1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

 

وقتی علاقمندان موسیقی، نام جوآن بائز را می شنوند، ناخودآگاه به یاد فعالیت های سیاسی و ضد جنگ و تمامی اعمال بشر دوستانه او می افتند. او هنرمندی است که با استفاده از هنر خود توانست حرف خود را به گوش همگان برساند و در دل مردم بماند. این هنرمند توانا با صدا و اشعار و حتی کتاب های خود، نه تنها در موسیقی حرفی برای گفتن دارد، بلکه در نگارش نیز قلمی شیوا دارد.

با زندگی او کمی آشنا شویم:

جوآن بائز، دومین دختر از سه دختر خانواده بائز در سال 1941 در نیویورک به دنیا آمد. پدر او آلبرت بائز، که نسبش به مکزیک بر می گردد، یک فیزیکدان بود. مادر او که یک انگلیسی – اسکاتلندی بود از دختران یکی از وزرای پیرکلیسای اسقفی بود که به آمریکا مهاجرت کرده بودند. به دلیل فعالیت های پدرش و همکاری که با یونسکو داشت، این خانواده دائما در سفر بودند. به همین خاطر آگاهی اجتماعی جوآن در این سفر ها و دیدن مردم شهرهای بزرگ و کوچک بسیار گسترده شد.

زمانی که 14 سال سن داشت اولین برنامه زنده خود را هم به صورت همنوازی با گروه و هم به صورت سولو اجرا کرد و در همان زمان ها بود که یاد گرفت نواختن پیانو و درعین حال خواندنش را با هم هماهنگ کند.

چند سال بعد زمانی که به دلیل تغییر شغل پدرش به بوستون رفتند، جوآن در یک کالج، درام را آموخت و درست زمانی که در کافه ای در بوستون شروع به خوانندگی کرد، در دانشگاه نیز ثبت نام کرد. او به تدریج فعالیت هایش را زیاد کرد تا به جایی که در کنسرتی که در سواحل شرقی اجرا کرد، جمعیت زیادی را به سوی خود جلب کرد.

سپس در سال 1959 در مراسم نیوپورت فالک فستیوال Newport Folk Festival، موسیقی خود را اجرا کرد و با موفقیت در این برنامه در سال بعد توانست اولین آلبوم خود را به نام Joan Baez منتشر کند. در سال 1961 با باب دیلان موسیقیدان به نام آن زمان، آشنا شد و همین امر به او کمک کرد که آلبوم دوم خود به نام Joan Baez 2 را روانه بازار کند.

این خواننده به دلیل حمایت های انسان دوستانه و شرکت در جنبش های مختلف از سوی مردم حمایت می شد.

در سال 1962 به دلیل انتشار آلبوم او به صورت غیر قانونی تحت تعقیب قرار گرفت اما اتفاقی برای وی نیفتاد. فعالیت های سیاسی او روز به روز بیشتر می شد تا جایی که در سال 1966 در روز شکرگزاری، راهپیمایی ضد جنگی را در آلمان غربی رهبری کرد. او با دیوید هاریس که او هم از فعالان ضد جنگ بود ازدواج کرد و یک سال بعد از عروسیش در سال 1969 پسرش گابریل را به دنیا آورد.

سال 1971 سالی پر اتفاق برای این خواننده بود. او در همان سال کتاب مشترکش با همسرش به نام " بیرون آمدن " را چاپ کرد اما در همان سال نیز از همسرش جدا شد. او در این سال نشان افتخار فعالیت های ضد جنگ را از جنبش کارگزاران شیکاگو دریافت کرد. و یک آلبوم موسیقی دیگر را نیز روانه بازار کرد. در همین سال بود که یکی از ترانه هایش از طرف اتحادیه ضبط موسیقی آمریکا، نشان زرین را به نام خود زد.

در سال 1975 با انتشار آلبوم " الماس ها و زنگار" در آتلانتا روز دوم آگوست را به نام جوآن، نام گزاری کردند.

او به دلیل تمامی فعالیت های بشر دوستانه و ضبط آلبوم هایی برای تامین مالی عفو بین الملل در سال 1980 دکترای افتخاری اش را از دو دانشگاه معروف آنتیوخ و روتگرز برای قدردانی از این فعالیت ها، دریافت کرد.
او توانست در سال 1996 به عنوان بهترین خواننده زن در سال 1995 معرفی شود. او تا به اکنون حدود 25 آلبوم و حدود 9 کتاب روانه بازار کرده است.

دیدگاه‌ها  

+1 # حمیده 1390-07-27 14:49
چه عکس زیبایی ازش گذاشتید. من عاشق صداشم. مرسی
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # ali 1390-07-28 10:34
تو کارنامه کاریه این خانم کلی فعالیت سیاسیه و فرهنگی.. ممنون از اشتراک گذاریش با ما
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # نورا 1390-07-28 11:51
خیلی خوب زندگی نامه اش رونوشتین مرسی.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # pedram 1390-07-28 12:05
آلبوم های قدیمیش هنوز قشنگن....
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # شهین 1390-07-30 11:05
من واقعا این خانم و تحسین میکنم.. صداش هم گرمه .. دوسش دارم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # narges 1390-08-03 18:40
من دیوونه ی صداشم...ممنون
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # sohail 1390-08-04 12:33
man ham sedashono khaili dust daram .ama dar morede shakhsiyatesh kam midunestam.mamnun be etelaatam ezafe shod
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # fariba 1390-08-04 13:35
az in ke mibinam in khanande ham ensandust vaham siasiye khaili khosham oumad dorud bar ishan
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # mahnaz 1390-08-07 15:19
che jaleb ham khanande hastan in khanum va ham nevisande in neshun dahandeye shakhsiyate balashone.dar zemn sedasham besyar ghashangr
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # zohre 1390-08-11 07:45
man ham ba nazare shoma movafegham shakhsiate in khanande be kodakish va gardesh miane mardom bar migarde.be onvane ye zan be hamchin zanani eftekhar mikonam
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

10 ملکه میلیونر هالیوود

یک زن از تمام دنیا چه می خواند جز جذابیت، شهرت، زیبایی، ثروت و البته کمی عشق؟ دنیا به بعضی از ستارگان حداقل در یکی از موارد یعنی پول، هیچ بدهی ندارد. این ستارگان را بشناسید.

سرانجام "عشق" نخل طلا گرفت

شصت و پنجمين جشنواره فيلم كن هم پايان يافت. يكشنبه شب اين شهر ساحلي جنوب فرانسه بار ديگر ستاره باران شد. در جشنواره اي كه برخي از مهم ترين فيلم هاي آن درباره عشق بود نهايتا هم فيلم «عشق» به كارگرداني ميشائيل هانكه با پشت سر گذاشتن 21 رقيب نخل طلاي بهترين فيلم را گرفت. فيلم «عشق» به بحران رابطه عاطفي ميان يك زوج آهنگساز هشتاد ساله مي‌پردازد. هانکه، فیلمساز اتریشی، سال 2009 هم با فیلم «روبان سفید» كه درباره خباثت در دهکده‌ای آلمانی در آستانه آغاز جنگ جهانی اول است، جایزه نخل طلای کن را دریافت کرده بود و اين دومين باري بود كه اين جايزه معتبر را به خانه برد. هانکه سال 2001 با فیلم «معلم پیانو» برنده جایزه بزرگ هیئت داوران جشنواره کن شد و سال 2005 هم برای «پنهان» جایزه بهترین کارگردان این جشنواره را برد. «ویدئو بنی»، «بازی‌های بامزه»، «رمز ناشناخته» و «زمان گرگ» از دیگر ساخته‌های این فیلمساز 70 ساله است.           *وقتي ليلا حاتمي نخل طلا را اهدا كرد اما سينماي ايران با اينكه در بخش مسابقه اصلي نماينده اي نداشت اما باز هم با حضور ليلا حاتمي، ستاره سينما، درخشيد.  او با حضور در فرش قرمز اين فستيوال معتبر جهاني و رفتن روي صحنه‌ مراسم اختتاميه، جايزه بزرگ هيات داوران مسابقه را به ماتئو گارونه كارگردان فيلم «واقعیت» اهدا كرد. حاتمی که به زبان های انگلیسی، آلمانی و فرانسوی مسلط است، برخلاف اکثر بازیگران و سينماگران غیر فرانسوی حاضر در كن، بدون نياز به مترجم فرانسه روی صحنه  اختتاميه حاضر شد و به لهجه سليس فرانسوي جايزه ويژه هيات داوران را به فيلمساز برگزيده اهدا كرد. او  فيلم «آشنايي با ليلا» اولين تجربه كارگرداني  عادل يراقي را هم در بازار فيلم كن داشت. اين فيلم كه توسط شركت دريم‌لب در بازار امسال عرضه شد نوشته عباس كيارستمي و عادل يراقي است. *نتيجه يازده روز ماراتن اما پس از یازده روز ماراتن فیلم‌بینی به جز ارزشمندترين جايزه كه نصيب هانكه شد جایزه‌ی بزرگ (Grand Prix) که دومین جایزه‌ معتبر این جشنواره محسوب می‌شود، به فیلم «واقعیت» اثر «متئـــو گارونـــه» رسید. همچنین جایزه‌ بهترین کارگردانی برای فیلم «پس از تاریکی، روشنایی» به «کارلوس ریگاداس» مکزیکی تعلق گرفت. فیلم «در فراسوی تپه‌ها» ساخته‌ «کریستین مونگیـــو» رومانیایی نیز توانست با دریافت دو جایزه‌ بهترین فیلم‌نامه و نیز بهترین بازیگر زن دست پر از جشنواره بیرون آید. جایزه‌ بهترین بازیگر زن به‌طور مشترک به هر دو بازیگر این فیلم، یعنی «کریستینــا فلوتــر» و «کازمینـــا استراتــان» رسید. جایزه‌ بهترین بازیگر مرد نیز در دستان «مدز میکلســـن» برای نقش‌آفرینی در فیلم «شکار» (توماس وینتربرگ) قرار گرفت. و در نهایت جایزه‌ ویژه‌ی داوران (Special Jury Prize) به فیلم «سهم فرشتگان» ساخته‌ «کن لوچ» کهنه‌کار رسید. در بخش فیلم‌های کوتاه، نخل طلا از آن فیلم «سکوت» ساخته‌ی «ال.رزان یسیلباس»شد. عباس كيارستمي، فيلمساز سرشناس ايراني كه با فيلم «مثل يك عاشق» در بخش مسابقه اصلي شركت داشت جزو ناكامان بزرگ اين دوره بود و نتوانست هيچ جايزه اي را نصيب خود كند. * بخشی از قولی که ما به یکدیگر داديم علاوه بر انتخاب‌های هیئت داوران، حاشیه‌های مراسم اختتامیه و واکنش‌های برندگان کن 2012 هم جذابیت‌های خاص خودش را داشت. کریستین مونگیو فیلمساز رومانیایی که پیش از این برای فیلم «چهار ماه و سه هفته و سه روز»  نخل طلای کن را دریافت  کرده بود، جایزه بهترین فیلمنامه کن 2012 را هم برای فیلم « آن سوی تپه‌ها» به خود اختصاص داد. او پس از دریافت جایزه در صحبت‌های خود به واقعیت‌های نشان داده شده در فیلمش اشاره کرد: « فوق‌العاده است که اینجا کنار هم باشیم، اما نباید اجازه بدهیم که این داستان حقیقی که برگرفته از رویدادهای واقعی و زندگی مردم زجر کشیده‌است، فراموش شود. اگر ما نمی‌توانیم گذشته را بازسازی کنیم، می‌توانیم به آینده امیدوار باشیم.» جایزه بهترین بازیگر مرد را هم مدس میکلسن دانمارکی دریافت کرد. میکلسن جایزه خود را برای حضور در فیلم «شکار» از دستان گونگ لی ستاره‌ سینمای آسیای شرقی دریافت کرد و گفت: «آرزو داشتم که کاش می‌شد جایزه‌ام را توماس وینتربرگ تقسیم کنم. از تو برای آن که ما را به این عالم عشق دعوت کردی ممنونم». اما صحبت هاي کن لوچ، فيلمساز نامدار و قديمي، پس از دريافت  جایزه رنگ و بوي انتقادي داشت و طعنه اي به سياستمداران و سردمداران غرب بود. لوچ  گفت: « می‌خواهم بگویم کن بیانگر آن است که سینما فقط سرگرمی نیست، بلکه نشان می‌دهد ما چه هستیم. همچنین می‌خواهم همبستگی خودمان را با تمام کسانی که در مقابل ریاضت اقتصادی ایستادگی می‌کنند، نشان دهیم». در نهایت  ادری توتو و آدرین برودی برای اهدای نخل طلای کن امسال به میشائیل هانکه برای فیلم «عشق» روی صحنه آمدند. هانکه فیلمساز بزرگ اتریشی پس از دریافت دومین نخل طلای خود اعلام کرد که: « خیلی خوشحالم که با بازیگرانم روی این صحنه هستم، چون این باعث می‌شود که کمتر خجالت بکشم. از تمام اعضای هیئت داوران و تیری فرمو تشکر می‌کنم که فرصت حضور این فیلم را در اینجا فراهم کرد. از تمام کسانی که در ساخت این فیلم به من کمک کردند، ممنونم. از همسرم ممنونم  که در تمام این سال‌ها پشتیبان من بوده. این فیلم ترسیم گر بخشی از قولی است که ما به یکدیگر داده‌ایم. یک تشکر بزرگ هم به دو بازیگرم بدهکارم که جوهر اصلی این فیلم اند». شصت و پنجمین جشنواره کن در حالی به کار خود پایان داد که اکثر منتقدان فیلم‌های امسال کن را آثاری متوسط و پایین‌تر از حد انتظار ارزیابی کرده‌اند.
نامه مريل استريپ به اصغر فرهادي: چه کسی خوب است، چه کسی بد؟ اسکار 2014: جوایز و فرش قرمز مروری بر دنیای هنر بازی تاج و تخت جوایز امسال امی را درو کرد کتایون ریاحی، در سفر به سومالی

انتخاب سردبیر

تئاتر

برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد

پریسا مقتدی، بازیگر و کارگردان با حکم مدیر کل هنرهای نمایشی به ریاست مجموعه تئاتر شهر تهران رسید. این نخستین بار است که ریاست مجموعه تئاتر شهر به یک زن واگذار می‌شود. پریسا مقتدی، متولد ۱۳۴۹ شیراز و بازیگر و کارگردان تئاتر روز یکشنبه (۱۴ اردیبهشت/ ۵ مه) با حکم حسین طاهری، مدیر کل هنرهای نمایشی به ریاست مجموعه تئاتر شهر منصوب شد. وی دارای مدرک فوق ‌لیسانس کارگردانی تئاتر از دانشکده هنر و معماری است. مقتدی پیش از این ۴ سال مدیر برنامه‌ریزی و هماهنگی و معاون اجرایی تئاتر شهر بود و یک سال مدیریت تالار سنگلج را نیز برعهده داشت. به نوشته خبرگزاری ایسنا، مقتدی تابحال ریاست فرهنگسرای سرو و مسئولیت انجمن نمایش فرهنگسرا، مدیریت هنری تالارهنر، عضویت هیئت مؤسس انجمن تئاتر کودک و نوجوان خانه تئاتر و سرپرستی مجموعه تئاتر شهر (از ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۰) را نیز بوده بر عهده داشته است. فعالیت‌های مقتدی در عرصه تئاتر در حکم مدیرکل هنرهای نمایشی خطاب به پریسا مقتدی آمده است: «با عنایت به تخصص، تجربه، شایستگی‌ها و سوابق ارزشمندتان در حوزه نمایش و مجموعه تئاتر شهر، تالار سنگلج و تالار هنر، شما را به عنوان رئیس مجموعه تئاتر شهر منصوب می‌نمایم.» خبرگزاری ایسنا درباره فعالیت‌های کنونی مقتدی می‌نویسد نمایش "انتراکت بی‌آنتراکت" به کارگردانی مقتدی در تالار سایه و نمایش"تانگوی تخم مرغ داغ" به کارگردانی هادی مرزبان با بازی مقتدی درتالار وحدت روی صحنه است. منتقدین می‌گویند، به دلیل بر عهده داشتن معاونت اجرایی تئاتر شهر فعالیت مقتدی در عرصه تئاتر محدود بوده است. از سوی دیگر "عدم استقلال مالی و عدم وجود بدنه فنی مجرب" در تئاتر شهر از جمله مشکلاتی است که مجموعه تئاتر شهر با آن مواجه شده است. دوری از فضای کارهای هنری "جام جم" در مصاحبه مفصلی که پیش از این انتصاب با خانم مقتدی انجام داده می‌نویسد: «پریسا مقتدی سال‌های طولانی است که به‌عنوان بازیگر و کارگردان عرصه تئاتر فعالیت دارد، اما طی چند سال گذشته به دلیل حضور در پست معاونت مجموعه تئاتر شهر، اندکی از فضای کارهای هنری دور شده یا با فواصل طولانی به صحنه می‌آید.» پریسا مقتدی اما می‌گوید اولویت فعالیت‌هایش تئاتر است. وی تاکید می‌کند: «همه جای دنیا در بهترین شکل، فعالیت‌های فرهنگی از دل کسانی برمی‌آید که در این حوزه فعال هستند. به این دلیل که مسائل و مشکلات آن حوزه را نسبت به کسانی که تجربه‌ای در این حوزه ندارند بهتر درک می‌کنند.» انتصاب مقتدی به ریاست مجموعه تئاتر شهر بویژه در شرایط فعلی در رسانه‌های داخل کشور از این جنبه اهمیت پیدا کرده است که برای نخستین بار در جمهوری اسلامی ایران یک زن به ریاست مجموعه تئاتر شهر منصوب می‌شود. خبرگزاری مهر خبر انتصاب او را با عنوان "اولین مدیر زن در قلب تئاتر ایران" منتشر کرد. ناگفته نماند که پیش از این نیز در برخی از شهرهای ایران زنان به عنوان فرماندار انتصاب شدند.    

نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

نمایش ”خانمچه و مهتابی” اثر ”اکبر رادی” و دراماتورژی و کارگردانی ”مسعود دلخواه” نمایشی که رادی نویسنده اش باشد، هادی مرزیان کارگردانی کند و گلاب آدینه، ایرج راد، فرزانه کابلی، سیما تیر انداز و سیروس همتی در آن نقش بازی کنند، غنیمتی است برای چشمانی که تشنه تماشای نمایش اند.
"پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی تماشای تئاتر در خانه در تالار قشقایی ببینیم چه نمایش‌هایی در ایرانشهر به صحنه می‌روند؟ تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد

مطالب تصادفی

موسیقی

جوآن بائز

وقتی علاقمندان موسیقی،  نام جوآن بائز را می شنوند، ناخودآگاه به یاد فعالیت های سیاسی و ضد جنگ و تمامی اعمال بشر دوستانه او می افتند. او هنرمندی است که با استفاده از هنر خود توانست حرف خود را به گوش همگان برساند و در دل مردم بماند.

اِدِل موفق به کسب مدال افتخار از کاخ باکینگهام شد

ادل لوری بلو ادکینز (به انگلیسی: Adele Laurie Blue Adkins) (متولد ۵ می ۱۹۸۸) که بیشتر با لقب هنری اش اِدِل شناخته می‌شود، خواننده و ترانه‌نویس بریتانیایی است. وی خوانندگی را از سن چهار سالگی با صدای دل انگیزش شروع کرده است. در سال ۲۰۰۸ آلبوم «۱۹» توسط ادل منتشر شد. از آن جایی که ادل آن را در سن ۱۹ سالگی‌اش ضبط کرد، نام این آلبوم ۱۹ نامیده شد. ۱۹ اولین آلبوم استودیویی ادل است. این آلبوم در سال ۲۰۱۱، با آن که هنوز ۳ سال از انتشار می‌گذشت، چهارمین آلبوم پرفروش سال ۲۰۱۱ در بریتانیا شد. ادل در ۲۴ ژانویه ۲۰۱۱ آلبوم «۲۱» را منتشر کرد، که برای ۱۸ هفته نخستین آلبوم پرفروش بریتانیا (هرگز زنی در تاریخ موسیقی بریتانیا به چنین رکوردی دست نیافته است) و ۱۳ هفته پرفروش‌ترین آلبوم ایالات متحده بود. آلبوم ۲۱ در ۲۴ کشور جهان در رتبهٔ نخست جدول آلبوم‌های پرفروش بوده و در مجموع ۱۳ میلیون نسخه از آن به فروش رفته است. این آلبوم با فروش ۳ میلیون و ۸۰۰ هزار نسخه، پرفروش‌ترین آلبوم سال ۲۰۱۱ در بریتانیا است. سپس پس از بیماری خونریزی تارهای صوتیش عمل‌های متعددی انجام داد، که در نتیجه تعدادی از کنسرت‌های او نیز لغو گردید اما او از طرفداران خود عذرخواهی کرد و قول داد پس از بهبودی کامل دوباره کنسرت‌هایش را برگزار کند. همچنبن طرفداران ادل بی صبرانه منتظر به روی صحنه آمدن دوباره‌ی او و اهدای جوایز گرمی بهترین شانس آن‌ها بود تا بتوانند خواننده ی محبوبشان را دوباره بروی سن ببینند. پس از پشت سر گداشتن بیماریش وی در ۵۴ اُمین مراسم جایزه گرمی که در سال ۲۰۱۲ برگزار شد، برنده ی ۶ جایزه شد که جایزه‌های «آلبوم سال»، «ضبط سال» و «ترانه ی سال» از جمله آن بود. به این ترتیب، ادل دومین زن تاریخ است که توانسته در یک شب، تعداد ۶ جایزهٔ گرمی را برنده شود. همچنین او در سال ۲۰۰۹ برندهٔ جایزهٔ «بهترین هنرمند جدید» از همین مراسم شده بود. به همین دلیل او سومین هنرمندی است که موفق شده در طول دوران هنریش، ۴ جایزهٔ بزرگ مراسم گرمی را برنده شود. اولین جایزه اسکارش را در هشتاد و پنجمین مراسم اهدا جوایز اسکار به خاطر تیتراژ پایانی ترانه فیلم «اسکای فال» skyfall از سری سریال های جیمز باند را دریافت کرد. سرانجام به دلیل کسب چنین موفقیت ها و افتخارات در 19 دسامبر سال 2013 در کاخ باکینگهام مدال افتخاری به عنوان عضوی از سلطنت بریتانیا را توسط پرنس چارلز دریافت کرد، و نام خود را در این سلطنت و کشور جاودانی کرد.
«روی دیگر» بهرام رادان تا چند روز دیگر در بازار دریا دادور حال صورت این‌چنین و حال معنی خود بپرس! گزارشی از کنسرت گروه شمس گروه کوبه ای هوران گروه دارکوب می کوبد

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

ضرب المثل های آب دار در گالری سین

نمایشگاه آثار پندار نبی پور با عنوان " ضرب المثل های آب دار" ، از جمعه 6 آبان در گالری سین به نمایش در خواهد آمد.

دختران روی پل رکورد شکست

تابلوی دختران روی پل، اثر ادوارد مونک، نقاش اکسپرسیونیست نروژی در یک حراجی به بهای ۵۴ میلیون و ۴۰۰ هزار دلار فروخته شد. به گفته حراجی ساتبیز، این تابلو پس از \\\"جیغ\\\" گرانترین اثر این نقاش اواخر قرن نوزدهم/اوایل قرن بیستم است که حراج شده است. \\\"جیغ\\\" که مشهورترین اثر مونک است در سال ۲۰۱۲ حدود ۱۲۰ میلیون دلار فروخته شد. \\\"دختران روی پل\\\" که روز دوشنبه در نیویورک حراج شد در سال ۱۹۰۲ ترسیم شده است. ساتبیز پیش‌بینی می‌کرد که این تابلو بیش از ۵۰ میلیون دلار فروخته شود. \\\"دختران روی پل\\\" هر بار که به حراج گذاشته شده رکورد قبلی فروش خود را شکسته است.   این تابلو نخستین بار در سال ۱۹۹۷ حراج شد که ۷ میلیون و ۷۰۰ هزار دلار فروخته شد و سپس در سال ۲۰۰۸ نزدیک به ۳۱ میلیون دلار به فروش رفت. ادوارد مونک (۱۸۶۳ - ۱۹۴۴) آفرینش هنری را از اواخر قرن نوزدهم شروع کرد، زمانی که هنوز آخرین نقاشان امپرسیونیست مانند پل گوگن و ونسان ون‌گوگ فعال بودند. او از مهم‌ترین و تاثیرگذارترین هنرمندان تاریخ هنر جهان به شمار می‌رود. زندگی تلخ و دشوار او با سبکی کاملا شخصی و نوآورانه در آثارش منعکس شده است. مونک در آخرین سالهای قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، به راهی تازه قدم گذاشت و با نوآوری‌های خود از پیشقراولان سبک اکسپرسیونیسم شناخته شد.
کنسرت "پریشاد" ویژه بانوان در تالار وحدت فخرالدینی: چکناواریان هر آنچه که می‌شنود را نقاشی می‌کند/ مردی که در هنر حل شد رقص در زندگی و میراث پدر، داستان زندگی پدر و دختر هنر باله ایران نمایشگاه بین المللی صنایع و فناوری طلا، جواهر و نقره امیر آقایی در گالری سیحون

ادبیات

خسته از زنان پخمه و مردان رذل

گذشته از احساسهای متفاوتی که یک داستان یا کتاب در ما برمیانگیزد، آن را به آخر که میرسانیم، میبینیم یک احساس کلی هم در ما ایجاد کرده است. آن احساس کلی که پس از خواندن کتاب “زنی با زنبیل” برای من برجا ماند، احساس خستگی بود و احساس دلسوزی برای نویسندهی آن که شب و روزهای زندگی ادبیاش را در میان زنان پخمهی عقبمانده و خاکبرسر گذرانده است؛ و دیدم جای تعجب دارد اگر او به بیماری افسردگی دچار نباشد. آدم حکایتهایش را که میخواند از ایرانِ او با همهی زنانش که پخمهاند و همهی مردانش که ازخودراضی و رذل و زنستیزند سرشار از نفرت میشود آخر جای تعجب است که ما در این کتابِ او حتا به یک زنِ باشخصیت و قوی که بتواند سُکّان زندگیاش را در دستان خودش بگیرد برنمیخوریم. بسیاری از نویسندگان غربی و حتا مردم کشورهای دیگر فهمیدهاند که زنان ایران چه پیش از انقلاب، چه در زمان انقلاب و چه پس از آن و نیز در آن خرداد خونین در بسیاری از جهات حتا بیشتر از مردان خطر کردهاند، آنهم با تکیه بر شخصیّت خویش و با احترام برای جنسیّت خویش. پس بیخود نیست اگر بپرسیم چرا او به سراغ چنین زنانی نمیرود؟ خانم آقایی، این پدیده را که در ایران تعداد زنان دانشجو و نویسنده از تعداد مردان بیشتر است، چگونه تفسیر میکند؟ چرا هیچکدام از آنها توجه او را برنینگیختهاند؟ در کتاب «زنی با زنبیل» که وزارت ارشاد اسلامی پس از دو ماه یک داستانش را حذف و آنگاه مجوزش را صادر کرده است، فرخنده آقایی پس از ده سال که این وزارتخانه نگذاشته کتابی از او چاپ شود، پنجاه و سه روایت از زندگی زنان عقبمانده، سنتی، مذهبی و فقیر جامعه را طرح زده است. زنانی که بیشترشان نامی هم ندارند و به همین خاطر نمیتوانیم فردیّتی برای آنان قائل شویم، و میدانیم که “نام” در داستان و رمان مقولهی مهمی است که در اینجا ما را وامیدارد تا بپرسیم که چرا بیشتر زنان روایتهای فرخنده آقایی بینام و بیهویتِ مشخص هستند، و بی‌مقدمه شروع به حرف زدن میکنند. خانم فرخنده آقایی گوید: “این آدم‌ها را من خلق نکرده‌ام، فقط نورافکن روی آن‌ها انداختم و لحظه‌ای از زندگی‌شان را ثبت کردم. بیشتر آن‌ها را از نزدیک می‌شناسم. اصولاً نوع داستان‌نویسی من تخیلی نیست. شخصیت‌ها را پیدا می‌کنم، به آ‌ن‌ها نزدیک می‌شوم و از زندگی آن‌ها داستان می‌سازم.” اگر بر تارک کتاب حک شده بود که روایتهای این کتاب گزارشی است حاصل گفتوگو با زنان فقیر و از نظر فرهنگی عقبماندهی ایران، میشد آنرا به عنوان گزارشی با ارزش از وضعیّت و واقعیّتِ زندگی قشر خاصّی از جامعه در زمانی معلوم پذیرفت؛ چون “گزارش وضعیّت و واقعیّتها” مادههای اولیهی بسیار پر ارزشی هستند که جامعهشناسان، روانکاوان، سیاستمداران، هنرمندان و نویسندگانِ داستان و رمان از آن استفاده میکنند. در آنصورت این گروه از زنان موضوع شناخت قرار میگرفتند. اما وقتی اثری زیر نام هنر یا ادبیّات داستانی جای میگیرد، بدان معناست که هنرمند یا نویسنده توانسته است با استفاده از مادّههای اولیّهای که در دسترش بوده واقعیّت دیگری بیافریند و امکانهای تازهای را به خواننده نشان بدهد. “داستان‌ها کوتاه و از هم مجزا هستند ولی یک نخ تسبیح تمام آنها را به هم وصل کرده است. اگرچه این روایت‌های متعدد، در سطح هستند اما از یک بدنه مشترک می‌آیند. در واقع یک صداست که در چهره‌های مختلف خود را نشان می‌دهد. می‌توان گفت یک شخصیت است که زندگی‌های متفاوتی را تجربه می‌کند. در تدوین داستان‌ها به ویژه برایم مهم بود که هر خواننده و مخاطب نسبت به پس زمینه‌ زندگی شخصی و اجتماعی خود، تفسیر و تأویل خود را از هر داستان داشته باشد و آن پیچیدگی که از داستان توقع داریم، در ذهن خواننده رخ دهد.” در مصاحبهی دیگری یوسف علیخانی از خانم آقایی میپرسد: “ولی این [دغدغۀ تکنیک نداشتن] باعث شده، تمام داستانهای مجموعه یک زن، یک عشق یک فرم داشته باشند؛ فرم سنتی و ساده و خطی و هیچگونه پیچیدگی در آنها به چشم نیاید و حتی نگاهتان کهنه بهنظر برسد؟” او در پاسخ میگوید: “… حالا ذهنم آنقدر ساده است که در داستانهای اخیرم به سادهترین شکل ممکن رسیدهاند، امیدوارم این روند بعدها در خودش به تکامل برسد. حالا سعی میکنم به جای پرداختن به فرم داستان، بیایم و به محتوای داستان بپردازم و آن پیچیدگی را در ذهن خواننده ایجاد کنم.” (علیخانی، یوسف: نسل سوم -داستاننویسی امروز- تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۰. ص: ۱۵) این را بارها شنیده و خواندهایم که یکی از مهمترین کارها یا خاصیتهای ادبیات و هنر این است که برای مخاطب پرسش ایجاد میکند. اما اینکه ادبیات بخواهد برای خواننده “پیچیدگی” ایجاد کند، موضوع دیگری است، مگر آنکه “پیچیدگی” را با “ایجاد پرسش” یکی بگیریم که آنهم غیرمعقول است. تا جایی که من خواندهام، بهترین آثار ادبی جهان آنهایی هستند که پدیدآورندگانشان انگشت بر آن پیچیدگیهای هستی که بار ذهنشان بوده گذاشته و آنها را در چنان “فرم”های ساده و زیبایی عرضه کردهاند که به آسانی و سرعت با دیگران ارتباط برقرار کردهاند. ما هنگامی که هکلبری فین، خشم و هیاهو، و یا دُن کیشوت را میخوانیم به دنیاهای بسیار سادهای وارد میشویم و برای فهم پیامهای نهفته در آنها “پیچیدگی” در ذهنمان ایجاد نمیشود، بلکه پیچیدگی را در جهان هستی، شرایط اجتماعی و رابطهی انسانها میبینیم. مردم جهان از ملت و فرهنگهای گوناگون، سالهاست که این آثار را میخوانند، میفهمند و از آنها لذت میبرند، نه برای آنکه در ذهنشان ایجاد پیچیدگی میکنند، بلکه برای اینکه میبینند مسائل پیچیدهای که ذهنشان را به خود مشغول داشته، مشکلهایی عام و انسانی هستند و از خود میپرسند برای از پیش پا برداشتن این مشکلات چه باید کرد؟ پس نویسنده و هنرمند پیچیدگیهای هستی را در فرمی که در مخاطب رغبت ایجاد کند و برایش قابل فهم باشد ارائه میکند و مخاطب اگر نگوییم همه، بخشی از خودش و زندگیاش را در آن اثر میبیند و پرسشهایی برایش ایجاد میشود. خانم آقایی میگوید او “به فرم نمیپردازد”. به گمانم منظورش این است که فرم چندان مهم نیست. اما مگر غیر از این است که هنر و ادبیات هنگامی نام یک “اثر” به خود میگیرد که چه شفاهی و چه کتبی از ذهن بیرون آمده و نماد بیرونی یافته باشد؟ و مگر نه این است هر چیزی که خارج از ذهن ما با حواس پنجگانه قابل درک باشد، به ناچار دارای فرمی است؟ پس بیتوجهی یا حتا کمتوجهی به فرم از سوی یک نویسنده میتواند پرسشبرانگیز باشد. آیا چنین نیست که ما با خواندن یک حادثه در روزنامه، یا شنیدن آن از رادیو خودمان به تفسیر و تآویل آن میپردازیم؟ پس فرق بازگویی یک حادثه، یا شرح یک زندگی با یک داستان در چیست؟ به گمان من فرق اساسی در بیان امکانهای تازهای است که نویسندهی داستان در آن حادثه یا زندگی میبیند و به ما نشان میدهد. گذشته از این، کار داستان این است که یک حادثه، واقعه، یا زندگی خاص را به شکلی ارائه میدهد که عامهی خوانندگانش- حتا در زمان و مکانهای مختلف و با فرهنگهای متفاوت- میتوانند خود را در آن بازیابند. و دیگر اینکه داستانی شدن یک واقعه موجب میشود که آنرا بهخاطر بسپاریم و همچون گزارشی روزانه، به راحتی آنرا فراموش نکنیم. در اینجا به این نکته پی بردم که چرا پس از پایان بردن کتاب، بهجای آنکه به مطالبش فکر کنم، به حال نویسندهاش فکر میکردم. برای اینکه این قطعهها هنوز “داستان” نشده بودند.   .

افسانه ها؛ دنیای خیال و آرزوها

قرنهاست كه توده های مردم با افسانه ها زندگی كرده اند و هنوز هم با وجود پیشرفت فن و تكنیك از علاقه شان به شنیدن و یا خواندن افسانه ها كم نشده است.
مترجم هری پاتر: رمز زندگی را كشف كنيم ۱۰ نکته جالب در باره آگاتا کریستی وصیت‌نامه‌ سیمین دانشور منتشر شد کودکانه زیستن من راه خانه ام را گم کرده ام