1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

باز هم می خواهیم سری بزنیم به سن ستاره باران سالن همایش های برج میلاد. دیشب محسن یگانه بعد از اجرای هشت کنسرت کار خود را به پایان رساند. آخرین سانس از کنسرت های او با حضور همسر وی اجرا شد.

قبل از شروع کنسرت کلیپی از پشت صحنه های تمرین محسن یگانه پخش شد.

کنسرت با تک نوازی علی ثابت شروع شد و محسن یگانه نیز او را همراهی کرد. در ابتدا یکی از آهنگ های جدید محسن یگانه که برای آلبوم بعدی اوست اجرا شد و مورد استقبال مردم نیز قرار گرفت.

محسن یگانه در آخرین سانس از کنسرت های خود به شدت صدایش گرفته بود و می توان گفت که مردم این کنسرت را اجرا کردند. در این کنسرت به دلیل خستگی بیش از حد، حتی شعر آهنگ های خود را هم فراموش می کرد. وی وقتی شعر ها را فراموش کرده بود با خنده گفت:" وقتی کسی به یاد خاطرات عشق و عاشقیش می افته همه چیز یادش می ره ".با وجود تمام این ها از شور و هیجان مردم چیزی کم نشده بود. می توان به جرات گفت شعر های سکوت و آدم ها دو دستند را فقط مردم اجرا کردند.

در اواسط کنسرت محسن با زدن پیانو و خواندن شعر به طور همزمان شور خاصی به خوانندگان داد.

مهرداد سراجیان رهبر ارکستر های مرحوم ناصر عبد اللهی این گروه را با نواختن فلوت همراهی می کرد.

در طول کنسرت بارها مردم درخواست آهنگ فداکاری را کردند ولی محسن یگانه بدون توجه به خواسته مردم و بدون اجرای این آهنگ کنسرت را به پایان رساند و سن را ترک کرد.

دیدگاه‌ها  

+1 # mahnaz 1390-08-30 09:44
aaay az in mard badam miad.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

  • نسوز و بساز، عکس بذار و ببر!
    نسوز و بساز، عکس بذار و ببر! اتو یکی از آن دست وسایلی است که تقریبا همه ما با آن همیشه سر و کار داشته‌ایم. ممکن است در این میان خاطرات تلخی را هم با سوزاندن لباس محبوب‌مان در زیر این دستگاه‌های داغ تجربه کرده باشیم، تجربه‌ای که این روزها و به واسطه فناوری‌هایی چون OptimalTemp کمپانی فیلیپس، به دست فراموشی سپرده شده است. حال به همین خاطر قصد داریم تا یک مسابقه جذاب که با همکاری فیلیپس و شکوفا الکتریک، نماینده رسمی این شرکت در ایران برگزار می‌شود را در اینجا برای شما شرح دهیم تا شاید یکی از برندگان خوش شانس این رقابت جالب شوید.
    ادامه مطلب...

سینما

فیلم بی صدای رابرت ردفورد

رابرت ردفورد، هنرپیشه قدیمی و سرشناس آمریکایی، در فیلم اخیر خود خود به نام "همه از دست رفت" (All is lost)، نقش قایقرانی را بازی می کند که در یک سفر تنهایی در آب های اقیانوس هند قایقش دچار سانحه می شود و می کوشد خود را نجات دهد. رابرت ردفورد ۷۷ ساله تنها بازیگر این فیلم صد و شش دقیقه ای است که باید همه ماجراهای فیلم را یک تنه به بیننده منتقل کند. آنچه هنرنمایی او را جالبتر کرده این است که در طول این فیلم فقط چند کلمه بر زبان وی جاری می شود تنها کلماتی که در طول فیلم ادا می شوند صدای وی در قالب راوی نامه ای است که وی قبل از شروع سفر خطاب به دوستان و اعضای خانواده اش نوشته است. از آن لحظات به بعد تنها شخصیت این داستان که از وی فقط به عنوان " مرد مورد نظر ما " یاد می شود، در سکوتی مطلق با دریایی ناآرام و طوفانی دست و پنجه نرم می کند. جی سی چاندور، نویسنده و کارگردان فیلم در توضیح سکوت مطلق شخصیت اصلی داستان می گوید: "اگر من جک نیکلسون را برای ایفای این نقش انتخاب کرده بودم مسلما فیلم شکل بیان دیگری پیدا می کرد و من در طول داستان حوادث را از زبان یک راوی توضیح می دادم. ولی رابرت ردفورد برای بیان و انعکاس احساسات و شرایط روحی بسیار پیچیده بدون اینکه کلامی به زبان آورد، توانایی خارق العاده ای دارد." جی سی چاندور با اولین فیلم بلند و داستانی خود با عنوان Margin Call که مربوط به حوادث بحران مالی سال های اخیر بود به شهرت رسید. فیلم او در سال ۲۰۱۱ در بخش بهترین فیلمنامه نامزد جایزه اسکار شد. اما فیلم جدید وی به نام "همه از دست رفت " با فیلم قبلی وی کاملا متفاوت است. فیلمنامه ای که وی نوشت سی و یک صفحه نثر توصیفی بود که هیچ دیالوگ و گفتاری نداشت. در صورتی که یک فیلمنامه معمولی ممکن است حدود صد و بیست صفحه باشد. او متن نامه تنها شخصیت داستان را که در آغاز فیلم روایت می شود در یکی از سفرهای خود با قطار در سواحل آمریکا و در روزهایی نوشت که مشغول تولید اولین فیلم خود بود. وی می گوید: " در آن روزها بین شهر های ساحل شرقی آمریکا سفر می کردم و از شهرهایی عبور می کردم که جمعیت اصلی آن خانواده های طبقه متوسطی هستند که اکثرا قایق دارند. این نامه غمناک و پر از دلتنگی را در طول یکی از همین سفرها نوشتم." جی سی چاندور یک بار در زمان شرکت در جشنواره فیلم ساندانس که هرسال به ابتکار و مدیریت رابرت ردفورد برگزار می شود، به این نتیجه رسید که این بازیگر کهنه کار بهترین فرد برای ایفای نقش تنها شخصیت این داستان است. در یک بخش از سخنرانی رابرت ردفورد در مراسم گشایش جشنواره، یکی از بلندگو هایی که نزدیک صندلی جی سی چاندور بود از کار افتاد و او عملا نمی توانست صدای رابرت ردفورد را بشنود. جی سی چاندور می گوید: " حالت خیلی عجیبی بود. من صدای کسی را که داشت در آن سالن سخنرانی می کرد اصلا نمی شنیدم هر چند حالت چهره او را به خوبی می دیدم. مدتها این موضوع در ذهن من باقی ماند تا اینکه بالاخره ایفای این نقش را به رابرت ردفورد پیشنهاد کردم و حقیقت این است که اصلا انتظار نداشتم او پیشنهاد من را بپذیرد." پنج روز بعد رابرت ردفورد از وی خواست تا برای ملاقات اولیه به شهر لس آنجلس برود. جی سی چاندور فیلمنامه ناقابل سی و یک صفحه ای را همراه خود برد. جی سی چاندور در توضیح آن ملاقات می گوید: "من هنوز به توضیح کامل داستان نرسیده بودم و پنج یا شش دقیقه بعد از شروع صحبت های من، رابرت ردفورد به من نگاهی کرد و گفت بریم درستش کنیم." فیلم با صحنه ای شروع می شود که شخصیت داستان بر اثر اصابت قایق خود با یک کشتی غول پیکر باربری از خواب می پرد. قایق او به شدت صدمه دیده و دوران سرگردانی آن در اقیانوس شروع می شود. بیسیم و ابزار های جهت یابی قایق همه از کار افتاده اند و تنها وسیله ای که برای وی باقی مانده یک نقشه ساده دریانوردی و غریزه بقا است. اما کارگردان با حذف صدای تنها شخصیت داستان و نگنجاندن هیچ کلامی از زبان وی در متن فیلمنامه به دنبال چه بود؟ جی سی چاندور می گوید: " رابرت ردفورد صدای بسیار خوب و جذابی دارد. ولی اگر صدای وی را حذف کنیم بیننده در طول داستان می تواند فراموش کند که او رابرت ردفورد است. امید من این بود که به این شیوه نشان دهم که او یک مرد معمولی است. او می تواند هر کسی باشد و سوابق و جزییات زندگی سابق او چندان مهم نیست. فقط می خواستیم به بیننده نشان دهیم که او یک مرد معمولی است که خانواده دارد و نه یک قایقران حرفه ای که تمام عمر خود را صرف دریانوردی کرده است." جی سی چاندور در ادامه مصاحبه با بی بی سی می افزاید :" به نظرم قرار دادن هنرپیشه مهم و سرشناسی مثل رابرت ردفورد در یک چنین موقعیت نامتعارف و انتزاعی، این امکان را فراهم می کند که وی با بینندگان و به خصوص مخاطبان آمریکایی که وی را به خوبی می شناسند به یک شیوه کاملا متفاوتی ارتباط برقرار کند." به گفته جی سی چاندور نمایش آزمایشی این فیلم برای مخاطبان محدود موفقیت این ایده را ثابت کرد و اکثر بینندگان گفته اند که چند دقیقه پس از شروع فیلم فراموش کردند فردی که در مقابل دوربین قرار دارد رابرت ردفورد است. در همین نمایش های محدود مشخص شد که بینندگان در مورد سرانجام داستان به دو گروه تقسیم می شوند. بدون اینکه وارد جزئیات داستان شویم از کارگردان فیلم پرسیدیم که درک خود را از سرانجام داستان و برداشت های مختلف از آن توضیح دهد. " انگیزه اصلی من در نوشتن این داستان در حقیقت نوعی اندیشیدن به میرائی بود. اگر ما به هر روز زندگی به عنوان یک هدیه و یا موهبت نگاه نکنیم شاید نتوانیم تلاش های یک مرد ۷۵ ساله برای بقاء و زنده ماندن حتی برای یک روز دیگر را به درستی درک کنیم."

«قول»؛ شهره آغداشلو و «نسل‌کشی» ارامنه

صد سالگی کشتار ارامنه در امپراتوری عثمانی که به گفته بسیاری از مورخین حدود یک و نیم میلیون نفر ارمنی قربانی آن شدند، بحث و کنکاش‌های تازه‌ای را در این زمینه مطرح کرد که طبیعتاً پایش به سینما هم کشیده شد و حالا در صد و دو سالگی این واقعه با اکران فیلمی در این باره روبرو هستیم: «قول» فیلم تازه‌ای است ساخته تری جرج با بودجه‌ای صد میلیون دلاری که سعی دارد داستان این«نسل‌کشی» ارامنه در دل یک داستان عاشقانه نسبتاً جذاب روایت کند. به نظر می رسد خالقان فیلم- چه در زمینه فیلمنامه و روایت و چه کارگردانی- قصد هیچ نوع نوآوری و تلاش برای تجربه‌ای تازه ندارند و تنها می خواهند داستان گویی به شیوه هالیوودی را به تمامی در پروداکشنی نسبتاً عظیم و داستانی عشقی- که البته می توانست در هر زمان دیگری اتفاق بیفتد- مو به مو پیاده کنند و تماشاگر را در بستری تاریخی - درباره واقعه‌ای کمتر اشاره شده- درگیر یک رابطه عاشقانه غیرممکن کنند که به تبع وقایع تلخ جاری در آن، نمی تواند پایان خوشی داشته باشد. بازی برخی از بازیگران فیلم در برخی صحنه ها- به ویژه صحنه‌های شلوغ- به فیلم لطمه می زند، در حالی که تمام بازیگران اصلی هم به طرز قابل حسی اغراق آمیز ظاهر شده اند، گویی بر صحنه تئاتر حاضرند؛ مشکلی که بسیاری از فیلم‌های تاریخی/ حماسی هالیوودی با خود دارند به این گمان که فیلم‌های جدی در بستر تاریخی لزوماً به بازی هایی اغراق آمیز و تئاتری نیاز دارند. این میان شهره آغداشلو در این تازه‌ترین حضورش، نقش مادر شخصیت اصلی را برعهده دارد؛ مادری که سختی‌های دوران را در درونش پنهان می کند و سعی دارد با چشم‌هایش روایتگر تلخی وقایع اطرافش باشد. در نیمه اول فیلم حضور او به مانند هر مادر دلواپسی است که نگران فرزندش است و در نیمه دوم (پس از زنده ماندن در قتل عام) با مادری ساکت تر و درونگراتر روبرو هستیم که به ناظری تلخ بدل می شود و پس از اعترافش نزد دختر مورد علاقه پسرش، حالا دیگر بار سنگینی از روی دوشش برداشته شده و می تواند در آرامش بمیرد. پیش از آن که فیلم ارزشی در روایت تاریخی‌اش داشته باشد، سعی دارد نقطه قوتش را در بنای یک رابطه پیچیده عاشقانه بیابد که در آن چهار نفر به شکل‌های مختلف سهیم اند. تماشاگر از ابتدا با میکائیل (ارمنی‌ای که روستایش را برای تحصیل پزشکی ترک می کند در حالی که قول ازدواج به دختری به نام مارال داده، اما در شهر عاشق دختر دیگری به نام آنا می شود در حالی که آنا با یک خبرنگار آمریکایی به نام کریس زندگی می کند) تا حدی همراه می شود و می تواند احساسات او را درک کند، همین نقطه‌ای است که می تواند تماشاگر را درگیر وقایع عاشقانه بعدی کند، هرچند سبک و سیاق فیلم به شدت بر تکیه بر احساسات تماشاگر و تر کردن گوشه چشم او استوار است. اما به مانند غالب فیلم‌های دیگری از این دست، چند صحنه زیبا در فیلم می توان سراغ گرفت که فارغ از بستر تاریخی/ عاشقانه فیلم، صحنه‌های جذابی هستند؛ از جمله جایی که کریس و میکائیل- رقبای عشقی- دست در دست هم به دیگران کمک می کنند( نوعی غلبه جبر شرایط بر مسائل شخصی) و بعدتر بر روی قایق مجبورند غم مشترکی را با هم قسمت کنند که درمانی برای آن سراغ ندارند. در واقع فیلم از تم عشق به تم دوستی شخصیت‌هایش می رسد؛ دوستی‌ای که یک شب در یک جمع چهارنفره در حال میخواری شکل می گیرد و نفر چهارم این جمع- دوست ترک میکائیل- بعدتر در دو مرحله قربانی این دوستی - و آن شب چهار نفره- می شود: یک بار زمانی که سعی دارد عموی ارمنی میکائیل را نجات دهد و پدرش در پاسخ به این گستاخی او را به خدمت نظام می فرستد، و بار دوم وقتی است که با تلفن به سفارت آمریکا، کریس را از زندان نجات می دهد اما با لو رفتن موضوع خودش اعدام می شود. اما رقبای عشقی، میکائیل و کریس، پیوند دوستی‌ای می یابند که ظاهراً تا انتهای عمر همراهشان می ماند: کریس به میکائیل کمک می کند که به آمریکا برود. فیلم در واقع در این زمینه هم پیروی کاملی از فرمول هالیوود در روایت یک پیام اخلاقی دارد؛ جایی که در انتها به کلیشه ای‌ترین شکل ممکن راوی- که خوشبختانه حضور فراموش شده‌ای در طول داستان داشت- دوباره بازمی گردد، به جنگ دوم جهانی می رسیم و میکائیل در عروسی برادرزاده‌اش حرف هایی شعاری بر زبان می آورد.  
مروری بر هنر در هفته سوم مرداد امروز 85 مین سالگرد تولد ستاره ی معروف سینما آدری هپبورن است نیکول کیدمن در کن درخشید حضور پر رنگ فیلمهای ایرانی در جشنواره فیلم ونیز امسال آلن دلون، آدرین برودی و داستین هافمن در فیلمی جدید درباره قتل عام ارامنه خواهند درخشید

انتخاب سردبیر

تئاتر

برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد

پریسا مقتدی، بازیگر و کارگردان با حکم مدیر کل هنرهای نمایشی به ریاست مجموعه تئاتر شهر تهران رسید. این نخستین بار است که ریاست مجموعه تئاتر شهر به یک زن واگذار می‌شود. پریسا مقتدی، متولد ۱۳۴۹ شیراز و بازیگر و کارگردان تئاتر روز یکشنبه (۱۴ اردیبهشت/ ۵ مه) با حکم حسین طاهری، مدیر کل هنرهای نمایشی به ریاست مجموعه تئاتر شهر منصوب شد. وی دارای مدرک فوق ‌لیسانس کارگردانی تئاتر از دانشکده هنر و معماری است. مقتدی پیش از این ۴ سال مدیر برنامه‌ریزی و هماهنگی و معاون اجرایی تئاتر شهر بود و یک سال مدیریت تالار سنگلج را نیز برعهده داشت. به نوشته خبرگزاری ایسنا، مقتدی تابحال ریاست فرهنگسرای سرو و مسئولیت انجمن نمایش فرهنگسرا، مدیریت هنری تالارهنر، عضویت هیئت مؤسس انجمن تئاتر کودک و نوجوان خانه تئاتر و سرپرستی مجموعه تئاتر شهر (از ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۰) را نیز بوده بر عهده داشته است. فعالیت‌های مقتدی در عرصه تئاتر در حکم مدیرکل هنرهای نمایشی خطاب به پریسا مقتدی آمده است: «با عنایت به تخصص، تجربه، شایستگی‌ها و سوابق ارزشمندتان در حوزه نمایش و مجموعه تئاتر شهر، تالار سنگلج و تالار هنر، شما را به عنوان رئیس مجموعه تئاتر شهر منصوب می‌نمایم.» خبرگزاری ایسنا درباره فعالیت‌های کنونی مقتدی می‌نویسد نمایش "انتراکت بی‌آنتراکت" به کارگردانی مقتدی در تالار سایه و نمایش"تانگوی تخم مرغ داغ" به کارگردانی هادی مرزبان با بازی مقتدی درتالار وحدت روی صحنه است. منتقدین می‌گویند، به دلیل بر عهده داشتن معاونت اجرایی تئاتر شهر فعالیت مقتدی در عرصه تئاتر محدود بوده است. از سوی دیگر "عدم استقلال مالی و عدم وجود بدنه فنی مجرب" در تئاتر شهر از جمله مشکلاتی است که مجموعه تئاتر شهر با آن مواجه شده است. دوری از فضای کارهای هنری "جام جم" در مصاحبه مفصلی که پیش از این انتصاب با خانم مقتدی انجام داده می‌نویسد: «پریسا مقتدی سال‌های طولانی است که به‌عنوان بازیگر و کارگردان عرصه تئاتر فعالیت دارد، اما طی چند سال گذشته به دلیل حضور در پست معاونت مجموعه تئاتر شهر، اندکی از فضای کارهای هنری دور شده یا با فواصل طولانی به صحنه می‌آید.» پریسا مقتدی اما می‌گوید اولویت فعالیت‌هایش تئاتر است. وی تاکید می‌کند: «همه جای دنیا در بهترین شکل، فعالیت‌های فرهنگی از دل کسانی برمی‌آید که در این حوزه فعال هستند. به این دلیل که مسائل و مشکلات آن حوزه را نسبت به کسانی که تجربه‌ای در این حوزه ندارند بهتر درک می‌کنند.» انتصاب مقتدی به ریاست مجموعه تئاتر شهر بویژه در شرایط فعلی در رسانه‌های داخل کشور از این جنبه اهمیت پیدا کرده است که برای نخستین بار در جمهوری اسلامی ایران یک زن به ریاست مجموعه تئاتر شهر منصوب می‌شود. خبرگزاری مهر خبر انتصاب او را با عنوان "اولین مدیر زن در قلب تئاتر ایران" منتشر کرد. ناگفته نماند که پیش از این نیز در برخی از شهرهای ایران زنان به عنوان فرماندار انتصاب شدند.    

" بادها به نفع کودکان می وزند "

تئاتر " بادها برای که می وزند " به کارگردانی چیستا یثربی ، به نفع انجمن حمایت از حقوق کودکان روی صحنه می رود.
نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد تماشای تئاتر در خانه "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی بادها برای ما می وزند

مطالب تصادفی

موسیقی

بیست سال بدون معروفی

جواد معروفی، پیانیست و آهنگساز برجسته‌ی ایرانی را از نوآوران موسیقی سنتی می‌دانند. او پلی بود میان ملودی‌های موسیقی سنتی ایرانی و هارمونی غربی. شانزدهم آذرماه مصادف بود با بیستمین سالگرد درگذشت او. پیانو با نوایی پر طنین، نه تنها سنگین‌وزن و پر حجم است، که بهایش نیز گران. پیانو و ویولن از معدود سازهای غربی هستند که با وجود موسیقیدانان سنت‌گرای متعصب، توانستند ده‌ها سال پیش به موسیقی ایرانی راه یابند. ویولن را کمانچه‌نوازان تا مدت‌ها کمانچه فرنگی می‌نامیدند و به همان سبک و شیوه می‌نواختند. پیانو اما سال‌های دراز مهجور ماند و کسی را پروای نزدیکی به آن نبود. اما این وضع با گذشت زمان تغییر یافت و گوش مردم آرام آرام با نوای پیانو آشنا شد. کلنل علینقی وزیری و مدرسه موسیقی در آغاز این راه را گشودند. جواد معروفی، پسر موسی خان معروفی، که خود موسیقیدان و ردیف‌شناس برجسته‌ی آن زمان بود در سن یازده سالگی به مدرسه موسیقی وزیری راه یافت و در آن جا به تحصیل و یادگیری نواختن پیانو پرداخت. پیش از معروفی اما چند پیانو‌نواز مشهور دیگر چون مشیر همایون شهردار و مرتضی محجوبی بودند که شهرت‌شان در گروی همین نواختن پیانو به سبک ایرانی بود. معروفی در باره‌ی مشیر همایون شهردار گفته بود که او پیانو را ذوقی یاد گرفت و به مهارت‌هایی هم دست یافت. در همان زمانی که مشیر همایون شهردار شهرتی هم به دست آورده بود، هنوز بسیاری از مردم نه این ساز را دیده بودند و نه با صدای آن آشنایی داشتند. یکی از منتقدان موسیقی می‌گوید که سازمان امنیت آن زمان او را به خاطر نقدی که بر روی کارهای مشیر همایون شهردار نوشته بود به ساواک احضار کرد. مامور امنیتی که گویا به خاطر حفظ نسبت فامیلی از "شهردار" دفاع می‌کرده، به منتقد جوان می‌گوید: «خجالت نمی‌کشی! آن موقعی که تو دهانت هنوز بوی شیر می‌داد، این آقا سازش را روی کولش می‌گذاشت و این و جا و آن جا می‌زد!» معروفی از نگاه شاگردش درباره ی معروفی اما بهتر است سخنان پویان آزاده، یکی از شاگردانش را نقل کنیم که همچنان به شیوه‌ی او می‌نوازد و تحصیل‌کرده‌ی رشته آموزش موسیقی در آلمان است. او علت پرداختن بیشتر به شیوه معروفی را آشنایی‌اش با موسیقی کلاسیک غربی می‌داند و می‌گوید: «ورود من به نوازندگی پیانو با موسیقی کلاسیک بود و یکسری قطعات با بافت ساده‌تر کارهای آقای معروفی. دلیل‌ا‌ش بیشتر این بود که در کار آقای جواد معروفی عناصر موسیقی کلاسیک بیشتر بود و شیوه نواختن آن به نوازندگی و آهنگسازی موسیقی کلاسیک نزدیک‌تر. این شیوه می‌توانست در هنرجو کششی ایجاد کند و او را به سمت خود بکشاند. چون شباهتش بیشتر بود به موسیقی کلاسیک تا نوازندگی مرتضی محجوبی که خیلی اصیل‌تر است و ویژگی‌های موسیقی ایران در آن بیشتر.» معروفی و شوپن سال‌ها پیش یکی از صفحات هفتاد و هشت دور معروفی را که "خواب‌های طلایی" نام داشت، برای دو میهمان انگلیسی پخش کردم. آن دو بلافاصله گفتند که این از نواخته‌های شوپن است! و من اصرار ورزیدم که این کار ساخته‌ی اصیل آهنگساز ایرانی ما جواد معروفی است. درباره شباهت‌های کار معروفی با شوپن پویان آزاده توضیح می‌دهد: « جواد معروفی بیشتر از آهنگ‌سازهای دوران رمانتیک تأثیر گرفته، مثل شوپن. خودش هم خیلی دوست داشت و حتی قطعات کلاسیک را هم می‌زد. او به شاگردانش هم که می خواستند نواختن پیانو را شروع کنند، برای این که اول دستشان روان شود و بتوانند تکنیک‌های خوب نواختن پیانو را یاد بگیرند، توصیه می کرد، ابتدا بیایند با موسیقی کلاسیک کارشان را شروع کنند و بعد وارد جزییات و ظرایف موسیقی ایران شوند.» معروفی و شاگردانی که تربیت کرد بعضی از اساتید موسیقی ایرانی، سبک و شیوه‌شان با خودشان می‌آید و با از دست رفتنشان هم آن شیوه به فراموشی سپرده می‌شود. بعضی اما راهشان ادامه می‌یابد. علت را باید در پرورش شاگردان دانست. معروفی به آن دسته‌ای تعلق دارد که بیشترین شاگردان را با شیوه پیانونوازی خود آشنا کرد و پرورش داد. او خودش به نوآوران سنتی تعلق دارد، اما آیا شاگردانش نیز به نوآوری‌هایی دست یافته‌اند؟ پویان قضاوت را به گذشت زمان می‌سپارد: «زمانی باید بگذرد و بعداً می‌شود از آن جواب گرفت. البته بعضی از شاگردهاشان کارهایی کرده‌اند، ملودی‌هایی ساخته‌اند که توانسته در میان مردم هم جا بیافتد، مثل آقای روحانی که طبیعتاً توانسته خلاقیتی را جهت آهنگ‌سازی داشته باشد. ولی این که بشود این را الان قضاوت کرد که نوآوری ‌یا یک شیوه نو نوازندگی است، باید به نظر من موکول شود به گذشت زمان.»

پشت ستاره ها/ لاله پورکریم

در بازار موسیقی برای سنجش یک خواننده ، طرفداران او را می شمارند و به این ترتیب با این معیار میزان محبوبیت و موفقیت آن خواننده به دست می آید. لاله پورکریم خواننده ایرانی الاصل از آن دسته هنرمندانی است که با ارایه کارهایی نوین طرفداران خاص خودش را پیدا کرده است.
کنسرت سیمین غانم در تالار وحدت مدونا با 45 تریلی به ترکیه می آید! بردی از یادم ملیک می دانست چرا مولانا می رقصید بیانسه پردرآمدترین خواننده زن دنیا

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

فروش بیش از 12 میلیارد اثر هنری در حراج تهران

به گزارش «تابناک»؛ عصر جمعه سوم دی 1395، ششمین حراج تهران که به لطف آثار هنر معاصر و شماری چشمگیر از کارهای هنرمندان جوان و البته مدیوم عکس متفاوت تر از همیشه مجموعه داران و خریداران آثار ه

نمایشگاه نقاشی خط در گالری سیحون

کیارش یعقوبی در گالری سیحون نمایشگاه نقاشی خط ابداع را افتتاح کرد.
امیر آقایی در گالری سیحون باغ جادوی گیزلا و یاسمین سینایی گناه‌کار کسی است که وسوسه می‌کند! سهراب سپهری رکورد شکست نقاشی های واقعی

ادبیات

بامزه در فارسی

تا چند دهه پیش، ما ایرانیان جزو اقوام کمتر مهاجرت کننده به کشورهای دیگر بودیم. اکثر کسانی که به کشورهای خارجی میرفتند برای تحصیل علم یا انجام تجارت و یا سیاحت پس از چندی به میهن بر می گشتند. اما در چند دهه اخیر و با تغییرات وسیعی که در حوزه سیاسی و اجتماعی ایران روی داد و همچنین وضعیت اقتصادی و گسترش علاقه عموم به کسب تجربه ای متفاوت از زندگی در دیگر کشورهای جهان تمایل مهاجرت را در میان ایرانیان بسیار بالا برد. مقصد اصلی تکثر مهاجران ایرانی دو کشور آمریکای شمالی و بخصوص ایالات متحده آمریکا بوده است. هر چند اطلاع دقیقی از تعداد مهاجران ایرانی به این کشور در دست نیست اما همان اطلاعات جسته و گریخته و ضد و ناقض بر حداقل زندگی 2 میلیون ایرانی در آمریکا دلالت می نماید. بر اساس آمارهای ادارات آمریکایی جامعه ایرانیان آمریکا ثروتمندترین، باسواد ترین و با نزاکت ترین جوامع مهاجر به آمریکا است. همچنین ایرانیان بالاترین میزان استادان دانشگاه را در رشته های مختلف در دانشگاههای آمریکا دارا می باشند. لازم به یادآوریست که آمریکا دارای معتبرترین دانشگاهها در دنیا میباشد. شاید هر کدام از ما دارای آشنای فامیلی یا دوستی باشیم که در آمریکا سکونت دارند و با وجودیکه هر از چند گاهی با آنان در ارتباط تلفنی یا اینترنتی باشیم زیاد از چند و چون زندگی ایرانیان آمریکا باخبر نباشیم. مشکلات و موفقیتها، نگرشها و تفاوتهای فرهنگی، اقتصاد و خانواده در ینگه دنیا تجربه ایست گرانبها که کمتر با جزئیات دقیق بر اساس تجربیات شخصی با ما ایرانیان ساکن کشور در میان گذاشته شده است. کتاب بامزه در فارسی، نوشته فیروزه دوما (جزایری) با ترجمه روان از غلامرضا امامی در مورد خانواده ایست ایرانی که در سال 1972 به آمریکا مهاجرت نموده و تجربیات گرانبهای خود را در طی چند دهه با مخاطبان در میان میگذارد. تفاوتهای فرهنگی و جهان بینی خاص آمریکاییان را توضیح میدهد و تطبیق خانواده بزرگ و اعضای مختلف این خانواده مرفه و تحصیلکرده را با چالشهای گوناگون جامعه کشور میزبان از زبان دختر خردسال خانواده در زمان مهاجرت توضیح میدهد. بجز نثر روان و لحن بامزه کتاب، همانند اسم کتاب، تجربه چند دهه خانواده از زندگی در ایالات متحده است. از زمان رژیم گذشته تا چالشی که خانواده با واقع گروگانگیری در ایران با آن روبرو شد و وقایع پس از آن و تاثیر این اقدام بر دیدگاه آمریکاییان از ایرانیان مهاجر از جمله اتفاقاتی است که شنیدن آنها از زبان یک هموطن مهاجر که در آن زمان در سنین جوانی بوده بسیار جالب است. در قسمت حرف ف کتاب میخوانیم: معنی اسم پسر عموی من فربد (عظمت) است. وقتی او به آمریکا آمد، همه بچه ها او را (فارت هد) صدا می زدند. برادرم فرشید (کسی که روشن میکند) شد (فارت شیت). معنی اسم دوستم، نگار، (محبوب) است هرچند میتوان آن را به شکل دقیق تری این طور ترجمه کرد: (کسی که نامش آشوب بر می انگیزد). برادرش آرش واقعا سر در نمی آورد که چرا هربار اسمش را می گوید، آدمها می خندند و از او می پرسند که آیا خارش هم دارد؟ (رش در انگلیسی بمعنی کهیر است و در انگلیسی بر حرف ای در اول کلمه تاکید زیاد نمیشود. ) یا در قسمت آل میتونی به من زنگ بزنی میخوانیم: محبوبترین نقطه روی کره زمین از نظر پدرم من لاس وگاس است. در بچگی ناچار بودم (مسافرتهای تفریحی) بی پایانی را به آن گناه بازار بیابانی تحمل کنم. هر وقت تعطیلی سه چهار روزه ای پیش می آمد، پدرم با خوشحالی اعلام می کرد: می ریم لاس وگاس! من از آنجا متنفر بودم، ولی لاس وگاس ارزان بود و پدرم هم اهل ارزانی. به این ترتیب راه می افتادیم. مراسم سفر همیشه یکسان اجرا میشدو باید ساعت پنج صبح بیدار میشدیم، روز قبل از سفر باک بنزین پر میشد، موتور بازرسی میشد. چمدانها بسته میشد، و شیشه جلوی ماشین تمیز میشد. همه این تشریفات را پدرم انجام میداد. مهمترین بخش مراسم قرآن بالای سر نگهداشتن مادر در چارچوب در بود و گذشتن ما از زیر قران. کتاب بامزه بامزه در فارسی توسط نشر هرمس ترجمه شده و در تیراژ 2000 نسخه بقیمت 5000 تومان بفروش میرسد. قطع کوچک کتاب(در حد جیبی) این امکان را بشما میدهد کتاب را براحتی در کیف خود جابجا نمایید و در هر فرصتی چند صفحه ای از آنرا مطالعه نمایید.

فاطمه فاطمه است

با عرض تسلیت به مناسبت سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا، بخش هایی از کتاب " فاطمه فاطمه است" نوشته دکتر شریعتی را با هم مرور می کنیم. وی در همه‌ ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.مظهر یک دختر، در برابر پدرش.مظهر یک همسر در برابر شویش.مظهر یک مادر در برابر فرزندانش.مظهر یک ” زن مبارز و مسئول ” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌ اش. وی خود یک “ امام ” است، یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایده‌آل برای زن، یک “ اسوه ” ، یک شاهد برای هر زنی که می‌خواهد ” شدن خویش ” را خود انتخاب کند. او با طفولیت شگفتش، با مبارزه‌ مدامش در دو جبهه خارجی و داخلی، در خانه‌ پدرش، خانه‌ی همسرش، در جامعه‌اش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ می‌داد. نمی‌دانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند. در میان همه جلوه‌های خیره کننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بیشتر از همه برای من شگفت‌انگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و هم‌ پرواز روح عظیم علی است. او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی در او به دیده یک دوست، یک آشنای دردها و آرمان‌های بزرگش می ‌نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرارآمیزش و همدم تنهایی‌هایش. این است که علی هم او را به گونه‌ دیگری می‌نگرد و هم فرزندان او را. پس از فاطمه، علی همسرانی می‌گیرد و از آنان فرزندانی می‌یابد. اما از همان آغاز، فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا می‌کند. اینان را “بنی‌علی” می‌خواند و آنان را “بنی‌فاطمه”. شگفتا، در برابر پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر و پیغمبر نیز دیدیم که او را به گونه‌ی دیگر می‌بیند. از همه‌ی دخترانش تنها به او سخت می‌گیرد، از همه‌ تنها به او تکیه می‌کند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش می‌گیرد. نمی‌دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ خواستم از ” بوسوئه ” تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از ” مریم ” سخن می‌گفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه‌ سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده‌اند. هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌های مریم را بیان کرده‌اند. هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه ‌شان را به کار گرفته ‌اند. هزار و هفتصد سال است که همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی ‌های اعجاز‌گر کرده‌ اند. اما مجموعه‌ گفته‌ها و اندیشه ‌ها و کوششها و هنرمندی‌‌های همه در طول این قرن‌های بسیار، به اندازه‌ این کلمه نتوانسته ‌اند عظمت‌های مریم را بازگویند که: “مریم (س)، مادر عیسی (ع) است “. و من خواستم با چنین شیوه ‌ای از فاطمه بگویم. باز درماندم خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه‌‌ی بزرگ است. دیدم فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست. نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است.
پوران فرخزاد درگذشت کورت ونه گات و پیانوی خودنوازش! دوره آشنایی با ادبیات ملل در فرهنگسرای ملل ده زن برتر ادبیات جهان گل صحرا، زندگی مشهورترین مدل سیاهپوست