1 1 1 1 1 1 1 1 1 1

بسیاری از علاقمندان موسیقی پاپ، این خواننده را به خاطر موسیقی و فیلم زیبای " بادیگارد" می شناسند. او که متولد 9 اوت 1963 بود،  متاسفانه در 11 فوریه 2012، درست در شب قبل از برگزاری گرمی، در هتل هیلتون بورلی هیلز، در سن 48 سالگی، درگذشت. پلیس هنوز علت مرگ او اعلام نکرده است. اما با اطمینان کامل ذکر کرده که نشانی از قتل پیدا نشده است. به هر حال تحقیقات در این زمینه هنوز ادامه دارد.

ویتنی هیوستون نه تنها به خوانندگی مشغول بود، بلکه به بازیگری، تهیه کنندگی فیلم و همچنین مدلینگ نیز مشغول بود. آهنگهای او در سال های دهه ۸۰ و ۹۰ شهرت بسیاری کسب کرد.

به یاد این خواننده خوش حنجره، شعر بسیار معروف این خواننده "همیشه دوستت خواهم داشت" در زیر نوشته شده است :

If I should stay,

I would only be in your way.

So I'll go, but I know

I'll think of you every step of the way.

 

And I will always love you.

I will always love you.

You, my darling you. Hmm.

 

Bittersweet memories

that is all I'm taking with me.

So, goodbye. Please, don't cry.

We both know I'm not what you, you need.

 

And I will always love you.

I will always love you.

 

 

I hope life treats you kind

And I hope you have all you've dreamed of.

And I wish to you, joy and happiness.

But above all this, I wish you love.

 

And I will always love you.

I will always love you.

I will always love you.

I will always love you.

I will always love you.

I, I will always love you.

 

You, darling, I love you.

Ooh, I'll always, I'll always love you.

دیدگاه‌ها  

+1 # سمیه 1390-11-23 11:36
وای نه
آخه چرا مرد؟
:((((
دلم سوخت
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # kiana 1390-11-23 11:37
akhey
javoun bud ke
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # moh3en 1390-11-23 11:37
تازه تو هفته پیش دانلود کردم آهنگشو
واقعا ناراحت شدم
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+2 # farnaz 1390-11-23 12:36
شایعه که نیست؟؟؟؟
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0 # سیما 1390-11-24 10:11
به نقل از farnaz:
شایعه که نیست؟؟؟؟

نه بابا شایعه نبود
همه جا پر شد
:(
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
+1 # nikit 1390-11-23 21:04
man nemishnakhtameshun!
alan koli moshtagh shodam beram in ahango dl konam
meeeeeeeeeeeerc
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی جدید تصویر امنیتی

سینما

پسر فراستی درباره پدرش نوشت فراستی تکذیب کرد

  روز پنج شنبه یعنی درست موقعی که فراستی و جیرانی در تدارک برنامه هفت این هفته شان بودند، پسر مسعود فراستی در صفحه فیس بوکش، چیزی نوشت که به یک باره تبدیل به تیتر یک اخبار شد. او توضیح داده بود که نظر پدرش درمورد فیلم ها و آدم ها خیلی مواقع تحت فشار مطرح می شود. او در این توضیح که روی صفحه شخصی اش گذاشته بود، نوشت: «بعضي پرسيدن كه چرا مسعود فراستي دو هفته است به هفت نمي آيد. بعضي پرسيدن كه فيلم قلاده ها بهتر بود يا جدايي. جواب همه سوالاتون يك چيزه. آقا جان مسعود فراستي تحت فشاره. دو بارم تا حالا گفته. يك بار سر ملك سليمان كه گفت مجبورش كرده اند [فیلم رو] كم بكوبه يك بار هم سر يك جاي ديگر. الآن چون مسعود فراستي يك ميزاني حرفش تو عموم مردم مقبوليت دارد در خيلي از موارد تو فشار مي گذارنش. اين به اين معني نيست كه تو نظام جمهوري اسلامي آزادي و حق بيان نيست، چون اين فشار نه از جانب مقام عظماي ولايته نه رئيس جمهور نه... اگر اينطور بود پدر من نمي توانست تو ديدار هنرمندان با رهبري برگردد بگويد ما تو سينمامون ... پنهان داريم. ولي با همه اين اوصاف براي بار آخر مي گويم بابا خيلي تحت فشاره. ديگر همه فهميدن كه طالبي دارد تهديدش مي كند. ديگر همه فهمميدن كه سر ملك سليمان بابا نمي تونست نقد كند. ديگر همه فهميدن بابا سر نقد اخراجي هاي 3 داشت به ده نمكي التماس مي كرد كه حرفشو بد برداشت نكند. اون كسايي كه بابام را تحت فشار مي گذاشتن آدمايي بودند كه از لحاظ اقتصادي تو سينمايند.يك كم فكر كنيد. و اين رو از من بشنويد. شايد يك سري از فيلمهايي كه بابام مي گويد بدند رو از ته دل قبول داشته باشد و شايد يك سري از فيلم هايي كه مي گويد خوبند، اصلا دوست نداشته باشد. فقط كافيه به صورتش نگاه كنيد. در خلاله حرف زدنش اگر ديديد رنج و غم تو صورتش منعكس مي شود بدونيد كه حرف دلشو نمي زند. نمي گويم كه مثلا سر قلاده هاي طلا نظرش اين نبوده. چون ابوالقاسم طالبي به خيال خودش تهديدش مي كرد. اگر آقای طالبی اطلاع داشت می‌تونست بجای اینکه بگه تورو توی تظاهرات دیدم، برگرده بگه چرا پسرت ایلیا [...] والسلام. | در مورد جدايي نادر از سيمين: اون شبي كه هواپيماي اصغر فرهادي به زمين نشست يك عده به اصطلاح .. به من زنگ زدند تا از من اجازه بگيرند كه بروند يك تشت از نجاست رو سر آقاي فرهادي خالي كنند! من تقريبا هر چي فحش بلد بودم نثارشون كردم. بابام وقتي فهميد يك 4-5 تا فحش اب دار زير لب بهشون داد. 6 روز بعد همونها به من زنگ زدند كه يك شورا تشكيل دادند براي آشتي دادن فرهادي با دولت! و از من دعوت كردند كه بروم اونجا چون پدرم اهل مماشات نيست. من نرفتم و بهشون يك جواب دادم. گفتم نه پدرم نه من نه كس ديگر از آقاي فرهادي بدش نمي آيد. بابام فيلم را دوست نداشته و اين سليقه اش بوده. (البته من هم دوست ندارم) ولي اين دليل نمي شود كه مثلا پدر من را دشمن اصغر فرهادي بخوانند.» اما بعد از رسانه ای شدن این خبر و دست به دست چرخیدنش، مسعود فراستی که خیلی ارتباط خوبی هم با رسانه ها ندارد، در تماس با یک سایت تخصصی سینمایی، این حرف ها را تکذیب کرد و گفت که مواضعش را خودش از رسانه ها اعلام می کند و هر چه از قول او نقل می شود، کذب است. او حتی توضیح داد که نظرش درمورد فیلم «قلاده های طلا» دقیقا همانی بوده که در برنامه هفت گفته است.

دنیای هنر در هفته سوم مهر

در سومین پنجشنبه مهر ماه، به روال هفته های گذشته مروری بر هنر در هفته گذشته خواهیم داشت. قبل از هر چیز باید به طرفداران مجموعه قهوه تلخ مژده بازگشت مهران مدیری و گروهش را بدهیم، همچنین خبر توزیع فیلم جدایی نادر از سیمین در شبکه ویدئویی و ستارگان فیلم نارنجی پوش مهرجویی  و اکران فیلم های یه حبه قند و سعادت آباد را در اینجا خواهید خواند. در ادامه از آخرین اخبار موسیقی کشور، حراج وسایل شخصی جان وین و قصه خوانی ستارگان هالیوود باخبر خواهد شد.
طاهر رحیم بازیگر مرد تازه‌ترین فیلم اصغر فرهادی شد هنر در هفته اول آبان ماه نامه مريل استريپ به اصغر فرهادي: چه کسی خوب است، چه کسی بد؟ برای کیت سن مهم نیست هیچکس استیو جابز نمی شود

انتخاب سردبیر

تئاتر

"پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2 " در برج آزادی

نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره 2" به کارگردانی "هادی کمالی مقدم" از 25 اردیبهشت در برج آزادی روی صحنه می رود و تا اواسط خرداد ادامه خواهد داشت. این نمایش که بر اساس نمایشنامه ایی از "ماتئی ویسنی یک" ساخته شده است؛ با حضور هنرمندانی چون مینا بزرگمهر،سارا سجادی،مهدی ترکمان، سپیده صیفوری، سعید احمدی، میثم دامنزه، عسل عباسی، شهرزاد رجب زاده، پریسا برازنده و .... نیز با طراحی هنری مینا بزرگمهر اجرا خواهد شد. همچنین فرشاد فزونی نیز ساخت و اجرای موسیقی و مهران احمدی طراحی نور این نمایش را به عهده دارند. نمایش "پایکوبی اسب ها پشت پنجره" در آبان و آذر 90 در پارکینگ تالار وحدت  اجرا شد و این بار با خوانشی دوباره در مجموعه برج آزادی  اجرا می شود. علاقمندان می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با روابط عمومی مجموعه آزادی به شماره تلفن: 66064121 تماس بگیرند.

" بادها به نفع کودکان می وزند "

تئاتر " بادها برای که می وزند " به کارگردانی چیستا یثربی ، به نفع انجمن حمایت از حقوق کودکان روی صحنه می رود.
تماشای تئاتر در خانه تانگوی تخم مرغ داغ رفع توقیف شد بادها برای ما می وزند برای نخستین بار یک زن رئيس تئاتر شهر تهران شد نگاهی به نمایش خانمچه و مهتابی اثر اکبر رادی

مطالب تصادفی

موسیقی

تیلر سویفت کمپانی اپل را مجبور به تغییر رویه نمود

کمپانی اپل در واکنش به اعتراض تیلور سویفت، خواننده آمریکایی اعلام کرد که سیاست خود در خصوص پرداخت به هنرمندان را تغییر می‌دهد. روز گذشته تیلور سویفت در نامه‌ای سرگشاده اعلام کرد که چون از پخش رایگان آهنگ‌های آلبوم ۱۹۸۹ در "اپل میوزیک" راضی نیست، آلبومش را از این برنامه بیرون می آورد. قرار بود این آلبوم در سه ماه اول راه اندازی این برنامه، به صورت رایگان در دسترس مشترکان قرار گیرد. او نوشت: "آیا می دانستید که اپل بابت این سه ماه پولی به ترانه‌سرا، تهیه‌کننده و هنرمند نمی‌دهد." به نوشته سویفت سه ماه زمان زیادی است که صاحب اصلی اثر پولی دریافت نکند و این "عادلانه نیست". در واکنش به اعتراض سویفت، اپل اعلام کرد در مدت سه ماهه آزمایشی این برنامه، حق کپی‌رایت سویفت پرداخت خواهد شد. ادی کیو، معاون مدیرعامل اپل در امور نرم‌افزار و خدمات اینترنتی اپل خطاب به تیلور سویفت نوشت: "صدای تو و هنرمندان مستقل را شنیدیم. دوست‌تان داریم، اپل." ۱۹۸۹ یکی از پرفروش‎ترین آلبوم‌های سال ۲۰۱۴ بوده و بیش از ۴ .۹ میلیون نسخه از آن در آمریکا فروخته شده است. به گفته کمپانی اپل، ۷۰ درصد از درآمد پخش آنلاین موسیقی به صاحبان اثر پرداخت می‍‎شود. "اپل میوزیک" برای ورود به بازار پخش آنلاین موسیقی راه‌اندازی شده و رقبایی مانند اسپاتیفای دارد. قرار است این برنامه از ۳۰ ژوئن در دسترس عموم قرار بگیرد و حق اشتراک آن برای یک نفر در آمریکا ۹.۹۹ دلار و برای یک خانواده ۱۴.۹۹ دلار خواهد بود.

کنسرت سیمین غانم در تالار وحدت برگزار می شود

کنسرت مخصوص بانوان سیمین غانم، در روزهای ۲۳ ، ۲۴ و ۲۵ شهریور ماه ساعت ۱۶ در تالار وحدت تهران برگزار می شود.
بیست سال بدون معروفی گرانترین آلبوم موسیقی جهان اِدِل موفق به کسب مدال افتخار از کاخ باکینگهام شد جشنواره موسیقی زنان؛ اواخر خرداد در تالار وحدت جرج مایکل درگذشت

پر بازدیدترین ها

هنرهای تجسمی

رونمایی از کتاب زندگی ،عشق و گم‌گشتگی: نقاشی های علی اکبر صادقی

مراسم رونمایی از کتاب "زندگی ، عشق و گم‌گشتگی" مجموعه کامل آثار علی اکبر صادقی نقاش سرشناس، جمعه ۲۷ فروردین ماه با نمایش نسخه های ترمیم شده‌ی انیمیشن های این هنرمند، با حضور تعداد زیادی از هنرمندان در گالری شیرین تهران برگزار شد. این مجموعه کتاب در سه جلد و به کوشش علی بختیاری منتشرشده است. جلد اول با عنوان "زندگی"، مروری بر کارهای اولیه‌ی علی اکبر صادقی است و روند شکل گیری آثار هنری او در رشته های گرافیک، نقاشی روی شیشه یا ویترای ، انیمیشین و تصویر سازی را تا اواسط دهه‌ی پنجاه مورد بررسی قرار داده است. کتاب عشق نیز مروری بر نقاشی های علی اکبر صادقی است که از میانه‌ی دهه‌ی پنجاه به بعد با مجموعه‌ی اسطوره و ریاضی آغاز شد. کتاب گم‌گشتگی نیز شامل مجموعه اشعاری است که علی اکبر صادقی در سال های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵ سروده است. علاوه بر خود هنرمند فرشید مثقالی، جواد مجابی، علی بختیاری ، شهروز مهاجر ، عطاالله امیدوار و طاها بهبهانی از جمله هنرمندانی بودند که در این مراسم از علی اکبر صادقی سخن گفتند. جواد مجابی، نویسنده و منتقد که مقدمه کتاب علی اکبر صادقی را هم نوشته است، در گفت و گویی با بی بی سی فارسی در باره علی اکبر صادقی و جایگاه او و آثارش در هنر معاصر ایران گفت:" علی اکبر صادقی یک نقاش نو کلاسیک روایت گراست یعنی در واقع کسی است که نقاشی کلاسیک ایران و جهان و مخصوصا مینیاتور ایران را خیلی خوب می داند و تجربه کرده است، اما آنچه او را متفاوت می کند دید نو نقاش است که طبیعتا با نگاه شوخ چشمانه‌ای که به هستی دارد همه چیز را در یک حالت لغزان و مردد نشان می دهد." آقای مجابی در ادامه گفت: "صادقی وقتی به مجالس جنگ و بزم و باغ های ایرانی، افسانه ها و اسطوره نگاه می کند همه چیز را نا استوار معرفی می کند و این نگاه شوخ چشمانه به جهان است که به کارهای او تازگی می دهد." آقای مجابی تاکید کرد که صادقی یکی از پرکارترین هنرمندان معاصر ایران است و کارهایش هم مورد تایید خواص است و هم عموم مردم به کارهایش توجه دارند و می توانند با آثار او ارتباط برقرار کنند. به گفته‌ی آقای مجابی، او هنرمند نو اندیشی است که هیج گاه شیفته‌ی کار خود نمی شود و به جای تکرار هر وقت در کارهایش به اوج رسیده است خود را محدود نکرده و به کار تازه‌ای روی آورده است. آقای مجابی در باره‌ی کتاب گم‌گشتگی که مجموعه اشعار علی اکبرصادقی است، گفت: "صادقی در یک دوره به خاطر افسردگی نقاشی نکرده و نشسته شعرهای خودش را نوشته. این شعرها به نظر من نوعی خواب گزاری است؛ بیان یک دنیای خواب گونه است و سرشار از فضاهای فرا واقعی است." علی اکبر صادقی علی اکبر صادقی، در سال ۱۳۱۶ در تهران به دنیا آمد. نقاشی را از‌‌ همان کودکی آغاز کرد و در دوران دبیرستان، نقاشی آبرنگ را نزد آواک هایراپتیان، با کپی از طبیعت آموخت. علی اکبر صادقی در سال ۱۳۳۷ وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد و در همان سال ها ، نقاشی روی شیشه با حال و هوای ایرانی را تجربه کرد. او به مرور سبک‌ها و شیوه‌های مختلف نقاشی را تجربه کر ، اما در ‌‌نهایت می‌توان وی را نقاشی سوررئالیست دانست که به بیان و فرم شخصی خود دست یافته است. نقاشی‌های سوررئالیستی علی اکبر صادقی به ویژه در آثار دوره‌ی اولش، هم از نظر مضمونی و تماتیک و هم از نظر به‌کارگیری عناصر تصویری و رنگ، جلوه‌ای ایرانی داشتند که درست به همین دلیل، بین او و دیگر نقاشان سوررئالیست فاصله‌ای محسوس ایجاد می‌کرد و به دنیای نقاش، رنگ و بویی شخصی و متمایز می‌داد. در دوره‌ی دوم اما، صادقی به‌تدریج از این عناصر فاصله گرفت و به نقاشانی چون رنه ماگریت و دالی که از نقاشان مورد علاقه‌ی وی هستند، نزدیک‌تر شد و در مقابل کوشید که مرزهای نقاشی‌اش را از بوم به قاب‌هایی که این بوم‌ها را در خود گرفته بودند گسترش دهد. با این همه به نظر می‌رسد که مخاطبان علی اکبر صادقی، هنوز کارهای دوره‌ی اول او را بیشتر دوست می‌دارند و نام او را با این کار‌ها و نقش‌ها به خاطر سپرده‌اند. اگرچه نقاشی، اصلی‌ترین دغدغه علی اکبر صادقی به شمار می‌آید، اما او در زمینه‌های دیگر، از جمله ساخت انیمیشین، تصویرگری کتاب گرافیک و حتی شعر نیز فعال بوده است. او در فاصله سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶، شش فیلم از جمله «گلباران»، «رخ»، «ملک خورشید» و «زال و سیمرغ» را در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخت. این فیلم‌ها که هم در داخل ایران و هم در جشنواره‌های جهانی مورد اقبال بسیار واقع شدند و جوایز متعددی را نصیب وی کردند، نمونه‌های موفقی از انیمیشن ایرانی به حساب می‌آید. در اغلب آثار او فرهنگ عامیانه، اساطیر ایرانی، نقاشی قهوه‌خانه‌ای و سنت‌های تصویری ایرانی مثل پرده‌خوانی بازآفرینی شده اند. در اکثر آثار علی اکبر صادقی چهره های مردانی با کلاهخود و سپر حضور دارند که در بسیاری از آنها چهره‌ی خود نقاش به چشم می خورد؛ گویی که او تاریخ ایران را با نوعی خود نگاری ترکیب کرده است. علی اکبر صادقی کار‌هایش در بیش از صدها نمایشگاه انفرادی و گروهی در ایران و خارج از ایران به نمایش درآمده، و برای نقاشی‌ها، فیلم‌ها و تصویرگری‌های کتاب جوایز متعددی را کسب کرده است.

نمایشگاه نقاشی پونه جعفری نژاد

این نمایشگاه از جمعه 4 آذر ماه لغایت 16 آذر ماه همه روزه از 10 صبح تا 6 شب پذیرای شما هنرمندان عزیز خواهد بود.
نمایشگاه لباس و زیورآلات برگزاری سمپوزیوم مجسمه سازی برای زنان مفاخر ایران موزه هایی که نمیشناسیم نگارخانه سین – گشایش پنجره ها؛ نمایش نقاشی سروش دبیری

ادبیات

لوریس نخست وزیر خرستان میشود

خالق اپرای «رستم و سهراب»، با بیان اینکه زندگی جوک است و هر کس آن را جدی بگیرید باخته، از قصد خود برای ساخت یک فیلم خبر داد. به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، لوریس چکناوریان دیروز در آیین معرفی کتاب «خرستان» شامل مجموعه ای از داستان های کوتاه طنز که خود به تالیف در آورده، در جمع خبرنگاران افزود: از کودکی ساز می زدم و بعد به آهنگسازی روی آوردم و بعد از 50 سال رهبری ارکستر به نقاشی علاقه مند شدم و بعد از مراجعه به موزه های تقاشی آنچه در ذهن داشتم، روی بوم آوردم. وی ادامه داد: می گویند عمر موسیقی دانان کوتاه است اما خدا عمر مرا طولانی کرده است. سازنده سمفونی «پرسپولیس» افزود: همیشه دوست داشتم کتاب بنویسم اما هراس داشتم تا اینکه با تشویق یارتا یاران نویسنده و نقاش برجسته شروع به نوشتن داستان هایی درباره خران کردم که حاصل آن کتاب «خرستان» شد. این آهنگساز برجسته کشور گفت: به جوک علاقه دارم به همین دلیل وقتی کسی به من زنگ می زند دقایقی جوک می گویم و هر دو می خندیم زیرا خنده مهمترین مساله در زندگی است. چکناوریان توصیه کرد از هر فرصتی در زندگی باید برای خندیدن بهره گرفت. وی با بیان اینکه «خرستان» مجموعه ای از چند داستان درباره خران است که جمع آوری کرده، اضافه کرد: در این کتاب کشوری از مجموعه خران را درست کردم که خودم نخست وزیر آن هستم. چکناوریان با تاکید بر اینکه این کشور به هیچ ملیت و نژادی تعلق ندارد، ادامه داد: این کتاب دارای سلسله جوک هایی است که هدفش فقط خنداندن مردم و نه چیز دیگر است. این آهنگساز نام آشنای کشور در پاسخ به سووالی مبنی بر خودسانسوری در کتاب گفت: از آنجا که زمان نوشتن به چیزی جز خنده فکر نمی کردم، دچار خودسانسوری نشدم. وی در پاسخ به سووال دیگری درباره توجه به نوشتن کتاب و کمرنگ شدن حوزه موسیقی افزود: موسیقی هیچگام برای من کمرنگ نخواهد شد. لوریس چکناوریان گفت‌: در صورتی که از خرید و ترجمه این کتاب استقبال شود، قصد دارم شماره های بعدی آن را به رشته تحریر در آورم.   می خواهم هنرپیشه شوم چکناوریان با بیان اینکه همه هنرها با هم خواهر و برادر هستند، با خنده ادامه داد: قصد دارم در آینده هنرپیشه شده و فیلم هم بسازم، حالا باید دید چند نفر بلیت فیلم های مرا خریده و به سینما می آید. وی افزود: ‌روزی نیست که نخندم چون زندگی کوتاه است و ارزش جدی گرفتن ندارد، اگر عمر طولانی داشته باشم، مایلم کودک باقی بمانم.   «خرستان» گویا می شود صداپیشه و مدیر تولید کتاب گویای خرستان نیز در این نشست گفت: ایده گویا کردن این کتاب در خانه هنرمندان و زمانی که استاد چکناوریان تفاهمنامه ای را با بانک سامان در این مکان منعقد کردند، شکل گرفت. بابک پاییزان با بیان اینکه تصمیم گرفته شد، داستان های کتاب توسط برخی از دوبلورهای نام آشنای کشور به صورت گویا درآید، ادامه داد: اکنون 90 درصد کار گویا کردن کتاب انجام شده و 10 درصد باقی مانده تا پایان سال تمام می شود. به گفته پاییزان، نسخه گویای کتاب «خرستان» سال آینده رونمایی و به بازار عرضه خواهد شد. یارتا یاران ویراستار کتاب «خرستان» نیز در این نشست، گفت وگوی خود با چکناوریان در ابتدای «خرستان» را برای پاسخ به برخی سووالات قرائت کرد. همچنین برای خبرنگاران داستان چهارخر به صورت گویا پخش شد. کتاب «خرستان» با موضوع طنز در قالب 31 داستان توسط نشر صدای معاصر در 168 صفحه منتشر شده است. قیمت این کتاب با شمارگان یکهزار و 100 نسخه 170 هزار ریال است. باشگاه چاقی و لاغری، ازدواج خرکی، دو خر در فرودگاه و خاطرات خودکشی خر از جمله داستان های کتاب «خرستان» است. به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، مراسم رونمایی و جشن امضا کتاب «خرستان» به ترتیب روز شنبه 21 اسفند ماه و یکشنبه 22 اسفند ماه با حضور لوریس چکناوریان در شهر کتاب مرکزی و شهر کتاب ملت برگزار می شود. آیین معرفی کتاب «خرستان» نوشته لوریس چکناوریان دیروز در خانه هنرمندان برگزار شد.

انتخاب واهه

واهه آرمن در واگویه هایش با خودد زمزمه می کند: تو پاهایت را از دست دادی، یا باید همین جا بمانی و یا پرواز نمایی؛ واهه پرواز می نماید، دستانش به همراه قلمی در فضای دل بسیاری سیر می کند و اشعار وی با بال هایی نامریی در سراسر این کره خاکی سفر کرده و به زبان های مختلفی ترجمه شده اند. از سپیده دم حیات بشر پیوند میان آسمان و زمین از طریق پیامبران الهی برقرار شده است. هدف ارسال این رسولان شکوفاسازی فطرت حق جو و خداخواه انسان در راستای کسب آرامش حقیقی از طریق مانوس شدن با خداوند است از این رو به راحتی می‌توان دریافت یهودی، مسیحی، زرتشتی و مسلمان همه و همه در عمق جان خویش در پی آنند که در ذیل ایمان به خالق هستی آفرین و عمل به دستورات وی به حقیقت الهی خویش نزدیک شوند. توسعه و پیشرفت جامعه بشری، به ویژه توسعه و گسترش حیرت آور وسایل ارتباط جمعی و انتقال و مدیریت اطلاعات، انسان‌ها را در سطح جهانی به یکدیگر نزدیک کرده و آنان را کنار هم قرار داده است. زندگی مسالمت آمیز در عصر حاضر بسی بیش از گذشته، به شناخت و فهم متقابل نیاز دارد. ارامنه در تاریخ ایران نقش فعالی داشتند. چنانکه در دوران هخامنشیان ارمنستان ساتراپ نشین ایران بود. شاهزاده‌های اشکانی سالیان سال در این کشور حکومت کردند. در سال 301 میلادی، ارامنه مسیحیت را بعنوان کیش رسمی خود پذیرفتند و بدین ترتیب ارمنستان اولین کشوری بود که مسیحیت را دین رسمی خود اعلام کرد. حدود ده سال بعد کنستانتین، قیصر روم؛ مسیحی شد و در نتیجه امپراطوری روم مسیحیت را رسماً پذیرفت. نکته جالب اینکه شخصی که پادشاه ارمنستان (تیرداد) و به طبع کل ارمنستان را مسیحی کرد و گریگور نوربخش لقب گرفت، اصلیتی ایرانی و پارتی داشته است. روابط میان ارمنیان و ایرانیان دارای تاریخی چند هزار ساله است. همسایگی این دو قوم کهن پیوندی عمیق میان آنان ایجاد کرده که ریشه‌هایی بس محکم در مراودات فرهنگی آن‌ها دارد. جامعه ارامنه ایران به عنوان شهروندان ایرانی در مقاطع گوناگون تاریخی خدمات ارزنده و مهمی در زمینه‌های هنری، صنعتی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی به ایران زمین نموده‌اند. علی رغم این پیوند تاریخی متأسفانه تا چند دهه اخیر ادبیات ارمنی به زبان فارسی ترجمه نشده بود و اندک فعالیت‌هایی نیز که در این خصوص صورت گرفته بود صرفاً مقطعی و حاصل ذوق و علاقه مترجم آن اثر بود وهیچ‌گاه تبدیل به جریانی خاص نشده بود. نویسندگان ارمنی فارسی‌نویس این روز‌ها تقریباً همه قصه‌نویس هستند یا تنها به ترجمه روی آورده‌اند، امّا واهه آرمن به فارسی شعر می‌نویسد. واهه آرمن شاید هر روز شعر نگوید، اما همیشه شاعرانه زیسته است. چند روزی‌ست چیزی ننوشته‌ای گاهی هر چیزی حتی دیدن یک کرم خاکی روی کاغذ شعر می‌شود و گاهی هیچ چیز حتی عشقی آسمانی بدل به شعر نمی‌شود. زندگی شاعرانه‌ای به همراه موتسارت، ون گوگ، چارلز دیکنز، تومانیان، شاملو، فرانسیسکو گویا، لوکاچ، بورخس و هنرمندان و اندیشمندان دیگری دارد که در جای جای دفترهای شعر این شاعر جای گرفته‌اند. آرمن حتی با موتسارت نامه نگاری می‌کند و این نامه‌ها را در «باران بگیرد، می‌رویم» می‌خوانیم. جای گرفتن این افراد در اشعار آرمن تنها به دلیل علاقه وی به این شخصیت‌ها نیست. قرار نیست افراد هم‌دوره باشند تا با هم زندگی کنند، آرمن با این شخصیت‌ها زندگی می‌کند و از آن‌ها چیزهای زیادی را آموخته است. وی با پطرسِ حواری زندگی می‌کند و با پُل الوار و دیگران نفس می‌کشد. جنگ است و دشمن شهر را بمباران می‌کند ولفگانگ پیش از پناه برده به گوشه‌ای که نمی‌دانم امن است یا نا‌امن آخرین شعرم را به پای کبوتری که با هم آب و نان خورده‌ایم می‌بندم و برای آخرین بار پروازش می‌دهم.... آرمن که در مشهد دیده به جهان گشود، سال‌هاست به دلیل تصادف توان راه رفتن با پا‌هایش را از دست داده و تمام زندگی خود را وقف ادبیات کرده است. باور می‌کنی از روزی که با ویلچر در خانه می‌گردم بیشتر از زمانی که پیاده این سو و آن سو می‌رفتم کفش پاره کرده‌ام.... آرمن از خانه خیلی کم بیرون می‌رود و یک خانه برای هنرمند بسی کوچک است اما خانه‌اش را دنیایی کرده تا بزرگترین‌ها باشد. از بهار بگو می‌گفت گاهی شعر‌هایت را به دریا می‌ریزی -قایق را به آب بینداز پطرس دوست دارم امشب برویم دریا شعر بخوانیم و ماهی بگیریم قایق را به آب بینداز پطرس این شاعر که از کودکی به ادبیات علاقه‌مند بوده است، می‌گوید: «اوایل فکر نمی‌کردم روزی بنویسم، ولی گویا هر اتفاق ناخوشایندی می‌تواند به اتفاق خوشایندی تبدیل شود». آرمن در نوجوانی به انگلستان رفته و در رشته جامعه‌شناسی تحصیل می‌کند تا این‌که برای بیماری پدرش به ایران سفر می‌کند و پیش از بازگشت به انگلستان تصادف می‌کند و چهار سال تمام در رخت‌خواب می‌خوابد و حتی توان نشستن پیدا نمی‌کند. همه زندگی او در رختخوابی می‌گذرد تا این‌که برای معالجه با آنت –خواهرش- به انگلیس سفر می‌کند و بعد از طی کردن دوره یکساله درمان، ویلچر بخشی از جسمش می‌شود. در آن سال‌ها، آرمن در واگویه‌هایش با خود زمزمه می‌کند: «تو پا‌هایت را از دست داده‌ای، یا باید همین‌جا بمانی و یا پرواز کنی.»، به راستی که آرمن پرواز می‌کند، دستانش به همراه قلمی در فضای دل بسیاری سیر می‌کند و اشعار وی با بال‌هایی نامرئی در سراسر این کره خاکی سفر کرده است و به زبان‌های مختلفی ترجمه شده‌اند. کودک گفته بود می‌بینی واهه چه دست‌های پر زوری دارد دیشب خواب دیدم مچ یک غول را به راحتی خواباند مادر گفته بود می‌دانی چرا او هر روز ساعت‌ها ویلچر می‌راند کودک گفته بود می‌دانم هر روز ویلچر می‌راند و شعر می‌نویسد خوش به حالش نه؟... اولین شعر آرمن نامه‌ای کوتاه به یک دوست بود. او بعد از بهبود نسبی و بازگشت به ایران، نامه‌ای به زبان ارمنی و با سطرهای شاعرانه برای یکی از دوستانش در خارج از کشور می‌نویسد. دوستش با او تماس می‌گیرد و وی را بسیار تشویق می‌کند. آرمن از این‌جا شعر نویسی و بازی با شعر را آغاز می‌کند. دکتر «مسروب بالایان» استاد برجستۀ روان‌شناسی و از شاگردان ژان پیاژه، «لئونید سروریان» از اساتید زبان فارسی و ارمنی و عده‌ای از شخصیت‌های ادبی و فرهنگی هفته‌ای چند بار به دیدن آرمن می‌روند و با او به شعرخوانی و بحث‌های ادبی و تحلیل روانشناسانۀ اشعار شاعران بزرگ جهان می‌پردازند. با سروریان گاهی، اوقاتِ خود را با شعربازی می‌گذرانند؛ هر بار اشعار کمتر شنیده شده را بر روی تکه کاغذی می‌نویسند و به سنجش مهارت‌های شعری خود می‌پردازند. شب‌ و روز مطالعه می‌کند و در مدتی کوتاه در عرصه شعر پیشرفت زیادی می‌کند. در این راه از بسیاری می‌آموزد و یاد می‌گیرد که هنرمند باید برهنه شود و جرات داشته باشد تا خالصانه روح خود را عریان کند و بر روی کاغذ بیاورد، موضوعی که امروز در کمتر فردی به خصوص جوانان می‌بینیم که خود را پشت حاجب‌های زیادی پنهان می‌کنند و به تصنع می‌رسند و حرفی که از دل بر نیامده بر دل نیز نمی‌نشیند. واهه آرمن سعی نمی‌کند مورد استقبال و بازارگرمی‌های رایج قرار گیرد، بلکه می‌خواهد اگر 10 نفر هم کتاب او را می‌خوانند بر آن‌ها تاثیری عمیق بگذارد. واهه آرمن توشه ادبی و اطلاعات زیادی را با خود به همراه دارد و در‌‌ همان چهار سالی که خوردن، خوابیدن و همه زندگی‌اش در رختخواب می‌گذرد، بهترین و برجسته‌ترین آثار ادبی دنیا را می‌خواند و از نویسندگان و مترجمان بر‌تر هر کتابی که ترجمه می‌شود را مطالعه می‌کند. یاد می‌گیرد خواننده خود را دست کم نگیرد و با نوشتن اشعار سطحی به شعور آن‌ها توهین نکند. او سطر‌ها و مفاهیم پنهان زیادی را در اشعار خود جای می‌دهد. به گفته خودش نانوشته‌های شعرش را هر خواننده‌ای با نگاه خود به شعرش خواهد افزود و آن‌ را کامل خواهد کرد. وی در کتاب «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» که سال جاری منتشر شد، به نوعی زندگینامه خودنوشت خود را از کودکی تا امروز در ساختار نظم و نثر به تصویر می‌کشد و حتی درباره دورانی که در رختخواب گذرانده می‌گوید: «پس از پیشامد تصادف و معلول شدن پا‌هایم، چهار سال از زندگی‌ام در رخت‌خواب گذشت. توان نشستن نداشتم. یکی دوبار در روز و هر بار چند دقیقه‌ای به زحمت بر لبه تخت‌خواب می‌نشستم. در آن سال‌ها تنها سه بار سوار ویلچر شدم. چشمم که به ویلچر می‌افتاد حالم بد می‌شد. عصر یک روز پاییزی بنا بر عادت دراز کشیده بودم و کتاب می‌خواندم لحظه‌ای چشم از کتاب برداشتم و از پنجره به بیرون نگاه کردم به دور دست‌ها به کشت‌زارهای سبز سن ‌رمی به دست‌های پینه بسته «سیب‌زمینی‌خور‌ها» در خانه معدن‌چی‌ها به کافه تراس و به نگاه دوشیزه گاشه که تا نیمه شب مرا وادار به نشستن و زُل زدن به شب کرد شبی به رنگ ماهی‌ها که با خاموش شدن هر چراغ شهر رنگین‌تر و زیبا‌تر می‌شد.» دو مجموعه شعر نخست واهه آرمن با عنوان‌های «به سوی آغاز» و «جیغ» به زبان ارمنی نوشته شده‌اند که مورد استقبال بسیار زیادی در ارمنستان واقع شد. در شهرهای مختلف و در برنامه‌های مختلف تلویزیونی برای این کتاب مراسم‌هایی برگزار کردند. این کتاب هیچگاه به فارسی ترجمه نشد اما مفاهیمی که در این کتاب‌ها هستند در اشعار دیگر واهه آرمن جای گرفتند. بعد از آن او به تدریج از طریق ترجمه‌هایش به فارسی و سپس نگارش شعر به این زبان، زبان ادبی خود را تغییر داد. اوایل گویی تکلیف خود می‌دانست که به زبان مادری شعر بسراید و از اساتید زبان ارمنی هم بهره می‌برد ولی با همه این‌ها احساس می‌کند از درون در حال فروپاشی است. وی معتقد است شاعران و نویسندگانی که از سرزمین آبا و اجدادی خود بیرون می‌آیند دیگر نمی‌توانند آن کسی باشند یا آن چیزی را بنویسند که در آن خاک می‌توانسته‌اند. خودش در این باره می‌گوید: «زمانی که به ارمنی شعر می‌نوشتم، همیشه دغدغه‌ام این بود که آنچه را که در ذهن دارم چگونه بنویسم، در حالی که وقتی به فارسی شعر می‌نویسم، تنها به این موضوع می‌اندیشم که چه بنویسم. به نظر من شاعر باید به زبانی که به آن می‌نویسد تسلط کامل داشته باشد، طوری که هرگز نگران چگونه نوشتن نباشد، بلکه تمام فکر و ذکرش این باشد که چه بنویسد.». آرمن زبان را وسیله‌ای می‌داند و شعر را وسیله‌ای برای بیان صدایش، صدای انسان ارمنی که دور از وطن آبا و اجدادی خود سال‌هاست که زندگی می‌کند. او می‌گوید: سال‌ها در مشهد زندگی کرده است و سال‌ها در تهران و در این مدت با هزاران ایرانی فارسی زبان در ارتباط بوده و تنها با چندین و چند خانواده ارمنی زبان هم صحبت شده است، به هر رو، عوض کردن زبان، برای او هرچند دردناک، امّا حیاتی بوده است. به قول شاعر همیشه زنده ارمنی «واهان دِریان»، زندگی یعنی خلق کردن. آنجا که خلاقیت نیست، زندگی هم نیست. آرمن هم با ساده‌ترین واژه‌ها خلق می‌کند و در خاطره‌ها می‌ماند. با زبانی ساده از مادر می‌گوید و شاید به پیچیده‌ترین شکل موضوع را به خواننده می‌فهماند: لباس‌های کودکی آن روز‌ها، ‌ مادر در یک تشت پر آب با کمی صابون و چند تکه لباس خورشید را می‌شست آن روز‌ها همهٔ لباس‌های من بوی آفتاب می‌داد بهره گیری زبان این شاعر و استفاده از توصیفات و تشبیهات آرمن به نوبه خود بسیار ارزشمند هستند. کِی خسته خواهد شد زمین از این رقص و برای این بالرین چه کسی دست خواهد زد در پایان... شعر از نظر واهه آرمن سخنی است که در ناهشیاری شاعر نوشته می‌شود و خواننده را در هشیاری ویران می‌کند. از اینرو معتقد است نباید با اندیشیدن شعر نوشت، بلکه باید شعری نوشت که خواننده را به اندیشه وا داشت. او حتی روزهایی که شعر نمی‌نویسد، شاعرانه زندگی می‌کند. اگر شاعر به مرحله شاعرانه زیستن برسد و در محیط این چنینی زیست کند می‌تواند در ناهشیاری شعر بگوید. پانویس یک سفرنامه مسحور آواز مرغان دریایی پارو می‌زدیم در آن کشتی که پیش می‌رفت در آب‌های دور دست پارو می‌زدیم از سپیده دم تا هنگام غروب دریا جاری بود در حنجرهٔ مرغان دریایی و نیمه شب‌ها دریا غرق می‌شد در دهان وال‌ها در آن کشتی روزی صد‌ها اتفاق می‌افتاد و هیچ اتفاقی نمی‌افتاد... واهه آرمن از تعلق خاطرش به مشهد می‌گوید: «هرچقدر هم تفکر جهانی داشته باشم، که دارم، اما به هر حال هر کسی به مکانی که در آن‌جا به دنیا آمده و بزرگ شده دل‌بستگی دارد.» هر چند روزگاری در مشهد توان راه رفتن خود را از دست داد و در سن 21 سالگی بر بستر خوابید، اما مشهد را از همه نقاط جهان بیشتر دوست دارد و به زادگاهش و دیگر شهرهای خراسان مثل نیشابور و قوچان و بجنورد عشق می‌ورزد. به گفته وی در نوجوانی و جوانی یکی از به یادماندنی‌ترین دل‌خوشی‌هایش، روزهای پنجشنبه با قطار به نیشابور رفتن و دیدار خیام و عطار و کمال‌الملک و تماشای سپیدارهای همیشه رقصان نیشابور بوده است. او بنا بر عادت هر شب پیش از خواب کتاب می‌خوانَد. وی مدتی رُمانی از یک نویسنده نامدار را شروع می‌کند ولی داستان پیش نمی‌رود. آن شب حال و هوای نوشتن داشتم اما ناخواسته کتاب را برداشتم و شروع به خواندن کردم در نیمه‌های داستان اسب سواری بر بلندای تپه ایستاد از اسب پیاده شد نیم نگاهی به من انداخت و با بی‌حوصلگی پرسید تا پایان داستان چه‌قدر راه مانده حیرت زده نگاهش می‌کردم که ادامه داد اسب من تیزپاست به سرزمین شعر‌ها می‌روم می‌آیی؟... عاشقانه زیستن در جای جای خانه واهه آرمن دیده می‌شود. وی درخت یاسی را که خشک شده است را هم به درخت آرزوهایی تبدیل کرده که هر کسی که به خانه‌اش می‌رود می‌تواند آرزوهای خود را با رُبان‌های رنگین بر این درخت ببندد. در این دود‌شهر هم باغچه‌ای در ایوان خانه‌ ایجاد کرده است که زندگی و دل سبز او به این سبزی‌ها طراوت می‌بخشد. واهه آرمن علاوه بر سرودن اشعار، تاکنون شعرهای زیادی را ترجمه کرده است. وی شعرهای برخی از شاعران معاصر ایران را به ارمنی ترجمه کرده و مجموعه‌های «کلید درم نور خورشید است» (کارهای شاعران معاصر ارمنی)، «شهد زردآلو و مثلث سیاه» (شعرهای ادوارد هاخوِردیان)، «پاییزی کاملاً متفاوت» (شعرهای هوانس گریگوریان) و «سطر اول را نمی‌نویسم» (شعرهای کوتاه از شاعران معاصر ارمنستان) را از ارمنی به فارسی ترجمه کرده است.. شعرهای فارسی واهه آرمن در مجموعه‌هایی به نام‌های «بال‌هایش را کنار شعرم جا گذاشت و رفت» (1384)، «پس از عبور دُرنا‌ها» (1388)، «باران بگیرد، می‌رویم» (1391)، و «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» (1392) منتشر شده است. نوشته: پریسا چیذری خبرگزاری فارس
سفر با حاج سیاح داستان کوتاه: نفرت نوشته مرضیه محمدپور کورت ونه گات و پیانوی خودنوازش! افسانه ها؛ دنیای خیال و آرزوها چرا من پیاده شم؟