1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

هنوز که هنوزه، وقتی این شعر توسط هر خواننده ای باز خوانی می شود، ما را یاد خواننده اصلی این شعر و خانم دلکش می اندازد. عصمت باقر پور، معروف به دلکش درست در زمانی که درخشش قمر الملوک وزیری رو به کاهش بود، توسط پرویز خطیبی کشف شد.

دلکش متولد 1303 در شهر بابل بود. از همین رو در کارنامه کاری اش هم به زبان های فارسی و هم مازندرانی شعر خوانده است.

او که دوران کودکی خود را در منزل خواهرش سپری کرده بود از سواد چندانی برخوردار نبود. او در سن نوجوانی فوت وفن خوانندگی را از عبدالعلی وزیری خواننده آن زمان یاد گرفت و بعد از کسب مهارت در سال 1324 با رادیو ایران که حدود 5 سال از شروع کارش گذشته بود، مشغول به کار شد. در آن زمان که موسیقی سنتی آوازی تکراری شده بود، شنیدن صدای گرم و زیبای یک زن با شیوه ای جدید، برای همگان بسیار دلپذیر بود.

تصنیف خوانی از جمله ابداعاتی بود که توسط دلکش صورت گرفت و توجه همگان را به سوی خود جلب می کرد.

دلکش با استادان زیادی همکاری داشته اما دوره ای که او بسیار خوش درخشید زمان همکاری با علی تجویدی بود. همکاری این دو با یکدیگر باعث به وجود آمدن آثار بدیع و زیبایی شد.

دلکش فقط یک خواننده توانا نبود. او در زمان حیاتش به آهنگسازی پرداخته و علاوه بر آن در بازیگری نیز دستی داشته است.

اما اگر از هر کسی که در دوران او می زیسته بپرسید، او فقط در کار خوانندگی تبحر داشته و در کار بازیگری توانمند عمل نکرده بود. چند فیلم که دلکش در آنها نقش داشته نام می بریم : شرمسار، مادر (همراه با قمرالملوک وزیری)، افسونگر و دسیسه.

سال 1351 آخرین فیلمی که دلکش در آن بازی کرد به نام " قمار زندگی " " عباس کسایی " بود که از موفقیت زیادی برخوردار نشد.

نام دلکش نه تنها به خاطر ترانه های زیبایش، مثل آمد نوبهار، آشفته، دل غافل، آه بی اثر، تنها منشين، پشيمان شدم، ياد کودکی، سفر کرده، شب تنهائی، آتش کاروان، به کنارم بنشين و... بلکه به خاطر بازخوانی های خوانندگان دیگر هنوز زنده است. تعدادی از تصنیف های دوصدایی دلکش و ویگن از خاطره انگیزترین موسیقی های فارسی است.

بانوی موسیقی ایران و یا حنجره طلایی روزهای جوانی در سال 1383 در سن 80 سالگی به مرگ طبیعی دار فانی را وداع گفت اما همانطور که فروغ می گوید، تنها صداست که می ماند، صدای او و یاد و خاطرات هنر و ابداعات زمانش هنوز در دلها و قلبها جاری است.

دیدگاه‌ها  

+1 # فریدون 1390-08-11 14:03
akh sedaye in banou fogholade boud
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # سوگند 1390-08-11 14:06
من عاشق بردی از یادم و بر گسیویت ای مه هستم. وقتی این نوشته رو خوووندم اونارو پیدا کدم و الان دارم گوش می کنم. مرسی از این مطلب خوبتون.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # fahime 1390-08-11 15:44
yadesh bekhair man alan 50 salame dorane dabirestan ahange porsun,,porsun e khanome delkesh mod bod va sare zabune hame bud.sedai estesnai dasht .mano bordid be 16 salegim
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # zahra 1390-08-11 15:49
khaili..khaili mamnunam ke az honarmande ghadimi khanome delkesh matlab neveshtid bayad nameshono zende negah darim ta naslhaye badi ham beshnasaneshun
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # kamran 1390-08-11 15:59
besyar alist karetun khaili ghashange ahange bordi az yadam ruhamo be parvaz dar miare
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # masoud 1390-08-11 16:23
khoda rahmatesh kone ghodrate avazesh khaili bala bud.mamnun lezat bordam
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # behnam 1390-08-11 19:23
ta akhare omremon az yademon nemibaramesh o hamishe yadeshon to zehnemon zendast
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # niki 1390-08-14 07:07
yade honarmandane ghadimi chon khanome delkash vaaghaye vigen be khair .man ahange amad no bahareshuno khaili dust daram
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # aliye 1390-08-17 10:06
mamnun ke hanuz be honarmandane ghadimi ehteram mizarid va zendegishono baraye nasle jadid minevisid
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # somaye 1390-08-17 10:19
ghdrate avaze khanandegane ghadimu hichkodum az khanandeha ye nasle jadid nadaran.khoda rahmateshun kone
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

فیلم بی صدای رابرت ردفورد

رابرت ردفورد، هنرپیشه قدیمی و سرشناس آمریکایی، در فیلم اخیر خود خود به نام "همه از دست رفت" (All is lost)، نقش قایقرانی را بازی می کند که در یک سفر تنهایی در آب های اقیانوس هند قایقش دچار سانحه می شود و می کوشد خود را نجات دهد. رابرت ردفورد ۷۷ ساله تنها بازیگر این فیلم صد و شش دقیقه ای است که باید همه ماجراهای فیلم را یک تنه به بیننده منتقل کند. آنچه هنرنمایی او را جالبتر کرده این است که در طول این فیلم فقط چند کلمه بر زبان وی جاری می شود تنها کلماتی که در طول فیلم ادا می شوند صدای وی در قالب راوی نامه ای است که وی قبل از شروع سفر خطاب به دوستان و اعضای خانواده اش نوشته است. از آن لحظات به بعد تنها شخصیت این داستان که از وی فقط به عنوان " مرد مورد نظر ما " یاد می شود، در سکوتی مطلق با دریایی ناآرام و طوفانی دست و پنجه نرم می کند. جی سی چاندور، نویسنده و کارگردان فیلم در توضیح سکوت مطلق شخصیت اصلی داستان می گوید: "اگر من جک نیکلسون را برای ایفای این نقش انتخاب کرده بودم مسلما فیلم شکل بیان دیگری پیدا می کرد و من در طول داستان حوادث را از زبان یک راوی توضیح می دادم. ولی رابرت ردفورد برای بیان و انعکاس احساسات و شرایط روحی بسیار پیچیده بدون اینکه کلامی به زبان آورد، توانایی خارق العاده ای دارد." جی سی چاندور با اولین فیلم بلند و داستانی خود با عنوان Margin Call که مربوط به حوادث بحران مالی سال های اخیر بود به شهرت رسید. فیلم او در سال ۲۰۱۱ در بخش بهترین فیلمنامه نامزد جایزه اسکار شد. اما فیلم جدید وی به نام "همه از دست رفت " با فیلم قبلی وی کاملا متفاوت است. فیلمنامه ای که وی نوشت سی و یک صفحه نثر توصیفی بود که هیچ دیالوگ و گفتاری نداشت. در صورتی که یک فیلمنامه معمولی ممکن است حدود صد و بیست صفحه باشد. او متن نامه تنها شخصیت داستان را که در آغاز فیلم روایت می شود در یکی از سفرهای خود با قطار در سواحل آمریکا و در روزهایی نوشت که مشغول تولید اولین فیلم خود بود. وی می گوید: " در آن روزها بین شهر های ساحل شرقی آمریکا سفر می کردم و از شهرهایی عبور می کردم که جمعیت اصلی آن خانواده های طبقه متوسطی هستند که اکثرا قایق دارند. این نامه غمناک و پر از دلتنگی را در طول یکی از همین سفرها نوشتم." جی سی چاندور یک بار در زمان شرکت در جشنواره فیلم ساندانس که هرسال به ابتکار و مدیریت رابرت ردفورد برگزار می شود، به این نتیجه رسید که این بازیگر کهنه کار بهترین فرد برای ایفای نقش تنها شخصیت این داستان است. در یک بخش از سخنرانی رابرت ردفورد در مراسم گشایش جشنواره، یکی از بلندگو هایی که نزدیک صندلی جی سی چاندور بود از کار افتاد و او عملا نمی توانست صدای رابرت ردفورد را بشنود. جی سی چاندور می گوید: " حالت خیلی عجیبی بود. من صدای کسی را که داشت در آن سالن سخنرانی می کرد اصلا نمی شنیدم هر چند حالت چهره او را به خوبی می دیدم. مدتها این موضوع در ذهن من باقی ماند تا اینکه بالاخره ایفای این نقش را به رابرت ردفورد پیشنهاد کردم و حقیقت این است که اصلا انتظار نداشتم او پیشنهاد من را بپذیرد." پنج روز بعد رابرت ردفورد از وی خواست تا برای ملاقات اولیه به شهر لس آنجلس برود. جی سی چاندور فیلمنامه ناقابل سی و یک صفحه ای را همراه خود برد. جی سی چاندور در توضیح آن ملاقات می گوید: "من هنوز به توضیح کامل داستان نرسیده بودم و پنج یا شش دقیقه بعد از شروع صحبت های من، رابرت ردفورد به من نگاهی کرد و گفت بریم درستش کنیم." فیلم با صحنه ای شروع می شود که شخصیت داستان بر اثر اصابت قایق خود با یک کشتی غول پیکر باربری از خواب می پرد. قایق او به شدت صدمه دیده و دوران سرگردانی آن در اقیانوس شروع می شود. بیسیم و ابزار های جهت یابی قایق همه از کار افتاده اند و تنها وسیله ای که برای وی باقی مانده یک نقشه ساده دریانوردی و غریزه بقا است. اما کارگردان با حذف صدای تنها شخصیت داستان و نگنجاندن هیچ کلامی از زبان وی در متن فیلمنامه به دنبال چه بود؟ جی سی چاندور می گوید: " رابرت ردفورد صدای بسیار خوب و جذابی دارد. ولی اگر صدای وی را حذف کنیم بیننده در طول داستان می تواند فراموش کند که او رابرت ردفورد است. امید من این بود که به این شیوه نشان دهم که او یک مرد معمولی است. او می تواند هر کسی باشد و سوابق و جزییات زندگی سابق او چندان مهم نیست. فقط می خواستیم به بیننده نشان دهیم که او یک مرد معمولی است که خانواده دارد و نه یک قایقران حرفه ای که تمام عمر خود را صرف دریانوردی کرده است." جی سی چاندور در ادامه مصاحبه با بی بی سی می افزاید :" به نظرم قرار دادن هنرپیشه مهم و سرشناسی مثل رابرت ردفورد در یک چنین موقعیت نامتعارف و انتزاعی، این امکان را فراهم می کند که وی با بینندگان و به خصوص مخاطبان آمریکایی که وی را به خوبی می شناسند به یک شیوه کاملا متفاوتی ارتباط برقرار کند." به گفته جی سی چاندور نمایش آزمایشی این فیلم برای مخاطبان محدود موفقیت این ایده را ثابت کرد و اکثر بینندگان گفته اند که چند دقیقه پس از شروع فیلم فراموش کردند فردی که در مقابل دوربین قرار دارد رابرت ردفورد است. در همین نمایش های محدود مشخص شد که بینندگان در مورد سرانجام داستان به دو گروه تقسیم می شوند. بدون اینکه وارد جزئیات داستان شویم از کارگردان فیلم پرسیدیم که درک خود را از سرانجام داستان و برداشت های مختلف از آن توضیح دهد. " انگیزه اصلی من در نوشتن این داستان در حقیقت نوعی اندیشیدن به میرائی بود. اگر ما به هر روز زندگی به عنوان یک هدیه و یا موهبت نگاه نکنیم شاید نتوانیم تلاش های یک مرد ۷۵ ساله برای بقاء و زنده ماندن حتی برای یک روز دیگر را به درستی درک کنیم."

هنر در هفته سوم آبان ماه

در سومین هفته آبان ماه به روال همیشه اخبار هنری هفته قبل را مرور می کنیم. ابتدا اخبار معالجه مجید بهرامی هنرمند تیاتر کشور  و دلایل سفر نکردن ریچارد کلایدرمن به ایران را بررسی می کنیم، سپس پردرآمدترین بازیگر هالیوود را به شما معرفی می کنیم، در ادامه اکران فیلم های جدیدف صدور پروانه ساخت فیلم جدید تهمینه میلانی، آخرین کنسرت ها را پی می گیریم و در پایان آخرین اخبار پرونده جنحجالی مرگ مایکل جکسون را به اطلاع شما می رسانیم.
طاهر رحیم بازیگر مرد تازه‌ترین فیلم اصغر فرهادی شد هنر در هفته ای که گذشت مروری بر هنر در هفته اول آذر ماه مروری بر اخبار هنر در هفته ای که گذشت بعضی وقتها مرگ پایان زندگی نیست

انتخاب سردبیر

تئاتر

تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد

در حالی که نمایش «تانگوی تخم‌مرغ‌ داغ» از ۱۶ خردادماه متوقف شده و دادستانی تهران از تشکیل پرونده قضایی علیه این نمایش خبر داده بود٬ مرکز هنرهای نمایشی می‌گوید مشکل «تانگوی تخم‌مرغ داغ» حل شده و این نمایش دوباره به روی صحنه می‌رود. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران٬ ایسنا٬ عباس غفاری مدیر روابط عمومی مرکز هنرهای نمایشی روز سه‌شنبه ۲۰ خردادماه اعلام کرد: «خوشبختانه پس از چند روز گفت‌و‌گو و تعامل میان اداره کل هنرهای نمایشی٬ قوه قضائیه و گروه اجرایی نمایش «تانگوی تخم‌مرغ داغ»٬ مشکلاتی که برای اجرای این اثر به وجود آمده بود٬ حل شد و اجرای این نمایش از امشب ۲۰ خردادماه از سر گرفته می‌شود.» وی افزود: «در این چند روز مدیر اداره کل هنرهای نمایشی به همراه نماینده معاون هنری٬ آقای مرزبان کارگردان نمایش٬ آقای نصیریان بازیگر پیشکسوت نمایش و گروهی از بازیگران با نماینده قوه قضائیه صحبت کردند و با این گفت‌و‌گوها مشکلات حل شد و تعاملی ایجاد شد تا گروه بتواند به اجرای خود ادامه بدهد.» «تانگوی تخم‌مرغ داغ» به کارگردانی هادی مرزبان و بازی بازیگرانی چون علی نصیریان٬ فردوس کاویانی٬ فرزانه کابلی٬ امین زندگانی٬ پریسا مقتدی٬ مهدی عبادتی و لیلا برخورداری ۱۶ خردادماه٬ پس از ۳۳ اجرا در تالار وحدت٬ از اجرا بازماند. این توقیف اعتراض وزیر ارشاد را به همراه داشت که تاکید می‌کرد این نمایش با مجوز به روی صحنه رفته است. دادستانی تهران ۱۹ خردادماه علت توقف اجرای این نمایش را «وجود برخی صحنه‌های نامناسب که به طور عمده توسط بازیگر زن اجرا می‌شود» و همچنین استفاده از «الفاظ رکیک و اظهارات خلاف موازین اسلامی و عفت عمومی» عنوان کرد پرونده قضایی برای این موضوع تشکیل شده است.  «تانگوی تخم‌مرغ داغ» که نوشته اکبر رادی است٬ فروریختن پدرسالاری و نمادهای آن در جامعه ایران را به تصویر می‌کشد. این نمایش جزو نخستین آثار تولیدی مرکز هنرهای نمایشی و شورای ارزشیابی و نظارت این اداره در دوره جدید مدیریت وزارت فرهنگ و ارشاد محسوب می‌شود.

نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

نمایش ”خانمچه و مهتابی” اثر ”اکبر رادی” و دراماتورژی و کارگردانی ”مسعود دلخواه” نمایشی که رادی نویسنده اش باشد، هادی مرزیان کارگردانی کند و گلاب آدینه، ایرج راد، فرزانه کابلی، سیما تیر انداز و سیروس همتی در آن نقش بازی کنند، غنیمتی است برای چشمانی که تشنه تماشای نمایش اند.
برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد تماشای تئاتر در خانه " بادها به نفع کودکان می وزند " در تالار قشقایی ببینیم بادها برای ما می وزند

مطالب تصادفی

موسیقی

ملیک می دانست چرا مولانا می رقصید

تیر ماهی که گذشت مقارن بود با دهمین سالگرد درگذشت امانوئل ملیک اصلانیان موسیقیدان اندیشمند ایرانی. به همین مناسبت جمعی از شاگردان او البته با تاخیری سه ماهه سوم آبان ماه مراسم ویژه ای در تالار رودکی برگزار می کنند. در درازای هشتاد سالی که از فعال شدن حوزه موسیقی پیشرو در ایران می گذرد، به ندرت می‌توان با موسیقی اندیشمندانه، آنگونه که درخور این عنوان است، روبرو شد. در این حوزه نیز شیفتگی به فن و تکنیک آهنگسازی، نقش تعیین کننده ایفا کرده است. این شیفتگی نه تنها مجال اندیشیدن را از آهنگسازان سلب کرده که راه را بر بیان احساس واقعی آنان نیز بسته است. در چنین فضایی است که نقش حضور اندک اندیشمندانی که شمارشان شاید از انگشتان یک دست تجاوز نکند در جامعه موسیقی ایران ارزش و اهمیت ویژه پیدا می کند. امانوئل ملیک اصلانیان نوازنده و آهنگساز در فهرست این اندک موسیقیدانان اندیشمند جای داشت. او در سال ۱۲۹۴ در روستوف در روسیه زاده شد، هر چند در بیشتر منابع گفته شده در تبریز به دنیا آمده است. در گفت وگویی می گوید:\"محل تولد من در شناسنامه، تبریز نوشته شده اما در حقیقت در سال ۱۹۱۵ میلادی در روستوف به دنیا آمده‌ام. پدر و مادرم اهل تبریز بودند، اما در آن زمان در روستوف زندگی می‌کردند.\" در سال‌های نوجوانی به هامبورگ در آلمان رفت و در کنسرواتوار این شهر به آموزش موسیقی پرداخت. پس از دریافت دیپلم پیانو از کنسرواتوار هامبورگ، رهسپار برلین شد با این نیت که در مدرسه عالی موسیقی این شهر، شیوه‌های علمی آهنگسازی و رهبری ارکستر را نیز فراگیرد. بخت یار امانوئل بود که یکی از موسیقیدانان نام آور و نوآور آلمانی، پاول هیندمیت، در آن مدرسه تدریس می کرد. امانوئل از آموزه‌های هیندمیت بهره های فراوان برد و با به پایان رساندن دوره آهنگسازی، به ایران بازگشت. در ایران چند سالی را به مطالعه در موسیقی ایران پرداخت، به مقام استادی در هنرستان عالی موسیقی رسید و به مرور و به موازات تدریس، دست به کار آفرینش موسیقی شده است. نخستین آفریده‌های ملیک اصلانیان که برای پیانو نوشته شده، کوششی است در راه پیدا کردن ساختاری که در عین وفاداری به ضوابط بین المللی با ویژگی‌های موسیقی ملی نیز سازگار باشد. قطعاتی در چهارگاه و دشتی که حاصل این کوشش است از همان آغاز او را به عنوان آهنگسازی اندیشمند معرفی کرد. اصلانیان پس از آن آرام آرام به سراغ کارهای ارکسترال و صحنه‌ای رفت، هر چند سال یک بار با دقت و مراقبت تمام کاری را به پایان برد و منتظر مانده تا تاثیر اجرای آن را در تالار رودکی ارزیابی کند و از آن در ساخت و پرداخت کارهای بعدی بهره بگیرد. باله پروانه، گلبانگ، برای ارکستر و گروه آواز جمعی، باله افسانه آفرینش و اوراتوریوی سپیده از کارهای برجسته صحنه ای اوست که همه آن ها در تالار رودکی در سال های پیش از انقلاب به اجرا درآمد. اوراتوریوی سپیده با متنی از محمود خوشنام فراز و نشیب‌های تاریخی ایران را بررسی می کند که همیشه نبرد دائمی اهریمن و اهورامزدا، ظلمت و روشنایی را به ذهن می آورد و پایان هر شب سیاه را که در نهایت سپید است. افسانه هستی معروف ترین و شاخص‌ترین کار ملیک اصلانیان افسانه آفرینش است که از باورهای فرهنگ میترایی تغذیه کرده است. \"اول آن که ما پیر شده‌ایم و احتیاج به رنسانس داریم. ما زودتر شروع کردیم، زودتر هم به اوج رسیدیم و حالا هم به پیری و از کار افتادگی\" ملیک اصلانیان، او این باورها را بسیار غنی ارزیابی می کند. منابعی که به یاری آن ها می‌توان بسیاری از رویدادهای جهان هستی را توجیه کرد. افسانه آفرینش همیشه موضوع برانگیزاننده‌ای برای هنرمندان و موسقیدانان بوده است. اما افسانه اصلانیان را دید هستی شناسانه میترایی او از افسانه های دیگران متمایز می کند. در روایت اصلانیان، زِروان خدای مطلق از آسمان به زیر می آید و زمینی می شود. به قالب میترا در می آید که انسان است. او خود می گوید: \"به نظر من، خدا در انسان‌ها جاری می شود و سرانجام به انسان تبدیل می گردد.\" اصلانیان موسیقی افسانه را مدرن و پلی تنال (چند تنالیته‌ای) انتخاب کرده است. در سبب آن می گوید: \"اگر چه این اندیشه از ایران باستان برخاسته ولی تبدیل به یک موضوع فلسفی فراگیر در جهان شده است. از همین روی برای آن از موسیقی مطلق بدون وابستگی به این سو و آن سو بهره گرفتم.\" در سبب آن‌که چرا چنین موضوعی را از طریق رقص و باله مطرح ساخته می گوید: \"رقص در شرق همان کاری را می کند که فوگ، در غرب. در فوگ خلسه از طریق تجرید معنوی و روحانی به دست می آید و در رقص‌های شرقی از راه جسم و این هر دو وسیله‌ای است برای رسیدن به مطلق.\" از همین جاست که به تاثیر عرفان در موسیقی اصلانیان می رسیم. او اظهار شگفتی می کند که \"عرفان نتوانسته همان نیرویی را که در ادبیات گسترده ایران پدید آورده، در موسیقی به وجود آورد. هنوز در موسیقی عارف وجود ندارد.\" سبب واپسماندگی \"می دانم چرا مولانا نیز می‌رقصید. وقتی برگ درخت در هوا می رقصد، این خواسته خودش نیست. نیرویی آن برگ سبک را می رقصاند. مولانا هم از طریق گذشتن از من؛ چنان سبک می‌شد که به رقص در می آمد. در موسیقی هم باید به این سبکی رسید.\" ملیک اصلانیان عوامل مختلفی را در واپس ماندگی‌های فرهنگی ما دست اندر کار می دید: \"اول آن که ما پیر شده‌ایم و احتیاج به رنسانس داریم. ما زودتر شروع کردیم، زودتر هم به اوج رسیدیم و حالا هم به پیری و از کار افتادگی.\" \"در هوای گرم شرق همه چیز زودتر شکفته و پژمرده می شود ولی از یاد نبریم که نژادی که تمدن را آغاز کرد، شرق را برای زندگی انتخاب کرده بود.\" عاملی که به ویژه در حوزه موسیقی و روند تحولات آن اهمیت پیدامی کند، مذهب است. اصلانیان دراین باره نیز نظری ویژه داشت: \"غربی ها به خصوص آلمانی ها روحیه خشن‌تری داشتند و آئین نرم و ملایم مسیحیت را پذیرفتند. ولی ما روحیه نرم و لطیفی داشتیم و آماده بودیم که آئین خشن تری را بپذیریم. به هر حال همه چیز از داخل ناشی شده است. اگر ضعف داخلی وجود نداشت، مقاومت بیشتری می‌شد. اگر آدم ضعیف نباشد، سرماخوردگی او را از پای در نمی آورد. من فکر می کنم اگر آئین مانی باقی مانده بود چه بسا که ما لاک پشت نمی شدیم.\" او در پاسخ ناقدانی که که رپرتووار نوازندگی او را محدود و رسیتال‌های او را تکراری ارزیابی می کردند، می گوید: \"این تکرارها نیز برای رسیدن به عمق است. من بعد از هر اجرا، باز جور دیگری می نوازم. من همیشه در سفرم. آن هم سفری که انتهائی برایش متصور نیست.\" و اما نظرات امانوئل ملیک اصلانیان درباره موسیقی موجود ایران نیز قابل تامل است. از بسیاری از نام آوران سنتی یاد می کند و یادآور می شود که از جمله با ابوالحسن صبا آشنایی داشته و از او مطالب زیادی آموخته است و اشاره ای نیز به کوشش های خود در زمینه موسیقی سنتی می کند و اثری که برای تار و تنبک و سنتور نوشته است. بعد می کوشد سبب واپسماندگی ها را پیدا کند: \"شاید تقصیر از سازها باشد که چون پیشرفت نکرده اند، امکان پیشرفت خود موسیقی را نیز محدود کرده اند. بعد برای روشن شدن رابطه حیاتی میان ساز و موسیقی مثال از غرب می آورد: اگر چمبالو پیشرفت نمی کرد و تبدیل به پیانوی رویال نمی شد ما هم از سونات های اسکارلاتی به راپسودی‌های لیست نمی رسیدیم.\" ملیک اصلانیان بعد حرف آخر را می زند. حرفی که بسیاری از نواندیشان دیگر نیز گفته اند و گوش شنوایی نیافته‌اند: \"ما دارای منبع عظیمی از موسیقی در کشورمان هستیم. آهنگسازان ما باید با استفاده از کنترپوان، هماهنگی‌های جدید ابداع کنند. آن موقع موسیقی ایرانی دارای سبک بین المللی خواهد شد.\" و بعد در پاسخ کسانی که این کوشش ها را غرب زدگی تلقی می کنند، می افزاید: \"کنترپوان یک علم و در نتیجه بین المللی است و مربوط به کشور خاصی نمی‌شود و استفاده از آن لطمه‌ای به هویت ملی ما نخواهد زد.\" منبع: DW

راجر واترز در هفتاد سالگی نیز می خواند

از دید بسیاری از طرفداران موسیقی راک، نام راجر واترز با گروه اسطوره‌ای پینک فلوید پیوندی جدایی‌ناپذیر دارد. او هنرمندی خلاق محسوب می‌شود که در نوازندگی، آهنگسازی، ترانه‌سرایی و خوانندگی نیز چیره‌دست است. راجر واترز که روز ششم سپتامبر ۲۰۱۳ تولد هفتاد سالگی‌اش را جشن گرفتند، در نزدیکی کمبریج به دنیا آمد. او پیش از آنکه در سال ۱۹۶۵ به همراه دوستانش گروه اسطوره‌ای پینک فلوید را به راه اندازد، به تحصیل در رشته معماری پرداخت. واترز خالق سروده‌هایی غمگین و پراحساس و همچنین ملودی‌های شنیدنی است. او از موسیقی بومی (فولک) و همچنین بلوز تاثیر گرفته و اکثر سروده‌هایش درباره جنگ است و دوران کودکی‌ای که می‌بایست بدون پدر پشت سر گذارد. راجر واترز در آلبوم فراموش‌نشدنی "دیوار" از کودکی خود می‌گوید، آلبومی که او و گروه پینک فلوید را به شهرتی جهانی رساند. اعتیاد سید برت (Syd Barrett) یکی دیگر از بنیان‌گذاران گروه پینک فلوید به مواد مخدر نیز از جمله موضوعاتی است که واترز در ترانه‌های خود به آن می‌پردازد. واترز ترانه به‌یاد ماندنی "کاش اینجا بودی" را که یکی از زیبا‌ترین ترانه‌های راک محسوب می‌شود، به برت تقدیم کرده است. واترز از سال ۱۹۸۳ فعالیت‌های خود را به شکل انفرادی و مستقل دنبال کرد. البته آلبوم "برش نهایی" که آخرین حاصل همکاری راجر واترز و گروه پینک‌ فلوید است، کاملا امضای واترز را دارد و همه شعر و آهنگ‌ها از این هنرمند چیره دست است. این آلبوم در دوران جنگ بر سر جزایر فالکلند تهیه شده و زیرعنوان آن عبارت است از: "مرثیه‌ای برای رویای پس از جنگ." گروه پینک فلوید در سال ۱۹۸۳ از هم پاشید. راجر واترز پس از جدایی آلبوم‌های انفرادی متعددی منتشر کرد که از لحاظ تجاری نتوانستند موفقیت‌های دوران پینک فلوید را تکرار کنند، اما با استقبال منتقدان موسیقی و طرفداران راک روبرو شدند. او همواره در صحنه‌ سیاسی نیز فعال بوده است، برای نمونه در انتقاد از سیاست‌های تهاجمی جرج دبیلیو بوش، رئیس‌جمهور آمریکا یا سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی در چین. جدایی از ریشه و غربیه‌گی از جمله موضوعاتی است که او سعی در پرداختن به آنها داشته است. آخرین آلبوم مفهومی او Amused to death نام دارد. واترز در این آلبوم رسانه‌ها را به باد انتقاد می‌گیرد و از اطلاع‌رسانی نادرست آنها سخن می‌گوید. در سال۱۹۹۰ بود که راجر واترز به مناسبت فروپاشی دیوار برلین به همراه شماری از ستارگان موسیقی به روی صحنه رفت و با نمایش و اجرایی به یادماندنی از "دیوار" صد‌ها هزار تماشاگر حاضر در میدان پوتسدام در برلین را به وجد آورد. صدها میلیون نفر نیز این کنسرت عظیم را از طریق پخش زنده د‌نبال کردند. راجر واترز می‌کوشد شنوندگان خود را تکان دهد و ذهن آنان را بیدار کند. ترانه‌های او چه از لحاظ مضمون و چه از لحاظ موسیقیایی به‌گونه‌ای هستند که شنونده به راحتی قادر به فهم و درک پیام‌هاست. آلبوم‌های "دیوار" (۱۹۸۰) و "نیمه تاریک ماه" از جمله آثار تاثیرگذار و فراموش‌نشدنی پینک فلوید و راجر واترز محسوب می‌شوند. دوستداران و مخالفان راجر واترز دست کم در یک نکته توافق‌نظر دارند و آنهم پیچیدگی و زبان تند این ستاره است. واترز یکی از مهم‌ترین ترانه‌سرایان و آهنگسازان موسیقی راک در چند دهه گذشته محسوب می‌شود. البته او در عرصه موفقیت تجاری نیز گوی سبقت را از بسیاری‌ ربوده و در سال ۲۰۱۲ با کسب ۸۸ میلیون دلار در رتبه دوم پردرآمدترین چهره‌های دنیای موسیقی قرار داشته است.
کارن همایونفر و رضا یزدانی، آلبومی سینمایی منتشر میکنند ایمی واینهاوس، خواننده بیست و هفت ساله بریتانیایی درگذشت حال صورت این‌چنین و حال معنی خود بپرس! گزارشی از کنسرت گروه شمس گرانترین آلبوم موسیقی جهان شب پر ستاره مازیار فلاحی

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

باغ جادوی گیزلا و یاسمین سینایی

هم اکنون کافه گالری ایرانشهر،میزبان نمایشگاه نقاشی مجسمه گیزلا وارگا و یاسمین سینایی است. این نمایشگاه، شنبه 15 بهمن ماه نمایشگاه افتتاح شده و اختتامیه آن 30 بهمن خواهد بود.

اولین موزه زیر آب جهان

در این موزه خارق العاده زیر آبی از ماشین بیتل VW پوشیده شده از جلبک های دریایی گرفته تا مجسمه های مرجانی میتوانید دیدن کنید. بنیان گذار این موزه عکاس بریتانیایی به نام جیسون تیلور است که برای اولین بار در جهان این نوع موزه را تاسیس کرده است. وی کارهای خود را از مواد تشکیل دهنده ای ساخته است که مانع از رشد گیاهان دریایی نخواهد شد و آن ها را کف اقیانوس مناطق ذکر شده قرار داده است. "بی ثباتی"، عمق 5 متری، گرانادا "ماشین بیتل VW"، عمق 9 متری، مکزیک "تکامل خاموش "، عمق 8 متری، مکزیک "مرد مقدس"، عمق 4 متری، مکزیک "مرد آتش"عمق 9 متری، مکزیک "مجموعه "عمق 9 متری، مکزیک "مجموعه "عمق 9 متری، گرانادا
نمایشگاه گروه نقره فام درنگارخانه شهرزاد رونمایی از کتاب زندگی ،عشق و گم‌گشتگی: نقاشی های علی اکبر صادقی گناه‌کار کسی است که وسوسه می‌کند! نمایشگاه لباس و زیورآلات فروش بیش از 12 میلیارد اثر هنری در حراج تهران

ادبیات

فاطمه فاطمه است

با عرض تسلیت به مناسبت سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا، بخش هایی از کتاب " فاطمه فاطمه است" نوشته دکتر شریعتی را با هم مرور می کنیم. وی در همه‌ ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.مظهر یک دختر، در برابر پدرش.مظهر یک همسر در برابر شویش.مظهر یک مادر در برابر فرزندانش.مظهر یک ” زن مبارز و مسئول ” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌ اش. وی خود یک “ امام ” است، یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایده‌آل برای زن، یک “ اسوه ” ، یک شاهد برای هر زنی که می‌خواهد ” شدن خویش ” را خود انتخاب کند. او با طفولیت شگفتش، با مبارزه‌ مدامش در دو جبهه خارجی و داخلی، در خانه‌ پدرش، خانه‌ی همسرش، در جامعه‌اش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ می‌داد. نمی‌دانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند. در میان همه جلوه‌های خیره کننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بیشتر از همه برای من شگفت‌انگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و هم‌ پرواز روح عظیم علی است. او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی در او به دیده یک دوست، یک آشنای دردها و آرمان‌های بزرگش می ‌نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرارآمیزش و همدم تنهایی‌هایش. این است که علی هم او را به گونه‌ دیگری می‌نگرد و هم فرزندان او را. پس از فاطمه، علی همسرانی می‌گیرد و از آنان فرزندانی می‌یابد. اما از همان آغاز، فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا می‌کند. اینان را “بنی‌علی” می‌خواند و آنان را “بنی‌فاطمه”. شگفتا، در برابر پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر و پیغمبر نیز دیدیم که او را به گونه‌ی دیگر می‌بیند. از همه‌ی دخترانش تنها به او سخت می‌گیرد، از همه‌ تنها به او تکیه می‌کند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش می‌گیرد. نمی‌دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ خواستم از ” بوسوئه ” تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از ” مریم ” سخن می‌گفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه‌ سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده‌اند. هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌های مریم را بیان کرده‌اند. هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه ‌شان را به کار گرفته ‌اند. هزار و هفتصد سال است که همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی ‌های اعجاز‌گر کرده‌ اند. اما مجموعه‌ گفته‌ها و اندیشه ‌ها و کوششها و هنرمندی‌‌های همه در طول این قرن‌های بسیار، به اندازه‌ این کلمه نتوانسته ‌اند عظمت‌های مریم را بازگویند که: “مریم (س)، مادر عیسی (ع) است “. و من خواستم با چنین شیوه ‌ای از فاطمه بگویم. باز درماندم خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه‌‌ی بزرگ است. دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست. نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است.

نادین گوردیمر، نویسنده پیشرو و نامدار آفریقای جنوبی درگذشت

نادین گوردیمر، نویسنده‌ای که هنر خود را به پیکار با ظلم و بی‌عدالتی اختصاص داده بود، در ۹۰ سالگی درگذشت. از این نویسنده‌ی برنده جایزه ادبی نوبل، دهها اثر ادبی علیه نظام غیرانسانی آپارتاید منتشر شده است. نادین گوردیمر فرزند خانواده‌ای از مهاجران یهودی اروپا بود که در ۲۰ نوامبر ۱۹۲۳ در افریقای جنوبی متولد شد. نادین گوردیمر ۱۵ رمان و دهها مقاله و نمایشنامه و داستان کوتاه منتشر کرده است، که تمام آنها درونمایه اجتماعی دارند و التهابات سیاسی کشور را بازتاب می‌دهند. او دهها سال از زندگی خود را به مبارزه با رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی وقف کرد. رژیم آپارتاید بسیاری از آثار او را ممنوع کرده بود، هرچند این آثار در سراسر جهان منتشر می‌شد و خوانندگان بسیار داشت. او در سال ۱۹۹۱ جایزه نوبل برای ادبیات را دریافت کرد. رمان "خانواده جولای" از کارهای مهم گوردیمر است که به زبان فارسی نیز منتشر شده است. مجموعه داستان "تاراج" نادین گوردیمر در رمان آخر خود به نام "زمانه‌ای نه مثل این زمان" که در سال ۲۰۱۲ منتشر کرد، از درد و رنج مردمی گفت که به رغم پایان یافتن آپارتاید، هنوز در فقر و محنت زندگی می‌کنند. نادین گوردیمر مورد احترام نلسون ماندلا و بسیاری از روشنفکران مبارز و ضدآپارتاید افریقای جنوبی بود. او در سالهای آخر زندگی به کارزار پیکار با بیماری ایدز پیوسته بود.
دوره آشنایی با ادبیات ملل در فرهنگسرای ملل ۶۴ سال از مرگ صادق هدایت گذشت آلیس مونرو 82 ساله برنده جایزه نوبل ادبیات گردید اول اردیبشهت، روز ملی سعدی من راه خانه ام را گم کرده ام