1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

مرگ جورج، مایکل ستاره موسیقی پاپ در روز کریسمس و در سن ۵۳ سالگی هواداران او را در سرتاسر جهان در شوک فرو برد.

جورج مایکل در دهه ۸۰ میلادی کار خود را با گروه وَم شروع کرد و به شهرت رسید اما در سال‌های بعد به تنهایی به فعالیت هنری خود ادامه داد و توانست بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه از آثارش را به فروش برساند.

گئورگیوس کیریاکوس پانایوتو که بعدها نام جورج مایکل را برای خود انتخاب کرد، در ژوئن ۱۹۶۳ از پدری از مهاجران یونانی قبرس و مادری انگلیسی در شمال لندن به دنیا آمده بود.

او همراه با ریجلی، هم‌کلاسی‌اش در دبیرستان، در اوایل دهه ۱۹۸۰ با گروه دو نفره وم ( Wham) وارد عرصه موسیقی حرفه‌ای شدند.

این گروه که در سال‌های بین ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۶ فعالیت داشت، ترانه‌های عرضه کردند که تعدادی از آنها به پروفروش‌ترین ترانه‌های دهه ۱۹۸۰ تبدیل شد.

بیدارم کن و آخرین کریسمس، دو ترانه مشهور این گروه بودند که هفته‌ها صدرنشین جدول پروفروش‌های برتانیا و حتی آمریکا بودند.

یکی پرفروش‌ترین‌ ترانه‌های این دهه نجوای بی‌پروا (Careless Whisper) بود که با آنکه اجرایی انفرادی از جورج مایکل بود اما در شناسنامه آن آمده که با همکاری ریجلی ساخته شده است.

مایکل پس از جدایی از گروه وم فعالیت انفرادی خود را ادامه داد. هر چند یکی-دو دهه آخر عمرش کم‌کارتر از گذشته بود.

آلبوم Faith نخستین اثر مستقل او پس از جدایی‌اش از اندرو ریجلی بود که در ۱۹۸۹ به بازار آمد که بیش از ۲۵ میلیون نسخه از آن فروخته شد.

مایکل برای این آلبوم جایزه گرمی آلبوم سال را گرفت. این دومین جایزه گرمی مایکل بود و پس از آن فقط پنج بار دیگر نامزد جایزه شد.

بسیاری از کارشناسان موسیقی او را مهمترین خواننده بریتانیایی موسیقی پاپ در دهه ۱۹۸۰ می‌دانند که در کنار مایکل جکسون، مدونا و پرینس یکی از ستون‌های اصلی این گونه از موسیقی را در آن دهه بود.

در فیلم مستند زندگی جورج مایکل در سال ۲۰۰۵ با عنوان داستانی متفاوت، جورج مایکل اذعان کرد که کوشیده موفقیت‌های خود را به پای موفقیت های مایکل جکسون و مدونا برساند.

اما پس از موفقیت های طلایی در دهه ۹۰، زندگی و تصویر جورج مایکل جنجال برانگیز و پرحاشیه شد.

جورج مایکل در سال ۱۹۹۳ پس از درگذشت انسلمو فلپا معشوق همجنس‌گرایش به علت ابتلا به بیماری ایدز، ضربه روحی شدیدی خورد.

او در سال ۱۹۹۴ تلاش کرد همه قراردادهای خود با شرکت سونی را فسخ کند چون آن را \"برده‌داری حرفه‌ای\" می‌نامید.

شرکت سونی را متهم کرد که برای آلبوم \"بی تعصب گوش کن\" به خوبی بازاریابی نکرده است.

جورج مایکل در دادگاه شکست خورد و مجبور شد به تعهدات خود در قبال سونی عمل کند و دو آهنگ دیگر برای این شرکت ضبط کند.

پس از آن، جورج مایکل با شرکت دریم ورکز قرارداد بست و آلبوم بعدی خود را در سال ۲۰۰۵ به نام پیرتر (Older) منتشر کرد. فروش این آلبوم در آمریکا به یک میلیون نسخه هم نرسید.

جورج مایکل در سال ۱۹۹۷ مادر خود را در اثر ابتلا به سرطان از دست داد و سال بعد، به دلیل انجام عمل جنسی در یک مکان عمومی در لس آنجلس بازداشت شد.

پس از آن بود که جورج مایکل رسما اعلام کرد که همجنسگراست. او نخستین بار در ۱۹ سالگی به اندرو ریجلی گفته بود که به هر دوجنس گرایش دارد.

او ماجرای دستگیری خود را در سال ۱۹۹۸ در ویدیوی تک آهنگ بیرون (Outside) بازسازی و هجو کرد. این تک آهنگ در جدول آهنگ های محبوب در بریتانیا تا رتبه چهارم بالا آمد.

جورج مایکل در ماه ژوئیه ۲۰۱۰ به جرم رانندگی پس از استفاده از مواد مخدر به تحمل هشت هفته زندان محکوم شد.

او پس از گذراندن نیمی از محکومیت خود، به دلیل خوش‌رفتاری از امکان آزادی مشروط برخوردار شد.

چند باری دیگر پیش از آن به دلیل همراه داشتن مواد مخدر یا رانندگی پس از مصرف مواد مخدر دستگیر شده بود.

مایکل در اختتامیه المپیک ۲۰۱۲ لندن آهنگ تازه‌ای از خود را اجرا کرد که بسیاری گفتند او از فرصت استفاده کرده تا کار تازه‌اش را تبلیغ کند.

او در آن مراسم ترانه \"نور سفید\" (The white light) را اجرا کرد که درباره تجربه نزدیک شدنش به مرگ است.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

بهترین فیلمهای سال گذشته، از آبی گرمترین رنگ است تا گذشته

بهترین فیلمهای سال گذشته، از آبی گرمترین رنگ است تا گذشته زيبايی شگفت انگيز(پائولو سورنتينو) فيلمی ساده اما در نهان به غايت پيچيده درباره دغدغه های روشنفکر/ نويسنده ای که در برهه ای از زمان متوقف شده و خلاقيت اش در جدال با جست و جوی روزمرگی زندگی و لذت های آن است؛ فيلمی به غايت شبيه تر به "هشت و نيم" فلينی (تا ديگر فيلم او،" زندگی شيرين"، که يافتن شباهت های اين دو منتقدان را ذوق زده کرد) و ادای دين آشکاری به شاهکار جاودانی فلينی که حالا اينجا فيلمساز مستاصل جايش را به يک نويسنده داده و سورنتينو در نماهايی به غايت زيبا، به تلفيق ديدنی ای از نمايش درون و احوال بيرونی يک روشنفکر می رسد. قهرمان سورنتينو، در واقع قهرمان نيست؛ ناظر(هنرمند)ی است با مشکلات خاص خود که از جايگاه خدايگونه خود پائين می آيد و در مهمانی هايی که نماد و نشانه بشر امروز است، تماشاگر را به يک ضيافت تصويری دعوت می کند تا در مفهوم انديشه و خلق و ارزش آن بازنگری کند ايدا(پاول پاوليکوفسکی) خودشناسی يک راهبه با دغدغه های روزمره از لذت جنسی تا مفهوم ارتباط در سايه جنگی که همه چيز را تحت تاثير خود قرار داده و مفاهيم انسانی را تهی کرده است. تصاوير سياه و سفيد پاوليکوفسکی و چهره به شدت سرد بازيگر او، فضای تيره، خالی و غريبی را خلق می کند که در عين فاصله گذاری با شخصيت اصلی، در يک تناقض عجيب، به شدت ما را با او درگير می کند(درگيری ای البته متفاوت از نوع همذات پنداری معمول) پاوليکوفسکی اما در عين حال با خالی گذاشتن فضای بالای سر شخصيت اش در غالب نماها (که ترکيب تازه و به شدت غيرمعمولی را مقابل ما قرار می دهد) بر رمز و راز اثر می افزايد و مهر تقديری ناگفته را بر شخصيت هايش باقی می گذارد. نبراسکا( الکساندر پين) يک فيلم سياه و سفيد شگفت انگيز ديگر؛ اين بار چالشی درگيرکننده در رابطه يک پدر و پسر( با دو بازی درخشان) به زبانی ساده و همگانی با جزئياتی دقيق درباره شخصيت هايی به شدت باورپذير- و دوست داشتنی- که تماشاگر را به رغم ضدقصه بودن- و در واقع خالی بودن فيلم از هر نوع اتفاق يا اوج هيجانی چشمگير- به شدت با فيلم درگير می کند و می تواند به دنيای درونی ساده پيرمردی نفوذ کند که چون همه ما در دوران پيری به دوران کودکی اش بازگشته و صاف و ساده، برنده شدن در لاتاری را باور کرده تا به آرزوهايش برای ديگران- و نه خود- جامه عمل بپوشاند. و طنزی به يادماندنی که قالب سرد محيط و فضا را بسيار گرم و دوست داشتنی جلوه می دهد و پرده عريض با ميزانسن های باز و فضاهای خالی، به جزء غيرقابل تفکيکی از فيلمی بدل می شود که درباره فرهنگ آمريکا حرف می زند. گذشته(اصغر فرهادی) فرهادی با جدايی نادر ازسيمين، انتطارات را بسيار بالا برد، شايد برای همين است که گذشته کمتر قدر ديد: قسمت سوم سه گانه فرهادی که مفهوم حقيقت و جنبه های گوناگون آن را می کاود؛ به طرزی حساب شده- و شايد بيش از حد حساب شده؛ مهمترين مشکل فيلم که گاه آن را تصنعی می کند- و به شيوه ای به شدت قصه گو- مديون سينمای کلاسيک آمريکا- بر عنصر تعليق متمرکز می شود تا قصه آدم هايی را بگويد که در نهايت- به مانند فيلم قبلی- در جبر غريبی گرفتار آمده اند که در آن هيچ کدام مقصر نيستند. تجربه فيلمسازی فرهادی در فرانسه- در محيطی متفاوت و زبانی بيگانه- خوشبختانه دغدغه ها و دنيای او را دگرگون نکرده و همان مايه های آشنای فرهادی و شکل فيلمسازی اش را شاهديم؛ با تاکيد بر رازگشايی قطره قطره و نماهايی که جايی در جلوی تصوير به وسيله يک ستون يا در يا شخص ديگری غير از شخصيت اصلی، بريده می شوند و فضا را تنگ تر می کنند. جاسمین غمگین( وودی آلن) وودی آلن تلخ تر از هميشه و سرراست تر از فيلم های قبلی. دغدغه های آلن را از پس چند دهه فيلمسازی به روشنی می توان در جاسمین غمگین حس کرد و با آن پيش رفت، اما استاد پير، در اين فيلم آخر از سرخوشی اش در سه گانه ستايش از شهرهای اروپا- بارسلون در "ويکی کريستينا بارسلون"، پاريس در "نيمه شب در پاريس" و رم در"تقديم با عشق به رم" - فاصله می گيرد و قصه تلخ زن تنهايی را می گويد که همه هم و غم او در جست و جوی مرد پولدار، با تلخی حقيقی اطراف اش به کام اش زهر می شود. اگر آلن دو سه دهه قبل در عين ديدگاه تلخ و بدبينانه اش، گاه زوج ها را به هم می رساند، اين بار اما پايان فيلم موقعيتی تلخ تر از هميشه را تصوير می کند و شخصيت بی پناه آلن را تنها رها می کند. درون لووين ديويس( برادران کوئن) برادران کوئن بدون تلاش برای خودنمايی؛ با فضايی ساده و صميمی که می تواند همان طور که از عنوانش برمی آيد ما را به درون شخصيت اصلی اش ببرد و يک دور کامل تسلسل و درماندگی را در يک فضای به شدت آمريکايی با ما قسمت کند. فيلم درباره نوميدی است و اين که چطور هم چيز دست به دست هم می تواند زندگی يک شخصيت را از نقطه ای به نقطه ای ديگر هدايت کند. تصوير دقيق کوئن ها از رفتار اين شخصيت و قدرت تصويری فيلم و دور بودن آن از هر نوع ادای روشنفکرانه- مهمترين مشکل غالب فيلم های کوئن ها- درون لووين ديويس را به بهترين فيلم آنها بدل می کند. ايلو، ايلو( آنتونی چن) اولين فيلم يک فيلمساز جوان درباره يک پسربچه تخس که به رابطه عاطفی عميقی با پرستار تازه خود می رسد؛ فيلمی به غايت ساده و در ظاهر سهل الوصول با دوربين غالباً ثابت و ناظر که اما در پی اين روايت رئاليستی و بی تکلف، به صميمتی با تماشاگر می رسد که می تواند اشک از چشمان او سرريز کند. بازی های درخور تمام بازيگران و قدرت خلق موقعيت های عادی زندگی در جلوی دوربين، ايلو، ايلو را به فيلم جذابی درباره مفاهيم اوليه انسانی از عاطفه و عشق تا روابط انسانی بدل می کند؛ بی آن که ادعای زيادی داشته باشد. ونوس با شال خز(رومن پولانسکی) ترکيب غريب و شگفت انگيزی از تئاتر و سينما. دوربين با يک زن که ظاهراً برای تست بازيگری وارد يک تالار تئاتر شده، همراه می شود تا ما را در يک ديدار در ظاهر ساده بين يک زن و مرد شريک کند اما در نهايت، داستان قدرت و قدرت طلبی در رابطه را به شکلی به غايت پيچيده و تکان دهنده با ما در ميان می گذارد. خيلی زود واقعيت و دنيای نمايش با هم می آميزد و دو شخصيت زن و مرد در حال بازی کردن، درونيات خود را آشکار می کنند؛ درونياتی که در سه لايه مختلف جريان می يابد و پيش می رود: جهان واقعی يک زن و مرد، جهان نمايشی که در آن بازی می کنند، و جهان سينمايی که ناظر اين رابطه است و رابطه خدايگونه کارگردان را با تماشاگر قسمت می کند. جاذبه(آلفونسو کائرون) جاذبه در واقع تمرين فيلمسازی از هيچ است؛ دو شخصيت در فضا و ديگر هيچ، و عجيب اين که حاصل در عين حالی که می توانست بسيار خسته کننده باشد، به شدت جذاب و درگير کننده است. همه قيد و بندها- و گريزهای فيلمساز برای پنهان کردن خود- از بين می رود و در فضايی به شدت ساده، همه چيز عريان می شود تا قدرت فيلمسازی و پرداخت يک فيلم عيان شود. در نبود داستان به مفهوم متعارف، همه چيز به جزئيات کوچکی تغيير شکل می دهد که فيلم را پيش می برد و تماشاگر را درگير سرنوشت شخصيت هايی می کند که چيز زيادی درباره شان نمی داند. غول مغرور(کليو برنارد ) نماينده ای از موج جديد فيلمسازان جوان بريتانيايی، که مشکلات جامعه اين کشور را با سبک و سياقی ساده اما در عين حال حساب شده روايت می کنند و اين بار با قصه دوستی دو نوجوان که به کار غيرقانونی در جمع آوری فلز و آهن پاره مشغول اند و همين کار پايان تلخ و درناکی را برای شان رقم می زند؛ يکی جانش را از دست می دهد و ديگری با انبوهی از حس گناه زنده می ماند تا برای هميشه رنج بکشد. در واقع سادگی فيلم محملی برای گريز از ميزانسن و حساب شدگی نيست و فضاسازی اثر به کمک روايتی ضدقصه می آيد تا در صحنه هايی انسانی و گاه شاعرانه  درباره دم دست ترين- و در عين حال مهمترين- مسائل انسانی حرف بزند و چشم تماشاگرش را تر کند. آبی گرم ترين رنگ است(عبدالطيف کشيش) يا «زندگی آدل» که داستان دو دختر همجنسگراست (عکس بازیگران در بالای صفحه)،برنده نخل طلا جشنواره کن شد. پس از نخل طلا، درها به روی اين فيلم جنجالی که ابايی در نمايش روابط جنسی ندارد، باز شد  و البته حواشی متعددی هم داشت؛ از جمله حمله اين دو بازيگر جوان به کارگردان فيلم و «وسواس آزارنده» او. فيلم در ميان نامزدهای اسکار قرار نگرفت اما برای برنده شدن در گلدن گلوب اميد دارد.

هنر در هفته ای که گذشت

هفته گذشته به دلیل تعطیلات زیادی که داشت و به تبعش تئاتر ها و سینما ها و مراکز فرهنگی عمدتا تعطیل بودند، هفته پر اتفاقی نبود اما خبرهای داغش را با هم مرور میکنیم. * در این هفته در دنیای موسیقی، یک اتفاق جالب افتاد. برای اولین بار خود خواننده ها به غیرمجاز بودن خودشان گیر دادند! بعد از انتشار رسمی آلبوم «احتیاط» به خوانندگی مهدی مقدم که 5 سال ممنوع الفعالیت شده بود، دو خواننده نامه ای نوشتند و گفتند چرا باید مقدم مجاز شود! این دو خواننده در نامه شان توضیح داده بودند که چطور مقدم مجاز باشد و آنها نباشند. انتشار نامه این دو خواننده زیرزمینی، سر و صدای زیادی راه انداخت. * شاپور قریب، کارگردان قدیمی سینما در این هفته دار فانی را وداع گفت. این کارگردان، در اثر بیماری آلزایمر در 80 سالگی در خانه ای دورافتاده در کرج فوت کرد. * لباس لیلا حاتمی در مراسم اختتامیه فستیوال کن به عنوان یکی از 10 لباس برتر انتخاب شد. این انتخاب را موسسه معروف و جهانی ورلدفشن ترندز انجام داده است. * آخرین ساخته بهرام توکلی، در این هفته، به روزهای پایانی تدوینش نزدیک شد. اسم این فیلم «احتمال معکوس» است و در آن ترانه علیدوستی و صابر ابر و حسین آذرنگ و سحر دولتشاهی بازی می کنند. به دلیل اینکه فیلم قبلی توکلی یعنی «اینجا بدون من» خیلی با استقبال روبرو شد، اخبار مرتبط با کارهای جدید او، سریعا در لیست اخبار داغ قرار می گیرد. * سامیه لک، بازیگر زن ایرانی، در این هفته اعلام کرد که قرار است  برای مذاکره با عوامل یک سریال ترکیه ای راهی این کشور شود. این سریال تاریخی «صد سال با شکوه» نام دارد و فیلمبرداری اش سه سال طول خواهد کشید. این سریال در مورد سلطان سلیمان است. پادشاهی که خیلی از ترک ها به او اعتقاد دارند و خیلی هم سر و صدا به پا کرده است. * فیلم «یه حبه قند» در این هفته در لس آنجلس اکران شد و با استقبال مخاطبان ایرانی روبرو شد. * در این هفته درباره فیلم «یک خانواده محترم» که تنها نماینده ایران در فستیوال کن بود، خیلی حرف و حدیث زیاد شد. خیلی از سینماگران و مسئولان سینمایی که این فیلم را در کن دیده بودند، آن را نمونه سیاه نمایی و تلخی معرفی کردند و حتی تهیه کننده این اثر هم همین را تائید کرد.
ستارگان هالیوود و خوانندگان معروف بدون آرایش نيكي كريمي چهارمين فيلم بلندش را مي‌سازد نيکی کريمی داورپرتقال طلایی ترکیه هنر در هفته ای که گذشت مریل استریپ و درخواست برابری حقوق زن و مرد در عرصه سینما

انتخاب سردبیر

تئاتر

بادها برای ما می وزند

"بادها برای که می وزند"، شرحی است از هراس های یک انسان. از آسیب های فردی و اجتماعی. از امنیتی که کمتر پیدا می شود. چیستا یثربی عواید یک اجرا از این روایت را به انجمن حمایت از کودکان تقدیم کرده است. در این گفتگو به گوشه ای از دغدغه های این کارگردان در مورد زنان و کودکان اشاره می شود.

"پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی

نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2" به کارگردانی "هادی کمالی مقدم" از 25 اردیبهشت در برج آزادی روی صحنه می رود و تا اواسط خرداد ادامه خواهد داشت. این نمایش که بر اساس نمایشنامه ایی از "ماتئی ویسنی یک" ساخته شده است؛ با حضور هنرمندانی چون مینا بزرگمهر،سارا سجادی،مهدی ترکمان، سپیده صیفوری، سعید احمدی، میثم دامنزه، عسل عباسی، شهرزاد رجب زاده، پریسا برازنده و .... نیز با طراحی هنری مینا بزرگمهر اجرا خواهد شد. همچنین فرشاد فزونی نیز ساخت و اجرای موسیقی و مهران احمدی طراحی نور این نمایش را به عهده دارند. نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره" در آبان و آذر 90 در پارکینگ تالار وحدت  اجرا شد و این بار با خوانشی دوباره در مجموعه برج آزادی  اجرا می شود. علاقمندان می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با روابط عمومی مجموعه آزادی به شماره تلفن: 66064121 تماس بگیرند.
برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد در تالار قشقایی ببینیم نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی تماشای تئاتر در خانه

مطالب تصادفی

موسیقی

گروه دارکوب می کوبد

کنسرت گروه دارکوب 24 و 23 آبان ماه حتمی شد. این کنسرت که در تالار اریکه ایرانیان برگزار خواهد شد، شروع به پیش فروش بلیط های خود کرده است.

دریا دادور

زنگ صدای لطیف و زنانه و درعین حال محکمش با اجرا های سولو سوپرانوو و قدرت بالای او در اجرا های اپرا او را نسبت به تمامی خوانندگان زن متفاوت می کند. تلفیق آثار شرق و غرب با یکدیگر و اجرای بدیع او و هماهنگ سازیش با حس و لحن آوای او، طرفداران بسیاری را به خود جلب کرده است.
قوالی تو را تا خدا می برد بیانسه رکورد نامزدی در گرمی را شکست گلشیفته با کوچ نشینان برمی گردد تیلر سویفت کمپانی اپل را مجبور به تغییر رویه نمود ملیک می دانست چرا مولانا می رقصید

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

نمایشگاه مجسمه ها

اولین نمایشگاه گروهی انجمن مجسمه سازان ایران با نمایش بیش از 96 اثر هنری در خانه هنرمندان تهران در حال نمایش است. با هم نگاهی می اندازیم به برخی از آثار ارائه شده در این نمایشگاه. انتخاب متریال برای مجسمه سازان آزاد بوده و همچینین هنرمندان شرکت کننده در زمینه انتخاب موضوع نیز آزادی کامل داشتند. بدون عنوان اثر فریبا نظام دستجردی هاله مقدس اثر طاهر شیخ الحکمایی از مجسمه های به نمایش درآمده در خانه هنرمندان تهران اثری از سهیلا فلاح از مجموعه خواجه ها بدون عنوان از رسول کاظمی

موزه هایی که نمیشناسیم

ما اما زیاد اهل موزه رفتن نیستیم، این را لازم نیست آمارها بگویند یا قیاسها تایید کنند، خودمان بهتر میدانیم که در طول یکسال چندبار ممکن است به دیدار موزه ای برویم یا تماشای موزه های شهرمان در برنامه های فرهنگی-تفریحی مان جا داشته باشد. این در حالیست که به واسطه تاریخ چند هزارساله سرزمینمان و تنوع آب و هوایی و تعدد اقوامی که در ایران زندگی میکنند، موزه های ما در سراسر کشور گنجینه های شگفت انگیز، زیبا، قیمتی و غرور آفرینند که تماشایشان دست کم احساس خوبی به بیننده میدهد. 28  اردیبهشت روز جهانی موزه هاست؛ به این بهانه پیشنهاد میکنیم این دو موزه متفاوت و بسیار تماشایی را در تهران ببینید. غار موزه وزیری غارموزه چیز عجیبی است، هم طبیعت است و هم هنر. چشم انداز جانانه ایست. مخصوصا که هنرمند خالق آن همانجا کنارتان باشد و بی وقفه به کار خلق آثار جدید. غار موزه‌ وزيري در شمال پايتخت، در كنار راه لواسان به سمت روستاي كندعليا، بخشي از ديواره رشته کوههای البرز را به خود اختصاص داده است. از هوای مطبوع و چشم انداز بکر آن که عبور کنید به دروازه ای چوبی میرسید که به غار موزه راهنمایی تان میکند. شما اگر طرفدار گردشگری طبیعی باشید یا هوادار تماشای موزه ها یا دوستدار میراث فرهنگی، غار موزه وزیری مقصدی دیدنی برای شماست. وقت تماشای ان هم میشود کنار اتش افروخته گرم شوید ، هم در فضای باز چای و نسکافه بخورید و هم بروید بالای خانه درختی که استاد در محوطه حیاط غارموزه ساخته و از ان بالا منظره ای کوهستانی را ببینید که جای دیگری ندیده اید. شما از دهان یک شیر که در آستانه دیواره کوه ساخته شده وارد غار میشوید، غاری که نه به دست طبیعت که با دست های ناصر هوشمند وزیری، استاد مجسمه ساز ساخته شده. دهليزهاي اين غار موزه از ميان سنگ سخت گرانيت البرز، عشق به فرهنگ ايران را در دل خود جا داده است. او در شيب كوه، غاراش را با دهليزهايي 40متري وسعت بخشيده است. پس از وارد شدن به درون غار موزه مجسمه های چوبی ، گچی ، سیمانی ، سنگی و فلزی را میبینید. مجسمه هایی  از شخصیت های بزرگ و اسطوره ای ایران و مجسمه های از حیوانات که به دست استاد ساخته شده  در درون غار به چشم می خورد. در این مجموعه چکیده ای از آثار مجسمه سازی را میبینید که در سراسر ایران اثری از سرانگشتان هنرمند او خلق شده. وزیری برای قلعه فلك‌الافلاك نزديك به 50 مجسمه براساس فولكلور منطقه با لباس‌هاي محلي ، براي موزه رختشورخانه زنجان، در پارك جمشیدیه، پارک ملت، پارك ساعي، پارك براجين قزوين، پرديسان تهران، عسلويه، ماهشهر و موزه‌هاي تاريخ طبيعي، مجسمه های زیادی ساخته است و از تمام کارهایش دست کم نمونه ای کوچک در این مجموعه  موجود است. ازجمله چیزهای عجیبی که در این مجموعه میبینید، تعدادی توالت فرنگی مستعمل است که تبدیل به صندلی های مناسبی برای نشستن در فضای باز غارموزه شده است. بخش بزرگی از کلکسیون افتابه های وزیری هم اینجاست. علاوه بر اینها مجسمه ها و دیواره هایی است که با قوطی های نوشابه و آب میوه ها و بطری های دور انداخته شده در حاشیه جاده هی ایران ساخته است. عمارت احتسابیه، موزه مقدم درخیابان امام خمینی ، کمی که از خیابان شیخ هادی گذر میکنید و کمی پیش از آنکه به خیابان ولیعصر برسید، سمت راستتان عمارت با شکوه و مجللی است که روی کاشی نصب شده بر سردرش نوشته شده:  "موزه مقدم" اما قدیم تر ها به نام عمارت احتسابیه میشناختندش؛ یعنی زمانی که احتساب الملک در آن زندگی میکرده. این موزه اگرچه یک خانه قجریست اما با تمام آنچه تا به حال به عنوان خانه های تاریخی در تهران یا هر شهر دیگری دیده اید متفاوت است؛ دقیق ترش این است که نسبت به همه خانه های مشابهش یک شاهکاواقعی به شمار میرود. صاحب اصلی این خانه، احتساب الملک ، فرزند حاجب الدوله بوده است؛ همان که فرمان قتل امیرکبیر را به کاشان رساند و در حمام فین اجرا کرد. از بازی روزگار اما نواده قاتل امیرکبیر -دکتر محسن مقدم- میشود مردی به غایت هنرمند و فرهنگ دوست که به نوعی پدر علم باستانشناسی ایران محسوب میشود و پیش از مرگ، عمارت آبا و اجدادیش را وقف دانشگاه تهران میکند که با تمام مجموعه ها و آثار و عتیقه هایی که در آن جمع کرده به صورت موزه ای در تملک دانشگاه تهران بماند تا به این ترتیب نواده قاتل امیرکبیر بواسطه علاقه وافرش به دانشگاه تهران و با هدف بهره‌مندي اساتيدو دانشجويان از این گنجینه تاریخی، پایش را بگذارد چای پای آن مرد شریف که دارالفنونی که در تهران ساخت سنگ بنای آموزش عالی در ایران شد. این خانه اعیانی دوران قاجار، سه حیاط بیرونی، اندرونی و سرایداری دارد. یک برج به عمارت بیرونی، در زمان مرحوم دکتر مقدم اضافه شده و گلخانه بسیار زیبایی با کاشی کاریهای مجلل در حیاط بیرونی میبینید. حقیقت این است که دیدنی های این موزه آنقدر زیاد و متنوع است که  نمیشود همه آنها را نوشت. برای تماشای این عمارت، وقت کم نگذارید. از آنجا که وقت تماشای این موزه در یک مجموعه دانشگاهی هستید، راهنما ها مشتاقانه گوشه و کنار این خانه را که عده ای معتقدند گرانترین خانه دنیاست، در فضایی چند هزار متری به شما نشان میدهند. موزه مقدم  تنها یک خانه تاریخی نیست، گنجینه ایست از انچه در دوران قاجار در کاخها و خانه های مجلل موجود بوده که استاد محسن مقدم هر گاه امکان خریدن انها و اضافه کردنشان به بخش های مختلف خانه موجود بوده است، آنها را خریده تا هم اثاری مثل کاشی ها سنگ تراشی ها ، نقاشی ها و... که از بناهای اصلی جدا شده بودند حفظ شود و هم این خانه تبدیل شود به گنجینه ای از معماری و تزیینات داخلی دوره قاجار، چه در انواع ایرانی اش و چه در شکل و شمایل فرنگی که آنزمان تازه پایش به ایران باز شده بود.
نقاشی های واقعی ضرب المثل های آب دار در گالری سین دختران روی پل رکورد شکست نمایشگاه بین المللی صنایع و فناوری طلا، جواهر و نقره فراخوان جشنواره هنرهای تجسمی اکو

ادبیات

معجون خوشمزه یک بازیگر

اگر بهاره رهنما را از نزدیک بشناسید یا حتی یک بار او را دیده باشید اصلا تعجب نمی کنید که او روزی کتاب بنویسد و اسم مجموعه داستان اش را بگذارد " چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس " . بهاره آدم بامزه ای ست و تا دل تان بخواهد صمیمی و مهربان. اولین باری که کسی را ببیند آنقدر گرم و صمیمی برخورد می کند که فکر می کنی هزار سال است طرف را می شناسد و این دقیقا همان چیزی ست که در کتاب اش به چشم می خورد. فضای کتاب گرم است و تمام مکان هایی که توصیف کرده آنقدر واقعی اند که می توانی چشم هایت را ببندی و برای خودت در ذهن ، تصویرش را بسازی. فضای همه قصه ها کاملا زنانه ست که با توجه به زن بودن نویسنده دور از ذهن نیست. کتاب مجموع  یازده قصه خیلی کوتاه ست که راحت و روان نوشته شده اند و خیلی سریع می توانی آن ها را بخوانی و گوشه کتاب خانه ات برای همیشه نگه داری. بهاره خودش در مقدمه کتاب گفته که این قصه ها را از سال هفتاد تا امروز نوشته و جعفر مدرس صادقی را مهم ترین مدرس خودش معرفی کرده که زمانی در فرهنگسرای نیاوران داستان هایش را می خوانده و کنارش حاشیه می نوشته. شاید اگر بهاره بازیگر نبود و این ارتباطات را نداشت هیچ وقت جرات به اشتراک گذاشتن دست نویس هایش را با دیگران پیدا نمی کرد و به نظرم خیلی حیف می شد چون بخشی از شخصیت او که راوی ست برای همیشه از دسترس من و شما به عنوان خواننده آثارش دور می ماند. " برای پنجمین بار است در این هفته آمده ای ، روبروی من نشسته ای و از من می خواهی برایت فال بگیرم. موهایم را شرابی کرده ام ، با تارهای سفیدش سایه روشن قشنگی شده ، اما تو اصلا متوجه تغییرم نمی شوی . من هم با حرص ، ورق های سرخ را روی میز شیشه ای بر می زنم و برای چندمین بار می گویم که فال بیشتر از ماهی یک بار جواب نمی دهد . " این چند خط  شروع قصه تو خفه میشی یا من ؟ ست که فضای زنانه بسیار جذابی دارد. تم قصه تکراری ست و ماجرای مشکوک شدن زنی به شوهرش است که فکر می کند با فال گرفتن مداوم می تواند سر از کار شوهرش در بیاورد. اما روایت بهاره قصه را متفاوت کرده تا جایی که من فکر می کنم بهترین قصه این مجموعه است. به هر حال خواندن این 86 صفحه را به شما توصیه می کنم. خواندن اش زمان زیادی نمی برد و طعم معجون خوشمزه خانم بازیگر تا مدت ها یادتان می ماند. چهار چهارشنبه و یک کلاه گیس را نشر چشمه تابستان 1388 با قیمت 2200 تومان چاپ کرد. امروز چاپ چهارم آن در بازار موجود است.

عشق افلاطونی

حدود ۲۴۰۰ سال پیش، فیلسوف معروف افلاطون، در کتابی با عنوان « سمپوزیوم» به شکل زیرکانه ایی تعریف های متعدد عشق را در کنار هم قرار داد. او ماجرایی را در یک پارتی مشروبخوری تصور کرد که در آن ۷ صاحبنظر معروف یونان جمع می شوند که بنوشند و موسیقی گوش دهند و هر کدام شان به نوبت در باره عشق نظر دهند.   افلاطون از این طریق، توانست  به شکل جذابی، نظرات فلسفی اش را به صورت گفتگوی ۷ متفکر یونانی که ترکیبی از شاعر، قاضی، فیلسوف، نمایشنامه نویس و یک فرمانده نظامی بوده اند شرح دهد. یکی از بامزه ترن بخش های این کتاب فلسفی، سخنرانی است که افلاطون برای یکی از شخصیت  های درون کتابش یعنی اریستوفان تنظیم کرده است. اریستوفان ضمن پوزش از جمع مهمانان، به آنها هشدار می دهد که تعریف او از عشق کمی عجیب و غریب است. او می گوید انسان اولیه مثل دوقلوهای به هم چسبیده ایی بودند با دو سر و چهار دست و چهار پا و بقیه اعضایی که دو بدن می توانند داشته باشند …  آنها موجودات قدرتمندی بودند که سوار درشکه های تیزتک می شدند و خلاصه اینکه توانمندی های شان، باعث وحشت خدایان نیز شده بود.. زئوس، خدای خدایان، احساس خوبی نسبت به این انسان اولیه نداشت و برای اینکه درس عبرت ابدی به آنها بدهد دستور می دهد آنها را دو شقه کنند. اما طوری که هر کدام شان قسمت بریده شده همدیگر را ببینند. تا یادشان بماند که هیچوقت نافرمانی نکنند. زئوس حتی تهدید کرده بود که بعدا حتما، با اولین بهانه ای که به دست بیاورد، انسان نصفه شده را دوباره دو تکه کند. اگر این اتفاق می افتاد انسانها ناگزیر می شدند روی یک پا، لی لی کنند. زئوس، البته بعدها دلش به رحم می آید و دستور می دهد اجزای بدن انسان دو شقه شده و بویژه آلت تناسلی شان در جای درست قرار بگیرد تا بتوانند با هم سکس داشته باشند و حیات شان ادامه یابد. اریستافون همه این تصور غیرعادی و کمابیش مضحک را شرح می دهد تا به تعریف عشق برسد. به نظر او، انسانها همواره به دنبال بخش زخم خورده که از بدن شان جدا شده خواهند بود. به تعبیری دقیقتر، انسان برای این عاشق می شود که نیمه جدا شده اش را بیابد. افلاطون با نوشتن این سخنرانی زیبا، در حقیقت نوعی از فلسفهِ روابط انسانی را عنوان می کند که ۲۴۰۰ سال بعد از او یعنی در دوره معاصر، تبدیل به  جستجوی زنان و مردان برای یافتن «نیمه گمشده» گشته است. این نیاز عاطفی بشر، همان نیمه مکمل ما است که با عنوان «عشق افلاطونی» نیز یاد می کنیم.  
جشن کتاب تهران در فرهنگسرای مدرسه فردا کودکانه زیستن دا یعنی مادر جایی برای زنان بر روی قله آناپورنا