1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

جرج مایکل، خواننده بریتانیایی، هنرمند مشهوری که بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه آلبوم، طی زندگی حرفه‌ایش به فروش رسانده‌است، در سن ۵۳ سالگی در خانه‌اش در گذشت.

مدیر برنامه‌های آقای مایکل در بیانیه‌ای گفته است «با اندوهی عمیق تائید می‌کنیم که فرزندی محبوب، برادر، و دوستمان جرج مایکل، در آرامش، در خانه‌اش و طی این روزهای کریسمس در گذشت».

مدیر برنامه‌های جرج مایکل از طرف اعضای خانواده او خواستار احترام به حریم خصوصی آن‌ها طی روزهای پیش رو شده است: «شرح و توضیح بیشتری در این لحظه وجود ندارد».

آقای مایکل ساکن گورینگ در «آکسفوردشر»، شهری در جنوب شرق انگلستان، بود. شبکه خبری بی‌بی‌سی به نقل از پلیس محلی می‌گوید آمبولانسی در ساعات پس از ظهر روز یک‌شنبه ۵ دی ماه به محل سکونت جرج مایکل فرستاده شده بود.

التون جان می‌گوید از شنیدن خبر درگذشت جرج مایکل عمیقا شوکه شده‌است: «من یک دوست بسیار عزیز را از دست داده‌ام؛ بخشنده‌ترین، مهربان‌ترین و هنرمندی فوق‌العاده».

پلیس در عین حال افزوده است که آن‌ها دلیل مرگ را نمی‌دانند، اما تاکید کرده، در حال حاضر هیچ دلیل مشکوک یا سوءظنی وجود ندارد.

خبرگزاری فرانسه می‌گوید قرار بود فیلم مستندی از این خواننده بریتانیایی در سال میلادی ۲۰۱۷ پخش شود. او در عین حال از انتشار قریب‌الوقوع آلبومی همراه «ناتی بویز» در سال آینده نیز خبر داده بود.

جرج مایکل خواننده مشهور موسیقی پاپ بود که شهرت او، سال‌ها پیش، از مرزهای بریتانیا گذشت. ترانه‌هایی مانند «لست کریسمس»، «فیث»، «کرلس ویسپر» یا «کلاب تروپیکانا»، از جمله ترانه‌هایی هستند که آوازه جهانی فراوانی دارند.

طی سال ۲۰۱۶ شماری از مشهورترین نوازندگان و خوانندگان جهان درگذشتند؛ از جمله دیوید بووی، پرینس یا لئونارد کوهن.

 
 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

شب ستارگان به افتخار نادر و سیمین

یکشنبه شب گذشته شصت و نهمین  مراسم گلدن گلوب در هتل هیلتون بورلی هیلز برگزار شد. برای ما ایرانی ها این مراسم از اهمیت خاصی برخوردار بود. فیلم تحسین شده جدایی نادر از سیمین در بخش فیلم های غیر انگلیسی در رفابت با کارگردانانی چون آلمادوار و آنجلینا جولی گلدن گلاب را به دست آورد.

مروری بر هنر در هفته دوم دی ماه

با تبریک سال نوی میلادی به هموطنان مسیحی مان، این هفته نیز با مروری بر هنر هفته پیش همراه هم خواهیم بود. با اخباری از سینمای ایران و جهان، مثل اعلام پرفروش ترین فیلم های سینمایی سال میلادی گذشته، اخباری از فیلم جدایی نادر از سیمین و ....، موسیقی سنتی و پاپ کشور و همچنین چند رویداد هنری داخلی و بین المللی دیگر با شما هستیم.
نامه مريل استريپ به اصغر فرهادي: چه کسی خوب است، چه کسی بد؟ مروری بر هنر در هفته سوم مرداد نامزدهای دریافت اسکار بهترین هنرپیشه زن و مرد امروز 85 مین سالگرد تولد ستاره ی معروف سینما آدری هپبورن است شبح درون پوسته جدیدترین فیلم اسکارلت یوهانسون

انتخاب سردبیر

تئاتر

بادها برای ما می وزند

"بادها برای که می وزند"، شرحی است از هراس های یک انسان. از آسیب های فردی و اجتماعی. از امنیتی که کمتر پیدا می شود. چیستا یثربی عواید یک اجرا از این روایت را به انجمن حمایت از کودکان تقدیم کرده است. در این گفتگو به گوشه ای از دغدغه های این کارگردان در مورد زنان و کودکان اشاره می شود.

نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

نمایش ”خانمچه و مهتابی” اثر ”اکبر رادی” و دراماتورژی و کارگردانی ”مسعود دلخواه” نمایشی که رادی نویسنده اش باشد، هادی مرزیان کارگردانی کند و گلاب آدینه، ایرج راد، فرزانه کابلی، سیما تیر انداز و سیروس همتی در آن نقش بازی کنند، غنیمتی است برای چشمانی که تشنه تماشای نمایش اند.
تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟ "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی در تالار قشقایی ببینیم برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد

مطالب تصادفی

موسیقی

دریا دادور

زنگ صدای لطیف و زنانه و درعین حال محکمش با اجرا های سولو سوپرانوو و قدرت بالای او در اجرا های اپرا او را نسبت به تمامی خوانندگان زن متفاوت می کند. تلفیق آثار شرق و غرب با یکدیگر و اجرای بدیع او و هماهنگ سازیش با حس و لحن آوای او، طرفداران بسیاری را به خود جلب کرده است.

شب پر ستاره مازیار فلاحی

دیشب در برج میلاد شبی متفاوت بود. مازیار فلاحی خواننده ای که این روز ها خیلی طرفدار پیدا کرده است، روی سن ستاره باران برج میلاد آمد و همزمان با روز تولدش در برج میلاد کنسرتی برگزار کرد که مورد استقبال بسیار قرار گرفت.
مدونا با 45 تریلی به ترکیه می آید! «سال تا سال» گروه پالت، با سال نو ملیک می دانست چرا مولانا می رقصید گروه دارکوب می کوبد مادونا و کمک به زنان افغان و پاکستانی

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

نمایشگاه بین المللی صنایع و فناوری طلا، جواهر و نقره

نخستین نمایشگاه بین‌المللی صنایع و فناوری طلا و جواهر، نقره و سنگ‌های قیمتی، کارگاهها، ماشین‌آلات و تجهیزات وابسته از 18 تا 21 بهمن ماه برگزار می شود.

نمايشگاه هنرمندان معاصر پاكستان "Pakistan's Contemporary Arts "

این بار موسسه فرهنگی اکو، پذیرای  علاقمندان هنراست تا در مراسم گشایش نمایشگاه هنرمندان معاصر پاکستان، ( نقاشی و مینیاتور) که در روز جمعه 14 بهمن ماه راس ساعت 16 برگزار می شود، حضور بهم رسانند.
گنجینه هنری ایران به دور دنیا می رود نقاشی های واقعی باغ جادوی گیزلا و یاسمین سینایی نمایشگاه لباس و زیورآلات نمایشگاه نقاشی ندا تولایی در گالری سین

ادبیات

سفر با حاج سیاح

کتاب سفر با حاج سیاح، سفرنامه ایست جالب نوشته احسان نوروزی که حاوی تجربیات شخصی از سفر طولانی به چند کشور اروپائی است. برای بیشتر ما در خاورمیانه اروپای بخصوص غربی آرمانشهری بوده است که کلیه خوبیها از علم و هنر تا صنعت و اقتصاد به بهترین شکل در آن به تکامل رسیده است. احسان نوروزی در این سفرنامه بدنبال این سوال بی پاسخ است که چه چیزی در اروپا ما را بدین حد شیفته آنجا نموده است و چه تفاوتی است که ما را بدین گونه بارآورده است و آنان را به آنصورت. اما حاج سیاح کیست؟ حاج محمد علی محلاتی (1215-1304) از اولین کسانی بود که راه سفر به فرنگ را در پیش کشیدند و مشاهدات و تجربیات خود  از آن زمان رشد شکوفایی علمی و صنعتی کشورهای مختلف اروپایی در دهه 1860 میلادی را برای اشتراک با هم میهنانش نوشتند. سفر حاج سیاح بیش از 18 سال بطول انجامید و هنگام بازگشت یکی از حکام محلی به او هشداری داد که شاید تاکنون در گوش تاریخ زنگ می زند: در ایران حرف از تمدن به زبان نیاور که برای تو خطر جانی دارد. ارتباط حاج سیاح با سید جمال الدین اسد آبادی و میرزای رضای کرمانی ( که ناصرالدین شاه را بقتل رساند) باعث شد که تحت شکنجه حکومت وقت قرار گیرد و 20 ماه را در زندان سپری نماید. اما او در زندان نیز بیکار نماند و یادداشتهای او در این ایام تبدیل به اولین خاطره نویسی زندان در ایران گشت. این رکورد داریش بقول احسان نوروزی به اینجا ختم نمی شود. حاج سیاح اولین ایرانی است که به شهروندی ایالات متحده آمریکا رسید و دو بار با رئیس جمهور وقت، اولیس گرانت دیدار نمود. یکی از موردهایی که خواندن این کتاب را به تجربه ای مفرح تبدیل نموده است سفر در تاریخ با حاج سیاحی در 150 سال قبل تا امروز است تا معرفی واستفاده نویسنده از پدیده های جدید دنیای ارتباطات مانند couch surfing  که در آن اعضای این جامعه مجازی میهمانانی ناشناخته را به رایگان در منزل خود پذیرا هستند به امید اینکه روزی آنان نیز از این سخاوتمندی  میهمانشان یا دیگر اعضای این سایت در چهار گوشه جهان بهره مند گردند. اما سفر این جهانگرد جوان از شهر وین شروع میشود و بدنبال آن شهرهای بوداپست (مجارستان)، براتیسلاوا(اسلواکی)، پراگ (جمهوری چک)، برلین (آلمان)، آمستردام (هلند)، پاریس (فرانسه)، بارسلون(اسپانیا)، رم (ایتالیا) و توسکانی (منطقه ای در شمال ایتالیا) را در بر میگیرد. خواننده در این کتاب آنچنان از نزدیک با تجربه سفر نویسنده همراه میگردد که احساس او در پایان کتاب همراهی با نویسنده در طول مدت سفر است. در پایان هر بخش از سفر، نویسنده بر اساس برداشت خود از تجربه اش با آن شهر، آنرا به زنی با مشخصاتی خاص تشبیه می نماید: برلین زنی حامله است، دمدمی مزاجی و حساسیت هایش هم از همین می آید. سر کار مطیع و فرمانبردار است. خیلی وقت است در میهمانی های دوستانش شرکت نمی کند، چون این حاملگی همه چیز را تحت الشعاع قرار داده است. مهمترین مساله اش شده است و گور پدر همه شان، من بچه ام را دارم. برای کودک زاده نشده موسیقی می گذاری و  داستان می خواند. گاهی پیش می آید که ناگهان در مترو می زند زیر گریه، یا به یک باره به خودش می آید و می بیند که در خانه راه می رود و بلند بلند به زمین و زمان فحش می دهد. همچنین گزیده هایی از نوشته های حاج سیاح در باره  همان مکانها و شهرها سفر دیگری است در پوشش سفر اصلی که جذابیت تجربه شخصی خواننده می افزاید مانند این نوشته از حاج سیاح درباره شهر رم و میدان سن پیترو: دویست و هشتاد و شش ستون در آم میدان مقرر است، بر سر دیوارها شش جا نشان پاپ ها را نصب کرده اند، یعنی پاپهای ازمنه متفاوته.. در طرف شرقی این میدان خانه پاپ است و در شمال آن جا کلیسا و در جنوبش بازار و جانب غربی آن جا باغچه ای است که دو فواره آب دائم جهنده در آن موضع داشته اند...   کتاب با این نوشته برتولت برشت آغاز می شود: از این شهر ها باقی خواهد ماند آنچه از میانشان گذشت: باد کتاب سفر با حاج سیاح توسط نشر افق منتشر شده است و کتاب 160 صفحه ایست و براحتی میتوانید آنرا در کیف خود حمل نمایید. قیمت کتاب 6000 تومان است. خواندن این کتاب را به کلیه دوستداران کتاب و علاقمندان به سفر به نقاط دیدنی جهان توصیه می نماییم.

آلیس مونرو 82 ساله برنده جایزه نوبل ادبیات گردید

پنجشنبه، ۱۸ مهر ۱۳۹۲ رأس ساعت ۱۳ آکادمی نوبل اعلام کرد که جایزه نوبل ادبی به آلیس مونرو تعلق می‌گیرد. آکادمی نوبل از این نویسنده ۸۲ ساله کانادایی به عنوان استاد داستان کوتاه یاد کرد.منتقدان سبک داستان‌نویسی آلیس مونرو، شیوایی و سادگی داستان‌های او و واقع‌گرایی‌اش را ستوده‌اند. مونرو با وجود آنکه انواع جوایز ادبی، از جمله جایزه من‌بوکر را به‌دست آورده، همواره تأکید کرده که داستان کوتاه، در نظر دیگران یک نوع نازل ادبی به‌شمار می‌آید. اکنون امید می‌رود که با تقدیر آکادمی نوبل از او، داستان‌کوتاه در جهان جدی‌تر در نظر گرفته شود. یکی از مهم‌ترین موضوعات در داستان‌های آلیس مونرو آزادی زنان و رابطه مادران با دخترانشان است. در گفت‌و‌گویی که می‌خوانید خانم مونرو با نگاهی به زندگی خودش به عنوان یک زن آزادیخواه به پرسش‌هایی در زمینه آزادی زنان و تاوانی که آنها برای به‌دست آوردن آزادی‌شان می‌پردازند، پاسخ می‌دهد. او می‌گوید رابطه زناشوئی نه تنها راهکاری‌ست برای گریز از مرگ بلکه نظم جامعه مدرن را هم به هم می‌زند. چرا به داستان کوتاه علاقه دارید؟ در سال‌های دهه ۱۹۵۰ که شروع کردم به داستان‌نویسی، من هم مثل هر زن دیگری خانه‌دار بودم. همسرم بیرون از خانه کار می‌کرد و من هم می‌بایست کارهای خانه را انجام دهم. برای همین اصلاً وقت نداشتم. اگر داستان کوتاه نوشتم، فقط به این خاطر بود. فکر می‌کنم نویسندگان زن هم‌نسل من هم بیش و کم همین وضع را داشتند. آنها ناگزیر بودند که از کارهایی بزنند تا وقت پیدا کنند برای نوشتن. زندگی روزانه شما در آن زمان چطور می‌گذشت؟ وقتی بچه‌ها هنوز مدرسه نمی‌رفتند، همه بدون استثناء، چه می‌خواستند چه نمی‌خواستند می‌بایست سر ساعت مشخصی بخوابند. به این شکل، یکی دو ساعتی می‌توانستم بدون مزاحمت کارم را بکنم. اما وقتی مدرسه رفتند، بهتر شد. سه ساعتی، هر روز وقت داشتم که بنویسم. اگر داستانی را دست می‌گرفتم، سررشته کارها در خانه از دستم می‌رفت. مثلاً سیب‌زمینی پوست می‌گرفتم و در همان حال جمله‌ای به ذهنم می‌آمد. سیب‌زمینی‌ها را می‌گذاشتم به حال خودش و می‌رفتم دوباره سراغ داستان. پیش می‌آمد که غذا ته بگیرد یا سیب‌زمینی‌ها بسوزند. من هیچوقت اتاق کار نداشتم. الان هم حتی پشت یک میز کوچک در نشیمن می‌نشینم و می‌نویسم. چرا؟ الان، خب، عادت کرده‌ام. اما علتش این است که من زمانی به داستان‌نویسی روی آوردم که نویسندگی شغل مناسبی برای زنان به‌شمار نمی‌آمد. این مردان بودند که می‌توانستند نویسنده باشند و با جسم و جانشان هم می‌نوشتند. گمان می‌بردند رسالتی دارند و هیچ کار دیگری جز نوشتن نمی‌کردند. برای همین هم دفتر و دستکی داشتند برای خودشان. اما زن‌ها به قصد تفنن می‌نوشتند؛ و اغلب هم پنهان از چشم دیگران. گمانم تا همین امروز هم، شیوه کارم به عنوان یک زن نویسنده با مردان نویسنده فرق دارد. چه فرقی دارد؟ حتی الان هم وقتی قلم به‌دست می‌گیرم که داستانی بنویسم، لابلای آن کارهای دیگر هم حتماً باید انجام بدهم. وگرنه نمی‌توانم روی موضوع متمرکز بشوم. هنوز هم خانه‌داری می‌کنم و یا دست‌کم احساس وظیفه می‌کنم نسبت به امور خانه. هرچند که من و شوهرم کارها را با هم انجام می‌دهیم. شوهرم دست‌پخت خیلی خوبی دارد. اما من می‌دانم که زباله‌ها را کی باید برد گذاشت جلوی در و چی کم داریم و چی باید خرید. نویسندگان مرد اینجوری زندگی نمی‌کنند. چند وقت پیش مصاحبه‌ای را می‌خواندم با ویلیام ترور که خیلی هم به نوشته‌هایش علاقه دارم. این گفت‌و‌گو در منزل ترور انجام می‌شود. وسط‌های گفت‌و‌گو خانم ترور با ساندویچ و چای وارد نشیمن می‌شود و از آنها پذیرایی می‌کند. من هم‌زمان هم خانم ترور بودم و هم آقای ترور. شما ظاهراً به شهرت علاقه‌ای ندارید. کمتر با رسانه‌ها گفت‌و‌گو می‌کنید و از محافل ادبی دوری می‌کنید. چرا؟ نمی‌دانم. شاید زن‌ها یاد نگرفته‌اند که با شهرت و هیاهوهایش کنار بیایند. اطمینان دارم که گوته نویسنده محجوب و خجلت‌زده‌ای نبود. بگذارید ماجرایی را برایتان تعریف کنم: به کنگره‌ای دعوت شده بودم در نیویورک. گونتر گراس هم آمده بود و عده زیادی از زنان و دختران او را همراهی می‌کردند. به نظرم رفتارش عجیب بود. نشسته بود روی یک کاناپه و زن‌ها هم دورش را گرفته بودند. اگر می‌خواست با کسی صحبت کند، خودش نمی‌رفت پیش او، بلکه یکی از آن زن‌های دور و برش را به نمایندگی از خودش می‌فرستاد که حرفش را به آن شخص انتقال دهد. گراس نویسنده خوبی است. اما من از خودم می‌پرسیدم چطور یک نفر می‌تواند این وضع را تحمل کند. اگر مردها می‌توانند این شکلی رفتار کنند، علتش این است که از روز اول انتظارات دیگری از زندگی دارند. سال‌هاست که نام شما به عنوان یکی از کاندیداهای جایزه نوبل ادبی مطرح است. نوبل را به یادم نیاورید. واقعاً وحشتناک بود. در سال ۲۰۰۴ ناشرم به من گفت احتمال زیادی هست که این جایزه را به‌دست بیاورم. من البته امیدی نداشتم، اما هر کاری می‌کردم نمی‌توانستم جلوی خودم را بگیرم. وقتی برنده نوبل ادبی را در آن سال می‌خواستند معرفی کنند، از صبح ساعت پنج گوش به زنگ تلفن بودم. می‌دانستم اگر برنده نوبل بشوم، نیم ساعتی حداقل، از خوشبختی به مرز جنون می‌رسم و بعدش هم به خودم می‌گویم عجب رنجی را تحمل کردم. گفته‌اید می‌ترسید از شما بیش از توانایی‌هاتان انتظار داشته باشند. چرا؟ به‌خاطر تربیت و پیشینه فرهنگی‌ام است. من از یک خانواده اسکاتلندی کالوینیست هستم که دو نسل پیش از من به کانادا مهاجرت کردند. کالوینیسم بر آن است که خوشبختی انسان بسیار زودگذر است و نباید به آن دل بست. از همه بیشتر می‌بایست به ستایش دیگران بدبین بود، چون همواره این احتمال وجود دارد که انسان ارزش آن ستایش‌ها را نداشته باشد، چون در هر حال گناهکار است. اگر در مدرسه نمره خوبی می‌آوردم، در خانه خجلت‌زده بودم. فروتنی، سخت‌کوشی و خداترسی ملاک بود. من در اصل در قرن نوزدهم پرورش پیدا کرده‌ام. پس شما در واقع پیشگام هستید. اجداد من پیشگام بودند که به سرزمین جدیدی مهاجرت کردند. من  پیشگام چی هستم؟ شما هم می‌بایست راهی پیدا می‌کردید که از قرن نوزدهم خودتان را به قرن بیستم برسانید و خود را برهانید از نقشی که برای زن در نظر گرفته بودند. شما به راه استقلال رفتید، پیش از آنکه اندیشه استقلال زن حتی مطرح باشد. اگر اینطور پیشاهنگ را تعریف کنیم. بله. حق با شماست. من همیشه کاری را کردم که دوست می‌داشتم و من می‌خواستم دو کار را حتماً انجام بدهم: با مردی ازدواج کنم که عاشقانه دوستش می‌دارم و داستان‌نویس باشم و وقتی فهمیدم این دو با هم ناسازگارند، تسلیم نشدم و ادامه دادم. شما جوان بودید که ازدواج کردید. زود بچه‌دار شدید و بعد از ۲۲ سال زندگی زناشویی هم از همسر اولتان جدا شدید. در آن زمان همه دخترها در بیست‌سالگی ازدواج می‌کردند. وقتی من طلاق گرفتم، همه اطرافیانم داشتند از هم جدا می‌شدند. در آن زمان سردرگمی و تنش غریبی بین دو جنس وجود داشت. در داستان‌های شما یک ماجرا همیشه تکرار می‌شود: زن جوانی به سنت‌ها و عرف پشت می‌کند و آزادی‌اش را به‌دست می‌آورد. این داستان، داستان زندگی من است. آیا شما فمینیست هستید؟ من یک نویسنده فمینیست نیستم. اما در زندگی خصوصی‌ام بسیار هم فمینیستم. اما نه از آنها که پلاکارد به‌دست می‌گیرند و در خیابان‌ها تظاهرات می‌کنند. هیچگونه علاقه‌ای به مضامین سیاسی ندارم. من اگر فمینیست هستم فقط به این دلیل که به سرگذشت زنان علاقمندم. یکی دیگر از موضوعات مهم در داستان‌های شما درگیری بین مادران و دخترانشان است. رابطه مادران و دختران برای من مهم است، به این دلیل که رابطه آنها سرشار است از نفرت و عشق، تبعیت از مادر و تلاش برای به استقلال رسیدن از او. تاریخ ادبیات پر است از آثاری درباره پدران و پسران. من تلاش می‌کنم داستان‌هایی بنویسم درباره وداع دختران از مادرشان.
هفتاد سال با شازده کوچولو عذاب وجدان کورت ونه گات و پیانوی خودنوازش! پوران فرخزاد درگذشت تنها یک بار زندگی می کنیم