجسته‌ترین آثار ادبی دنیا را می‌خواند و از نویسندگان و مترجمان بر‌تر هر کتابی که ترجمه می‌شود را مطالعه می‌کند. یاد می‌گیرد خواننده خود را دست کم نگیرد و با نوشتن اشعار سطحی به شعور آن‌ها توهین نکند. او سطر‌ها و مفاهیم پنهان زیادی را در اشعار خود جای می‌دهد. به گفته خودش نانوشته‌های شعرش را هر خواننده‌ای با نگاه خود به شعرش خواهد افزود و آن‌ را کامل خواهد کرد. وی در کتاب «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» که سال جاری منتشر شد، به نوعی زندگینامه خودنوشت خود را از کودکی تا امروز در ساختار نظم و نثر به تصویر می‌کشد و حتی درباره دورانی که در رختخواب گذرانده می‌گوید: «پس از پیشامد تصادف و معلول شدن پا‌هایم، چهار سال از زندگی‌ام در رخت‌خواب گذشت. توان نشستن نداشتم. یکی دوبار در روز و هر بار چند دقیقه‌ای به زحمت بر لبه تخت‌خواب می‌نشستم. در آن سال‌ها تنها سه بار سوار ویلچر شدم. چشمم که به ویلچر می‌افتاد حالم بد می‌شد. عصر یک روز پاییزی بنا بر عادت دراز کشیده بودم و کتاب می‌خواندم لحظه‌ای چشم از کتاب برداشتم و از پنجره به بیرون نگاه کردم به دور دست‌ها به کشت‌زارهای سبز سن ‌رمی به دست‌های پینه بسته «سیب‌زمینی‌خور‌ها» در خانه معدن‌چی‌ها به کافه تراس و به نگاه دوشیزه گاشه که تا نیمه شب مرا وادار به نشستن و زُل زدن به شب کرد شبی به رنگ ماهی‌ها که با خاموش شدن هر چراغ شهر رنگین‌تر و زیبا‌تر می‌شد.» دو مجموعه شعر نخست واهه آرمن با عنوان‌های «به سوی آغاز» و «جیغ» به زبان ارمنی نوشته شده‌اند که مورد استقبال بسیار زیادی در ارمنستان واقع شد. در شهرهای مختلف و در برنامه‌های مختلف تلویزیونی برای این کتاب مراسم‌هایی برگزار کردند. این کتاب هیچگاه به فارسی ترجمه نشد اما مفاهیمی که در این کتاب‌ها هستند در اشعار دیگر واهه آرمن جای گرفتند. بعد از آن او به تدریج از طریق ترجمه‌هایش به فارسی و سپس نگارش شعر به این زبان، زبان ادبی خود را تغییر داد. اوایل گویی تکلیف خود می‌دانست که به زبان مادری شعر بسراید و از اساتید زبان ارمنی هم بهره می‌برد ولی با همه این‌ها احساس می‌کند از درون در حال فروپاشی است. وی معتقد است شاعران و نویسندگانی که از سرزمین آبا و اجدادی خود بیرون می‌آیند دیگر نمی‌توانند آن کسی باشند یا آن چیزی را بنویسند که در آن خاک می‌توانسته‌اند. خودش در این باره می‌گوید: «زمانی که به ارمنی شعر می‌نوشتم، همیشه دغدغه‌ام این بود که آنچه را که در ذهن دارم چگونه بنویسم، در حالی که وقتی به فارسی شعر می‌نویسم، تنها به این موضوع می‌اندیشم که چه بنویسم. به نظر من شاعر باید به زبانی که به آن می‌نویسد تسلط کامل داشته باشد، طوری که هرگز نگران چگونه نوشتن نباشد، بلکه تمام فکر و ذکرش این باشد که چه بنویسد.». آرمن زبان را وسیله‌ای می‌داند و شعر را وسیله‌ای برای بیان صدایش، صدای انسان ارمنی که دور از وطن آبا و اجدادی خود سال‌هاست که زندگی می‌کند. او می‌گوید: سال‌ها در مشهد زندگی کرده است و سال‌ها در تهران و در این مدت با هزاران ایرانی فارسی زبان در ارتباط بوده و تنها با چندین و چند خانواده ارمنی زبان هم صحبت شده است، به هر رو، عوض کردن زبان، برای او هرچند دردناک، امّا حیاتی بوده است. به قول شاعر همیشه زنده ارمنی «واهان دِریان»، زندگی یعنی خلق کردن. آنجا که خلاقیت نیست، زندگی هم نیست. آرمن هم با ساده‌ترین واژه‌ها خلق می‌کند و در خاطره‌ها می‌ماند. با زبانی ساده از مادر می‌گوید و شاید به پیچیده‌ترین شکل موضوع را به خواننده می‌فهماند: لباس‌های کودکی آن روز‌ها، ‌ مادر در یک تشت پر آب با کمی صابون و چند تکه لباس خورشید را می‌شست آن روز‌ها همهٔ لباس‌های من بوی آفتاب می‌داد بهره گیری زبان این شاعر و استفاده از توصیفات و تشبیهات آرمن به نوبه خود بسیار ارزشمند هستند. کِی خسته خواهد شد زمین از این رقص و برای این بالرین چه کسی دست خواهد زد در پایان... شعر از نظر واهه آرمن سخنی است که در ناهشیاری شاعر نوشته می‌شود و خواننده را در هشیاری ویران می‌کند. از اینرو معتقد است نباید با اندیشیدن شعر نوشت، بلکه باید شعری نوشت که خواننده را به اندیشه وا داشت. او حتی روزهایی که شعر نمی‌نویسد، شاعرانه زندگی می‌کند. اگر شاعر به مرحله شاعرانه زیستن برسد و در محیط این چنینی زیست کند می‌تواند در ناهشیاری شعر بگوید. پانویس یک سفرنامه مسحور آواز مرغان دریایی پارو می‌زدیم در آن کشتی که پیش می‌رفت در آب‌های دور دست پارو می‌زدیم از سپیده دم تا هنگام غروب دریا جاری بود در حنجرهٔ مرغان دریایی و نیمه شب‌ها دریا غرق می‌شد در دهان وال‌ها در آن کشتی روزی صد‌ها اتفاق می‌افتاد و هیچ اتفاقی نمی‌افتاد... واهه آرمن از تعلق خاطرش به مشهد می‌گوید: «هرچقدر هم تفکر جهانی داشته باشم، که دارم، اما به هر حال هر کسی به مکانی که در آن‌جا به دنیا آمده و بزرگ شده دل‌بستگی دارد.» هر چند روزگاری در مشهد توان راه رفتن خود را از دست داد و در سن 21 سالگی بر بستر خوابید، اما مشهد را از همه نقاط جهان بیشتر دوست دارد و به زادگاهش و دیگر شهرهای خراسان مثل نیشابور و قوچان و بجنورد عشق می‌ورزد. به گفته وی در نوجوانی و جوانی یکی از به یادماندنی‌ترین دل‌خوشی‌هایش، روزهای پنجشنبه با قطار به نیشابور رفتن و دیدار خیام و عطار و کمال‌الملک و تماشای سپیدارهای همیشه رقصان نیشابور بوده است. او بنا بر عادت هر شب پیش از خواب کتاب می‌خوانَد. وی مدتی رُمانی از یک نویسنده نامدار را شروع می‌کند ولی داستان پیش نمی‌رود. آن شب حال و هوای نوشتن داشتم اما ناخواسته کتاب را برداشتم و شروع به خواندن کردم در نیمه‌های داستان اسب سواری بر بلندای تپه ایستاد از اسب پیاده شد نیم نگاهی به من انداخت و با بی‌حوصلگی پرسید تا پایان داستان چه‌قدر راه مانده حیرت زده نگاهش می‌کردم که ادامه داد اسب من تیزپاست به سرزمین شعر‌ها می‌روم می‌آیی؟... عاشقانه زیستن در جای جای خانه واهه آرمن دیده می‌شود. وی درخت یاسی را که خشک شده است را هم به درخت آرزوهایی تبدیل کرده که هر کسی که به خانه‌اش می‌رود می‌تواند آرزوهای خود را با رُبان‌های رنگین بر این درخت ببندد. در این دود‌شهر هم باغچه‌ای در ایوان خانه‌ ایجاد کرده است که زندگی و دل سبز او به این سبزی‌ها طراوت می‌بخشد. واهه آرمن علاوه بر سرودن اشعار، تاکنون شعرهای زیادی را ترجمه کرده است. وی شعرهای برخی از شاعران معاصر ایران را به ارمنی ترجمه کرده و مجموعه‌های «کلید درم نور خورشید است» (کارهای شاعران معاصر ارمنی)، «شهد زردآلو و مثلث سیاه» (شعرهای ادوارد هاخوِردیان)، «پاییزی کاملاً متفاوت» (شعرهای هوانس گریگوریان) و «سطر اول را نمی‌نویسم» (شعرهای کوتاه از شاعران معاصر ارمنستان) را از ارمنی به فارسی ترجمه کرده است.. شعرهای فارسی واهه آرمن در مجموعه‌هایی به نام‌های «بال‌هایش را کنار شعرم جا گذاشت و رفت» (1384)، «پس از عبور دُرنا‌ها» (1388)، «باران بگیرد، می‌رویم» (1391)، و «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» (1392) منتشر شده است. نوشته: پریسا چیذری خبرگزاری فارس

سیمین بهبهانی؛ «ترکیب منحصر به فردی از شاعرانگی، دانایی، عطوفت و فروتنی»

بیست و هشت مرداد ماه سالمرگ سیمین بهبهانی، مهم‌ترین نام و چهره در میان زنان شاعر غزل‌سرای نیم قرن اخیر ایران است. شاعری که نه فقط برای شعرهای درخشان، و اوزان ترکیبی و دشواری که در دستان خبرۀ او استادانه نرم و لطیف می‌شدند ستایش شد، بلکه به دلیل زندگی اجتماعی نیز -دست‌کم در دو دهه پایانی عمر- به شهامت در بیان خواست های مدنی وسیاسی، و همراهی پیوسته‌اش با حرکت های مدافع حقوق زنان میهن اش نیز نامدار شد. این شاعر سرشناس ایران معاصر،سرانجام در سال ۱۳۹۳ در سن ۸۷ سالگی، با بیست عنوان کتاب از میان ما رفت.  مسعود احمدی، شاعر، نویسنده و منتقد ادبیات ساکن تهران در مصاحبه ای یادی و مروری کرده بر شعر سیمین بهبهانی و گوشه‌هایی از دستاوردهای ادبی‌ خانم شعر ایران سیمین بهبهانی.   تمامِ دلم دوست داردت ||| تمام تنم خواستار توست بیا و به چشمم قدم گذار ||| که این همه در انتظار توست چه خوب و چه خوبی، چه نازنین ||| تو خوب‌ترینی، تو بهترین چه بخت بلندی‌ست یار او ||| کسی که شبی در کنار توست نظر نه به سود و زیان کنم ||| هر آنچه بگویی همان کنم بگو که بمان یا بگو بمیر ||| اراده ی من اختیار توست   خب خیلی خوش آمدید آقای احمدی به «نمای دور نمای نردیک» این هفته که ویژه مروری بر شعر سیمین بهبهانی است. شاعر معاصرما که در ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ در تهران در گذشت. اجازه بدهید من اولین پرسشم را این طور مطرح کنم که: در عصر پسانیمایی، علت اهمیت شاعری چون سیمین بهبهانی که همچنان وفادار بود به عروض و اوزان و قوافی پیشانیمایی، چه هست به گمان شما؟ خدمت شما عرض شود که من معتقدم شعر خوب، دارای آن جوهره‌ای است که اگر شاعر آن شعر، بر ابزار کارش مسلط باشد، آن شعر [فارغ از قالب آن]، شعرخوب است. حالا این [شعر]، موزون باشد یا شعر آزاد باشد، شعر نو باشد یا شعر سپید باشد(به معنای شعر منثور من این را به کار بردم). در همین دوره هم ما غزلسرایان بزرگی داریم که خوشبختانه اگر از قوالبِ گذشته استفاده کرده اند، ولی اندیشه ها و مضامین نویی در آثارشان هست، از جمله خانم بهبهانی. چیزی را هم اجازه بدهید اضافه کنم. لزوما هر شعر منثوری، هر شعر بی وزنی، هر شعر نیمایی ای، لزوما از یک شعر کلاسیک خوب، بهتر نیست. و چه بسا بسیاری از این شعرها که به نام شعر سپید یا شعر منثور نوشته می شوند بسیارآثار نازل و پیش پا افتاده ای اند. بنابراین خانم بهبهانی را از این منظر نگاه نمی‌کنم. کما این که من استاد هوشنگ ابتهاج را. ایشان اول اگر خاطرتان باشد شعر نیمایی می گفتند، یک تجربیات اندکی هم در شعر سپید داشتند و شعر کاروان ایشان مشهور است: «دیرست،گالیا! به ره افتاد کاروان….» اما امروز یکی از اساتید غزلسرای این مرز و بوم هستند. در مورد خانم بهبهانی، من فکر می کنم که آن راهی را که باید می رفتند، رفتند و آثار درخشانی هم به جا گذاشتند. از خانم بهبهانی بیست مجموعه شعر به جای مانده که از سال ۱۳۳۰ تاکنون این مجموعه ها منتشر شده. به طور پیوسته‌ای هم ایشان در کار سرایش شعر بود. اما خانم بهبهانی را خیلی‌ها در نقد و نوشته ها، نیمای غزل [نامیدند،] یعنی جایگاهش را با نیما یوشیج [سنجیدند،] در شعر امروز به نسبت شعر گذشته، او را نیمای غزل خواندند. علت این چیست؟ چه چیزی خانم بهبهانی اضافه کردند به غزل فارسی، که او را شایسته ی چنین لقبی می کند؟ من از شما اجازه می خواهم که خیلی مختصر و کوتاه عرض کنم. خانم بهبهانی اولین مجموعه ی شعری شان «جای پا»ست به گمان من، که اشعار ۱۳۲۵ تا ۱۳۳۵ را در بر می گیرد. در کتاب بعدیشان خانم بهبهانی، «چلچراغ» که شعرهای ۱۳۳۵ تا سال ۱۳۳۶ را در بر می‌گیرد، اگر اشتباه نکنم، در این کتاب مقدمه‌ای دارند، در این مقدمه اظهار ندامت می‌کنند از این که این کتاب‌ها را چاپ و منتشر کردند. و اشاراتی می کنند به خامی، به ناپختگی و نقائص این کتاب‌ها. ولی بعد هم یک جوری این مسئله را عنوان می‌کنند که من با همین شعرهای خام در دل ملتم جا باز کردم و خودشان را تسلی می‌دهند و دلداری می دهند. ولی من این ابراز ندامت را یک خصیصه یا ویژگی اخلاقی بسیار بارز یک هنرمند بزرگ می دانم. یعنی چه؟ رضایت ندارد از کارش. هنرمندی که راضی شد کارش تمام است. دیگر یک هنرمند مرده است. از همین جاست که خانم بهبهانی می رسند به غزل های درخشان کتاب «دشت ارژن». به نظرم چاپ اولش حدود سال ۶۱، ۶۲ بود. واقعا غزل‌های درخشانی دارد. شعر کاملا منطبق بر ضوابط وقواعد شعر کلاسیک است و نشان می‌دهد که خانم بهبهانی کاملا بر اوزان شعر کلاسیک، بر بدیع و قافیه و عروض، مسلط بوده‌اند. آقای احمدی، خانم بهبهانی علاوه بر اوزانی که پیشنهاد کرد یا اوزانی که دستکاری کرد -و دستکاری بسیار مبتکرانه و خلاقانه ای هم داشت- موجد جریانی شد به نام غزل نو که هنوز هم پیروان و طرفداران زیادی در زبان فارسی و در شعر ایران دارد. چقدر فکر می‌کنید که این ابتکارات خانم بهبهانی به زبان فارسی، به گستردن زبان فارسی و یا به گنجینه شعر امروز ما کمک می‌کند؟ اجازه بدهید من یک نکته ای را اول عرض کنم. می دانم، این را تشخیص می دهم که خانم بهبهانی آن قدر خوب مطالعه کرده بودند، وزن شعر فارسی [را] از قدیم الایام، شاید از اولین اشعاری که به زبان دری سروده شده، ایشان مطالعه کرده، و پیوسته، پیوسته مطالعه کرده و رفته جلو. منتهی آن چه که شما فرمودید، مسئله این جاست. ایشان بعضی از وزن هایی که شعرای بسیار قدیم، شعرای اولیه، طبع آزمایی کرده بودند و مقبول واقع نشده بود -منظورم مقبول طبع خوانندگان آن روز- ، و کنارش گذاشته بودند، ایشان با یک دست کاری ظریف و استادانه [آنها را] به وزن‌هایی تبدیل کرد که مطلوب مخاطب امروز شدند. این از نظر قالب. حضرت عالی هم که مستحضرید این قوالب عروضی که ما امروز شاعران کلاسیکمان دارند، از دوران شعر سامانیان قرن چهارم هجری، از شاعران اولیه که اسمشان در تذکره ی سیستان آمده، خب مثل فرض بفرمایید ابوحفص سغدی . این ها شعرهایشان نه از نظر فکری بلوغ داشته، نه از نظر فنی پخته بوده. اما در زمان سامانیان به بعد، یعنی قرن چهارم به بعد، شما شاعری مثل شهید بلخی را دارید که استاد رودکی ست و آن غزل مشهورش «مرا به جان تو سوگند و صعب سوگندی، که هرگز از تو نگردم، نه بشنوم پندی» و الی آخر. رودکی را دارید بعد ابو شکور را دارید: از دور به دیدار تو اندر نگرستم، مجروح شد آن چهره ی پر حسن و ملاحت... تدریجا فکرها به خاطر تجربه ی آثار فلاسفه یونان باستان و پیداشدن عرفان پیچیده تر، عالمانه تر، و دقیق تر شد و شعر غزلی که حافظ در صدرش نشسته، به وجود آمد. سرکار خانم بهبهانی را عرض کردم وقتی شما به کتاب دشت ارژن او نگاه می کنید، یا «خطی ز سرعت و از آتش»، می‌بینید که چنان مسلطند و چنان تصاویر زیبایی خلق کرده‌اند و چنان این شعرها دل نشین هستند که واقعا حیرت‌آور است. اما این اصطلاحی که استاد زبانشناس، دکتر علی محمد حق‌شناس بودند که این لقب را به سرکار خانم بهبهانی دادند که «نیمای شعر فارسی»، من یک خرده این را بی‌وجه می دانم. نیمای غزل فارسی... بله، نیمای غزل فارسی. من این را، جسارت نشود و امیدوارم بر من ببخشایند دوستداران ایشان، این اصلا عنوان درستی نیست. شاید هم بسیاری موافق باشند، هیچ اشکال ندارد. ولی واقعا از پی ایشان هست که غزلسرایان دیگری پیدا می شوند، مثلا حسین منزوی. چندتا غزل بسیار زیبا دارد: من و تو آن دو خطیم آری | موازیانِ به ناچاری... خاطر مبارکتان هست؟ ترکیب زیبای «موازیانِ به ناچاری» را ببینید... این‌ها یک نسلی است که پیوستاری آمده اند؛ خلق الساعه نبوده اند. از پیشینه ی ادبیات و زبان و شعر فارسی، نه تنها مطلع بودند بلکه بعضا بر آن اشراف داشتند. یک نکته ی دیگری که من می خواهم در مورد خانم بهبهانی به آن اشاره بکنیم در این گفتگو، بحث مضامینی هست که خانم بهبهانی به آن می پردازد. یعنی شاید جزو اولین کسانی بود که مضامینی را وارد غزل کرد که بسیار معاصر، روزمره و در زندگی مردم [بود]. ار این بابت بسیار شبیه [است] به آن چه که پس از نیما اتفاق می افتد در شعر فارسی به لحاظ مضمونی، یعنی نزدیک کردن شعر به جهان مردم، به زندگی، به زندگی روزمره ی مردمی که مخاطب این شعرند. این هم فکر می کنم یکی از امتیازات بزرگ شعر خانم بهبهانی بود. نظر شما چیست؟ همین طور است. همین طوری است که می فرمایید. از همان زمانی که ایشان شروع کردند به شعر گفتن، دغدغه‌های اجتماعی و مردمی داشتند. همان توی کتاب «جای پا»شان می‌بینیم شعرها کاملا اجتماعی است و بعضا وجهه سیاسی شان هم بسیار پر رنگ است. این ادامه پیدا می کند. آن خامی‌هایی که خودشان به آن اعتراف می کنند در مقدمه ی کتاب بعدی شان کتاب «چلچراغ»، از بین می رود. چه از بابت ذهنی چه از بابت زبان. بنابراین یک راهی را با تامل، درنگ [پیش می روند.] دچار خودستایی، خودپسندی، خودبزرگ بینی نشده اند. تلمذ کردند مثل هر هنرمند بزرگی. من فکر می کنم اگر الان هم زنده بودند و می پرسیدید، از کارشان ابراز رضایت نمی کردند. و این شرط رشد یک هنرمند است. بله در شعرهای آخرشان هم با ظرافت بیشتر یعنی از جنبه ی شعاری بعضی شعرهای «جای پا»، عبور می‌کنند، همین طور عبور می کنند مضامین پخته‌تر، با تصاویر زیباتر، از نظر زبان و وزن پاکیزه تر، دقیق‌تر و همین طور می‌آیند جلو. وقتی آن نوآوری‌ها را هم که می‌کنند عرض کردم به همان اوزانی که زیاد مقبول واقع نشد دستی می‌برند، که استادانه هم دست می‌برند، باز هم مضامین اجتماعی هست. سطری که خواندم از منروی، پایان آن این است، ببینید چه قدر زیبا گفته: چه سرنوشت غم انگیزی، که کرم کوچک ابریشم، تمام عمر قفس می بافت، ولی به فکر پریدن بود. خب این ها از پشتوانه فرهنگی برخوردارند. این ها پشت سرشان سیمین بهبهانی است. من فکر می‌کنم به سجایای هنرمند، به سجایای اخلاقی‌اش هم باید فکر کرد. یعنی هنرمندی مثل حافظ که تاج سر شعر جهان می‌تواند باشد -اگر حکم نکنیم می‌گوییم می تواند باشد، این آدم، البته می دانید، در تمام تذکره هایی که بعد از او نوشته شده، درباره ی حافظ گفته اند به تمام علوم عقلی و نقلی زمانه ی خودش واقف بود. می دانید که فلسفه می خواند. علیرغم این که از قرن پنجم هجری، از زمانی که امام محمد غزالی کتاب تهافت الفلاسفه را نوشت، خواندن و تامل فلسفی ممنوع بود و فلاسفه در ردیف زندیقان و کفار قرار گرفتند. ولی فلسفه می خواند این مرد. و غیره. علوم عقلی و نقلی. [دیوان] حافظی که جناب خرمشاهی درآورده اند، اشارات و کنایه های او را به کتاب قرآن و احادیت و غیره برشمرده اند و یکی اش هم می گوید که این آدم آزاده، مسلمان ولی آزاده و بسیار شجاعی بوده است. شوخی نیست در زمان امیر مبارزالدین تو بیایی بگویی در میخانه ببستند خدایا مپسند، که در خانه ی تزویر و ریا بگشایند. این شجاعت است. این یک فضیلت اخلاقی است. این جسارت، یکی از خصلت ها یا ویژگی های اخلاقی یک هنرمند بزرگ است که خانم بهبهانی این را به نهایت داشتند. ما می‌دانیم که در شعر پسانیمایی شاید نام دو زن، بلندترین نام ها شدند در میان زنان شاعر ما: یکی فروغ فرخزاد هست و یکی سیمین بهبهانی؛ که سیمین این بخت را داشت که عمر نسبتا بلندی داشته باشد و تولیدات بسیاری را ارائه بدهد به زبان فارسی. درباره‌ی فروغ کم گفته نشده اما درباره سیمین فکر می‌کنید که برای شاعران امروز، بری شاعران جوان‌تر، چه چیزی دارد و چه قدر ضرورت دارد که آثارش خوانده شود به وسیله ی شاعرانی که به شعر نیمایی علاقمندند حتی و نه الزاما به غزل؟ فکر می کنید چه دارد سیمین بهبهانی برای شاعران امروز؟ ببینید متاسفانه متاسفانه... واقعا اسف‌انگیز است که اکثر شاعران جوان امروز، نمی‌گویم همه، یک اکثریت غالبشان اصولا با شعر و ادب پیشینیان خودشان هیچگونه آشنایی ندارند. نه با شعر و ادب، بلکه با زبان فارسی هم آشنایی درستی ندارند. اما ما شاعرانی را نام می‌بریم و مدنظر می‌گیریم که این‌ها اهل مطالعه هستند، اهل تحقیق‌اند در آثار بزرگان هر نحله شعری. خانم بهبهانی با بیان مسائل اجتماعی در قالب غزل، با تصاویر بسیار زیبا و پرهیز از شعار، یک میراث گرانبها گذاشت، یک میراث گرانبها. که اولا تفهیم کرد که لزوما غزل یا قصیده یا شعر موزون، لزوما شعر کهنه ای نیست. برعکسش هم در موضع باز ثابت کرد که هر شعر بی وزنی، پسانیمایی یا پساساختارگرا یا هرچه و هرچه، لزوما بهتر از یک غزل نیست. شعر خوب می تواند غزل باشد، می تواند شعر سپید باشد، می تواند شعرنو یا نیمایی باشد. این را تفهیم کرد به جامعه. و جوان ها، اگر می خواهد کسی غزل بگوید و دوست دارد بگوید، استطاعتش را باید داشته باشد و حتما باید دفترهای خانم بهبهانی به خصوص دفترهای آخرینشان، به خصوص «خطی ز سرعت و از آتش» و «دشت ارژن» را باید بخواند، که دچار تکرار نشود. مضامین تازه را ببیند. صور خیال تازه را ببیند. زبان متناسب با مضمون را ببیند. و این میراث کمی نیست. با این که سنی از من گذشته، من هم هنوز گاهی اشعار ایشان را، گاهی سر می زنم، به گزیده ی اشعارشان. من یک چیز دیگر را هم اجازه بدهید آقای قاسمفر اضافه کنم... سه چهار بار توفیق زیارت زنده یاد استاد بهبهانی رو داشته ام. از این سه چهار دفعه، دوبارش چندساعته بوده. مهمان ایشان بودم، آقای اخوان بودند، استاد محمد حقوقی بودند، من شاعر نوپایی بودم که آقای حقوقی من را لطف کردند بردند آن جا. شما نمی دانید این زن چه قدر مهربان بود. چه قدر عَطوف بود. چه قدر خویشتن‌دار بود. بعضی اختلافات، متاسفانه متاسفانه بین شاعران ما، شاعران بزرگ ما، یک جوری در رفتارهایشان، اختلاف نظرهایشان، اختلاف سلیقه هایشان در رفتارهایشان نسبت به هم متجلی می شد و منِ جوان تر، بسیار حیرتزده می شدم. ولی خانم بهبهانی چنان مدیریت می کرد، چنان مهربانی از خودش نشان می داد که حیرت آور بود برای من. و چنان با من و امثال من که جوان تر بودیم، برخوردی مهربانانه، مادرانه و پر از عطوفت داشت که برای من حیرت انگیز است. این صفات، مهم‌اند. هنرمند بزرگ، علاوه بر دانش، علاوه بر سلطه بر ابزار کارش، یعنی زبانی که به آن می نویسد و ظرائف آن، باید سجایای اخلاقی بزرگ داشته باشد مثل جسارت، مثل سخاوت، مثل عطوفت، و به اضافه ی این ها احساسات و عواطف غنی و گسترده، که ایشان همه ی این ها را داشت.
آلیس مونرو 82 ساله برنده جایزه نوبل ادبیات گردید لوریس نخست وزیر خرستان میشود بامزه در فارسی عشق افلاطونی راوی زندگی مادران جنگ و چرنوبیل برنده جایزه نوبل ادبیات سال شد